|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های رجال الحديث |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
برای روشن شدن پاسخ این نظریه چند نکته را باید در نظر داشت:
1. مرحوم ثقة الاسلام کلینی (ره) از بزرگان علماء شیعه در زمان غیبت صغری است که بسیاری از علماء، زبان به مدح و ستایش او گشوده اند[1]. مرحوم محمد تقی مجلسی (ره) می گوید: حق این است که در میان علماء شیعه مانند کلینی (ره) نیامده است و هر که در اخبار و ترتیب کتاب او دقت کند در می یابد که او از جانب خداوند تبارک و تعالی مؤید بوده است.[2]
2. معیار و ملاکاتی که کلینی برای انتخاب حدیث بیان کرده در مورد احادیثی است که متعارض و متناقض باشند ؛ نه این که معیار برای شناخت تمام احادیث صحیح همین سه راه یعنی عرضه روایت بر قرآن، مخالفت عامه و تخییر باشد؛ بلکه معیار بیش از این ها است؛ توضیح بیشتر در نکته بعدی اشاره می شود.
3. آنچه که از برخی از علما در شمارش احادیث کافی بیان می شود بر اساس تعریف و اصطلاحی است که در قرون متأخر از زمان مؤلفین کتب اربعه رایج گشته، اما در نظر محققان امروزی ملاک در اعتبار حدیث، وثوق به روایت است نه صرف وثاقت راوی؛ چنان که قدماء نیز روایتی را صحیح می نامیدند که به صدور آن اطمینان داشته اند[3] یعنی نتیجه بررسی سندی و متنی یک حدیث، اطمینان به صدور آن از معصوم(ع) بوده است و آنان چنین چیزی را صحیح می نامیدند.
4. در مقابل این عده که روایات موجود در کافی را مورد خدشه قرار می دهند، عده ای با دید اعتبار کامل به کافی نگاه می کنند:
شیخ مفید معتقد است بهترین و پرفایده ترین کتاب شیعه، کتاب کافی مرحوم کلینی (ره) است.[4]
سید مرتضی (ره) می گوید: بسیاری از روایات کتب اربعه شاید خبر واحد بوده باشد ولی ما از راه های مختلف قطع به صدور آن از ائمه (ع) داریم: 1. تواتر از طریق شیوع و کثرت انتشار آن. 2. قرائنی که دال بر صحت آن روایات می باشد.[5]
محقق کرکی و محمد امین استر آبادی بر این باورند که مثل کتاب کافی در جهان تشیع نوشته نشده است.[6]
نجاشی می گوید: محمد بن یعقوب کلینی از بزرگان و وجوه اصحاب ما در ری و در نقل حدیث اوثق و اثبت مردم بوده است و کتاب کافی را در مدت 20 سال نوشته است.[7]
صاحب معالم و منتقی الجمان نیز می گوید: ان احادیث الکتب الاربعة و امثالها محفوفة بالقرائن و انها منقولة من الاصول والکتب المجمع علیها بغیر تغییر[8] و در بحث اجازه می گوید:، ان اثر الاجازة بالنسبة الی العمل انما یظهر حیث لایکون متعلقها معلوما بالتواتر و نحوه ککتب اخبارنا الاربعة فانها متواتره اجمالا والعلم بصحة مضامینها تفصیلاً یستفاد من قرائن الاحوال و لامدخل للاجازة فیه غالباً.[9] یعنی چون ما از راه قرائن علم به صحت کتب اربعه داریم لذا اجازه در آن تأثیری ندارد.
فیض کاشانی (ره) معتقد است: کافی، شریف ترین و کامل ترین و جامع ترین کتب است زیرا که در میان آنها شامل اصول و خالی از عیب و فضول است.[10]
مرحوم خوئی (ره) در مقدمه رجال خود نقل می کند که، مرحوم شیخ محمد حسین نائینی در کلاس درس فرموده اند، مناقشه در مورد اسناد روایات کافی کار عاجزان بوده و جز انسان های عاجز در صحت روایات کافی، دیگران شکی ندارند.[11]
البته نظریۀ صحیح در این باب آن است که باید از افراط و تفریط دوری کرد؛ کتاب کافی در عین این که احادیث صحیح و معتبر فراوانی دارد مشتمل بر برخی روایات است که قابل پذیرش نیست.
5. تدوین کتب بعدی، به معنای عدم کفایت کتاب قبل از آن نیست؛ چون شاید مؤلفی کتاب خود را از یک دیدگاه و منظر معین یا مختصر نوشته و مؤلف دیگری بخواهد از منظر دیگری و یا به گونۀ مبسوط و مفصل به آن موضوع بپردازد همانطوری که مرحوم فیض کاشانی (ره) بعد از تعریف و تمجید از کافی در مقدمه کتاب وافی، علت تحریر کتاب وافی را مختصر بودن کتاب کافی بیان کرده است.[12]
6. نظریۀ آقای وحید بهبهانی (ره) این است که منتهی الیه بسیاری از روایات کافی معصوم نیست، بلکه یکی از شاگردان معصوم (ع) است[13].بنابراین این سخن که "ما در کتاب کافی شاهد روایاتی هستیم که قطع به عدم صدور آن از معصوم داریم"، از مرحوم وحید نبوده است؛ و استنباطی نادرست از نظریه ایشان است؛ چون اگر منتهی الیه یک روایت معصوم (ع) نباشد به این معنا نیست که آن روایت کاذب و ضعیف است چون افرادی مثل علی بن ابراهیم و ابی ایوب[14] از غیر معصوم روایت نقل نمی کردند لذا مرحوم کلینی (ره) با اتکاء بر وثوق این افراد، روایت را به آنها ختم کرده است.
پی نوشتها:
[1] محدث قمی در مورد الکلینی می گوید: صاحب کتاب کافی شریف ملاذ و مرجع فقهاء و محدثین و مایه روشنی چشم شیعه است. هدیة الاحباب، شیخ عباس قمی (ره)، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1363، ص 247.
[2] اصول کافی، ثقة الاسلام کلینی (ره)، ترجمه سید جواد مصطفوی (ره)، انتشارات وفا، ج 1، مقدمه مترجم، ص 8. برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به پاسخ 1528با نمایه احادیث کتاب شریف کافی
[3] سیفی مازندارانی، علی اکبر، مقیاس الرّوایه فی علم الدرایة، ص 44. برای اطلاع بیشتر به پاسخ 1937 مراجعه شود.
[4] الاعلوم الهادیة الرفیعة فی اعتبار الکتب الاربعة المنیعة، علی غازی شاهروری (ره) ص 133.
[5] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی (ره)، ج 2، ص 76، به نقل از معالم الاصول، ص 171 و مثقی الجمال فی الاحادیث الصحاح و الحال، ج 1، ص 8.
[6] کلیات فی علم الرجال سبحانی، ص 360.
[7] الاعلوم الهادیة، ص 133، به نقل از رجال نجاشی (ره).
[8] معالم الاصول، ابومنصور حسن بی زین الدین (ره)، ص 185.
[9] الاعلام الهادیة الرضیعة، ص 152، به نقل از معالم الاصول فی مبحث الاخبار.
[10] اصول کافی، همان، مقدمه مترجم، ص 9.
[11] معجم الرجال الحدیث، سید ابوالقاسم الموسوی الخوئی (ره)، تحقیق مرتضی الحکمی مطبعة الاداب فی النجف الاشرف، ص 99، المقدمة الخامسة.
[12] وافی فیض کاشانی، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، ص 7.
[13] مثلاً در کتاب دیات روایاتی را نقل فرموده اند که منتهی الیه آن، علی بن ابراهیم و ابی ایوب می باشند نه امام معصوم.الرسائل الاصولیه، وحید بهبهانی، ص 7-8
[14] مستطرفات المعالی، علی نمازی شاهردوی (ره)، انتشارات بنأ، الطبعة الاولی، 1422 هـق، ص 93 و 213.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مفوضه به فرقه ای از قدریه اطلاق می شود که می گفتند: خداوند کارهای آدمیان را به خودشان واگذار کرده است و یادی از توفیق و هدایت خداوند نمی کنند، دسته دیگر از مفوضه که از «غلاة» شیعه اند می گویند:
خداوند امور عالم را به حضرت محمد (ص) و سپس به حضرت علی (ع) و سرانجام به دیگر ائمه (ع) واگذار کرد.[1] البته بنابر نقل مرحوم مامقانی که متخصص و خریط در این فن است، تفویض معانی 9 گانه ای دارد که فقط در دو یا سه مورد آن حکم به تفویض و غلو شخص می توان داد، این معانی نه گانه از این قرار است:
1. قائل اند که خداوند، محمد (ص) را خلق نمود و امر عالم را به او سپرد، پس او دنیا را آفرید.
2. تفویض در امر دینی؛ به این معنا که خداوند به آنها (پیامبر گرامی اسلام و ائمه (ع)) اجازۀ حلال و حرام کردن هر چه که خواستشان باشد داده است.
3. خداوند به پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین (ع) شوؤن مردم را در سیاست و تأدیب و تکمیل، واگذار کرده است.
4. خداوند به معصومین (ع) بیان علوم و احکام را هر طور که مصلحت بدانند (به خاطر اختلاف عقول مردم، تقیه و ...) تفویض کرده است.
5. تفویض در اعطا و منع؛ یعنی خداوند زمین و آنچه در آن است را برای ایشان خلق کرده است. آنان اختیار واگذاری یا منع هر چه را که بخواهند دارند.
6. تفویض در این که، معصومین (ع) در هر واقعه ای، اختیار دارند به ظاهر شریعت یا به علم الاهی و الهام ربانی خود، عمل کنند.
7. تفویض در تقسیم ارزاق، یعنی رزق مردم به دست ایشان تقسیم می شود.
8. همان معنایی که معتزله به آن قائل اند، یعنی: خداوند جهان را خلق فرمود و دیگر دخالتی در اداره و تدبیر آن ندارد.
9. همان کلام زنادقه که قائل اند: تمام موانع و نهی ها، از افعال مردم برداشته شده است و هر آنچه می خواهند می توانند انجام دهند.[2]
علامه مامقانی همچنین می افزاید: علماء قدیم در مسائل اصولی با هم اختلاف داشتند به طوری که چیزی در نزد عده ای از آنان موجب فساد و غلو است و نزد عده دیگر چنین نیست.[3]
به همین علت چه بسا به جهت این اختلافات مبنایی، یکدیگر را به غلو و تفویض متهم می کردند.
از میان علماء، علماء قم و مانند ابن غضائری به جهت اعتقادی که در باب غلو و تفویض دارند، عده زیادی – حتی از اصحاب ائمه (ع) – را متهم به غلو تفویض می کردند.[4]
به طور مثال یونس بن عبدالرحمن که نجاشی در حق او می گوید: یکی از بزرگان اصحاب ما و بسیار جایگاه رفیعی دارد؛[5] قمیان وی را ضعیف می شمردند. مرحوم شیخ طوسی در رجالش می گوید: یونس را که قمیان ضعیف می شمارند، شخص ثقه و مورد اعتماد است.[6] یا محمد بن اورمه قمی که نجاشی می گوید: قمیان او را مورد طعنه قرار دادند و متهم به غلو کردند، تا جایی که قصد جانش را کردند، شب هنگام او را دیدند که تا صبح مشغول عبادت است، پس دست از او برداشتند.[7] ابن غضائری که در میان اصحاب رجال معروف به جرح و طعن است، از این طعن و اتهام غلو، محمد بن اورمة را بری، و قمیان را در این اتهام، خطا کار می داند. او می گوید: «قمیان وی را (محمد بن اورمة) متهم به غلو می کنند و لکن روایات او نقی و پاک و بدون فساد است».[8] از این افراد بسیارند که توسط بعضی از اصحاب، متهم به تفویض و غلو شده اند با اینکه واقعاً چنین نیست.[9] و جالب است که محمد بن الحسن صفار خود از اصحاب قمی است و در قم هم درگذشت و کتب و آثارش در معرض دید علماء قم بود و با همه سخت گیری قمی ها در مسائل غلو و تفویض، هیچ اثری از تهمت غلو و تفویض به او نمی بینیم و در کتاب ابن غضائری که عموماً از ضعیفان در روایت، نام برده است، نامی از محمد بن حسن الصفار نمی بینیم؛ پس، از اینکه در کتاب او روایاتی در شأن ائمه (ع) آمده است نباید وی را متهم به غلو یا تفویض کرد.
نظر علماء رجال درباره محمد بن الحسن:
مرحوم نجاشی در کتاب خود درباره وی می گوید: «وی از اصحاب وجیه و گرانقدر قمی ماست، وی انسان ثقه و مورد اعتماد و عظیم القدر است».[10]
علامه حلی در کتاب خود می گوید: «وی از اصحاب بزرگ و با منزلت قمی است».[11]
در کتاب معجم الرجال آمده که روایات وی به مرز 572 روایت در کتب اربعه می رسد[12] و اصولاً بعید است که علماء قدیم با دقتی که در اخذ روایات داشتند از یک شخص غالی و یا مفوضه این مقدار روایت نقل کنند.
از راویانی که از او اخذ حدیث کرده اند اسامی قمیان زیادی می بینیم.
مرحوم مجلسی درباره کتاب معروف او می گوید:
«کتاب بصائرالدرجات از اصول مورد اعتمادی است که اشخاصی مانند مرحوم کلینی و دیگران از او نقل کرده اند».[13]
مرحوم مجلسی اول هم می فرماید: قمیان عده ای را به اتهام غلو از قم اخراج کردند از جمله محمد بن خالد برقی که بعد به اشتباه خود پی برده و وی را با احترام برگرداندند.[14]
اما مطلبی که باید گفت این است که مرحوم صفار در کتاب بصائرالدرجات در نفی علم غیب، از ائمه (ع)روایاتی را آورده است که بر نفی غالی بودن او شهادت می دهند.[15] البته بر آگاهان پوشیده نیست و در جای خود اثبات شده است که اثبات علم غیب برای ائمه (ع) چیز غریبی نیست، و این یکی از شؤون و مقام اهل بیت (ع) است و غلو وتفویض نیز نیست؛ و این را لازم است بدانیم که زیارتی همانند زیارت جامعۀ کبیره که مملو از معارف وشؤون مقامات اهل بیت (ع) است، توسط همین قمی ها نقل شده است.[16]
مرحوم آقابزرگ طهرانی در شمارش کتب محمد بن الحسن الصفار از کتابی به نام «الرد علی الغلاة» نام می برد که در شناخت بهتر این شخص مهم است!
مرحوم نجاشی هم از این کتاب یاد می کند و کتاب «الرد علی الغلاة» را یکی از کتاب های صفار بر می شمرد.[17]
پس از مجموع قرائن ذیل:
1. وجود معانی مختلف برای تفویض و غلو.
2. نسبت دادن این عناوین توسط بعضی از اصحاب به هم به جهت اختلاف در بعضی از مبانی.
3. عدم نسبت تفویض یا غلو در هیچ یک از کتب رجالی یا فهرستی به صفار.
4. در دسترس بودن کتب صفار در میان قمیان که در امر تفویض و غلو بسیار شدید بودند و عدم اشکال بر این کتاب یا نویسنده آن، توسط آنان.
5. عدم وجود اسم صفار در زمره غالیان و ضعیفان در کتاب ابن غضائری که مشهور به ذکر راویان و جرح و طعن آنان است.
6. تجلیل همه علماء رجال از شخصیت و کتب وی.
7. اخذ روایات و کتب او توسط اصحاب قمی.
8. کثرت روایات او در کتب اربعه.
9. وجود کتابی از صفار در رد بر غالیان.
10. وجود روایاتی در همین کتاب بصائر الدرجات بر نفی غلو؛ می توان نتیجه گرفت که، نسبت تفویض یا غلو به صفار، صرف اتهام است و حقیقت ندارد.
پی نوشتها:
[1] محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ص 424.
[2] مامقانی، تلخیص مقباس الهدایة (غفاری)، ص 151.
[3] مقباس الهدایة، مامقانی، (تلخیص: علی اکبر غفارسی)، ص 151 – 153 و 149 – 150.
[4] همان، ص 152.
[5] نجاشی، رجال، ص 446.
[6] محمد بن الحسن، طوسی، رجال، ص 346.
[7] رجال نجاشی، ص 329، ترجمه محمد بن اورمة.
[8] ابن الغضائری، رجال، ص 93، ترجمه محمد بن اورمة.
[9] از جمله این افراد احمد بن الحسین بن سعید است که ابن غضائری وی را مبرا می داند (رجال غضائری، ج 1، ص 41) و یا احمد بن محمد بن خالد البرقی که احمد بن محمد بن عیسی وی را از قم خارج کرد و بعد پوزش طلبید و او را به قم آورد (رجال غضائری، ترجمه احمد بن محمد بن خالد)
[10] رجال نجاشی، نجاشی، ص 354.
[11] خلاصه علامه حلی، ص 157.
[12] معجم الرجال، آیت الله خوئی (ره)، ج 15، ص 257.
[13] بحارالانوار، مجلسی، ج 1، ص 27.
[14] مقباس الهدایة، ص 153.
[15] به نقل از بحارالانوار، ج 26، ص 170.
[16] مقباس الهدایة، پاورقی، ص 154.
[17] رجال نجاشی، ص 354، ترجمه محمد بن الحسن الصفار.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
برای این که ببینیم این آمار تا چه حدی صحیح است باید به چند نکته توجه نمود:
الف: قدماء احادیث را به دو قسم معتبر و غیر معتبر تقسیم می کردند که مرادشان از حدیث صحیح و معتبر حدیثی بود که دارای قرائن داخلی (وثاقت راوی و ....) یا قرائنی خارجی (وجود در اصل معتبر و...) باشد و حدیثی که قرائن داخلی و خارجی نداشته باشد، غیر معتبر شناخته می شد.[1] اما از زمان مرحوم سید احمد بن طاووس حدیث به چهار قسم تقسیم شده که این تقسیم برگرفته از این است که آنان خبر غیر معتبر را، ضعیف نامیده و خبر معتبر را به سه قسم، صحیح، حسن و موثق تقسیم کرده اند:
1. اگر تمام روات حدیث، امامی و ممدوح و عادل باشند، آن را «صحیح» می نامند.
2. راوی، اگر امامی و ممدوح است ولی نصی بر عدالت وی وجود نداشته باشد آن راوی یا روایت وی «حسن» نامیده می شود.
3. اگر روات حدیث موثق و غیر امامی باشند آن حدیث را «موثق» می نامند.[2]
این تقسیم رباعی از قرن هفتم آغاز شده است ولی مرحوم کلینی بنابر اصطلاح متقدمین احادیثی را که خودش معتبر می دانسته در کافی جمع آوری کرده که در نظر وی این احادیث چند دلیل بر اعتبار خود دارند: مانند این که قرینه بر صحت آن وجود داشته یا در چند اصل از اصول اربعمائة که به طرق مختلف و سندهای متفاوت با هم بدست وی رسیده، موجود بوده است؛ یا در یک اصلی که تصدیق مصنف آن اتفاقی است، وجود داشته است و ...[3]
ب: در نظر محققان امروزی ملاک در اعتبار حدیث، وثوق به روایت است نه صرف وثاقت راوی؛ همان گونه که قدماء نیز روایتی را صحیح می نامیدند که به صدور آن اطمینان داشته اند[4] یعنی اگر نتیجۀ بررسی سندی و متنی یک حدیث، اطمینان به صدور آن از معصوم(ع) بوده است آن را صحیح می نامیدند. چنان که منظور آن دسته از علما که به شمارش احادیث معتبر پرداخته اند شمارش به لحاظ اصطلاحات علم رجال بوده است نه این که منظور ایجاد محدودیت در مباحث فقهی و استدلالی باشد.
به همین جهت خود شیخ حسن بن زید الدین که از او نقل شده که احادیث صحیح کافی را حدودا یک پنجم احادیث موجود در آن بر می شمرد، می گوید: ان احادیث کتبنا المعتمدة محفوفة بالقرائن و ان المتقدمین الی زمن العلامة کانوا یعلمون بالقرائن لا بهذا المصطلح المشهور بعده و ان المتأخرین قد یعملون بذلک ایضاً[5].
ج: اشکال مهم بر این سخنان نتیجه گیری نادرست آن است به بیان دیگر این سخنان گذشته از این که از نظر بحث صغروی (بی اعتبار بودن اکثر روایات کافی) غیر قابل پذیرش است از نظر کبروی (انکار فضائل فرا بشری ائمه به خصوص مبحث علم ائمه)نیز قابل پذیرش نیست؛ چون اولا: مستند اکثر مسائل اعتقادی علوم عقلی و برهانی است و رویات به عنوان تأیید آورده می شود. ثانیا: مستند بسیاری از این مسائل اعتقادی، مجموع رویاتی است که به مضامین مختلف وارد شده است که به گونه ای همدیگر را تأیید می کنند. مثلا به مضمون و محتوای احادیثی که در دو کتاب (بدایة المعارف الالهیه و راهنما شناسی) آمده، احادیثی فراوانی وجود دارد مانند: این که ائمه محدثون (شنوگان سخنان غیبی) هستند[6] یا این که علم آنان لدنی است.[7]
پی نوشتها:
[1] سبحانی، جعفر، کلیات فی علم الرجال، ، مؤسسه نشر اسلامی، ص 358 ـ 359.
[2] سبحانی، جعفر، اصول الحدیث و احکامه، مؤسسه نشر اسلامی، ص 50.
[3] فیض کاشانی، وافی ص 11 ـ 12.
[4] سیفی مازندارانی، علی اکبر، مقیاس الرّوایه فی علم الدرایة، ص 44. برای اطلاع بیشتر به پاسخ 1937 (سایت: 2185) مراجعه شود.
[5] وسائل الشیعه، ج 20، ص 71.
[6] کلینی، کافی، ج1، ص 532
[7] مجلسی، مرآت العقول، ج 3، ص 54.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
از نظر علمای شیعه رد و قبول اخبار و احادیث دارای معیارهایی در راوی و در متن حدیث و... است، همچنین دارای روش های خاصی برای تمییز انواع مختلف روایات (صحیح، حسن، موثقه، ضعیف و...) است که از آن دو در علم رجال و درایه -به خصوص- بحث می شود. از مهم ترین و کلیدی ترین معیارهایی که علمای رجال شیعه به آن توجه دارند وثاقت و راستگویی و عدالت راوی است. همچنین بعضی از علمای شیعه ایمان راوی (امامی بودن) را شرط قبول می دانند[1] و اگر به روایات فطحیه یا واقفیه عمل می کنند به آن دسته از روایاتی است که آنان در زمان استقامت شان (قبل از انحراف عقیدتی و یا بعد از هدایت شدن) نقل کرده اند.
اما بعضی، امامی بودن راوی را شرط نمی دانند. از نظر این گروه اگر راوی عادل و ثقه (راستگو و مورد اطمینان) باشد روایت او معتبر است و اهل سنت بودن یا واقفی یا فطحی بودن او تنها روایت را از درجۀ صحیحه به درجه موثقه تنزل می دهد (که باز هم قابل استناد است) و می توان در فتاوای خود به آنها استناد کرد. اینان به روایات معتبری از راویان مورد وثوقی از مذاهب اهل سنت (مانند حسین بن علوان و...) استناد می کنند. نام بعضی از این افراد در کتب فهرست و رجال شیعه به عنوان "ثقه" وارد شده است.[2]
همچنین فقهای شیعه در قبول و عمل به روایت صحابه ای که مورد وثوق باشند بین آنان فرق نمی گذارند، همان طور که حتی بین شیعیان دوازده امامی، کسانی را که ثقه نباشند تضعیف کرده و روایاتشان را قبول نمی کنند. تا چه رسد به بعضی از فطحی ها و یا واقفی ها که به دلیل عدم وثاقت، جرح شده و روایتشان مورد قبول نمی باشد.
بر این اساس در استناد و عدم استناد به روایات تنها واقفی یا فطحی یا اهل سنت بودن راوی آن تأثیری ندارد، بلکه آن چه مهم است ثقه و راستگو بودن است، به همین خاطر شخصی مانند شیخ حر عاملی از آوردن روایات در کتابش به صرف فطحی یا واقفی بودن امتناع نمی کند.
بله بعضی از فطحیان و یا واقفی ها به دلیل عدم وثاقت، جرح شده و روایتشان مورد قبول نیست؛ که این ربطی به مذهب شان ندارد.
از میان راویان اخبار نیز، به تعدادی از اهل سنت می توان برخورد کرد که روایاتشان در کتب اصحاب وارد شده است و از آن اعراض نکرده اند.
در بارۀ اصحاب رسول خدا (ص) باید بگوئیم که مسلماً بسیاری از آنان از برترین اولیاء خدا بودند که سلمان،ابوذر، عمار و... از این گروه اند.
مرحوم نجاشی کتاب رجال خود را با ذکر یکی از صحابۀ پیامبر آغاز کرده است و زبان به مدح او گشوده است.
پس شیعه در قبول و عمل به روایت صحابه بین آنان فرق می گذارد، همان طور که حتی بین شیعیان امامیّه کسانی را تضعیف کرده و روایاتشان را قبول نمی کند،[3] روایات عده ای از اصحاب را نیز قبول نمی کند.[4]
برای آگاهی بیشتر به نمایه: عدالت اصحاب و فطحیه و واقفیه سوال 3023 (سایت: 3422) مراجعه فرمائید.
پی نوشتها:
[1]نک: سبحانی، جعفر، حدیث شناسی، ترجمه محسن احمدوند، ص 216، چاپ اول، نصر، قم، 1382.
[2] نجاشی، رجال،ص 38،مکتبۀ داوری، درترجمۀ حسین بن علوان که تصریح به عامی بودن ایشان شده است.
[3] مانند عبدالعزیز العبدی که از یاران امام ششم (ع) است و یا معلی بن خنیس که خادم ایشان بود ولی نجاشی هردو را ضعیف بر می شمارد. رجال نجاشی ذیل اسامی ذکر شده.
[4] نک: سوال 3023 (سایت: 3422) و 2792 (سایت: 3275) و 2799 (سایت: 3502) و 2800 (سایت: 3553) و 2929 (سایت: 3188).
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
توقیع در لغت به گفته کتاب العین چنین معنا شده است: « توقیع در کتاب یعنی الحاق چیزی در آن»[1] . و در اصطلاح به نامه ها و نوشته هایی که از ائمه هدی (ع) رسیده گفته می شود.
توضیح این که، احادیثی که از معصومین (ع) به ما رسیده است در یک تقسیم بندی به دو دستۀ مشافهه ای (احادیثی که از طریق گفت و شنود افراد با امام به ما رسیده) و مکاتبه ای (احادیثی که از طریق دست نوشتۀ امام یا سؤال و جواب کتبی افراد با امام به ما رسیده) تقسیم می شوند. به پاسخ های کتبی امام به سؤالاتی که از ایشان شده است توقیع گفته می شود بنابر این، توقیعات از جملۀ احادیث مکاتبه ای هستند. حدیث مکاتب می تواند مصادیقی از انواع حدیث صحیح، حسن، موثق و ضعیف باشد.[2]
بنا براین توقیعاتی که از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به ما رسیده بخشی از روایات مکاتبه ای هستند که در کتب روائی ما وجود دارد و راه اطمینان به آنها مثل راه اطمینان به سایر روایات است. در واقع توقیعات هم روایاتی هستند مثل سایر روایات. اما این که چگونه به روایات اطمینان می کنیم؟ و از کجا معلوم روایاتی که اکنون در دست ماست واقعا از ائمه (ع) صادر شده باشد؟ و از کجا معلوم که آنها جعلی و ساختگی نیستند؟ نکته ای است که از همان ابتدا مورد توجه بوده و برای همین تلاش بر این بوده که نام تمام راویانی که در سلسلۀ نقل روایت قرار دارند، ذکر شود؛ یعنی هنگام نقل روایت اگر مستقیما از ائمه نقل می کردند می گفتند: از فلان امام شنیدم یا فلان امام این طور فرمود. و اگر از یک راوی نقل می کردند که او مستقیما از امام شنیده بود می گفتند: از فلان راوی نقل می کنم و او از امام روایت می کند. و باز هم اگر واسطه های بیشتری از راویان در میان بودند نام یکایک آنها را به ترتیبی که در سلسلۀ نقل حدیث قرار دارند ذکر می کردند و سپس نام امام را. اکثر روایات ما چنین هستند که اصطلاحا به این دسته روایات "مسند" گفته می شود.[3] این تا حدی مشکل را حل می کند ولی باز هم سؤالی باقی می ماند که از کجا معلوم این راویانی که در سلسلۀ سند قرار دارند مورد اعتماد و راستگو باشند؟
برای این که چنین مشکلی حل شود علم رجال بوجود آمد. این علم به طور جدی و دقیق به حل این مشکل پرداخته است. در این علم احوال تک تک راویان را مورد بررسی قرار می دهند که آیا می توان به چنین شخصی در نقل روایت اعتماد کرد یا خیر؟ کاملترین کتابی که در این علم تا کنون نگاشته شده و به بررسی مبسوط احوال راویان پرداخته معجم رجال الحدیث آیت الله العظمی خوئی است. البته اولین کسانی که به نگارش این علم پرداخته اند یا هم عصر راویان یا قریب العهد آنان بوده اند و چون از علمای بزرگ و مشهور بوده اند؛ مثل شیخ طوسی می توان به گفته آنان در مورد راویان اعتماد کرد.
پس ما برای اطمینان به روایاتی که در منابع روائی وجود دارد باید ابتدا ببینیم آیا سلسلۀ راویان حدیث تا معصوم متصل هستند یا نه؛ یعنی حدیث را از جهت اسناد بررسی کنیم. اگر متصل نبودند آن حدیث ضعیف است و نمی توان به طور کامل به آن اطمینان نمود مگر در شرایط خاصی (مثل این که صاحب آن کتابی که حدیث در آن است گفته باشد احادیث این کتاب همگی مورد اعتماد هستند و خود صاحب کتاب هم شخص موثقی باشد و شرائط دیگری از این قبیل). اما اگر سلسلۀ راویان تا زمان معصوم متصل بود باید تک تک راویان از حیث وثاقت و مورد اعتماد بودن بررسی شوند اگر همه آنان مورد تأیید باشند و بتوانیم به آنها اعتماد کنیم در چنین صورتی اگر همۀ آنها شیعه اثنی عشری و عادل باشند ،اصطلاحا به چنین روایتی "صحیحه" گفته می شود. ولی اگر همه راویان آن عادل باشند اما حداقل یکی از راویان در این سلسله سند، مذهبش شیعه نیست به این روایت موثقه گفته می شود.[4] و ما به این هر دو دسته می توانیم اعتماد کنیم چون به هر حال همه راویان آنها مورد تأیید و مورد اعتماد هستند. اما اگر در سلسلۀ سند حتی یک نفر راوی غیر ثقه (غیر قابل اعتماد)باشد این روایت ضعیف و غیر قابل استناد خواهد شد.
بررسی سند و تحقیق در مورد اعتبار و صحت روایت کار هر کسی نیست، بلکه تنها کسانی می توانند از عهدۀ این کار برآیند که بر این علوم مسلط باشند و مقدمات آن را طی کرده باشند و در علم رجال متخصص باشند.
پس ما یا باید خودمان در علم رجال متخصص باشیم یا به متخصصین در این علم اعتماد و اطمینان کنیم و از آنان پیروی کنیم تا بتوانیم روایات صحیح را تشخیص داده و به آنها عمل کنیم.
پی نوشتها:
[1] خلیل بن احمد ، کتاب العین ، ج 2 ، ص 176.
[2] نک: مامقانی، عبدالله، مقیاس الهدایه فی علم الدرایة ، ج 1، ص283، انتشارات آل البیت چاپ اول 1411؛ مؤدب، سید رضا، علم الحدیث، انتشارات احسن الحدیث.
[3]با استفاده از مطالب کتاب المدخل الی علم الرجال و الدرایه، نوشته سید محمد حسینی قزوینی ، ص 205 ، چاپ اول ، انتشارات موسسه ولی عصر(عج) ، قم، سال 1424.
[4] همان، ص 199.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مقدمه:
تاریخ، علم آگاهی یافتن از گذشته است بنابر این در مواردی می تواند مانند معلمی برای ما باشد. یک مورخ برای بیان تاریخ باید بسیار اهل دقت باشد تا دچار انحراف و گمراهی نشود . راه اعتماد ما به تاریخ (همانطور که مورخانی مانند ابن خلدون متذکر این نکته شده اند- این است که یک مورخ قبل از نقل یک حادثه یا قضیۀ تاریخی ابتدا جوانب آن را بررسی می کند تا معلوم شود آیا آنچه را نقل می کند با اصول و قواعد عقلی سازگار است یا نه؟و با افرادی که این وقایع در مورد آنها آمده هماهنگ است یا نه؟ مانند برخی آمارهایی را که در طول تاریخ بیان کرده اند که در مواردی با عقل جور در نمی آید. بنابراین اگر مورخ در بیان تاریخ دقیق باشد احتمال انحراف کمتر می شود گرچه در بیان تاریخ ممکن است حوادث غیر واقعی یا در مواردی اغراق آمیز ذکر شده باشد و از آنجایی که حوادث تاریخی با تواتر و شهرت و قرائن و شواهد همراه است ما می توانیم با بررسی دقیق به آن اعتماد کنیم .[1]
حتی اگر احتمال تحریف را در برخی حوادث و بیان های تاریخی بپذیریم ولی در مورد اعتماد ما به احادیث و رجال حدیثی قضیه متفاوت است به این معنا که گرچه احتمال دارد آمار و ارقام و یا حوادثی در کتب تاریخی خلاف واقع بیان شده باشد ولی وقتی که نوبت به اعتماد به یک حدیث و روایتی می شود و یا صحبت بر سر وجود یا عدم وجود یک نفر راوی یا شرح حال او از نظر اینکه آیا این شخص مورد اعتماد است یا خیر؟، پیش می آید اینگونه نیست که ما بدون هیچ بررسی و دقت یک حدیث را به صرف اینکه در یک کتاب روایی آمده است قبول کنیم تا بعد این شبهه پیش آید که این احادیث قابل اعتماد نمی باشد؛ زیرا وقتی صحبت از پذیرش یا رد یک روایت یا یک راوی می شود با استفاده از قواعد و اصول دو علم رجال و درایه ( در رجال حال راویان و مورد اعتماد بودن یا نبودن روات احادیث مورد بررسی قرار می گیرد و در علم درایه متن روایات بررسی می شود) آن راوی و روایت او مورد اززیابی قرار می گیرد. و تا با دلائل و قرائن و شواهد محکم به صحت یک روایتی یا مورد اطمینان بودن یک راوی پی نبرند به آن روایت و راوی اعتماد نمی کنند.[2]
راه هایی برای اعتماد به احادیث وجود دارد که عبارتند از:
الف) پالایش متنی و سندی احادیث :
این کاربه صورت های مختلفی انجام شده است:
1. اولین روشنگری درباره جلو گیری از ورود احادیث جعلی در تراث شیعی توسط خود امامان معصوم (ع) انجام گرفت، ایشان به اشخاصی اشاره می کردند که واضع و جاعل احادیث بودند و در ضمن به نوع افکار و معانی که در احادیث جعل کرده اند اشاره می فرمودند. عبدالله بن مشکان از بعضی از اصحاب امام صادق (ع) نقل می کند که حضرت فرمود: «خداوند مغیرة بن سعید را لعنت کند، او پیوسته بر پدرم امام باقر (ع) دروغ می بست، خداوند گرمای آتش را به او بچشاند، خداوند لعنت کند کسی را که دربارۀ ما چیزی می گوید که ما نسبت به خود چنین اعتقادی نداشته باشیم، خداوند لعنت کند کسی را که ما را از درجۀ بندگی خداوندی که ما را خلق کرد و به سوی او باز می گردیم و همۀ امور ما به دست اوست خلع کند»این گونه روشنگری ها باعث طرد سندها و متونی بود که اسماء و افکار این گروه های منحرف در آن وجود داشت. یاران ائمه(ع) و محدثان شیعه با دقت نظر و تیزبینی اینگونه انحرافات را تا حد زیادی حذف کردند.
2. نویسندگان کتب اربعه (کافی، من لا یحضره الفقیه، استبصار، تهذیب) که اشخاص متخصص و متعهدی بودند، احادیثی را جمع کرده اند که حجت بین خدا و ایشان باشد. یعنی احادیثی که به نظر خودشان صحیح بود. از طرفی می دانیم که اصطلاح صحیح در نزد قدماء یعنی روایتی که از صدور آن اطمینان داشته باشد که نتیجه بررسی سندی و متنی یک حدیث اطمینان از صدور آن از معصوم(ع) است.
3.تألیف کتاب در علم رجال : قبل از کتب رجالی فهرستی اربعه (رجال کشی، فهرست نجاشی، رجال طوسی، فهرست طوسی) اصحاب دارای کتب رجالی زیادی بودند. یعنی پالایش احادیث از زمان حضرات معصومین (ع) شروع شد و محدّثین ما با آگاهی از رجال احادیث اقدام به نوشتن احادیث می کردند نه چشم بسته و بدون نقد و جرح و تعدیل. به عنوان مثال عبدالله بن جبله کنانی (م 219 هـ)، محمد بن عیسی یقطینی ، حسن بن محبوب (م 224 هـ) و حسن بن علی بن فضال (م 224 هـ) و دیگر اصحاب نیز هر کدام کتاب رجالی داشتند.بعد از این، کتب رجالی و فهرستی اربعه تألیف شد که سعی زیادی در شناخت روات و شناخت کتب روایات و صحت استناد آن به نویسندگانش نمودند.
ب) پالایش متنی:
برای پالایش متن احادیث از هر گونه تغییر و تحریف عمدی و غیر عمدی از این راه ها استفاده شده است:
1-عرضۀ حدیث بر امامان و عالمان:
یکی از روش های پالایش متنی که اصحاب ائمه (ع)، به خصوص اصحاب ائمه(ع) متأخر مانند امام رضا (ع) تا امام عسکری (ع) انجام می دادند. عرضۀ روایات بر معصومین(ع) و اطمینان از صحت و سقم روایات بود.
این شیوه که در روایات آن را «عرض الحدیث» می نامند بیشتر در دوره نخستین تدوین حدیث یعنی «دورۀ حضور»، جلوه کرده است. در این روش حدیث بر امام معصوم (ع) و یا اصحاب بزرگ و مورد اعتماد او عرضه می شود و تأئید یا انکار امام نسبت به کلمات متن حدیث بدست می آید.
عرضۀ مجموعه های متعدد روایی بر امام صادق(ع) نشانگر تشدید این جریان در عصر آن امام همام است. دوره ای که هویت تشیع، تثبیت شد و شیعۀ جعفری از شیعۀ زیدی و فرقه های مختلف دیگر تمایز یافت. اصحاب و راویان تربیت یافته در این مکتب به عنوان شاخص هایی برای محک زدن درستی هر آنچه به شیعه و امامان او نسبت داده می شد، مطرح شدند و آنان نیز با عرضۀ مجموعه های حدیثی نوشته و یا نقل شده، خود، امنیت میراث شیعی را تضمین کردند.
همچنین یونس بن عبدالرحمن کتب زیادی از شیعه را محضر امام رضا (ع) عرضه کرد که در موردی حضرت احادیث فراوانی را انکار کرد. مانند این در مورد کتب بنی فضّال نیز وارد شده است. که امام حسن عسکری (ع) روایات این کتب را تائید کردند.
شیوۀ عرضۀ حدیث موجب گشت، ساده اندیشی از دایره حدیث شیعه رخت بربندد و دست جاعلان کوته اندیش ـ که کم هم نبودند ـ از دامان حدیث کوتاه گردد. تنها احساس هولناک ردّ امام نسبت به حدیثی کافی بود که بسیاری از منافقان داخل شده در صفوف شیعه را از کرسی نقل حدیث، پائین کشد و آنان را از حریم پاک آن دور سازد، گرچه بکلی کنار نرفتند.
2- مقابله نسخه ها:
این شیوه از قدیم الایام در بین علماء اسلام و اصحاب و یاران پیامبر و ائمه طاهرین(ع) مرسوم بوده که هر چند گاه یک بار نصوص و کتابهای حدیثی و خطی خود را با نوشته های صحیح و اصلی افراد مورد وثوق مقابله و تطبیق می کردند این روش کوششی است جهت زدودن تحریفها، افزوده ها و کاستیهای عمدی و سهوی.
3-اجازۀ نقل حدیث:
علماي حديث، اجازۀ نقل را يكي از مهم ترين طرق تحمل حديث دانسته اند و به عنوان پشتوانۀ صحّت و درستي نقل احاديث، به اخذ و مبادلۀ آن همّت گماشته اند. بدين صورت كه اساتيد علم حديث به طور كتبي يا شفاهي اذن روايت احاديث از خود را به شاگردانشان اعطا مي نمودند و معمولاً در اين اجازات نام اساتيد و مشايخ و تأليفات خود را مي آوردند.به عنوان مثال احمد بن ادريس اشعرى قمى فقيه نامدار، محدث عاليقدر و يكى از چهرههاى درخشان قرن سوم هجرى در شهر مقدس قم است که توفيق يافت به محضر پيشواى يازدهم، حضرت امام حسن عسكرى (ع) شرفياب شود. وی دانشهاى مختلف را از محضر اساتيد و دانشوران نامدار اماميه عصر خويش، همچون احمد بن اسحاق قمى (سفير امام زمان «عج» در شهر قم و دهها تن از چهرههاى درخشان شيعه، فرا گرفت و موفق به تأليف كتابهاى ارزشمند فقهى و حديثى شد. او روايات متعددى را از ائمه اطهار (ع) نقل كرده است. شاگردان دانشمندى در مكتب او تربيت شدهاند و او به آنان اجازه روايت داد. از مهمترين و مشهورترين شاگردان وى مىتوان ثقة الاسلام، محمد بن يعقوب كلينى را نام برد كه صاحب مطمئنترين كتاب حديثى شيعه يعنى «كافى» است و كلينى در آن روايات ابن ادريس را بدون واسطه نقل كرده است.
از فوايد مهم اجازۀ روايت، اتصال سند اخبار به ائمه معصومين(ع) است و معمولاً اساتيد در اجازۀ روايي سلسله سند را به يكي از مشايخ بزرگ هم چون ملامحمدتقي مجلسي، شهيد اول، علامه حلي و يا شيخ طوسي رسانده و بر او توقف مي كنند چون طرق مشايخ بزرگ معلوم است.
4- روش فهرستی:
یکی دیگر از این روش ها، روش فهرستی است، قدماء چنین روشی داشتند یعنی روایات را با یک سری از قرائن می سنجیدند آن گاه قبول یا ردّ می کردند. مثلاً چون مسلک قمی ها در غلّو بسیار سختگیرانه بود به طوری که ابن ولید تمام کتب صفار جز بصائر الدرجات را نقل می کند. با اینکه نویسنده همه محمد بن الحسن الصفّار است، یا ابن ولید تمام رجال کتاب نوادر الحکمة را تأئید می کند ولی چند نفر را استثناء می کند نه اینکه این افراد ضعیف باشند بلکه روایتی که با این سند در این کتاب واقع شده مورد قبول نیست.
در این روش هم اگر چه کاری شخصی و اجتهادی است ولی به نوع خود پالایش متنی روایات است.
5- موافقت متن روایات با آموزه های صریح قرآن:
یکی دیگر از این روش ها عرضۀ روایات بر آیات قرآن است. از پیامبر گرامی اسلام(ص) و ائمۀ طاهرین (ع) مکرر روایت شده است که فرمودند:"هر گاه از ما حدیثی به شما رسید آنرا بر کتاب خدا عرضه نمائید پس آنرا که موافق قرآن بود بگیرید (بر طبق آن عمل کنید) و آنرا که مخالف قرآن بود کنار بگذارید یا به ما برگردانید(درستی و نا درستی آنرا از ما بپرسید).
همچنین خداوند برای نگهبانی از میراث گرانبهای نبوی در مقابل سودجویی فرصت طلبان، پاسدارانی را گمارده بود که محل رجوع مسلمانان حق جو بودند. از نمونه های بارز این حقیقت جویان، «سلیم بن قیس الهلالی» است که به سرنخهایی از اختلاط و التقاط و تفاوت نقلها و دروغ بستن به پیامبر(ص) دست یافته و پی برده بود که انتقال حدیث پیامبر(ص) تنها از مجرای علم صحیح اهل بیت میسّر است.
خلاصه این که امروزه با این تلاش های وافر و پیگیریهای مجدّانه و طاقت فرسا از طرف ائمه (ع) و اصحاب ایشان تراث غنی و نسبتاً سالمی به دست ما رسیده است ولی در عین حال علماء و مجتهدین با عنایت به همۀ این تلاشها خود را از کاوش سندی و متنی و یافتن قرائن و شواهد در به دست آوری ملاکهایی برای تشخیص روایات صحیح واقعی از دیگر روایات بی نیاز نمی دانند، علماء و مجتهدان با بررسی سند روایات و بررسی صحت انتساب کتب اولیه که روایات کتب اربعه از آنها گردآوری شده است به صاحبانش چه بسا روایات صحیح السند و المتن را به خاطر بعضی از قرائن قطعی قبول نکنند مثلا 1. روایت مخالف قطعی با قرآن باشد. 2. مخالف با اصول مذهب باشد. 3. مورد اعراض علماء امامّیه در طول تاریخ واقع شده باشد. 4. روایات از روی تقیه صادر شده باشد. 5. روایات دارای نشانه های جعل باشد و ...
اینها و دیگر امور بسیار دقیق و فنّی راه هایی است که امروزه علماء و مجتهدین برای قبول یا ردّ یک روایت به کار می گیرند[3]
پس اگر چه ما احتمال تحریف را در بیان تاریخ را بدهیم ولی این مشکلی را برای ما در اعتماد به احادیث ایجاد نمی کند؛ زیرا برای پذیرش احادیث دو علم رجال و درایه وجود دارد که در علم رجال به بررسی افرادی که احادیث را نقل می کنند پرداخته می شود و در درایه به بررسی و بیان ملاکهایی در پذیرش یک حدیث و انواع احادیث پرداخته می شود. بنابراین ما به احادیث و راویان بعد از برخورداری از ملاکهایی که ذکر شد اعتماد می کنیم.
پی نوشتها:
[1] - ابن خلدون عبد الحرحمن –مقدمه ابن خلدون ج 1- ص 13-ترجمه محمد پروین گنابادی –انتشارات بنگاه ترجمه ونشر کتاب چاپ چهارم تهران 1359
[2] - علامه حلی –رجال علامه حلی – ج1 –ص 3- چاپ دارالذخائر قم سال 1411
[3] - استفاده از پاسخ 1937 (سایت: 2185).
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
احمد بن محمد بن یحیی العطار به دلیل کثرت روایات افراد ثقه از وی، ثقه است[1].
پی نوشت:
[1] . نک: هادوی تهرانی، مهدی، تحریرالمقال فی کلیات علم الرجال، ص 104.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ابتدا باید بدانیم غلات و مفوّضه به چه کسانی اطلاق می شود و دیدگاههای مختلف در انتساب اشخاص به غلو و تفویض چیست؟ و در انتها معنای حدیث متواتر و ارزشیابی جوامع روانی امروز ما در پاک بودن از این نوع اخبار و روایات جعلی، مورد بررسی قرار گیرد.
غلات به فرقه هایی از شیعه گویند که درباره ائمه خود گزافه گویی کرده و آنان را به خدایی رسانیده و یا قائل به حلول خداوند در امامان شدند.[1]
مفوّضه: در طول تاریخ به گروه های مختلفی از جمله معتزله اهل سنت مفوّضه اطلاق شده است، مرحوم علامه مامقانی در مقیاس الهدایة، نه معنا برای مفوّضه نام برده است که ظاهراً هفت مورد از آن دارای توجیه صحیح است و فقط دو مورد از آن معنای فاسد از مفوضه است[2] یعنی؛ 1. کسانی که قائل اند خداوند بعد از آفرینش پیامبر اکرم (ص) امر عالم را به او واگذار کرده و آنگاه به علی (ع) و دیگر ائمه تدبیر امور عالم تفویض شده است. 2. آنانی که اصحاب اباحات هستند یعنی کسانی که قائل به رفع منع از بندگان اند و می گویند بندگان هر عملی را که بخواهند می توانند انجام دهند.
اما امر به همین راحتی نیست بلکه در طول تاریخ شیعه، دیدگاه های متفاوتی در انتساب غلو و یا تفویض به اشخاص وجود دارد به طوری که متاخرین تاکید می کنند در نسبت غلو و تفویض به بعضی از اصحاب توسط قدما باید بسیار تامل کرد. مرحوم مامقانی تاکید می کند: «به بسیاری از افراد نسبت غلو دادند که در حقیقت از غلاة نیستند؛ پس باید در این امر تامل و اجتهاد کرد»[3] هم چنین می گوید: «شایسته نیست به مجرد اتهام تفویض شخصی را از درجۀ اعتبار ساقط کنیم چه بسا قائل به تفویض صحیح باشد.»[4]
مرحوم حائری در منتهی المقال می گوید: «چه بسیار قدماء و به خصوص قمی ها و ابن غضائری به خاطر دیدگاه متفاوتی که داشتند تعدی و تجاوز از این اعتقاد و دیدگاه خود را درباره ی ائمه (ع) غلو و ارتفاع نامیدند مثلاً نفی سهو و خطای غیر عمدی از پیامبر (ص) را غلو و ارتفاع می دانستند (امری که شاید امروز هیچ کس اختلاف نداشته باشد که پیامبر (ص) سهو نداشت) بلکه چه بسا تفویض را به ایشان نسبت می دادند...»[5].
بنا بر حکایت شیخ مفید، مرحوم شیخ صدوق به هر کس که از پیامبر (ص) نفی سهو کند نسبت به غلو می دهد.[6] با این دیدگاه شاید خیلی از ما نیز امروز جزء غلات باشیم!! به طور مثال! از داوود بن کثیر الرقی که هم شیخ و هم کشی او را توثیق کرده اند و بسیار با جلالت از او نام برده شده است[7]، به غلّو کننده نامبرده شده است. ابن غضائری می گوید: او مذهب فاسد دارد یعنی جزء غلات است.[8] یا محمد بن عیسی بن عبید که نجاشی تصریح دارد که او از اعاظم مشایخ و ثقه است ولی ابن بابویه قمی او را از رجال کتاب نوادر الحکمة به خاطر تهمت غلّوی که به او نسبت داده اند استثنا می کند و روایاتش را قبول نمی کند.[9] مرحوم تستری نقل می کند که قمی ها چون شنیدند محمد بن أورمة غالی است قصد کشتنش را داشتند ولی وقتی او را یافتند دیدند در شبهای متعدد از ابتدا تا آخر شب مشغول عبادت است، از این رو از اعتقاد خود بازگشتند.[10]
پس حتی کسانی که مشهور به غلّو یا تفویض بودند چه بسا از این تهمت مبرا بودند حال اگر بخواهیم روایات کسانی را که فقط صرف تهمت به غلو یا مفوصه را به یدک می کشیدند حذف کنیم کار غیر علمی و مخالف با حقیقت انجام داده ایم و چه بسا تعداد روات بسیار کم شوند. و بسیاری از تراث شیعی به صرف تهمت از بین رفته و به کناری انداخته شود.
اما خبر متواتر به خبری گفته می شود که راویان آن در هر طبقه به حدی باشد که به حسب عادت، اجتماع و تبانی آنها بر دروغ محال باشد و بالجمله از اخبار آنها علم بر صحت خبر حاصل شود[11]. برای حدیث متواتر شرایط مفصلی ذکر کرده اند که به قول استاد عبدالهادی الفضلی، در پرتو آن می توانیم بگوئیم: علمی که از خبر متواتر برای شنونده حاصل می شود علم ضروری (بدیهی) است نه نظری و کسبی[12]، پس چگونه می توان احادیثی که تمام شرایط حدیث متواتر را داشته باشد منسوب به غلات و مفوضه دانست با این که اصولاً تبانی بر کذب با توجه به شرایط خبر متواتر محال است.
بله در صورتی که منظور از حدیث متواتر، متواتر معنوی باشد می توان وجهی داشته باشد ولی با توجه به مباحثی که در سؤال 1937 (سایت: ) دربارۀ پالایش احادیث گذشت تمام جوامع روایی ما ابتداءً توسط ائمه (علیهم السلام) و سپس توسط شاگردان و محدثان[13] علوم اهل بیت (ع) چندین بار پالایش شده است. مرحوم صدوق آن قدر در غلو سختگیری می کرده است همانطور که گفته شده حتی قائلین به انکار سهو النبی (ص) را جزء غلات می دانسته است چگونه روایات غالیان به این سادگی که ادعا شده در کتب روایی ما وارد شده است یا قمی ها مرحوم برقی را (که کتاب حدیثی او به نام «محاسن» مقدم بر کافی است) به صرف نقل از کسانی که ضعیفند از قم خارج می کنند[14]، ولی همین قمی ها زیارت جامعه ی کبیره را که پر از فضایل اهل بیت علیهم السلام است ، نقل می کنند. زیارتی که برخی بی خبران به غلات نسبت می دهند. این زیارت پر از فضایل و کمالات و صفات ائمه (ع) است که مرحوم صدوق آن را نقل می کند.[15]
پس اولاً: بسیاری از شاگردان مخلص اهل بیت (ع) که به آنان تهمت غلو زده شده است به صرف این تهمت نمی توان آنان را غالی یا مفوضه دانست و روایاتشان را در زمره ی روایات این گروه ها آورد.
ثانیاً: چنین مجعولاتی هرگز در احادیث متواتر (لفظی) ما پیدا نمی شود.
ثالثاً: کتب روایی ما چندین بار توسط امامان معصوم (ع) و شاگردان آنها از لوث جاعلان و روایات آنها پاک شده است، بله هنوز روایاتی است که علماء و مجتهدین به آن اعتماد کامل پیدا نمی کنند ولی این هرگز به معنای رخنۀ گستردۀ احادیث جاعلان در کتب روایی ما نیست. در هر صورت با در دست داشتن معیار غلو، شناخت احادیث غلو آمیز (هر چند صحیح باشند) از غیر آن کار مشکلی نیست.
آنچه تاکنون بیان شده براساس این پرسش بوده است،که آیا احتمال جعل روایات، توسط غلات و مفوضه، در متن احادیثی که ادعای تواتر برایشان شده یا با اسناد صحیح نقل شدند وجود دارد؟ ولی ظاهرا سخن آقای کدیور نکتۀ دیگری را مطرح می کند و آن این که ادعای تواتر روایات در حوزۀ فضائل فرابشری ائمه هدی مسموع نیست زیرا با توجه به دسیسۀ غلات و مفوضه، احتمال تواطؤ روات بر کذب وجود دارد در حالی که این احتمال مانع از تحقق تواتر است چون یکی از شرایط تحقق تواتر عدم احتمال تواطؤ روات بر کذب است. البته پاسخ این گفتار نیز با توجه به مطالب گفته شده روشن است چون اولا: با توجه به تعریف صحیح غلات و مفوضه تعداد آنها تقلیل می یابد. ثانیا: با توجه به پالایش های متعدد متون روائی؛ احتمال وحود تعداد زیاد غلات و مفوضه به حدی که بتوانند روایاتی را به صورت تواتر جعل کنند تقریبا غیر ممکن و غیر معقول است و به اندازه ای ضعیف است که عقلا به آن توجه نمی کنند. احتمال تواطؤ روات بر کذب در صورتی مانع از تحقق تواتر می شود که احتمالی عقلائی و معقول باشد نه احتمالات بی اساس و بی پایه.
پی نوشتها:
[1] فرهنگ فرق اسلامی، محمد جواد مشکور، ص 344.
[2] تلخیص مقیاس الهدایه، مامقانی، ص 151 تا 149.
[3] همان، ص 152.
[4] همان، ص 152.
[5] منتهی المقال، ج 1، ص 77، به نقل از مقیاس الرّواة، سیفی مازندرانی، ص 238.
[6] تصحیح الاعتقادات، شیخ مفید، ص 135. چاپ دارالمفید، بیروت.
[7] رجال کشی، ص 402، رجال طوسی ص 336.
[8] رجال غضائری، ج 1، ص 58.
[9] رجال نجاشی، ص 245، ترجمه محمد بن احمد بن یحیی، چاپ داوودی.
[10] قاموس الرجال، ج 1، ص 68، 66.
[11] فرهنگ اصطلاحات حدیث، محمد یوسف حریری، ص 114.
[12] اصول الحدیث، شیخ عبدالهادی الفضلی، ص 71 – 77.
[13] محدثانی هم چون کلینی و صدوق و ... .
[14] کلیات فی علم الرجال، استاد جعفر سبحانی، ص 275.
[15] تلخیص مقیاس الهدایة، پاورقی استاد غفّاری، ص 154.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در مورد زندگی ابوهريره قبل از اسلام اطلاعی در دست نيست مگر آن چه خود او نقل کرده که از کوچکی با يک گربه کوچکی هم بازی بوده و آدمی يتيم و فقيری بوده که به خاطر فرار از گرسنگی به مردم خدمت می کرده است. دينوری در کتاب «المعارف» گفته او از قبيله دوس در يمن بوده، يتيم زيست و تهی دست مهاجرت کرده، در سی سالگی به مدينه آمد و به خاطر تنگ دستی راه صفه را که مهاجرين فقير در آن جا جمع بودند در پيش گرفت.[1]
خود ابوهريره به صراحت علت ايمان آوردن به اسلام و پیامبر (ص) را سيری شکم و فرار از فقر بيان کرده نه چيز ديگر [2]. خود او می گفته من همواره دنبال شکم بوده ام تا جايي که بعضی از اصحاب از اين که هر روز به خاطر غذا به خانه آن ها می رفته ام از من فراری بوده اند، او جعفربن ابی طالب را به خاطر مهمان نوازی هايي که از او می کرده بعد از رسول اکرم برتر از همه ی اصحاب می دانسته و در مورد او جملات نغزی بيان کرده است.[3]
ثعالبی در کتاب ثمارالقلوب گفته ابوهريره با معاويه غذا می خورد و پشت سر علی نماز می خواند و خود در علت اين کار می گفت آش معاويه چرب تر و خوشمزه تر است ولی نماز پشت سر علی افضل است.[4]
اما اين که آیا خليفه دوم، ابوهريره را به خاطر جعل حديث، تازيانه زد و او را از نقل حديث برحذر داشت؟، باید گفت:
اين مطلب مورد اتفاق است که ابوهريره با اين که تنها يک سال و نه ماه با پیامبر (ص) همراه بود ولی بيشتر از ديگر اصحاب از آن حضرت حديث نقل کرده است. [5]
ابن حزم، آماری از احاديث او گرفته و نوشته است: «مسند بُقَیّ بن مخلد، به تنهايي 5374 حديث از ابوهريره نقل کرده و بخاری 446 حديث از او آورده است.[6]
خود ابوهريره چنان که بخاری از او روايت کرده گفته است: هيچ يک از اصحاب پیامبر (ص) به اندازه من از آن حضرت حديث نقل نکرده است مگر عبدالله بن عمرو که او احاديث را می نوشت ولی من نمی نوشتم.»[7]
کثرت روايات ابی هريره عمربن خطاب را بيمناک کرد تا اينکه او را به همين خاطر تازيانه زد و به او گفت ای اباهريره بسيار روايت نقل می کنی می ترسم بر رسول خدا دروغ و افتراء ببندی سپس او را تهديد نمود که اگر روايت از رسول خدا را کنار نگذارد او را به وطنش تبعيد نمايد. [8] به همين خاطر بيشترين روايات او مربوط به بعد از وفات عمر است چون بعد از او ديگر از کسی نمی ترسيد.[9] خود او می گفته: من برای شما احاديثی نقل می کنم که اگر زمان عمر نقل می کردم او مرا تازيانه می زد.[10]
زهری از ابن سلمه نقل کرده که شنيدم ابوهريره می گفت: نمی توانستيم بگوييم رسول خدا چنين گفت تا عمر از دنيا رفت. آيا می توانستيم اين احاديث را برای شما نقل کنيم در حالی که عمر زنده بود؟! به خدا قسم اکنون از وعده های تازيانه عمر بر پشتم می ترسم.[11]
ابوهريره برای توجيه اين همه روايت خود از پیامبر (ص) اصولی خاص داشته و می گفته: «تا زمانی که روايتی، حلالی را حرام و حرامی را حلال نکند در نسبت دادن روايت به پیامبر (ص) مشکلی نيست». و اين اصل پنداری خود را با احاديثی که به پیامبر (ص) نسبت می داده شرعی جلوه داده است از آن جمله حديثی است که طبرانی از ابوهريره از رسول خدا نقل کرده است که: «تا زمانی حلالی را حرام و حرامی را حلال نکرده ايد و به حق رسيديد مشکلی در نسبت دادن آن به من نيست.» همچنين آورده است که از پیامبر (ص) شنيده است که می گفته: «هر که حديثی را روايت کند که رضای خدا در آن است پس من آن را گفته ام هر چند آن را نگفته باشم.»[12]
در حالی که آن چه از پیامبر (ص) ثابت است اين است که او فرموده: « هر که از من حديثی را نقل کند که من آن را نگفته باشم جايگاه او در آتش سوزان است.»[13]
عمر چون زياده روی ابوهريره در نقل حديث را ديد، تأکيد کرده بود که همواره اين حديث را به او گوشزد کنند.[14]
ابوهريره و تدليس
تدليس اين است که از کسی که او را ملاقات نموده ای چيزی روايت کنی که از او نشنيده ای و يا از هم عصر خود مطلبی را نقل کنی که او نگفته باشد و در نقل چنين وانمود شود که از او شنيده و او چنين حرفی گفته است.[15] روشن است که تمام انواع تدليس مذموم و حرام است و آن را برادر دروغ دانسته اند.[16]
حديث شناسان گفته اند اگر ثابت شود کسی يک روايت را به تدليس نقل کرده است ديگر هيچ روايتی را نبايد از آن شخص پذيرفت هر چند بدانيم که او فقط يک بار تدليس کرده است.[17] دينوری و ا بن کثير از پسر ابن سعيد نقل کرده اند که می گفت : «از خدا بترسيد و حديث نقل نکنيد به خدا قسم در کنار ابوهريره بودم که از رسول خدا(ص) روايتی نقل کرد و روايتی از کعب احبار، سپس به بعضی از کسان که با ما بودند گفت حديث رسول خدا را به کعب نسبت می دهم و حديث کعب را به رسول خدا(ص).»[18] علماء حديث به اتفاق گفته اند: ابوهريره ، عبادله ، معاويه و انس از کعب الاحبار يهودی نقل روايت کرده اند، کعب الاحباری که به خاطر فريب مسلمين به ظاهر اسلام آورده بود ولی در باطن يهودی بوده، و از ميان آنها ابوهريره بيشتر از هر کس ديگر از او اخذ روايت نموده و به او اعتماد کرده است.[19] در واقع نيرنگ کعب بر ابوهريره چيره شده تا آن چه از خرافات و اوهام می خواسته در دين اسلام داخل کند. از لابه لای اقوالی که در مورد کعب گفته ا ند روشن می شود که کعب روش خاص خود را داشته است، ذهبی در طبقات الحفاظ در مورد ابوهريره نوشته است : «کعب درباره ابوهريره می گفته کسی را نديدم که تورات نخوانده عالم تر از ابوهريره بر آن باشد.» [20] نگاه کنيد چگونه اين کاهن، ابوهريره را فريب داده، چگونه ابوهريره می توانسته بفهمد در تورات چه هست در حالی که تورات را نمی شناخته و اگر می شناخته قادر به خواندن آن نبوده چون تورات به لغت عبرانی بوده و ابوهريره حتی لغت عرب را نمی دانسته چون بی سواد بوده است.[21]
بخاری از ابوهريره نقل کرده که اهل کتاب تورات را به عبری می خوانند و آن را به عربی برای اهل اسلام تفسير می کنند و اگر من عبری می دانستم من هم از مفسرين آن می شدم.[22]
دينوری در مورد ابوهريره نوشته است: «چون ابوهريره رواياتی نقل کرده که هيچ کس از اقران او و بزرگان صحابه نقل نکرده اند او را متهم کرده و رويات او را انکار کرده اند و گفته اند چگونه تنها تو اين احاديث را از پیامبر (ص) شنيده ای در حالی که هيچ گاه تنها در محضر پیامبر (ص) نبوده ای».[23]
دينوری می گويد: عايشه به شدت او را انکار می کرد[24]و از جمله کسانی که ابوهريره را متهم به دروغ می کردند عمر و عثمان و علی(ع) و غير ايشان بودند.
ابوهريره از رسول اکرم (ص) نقل کرده بود که: «طيره (فال بد زدن) در زن، حيوان و خانه (صحیح) است». وقتی اين حديث را برای عايشه نقل می کنند می گويد: «به آن کسی که قرآن را بر ابوالقاسم نازل کرده قسم، هر کسی اين حديث را به پیامبر (ص) نسبت دهد دورغ گفته است؛ بلکه پيغمبر(ص) فرمود : «اهل جاهليت می گفتند طيره در حيوان، زن و خانه است .»
علی (ع) می فرمود: «ابوهريره دروغگوترين مردم است.» و در جای ديگر فرمود: «دروغگو ترين افراد بر رسول اکرم ابوهريره است». می گويند روزی ابوهريره گفت: «حدثنی خليلی؛ دوستم برايم حديث کرد.» حضرت علی بلافاصله در جواب او می فرمايد: «متی کان النبی خليلک؛کی نبی اکرم(ص) دوست تو بود؟![25]
ابوجعفر اسکافی نقل می کند: معاويه گروهی از صحابه و تابعين را تحريک کرد تا عليه علی (ع) احاديث قبيحی را جعل کنند از صحابه ابوهريره، عمروبن عاص، مغيره بن شعبه و از تابعين عروه بن زبير بودند.[26]
در اين خصوص به طور مستقل دو کتاب در مورد ابوهريره نوشته شده است :
يک. «ابوهريره » نوشته سيد شرف الدين عاملی، که در خصوص سؤال فوق می توان به صفحات 136 ، 160 ، 186 مراجعه کرد.
دو. «شيخ المضيره ابوهريره» نوشته محمود ابوريه مصری .
پی نوشتها:
[1] . الشيخ محمود ابوريه، شيخ المضيره ابوهريره، ص 103؛ الشيخ محمود ابوريه،اضواء علی السنة المحمدية، ص 195 ؛ سيدشرف الدين موسوی عاملی، ابوهريره، ص 136.
[2] .همان.
[3] .فتح الباری، ج7، ص62.
[4] .ثعالبی، ثمارالقلوب فی المضاف و المنسوب، ص 87 _ 76.
[5] .محمود ابوريه، اضواء علی السنة المحمدية، ص200.
[6] . الشيخ محمود ابوريه، شيخ المضيره ابوهريره، ص 120.
[7] .ابن حجر، فتح الباری، ج2، ص167(او گفته ثابت شده که ابوهريره نه حديث می نوشته و نه حافظ قرآن بوده است.)
[8] . صحيح بخاری، ج 2، کتاب بدئ الخلق ص 171 ؛ مسلم بن حجاج نيشابوری، صحيح مسلم، ج1، ص 34؛ ابن ابی الحديد معتزلی، شرح نهج البلاغه، ص 360؛ ذهبی، سيراعلام النبلاء، ج 2، ص 433 و 434؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج 5، ص 239، ح4857؛ امام ابوجعفر اسکافی، به نقل از شرح نهج الحميدی ، ج1، ص 360.
[9].همان.
[10] . محمود ابوريه، اضواء علی السنة المحمدية، ص201.
[11] . همان.
[12] .شاطبی، الموافقاتف ج2، ص23.
[13] .محمود ابوريه، اضواء علی السنة المحمدية، ص202.
[14] . سيدشرف الدين موسوی عاملی، ابوهريره، ص140.
[15] .شيخ احمد شاکر، شرح الفية السيوطی، ص35.
[16] .همان.
[17] .محمود ابوريهف اضواء علی السنة المحمدية، ص202 و 203.
[18].ابن کثير، البداية والنهاية، ج 8، ص109؛ ابن قتيبه دينوری، تأويل مختلف الحديث، ص50و 48 .
[19] . محمود ابوريه، اضواء علی السنة المحمدية، ص207.
[20] .ذهبی،طبقات الحفاظ، به نقل از محمود ابوريه، اضواء علی السنة المحمدية، ص207.
[21] . محمود ابوريه، اضواء علی السنة المحمدية، ص207.
[22] .همان.
[23] .دينوری تأويل مختلف الحديث، ص50.
[24] .همان، ص48.
[25] . اضواء علی السنة المحمدية ، ص204.
[26] .محمد عبده، شرح نهج البلاغه، ج1، ص 358.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اعتبار روایات با توجه به موضوع مورد بحث آنها بررسی می شوند، روایاتی که در باره اصول عقاید است حتما باید از طریق سلسله های مختلف و قابل اعتماد روایت شده باشند در حالی که روایات فقهی با داشتن تنها یک سلسله سند معتبر قابل اعتماد و لازم الاجرا می باشد.
معمولا اعتبار روایاتی با مضمون روایت مورد نظر شما، چون نه اصول اعتقادی است و نه از احکام عملی، مورد بررسی قرار نمی گیرند.
با این مقدمه در جواب شما باید گفت که : این حدیث را عبدالله ابن جعفر حمیری در کتاب قرب الاسناد، از پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) نقل نموده که آن حضرت فرمود: «اگر علم در ثریا باشد مردانی از سرزمین فارس به آن دست خواهند یافت».[1]
در باره ی سند این روایت باید دو امر مورد بحث قرار گیرد:
1. سندحمیری تا امام معصوم
2. سند ما به کتاب قرب الاسناد
در باره ی سند عبدالله حمیری به امام معصوم(ع) گفته شده است که ابو العباس عبد الله بن جعفر بن حسين بن مالك بن جامع حِميَرى قمى، از ياران امام حسن عسگرى عليهالسلام و از فقها و روات بزرگ شيعه در قرن سوم هجرى مىباشد.
ایشان از مقام و منزلت والايى در ميان علما و فقهاى بزرگ شيعه برخوردار است و شخصيتهايى همچون شيخ صدوق در مشيخه «الفقيه» و نجاشى در «رجال» و مجلسى دوم در «روضة المتقين» و مامقانى در «تنقيح المقال» و عليارى در «بهجة الآمال» فقاهت، وثاقت و وجاهت او را در ميان مشايخ روايى شهر قم مطرح نمودهاند.
وى از مشايخ بزرگ محمد بن يعقوب كلينى به شمار مىآيد و كلينى در كتاب «كافى» بسيار بر او استناد نموده و از او روايت نقل كرده است.
حميرى با امام هادى و امام حسن عسكرى عليهماالسلام مكاتباتى داشت و على رغم فشار شديد حكومت عباسى در قطع ارتباط ميان شيعيان و آن دو امام بزرگوار، ارتباط خود را با امامان خود حفظ كرده و از آن دو امام همام پيوسته رهنمود مىگرفت.
پس از شهادت امام حسن عسكرى عليهالسلام حميرى رابطه خود را با معدن وحى در زمان غيبت صغرى قطع نكرد و از طريق «محمد بن عثمان عمرى» رابطه و مكاتبه ی خود را با امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف حفظ نمود و مسائل و مشكلات خود را از امام زمان از طريق نامه مىپرسيد و از نور وجود آن حضرت بهرهمند مىگشت. وى مجموعه اين نامهها را در كتابى به نام «مسائل عن محمد بن عثمان العمري و التوقيعات» جمع آورى نموده است. پس ایشان از علما و مؤلفین بزرگ حدیث و کتاب او نیز از منابع معتبر روایی و مورد اعتماداست.[2]
و اما در باره سند ما به کتاب قرب الاسناد باید بگوییم:
علاوه بر این که این روایت را بحار الانوار هم از قرب الاسناد نقل کرده است و ما از این طریق هم به کتاب قرب الاسناد دسترسی داریم، نسخهاى از این کتاب در كتابخانه حضرت آيت الله بروجردى موجود است كه تاريخ نگارش آن 1359 هجرى است و به خط حسن مير خانى مىباشد. اين نسخه از نسخهاى تهيه شده كه از روى نسخهاى كه اجازه مؤلف آن، يعنى عبد الله بن جعفر حميرى در تاريخ 304 هجرى بر آن بوده، نوشته شده است.[3]
در پایان تذکر این نکته بی فایده نیست که روایات زیاد دیگری در تفسیر آیه 54 سوره مائده و آیه 38 سوره محمد، هم داریم که در آنها بجای کلمه «علم» کلمه «دین» یا «ایمان» آمده است.
توضیح این که:
هنگامی که آیاتی از قرآن در نکوهش قوم عرب، بجهت عدم ثبات و پایداری در ایمان، و تهدید به جایگزینی قوم دیگر بجای آنها، برای پذیرش ایمان نازل شده، مانند این آیه ی شریفه: «اگر شما از پذیرش اين دین روی بگردانید، خداوند قوم ديگرى را بجای شما می آورد كه مثل شما نیستند».[4] و نیز این آیه «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هر كس از شما از آيين خود باز گردد خداوند در آينده جمعيتى را مىآورد كه آنها را دوست دارد و آنها نيز خدا را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر كافران نيرومند و شكست ناپذيرند، مردانى كه در راه خدا جهاد مىكنند و هرگز از سرزنش كنندگان هراسى به خود راه نمىدهند»[5]. اصحاب از پیامبر اکرم(ص) پرسیدند: اين گروهى كه خداوند در اين آيات به آنها اشاره كرده كيانند؟! در اين هنگام که سلمان در کنار پيامبر(ص) بود، پیامبر(ص) دست بر پاى - و طبق روايتى بر شانه سلمان زد و فرمود: «منظور اين مرد و قوم اوست، سوگند به آن كس كه جانم به دست اوست، اگر ايمان در ثريا باشد گروهى از مردان فارس آن را به دست مىآورند».[6]
پی نوشتها:
[1] جعفر عن أبيه أن رسول الله ص قال لو كان العلم منوطا بالثريا لتناولته رجال من فارس. قرب الاسناد، ص53، بحارالأنوار، ج64 ، ص175.
[2] اين كتاب از اصول چهارصدگانه اوليه شيعه به شمار مىآيد و از زمان نگارش تا حال در طول بيش از هزار سال پيوسته مورد توجه علما و بزرگان شيعه واقع شده و رواياتش در مجموعههاى بزرگ روايى نقل شده است كه از جمله ی آنهاست: كتاب كافى شيخ كلينى، كتاب فقيه و خصال شيخ صدوق، تهذيب شيخ طوسى، بحار الانوار علامه مجلسى، وسائل الشيعه شيخ حر عاملى، و مستدرك الوسائل محدث نورى. برای آگاهی بیشتر نک: سؤال 1181، نمایه: ایرانیان و اعراب.
[3] برای اطلاع بیشتر به نرم افزار جامع احادیث مراجعه بفرمایید.
[4] محمد، 38 " وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ".
[5] مائده، 54"يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ".
[6]بحارالأنوار، ج،22، ص52، باب 37، ما جرى بينه و بين أهل الكتاب. برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص 464.
"وَ قَالَ الطَّبْرِسِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ رَوَى أَبُو هُرَيْرَةَ أَنَّ نَاساً مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ ذَكَرَ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ وَ كَانَ سَلْمَانُ إِلَى جَنْبِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَضَرَبَ يَدَهُ عَلَى فَخِذِ سَلْمَانَ فَقَالَ هَذَا وَ قَوْمُهُ وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ كَانَ الْإِيمَانُ مَنُوطاً بِالثُّرَيَّا لَتَنَاوَلَهُ رِجَالٌ مِنْ فَارِسَ".
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اطمينان نسبت به يك روايت مقامي پايينتر از يقين و فراتر از جواز عمل و حجيّت است، يقين معمولاً نسبت به روايات متواتر حاصل ميشود. روايت متواتر به خبري گويند كه سلسلة راويان حديث در هر طبقه و در هر مرحله به حدي برسند كه امكان توطئه و همدستي بر دروغ در مورد آنها داده نشود.[1] دهد عنوان اطمينان معمولاً در مورد روايات احادي استفاده ميشود كه با قراين اطمينان آور همراه است. البته خبر آحاد در بردارنده به قرائن قطعي ساز.
از سوي ديگر اطمينان، ممكن است از جهت سند، يا دلالت، يا قراين ديگر، و يا مجموع آنها به دست آيد؛ براي مثال: يك روايت با سند صحيح، ممكن است اطمينانآور نباشد؛ هر چند بتوان به لحاظ صحت سند بر طبق آن عمل كرد؛ از طرفي روايتي را كه با سند حسن، يا حتي ضعيف، از راههاي ديگر اطمينانآور باشد، بنابراين؛ نتيجة ارزيابي سند يا دلالت به تنهايي، نميتواند ملاك اطمينان يا عدم اطمينان باشد.
ارزيابي سند يك روايت را «علم رجال» و «مصطلح الحديث» بر عهده دارند. در علم رجال از احوال يك يك رجال (راوي) سند از لحاظ اسلام، عدالت، بلوغ، ايمان، عقل و ديگر موارد لازم بحث ميشود، و سند روايت بر اساس نتايج به دست آمده در زمرة احاديث صحيح، موثق، حسن و يا ضعيف قرار ميگيرد. حديث صحيح به روايتي گفته ميشود كه: راويان آن امامي و عادل باشند و از امام نقل كنند، و خبرموثق به روايتي گفته ميشود كه راويان آن يا بعضي از راويان آن غير امامي، ولي موثق باشند. به غير موثق «قوي» نيز گفته ميشود.
خبر حسن به روايتي گفته ميشود كه راويان يا برخي از راويان آن ممدوح (ستايش شده) باشند ولي بر عدالت آنها تصريح نشده باشد.
و خبر ضعيف خبري است كه ويژگيهاي انواع ديگر را نداشته باشد.[2] هر يك از موارد ياد شده و يا برخي از آنها خود مراتبي دارد كه در كتابهاي مربوط به دانش «علم الحديث» و رجال شناسي به تفصيل آمده است.[3]
در علم «مصطلح الحديث» از كيفيت نقل حديث؛ از جهت اتصال و انقطاع زنجيرة حديث و يا اساساً داشتن و نداشتن سند (ارسال) و مانند آن سخن ميرود، و روايات و احاديث به گونههاي مختلفي طبقهبندي ميشود.[4]
حديث شناسان معمولاً به روايات صحيح و موثق اعتماد ميكنند، و روايات حسن و ضعيف را تنها در صورتي كه با قراين صحت همراه باشند، ميپذيرند، ولي اين تمام سخن نيست؛ چه اين كه روايت بايد از نظر محتوا نيز ارزيابي شود.
«دراية الحديث» و يا «فقه الحديث» دانشي است كه عهدهدار بررسي محتواي حديث است. و حديث پژوهان بعد از ارزيابي حديث، و صورتي آن حديث را مورد پذيرش قرار ميدهند که چهار شرط كلي در آن موجود باشد:
الف) مطابقت و يا عدم مخالفت با كتاب خدا.
ب) موافقت و يا عدم مخالفت با نسبت قطعي.
ج) موافقت يا عدم مخالفت با دلايل عقلي.
د) عدم مخالفت با آنچه اماميه بر آن اجماع و اتفاق كردهاند.
اين چهار مورد؛ از مهمترين شرايط و شواهد صحت يك روايت است؛ ولي شواهد و قراين ديگري نيز وجود دارد كه در منابع «فقه الحديث» بيان شده است؛ براي مثال؛ ميتوان از قراين ذيل ياد كرد:
ـ با مسلمات تاريخي مخالف نباشد؛ بنابراين، حديث رفع جزيه از يهود خيبر به استناد عهدي كه در خيبر به دستور رسول اكرم(ص) و به دست معاويه نوشته شده، باطل است؛ زيرا، بر اساس منقولات مسلم تاريخي، معاويه در جنگ خيبر هنوز مسلمان نشده بود.[5]
ـ با هدف و مقصد شارع مخالف نباشد؛ بنابراين، روايت ـ «خيركم بعدالماتين من لا زوجة له ولا ولد» بهترين شما کسي است که بعد از دويست سال ديگر زن و فرزند نداشته باشد.[6]
ـ بر خلاف سيره و رفتار و گفتار عقلا نباشد؛ بنابراين، روايت باطل است. «الديت الابيض حبيبي و حبيب جبرئيل» و مانند آن باطل است.[7]
ـ مبالغة در موضوعهاي بياهميت و كوچك؛ مانند: واجب شدن بهشت براي كسي كه فلان گل مرا ببويد و يا فلان ميوه را بخورد.
ـ اضطراب معنا و غلطهاي فاحش ادبي و مانند آن.[8]
شهرت و اعتماد و عمل دانشمندان و عالمان حديث شناس و بياعتنايي آنها نيز از جمله قراين مورد استفاده در ارزيابي حديث است؛ بنابراين ممكن است يك روايت موثق بر يك روايت صحيح ترجيح داده شود به اين دليل كه بزرگان مكتب روايت موثق را بر صحيح ترجيح دادهاند.[9]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ كليات علم رجال، استاد جعفر سبحاني، انتشارات جامعه مدرسين قم.
2ـ علم الحديث، كاظم شانهچي، ص 125.
3ـ اصل حديث و احكامه، استاد جعفر سبحاني، ص 37 ـ 26.
[1] . ر.ك: سبحاني، جعفر، اصول الحديث و احكامه، قم، مؤسسة الامام الصادق(ع)، چاپ دوم، 1414ق، ص23ـ26.
[2] . همان، ص48.
[3] . همان، الفصل الثاني و الثالث.
[4]. بر اساس تعريف شهيد اول (محمد بن مکي).
[5] . ر.ك: مدير شانهچي، كاظم، علم الحديث، قم، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ سيزدهم، 1377ش، ص125.
[6] . همان.
[7] . همان.
[8] . اصول الحديث و احكامه، همان، ص58ـ59؛ علم الحديث، همان، ص123ـ124.
[9] . توضيح اينكه: ممكن است قرايني در اختيار آنها بوده كه در گذر زمان از بين رفته و به دست ما نرسيده است، و گرنه هيچ دليلي بر اين ترجيح دادن از سوي بزرگان حديث شناس وجود ندارد. البته اين تنها يك قرينه است و ممكن است قراين ديگري باعث رها كردن اين قرينه شود.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يكي از مسلمات اديان توحيدي كه همان اديان آسماني هستند؛ مشترك بودن همه آنها در سه اصل كلي است: 1. اعتقاد به خداي يگانه؛ 2. اعتقاد به زندگي ابدي براي هر فردي در عالم آخرت و دريافت پاداش و كيفراعمالي كه در اين جهان انجام داده است؛ 3. اعتقاد به بعثت پيامبران از طرف خداوند، براي هدايت انسانها به سوي كمال نهايي و سعادت دنيا و آخرت.
عقايد اصلي، لوازم و تفاصيلي دارد كه مجموعاً سيستم عقيدتي دين را تشكيل ميدهد. اختلاف در اين گونه اعتقادات، موجب پيدايش اديان و فرقهها و نحلههاي مذهبي مختلف شده است. به عنوان مثال اختلاف در كيفيت تعيين جانشين پيامبر كه بايد از طرف خدا يا از طرف مردم تعيين شود، عامل اصلي اختلاف بين شيعه و سني در اسلام شده است، پس معيار شيعه و سني بودن، عمل كردن و عمل نکردن به قياس نيست بلكه اعتقاد به امامت علي ـ عليه السلام ـ و تعيين حضرت از طرف خداوند منان و معرفي پيامبر(ص) به عنوان رهبر آينده جامعه اسلامي ميباشد.[1] محمد بن احمد بن الجنيد ابوعلي الكاتب الاسكافي از بزرگان شيعه و از فضلاي اماميه ميباشد و از نظر علمي بر ديگران برتري دارد و در علوم فقهي و ادبي بر اقران مقدم است و كتابهاي زيادي دارد و در فن نويسندگي فردي چيره دست و از نظر دقت، بسيار دقيق و در فقه و كلام و حديث و ادبيات عرب، شاخص و در اين فنون كتابهايي نوشته و تأليفات او متجاوز از 50 كتاب ميباشد و از اساتيد شيخ مفيد و نجاشي و شيخ طوسي به حساب ميآيد و اولين كسي است كه باب اجتهاد را مفتوح ساخته و احكام شرعي را بر آن مبتني نموده است. آوازه او از بغداد و نيشابور فراتر رفته و از نقاط مختلف مثل مصر با او مكاتبه ميشده است. ابن بابويه قمي از مخالفان معاصر او بوده و رسالهاي در رد او نوشته است و فرموده ابن جنيد از ضعفاي شيعه ميباشد و ابن جنيد مدتي در نيشابور ساكن شده و بارها ابن بابويه به آن مناطق مسافرت نموده و در تضعيف ابن جنيد مؤثر بوده است و هم چنين شيخ مفيد و سيد مرتضي از مخالفين سرسخت او بودهاند و شيخ طوسي فرموده: در مسائل اجماعي مخالفت ابن جنيد مخل به اجماع نيست و باعث نميشود مسئله از اجماعي بودن خارج شود.
امّا عمل كردن ابن جنيد به قياس مسلم است. و اگر رجاليون به آن اشاره نمودهاند؛ فرمودهاند قياس چهار قسم است:
1. قياس منصوص العلة، كه علت حرمت را خود شارع بيان نموده است.
2. قياس اولويت، قياس كردن اقواي غيرمنصوص به اضعف منصوص.
3. قياس المناط القطعي، در موردي كه مجتهد به طور قطع مناط و علت حكم را بداند.
4. قياس المناط الظني،
در سه قسم اول اسكافي قياس را حجت ميداند و در قسم چهارم حجت نميداند. همان طوري که بيان شد ابن جنيد كتابهاي زيادي را تأليف نموده كه متجاوز از پنجاه كتاب ميباشد. چند كتاب به عنوان نمونه ذكر ميشود:
ـ تهذيب الشيعة لاحكام الشريعة، 20 جلد است.
ـ المختصر الاحمدي لفقه المحمدي.
ـ الاريقاع في تحريم الفقاع.
ـ كتاب سبيل الفلاح لاهل النجاح.
ـ نور اليقين و بصيرة العارفين.
ـ تبصرة العارف و نقد الزائف.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. ريحانة الادب في تراجم المعروفين بالكنية و اللقب، محمد علي تبريزي، ج 1، ص 70، چ دوم، 1335.
2. دائرة المعارف بزرگ اسلامي، زير نظر كاظم بجنوردي، تهران، 1369، جلد 3، در حالات ابن جنيد، ص 258.
[1] . بحرالعلوم، سيد محمد مهدي، رجال السيد بحر العلوم المعروف بالزوايد الرجالية، تهران، 1363، ج3، ص205.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
علماء شيعه، آن چيزي كه بعد از قرآن مورد توجّه قرار دادند؛ حديث، علم الحديث، دراية الحديث و علم الرجال بوده است. قبل از هر چيز به اين اصطلاحات، اشاره ميكنيم:
الف) «حديث» در لغت به معناي چيز تازه و در اصطلاح كلامي است كه قول، فعل و تقرير معصوم ـ عليهم السّلام ـ را حكايت ميكند.
ب) «علم الحديث» مشتمل بر اصول و قواعدي است كه با استفاده از آن ميتوان قول، فعل و امضاء عملي معصوم ـ عليهم السّلام ـ را شناخت.
ج) «دراية الحديث» دانستن قواعدي كه به كمك آن ميتوان به معاني و مفاهيم حديث پي برد.
د) «علم رجال» بررسي راويان حديث و ناقلان آنها و رجال سند از جهت وثاقت ميباشد.[1]
و) «مصطلح الحديث» از كيفيت حديث از حيث آحاد و تواتر، اتصال و انقطاع آن به معصوم از نظر واسطهها، بررسي ميشود. تعليم و تعلّم اين علم در بين علماء، نشانة اهميت زياد به «حديث» است؛ حتّي امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند: «حديث تدريه خير من الف ترويه»[2] «فهميدن يك حديث، از نقل هزار حديث بهتر است.» لذا قبل از هر چيز ادبيات عرب علم و لغت، عام و خاص، مطلق و مقيد، مجمل و مبين، ظهور و دلالت الفاظ، ناسخ و منسوخ، حقيقت و مجاز، مفاهيم شرط و وصف و غايت... مورد بحث قرار ميدهند تا احاديث صحيح را از جعلي جدا نمايند.
ملاك وثاقت حديث:
1ـ عدم مخالفت با قرآن: اگر مضمون و محتوي حديث، برخلاف نص يا ظاهر قرآن باشد، مورد قبول علماء شيعه قرار نميگيرد. «يا ايها الناس ما جائكم عني يوافق كتاب الله فانا قلته و ما جائكم يخالف كتاب الله فلم اقله»[3] «اي مردم! آنچه از من به شما رسيده در صورت موافقت با كتاب خدا، من گفتهام، و آن چه را كه مخالف با قرآن باشد؛ نگفتهام.»
2ـ عدم مخافت باسنت: حديث، نبايد با سنّت قطعي رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه ـ عليهم السّلام ـ و خبر متواتر، مخالف باشد: امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند: «لا تصدق علينا الا ما وافق كتاب الله و سنة نبيه»[4] «حديثي را كه از ما به شما ميرسد اگر با قرآن و سنّت رسول الله موافق نباشد؛ تصديق نكنيد.»
3ـ عدم مخالفت با عقل: هر حديثي را كه با بديهيات عقل مخالفت نمايد، صدور آن از معصوم مورد اشكال است. مانند. توحيد، رؤيت خداوند، جبر و اختيار، نبوت، معاد...
4ـ عدم مخالفت با ضرورت و اجماع: «اجماع» اتفاق نظر جميع فقهاء را در يك امر شرعي ميگويند، و ملاك حجيت آن، كشف قول معصوم ـ عليهم السلام ـ ميباشد. «إذا اختلف أحاديثنا عليكم، فخذوا بما اجتمعت عليه شيعتنا فإنّه لا ريب فيه»[5] زماني كه به سر حديثي اختلاف پيدا شد؛ آن حديثي را مورد قبول قرار دهيد که بر آن اتفاق نظر دارند، زيرا آن حديث هيچ شکي در او نيست.
5ـ راويان حديث: بايد عاقل، بالغ، عادل، ضابط، با حافظ، ايمان (شيعه اثني عشري... باشند) (غير اثني عشري، اگر مذمّت نشده باشند وثقه باشند، مورد وثوق است) غير از اين مانند: كذّاب، مجهول، و... مورد وثوق نيست.
6ـ از نظر سند: بايد مسند باشد تمام راويان در سلسله سند ذكر شده باشند، و كسي از سند ساقط نشود. مانند مرفوع، مرسل...
7ـ از نظر متن: محتوي و دلالت، بررسي دقيق ميشود از اينكه معارض با احاديث ديگر نباشد، كلام قبيح و مستهجن نباشد، موافق قواعد ادبيات عرب باشد و موارد فوق الذكر و... به طور خلاصه؛ حديث، به چهار قسمت تقسيم ميشود:
اوّل) حديث صحيح: آن حديثي است كه؛ سلسله سند آن به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه ـ عليهم السّلام ـ متّصل باشد و ناقل آن در تمام طبقات، شيعة اثني عشري، ضابط و عادل باشد.
دوّم) حديث حسن: حديثي است كه، سلسله سند آن متصل به معصوم باشد و راوي شيعه و مورد ستايش (نه در حد عدالت) و مذمت هم نشده باشد.
سوّم) حديث موثق: حديثي است كه؛ سند آن متصل به معصوم باشد و همه يا بعضي از راوي آن غير دوازده امامي و از طرف اصحاب ما، تصريح به توثيق شدهاند.
چهارم) حديث ضعيف: حديثي است كه؛ هيچ كدام از شرايط (حسن، صحيح، موثق) را ندارد.[6] اين پاسخ كوتاه بيان مختصري از شرايط وثاقت احاديث در بين علماء شيعه است به سبب اينكه، اين احاديث، دست نخورده و تحريف نشده به دست مردم و آيندگان برسد تا از چشمة زلال معرفت و علم، بهرهاي ببرند و همچنين از بين اين احاديث، خرافات و جعليات را از احاديث صحيح و مورد اطمينان جدا كنند.
[1] . امين، سيد محمد، روايت و درايت، قم، اورامان، چاپ اول، 1372، ص33ـ20؛ و ر.ك: سبحاني، جعفر، كليات في علم الرجال، قم، انتشارات مهر، چاپ دوم، 1366ق، ص25ـ9.
[2] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة وفاء، چاپ دوم، 1403هـ ، ج2، ص184.
[3] . حرّ عاملي، وسائلالشيعه، تهران، مكتبة الاسلاميه،چاپ هفتم، 1372، ج18، ص15 و 79.
[4] . همان، ج18، ص89، ح48.
[5] . همان، ج18، ص88، ح43.
[6] . زين الدين بن علي بن احمد العاملي، الرعاية في علم الدراية، قم، مكتبة آيت الله مرعشي نجفي، چاپ اول، 1413ق، ص200ـ49؛ و امين، سيد محمد، روايت و درايت، ص125ـ94؛ قرباني لاهيجي، زين العابدين، علم حديث، قم، انصاريان، چاپ اول، 1370، ص111؛ ر.ك: سبحاني، جعفر، علم الدرايه، انتشارات مهر.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
روايات شيعه در مورد تحريف قرآن را ميتوان به دو بخش تقسيم كرد:
1. رواياتي كه سندي ضعيف دارند يا مرسله و يا مقطوع السند هستند كه غير معتبرند، كه همين قسم از روايات گروه عمده و غالب روايات ميباشد.
2. رواياتي كه از ثقات معتبر نقل شدهاند كه اين بخش از روايات هم قابل تقسم به دو گروه ميباشد: گروه اول: منافاتي با رواياتي كه بر عدم تحريف قرآن دلالت دارند نداشته و با آنها قابل جمع هستند. گروه دوم: رواياتي هستند كه با روايات گوياي عدم تحريف قابل جمع نيستند كه اين دسته از روايات بسيار كم هستند و به حد تواتر نمي رسند.
مهمترين كتابي كه روايات تحريف نما، در آن جمع شده است؛ كتاب فصل الخطاب مرحوم ميرزا حسين نوري ميباشد. كه با زيادي رواياتي كه نقل كرده به حد تواتر نميرسد و از آحاد تجاور نمي كند، چرا كه مجموع آن روايات 1122 روايت ميباشد، كه 815 روايت آن از كتبي بي اعتبار و مجهول بلكه بي اساس و جعلي ميباشد نقل شده است. بنابراين 307 روايت باقي ميماند كه 107 مورد آن راجع به اختلاف قرائات است و تنها 200 روايت باقي مانده در كتب معتبر نقل شده است، اما اين روايات 200 گانه هم بر انواعي قابل تقسيم هستند:
1. تعداد زيادي از آنها مربوط به تفسير آيات ميباشند. 2. رواياتي هم ميگويند كه ائمه ـ عليهم السلام ـ برخي از آيات را طور ديگري تلاوت ميكردهاند كه اين گروه روايات به جهت كم بودن و خبر واحد بودن اعتباري ندارند چون قرآن با خبر متواتر ثابت ميشود نه با خبر واحد. 3. در بعضي از روايات لفط تحريف به كار رفته كه مراد، تحريف معنوي است نه لفظي. مانند روايتي كه در كافي، ج8 ، ص53، رقم 16، آمده است كه امام باقر ـ عليه السلام ـ در نامهاي به سعد الخير نوشتهاند: «و كان من نبذهم الكتاب اذا قاموا حروفه و حرفوا حدوده...» و از كنار گذاشتن كتاب توسط آنها اين است كه آنها حروف آن را مواظبت كرده و به پا داشتند ولي حدود آن را تحريف كردند. 4. رواياتي هم در آن كتاب گرد آمده است كه اصلاً ربطي به تحريف ندارد مانند اينكه در صفحة 349 از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل كرده است كه وقتي حضرت سورة قل هو الله احد را در نماز وتر ميخواند پس از آن ميگفت: «كذلك الله ربي» كه بي ربط بودن آن با تحريف، كاملاً مشخص است. چون «كذلك الله ربي» را حضرت در مقام اقرار به محتواي سوره ميفرمودهاند نه به عنوان بخشي از سوره. 5. روايات مربوط به ايجاد خيمههاي توسط حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه ـ در زمان ظهور و آموزش دادن قرآن كه از آنها استفاه ميشود كه قرآن كه در آن زمان تدريس ميشود همين قرآن است و فقط در نحوة تأليف و چينش ترتيب سور با اين قرآن فرق دارد به اضافه برخي از توضيحات و تفاسير كه در حاشيه آن ثبت شده باشد به نحوي كه كاملا با متن قرآن متفاوت باشد. نمونه آن روايات اين است كه جابر جعفي از امام باقر ـ عليه السلام ـ نقل ميكند كه جعفي فرمود: «اذا قام قائم آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ ضرب فساطيط لمن يعلم الناس القرآن علي ما انزل الله فاصعب ما يكون علي من حفظه اليوم لانه يخالف فيه التأليف» يعني وقتي كه قائم آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ قيام كند خيمههايي براي كساني كه به مردم قرآن را طبق آن چه خدا نازل كرده ياد بدهند بر پا ميكنند. پس ياد گرفتن آن براي كساني كه الآن آن را حفظ هستند بسيار سخت خواهد بود. زيرا آن قرآن با قرآن موجود فعلي در تأليف مخالف است. 6. رواياتي هم دلالت بر نزول بخشي از آيات در شأن اهل بيت ـ عليهم السلام ـ دارند كه اين دسته نيز ارتباطي با تحريف ندارد[1]. بدين ترتيب روايات دال بر تحريف لفظي، اخبار آحاد هستند نه مستفيض و يا متواتر. چنانكه برخي از علماي شيعه نيز به اين مسأله تصريح كردهاند. به عنوان نمونه عبارت چندتن از بزرگان كه در كتاب التحقيق في نفي التحريف عن القرآن الشريف، آمده است، شيخ طوسي مي گويد: «روايات زيادي توسط عامه و خاصه روايت شده که در مورد نقصان بسياري از آيات قرآن و جابجايي بعضي ديگر مي باشد. اما طريق آنها آحاد است و موجب علم و عمل نيستند و بهتر آن است كه از آنها اعراض كرد و خود را به آنها مشغول نكرد» سيد مرتضي هم فرموده است: «اخبار ضعيفهاي را كه خيال كردهاند آنها صحيح است قائل به تحريف ذكر كردهاند كه با چنين رواياتي نميشود از قرآني كه صحتش معلوم و قطعي است روي گرداند». علامه مجلسي ـ قدس سره ـ فرموده است: «اخباري كه در مورد تحريف وارد شده، اخبار آحادند كه نميتوان در پيشگاه خدا قطع بر صحت آنها پيدا كرد. در نتيجه، روايات تحريف قرآن در شيعه نه متواتر است نه مستفيض.»
معرفي منبعی جهت مطالعه بيشتر:
1ـ سلامة القرآن من التحريف، الدكتور فتح الله المحمدي، (تهران، پيام آزادي، چاپ اول، 1420هـ . ق) ج1، ص35 ـ 98.
[1]. رك: معرفت، محمد هادي، صيانة القرآن من التحريف، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، چاپ دوم، 1418هـ . ق، ص239ـ286.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اصحاب اجماع، يك اصطلاح جديدي است بين متأخرين از علماي رجال، كه آن را يكي از موضوعات علم رجال قرار داده اند و در مقدمه و يا در خاتمه علم رجال از آن بحث كرده اند.[1]
از محدث نوري نقل شده كه: مسأله اصحاب اجماع از مسائل مهم علم رجال است؛ زيرا بنابر بعضي از اقوال در تعداد اصحاب اجماع، هزاران حديث داخل حديث صحيح مي شود.[2]
اصل و ريشه اصحاب اجماع از رجال كشي نقل شده است كه كشّي آنها را بجاي اصطلاح (اصحاب الاجماع) به (تسمية الفقهاء) نامگذاري كرده است. و هدف از اختصاص اين عنوان (اصحاب اجماع) به تعداد اندكي از اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع) و امام موسي كاظم(ع) مام رضا(ع) به خاطر اين بوده است كه آنها از موثقين رواة ائمه ـ عليهم السلام ـ بوده اند و شأن و مقام بزرگي در نزد آنها داشته اند، و به اين جهت بوده است كه بسياري از احاديث فقه شيعه به اين بزرگواران (اصحاب اجماع) منتهي مي شود و فقه اسلامي به بركت اصحاب اجماع پويا شده است، در فقه شيعه اصحاب اجماع آنچنان مقام والائي دارند كه اگر اسامي آنها و احاديث منقوله از آنها را از فقه شيعه برداريم، اثري از فقه شيعه نمي ماند.[3]
و در ميان علماي رجال معروف و مشهور است كه اصحاب اجماع هيجده نفر هستند. 6 نفر از آنها از اصحاب امام باقر(ع) مي باشند.
(طبقه اول): به نامهاي: 1ـ زرارة بن اعين؛ 2ـ معروف بن خربوذ؛ 3ـ بُريد بن معاوية؛ 4ـ ابوبصير الاسدي؛ 5ـ فُضيل بن يسار؛ 6ـ محمد بن مسلم الطائفي و 6 نفر از اصحاب خاص امام صادق(عليه السلام) مي باشند (طبقه دوم) 1ـ جميل بن درّاج؛ 2ـ عبدالله بن مُسكان؛ 3ـ عبدالله بن بُكير؛ 4ـ حمّاد بن عثمان؛ 5ـ حمّاد بن عيسي؛ 6ـ ابان بن عُثمان 6 نفر هم از از اصحاب امام كاظم و امام رضا(عليهما السلام) هستند (طبقه سوم):
1ـ يونس بن عبدالرحمن؛ 2ـ صفوان بن يحيي؛ 3ـ محمّد بن ابي عُمير؛ 4ـ عبدالله بن مُغيرة؛ 5ـ حسن بن محبوب؛ 6ـ احمد بن محمد بن ابي نصر.
اين 18 نفر بنا به نقل كشي از (اصحاب اجماع) هستند كه به نظر او، تمام اين افراد، مورد اتفاق علماي علم رجال مي باشند و هر خبر و حديثي كه از اين هجده نفر نقل شده باشد آن حديث صحيح است و هيچ ايرادي از حيث سند ندارد؛ چون اجماع علماي رجال بر اين است كه هر حديثي به اصحاب اجماع منتهي شود از حيث سند صحيح است، يعني «قطعي الصدور» گرفته مي شود. البته در ميان اين 18 نفر در بعضي از كتب رجال اختلاف ديده مي شود. بعضي از علماي رجال در طبقه اولي به جاي ابو بصير الاسدي، ابو بصير المرادي را ذكر كرده اند و در طبقه سوم بعضي از رجالي ها به جاي حسن بن محبوب، حسن بن علي فضّال، و فضالة بن ايّوب را ذكر كرده اند.[4] (كه اين اختلاف در علم رجال در محل خودش بحث شده است.)
در كتاب عدة الاصول آمده است كه: طائفه اماميّه، اجماع و اتفاق كرده اند بر اينكه: محمد بن ابي عمير، و صفوان بن يحيي، و احمد بن محمد بن ابي نصر، و ثقات غير از اينها كه معروف به اصحاب اجماع شده اند روايت نمي كنند (خواه مسند و خواه مرسل مگر از كسي كه پيش آنها موثّق است اما غير از اين هجده نفر اينطور نيستند و لذا اصحاب اماميّه به مراسيل اينها هم عمل كرده اند.[5]
خلاصه اينكه به ترتيب ذيل علماي بزرگ اماميّه (اصحاب اجماع) را نقل كرده اند و قبول نموده اند :
1ـ ابو عمر و الكشّي؛ 2ـ شيخ طوسي؛ 3ـ محمد بن علي بن شهراشوب؛ 4ـ علامه حلّي؛ 5ـ ابن داود صاحب الرجال؛ 6ـ شهيد اوّل؛ 7ـ شهيد ثاني؛ 8ـ شيخ بهايي؛ 9ـ محقق داماد؛ 10ـ محقق سبزواري؛ 11ـ مجلسي اوّل؛ 12ـ فخر الدين طريحي، 13ـ مجلسي دوّم و علماي ديگر.[6]
[1]. سبحاني، جعفر، كلّيات في علم الرجال، ص168.
[2]. همان، ص165.
[3]. همان، ص168.
[4]. همان، ص169.
[5]. همان، ص173ـ172، نقل از شيخ طوسي، عدة الاصول، ج1، ص386.
[6]. همان، ص175ـ172.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
براي روشن شدن جواب، بيان چند نكته ضروري است.
1ـ تواتر در لغت: واژه يي عربي، مصدر و لازم است و معناي آن، پي در پي شدن، پياپي بودن، پياپي رسيدن، دمادم رسيدن، پياپي آمدن، پي يكديگر به مهلت آمدن مي باشد. ريشه ي اين واژه از «وتر»، به معناي تنها تنها و يك يك به دنبال هم آمدن است.[1]
2ـ تواتر در اصطلاح: خبر جماعتي را گويند كه في حدّ نفسه (خود به تنهايي) افاده علم كند و انسان از شنيدن آن قطع به راستي مضمون حديث پيدا كند. مانند: خبر وقوع حادثه مسلم ابن عقيل در كوفه و يا يقين به وجود شهر مكه، براي كسي كه به مكه مشرف نشده است.[2]
برخي ملاك تواتر را عدد معيني بين 5، 10، 20، 40 و 70 ذكر كرده اند، ولي بايد گفت! عدد در تحقق آن معتبر نيست. بلكه ملاك تواتر حصول اطمينان و قطع به مضمون خبر و ايمني از عدم تباني مخبرين بر كذب است. از اين جهت عدد بر حسب مورد و موضوع تفاوت پيدا مي كند. چه بسا عددي در موضوعي كافي باشد و در مورد موضوع ديگر كفايت نكند و اطمينان حاصل نشود.[3]
3ـ شرايط مخبرين: 1- قبلا شنونده عالم به مفاد خبر نباشد. زيرا با اطلاع قبلي از مضمون خبر، حصول علم از ناحيه خبر متواتر به منزله ي تحصيل حاصل است.
2- شنونده به واسطه تقليد يا وجود شبهه اي اعتقاد به دروغ بودن كذب يا نفي (وجود نداشتن) مضمون، خبر نداشته باشد. به عنوان مثال فرقه هاي غير مسلمان چون به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ باور ندارند، نمي توانند معجزات آن حضرت را كه به حدّ تواتر رسيده بپذيرند.
3- مستند خبر دهنده حس (شنيدن يا مشاهده) باشد نه دليل عقلي بر مفاد خبر.
4- عدد مخبرين به حدّي برسد كه تواطي و تباني بر دروغ نتوانند كرد.
5- وجود شرايط مزبور در تمام طبقات. (دو شرط آخري، شرط اصل تواتر است، نه شرط حصول علم از خبر متواتر)[4]
4ـ اقسام تواتر: خبر متواتر به سه قسم تقسيم مي شود: الف) متواتر لفظي: آن است كه محور مشترك در تمام خبرها لفظ باشد؛ همانند: حديث غدير «من كنت مولاه فعليّ مولاه» كه 110 نفر از صحابه آن را نقل كرده اند. ب) متواتر معنوي: آن است كه محور مشترك در تمام خبرها، قضيه ي معنوي باشد؛[5] همانند: شجاعت حضرت امير ـ عليه السلام ـ . ج) متواتر اجمالي: آن است كه محور مشترك در تمام خبرها، نه لفظ باشد و نه معنا؛ بلكه چيزي باشد كه لازمه اين اخبار و منتزع از آنها باشد. به عبارت ديگر، قدر مشترك حاصل از اخبار «مختلف الدلالة» را متواتر اجمالي گويند: مانند: روايت حجيت خبر واحد كه مضمون مختلفي دارد، و هر حديثي امري را در حجيت خبر واحد شرط دانسته است.[6]
5ـ تواتر از شاخه هاي بحث درايه و حديث شناسي است: تاريخ حديث شيعه فراز و فرود فراواني را پشت سر گذاشته است و حوادث تلخ و شيرين زيادي را به خود ديده است.[7] درايه، علم حديث شناسي و متن شناسي است. اوّلين كتاب در اين باره توسط جمال الدين احمد بن موسي بن جعفر بن طاووس (متوفي 673ق) نگاشته شده است. ابن داود حلّي (متوفي 707ق)، اصطلاحات جديدي در تقسيم احاديث اماميّه، وضع كرده است.[8] از اين رو، بحث از خبر متواتر و آحاد يكي از شاخه هاي بحث «علم درايه» است. توسط علم درايه اخبار درست از نادرست، اخبار ساختگي و جعلي از اخبار صحيح تشخيص داده مي شود ... .
6ـ گستره خبر متواتر: خبر متواتر دامنه ي گسترده اي دارد. علاوه بر عرصه ي روايات صادره از معصوم ـ عليهم السلام ـ ، عرصه هاي گوناگون ديگر را نيز شامل مي شود. بسياري از حوادث تاريخي؛[9] مانند: حادثه عاشورا به حدّ تواتر رسيده است. در عرصه قضاوت و شهادات، مورد كاربرد قرار مي گيرد. در زندگي اجتماعي و جامعه شناسي هم كاربرد دارد.
7ـ دو بينش و دو نظريه: در بين مسلمين، اهل سنّت مطابق بينش و باورهاي خود، تنها حديث پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را حجّت دانسته و رجوع به آن را از ضروريات ديني مي دانند. هم چنين مطابق عقيده ي آنان، آراء صحابه و تابعين (كه بسياري از آنان مشخصات روشني ندارند) نيز به عنوان كارشناس مذهب مورد قبول مي باشد.
امّا مطابق بينش و باور هاي مذهب شيعه؛ از آن جا كه امامان ـ عليهم السلام ـ ، جانشينان قطعي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بوده و از دو موهبت علم الهي و عصمت برخوردار مي باشند، از همان آغاز قول و فعل آن ها همانند قول و فعل رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ حجّت شرعي قلمداد شده است و به عنوان مأخذ و منبع در شناخت احكام و عقايد، محل اجماع شيعيان قرار گرفت.[10]
اهل سنّت، تا اوايل قرن دوّم، از جمع آوري، نقل و تدوين حديث، منع داشتند و چنين كاري از ناحيه ي خلفاء ممنوعيّت داشت. اين ممنوعيت توسط عمر بن عبدالعزيز به وسيله ي بخشنامه رسمي برداشته شد، و از نيمه دوّم قرن دوّم شروع به جوامع، صحاح، سنن و ... نويسي كردند ... .[11]
بنابراين، خبر متواتر، يكي از اقسام چند گانه روايات مي باشد و از شاخه هاي بحث علم درايه است. همان طوري كه در تعريف تواتر بيان شد، خبر متواتر في حدّ نفسه (به تنهايي) قطع آور و علم آور است. و اين تنها اختصاص به عرصه روايت ندارد؛ بلکه در عرصه هاي گوناگون كاربرد دارد. پس، اعتبار بالاي خبر متواتر، به قطع آور بودن آن است و قطع هم حجت است. پس، در عرصه ي خبر متواتر، سخن از قطع و حجيت آن است. منتهي دست يافتن به اين قطع و علم، مباني و منابع خاص خودش را طلب مي كند.
در عرصه روايات، اهل سنت بر اساس مباني و منابع خاص خود به تواتر و قطع دست مي يابند و شيعيان هم بر اساس مباني و منابع خاص خود به تواتر و قطع دست مي يابند. و در نهايت، هر دو گروه از راه تواتر به قطع مي رسند و قطع هم براي هر كدام حجت است. اين طور نيست كه اگر فرقه اي بر اساس مباني و منابع خاص خودش از طريق تواتر به قطع و علم دست يافت، مباني و منابع گروه ديگر اعتبار خودش را از دست بدهد و قطع و علمشان باطل بشود.!
در راستاي برخي از روايات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ، هم شيعه ادعاي تواتر كرده و هم اهل تسنن و در تواتر مشترك هستند. در غير اين صورت، طبق مباني شيعه، بسياري از روايات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مرسل است و استناد فقهي ندارد؛ مگر آن كه معصومي از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ روايت كرده باشد.
روايات صحابه و تابعين از نظر شيعه اعتبار ندارد ... . در عرصه ي روايات، شيعه، قول و فعل معصومين ـ عليهم السلام ـ را مورد سند شناسي و متن شناسي قرار مي دهد، نه ديگران. به هر حال شيعه، هم به قرآن شريف به عنوان كتاب آسماني باور دارد، اهل تسنن هم به قرآن شريف به عنوان كتاب آسماني باور دارند. شيعه بر اساس مباني و منابع خود صاحب فقه هستند و اهل تسنن هم با مباني و منابع خود داراي فقه ميباشند. شيعه بر اساس مباني و منابع روايتي خود به خبر متواتر دست مي يابد و اهل تسنن بر اساس مباني و منابع خودشان به خبر متواتر دست مي يابند و يكي موجب بي اعتبار شدن ديگري نيست. بلي بحث حق و باطل و درستي و نادرستي، جزء بحث معرفت شناسي است و در جايي ديگر بايد دنبال شود.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ سيدرضا، مؤدب، عالم الحديث، پژوهشي در مصطلح الحديث يا علم الدراية، قم، احسن الحديث، چاپ اول، 1378، ص23ـ27.
2ـ دكتر صبحي صالح، علوم الحديث و مصطلحه، بيروت، دارالملايين، چاپ اول.
3ـ زين الدين عاملي، شهيد ثاني، الدراية في علم مصطلح الحديث، قم، مديريت حوزه علميه قم.
4ـ محمد بهاء الدين عاملي، الوجيزه في الدراية، تهران، 1321.
5ـ علي اصغر رضواني، غديرشناسي و پاسخ به شبهات، مركز چاپ و نشر جمع جهاني اهل البيت ـ عليه السّلام ـ ، ص83ـ158.
6ـ سيد شرف الدين موسوي، رهبري امام علي ـ عليه السّلام ـ، ترجمه محمد جعفر امامي، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1370، ص316ـ348، نامه 53ـ60.
[1] . نجف زاده، محمد باقر، دانش حديث، تهران، جهاد دانشگاهي، چاپ اول، 1373، ص131.
[2] . امين، سيد محمد، روايت و درايت، چاپ اول، 1372، ص116.
[3] . روايت و درايت، همان، ص116.
[4] . مدير شانه چي، كاظم، علم الحديث و دراية الحديث، قم، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ پانزدهم، 1379، ص33.
[5] . دانش حديث، همان.
[6] . روايت و درايت، همان.
[7] . معارف، مجيد، تاريخ عمومي حديث، تهران: كوير، چاپ اول، 1377، ص202.
[8] . سبحاني، جعفر، اصول الحديث و احكامه في علم الدرايه، قم: مؤسسه امام صادق، چاپ اول، 1414ق، ص9.
[9] . دانش حديث، همان، ص131.
[10] . معارف، مجيد، پژوهشي در تاريخ حديث شيعه، تهران، مؤسسه فرهنگي هنري ضريح، چاپ اول، 1374، ص18.
[11] . قرباني، زين الدين، علم حديث، قم، انصاريان، چاپ اول، 1370، ص337.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قبل از بيان پاسخ پرسش، لازم است به سندشناسي توجّه شود.
پسران غالب اسدي کيستند؟ آن چه در كتابهاي رجالي آمده است، پسران غالب بن بشر اسدي كه ابن اثير او را از صحابه دانستهاند[1]، بشر و بشير ميباشند كه دعاي عرفه را از امام حسين ـ عليه السلام ـ نقل كردهاند.
بشر بن غالب الاسدي الكوفي كيست؟ در كتابهاي رجالي نام او آمده است. برخي در مورد او چيزي نگفتهاند و عدّهاي او را مجهول دانستهاند. در تنقيحالمقال آمده است كه: شيخ (ره) او را از اصحاب امام حسين ـ عليه السلام ـ و امام سجاد ـ عليه السلام ـ دانسته و به دنبال آن آورده: ظاهر اين است كه بشر بن غالب الاسدي الكوفي امامي است اما حال او مجهول است.[2] در اصول كافي هم از او روايت نقل شده است. برخي او را از اصحاب اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ و اصحاب امام حسين(ع) و امام سجاد(ع) دانسته است[3] و در مورد وثاقت يا عدم وثاقت او ساكت مانده است.
بشير ابن غالب الاسدي الكوفي كيست؟ در مورد شخصيت وي هم كتابهاي رجالي به طور صريح و محكم سخن نگفتهاند. در موسوعه رجاليه آمده است: بشير مشترك است بين رجال حديث؛ ولي هيچ كدام توثيق نشدهاند. همچنين آمده است: از او از امام حسين ـ عليه السلام ـ در كافي روايت نقل شده است. او كسي است كه دعاي عرفه را از امام حسين ـ عليه السلام ـ روايت كرده است.[4] در جاي ديگر آمده: بشير بن غالب الاسدي الكوفي مجهولٌ.[5] عدهاي از رجاليون در مورد وثاقت يا عدم وثاقت او سكوت كردهاند و يا نام او را ذكر نكردهاند.
اما دلالتشناسي: علّامه محمد تقي جعفري در مقدمهي تفسير دعاي بلند عرفه آورده است: مرحوم محدث قمي در مفاتيح آورده است: بشر و بشير فرزندان غالب اسدي نقل كردهاند كه: در آخرين ساعات روز عرفه در عرفات در خدمت امام حسين ـ عليه السلام ـ بوديم كه آن حضرت با جمعي از خاندان و فرزندان و شيعيان از چادر بيرون آمدند و با نهايت خضوع و خشوع در طرف چپ كوه (جبل الرحمة) ايستاد و روي مبارك را به طرف كعبه گردانيده و دست را مقابل رو برداشتند و اين دعاي بلند عرفه را خواندند. اگر چه بعضي از محدثين بزرگوار، يقين به سنداين نيايش ندارند، ولي طبق اصل معروف: «دلالته تغني عن السند» در اين جا جاري است.
گاهي مفهوم و دلالت و محتواي حديث به قدري با عظمت و مطابق اصول است كه از سند بينياز و احتياجي به آن وجود ندارد. بديهي است كه نظير مضامين اين نيايش در عاليترين درجهي حكمت و عرفان اسلامي را جز انبياي عظام و ائمه معصومين(ع) نميتوانند بيان نمايند.[6] بيشتر دعاهاي موجود، از باب بينظير بودن در مضامين و معنا مورد وثوق قرار ميگيرند.
استاد جوادي آملي در درس خارج فقه، منشور و بخشنامهاي را كه از امام صادق روايت شده، نقل كرده كه دستورالعمل بلند اخلاقي را براي كارگزاران نظام اسلامي بيان ميكند كه بسيار جالب توجه و از مضامين و معناي بلندي برخوردار است.[7] ولي از نظر سند، حديث مرسله است. استاد فرمود: اشكالي ندارد كه از مضامين و معناي بلند آن در عرصههاي اجتماعي و اخلاقي استفاده ببريم[8] و طبق اصل «دلالته تغني عن السند» از آن بهره ببريم. احاديث شريف نبوي(ص)، نهج البلاغه شريف، صحيفه سجاديه و بسياري از دعاها چنين سرنوشتي دارند و طبق اين اصل دلالت مورد پذيرش قرار ميگيرند. بلي در مسايل فقهي و بيان حكم شرعي اثبات سند و سندشناسي بسيار مهم است. تازه در مسايل فقهي هم گاهي روايات مرسله و غير معتبر مؤيد روايات ديگر قرار ميگيرند و از اين حيث مورد استناد و استفاده قرار ميگيرد. مبناها هم در اين راستا مؤثر ميباشد و نسبت به هم فرق ميكنند. آنچه در پايان قابل بيان است اين است كه درست است كه برخي از محدثين بزرگوار و رجاليون يقين برسند اين نيايش ندارند و بر راوي آن اشكال ميكنند و لي دلالت آنطوري است كه بوي عصمت ميدهد و يك مضمون و دلالت بينظير اين گونه، آن هم در قالب نيايش جز در توان معصوم(ع) و انبياء عظام نمي باشد. و وقتي دلالت يك متني اينقدر محكم و قوي و بلند باشد هم مورد تأييد ساير معصومين(ع) قرار ميگيرد و هم عقل برهاني آن را به معصوم ـ عليه السلام ـ مستند ميكند و به معصوم(ع) نسبت ميدهد. اگر طبق اخبار عرض،[9] متن دعاي عرفه بر قرآن شريف هم عرضه شود، يقيناً با روح قرآن همخواني دارد و هماهنگ است و مورد تأييد قرآن شريف ميباشد. بنا بر اين ولو اين كه طبق متني از معصوم (ع) در باره تأييد دعاي عرفه در دست نباشد و ما نيافته باشيم كه دعاي عرفه تأييد ساير ائمه قرار گرفته ولي طبق قاعدة اخبار عرض، عقل برهاني و اصل «دلالته تغني عن السند» اين دعا هم بهطور مستقيم و غير مستقيم انشاء الله مورد تأييد ائمه معصومين(ع) است و ضعف سندي آن موجب خدشه در دلالت آن نمي گردد و مي توان از مضامين آن بهره هاي بزرگ برد.
گذشته از همه انتساب اين دعا به امام حسين ـ عليه السلام ـ داراي شهرت هم هست. ممكن هم است سند يك حديث يا متن در دست باشد ولي متن آن اضطراب داشته و با روح قرآن سازگار نباشد و مردود شمرده شود. ليكن مضامين دعاي عرفه با روح قرآن و روايات ناسازگار به نظر نمي رسد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ به اهل فن رجوع شود (همانند آية الله زنجاني)
2ـ رجوع به كتابهاي رجالي هم كارگشا و راهگشا است.
[1] . مامقاني، تنقيح المقال في علمالرجال، بيجا، بيتا، ج2، ص365.
[2] . همان، ج1، ص174.
[3] . خويي، سيّد ابوالقاسم، معجم الرجال الحديث، بيروت، الطبعة الثالثة، 1403ق، ج3، ص320.
[4] . ترابي، علياكبر، الموسوعة الرجاليه الميسرة، قم، مؤسسة الامام الصادق(ع)، الطبعة الثالثة، 1424ق، ص62.
[5] . جواهري، محمد، المفيد من معجم الرجال الحديث، قم، محلاتي، الطبعة الاولي، 1417ق، ص86ـ88.
[6] . جعفري، محمد تقي، نيايش امام حسين(ع) صحراي عرفات، تهران، مؤسسه نشر آثار علّامه، چاپ چهارم، 1382ش، ص29.
[7] . حر عاملي، وسايل الشيعه، ج12، باب 49 و ج1، ص150ـ155.
[8] . جوادي آملي، عبدالله، خارج فقه ـ مكاسب محرمه، تاريخ 10/8/1380.
[9] . وسائل الشيعه، جوان 18، باب 9، از ابواب صفات قاضي، ص 89.
|
|
|
|
1
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9000 سوال |
:تعداد سوالات |
|
282 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|