|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های درایه و مصطلح الحدیث |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مراد از مصحف امام علی (ع) قرآنی بود که آن حضرت، پس از وفات رسول خدا(ص) به جمع و تدوین آن همت گماشتند. این مصحف دارای ویژگی های خاصی بود كه در مصاحف دیگر وجود نداشت. ازجمله:
1-ترتیب دقیق آیات و سور، طبق نزول آن ها رعایت شده بود یعنی در این مصحف مكی پیش از مدنی آمده و مراحل و سیر تاریخی نزول آیات روشن بود، بدین وسیله سیر تشریع و احكام، مخصوصا مساله ناسخ و منسوخ در قرآن به خوبی به دست می آمد.
2- در این مصحف قرائت آیات، طبق قرائت پیامبر اكرم (ص) كه اصیل ترین قرائت بود، ثبت شده بود و هرگز برای اختلاف قرائت در آن راهی نبود بدین ترتیب راه برای فهم محتوا و به دست آوردن تفسیر صحیح آیه هم وار بود این امر اهمیت به سزایی داشت؛ زیرا چه بسا اختلاف قرائت موجب گم راهی مفسر می شود كه در آن مصحف هرگونه موجبات گم راهی وجود نداشت.
3- این مصحف مشتمل بر تنزیل و تأویل بود یعنی موارد نزول و مناسبت هایی را كه موجب نزول آیات و سوره ها بود، در حاشیه مصحف توضیح داده می شد. این حواشی بهترین وسیله برای فهم معانی قرآن و رفع بسیاری از مبهمات بود و علاوه بر ذكر سبب نزول در حواشی، تأویلاتی نیز وجود داشت این تأویلات برداشت های كلی و جامع از موارد خاص آیات بود كه در فهم آیه ها بسیار مؤثر بود امیرمؤمنان (ع) خود می فرماید: برای آنان کتابی فراهم کردم که مشتمل بر تنزیل و تأویل بود[1]
بدون تردید، طبق مدارک و منابع فریقین، اصل وجود چنین مصحفی ثابت است؛ بلکه حجم منابع اهل سنت و اخبار آنها در این زمینه از منابع شیعه بیشتر است.
گزارش این مصحف در منابع امامیه در کتاب سلیم بن قیس[2] الکافی[3]، از ابوجعفر کلینی (م.328هـ.ق)، کتاب التفسیر[4]، (معروف به تفسیر عیاشی) از محمدبن مسعود عیاشی (از دانشمندان قرن چهارم)، الاعتقادات[5] از ابوجعفر صدوق (م.386هـ.ق) ،مناقب آل ابیطالب[6] از ابن شهر آشوب مازندرانی (م.588هـ.ق) آمده است. ابن شهرآشوب به چند طریق از اهل سنت و با ذکر چند منبع به این مطلب پرداخته است.[7] تقریباً مضمون گزارش این افراد از اصل وجود این مصحف، یکسان و بدین صورت است: علی(ع) پس از وفات پیغمبرخدا(ص) در خانه نشست و به جمع قرآن همت گماشت.
از جمله منابعی که اهل سنت به ذکر این مصحف تا قرن هشتم پرداختهاند عبارتاند از:الطبقات الکبری[8] محمدبن سعد (م.230هـ.ق)، فضائل القرآن[9]،ابن ضریس (م.294هـ.ق)، کتاب المصاحف[10]، ابن ابیداود (م.316هـ.ق)، کتاب الفهرست[11]، از ابنندیم که از احمدبن جعفر منادی معروف به ابن مُنادی خبر میدهد و المصاحف[12]، ابنأشته (م.360هـ.ق)، حلیه الاولیاء و طبقات الأصفیاء[13]،و الاربعین[14]، ابینعیم الاصفهانی (م.430هـ.ق)، الإستیعاب فی معرفه الاصحاب[15]، ابن عبدالبِّر(م.463هـ.ق) که از دو طریق نقل کرده است، شواهد التنزیل،[16] حاکم حسکانی (از دانشمندان قرن پنجم) که با چند سند گوناگون گزارش این مصحف را آورده است، مفاتیح الاسرار و مصابیح الأنوار[17]، عبدالکریم شهرستانی (م.548هـ.ق) (وی در میان دانشمندان اهل سنت با تفصیل خبر این مصحف را آورده و از کیفیت تدوین، ارائۀ مصحف توسط امام به اصحاب در مسجد، عدم پذیرش آنان و احتجاج امام سخن گفته است.) المناقب[18]، خطیب خوارزم (م.568هـ.ق)، التسهیل فی علوم التنزیل[19]، ابن جزی کلبی (م.741هـ.ق) ابن ابی داود گزارش این مصحف را از طریق اشعث بن سوّار آورده و میگوید: "هیچ کس جز اشعث دربارۀ این مصحف روایت ندارد."[20]
این اظهار نظر بدون تأمل در أسناد خبرِ این مصحف است؛ چون به طور نمونه، ابن ضُرَیس آن را با سندی دیگر ذکر کرده است؛[21] ابن حجر عسقلانی و محمودبن احمد عینی نیز به دلیل انقطاع در سندِ گزارش مصحف، آن را ضعیف میشمردند؛[22] لیکن این انقطاع نیز در برخی از سندهاست. طرق دیگری از گزارش این مصحف با سند متصل وجود دارد، از جمله همان طریق ابن ضُرَیس که با سند خود از محمدبن سیرین و وی از عکرمه از امام علی(ع) خبر میدهد.[23]
آلوسی بغدادی (م.1270هـ) نیز در این زمینه اظهارنظر کرده است. وی برخی از اسناد روایات در این باره را «موضوع»[24]و «ضعیف»[25] مینامد و تنها روایت ابنالضریس را صحیحالسند میداند.[26] در آن روایت محمدبن سیرین از عکرمه میپرسد:"آیا [امام] علی در آن مصحف آیات را بر طبق نزولشان ترتیب داد؟". با این وصف، آلوسی میگوید: مراد از این روایت- آن طور که گفته اند- به خاطر سپردن قرآن در سینه است.[27]
لابد آلوسی میخواهد بگوید: امام علی(ع) قرآن را در سینۀ خود، به صورت ترتیب نزول از بَر کردند!!
افزون بر آن، اساساً شیوۀ برخورد آلوسی و دیگران با سند این روایات، علمی نیست؛ چون روایاتی که مضمون واحدی را گزارش میدهند، براساس اصطلاح «علم درایه» حدیث «متابع» و «شاهد» تلقی میشوند؛[28]و این بدین معناست که روایاتی که در این زمینه در نظر آلوسی ضعیف یا موضوعاند، چون مضمونشان با مضمون حدیث صحیحالسند یکسان است به این حدیث صحیح، قوت بیشترین میبخشد و به طریق آن استفاضه میدهد؛ بنابراین اگر روایات به صورت جداگانه تأویل و یا به خاطر ضعف سند رد شوند، از شیوۀ پژوهشی در علم درایه بیرون است.
نکتۀ دیگری که در این جا باید یادآور شد آن است که: اساساً تعبیر «جمع قرآن» که در برخی از این روایات مطرح است- هر چند از یک نظر میتواند به معنای حفظ در سینه باشد- در این مورد هرگز به معنای از بر کردن در سینه به کار نرفته است؛ چون در شرایطی که بعد از وفات پیامبرخدا(ص) خلیفه تعیین شده بود- به اعتراف خود اهل سنت- امامعلی(ع) کاری نداشت مگر این که در خانه بنشیند و قرآن را از بَر کند؛ و حتی برخی از اهل سنت همین مطلب را توجیهی بر معارف بیشمار امام علی(ع) نسبت به دیگر خلفا به شمار آوردهاند و میگویند:بیشتر مطالب تفسیری در بین خلفای راشدین از [امام] علی کرمالله وجهه است؛ چون ایشان تا پایان خلافت عثمان از مقام خلافت بر کنار بود.[29]
هر چند این توجیه، بسیار سست و بیبنیان است[30]، این پرسش هم چنان پابرجاست که اگر امام از هر کاری فارغ بود، برای حفظ قرآن در سینه، چه نیازی داشت در خانه بنشیند و سوگند یاد کند بر این که ردا بر دوش نگیرد و...!! به علاوه طبق روایات متواتر از خود اهل سنت در ذیل آیۀ شریفۀ *لِنَجْعَلَها لَکُمْ تَذْکِرَهً وَ تَعِیَها أذُنٌ واعِیَهٌ*[31]، از پیامبرخدا(ص) چنین رسیده است.
پیامبرخدا(ص) به [امام]علی- که خدا او را گرامی بدارد- فرمود: من از خدا خواستهام تا تو را مصداق این آیه قرار دهد؛ و از این روست که [امام] علی گفته است: هر چه شنیدم هرگز آن را فراموش نکردم و فراموش نخواهم کرد. [32]
با این ویژگی امام علی(ع)، نه تنها قرآن بلکه همۀ علومی که حضرت رسول خدا(ص) به ایشان سپرده بودند، در سینۀ مبارکش محفوظ بوده است و جمعآوری قرآن در یک جا نیز- طبق برخی از روایات- بنا به سفارش خود حضرت رسولخدا(ص) و نیز برای اقامۀ ثقلین بوده و قطعاً هیچ کس به اندازۀ امام علی(ع)، این شایستگی را نداشته است[33] و برفرض که روایت عبدخیر که از قول امام علی(ع) میگوید: «نخستین کسی که قرآن را گرد آور ابابکر است.»[34] درست باشد، در تعارض با این روایات قرار میگیرد (که به طور مستفیض نخستین گردآورندۀ قرآن را امامعلی(ع) میداند) و ساقط خواهد بود، چون خبر واحد است[35] و در تعارض با روایات مستفیضه به صورت حدیث «شاذ» در میآید.[36]
بنابراین، طبق مدارک فریقین، اصل وجود مصحف امام علی(ع) امری محرز است و جایی برای خدشه در مدارک آن نیست؛[37]،[38] برای آگاهی بیشتر به کتاب های:
1-مصحف علی (ع) و سه مصحف دیگر،نوشته دکتر جعفر نکو نام
2- پژوهشی در مصحف امام علی (ع) و سه مصحف دیگر، نوشته دکتر جعفر نکو نام،مراجعه فرمائید.
پی نوشتها:
[1] محمد جواد بلاغی، آلاء الرحمان، ج1، ص 257. «و لقد جئتهم بالكتاب مشتملا علی التنزیل والتاویل» برگرفته از: سایت اندیشه قم
[2]. سلیم بن قیس، پیشین، ص581-582 و 660 و 665.
[3] . ابوجعفر کلینی، الکافی، کتاب فضل القرآن، ج2، ص633، ح29
[4] . محمدبن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، ج2، ص307.
[5] .ابوجعفر صدوق، الاعتقادات، ص81.
[6] محمدبن علی بن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج2، ص50-51.
[7] همان، ج2، ص52.
[8] محمدبن سعد، الطبقات الکبری، ج2، ص328.
[9] . محمدبن ایوب بن ضریس، فضائل القرآن، تحقیق عروه بدیر، ص36.
[10] سلیمان بن اشعث، کتاب المصاحف، تصحیح آتور جفری، ص61.
[11] محمدبن اسحاق، کتاب الفهرست، ص31-32.
[12] به نقل از: جلال الدین سیوطی، الاتقان، ج1، ص58.
[13] ابونعیم اصفهانی، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج1، ص67.
[14] به نقل از: ابن شهرآشوب، همان، ج2، ص50
[15] یوسف بن عبدالبر، الإستیعاب فی معرفه الاصحاب، تحقیق محمدعلی بجاوی، القسم الثالث، ص974
[16] حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تحقیق محمدباقر محمودی، ج1، ص36-38.
[17] عبدالکریم شهرستانی، مفاتیح الاسرار و مصابیح الانوار، ج1، ص121.
[18] موفق بن احمد خوارزمی، المناقب، تحقیق محمدمالک محمودی، ص94.
[19] علوم القرآن عند المفسرین، به نقل از: مرکز الثقافه و المعارف القرآنیه، ج1، ص351
[20] سلیمان بن اشعث، کتاب المصاحف، ص16.
[21] محمدبن ایوب بن ضریس، همان، ص36.
[22] ابن حجر عسقلانی، همان، ج9، ص12-13 و نیز ر.ک: محمودبن احمد عینی، عمده القاری (شرح صحیح البخاری)، ج20، ص17
[23] محمدبن ایوب بن ضریس، همان، ص36
[24] روایت از طریق «ابوحیان توحیدی» محمود آلوسی، روح المعانی، ج1، ص41
[25] روایت از طریق «ابن سیرین» همان منبع.
[26] همان.
[27] همان، ج1، ص41
[28] حدیث «متابع» و «شاهد» بیش تر از آن جهت که مؤید مضمون حدیثی دیگر است مورد توجه قرار دارد و صحت سند در آنها زیاد ملحوظ نیست. ر.ک: جلال الدین سیوطی، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ص202.
[29] جلال الدین سیوطی، الاتقان، ج2، ص187، و ابن عطیه اندلسی، تحقیق محمدعبدالسلام عبدالشافی، ج1 ص13.
[30] چون اولاً: امام علی(ع) در عصر خلافتشان تفسیر آیات و بیان روایات را (به ویژه در خطبهها) از حضرت رسول(ص) ارائه کردهاند؛ ثانیاً: عضمان بن عفان، خلیفهی سوم که در عصر خلیفهی اول و دوم از خلافت به دور بود، تنها روایت در تفسیر دارد. ر.ک: علاء الدین علی المتقی الهندی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، فصل فی التفسیر، ج2، ص353.
نیاز به ذکر است تعداد روایات تفسیری در کتاب کنزالعمال که از صحاح ششگانه جمع آوری شده، 544روایت است. از این تعداد حدود 290حدیث از امام علی(ع) و بقیه از دیگر صحابه است. ر.ک: علی متقی هندی، همان.
[31] سورهی الحاقه(69)، آیهی 12.
[32] . ابن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل آی القرآن (معروف به تفسیر طبری)، ج29، ص31. بای بررسی بیشتر دربارهی اسناد و مدارک این حدیث؛ ر.ک: احمدبن یحیی البلاذری، انساب الاشراف، تحقیق شیخ محمدباقر محمودی، ج1، ص34، انّ النبی(ص) قال لعلی- کرم الله وجهه- إنّی دعوت الله تعالی أن یجعلها أذنک یا علی و قال علی کرم الله وجهه: فما سمعت شیئاً فنسیته و ما کان لی أن أنسی؛
[33] چون امام علی در شهر دانش پیامبرخداست و هیچ کس از پیشینیان و پسینیان از ایشان در دانش پیشی نگرفته است و خودش نیز فرمود: «به خدا سوگند هیچ آیهای فرود نیامد، جز آن که میدانم دربارهی چه و در کجا بوده و در مورد چه کسی است.» مرحوم سیدعبدالحسین شرفالدین در کتاب پرارج المراجعات به این احادیث استناد کرده و محقق کتاب، یعنی شیخ حسین الراضی نیز در الهوامش التحقیقیه به پیوست کتاب، مدارک و طرق آنها را آورده است. ر.ک: حسین الراضی، الهوامش التحقیقیقه ملحق کتاب المراجعات، ص425-431.
[34] ابن ابی داود، کتاب المصاحف، ج2، ص338.
[35] هر چند ابن ابی داود این حدیث را از پنج طریق ذکر میکند؛ لیکن طریق همهی آنها به سفیان، از سدی، از عبدخیر، از امام علی(ع) میرسد و از این رو حدیثی واحد خواهد بود.
[36] «حدیث شاذ» خبری صحیح است که با راجحتر از خود معارض باشد؛ هم چنین متن این حدیث با واقعیات تاریحی نیز ناسازگار است؛ چون پیش از جمعآوری مصحف توسط زیدبنثابت، دیگران نیز مانند ابنمسعود، ابی بن کعب و... برای خود مصحفی داشتهاند.
[37] برای توضیح بیشتر دربارهی بررسی أسناد مصحف امام علی (ع) ر.ک: مجلهی مقالات و بررسیها (دانشکده الهیات دانشگاه تهران)، نگارنده، «بررسی و نقد أسناد مصحف امام علی (ع) در منابع فریقین»، دفتر68، ص23-45
[38] آیا اصل وجود مصحف امام علی(ع) به وسیلهی منابع فریقین قابل اثبات است؟
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
منظور از «ارواح التی حلت بفنائک»، شهدایی هستند که همراه سید الشهداء (ع)، در سرزمین کربلا به شهادت رسیدند؛ دلیل این مطلب چند نکته است:
1. معمولا به زائرین و کسانی که در قید حیات هستند ارواح گفته نمی شود.
2. این زیارت خطابی است از ناحیه زایر و معمولا خطاب کننده و مخاطب یکی نیستند.
3. در هیچ یک از زیارت نامه هایی که برای امام حسین (ع) نقل شده است، به طور مشخص سلام بر زایرین ندارد.
4. زیارت عاشورا قبل از دفن کسانی که الآن مدفون در کربلا هستند وارد شده است بنابراین مراد از «ارواح» تمام کسانی که در آنجا مدفون هستند، نیست.
5. از قرائن موجود در این زیارت نامه، می توان فهمید که مراد از ارواح مورد سلام، همان شهدای همراه سید الشهداء در سرزمین کربلا هستند. همانند این که در یک جای دیگر به طور مشخص بر کسانی سلام داده شده که همراه امام بوده اند "السلام علی الحسین و علی علِیّ بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین"؛ علاوه محتوای کلی زیارت عاشورا سلام بر سید الشهداء، فرزندان و یاران او، اعلام دوستی و وفاداری نسبت به آن حضرت و بیان بیزاری از دشمنان ایشان است.
6. در نقل دیگری از زیارت عاشورا آمده است: السلام علیک و علی الارواح التی حلّت بفنائک و اناخت بساحتک و جاهدت فی الله معک و شرت نفسها ابتغاء مرضات الله فیک[1]؛ در این فقره اوصافی همانند مجاهدت در راه خدا با سید الشهداء(ع) و شهادت در راه رضای خدا همراه با سید الشهداء پس از وصفِ در آستان سید الشهداء(ع) ( حلول و اناخه) بودن، آمده است، که از آن فهمیده می شود[2] " ارواح" به طور مشخص همان شهدای همراه سید الشهداء اند.
7. در زیارت عاشورای غیر معروفه[3] چنین آمده است: "السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین و علی من ساعدک و عاونک و واساک بنفسه و بذل مهجته فی الذّب عنک... السلام علیک یا مولای و علیهم و علی روحک و علی ارواحهم و علی تربتک و علی تربتهم السلام علیک یابن سید العالمین و علی المستشهدین معک". از این عبارت به روشنی فهمیده می شود که مراد از ارواح همان شهدای همراه سید الشهداءاند.
8. در زیارت نامه های دیگر برای سید الشهداء(ع) پس از زیارت بر امام حسین(ع) و علی اکبر(ع) وارد شده است که رو به سوی شهدای کربلا کنید و این زیارت را بخوانید و حال این که در هیچ یک از زیارت نامه های گوناگون بر سید الشهداء(ع) ندارد که سلام بر زائرین یا تمام مدفونین در آنجا کنید.
در نتیجه از مجموع زیارت عاشورا و دیگر زیارت های سید الشهداء(ع) می شود به بیان قاطع گفت که مراد از ارواح مورد سلام در زیارت عاشورا همان شهدای همراه سید الشهداء اند.
پی نوشتها:
[1] سید ابن طاووس، اقبال الاعمال، ج 3، ص 70.
[2] از ظاهر تأخر بیان مجاهدت، و شهادت از حلول و اناخه که به معنای فرود آمدن است، بر می آید که مراد از ارواح همان شهدای شهید روز عاشورا به همراه سیدالشهداء است.
[3] زیارتی که همان ثواب زیارت عاشورا را دارد، برای کسانی که مشکلی دارند و نمی توانند همۀ آداب زیارت عاشورا (تکبیر، صد لعن، صد سلام، سجده، نماز و دعای بعد از زیارت) را بجا آوردند. مفاتیح الجنان.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
منظور از دفع و ازاله مقامات و مراتب ائمه(ع)، توجه نکردن به لوازم و آثار جایگاه تکوینی و الاهی آنان و کنار گذاشتن[1] ائمه علیهم السلام از جایگاه اجتماعی شان است. توضیح این که ائمه(ع) دارای دو نوع مقام تکوینی و اجتماعی هستند؛ مقامات تکوینی همانند؛ واسطه فیض و پیدایش نعمت ها، مظاهر نور الاهی، کلید دار و معادن علوم، تنها و محکم ترین راه ارتباطی به سوی مقام قرب الاهی و ...بودن؛ اگرچه جعل و نصب این مقامات به دست ذات حق تعالی است و بشر همان گونه که توانایی نصب مقامات تکوینی را ندارد قادر بر سلب آن نیست؛ ولی لوازم این مقامات که همان مقامات اجتماعی است مانند ولایت و حاکمیت بر مردم و تفسیر و تشریح مبانی دینی و وحی برای مردم، قابل منع و جلوگیری است و دشمنان اهل بیت(ع) آنها را از این مقامات کنار زدند؛ چنانکه در دعایی از امام سجّاد(ع) آمده است: مقام خلافت و امامت را که طبق تقدیر، در تدبیر و فرمان تو بود این حق را به زور ربودند، حکم تو را مبدّل کردند، کتاب تو متروک گشته، فرائض دگرگون شده و سنت پیامبر(ص) متروک ماند.[2]
امام باقر(ع) می فرماید که در هر عیدی حزن و اندوه اهل بیت تکرار می شود، زیرا حق آنان در دست دیگران است.[3] همان طور که امام صادق(ع) فرمودند که حکومت و سلطنت را خدا به ما داده بود، بنی امیّه از ما گرفتند.[4]
در نتیجه باید گفت که گرچه تمام مقامات تکوینی و تشریعی ائمه(ع) به عنایت و تشریع ذات حق تعالی است، امّا غاصبان خلافت و وصایت نبی خاتم(ص) این حق الهی را محترم نشمردند و حقوق اجتماعی آنان که متفرع و منشعب از آن مقامات تکوینی و الاهی است از آنان ظالمانه غصب شده است، علاوه بر این که انواع اهانت ها، اذیت ها، شکنجه ها و قتل ها را نسبت به اهل بیت(ع) و پیروان آنان مرتکب شدند که همۀ اینها منافات با جایگاه الاهی ائمه(ع) دارد که در زیارت عاشورا از آن به معنای برکناری و دور کردن ائمه از مقاماتشان یاد شده است.
پی نوشتها:
[1] دفع و ازاله: گرچه در لغت در معانی زیادی به کار گرفته شدند، اما معنای مناسب مقام بحث ما، به معنای کنار زدن، دور کردن و مزاحمت ایجاد کردن می باشد. فرهنگ جدید عربی _ فارسی ، ماده زال و دفع.
[2] بحار، ج86، ص218.
[3] علل الشرایع، ج2، ص 390.
[4]. کافی، ج8، ص 266.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید تفاوت موقعیت زمانی این امامان بزرگوار و نیز تفاوت دیدگاههای سایر مذاهب اسلامی؛ غیر از شیعیان؛ نسبت به ایشان را دانست و سپس به دلیل نگارش نهج البلاغه برای امام علی(ع) و عدم نگارش کتب مشابهی برای سایر امامان پیبرد. بر این اساس، به نکات ذیل دقت فرمایید:
1 – همان گونه که میدانیم، تنها امامی که توانست مدت هرچند کوتاهی، به عنوان خلیفه و حاکم مسلمانان در جامعۀ اسلامی حضور یابد، امیرالمؤمنین(ع) بود که به مدت 5 سال، زمام امور مسلمین در دستان مبارک ایشان بود. طبیعتا، زمانی که حاکمیت در اختیار این امام بزرگوار بود، هم ایشان آزادی عمل بیشتری در بیان خطبههای طولانی و رهنمودهای لازم به مردم را داشتند و هم راویان و کاتبان، با آسودگی خاطر میتوانستند بیانات ایشان را ثبت و ضبط نموده و در اختیار دیگران قرار دهند. از طرفی دیگر، سایر فرقههای اسلامی؛ هر چند ایشان را همانند شیعیان، خلیفۀ بلافصل پیامبر(ص) نمیدانستند؛ اما به هر حال، آن حضرت را یکی از خلفای راشدین به شمار آورده و سخنان ایشان را نیز در کتب خود ذکر مینمودند[1].
2 – بیشترین تلاش امام باقر(ع) و امام صادق(ع) برای تبیین اصول دینی در زمان ضعف حکومت اموی و انتقال قدرت به عباسیان انجام پذیرفت. با وجود اینکه در این دورۀ زمانی، موقعیت مناسبی برای این دو امام بزرگوار پدید آمده بود تا به نشر معارف و تربیت هزاران شاگرد مبرز بپردازند، و هرچند بسیاری از دانشمندان اهل سنت نیز از محضر ایشان بهرهمند شدند، اما به هر حال، موقعیتی همانند جایگاه امام علی(ع) برایشان به وجود نیامده بود و آنها میبایست در رفتار و گفتار خود به شیوهای محتاطانه عمل نمایند، تا هم جان خود و شیعیان آنها به خطر نیفتد و هم موجب سوء استفادۀ یکی از طرفین درگیر نشود! بر این اساس، کمتر به ایراد خطبههای طولانی؛ همانند خطبههای امام علی(ع)؛ پرداخته و در بیشتر موارد، به پرسشهای مردم پاسخ میفرمودند. جالب است بدانید که این دو امام نیز در موارد بسیاری، روایات خود را حتی با واسطه قراردادن راویانی همانند جابر، مستند به فرمودۀ پیامبر اکرم(ص) یا امیرالمؤمنین(ع) مینمودند، تا دیگر فرقههای اسلامی نیز، به آسانی آنها را بپذیرند[2]!.
3 – لازم به ذکر است که بیانات این بزرگواران، چه امام علی(ع) و چه این دو امام بزرگوار و چه دیگر امامان، در زمان حیاتشان، به صورت مجموعهای متمرکز، در یک کتاب مشخص، تدوین و تألیف نشده بود، بلکه هر راوی و هر مؤلف، قسمتی از این سخنان را منعکس مینمود. برخی از راویان، تنها روایتهای خود را در کتابی به نام "اصل" گردآوری نموده و آنها را در اختیار دیگران قرار میدادند که علامۀ مجلسی(ره)، اسامی برخی از این اصول را در ابتدای کتاب بحار الانوار ذکر نموده است. از این کتاب ها و اصول با عنوان مجامیع اولیۀ روایی یاد میشود و همان گونه که در پرسش شما نیز به آن اشاره شده، بیشتر روایات مندرج در این اصول، از امام پنجم و ششم(ع) بوده و دلیل آن نیز آزادی نسبی این دو امام بزرگوار میباشد.
4 – تا زمانی که امامان معصوم(ع) حضور داشتند، به کتاب های جامع و گستردهای که شامل تمام روایات و از همۀ راویان باشد، نیاز چندانی احساس نمیشد و تنها زمانی این نیاز جلوهگر شد که با فرا رسیدن عصر غیبت، دسترسی مستقیم به امام معصوم غیر ممکن شد و در پی آن بود که دانشمندان شیعه در صدد جمعآوری این سخنان برآمدند. بر این اساس، مشاهده مینماییم که بیشتر چنین مجموعههایی در قرنهای سوم تا پنجم تألیف شده که کتاب هایی همانند کتب اربعه و تحف العقول و ... و نیز نهج البلاغه را میتوان در همین راستا ارزیابی نمود که بیشتر آنان حاوی سخنان تمام معصومان بوده و برخی از آنها همانند نهج البلاغه و غرر الحکم، اختصاص به بیانات یک امام داشتند.
5- آن چه که امروزه فقهاء و محققین در علوم اسلامی به آن نیاز دارند تبویب و موضوع بندی احادیث و بیانات معصومین (ع) است نه قرار دادن فرمایش هر معصومی در مجموعه ای خاص به نام کتاب هر چند که این نیز خالی از لطف نیست ولی با توجه به این که فرمایشات همۀ معصومین (ع) از حیث اعتبار در یک رتبۀ عالی قرار دارند و فرقی از این جهت وجود ندارد، از طرف دیگر نیز غالبا (اگر نگوییم همیشه) علماء ما برای رفع ابهامات و مشکلات فقهی و کلامی و ... در ابواب و موضوعات مشخصی از روایات و احادیث بهره می گیرند از این رو آن چه که امروز در دسترس ماست ضروری تر به نظر می رسد.
6– خلفای عباسی که در این قرون، قدرت را کاملا قبضه نموده بودند؛ همانند سایر اهل سنت؛ به امیر المؤمنین(ع) حساسیت چندانی نداشتند، بلکه در ظاهر برای ایشان احترام خاصی را نیز قائل بودند. به همین دلیل، تلاش سید رضی(ره) در ارتباط با جمعآوری و تدوین سخنان ایشان در کتابی به نام "نهج البلاغه"؛ آن هم در مرکز خلافت عباسی یعنی بغداد؛ با مخالفتی روبرو نشد، زیرا بسیاری از این کلمات شیوا؛ از قبل؛ در کتب اهل سنت نیز وجود داشت[3]. اما تدوین کتاب هایی که سخنان هر یک از امامان دیگر؛ به خصوص امام پنجم و ششم که بیشترین روایات از آنها نقل شده است؛ به صورت مستقل و جداگانه، ممکن بود حساسیت خلفای عباسی را برانگیزاند، به ویژه اینکه؛ به عنوان نمونه؛ امام ششم(ع)، از بدو تأسیس خلافت عباسی، مخالفت هایی را ابراز نموده[4] و سایر امامان بعدی نیز به نحوی با آنان درگیر بودند و انتشار مجموعههای مدونی از هر امام؛ غیر از امام اول(ع) و حتی امامانی که قبل از دورۀ عباسیان میزیستند؛ میتوانست تأییدکنندۀ نظریۀ منحصر بودن خلافت در آل علی(ع) باشد که چنین امری به مذاق عباسیان خوش نمیآمد. به همین دلیل، دانشمندان شیعه ترجیح دادند که روایات مأثور از این امامان را به همراه روایات نبوی و علوی در کتاب هایی همانند کافی و تهذیب و فقیه و ... درج نموده تا از ایجاد حساسیت جلوگیری شود.
7– چنین روشی در مجموعههایی که در قرون بعد گردآوری شد؛ همانند بحار الانوار و وسائل الشیعه و ...؛ نیز دنبال شد و هر چند، درصد بسیاری از روایات موجود در این مجامع روایی مرتبط با امام پنجم و ششم بود، اما به هر دلیل، نیازی در جداسازی آنها از سایر روایات مشاهده نمیشد، تا این که در سالهای اخیر، تلاشهایی برای استخراج جداگانه احادیث هر معصوم(ع) و قرار دادن آن در کتابی مستقل انجام شده است که میتوان به کتاب های مسند الامام الباقر(ع) و مسند الامام الصادق(ع) تألیف آقای عزیز الله عطاردی در مورد این دو امام بزرگوار اشاره نمود که هر کدام از آنها در چندین مجلد گردآوری شدهاست[5]. همچنین، تلاش هایی در حال اجراست که با تکمیل آن، میتوان احادیث مرتبط با هر معصومی را به صورت جداگانه، در نرمافزارهای حدیثی مشاهده نمود.
مطمئنا با مراجعه به کتابهای روایی مرجع و نیز مسندات اشارهشده، شما هم به این نتیجه خواهید رسید که بیشترین حجم روایات، از این دو امام معصوم(ع) نقل شده است.
پی نوشتها:
[1] - البته حساب نواصب و خوارج که درصد بسیار محدودی از جامعه به ظاهر اسلامی را تشکیل داده و با ایشان دشمن بودند جداست.
[2] - رجال کشی، ص 41، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348 ه ش.
[3] - ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 204، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، 1404 ه ق.
[4] - ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 47، ص 162، باب 6، مؤسسه الوفاء، بیروت، لبنان، 1404 ه ق.
[5] - این مؤلف محترم در مورد سایر امامان معصوم(ع) نیز چنین استخراجی را انجام داده است.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بعد از جستجو در متون حدیثی شیعه از امام عصر (عج) درباره توکل روایتی را نیافتیم، اما از آن جا که همۀ ائمه (ع) نور واحدی هستند، و به یک منبع و سرچشمه وصل اند، می توان به سخنان گران قدر سایر ائمه در این موضوع مراجعه کرد و از آنها بهره برد.
از برخی از ائمه (ع)؛ مانند حضرت علی و امام باقر و امام صادق (ع) به علت وجود شرایط اجتماعی و سیاسی مناسب و مساعد احادیث بسیاری باقی مانده است. و از برخی دیگر چون چنین شرایطی فراهم نبوده احادیث زیادی بر جای نمانده است.
حضرت ولی عصر (ع) به علت شرایط اجتماعی و خفقان سیاسی، مدت کوتاهی (حدود پنج سال) در دسترس مردم بودند و آن هم نه در دسترس عموم مردم، بلکه خواص به حضرت دسترسی داشتند. پس از پنج سال نیز غیبت صغرا و کبرا آغاز شد و دست بشریت از وجود مبارکش کوتاه شد. از این رو احادیث کمی از آن حضرت موجود است.
به هر حال از اجداد بزرگوار حضرت ولی عصر (عج) احادیث بسیاری در این موضوع روایت شده است؛ مانند این حدیث که امام باقر (ع) می فرماید: "هر کس بر خداوند توکل کند شکست نمی خورد".[1]
بنابراین، اگر موضوع توکل در روایات اهل بیت (ع) را دنبال می کنید می توانید به منابع و متون روایی شیعه در این زمینه مراجعه کنید.
پی نوشت:
[1]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 68، ص156، مؤسسه الوفاء، لبنان، 1404ه.ق.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
این مطلب بخشی از دو روایتی است که در دو منبع از منابع حدیثی ما آمده است:
1. در روایتی که در کمال الدین صدوق از محمد بن صالح همدانی نقل شده است که می گوید به امام زمان (عج) نامه نوشتم و گفتم خانواده ام مرا اذیت و ملامت می کنند با حدیثی که از آبای شما (ع) روایت شده که فرموده اند: "قائمان به امور ما و خادمان ما بد ترین خلق خدا هستند ...".[1]
2. در کتاب "الغیبة" در ابتدای فصلی که به معرفی نمایندگان و سفیران مورد مدح و اصحاب مورد مذمت می پردازد می گوید: و در اخباری روایت شده که ایشان فرموده اند : خادمان به امور ما و قائمان ما بد ترین خلق خدا هستند ...".[2]
گرچه این روایت در کتب روایی موجود است، اما دلیلی بر مشهور و معروف بودن نداریم، علاوه بر این که سند هم ندارد.
اما معنای روایت:
از جواب امام زمان (عج) در روایت محمد بن صالح همدانی (بعد از شکایت محمد بن صالح نسبت به ایرادی که اطرافیانش به دلیل روایت مذکور از او می گیرند)، که فرمود: "وای بر شما آیا این گفتۀ خدا را نخوانده اید که می فرماید: و بین آنها و بین قریه هایی که به آنها برکت دادیم، قریه های دیگری که ظاهر بودند قرار دادیم".[3] و به خدا قسم ما آن قریه هایی هستیم که خدا به آنها برکت داده است و شما آن قریه های ظاهر و آشکار هستید.[4] یعنی در حقیقت وکلای امام واسطه بین امام و مردم عادی هستند و طبعا از جهت ایمان و تقوا باید در درجه بالاتری قرار داشته باشند.
همچنین از روایت امام صادق (ع) که زراره، ابو بصیر، محمد بن مسلم و برید بن معاویه را حافظان دین و امین پدرش بر حلال و حرام می داند و از آنها به عنوان سابقون نسبت به خود در دنیا و آخرت معرفی می کند.[5] رضایت و اعتماد بالای ائمه (ع) به اصحاب و وکلای خود فهمیده می شود.
بنابراین، حتی اگر از ضعف سند روایت مذکور چشم پوشی کنیم، مقصود از روایت مذکور نمی تواند، همۀ خدمت گذاران و وکلای ائمۀ معصومین (ع) باشد. از نظر عقلی هم قابل قبول نیست که ائمه (ع) ، کسانی را که در سخت ترین شرایط مسؤلیت رسیدگی به امورشان و خدمت گذاری به آنها را به عهده گرفته و در پاره ای موارد حتی جان خود را به خطر انداخته اند، شرورترین خلق خدا بدانند.
بنابراین، به دلیل روایات قطعی و از نظر عقل معنای این روایت محدود به کسانی می شود که با تغییر مسیر خود و ادعاهای دروغین، انتساب خود به ائمه را وسیلۀ رسیدن به امیال پست دنیایی خود قرار داده اند.
شیخ طوسی نیز در توضیح معنای این روایت می فرماید: این روایت معنای عام ندارد و دربارۀ کسانی گفته شده است که روش خود را در همراهی با ائمه تغییر دادند و خیانت کردند.
پی نوشتها:
[1] "کتبت الی صاحب الزمان ان اهل بیتی یوذوننی و یقرعوننی بالحدیث الذی روی عن آبائک ع انهم قالوا قوامنا و خدامنا شرار خلق الله ... ". شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 483، دار الکتب الاسلامیه، قم، 1395 ه. ق.
[2] "و قد روی فی بعض الاخبار انهم ع قالوا..."، شیخ طوسی، الغیبة، ص 345، موسسه معارف اسلامی، قم، 1411 ه. ق.
[3] سبأ، 18، "وَ جَعَلْنَا بَيْنهَُمْ وَ بَينَْ الْقُرَى الَّتىِ بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً".
[4] شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2 ص 483.
[5] عاملی، شیخ حر، وسائل الشیعه، ج 27 ص 144، موسسة آل البیت، قم، 1409 ه. ق.
برای دیدن باقی روایات به باب 11 از ابواب صفات قاضی کتاب وسائل الشیعه مراجعه کنید.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
لعن یعنی طلب دوری از رحمت ذات حق تعالی برای افراد لعن شده، که همان عقوبت و عذاب الاهی است، چنان که از آیات قرآن کریم بر می آید.[1]
سلام به ائمه گرچه به معنای طلب نوعی کمال عالی و عاری از هرگونه نقص و ضعف، از ذات حق تعالی برای آن معصومین (ع) است، اما بنابر معنای لغوی آن، بیانگر نوعی ادب و نهایت موافقت با مخاطب مورد سلام هم می باشد.[2]
در خصوص تقدم لعن بر سلام این احتمالات را می توان ذکر کرد:
1. شعار اساسی همۀ ادیان الاهی، لا اله الا الله است. هیچ فرستاده ای را قبل از تو نفرستادیم، مگر این که به او این مطلب را وحی کردیم: لا اله الا الله[3]. کسی که نسبت به طاغوت کفر بورزد و ایمان به خدا داشته باشد، در این صورت به ریسمان محکم الاهی چنگ زده است.[4]
پیام این آیات این است که توحید ناب، زمانی حاصل خواهد شد که قبل از آن، هیچ نوع شرکی به آن مشوب نباشد، لعن هم که نوعی برائت است تقدم دارد بر سلام که نوعی تولی است؛ زیرا همان طور که در روایات آمده است، کسی که تولی دارد اما تبری، ندارد همانند آدم یک چشم است که فضایل را دیده است ولی رذایل را ندیده است[5] و بنابر روایتی کسی که تولی دارد اما تبری ندارد، دروغ گو است.[6]
بنابراین تقدم لعن بر سلام می تواند اشاره ای و تأکیدی بر این واقعیت دینی مذکور باشد.
2. لعن ملعونین به خاطر زشتی های آنان است و سلام بر معصومین (ع) به خاطر زیبایی های رفتاری آنان است؛ در اسلام خشنودی و ناخشنودی از کاری در حکم انجام آن کار است.[7] بنابراین اصل اخلاقی که برای خودسازی، اول پلیدی ها را باید از خود دور کرد و بعد خوبی ها را جلب کرد، در زیارت عاشورا نیز اول پلیدی های ملعونین را از دایره کمالات وجود خود دور می ریزد تا خوبی های معصومین (ع) که با سلام حاصل می شوند، آلوده به آن پلیدی ها نشوند.
3. در قرآن کریم، هم لعن آمده[8] و هم سلام ،[9] همان طور که در زیارت عاشورا هم لعن و هم سلام آمده است، اما موارد لعن در قرآن و زیارت عاشورا بیش از سلام می باشد، از باب مثال در زیارت عاشورا، لعن 21 بار و سلام 12 بار تکرار شده است. تقدم لعن بر سلام، همانند تکرار بیشتر لعن می تواند اشاره به این واقعیت باشد که لعن از اهمیت بیشتری برخوردار است، چرا که به طور عادت در مقام بیان مطالب آن مطلبی که از اهمیت بیشتری برخوردار می باشد هم تکرار می شود و هم مقدم ذکر می شود.
پی نوشتها:
[1] احزاب، 57؛ آل عمران، 87.
[2] در ارتباط با سلام های قرآن، معنای سلام به معصومین (ع) و چگونگی پاسخ آن، رجوع کنید به: جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقربان، شرح زیارت جامعه کبیره، ج 1، از ص 89 - 107. دفتر انتشارات اسلامی، چاپ چهارم.
[3] انبیاء، 25 و آیات دیگر از جمله: بقره، 163 و 255؛ آل عمران، 6 و 62 و ... .
[4] بقره، 256.
[5] بحارالانوار، ج 65، ص 63، المکتب الاسلامیه.
[6] همان، ج 27، ح 18، ص 58.
[7] امام رضا (ع) فرمود: اگر کسی در مشرق زمین کشته شود و یکی در مغرب زمین از این قتل خشنود شود، شریک آن قتل خواهد بود. بحارالانوار، ج 45، ص 295، ح 1. البته آیات و روایات در این زمینه فراوان است، رجوع شود به علت های مذمت قرآنی به قوم بنی اسرائیل به خاطر اعمال پدران و مادران.
[8] بقره، 88، 89، 159 و 188؛ آل عمران، 61 و 87؛ نساء، 46، 47، 52، 93، 118 و 87؛ مائده، 13، 64 و 78 و موارد دیگری که در قرآن ذکر شده است.
[9] انعام، 54؛ اعراف، 46؛ یونس، 10؛ هود، 69؛ رعد، 24. و موارد دیگری که در قرآن ذکر شده است، اما تعداد افرادی که ملعون واقع شدند و تعداد لعن کنندگان و تعداد آیات مربوط به آنها، بیشتر از موارد سلام می باشد.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
برائت در لغت به معانی: جدایی، دوری و بیزاری از کسی یا چیزی، بکارگیری شده است، که این معانی زمانی برای برائت است که بدون إلی بوده باشد ولی در صورتی که همراه إلی بوده باشد، علاوه بر معنای بیزاری در بردارنده معنای التجاء پناه بردن نیز می باشد، بنابراین معنای عبارت زیارت، این است: بیزاری می جویم از بنی امیه و دیگر ملعونین مذکور، در حالی که به سوی ذات حق تعالی و شما اهل بیت (ع) پناه می آورم.[1]
پی نوشت:
[1] سید علی خان مدنی شیرازی، ریاض السالکین، شرح صحیفه سجادیه، روضه 12، انتشارات رسالت، بازار اصفهان، پاساژ علوی.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
با بررسی مجموعۀ روایات می توان گفت: که اشخاصی که نام پیامبران و امامان بر آنان نهاده شده است، در دنیا و آخرت از امتیازاتی برخوردارند که در این زمینه می توانید به جلد 21 کتاب وسائل الشیعه و ج 101 کتاب بحار الانوار مراجعه نمایید، اما در مورد روایتی که بیان نمودید، با توجه به این که متن عربی و مستند آن نیز ذکر نشده است، با مرور اجمالی احادیثی که در این زمینه وجود دارد، روایتی که دقیقا همین مطلب را برساند یافت نشد، اما روایتی وجود دارد که تا حدودی مشابه متن مورد نظر است بدین مضمون که از امام صادق (ع) نقل شده که: اسامی مناسب برای خود برگزینید زیرا روز قیامت اینگونه خوانده می شوید که ای فلانی فرزند فلانی بپا خیز و به سوی نور خود روانه شو و فلانی بپاخیز ولی نوری نداری[1] .اما به نظر می رسد که این روایت نیز با آنچه در سؤال آمده هماهنگ نیست؛ چون اولا: در این روایت تعبیر به نور خود آمده، این عبارت با تعبیر به امام خود تفاوت دارد. ثانیا: اگر کلمه نور در این روایت به امام تفسیر گردد، این روایت نمی گوید که علت همراهی شخص با نور خود (امام) صرف تشابه اسمی است؛ بلکه شاید این روایت می خواهد بیان کند نام های نیک برای خود انتخاب کنید تا در قیامت وقتی با نام خود خوانده می شود احساس شرمندگی نکنید.
چون هر چند اشخاصی که نام پیامبران و امامان بر آنان نهاده شده است، در دنیا و آخرت از امتیازاتی برخوردارند؛ ولی با توجه به مبانی اسلامی و آیات و روایات غیر قابل خدشه، نباید این امتیازات بگونه ای تلقی گردد که هر شخصی که همنام آن بزرگواران است خود را از مجازات مصون بداند؛ به عنوان نمونه توجه داشته باشید که میان قاتلان امام حسین (ع) شخصی به نام محمد بن اشعث وجود داشت[2] که همنام پیامبر بود که نمی توان تصور نمود که تنها به همین دلیل، در آخرت بازخواست نخواهد شد؛ بله اگر شخصی مراعات موازین اسلامی را نماید، نام نیک او نیز امتیازی بر امتیازات او خواهد افزود.
بسیاری از یاران ائمه هستند که به نام دشمنان اهل بیت نام گذاری شدند؛ مثل اسم معاویه یا یزید و ... آیا این عده پشت سر امامان قرار می گیرند یا پشت سر دشمنان امامان؟
علاوه بر این، آیۀ شریفه به طور واضح موقعیت ها را مشخص نموده و معیار را اعتقاد و اندیشه و جایگاه قرار داده نه اسم و نام گذاری، آنجا که خداوند متعال می فرماید: " يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم"[3] ((به ياد آوريد) روزى را كه هر گروهى را با پيشوايشان مىخوانيم) گفته مىشود پيروان ابراهيم را بياورید، و پيروان موسى را بياوريد، پيروان محمد را بياوريد، پیروان پیامبران یکی پس از دیگری برمىخيزند در حالى كه كتاب هايشان به دست راستشان داده شده، بعد صدا مىزنند پيروان شيطان و رهروان رؤساى ضلالت را بياوريد، عدهاى هم به اين عنوان حاضر مىشوند.[4]
و در تفسیر نمونه نیز آمده: يعنى آنها كه رهبرى پيامبران و جانشينان آنان را در هر عصر و زمان پذيرفتند، همراه پيشوايشان خواهند بود، و آنها كه رهبرى شيطان و ائمه ضلال و پيشوايان جبار و ستمگر را انتخاب كردند همراه آنها خواهند بود.
خلاصه اينكه پيوند" رهبرى" و" پيروى" در اين جهان به طور كامل در آن جهان منعكس مىشود، و بر اساس آن گروههايى كه اهل نجات و اهل عذابند مشخص مىگردند.[5]
پی نوشتها:
[1] بحار الانوار، ج 101، ص 131، روایت 29.
[2] ر .ک: بحار الانوار، ج 44، ص 316.
[3] الاسراء،71.
[4] الجصاص، احكام القرآن، ج 5، ص 31؛ طباطبایی، الميزان في تفسير القرآن، ج 13، ص 167.
[5] مکارم، تفسير نمونه، ج 12، ص 201.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
احاديث از نظر "تعداد راويان" در هر طبقه، به "متواتر" و "واحد" تقسيم ميگردد. واژۀ متواتر از ریشه "وتر" به معنای واحد است و "تواتر" به معنای پی در پی یا يكی پس از ديگری است. چنان چه در آیۀ شریفۀ "ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا"[1] (سپس رسولان خود را یکی پس از دیگری فرستادیم) "تترا" به همین معنا است.[2]
روايت متواتر در اصطلاح، "خبری است كه سلسلۀ راويان آن در هر طبقه به اندازهای باشند كه امكان توافق آنان بر كذب به طور عادی محال باشد و خبر آنها موجب علم گردد." [3]
روايات متواتر گرچه كم هستند اما غالبا بيانگر محتوا و خبر مهمی اند؛ مانند: روايت غدير كه تنها در طبقۀ صحابه بيش از 100 نفر آن را روايت نمودهاند.
اقسام خبر متواتر
متواتر از يك نظر به "متواتر لفظی و معنوی" تقسيم می شود.
متواتر لفظی آن است كه "همۀ راويان، مضمون آن را با الفاظ واحدی نقل كنند."[4] مثل حديث "من كذب عليّ متعمّدا فليتبوّء مقعده من النار." [5] كه جمع كثيری از صحابه اين حديث را نقل كردهاند و شمار آنان را از چهل تا حدود شصت نفر دانستهاند.[6]
متواتر معنوی آن است كه "همۀ راويان، مضمون واحدی را با عبارات مختلف نقل كنند كه تطابق در آن معنا با دلالت تضمنی يا التزامی دانسته شود."[7]
برای حديث متواتر تقسيم ديگري نيز وجود دارد و آن "تواتر تفصيلی و اجمالی" است. "تواتر تفصيلی" شامل "تواتر لفظی و معنوی" میباشد، اما "تواتر اجمالی" در صورتی است كه چند روايت در يك موضوع وارد شود و از نظر دلالت همسان نباشند ولي آن روایات از قدر مشترك برخوردار باشند كه از مجموع آنها به صدور يكی از آنها قطع حاصل شود، مانند اخبار روايت شده در مورد حجيت خبر واحد.[8]
اما خبر واحد، "روايتی است كه راويان آن در تمامی طبقات به حد تواتر نرسيده باشد."[9] اين گونه روايات به تنهايی مفيد علم نيستند، بلكه با كمك قرائن ديگر می توان حجيت آنها را به اثبات رساند. از اين رو اگر روايتی در چند طبقه به حد تواتر برسد اما تنها در يك طبقه به تواتر نرسيده باشد، متواتر نبوده و خبر واحد به شمار می آيد؛ زيرا نتيجه تابع اخسّ مقدمات است.
در بارۀ تعداد راویان خبر متواتر علمای شیعه عدد معینی را ذکر نکرده اند بلکه معیار تواتر نزد آنان افادۀ علم است و خبری را متواتر می دانند كه تعداد راویان هر طبقه از سلسله سند آن به حدی است كه مفید علم و یقین به صدور آن خبر از امام (ع) باشد و از طرف دیگر توافق آنها بر كذب و دروغ محال باشد. و از این نظر هیچ فرقی بین متواتر لفظی، معنوی و یا اجمالی قائل نشده اند.
اما علمای عامه در حصول خبر متواتر، تعداد روایان را شرط دانسته و در این باره اقوال مختلفی دارند:
1. نظر قاضی ابی بكر باقلانی این است که حداقل راویان باید چهار نفر باشد.
2. دیدگاه اصطخری این است که حداقل راویان باید ده نفر باشد.
3. نظر عده ای از علمای عامه این است که حداقل راویان باید 12 نفر باشد. (به تعداد نقباء بنی اسرائیل).
4. نظر ابو هذیل علاف این است که حداقل راویان باید 20 نفر باشد.
5. نظریه دیگری حداقل راویان را 40 نفر دانسته است.
6. گروه دیگری نیز حداقل راویان را 70 نفر می دانند.
7. آخرین نظریه این است كه حداقل راویان باید 313 نفر به تعداد اصحاب بدر باشد[10].
پی نوشتها:
[1] مومنون، 44.
[2] راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص 853.
[3] مامقانی، عبدالله، مقباس الهدايه، ج 1، ص 89 - 90؛ شهید ثانی، الرعاية في علم الدراية، ص 28.
[4] مقباس الهدايه، ج 1، ص 115.
[5] کافی، شیخ کلینی، ج 1، ص 62.
[6] الرعايه في علم الدرايه، ص 29.
[7] مقباس الهدايه، ج 1، ص 115.
[8] مودب، سيدرضا، علم الدرايه تطبيقي، ص 37؛ مقباس الهدايه، ج 1، ص 115.
[9] مقباس الهدايه، ج 1، ص 125؛ شهيد ثاني، الرعايه في علم الدرايه، ص 29.
[10] سبحانی، جعفر، اصول الحدیث و احكامه صص 25 - 35، مؤسسه النشر الاسلامی، 1420 ه ق.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در پاسخ به این سؤال ابتدأ باید متذکر شویم :که در این باب چهار گونه روایات داریم که دو به دو مقابل هم هستند
1.دسته اول زياد آميزش كردن با زنان را نیکو می داند و از اخلاق انبيا بر می شمارد.
در كتاب سنن النبي می خوانيم كه حضرت رضا فرمودند: سه چيز از سنت پيامبران است :عطر زدن، زدودن موهاي زائد بدن و آميزش زياد با همسران[1].
اين روايت با سندهاي مختلفي روايت شده است از جمله در کفعمی آمده است محمد بن يحيي عن احمد بن محمد بن عيسي عن معمر بن خلاد قال سمعت علي بن موسي الرضا(ع) يقول «ثلاث من سنن المرسلين العطر و اخذ الشعر و کثرة الطروقة[2]؛ محمر بن خلاد مي گويد شنيدم حضرت رضا(ع) مي فرمود: سه چيز از سنت پيامبران است: عطر زدن، زدودن موهاي زائد بدن و کثرت طروقه».
طروقه در اين روايت دو گونه خوانده شده، طروقه به فتح طاء و طروقه به ضم آن.
در صورتي که طاء مفتوح باشد به معني همسران خواهد بود بنابراين مراد از آن کثرت همسران و ازدواج خواهد بود[3]. و در صورتي که طاء با ضمه خوانده شود به معناي آميزش خواهد بود با توجه بر قرائني معمولا اين روايت به کثرت آميزش معني مي شود گرچه احتمال کثرت همسران نيز بعيد نمي باشد.
حضرت رضا (ع) فرمود: در خروس پنج خصلت از خصال انبياء وجود دارد: آشنايى به اوقات نماز و غيرت و سخاوت و زياد آميزش و جماع كردن.[4]
2. در مقابل دسته اول روایاتی آميزش زيادي را منع می کند و مذمت می نماید:
در روايتي از پيامبر اکرم(ص) آمده است: کسي که خواستار باقي ماندن است در حالي که بقايي در دنيا نيست [يعني کسي که طالب بقاء نسبي و طول عمر است] صبحانه را صبح زود بخورد و کفش مناسب و خوب بپوشد و رداء خود را کوتاه کند و آميزش با زنان را کم کند. به پيامبر عرض شد منظور از کوتاه کردن رداء چيست حضرت فرمودند: کم کردن قرض و بدهي[5].
3.دستۀ سوم دوست داشتن زنان را از اخلاق پیامبران بر می شمارد:
امام صادق عليه السّلام فرمود: از اخلاق پيامبران دوست داشتن زنان است[6].
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: روشنى چشم من در نماز، و لذّتم در زنان قرار داده شده است.[7]
علامۀ طباطبائی می فرماید: قريب اين مضامین به طرق ديگرى نيز روايت شده است[8].
4. در مقابل دستۀ سوم روایاتی دوست داشتن زنان را عامل معصیت می داند:
امام صادق عليه السلام گويد: رسول خدا (ص) فرمود: اول چيزى كه خدا به آن نافرمانى و معصيت شد شش چيز بود: دوست داشتن دنيا، دوست داشتن رياست، دوست داشتن طعام، دوست داشتن خواب، دوست داشتن راحتى، و دوست داشتن زنان.[9]
با دقت در مفاهیم این روایات و اصول کلی دیگر که از آیات و روایات بدست می آید، می توان گفت این روایات متنافی و ناسازگار با هم نیستند چون اولا: از آيات قرآن و روايات استفاده مى شود که دنیا دارای دو جهت است:
1. به عنوان امر حقیقی و واقعی، مانند وجود زمین، کرات آسمانی، وجود انسان، قدرت، علم و حیات او و دیگر موجودات و حقایق نظام عالم مادی. به این لحاظ دنیا نه تنها مذموم و نکوهیده نیست بلکه نیکو و پسندیده است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «دنيا مزرعه و كشتزار آخرت است»[10].
2. به عنوان امر اعتباری و غیر واقعی یعنی دنیا را هدف و نهایت آرزو و آمال قرار دادن و همه چیز را برای رسیدن به آن زیر پا قرار دادن. دنیا به این جهت مذموم و مورد نکوهش است و باعث فراموشی خداوند و آخرت می شود[11]. همان گونه که با دقت و تأمل در دو دسته از رواياتی که در بارۀ استفاده از مال و ثروت اندوزی وارد شده است روشن ميشود كه اصل مال و ثروت در اسلام مذموم نيست، بلكه از آن جهت كه وسيله و ابزاري است براي رسيدن به آخرت ممدوح و پسنديده است. از اين رو است كه هنگامي كه حضرت علي ( ع) مردي را مشاهده كرد كه دنيا را مذمت ميكرد، فرمود: «آيا تو در دنيا جرمي مرتكب شدهاي يا دنيا به تو جرم كرده است ...».[12]
در اسلام مال و كسب مال، پسنديده و در مواردي واجب است، ولي مال پرستي در برابر خدا پرستي سرزنش شده است. در دين اسلام مال وسيلهاي براي رسيدن به سعادت اخروي و تقرب به خدا است، نه هدف.[13]
در قرآن كريم مي خوانيم : اي كساني كه ايمان آورديد اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نسازد.[14]
پس در استفاده از نعمات دنیوی هر آنچه این معیار بر آن منطبق گردد، مورد مذمت است بر این اساس؛ کثرت آميزش در احاديث گفته شده به معناي فرو رفتن در شهوت راني نیست، بلکه توصيه به کثرت آميزش به جهت ايجاد محبت بين زن و شوهر و ازدياد نسل که به حسب روايات به آن توصيه شده است. همچنين به جهت شکسته شدن شهوت نفس که از آثار آن آرامش و جمع شدن حواس به جهت عبادت و دوري از گناهان ناشي از شهوت است؛ و دقیقا از این روست که دوست داشتن زنان هم می تواند عاملی در جهت خود سازی و تقرب و رضای الهی باشد، هم بزرگترین عامل برای معصیت الهی.
ثانیا: يكى از نكاتى كه در فهم و استنباط روايت بايد مورد توجه قرار بگيرد فرهنگ و فضاى فكرى زمان بيان احاديث است، در فضايى كه عدهاى به لحاظ رهبانيت و سير و سلوك، زنها را رها نموده و بدين گونه دنيا را رها كردند، سفارش به مراوده بيشتر با زنان مىشود[15] و در فضايى كه زنبارگى و محيط شهوانى يا اختلاط و يا فريفتگى شايع مىشود، درمان يا سفارش به تخفيف و تقليل بهرهمندى از دنيا از جمله آميزش با زنان، صورت مىپذيرد. بنابراين تفسير هر يك از دو روايت را در متن صدور آن بايد سنجيد و چه بسا هر دو، يك معنا را افاده كنند و آن اعتدال است؛ يعنى، نفى زيادهروى مورد توصيه يكى و دوری از تفريط مورد توصيه ديگرى است.
بنابراین از مجموع روایات وارده در متون دینی در این باب این اصل کلی استنباط می گردد که بايد به قدري با لذت هاي حلال خود را ارضاء و اشباع کنيم که از فکر هرگونه لذت حرام مصون بمانيم، اما از سوي ديگر این اصل کلی را نیز داریم که بايد مراقب حفظ سلامتي خود باشيم و از افراط گري دوري کنيم. و باید با توجه به این اصول که خطوط اصلی و جهت گیری اسلام را نشان می دهند و حاکم بر سایر مواردند، این احادیث را معنا کرد.
البته ميزان و حد کثرت آميزش عرفي است و به حسب حالات اشخاص در پر شهوت و کم شهوت بودن و به حسب سنين مختلف متفاوت خواهد بود ولي روشن است که زيادي آميزش نبايد در حد افراط باشد.
پی نوشتها:
[1] سنن النبي (آداب ،سنن و روش رفتاري پيامبر گرامي اسلام ) نوشتۀ علامه طباطبايي و ترجمه حسين استاد ولي از انتشارات پيام آزادي فصل هشتم ص 83.
[2] کافي، ج 5، ص 320، نرم افزار جامع الاحادیث.
[3] بحارالانوار، ج 62، ص 5. نرم افزار جامع الاحادیث.
[4]مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى، سيد ابراهيم، ج1، ص: 246، ناشر فراهانى. نرم افزار گنجینۀ روایات.
[5] مستدركالوسائل الشيعه، ج : 13 ص : 388. نرم افزار جامع الاحادیث.
[6] آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام، ص 83
[7] نام كتاب: سنن النبی (آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام)، نويسنده: طباطبائی، سید محمد حسین، مترجم: حسين استادولى، ص 83، ناشر: انتشارات پيام آزادى، نرم افزار گنجینۀ روایات.
[8] نک: سنن النبى صلى الله عليه و آله، ترجمه محمد هادى فقهى،، ج1، ص: 148و 147، ناشر: كتاب فروشى اسلاميه، نرم افزار گنجینۀ روایات.
[9] جهاد النفس وسائل الشيعة-ترجمه صحت، ص 222. نرم افزار گنجینۀ روایات.
[10] (الدُّنيا مَزْرَعَةُ الآخِرَة)، بحار الانوار : 70 / 148 ، باب 124 .
[11] اقتباس از سؤال 994 (سایت: ۱۰۶۲).
[12] - نهج البلاغه ، صبحي صالح، خ 131.
[13] ر. ک: مکتب و نظام اقتصادی اسلام, مهدی هادوی تهرانی، ص 108
[14] منافقين، 9،يا ايها الذين امنوا لاتلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر الله. اقتباس از سؤال 1398 (سایت: ۱۴۲۲).
[15] (2) 157. على عليه السّلام فرمود: ازدواج كنيد، كه ازدواج سنّت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است، زيرا كه آن حضرت مىفرمود: هر كه دوست دارد از سنّت من پيروى كند، از جمله سنّت من ازدواج است.
(4) 159. على عليه السّلام فرمود: گروهى از اصحاب پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله آميزش با زنان، غذا خوردن در روز و خوابيدن در شب را بر خود حرام كرده بودند. امّ سلمه اين موضوع را به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله خبر داد، آن حضرت به سوى اصحاب آمد و فرمود: آيا به زنان بىرغبت شدهايد با آنكه من با زنان آميزش مىكنم، و روز غذا مىخورم، و در شب مىخوابم؟! پس هر كه از سنّت روى گرداند از من نيست؛ آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام، ص 83.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دربارۀ قسمت اول سوال با بررسی کتاب های روایی، حدیثی با این مضمون را نیافتیم؛ بهتر است پرسشگر محترم آدرس و منبع این روایت را ذكر كند تا بهتر بتوان پیرامون آن تحقیق كرد.
اما قسمت دوم سوال كه دربارۀ چیستی فلسفه است، باید گفت: تعاریف مختلفی دربارۀ فلسفه وارده شده است كه از جامع ترین آن تعاریف می توان به این تعاریف اشاره كرد: فلسفه علمی است كه از احوال موجود مطلق بحث می كند و یا علمی است كه از احوال كلی وجود بحث می كند و یا این که فلسفه مجموعۀ قضایا و مسائلی است كه پیرامون موجود بما هو موجود مطرح می شود[1].
اما دربارۀ قسمت دیگر سوال كه از علت بد بودن فلسفه سؤال شده باید گفت: تذكر این نكته لازم است كه تعبیر بد بودن فلسفه، تعبیر رایجی نیست بلكه بهتر است این موضوع تحت عنوان علت های مخالفت با فلسفه بررسی شود.
مخالفت با فلسفه از طرف اشخاص مختلفی و با انگیزه های متفاوتی انجام گرفته است، ولی مخالفت دانشمندان آگاه و بی غرض مسلمان در واقع به معنای مخالفت با مجموعۀ اندیشه های فلسفی رایج بوده كه بعضی از آنها با مبانی اسلام موافق نبوده است. و اگر روایت معتبری هم در نكوهش فلسفه رسیده باشد قابل حمل بر این معنا خواهد بود. اما وقتی ما از فلسفه صحبت می كنیم اصراری بر صحیح بودن همۀ آرا و نظرات فلاسفه نداریم بلكه منظور ما از تلاش فلسفی عبارت از به كار گرفتن عقل در راه حل مسائلی است كه تنها با روش تعقلی قابل حل است و ضرورت این كار مورد تاكید آیات و روایات شریف می باشد؛ مانند استدلال هایی كه در باب توحید و معاد در كتاب و سنت آورده شده است[2].
اكنون لازم است مختصری به ادله مخالفین فلسفه پرداخته شود:
یكی از دلایل مخالفت با فلسفه این است كه اگر فلسفه كاری حل می كرد و فایده ای داشت پس چرا بین فلاسفه اختلاف نظر وجود دارد. به عبارت دیگر بهترین دلیل بر نقض فلسفه را اختلافاتی می دانند كه میان خود فلاسفه وجود دارد و این موجب سلب اطمینان از صحت روش آنها می شود. در پاسخ این اشكال طرفداران فلسفه می گویند اختلاف در مسائل نظری در هر علمی وجود دارد مثل اختلافات در مسائل ریاضیات كه اگر دو نفر دربارۀ یك مسئلۀ ریاضی اختلاف نظر داشته باشند نمی توان گفت، پس ریاضیات باطل است، بلكه این اختلافات می تواند انگیزه قوی ایجاد كند برای اهل آن علم که تلاش بیشتری كنند تا به نتایج مطمئن تری برسند[3].
دلیل دیگر در مخالفت با فلسفه این است كه آنچه فلاسفه می گویند با دین مخالفت دارد مثلاً غزالی یكی از مخالفین فلسفه است كه در كتاب تهافت الفلاسفه به مخالفت با فلاسفه پرداخته و قائل شده كه آنچه فلاسفه می گویند در مواردی به كفر می انجامد از جمله درباره علم خدا و قدیم بودن عالم و معاد جسمانی[4] ولی ابن رشد در جواب اشكالات غزالی كتاب تهافت التهافت را نوشته و تمام اشكالات غزالی را به خوبی جواب داده است. او می گوید: اگر اختلافی میان دین و فلسفه است، مربوط به ادعاهای فلسفی كسانی است كه خود را حكیم و فیلسوف می دانند در حالی كه از فلسفه بویی نبرده اند؛ اگر كسی به خوبی با فلسفه و روش تعقل آشنا باشد به خوبی در می یابد كه مبانی فلسفی هیچ مخالفتی با دین ندارد[5].
دلیل دیگر بر این مدعا كه فلاسفه واقعی هیچ مخالفتی با دین و مبانی دینی ندارند، اقرار صریح بزرگترین فیلسوف اسلامی صدر المتالهین است كه در كتاب اصلی خودش یعنی الاسفار الاربعة می گوید: تباً لفلسفة تكون قوانینها غیر مطابقة للكتاب و السنة یعنی نفرین و مرگ بر فلسفه ای كه بخواهد با مبانی دینی مخالف باشد[6].
طرفداران فلسفه نه تنها به شبهات مخالفین جواب داده اند بلكه ضرورت نیاز به فلسفه را نیز ذكر كرده اند از جمله این كه می گویند اساساً انسانیت حقیقی انسان در گرو دستاوردهای فلسفی است؛ به این بیان كه امتیاز انسان به نوع بینش و گرایش اوست؛ پس اگر فردی تنها به ادراكات حسی، قناعت كند و از نیروی عقلی درست استفاده نكند، نمی تواند انسان حقیقی باشد و فلسفه تقویت کنندۀ نیروی عقل در انسان است.
بنابراین انسان حقیقی كسی است كه عقل خودش را در راه مهمترین مسائل سرنوشت ساز به كار گیرد و بر اساس آنها راه كلی زندگی را بشناسد و شناخت مسائل سرنوشت ساز انسان مرهون تلاش های فلسفی است[7].
با ذكر این مقدمات و شواهد می توان نتیجه گرفت كه فلسفه بد نیست و دلیل قانع كننده ای برای مخالفت با آن یافت نمی شود.
پی نوشتها:
[1] مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه ج 1، ص 91، نشر بین الملل، چاپ هفتم، 1386.
[2] آموزش فلسفه، ج 1، ص 137.
[3] آموزش فلسفه، ج 1، ص 138.
[4] غزالی، محمد،تهافت الفلاسفه ص 44، چاپ بیروت، بی تا.
[5] ابن رشد، فصل المقال، ص 26، به نقل از فصلنامه تخصصی فلسفه (نقد و نظر) سال یازدهم، شماره اول و دوم سال 1385، ص 181.
[6] ملاصدرا، الاسفار الاربعة ج 8، ص 303، دارالمعارف الاسلامیه، 1378 هـ ق تهران.
[7] آموزش فلسفه، ج 1، ص 135.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مکتب حیات بخش اسلام برای بهداشت و سلامت جسمی و روانی انسان ها اهمیت ویژه ای قائل است. چه این که این بهداشت فردی باشد یا اجتماعی.
از این رو است که در میراث و فرهنگ اسلامی اهمیت و تأکید فراوانی بر این مسئله شده است.
دسته ای از روایات در این زمینه به پیش گیری قبل از درمان نظر دارند و می گویند از هر چیزی که باعث آلودگی و ضرر به بهداشت اجتماعی، یا فردی می شود، باید دوری کرد؛ مانند: آلودگی آب، آلودگی هوا، قطع درختان، ریختن زباله در مجامع عمومی و ... .
دسته ای دیگر از روایات انسان ها را به بهداشت و معالجه بیماری ها در اسرع وقت و پرهیز از خرافات و معالجات خرافی از طریق جن و چیزهای شبیه آن دعوت می کنند.
روایتی که در متن سؤال آمده از این قبیل است (یعنی رفتن به سراغ معالجه از راه صحیح). از پیامبر اسلام (ص) سؤال شد، ای رسول خدا، آیا به سراغ درمان و معالجه برویم؟ آن حضرت در جواب فرمود: آری، "ما أنزل الله تعالى من داء إلا و قد أنزل معه دواء..."، خدای متعال هیچ درد و بیماری نفرستاد، مگر آن که برای آن درمانی قرار داد، جز مرگ که درمانی برای آن نیست.[1]
این روایت در منابع و مصادر شیعه؛ مانند: جعفریات، دعائم الاسلام، بحارالانوار و ...، همچنین در منابع اهل سنت آمده است. از این جاست که باید به یک نکتۀ مهم توجه داشت و آن این که اگر بر فرض یک روایت - در یک کتاب معین - از نظر سند ضعیف باشد، این باعث نمی شود، تا ما آن روایت را مردود بدانیم، چرا که شاید شواهد و قرائنی برای صحیح بودن آن وجود داشته باشد.
برای این روایت هم مؤیداتی وجود دارد و آن روایات فراوانی است که تصریح دارند که برای هر بیماری دارو و علاجی است، مگر مرگ. البته در بعضی از این روایات برای بیماری خاص، دارویی معین ذکر شده است و گاهی روایات گفته اند که هر بیماری دارویی دارد.
شایان ذکر است روایت مذکور را که در منابع شیعه آمده با آنچه را که در منابع اهل سنت ذکر شده از جهت لفظ و مضمون با هم مطابقت دارند و این خود قرینه ای است بر مورد پذیرش بودن این روایت و اطمینان به صدور آن از طرف پیامبر (ص).
در این جا به چند نمونه از منابع و مصادر اهل سنت که این روایت را بیان کرده اند اشاره می کنیم:
1. مصنف ابن ابی شیبة. ابن ابی شیبه از ابو سعید خدری و او از پیامبر اسلام (ص) نقل می کند: خدای متعال هیچ بیماری و دردی نفرستاد، مگر آن که برای آن، دارو و علاجی آفرید، خواه مردم بدانند یا ندانند، مگر مرگ را که دارویی ندارد.[2]
2. سنن کبری نسائی: نسائی می گوید: طارق بن شهاب نقل کرده که، پیامبر (ص) فرمود: خداوند هیچ بیماری نفرستاد، مگر آن که برای آن دارو و شفا فرستاد، به جز مرگ.[3]
3. مستدرک صحیحین: در مستدرک صحیحین به نقل از ابوسعید خدری آمده است که پیامبر (ص) فرمود: خداوند هیچ بیماری ای خلق نکرد، مگر آن که دارویش را فرستاد چه این که مردم این مطلب را بدانند یا ندانند، مگر مرگ را که برایش دارویی نیست.[4]
در این جا روایات دیگری وجود دارد که بر اهمیت دادن به بهداشت و سلامتی تأکید دارند و آن را به نعمتی تشبیه کرده اند که مورد جهل و غفلت واقع شده است، این روایات سلامتی و بهداشت را در کنار وقت و فرصت قرار داده و آن را هم سنگ وقت می دانند و گاهی در کنار امنیت آورده و بهداشت و سلامت را؛ مانند: امنیت می دانند. و این نشانه اهمیت امنیت چه در جنبۀ فردی و یا اجتماعی آن است. این موضوع از چیزهایی است که امروزه جوامع بشری شدیداً به آن نیازمند است و این از مسائلی است که از چهارده قرن قبل مورد توجه اسلام بوده و هست . در این جا چند نمونه از این روایات را بیان می کنیم:
1. پیامبر (ص) فرمود: سلامتی و وقت دو نعمتی هستند که بسیاری از مردم قدر آن را ندانسته اند.[5]
2. پیامبر (ص) در حالی که اباذر را مورد خطاب قرار داده بود، فرمود: ای اباذر سلامتی و بهداشت و بها دادن به وقت دو نعمتی هستند که بسیاری از مردم قدر آن را ندانستند، من به شما سفارش می کنم که پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت بشمار.
1- 1. جوانی را قبل از فرا رسیدن پیری.
1- 2. سلامت و عافیت، قبل از رسیدن بیماری.
1- 3. توانگری را قبل از آن که فقر به سراغت بیاید.
1- 4. فرصت را قبل از آن که برایت اشتغال ایجاد شود.
1- 5. زندگی را قبل از آن که مرگ به سراغت بیاید.[6]
3. پیامبر (ص) فرمود: دو نعمت که مورد غفلت مردم واقع شده است امنیت و سلامتی است.[7]
4. پیامبر (ص) فرمود: دو نعمت که مردم قدر آن را ندانسته اند، امنیت و سلامتی است.[8]
شایان ذکر است که روایات در خصوص بهداشت و سلامتی فراوان است، برای آگاهی از آنها می توانید به کتاب های زیر مراجعه کنید:
1. طب النبی (ص).
2. طب الائمة (ع).
3. طب الامام الرضا (ع).
پی نوشتها:
[1] قيل يا رسول الله ص نتداوى قال (ص) نعم ما أنزل الله تعالى من داء إلا و قد أنزل معه دواء فتداووا إلا السامي فإنه لا دواء له؛ نک: الجعفريات، ص 168، دعائمالإسلام، ج 2، ص 144؛ بحارالأنوار، ج 59، ص 66و 73؛ مستدركالوسائل، ج 16، ص 437 و 438.
[2] مصنف ابن ابي شيبة، ج 5، ص421.
[3] السنن الکبری للنسائي، ج 4، ص 270.
[4] المستدرك على الصحيحين، ج 1، ص 88.
[5] من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 382.
[6] مستدركالوسائل، ج 12، ص 141.
[7] بحارالأنوار، ج 78، ص 171.
[8] "نعمتان مجهولتان الأمن و العافية"؛ روضةالواعظين، ج 2، ص 473.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پدیدۀ جعل حدیث و "دس" در احادیث (کم و زیاد کردن و تغییر متن حدیث) توسط معاندین و منافقین، از زمان پیامبر(ص) سابقه داشته و نشان دهندۀ نفوذ سود جویان فرصت طلب در صفوف مسلمان است. پیامبر اکرم (ص) نیز برای پیشگیری از آثار سوء این پدیدۀ شوم ، در زمان حیات خود هشدارها داده و صاحبان عقل و انصاف را از آن آگاه نموده اند. ائمه طاهرین (ع) و به تبع آنان علمای بزر گوار نیز همواره متوجه این خطر بزرگ بوده و شیوه هایی برای مقابله با آن ابداع نموده اند.
تاریخ حیات فکری مسلمانان نشانگر استفاده از رهنمودهای پیشوایان دینی در همۀ عرصه های دانش از جمله شیوه های اطمینان از درستی آنچه به عنوان احادیث و روایات پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) در بین مردم عرضه می شود، است. وجود شیوه های گوناگون دستیابی به درستی حدیث، گواه گسترۀ پهناور این تلاش است که در ادامۀ این مختصر به بعضی از این روش ها اشاره می کنیم.
اولا؛ بیشتر روایات شیعه از زمان امام محمد باقر (ع) و امام جعفرصادق (ع) به دست ما رسیده است اگر چه قبل از آن کتاب هایی در زمینۀ حدیث نگاشته شده است ولی عمدۀ آن در این زمان بوده است. شیخ مفید در ضمن حالات امام صادق (ع) در کتاب ارشاد و ابن شهر آشوب در مناقب و طبرسی در اعلام الوری نوشته اند: کسانی که از ثقات با اختلاف مذاهبشان از امام صادق (ع) روایت کرده اند چهارهزار نفر بوده اند.[1] از این جمع عده ای موفق به تدوین کتب و گرد آوری شدند که بعدها کتاب های آنان به "اصول اربع مائة" معروف گردید، این اصول چهارصدگانه جزء اولین مؤلفات شیعه است. اگر چه از این اصول جز تعداد اندکی باقی نمانده است ولی اکثر روایات منقول در این اصول ضمن کتب اربعه (کافی، من لایحضره الفقیه، تهذیب، استبصار) آمده است.[2]
در تعریف "اصل" گفته شده آنچه را که راوی بدون واسطه از زبان امام شنیده و ضبط نموده است، ولی چنانچه به واسطۀ کتاب دیگر که از امام اخذ شده مجموعه ای گرد آورد به این مجموعه «فرع» و به مرجع اول «اصل» گویند.[3] از این رو، احتمال زیادی یا نقصان یا فراموشی در این نصوص بسیار کم است.
پس مصادر اولیه در حد بالایی از هرگونه جرح پاک است، اگر چه احتمالات دیگر؛ مانند تقیه در روایات و یا وضع کتاب به نام نویسنده ای از نویسندگان اصول، منتفی نیست. اما با توجه به طرق و روش های تحمل حدیث از جمله شنیدن از صاحب کتاب یا قرائت کتاب نزد او یا اجازۀ شیخ به شاگرد در نقل حدیث، احتمال وضع کتاب تا حد مورد قبول عقلاء از بین می رود. این دربارۀ مصادر اصول حدیثی شیعه و دقت و مراقبت در حفظ و نگهداری آنها از هر واضع و دسیسه ای. اما با تمام این دقت ها مسلماً روایاتی که از امام (ع) صادر نشده است وارد کتب شیعی شده است که جهت پالایش آن امور ذیل در تاریخ حدیث شیعه اتفاق افتاده است. همانطور که مدعی مذکور هم معترف است غلات و مفوضه احادیث زیادی را جعل کردند ولی چنین نیست که امروز کتب روایی ما پر از این گونه روایات باشد و هیچ پالایشی بر آن انجام نگرفته باشد، بلکه برعکس این کار در چند مرحله انجام شده است و این پالایش مختص به مسائل رجال شناسی نیست.
با توجه به اینکه دو نوع جعل داریم: 1- جعل سند و متن حدیث با هم 2- جعل متن حدیث با سند به ظاهر صحیح (سند صحیح است ولی مربوط به روایت دیگری است)، پالایش احادیث دو نوع می باشد. الف:پالایش متنی و سندی. ب.:پالایش متنی.
الف) پالایش متنی و سندی:
1. اولین روشنگری درباره ورود احادیث جعلی در تراث شیعی توسط خود امامان معصوم (ع) انجام گرفت، ایشان به اشخاصی اشاره می کردند که واضع و جاعل احادیث بودند و در ضمن به نوع افکار و معانی که در احادیث جعل کرده اند اشاره می فرمودند. عبدالله بن مسکان از بعضی از اصحاب از امام صادق (ع) نقل می کند که حضرت فرمود: «خداوند مغیرة بن سعید را لعنت کند، او پیوسته بر پدرم امام باقر (ع) دروغ می بست، خداوند گرمای آتش را به او بچشاند، خداوند لعنت کند کسی را که دربارۀ ما چیزی می گوید که ما نسبت به خود چنین اعتقادی نداشته باشیم، خداوند لعنت کند کسی را که ما را از درجۀ بندگی خداوندی که ما را خلق کرد و به سوی او باز می گردیم و همۀ امور ما به دست اوست خلع کند».[4] این گونه روشنگری ها باعث طرد سندها و متونی بود که اسماء و افکار این گروه های منحرف در آن وجود داشت. یاران ائمه(ع) و محدثان شیعه با دقت نظر و تیزبینی اینگونه انحرافات را تا حد زیادی حذف کردند.
2. این پالایش ها در زمان نویسندگان کتب اربعه (کافی، من لا یحضره الفقیه، استبصار، تهذیب) نیز اتفاق افتاد آنان که اشخاص متخصص و متعهدی بودند همانطور که خود بیان فرموده اند احادیثی را جمع کردند که حجت بین خدا و ایشان باشد.[5] یعنی احادیثی که به نظر خودشان صحیح بود. از طرفی می دانیم که اصطلاح صحیح در نزد قدماء یعنی روایتی که از صدور آن اطمینان داشته باشند[6] که نتیجه بررسی سندی و متنی یک حدیث اطمینان از صدور آن از معصوم(ع) است.
بهر حال قبل از کتب رجالی فهرستی اربعه (رجال کشی، فهرست نجاشی، رجال طوسی، فهرست طوسی) اصحاب دارای کتب رجالی زیادی بودند. یعنی پالایش احادیث از زمان حضرات معصومین (ع) شروع شد و محدّثین ما با آگاهی از رجال احادیث اقدام به نوشتن احادیث می کردند نه به طور چشم بسته و بدون نقد و جرح و تعدیل به طور مثال عبدالله بن جبله کنانی (م 219 هـ)، محمد بن عیسی یقطینی ، حسن بن محبوب (م 224 هـ) و حسن بن علی بن فضال (م 224 هـ) و دیگر اصحاب نیز هر کدام کتاب رجالی داشتند.[7]
بعد از این، کتب رجالی و فهرستی اربعه تألیف شد که سعی زیادی در شناخت روات و شناخت کتب روایات و صحت استناد آن به نویسندگانش نمودند.
ب) پالایش متنی:
برای پالایش متن احادیث از هر گونه تغییر و تحریف عمدی و غیر عمدی از این راه ها استفاده شده است:
1- عرضۀ حدیث بر امامان و عالمان: یکی از روش های پالایش متنی که اصحاب ائمه (ع)، به خصوص اصحاب ائمه(ع) متاخر مانند امام رضا (ع) تا امام عسکری (ع) انجام می دادند. عرضۀ روایات بر معصومین(ع) و اطمینان از صحت و سقم روایات بود.
این شیوه که در روایات آن را «عرض الحدیث» می نامند بیشتر در دوره نخستین تدوین حدیث یعنی «دورۀ حضور»، جلوه کرده است. در این روش حدیث بر امام معصوم (ع) و یا اصحاب بزرگ و مورد اعتماد او عرضه می شود و تأئید یا انکار امام نسبت به کلمات متن حدیث بدست می آید.
عرضۀ حدیث جریانی همیشگی و همزاد با نقل حدیث بوده است، در کتاب های کهن حدیث نمونه هایی از عرضۀ حدیث بر امام علی(ع)[8]، امام حسن(ع)[9]، امام حسین(ع)[10] ، امام سجّاد (ع) [11]، امام باقر(ع) [12]، امام صادق(ع)و... به چشم می خورد.
عرضۀ مجموعه های متعدد روایی بر امام صادق(ع) نشانگر تشدید این جریان در عصر آن امام همام است. دوره ای که هویت تشیع، تثبیت شد و شیعۀ جعفری از شیعۀ زیدی و فرقه های مختلف دیگر تمایز یافت. اصحاب و راویان تربیت یافته در این مکتب به عنوان شاخص هایی برای محک زدن درستی هر آنچه به شیعه و امامان او نسبت داده می شد، مطرح شدند و آنان نیز با عرضۀ مجموعه های حدیثی نوشته و یا نقل شده، خود، امنیت میراث شیعی را تضمین کردند.
از مهمترین جریانات نادرست این دوره، خط غلوّ است. غالیان افرادی ریاست طلب بودند که برای امامان معصوم(ع) جایگاه و مقامی برتر از جایگاه حقیقی آنان درست کرده و خود را جانشین ایشان می خواندند تا از این راه به مقاصد و اهداف نامبارک خود برسند. و امامان معصوم (ع) نیز از ابتدا متوجه این گروه و انحرافات و خطرات آنان بوده و دیگران را از ضرر آنان آگاه کرده اند که نمونه های متعددی از آن را در کتابهای اصلی رجال و بخصوص رجال کشی در احوال غالیانی چون «ابوالخطاب» و «یونس بن ظبیان» می یابیم.[13]
همچنین یونس بن عبدالرحمن کتب زیادی از شیعه را محضر امام رضا (ع) عرضه کرد که در موردی حضرت احادیث فراوانی را انکار کرد.[14] مانند این در مورد کتب بنی فضّال نیز وارد شده است. که امام حسن عسکری (ع) روایات این کتب را تائید کردند.[15]
شیوۀ عرضۀ حدیث موجب گشت، ساده اندیشی از دایره حدیث شیعه رخت بربندد و دست جاعلان کوته اندیش ـ که کم هم نبودند ـ از دامان حدیث کوتاه گردد. تنها احساس هولناک ردّ امام نسبت به حدیثی کافی بود که بسیاری از منافقان داخل شده در صفوف شیعه را از کرسی نقل حدیث، پائین کشد و آنان را از حریم پاک آن دور سازد، گرچه بکلی کنار نرفتند.
2- مقابله نسخه ها: این شیوه از قدیم الایام در بین علماء اسلام و اصحاب و یاران پیامبر و ائمه طاهرین(ع) مرسوم بوده که هر چند گاه یک بار نصوص و کتابهای حدیثی و خطی خود را با نوشته های صحیح و اصلی افراد مورد وثوق مقابله و تطبیق می کردند این روش کوششی است جهت زدودن تحریفها، افزوده ها و کاستیهای عمدی و سهوی.
3-اجازۀ نقل حدیث
علماي حديث، اجازۀ نقل را يكي از مهم ترين طرق تحمل حديث دانسته اند و به عنوان پشتوانۀ صحّت و درستي نقل احاديث، به اخذ و مبادلۀ آن همّت گماشته اند. بدين صورت كه اساتيد علم حديث به طور كتبي يا شفاهي اذن روايت احاديث از خود را به شاگردانشان اعطا مي نمودند و معمولاً در اين اجازات نام اساتيد و مشايخ و تأليفات خود را مي آوردند.به عنوان مثال احمد بن ادريس اشعرى قمى فقيه نامدار، محدث عاليقدر و يكى از چهرههاى درخشان قرن سوم هجرى در شهر مقدس قم است که توفيق يافت به محضر پيشواى يازدهم، حضرت امام حسن عسكرى (ع) شرفياب شود. وی دانشهاى مختلف را از محضر اساتيد و دانشوران نامدار اماميه عصر خويش، همچون احمد بن اسحاق قمى (سفير امام زمان «عج» در شهر قم و دهها تن از چهرههاى درخشان شيعه، فرا گرفت و موفق به تأليف كتابهاى ارزشمند فقهى و حديثى شد. او روايات متعددى را از ائمه اطهار (ع) نقل كرده است. شاگردان دانشمندى در مكتب او تربيت شدهاند و او به آنان اجازه روايت داد. از مهمترين و مشهورترين شاگردان وى مىتوان ثقة الاسلام، محمد بن يعقوب كلينى را نام برد كه صاحب مطمئنترين كتاب حديثى شيعه يعنى «كافى» است و كلينى در آن روايات ابن ادريس را بدون واسطه نقل كرده است.
از فوايد مهم اجازۀ روايت، اتصال سند اخبار به ائمه معصومين(ع) است و معمولاً اساتيد در اجازۀ روايي سلسله سند را به يكي از مشايخ بزرگ هم چون ملامحمدتقي مجلسي، شهيد اول، علامه حلي و يا شيخ طوسي رسانده و بر او توقف مي كنند چون طرق مشايخ بزرگ معلوم است.
4- روش فهرستی: یکی دیگر از این روش ها روش فهرستی است، قدماء چنین روشی داشتند یعنی روایات را با یک سری از قرائن می سنجیدند آن گاه قبول یا ردّ می کردند. مثلاً چون مسلک قمی ها در غلّو بسیار سختگیرانه بود به طوری که ابن ولید تمام کتب صفار جز بصائر الدرجات را نقل می کند.[16] با اینکه نویسنده همه محمد بن الحسن الصفّار است، یا ابن ولید تمام رجال کتاب نوادر الحکمة را تأئید می کند ولی چند نفر را استثناء می کند[17] نه اینکه این افراد ضعیف باشند بلکه روایتی که با این سند در این کتاب واقع شده مورد قبول نیست.
در این روش هم اگر چه کاری شخصی و اجتهادی است ولی به نوع خود پالایش متنی روایات است.
5- موافقت متن روایات با آموزه های صریح قرآن: یکی دیگر از این روش ها عرضۀ روایات بر آیات قرآن است. از پیامبر گرامی اسلام(ص) و ائمۀ طاهرین (ع) مکرر روایت شده است که فرمودند:"هر گاه از ما حدیثی به شما رسید آنرا بر کتاب خدا عرضه نمائید پس آنرا که موافق قرآن بود بگیرید (بر طبق آن عمل کنید) و آنرا که مخالف قرآن بود کنار بگذارید یا به ما برگردانید(درستی و نا درستی آنرا از ما بپرسید)."[18]
همچنین خداوند برای نگهبانی از میراث گرانبهای نبوی در مقابل سودجویی فرصت طلبان، پاسدارانی را گمارده بود که محل رجوع مسلمانان حق جو بودند. از نمونه های بارز این حقیقت جویان، «سلیم بن قیس الهلالی» است که به سرنخهایی از اختلاط و التقاط و تفاوت نقلها و دروغ بستنها به پیامبر دست یافت و پی برده بود که انتقال حدیث پیامبر(ص) تنها از مجرای علم صحیح اهل بیت میسّر است.[19]
خلاصه این که امروزه با این تلاش های وافر و پیگیریهای مجدّانه و طاقت فرسا از طرف ائمه (ع) و اصحاب ایشان تراث غنی و نسبتاً سالمی به دست ما رسیده است ولی در عین حال علماء و مجتهدین با عنایت به همۀ این تلاشها خود را از کاوش سندی و متنی و یافتن قرائن و شواهد در به دست آوری ملاکهایی برای تشخیص روایات صحیح واقعی از دیگر روایات بی نیاز نمی دانند، علماء و مجتهدان با بررسی سند روایات و بررسی صحت انتساب کتب اولیه که روایات کتب اربعه از آنها گردآوری شده است به صاحبانش چه بسا روایات صحیح السند و المتن را به خاطر بعضی از قرائن قطعی قبول نکنند مثلا 1. روایت مخالف قطعی با قرآن باشد. 2. مخالف با اصول مذهب باشد. 3. مورد اعراض علماء امامّیه در طول تاریخ واقع شده باشد. 4. روایات از روی تقیه صادر شده باشد. 5. روایات دارای نشانه های جعل باشد و ...
اینها و دیگر امور بسیار دقیق و فنّی راه هایی است که امروزه علماء و مجتهدین برای قبول یا ردّ یک روایت به کار می گیرند.
پی نوشتها:
[1] مدیر شانه چی، کاظم، تاریخ حدیث، ص 91.
[2] همان.
[3] حریری، محمد یوسف، فرهنگ اصطلاحات، حدیث، ص 11.
[4] مامقانی، تلخیص مقباس الهدایة، ص 156.
[5] صدوق، مقدمة، من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 3، ناشر جامعه مدرسین.
[6] سیفی مازندارانی، علی اکبر، مقیاس الرّوایة فی علم الدرایة، ص 44.
[7] مدیرشانه چی، کاظم، تاریخ حدیث، ص 56 ـ 57.
[8] رجال الکشی، ج2، ص692 ـ 700؛ کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج2، ص562 ، 558.
[9] طبقات ابن سعد، ج3، ص 26، به نقل از مسند امام مجتبی(ع( ، ص 535، ح 36 .
[10] کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج2، ص 628؛ المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص187، ح 4798؛ دعائم الاسلام، ج 1، ص142؛ الجعفریات، ص 5، ح42؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 157، ح530.
[11] الکافی، ج 8، ص 15، ح2 . کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج2، ص559 . رجال الکشی، ص104، شماره 167
[12] الفهرست، شیخ طوسی، ص176، معانی الاخبار، ص382، ح12.
[13] رجال الکشی، ص364 ، 546،.363، 292، 291؛ معانی الاخبار، ص 181، ح 1، بحارالانوار، ج 26، ص140، ح12.
[14] رجال کشی، ص 224.
[15] سبحانی، جعفر ، کلیات فی علم الرجال، ص 278.
[16] رجال کشی، ص 251، ترجمه، محمد بن الحسن الصفّارف چاپ داوری.
[17] رجال نجاشی، ص 245، ترجمه، محمد بن احمد بن یحیحی، چاپ داوری.
[18] تهذيبالأحكام ج : 7 ص : 275 رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ ص وَ عَنِ الْأَئِمَّةِ ع أَنَّهُمْ قَالُوا إِذَا جَاءَكُمْ مِنَّا حَدِيثٌ فَاعْرِضُوهُ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَهُ فَاطْرَحُوهُ أَوْ رُدُّوهُ عَلَيْنَا
[19] برگرفته از مجله علوم حدیث، شماره 6، عبدالهادی مسعودی.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در بارۀ دعای عهد در روایات چنین آمده که هرکس چهل صبح این دعا را بخواند از یاران امام قائم(عج) محسوب خواهد شد و... [1] نتیجه این که این دعا باید صبح خوانده شود و بهترین وقت آن بعد از نماز صبح است و صبح به لحاظ فقهی از طلوع فجر صادق تا طلوع خورشید محسوب میشود. ولی عرفاً تا یکی دو ساعت از بر آمدن آفتاب را هم شامل میشود. ظاهر روایت خواندن متوالی و پشت سر هم در چهل صباح است. خواندن این دعا اصلاً مستحب است.
پی نوشت:
[1] سَمِعْتُ سَيِّدَنَا الْإِمَامَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ ع يَقُولُ مَنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِهَذَا الْعَهْدِ كَانَ مِنْ أَنْصَارِ قَائِمِنَا ع وَ إِنْ مَاتَ أَخْرَجَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ مِنْ قَبْرِهِ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ بِكُلِّ كَلِمَةٍ أَلْفَ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَيِّئَةٍ وَ هُوَ هَذَا الْعَهْد، بحارالأنوار ج83 ص 284.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قبل از بیان تأثیر دعا بر آب به بیان مطلوب بودن دعا در فرهنگ اسلام و شرایط تأثیر دعا، پرداخته می شود.
1. دعا در فرهنگ اسلامی
دعا در وقوع هر امر ممکن و مشروع مؤثر است، این مطلب از آیات قرآنی قابل استفاده است. آنجا که می فرماید: بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.[1]یا می فرماید: اجابت می کنم خواستۀ دعا کننده را، وقتی مرا بخواند.[2]
در این دو آیه خداوند نفرمود چیز خاصی از من بخواهید یا چیزی خاصی را اجابت می کنم، به اصطلاح فنی به طور مطلق فرمود. پس هر امر ممکن و مشروعی را در بر میگیرد. این مطلب از بعضی روایات هم استفاده می شود، امام(ع) میفرماید: «زیاد دعا کنید زیرا که دعا کلید هر رحمتی و مایۀ دسترسی به هر حاجتی است، دعا درمان هر دردی است».[3]
دعا با قطع نظر از متعلََّق آن محبوب و مطلوب خداوند است. در احادیث معصومین (ع) ازدعا به این تعابیر یاد شده است: «بهترین عبادت ها، محبوب ترین کارها و مقرب ترین اعمال نزد خداست».[4]
2. شرایط تأثیر دعا
دعا همانند دیگر علل موجود در عالم هستی تحت شرایط خاصی تِِأثیر می گذارد، که در روایات ما به آن اشاره شده است، ازجمله: دعا کننده باید در دیگر فرامین الهی نیز؛ به بندگی ذات حق تعالی ملتزم شده و از گناه دوری نماید، دعای او به طور همیشگی و نه منحصر به زمان گرفتاری باشد، بر دعا کردن پافشاری و شکیبایی نماید و ایمان قلبی بر اجابت آن داشته باشد.
در بعضی از شرایط مکانی و زمانی امکان استجابت بیشتری است؛ مانند: زمان وزش باد، ریزش باران، وقت سحر، از سپیده دم تا طلوع آفتاب، وقت ظهر، وقت اذان، هنگام جهاد با مخالفین دین، زمان ریخته شدن خون شهید و هنگام قرائت قرآن، در مسجد و هنگام روزه داشتن و ... .
3. ارتباط دعا و آب در متون دینی
دعا و ریزش باران و جوشش آب:
در متون دینی آمده است که، حضرت موسی (ع) برای قوم خود طلب آب کرد و ذات حق تعالی در اجابت او، دوازده چشمه را جاری کرد[5]؛ و یا پیامبر اسلام (ص) برای قوم خود طلب باران کرد که باران زیادی هم آمد.[6] در دعاها؛ دعای طلب باران نیز وارد شده است[7]، که تاثیر دعا در این زمینه را به خوبی نشان میدهد؛ زیرا اگر تاثیری نداشت امام معصوم(ع) امر به دعا نمی فرمود.
تأثیر دعا به همراه نماز، در پیدایش آب:
نماز استسقاء یکی از نمازهای مستحبی است که همانند نماز عید فطر و قربان دو رکعت است، البته با این فرق عمده که به جای قنوت آن، طلب رأفت و رحمت ذات حق تعالی برای پیدایش آب می شود.
تأثیر نوشتن دعا و در آب انداختن آن:
برطبق روایات؛ چنین دعایی باعث رفع هر حاجتی و امن از هر ترسی است؛ مثل نوشتن دعای «بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم انی اتوجه الیک ...» و یا نوشتن دعای: «بسم الله الرحمن الرحیم من العبد الذلیل الی المولی الجلیل...» و پیچاندن و انداختن آن در آب چاه یا آب جاری.
تأثیر دعا به همراه خواندن سوره هایی یا آیاتی از قرآن کریم:
روایاتی وارد شده است که برای رفع هر دردی یا درد سر و یا درد شکم، خواندن چهل مرتبه سوره حمد بر ظرفی از آب و ریختن آن بر روی مریض، باعث رفع درد شدید می شود و ... .
همچنین دعا به همراه نوشتن سوره هایی یا آیاتی از قرآن کریم و به دنبال آن شستن آن سوره ها و خوردن یا کشیدن آن به روی بدن برای حفظ حافظه و یا درد چشم مؤثر است.
و نیز در کتب دعا آمده است که خواندن و دمیدن سوره هایی، در ظرفی از آب و ریختن آن به سر و صورت، باعث به هوش آمدن انسان بی هوش می شود.[8]
تأثیر خواندن دعا به هنگام نوشیدن آب:
این دعا هم قبل و هم بعد از نوشیدن هر آبی، سفارش شده است که در واقع رنگ الاهی دادن، حتی به ساده ترین کار آدمی است و بیانگر توحید افعالی، توحید ربوبی، تمجید الاهی، ستایش الاهی، حلم و رأفت الاهی است.[9]
نتیجه این که، از مجموع روایات اسلامی که در آنها به تأثیر دعا بر آب و تأثیر آب در استجابت دعا، اشاره شده است، می توان پی برد که ارتباط تنگاتنگی بین این دو مقوله، وجود دارد؛ و این چیزی که با کشفیات علمی روز هم مورد تأیید قرار گرفته است؛ همانند تأثیرات مثبت دعا بر بلورهای آب که توسط دانشمند ژاپنی صورت پذیرفته است.
پی نوشتها:
[1] «ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین»، غافر، 60.
[2] «و اذ سألک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی»، بقره، 186.
[3] کلینی، اصول کافی، کتاب دعا، باب دفع بلا و قضا به واسطه دعا، به ترتیب، ح 7 و 1.
[4] کلینی، اصول کافی، کتاب دعا، به ترتیب ح 3، 2، 8 و 6.
[5] اعراف، 160.
[6] اصول کافی، کتاب دعا، باب اقبال به دعا، ح 5.
[7] صحیفه سجادیه، امام سجاد(ع)، دعای آن حضرت در طلب باران.
[8] نک: شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، قسمت دعاها.
[9] دعای قبل از نوشیدن آب: با سپاس خدایی را که فرو آوردندۀ آب، از آسمان است و گرداننده کارهاست به هر طور که خواهد. به نام الله که بهترین نام هاست؛ دعای بعد از نوشیدن آب: سپاس خدایی که آب شیرین به من نوشاند و آن را به سبب گناهانم شور و تلخ نکرد، سپاس خدایی را که به من آب نوشانید و سیرابم نمود و به من بخشش کرد و خشنودم ساخت و مرا عافیت داد و کفایتم کرد. خداوند مرا از جمله کسانی قرار ده که در قیامت از حوض محمد (ص) سیرابشان سازی و او را با دوستی و هم نشینی با آن حضرت سعادت بخشی، به رحمت خودت، ای مهربان ترین مهربانان. مفتاح الفلاح، شیخ بهایی: ترجمه علی بن طیفور بسطامی، ص 225، انتشارات حکمت.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
برای پاسخ به این سؤال ابتدا مختصری در مورد کتاب کافی توضیح می دهیم سپس به بحث از اعتبار روایات آن می پردازیم.
مشخصات کتاب کافی و اهمیت آن در منابع شیعه:
گردآوردنده ی این کتاب محدث بزرگوار محمدبن یعقوب کلینی (ره) از بزرگان فقهاء شیعه و موثق ترین محدثین امامیه است که در زمان غیبت صغری امام زمان (ع) می زیسته و قبل از وفات آخرین نائب خاص حضرت در سال 328 هـ.ق از دنیا رفت. این کتاب که خود به تنهایی یک دایرة المعارف و در چندین مجلد است از مهم ترین کتب روایی شیعه و یکی از کتب اربعه شیعه (کافی، تهذیب، استبصار، من لایحضره الفقیه) به شمار می رود که مرحوم کلینی(ره) در طول بیست سال احادیث ارزشمند آنرا جمع آوری نموده است. این کتاب شامل روایات پیامبر (ص) و اهل بیت آن حضرت (ع) است که در آن به علوم و معارف اسلامی به بهترین شکل اشاره شده و با ترتیبی زیبا ارائه شده است.
این کتاب مرکب از سه قسم است: اصول کافی، فروع کافی و روضه کافی. روش مرحوم کلینی(ره) در کتاب شریف کافی این است که همه ی سلسله سند حدیث را به طور کامل ذکر می کند. بلی گاهی اوائل اسناد را اشاره نمی کند چون در سند روایات قبلی به آنها اشاره کرده است.
به دلیل این که کتاب کافی فاصله زمانی کمی با منابع اولیه و معتبر شیعه دارد و مستقیما از آنها گرفته شده و از دقت بالایی نیز برخوردار است، اعتبار خاصی در بین شیعه دارد که در طول بیش از هزار سال پیوسته مورد توجه و عنایت خاص علما و فقهای شیعه قرار داشتند و بزرگان شیعه در تألیفات ارزشمند خود پیوسته به آن استناد نموده اند.
شهید ثانی(ره) فرموده است: احادیث کافی از مجموع احادیث صحاح سته اهل سنت بیشتر است، چرا که احادیث کافی 16199 عدد است ولی مجموع احادیث صحاح سته بنابر آنچه ابن اثیر در جامع الاصول جمع آوری کرده است 9483 حدیث است.[1]
کلمات و سخنان دانشمندان شیعه در اعتبار این کتاب و احادیث آن مفصل تر از آن است که در این مختصر بتوان بیان کرد تنها به گوشه های از این تأییدات اشاره می کنیم:
شیخ مفید(ره) در مورد این کتاب فرموده است: کافی از بهترین و پرفایده ترین کتاب های شیعه است.[2]
محمد بن مکی مشهور به شهید اول (ره) در باره کافی فرموده است: کتاب کافی در حدیث کتابی است که شیعه مثل آن را ندارد.[3]
علامه فیض کاشانی (ره) فرموده است: کافی با ارزش ترین، مطمئن ترین، کامل ترین و جامع ترین کتب روایی شیعه است زیرا همه اصول را در بر دارد و از اضافات خالی است.[4]
علامه مجلسی(ره) فرموده است: کتاب کافی کامل ترین و جامع ترین کتب اصول احادیث است و از بزرگ ترین و بهترین کتاب هایی است که در شیعه نوشته شده است.[5]
نتیجه این که نظر معروف در نزد شیعیان آن است که اکثر روایات کافی از اعتبار بالایی برخوردارند. اگر چه همانند دیگر جوامع روایی بعضی روایات کم اعتبار نیز در آن وجود دارد.
شیعه معتقد است تنها کتابی که می توان به تمام گفته های آن اعتماد کرد، قرآن است و بس.
اما نباید به خاطر بعضی از روایات ضعیف که با معیارهای موجود در علم رجال هم قابل شناسایی هستند، از روایات معتبر دست برداشت. کتاب شریف کافی از جمله کتاب هایی است که اکثر روایات آن از اعتبار لازم برخوردار است و آیا در این سخن اشکالی وجود دارد که گفته شود بسیاری از این روایات معتبر در بیان و شرح و تفسیر آیات قرآن است، همان گونه که بنا بر نظر شیعه و اهل سنت احادیث معتبر دیگری نیز از پیامبر اکرم (ص) ائمه طاهرین (ع) در جوامع روایی وجود دارد که بسیاری از آنها در بیان و شرح و تفسیر آیات قرآن است.
بدیهی است که این احادیث معتبر، بهترین راه رسیدن به تفسیر قرآن کریم است زیرا پیامبر اکرم (ص) و عترت او از آگاه ترین مردم به کتاب خدا و معارف آن هستند.
پی نوشتها:
[1]- المدخل الی علم الرجال و الدرایة، ص 138.
[2]- نرم افزار درایة النور.
[3]- بحار الانوار ،ج25،ص67.
[4]- بحار الانوار ،ج25،ص67.
[5]- مرآة العقول ج1،ص3.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
این حدیث که امام صادق(ع) از پیامبر اکرم(ص) نقل می کنند که آن حضرت فرمود: اطاعت از علی (ع) فروتنی و خضوع است و عدم اطاعت از او، کفر به خداست. در منابع متعددی آمده ولی ظاهرا منبع اصلی آن کتاب کافی مرحوم کلینی است. [1]
منظور از صحیح بودن حدیث دقیقاً روشن نیست که آیا صحیح بودن از نظر سند مراد است یا صحیح بودن از حیث محتوا. لذا ما هر دو حیث را مورد بررسی قرار می دهیم.
بررسی از حیث سند
سند حدیث همانطور که علامه مجلسی فرموده اند ضعیف است[2] اگرچه برخی سند حدیث را موثق دانسته اند.[3] در سند حدیث سهل بن زیاد الآدمی است که برخی آن را ضعیف دانسته اند و برخی دیگر ثقه؛ حتی شیخ طوسی در کتاب رجال خود آن را ثقه دانسته[4] و در کتاب فهرست، ضعیف معرفی کرده،[5] دیگران نیز مثل نجاشی[6] و کشی[7] و ابن غضائری[8] او را ضعیف شمرده اند. راوی دیگر که در سند حدیث وجود دارد یحیی بن مبارک است که اطلاعات خاصی از او در دست نیست، جز این که در تفسیر قمی از او روایت شده[9] و قمی در مقدمه تفسیرش گفته: ما روایات را از مشایخ و ثقات نقل کرده ایم.[10] ولی به دلایلی علما در ثقه بودن تمام راویان این کتاب اختلاف دارند.
به هر حال به دلیل وجود این دو راوی در سند حدیث، این حدیث از حیث سند قابل اعتماد نیست.
بررسی از حیث محتوا
اما اصل بحث این است که آیا محتوای این حدیث با وجود ضعف سند آن صحیح است یا خیر؟ در جواب می گوییم: محتوای حدیث تقریباً متواتر است و در احادیث بسیاری بر این معنا تأکید شده است[11].
علامه حلی در کتاب "منتهی" می گوید:
اصل امامت یعنی شناخت، قبول و اطاعت ازامام، از ارکان دین است و انکار امامت امیر المومنین کفر است.[12]
اما توجه به این نکته لازم است که مراد از این کفر، کفر مقابل ایمان است نه کفر مقابل اسلام و این دو با هم متفاوتند. همانطور که از روایات و کلمات بزرگان و علما بر می آید اسلام اعم از ایمان است و کفر مقابل ایمان از کفر مقابل اسلام وسیع تر است و افراد بیشتری را در بر می گیرد یعنی چه بسا کسی اسلام را پذیرفته است ولی ولایت و امامت را نپذیرفته باشد و به آن ایمان نداشته باشد . و بدیهی است که بر کفر در مقابل ایمان احکام کافر مثل نجاست ظاهری و ... بار نمی شود.[13]
بر این اساس؛ مرحوم کلینی در کتاب کافی، بابی را تحت عنوان تغایر اسلام و ایمان، اختصاص داده است[14]. در روایت اول این باب آمده است که: آثاری همانند حفظ خون و حلیت نکاح و... بر اسلام بار می گردند اما ثواب به ایمان است.[15]
امام باقر (ع) در روایت دیگری فرموده است: کسی که بدون علم و عداوت از امیر المومنین(ع) اطاعت نکند، کافر نشده است و از اسلام خارج نگشته است.[16]
اما در مورد این که چرا پیامبر(ص) فرمودند: معصیت علی(ع) کفر به خداست و کفر به این معنا را برای مخالفت با علی(ع) اثبات کرده اند، باید گفت: پیامبر(ص) در ادامه حدیث پاسخ آن را داده اند و فرموده اند: علی(ع) شما را به حق رهنمون می کند. پس کفر به خدا دائر مدار حق و حقیقت است نه دائر مدار شخص علی. ولی چون رفتار و گفتار او به طور کامل مطابق حق و حقیقت است و پیامبر گرامی اسلام این مطلب را بارها تأکید فرمودند مثل حدیث: «حق با علی است به هر طرف که روی آورد».[17] پس عدم اطاعت از او سرپیچی از حق است و سرپیچی از حق کفر به خداست. و این به خاطر اهمیت و ارزش جایگاه رفیع امامت است که مقامی است الهی و منزلتی است همچون منزلت پیامبر اکرم (ص) از حیث اطاعت و قبول فرمان او، همچنانکه پیامبر اکرم (ص) در حدیث معروف و متواتر غدیر فرمودند: «من کنت مولاه فعلی مولاه» هر کس من مولای اویم پس علی نیز مولای اوست.
پی نوشتها:
[1] سَهْلٌ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ وَ ابْنِ سِنَانٍ وَ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص طَاعَةُ عَلِيٍّ ذُلٌّ وَ مَعْصِيَتُهُ كُفْرٌ بِاللَّهِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ كَيْفَ تَكُونُ طَاعَةُ عَلِيٍّ ذُلًّا وَ مَعْصِيَتُهُ كُفْراً بِاللَّهِ فَقَالَ إِنَّ عَلِيّاً يَحْمِلُكُمْ عَلَى الْحَقِّ فَإِنْ أَطَعْتُمُوهُ ذَلَلْتُمْ وَ إِنْ عَصَيْتُمُوهُ كَفَرْتُمْ بِاللَّه. (کافی، ج8، ص116).
[2] علامه مجلسی، مرآة العقول، ج 11، ص 122.
[3] نرم افزار درایة النور.
[4] شیخ طوسی، الرجال، ص 387.
[5] شیخ طوسی، الفهرست، ص 228.
[6] النجاشی، رجال النجاشی، ص 185.
[7] الکشی، رجال الکشی، ص 566.
[8] ابن الغضائری، رجال ابن الغضائری، ج 1، ص 67 و 59.
[9] القمی، تفسیر القمی، ج 2، ص 50.
[10] همان، ج 1، ص 4.
[11] نک: شیخ مرتضی انصاری، کتاب الطهارة ج 5،ص 120-123
[12] الإمامة من أركان الدين و قد علم ثبوتها من الدين ضرورةً، و الجاحد لها لا يكون مصدِّقاً للرسول في جميع ما جاء به، فيكون كافرا؛ المنتهي( الطبعة الحجريّة) ج1، 522.
[13] شیخ مرتضی انصاری، کتاب الطهارة ج 5،ص 123-124.
[14] الكافي 2، ص 24- 28.
[15] الإسلام يُحقن به الدم و تؤدّى به الأمانة و تستحلّ به الفروج، و الثواب على الإيمان» همان حدیث اول.
[16] و أمّا من لم يصنع ذلك و دخل في ما دخل فيه الناس على غير علمٍ و لا عداوةٍ لأمير المؤمنين عليه السلام فإنّ ذلك لا يكفّره و لا يخرجه عن الإسلام إلى الكفر، الكافي ج 8،ض 296، ضمن الحديث 454.
[17] الکافی، ج 1، ص 293.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در یک نگاه کلی روایات ما به دو دسته تقسیم می شوند: یک دسته روایاتی که قابل اعتماد و استناد هستند و به عنوان حدیث صحیح، قوی و ... از آنها یاد می شود، و دسته ی دوم روایاتی که قابل اعتماد نیستند و به عنوان ضعیف، مجهول و .. از آنها یاد می گردد.
فقیهان و کارشناسان علوم اسلامی برای عمل کردن به روایات سند آنها را بررسی می کنند تا از وضع و حال رجال سند با خبر شوند که آیا آنان که واسطه ی نقل حدیثند، شرایط لازم را دارند یا ندارند. هر جا پس از فحص و جستجو به این نتیجه برسند که سند حدیث مشکل ندارد و از اعتبار برخوردار است، به آن حدیث توجه نموده و به کار می گیرند و در استنباط حکم شرعی به آن استدلال می کنند. اما در جایی که روایتی سند نداشته و مرسل باشد یا سند آن ضعیف باشد، آن روایت را قابل اعتماد ندانسته و به آن استدلال نمی کنند.
روایتی که مورد پرسش واقع شده و در بحارالانوار آمده است، مصدر اصلی آن کتاب مناقب آل ابی طالب، تألیف ابن شهر آشوب است.
متن حدیث در مناقب چنین است: عن الباقر و الصادق (ع): "انه کان النبی (ص) لاینام حتی یقبل عرض وجه فاطمة و یضع وجهه بین ثدیی فاطمة و یدعولها، و فی روایة: حتی یقبل عرض وجنة فاطمة او بین ثدییها".[1] امام باقر و امام صادق (ع) فرمودند: پیامبر (ص) نمی خوابید تا این که وسط چهره فاطمه (س) را می بوسید و صورت خویش را بین سینه های او می نهاد و برایش دعا می کرد.
در روایتی هم چنین آمده است: تا این که کنار یا وسط گونه فاطمه یا بین سینه های او را می بوسید.
مرحوم ابن شهر آشوب صاحب کتاب مناقب (ت 588 هـ) در مقدمۀ کتابش می گوید: من این روایات را از جماعتی از اصحاب خود یا از اهل سنت گرفته ام و یک سند و طریق کلی نیز برای بیشتر کتاب هایی که از آنها نقل کرده – چه آن کتاب ها از عامه و چه از خاصه – آورده است.
اما روایتی که مورد سؤال واقع شده سند و مأخذی برایش ذکر ننموده و به صورت مرسل آورده است، بنابراین مورد اعتماد و استناد صد در صد نیست.
بر فرض صحیح بودن این قبیل روایات، توجه به نکاتی می تواند راهگشا باشد:
1. پیامبر و اهل بیت (ع) از شأن و مقام خاصی برخوردار بوده و ویژگی هایی از نظر روحی و معنوی دارند، که نمی توان دیگران را با آنان مقایسه کرد. از باب نمونه، کتاب آسمانی قرآن بر طهارت و پاکیزگی فوق العاده ی آنان گواهی داده که به آیه تطهیر معروف است، آن جا که می فرماید: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً»؛[2] خداوند فقط می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و به طور کامل شما را پاک سازد».
تعبیر به "انما" که معمولاً در زبان عرب برای منحصر کردن در موضوع و مورد خاصی است، دلیل بر این است که این موهبت ویژه خاندان پیامبر (ص) است، بنابراین معصومان با تأیید و اراده تکوینی پروردگار و اعمال پاک خویش، با این که می توانند گناه کنند، هرگز به سراغ گناه نمی روند.
واژه «رجس» به معنای چیز ناپاک است، خواه ناپاک از نظر طبع آدمی باشد یا به حکم عقل یا شرع و یا همه اینها.
واژه «تطهیر» به معنای پاک ساختن و در حقیقت تأکیدی بر از بین بردن «رجس» و دوری از پلیدی ها است.
تعبیر به «اهل بیت» بر اساس نظر همه علمای اسلام و مفسران، اشاره به اهل بیت پیامبر (ص) است و بسیاری از روایات در منابع اهل سنت و شیعه، دلالت می کند بر این که مقصود از آن فقط پنج نفرند: پیامبر (ص)، علی (ع)، فاطمه (س)، حسن (ع) و حسین (ع) که به «خسمه طیبه» یا «اصحاب کساء» معروف اند.
آیۀ تطهیر برهانی روشن بر عصمت پیامبر و اهل بیت (ع) است؛ زیرا همه گناهان رجس و پلیدی هستند.[3]
در زیارت بسیار ارزشمند «جامعه کبیره» نیز می خوانیم: «عصمکم الله من الزلل و آمنکم من الفتن و طهرکم من الدنس و اذهب عنکم الرجس و طهرکم تطهیراً»؛[4] خداوند شما را از لغزش ها نگه داشت و از فتنه انحرافات در امان قرار داد و از آلودگی ها پاک ساخت و پلیدی را از شما دور کرد و به طور کامل پاک نمود.
2. حضرت فاطمه (س) در میان دختران و اهل بیت پیامبر (ص) از جایگاه ویژه ای برخوردار و یک دختر استثنایی است. وی از نظر خلقت و آغاز نشو و نمایش فوق العاده و برجسته است.
به حدیثی که با چند سند ابن شهر آشوب آورده است توجه می کنیم:
«ابوعبیده ی خداء و غیر او از امام صادق (ع) چنین نقل کرده است که رسول خدا (ص) فاطمه را زیاد می بوسید، بعضی از همسران حضرت این کار را ناپسند شمرده و اعتراض کردند. پیامبر (ص) فرمود: وقتی که مرا به سوی آسمان عروج دادند، جبرئیل دستم را گرفت و به بهشت وارد کرد خرمایی در اختیار من قرار داد که آن را خوردم – در روایتی آمده است: - سیبی را به من داد و خوردم. این میوه تبدیل به نطفه ای در صلب من گشت، همین که به زمین فرود آمدم با خدیجه همبستر شدم و او به فاطمه باردار شد. بنابراین فاطمه حوری بهشتی است که در جمع آدمیان قرار گرفته، هرگاه به بوی بهشت مشتاق شوم دخترم را می بویم.[5]
آری رابطۀ پیامبر (ص) با دخترش زهراء (س) بسیار عمیق و پرمعنا است و علاقۀ شدید او نسبت به این دختر آشکار و نمایان است.
3. در زندگی انسان های سالم به طور طبیعی، ارتباط بین اعضای یک خانواده به صورت صمیمی مشاهده می شود که خالی از ریبه و شهوت است، خواه نگاه کردن آنان به یکدیگر باشد یا دست دادن به محارم یا بوسیدن آنان، مثلاً انسان وقتی که مادرش یا خواهرش یا دخترش از سفر زیارتی بر می گردند، آنان را می بوسد، چون که از خانه خدا یا زیارت پیامبر (ص) یا امامان و معصومان (ع) برگشته است، این بوسیدن به جهت تبرک و اجر معنوی است و بس.
گاهی اتفاق می افتد که خداوند فرزندی زیباروی و با ادب و شایسته به پدر و مادر عنایت می فرماید. اگر این پدر یا مادر فرزند پر جاذبه خود را به طور مکرر می بوسند و با او انس و علاقه خاصی دارند، این نشانگر یک رابطۀ پدر و فرزندی یا مادر با فرزند است و به طور طبیعی در میان بعضی از خانواده ها دیده می شود و کسی هم آن پدر یا مادر را سرزنش و نکوهش نمی کند.
4. به نظر می رسد منشأ اصلی سؤال این است که از این عبارات، این گونه توهم و خیال شده که پیامبر (ص) سینه حضرت فاطمه(س) را در حالی که پوششی نداشته می بوسید در صورتی که این توهم و خیال باطل است چون در میان انسان های معمولی نگه داشتن این گونه حریم ها و پوشش ها امر عادی است و رعایت نکردن این امور را خلاف آداب اجتماعی و خانوادگی می دانند؛ چرا باید نسبت به ساحت اهل بیت عصمت و طهارت (ع) چنین تصور و خیال باطلی داشته باشیم .
بنابراین وقتی که در بین انسان های عادی این انس و علاقه ها دیده شود و ایرادی نداشته باشد، برای انسان های معصوم و پاک و برجسته ای مانند پیامبر و اهل بیت (ع) چگونه خواهد بود؟!
آری، آنان که از هر نوع آلودگی و گناه پاک و منزه هستند، این قبیل کارها در زندگی آنها به دلیل مصلحت و حکمتی است که در این موارد وجود دارد، و احادیثی که مضمون آن مورد پرسش قرار گرفته، مشکلی نخواهد داشت.
پی نوشتها:
[1] ابن شهرآشوب، المناقب، ج 3، ص 334؛ بحارالانوار، ج 43، ص 42.
2] احزاب، 33.
[3] تفسیر نمونه، ج 17، ص 292.
[4] مفاتیح الجنان، ص 903.
[5] المناقب، ج 3، ص 334.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
تعالیم عالیه ی اسلامی ارزش فراوانی برای زنان و همسران قائل گردیده و روایات اسلامی آنان را مورد تمجید قرار داده اند. امام جعفر صادق (ع) فرمود: «بیشترین خیر و بركت ها در وجود پربار زنان گذاشته شده است.»[1] پیشوای ششم جهان تشیع، زنان را به دو دسته ی خوب و بد تقسیم نموده و در مورد خوبان آنها می فرماید: «ارزش این گونه زنان، از طلا و نقره و جواهرات دیگر بالاتر است و هیچ گونه جواهری در برابر آنان ارزش و بهایی ندارد.»[2] رسول خدا (ص) نیز می فرمایند: «این جهان به منزله ی متاعی است كه بهترین متاع و دست آورد آن، زنان نیكو سیرت اند.»[3]
این سخنان ارزشمند معصومین(ع) به قسمتی از ارزش های زنان اشاره نموده و وجود آنان را سرچشمه خیر و بركت و ارزش وجودی و معنوی آنان را بالاتر از گرانبهاترین اشیاء دنیا معرفی می نماید. [4]
در کنار این تمجید ها باید در نظر داشت که در نظام تكوين بين زن و مرد از چند جهت تفاوتهاي زيادي وجود دارد:
از جهت اعضا و جوارح و از نظر احساسات، عواطف، تمايلات و اخلاق، طبق نظر روانشناسان، محبت، رفتار انفعالي، رفتار عاطفي و حمايت كننده، از ويژگيهاي زنانه است.[5]
نيز گفتهاند: داشتن دلي پر مهر و عاطفه و احساساتي آتشين از خصائص زنان است.[6]
زن در تقليد، مدپرستي، تجمّل پرستي، خنده و گريه از مرد پيش قدم است.[7]
زنان به جهت اين كه از نيروي احساس و عاطفه بيشتري بهره مندند، از صحنههاي احساسي و عاطفي بيشتر متأثر ميشوند و به هيجان ميآيند.[8] [9]
به دليل اين تفاوتها[10] و صدها تفاوت دیگر است که مي توان گفت: جنس زن براى انجام وظايفى متفاوت با مرد آفريده شده . قانون آفرينش، وظيفه حساس مادرى و پرورش نسلهاى نيرومند را بر عهده او گذارده، به همين دليل سهم بيشترى از عواطف و احساسات به او داده است، در حالى كه طبق اين قانون، وظايف خشن و سنگينتر اجتماعى بر عهده جنس مرد گذارده شده، و سهم بيشترى از تفكر به او اختصاص يافته بنا بر اين اگر بخواهيم عدالت را اجرا كنيم بايد پارهاى از وظايف اجتماعى كه نياز بيشترى به انديشه دارد بر عهده مردان گذارده شود، و وظايفى كه عواطف و احساسات بيشترى را مىطلبد بر عهده زنان گذاشته شود. [11]
اما با وجود همه این تفاوتها حقیقت انسانی زن و مرد یکسان است و بر همین مبنا است که امام خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران در این باره می گوید:
« از [نظر] حقوق انسانی، تفاوتی بین زن و مرد نیست؛ زیرا که هر دو انسان اند و زن حق دخالت در سرنوشت خویش را هم چون مرد دارد، بله در بعضی از موارد تفاوت هایی بین زن و مرد وجود دارد که به حیثیت انسانی آنها ارتباط ندارد.[12]
آری این تفاوت ها موجب تفاوت نقشها و وظایف مختلفی است که هر یک باید بر عهده بگیرند تا چرخ جامعه به حرکت در آید.
اما در باره روایتی که بعضی نقصانها را به زنان نسبت می دهد باید گفت:
1- بر فرض صحت انتساب این روایت به امام علی(ع)، باید گفت: این یک حکم کلی و عمومی درباره تمام زنان نیست. از تاریخ استفاده می شود که این خطبه به بعد از جنگ جمل مربوط است، و در این جنگ؛ عایشه یکی از افراد مؤثر بوده است و در واقع طلحه و زبیر از وجه ی اجتماعی وی به جهت این که همسر پیامبر (ص) بود استفاده کردند و جنگ مهمی را علیه حکومت حضرت علی (ع) در بصره به راه انداختند. امام علی (ع) پس از شکست دشمنان و پایان جنگ، خطبه مزبور را در مذمت زنان ایراد فرمودند.[13] بنابراین با توجه به قرائن و شواهد؛ مسلم است که نظر آن حضرت در این جا، حکایت حال عده ای خاص از زنان است، نه همه زنان جهان. زیرا بدون شک زنانی بوده و هستند که از نوابغ روزگار و بسیار عاقل تر از مردان عصر و زمان خود بوده اند. چه کسی می تواند عقل و درایت زنانی مانند حضرت خدیجه (ع)، حضرت فاطمه (س)، زینب (س)، و دیگر زنان بزرگ تاریخ را در پیشرفت اسلام و مبارزه آنان را در کنار مردان در جهت رشد و اعتلای کلمه توحید، انکار کند یا کمتر از مردان بداند. بنا بر این چطور می توان گفت که مراد حضرت علی (ع) از چنین گفتاری مذمت و ملامت همه زنان (صنف زنان) بوده است؟
علاوه حضرت علی (ع) در برخی موارد از ضعف عقل مردان کوفه وبصره شکایت کرده و در سرزنش و نکوهش آنان مطالبی بیان فرموده است،به عنوان نمونه آن حضرت در خطبه چهاردهم نهجالبلاغه می فرماید: "عقلهاي شما سبك و افكارتان سفيهانه است"[14]
در خطبه سي و چهارم فرمود: "اف بر شما (مردان)...شما عقل خود را بکار نمی اندازید."[15]
در خطبه نود و هفتم فرمود: "ای گروهی که بدنهای شان (اجسام شان) حاضر و عقل هایشان غایب است (عقل ندارند)...."[16].
در خطبه 131 آمده است: "ای جانهای دارای اختلاف و ای قلبهای پراکنده ای که بدنهایشان حاضر و عقلهایشان غایب(تعطیل) است..."[17]
در اين موارد امام علي(ع) به روشني برخي از مردان را مذمت ميكند و آنان را كم خرد و سبك انديش معرفي ميكند، در حالیکه از كوفه و بصره مردان متدين ، عالم و دانشمند ديني فراواني به جهان اسلام تقديم شده است.
بعبارت دیگر قضایا و حوادث تاریخی در یک مقطع خاص ممکن است، زمینه ستایش را فراهم کند و در مقطع دیگر زمینه نکوهش و مذمت را[18] و پس از گذشت زمان هم زمینه مدح منتفی می شود و هم زمینه مذمت و نکوهش[19]، و از این جهت نکوهش های نهج البلاغه درباره زنان یا مردان کوفه و بصره، یک قضیه شخصیه است[20].
شاهد دیگر آنست که در مواردی؛ امام (ع) نقص عقل را به بسياري از انسانهاي ديگر نيز نسبت داده است. در سخني حضرت علي(ع) ميفرمايند: خودبيني، نشانه ضعف و كمي و نقصان خرد اوست[21]. در اين حديث و احاديث ديگري[22]، مواردي چون؛ خودبيني، شهوت، تابع هواي نفس بودن و... از عوامل نقص عقل شمرده شده است. بنابراين بعید نیست که نسبت دادن نقص عقل به زنان نیز، از همين قبیل باشد و منظور از آن وجود عواملي عارضي به ويژه در آن زمان بوده كه باعث نقصان عقلشان شمرده شده است. اين عوامل چون ذاتي و در سرشت زن نيستند با تربيت و تهذيب قابل زدايشاند.
و در واقع این گونه سرزنش های زنان، به اصل ذات و گوهر زنان بر نمی گردد، همانطوری که سرزنش های مردان، به اصل ذات آنها بر نمی گردد.
علاوه این گونه روايات غالبا جنبه تربيتي و تحذيري دارد. يعني هشداري به مردها براي عدم سرسپاري در برابر دستورات و خواستههاي رنگارنگ زنان است كه چه بسا آنان را گرفتار آفات و آسيبهاي متعددي ميسازد و متضمن آن است كه تا حدودي بايد مردان روحيه استقلال خويش را حفظ نمايند به ويژه آن كه در شرايطي مانند جنگ و ناملايمات كه پيروي از هواها و افكار آنان موجب ركود وسستي ميشود و اين مطلب با شرايط زماني اميرالموءمنين (ع) رابطه تنگاتنگي دارد.[23]
2- به یک اعتبار می توان گفت؛ عقل بر دو نوع است:
1- عقل حسابگر یا عقل اجتماعی.
2- عقل ارزشی.
ممکن است ک مراد حضرت علی (ع) از برتری عقل مردان بر زنان در عقل حسابگر باشد نه عقل ارزشی .
بعبارت دیگر؛ برتری ناشی از تفاوت های موجود در زن و مرد، تنها در عقل حسابگر است، اما عقل ارزشی که موجب تقرب به خدا می شود و بهشت به وسیله آن تحصیل می شود[24]، در چنین عقلی مردان بر زنان برتری ندارند.[25]
اگرچه همانطوریکه بیان شد زن و مرد در هویت و ارزشهای انسانی باهم دیگر تفاوتی ندارند اما به مقتضیات جنسی خود به طور متفاوت عمل می کنند. خداوند موجودات را بر اساس حکمت و به تناسب موقعیت و مسئولیتی که باید عهده دار آن باشد، آفریده است. زن و مرد نیز از این قانون استثنا نیستند. زن و مرد از جهاتی مانند جسم، روان، احساسات و عواطف، با هم فرق دارند. علاقه زن به خانواده و توجه ناآگاهانه او به کانون خانوادگی بیش از مردان است. زن از مرد رقیق القلب تر است. و کلام حضرت علی (ع) ناظر به این تفاوتهای روانی و جسمی زنان با مردان است. یعنی خواسته است بفرماید: احساسات زن بر عقل او غلبه دارد که اگر این نبود زن نمی توانست به وظایف مادری خود عمل کند و از این جهت مرد در نقطه ی مقابل زن است و عقل مرد بر احساس او غلبه دارد و این تفاوتها در نظام خلقت بر طبق حکمت الهی است و وجود این تفاوتها هم ضروری است، پس حضرت در مقام ارزش گذاری یکی بر دیگری نیست بلکه در صدد گزارش از یک واقعیت تکوینی است و اینکه احساسات و عواطف اگرچه در جای خود مطلوب است اما در تصمیم گیری های سرنوشت ساز نباید حرف اول را بزند.[26]
علاوه بر این، در احادیث مذکور علت نهی از مشورت با زنان ،ضعف تصمیم گیری آنها بیان شده است پس در صورت عدم ضعف تصمیم گیری در برخی از زنان نهی از مشورت با آنان بر داشته خواهد شد چنان که اگر مردانی در تصمیم گیری ضعیف باشند، نهی از مشورت، شامل آنان نیز خواهد بود.
پی نوشتها:
[1]- "اكثر الخیر فی النساء"، منلایحضرهالفقیه، ج 3، ص 385.
[2]- الكافی، ج 5، ص 332.
[3]- مستدركالوسائل، ج 14، ص 150.
[4]- نک: نمایه: توضیح آیهی نشوز، سؤال ۴۲۴.
- [5]روانشناسي رشد، ج اوّل، ص 330، از انتشارات سمت.
[6]- دكتر سيد رضا پاك نژاد، همان، ص 281.
- [7]همان، ص 295.
[8] - كتاب نقد، ش 12، ص 59.
[9]- نک: نمایه: سرّ عدم برابری شهادت زن و مرد، سؤال ۴۸۹.
[10]- در بحث تفاوتها ( ر.ک به سوالات 489 و 579).
-[11] نک: نمایه: عدم برتری مرد بر زن ، سؤال ۵۷۹.
- [12]صحیفه ی نور، ج3، ص 49.
- [13] معادیخواه، خورشید بی غروب (ترجمه نهج البلاغه)، خطبه 79.
- [14] "خفّت عقولكم و سفهت حلومكم..."
[15]- "افّ لكم... فأنتم لا تعقلون...".
[16]- "أيها القوم الشاهدة أبدانهم الغائبة عنهم عقولهم...".
- [17] "أيتها النفوس المختلفة و القلوب المتشتته الشاهدة أبدانهم و الغائبة عنهم عقولهم..."
- [18]یعنی ستایش ها و یا نکوهش ها در برخی موارد معلول شرایط و حوادث خاص است.
- [19] جوادی آملی، عبدالله، زن در آیینه جلال و جمال، ص 368، 369.
- [20]معادیخواه، عبدالمجید، خورشید بی غروب، خ 14و 13.
- [21] "اعجاب المرء بنفسه دليل علي ضعف عقله". الكافي،ج1، ص 27، ح31،كتاب العقل و الجهل.
- [22] مثل «اعجاب المرءِ بنفسه حمق» شرح غرر الحکم و دررالحکم، ج 1، ص 311.
- [23] ر . ك: زن در آيينه جلال و جمال آيت الله جوادي آملي.
[24] - اصول کافی، ج1، کتاب عقل و جهل، باب 1، حدیث 3، ص 11. «العقل ما عبد به الرحمن و الکتب به الجنان».
- [25] جوادی آملی، عبدالله، زن در آیینه جلال و جمال، ص 268، 369 .
[26] - نک: نمایه ، دیدگاه امام علي(ع) درباره عقل زنان، سؤال ۴۹۰.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
1 2 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|