|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های دستورالعمل ها |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
از آنجايي كه روح و حقيقت نماز بر وجود حضور قلب است و آثار و فوايدي هم كه در آيات و روايات آمده، براي نماز با حضور قلب است لذا ائمه معصومين عليهم السلام در روايات متعددي بر اين مسئله مهم تأكيد داشته اند. امام باقر عليه السلام مي فرمايد: بر تو است كه توجه قلبي در نمازت داشته باشي پس همانا از نمازت آن مقداري براي تو محسوب مي شود كه با قلبت توجه به نماز داشته اي. آنچه براي كسب حضور قلب در نماز مهم است اين است كه شرايط و عوامل ايجاد چنين حالتي را مهيا كنيم و موانع آن را برطرف نماييم ،چرا كه حواس ظاهري و حواس باطني انسان مثل پرنده اي از يك شاخه به شاخه ديگر و از يك مسئله به مسئله ديگر پرواز مي كنند و با وجود موانع به دست آوردن حضور قلب مشكل تر خواهد شد و زحمت بيشتري را مي طلبد. اما اينطور نيست كه ممكن نباشد. البته اين را نيز بايد گفت كه نبايد انتظار داشته باشيم با يكي دو روز حضور قلب را بدست آوريم بايد تلاش كرد عزم و اراده و تفكر نمود.
شرايط و عواملي كه براي حضور قلب مهم و موثر است:
1. اهميت دادن به نماز
عارف بزرگ، استاد امام خميني(ره) ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي(رحمة الله عليه) مي گويد: حضور قلب سببش همت آدمي است چون قلب تابع همت و ايمان انسان به حقيقت نماز مي باشد. آن كس كه به اين حقيقت اعتقاد داشته باشد كه نماز معراج اوست و مايه اوج و سعادت او خواهد شد، با كسي كه نماز را سر بار خود و يك تكليف طاقت فرسا مي پندارد يقيناً از جهت دارا بودن حضور قلب متفاوتند.[1]
پس اگر بخواهيم در نماز حضور قلب پيدا كنيم بايد اهميت عبادت را به قلب تفهيم و تلقين كنيم و اين ممكن نيست مگر با فهميدن فوايد و اسرار و حقايق نماز كه در موارد بعدي مطرح خواهد شد.[2]
2. شناخت و آگاهي
معرفت و آگاهي نسبت به معبود و عبادت تأثير بسزايي در كسب حضور قلب دارد.
چنانچه امام صادق عليه السلام مي فرمايد: ما من شي بعد المعرفه يعدل هذه الصلاة.[3] بعد از معرفت، عملي وجود ندارد كه با نماز رقابت كند.
شناخت انسان نمازگزار بايد به مرحله اي برسد كه خود را محتاج و نيازمند به خدا بداند و در آيات و رواياتي كه انسان را محتاج و نيازمند واقعي به خدا مي شمارد توجه و تفكر نمايد مثلاً آنجا كه قرآن مي فرمايد: انتم الفقراء الي الله: يعني شما نيازمندان به سوي خدا هستيد، گوياي اين است كه زمانيكه مي خواهم نماز بخوانم اگر فكر كنم كه من الان با كسي مي خواهم صحبت نمايم كه تمام زندگي و وجودم وابسته به اوست و هر نفسي كه مي كشم محتاج عنايت او هستم و هرچه بخواهم در دست اوست يقيناً توجه بيشتري در نماز خواهم نمود.[4] و اگر فكر كنم كه من الان با كسي مي خواهم حرف بزنم كه عظمت و بزرگي او همه جا را فرا گرفته و تمام اهل زمين و آسمان در برابر عظمت او سر فرود مي آورند و بر همه چيز آگاه است و همه چيز را مي بيند و همين لحظه مرا مي بيند، مطمئناً با حالت خضوع و خشوع نماز اقامه خواهم نمود.
الم يعلم بان الله يري: آيا نمي داند كه خدا او را مي بيند.[5]
در روايت از پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله آمده كه مي فرمايد: آن چنان خدا را عبادت كن كه گويا او را مي بيني و اگر تو او را نميبيني، او تو را مشاهده مي كند.[6] اينها(احساس نيازمندي به خدا، درك عظمت و بزرگي خداوند و احساس حضور در برابر خداوند) عوامل موثري در كسب حضور قلب مي باشند.
3. احساس نياز
يكي ديگر از عوامل ايجاد حضور قلب در عبادت احساس نياز به نماز است. اگر انسان باور كند كه نماز سرمايه سعادت و بهترين وسيله ارتباط مخلوق با خالق و نردبان صعود و معراج مؤمن و مايه نزديكي به خداوند متعال و دژ محكمي در برابر حملات شيطان و مايه آرامش در زندگي و بطور كلي كارخانه انسان سازي است، آنچنان احساس نيازي به نماز خواهد نمود كه به هيچ وجه آن را از دست نخواهد داد.[7]
4. فهميدن معاني نماز
شخص نماز گزار با توجه به معاني و مفاهيم الفاظ نماز در حقيقت خدا را در قلب حاضر مي يابد. اگر نماز گزار دقيقاً معاني نماز را به قلب القاء نمايد آنجاست كه اثر خودش را خواهد گذاشت و لذا امام صادق عليه السلام مي فرمايد: آن كس كه دو ركعت نماز بخواند و بفهمد چه مي گويد، از نماز خارج نمي شود مگر اينكه گناهان او بخشيده شده است.[8] اينجاست كه زبان، معلم و قلب، متعلم است يعني با زبان معاني را به قلب القاء مي كند و قلب همانند طفلي كه مي خواهد سخن بگويد و هنوز زبان باز نكرده معاني را مي پذيرد و پس از مدتي قلب زبان باز كرده و معلم مي شود و زبان تابع قلب مي شود و لذا امام صادق عليه السلام مي فرمايد: قلب را قبله زبانت قرار بده و زبان را تكان مده مگر با اشارة قلب و موافقت عقل و رضايت ايمان.[9]
5. ياد مرگ و نماز وداع
اگر نماز گزار قبل از نماز مرگ خويش را به ياد آورد و با همان حال به نماز مشغول شود نمازش با حضور قلب خواهد شد. امام صادق عليه السلام مي فرمايد: هنگامي كه نماز واجب را ميخواني در وقتش بخوان مانند كسي كه نماز وداع مي خواند و مي ترسد كه بعد از اين توفيق نماز خواندن نيابد.[10]
6. دعا و طلب حضور قلب در نماز
تحصيل حضور قلب بدون كمك و ياري خداوند ممكن نيست لذا در نمازهاي يوميه مي خوانيم اياك نعبد و اياك نستعين: يعني اگر چه ما تو را عبادت مي كنيم و ليكن در همين عبادت هم از تو استعانت مي جوييم. و البته عوامل ديگري نيز ذكر شده كه در مرتبه بعدي قابل توجه مي باشند. مثلاً رعايت بعضي از مقدمات و مستحبات نماز مانند استعمال بوي خوش و هفت مرتبه تكبير گفتن قبل از تكبيرة الاحرام و نگاه كردن به محل سجده در حال قيام يا بستن چشم ها در موارد ضروري و نگاه بين دو پا در هنگام ركوع و نگاه به پاها در حال تشهد و چسباندن دستها به بدن در حال قيام و غيره. البته حضور قلب كامل نياز به رفع موانعي از جمله ترك گناهان و ترك شتاب زدگي و غيره دارد كه از گفتن آنها صرف نظر مي كنيم. اين را نيز بايد دوباره متذكر شد كه حضور قلب زماني حاصل مي شود كه بر اين شرايط مداومت و مراقبت داشته باشيم وگرنه اثر نخواهد كرد. البته خداي متعال به لطف كامل خود اين نوع نقيصه را به واسطه نوافل(نمازهاي مستحبي) جبران نموده است كه امام صادق عليه السلام در اين رابطه مي فرمايد:
نافله براي اين قرار داده شده است تا آنچه از واجب فاسد شده جبران گردد.[11]اين جبران به اين معناست كه اگر نماز گزار نتوانست اين حضور قلب را در نماز واجب پيدا كند به وسيله خواندن نوافل قبل و بعد از فريضه جبران مي نمايد چرا كه همه اين امور وسيله اي براي به كمال رسيدن و انسان شدن است و اگر سوخت آدمي در يكي از اينها تمام شد، از ديگري جهت حركت استفاده مي كند چون مهم به مقصد رسيدن است لذا با ضميمه شدن نوافل به واجبات هدف حاصل مي شود.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. حضور قلب در نماز، نوشته علي اصغر عزيزي تهراني، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي.
2. آداب نماز امام خميني(ره) موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره).
3. اسرار الصلاة، نوشته ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي، ترجمه رضا رجب زاده، انتشارات پيام آزادي.
4. صلوة الخاشعين، آيت الله دستغيب، كانون تربيت شيراز.
پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي فرمايد:
هنگامي كه انسان براي نماز مي ايستد بايد تمام توجهش و قلبش به خدا باشد تا هنگام اتمام نماز در اين صورت مانند روزي خواهد شد كه از مادر متولد شده است(يعني پاكيزه و بي گناه).
(محجة البيضاء، نوشتة فيض كاشاني، ج 1، ص 382، انتشارات مؤسسه الاعلمي بيروت)
پی نوشتها:
[1] . اسرار الصلاه، نويسنده: ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي ترجمه رجب زاده صفحه 301 انتشارات پيام آزادي
[2] . حضور قلب در نماز، علي اصغر عزيزي تهراني، صفحه 108، دفتر تبليغات اسلامي.
[3] . بحارالانوار، جلد 69، ص 406
[4] . رجوع شود به كتاب حضور قلب در نماز صفحه 112 تا 117
[5] . سوره علق، آيه 14
[6] . نهج الفصاحه، ص 65، ترجمه ابوالقاسم پاينده، انتشارات جاويدان.
[7] . رجوع شود به كتاب حضور قلب در نماز نوشته علي اصغر تهراني، صفحه 118 تا 122
[8] . بحارالانوار، جلد 1، صفحه 240
[9] . مصباح الشريعه ترجمه عبدالرزاق باب 5 نشر صدوق
[10] . بحارالانوار، جلد 83، صفحه 232
[11] . علل الشرايع، ج دوم، صفحه 23، نوشته شيخ صدوق، موسسه العلمي بيروت
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
سلام ممنون از اینکه راسخون را برای مشاوره انتخاب کردید
براي حل مشکلات و کنترل شهوت خود راهکارهاي عملي زير را مورد توجه قرار دهيد:
1- هفتهاي يکي دو روز روزه مستحبي بگيريد.
2- هر روز به منظور تخليه انرژي جسماني خود به مقدار زياد ورزش کنيد.
3- اوقات فراغت خود را با انجام کارهاي هنري، فني، و... پرکنيد.
4- در خوردن مواد غذايي انرژيزا و محرک مثل، خرما، پياز، فلفل، تخممرغ و... به حداقل لازم اکتفا کنيد.
5- از تماشاي رفتارها و برجستگيهاي بدن ديگران و صحنههاي تحريک کننده جدا خود داري کنيد امام صادق(ع) فرمود: «نگاه تيري از تيرهاي شيطان است و چه بسا نگاهي اندوههاي زيادي در پي داشته باشد».
6- براي تمام اوقات شبانه روز خود برنامهاي منظم و تدوين کنيد و هيچ زماني را بدون برنامه قبلي سپري نکنيد زيرا براي آن اوقات شيطان برنامهريزي ميکند.
7- با شرکت در مجالس مذهبي، دعا، خواندن نمازهاي نافله و نافله شب پيوسته در صدد تقويت نيروي ايمان خود باشيد.
طبيعي است براي نجات از اين وضعيت لازم است با عزمي راسخ و ارادهاي محکم به راهکارهاي فوق پاي بند باشيد که در پرتو عمل به آن نکات و بدون هيچ گونه تنبلي، سستي، اهمالکاري موفقيت خود را تضمين خواهيد کرد و گرنه دردي دوا نخواهد شد.
در هر صورت تا قبل از ازدواج شايسته است اين غريزه را به طور موقت کنترل نموده و عفت و پاکي و پاکدامني خود را همچون گذشته حفظ و حراست نمائيد.
کنترل اين غريزه به دو صورت ممکن است تحقق پذيرد:
1- کنترل منفي: غالبا وقتي سخن از کنترل غريزه جنسي به ميان ميآيد، توجه اشخاص به سمت و سوي نوع منفي آن جلب ميشود و آن اين است که کسي با وجود تحريکات مختلف و مواجهه با عوامل انگيزش اين غريزه، بخواهد با ميل تحريک شدهاش مبارزه و مقابله کند و به سوي ارتکاب جرم نرود، چنين کاري گرچه قطعا بهتر از آلايش دامن و عمل به جرم است، ولي پيامدهاي سوء و مخرب آن بر کسي پوشيده نيست. اين کار هم به غايت دشوار است و هم زيانبار و بدين جهت هرگاه شخصي به کنترل غريزه سفارش ميشود با چنين برداشتي از آن و تصور دشواري و زيانباري آن، از پذيرفتن چنين توصيههايي سرباز ميزند.
2- کنترل مثبت: غريزه جنسي اگر با ازدواج مهار نگردد، مطلوبترين راه تسلط بر آن، کنترل مثبت است و آن پرهيز از صحنهها و کارهايي است که به تحريک اين غريزه ميانجامد.
اين نوع از کنترل، که در حقيقت جنبهي پيشگيري دارد هم راحت است و هم بيزيان و بلکه مفيد و راحت است، زيرا در اين صورت همچون وسيله نقليهاي است با سرعت معمولي و قانوني که در مواجهه با خطر، مهار آن زحمت چنداني ندارد بيزيان است، زيرا با اين حال کنترل غريزه فشاري بر جسم و روان تحميل نميکند تا به آن صدمهاي وارد شود و مفيد است چون موجب ميشود مغز و اعصاب و قواي بدن در حالت عادي به سر برند و تعادل رواني شخص محفوظ بماند وانرژي و سرمايههاي جسمي و روحي او بيهوده مصرف نشوند. برخلاف ماشيني که با سرعتي بسيار فراتر از حد شناخته شده و بايسته خود سير ميکند که چه بسا به کلي اختيار آن از دست صاحبش بيرون رفته و مصيبتهايي به بار آورد و کنترل آن هم در صورت تحقق، صدها زيان و رنج و زحمت و اضطراب براي وسيله و صاحب آن به همراه دارد.
خداوند در قرآن کريم ميفرمايد: «بايد کساني که قدرت و وضعيت مساعد براي ازدواج ندارند عفت پيشه کنند».(1)
با تأمل معلوم ميشود که عفت در اين آيه کريمه معنايي عام دارد و عفت در همه اعضا و اندام را شامل است و اکنون طرق کنترل مثبت را به اختصار برميشمريم:
1- پرهيز از فکر و ترسيم صحنههاي محرک در ذهن و خيال: عيسي به اصحاب خود گفت:... موسي به شما دستور داد که زنا نکنيد و من به شما دستور ميدهم که فکر زنا هم در سر نپرورانيد تا چه رسد به اين که زنا کنيد زيرا کسي که خيال زنا کند مانند کسي است که در خانهاي نقش و نگار شده دود و آتش به پا کند. چنين کاري گرچه خانه را نميسوزاند ولي زينت و صفاي آن را مکدر کرده و فاسد ميکند».(2)
2- دوري از نگاههاي مسموم و مناظر تحريکآميز. قرآن کريم دستور به اغماض و نگهداري چشم از نگاه حرام و هوسآلود داده است. «به مؤمنان بگو ديدشان - را از نامحرمان - فرونشانند و نهانگاههاي خود را - از وقوع در حرام - نگه دارند».(3)
جالب اين است که در هر دو مورد خداوند متعال نخست دستور به مراقبت از نگاه محرک و عفت چشم ميدهد و آن گاه به حفاظت از عورت فرمان داده است.
رسول اکرم(ص) ميفرمايند: «نگاه هوسآلود - تيري است مسموم از تيرهاي شيطان - هر کس آن را به جهت خوف الهي ترک کند، خداوند ايماني به او ميبخشد که حلاوت آن را در قلب خود احساس ميکند».(4)
3- گوش ندادن به آوازها و موسيقيهاي تحريککننده و مبتذل: در حديثي از حضرت صادق(ع) آمده است:
«مردي از آن حضرت درباره شنيدن آواز محرک پرسيد. حضرت از آن نهي کرده و اين آيه را خواندند: «به يقين گوش و چشم و دل هر يک مورد سؤال خواهند بود»(5) و فرمود: گوش از آنچه شنيده و قلب از آنچه بدان دل بسته و چشم از آنچه ديده است مسؤول بوده و بازخواست خواهند شد».(6)
4- اجتناب شديد از نشستهاي غفلتزا و معاشرت با دوستان ناباب و گوش سپردن به سخنان تحريکآميز.
از حضرت امام باقر(ع) اينگونه روايت شده است: «هر کس به سخن گويندهاي گوش فرا دهد او را بندگي کرده است، پس اگر ناطق از خدا بگويد شنونده، خداوند را بنده شده و اگر از شيطان و سخنان شيطاني بر زبانش جاري کند قطعا بندگي شيطان کرده است» (7).
5- اعتدال در خوردن: بيترديد پرخوري و بينظمي در خوردن در ذخيرهسازي و انباشتن موادي که نيازمند تفريغ باشد مؤثر است، ولي در صورت اعتدال و کمخوري سهم ناچيزي از آن صرف تهيه آن مواد ميشود.
در حديثي که قبلاً از پيامبر گرامي(ص) نقل کرديم، آن حضرت پس از آن که جوانان را به ازدواج ترغيب ميکنند ميفرمايند: «هر کس قدرت بر ازدواج ندارد و روزه بگيرد يقينا روزه نيروي غريزه او را تضعيف ميکند».(8)
6- اشتغال، ورزش و سرگرميهاي مفيد: زيرا با وجود فراغت، هم مواد غذايي در تقويت غريزه به مصرف ميرسد و همفکر و خيال مصروف چارهسازي در تفريغ آن ميشود و لذا در روايات بر اشتغال و کار و پرهيز از فراغت تأکيد بسيار شده است.
حضرت امام صادق(ع) در حديث پردامنه «مفضل» ميفرمايد: «... و همينگونه انسان اگر بيکار و فارغ باشد، به بيهودگي و سرمستي دچار ميشود و بر اثر آن به مسايلي مبتلا ميشود که زيان آن هم بر خود و هم بر نزديکان او سنگيني خواهد کرد...».(9)
7- تلاوت قرآن: بيشک انس با قرآن، تلاوت، تدبر و تفکر در مضامين آن، خود شفاي هر دردي است که به سرعت کار هر پريشاني را رو به سامان ميبرد و زخمهاي پنهان را التيام ميدهد و همتها را تا آسمانها بالا ميبرد و بشر را از فرو رفتن در عالم حيوانات را نجات ميبخشد.
اميرمؤمنان(ع) ميفرمايد: «قرآن را فرا گيريد زيرا قرآن بهار دلهاست و از نور آن بر مرضها و دردهاي خود مرهم بگذاريد زيرا آن داروي شفابخش سينههاست و آن را نيکو تلاوت کنيد که به يقين سودمندترين قصههاست».(10)
خلاصه اين که: راه حل دين در خصوص نوع مقابله و مواجهه به غريزه جنسي نخست ازدواج و نکاح مشروع است و در صورت عدم امکان، کنترل مثبت با شرحي که بيان شد و سپس کنترل منفي با وجود همه زيانهاي آن، ولي هيچگاه به بيبند و باري و افسارگسيختگي و آلودگي به گناه رضايت نميدهد و زيان آن را به مراتب خسارتبارتر و ويرانگرتر از ضرر کنترل منفي ميداند.
بزرگان گفتهاند: «نفس را مشغول بدار وگرنه او تو را به خود مشغول خواهد ساخت».
پي¬نوشت¬ها:
1. نور، آيه 33.
2. وسائلالشيعه، ج 14، ص 240.
3. نور، آيه 30 - 31.
4. الاخلاق، سيد عبدالله شبر، قم، انتشارات بصيرتي، ص 127.
5. اسراء، آيه 36.
6. مستدرکالوسائل، چاپ قديم، ج 2، ص 459، ابواب يکتسب به، باب 80.
7. وسائلالشيعه، چاپ ايران، کتابفروشي اسلاميه، ج 12، ص 236.
8. مستدرک الوسائل، ج 2، ص 531.
9. بحارالانوار، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلاميه، ج 3، ص 87.
10. وسائلالشيعه، ج 4، ص 825، ابواب قرائه القرآن، باب 1، ح 7.
ان شاء الله هر چه سریعتر مشکل ایشان بر طرف شود.
با تشکر - راسخون
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
انسان موجودی است با اراده و مختار که هرچند عواملی مثل وراثت ، محیط ، تربیت و استاد در او مؤثرند اما اگر اراده کند هر کاری از او ساخته است و می تواند تمامی این عوامل را مقهور خود گرداند.
در مورد عزت نفس هم ماجرا همین طور است.
برای اطلاعات بیشتر می توانید 3 مقاله از مقالات همین سایت را مطالعه کنید:
http://www.rasekhoon.net/Article/Show-20047.aspx
http://www.rasekhoon.net/Article/Show-1362.aspx
http://www.rasekhoon.net/Article/Show-4746.aspx
در بانک پرسش و پاسخ راسخون هم 2 پرسش و پاسخ خوب در این زمینه موجود است که سفارش می کنم اینها را هم ببینید:
http://www.rasekhoon.net/QuestionBank/Show-2689.aspx
http://www.rasekhoon.net/QuestionBank/Show-3468.aspx
موفق و پیروز باشید.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
فتوّت و جوانمردي از فضائل بزرگ اخلاقي است كه هم دين و هم اخلاق شديدا به آن اهميت ميدهند، يكي از مصاديق و زير مجموعه اين خصلت فوقالعاده، زيبايي اخلاقي، خوشرفتاري و نيكبرخوردي با دشمن و رقيب و طرف مقابل است.
قرآن شريف در سورههاي فصّلت (آيه 35) و مؤمنون (آيه 96) توصيه ميكند كه حتّي در مقابله با بدي و دشمني و بدان و دشمنان نيز به بدي مقابله نكنيد، بلكه با برخوردهاي سنجيده و رفتار حَسَن به آنها پاسخ دهيد و مقابله كنيد، إدفع بالّتي هي أحسن، به طريقه أحسن برخورد كنيد و بدي را دفع كنيد، اين تعبير از لطافت بالايي برخوردار است، چون ضمن دستور دفع بدي و دشمني به احسان و خوبي، اشاره به آن دارد كه احسان و خوبي و خوشرفتاري است، كه ميتواند بديها و دشمنيها را برطرف كند و از بين ببرد، و لذا است كه بدنبال آن فرمود: «فإذا الّذي بينك و بينه عداوة كأنّه ولي حميم» يعني بناگاه ميبيني كه دشمني به دوستي تبديل شد و دشمنِ جاني چو دوستِ گرم و صميمي گرديده است.
تيغ حـلم از تيغ آهـن تيـزتـر
بل زصد لشگر ظفر انگيزتر1
«از محبّت خارها گل ميشود»:
آدمي تشنه محبّت است، از بَدو تا ختم، از نوزادي تا پيري، و حتّي از جنيني تا بعد از مرگ، ميخواهد كه همهچيز و همهكس با او مهربان باشد و به او محبّت كند، و از اينرو، از نامهرباني و نامهربانان ميرنجد و ميگريزد، كيست كه اينگونه نيست؟! انسان با محبّت سرشته شده است، رسول گرامي اسلام فرمودند:
«جُلبَت القلوب علي حبّ من أحسن إليها و بغض من أساء إليها»
دلها به محبّت كساني كه به آنها نيكي ميكنند سرشته شده است، چنانكه به بغض كساني كه به آنها دشمني ميكنند نيز».2
انسان علاوه بر آنكه تشنه محبّت است، اسير آن نيز هست، محبّت روح و جان انسان را تسخير ميكند، ما به محبّت به ديگران ميتوانيم در اعماق دل آنان نفوذ كنيم، چنانكه آنها با محبّت خويش دلهاي ما را تسخير ميكنند، امير المؤمنين علي(علیه السلام) فرمودند:
«انسان بنده احسان است. احسان و محبّت، انسان را چونان عبد و بنده ميسازد.»3
خوشرفتاري و بخصوص رفتارهاي محبّتآميز، ديگران را وادار به تواضع و تسليم و احترام متقابل ميكند، خصوصاً در مواردي كه طرف مقابل در انتظار برخوردهاي تند و خشن است.
در تفسير نمونه آمده است: «به هنگام فتح مكّه كه نهتنها دشمنان، بلكه دوستان انتظار انتقامجويي شديد مسلمين و بهراه انداختن حمّام خون در آن سرزمين كفر و نفاق و كانون دشمنان سنگدل و بيرحم را داشتند و حتّي بعضي از پرچمداران سپاه اسلام در آن روز رو به سوي ابوسفيان كرده و شعار «اليوم يوم الملحمة… امروز روز انتقام و روز از بين رفتن احترام نفوس و اموال، و روز ذلّت و خواري قريش است» سردادند. پيغمبر گرامي اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) با جمله «إذهبوا فأنتم الطّلقاء، برويد همه آزاديد» همه را مشمول عفو خود قرار داد و رو بهسوي ابوسفيان كرد و شعار انتقامجويانه را به اين شعار محبتآميز تبديل فرمود:
«أليوم يوم المرحمة…، امروز روز رحمت است، امروز روز عزّت قريش است»، همين عمل چنان طوفاني در سرزمين دلهاي مكّيان مشرك برپا كرد كه به گفته قرآن: «يدخلون في دين اللّه أفواجاً؛ فوج فوج مسلمان شدند و آيين اسلام را با جان و دل پذيرا گشتند».4
چـنين اسـت آييـن نيـكـان چـنين
چنين شان سرشته است جان آفرين
بـه نيكـان اگـر بـد كني صـدهـزار
دگـرشان به دل برزني همچـو مـار
بـه جــاي تـو فـرجـام نيكي كـنند
قـلـم را بــه كــردار تــو بـرزنـنـد5
و چه صادق است سخن امام صادق(علیه السلام) كه «خوشرفتاري آهنرباي دوستي و مودّت است».6
استاد شهيد مطهّري در «سيره ائمه اطهار» مينويسند:
«زين العابدين(علیه السلام) پيك محبّت بود…. هر جا بيكسي را ميديد، هر جا غريبي را ميديد، فقير و مستمندي را ميديد، كسي را ميديد كه ديگران به او توجّه ندارند به او محبّت ميكرد، او را نوازش ميكرد، به خانه خودش ميآورد، روزي يك عدّه جذامي را ديد، از اينها دعوت كرد، اينها را به خانه خود آورد و در خانه خود از اينها پرستاري كرد.»7
خوشرفتاري نوعي محبّت به ديگران است و محبّت است كه محبّت ميزدايد، چنانكه لجاجت، كينهتوزي و عداوت را به ارمغان ميآورد و نتيجهاي جز ذلّت و خواري در پي ندارد، و خداوند در قرآن صريحاً به پيامبرش دستور ميدهد كه بديها را به نيكي پاسخ دهد نه به بدي.
البته تذكّر اين نكته ضروري است كه اين فرمول در همه موارد جواب نميدهد و قرآن از پيامبر و مؤمنين نخواسته است كه در تمامي موارد به اين فرمول عمل كنند، بلكه از آنان خواسته است كه در موارديكه اين معادله پاسخ ميدهد به آن عمل كنند، و در موارديكه پاسخ نميدهد به شيوههاي ديگري متوسّل شوند و البته آن موارد، موارد نادر و اندكي است و شيوه كار در غالب موارد همان است كه قرآن در سورههاي فصّلت و مؤمنون فرمود.
كم مباش از درخت سايه فكن
هر كه سنگت زند ثمر بخشش
پی نوشتها:
1. مولوي .
2. بحارالانوار، ج 77، ص140.
3. غرر الحكم، ح
4. تفسير نمونه، ج 20، ص 282.
5. فردوسي.
6. بحارالانوار، ج 78، ص 269.
7 . سيره ائمه اطهار، ص 112.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حالتى كه در شما پديدار گشته فوق العاده زيبا و ارزنده است به ويژه بازگشت از گناه ترك محرمات و رو به سوى حقتعالى آوردن براى يك جوان محبوبترين چيز نزد خداوند است و شيرينى آن از هر لذتى برتر و دير پاى تر است. راستى چه محبوبى بالاتر از ذات جميل على الاطلاق و چه معشوقى برتر از كمال مطلق؟ اين عشق همان در يگانه اى است كه نه هر قلبى صدفش تواند بود و نه هر دلى جايگاه آن. امام سجاد (علیه السلام) در مناجات المحبين مى فرمايند: ((الهى من ذالذى ذاق حلاوه محبتك فرام منك بدلا آن كيست كه شيرينى عشق تو را چشد و ديگرى را برگزيند؟)) پيمايش مسير حب الهى نه چندان دور بل براى اهلش نزديك و به چنگ آمدنى است ((ان الراحل اليك قريب المسافه همانا رهسپاران بسوى تو راهى بس كوتاه پيش رو دارند)). زيرا او محبوبى است كه دور از ما نيست بل از رگ گردن به ما نزديكتر است و دورى او مفهومى جز اعراض و رويگردانى ما جاهلان ندارد. برادر عزيز بكوش اين گوهر گرانمايه را با ثمن بخس از كف ندهى و گرايشات و تمنيات نفسانى و تعينات عالم كثرات ترا از توجه به حق جدا نساخته و در دام ابليس گرفتار نسازد. در اين راستا توجه شما را به نكاتى چند جلب مى نمايد: 1- اولين نكته اى كه هر سالك الى الله بايد پيوسته بدان توجه تام داشته باشد آن است كه در اين وادى با قدم ((رب)) پاى گذارد نه با قدم ((نفس)) زيرا چه بسا انسان در مسير سلوك عرفانى نيز گرفتار نفسانيت ها و انانيت هاى پيچيده و ناپيدا گشته و هرقدر به پيش رود در باتلاق انانيت خود فروتر رفته و از خدا دورتر مى گردد. بسيارى از انحرافات مدعيان عرفان و بدعت آفرين آنها در شريعت مقدس با آرم تصوف و عرفان مظاهر وجود اين ريشه كاسده در مكان نفس است. از اينجا روشن مى شود كه بدون پالايش نفس و تخليه آن از همه رذايل و در راس آن نفس پرستى ره به عالم لاهوت نتوان سپرد.
2- التزام به احكام ظاهرى شريعت (خصوصا انجام واجبات و ترك محرمات) نه تنها در تمام مراحل سلوك بل حتى براى واصلين نيز لازم و اجتناب ناپذير است لذا بايد با تمام وجود بكوشيد واجبات فوت شده را جبران نموده و در برابر هجوم طوفانزاى هواها و معاصى همواره چون كوه استوار و با استقامت باشيد.
3- در ميان مستحبات نوافل يوميه بويژه نماز شب جايگاه ويژه اى دارد و بهترين رفرف عروج مومنان و رساننده به ((مقام محمود)) است. ضمن تحفظ بر آنها اززياده روى بپرهيزيد و كيفيت و حال و توجه و حضور قلب را در عبادات بر كميت آنها ترجيح دهيد. ضمنا شما مى توانيد نمازهاى قضاى خود را در وقت نوافل يوميه بخوانيد (به تعداد ركعت نوافل) در اين صورت علاوه بر آنكه قضاى واجب خود را انجام داده ايد ثواب نافله را نيزمى بريد و نياز به خواندن مجدد نوافل نيست (به استثنا نماز و تيره و نماز شفع و وتر) البته نيت آن بايد همان قضا واجب باشد.
4- ضمن انجام عبادات رعايت سلامت جسمى خود را نيز بايد بكنيد و آن را نيز در حد متعارف از وظايف خود شماريد و در همه امور متعادل باشيد.
5- در كفاره روزه عمد بجاى 61 روز روزه گرفتن مى توانيد براى هر روزه اى كه عمدا افطار شده است 60 مسكين را طعام دهيد (به هر نفريك مد گندم يعنى ده سير) و قضاى آن را هم بگيريد. در صورتى كه خود فقيرى را نمى شناسيد مى توانيد از روحانيون محل استعانت جوييد.
6- فقدان استاد اخلاق ضايعه بزرگى براى شيفتگان خودسازى و طالبان سير وسلوك است ليكن جنابعالى از چند طريق مى توانيد جايگزين بسيار ارزشمند و مناسبى براى آن بيابيد:
الف) استعانت از پروردگار و توسل به اهلبيت (ع) كه بدون دستگيرى آنان كارى از پيش نخواهيد برد.
ب) انس با قرآن و تلاوت آن با توجه و حال و تدبر در معانى.
ج) ارتباط وثيق با دعاهاى ماثوره كه مشتمل بر بلندترين معارف عاليه و آموزنده كرايم والاى اخلاقى اند. بويژه دعاى مكارم الاخلاق مناجات خمسه عشر و د) مطالعه كتب اخلاق عرفانى اعتقادى و تفسير.
ه) مكاتبه و مراوده با شخصيتها و علما برجسته اخلاق و.
7- تغاير حالات امرى طبيعى است. در نهج البلاغه است: ((ان للقلوب شهوه و اقبالا و ادبارا))
و تأكيد شده است كه بهنگام اقبال دل به مستحبات و گاه ادبار آن به فرايض و واجبات روى آوريد. البته هر قدر حب دنيا از دل زدوده شود و عشق الهى در مكامن نفس استوار يابد اقبال دل دوام بيشترى مى يابد. و واصلان كوى عشق را هماره اقبال است و ديگر هيچ كه از آن به صلوه دايم تعبير شده است:
خوشا آنانكه دايم در نمازند
به حمد و قل هو الله كارشان بى
8- از عدم موفقيت در همه تصميمات خود پيرامون سير و سلوك اندوهگين مباشيد ليكن در صدد رفع اشكال برآييد.
اولا: بكوشيد برنامه ها را متعادل قابل حصول و متناسب با واقعيتها و شرايط موجود بريزيد.
ثانيا: وقتى از صحت برنامه اطمينان يافتيد از خداوند استعانت جوييد و با جديت تمام در اجراى آن بكوشيد در صورتيكه خارج از اراده شما انجام آن عملى نشد نگران نشويد ولى بكوشيد كه سستى در شما راه نيابد.
9- به موضعگيرى هاى ديگران التفات نكنيد كه در واقع آنچه كه نسبت به آن حساسيت لازم است تعريف و تمجيد آنان است كه موجب وسوسه شيطان نفس مى شود در عين حال هم بكوشيد زبانزد اين و آن نگرديد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اينكه توانسته ايد مشكل خود را بيابيد و به فكر درمان آن باشيد بسيار جاى خوشوقتى است. زيرا شناخت درد نيمى از درمان است. آن گاه خطر بسيار بزرگ است كه آدمى به دردى مبتلا باشد ولى از آن غافل باشد و خود را كاملًا سالم بپندارد. حال آنگونه كه از نامه شما برمى آيد شما در گفتار خود گاهى مبالغه كرده و موضوع را غير از آنچه كه هست نشان مى دهيد. اين نحوه رفتار ريشه هايى در درون شما دارد ممكن است بنا به گفته روان شناس ناشى از كم ديدن خود باشد و ممكن است نيز علل ديگرى در كار باشد كه پرداختن به آن از اين مجال خارج است. ولى يك چيز مسلم است و آن اينكه اين رفتار رفتار مناسبى نيست و بايد علاج شود. حال بايد ديد راه درمان چيست؟ قدم اول: باور كردن اين حقيقت است كه شما قادر خواهيد بود با اين خصلت مبارزه كرده و آن را مهار كنيد. بزرگترين خطر در راه رشد و كمال آدمى ياس و نااميدى است. چرا شما بايد از اصلاح خود مايوس باشيد؟ آيا خداوند راه هاى توبه و بازگشتن را بسته است چرا فكر مى كنيد قابل اصلاح نيستيد. اگر قابل اصلاح نبوديد كه به فكر اصلاح نمى افتاديد. بنابراين ((لاتياسوا من روح الله از روح الهى و آنچه كه مايه زنده شدن است مايوس نباشيد)).
پس در گام اول بايد بدانيد كه نه خداوند از شما روى گردانده است و نه اينكه خود ناتوان از اصلاحيد. چه شرايطى براى بازگشت بهتر از شرايط شماست. آيا جوانى بهترين دوران براى خودسازى و روى آوردن به خداوند نيست؟ آيا خداوند توبه جوان را نمى پذيرد؟ سعى كنيد موهومات را از ذهن خود برانيد. خواستن توانستن است زكوشش به هر چيز خواهى رسيد. شيطان را از خود برانيد كه او آدمى را از رحمت پروردگار و قدم گذاردن در مسير كمال مايوس مى سازد. قدم دوم: اينكه بدانيد دروغ و خلاف واقع گفتن چه آثار شومى بر شخصيت انسان و نيز در ذهن افراد ديگر دارد از يكسو گناهى بزرگ است كه اصرار بر آن چه بسا آدمى را براى هميشه از رحمت خداوند دور سازد و از سوى ديگر منزلت و شخصيت آدمى را در نزد ديگران پايين مى آورد. در اين مورد مطالعه كتابهاى اخلاقى مانند: ((معراج السعاد)) و ((گامهاى عملى در اخلاق)) را مطالعه كنيد. قدم سوم: برنامه ريزى براى كنترل زبان است. شما يك برنامه سه ماهه به صورت هفتگى براى كنترل زبان طراحى كنيد. يعنى در 12 برگ روزهاى هفته را نوشته و در مقابل آن جايى براى علامت زدن و يا نوشتن بگذاريد. هر شب قبل از خوابيدن برنامه را در برابر خود قرار دهيد و تعداد دفعاتى كه احياناً برخلاف تصميم خود حرفى خارج از ضوابط زده ايد يادداشت كنيد. همين برنامه را در طول هفته ادامه دهيد و هر شب سعى كنيد پيشرفت خود را در برنامه كنترل كنيد و در پايان هفته نيز نتيجه كلى را ملاحظه نماييد. اگر پيشرفت كرده و تعداد دفعات پايين آمده است به سجده رفته و خدا را شكر كنيد ولى اگر نتيجه مطلوب نبود در مرحله اول با تنبيه سبك خود را مجازات كنيد: مثلًا اگر روزى ديديد كه تعداد دفعات تخلف فزونى يافته است روز بعد خود را از سخن گفتن براى چند ساعت محروم كنيد و اگر تخلف تكرار شد روزه بگيريد. مى دانيم كه با عمل به اين برنامه حتماً در كنترل خود موفق خواهيد بود ان شاالله.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
احساس خجلت شرمندگى در برابر خداوند نسبت به پيشينه هاى سو خود از بهترين حالات روحى و معنوى و زمينه ساز توبه و جلب رحمت و عنايت پروردگار است. البته ضمن آن كه انسان همواره بايد از گذشته هاى سونگران و نسبت به آينده خود نيز بيمناك باشد در عين حال اين خوف و اندوه هرگز نبايد به گونه اى باشد كه انسان را مايوس و نااميد سازد. چه اين خود گناهى كبيره و دامى ابليسى است. خداوند منان رحمتى بى پايان دارد و از همه بندگان گنهكار خود دعوت نموده است كه به او التجا نموده و به سوى رحمت بيكرانش دست نياز بگشايند و وعده داده است كه اگر توبه نموده و دست از زشتى ها بشويند همه گناهان را خواهد بخشيد و آنان را مشمول لطف و كرم بى منتهاى خود خواهد كرد. از امام باقر (ع) روايت است: «ليس من عبد مومن الا و فى قلبه نوران نور خيفه و نور رجا لو وزن هذا لم يزد على هذا ولو وزن هذا لم يزد على هذا»(1) «هيچ بنده مومنى نيست جز آنكه در ضميرش دو نور تابان است: «نور خوف» نسبت به كرده هاى پيشين و فرجام پسين و «نور اميد» به فضل و رحمت پروردگار. كه اگر هر يك با ديگرى سنجيده شود هيچ يك فزونى نخواهد يافت». بنابراين بايد با حفظ حالت التجا و تضرع دايمى در برابر خداوند اميد و رجا به عنايات واسعه خداى رحمان و بنده نواز را نيز در دل بالا بريد و رجا را همسان در دل جاى دهيد، زيرا غلبه خوف موجب ياس و غلبه رجا موجب جريت بر گناه است ولى تساوى آن دو بهترين عامل بازدارنده از گناه وتشويق كننده به توبه و انجام عمل صالح مى باشد.
پىنوشت
1) وسايل ج 2 ص 488
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
براى تقويت حلم و بردبارى، بايد طبق برنامهاى جدى به تقويت اراده خود بكوشيد و همواره سعى كنيد برخود مسلط باشيد، در اين رابطه راههاى مختلفى وجود دارد ولى مهم آن است كه در راه درمان آن كاملا جدى باشيد و مطالب پيشنهادى را بدون كمترين كاستى به اجرا گذاريد:
1. كاملا به خود مطمئن باشيد كه مىتوانيد روحيه خود را تغيير دهيد ولى براى نتيجه گيرى عجول نباشيد بلكه با خود فكر كنيد بايد حداقل يكسال بر روى رفتارهاى خود كار كنيد و اگر چنين نموديد، حتما پس از آن دگرگونى رفتارى خواهيد شد.
2. از حساسيت بيش از حد در هر زمينه بپرهيزيد.
3. همواره در هر مسألهاى، ابتدا از ديگران انتظار بدترين برخورد را داشته باشيد و خود را براى تحمل آن آماده كنيد. اين مساله باعث مىشود برخوردهاى بهتر از مورد انتظار در شما ايجاد خشنودى نمايد. در حالى كه اگر هميشه انتظار برخورد خوب داشته باشيد، چه بسا نتيجه عكس خواهيد گرفت.
4. با خود شرط كنيد كه هيچ گاه و در هيچ شرايطى برخورد تند نداشته باشيد و اگر ناگهان از شما برخورد تندى سر زد خود را جريمه كنيد مثلا تصميم بگيريد- يا در صورت امكان نذر كنيد- كه اگر بر سر كسى فرياد زديد، فلان مبلغ را صدقه بدهيد، يا نماز شب بخوانيد و يا يك روز روزه بگيريد. كارآيى اين روش، بسيار بالا است و بسيارى از علماى بزرگ بدين سان تمرين عملى و خودسازى نمودهاند.
5. از تفريحات سالم و تقويت كننده اراده مانند كوهنوردى، شنا، دو و پيادهروى و گردش در طبيعت و نيز استفاده كنيد.
6. در تصميمگيرىها، حتىالامكان با افراد عاقل و پخته مشورت نماييد و از اقدامات عجولانه و مطالعه نشده بپرهيزيد.
7. بيشتر با افراد خوش خلق و غير عصبى معاشرت كنيد.
8. از موقعيتهاى كه زمينه تندخويى در آن فراوان است، اجتناب كنيد و در موقعيتهايى حضور يابيد كه رفتار پرخاشگرانه در آنجا ديده نمىشود و از موقعيتهاى كه شما را به تندى نمودن دعوت مىكند، دور شويد.
9. قبل از هر عملى، در مورد پيامد آن تفكّر و انديشه كنيد و آنگاه اقدام نماييد و با تمرين اين راهكار و به كارگيرى آن در مورد تمام رفتارها، اندك اندك كنترل خويش را بر تمام رفتارها توسعه بخشيد.
10. به برخى رفتارها و حالاتى كه از افراد سر مىزند. و شما را به عصبانيت دعوت مىكند، توجه نكنيد مثلًا اگر كسى با حرف ناروا شما را بر مىافروزد، از شنيدن و گوش سپردن به سخنان وى اجتناب كنيد و حتى گوش ندهيد يا محيط را ترك كنيد. ديگر به گفتههاى او دقت و توجه نكرده و آنها را در ذهن خود مرور نكنيد. نسبت به ديگر اعمال فيزيكى و رفتارهاى پرخاشگرانه و تحريك كننده نيز همين طور واكنش نشان دهيد و راه بىتوجهى و تغافل را پيش گيريد.
11. سطح شناخت خود را با مطالعه و تفكر از زشتى، ناپسند بودن، غيرقابل جبران بودن اعمال پرخاشگرانه بالا ببريد ژ مثلًا روايات، آيات و داستانهايى را كه در مورد اين نوع رفتارها و آثار آنها نوشته شده، مطالعه كنيد و بعد در مورد آنها فكر كنيد. حتى در برخى موارد به آثار رفتار تندى كه خود مرتكب آن شدهايد، توجه نموده و آن عمل و زشتى آن را در ذهن خود مرور كنيد به گونهاى كه به يك حالت خود هشدارى از درون دست يابيد و آثار فردى و اجتماعى و پيامدهاى حيثيتى آن عمل زشت را لحظه به لحظه در ذهن خود مرور نموده و قبح آن را براى خود بزرگ جلوه دهيد تا از درون از آن عمل متنفّر شويد.
12. به هنگام بروز عصبانيت و تندخويى سريع، حالات خود را تغيير دهيد مثلًا اگر ايستادهايد، بنشينيد و اگر نشستهايد، دراز بكشيد و صورت خود را با آب سرد بشويد و يك ليوان آب خنك بياشاميد و خود را از موقعيت دور سازيد.
13. از خواندن قرآن به مقدار زياد و در نوبتهاى متعدد در طول 24 ساعت هرگز غفلت نورزيد چه قرآن تأثير عظيم در رسيدن به حالت سكينه و آرامش درونى دارد. همين طور عبادتهاى خود، مانند نماز را در اول وقت و با حضور قلب كامل به جا آوريد كه تأثير بزرگى در رسيدن به اطمينان خاطر دارد و آدمى را از درون به سكوى آرامش مىسپارد.
14. بعد از استحمام و به هنگام خروج از حمام، دو پاى خود را تا قوزك با آب سرد بشوييد.
15. ديگر رفتارهاى عادى و روزمره خود را
نيز با تسلط كامل بر رفتار و بدون شتابزدگى انجام دهيد و آنها را آرام آرام تعقيب كنيد تا نرمخويى و پرحوصلگى، بر تمام رفتارهاى شما حاكميت پيدا كند.
16. شرح موارد فوق را در جدولى بنويسيد و موارد انجام شده و يا تخلف از آن را يادداشت كنيد و همواره سعى كنيد موارد تخلف را كاهش داده و بيش از پيش خود را به انجام آنها مقيد سازيد و حتى قبل از بروز آن موقعيتها و به صورت مستمر، راهكارهاى فوق را سرلوحه اعمال خود قرار دهيد. و از آن به بعد، بايد ميزان موارد پرخاشگرى شما كاهش يابد. آنها را نيز يادداشت كنيد و كم كم از ميزان آنها در طول روز، هفته و بكاهيد و خود تنبيهى را به كار بگيريد.
17. مطالعه كتاب معراج السعاده، مقام سوم، بحث مربوط به غضب و حلم را توصيه مىكنم.
پرسمان
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
شناخت و درمان حسد
ابتدا بايد فرق بين «غبطه» و «حسادت» روشن گردد. «حسادت» آن است كه انسان از نعمت ديگران ناراحت شود و آرزوى از بين رفتن آن را داشته باشد. اما در «غبطه»، انسان از نداشتن خود آزرده خاطر است نه از بهرهمندى ديگران. در نتيجه آرزو يا تلاش نمىكند كه نعمت از ديگرى سلب گردد بلكه از نعمت ديگران خوشحال است و دعا و تلاش مىكند كه خود نيز به آن برسد. معمولًا در نعمتهاى عبادى و معنوى، مثل حال خوش در نماز و سجده نسبت به ديگران، حالت غبطه به انسان دست مىدهد.
درمان حسد، دو ركن اساسى دارد: درمان نظرى (شناخت ابعاد و نتايج آن در دنيا و آخرت) و درمان عملى.
يك. درمان نظرى
درمان نظرى حسد زمينهها و ابعاد مختلفى دارد از جمله:
1- 1. شناسايى ريشهها، علل و عوامل پديد آورنده و رشد دهنده حسد
2- 1. گستره، انواع و اشكال بروز حسد
3- 1. زيانهاى فردى و اجتماعى حسد
4- 1. انگارهها و دانستههايى كه تأثير مستقيم در درمان حسد و يا كاهش آثار آن دارند.
اكنون به اختصار پارهاى از آنچه به اين بخش مربوط است بيان مىشود:(1)
الف. حسد، نه تنها زيانى براى شخص مورد حسد (محسود) ندارد بلكه چه بسا به نفع او و به ضرر حسود است زيرا به فرض كه حسادت ديگران موجب غيبت يا تهمت او شود اين كار باعث از بين رفتن گناهان او و به دوش كشيده شدن آنها توسط حسود نيز مىگردد. در حالى كه انسان خردمند، هيچ گاه ضرر خود را نمىخواهد و چه ضررى بالاتر از حسدورزى
ب. خداوند بنابر حكمت بالغه خود، نظام جهان را به گونهاى قرار داده است كه انسانها از جهاتى- چون استعداد، قيافه، مال، خانواده و- با يكديگر تفاوتهايى داشته باشند. يكى از حكمتهاى اين مسئله، امتحان و ابتلايى است كه بايد برقرار باشد. اگر آدمى حقيقت اين مطلب را درك كند و به عمق آن دست يابد، آن گاه بر موقعيت ديگران رشك نخواهد برد چرا كه همه اين موهبتها و تفاوتها را به جهت جريان حركت زندگى و فلسفهاى كه وراى آن است، مىداند. افزون بر آن اين نكته را در نظر دارد كه هر نعمتى مسئوليتهاى سنگينى نيز در پى دارد و تحمل هر كاستى و صبورى در برابر هر مشكلى، پاداشهاى بزرگى به ارمغان مىآورد.
ج. توجه به معاد و نعمتها و درجات والاى پرهيزگاران در قيامت و آخرت، آدمى را از چشم دوختن به متاع دنيا باز مىدارد. خداوند در قرآن خطاب به پيامبرصلى الله عليه وآله مىفرمايد: «لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ»(2) «چشم از اين متاع ناقابل دنيوى كه به برخى دادهايم [براى امتحان]، بازگير و بر اينان اندوه مخور».
اگر آدمى به حقيقت، معناى «و رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى»(3) را دريابد، ديگر چشم به امكانات و برخوردارىهاى اين و آن نخواهد دوخت و عمر خود را بر سر اين غصه گزاف نخواهد گذاشت. به گفته حافظ:
نقد عمرت ببر و غصه دنيا به گزاف گر شب و روز در اين قصه مشكل باشى
گرچه راهيست پر از بيم زما تا بر دوست رفتن آسان بود ار واقف منزل باشى
د. بسيارى از نعمتهايى كه به ديگران مىرسد، جنبه اختصاصى ندارد و با تلاش و كوشش، همراه با درايت و بينش مىتوان بهتر از آن را نيز فراچنگ آورد. بنابراين راه رشد، ترقّى و تعالى بسته نيست ليكن بايد واقعبينانه راه آن را شناخت و در جهت آن اقدامات لازم را به عمل آورد.
دو. درمان عملى
بدون درمان عملى و تلاش و مجاهدت براى ريشه كنى بيمارى خطرناك حسد، نمىتوان سلامت نفس از اين صفت ناپسند انتظار كشيد. از اين رو كاربست شيوههاى عملى در اين راستا ضرورى و اجتنابناپذير است. پارهاى از اين روشها عبارت است از:
1- 2. رفتار مخالف: عمل بر ضد مقتضاى حسد در گفتار و كردار مانند: تواضع، خيرخواهى، خدمت به ديگران، شاد شدن از رسيدن خير به ديگران و ريشه كنى حسد از طريق نابود كردن خباثتهاى نفسانى (مانند تكبر، رياست طلبى، دنيا خواهى و).
آية اللَّه صدر به استناد سخن پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله: «هنگامى كه رشك ورزيدى، در پى آن مرو»(4) مىنويسد: «آنچه كه حسود در مقام عمل بايد انجام دهد، چيزى است كه در آغاز بر او بسيار تلخ و ناگوار مىباشد. البته دارو تلخ است ولى سرانجام شيرين دارد. حسود بايد آنچه را دلش مىخواهد، نكند. براى
مثال اگر دلش مىخواهد كه از كسى بدگويى كند و رسوايش سازد، دهان خود را ببندد و دندان بر جگر بگذارد و كلمهاى بر زبان نراند اگر آزردن كسى را مىخواهد، او را نيازارد اگر مىخواهد براى نابودى يا سرنگونى كسى به وسايلى متشبث شود، نشود و به طور كلى خواسته دل را زير پا بگذارد».(5)
اين روش وقتى به كمال مىرسد كه به جاى پيروى از حسد، شخصى عكس آن عمل كند. به عنوان مثال نسبت به كسى كه به او رشك مىبرد، خوبى كند از خوبىهاى او نزد ديگران سخن بگويد در حق او دعا كند و از صميم قلب از خداوند بخواهد كه نعمتهايش را بر آن شخص افزون گرداند.
2- 2. يادكرد نعمتها: هرگاه از متنعّم بودن شخصى ناراحت و آزارده شد، بايد متذكر نعمتهايى شود كه خداوند به خود او داده است چرا كه خداى كريم هيچ فردى را محروم از همه نعمتها نمىكند. همچنين اگر در زندگى خود گرفتار مشكلاتى است، بايد افرادى را به ياد آورد كه مشكلات بيشترى نسبت به خود دارند.
3- 2. تقويت عقل: انسان بايد عقل خود را با عمل تقويت كند. اگر آدمى از نيروى عقل و خرد به خوبى استمداد جويد و آن را بر ديگر قواى خود، حاكم و از آن پيروى كند به تدريج تقويت خواهد شد و هراندازه به آن پشت و بر خلاف رهنمودهاى عقل عمل كند، به تضعيف آن پرداخته است. يكى از راههاى تقويت عقل، گسترش معارف دين و پيروى دقيق از رهنمودهاى پيامبران است زيرا تعاليم آنان بازگشاينده گنجينههاى خرد است: «و يثيروا لهم دفائن العقول»(6).
4- 2. تبديل حسد به غبطه: علت اصلى «حسد»، ناراحتى انسان از عدم موفقيت خويش است يعنى، چرا او پيشرفت نكرده و ديگرى رشد خوبى كرده است. حسود به جاى تلاش براى رشد خويش، مىخواهد رشد ديگرى را متوقف كند. حال اگر انسان توجه كند كه شكست ديگرى، هيچ كمك و سودى براى او ندارد بلكه چه بسا مشكلاتى نيز به بار مىآورد، در اين صورت راه درست را انتخاب مىكند و به جاى تخريب ديگران، مىكوشد خود را مانند آنان به موفقيت برساند. اين حالت انسان (غبطه)، نه تنها بد نيست بلكه موجب رشد و ترقّى او مىگردد. بنابراين مىتوان با تبديل حسد به غبطه، راه رشد و ترقّى را بر خود باز نمود و از آثار منفى آن در امان ماند.
5- 2. خوشبينى: يكى از آفات حسد اين است كه باعث مىشود شخص حسود، به خوبىها و درستكارىهاى ديگران با سوء ظن نگريسته و آن را حمل بر رياكارى، عوام فريبى و مىكند و به تخريب چهره مردم مىپردازد. درمان حسد، عمل بر ضد اين حالات و نگرش خوش بينانه و برخورد دوستانه و صميمانه با ديگران است.
6- 2. دعا: تضرع و درخواست از خداوند، در پيراستن نفس از آلودگىها- از جمله حسد- بسيار مفيد و سودمند است. از جمله دعاهايى كه در تصفيه نفس و پالايش آن تأثير به سزايى دارد، دعاى شريف «مكارم الاخلاق» از صحيفه سجاديه مىباشد.
7- 2. تلقين: تلقين يكى از راههاى پيراستن نفس از صفات ناپسند است. كار بست اين روش با مخاطب قرار دادن خود، تأثير زيادى دارد. بدين سان هر گاه شرارههاى حسد در دل زبانه كشيد، شخص مىتواند قدرى در خود تأمل كند سپس بگويد: «نه، من ديگر چنين نيستم»، «من ديگر خوب شدهام»، «من از حسد نفرت دارم و ريشه شيطانى حسد را از وجود خود كندهام» و «اى شيطان از من دور شو كه ديگر مرا با تو كارى نيست».(7)
پىنوشت
(1) جهت آگاهى بيشتر نگا: صدر، سيد رضا، حسد،) قم: بوستان كتاب، چاپ سوم 1382)، صص 211- 290.
(2) حجر (15)، آيه 88.
(3)» و] بدان كه [روزى پروردگار تو بهتر و پايدارتر است «، طه (20)، آيه 131.
(4)» اذا حسدت فلاتبع «، بحارالانوار، ج 74، ص 153 و ص 122.
(5) صدر، سيدرضا، حسد، صص 298- 299.
(6) بحارالانوار، ج 11، ص 60 نيز، نهجالبلاغه، خطبه 1.
(7) جهت آگاهى بيشتر نگا: صدر، سيد رضا، همان صص 291- 304.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امور زير در باور مرگ و يادآورى آن و پند گرفتن از آن مؤثر و مفيد است:
يك. انديشه درباره مرگ به ويژه در خلوت بايد به اين نكته توجّه كرد كه: مرگ تنها پلى است كه ما را از خانه عمل به خانه پاداش و جزا منتقل مىسازد. و نيز انديشه در اين نكته كه انسان براى اين دنياى فانى و زندگى زودگذر آفريده نشده است بلكه آفرينش او براى زندگانى ابدى است كه مرگ آغاز سفر بدان است.
دو. زيارت اهل قبور و تماشاى قبرهاى پوسيده و سنگ متلاشى شده و انديشه در اين مسأله كه چه انسانهايى كه روزگارانى زندگى مىكردند- فقير و غنى- و اكنون همگى در اين گورستانها خوابيدهاند و هيچ يادى از آنان نيست. اگرچه جسم آنها خاك شده و غذاى مورچگان گرديده است، اما آنها همگى در محضر پروردگار عالم حاضراند و پاداش رفتار نيك يا كيفر كردار بد خود را مىبينند و اين سرنوشتى است كه دير يا زود ما نيز بدان خواهيم رسيد.
سه. شركت در تشييع جنازه و تدفين اهل ايمان و يادآورى اين نكته كه روزى ما نيز همانند آن فرد، بر روى دوش آشنايان و بستگان به گور سپرده خواهيم شد. پس كردار، رفتار و گفتار خود را بر اساسى تنظيم كنيم كه مرگ ما، موجب آسايش ابدى ما بشود.
چهار. تلاوت و تدبر در آياتى كه در مورد مرگ و قيامت است به ويژه نگاه انديشمندان به آيات عذاب و خود را با آن تطبيق دادن و نيز مطالعه و انديشه در روايات فراوانى كه در اين باره وارد شده است. در اين موضوع مطالعه كتاب ميزان الحكمه با ترجمه فارسى توصيه مىشود. اين كتاب مجموع آيات و و روايات را در موضوعات مختلف دستهبندى كرده است.
پنج. توجه به اين نكته كه مرگ نيستى و نابودى نيست بلكه دريچهاى براى ورود به عالمى بزرگتر و گسترده است، مرگ ما را از خانه عمل و امتحان به خانه ابدى محاسبه و پاداش مىبرد و هر چه ما در دنيا كشتيم، در قبر ظهور پيدا مىكند و برداشت مىشود. كسى كه در دنيا با ايمان و عمل صالح سپرى كرد، قبر او «روضة من رياض الجنة» است و آن كه دنيايش را با بى ايمانى و بدكردارى سپرى كرد، قبرش «حفرة من حفر النيران» مىشود. آرى قبر همه انسانها ظاهرى مشابه دارد اما باطن آن متفاوت است، يا بهشت است يا جهنم. آنكه در اين دنيا با ايمان و عمل صالح سپرى كرد، هم اكنون در بهشت است و مرگ او را به اين سعادت ابدى مىرساند. پيك مرگ براى چنين فردى هيچ نيست، مگر پيك بشارت و سعادت. زندگى بهشتمدارانه او در دنيا، باطنش بهشت شده و مرگ او را به بهشت مىبرد و قبرش بهشت خواهد شد. اما آن كه با سوء اختيار خود، در دنيا بدكردار بوده، هم اكنون در جهنم است منتها همانند مردم مست و بىهوش، مىسوزد و ادراك نمىكند، آنگاه كه پيك مرگ آمد، در حقيقت او بهوش مىآيد و آنگاه جهنمى كه خود براى خود، فراهم كرده بود، به چشم جان مىبيند و با همه وجود مىچشد.
شش. مطالعه كتابهايى كه در اين باره نوشته شده است مثل:
1. معاد، شهيد دستغيب شيرازى
2. معاد شناسى، علامه حسينى تهرانى
3. معاد، استادشهيد مرتضى مطهرى
4. معاد، آيت اللّه مكارم شيرازى
پرسمان
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خطا و گناه آدمى، ريشه در دنيا دوستى و گرايش افراطى به لذتهاى مادى و طبيعى آن دارد: «حب الدنيا رأس كل خطيئة» بنابراين اگر كسى بخواهد دلش را از گناه خالى كند، بايد با ريشه و منشأ آن بستيزد و بكوشد كه از شدت محبت دنيا در دلش بكاهد و گرايش به لذتهاى طبيعى را در نفس خويش تعديل نمايد. كه اگر چنين كند و به استعانت خداى متعال، در اين كار سترگ موفقيتى به دست آورد مىتوان دلش را از گناه خالى كند و به جاى آن محبت خداى بزرگ و اولياى او را جايگزين نمايد.
اما اينكه چرا انسان به دنيا گرايش دارد، بدين جهت است: روحى كه داراى ويژگى گرايش به فضايل است، ابتدا در قالب جسمى مىگنجد كه از جنس دنيا و ماده است. در واقع روح متعالى در جوار جسمى قرار مىگيرد كه خود به خود به ماديات و محسوسات گرايش و با آنها سر و كار دارد.
به همين جهت تهذيب نفس يا خود سازى، در ابتداى حركت به سمت تكامل روحى و معنوى ضرورى است. چنان كه خداوند مىفرمايد: (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها)(1) هر كس نفس خود را پاك و تزكيه كرد رستگار شده و آن كس كه نفس خود را به گناه آلوده ساخته، نوميد و محروم گشته است.
تهذيب و خود سازى، شخص را از گرداب نفس بيرون آورده، موانع ترقى و كمال را از مسير او برمى دارد و تا زمانى كه وى سرگرم حجابها و درگير موانع است، راهى به معدن معرفت و چشمه توحيد و اخلاق پسنديده نخواهد برد.
امام راحل در «محرم راز» به زيبايى اين معنا را به قالب نظم كشيده است:
آنكه سر در كوى او نگذاشته آزاده نيست آنكه جان نفكنده در درگاه او دلداده نيست
تا اسير رنگ و بويى بوى دلبر نشنوى هر كه اين اغلال در جانش بود آماده نيست
(2)
هدف از تهذيب نفس، كنار زدن حجابها و پرده هايى است كه ميان انسان و فطرت او مانع گرديده و اجازه تبلور و تجلى به آينه خدانماى فطرت را نمى دهد. اين پردهها و حجابها برگرفته از گناهان، غفلتها و فرو رفتن در عالم ماده و ماديات و فراموش كردن خداو آخرت و عالم ملكوت است. تمام دستورات و احكامى كه در شرع مقدس وارد شده، همگى هدف واحدى را دنبال مىكند و آن كمرنگ كردن و يا كنار زدن اين حجابها و درخشش گوهر فطرت و حقيقت انسان است كه در زير خروارها گرد و خاك غفلت و عصيان مدفون گشته است.
ياد و ذكر الهى و نماز و روزه و ساير عبادت هايى كه در شريعت مقدس بر آن تأكيد گرديده، همگى در راستاى تحقق بخشيدن به هدف فوق است. ميزان تأثير اين اعمال بستگى كامل به زمينههاى قبلى و توجه و اخلاص افراد دارد و به همين سبب نماز و روزه و ساير عبادات در افراد تأثيرات كاملًا مختلفى دارد. ممكن است يك نماز دو ركعتىفردى را تا عرش و ملكوت بالا ببرد و به او نورانيت و صفاى زيادى ببخشد، در حالى كه گاهى نماز پنجاه يا شصت ساله شخصى ديگر، تأثيرى ملموس در زندگى او ندارد چون رفع موانع نكرده است پرهيز از امورى كه با اين عبادات منافات دارد و اثر آنها را خنثى مىسازد، از امور بسيار مهم است همانند دو نفر مريض كه هر دو به دستور دكتر عمل كرده و داروهاى خود را به موقع مىخورند ولى يكى از چيزهاى زيان بار پرهيز مىكند و ديگرى بى پروا است و اهل پرهيز نمى باشد، در اين صورت سفارش و نسخه پزشك براى دومى بى اثر يا كم اثر است.
امام خمينى (ره) در كتاب آداب الصلاة مطلب بسيار زيبا و كاملى در اين زمينه دارند:
بايد دانست كه به حسب فطرت و جبلّت، قلب به هر چه علاقه و محبت پيدا كرد، قبله توجه آن همان محبوب است و اگر اشتغال به امرى مانع از تفكر در حال محبوب و جمال مطلوب شود به مجرد آنكه آن اشتغال كم شود و آن مانع از ميان برخيزد، فورا قلب به سوى محبوب خود پرواز نموده، متعلق به دامن آن شود. اهل معارف و صاحبان جذبه الهيه، اگر داراى قوت قلب باشند و متمكن در جذبه و حب باشند، در هر مرآتى جمال محبوب و در هر موجودى كمال مطلوب را مشاهده نمايند.
حضرت على (ع) فرمود:
و نديدم چيزى را مگر اينكه خداى را در آن و با آن مشاهده كردم: «و ما رأيت شيئا الا [و] رأيت الله فيه و معه». آنان كه حب مال و رياست و شرف در دل آنها است، در خواب نيز مطلوب خود را مىبينند و در بيدارى به فكر محبوب خود به سر مىبرند. بر انسان عاقل علاقهمند به سعادت خود لازم است اين درخت را از دل ريشه كن كند.
در روايتى آمده است مولاى عارفان على (ع) جابر بن عبدالله را ديد كه آهى بر كشيد. فرمودند: اى جابر براى دنيا آه مىكشى؟ جابر عرض كرد: آرى. حضرت فرمودند: اى جابر لذتهاى دنيا در هفت چيز است: خوردنى، آشاميدنى، پوشيدنى، آميزشى، سوار شدنى، بوييدنى و شنيدنى. لذيذترين خوردنى عسل است و آن آب دهان حشرهاى باشد: گواراترين آشاميدنى آب است كه بر خاك روان است بهترين پوشيدنى ابريشم است و آن از آب دهان كرمى باشد برترين همبستر شدنى زنانند كه از زشتترين عضو آنان خواسته مىشود بهترين سوار شدنى، اسب است و آن كشنده است ارزشمندترين بوييدنى مشك است و آن خون ناف حيوانى باشد بهترين شنيدنىها غنا و آواز است كه آن هم گناه باشد پس آدم خردمند براى چيزهايى با اين اوصاف هرگز آه نمىكشد. جابر بن عبدالله مىگويد: به خدا سوگند از آن زمان به بعد هرگز دنيا بر دلم خطور نكرد».(3)
سپس امام راحل (ره) در بيان راه عملى علاج فرموده است: «و طريق علاج عملى آن است كه معامله به ضد كند: پس اگر به مال و منال علاقه دارد، با بسط يد و صدقات واجبه و مستحبه، ريشه آن را از دل بكند و يكى از بزرگان فرموده است: دنيا بسان اندامى است كه سر آن كبر، چشم آن آز، گوش آن ولع، زبان آن ريا و خودنمايى، دست آن شهوت، پاى آن عجب، قلب آن غفلت و بىخبرى، بودش نيستى و ثمرهاش زوال است. پس هر كس آن را دوست گيرد، كبر و خودبينى به او دهد و به هر كه نيكوش پندارد، حرص و ولع ارزانى كند و كسى را كه طالب او گردد به آز و طمع در اندازد و بر كسى كه او را بستايد، جامه ريا پوشاند و كسى را كه اراده آن كند، گرفتار عجب و خودبينى كند و كسى را كه به او اعتماد كند، غافل سازد و كسى را كه متاعهاى او پسند وى افتد، نابود سازد و كسى را كه متاعهاى دنيوى جمع كند و بخل بورزد به جايگاه و قرارگاهش، آتش، روانه كند».(4)
سرّ دادن صدقات همين كم شدن علاقه به دنيا است از اين رو مستحب است كه انسان چيزى را كه دوست مىدارد و مورد علاقهاش است، صدقه دهد. بايد انسان بداند كه دنيا طورى است كه هر چه آن را بيشتر تعقيب كند و در صدد تحصيل آن باشد، علاقهاش به آن بيشتر شود و تأسفش از فقدان آن روز افزون گردد گويى انسان طالب چيزى است كه به دست او نيست گمان مىكند طالب فلان حد از دنيا است تا آن را ندارد تعقيبش مىكند و در راه آن تحمل مشاق مىكند و خود را به مهالك مىاندازد. همين كه آن حد از دنيا را به دست آورد، براى او يك امر عادى مىشود و عشق و علاقهاش مربوط مىشود به چيز ديگرى كه بالاى آن است و خود را براى آن به زحمت و مشقت مىاندازد و هيچ گاه عشقش فرو ننشيند، بلكه هر دم روز افزون شود و زحمت و تعبش بيشتر گردد و اين فطرت و جبلت را هرگز وقوفى نيست و اهل معرفت با اين فطرت، اثبات بسيارى از معارف كنند كه بيان آن از حوصله اين اوراق خارج است و اشاره به بعضى از اين مطالب در احاديث شريفه شده است، چنانكه در كافى شريف از حضرت باقرالعلوم (ع) روايت نموده كه «مثل حريص به دنيا مثل كرم ابريشم است كه هر چه به دور خود آن را بيشتر مىپيچد از خلاص شدن دورتر شود تا آنكه از اندوه بميرد» و از حضرت صادق (ع) مروى است كه «مثل دنيا مثل آب دريا است كه هر چه انسان تشنه از آن بخورد تشنهتر گردد تا او را بكشد».(5)
پىنوشت
(1) شمس (91)، آيه 9 و 10.
(2) محرم راز، ص 55، مؤسسه نشر آثار امام.
(3) ميزان الحكمه، ح 6058.
(4) مصباح الشريعه، باب 32، فى صفه الدنيا.
(5) آداب الصلاة، باب 12.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مطلوبيت تلاوت قرآن محدود به پنجاه آيه در روز نيست و آنچه در برخي روايات آمده كه در هر روز پنجاه آيه تلاوت كنيد بيان حدّ نهايي نيست؛ زيرا دست كم قرائت پنجاه آيه پس از نماز صبح مطلوب است؛ چنانكه حضرت امام رضا (عليهالسلام) ميفرمايد: "ينبغى للرجل إذا أصبح أن يقرأ بعد التعقيب خمسين آية".(١)
١ ـ جامع أحاديث الشيعه، ج 15، ص 20.
مأخذ: ( تفسیر تسنيم، ج ١، ص ٢٤٩)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
معاذ بن جبل ميگويد: كنّا مع رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) فى سفرٍ فقلت يا رسول الله: حدّثنا بما لنا فيه نفع. فقال: "إن أردتم عيش السّعداء وموت الشهداء والنّجاة يوم الحشر والظّل يوم الحرور والهُدي يوم الضلالة فادرسوا القرآن فإنّه كلام الرّحمن وحرز من الشيطان ورجحان فى الميزان"(١)؛ در سفري ملازم پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بوديم. به آن حضرت عرض كردم براي ما سخن سودمندي بگوييد. آن حضرت فرمودند: اگر زندگي سعادتمندانه، مرگ شهيدانه، نجات روز حشر، سايه روز سوزندگي و هدايت روز گمراهي ميطلبيد، به درس قرآن بپردازيد كه آن، سخن خداي رحمان و سپري در برابر شيطان و مايه سنگيني كفّه عمل در ميزان عدل است.
١ ـ جامع أحاديث الشيعه، ج 15، ص 9.
مأخذ: ( تفسیر تسنيم، ج ١، ص ٢٤٣)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
لا اله الا الله .
( آیةالله کشمیری ، صحبت جانان ، ص 87 )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
داشتن استاد برای سالک ضروری است.
( آیة الله کشمیری ، صحبت جانان ، ص 117 )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قرآن خواندن ، بهترین یاد خداوند است .
(آیةالله کشمیری ، صحبت جانان ، ص 123 )
|
|
|
|
<- 1 2 3
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|