|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های دستورالعمل ها |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
گناه و معصیت، مانند لجن زار متعفنی است که انسان، هر چه بیشتر در آن فرو می رود، خود را به نابودی نزدیک می کند، اما توبه و تصمیم جدی انسان به ترک گناه حرکت به سوی نجات و خود یک پیروزی بزرگ است که درهای رحمت الهی را به روی انسان می گشاید. کسی که به این مرحله (توبه) رسیده به پیروزی بزرگی دست یافته است، و باید سعی کند انگیزۀ خود را برای مبارزه با گناه، قوی تر نماید، و برای همیشه این حالت را در خود حفظ کند.
نکتۀ بسیار مهم در این راه، استعانت از لطف و عنایتی است که خداوند نسبت به توبه کنندگان دارد؛ زیرا توبه واقعی همه مبغوضیت های گناه و عقوبات اخروی و آثار منفی آنرا در پیشگاه خداوند از بین می برد، همانطوریکه خداوند فرموده است: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كردهايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مىآمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.»[1]
قطعا می دانید وسوسه ها و شک هایی که در فکر و قلب شما پیدا می شود قطعاً توسط شیطان است که بشدت خواهان دوری و جدا کردن شما از درگاه معبود مهربان است. برای مبارزه با این وسوسه ها نباید فراموش کنید که شیطان موجود پلیدی است که دشمن انسان است و قسم یاد کرده تا بندگان خدا را گمراه و به ضلالت بکشاند[2] تمام سعی او این است تا با ایجاد چنین وسوسه هایی موجبات دوری بندگان صالح را از خداوند متعال، مهربان و بخشنده فراهم نموده و آنها را چنان غرق در گناه و معصیت نماید که از رحمت و هدایت خداوند مأیوس شوند. در حالی که خداوند همه بندگانش حتی گناه کاران و ظالمان را نیز دوست دارد و خواهان هدایت و سعادت آنان است. البته از اعمال و کارهای ناشایست آنان بیزار است به همین جهت بهترین و عزیز ترین بندگان خود یعنی انبیاء و ائمه(ع) را برای راهنمایی هدایت آنان فرستاده و به همین دلیل است که دراین زمان یکی از عزیزترین اولیاء خود یعنی حضرت مهدی (عج) را زنده و در حال غیبت نگه داشته تا بتواند فارغ از مکر و توطئه دشمنان از طریق نائبان و نمایندگان خود آنان را در یافتن مسیر هدایت یاری رساند پس هیچ گناه کاری در هیچ شرایطی هر چند گناهان او زیاد باشد حق ندارد از رحمت پرودگار مأیوس باشد. همانطوریکه خداوند فرموده است: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كردهايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مىآمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است[3].»چرا که یأس از رحمت خداوند ، سوء ظن به او و بزرگ ترین گناه است؛ زیرا هر چه گناه بزرگتر باشد باز رحمت الهی واسع تر است.
براین اساس همین اندازه که در خلوت خود در پیشگاه خدا از گناهان خود، احساس شرمندگی می کنید، نشان از طینت پاک شما دارد و نشانه این است که خداوند مهربان به شما عنایت دارد،و همین که شما به دنبال راهی برای جبران گناهان و لغزش های گذشته خود هستید، علامت این است که خداوند چنین فکری را به ذهن شما وارد کرده تا به این وسیله خود را با کمک و عنایت خالق مهربان از بیماری گناهانتان نجات دهید. پس این لطف و عنایت پروردگار را غیمت شمرده و قبل از اینکه فرصت از دست برود با توبه واقعی برای همیشه خود را از آثار گناهان خود پاک سازید و بدانید که خداوند در این راه یار و مددکار شما و همواره در کنار شماست و شما را تنها نخواهد گذاشت.
امید به رحمت پرودگار و ندامت و پشیمانی از گناهان و در نهایت توبه واقعی و خالصانه گامی مهم به سوی محبوب خدا شدن و راهی است هموار به سوی هدایت، که شیطان از آن نگران و ناراحت است.
پی نوشتها:
[1]. زمر،53، قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ.
[2] ص ،82،قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ
[3] . زمر،53، قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
وسوسۀ گناه مانند خود گناه یک نوع مریضی است که نجات از آن (مانند هر بیماری دیگر) دارای دو مرحلۀ پیش گیری و درمان است:
در مرحلۀ پیش گیری از وسوسۀ گناه باید توجه داشت، شخص با تقویت رابطه خود با خداوند و داشتن توسّلات به اهل بیت (ع) مستمر می تواند زمینه های وسوسۀ گناه را از بین ببرد؛ چنان که با در نظر گرفتن آثار بد گناهان نیز می توان از وسوسۀ گناه جلوگیری به عمل آورد.
در مورد درمان وسوسۀ گناه نیز می توان گفت گناه تا زمانی که در مرحلۀ وسوسه است درمان آن آسان تر است؛ زیرا در این مرحله همان گونه که شیطان با ابزار شهوت،خیال و وهم، انسان را به سمت گناه می خواند و وسوسه می کند؛ در مقابل، فرشتگان الاهی نیز با استفاده از ابزاری مانند فطرت توحیدی و عقل، انسان را به سمت پاکی و طهارت دعوت می کنند؛ در این مرحله اگر شخص حقیقتاً از ذات متعالی خداوند استمداد کند و به انوار مقدسه پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) متوسل شود می تواند بر وسوسه های شیطانی پیروز گردد.
ضمن این که خواندن دعاهایی که ائمه (سلام الله علیهم) به اصحاب تعلیم داده اند در این زمینه مفید است؛ این دعاها در کتب ادعیه مذکور است؛ مرحوم شیخ عباس قمی نیز در کتاب مفاتیح الجنان برخی را در عناوینی ذکر نموده است:
1.نماز حدیث نفس؛ از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که نیست هیچ مؤمنی که بر او چهل صباح بگذرد مگر عارض شود او را حدیث نفس پس هر گاه او را حدیث نفس عارض شود دو رکعت نماز گذارد و پناه برد به خدا از آن. و شکایت کرد حضرت آدم (علیه السلام) به سوی خداوند عز و جل از حدیث نفس پس جبرئیل نازل شد و گفت:بگو لا حول و لا قوة إلا بالله، این ذکر را گفت و حدیث نفس از او بر طرف شد .
روایت شده که برای دفع وسوسه شیطان هنگامی که در سینه ات شکی پیدا شد، بگو: هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم[1].
2. دعا به جهت دفع وسوسه شیطان.
3. دعای دفع شر ابلیس.
4) مناجات استعاذه و پناه بردن به خدا.[2]
پی نوشتها:
[1] حدید، 3.
[2] شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
گناه و معصیت، مانند لجن زار متعفنی است که انسان، هر چه بیشتر در آن فرو می رود، کمتر بوی تعفن آن را حس می کند، زیرا حس بویایی او از کار می افتد و متوجه غرق شدن بیشتر خود نمی شود.
لکن، تصمیم جدی انسان به بازگشت از هر جای این مسیر باتلاقي و متعفن ، خود یک پیروزی است. کسی که الان و در این مرحله به این پیروزی رسیده است، باید سعی کند انگیزه ی خود را برای مبارزه با گناه، قوی تر نماید تا در مراحل بعدی هم پیروز شود.
اما در مورد راه های قوی کردن انگیزه برای مبارزه با گناه می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1. توجه به مفاسد و مضرات گناه
2. توجه به ارزش والای شخصیت خود
3. توجه به مقام عظیم خداوند و رعایت کردن دستورهای او
4. توجه به ارزش مبارزه با گناه و هوای نفس، به عنوان یک هنر و لذت بخش بودن پیروزی بر نفس.
نکته ی بسیار مهم در این راه، مایوس نشدن از رحمت الهی و استعانت از او و توکل به اوست. با عزمی جزم و با توجه به راهکارهای اشاره شده در بالا، به مبارزه با این پدیده برخیزید. ما بر این باوریم که با دستگیری و لطف پروردگار مهربان، شما در این مبارزه پیروز خواهید شد.
خود ارضایی در متون دینی، عبارت است از اینکه انسان با خودش کاری کند که از او منی یا ترشحاتی همراه با شهوت (اوج لذت جنسی) خارج شود (جنب شود). این کار ممکن است با لمس کردن بدن خود، نگاه کردن به منظره های شهوت آلود (عکس، فیلم و ...) و یا مطالعه کتاب ها و مطالب شهوت انگیز (داستان، رمان و ...) و یا گوش دادن به مطالب شهوت انگیز (نوار، تلفن و ...) یا فکر و خیال در امور شهوانی به قصد بیرون آمدن منی، صورت گیرد که در هر صورت حرام است و از گناهان کبیره محسوب می شود. [1] بدون شک، اقدام به ترک همیشگی این گناه و طلب استغفار از حضرت احدیت، به مثابه توبه ی حقیقی و عملی آن و بهترین راه جبران خسارت های وارده ی پیشین می باشد.
اما بهترین راه برای خلاصی کامل از خود ارضایی، ازدواج می باشد. و اگر ازدواج ممکن نباشد، می توان از نکاتی که در ذیل می آید با توکل بر خدا بهره جست:
1- برای ترک خود ارضایی تصمیم جدی داشته باشید.
2- از مشاهده انواع عکس ها و فیلم های شهوت انگیز به شدت پرهیز کنید.
3- در انتخاب دوست دقت نمائید و افرادی را برگزینید که مشوق شما در این کار نباشند و همچنین از دوستی های نا مشروع با جنس مخالف جدا خودداری کنید.
4- از خیال پردازی دوری کنید و سعی کنید همیشه مشغول به کارهای مفید باشید ( مطالعه کتابهای غیر شهوت انگیز- ورزش سنگین و...) و به یاد داشته باشید بیکاری مساله ای است که اگر از آن دوری نکنید ممکن است شما را به هر چیزی وادارد.
5 – حتی الامکان سعی کنید در جایی تنها نباشید.
6 – روزه گرفتن برای کنترل خواسته های نفسانی و تقویت اراده شما بسیار مفید است .
اگر قادر به روزه گرفتن نیستید، سعی کنید پرخوری نکنید و یا حداقل به هنگام خواب شکم شما بیش از حد معمول پر نباشد .
7 – از خوردن غذاهایی که باعث تحریکات جنسی می شود، پرهیز کنید ( موز- شکلات – انجیر- خرما- پیاز- فلفل - تخم مرغ - گوشت قرمز، غذاهای پرچرب و.....)
8- سعی کنید همیشه مثانه ی خود را خالی نگه دارید.
9- شبها قبل از خواب مطالعه کنید و همچنین هرگز به رو نخوابید...
نتیجه آنکه با دوری کردن از محیط های خلوت و پرکردن اوقات فراغت با برنامه هایی هم چون مطالعه، ورزش، قرائت و حفظ قرآن، عبادت، روزه گرفتن، ارتباط با افراد متدین و خود ساخته و اقدام به ازدواج (در صورت وجود شرایط) می توانید شرایط و زمینه های گناه را از بین ببرید.
پی نوشت:
[1] این گناه در روایات همسنگ با زنا شمرده شده است. "وسائلالشيعة ج : 20 ص : 352".
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
با آرزوی توفیق برای شما، کتاب هایی که اسامی آنها در زیر می آید، در باره اعمال و دستورهای عبادی روزانۀ انسان است:
1. مفتاح الفلاح، تألیف شیخ بهائی، ترجمه، علی نظری منفرد، با "عنوان کلید رستگاری".
2. فلاح السائل، تألیف سید بن طاووس.
3. المراقبات، تألیف میرزا جواد آقا ملکی تبریزی.
4. مفاتیح الجنان، تألیف شیخ عباس قمی.
5. در ضمن نرم افزار نور الجنان محصول مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی بخشی را به این اعمال روزانه اختصاص داده است، مراجعه بفرمائید.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
با توجه به کلی بودن سؤال شما توضیحاتی ارائه می شود که انشاء الله مفید واقع شوند:
برای درک صحیح موضوع باید ابتدا بدانیم چه تعریفی از لذت و شهوت ارائه شده است؟ سپس باید ببینیم رابطۀ بین این دو چگونه است؟ در این صورت با توجه به احکام شرعی مختلف در موضوع، می توانیم به گونه ای منطقی بررسی کنیم آیا ارائۀ قاعده ای امکان دارد که ما بر طبق آن در مواردی که تشخیص از کدام گونه بودن آن دشوار است، بتوانیم به نتیجه برسیم؟
1. تعریف:
در تعریف لذت آمده است: لذت عبارت است از ادراک آنچه ملایم طبع است، در مقابل رنج و درد که عبارت است از: ادراک آنچه که منافر به طبع انسان است.
در تعریف لذت شهاب الدین سهروردی می گوید: لذت عبارت است از: شعور (درک) کمال حاصل، از آن جهت که کمال است و برای شخص حاصل است، بنابراین هر لذتی برای لذت برنده، به اندازه کمال حاصل برای او و ادراک او است نسبت به کمال خود ...
لذت و الم بر اساس قوه درک کننده آن چهار قسم اند:
1. عقلی
2. وهمی
3. حسی
4. خیالی
در نگرشی دیگر لذت و الم دو نوع است 1- جسمانی 2- روحانی.[1]
تعریف شهوت: شهوت در لغت به معنای رغبت و میل و خواستن، به ویژه خواهش های نفسانی است و به همین معانی خود کلمه و مشتقات آن 13 بار در قرآن به کار رفته است.[2]
در سوره آل عمران آیۀ 14چنین آمده است: "محبّت امور مادى، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهاى ممتاز و چهارپايان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است (تا در پرتو آن، آزمايش و تربيت شوند ولى) اينها (در صورتى كه هدف نهايى آدمى را تشكيل دهند،) سرمايه زندگى پست (مادى) است و سرانجام نيك (و زندگىِ والا و جاويدان)، نزد خداست".[3]
شهوت در اصطلاح اخلاقی و عرفانی به میل مفرط می گویند و در تقسیمی از قدما به 3 قسم کلی است:
1. شهوت در خوردن
2. شهوت در کلام
3. شهوت در نظر
شهوت جنسی در ضمن (شهوت در نظر) ارزیابی می شود. [4]
2. رابطه منطقی:
بنابراین که تعریف لذت عبارت است از: ادراک آنچه ملایم با طبع انسان است، چنانچه شهوت هم عبارت باشد از: رغبت و میل مفرط به امور نفسانی، در می یابیم موضوع لذت گاهی منطبق است با موضوع شهوت و گاهی منطبق نیست. از طرف دیگر افراد شهوت را که در نظر بگریم می بینیم همگی منطبق با مصادیق لذت قرار می گیرند.
بنابراین، به تمام اقسامی که زیر مجموعه شهوت قرار دارند، لذت هم صدق می کند، ولی به تمام اقسامی که زیر مجموعه لذت قرار دارند شهوت صدق نمی کند.[5]
3. احکام شرعی در مصادیق:
حال باید توجه نمود که در اسلام، مصادیق لذات و مصادیق شهوات دارای چه حکمی هستند؟
اما در مورد شهوات که از موارد بارز آن شهوت جنسی است، می یابیم که به طور مطلق ارضای شهوات حرام نیست، بلکه در موارد بسیاری بدون اشکال و یا مطلوب است. به عنوان مثال قرآن کریم هنگام بیان صفات مؤمنان، مرز و حدود شهوات جنسی را بیان نموده و می فرماید: "و كسانى كه پاكدامن اند، مگر در مورد همسرانشان يا كنيزانى كه به دست آوردهاند، كه در اين صورت بر آنان نكوهشى نيست. پس هر كه فراتر از اين جُويد، آنان از حد درگذرندگانند".[6]
آیات شریفه ابتدا مواردی را که بهره گیری جنسی برای مرد و زن جایز است بیان نموده، و موارد غیر آن را که برای فرد و اجتماع ضرر دارد، ممنوع می نماید،[7] و در جای دیگر در موارد جواز می فرماید: "زنانِ شما كشتزار شما هستند. پس، از هر جا [و هر گونه] كه خواهيد به كشتزار خود [در]آييد، ...".[8] این آیه دلالت بر بی اشکال بودن ارضای شهوت جنسی در این موارد دارد.
اما در مورد لذت نیز می بینیم این چنین نیست که به طور مطلق جایز باشد. مثلا نگاه کردن مرد به قسمت هایی از صورت و دست زن نامحرم که امر به پوشش آن نشده، اگر با لذت باشد، جایز نیست.[9] لازم به تذکر مجدد است که این بیان، بنابر تمایز بین لذت و شهوت جنسی به گونه ای که تعریف آن گذشت، می باشد.
نتیجه:
اکنون با توجه به دو نتیجه ای که از بیان سوم به دست می آید؛ یعنی:
1. بعضی از شهوات حرام نیستند.
2. بعضی از لذت ها حلال نیستند؛ و با توجه به مطالبی که ضمن دو عنوان قبلی یعنی: "تعریف" و "رابطه منطقی" ذکر شد، نمی توانیم به یک ملاک در تمام زیر مجموعه های این دو کلی برسیم؛ ملاکی که دلالت کند لذت ها حلال و شهوات حرام اند، بلکه باید با رجوع به آیات و روایات به جمع بندی و چهار چوب صحیح برای گروه های کوچک تری که زیر مجموعۀ این مجموعۀ بزرگ قرار گرفته اند، دست یابیم. بنابراین، مناسب است بحث را به مصادیق یکی از لذات و شهوات ببریم؛ مثال را در مسائل جنسی به کار می گیریم که ذهن ما انس بیشتری در اطلاق شهوت به مسائل جنسی دارد و به طور معمول اگر کلمۀ شهوت بدون قرینۀ خاص به کار برده شود، بیشتر به معنای خواسته های جنسی است. ما از منابع شرعی می توانیم چنین تقسیمی را در موضوعات و مصادیق جنسی قائل شویم: 1. موارد جواز قطعی 2. موارد حرمت قطعی 3. جواز و حرمت مشروط
جواز قطعی:
همان گونه که در ذیل عنوان "احکام شرعی در مصادیق" آمد، هر گونه بهره گیری جنسی در مواردی که در قرآن و روایات بیان شده، بدون اشکال است.
حرمت قطعی:
از همان منابع استفاده می شود که بهره بردن از موضوعات خارج از محدوده ای که شرع مشخص نموده، تعدّی محسوب شده و جایز نیست. این تعدی ممکن است بهره گیری در حد لذت باشد و یا در حدی باشد که اطلاق شهوت به معنای میل مفرط به آن بشود. به عنوان مثال نگاه به قسمتی از بدن زن نامحرم که پوشاندن آن بر زن واجب است، برای مرد جایز نیست، چه از مصادیق لذت باشد و یا شهوت.[10]
جواز و حرمت مشروط:
ممکن است، در خارج با مورد و مصداقی رو برو شویم که در شرع دستوری بر تحریم آن نباشد و آن مصداق به گونه ای باشد که هم بتوان آن را ضمن افراد لذت به معنای عام آن که اعم از لذت جنسی است، قرار داد و هم این جهت را داشته باشد که به نظر جنسی به آن نگریسته شود، تا ضمن افراد لذت و یا شهوت جنسی قرار بگیرد و تابع حکم بهره گیری جنسی خارج از محدوده جواز شرعی باشد؛ به عنوان مثال، در اکثر مواقع و برای اکثر افراد، نگاه به افراد کم سن و سال اثر خاصی ایجاد نمی کند، ولی این حرف به معنای اثر نگذاشتن نیست، ممکن است شخص از رفتار فرد کم سال که صفا و سادگی خاص بچه گی در آن است و از شکل و صورت او که زیبایی خاص بچه گانه دارد لذت ببرد؛ این احساس لذت و بهجت از درک کمالی که مربوط به پاکی، صداقت و طراوت جسم و روح او است، در نزد عقل و شرع ممنوع و ناپسند نیست، ولی اگر شخصی به جهتی که در خود او است، از این صورت منتقل به احساس جنسی شود و نوعی محرک جنسی برای او باشد، این تمتع جنسی به وسیلۀ نگاه برای او جایز نیست.
مطالبی که تا این جا بیان شد برای تبین جهات مختلف بحث بود و البته فروعات دیگری مربوط به لذت، نوع و حکم آن وجود دارد که چون سؤال بسیار کلی بیان شده به جزئیات بیشتر نمی پردازیم.
پی نوشتها:
[1] سجادي، سيد جعفر، فرهنگ معارف اسلامي، ج 3، ص1634، چاپ 4، انتشارات كومش، با مقداری تصرف.
[2] نک: دائرة المعارف تشيع، ج 10، ص143.
[3] زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنينَ وَ الْقَناطيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآب.
[4] سجادي، سيد جعفر، فرهنگ معارف اسلامي، ج 2، چاپ 4، انتشارات كومش، ص 1078.
[5] به اين نسبت در اصطلاح منطق عموم خصوص مطلق مي گويند. (البته اگر تعریف شهوت را مطلق رغبت و میل بدانیم این نسبت فرق می کند).
[6] مؤمنون، 5- 7؛ معارج، 29- 31.
[7] برای بررسی بیشتر در مورد ضرر فردی و اجتماعی گناهان جنسی مراجعه شود به: المیزان، ترجمه، ج 13، ص 118، ذیل آیه 32 سوره اسراء.
[8] بقره، 223.
[9] توضیح المسائل مراجع، ج 2، ص 485، احکام نگاه.
[10] همان.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
محبت به دیگران و حتی دشمنان از جمله دستورات اخلاقیای است که در بیشتر ادیان و مذاهب وجود دارد و بر آن تأکید شده است. به جز عبارت اناجیل که در سؤال آمده است، در اسلام نیز در ادعیهای که از ائمه ما نقل شده، به محبت به دیگران بسیار توصیه شده است. برای اثبات این ادعا به برخی از دستورات دین اسلام و همچنین مسیحیت بر محبت به دیگران اشاره میکنیم:
در اناجیل چنین آمده است:
«اما من به شما میگویم که دشمنان خود را محبت کنید و برای لعنکنندگان خود برکت طلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند، احسان کنید و به هر که به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیر کنید.»[1] تقربیاً عین همین عبارت در دو جای دیگر از کتاب مقدس نیز آمده است.[2]
جالب است که عباراتی با مضامینی شبیه به این در ادعیه ما نیز وجود دارد. برای مثال در دعای مکارم الاخلاق که در صحیفه سجادیه موجود است، چنین آمده است:
«پروردگارا درود فرست بر محمد و آل او و مرا استوار دار تا کسی را که به من خیانت کرده است، به خیرخواهی جواب دهم و کسی را که مرا ترک کرده است، به نیکی پاداش دهم و کار کسی را که مرا محروم کرده است، با بخشش تلافی کنم.»[3]
اینها تنها نمونهای از مواردی بود که در منابع اسلامی و غیر اسلامی درباره محبت به دیگران آمده است.
با این حال تفاوتی بین دیدگاه اسلام و مسیحیت[4] در این باره وجود دارد. سؤال اینجاست که آیا هر محبتی و هر انسان دوستیای، با هر انگیزهای که باشد، کاری اخلاقی است؟ آیا اخلاق تنها دوست داشتن دیگران است؟
گفته میشود که علمای مسیحی انسان دوستی را معیار افعال اخلاقی میدانند و افعالی را اخلاقی میدانند که انسان دوستانه و برخاسته از محبت باشد. این نظریه نه کاملاً درست است و نه کاملاً غلط؛ بلکه جنبهای از آن درست و جنبهای از آن غلط است و ایرادهایی نیز به آن وارد است:
1. اخلاق محدود به دوست داشتن دیگران نیست؛ مثلاً زیر بار ظلم نرفتن و مقابله با ظلم یک صفت اخلاقی است؛ اما تحت این عنوان، یعنی دوست داشتن دیگران نمیگنجد.
2. مفهوم انسان دوستی: آیا منظور از این عبارت این است که ما باید هر موجودی را که در علم زیستشناسی انسان میخوانند، دوست بداریم؟ آیا اگر یک انسان، انسانیت خود را نیز از دست داده بود، باید او را دوست داشته باشیم؟ آیا ما میتوانیم و مجاز هستیم به اسم انسان دوستی چشم خودمان را بر گناهان و ظلم دیگران ببندیم؟[5]
دیدگاه اسلام در این رابطه این است که انسانهایی که دارای ارزشهای اخلاقی نیستند، نیز لایق دوست داشتن هستند؛ اما تنها به این دلیل که به سوی ارزشهای انسانی کشانده شوند؛ بنابراین وقتی گفته میشود «به دشمنت نیز محبت کن»، به این دلیل است که با این محبت او را به سوی ارزشهای انسانی بکشانی؛ نه این که با این محبت زمینه را برای گناهان بیشتر او فراهم کنی؛ برای مثال اگر شما دوستی داشته باشید که دزدی میکند، چون او را دوست دارید، ابتدا با نصیحت و روی خوش او را از این کار بازمیدارید. اگر او به نصیحت شما توجهی نکرد، به او اخم میکنید و با درهم کشیدن صورتتان به او میفهمانید که از رفتار او خوشتان نمیآید؛ اما اگر باز هم توجه نکرد، برای این که او را از این مهلکه نجات دهید، او را به پلیس معرفی میکنید تا به زور هم که شده او را از این کار بد باز دارید؛ بنابراین ممکن است ما کسی را دوست داشته باشیم؛ اما او را تنبیه کنیم.
از همین روست که در روایات اسلامی گفته شده است: دین چیزی به جز محبت نیست.[6] چراکه اگر یک گناهکار تنبیه میشود، به دلیل محبت به اوست تا شاید نفس انسانی خود را باز یابد و از آن گناه دست بردارد. از این موارد میتوان چنین فهمید که آنچه مستحق دشمنی است، خود انسانها نیستند؛ بلکه صفات زشت آنهاست که بزرگترین دشمن انسانیت است.
اینکه در سؤال گفتهاید مشروبات الکلی بزرگترین دشمن انسان است، مطلب درستی است و آیات قرآن و روایات اسلامی نیز بر آن دلالت میکنند. از پیامبر اسلام(ص) نقل شده است که «شراب مادر زشتکاریهاست» یا «شراب منبع پلیدیهاست» یا اینکه «شراب گردآورنده گناهان و ام الخبائث و کلید بدیهاست».[7]
شاید با افزودن این نکات به هم، جواب سؤال شما معلوم شده باشد؛ اما برای جمعبندی بهتر توضیح کوتاهی میدهم. معلوم شد که محبت به دشمنان تنها به این دلیل است که آنها را از صفات بد اخلاقی و نفسانی نجات دهد. ضمناً معلوم شد که خود انسانها لایق محبت هستند و این صفات زشت آنهاست که مستحق دشمنی است؛ بنابراین محبت و دوست داشتن دشمنان تنها یک جنبه تربیتی دارد و هدف از آن دور کردن آنها از صفات زشت و ناپسند است؛ اما شراب با توجه به اینکه کلید گناهان و صفات بد اخلاقی است، باید از آن دوری کرد و آن را دشمن دانست و نزدیک شدن به شراب نه تنها مانع گناه و صفات بد اخلاقی نیست؛ بلکه خود، بنا به گفته روایات اسلامی کلید گناهان است.
نتیجه این که این استدلال را نمی توان پذیرفت؛ به بیان منطقی این استدلال آمیخته با مغالطه (از نوع اشتراک لفظی) [8] است؛ زیرا منظور از «دشمن» در این جمله که «دشمنان خود را دوست بدارید»، انسانها هستند که قابل هدایت و راهنمایی اند و محبت به آنها باعث هدایت و راهنمایی آنان خواهد شد؛ در واقع در این جا نیز با دشمن مبارزه می شود، چون آنچه مستحق دشمنی است، خود انسانها نیستند، بلکه صفات زشت آنهاست؛ و گرنه این جمله را باید تناقض گویی محسوب کرد؛ زیرا امکان ندارد انسان نسبت به چیزی در همان جهتی که دشمن است، دوست باشد. اما منظور از «دشمن» در این جمله که «شراب از بزرگترین دشمنان انسان است» اشیا و چیزهایی است که برای جسم و جان انسان، خطر و ضرر دارد؛ در این مورد نمی توان گفت به آنها نیز باید محبت کرد و آنها را دوست داشت و گرنه باید گفت «سم» و «زهر» نیز دشمن انسان است و باید آن را دوست بداریم.
پی نوشتها:
[1] . متی، 5: 44.
[2] . لوقا، 6: 27 و لوقا، 6: 35.
[3] . مفاتیح الجنان، ص 997.
[4] . منظور ما از مسیحیت، ادعای مبلغان مسیحی است. چراکه ممکن است در هر دینی متون مقدس حاوی مطالبی باشند که مبلغان آن دین به آنها بیتوجه باشند.
[5] . مطهری، مرتضی، فلسفه اخلاق، ص 47- 54، انتشارات صدرا، چاپ بیست و پنجم.
[6] . هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ ؛ الكافي ج : 8 ص : 80.
[7] . محمدی ریشهری، محمد، میزان الحکمة، ترجمه حمید رضا شیخی، ج 4، ص 1545، دارالحدیث، چاپ دوم.
[8] سید رائد الحیدری، المقرر فی توضیح منطق المظفر، ج3، ص 305 و 306، الطبعة الاولی، 1422ق، قم منشورات ذوی القربی
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اشتیاق به علم موهبتی الهی است. ولی می توان این احساس را از برخی طرق تقویت کرد:
1. تحصیلات منظم و گام به گام، شیرینی دانستن را در کام آدمی تقویت می کند و در هر مرحله اشتیاق به دانستن را افزونتر می سازد.
2. آشنایی با سرگذشت علما و دانشمندان عشق به دانش را تقویت و میل به علم را بیشتر می کند.
3. توجه به ارزش و ثمرات واقعی دانش باعث میل به دانستن و اشتیاق به علم می شود.
4. درخواست از درگاه الهی برای دستیابی به موهبت الهی اشتیاق به علم موجب توفیق در این مسیر خواهد بود.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
یکی از مشکل ترین کارها، تداوم اخلاص در اعمالی است که انسان برای خداوند انجام می دهد. احیاناً، اخلاص در عمل و استمرار برآن، مشکل تر از انجام اصل عمل است. امام صادق (ع) می فرماید:" باقی ماندن بر عمل خالصانه، سخت تر از اصل انجام عمل است".[1]
بنابراین، در فرهنگ اسلام، نه تنها حُسن فعلی (خوب بودن عمل) لازم است، بلکه حسن فاعلی (با نیت خالصانه انجام دادن) نیز در قبولی اعمال شرط شده است. مضافاً بر این که تنها انجام خالصانۀ اعمال، کافی نسیت. استمرار نیت خالصانه، شرط دیگر قبولی اعمال است. خداوند در قرآن به زیبایی، این مسئله را بیان کرده است. در باب صدقات (نیکی ها) می فرماید: "اى مؤمنان! صدقات خود را با منّت و آزار باطل نكنيد، مانند كسى كه براى ريا و نماياندن به مردم مالش را انفاق مىكند و به خدا و رستاخيز ايمان ندارد. پس حكايت آن چون تخته سنگى است كه بر آن خاكى باشد و رگبارى بر آن ببارد و خاك آن را بشويد. آنان به چيزى از آنچه حاصل نمودهاند دست نيابند، و خداوند گروه كافران را هدايت نمىكند".[2]
این آیه در بیان حال کسانی است که اعمال نیک و با نیت خالصانه انجام می دهند، سپس به سبب منت گذاشتن و اذیت کردن (که نشان از نیت غیر خالص دارد)، عملش را باطل می کنند. خداوند این افراد را به ریا کارانی تشبیه کرده است که همۀ اعمالشان، از ابتدا و به سبب ریا، باطل است.
پس همان طور که انجام عمل نیک، سفارش شده است، نگه داری از آن نیز، مهم شمرده شده است. انجام اعمال پسندیده، مثل به دست آوردن گوهری گرانبها است. وقتی شخص، چنین گوهری را به دست می آورد باید به خوبی از آن مواظبت کند تا بتواند در بازار قیامت آن را ارائه کند. خداوند می فرماید: "هر كس كار نيكى بياورد، ده چندان آن پاداش دارد، و هر كس كار بدى بياورد، جز مانند آن مجازات نشود، و بر آنها ستم نرود".[3] همان طور که در آیۀ مورد نظر می بینید، خداوند نمی فرماید: "هر کس کار خوب انجام دهد"، بلکه می فرماید: "هرکس کار خوب را با خود بیاورد". بنابر این، معنای آیه این است که انسان باید بعد از انجام کار های نیک و حسنات، شرایطی را مهیا کند، تا بتواند این اعمال صالح را با خود به سرای باقی بیاورد.[4] لذا باید از هرگونه ریا، منت گذاشتن و .. که باعث از بین رفتن حسنات می شود، خود داری کند.
از برخی روایات، چنین استفاده می شود که اگر شخص، در اعمالش مقداری هم برای غیر خدا انجام دهد، مورد قبول واقع نمی شود. امام صادق (ع) می فرماید: خداوند فرموده است. من بهترین شریک هستم. هر گاه کسی عملی را هم برای من و برای غیر من انجام دهد، تا خالصانه انجام ندهد، مورد قبول من واقع نمی شود. (و همه آن عمل را به شریکم می دهم)![5]
پی نوشتها:
[1] کلینی، کافی، ج 2، ص 16.
[2] بقره، 264.
[3] انعام، 160، "مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلَّا مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُون".
[4] با استفاده از درس های تفسیر حضرت آیت الله جوادی آملی.
[5] کافی، ج 2، ص 295، باب الریاء.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
گناه داراى آثار سوء و بد فردى و اجتماعى است، آثار فردى از قبيل: تيره شدن و قساوت قلب و محروم شدن از معارف و اسرار الاهى، قرار گرفتن قلب به عنوان جايگاه و منزل شيطان، حجاب شدن گناه از معرفت نفس و پروردگارش، از دست دادن درك لذت مناجات و قبولى عبادات و انكار قيامت و ثواب و پاداش آخرت مىباشد. آثار اجتماعى گناه، انحطاط و به عقب برگشتن جامعه است، حتى اگر جامعهاى به ظاهر پيشرفته دچار انحرافات اخلاقى شوند، جهت ارزشهاى انسانى و اخلاقى رو به انحطاط و زوال هستند.
گناه و معصیت، مانند لجن زار متعفنی است که انسان، هر چه بیشتر در آن فرو می رود، خود را به نابودی نزدیک می کند، گناه چشم و نگاه های آلوده به مناظر و تصاویر شهوت انگیز می تواند منشأ گناهان و مفاسد بزرگ تر و زیان بارتر دیگری شود که حتی اگر قصد ازدواج هم در بین نباشد، باید خیلی سریع جلوی آن را گرفت. الان که ازدواج انگیزه دوری از این گناه شده است باید سعی کنید این انگیزه را هر چه بیشتر قوی کرده و با توبه واقعی روح و جسم خود را پاک نمایید. باید توجه داشت که توبه و تصمیم جدی انسان به ترک گناه حرکت به سوی نجات و خود یک پیروزی بزرگ است که درهای رحمت الاهی را به روی انسان می گشاید. و باعث از بین رفتن آثار گناه می شود کسی که به این مرحله (توبه) رسیده به پیروزی بزرگی دست یافته است، و باید سعی کند انگیزۀ خود را برای مبارزه با گناه، قوی تر نماید، و برای همیشه این حالت را در خود حفظ کند. همین که قصد دارید برای ازدواج تصاویر بدی را که در گذشته دیده اید فراموش کنید نشانۀ وجدان بیدار شما و لطف خداوند به شما است. و می تواند زمینه تصمیم شما به توبه و بازگشت واقعی باشد که یکی از مراحل توبه است که بسیار با ارزش است؛ زیرا راه از بین بردن آثار نگاه به تصاویر و مناظر آلوده و شهوت انگیز توبه واقعی در پیشگاه خداوند ندامت و پشیمانی از کارهای خلاف گذشته و ترک آنها و عزم راسخ برعدم تکرار آنها و جبران آنها به واسطه انجام کارهای نیک است.
آری چنانکه قرآن مجید می فرماید: "حسنات (نیکی ها)، سيئات (گناهان و آثار آنها را) از بين مىبرند".[1] بعد از توبه واقعی می توان با عبادت خالصانه پروردگار و تلاوت و انس با قرآن و دعاها و با انفاق و احسان به بندگان نیازمند مخصوصاً پدر و مادر و نزدیکان می توان آثار و عواقب گناهان را از بین برد.
نکتۀ بسیار مهم در این راه، استعانت از لطف و عنایتی است که خداوند نسبت به توبه کنندگان دارد؛ زیرا توبه واقعی همه مبغوضیت های گناه و عقوبات اخروی و آثار منفی آن را در پیشگاه خداوند از بین می برد، همان طوری که خداوند فرموده است: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كردهايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مىآمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است».[2]
پی نوشتها:
[1] هود، 114، " إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ".
[2]. زمر،53، "قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ".
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پشتوانۀ توبه از هر گناهی، اعتقادات و ارزشهای است که شخص آن را به واقع قبول دارد. انسان اگر ایمان به خداو ند و روز رستاخیز داشته باشد و بداند نتیجۀ اعمالش را در سرای دیگر می بیند و خودش را از غفلت ، نجات دهد؛ به راحتی می تواند از گناهان دست بکشد. اگر انسان درک کند که محرمات( کارهای حرام)، چگونه او را به تیره بختی و سراشیب سقوط می اندازد، خیلی راحت تر می تواند دست بکشد. شراب و هر مست کننده ای، در اسلام جزء این محرمات است. برخی از شرایط توبۀ واقعی و دیگر مقدمات آن را شما می توانید در سؤالات 3192 (سایت: 3444) و 370 (سایت: 379) (توبه از گناه)، مشاهده کنید.
اما برخی از راه های عملی برای ترک نوشیدن مشروبات الکلی:
1- ابتدا باید یک تصمیم اساسی و جدی برای ترک داشته باشید، به طوری که هیچ چیز نتواند ارادۀ شما را تضعیف کند.
2- سعی کنید در رابطه با دوستان یا اموری که شما را به این عمل دعوت می کنند، تجدید نظر کنید.
3- اگر مصرف مشروبات الکلی برای شما نیازمند به مقدماتی مانند؛ جای خلوت و .. دارد؛ سعی کنید از این مقدمات دوری کنید.
4- به مضرات جسمانی مصرف مشروبات الکلی به خوبی توجه کنید.
5- از متخصصان و پزشکان مجرب، مورد اعتماد و مومن در این امر می توانید کمک بگیرید.
6- در پایان، نظر شما را نسبت به برخی از روایاتی که دربارۀ مشروبات الکلی و مست کننده وارد شده است، جلب می کنم.
از میان دهها روایت در این باره، چند روایت ازامام صادق(ع) را ذکر می کنیم:
امام صادق(ع) می فرمایند: « هر کس جرعه ای از شراب ( یا هر مست کنندۀ دیگر) بخورد؛ خداوند و ملائکه و رسولانش و مؤمنان او را لعنت می کنند. پس اگر به اندازه ای بخورد که مست شود، روح ایمان از جسد وی خارج می شود...»[1]. همچنین می فرماید: « شراب، رأس همۀ گناهان است.»[2]. یا می فرماید:« خداوند برای شر و بدی قفلی قرار داده است که کلید آن، شراب ( مسکرات) است.»[3]
پی نوشتها:
[1] کلینی ، محمد بن یعقوب ،کافی، ج6، ص 399
[2] کافی، ج 6، ص 402
[3] همان، ص 403
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بیان بهترین عمل مستحبی، دشوار و شاید ناممکن باشد. علت این امر را در ذیل، ذکر می کنیم.
در روایات متعددی از امور مختلفی به عنوان بهترین عمل، یاد شده است.
انتظار فرج[1]، نماز[2]، صلوات بر محمد و آل محمد(ص)[3]، آب دادن به تشنگان[4]، حب على (ع)[5]، ادخال سرور[6]، جهاد[7]، استمرار داشتن در عمل نیک[8]، زیارت قبر امام حسین(ع)[9]، نماز شب[10]، دوست داشتن برای خدا و دشمن داشتن برای خدا[11]، نماز اول وقت[12]، نيكى به والدين[13]، اطعام طعام[14]، سخت ترین اعمال[15]، و... از جمله این امور است. در کنار آن، روایاتی داریم که بهترین اعمال را با اضافه کردن یک قید، مانند بهترین اعمال در مقاطع زمانی ( مانند روز جمعه[16]، ماه مبارک رمضان[17]، شب نیمه شعبان[18]) بر شمرده است.
پس به راستی بهترین عمل چه عملی است؟
همان طور که دیده می شود، از امور مختلفی در روایات به عنوان بهترین عمل یاد شده است. چگونه می توان این روایات را در قالب یک بحث منطقی با هم جمع کرد؟
دو دلیل:
1.تفاوت در ملاک :
همۀ این اعمال، که در روایات به عنوان " بهترین عمل" ، آمده است، با ملاک و معیار مختلف، بیان شده است.به طور ساده تر ؛ وقتی فرموده است؛ بهترین عمل نماز شب است، یکسری از ملاک ها را و وقتی فرموده است بهترین عمل، جهاد است ، برخی دیگر از معیارها را، در نظر گرفته است. به طور مثال؛ وقتی جهاد در را ه خدا پیش می آید، بهترین عمل، جهاد در راه خدا است. و وقتی ملاکات نماز شب مهیا شود، بهترین عمل نماز شب است. ظاهراً در صدر اسلام و در زمان خلیفۀ دوم، چون نتوانستند بین جملۀ " حی علی خیر العمل"، (بشتاب به سوی بهترین عمل)، در اذان، با "جهاد" که آن هم بهترین اعمال است، جمع کرده و هردو را توجیه علمی و واقعی کنند؛ جملۀ " حی علی خیر العمل" را از اذان حذف کردند!.[19]
بنابراین؛ اختلاف در ملاکات، دلیل خوبی برای توجیه علمی این گونه از روایات است. تعدادی از این امور مانند؛ "جهاد"، دارای ملاک و اثر مستقیم اجتماعی اند. برخی از آنان صرفا جنبه شخصی دارند، برخی مانند "انتظار فرج" از هر دو خصوصیت بر خوردار است، و برخی دیگر مانند "حب علی(ع)" اصولاً از باب اعتقاد اند نه عمل!. در پاره ای از روایات مصداق خاصی از برترین عمل، ذکر نشده و فقط فرموده اند: «برترین اعمال، سخت ترین آنها است.»[20].
2.اختلاف در شرایط:
گاهی شرایط موجود در ناحیه مکلّف است که این روایات را توجیه علمی کند. فرق آ ن با قسمت اول این است که در قسمت اول، ملاک ها و معیارهای موجود در ناحیۀ آن فعل مخصوص( نماز، جهاد و..)، موجب فرق و اختلاف بین این اعمال می شود. ولی در قسمت دوم، وجود برخی از شرایط در ناحیۀ خارج از اصل فعل،مانند؛ شرایط ویژۀ مکلف، شرایط زمانی خاص، و غیره است که، موجب توجیه علمی بهتر بودن همۀ این اعمال با هم می شود. مثلا در مورد انتظار فرج؛ در شرايطى كه مسلمانان در سختىهاى مبارزات صدر اسلام قرار داشتند و يا آن زمان كه شيعيان در شرايط دشوارى فرا مىگرفتند مأيوس نشدن و منتظر فرج بودن بالاترين عبادت بود، چرا كه در صورت يأس همه چيز آنان در معرض زوال قرار مىگرفت ولى با انتظار فرج، روحيۀ اميد و مقاومت در آنان زنده مانده و راه براى پيروزى و غلبه بر مشكلات فراهم مىگشت. دیگر موارد نیز شامل همین قاعدۀ کلی اند، مسلماً مسأله ای مانند "جهاد" بهترین عمل برای زنان -در حالت های غیر اضطراری- نیست. "نماز شب" بهترین عمل، برای تازه مسلمانی که هنوز نماز های واجب را فرا نگرفته است، نمی باشد. و از این قبیل.
نتیجه:
از مجموعۀ این روایات می توان فهمید که، بهترین عمل در دستورات اسلامی مطلق نیست. یعنی نمی توان گفت به طور مطلق و در هر حالت و در هر زمان و مکانی فلان عمل، بهترین و برترین عمل است. همان طور که گفته شد؛ برخی از اعمال که با عنوان بهترین عمل شمرده شده است، دارای ملاکهای متفاوتی است؛ و با توج به اینکه برخی از اين موارد، به مقتضاى حال مخاطب و شرايط خاص او ايراد شده است، بنابراين نمىتوانند امورى مطلق باشند، اما به هر حال مواردی که ذکر شد جزء بهترین اعمالی است که برای ما بر شمرده اند.
پی نوشتها:
[1] بحار النوار ، ج75، ص 208
[2] نوری ، مستدرک الوسائل، ج4،ص 70،موسسه آل البیت، 1408
[3] مستدرک، ج5، ص 119
[4] مستدرک، ج5، ص 331.
[5] مستدرک، ج5، ص 331.
[6] وسائل الشیعه،ج14،ص ،499،موسسه آل البیت، 1409
[7] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج5،ص 9، دار الکتب الاسلامیه، 1365
[8] نوری، مستدرک الوسائل، ج1، ص 131. موسسه آل البیت، 1408
[9] وسائل الشیعه،ج14،ص 499
[10] مستدرک، ج6، ص 337.
[11] مستدرک الوسائل، ج12، ص 220
[12] مستدر ک الوسائل، ج3، ص 98
[13] مجلسی، محمد باقر،بحار الانوار، ج75،ص 85، موسسه وفا، بیروت، 1404
[14] وسائل الشیعه، ج24، ص 427
[15] بحار الانوار، ج67، ص 191
[16] حر عاملی ، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج7، ص399، موسسه آل البیت، 1409
[17] وسائل الشیعه، ج10، ص 313
[18]شیخ طوسی، محمد بن الحسن،مصباح المتجهد، ص 829، موسسه فقه الشیعه،بیروت،1411
[19] شرف الدین، عبدالحسین، اجتهاد در مقابل نص، ترجمه علی دوانی،فصل دوم ،بخش بیست وچهار( بدعت عمر در اذان واقامه)،دفتر انتشارات اسلامی، قم
[20] بحار الانوار، ج67، ص 191
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مهم ترین منشأ گناه و نافرمانی خداوند غفلت و جهل انسان است. اگر شيطان بتواند كسى را از مقام خود، عظمت، علم، حکمت و لطف خداوند، نعمت های بی شمار او، مضرات و عواقب گناه و… غافل كند، او را به آسانی به وادی گناه و نا فرمانی می کشاند. همچنین جهل و نادانى به ارزشهاى وجودى انسان، جهل به آثار ارزندۀ پاكدامنى و عفت، جهل به عواقب گناه و بالاخره جهل به اوامر و نواهى الاهى باعث ارتکاب بسیاری از گناهان است.[1]
بهترین راه برای نجات از گناه از بین بردن جهل و غفلت است. اگر ما همواره به عظمت خدا و نعمت های بی شماری که به ما و دیگر بندگانش بخشیده است توجه داشته باشیم در صدد شکر گزاری و جبران نعمت های او خواهیم بود نه به دنبال عصیان و سرکشی. و اگر به علم و حکمت و لطف خداوند در قانون گذاری و حرام و حلال کردن کارها و اشیاء توجه و اطمینان داشته باشیم در می یابیم که هر آنچه را خداوند بر ما حلال کرده قطعا خیر و صلاح و منفعت ما در آن است و هر آنچه را خداوند بر ما حرام کرده قطعا به ضرر ما بوده است و این جاست که هیچگاه صلاح و منفعت خویش را رها نخواهیم کرد و به دنبال شر و ضرر نخواهیم رفت.
و اگر انسان به ارزش و مقام والای خود در بین دیگر مخلوقات توجه کند و این که گناه این ارزش و مقام را از بین خواهد برد، حاضر نخواهد شد تا این ارزش بزرگ را برای لذت آنی و بی ارزش و زود گذر از دست بدهد.
راه کار عملی برای نجات افراد مبتلا به گناه:
قبل از هر چیز این مطلب باید بررسی گردد که فرد آلودۀ به گناه در چه مرحله ای قرار دارد، تا بر آن اساس تصمیم مناسب اتخاذ شود؛ پس اگر در مراحل ابتدایی است با تذکر مطالب کلی که در بالا بیان شده با بیان شیرن و نیز جایگزین کردن لذت های حلال بجای لذت های حرام می توان او را از مسیر گناه بر گرداند. ولی اگر در مرحلۀ پیشرفته است که گناه با او عجین شده است، فکر و دل او را تسخیر نموده است؛ در این صورت نجات او نیاز به تلاش و توانمندی بیشتری است؛ یعنی فرد توانمندی ابتدا با طرح دوستی بتواند با طرح اشکالات قوی پایه های افکار و اعتقادات باطل او را به چالش بکشاند، سپس با دلایل محکم و قوی عقاید و افکار درست را جایگزین کند و با آرامی او را از منجلاب گناه به گلستان طاعت الاهی بکشاند.
از آيات متعدد قرآن مجيد استفاده مىشود كه وسائل آمرزش و بخشودگى گناه متعدد است كه یکی از مهمترین آنها توبه می باشد.
توبه و بازگشت به سوى خدا كه توأم با پشيمانى از گناهان گذشته و تصميم بر اجتناب از گناه در آينده و جبران عملى اعمال بد، به وسيلۀ اعمال نيك بوده باشد. آياتى كه بر اين معنا دلالت دارد فراوان است، اما به جهت اختصار تنها به یک آیه اشاره می کنیم:
"هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ"[2]؛ او است كه توبه را از بندگان خود مىپذيرد و گناهان را مىبخشد.
حقيقت "توبه" ندامت و پشيمانى از گناه است كه لازمۀ آن تصميم جدی بر ترك گناه در آينده و جبران كارهایى كه قابل جبران است. گفتن استغفار نيز بيانگر همين معنا است. به اين ترتيب اركان توبه را مىتوان در پنج چيز خلاصه كرد: 1. ترك گناه، 2. ندامت، 3. تصميم بر ترك در آينده، 4. جبران گذشته، 5. استغفار[3]
2. كارهاى نيك فوق العادهاى كه سبب آمرزش اعمال زشت مىگردد، چنان كه قرآن مىفرمايد: "إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ"[4]؛ كارهاى نيك آثار پارهاى از گناهان را از بين مىبرد.
3. پرهيز از گناهان "كبيره" كه موجب بخشش گناهان "صغيره" مىگردد: "إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَريماً[5]؛ اگر از گناهان بزرگى كه از آن نهى مىشويد پرهيز كنيد، گناهان كوچك شما را مىپوشانيم و شما را در جايگاه خوبى وارد مىسازيم.[6]
4. تحمل گرفتاری ها و مصائب دنیا بار گناهان مومنان را سبک می کند و سختی های برزخ و مواقف آغازین رستاخیز، ناخالصی هایش را می زداید.[7]
به نمایه های مربوط: سوال 370 (سایت: 379) (توبه از گناه)، سوال 4649 (سایت: 5154) (توبه در آخرین لحظات)، سوال 3704 (سایت: 3955) (توبه ومحبوب خدا شدن)، رجوع کنید.
پی نوشتها:
[1] جوادى آملى، عبداللَّه، تسنيم، ج 3، ص 397؛ مكارم شيرازى، ناصر، پيام قرآن، ج 1، ص 88.
[2] شورى، 25.
[3] تفسير نمونه، ج 24، ص 290
[4] هود، 114.
[5] نساء، 31.
[6] مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ص477.
[7] آموزش عقاید، ص481.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
توکل، در اصل از ماده «وکالت»، به معنای انتخاب وکیل است؛ توکل ، عبارت است از اعتماد و اطمینان قلبی بنده در جمیع امور خود به خدا ، و حواله کردن همۀ کارهای خود را به او و تکیه بر حول و قوۀ الهي نمودن. [1]
پیامبر اکرم (ص) فرمود: « از جبرئیل (ع) پرسیدم: توکل چیست ؟ پاسخ داد: آگاهي به این واقعیت که مخلوق ، نه زیان مي رساند و نه عطا و منعي دارد ، و اینکه چشم از دست و سرمایه مردم برداري ؛ هنگامي که بنده اي چنین شد جز برای خدا کار نمي کند و به غیر او امیدي ندارد . و اینها همگي حقیقت و مرز توکل اند».[2]
این صفت با ارزش در صورتی حاصل می شود که انسان همۀ کارهایي را که در عالم هستي انجام مي گیرد ، از جانب پروردگار بداند و هیچ قدرتی را جز او مؤثر نداند و معتقد باشد که حول و قوه اي نیست مگر به واسطۀ او . اگر کسي واقعا چنین اعتقادی داشته باشد ، در دل به خدا اعتماد پیدا کرده و بر او تکیه مي کند.[3]
توکل در روایات:
در این رابطه علی بن لوید گوید: از امام کاظم (ع) تفسیر «و من یتوکل علی الله فهو حسبه» یعنی «هر آن کس که کار خویش را به خدا واگذارد خداوند مهمات او را کفایت کند».[4] پرسیدم؛ فرمود: «توکل به خدا مراتبی دارد، یکی از آنها آن است که تمامی امور خویش را به او واگذاری و او را وکیل خودسازی که هر چه با تو کند از او راضی باشی و بدانی که آنچه به سود تو باشد و نیز لطف خود را از تو دریغ ندارد و بدانی که امر هر چیز به دست اوست. پس همه امورت را به او واگذار کن و به سوی او مطمئن باش.[5] و یا در این حدیث شریف از امام صادق (ع) که از نهایت توکل و عالی ترین مرتبه آن سؤال شد و ایشان فرمودند: «(عالی ترین مرتبه توکل آن است که) جز خدا، از کسی نترسی».[6] و این مقامی است که حضرات معصومین (ع) همگی دارای آن بودند و در اوج قله توکل، اسوه حسنه ای برای ما شیعیان قرار گرفتند بزرگان دین، نیز از این مرتبه عالی اخلاقی بهره مند بودند که مثال بارز آن مرحوم حضرت امام (ره) در کشاکش پیروزی انقلاب و در مواجهه با رژیم طاغوت زمان خود همواره می فرمود: «والله هیچ گاه من نترسیدم» که خود نشان دهنده توکل فراوان حضرت امام (ره) به قدرت لایزال الاهی بود.
بنابراین توجه به عالم اسباب و عوامل طبیعی با روح توکل سازگار است، زیرا جدا کردن اثرات و عوامل طبیعی از اراده خدا نوعی شرک است، چراکه عوامل طبیعی هر چه دارند از ناحیه خداوند است و همه به اراده و فرمان اویند.[7]
مراحل توکل:
توکل دارای مراتبي است که عبارتند از:
الف : ضعیف ترین درجات توکل اینکه انسان اعتمادش به خدا مانند اعتماد به وکیل در دعاوي باشد . در این مرتبه عمدۀ نظر به حل شدن کار است.
ب : حالت متوسط : غیر خدا را نشناسد و به جز او به کسي پناه نبرد ؛ مانند وابستگي طفل به مادرش؛ و این مرتبۀ متوسط توکل است.
ج : عالي ترین درجه توکل حالتي است که فرد خود را صد در صد وابسته به خدا مي بیند ، مانند میت در نزد غسال.[8]
رسیدن به مراحل بالای توکل:
همۀ صفات و محاسن اخلاقی با ممارست و تلاش خالصانه به دست آمده و استمرار می یابد. اگر انسان بخواهد حرفه ای را فراگیرد باید تلاش مستمری داشته باشد تا به حد استادی برسد و چه بسا تلاش او سالها به طول انجامد. اگر شخص بخواهد به مراحل بالای صفات اخلاقی از جمله " توکل" برسد، باید در مصادیق مختلفی که برایش پیش می آید، توکل به خدا کند و هیچ گاه توکل را از دید خود دور نکند.در برخی از روایات دربارۀ اخلاص و نتیجۀ استمرار برآن می فرماید:« کسی که چهل روز عبادت خالصانه خود را برای خداوند بیاورد چشمه های حکمت از قلبش بر زبانش جاری می شود.»[9] دیگر صفات اخلاقی نیز، چنین است. اگر استمرار و مجاهدت باشد این حالات اخلاقی در انسان تبدیل به ملکات شده و ماندگار می شوند.
پی نوشتها:
[1] . ملا احمد نراقي ، معراج السعاده ، ص 758 ، انتشارات هجرت ، چاپ هشتم ، قم ، 1381 شمسي .
[2] . نک: نمایه شماره 99 (سایت: 2385)، جواب اجمالی.
[3] . ملا احمد نراقي ، معراج السعاده ، ص 758 ، انتشارات هجرت ، چاپ هشتم ، قم ، 1381 شمسي با اندکي تصرف .
[4] طلاق، 3.
[5] علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 71، ص 129.
[6] همان، ج 71، ص 143.
[7] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 10، ص 297 (با مختصر تغییر در متن) اقتباس از سؤال 99 (سایت: 2385).
[8] . ملا احمد نراقي ، معراج السعاده ، ص 758 ، انتشارات هجرت ، چاپ هشتم ، قم ، 1381 شمسي 3 ، ص 764 و 765 .
[9] بحار الانوار، ج53، ص326
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
نخست باید نگرانی شما را تأیید نمود؛ زیرا امامان معصوم (ع) نیز، افرادی را که تنها سخن گفته و از عمل تهی هستند، لعنت نموده،[1] و آنان را به تیراندازانی بدون تیر تشبیه فرموده اند.[2]
مجموعۀ عوامل مختلفی، موجب آن می شوند که افرادی که به علم و دانش شناخته شده اند، در کردار و عمل، دستشان خالی باشد.
برخی از این عوامل، عبارت اند از:
1. نداشتن دانش واقعی: برخی افراد به ظاهر دانشمند، در اعماق وجودشان، از دانش الاهی خالی بوده و تنها اصطلاحاتی را آموخته اند، تا با کمک آن، بتوانند جایگاهی برای خود در میان مردم و صاحب منصبان، دست و پا کنند. این گونه افراد، به تعبیر ابوذر غفاری، بوی بهشت را نخواهند شنید[3] و طبیعی است که آنان به دلیل نداشتن نیتی خالص، از هر موقعیتی جهت رسیدن به آن مقصود اولیۀ خود، بهره خواهند جست، حتی اگر با وارونه نشان دادن مفاهیم و آموزه های دینی باشد و به بیان حافظ شیرازی:
گوئیا باور نمی دارند روز داوری * کین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
2. ترجیح زندگی دنیا بر آخرت: در زندگی روزمرۀ خود به نوجوانانی برخورد می نماییم که به عنوان مثال، از سوی والدین خویش، میان برآورده شدن یک موضوع مورد علاقه؛ مانند سفر خارجی، رایانه، موتور سیکلت و ... از یک طرف و پشتیبانی کامل مادی و معنوی بعد از ازدواج از طرف دیگر مخیر می شوند و مطمئن هستند که پدر و مادرشان در این زمینه، به آنان دروغ نمی گویند، اما شدت علاقه به آنچه اکنون به دنبال آن هستند، موجب صرف نظرشان از منافع دائمی آینده می شود!
متأسفانه، در میان دانشمندان نیز چنین افرادی مشاهده می شوند! قرآن در ارتباط با یکی از آنان (بلعم باعورا) چنین بیان می فرماید: "ای پیامبر! داستان واقعی این فرد را برای مسلمانان بگو که ما دانش و نشانه های قطعی فراوانی در اختیار او گذاشتیم، اما او (همانند ماری که از پوست خود جدا شود) دانش خود را رها کرده، سپس، شیطان به تعقیب او پرداخته و گمراهش نمود. اگر می خواستیم، او را با دانش فراوانی که داشت، به مقامات والایی می رساندیم، اما او دو دستی به زندگی مادی چسبید و پیرو خواهش های نفسانی خویش گشت...".[4]
شیفتگی بیش از اندازه به زندگی مادی (چه پول و ثروت و چه جاه و مقام)، از امور بسیار خطرناکی است که همواره در کمین دانشمندان دینی است و آنان باید با یاری جستن از خداوند، در صدد مبارزۀ با آن باشند. در غیر این صورت به فرمودۀ پیشوایانمان، باید در دینداری آنان تردید نماییم.[5]
3. استفاده ننمودن از بصیرت دینی: گاهی انسان ها؛ از جمله برخی دانشمندان رفتارهایی را مرتکب می شوند که آن را توجیه پذیر دانسته و به عنوان کرداری پسندیده و نیکو تصور می نمایند، در صورتی که واقع مطلب، خلاف آن است.
خداوند در معرفی این گروه، چنین می فرماید: "آیا شما را به زیان کارترین افراد آگاه سازم؟! آنها افرادی هستند که در طول زندگانی خود، کرداری تباه (از لحاظ معنوی) داشته اند، اما با این حال گمان می نمایند که رفتارهای صحیح و شایسته ای را مرتکب شده اند![6] چنین اعتقادی، تا لحظۀ مرگ نیز با این افراد باقی مانده و خطاب به ملائکه بیان می نمایند که ما هیچ کار ناپسندی انجام نداده ایم[7]!
دلیل چنین اشتباه و خطایی، آن است که شیطان همواره در صدد غلط اندازی و زیبا نشان دادن زشتی ها بوده[8] و این افراد نتوانسته اند از بصیرت دینی خود به صورت کامل استفاده نموده و حق را از ناحق تشخیص دهند و به عبارتی، گویا در تشخیص روش مناسب، همانند نابینایان شده[9] و با وجود در اختیار داشتن چشم بصیرت، از آن استفاده ننموده و به بیراهه رفته اند.[10]
4. گمان به بسنده بودن اعمال انجام شده: برخی افراد نیز کارهای نیکی؛ مانند جهاد، زکات، حج و ...؛ در پروندۀ اعمال خود دارند و شیطان با وسوسه های خود، آنان را به این نتیجه گیری غلط رسانده که آنچه تا کنون انجام داده اند، کافی بوده و برای رستگاری آنان کفایت می نماید! در حالی که انسان نباید هیچ گاه، احساس بی نیازی نموده و عمل را ترک نماید؛ چرا که در این صورت ممکن است با نابودی و بی اثر شدن اعمال گذشته نیز مواجه شود.[11]
5. غفلت از نظارت خداوند و اولیای الاهی: انسان ها، اگر بدانند که عملکردشان مورد نظارت و کنترل آشکار دیگران است، کمتر مرتکب خطا و اشتباه خواهند شد، اما همان نظارت، اگر به صورت مخفیانه بوده و شخص ناظر، در مقابل دیدگان فرد نباشد، گویا آنان احساس امنیت بیشتری نموده و خود را در انجام تخلف آزادتر خواهند پنداشت! به همین دلیل است که رانندگان متخلف با آن که قانون را دقیقا می دانند تلاش می نمایند که در مقابل دیدگان پلیس، خود را ملزم به رعایت آن بنمایند، ولی شاید در بزرگراه ها و چهارراه هایی که دوربین مخفی در آن وجود دارد، چنین حساسیتی را نداشته باشند، اما ندیدن پلیس، به نوعی باعث غفلت آنان خواهد شد، نه این که نظارتی نباشد!
به همین ترتیب، اگر ما حضور ناظرانی؛ همچون خداوند و اولیائش را با چشمان مادی و دنیوی خود مشاهده ننمایم، دچار غفلت شده و مرتکب اشتباهاتی خواهیم شد. به همین دلیل است که خداوند، ده ها و صدها بار، حضور و نظارت خود را به ما گوشزد ساخته است.[12] و ما باید، یقین به این نظارت را، در اندرون خود نهادینه سازیم تا کمتر دچار لغزش شویم.
6. امید به بخشش و عفو خداوند: گروهی از مؤمنان نیز در حاضر و ناظر بودن خداوند، هیچ تردیدی ندارند، اما توجه به رحمت خداوند و امیدواری به بخشش گناهان از سوی او، حالتی را در آنان به وجود می آورد که نتیجه اش آن است که عملشان، چندان هماهنگ با علم و دانششان نباشد!
امام صادق (ع) در ارتباط با چنین افرادی می فرمایند: "اگر بدانی که خداوند تو را می بیند و با این وجود، از انجام عمل ناشایست نزد دیگران خودداری نموده، اما در برابر او، آشکارا دست به گناه بزنی، گویا خدا را به عنوان بی ارزش ترین ناظر، پنداشته ای"![13] البته در یکی از دعاهای معتبر می خوانیم که در این ارتباط، عذر تقصیر آورده و بیان می نماید که خدایا! گناه من به دلیل آن نیست که تو را بی ارزش ترین ناظر بدانم، بلکه به این جهت است که می دانم تو گناهم را می پوشانی و حلم و صبر داشته، در عذابم تعجیل نمی کنی و ...![14]
7. تسویف: با توجه به بشارت خداوند به قبول توبۀ بندگان، یکی از وسوسه های شیطان آن است که چنین القا نماید که فرصت برای توبه و عمل صالح باقی است و بدین ترتیب، افراد، با امروز و فردا نمودن، انجام کردار نیک را به تأخیر می اندازند! در این زمینه، مؤمنان باید به این نکات نیز توجه نمایند که اولا: توبۀ هنگام مرگ فایدۀ چندانی نخواهد داشت.[15] ثانیا: مرگ نیز قابل پیش بینی نبوده و هر لحظه ممکن است فرا رسد![16] با توجه به این دو موضوع، نباید در انجام عمل صالح کوتاهی نموده و آن را به تأخیر انداخت.
8. استدراج: گروهی از افراد، برخورداری از نعمت های الاهی در این دنیا و رشد و پیشرفت مادی خود را نشانگر رضایت خداوند و توجه خاص او می دانند. هرچند، این تصور در بسیاری از موارد می تواند صحیح باشد،[17] اما باید توجه داشت که اگر بدون انجام عمل صالح، انواع نعمت ها به سمت انسان سرازیر شود، ممکن است نشانه ای از مکر الاهی (استدراج) بوده و فرجامی ناخوشایند به دنبال داشته باشد.[18]
موضوعاتی که بدان پرداخته شد، از جمله عواملی هستند که انسان ها را، هر چند که عالم نیز باشند به ترک عمل فرا می خواند که باید در رفع آنها کوشید.
در همین راستا، و با توجه به این که تنها با عمل صالح می توان به دیدار خدا شتافت،[19] "ذکر" یا "به یاد خدا بودن"،[20] و نیز "تذکر" یا "یادآوری"بهترین روش برای استفادۀ هرچه بهتر انسان از دانش خویش است؛ یعنی همیشه به یاد خدا بوده و چیزهایی را که می دانیم، همواره برای خود و دیگران تکرار نماییم.[21]
عبادات تکراری؛ مانند نماز نیز نوعی تذکر عملی است که در صورت توجه لازم به آن، غفلت را از انسان دور نموده و از بدی ها و منکرات جلوگیری خواهد نمود.[22]
در پایان، تذکر این نکته نیز ضروری است که دانشمندان دینی نیز؛ مانند دیگر افراد با ایمان با وجود کردارهای نیک فراوانی که انجام می دهند، گاه ممکن است مرتکب اشتباهات مختصری نیز شوند،[23] اما این موضوع، لطمه ای به ایمان آنان وارد ننموده و براین اساس، نباید نگاهی بدبینانه، به تمام دانشمندان و حتی مؤمنان عادی داشته و بیشتر آنان را فاقد عمل و کردار نیک پنداشت؛ زیرا عمل، منحصر در ظواهری نیست که به طور معمول، بیشتر به چشم آمده و موجب تحسین دیگران می شود! بلکه بر عکس در دینداری افرادی که در صدد نشان دادن و مشهور نمودن خود به عنوان اشخاص عابد و عامل هستند، باید تردید نمود[24]و نیز باید دانست که چه بسا اعمال صالحی که به چشم نمی آیند، اما ثواب و پاداشی به مراتب بیش از عبادات معمول خواهند داشت و ممکن است، به همین دلیل، افرادی که آنان را فاقد عمل می پنداریم، در واقع، در مرحلۀ والاتری نسبت به دیگران باشند![25]
بنابراین، باید افرادی که آشکارا و بی پروا دست به گناه زده و به عبارتی "مجاهر به فسق"بوده و به همین دلیل، غیبت آنان نیز مجاز است،[26] را استثنا نموده و نسبت به دیگر دانشمندان و افراد با ایمان، نظر مثبتی داشته باشیم.
پی نوشتها:
[1] حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 16، ص 280، ح 21555، مؤسسة آل البیت، قم، 1409.
[2] همان، ج 7، ص 145، ح 8962.
[3] شهید ثانی، منیة المرید، ص 142، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1409 ق.
[4] اعراف، 176- 175.
[5] محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 1، ص 46، ح 4، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ش.
[6] کهف، 104- 103.
[7] نحل، 28 ، "ما کنا نعمل من سوء".
[8] نحل، 63؛ فاطر، 8؛ انفال، 48 و ...
[9] انعام، 110.
[10] عنکبوت، 38.
[11] محمد، 33- 32 ، "...و سیحبط أعمالهم ... و لا تبطلوا أعمالکم"؛ حجرات، 2؛ هود، 16-15؛ احزاب، 19؛ بقره، 264 و ...
[12] یونس، 61؛ توبه، 105؛ ابراهیم، 42. خداوند با استفاده از واژه های مختلف، نظارت خود را بر کردار بشر، اعلام نموده و به عنوان نمونه، تنها واژه "خبیر" یعنی آگاه، بیش از چهل بار در قرآن مورد استفاده قرار گرفته است.
[13] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 67، ص 386، ح 48، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ق.
[14] همان، ج 95، ص 84، بخشی از دعای ابو حمزه ثمالی.
[15] نساء، 18؛ مؤمنون، 99- 100.
[16] انعام، 47؛ اعراف، 95؛ نحل، 45؛ و ...
[17] یوسف، 101.
[18] انعام، 44؛ اعراف، 182.
[19] کهف، 110.
[20] رعد، 28.
[21] ق، 45؛ اعلی، 9؛ ذاریات، 55.
[22] عنکبوت، 45.
[23] توبه، 102.
[24] وسائل الشیعة، ج 1، ص 79، ح 179.
[25] همان، ج 16، ص 248، ح 21478.
[26] همان، ج 12، ص 289، ح 16328.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ج: بسمه تعالی- نقل شده از أحد الحسینین قدس سرهما ( یعنی الخلیلی و النوری ) که برای این مقصود، حمد و سوره، اهدا شود برای مدفونین از مؤمنین و مؤمنات در مشاهد ثمانیه مشرفه: «حرمین شریفین»، «نجف اشرف»، « کربلای مشرفه»، و«الکاظمیه المشرفه» و «سامراء المشرفه» و «المشهد الرضوی المشرف» و «قم المشرفه» و حمد و سوره برای مدفونین در سائر مشاهد مشرفه.
منبع: کتاب به سوی محبوب و کتاب برگی از دفتر آفتاب
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ج: یک دقیقه خود را در یاد خدا دیدید، اختیاراً خود را منصرف ننمایید؛ و به انصراف و غفلت غیر اختیاری، اهمیت ندهید.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
جواب: بسمه تعالی-
« التائب من الذنب کمن لا ذنب له » باید توبه حقیقیه را با تمام لوازمش عملی نماییم تا آثار معاصی بالکلیه رفع شود.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
غريزه ى جنسى يكى از نيرومندترين غريزه هاى بشرى است كه در دوران بلوغ، نمود ويژه اى دارد و بر جسم و جان جوان سايه مى افكند. در دوران بلوغ، دختر و پسر در خود، احساس كمبود مى كنند و مى پندارند اين كمبود با گرماى محبّت جنس مخالف، جبران و با مهر و عطوفت او به آرامش بَدَل مى شود. بنابراين، بايد براى ارضاى اين غريزه ى طبيعى و نيرومند، چاره اى انديشيد و راه درست را برگزيد.
در جامعه ى غرب كه بر اساس نظريه ى افرادى هم چون فرويد و راسل، آزادى جنسى بى قيد و شرط و شهوت رانى را پذيرفته است، آمار فرزندان نامشروع بى سرپرست، نوزادان پيدا شده در زباله دانى ها و توالت ها، كورتاژها، قتل ها و ديگر آسيب هاى اخلاقى و انسانى ناشى از آزادى جنسى روز به روز در حال افزايش است. با اين حال، اگر از همه ى گناه ها چشم بپوشيم، با اين فاجعه ى بزرگ چه كنيم كه زن به توپى شهوانى بَدَل گشته است كه هر لحظه ميان نگاه شهوانى هزاران مرد شهوت ران دست به دست مى گردد.[1] با بازيچه شدن زندگى پر از آمال و اهداف انسان و فراموش گشتن راه كمال و تعالى، چه مى توان كرد؟
بارى، در چنين جامعه ى پرالتهابى، در كوچه، خيابان، مدارس و اداره هاى آن، جز شهوت و خودنمايى چيز ديگرى نمى توان ديد و همه ى امور در عين رنگارنگ بودن تنها يك رنگ دارند; رنگ لذّت جويى. حتى اگر لذّت جويى بيشتر در جنايت و ستم و دست اندازى به حقوق ديگران باشد، هيچ مانعى ندارد; زيرا هدف، حفظ منافع شخصى و لذّت جويى فردى است. براى افراد چنين جامعه اى، سرنوشت اخلاقى جامعه و حقوق ديگران و آينده ى نسل بشرى، هيچ اهميّتى ندارد.
دنياى غرب، انسان آزاد و شرافت مند را اسير، ذليل و دربند لذّت جويى هاى زودگذر كرده است. اگر غرب دست كم در كام جويى هاى جنسى و ارضاى كامل شهوت هاى انسانى ـ و به گفته ى فرويد براى حل عقده هاى روانى و پديد آوردن عشق و محبّت ـ موفّق مى شد، باز مى توانست ادعاى پيروزى كند، ولى در همين زمينه نيز با مشكل هاى فراوان رو به رو است.
شهيد مرتضى مطهرى در اين باره مى گويد:
در مورد غريزه ى جنسى و برخى غرايز ديگر، برداشتن قيود، عشق به مفهوم واقعى را مى ميراند و طبيعت را هرزه و بى بندوبار مى كند. در اين مورد هرچه عرضه بيشتر گردد، هوس و ميل به تنوّع افزايش مى يابد. اين كه راسل مى گويد: «اگر پخش عكس هاى منافى عفّت مجاز شود، پس از مدّتى مردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند كرد، شايد درباره ى يك عكس بالخصوص و يك نوع بى عفّتى بالخصوص صادق باشد، ولى مطلقاً در مورد همه ى بى عفّتى ها صادق نيست; يعنى از يك نوعِ خاصِّ بى عفّتى، خستگى پيدا مى شود، نه بدين معنى كه تمايل به عفاف، جانشين آن شود، بلكه بدين معنا كه آتش و عطش روحى زبانه مى كشد و نوعى ديگر را تقاضا مى كند و اين تقاضاها هرگز تمام شدنى نيست. خود راسل در «كتاب زناشويى و اخلاق» اعتراف مى كند كه عطش روحى در مسايل جنسى غير از حرارت جسمى است. آن چه با ارضا تسكين مى يابد، حرارت جسمى است نه عطش روحى.[2]
ويل دورانت در كتاب «لذّات فلسفه» درباره ى پى آمدهاى آزادى جنسى مى گويد:
در زير عوامل سطحى طلاق، نفرت از بچه دارى و ميل و تنوّع طلبى، نهان است. ميل به تنوّع گرچه از همان آغاز در بشر بوده است، ولى امروزه به سبب اصالت فرد در زندگى نو و تعدّد محرّكات جنسى در شهرها و تجارى شدن لذّت جنسى، دو برابر گشته است.[3]
هم چنين در جاى ديگر مى گويد:
فساد پس از ازدواج بيشتر محصول عادت هاى پيش از ازدواج است.[4]
حال بايد ديد راه حل درست براى كنترل و ارضاى اين غريزه و پيش گيرى از ايجاد و افزايش روابط نامشروع چيست؟
استاد مطّهرى در بيان راه حل مى گويد:
به عقيده ى ما براى آرامش غريزه دو چيز لازم است; يكى، ارضاى غريزه در حدّ حاجت طبيعى و ديگر، جلوگيرى از تهييج و تحريك آن.[5]
درباره ى راه كار نخست بايدگفت: «اسلام براى ارضاى صحيح مسايل جنسى، ازدواج دايم و در صورت مهيّا نبودن شرايط آن، ازدواج مدّت دار و موقّت را (با توجّه به ضوابط و شرايط شرعى[6] و رعايت جوانب اخلاقى) توصيه كرده است. اسلام اصرار فراوان دارد كه محيط خانوادگى، آمادگى كامل براى كام يابى زن و شوهر از يكديگر داشته باشد و زن يا مردى كه از اين نظر كوتاهى كند، مورد نكوهش صريح اسلام قرار گرفته است. اسلام اصرار فراوانى به خرج داده است كه محيط اجتماع، محيط كار و عمل و فعّاليّت است. بنابراين، از هر نوع كام يابى جنسى در آن محيط بايد خوددارى شود. فلسفه ى تحريم نظر بازى و تمتّعات جنسى از غير همسر قانونى و هم چنين فلسفه ى حرمت خودآرايى و تبرّج زن براى مرد بيگانه همين است.
اگر بتوانيم تصوّر كنيم كه اتّحاد روح زن و شوهر و عواطف صميمانه اى كه احياناً تا آخرين روزهاى پيرى ـ كه غريزه ى جنسى فعاليتى ندارد ـ باقى است، براى زندگى ارزش بيشتر و بالاترى دارد. هم چنين اگر بتوانيم تصوّر كنيم كه لذّت يك مرد از مصاحبت همسر مشروع و وفادارش با لذّتى كه از مصاحبت يك زن مى برد، تفاوت دارد، كوچك ترين ترديدى نخواهيم كرد كه براى بهره مندى از مسرّت و آرامش بيشتر لازم است عواطف جنسى افراد را به همسر قانونى محدود كنيم و محيط و كانون خانواده را به اين كار و كوشش اجتماع بزرگ را به كار و فعاليّت اختصاص دهيم.
مطلب مهم تر، جنبه هاى اجتماعى ازدواج است. ازدواج و تشكيل كانون خانوادگى، ايجاد كانونى براى پذيرش نسل آينده است و سعادت نسل هاى آينده به وضع اجتماع خانوادگى بستگى كامل دارد».[7]
بنابراين، چون انسان زنده است و بايد زندگى كند و زندگىِ سرشار از غريزه، عاطفه و نياز انسانى بدون داشتن شريك و هم سفر ممكن نيست، همسر قانونى و دايمى انسان بهترين همراه، همدل و پشتيبان لحظه هاى تنهايى و زداينده ى خستگى هاى روحى خواهد بود. حال اگر پاسخ گويى به مسايل غريزى از اين راه (ازدواج دايم يا موقت) براى جوانى ممكن نيست، بايد عفّت ورزد و با ايمان و اعتقاد، از عفاف و طهارت روح وجسم خويش نگه دارى كند.
در اين جا، نقش راه كار دومى كه شهيد مطهرى(رحمهم الله) فرموده است، بيشتر روشن مى شود; زيرا در اين وضعيت، جوان بايد خود را از انواع محرّك ها و تهيّج ها دور نگه دارد. تماشاى صحنه هاى تحريك آميز مانند: فيلم و عكس، خواندن داستان هاى تهيج كننده و برخوردهاى آزاد و بى حدّ و مرز دختر و پسر، در لغزش و غوطهور شدن جوانان در گرداب آلودگى، نقش دارد.
پس دختران و پسران جوان و مجرّد بايد بكوشند تا حدّ امكان، انديشه ى خود را از اين گونه محرك ها دور نگاه دارند. با پرهيز از برخورد زياد و مختلط با جنس مخالف به ويژه در محيط هايى كه اصول اسلامى در آن رعايت نمى شود، زمينه هاى گناه و پديد آمدن روابط نامشروع را مى توان از بين برد.[8]
پی نوشتها:
[1]. اسلام و ارضاى غريزه ى جنسى، محمدرضا امين زاده، قم، انتشارات در راه حق، 1377، چ 1، ص 7.
[2]. مسأله ى حجاب، مرتضى مطهرى، قم، انتشارات صدرا، 1374، چ 42، صص 113 و 114.
[3]. لذّات فلسفه، ويل دورانت، نشر دانشجويى، ص 97.
[4]. همان، ص 94.
[5]. مسأله ى حجاب، ص 120.
[6]. ر.ك: توضيح المسائل مراجع عظام، كتاب نكاح.
[7]. اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، مرتضى مطهرى، قم، انتشارات صدرا، صص 47 و 48.
[8]- براى آگاهى بيشتر ر.ك: اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، مرتضى مطهرى، قم، انتشارات صدرا; مسأله ى حجاب، مرتضى مطهرى، قم، انتشارات صدرا; اسلام و ارضاى غريزه ى جنسى، محمّدرضا امين زاده، قم، انتشارات در راه حق.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در آغاز بايد گفت منفى بينى با سوءظن تفاوت دارد; زيرا منفى بينى، واقعيّت موجود را به شكلى نابجا گزارش مى كند، در حالى كه در سوءظن، واقعيّتى در كار نيست و شايد آن گمان، بى پايه باشد.
منفى بينى به اين معناست كه فرد در ديدن و بازگو كردن واقعيّت ها و پديده هاى موجود، به جاى داشتن ديد مثبت و نگاه به جنبه هاى پسنديده و ايده آل موضوع، به جنبه ى زشت، بد، ناخوش آيند و ناپسند آن مى پردازد. براى نمونه، در بيان واقعيّت ليوانى كه تا نيمه آب دارد، به سوى ديگر قضيه مى نگرد و مى گويد: ليوان نصف است.
سخن اين جاست كه مثبت و منفى، خوب و بد، زشت و زيبا در هر موضوعى، واقعيّت دارد، ولى فرد منفى باف بيشتر به جنبه ى ناخوش آيند توجه مى كند. در مقابل، فردى كه به سوءظن دچار است، واقعيّت را نمى گويد يا آن چه مى گويد، با واقعيت، هم آهنگى ندارد; يعنى افزون بر داشتن ديد منفى، گاه اين برداشت با واقعيّت خارجى نيز هم آهنگ نيست.
در اين بحث بيشتر به مفهوم و راه كارهاى درمان سوءظن مى پردازيم; زيرا جامعه ى امروز ما بيشتر به سوءظن دچار است.
سوءظن عبارت است از حالتى ذهنى كه به راه كارهاى علمى مستند نيست و به برداشت ذهنى نابجا و ناپسند و گاه خلاف واقع مى انجامد. سوءظن، علم و يقين نيست، بلكه پندارى ناخوش آيند است و از ديدى پسنديده، مثبت و خرسند كننده برخوردار نيست.
راه كارهاى درمان سوءظن را مى توان چنين برشمرد:
1. رويارويى با واقعيت
نخستين راه كار درمان اين حالت زشت، رو به رو كردن فرد با واقعيّت است. براى نمونه، اگر كسى با تكيه بر دلايل سست، مى گويد حسين در امتحان قبول نشده است، بايد كارنامه ى قبولى حسين را به او نشان داد. اگر چندين بار چنين برخوردى با اين گونه افراد صورت بگيرد، كم كم در شيوه ى انديشيدن و خبرگيرى خود، تجديدنظر مى كنند و هر سخنى را به آسانى نمى پذيرند.
2. دليل خواستن
بايد از چنين افرادى، دليل بخواهيم; يعنى به محض اين كه با تكيه بر مدارك و دلايل ظنّى (غير علمى) سخنى بر زبان راندند، بايد گفت: چرا چنين مى گوييد؟ دليل شما براى گفتن اين سخن چيست؟
بدين ترتيب، او چاره اى جز ارايه ى دليل ندارد. از آن جا كه مى دانيم سخن او بدون پشتوانه ى علمى است، مى توانيم به آسانى، اعتبار آن را زير سؤال ببريم و ادلّه ى او را نقد كنيم. در اين حالت، وى با ذهن خود درگير مى شود و چون از گشودن گره آن ناتوان است، به ناچار حقيقت را خواهد پذيرفت. همان گونه كه گذشت، اگر در چند مورد پياپى با اين افراد، چنين برخوردى شود، اندك اندك از اين حالت دست خواهند كشيد.
3. برشمردن دلايل نقضى براى ردّ سوءظن طرف مقابل
در اين روش، بدون درخواست دليل و مدرك و بدون رو به رو كردن فرد با واقعيّت، عقيده ى او را به طور موقت مى پذيريم، ولى مى گوييم: اگر اين عقيده ى شما درست است، پس با اين واقعيّت چه مى كنيد؟ براى نمونه، اگر وى بر اين باور است كه فلان شخص مرده است، از او دليل و مدرك نمى خواهيم، بلكه مى گوييم پس آن فردى كه آن جا نشسته است و غذا مى خورد ـ يعنى همان فرد مورد نظر ـ كيست؟
با اين شيوه، فرد در انديشه ى خود تجديد نظر خواهد كرد; زيرا با مسلّمات و پديده هايى رو به رو مى شود كه چاره اى جز پذيرش آن ها ندارد. پذيرش اين واقعيت نيز به معناى دست كشيدن از سوءظن است.
4. هشدار دادن درباره ى پى آمدهاى منفى تكيه بر پندار ياد شده
چنان چه خود فرد به غير علمى بودن سخنان خويش، آگاهى دارد، برشمردن پى آمدهاى منفىِ تكيه كردن بر گمان و بيان داستان ها، حكايت ها و آيات و رواياتى در برحذرداشتن انسان ها از گمان هاى نادرست، سودمند خواهد بود. اين راه كار به تنبيه و آگاهى فرد مى انجامد و به او هشدار مى دهد كه ديگر به ظن و مدارك غيرعلمى تكيه نكند. آشكار است كه اگر اين شيوه با بيانى ادبى و بهره گيرى از تمثيل و حكايت همراه باشد، همانند پند سودمند تا ژرفاى جان آدمى نفوذ مى كند و بر رفتار او اثر مى گذارد. به اميد آن كه بشر از پيروى از گمان هاى بيهوده، دست بشويد; زيرا دريچه هاى هدايت تنها در پرتو پيروى از دانش، به روى بشر گشوده خواهد شد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
«لولا جاؤا علیه باربعه شهداء فاذ لم یأتوا بالشهداء فاولئک عند الله هم الکاذبون؛ چرا بر آن (ادعا) چهار شاهد نیاوردند؟ پس حالا که شاهدان را نیاوردند، اینان خود در پیشگاه خدا دروغگویند» (نور/ 13).
شما در کارتان قانون و حساب دارید. اسلام برای شما وظیفه معین کرده، شرعا وظیفه دارید که هر تهمتی نسبت به یک مسلمان شنیدید مادامی که بینه شرعی اقامه نشده است، بگویید دروغ است، در نزد خدا دروغ است. مقصود از جمله "در نزد خدا دروغ است" این است که در قانون الهی دروغ است. تکلیف بسیار روشنی است. بعد از این ما باید بدانیم اگر فردی درباره فردی یا درباره مؤسسه ای حرفی زد ما چه وظیفه ای داریم. آیا وظیفه داریم سکوت کنیم؟ آیا وظیفه داریم حتی بگوییم ما که نمی دانیم، خدا عالم است؟، من چه می دانم، شاید باشد شاید نباشد؟، آیا وظیفه داریم در مجالس نقل کنیم، بگوییم چنین چیزی می گویند؟ وظیفه مان چیست؟
مادامی که بینه شرعی اقامه نشده است و مادامی که شرعا بر ما ثابت نشده، باید بگوییم دروغ است. فقط وقتی که شرعا ثابت شد و یقین پیدا کردیم مثلا در مورد زنا چهار شاهد عادل و در مورد غیر زنا دو شاهد عادل شهادت دادند، به چشم خودمان دیدیم یا به گوش خودمان شنیدیم (این بینه شرعی است) آنگاه وظیفه دیگری داریم. مادامی که بینه شرعی نیست. نه حق داریم بازگو کنیم، نه حق داریم بگوییم " نمی دانیم" یا بگوییم " شاید هست، شاید نیست" و نه حق داریم سکوت کنیم، بلکه وظیفه داریم بگوییم دروغ است. هر وقت شرعا ثابت شد، آن وقت وظیفه ما مبارزه کردن است. البته در هر موردی یک وظیفه ای داریم. در بعضی از مسائل باید ما مبارزه کنیم، در بعضی مسائل حاکم شرعی باید وظیفه اش را انجام بدهد، مثل مورد زنا.
قرآن کریم می گوید: شما ای مسلمین، شما هم با این زبان به زبان کردن، دهان به دهان کردن، گناه بزرگی مرتکب شدید، ولی خدا از این گناهان می گذرد و گذشت. متوجه باشید که بعد از این دیگر این کار را نکنید «و لولا فضل الله علیکم و رحمته» و اگر فضل خدا و رحمتش در دنیا و آخرت شامل شما نمی شد «لمسکم فیما افضتم فیه عذاب عظیم» قطعا به (سزای) بهتانی که وارد آن شدید، به شما عذابی بزرگ می رسید (نور/14). فقط لطف خدا جلوی عذاب دنیا و آخرت را گرفت. پس متوجه باشید، دیگر چنین کاری نکنید. کدام گناه و افاضه؟ در چه چیزی ما فرو رفته بودیم و غور می کردیم و حرفش را می زدیم؟
«اذ تلقونه بالسنتکم» آنگاه که به زبان خودتان تلقی می کردید ، یعنی زبان به زبان در میان شما می گشت. «و تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم» یک چیزی که اصلا در دل شما جا نداشت، چون نمی دانستید «و تحسبونه هینا» خیال می کردید یک امر کوچکی است، اما «و هو عند الله عظیم» و حال آنکه این در نزد خدا خیلی بزرگ است، (نور/15).
صحبت آبروی مسلمین است و اینجا مخصوصا آبروی پیغمبر است. «و لولا اذ سمعتموه قلتم ما یکون لنا ان نتکلم بهذا » چرا آن وقتی که شنیدید، نگفتید که ما حق نداریم در این باره حرف بزنیم، حق نداریم این را بازگو کنیم؟ ( بلکه گفتیم باید منفی سخن بگوییم، یعنی اگر کسی گفت، ما بگوییم: دروغ است، نه تنها مثبت حرف نزنیم و خودش را پخش نکنیم، بلکه باید منفی حرف بزنیم، یعنی در جواب دیگران بگوییم: دروغ است. این را در جمله دوم می فرماید) باید می گفتید: «ما یکون لنا ان نتکلم بهذا» برای ما چنین حقی نیست که در این باره سخنی بگوییم، بلکه «سبحانک هذا بهتان عظیم» باید بگویم سبحان الله، این یک بهتان و دروغ بسیار بزرگ است (نور/16).
«یعظکم الله ان تعودوا لمثله ابدا» خدا موعظه می کند شما مسلمانها را که مبادا دیگر به مانند این قضیه برگردید و تکرار کنید (نور/17). تا دامنه قیامت متوجه باشید که دیگر ابزار دست یک جمعیت نشوید، دروغهای دشمنان را علیه خودتان اشاعه ندهید. «و یبین الله لکم الایات و الله علیم حکیم» خدا اینطور آیات خودش را برای مصلحت شما بیان می کند، خدا همه چیز را می داند، از خفایا آگاه است و حکیم است و بر اساس حکمتش این آیات را برای شما نازل فرموده است.
|
|
|
|
<- 1 2 3 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|