|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های سایر مباحث حدیث شناسی |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
برخی از سخنان گهربار حضرت ولی عصر (عج) به صورت توقیع (نامه) از ایشان صادر شده است که به توقیعات آن بزرگوار معروف هستند که به برخی از نواب خود یا برخی از بزرگان دیگر مرقوم فرموده اند. برخی از این توقیعات زیارات و دعاهایی بوده است که از ناحیه آن بزرگوار به دست مردم رسیده است که زیارت آل یاسین یا دعای افتتاح از این جمله اند.
یکی از این توقیعات به "زیارت ناحیۀ مقدسه" مشهور شده است.
زیارت ناحیۀ مقدسه از زیارات مطلقه است؛ یعنی در هر زمانی - عاشورا و غیر عاشورا - می توان با آن امام حسین (ع) را زیارت کرد.
اين زيارت با سلام بر پيامبران الاهى و اولياى دين، ائمه اطهار (ع) آغاز می شود سپس، با سلام بر امام حسين (ع) و ياران با وفايش ادامه می یابد. پس از آن، به شرح كامل اوصاف و سیره امام حسين (ع) پيش از قيام، دلدادگی حضرت مهدی (ع) به او، زمينههاى قيام حضرت، توصیف صحنه کربلا، شرح شهادت و مصايب آن حضرت و عزادار شدن تمام عالم و موجودات زمينى و آسمانى مىپردازد. در پايان، با توسل به ساحت قدس ائمۀ اطهار و دعا در پيشگاه خداوند متعال، پايان مىپذيرد.
سید بن طاووس این زیارت را در مصباح الزائر ذکر کرده است. سید بن طاووس از اندیشمندان بزرگ شیعه است و آثار او به ویژه در موضوع ادعیه و زیارات در بین علمای شیعه از اهمیت ویژه ای برخوردار است. پیش از او نیز این زیارت را ابن المشهدی در کتاب "المزار الکبیر"[1] خود آورده است. سید رضی الدین علی بن طاووس در "مصباح الزائر" و سید عبد الکریم ابن طاووس در کتاب "فرحة الغری" بسیاری از زیارات را از ابن المشهدی نقل کرده اند.
این کتاب از مدارک و منابع بحارالانوار علامه مجلسی است و به نام های المزار، المزار الکبیر، المزار القدیم و مزار ابن المشهدی معروف شده است. علامه مجلسی درباره این کتاب می گوید: "کتاب بزرگی در زیارات است و از کیفیت اسنادش فهمیده می شود که کتاب معتبری است".
خود ابن المشهدی در مقدمه کتاب المزار آورده است: "من در این کتاب زیارات مشاهد مختلف و ... را از راویان ثقه روایت کرده ام...".[2]
محدث نوری می نویسد: "از مقدمه کتاب او دانسته می شود که همه زیاراتی که در این کتاب ذکر کرده است مأثوره است هر چند در برخی موارد زیارات را مستند به ائمه (ع) نکرده است".[3]
محمد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی معروف به ابن المشهدی از فقها و محدثین مورد اعتماد شیعه در قرن ششم هجری قمری است. بزرگانی چون علامه مجلسی، محدث نوری، شیخ عباس قمی[4]، شیخ حر عاملی[5]، شهید اول[6]، سید محسن امین[7] و آقا بزرگ تهرانی[8] او را توثیق کردهاند.
این زیارت را شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان نیاورده است؛ زیرا بنا نداشته است همه زیارات را در این کتاب ذکر کند، ولی در کتاب نفس المهموم خود قسمتی از آن را آورده است و همان گونه که گفته شد وی ابن المشهدی را ثقه و مورد اعتماد دانسته و او را مدح کرده است.
نتیجه نهایی این که زیارت ناحیه مقدسه معروف که در آن امام زمان (ع) جد بزرگوار و شهید خود امام حسین (ع) را زیارت کرده اند از جهت سند و متن مورد تایید علمای شیعه است.
پی نوشتها:
[1]. ابن مشهدی، المزار، ص 496.
[2]. المزار، ص 27.
[3]. نوری، حسین، خاتمة المستدرک، ج 1، ص 360، چاپ اول، مؤسسة آل البیت، قم، 1415ه.ق.
[4]. قمی، شیخ عباس، الکنی و الالقاب، ج 1، ص 409، مکتبة الصدر، تهران، بی تا.
[5]. المزار، مقدمه، ص 6.
[6]. همان.
[7]. امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج9 ، ص 202، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، 1403ه.ق.
[8]. تهرانی، آقا بزرگ، الذریعه، ج 20، ص 324، چاپ دوم، دار الاضواء، بیروت، بی تا.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اموری که در تقویت حافظه و فهم مؤثرند می توان به چند دسته تقسیم بندی نمود:
الف) امور معنوی:
1. ياد خدا (انجام امور عبادى و تکالیف شرعی بويژه نماز اول وقت).
2. خواندن دعاهایی که برای تقویت حافظه مؤثر است، از امام معصوم نقل شده است كه از خدا بخواه كه عقل تو را قوى بگرداند و از خدا طلب فهم و درك نما[1] به عنوان نمونه چند دعا که برای تقویت حافظه مؤثر است بیان می کنیم:
یک) دعایی که پيغمبر (ص) به اميرالمؤمنين (ع) براى حافظه تعليم نمود: «سبحان من لايعتدى على اهل مملكته، سبحان من لايأخذ اهل الارض بالوان العذاب،سبحان الرؤوف الرحيم،اللهم اجعل لى فى قلبى نوراوبصراو فهما وعلما انك على كل شىء قدير».[2]
دو) سيدبن طاوس نقل مىكند كه براى احياى قلب اين دعا را سه بار بخواند:
«ياحى ياقيوم يالااله الاانت اسئلك أن تحيى قلبى اللّهم صل على محمدوآل محمد».[3]
سه) دعای در هنگام مطالعه: «اللهم اخرجنى من ظلمات الوهم و اكرمنى بنور الفهم اللّهم افتح علينا ابواب رحمتك و انشر علينا خزائن علومك برحمتك يا ارحم الراحمين».[4]
چهار) هر روز بعد از نماز صبح پيش از آنكه تكلم كند بگويد: «يا حى يا قيّوم فلا يفوت شيئا علمه و لايؤده». [5]
3. خواندن قرآن به خصوص آيهالكرسى.
4. اجتناب از چيزهايى كه باعث فراموشی مىشود مانند؛ معصیت و گناه، علاقه و وابستگی زیاد به دنیا، سرگرمی و اشتغال بیش از حد به آن و غمگین و محزون بودن برای مسایل دنیایی.[6]
5. كاهش اضطراب و كسب آرامش بويژه هنگام مطالعه.
6. كاهش اشتغالات ذهنى.
7.تقويت تمركز و دقت.
نکته: آنچه در مورد تقويت حافظه و هوش از كتب روايى و ادعيه بيان شد، علت تامه محسوب نمى شود. بعضى از عوامل مربوط به هوش و حافظه در اختيار ما نيست و مربوط به عوامل ژنتيكى و وراثتى است.
به عبارت ديگر هوش و حافظه و استعداد هر انسانى برآيندى از عوامل متعدد وراثتى و محيطى است كه بعضى از اين عوامل در اختيار ماست. از قبيل آنچه در بالا گفته شد و بعضى از آنها از حوزه اختيار انسان خارج است مانند نقش عوامل ژنتيكى اجداد گذشته. بنابراين توقع نداشته باشيد كه با انجام كارهاى فوق كه قطعا مؤثر هستند معجزه ايجاد شود كه ناگهان بهره هوشى شما از 90 به 130 ارتقاء پيدا كند و اگر اين چنين نشد اعتقاد به اين توصيه هايى كه معصومين كرده اند كم شود.
بله يك هوش با نمره 100 را مى توان تقويت كرد تا كارآمدتر باشد. البته در يك دوره هايى از رشد مثل دروان جنينى و سال هاى اوليه زندگى كودك، مى توان براساس يك برنامه صحيح تغذيه مادر و همچنين تغذيه كودك و علاوه بر آن غنى كردن محيط رشد كودك با فراهم كردن محرك هاى سالم محيطى، حتى بهره هوشى را افزايش داد ولى در دوران جوانى و ميان سالى بايد بيشتر به اين فكر بود كه موانع كارآيى هوش را حذف كرد و عوامل شكوفايى و قابليت ها را فراهم نمود تا آنچه دست آفرينش در خلقت انسان تعبيه كرده است ظهور یابند و اين روايات و توصيه ها بيشتر ناظر به همين مسائل است.
ب) رعایت امور مادی
1.تأمين نيازهاى طبيعى و فيزيولوژيكى (تغذيه ى مناسب، ورزش، رعايت بهداشت)
2. مسواك كردن
3. استفاده بيشتر از مواد حاوى گلوكز (مثل خرما، عسل و شيرينى جات طبيعى). مواد داراى كلسيم و فسفر و ويتامينها مانند: لبنيات، روغن ماهى، پرتقال، گوجه فرنگى ، سبوس گندم، سبزيجات تازه ، هويج، جگر.
در کتاب مفاتیح الجنان آمده: استمرار خوردن مويز در ناشتا، به خصوص اگر سرخ و بيست و يك دانه باشد، خوردن حلوا ، گوشت نزديك گردن، عسل و عدس، در تقویت حافظه مؤثر است.[7]
4. تمرين و تكرار مطالب (خيلى مهم است).
5. بعد از هر 45 دقيقه مطالعه حدود 10 دقيقه استراحت کردن.
6. تمرينات تنفسى براى انجام اين تمرين كافى است در حالت ايستاده يا درازكش ريه را از هوا پر نموده و با آرامش بازدم را انجام دهيد.
ج) رعایت توصیه های روانشناسان:
روانشناسان گفته اند: با استفاده از راهكارهاى زير می توان به تقويت حافظه پرداخت:
1. تقطيع: يعنى حروف را به قطعه هاى واژه اى و قطعه هاى واژه اى را به قطعه هاى عبارتى دسته بندى كردن از طريق تقطيع مى توان حروف يا ارقام را به قطعه هاى معنادار تبديل كرده و ظرفيت حافظه ى خود را افزايش داد مثلا زنجيره ى عددى 149- 2177- 619- 83 را به زنجيره ى 1983- 1176- 1492 (كه سالهاى ميلادى است) تبديل نموده و حافظه ى خود را افزايش مى دهيم.
2. معنادار كردن: اين روش بهتر از هر شيوه ديگر به حافظه كمك مى كند و هر چه معنا عميق تر يا با جزئيات بيشترى رمزگردانى شود، مطلب بهتر به ياد مى ماند. بنابراين وقتى مى خواهيد نكته اى را از كتابى به خاطر بسپاريد احتمال يادآورى آن در صورتى بيشتر است كه توجه خود را بيشتر بر معناى آن مطلب متمركز كنيد تا بر واژه ها. هر چه عميق تر و كامل تر به معنا توجه كنيد بهتر آن را به ياد خواهيد آورد.
3. سازماندهى: با سازماندهى مطالب به راحتى مى توان مطالب را ياد گرفت، حفظ كرد و سپس به ياد آورد. يعنى براى يادگيرى و حفظ موضوع و مطلبى كه داراى زير مجموعه و زيرشاخه هاى متعدد و متكثرى است آن را در يك سلسله مراتبى منطقى قرار داده و از كل به جزء و از بالا به پائين به زيرشاخه هاى جزئى تر تقسيم نموده و به خاطر خود بسپاريد.
4. بافت: ما معمولا مطالبى را كه مى آموزيم در يك شرايط زمانى، مكانى و خاصى ياد مى گيريم اين مجموعه شرايط حاكم بر فضاى يادگيرى را بافت مى گويند ما وقتى مى توانيم به آسانى مطالب را بازيابى كنيم كه بافت حاكم بر بازيابى را همان بافتى قرار دهيم كه در زمان يادگيرى و وقوع آن وجود داشته است مثلا اگر قرار باشد شما نام همكلاسيهاى دوران راهنمايى خود را بياد آوريد، با گردشى در راهروهاى مدرسه اى كه دوره ى راهنمايى را در آن گذرانيده ايد بازيابى اسامى دوستان همكلاسى را آسان تر مى توانيد انجام دهيد.
5. روش پس ختام: اين روش كه توانايى دانشجو را در به خاطر سپردن مطالب كتابهاى درسى كمك مى كند به روش پس ختام معروف است كه نام اين روش متشكل از حروف اول شش مرحله ى آن است. 1. پيش خوانى 2. سؤال كردن 3. خواندن 4. تفكر 5. از حفظ كردن 6. مرور كردن.
توضيح: فرض كنيد مى خواهيد مطلبى از يك كتاب را به خاطر بسپاريد و سپس بازيابى كنيد ابتدا با پيش خوانى يك برداشت كلى از موضوعات مهم انجام مى دهيد. اين نوع پيش خوانى باعث مى شود كه مطالب مهم فصل را شما سازمان دهى كنيد (همان طور كه قبلا گذشت) در مرحله ى دوم و سوم: دانشجو بايد درباره ى هر بخشى سؤالهايى طرح كند و در مرحله ى خواندن (سوم) بايد هر بخش را به قصد پاسخ دادن به سئوالهاى طرح شده بخواند. در مرحله ى چهارم به دانشجو گفته مى شود كه هنگام خواندن، ساختن سؤال ها و ايجاد ارتباط بين دانسته هاى خود، درباره ى مطلب فكر كن كه در واقع دانشجو به مطالب خوانده شده معنا دهى مى كند. سپس در مرحله پنجم و ششم يعنى در مراحل از حفظ گفتن و مرور كردن دانشجو بايد سعى كند واقعيتهاى اصلى مطالب را كه خوانده بياد آورد و به سئوالهايى كه خود طرح كرده، پاسخ دهد.[8]
برای اطلاع بیشتر به سؤال 808، نمایه «شرایط و دعای مطالعه» مراجعه بفرمایید.
پی نوشتها:
[1] بحارالانوار، ج 1، ص 224 روايت 17 روايت عنوان بصرى.
[2] مفاتيحالجنان، فصل اول از باب اول، تعقيبات نماز.
[3] همان، كتاب باقيات صالحات .
[4] همان.
[5] همان.
[6] همان.
[7] همان.
[8] اقتباس از سی دی پرسمان با انجام تغییرات و بازنویسی مجدد.
www. islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مکتب شیعه به برکت احادیث پیامبر اکرم(ص) و عترت طاهرین آن حضرت،یعنی ائمه (ع) در زمینه احادیث معتبر بسیار غنی است چرا که ائمه طاهرین(ع) از نظر منزلت و زمان نزدیک ترین افراد به پیامبر اکرم(ص) هستند و از عصمت برخوردار هستند و از آن بزرگواران احادیث زیادی در کتب حدیثی ثبت شده است.
در این مجال به برخی از کتب حدیثی معتبر شیعه اشاره می کنیم:
1- الکافی تألیف ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی ره متوفی329 هـ.ق
2- تهذیب تألیف شیخ طوسی ره متوفی460هـ.ق
3- استبصار تألیف شیخ طوسی ره متوفی460هـ.ق
4- من لا یحضره الفقیه تألیف شیخ صدوق ره متوفی381 هـ.ق
5- وسائل الشیعه تألیف شیخ حر عاملی متوفی1104هـ.ق
6- بحار الانوار تألیف علامه محمد باقر مجلسی متوفی1110هـ.ق
7- جامع الاحادیث الشیعه تألیف آیت الله اسماعیل معزی ملایری متوفی 1429هـ.ق
8- نرم افزار جامع الاحادیث(نور5/2) تهیه شده در مرکز کامپیوتری علوم اسلامی (نور)که در بر دارنده اکثر کتب حدیثی شیعه است.
البته باید توجه داشت که این کتب در عین حال که ارزشمندند و احادیث صحیح فراوانی را در خود جای داده اند، اما ما همه احادیث این کتاب ها را معتبر نمی دانیم و از این رو به بررسی تک تک این احادیث می پردازیم و صحت و سقم این روایات را روشن می نماییم و از این جهت قائلیم که تنها کتاب معتبر و صحیح، قرآن است و بس، و این در حالی است که برادران اهل سنت همه روایات کتب صحیح بخاری و مسلم را صحیح می دانند.
www.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ملا احمد نراقی فرزند ملامهدی نراقی از عالمان معاصر شیعه بوده، و منظور ایشان در کتاب معراج السعادة از خلفای راشدین، جانشینان پیامبر (ص) یعنی امامان معصوم هستند.
برای روشن شدن مطلب توجه به نکاتی ضروری به نظر می رسد:
1. گفتنی است که کتاب "معراج السعادة" اثر ملا احمد نراقی، در واقع ترجمۀ کتاب "جامع السعادات" است. کتاب جامع السعادات اثر مرحوم ملا مهدی نراقی (پدر) است. این کتاب یکی از با ارزش ترین کتاب ها در علم اخلاق است که از گذشته تاکنون به عنوان یکی از متون اخلاقی در حوزه های علمیه شیعه از سوی علمای اخلاق تدریس می شود.
2. نراقیین (پدر و پسر) از عالمان معاصر شیعه بوده اند، و دارای آثار زیادی در فقه، اصول، فلسفه و ...، هستند که "جامع السعادات" و "معراج السعادة"، از جملۀ آنها است.
3. اما در باره سؤال، آنچه در کتاب "جامع السعادات" آمده، چنین است: "او لا یستحیی من علام الغیوب أن ینصب نفسه قدوة لامة سید الرسل (صل الله علیه و آله و سلم) و یحل محل رسول الله (صل الله علیه و آله و سلم) و اوصیائه الراشدین (علیهم السلام) و ینوب عنهم...".[1] و آیا چنین شخصی از حضرت علام الغیوب حیا نمی کند که خود را مقتدای امت سید پیغمبران می کند و در جای رسول خدا و خلفای راشدین او می ایستد و نیابت ایشان را می کند ... .[2]
بدیهی است با توجه به متن کتاب قطعاً منظور ایشان از اوصیای رسول الله، ائمه هدا و امامان معصوم هستند. اما این که در ترجمه کلمه "اوصیائه الراشدین" به خلفای راشدین ترجمه شده است، که به ذهن می رسد منظور خلفای راشدین یعنی چهار خلیفه معروف باشند که قطعاً این گونه نیست.
4. شاید بدین جهت کلمۀ "اوصیائه الراشدین" به خلفای راشدین ترجمه شده است که مخاطب کتاب تمام مسلمانان هستند و نماز جماعت از آداب و دستورات اسلام است و امام جماعت هم در مذهب شیعه و هم در اهل سنت به نماز می ایستد، بنابراین با این واژه، مرادش تمام ائمه جمعه اعم از اهل سنت و شیعه باشند.
پی نوشتها:
[1] نراقی، مهدی، جامع السعادات، ج 2، ص 507، قم، انتشارات اسماعیلیان، چاپ هفتم، 1379.
[2] نراقی، احمد، معراج السعادة، ص 683، تهران، انتشارات امین و رشیدی.
www.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در پاسخ به این پرسش باید گفت:
اولا: این دسته از روایات یا به دلیل تقیه بوده و یا در شرایطی خاص صادر شده اند که قیام مسلحانه، فایده و تأثیر چندانی نداشته است. علاوه بر این که در روایات ما، مواردی وجود دارد که برخی قیام ها را نیز تأیید می نماید.
ثانیا: روایت بیان شده، در مورد قیام ها و انقلاب های مسلحانه است، اما سایر حرکات اصلاحی را نفی نمی نماید و در سیرۀ ائمه (ع) نیز مشاهده می نماییم که آنان نیز داعیه دار چنین حرکاتی بوده اند.
با بررسی روند شکل گیری انقلاب اسلامی ایران و افکار و عقاید بنیان گذار آن، به این نکته نیز پی خواهیم برد که ایشان اصولا قیام مسلحانه را تأیید ننموده و انقلاب ایران نیز در ردۀ چنین قیام هایی ارزیابی نمی شود، بنابر این، شائبه هرگونه تضاد این انقلاب با روایت ارائه شده و نیز روایات مشابه از میان خواهد رفت.
ما در انطباق قیام مهمی؛ مانند انقلاب اسلامی ایران، با موازین دینی و قرآنی، نباید تنها به یک روایت و حدیث بسنده نموده و با استفاده از آن، درستی و یا نادرستی چنین حرکت عظیمی را مورد ارزیابی قرار دهیم، بلکه باید نگاهی همه جانبه به تمام متون دینی و سیرۀ عملی پیشوایان خود در مقاطع مختلف تاریخی داشته باشیم، تا بتوانیم جمع بندی دقیق و صحیحی ارائه نماییم.
به همین دلیل، ما این بحث را در مقیاسی کلی تر و در چند بخش مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهیم داد:
1. آیا روایت موجود در مقدمۀ صحیفۀ سجادیه، می تواند تمام حرکت های انقلابی و مسلحانه، را زیر سؤال ببرد؟
2. چه توجیهی برای این روایت و نیز روایات دیگری که هرگونه تحول خواهی را تا ظهور حضرت مهدی (عج) ممنوع می نمایند، وجود خواهد داشت؟
3. با توجه به دو مورد قبلی، چگونه عالمان و دانشمندانی معتقد به دین؛ مانند امام خمینی (ره)؛ اقدام به فعالیت های ضد حکومتی و انقلاب نموده اند؟
به همین ترتیب، به بررسی موارد فوق پرداخته و سپس به جمع بندی نهایی خواهیم رسید:
1. در ارتباط با بخش اول باید گفت: حتی اگر روایت موجود در مقدمۀ صحیفۀ سجادیه از لحاظ سند، غیر قابل خدشه بوده و صدور آن را از امام ششم (ع) مسلم بدانیم، نکاتی در متن همان حدیث خواهیم یافت که با دقت در آن، نمی توانیم هر حرکت انقلابی قبل از ظهور حضرت مهدی (عج) را زیر سؤال ببریم! در این راستا، به دو نکتۀ زیر توجه نمایید:
یک. در همان حدیث آمده است که امام صادق (ع)، بعد از شنیدن ماجرای قیام و شهادت یحیی بن زید، به شدت ناراحت شده و گریست! اگر ایشان، کاملا این حرکت را مردود و خودسرانه دانسته و آن را در خلاف جهت منافع شیعیان ارزیابی می نمودند، دلیل این همه ناراحتی و گریه برای شکست ایشان چه بوده است؟! البته ممکن است، پاسخی ارائه شود، مبنی بر این که ناراحتی ایشان، از بابت حس ترحمی نسبت به یحیی بود که از پسر عموهای ایشان به شمار آمده و به هیچ وجه، تأیید کننده حرکت انقلابی ایشان نبوده است، اما با فرض پذیرش چنین پاسخی، چه جوابی برای نکته بعدی خواهیم داشت؟
دو. در این حدیث، به نقل از امام صادق (ع) بیان شده که "هیچ شخصی از ما اهل بیت؛ قبل از ظهور حضرت مهدی برای مقابله با ظلم و ستمی و یا برای احقاق حقی قیام ننموده و قیام نخواهد نمود، مگر این که دچار بلا و گرفتاری خواهد شد و قیام او، ما و شیعیانمان را بیشتر به زحمت خواهد انداخت".[1]
اگر در متن عربی روایت دقت نمایید، علاوه بر عبارت "لا یخرج"، عبارت "ما خرج" را نیز خواهید یافت که با استناد به آن و با توجه به این که هیچ نشانی از استثنای قیام معصومان نیز در آن وجود ندارد، می توان تمام قیام های قبل از امام صادق (ع) را زیر سؤال برده و آنان را مردود شمرد!
آیا به عقیدۀ شما، امام ششم (ع) در مورد جنگ های دوران حضرت امیر (ع) و قیام خونین و شهادت طلبانۀ امام حسین (ع) نیز نظر مثبتی نداشته و آنها را نیز در جهت خلاف منافع شیعیان تلقی می نمودند؟!
با این که روایت فوق، اطلاق داشته و طبیعتا دایرۀ شمول آن، فعالیت های اصلاح جویانۀ این دو امام بزرگوار را نیز در بر خواهد گرفت، اما صد در صد مطمئنیم که امام صادق (ع) چنین عقیده ای نداشته اند.
بر همین اساس، روایت صحیفه را نمی توانیم معیار دقیقی برای ارزیابی تمام انقلابات و عملکردهای اصلاح طلبانه قرار دهیم، بلکه ممکن است این روایت، در شرایط تقیه صادر شده باشد و یا این که در صدد بیان این نکته باشد که چنین حرکاتی به نتیجۀ نهایی نخواهند رسید و حکومت آرمانی، تنها بعد از ظهور حضرت مهدی (عج) ایجاد خواهد شد و قیام های قبل از آن؛ حتی اگر لازم و واجب نیز باشند؛ با دشواری هایی روبرو شده و به مشکلات ظاهری و دنیوی شیعیان خواهند افزود که البته نمی تواند توجیه گر سکوت کامل و دست نزدن به هیچ حرکت اصلاحی باشد؛ چون ما مأمور به وظیفه هستیم و نه رسیدن به نتیجه و به فرمودۀ امام خمینی (ره)، خطاب به شهید آیت الله سعیدی: اگر انسان به وظیفۀ الاهیه موفق شود، نتیجه حاصل است، چه به نتیجه منظوره برسد یا نرسد.[2]
در بخش های بعد نیز به این موضوع خواهیم پرداخت.
2. علاوه بر روایتی که موضوع پرسش شما بود، روایات دیگری نیز وجود دارد که همین مفهوم را می رساند، همانند این که هر پرچمی که قبل از ظهور امام دوازدهم (عج) برافراشته شود، صاحب آن پرچم، طاغوت خواهد بود[3]و یا همانند جوجه ای خواهد ماند که هنوز پرهایش در نیامده، قصد پرواز دارد و به همین دلیل، بازیچۀ بچه ها می شود،[4]! و ... .[5]
دقت بفرمایید که این روایات در زمانی صادر شده اند که به دلیل خلافت سلسلۀ ستمکار اموی، هر گونه حرکتی بر ضد آنان، مورد استقبال عمومی قرار می گرفت، حتی حرکت هایی که سردمداران آنها نیز نیتی الاهی و خیرخواهانه نداشتند! به عنوان نمونه، باقیماندۀ خوارج نیز؛ با این که خود مسیری اشتباه را می پیمودند، بر علیه حاکمان اموی نیز دست به شورش بر می داشتند!
پیشوایان شیعه، برای روشنگری پیروان خود، با اشاره به این که هر تحولی، لزوما به معنای اصلاح نیست، آنان را از همراه شدن با چنین حرکاتی باز می داشتند و این بدان معنا نبود که تمام حرکات انقلابی و لو در سطح محدود را به صورت قاطع محکوم نمایند. به روایت زیر که آن هم از امام صادق (ع) صادر شده، توجه فرموده و ملاحظه فرمایید که آیا شما هم به نتیجه گیری فوق نخواهید رسید؟!
ایشان می فرمایند: "اگر به حرکتی انقلابی برخورد نمودید، خودتان سزاوارترید که انتخاب مناسبی داشته باشید! اما باید دقت کنید که هدف نهایی این حرکتتان چیست و تنها به این بسنده ننمایید که قیام زید بن علی را مورد استنادتان قرار دهید؛ زیرا زید انسان دانشمند و راست گویی بوده و برای اهداف شخصی خود قیام ننمود! او تنها شما را به پیروی از امامان اهل بیت (ع) فراخوانده و اگر هم پیروز می شد، یقینا به این پیمان خویش عمل می نمود..."!
در ادامه، ایشان قیام مسلحانه را در آن شرایط، به صلاح ندانسته و مطالبی را در ارتباط با قیام نهایی حضرت مهدی (عج) ارائه می فرمایند.[6]
آنچه از تمام این روایات می توان به دست آورد، این است که تقدیر خداوند بر این قرار گرفته است که اصلاح کامل و بنیادین جامعۀ جهانی، تنها توسط امام زمان (عج) انجام پذیرد و ادعای آن توسط دیگران، تنها شعاری بوده که جامۀ عمل به خود نخواهد پوشاند، اما چنین تقدیری، مانع آن نیست که افراد با ایمان به وظیفۀ خود عمل نموده و در حد توان و امکان در راستای اصلاح جامعۀ خود بکوشند؛ زیرا در غیر این صورت، حتی قیام امام حسین (ع) نیز زیر سؤال حواهد رفت؛ چون قبل از ظهور منجی، انجام شده است! مطمئنا این حرکات اصلاحی محدود نیز تنها هنگامی مورد تأیید خواهد بود که توسط افرادی با ایمان قوی و در راستای اهداف الاهی انجام پذیرد.
امام خمینی (ره) نیز به این نکته توجه داشته و در بیاناتی فرمودند: "بله، البته آن پر كردن دنيا را از عدالت، آن را ما نمىتوانيم پر بكنيم. اگر مىتوانستيم، مىكرديم، اما چون نمىتوانيم بكنيم ايشان بايد بيايند. الآن عالم پر از ظلم است. شما يك نقطه هستيد در عالم. عالم پر از ظلم است. ما بتوانيم جلوى ظلم را بگيريم، بايد بگيريم؛ تكليفمان است".[7]
روایت زیر را که از امام سجاد (ع)؛ صاحب صحیفۀ سجادیه؛ نقل شده است، به عنوان مستندی دیگر بر گفتارمان در نظر خواهیم گرفت:
عباد بصری، در مسیر مکه با امام سجاد (ع) ملاقات نمود. او با نگاهی انتقاد آمیز رو به امام نموده و از او پرسید: ای فرزند حسین! جهاد را با دشواری های آن رها نموده و به کارهای آسانی چون حج روی آورده ای! (آیا نشنیده ای که) خداوند در قرآن می فرماید: "خداوند، جان و مال مؤمنان را به بهای بهشت از آنان خریداری می نماید و آنان در راه خدا جهاد نموده، می کشند و کشته می شوند... و این رستگاری بزرگی است"!؟ امام در پاسخ فرمودند: آیۀ بعدی را نیز بخوان! و او آن را تلاوت نمود: "توبه کنندگان پرهیزگار، ستایش کنندگان روزه دار، آنانی که همواره در رکوع و سجودند، آنانی که امر به معروف و نهی از منکر نموده و حریم های الاهی را پاس می دارند...." بعد از اتمام تلاوت این آیات، امام سجاد (ع) رو به او نموده و فرمود: هرگاه اشخاصی که دارای چنین خصوصیاتی باشند را یافتیم، جهاد به همراه آنان مطمئنا از حج ارزشمندتر است.[8]
بیان این نکته ضروری است که در آن هنگام، جنگ جویان به ظاهر مسلمان، منحصر در دو گروه بودند: گروه اول سپاهیان بنی امیه که به کشورگشایی پرداخته و گروه بعد، افرادی که همانند خوارج و با بینشی نادرست و نیتی غیر الاهی به جنگ با خلفای بنی امیه می پرداختند و هیچ کدام از این دو گروه، معیارهای قرآنی موجود در این آیات را نداشتند. بر همین اساس، امام سجاد (ع)، بدون آن که ارزش جهاد را زیر سؤال ببرد، هر جنگیدن و قیامی را جهاد نمی دانست، بلکه با استفاده از قرآن، معیاری را اعلام نمود که هرگاه افرادی با چنین معیارهایی مشاهده شوند، جهاد در کنار آنها ارزشمند خواهد بود.
اکنون با اعتقاد به این که رهبر فقید انقلاب (ره) و بسیاری از شهدای انقلاب اسلامی ایران و جنگ تحمیلی از چنین خصوصیاتی برخوردار بودند، به بخش نهایی پاسخ خواهیم پرداخت:
3. برای جمع بندی نهایی و این که چرا امام خمینی (ره) انقلاب اسلامی ایران را رهبری نمود، باید علاوه بر روایات اشاره شده، به موضوعات دیگری نیز توجه داشته باشیم که برخی از آنها بیان می شود:
1-3. حتی پیشوایان معصومی که به ظاهر، حکومتی را تشکیل نداده و یا انقلابی را راهبری ننموده اند، به فعالیت هایی شبه حکومتی پرداخته و به عبارتی، سیستمی را به موازات سیستم حاکمیت غیر قانونی در اختیار داشتند. فعالیت هایی؛ مانند داشتن نمایندگانی در اقصی نقاط جامعۀ اسلامی، ممنوع نمودن شیعیان از ارجاع امور قضایی خویش به قضات حکومت و لزوم حل و فصل پرونده های قضایی توسط نمایندگان ائمه (ع)،[9]و نیز جمع آوری مالیات های مختلف، از این جمله رفتارهای موازی اند و چنین فعالیت هایی نیز موجب آن می شد تا فرمان روایان ستمگر، وجودشان را تحمل ننموده و در صدد از بین بردن و شهادت آن بزرگواران برآیند.
در روایتی نقل شده است که یکی از سخن چینان که اتفاقا از سادات حسینی نیز بود،! خطاب به هارون الرشید بیان می دارد: در عجبم که گویا دو خلیفه در میان ما وجود دارد! یکی از آنها موسی بن جعفر (ع) است که برخی مالیات ها را برای او در مدینه ارسال می نمایند و دیگری تو که در عراق به جمع آوری مالیات مشغول می باشی![10]
بنیان گذار جمهوری اسلامی (ره) طی سخنانی، این شیوه از رفتارهای ائمه (ع) را بدین گونه تحلیل می نمایند: "اگر امامهاى ما تو خانه هايشان مىنشستند و ... مردم را دعوت مىكردند به بنى اميه و بنى عباس؛ اينها كه محترم بودند، روى سرشان مىگذاشتند آنها ائمه ما را، لكن آنها مىديدند هر يك از ائمه حالا كه نمىتواند لشكركشى كند، از باب اين كه مقتضياتش فراهم نيست، دارد زيرزمينى اينها را از بين مىبرد اينها را مىگرفتند، حبس مىكردند. ده سال در حبس آنها بودند. براى نماز و روزه بود كه حبس كردند حضرت موسى بن جعفر را؟! چون نماز مىخواند؟! چون روزه مىگرفت؟! چون مردم را دعوت مىكرد به پيروى از هارون الرشيد و ... كه شما برويد و با آنها بسازيد؟ هرچه آنها ظلم مىكنند شما حرف نزنيد؟! يا قضيه اين نبوده است آنها از باب اينكه مىديدند اين خطرناك است براى دولت خطرناك است، براى قدرتها اينها خطرناك بودهاند براى اينها؛ از اين جهت، اينطور شد كه آنها را حبس كردند، كشتند، اذيت كردند، تبعيد كردند"؟[11]
طبق این تحلیل، یک شیعۀ واقعی نمی تواند به بهانۀ انتظار فرج، قرن ها و هزاره ها را در سکوت مطلق به سر برده و هیچ اقدام اصلاحی انجام ندهد.
2-3. در روایات ما موارد فراوانی نیز وجود دارد که به حرکات اصلاحی قبل از قیام امام زمان (عج) اشاره نموده و آنها را مورد تأیید قرار می دهد. یکی از این روایت ها، گروهی از مردم مشرق زمین را مورد اشاره قرار می دهد که با قیام خود، زمینه های حکومت حضرت مهدی (عج) را فراهم خواهند نمود.[12] امام خمینی (ره) نیز ابراز امیدواری می نماید که انقلاب ایران، همان قیام موعود باشد بدین بیان که: "ان شاء اللَّه با گسترش آن، قدرتهاى شيطانى به انزوا كشيده خواهند شد و حكومت مستضعفان برپا و زمينه براى حكومت جهانى مهدى آخر الزمان - عج - مهيا خواهد شد".[13] یا روایاتی که قیام فردی از اهل یمن را قبل از ظهور بشارت داده و شیعیان را به حمایت از ایشان دعوت می نماید.[14] و ... .
3-3. امامان معصوم (ع)، فقها و دانشمندان دینی را به عنوان نمایندۀ خود در زمان غیبت معرفی نموده،[15] و طبیعتا انتظار عمومی، این است که آنان ادامه دهندۀ سیرۀ امامان و اهل بیت (ع) باشند. در طول تاریخ غیبت، مشاهده می نماییم که دانشمندان دینی در حرکات اصلاحی نقش برجسته ای داشته و در زمان معاصر، حتی برخی از آنانی که نسبت به انقلاب اسلامی ایران نیز منتقد بودند، خود در مقیاسی محدودتر و با تشکیل بیوت مرجعیت؛ که کاری تشکیلاتی و شبه حکومتی است؛ به شیوه ای دیگر در صدد ارشاد و اصلاح برآمدند و آن را مغایر با فرامین ائمه (ع) ندانسته اند.
4-3. به بیان قاطع می توان گفت که حتی اگر جهاد ابتدایی نیز در زمان غیبت ممنوع باشد، هیچ فقیه و دانشمند دینی، دفاع افراد از جان و مال و ناموس خود را، حتی به صورت مسلحانه در برابر حملۀ متجاوزان ممنوع ندانسته، بلکه آن را واجبی مسلم می دانند. انقلاب اسلامی ایران زمانی پدیدار شد که تمام موارد فوق، مورد تهاجم دشمنان داخلی و خارجی قرار گرفته بود. مطمئنا، ماجرای کشف اجباری حجاب و به دنبال آن کشتار مردم بی گناه در صحن رضوی (ع)، کاپیتولاسیون، جشن های مبتذل 2500 ساله و ... از یادمان نرفته است!
5-3. با این وجود؛ و علی رغم فعالیت های مسلحانۀ بسیاری که از جانب گروه های مختلف، با گرایش های فکری گوناگون در سطح کشور وجود داشت، امام خمینی (ره) که سکان اصلی انقلاب را به دست داشت، همواره از شیوه های مسالمت آمیزی که مد نظر ائمه در چنین شرایطی بود، پیروی نموده و هیچ گاه در جریان انقلاب اسلامی؛ علی رغم فشارها و درخواست های مختلف، اجازۀ استفاده از شیوه های مسلحانه ای را نفرمودند که روایت صحیفۀ سجادیه نیز ناظر به آن است و مشاهده می نماییم که کشتارها و خونریزی ها از طرف حاکمان وقت انجام می شد که طبیعتا مسئولیت آن نیز بر عهدۀ خودشان است.
به عنوان نمونه، ایشان در اوج انقلاب در سال 57 طی مصاحبه ای با مجلۀ فیگارو بیان داشتند که تا کنون من رهنمودهای خود را که مبنی بر مسالمت آمیز بودن عملمان بود را تغییر ندادم![16]
در جمع بندی نهایی باید گفت: علی رغم این که اقدامات سلسلۀ پهلوی به گونه ای بود که حتی قیام مسلحانه را نیز در برابر آنان روا می داشت، اما امام خمینی (ره) با درایت و تدبیر خویش، اعتراضات مسالمت آمیزی را شکل داد که در نهایت به انقلاب اسلامی انجامید. هر چند در جریان این روند، افراد بسیاری نیز به شهادت رسیدند، اما توجه داشته باشید که انقلاب ایران، قیامی مسلحانه نبود، بلکه نوعی حرکت وسیع اصلاح طلبانه بود که هیچ آیه و روایتی بر خلاف آن وجود ندارد و اگر رژیم سفاک پهلوی افرادی را نیز به شهادت رساند، این موضوع را باید در راستای شهادت امامان بزرگواری دانست که همانند امام موسی بن جعفر (ع)؛ بدون آن که بنیان گذار قیامی مسلحانه باشند و تنها به دلیل رفتارهایی که مورد پسند حاکمان وقت نبود؛ دچار آزار و اذیت و حبس و زندان فراوانی شدند که در نهایت به شهادتشان انجامید.
پی نوشتها:
[1] صحیفه سجادیه، ص 20، دفتر نشر الهادی، قم، 1376 ش.
[2] صحیفه امام، ج 2، ص 86.
[3] حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 15، ص 52، ح 19969، مؤسسة آل البیت، قم، 1409 ق.
[4] همان، ص 51، ح 19965.
[5] در ص 50، ج 15 وسائل الشیعة، سرفصلی به عنوان "حکم الخروج بالسیف قبل قیام القائم ع" یا "حکم حرکات مسلحانه قبل از ظهور حضرت مهدی (عج)" وجود دارد که چنین روایاتی را می توان در آن ملاحظه نمود.
[6] حرعاملی، محم بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 15، ص 51-50، ح 19964.
[7] صحیفه امام، ج 21، ص 17-16، در این زمینه می توانید بیانات ایشان را در ج 3، ص 340 – 339 نیز مطالعه فرمایید.
[8] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 5، ص 22، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365 ش.
[9] ر.ک: روایات مندرج در باب اول از ابواب صفات قاضی در جلد بیست و هفتم کتاب وسائل الشیعه.
[10] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 48، ص 239، ح 48، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ق.
[11] صحیفه امام، ج 4، ص 21.
[12] بحار الانوار، ج 51، ص87.
[13] صحیفه امام، ج 15، ص 349- 348.
[14] بحار الانوار، ج 52، ص 230.
[15] وسائل الشیعة، ج 27، ص 131، ح 33401.
[16] صحیفه امام، ج 4، ص 3.
www.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در پاسخ این پرسش باید گفت: اولا؛.مقاسیه قرآن مجید با کتب سایر ادیان صحیح نیست؛ زیرا قرآن کتابی است که امکان تحریف در آن نیست و بدون تحریف از زمان رسول اکرم تا حال باقی مانده است. اما کتاب های آسمانی دیگر دارای چنین ویژگی نیستند خود معتقدان آن کتاب ها نیز می پذیرند که این کتب، همان کتب نازل شده بر پیامبرشان نیست.
ثانیا؛با وجود نوشته شدن سخنان حضرت موسی (ع) در کتاب تلمود نه تنها تورات از بین نرفت، بلکه رواج و شهرت تورات بیش از تلمود است.
ثالثا؛ منع نقل و نگارش حدیث بر خلاف توصیه های رسول اکرم بود؛ زیرا رسول خدا مسلمانان را به پیروی از عترت و قرآن و نقل و نشر احادیث فرا خواندند.
در مورد کارها و عملکرد خلیفۀ دوم می توانید به کتاب اجتهاد مقابل نص تألیف علامه عبدالحسین شرف الدین با ترجمه علی دوانی مراجعه کنید.
سنٌت در لغت به معنای روش و طریقه است و در اصطلاح به قول و فعل و تقریر (امضا) پیامبر اکرم (ص) اطلاق می گردد. سنت در اصطلاح شیعه، اعمٌ از سنت در اصطلاح اهل سنت می باشد؛ زیرا شیعه ائمه اطهار (ع) و فاطمه زهرا (ع) را نیز معصوم می داند.
دین مقدس اسلام آخرین و کامل ترین دین الاهی می باشد و برای رشد و تعالی انسان ها چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی برنامه ها و احکام جامعی را در نظر گرفته است که در این میان سنت به عنوان دومین منبع معارف اسلامی علاوه بر این که مبین و مفسر قرآن کریم به شمار می رود، نقش مهمی نیز در تبیین و شناساندن احکام و معارف اسلامی ایفا می کند؛ زیرا بسیاری از دستورات قرآن مجمل است و با کنار نهادن سنت و احادیث رسول خدا، نمی توان به تفسیر و معنای این آیات پی برد.
علی رغم این که وجود سنت در کنار قرآن به خاطر تبیین حقایق قرآنی ضرورتی انکار ناپذیر است و از سوی دیگر پیامبر اسلام و ائمه معصومین (ع) همواره به فراگیری حفظ و نشر احادیث ترغیب و تشویق می نمودند، متاسفانه بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) بنا به دلایلی؛ نقل، کتابت و نشر احادیث ممنوع گشت و این امر ضربه سنگین و جبران ناپذیری به پیکره امت اسلامی وارد نمود.
تشویق رسول خدا به نشر احادیث
رسول اکرم (ص) همواره به یادگیری و حفظ حدیث تاکید می فرمود. احادیث فراوانی که مسلمین را به این مهم فرا خوانده است گواه بر این مسأله است. از جمله می فرماید:" خداوند خرم و شاداب گرداند، کسی را که گفتار مرا بشنود و خوب ضبط کند و بفهمد و به دیگران برساند؛ چه بسا کسی که حامل سخنی عمیق است و آن را برای فقیهتر از خود نقل میکند و چه بسا حامل سخنی عمیق که خود فقیه نیست."[1].
البته پیامبر برای حفظ روایات از خطر دستکاری و جعل دستور دادند مردم دائما با قرآن و عترت باشند تا هیچ گاه گمراه نشوند. این حدیث مه به "حدیث ثقلین" معروف است از جمله احادیث متواتری است که مورد قبول شیعه و سنی است. پیامبر اکرم (ص) در این حدیث میفرماید: "من در میان شما دو چیز گرانبها قرآن و عترت را میگذارم تا زمانی که به آن دو تمسک کنید، هیچ وقت گمراه نمیشوید و آن دو تا قیامت از هم جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند."[2]. ابن حجر که از علمای متعصب سنی است در ذیل این حدیث مینویسد:" این حدیث مسلمین را به تمسک به قرآن و دانشمندانی که از اهل بیت هستند، تشویق میکند و از روایت استفاده میشود که قرآن و سنت و دانشمندانی از اهل بیت تا قیامت باقی هستند، بدان که این حدیث را بیش از بیست نفر از اصحاب روایت کرده اند"[3].
این نکته را نیز باید مد نظر داشت که پدیدۀ جعل حدیث و "دس" در احادیث (کم و زیاد و تغییر متن حدیث) متأسفانه از صدر اسلام توسط معاندین و منافقین، سابقه داشته و همواره در صدد بوده اند تا از این راه خطر ناک، بزرگترین ضربه را بر پیکر اسلام فرود آورند. در مقابل پیامبر اکرم (ص) و ائمه طاهرین (ع) و به تبع آنان علمای بزر گوار نیز همواره متوجه این خطر بزرگ بوده و شیوه های بسیار کارسازی در زمینۀ شناسایی اسناد روایات، رواج علم رجال به منظور شناسایی راویان راستگو و مورد اطمینان و طرد راویان ضعیف و در زمینه صیانت متن احادیث روش هایی مانند عرضۀ حدیث بر امامان و عالمان ، مقابلۀ نسخه ها، اجازۀ نقل حدیث، روش فهرستی و....را برای مقابله با آن ابداع نموده واین توطئه را خنثی کرده اند. به همین دلیل روایاتی که امروزه غالباً در جوامع روائی شیعه به خصوص کتب اربعه (کافی، تهذیب، استبصار، من لایحضره الفقیه) جمع آوری شده است از فیلترهای متعددی رد شده و مجموعه روایات غنی و سالمی را به دست ما داده است. علاوه براین علما و مجتهدین به ویژه متخصصین علم رجال و درایه، امروزه نیز در جهت شناسایی روایات جعلی و مخدوش از پا ننشسته و همواره همچون نگهبانان بیدار تلاش های گسترده در جهت حفظ و پالایش احادیث با ارزشی که بعد از قرآن بالاترین سرمایه مکتب اسلام است را در دست دارند.[4]
برای اطلاع بیشتر به پاسخ 1937 (سایت: 2185) مراجعه کنید.
منع حدیث در خلافت ابوبکر
پس از رسول خدا، خلفای سه گانه از نشر و ترویج احادیث رسول مکرٌم اسلام ممانعت به عمل آوردند. ممنوعیت حدیث از زمان ابوبکر خلیفه اول شروع شد و در عصر عمر و عثمان با شدت بیشتری ادامه یافت. ذهبی روایت میکند که عمر، ابنمسعود و ابوالدرداء و ابومسعود انصاری را به جرم نقل احادیث زیاد از رسول خدا محبوس کرد[5].
بهانه ابوبکر برای جلوگیری از کتابت و نشر احادیث، اختلاف مسلمانان بود. گفت:" شما از پیامبر اکرم حدیث هایی نقل می کنید و گاهی در میان شما اختلاف پدید می آید. اگر وضع به همین منوال ادامه یابد، مسلمانان در آینده به اختلاف شدیدتری مبتلا خواهند شد؛ از این رو از این به بعد از رسول اکرم حدیثی نقل نکنید و اگر کسی از شما پرسشی کرد، بگویید میان ما و شما همین قرآن کافی است، حلال آن را حلال و حرام آن را حرام بدانید"[6].
در جریانی دیگر نقل شده است که عایشه می گوید:
"پدرم ابوبکر پانصد حدیث از رسول اکرم جمع آوری کرده بود. یک شب دیدم در میان رختخواب ناراحت است به گونه ای که ناراحتی وی باعث ناراحتی من گردید. چون صبح شد، علت ناراحتی اش را جویا شدم. گفت: دخترم آن احادیثی را که پیش توست بیاور. بعد دستور داد آتشی برافروختند و تمام آن احادیث را سوزاند و گفت می ترسم بمیرم و این احادیث پیش تو بماند و شاید در میان آنها احادیثی باشد که من از افراد موثٌقی نقل نموده ام؛ ولی در واقع این افراد صالح نباشند و من مسئول باشم"[7].
راه حل جلوگیری از نشر احادیث جعلی و کذب، سوزاندن و از بین بردن این احادیث نیست، بلکه منطقیترین راه، همان چیزی است که در پاسخ 1937 آمده است
منع حدیث در خلافت عمر
بعد از ابوبکر، عمر گفت:" من می خواستم سنت های رسول خدا را بنویسم، ولی امت های گذشته را به یاد آوردم که با نوشتن بعضی کتابها (تلمود) و توجه زیاد به آنها از کتاب آسمانی خود بازماندند از این رو من هرگز کتاب خدا را با چیزی درهم نمی آمیزم"[8].
عمر، پس از این سخن، بسیاری از احادیث گرد آوری شده را سوزاند. در طبقات ابنسعد آمده است: "در روزگار عمر بن خطاب، احادیث فزونی یافت و عمر از مردم خواست که احادیث را پیش او آوردند و چون آنها را آوردند دستور داد همه را بسوزانند."[9].
مقایسه قرآن مجید با کتب سایر ادیان مقایسه صحیحی نیست؛ زیرا خود یهودیان و مسیحیان نیز می پذیرند که انجیل و تورات همان کتب نازل شده بر موسی و عیسی نیست، بلکه این کتاب ها پس از موسی و عیسی به وسیله پیروان آنها تدوین شد. و حال آن که قرآن بدون تحریف و عین وحی است.
نیز با وجود نوشته شدن کتاب تلمود ما می بینیم که تورات باقی مانده است و رواج آن از تلمود بسیار گسترده تر است.
انحراف اصلی یهود پیروی از سنت موسی و نشر سنت او نبود، بلکه انحراف اساسی آنها اطاعت نکردن از وصیٌ موسی؛ یعنی هارون (ع) بود. هنگامی که موسی به میقات رفت و جانشین خود هارون را، در میان بنی اسرائیل قرار داد، مردم از هارون اطاعت نکرده و گوساله پرست شدند.
جعل حدیث
جعل احادیث در بستر منع تدوین احادیث، قوت یافت. خلفاء پس از منع حدیث از پیامبر اکرم به ناقلان اسرائیلیات و احادیث جعلی میدان دادند. برخی از خواص و نزدیکان خلفا؛ نظیر ابوهریره، کعبالاحبار، وهببن منبه، تمیمبناوس و عبدالله بن سلام در فضیلت تراشی، قصهخوانی و دروغپردازی آزادی عمل یافتند.[10]
تمیم داری از جمله این افراد است. "خلیفه عمر برای «تمیم داری» در هر هفته ساعتی معین کرد که پیش از نماز جمعه در مسجد پیامبر خدا حدیث بگوید و عثمان نیز در عهد خود، این مدت را به دو سا عت در روز افزایش داد"[11].
هر چند که خلفا از نقل احادیث پیامبر اکرم جلوگیری می کردند، ولی خود در جایی که لازم می دیدند به نشر احادیثی هر چند مجعول اقدام می نمودند که نمونه ای از آن را در جریان فدک می توان مشاهده نمود. هنگامی که برای تصرف فدک حدیثی مجعول نقل کردند که "پیامبران از خود ارث نمی گذارند" اگر نقل حدیث از پیامبر روا نیست، خود چرا از آن حضرت، حدیث روایت می کنید؟!
عامل اصلی منع حدیث
مهمترین علت منع حدیث، سیاسی بود. برخی سنت و سخنان رسول اکرم را مانع بزرگی بر سر راه خود می دیدند. از این رو چاره را در این دیدند که این مانع را از سر راه خود بردارند؛ زیرا می توانستند با کنار گذاشتن احادیث، قرآن را به دل خواه خود تاویل و تفسیر نمایند.
بله؛ "آنچه سبب منع از تدوین، نشر و نگارش حدیث پس از رحلت رسولاکرم گردید، همان چیزی است که مانع نگارش وصیت پیامبراکرم در بستراحتضار گردید."[12]
"اگر احادیث نبوی جمع و تدوین میشد، بیدرنگ مورد رجوع و قرائت و تدریس جامعه اسلامی قرار میگرفت و این باعث میشد تا توده امت با فلسفه سیاسی اسلام نیز آشنا شوند و این فلسفه با نظامهای خلافت نمیساخت. روایات فِرَق اسلامی، مملوٌ از فضایل علی است و از جمله شامل فلسفه حکومت در اسلام است؛ زیرا در بیشتر این روایات، ملاکهای تقدم علیبن ابیطالب بر سایر افراد امت، در استحقاق رهبری، بیان شدهاست.پس این گونه روایات باعث میشد تا ملاکهای حکومت شرعی، دانستهگردد و چشم و گوش مردم باز شود و برای حکومتهای نادرست، باز شدن چشم وگوش مردم مصیبتی بزرگ محسوب می شد".[13]
برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به:
1. حسینی جلالی،سیدمحمدرضا،تدوینالسنهالشریفه، چاپ اول، قم،دفتر تبلیغات اسلامی، 1413ه.ق.
2. عسگری، سید مرتضی، پژوهش و بررسی تحلیلی مبانی اندیشههای اسلامی در دیدگاه دو مکتب، ترجمه معالم المدرستین، ترجمه جلیل تجلیل، تهران، نشر رایزن، زمستان 1375.
در مورد کارها و عملکرد خلیفۀ دوم می توانید به کتاب اجتهاد مقابل نص تألیف علامه عبدالحسین شرف الدین با ترجمه علی دوانی مراجعه کنید.
پی نوشتها:
[1]. متقی هندی، علاءالدین علی بن حسامالدین، کنزالعمال فی سنن الاقوال والافعال، ج 10، ص 258، بیروت، مؤسسه الرساله، 1409ه.ق ـ 1989م.
[2]. نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج7، ص123، دار الفکر، بیروت، لبنان، بی تا؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج4، ص 367، دار صادر، بیروت، لبنان، بی تا؛ سیوطی، جلال الدین، الجامع الصغیر، ج1، ص 244، چاپ اول، دار الفکر ، بیروت، 1401ق؛ هندی، متقی، کنز العمال، ج1، ص178، مؤسسه الرسالة، بیروت، 1409؛ و منابع دیگر.
[3]. هیثمی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقة فی الرد علی اهل البدع و الزندقة، ص150، چاپ دوم، مکتبة القاهرة، 1385ه.ق.
[4] اقتباس از 1937 (سایت: 2185).
[5]. عسگری، سید مرتضی، پژوهش و بررسی تحلیلی مبانی اندیشههای اسلامی در دیدگاه دو مکتب، ج 2، ص30،ترجمه معالم المدرستین، ترجمه جلیل تجلیل، تهران، نشر رایزن، زمستان 1375؛ به نقل از تذکرة الحفاظ، ج1، ص7.
[6]. تذکرة الحفاظ، ج1، ص3.
[7]. تذکرة الحفاظ، ج1، ص5.
[8]. واقدی، الطبقات الکبری، ج3، ص206، لیدن .
[9]. عسگری، سید مرتضی، پژوهش و بررسی تحلیلی مبانی اندیشههای اسلامی در دیدگاه دو مکتب، ج دوم، ترجمه معالم المدرستین، جلیل تجلیل، تهران، نشر رایزن، زمستان 1375،ص34.به نقل از طبقات ابنسعد، ج5، ص140.
[10]. ابوریه محمود، اضواء علی السنهالمحمدیه، ص145-224، قم، دارالکتبالعلمیه، بیتا.
[11]. پژوهش و بررسی تحلیلی مبانی اندیشههای اسلامی در دیدگاه دو مکتب، ج 2، ص38.
[12]. سبحانی، جعفر، ابحاث فی الملل والنحل، ج1، ص60 ـ 61، چاپ دوم، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه 1408ق، 1366ش؛ و مرتضی عاملی، سید جعفر، الصحیح من سیرةالنبیالاعظم(ص)، ج1، ص27، پاورقی، چاپ اول، ، انتشارات اسلامی، قم.
[13]. حکیمی، محمدرضا، دانش مسلمین، ص26، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1357ه.ش.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
چالاکی در زبان عربی به " النشاط" و " الانتباه"، ترجمه می شود. سستی هم به معنای " رخوة " و " الکسل" است.
کسالت ونشاط در قرآن:
در قرآن کریم از منافقینی یاد می کند که یکی از صفات بارز آنان، داشتن کسالت در هنگام اقامۀ نماز است. خداوند می فرماید:" همانا منافقين با خدا مكر و حيله مي كنند و خدا نيز با آنها همين معامله را مي فرمايد و چون به نماز مىايستند با حال بى ميلى و كسالت و ريا كارى به این کار اقدام می کنند."[1] در آیۀ دیگر خداوند به فرشتگانی قسم می خورد که با نشاط کار می کنند. می فرماید:" و ( قسم به) فرشتگانى كه ارواح مؤمنان را با مدارا و نشاط جدا مىسازند".[2]
کسالت و نشاط در احادیث:
در حدیث مشهور "جنود عقل و جهل" ، امام صادق (ع) می فرماید:" از جمله سربازان عقل نشاط است که ضدّ آن (یعنی سرباز جهل)، کسالت و بی حالی است."[3] در روایت دیگری می فرماید:" بر تو باد که از کسالت دوری کنی؛ زیرا کسالت و سستی به همراه نا آرامی و غم، تو را از بهره های دنیوی و اخروی ات محروم می کند."[4]
کسالت ونشاط در برخی از آثار ادبی:
حافظ:
در مذهب طریقت خامی نشان کفر است
آری طریق دولت، چالاکی است و چستی
سعدی:
ندانی گه غله برداشتن
که سستی بود، تخم ناکاشتن
خواجه عبداﷲ انصاری: در جوانی مستی ، در پیری سستی ، پس خدا را کی پرستی."[5]
برای اطلاع بیشتر به سؤال 5092 (سایت: 5327)، (کسالت و نشاط در برنامه های اسلام ) رجوع کنید.
پی نوشتها:
[1] نساء، 142.
[2] نازعات، 2.
[3] كلينی، کافی، ج1، ص 20.
[4] کافی، ج5، ص 85.
[5] لغت نامۀ دهخدا، ذیل لغات: چالاکی، سستی.
www.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ثقهالاسلام كليني، رئيس المحدثين و يكي از شخصيتهاي جهان اسلام بويژه تشيع است كه حدود قرن سوم متولد شده است و از نظر گروهي از مورخان سال 255 ولادت يافته و سال 328 اوايل قرن 4 از دنيا رفت. وي بخشي از دوران امام حسن عسكريع را درك كرده و خاستگاه كليني از نظر برخي شهر ري بوده و مدتي را نيز در قم به سر برده است.
اولين موضوعي كه براي عالمان جهان بسيار مهم است كتاب «الكافي» است كه در عرصه شخصيت كليني ميدرخشد. كليني كه حدود 75 سال عمر كرده است، به نظر ميرسد در حدود 45 سالگي به بعد شروع به نوشتن كتاب كافي كرده است. او كتابهاي ديگري مانند «مصائبالائمه»، «تعبيرالرويا» و... نيز دارد. در هر صورت مهمترين اثري كه او را جزو چهرههاي درخشان بين شيعيان قرار داده، كتاب گرانقدر الكافي است.
او علاوه بر اين كه محدث بوده، فقيه و در دوران خودش مرجع شيعيان نيز بوده است. عالماني چون شيخ طوسي او را عالمي گرانقدر معرفي كردهاند. نجاشي نيز كه يكي از تراجم (رجالنويسان) است او را چهره شاخص و از اصحاب در ري و موثقترين افراد در حديث دانسته است. از بزرگاني كه ايشان را ستودهاند علامه محمدباقر مجلسي است كه ميگويد حق اين است كه در ميان علماي ما مانند كليني يافت نميشود.
شخصيت ديگري كه او را ستوده، شيخ عباس قمي است كه ميگويد او پيشواي مومنين، انساني بزرگ و مورج مذهب در ايام غيبت است. علاوه بر محدثان شيعه، گروهي از اهل سنت نيز او را ستودهاند و او را صاحب كتاب بزرگي ميدانند، ازجمله ابنحجر كه ميگويد كليني از عالمان بزرگ شيعه در دوران مختلف به حساب ميآيد و مورج مذهب اماميه است. درخصوص دانش مرحوم كليني و علم و شخصيت او صحبتهاي فراواني است كه علم او در فقه و دانشهاي ديگر را نشان ميدهد. آنچه مهمتر است ستايش درباره كتاب او است.
مهمترين اثر شيخ كليني چيست؟
در واقع بهترين اثري كه كليني از خود باقي گذاشته، كتاب بزرگ الكافي است. شيخ مفيد كه از عالمان بزرگ است ميگويد كافي از بزرگترين كتابها و پرفايدهترين كتب شيعه است. شهيد اول نيز در اين باره ميفرمايد كتابي همپاي كافي در حديث نوشته نشده است.
صدرالمتالهين كه از شارحان كتاب كافي است كتاب او را كتابي مهم دانسته كه در بيان حقايق اهل بيتع نوشته شده است. مرحوم فيض كاشاني نيز كتاب او را كاملترين و جامعترين كتابي ميداند كه در حوزه جمعآوري احاديث نوشته شده است.
علامه محمد باقر مجلسي، از محدثين بزرگوار، كتاب او را ضابطترين، جامعترين و برترين كتاب در مذهب اماميه دانسته است. به عبارتي ديگر، همه علمايي كه اين كتاب را خواندهاند، آن را تاييد كردهاند. به نظر ميرسد آنچه به اين كتاب ارزش داده، جامعيت نسبي در اين كتاب است. اين كتاب تمام رواياتي را كه در حوزه اصول و فروع وجود دارد، بيان كرده است.
كتاب كافي مشتمل بر چند بخش است؟
كتاب كافي مشتمل بر 3 بخش است كه به جامعيت كتاب بسيار كمك كرده است. بخش اول كه در باب اعتقادات است از كتاب عقل و جهل شروع شده و در ادامه كتاب فضلالعلم، توحيد، حجت، ايمان و الكفر، كتاب الدعا، كتاب الفضلالقرآن و كتاب العشره است. عناوين ياد شده دربرگيرنده مسائل مفيد اعتقادي فكري و انديشهاي است كه هر شيعه در اصول اعتقادي به آن احتياج دارد و اين مسائل در كتاب اصول آمده است. كليني در اين بخش سعي كرده است رواياتي را كه درخصوص اعتقادات است بياورد كه از خداشناسي آغاز ميشود.
از ديگر ويژگيهاي جامعيت اين كتاب، بخش فروع است كه مفصلترين بخش كتاب الكافي به حساب ميآيد. فروع اين كتاب از كتاب الطهاره شروع شده، كتاب الصلوه و كتب ديگر را دربر ميگيرد كه در ارتباط با مسائل فقهي است و آخرين بخش اين كتاب با عنوان روضه، تعدادي احاديث را دربرگرفته كه برخي اخلاقي تاريخي و برخي در حوزههاي تحصيلي است. مرحوم كليني در گردآوري كتاب سعي كرده است همه نيازهاي جامعه خود را مورد توجه قرار دهد.
چرا بخش اعظم كتاب او فروع است؟
چون در دوران كليني بيشترين نياز، مسائل فقهي بوده است. بخش اعظم اين كتاب، به كتاب فروع اختصاص دارد؛ البته قبل از مباحث فقهي، مباحث اعتقادي كه اصليترين و مهمترين مباحث هستند مورد توجه كليني بوده است.
ويژگي دومي كه اين كتاب و به تبع، شخصيت او را مورد توجه قرار داده تنظيم و ترتيب رواياتي است كه چه در بخش اصول و فروع و چه در بخش روضه آمده، بويژه در بخش فروع بيشتر روايات را بهگونهاي چيده است كه نشان ميدهد ايشان كوشيده در بخش هر حديث رواياتي كه صحيحتر و كاملتر است در آغاز بياورد و رواياتي كه احتمالا از رتبه و اعتبار كمي برخوردار بوده برچيده شود؛ يعني در هر بابي كه مراجعهكنندگان به آن مراجعه خواهند كرد بهترين و صحيحترين روايات در آن باب را ميبينند. به همين دليل است كه ميزان صحت رواياتي كه در آغاز آمده بيشتر مورد توجه ديگران است.
نكته ديگري كه در چينش روايات و نظم كلي به چشم ميخورد، آن است كه در آغاز، مباحث عقل و جهل را مورد بررسي قرار ميدهد و سپس مباحث توحيد و پس از آن به مسائل ديگر ميپردازد. اين نوع چينش مورد توجه ديگران بوده است و خود او در كتاب فضيلت علم ميگويد: نخستين بابي را كه با آن كتابم را شروع ميكنم، كتاب عقل و فضيلت علم است.
در ادامه بيان ميكند: زيرا عقل محوري است كه مدار همه چيز بر اوست و به كمك عقل بايد احتجاج كرد و او را زيرپايه همه مباحث فكري ميدانم. با اين كه كتاب او روايي است، اما نخست رواياتي را كه درخصوص خردورزي است، بيان ميكند. اين برخاسته از انديشهاي است كه ايشان در روايات دارد و به گونهاي از رواياتي نشات گرفته كه در آن به تدبر و تفكر، انديشه و خردورزي تاكيد شده است.
ويژگي ديگري كه كتاب كليني را در رتبه بسيار مناسبي قرار داده، رعايت سندها و نوشتن معاني و محتوا و پرهيز از نقل معنا در عبارات است. كليني كوشيده سند روايات را كامل بياورد و متني كه از معصومع نقل ميكند به صورت كامل و با كمترين تغيير الفاظ باشد. به همين دليل در آغاز هر روايت، آن روايت را به معصومع نسبت ميدهد و مثلا ميگويد: قال الصادقع و قال الباقرع كه اين نشان ميدهد ايشان سعي كرده رواياتي را كه نقل ميكند از نظر نص و متن كامل باشد و تغييري در آنها روي ندهد. به همين دليل ميتوان گفت كتاب كافي كه بعدها جزو كتب اربعه شمرده شده، از كتابهايي است كه عالمان به متن و سند آن توجه فراواني كردهاند.
كليني حدود 16 هزار روايت در 3 بخش كتاب خود يعني اصول، فروع و روضه گردآورده كه از نظر كليني تمام روايات آن صحيح است؛ زيرا كليني تعداد رواياتي را كه جمع كرده در طول 20 سال در سفرها و با تلاشهاي فراوان سعي كرده است از اصليترين منابع گردآوري كند و آنها را از ميان رواياتي كه داراي رتبه بالايي نبوده، تهيه كند. بدين جهت كليني براي جمعآوري روايات خود از استادان و محدثان گرانقدر كمك گرفته تا روايات دچار كاستي نباشد.
به همين دليل او در مقدمه كتاب خود ميگويد: من روايات را به گونهاي جمع كردهام كه از اعتبار و صحت بالايي برخوردار باشد. در مقدمهاي كه كليني در آغاز كتابش ميآورد به اين نكته توجه دارد و به كسي كه از او درخواست ميكند اين كتاب را بنويسد، پاسخ ميدهد و ميگويد: اي برادر آگاه شدم از آن كه شكايت نسبت به مردم زمان داري كه ايشان در ناداني با هم سازش دارند و در آباداني راه جهالت، كوشش دارند تا آنجا كه نزديك است دانش از ايشان قهر كند.
در ادامه ميفرمايد: يادآور شدي كه مطالبي برايت مشكل شده است و به واسطه اختلاف در روايات آنها را نميفهمي و دانستي كه اختلاف به دليل اختلاف علل و اسباب آن است و گفتي كه به دانشمندي مورد اطمينان دسترسي نداري.
در ادامه كليني ميگويد: گفتي كه ميخواهي كتابي داشته باشي كه تمام بخشهاي زندگي در آن باشد و طالب علم را بينياز كند و مرجع طالب عنايت باشد و كسي كه عمل به اخبار صحيح و سنتهاي ثابت شده را خواهد، از آن مرجع و كتاب برگيرد و واجبات خدا از سنت پيامبران ادا شود.
كليني گرچه از نام كسي كه از او ميخواهد كتاب بنويسد ياد نميكند، اما نشان ميدهد كه او يك برادر ديني بوده كه ميخواهد كتابي را داشته باشد كه اخبار صحيح ائمهع در آن باشد و كليني در پاسخ او ميگويد من آنچه را كه تو خواستهاي انجام دادهام. مفهوم جمله كليني اين است كه رواياتي را آورده كه از امام معصومع نقل شده؛ بنابراين با توجه به مقدمه و متن كتاب به نظر ميرسد كليني در گردآوري احاديث تلاش فراواني كرده است و در مقدمه اشاره ميكند به اين كه فردي از او درخواست نوشتن كتاب را كرده است كه در زمان او بسياري از مردمان در حديث دچار اختلاف بودهاند.
گاهي ممكن است در موضوع واحدي 2 حديث با هم اختلاف و تفاوت داشته باشند. مثلا حديثي نماز جمعه را واجب و حديثي مستحب بداند يا حديثي انجام كاري را لازم و حديثي ديگر غيرلازم بداند؛ يعني اختلاف در احاديث اين زمينه ذهني را ايجاد ميكرده كه عدهاي به دنبال دانشمندان بروند و روايات صحيح را دريافت كنند.
به همين دليل بايد بگويم كليني با تدبيري كه داشته، روايات صحيح را گردآوري كرده؛ رواياتي كه بتواند جامعه هر دوره را هدايت كند. كليني براي از ميان بردن اختلافات در حديث از استادان زيادي كمك گرفته است كه ميتوان از برخي استادان او نام برد؛ شخصيتهاي گرانقدري مانند علي بن ابراهيم قمي كه از مفسران بزرگ است، همچنين صاحب كتاب بصائر الدرجات و....
گفتني است كه پيش از تدوين كتاب كافي، كتابهاي ديگري وجود داشته كه از آنها به عنوان اصول ياد شده است. اصول «اربعه مأئه» كه مجموعههاي كوچك حديثي بوده كه مستقيم از زبان معصومع گرفته شده است و اينها به حدود 400 اصل ميرسد.
مقصود از اصل، مجموعههاي كوچكي بودهاند كه شاگردان معصومينع احاديثي را كه از ايشان شنيدهاند در آنها ثبت كرده و به نظر ميرسد جمع زيادي از اين اصول در زمان امام باقرع يا امام صادق(ص) گردآوري شده و در دست علاقهمندان وجود داشته تا دوران مرحوم كليني كه مرحوم كليني اقدام به تدوين كتاب كافي كرده است.
با وجود اين مجموعهها چرا كليني به تدوين كتاب الكافي همت ميگمارد؟
چون اين مجموعهها در برگيرنده همه احاديث به طور كامل نبوده است. در ضمن اين مجموعههاي حديثي دستهبندي نداشتهاند و هر كدام ممكن است موضوعات متنوعي را كنار هم داشته باشد يا براي طالبان علمي كه علاقهمند بودند، احاديث را دستهبندي شده در كتاب جامعي داشته باشند و بويژه براي اين كه احاديث صحيح را انتخاب كنند نياز به كتابي مانند كتاب كليني وجود داشته است بنابراين گرچه محدثان به نوشتن كتابهاي حديثي دستور دادهاند يا خود امامان معصوم اين كتابها را نوشته بودند، اما نسخههاي آنها تا زمان كليني به كتاب بزرگي تبديل شده است به نام كافي كه همين كتاب، احاديث شيعه را تا امروز حفظ كرده است.
نكتهاي كه در آغاز ذكر كردم ميزان اعتبار روايات است كه بين اين 16 هزار حديثي كه آورده است، سعي كرده برترين روايات را بياورد. ولي از نظر محدثان بعدي و شخصيتهايي مانند مرحوم مجلسي يا شهيد ثاني يا ملاصدرا كه بر كتاب كليني تامل كردهاند، ممكن است برخي احاديث او در بين حسن، ضعيف، صحيح و موثق هستند يعني همه در رتبه صحيح نيستند، بلكه برخي در رتبههاي ديگر باشند.
به عبارتي ديگر، ملاك كليني در روزگار خودش صحيح بوده اما از نظر محدثين قرن 6 به بعد؛ يعني از زمان سيد بن طاووس تا زمان مرحوم مجلسي اعتبار احاديث غالبا بر اساس سند حديث بوده است. به همين دليل برخي از احاديث كليني را صحيح ندانستهاند.
آيا امروزه ميتوان به كتاب الكافي اعتماد داشت و به آن مراجعه كرد؟
امروزه ميتوان بدون هيچ نگراني به احاديث كافي مراجعه كرد و كتاب وي را مورد توجه قرار داد؛ البته كليني نيز ممكن است دچار برخي خطاها شده باشد، زيرا او معصوم نيست، اما ميزان خطا قطعا كم خواهد بود، ولي بررسي متني و سندي است كه كتاب كافي را در رتبه بالايي قرار داده است. آنچه قابل تامل و دقت است، پس از دوران كليني آثار و كتابهاي زيادي در خصوص شرح و حواشي است كه در كتاب كافي نوشته شده است.
با مطالعه كتب تاريخ حديث ميتوان گفت هيچ كتابي به اندازه كافي مورد توجه محدثين قرار نگرفته است؛ زيرا پس از تدوين اين كتاب محدثان زيادي به شرح اين كتاب يا مختصرنويسي اين كتاب يا حواشي بر اين كتاب يا ديگر بحثهاي علمي كه در خصوص اين كتاب انجام شده است همت گماشتند كه مهمترين آنها را ميتوان شرح مرآتالعقول علامه مجلسي كه شرح اخير آن است نام برد.
كتاب مرآتالعقول نشان از همت بلند علامه مجلسي است كه بعد از تدوين كتاب «بحارالانوار» به تدوين اين كتاب همت گماشته و كتاب كافي را بيشتر در معرض انديشهها قرار داده است. مرحوم مجلسي ابتدا براي هر حديثي از نظر حديثي اظهاراتي كرده و سپس به شرح و توضيح متن هر حديث پرداخته و شرحي كه داده براي علاقهمندان حديث بسيار گرانقدر است.
مرحوم مجلسي تمام كتاب كافي را يعني هم اصول و هم فروع و هم روضه را شرح دادند. شرحهاي عالمانهاي كه او بر اين كتاب نوشته هم نشانگر بزرگي مرحوم مجلسي است و هم نشانگر عظمت مرحوم كليني كه چگونه روايات گرانقدري را جمعآوري كرده است. كتاب مرآتالعقول امروزه بيشتر مورد توجه دانشمندان قرار گرفته بخصوص پس از انقلاب اسلامي، مطالعاتي كه به شرح و بررسي احاديث ميپردازد، بيشتر شده است.
شروح ديگري نيز مانند شرح ملاصدرا بر كتاب كافي يا شرح ملا صالح مازندراني نوشته شده است و عالمان بزرگي نيز اين كتاب را ترجمه و بدقت مورد مطالعه خودشان قرار دادهاند كه همه اينها حكايت از اين دارد كه كتاب و شخصيت كليني مورد توجه محدثان و فقها واقع شده است.
آن چنان كه ميدانيد كتاب كافي در بخش دوم يك دوره رساله عمليهاي است كه براي مردم آن روزگار و روزگارهاي بعد، از جمله روزگار ما ميتواند مورد استفاده قرار بگيرد و روايات فقهي كه نوشته است امروزه براي محدثان و علاوه بر آن براي خوانندگان ديگر و براي تمام علاقهمندان حديث مفيد است بخصوص ترجمههايي كه انجام شده اين كتاب را بيشتر مورد استفاده قرار داده است.
اين كه شما ميفرماييد كافي رسالهاي عمليه براي افراد بوده است، آيا شيخ كليني مانند شيخ صدوق اين كار را كرده است؟
از مقدمه كتاب كافي به نظر ميرسد فروع كافي يك دوره رساله عمليه است، اما با اين تفاوت كه نسبت به كتاب «من لا يحضره الفقيه» شيخ صدوق، رواياتي را كه كليني آورده چندين برابر روايات شيخ صدوق است. اين نكته را نيز بايد اشاره كرد كه شيخ صدوق فقط مسائل فقهي را نوشته، اما مرحوم كليني يك مجموعه شامل موضوعات مختلف را نگاشته و بخش اعظم آن را مسائل فقهي شامل ميشود و بخش كمتر آن روايات روضه و بخش مياني آن روايات اصول كافي است.
آيا كتاب روضه براي كليني است يا اين كه طبق نظر برخي مربوط به شهيد ثاني است و به اشتباه اين كتاب به ايشان نسبت داده شده است؟
گروهي انديشيدهاند كه كليني فقط به كتاب اصول و فروع پرداخته و كتاب روضه را ممكن است شهيد ثاني تدوين كرده باشد، اما با مطالعاتي كه انجام شده ميتوان اذعان كرد كه كتاب روضه را نيز كه اكنون همراه اصول و فروع چاپ ميشود كليني تدوين كرده؛ زيرا سند و طريق رواياتي كه در روضه آمده بسيار مشابهت دارد با طريقهايي كه در اصول و فروع وجود دارد؛ به عنوان مثال اگر شما يك راوي در روضه و جايگاه و طبقه قبل و بعد آن را در نظر بگيريد، از تعداد رواياتي كه از آن راويان در روضه آمده است بخوبي مشابهت فراواني ميان اصول و فروع با روضه ديده ميشود بويژه كه محدثان پس از كليني مانند شيخ طوسي و ديگران ضمن اين كه از كتاب اصول و فروع نام بردهاند از كتاب روضه نيز ياد كردهاند.
به نظر ميرسد ميزان دقتي كه مرحوم كليني در جمعآوري روايات اصول و فروع انجام داده در جمعآوري روضه انجام نداده است؛ چرا كه روايات اصول و فروع از جايگاه بالاتري برخوردار بودهاند. روايات اصول مباحث اعتقادي و روايات فروع به مسائل فقهي باز ميگشته است، به اين دليل دقت بيشتري را ميطلبيده كه كليني در مورد روايات اصول و فروع به كار ببرد، اما در روايات روضه كه روضه به معني باغي است، اين اهتمام و دقت را لازم نميدانسته و چه بسا ميزاني براي اين ميزان اهتمام وجود نداشته است. به هر حال كتاب روضه هم، از مجموعه آثار كليني و مورد احترام محدثين است.
درباره جمله مشهور«الكافي كاف لشيعتنا»
در خصوص اين جمله بر اساس گزارشهايي كه برخي افراد آوردهاند، چنين عبارتي شايع شده كه حضرت صاحبالامرعج كتاب را ملاحظه كردهاند و فرمودهاند «الكافي كاف لشيعتنا» و اين جمله در برخي آثار كه در خصوص كتاب كافي است، آمده و متعرضان چنين سخني بيان ميدارند كه مرحوم كليني در زمان غيبت صغري بوده است.
اگر ولادتشان بهگونهاي باشد كه ايشان حيات امام حسن عسكريع و بخشي از دوران نواب خاص را درك كرده اند و كتابي كه كليني نوشته به دست نواب خاص رسيده و از طريق آنها به دست حضرت صاحب الامرعج رسيده است، ميتوان گفت حضرت چنين تاكيدي را بر اين كتاب داشته است. اما با مطالعهاي كه محققان انجام داده اند دليل مطمئني بر چنين گفتاري يافت نشده است.
گرچه مطمئن هستيم كليني با سعي و تلاش فراواني اين كار را انجام داده است. كتاب ايشان به طور كلي مورد توجه حضرت ولي عصرعج و محدثان بوده است. به نظر ميرسد اين جمله از محدث نوري است كه از طرف ايشان گزارش شده كه كافي بر آن حضرت وارد شده و حضرت آن جمله را فرمودهاند. از جمله كساني كه اين جمله را مورد توجه قرار داده ملاخليل قزويني است كه چند جمله مشهور درباره كافي دارند كه از جمله اينهاست كه حضرت صاحب تمام روايات كافي را ديده و همه را معتبر دانسته و در هر كجا لفظ «رگوگيگ» آمده، يعني كليني آن را از امام عصرعج بدون واسطه نقل كرده است. برخي از افراد ديگر نيز چنين گزارشي را بيان كردهاند.
علي بن طاووس هم درباره كتاب كليني آورده كه كليني در زمان وكلاي اربعه امام زمان؛ يعني عثمان بن سعيد عمري و فرزندش ابوجعفر و حسين بن روح و علي بن محمد سمري ميزيسته و پيش از علي بن محمد سمري از دنيا رفته است. پس كليني راهي براي تاييد منقولات خود داشته است، اما با وجود اين هيچ يك اين عبارت را يك حديث تلقي نكرده، بلكه يك جمله شايع بوده و سندي براي آن يافت نشده است و تاييدي خاص از نواب نداشتيم.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
شعار «حسبنا کتاب الله» از اختراعات جدید نیست بلکه شعار خلیفة دوم بود برای اینکه از نوشتن معروف «یوم الخمیس» پیامبر اکرم (ص) جلوگیری کند. البته واضح و روشن است که نه خلیفة دوم و نه هیچ یک از مسلمین به هیچ وجه بینیاز از سنت پیامبر اکرم (ص) نبودهاند و نخواهند بود، و گوینده این کلام ظاهراً ملزومات تئوری خود را نخواهد پذیرفت.
و صد حیف که ملازمه عقب افتادگی مسلمانان و عمل به سنت پیامبر اکرم (ص) را بیان نفرموده است و باز نفرمودهاند که چرا در قرون اولیه اسلام که مسلمانان سخت پایبند سنت پیامبر عظیم الشأن اسلام بودند چنان ترقی درخشنده داشتند که چشمان دوست و دشمن را خیره کردند.
و عمل به کدام سنتها است که مسلمانان را تابع استعمار گردانید و فرقه فرقه نموده است.
و کدام توصیة پیامبر آنان را از تحصیل دانش و تجربه دور کرده و مهمتر اینکه کدام مسلمان سنت و حدیثی از پیامبر پذیرفته است که حداقل به زعم خودش منافی با قرآن کریم باشد.
البته تردیدی نیست که سوء استفاده از روایات جعلی و حتی صحیح وجود داشته است ولی این سوء استفاده منحصر به روایات نیست بلکه از خود قرآن هم برداشتهای متفاوت و متعدد گشته و هر کدام به شکلی از آن بهرهبردهاند. و اتفاقاً این آزادی ضابطهمند در برداشت قرآن و احادیث موجب تعالی اندیشه و پیشرفت مسلمین بوده است آنچه که در این باب مذموم است برداشتهایی است که غیر ضابطه مند و غیر روشمند باشند.
اینجا جای طرح مطالب فراوانی هست که هر کدام با صد زبان در نفی این تئوری پارادوکسیکال و متنافی الاجزاء به گفتار میآیند. ولی ما از آنها گذشته و به اصل مطالب طرح شده ایشان میپردازیم. قبل از هر چیز باید گفت اگر ما مستدل سخن نگوییم و مطلب خود را با دلیل یا قرینهای روشن همراه نکنیم و تنها مثلاً تبعیت از شیطان را به حریف خود نسبت دهیم، ضمن اینکه دوری از اخلاق علمی و خروج از قواعد اندیشه است، این عیب را دارد که طرف مقابل عیناً این معنا را متوجه ما کند و بگوید اتفاقاً شما دارید از شیطان تبعیت می کنید.
اما ادله ایشان که با مقدمة خوبی شروع شده است و آن اینکه این بحث مربوط به افرادی است که قرآن کریم را به عنوان یک کتاب آسمانی قبول دارند. حال با این پیش فرض ادله ایشان را اجمالاً بررسی می کنیم:
شکی نیست که قرآن کریم منبع هدایت و قانون میباشد ولی مهم این است که رابطة سنت با قرآن چگونه است صور ذیل قابل تصویر هستند:
الف: سنت خود پدیدهای است در عرض قرآن
ب: سنت پدیدهای است غیر معارض با قرآن
ج: سنت تفصیل همان قرآن است.
آنچه از قرآن کریم استفاده می شود همان گزینه سوم است. قرآن کریم در سوره حشر آیه 7 میفرماید:«وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؛آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید»
یعنی آنچه پیامبر برای شما آورد بگیرید و از آنچه نهی کرد باز ایستید. با این حساب جدا کردن قرآن و سنت از هم امری غیر واقعی و غیر صحیح میباشد.
الف: در سوره مبارکه انعام آیه 114 ایشان کلمه حَکَم به معنای داور را اشتباهاً به معنای حُکم گرفته است و با توجه به آیات قبل، مربوط ایمان نیاوردن گروهی به آخرت است که در مقابل این ناپذیرفتن حق خداوند داوری خواهد کرد. و هیچ ربطی به آنچه که ایشان خواستهاند استفاده کنند ندارد و در سوره جاثیه هم ”حدیث“ به معنای آن حدیث مصطلح که به سخن پیامبر و ائمه علیهم السلام اطلاق می شود نیست. بلکه مقصود پذیرفتن مکتب و مرامی غیر از اسلام است. و ربطی به موضوع مورد نظر ندارد و برای فهم این مطلب به هر کتاب لغت و تفسیر میتوانید رجوع کنید.
ب: بر فرض که حرف ایشان را پذیرفتیم و سنت را هم که عبارت از فعل قول و تقریر پیامبر اکرم(ص) است را هم تفصیل و شرح قرآن ندانستیم بلکه امری معارض با آن فرض کردیم و از اول صبح می خواهیم تنها و تنها به قرآن عمل کنیم.
حال اولین سئوال که طرح می شود که آیا مسلمانی که قرآن را قبول دارد باید نماز بخواند یا نه؟ حتماً چون دستور صریح قرآن است نمیتواند نخواند. خوب نماز صبح را بخواند یا نه؟ اینکه صریحا در قرآن نیامده است! ولی در قرآن کریم حکم الصلوه الوسطی آمده است که با اندکی مسامحه از او میپذیریم که بدون حدیث و سنت میتوان فهمید نماز صبح منظور است. حال نماز صبح اولاً چند رکعت است؟ ثانیاً چطور آغاز و چگونه تمام می شود رکوع چگونه است سجده چگونه است چه سورهای بخواند یا اصلاً نخواند ـ خوب نمازهای دیگر چطور؟ فکر می کنیم این سئوالات برهانی محکم بر رد این تئوری باشد. روزه چگونه است زکوة چگونه است؟ غسل و تیمم چگونه هستند؟ نماز شکسته و کامل در قرآن صریحاً آمده است چطور هستند.
آیا جز با سنت پیامبر اکرم (ص) و بیان ائمه اهل البیت علیهم السلام میتوان این احکام مجمل را مفصلاً دانست؟ پس هیچ مسلمانی قطعاً از سنت پیامبر (ص) بینیاز نیست.
کسی که تئوری پردازی می کند باید کمی به خود زحمت دهد و آیات قبل و بعد را ملاحظه کند که این سنت که در قرآن آمده است به معنای چیست؟ آیا به معنای فعل و قول و تقریر خداوند است نعوذبالله؟ خداوند که در محضر آدمیان سنت به این معنا ندارد و یا مقصود قوانین تکوینی و جاری بر نظام هستی است که تبدیل ناپذیرند و این غیر از احکام تشریعی است که محل بحث ما میباشد. فهم قرآن کریم بسیار همه جانبه و مرتبط با هم است و با ذکر آیات قرآن کریم و فهم اینگونهای بسیار جای تعجب باقی میماند و قرآن کریم در مورد خود فرمودهاست:«یُضِلُّ بِهِ کَثیرًا وَ یَهْدی بِهِ کَثیرًا وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقینَ»؛(آری)، خدا جمع زیادی را با آن گمراه، و گروه بسیاری را هدایت میکند؛ ولی تنها فاسقان را با آن گمراه میسازد![1]
یعنی در واقع قرآن کریم مانند ریسمانی است که یک سر آن در آسمان و یک سر دیگر آن در دل چاه است هم میتوان با آن به آسمان رفت و هم به چاه در افتاد.
قرآن کریم میفرماید:فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛اگر نمیدانید، از آگاهان بپرسید (تا تعجب نکنید از اینکه پیامبر اسلام از میان همین مردان برانگیخته شده است(![2]این ذکر چیست و اهل آن کدام هستند؟
در سوره احزاب آیه 34 فرمود:
إِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا،خداوند فقط میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد
و در سوره واقعه آیه (79 ) درباره قرآن فرمود:
لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ،و جز پاکان نمیتوانند به آن دست زنند]دست یابند[.این معانی را چگونه میفهمند؟
گمان اینکه جنبه رسالت پیامبر فقط آوردن قرآن است ولی تفسیر و شرح و بیان آن به عهده پیامبر نیست و احیاناً اگر کسی مراد خداوند را متوجه نشد پیامبر می گوید ببخشید به من ربطی ندارد من فقط باید قرآن را بیاورم امری بدیهی البطلان است و قابل بحث و جدل نیست.
قرآن فرموده است:وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما؛ یعنی مرد سارق و زن سارق دستانشان را قطع کنید. اولاً: عرب از سرانگشت تا کتف را دست می گوید. مچ تنها را هم دست می گوید. به آرنج هم دست می گوید. از کجا قطع کنیم؟ و ثانیاً: کدام دزد باید دستش قطع شود؟ و ثالثاً: آیا هر دو دست را قطع کنیم یا یک دست؟ اگر این سئوال برای یک عرب پیش آمد و از پیامبر (ص) سئوال کرد آیا پیامبر میفرماید به من ربطی ندارد و یا باید این حکم خدا را توضیح دهد؟ حال اگر توضیح داد ما میپذیریم یا نه؟ اگر نپذیریم توضیح دادن او بیهوده خواهد بود و اگر بپذیریم این سنت اوست و همه سنت پیامبر به نحوی به قرآن کریم برمی گردد.
گیرم که بگوییم رسالت محمد (ص) منحصر در قرآن کریم و کلام خداوند است. و جنبههای دیگر مانند قول و فعل و تقریر پیامبر اکرم (ص) را ندارد آنگاه این آیات ذیل را چگونه پاسخ می دهید:
الف:یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ[3] خدا را اطاعت کنید و پیامبر را اطاعت کنید خوب اطاعت خدا معلوم است و آن قرآن کریم است اطاعت پیامبر چیست؟ اگر بگویید همان اطاعت قرآن است همه کس می داند که این غلط است چون این هدف با جمله اطیعوا الله برآورده شده است و تکرار لغو است و لغو به تصریح قرآن کریم در قرآن وجود ندارد و اگر قرآن کریم نیست پس چیست!؟ البته گاهی در تکرار مصلحت و آثاری هست که نه تنها لغو نیست بلکه حکیمانه می باشد که مورد فوق از آن موارد نیست
ب: سوره مبارکه احزاب آیه 21 فرموده است«لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة»قطعا برای شما در «اقتداء» به رسول خدا سر مشقی نیکوست .
این اسوه حسنه چیست به گواهی شما فعل و قول و تقریر پیامبر (ص) که همان سنت است را شامل نمی شود و از این جهت پیامبر اکرم (ص) یک فرد عادی است پس پیامبر (ص) در چه چیزی است اسوه و نمونه و الگو خواهد بود.
ج: اگر قول و فعل و تقریر پیامبر حجیت ندارد پس شما از کجا رسالت او را پذیرفتهاید و از چه کسی شنیدهاید که او پیامبر است و چگونه حوادث مربوط به او را آموختهاید.
د: شما از کجا می دانید که به قرآن کریم اضافه یا کم نشده است دلیل شما بر این مطلب چیست؟
ممکن است بگویید قرآن کریم فرموده است:إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ؛ما قرآن را نازل کردیم؛ و ما بطور قطع نگهدار آنیم![4]می گوییم از کجا معلوم که خود این آیه اضافی نباشد.
و.....
اولاً شما از کجا این حدیث را از پیامبر اکرم (ص) نقل کردهاید و ثانیاً شما حدیث را قبول ندارید چطور برای رد حدیث به حدیث تمسک میجویید؟ آیا این نقض غرض نیست و ناصواب بودن ادعای شما را ثابت نمی کند؟ و عجیب اینکه پیشرفت مسلمین را در سده اول که حدیث ممنوع بوده است می دانید در حالی که اولاً این خلیفة دوم بود که از کتابت حدیث آن هم نه همه احادیث منع کرد و ثانیاً این منع تا زمان عمر بن عبدالعزیز و سال 110 هجری که مسلمین پیشرفتی نداشته وجود داشته و عصر پیشرفت مسلمین همراه با عمل به سنت پیامبر و تکون مکاتب فقهی و روایی بوده است. شروع پیشرفت تمدن اسلامی و تکامل علوم در جهان اسلام به سدههای سوم و جهارم برمی گردد. در روزگار خلیفه دوم تا زمان عمر بن عبدالعزیز اهل سنت به تبع خلیفه دوم حدیث را تنها نمینوشتند ولی هم نقل می کردند و هم به آن عمل می کردند و هم به آن احتجاج مینمودند و روایات مربوط به علوم قرآن مانند قضا و قدر و قیامت و... آزاد بود و امثال ابن عباس این احادیث را نقل می کردند و البته منع کتابت حدیث خود داستان مفصلی دارد که هیچگونه ربطی به این مطلب طرح شده ندارد که باید به تاریخ آن رجوع کرد.
سخن پیامبر در سوره مبارکه سباء، نه آن مضمون غلطی است که ایشان استفاده کرده است، بلکه آیه در مقام این است که «لکم دینکم ولی دین»[5] بگو دین شما برای خودتان و دین من برای خودم و تأکید «وَ إِنّا أَوْ إِیّاکُمْ لَعَلی هُدًی أَوْ فی ضَلالٍ مُبینٍ»؛و ما یا شما بر (طریق) هدایت یا در ضلالت آشکاری هستیم!«[6] با اندکی دقت این معنا روشن می شود.
اما فهم ظاهری آیات و عدم دیدن جمع قرآن و بلکه نگرش بخشی به آن ممکن است به ذهن عدهای این توهم را بیاورد که پیامبر یا پیامبران معصوم نبودهاند در حالی که باید در این موارد همه قران و همه قرائن را ملاحظه کرد. ما باید ادله عقلی را هم مدنظر داشته باشیم دقت در ادله عقلی عصمت و آیات قرآنی، و در بطن خود این آیات می رساند که مقصود آن نیست که ایشان فکر کردهاند. قرآن کریم درباره انبیاء فرموده است.
وَ اجْتَبَیْناهُمْ وَ هَدَیْناهُمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ؛و برگزیدیم و به راه راست، هدایت نمودیم.[7]
وَ مَنْ یَهْدِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ؛و هر کس را خدا هدایت کند، هیچ گمراهکنندهای نخواهد داشت[8]
قرآن کریم معصیت را به ضلالت تعبیر می کند: وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثیرًا؛او گروه زیادی از شما را گمراه کرد.[9]
الف:خداوند پیامبران را انتخاب و به راه راست هدایت کرده است.
ب: و هر کس را خداوند هدایت کند گمراهی برای او نیست.
ج: پس پیامبران گمراهی ندارند و معصیت (ضلالت) ندارند.
ادله فراوان دیگر بر این معنا هست که باید به کتب خاص و مربوط مراجعه شود. به تفسیر المیزان ذیل آیه 34 سوره احزاب مراجعه کنید.
در کامل بودن قرآن در آنچه که برای هدایت بشر لازم است تردیدی نیست ولی آیا این بدان معناست که همه قرآن بدون تبیین مراد او هم کاملاً واضح است.
باز می گردیم به همان آیه:السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما،که دست مرد سارق و زن سارق را قطع کنید این قطع یعنی چه؟ می دانیم در عربی هم به شکافتن و زخم کردن قطع می گویند چنانچه در سوره مبارکه یوسف راجع به زنان اهل مصر آورده است که «فقطعن ایدیهن» دستهای خود را بریدند قهراً به این معنا نبود که دستها از بدنهایشان جدا شد بلکه به جای بریدن ترنج دست خود را زخم کردند و عرب به مباینت و جدا کردن هم قطع می گوید. حال مراد قرآن کریم از قطع ید در این آیه چیست و اگر اختلاف نظر پیش آمد چه می گویید. و همه مثالهای گذشته در این جا قابل استناد است که تفصیل نماز و روزه و غسل و تیمم و ... چگونه قابل بیان است. در بند10 خواهد آمد که وظیفه پیامبر تعلیم کتاب است و تعلیم در صورتی است که نیاز به آن باشد پس فهم قرآن نیازمند تعلیم پیامبر اکرم است.
ما هم قبول داریم که قرآن آسان است و مبین است. اما این در صورتی است که معلمی چون پیامبر و ائمه اهل البیت علیهم السلام در کنار آن باشند که آن هم جزء قرآن محسوب می شود و در سوره مبارکه واقعه فرمود که حقیقت قرآن را جز مطهرون درک نمی کنند «لایمسه الا المطهرون» و در سوره احزاب فرمود که «مطهرون» اهل البیت پیامبر اکرم (ص) میباشند (إِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا) فلسفه بعثت انبیاء این است که صورت عملی مکتب و آثار تربیتی آن را عملاً روشن سازد و الا خداوند میتواند بدون فرستادن پیامبران فرشتهای را بفرستد و مردم هم زودتر قبول می کنند و کار را تمام کند ولی اتمام حجت به این است که از جنس خود آنان افرادی را بفرستد که با آنان قرآن و حکمت را بیاموزد در سوره مبارکه جمعه در مورد پیامبر اکرم میفرماید:
هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی اْلأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ؛و کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها میخواند و آنها را تزکیه میکند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت میآموزد هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند![10]
حال سئوال می کنیم که آیات الهی و کتاب که معلوم است اما تزکیه مردم توسط پیامبر و آموزش حکمت توسط ایشان چه چیزی بوده است. اگر کتاب و قرآن است که آن را ذکر کرد و نیازی به ذکر ندارد و اگر غیر از آن است آن را بیان کنید.
پیامبران فقط بسان رایانهای نبودند که قرآن را یا کتب آسمانی را از بَر بر مردم بخوانند و به کناری روند بلکه تفسیر و شرح و بیان کتاب الهی به عهدة آنان بود که این تفسیر و شرح همه جانبة کتاب خدا همان سنت میباشد. راستی آموزش کتاب به چه معنایی هست کتاب که به قول شما مبین و بیانگر همه موارد هست؟ دیگر چه نیازی به تعلیم دارد که قرآن وظیفه پیامبر اکرم (ص) را تعلیم کتاب قرار داده است؟
حکمت خداوند به این تعلق گرفته است که کتاب را همراه معلم و متذکر بفرستد.
و تنها بیان کلیات را در کتاب بیاورد.
قرآن کریم در مورد پیامبر اکرم (ص) و ایمان آوردن مؤمنین میفرماید:
فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیمًا.[11]
به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند؛ و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند؛ و کاملا تسلیم باشند.
که البته این نوع اطمینان قلبی فقط در جایی است که ما طرف را معصوم تلقی کنیم.
در سورة نساء آیه 59 میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی اْلأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً.
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر ]اوصیای پیامبر[ را! و هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داوری بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این (کار) برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است.
اگر در مسئلهای تنازع و اختلاف داشتید آن را به خدا و رسول برگردانید. که برگرداندن به خدا برگرداندن به کتاب خدا و برگرداندن به پیامبر برگرداندن به سنت اوست و در همین سوره آیه 64 ـ 63 میفرماید:
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلیغًا وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللّهِ
از (مجازات(ِ آنان صرف نظر کن! و آنها را اندرز ده! و با بیانی رسا، نتایج اعمالشان را به آنها گوشزد نما!ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای این که به فرمان خدا.
این آیات روشن را چگونه باید معنا کرد؟
آری اگر کسانی مانند یهودیان علماء و احبار خود را بدون چون و چرا تبعیت کند یک نوع بت پرستی است و همینطور وقتی که رفتارهای خلاف دین از آنها می دیدند و توجیهات آنها را پذیرفته و یهود می گفتند عزیز فرزند و پسر خداوند است و مسیحیان می گفتد مسیح پسر خداست و اینها کورکورانه میپذیرفتند مورد مذمت جدی قرآن هستند ولی این چه نسبتی با تبعیت از پیامبر اکرم (ص) و سنت او دارد که درست در دو آیه قبل از این یعنی در آیه 29 سوره توبه میفرماید.
با کسانی بجنگید که به خداوند و روز آخرت ایمان ندارند و حرام نمی دارند آنچه را که خدا و پیامبر خدا حرام کردهاند (ولایحرمون ما حرم الله و رسوله) حرام کردن خدا همان است که در کتاب آمده است و حرام کردن پیامبر همان است که در سنت او آمده است که تفصیل همان آیات الهی است. در همان سوره توبه آیه 34 احوال رهبان و احبار یهودیت را میآورد که اموال مردم را به باطل و ناروا می خورند و از راه خدا جلوگیری می کردند و ... در عین حال مردم از اینها تبعیت می کردند البته این تبعیت مذموم است.
این بزرگوار یک پیش فرض باطل را پذیرفته است و براساس آن قضاوت می کند و آن دوگانگی سنت وقرآن است و در حالی که سنت و قرآن تفصیل و اجمال همدیگر بوده و یگانه هستند نه دوگانه، هدف خداوند از فرستادن پیامبران هدایت و تبشیر و تنذیر و ایجاد قسط و عدل است. در سوره حدید آیه 25 میفرماید:
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ
ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب آسمانی و میزان ( شناسایی حق از باطل و قوانینی عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند(ترجمه مکارم)
میبینیم که ایمان به خداوند تنها در قرآن کریم کافی نیست بلکه باید به قرآن و کتابهای آسمانی و پیامبران هم ایمان آورد. در سوره فتح آیه 13 میفرماید:
وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِنّا أَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ سَعیرًا.
و سوره بقره آیات 2 الی 5 آنکس که به خدا و پیامبرش ایمان نیاورده (سرنوشتش دوزخ است ) چرا که ما برای کافران آتش فروزان آماده کرده ایم (ترجمه مکارم)
ودر مورد پیامبر اسلام میفرماید:
الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ اْلأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ اْلإِنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اْلأَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ [12]
همانا که از این فرستاده پیامبر درس نخوانده که (نام) او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته می یابند پیروی می کنند (همان پیامبری که ) آنان را به کارهای پسندیده فرمان می دهد و از کارهای ناپسند باز می دارد و برای آنان چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای ناپاک را برایشان حرام می گرداند و از (دوش) آنان قید و بندهایی را که برایشان بوده است بر می دارد
و همینطور آیه 158 همین سوره را مطالعه فرمایید.
خود این ادعا با حساب احتمالات هم ناسازگار است لطفاً نمونهای را بیان کنید. البته ما منکر افکار و عقاید انحرافی نیستیم ولی آن افکار و عقاید ناشی از دوری از سنت پیامبر و کتاب خداوند است.
اولاً این ادعا بدون هیچ دلیل و مدرکی است و هر کس هم میتواند بدون کمترین هزینههای عکس آن را ادعا کند که این افکار شما وسوسه شیطان است و ثانیاً لطفاً یک سنت صحیح که دانشمندان اسلامی بدان اعتقاد ورزیدهاند و موجبات مشکل برای مردم شده است را بیان کنید و موانع پیشرفت علمی را در سنت حداقل به عنوان نمونه بیان کنید. و رابطه آن را با عقب افتادگی و مانع بودن پیشرفت بیان کنید.
ایمان به خدا و رسول او ایمان کامل است و ایمان به خدای تنها ایمان ناقص است تبعیت از رسول خدا جزء کتاب و سفارش کتاب خداوند است و بین این دو هیچگونه منافات و تضادی وجود ندارد و اساساً جدایی آن دو از هم بر خلاف کتاب خداوند است.
در پایان این نکته را متذکر می شویم که ممکن است بعضی از آنچه را که ما بیان کردیم قابل خدشه بوده و جای بحث و جدل داشته باشد ولی مسئله از چنان وضوحی برخوردار است که جای انکار آن باقی نمیماند و اساساً این مطلبی است که در نزد همه علماء اهل اسلام مفروغً عنه است که بدون کلام نبوی و سنت آن بزرگوار اسلام و مکتبی باقی نمیماند تنها اختلاف در این است که سنت پیامبر اکرم (ص) را از چه طریقی باید کسب کرد که به عقیده ما شیعیان ائمه اهل البیت علیهم السلام بهترین و سالمترین و بلکه یگانه طریق رسیدن به سنت صحیح پیامبر اسلام در همه ابعاد و بلکه فهم درست قرآن کریم در گرو مراجعت به آن بزرگواران است.
پی نوشتها:
[1]سوره بقره، آیه 26.
[2]سوره نحل، آیه 43.
[3]سوره نساء، آیه 59.
[4]سوره حجر، آیه 9.
[5] سوره کافرون.
[6]سوره سبأ، آیه 24.
[7]سوره انعام، آیه 87.
[8]سوره زمر، آیه 37.
[9]سوره یس، آیه 62.
[10]سوره جمعه، آیه 2.
[11]سوره نساء، آیه 65.
[12]سوره اعراف، آیه 157.
منبع: پایگاه حوزه49324932
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
کتب روایی تشیع نه تنها نام صحاح بر آنها گذاشته نشده است بلکه واقعاً هیچ کدام به این عنوان و معنا هم تلقی نشدهاند یعنی هیچ کتاب حدیثی ما نداریم که به طور جامع صحیح قلمداد شود و همه احادیث آن پذیرفته شوند نه کافی و نه دیگر کتب شیعه چنین موقعیتی ندارند بلکه مجموعهای از روایات صحیح و نادرست و ضعیف و مبهم هستند که البته بعضی از این کتب غالب احادیث آن درست و بعضی غالب روایات آن نادرست است.
روایاتی که برای استنباط احکام فقهی به کار میروند با روایاتی که عقیدهساز بوده و باید مبانی اعتقادی را از آنان اخذ کرد متفاوت هستند روایاتی که معنای اعتقادی را القاء میکند حتماً باید قطعی و صحیح باشند یعنی ما مطمئن باشیم که از ناحیه معصوم(ع) صادر شدهاند و الا التزام اعتقادی به آن لازم نیست.
شیعه و مکتب اهل البیت علیهم السلام در صدر اسلام تا قرون اخیر در جوی پر از تهمت و تهدید زندگانی را به سر برده است و غالب حاکمان علیه آنان بوده و این مکتب بر اساس اعتقاد ویژهای که به عدالت دارد هم همواره حکومتهای جائر و ستمگر را نا مشروع میدانسته است و بر همین اساس علماء بزرگی مانند علامه مجلسی با استفاده از فرصتهایی که یافتهاند مجموعه روایات وارده از اهل البیت را جمعآوری کرده ولی به تهذیب و جدا کردن صحیح از سقیم آن نپرداخته و این را به آیندگان وا گذاشتهاند درست مانند کسی که در شبی ظلمانی تحت تعقیب دشمنانی خطرناک است و جواهر او در خاک و خاشاک فرو میریزند و او مجموعهای از خاشاک اطراف و جواهر را جمع میکند تا در فرصت دیگر آنان را از هم جدا کرده و جواهر را مورد استفاده قرار دهد و به همین جهت مجامع روایی شیعه مرکب از صحیح و ناصحیح میباشد البته این داستان در مورد کتب اهل سنت هم وجود دارد اگر چه آنان همیشه در پرتو قدرت حاکمان به تقویت خود پرداخته و در گسترش مکتب خود با توجه به فتوحات گسترده مسلمین سود جستهاند و روایات خود که مشکلات فراوانی هم دارد ولی به واسطه محدودیت منابع روایی و کوتاهی دست آنان از اهل البیت علیهم السلام همان مقدار محدود را صحیح پنداشته و معامله صحیح با آن کردهاند.
با توجه به نکات فوق در میان مجموعه چند هزار حدیث حداکثر صدها حدیث مورد نقد قرار می گیرد که فهم جدی این روایات و نقد جدی آنان خود مستلزم کار علمی گستردهای است که به وسیله علم رجال و درایه و نحوه صدور این روایات باید مورد بررسی دقیق قرار گیرد. مضمون این روایات باید به درستی تحلیل شوند و مهمتر آن که با دیگر مجموعههای روایی سنجیده و تطبیق شوند آنگاه از مجموع آنها نظر صحیح و درستتر را انتخاب کرد. این که ما یک روایت را بگیریم و بقیه روایات را مورد نظر قرار ندهیم مصداق «حفظت شیئاً و غابت عنک اشیاء» (یک چیز حفظ کردهای و چیزهای فراوانی از تو پنهان و غائب هستند) خواهیم بود و ما روایاتی داریم که میگویند هر روایتی که با قرآن و سنت پیامبر مخالف بود آن را به دیوار بزنید کنایه از این که بدان اعتماد نکنید مثلاً راجع به زن و موقعیت آن در اسلام روایات فراوانی است که در مقابل این روایات ، روایات دیگری هستند و دست کم معلوم میکنند که این روایات ناظر به بخشی از زنان یا بخشی از امور است که در آن امور نظر مرد مقدم است چنان چه در بعضی از امور دیگر نظر زنها مقدم است و همین طور مسایل دیگر.
مثلا روایتی وارد شده است که اکراد را از اجنه میشمارد در حالی که این روایت با قرآن ناسازگار است یا مثلاً روایاتی که میگوید اهل سند و هند چنین و چنان هستند شاید ناظر به غیر مسلمانان آنها و یا عده خاص در یک عصر و یا شاید اصل این روایات مقبول نباشد و چنانچه بیان کردیم ما برای تفحص دقیق این روایات باید عملیاتهای علمی فراوانی از حیث شناسایی رجال حدیث و مضمون آن و عام و خاص ، مقید و مطلق بودن آن و موقعیت صدور این روایات و دهها مسأله دیگر را کاملاً بررسی کنیم و بعد به صحت و سقیم بودن آن ها پی ببریم که این عملیات استنباطی را اصطلاحاً در مکتب تشیع اجتهاد میگویند مثلاً از نظر مضمون روایتی میگوید مغز زنان در زیبایی آنهاست و زیبایی مردان در مغز آنها است ای بسا در مقام بیان این نکته است که بخش مهمی از شخصیت زن مربوط به جمال و زیبایی ظاهری اوست در حالی که بخش مهمی از شخصیت مرد در فهم و عقلانیت اوست.
بهر حال به طور خلاصه بیان میشود که:
1- کتب روایی شیعه اعم از صحیح و ضعیف هستند و ما هیچ کتابی که همه روایات آن صحیح باشد در دست نداریم.
2- فهم روایات صحیح از نا صحیح هم از حیث سند و هم به لحاظ مضمون و هم در رابطه با روایات معارض آن کاری علمی و گسترده میخواهد که اصطلاحاً بدان اجتهاد میگویند.
3- کتبی مانند کافی مرحوم کلینی اگر چه خالی از اخبار ضعیف نیست ولی روایات صحیح و ارزشمند آن غالب هستند.
4- کتب روایی اهل سنت که به صحاح معروف هستند آکنده از اخبار جعلی ضعیف و خلاف عقل و کتاب الهی هستند که پرداختن به آن روایات خود بحث مفصل و طولانی را میطلبد.
5- ممکن است بعضی از روایات معنایی به ظاهر خلاف عقل و فهم ما داشته باشند ولی بعد از تحلیل درستی آنان ثابت شود یا مرور زمان و اکتشافات علمی در آینده حقانیت و صحت آنان را به اثبات رساند که این هم نکته مهمی میباشد.
منبع: پایگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
هدف مرحوم «علامه مجلسی» از تدوین کتاب ارزشمندی چون بحار الانوار و یا سایر کتب، گردآوری همه احادیث و روایات اسلامی بوده تا اولا: یک دائره المعارف از احادیث اسلامی عرضه کرده باشد و ثانیا: احادیث را از خطر از بین رفتن، حفظ نماید و ثالثا: کسی نتواند بعد از آن تاریخ احادیث ضعیف را کنارهم جمع کند و به نام شیعه مطالبی برعلیه عقاید شیعه، منتشر سازد و نیز خود ایشان اعلام کرده است که درمیان احادیث شیعه هم حدیث ضعیف داریم و هم احادیث صحیح و از مجموع روایات است که حکمی استنباط می شود.
پس هرچه مرحوم مجلسی جمعآوری نموده است، از اعتبار برخوردار نیست و اصلا ما کتابی که منبع اصلی حدیث باشد و هیچ گونه حدیث ضعیفی در او نباشد، نداریم.
منبع: پایگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اشاره به احادیثی نمودهاید كه جزء معارف بلند و مهم اسلامی هستند، لازم است اشاره شود كه این روایات به بیانات متفاوتی آمدهاند مانند:
اول ما خلق الله العقل
اول ما خلق الله نوری
اول ما خلق الله روحی
اول ما خلق الله القلم
اول ما خلق الله ملك كروبی
این عبارات به ظاهر اگر چه متفاوت هستند ولی به یك معنا بر میگردند و تعابیر مختلف به خاطر لحاظهای متفاوت است كه ذیلاً بدان اشاره مینمائیم.
در روایت اول عقل گفته شده است چرا كه عقل در وجود خود جز به خداوند حاجت ندارد و به غیر حق به كسی التفات نمیكند. در روایت دیگر قلم گفته شده است چرا كه این اولین مخلوق واسطه حق در تصویر علوم و حقایق بر لوح جانها و ترسیم قضاء و قدر میباشد، البته قلم خداوند، نی و چوب و فلز و از این نوع قلمها نیست، چناچه لوح او چوب و كاغذ و پوست نیست، و لذا وقتی اولین مخلوق را قلم نامید بدان امركرد كه جاری كن آنچه را كه تا روز قیامت شدنی هست و در روایت دیگر نور پیامبر (ص) گفته شده است چرا كه پیامبر اكرم (ص) از آن پدید آمد و بدان صادر اول بر میگردد و نور وجود است و ظلمت عدم است و نور در ذات خود روشن است و هم روشن كننده میباشد و روح فرمود چون روح خاصیتش محبت به حضرت حق است و بالاخره دانشمندان و محققان از عرفا، اولین مخلوق را حقیقت محمدیه (ص) نامیدهاند چون آن مخلوق اول اصل حیات نفوس عالی و دانی است.
اما راجع به سؤال دوم شما گفته میشود كه آری در روایات اهل سنت این روایات آمدهاند مانند سنن ابن داوود جزء 5 ص 76 حدیث شماره4700 كه میگوید اول ما خلق الله العقل و همچنین در مسند احمد آمده است كه پیامبر (ص) فرمود: "من و علی از نور واحد خلق شده ایم و خداوند روح من و روح علی بن ابیطالب را قبل از خلقت عالم خلق نمود و ابن مغازلی شافعی در كتاب مناقب خود نقل میكند كه پیامبر (ص) فرمود: من و علی نوری بودیم در خدمت حضرت حق و این نور خداوند را تسبیح میگفت و تقدیس میكرد قبل از آنكه آدم خلق شده باشد و امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود: "كنت ولیاُ و آدم بین الماء و الطین" شرح و تفصیل این روایات مجال دیگری میطلبد.[1]
پی نوشت:
[1]-با استفاده از شرح اصول كافی ملاصدرا ص17- شرح مقدمه قیصری استاد سید جلال الدین آشتیانی ص223-224 و پاورقی های آنان.
منبع: پایگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
این حدیث را دانشمند فرزانه آیت الله میر جهانی «ره» در کتاب الجنة العاصمة ص 148 نقل کرده و سند آن را هم بیان نموده است.
همچنین علامه مرندی در کتاب «ملتقی البحرین» صفحه 14 و علامه نمازی شاهرودی در کتاب مستدرک سفینة البحار (درباره «خلق») و آیت الله گرامی در کتاب لولا فاطمه آورده اند.
در تفسیر این حدیث باید بگوئیم که این حدیث در بیان نقش و اهمیت وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام(ص) و حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) می باشد. زیرا هدف خداوند متعال از آفرینش بدون وجود پیامبر اکرم (ص) محقق نمی شود.
قرآن می فرماید: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ»[1] یعنی هدف از آفرینش رسیدن انس و جن به مقام عبودیت است. منظور از عبودیت، صرفا عبادت ظاهری نماز و روزه نیست بلکه عبارتست از مقام کمالی که انسان باید به آن برسد و از تمام اسارتها و بندگی ها رها گردد و تنها بنده خداوند متعال باشد و تحقیق این مقام جز با هدایت پیامبر اکرم (ص) محقق نمی شود. از این رو خداوند در حدیث قدسی می فرماید: «لولاک یا محمد لما خلقت الافلاک».
و نباید از جمله دوم چنین برداشت شود که مقام علی (ع) از پیامبر اکرم (ص) بالاتر است، در صورتی که خود حضرت علی علیه السلام فرموده است:انا عبد من عبید محمد (ص):یعنی من بنده ای از بندگان حضرت محمد (ص) هستم.[2]
بلکه مقصود این است که چون هدف و علت غایی آفرینش حضرت رسول (ص) هدایت و راهنمایی انسانهاست، و این هدایت و راهنمائی استمرار پیدا نمی کند مگر با ادامه ولایت و امامت بعد از وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) و لذا خداوند متعال در ادامه این حدیث قدسی می فرماید: «لولا علی لما خلقتک» همچنین اگرحضرت فاطمه (س) نبود ولایت استمرار پیدا نمی کرد. زیرا او وعاء امامت و درخت نبوت و ولایت است و اگر او نبود درخت نبوت و ولایت بدون میوه می ماند از این رو فرمود: «و لولا فاطمه لما خلقتکما».
از آن چه بیان کردیم معلوم شد که این حدیث شریف دلالت ندارد بر اینکه مقام حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س) از حضرت محمد (ص) بالاتر است، بلکه بالعکس مفهوم این حدیث این است که حضرت زهرا (س) و حضرت علی (ع) فدایی حضرت محمد (ص) و اهداف بلند او هستند.
پی نوشتها:
[1]سوره ذاریات، آیه 56.
[2]الکافی ج 1 ص89 باب الکون و المکان ..... ص 88.
منبع: پایگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حضرات علمای اهل تسنن حدیثی بنام "عشره مبشره" نقل کرده اند.
یعنی ده نفری که رسولخدا (ص) آنها را بشارت به بهشت داده است که عبارتند از:
1- ابوبکر2- عمر3- عثمان4- علی ابن ابیطالب5- طلحه6- زبیر7- سعد بن وقاص 8- سعید بن زید9- عبد الرحمن بن عوف10- ابو عبیده جراح.
و بعضی از آنان عوض ابو عبیده جراح، ابن مسعود را ذکر کرده اند.
ولی این حدیث نزد شیعه امامیه قابل قبول نیست.
در جنگ جمل حضرت علی (ع) امیر المؤمنین، طلحه و زبیر را فراخواند و فرمود: شما می دانید که اصحاب جمل ملعونند؟ زبیر گفت چگونه ما ملعونیم، و حال آنکه ما اهل بهشتیم؟
حضرت علی فرمود: اگر من شما را اهل بهشت می دانستم با شما جنگ نمی کردم و جنگ با شما را حلال نمی شمردم.
زبیر گفت: آیا حدیث سعید بن عمرو بن نفیل را که از پیغمبر (ص) شنیده که 10 نفر از قریش اهل بهشتند نشنیده ای؟
حضرت فرمود شنیدم که سعید این حدیث را در خلافت عثمان به جهت او نقل کرده است.
زبیر: آیا دروغ گفته است؟
علی(ع): من چیزی نمی گویم تا نام آنها ببری.
زبیر نام نه نفر را برد.
علی (ع) فرمود: نفر دهم کیست؟
زبیر گفت: خود شما هستید.
حضرت علی (ع) فرمود: پس تو اقرار کردی که من اهل بهشتم، ولی من آنچه ادعا کردی از برای خود و اصحابت منکرم.
زبیر: آیا گمان میبری که سعید دروغ گفته است؟
علی(ع): گمان ندارم یقین دارم که حدیث دروغ است، و البته بعضی از اینها در تابوتی هستند، در اسفل درکات جهنم و بر سر آن چاه سنگی است که وقتی خدا بخواهد اهل جهنم را عذاب کند آن سنگ را بر می دارد، این مطلب را از پیغمبر شنیدم. زبیر از نزد حضرت علی (ع) با چشمان گریان برگشت.[1]
همانگونه که ذکر شد حدیث مذکور ساختگی است و از درجه اعتبار خارج است، و در عین حال در این حدیث از معاویه نامی برده نشده است، گر چه برای افرادیکه این حدیث را ساخته اند بعید نیست که به جای یکی از این ده نفر معاویه را جای دهند، چنانکه در مناقب و فضائل معاویه بن ابی سفیان احادیث بسیاری جعل و ساخته شده است که مرحوم علامه (رحمه الله علیه) در الغدیر نقل و رد نموده است[2] و نیز معاویه جنایات زیادی مرتکب شده که در کتاب الغدیر آمده است.
1- سرکشی و طغیان از اطاعت امام علی (ع) و به راه انداختن جنگ علیه او و جنایات دیگر .[3]
2- جنگ با امام حسن مجتبی(ع).
3- به شهادت رساندن امام مجتبی(ع) با دسیسه معاویه توسط همسر امام (ع).
4- سب حضرت علی (ع).
5- مسموم نمودن مالک اشتر نخعی.
6- تبعید حضرت ابوذر و به شهادت رساندن او در تبعید.
7- نقض صلح که با امام مجتبی (ع) بسته بود.
8- آرزوی دفن نام پیغمبر (ص).[4]
پس مشخص شد اخبار خوبی که شما می گوئید ساختگی و مخالف با قرآن و حدیث است.
پی نوشتها:
[1]منتخب التواریخ، ص 15-14.
[2] الغدیر، ج 11، ص 102-71. در مورد مناقب معاویه و بررسی و رد آن است. "چهل قصه ساختگی در مناقب معاویه گفته اند."
[3] الغدیر، ج 10، ص 257.
[4] درسی که امام حسین (ع) به انسانها آموخت. به نقل از مروج الذهب.
منبع: پایگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
1- حوادث تاریخی و احادیث منقول از اولیاء خداوند به جهت صحت انتساب و عدم آن یکدست نیستند دستهای از آنان قطعی و متواتر هستند و جای تردیدی در این حوادث یا اخبار نیست چنان چه در تاریخ بشری چنین قضایایی کم نیستند. این که کورش کبیر پادشاه ایران بوده است جای تردید ندارد و این که اسکندر مقدونی به ایران حمله کرده است جای تردید و دو دلی وجود ندارد. دستهای دیگر از اخبار و حوادث تاریخی از این قطعیت برخوردار نیستند که برای دستیابی به صحت و سقم آنان باید از راههای دیگر بهره جست.
2- حوادث تاریخی و اخبار مربوط به اولیاء خداوند باید اولاً معقول و ثانیاً سازگار با قرآن کریم و اخبار قطعی و اصول مسلم دینی باشند و ثالثاً باید قرینههای تاریخی و نقلی بر صحت آنان اقامه شود. و در خصوص راویان و افکار و منش آنان تحقیق جدی شود که اصطلاحاً در علم «رجال» این مهم مورد رسیدگی قرار میگیرد.
3- به طور کلی هم مضمون و هم راویان و هم قراین نقلی در صحت انتساب یک خبر یا حادثه به معصومین مؤثر است و این کار به عهده انسانهای خبره و دانشمند این رشته است که مجموعه قواعد و شیوههای اثبات حدیث صحیح از ناصحیح در علم «درایة الحدیث» تدوین شده است. شما میتوانید به کتاب «درایة الحدیث» مرحوم کاظم مدیر شانهچی مراجعه فرمایید.
منبع: پایگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره بن بردزبه جعفی از محدثان اهل سنت و نویسنده "الجامع الصحیح" معروف به صحیح بخاری است. مغیره جد دوم او از موالی و آزادشدگان یمان جعفی حاکم بخارا بوده و به دست وی اسلام آورده است پدر مغیره زردشتی بوده و به همین دین هم از دنیا رفته است بخاری در 13 شوال 194 در خرتنگ از قرای بخارا زاده شد و در شب پنجشنبه عید فطر 256 در دو فرسخی سمرقند از دنیا رفت حافظهای قوی داشته و در علم حدیث متبحر بوده است ولی متأسفانه بخاری در مذهب بسیار متعصب بوده است و بسیاری از روایات که در منقبت و شأن اهل بیت پیامبر(ص) هستند را نقل نکرده است. و هر کس فضیلتی از آن بزرگواران را نقل نموده است متهم به شیعه بودن کرده و به این جرم روایتش را صحیح ندانسته است.[1]
پی نوشت:
[1]برای شرح بیشتر این مطلب میتوانید به کتاب "از آگاهان بپرسید" نوشته دکتر محمد تیجانی تونسی مراجعه فرمایید
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
راجع به سوال اول شما، بیان حدیثی در کتابی دلیل بر اعتقاد مولف آن کتاب به آن روایت نمی¬باشد. آنها احادیث را با سندش ذکر می کنند تا اهلش با تحقیق در سلسله سند و.. آن روایت را مورد دقت و موشکافی قرار دهند و در رابطه با کافی هم همین مطرح است، یعنی در نزد او هم تمام روایات کتابش صحیحه و معتبر نبوده¬اند چون خودش در مقدمه کتابش کیفیت علاج دو خبر متعارضین را بیان نموده است و فرموده آنی که موافق کتاب خداست ترجیح دارد و...
و هذا الکلام ظاهر فی ان الکلینی لم یکن یعتقد بصدور روایات کتابه عن المعصوم جزما و الا لم یکن مجال للاستشهاد بالروایه علی لزوم الاخد بما له مرجح. یعنی این کلام دلالت بر این دارد که کلینی به اینکه روایات یقینا از معصوم (ع) صادر شده است، اعتقادی ندارد و گرنه دلیلی ندارد که در روایات از ترجیحات استفاده نماید.[1]و به همین دلیل بعضی از محققان گفته¬اند روش کلینی در ترتیب احادیث هر بابی این بوده که حدیث صحیح تر و روشن تر را اول باب گذاشته و بتدریج احادیث ضعیف و مجمل را در آخر ذکر کرده است و احادیث آخر هر بابی غالبا خالی از اجمال و ابهام نیست.[2]
و اگر گفته شود که کلینی مقید بوده که اخبار صحیحه را در کتابش بیاورد و خودش در مقدمه دارد: این کتاب برای کسی که در طلب علم دین و عمل به آثار صحیحه اهل بیت است، کافی می¬باشد.[3]در جواب می¬گوئیم:
*اولا همانطوری که بیان شد خود مولف در مقدمه¬اش مطلبی آورده که ادعای شما را اثبات نمی¬کند.
*ثانیا بر فرض قبول، در شیعه تنها کتابی که می¬شود بدو استناد کرد و خدشه¬ای از حیث سند ندارد قرآن می¬باشد و غیر آن، هر کتابی که باشد صحیح علی الاطلاق به این معنی که همه روایاتش صحیح است، تلقی نمی¬گردد و برای پذیرش روایات آن معیارهایی بیان شده است و این امری است که خود کلینی هم بدان اعتقاد دارد. یعنی شیعه همچون اهل سنت نیست که کتب صحاح داشته باشد و روی اسناد احادیث نقد و بررسی نداشته باشد و لذا اگر هم قبول کنیم که کلینی در کتابش روایتی که دال بر تحریف باشد نقل کرده و خود بدان معتقد بوده، دلیلی نیست بر اینکه ما آن را دربست بپذیریم.
*ثالثا بر خلاف آن چیزی که عده¬ای تصور کردند هیچ یک از روایات کافی دلالتی بر تحریف ندارند "و از روایات صحیح همین قدر استفاده می¬شود که در تفسیر و تاویل قرآن تحریف رخ داده است."[4]و این فرق دارد با تحریف لفظی و کم یا زیاد شدن کلمات و الفاظ قرآن.
و مؤید این مطلب روایاتی است در همین کافی که به تواتر مطرح شده¬ است و ما برای نمونه به یک روایت اشاره می¬کنیم: راوی از امام راجع به آیه «إِنَّا نحَْنُ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْءَانَ تَنزِیلًا[5]یعنی: مسلما ما قرآن را بر تو نازل کردیم» سوال می¬کند، امام می¬فرماید: «بولایة علی تنزیلا» یعنی قرآن را در مورد ولایت علی (ع) نازل کردیم. راوی می¬پرسد: این تنزیل آیه است؟ امام پاسخ می¬دهد: «نعم ذا تاویل» یعنی آری این تفسیر و تاویل آیه است[6]و این می¬فهماند که تنزیل در روایات همان تفسیر است، تفسیری در حد عالی و شبیه تاویل[7]
گاهی گفته می شود که کافی در روایتی این گونه گفته: «قرآنی که جبرئیل برای محمد آورده، 17 هزار آیه بود.[8]
ولی محققان در ذیل این روایت حرف¬هایی دارند که به خلاصه¬ای از آن اشاره می¬شود:
سید مرتضی «ره» این گونه اخبار را از حشویه دانسته و به کلی از اعتبار ساقط دانسته است.
عده¬ای گفته¬اند: ممکن است بسیاری از آیات قرآن منسوخ القرائت باشند و در زمان پیامبر (ص) و به دستور آن حضرت، آیات نازله قرائت آنها نسخ و از قرآن حذف شده باشد و لذا صحت این روایات با درستی و صحت و قطعیت قرآن موجود تعارض و مخالفتی ندارد.[9]
علامه ابوالحسن شعرانی می¬فرماید: مطمئنا لفظ عشر "10" را نسخه برداران و یا راویان بر حدیث اضافه کردند و در اصل سبعة آلاف "7000" بوده است که تقریبا با عدد واقعی آیات قرآن برابر است، و در این موارد که غرض بیان عدد دقیق نیست، معمولا با کم و کسر کردن و یا افزودن، یک رقم مناسب کامل ارائه می¬گردد، مثلا روایت شده است که امام سجاد علیه السلام، پس از شهادت پدر در طول 40 سال پیوسته گریان بودند، با اینکه می¬دانیم امام پس از پدرش بیش از 35 سال زندگی نکردند.
و ملا محسن فیض در وافی این روایت را بدون عشر آورده است پس نسخه اصلی کافی که در نزد او بوده این لفظ را نداشته است.[10]با این حساب چگونه می¬شود به این روایت بر تحریف قرآن استدلال نمود، علاوه اینکه خود کلینی (ره) روایاتی را در کتاب فضل القرآن نقل کرده که بیان می¬دارد قرائت قرآن ثواب زیادی دارد، و آیا می¬شود گفت که منظور ایشان این است که قرآن محرف آن همه تاثیر را دارد و موجب آن همه ثواب می¬شود؟
بهر حال هیچ یک از روایات کافی دلالت بر تحریف لفظی ندارد و البته بحث پیرامون تک تک روایات این موضوع فرصت دیگری را می¬طلبد.
و اما راجع به تایید امام زمان «عج» اگر چه عده¬ای متعرض این مساله شده¬اند اما دلیل قطعی بر آن وجود ندارد. برای دسترسی به اطلاعات بیشتر می¬توانید به کتاب «کلیات فی علم الرجال» نوشته آیت الله سبحانی، ص 355 تا ص 376 مراجعه نمائید.
پی نوشتها:
[1]-کلیات فی علم الرجال ص 373.
[2]-مقدمه اصول کافی، با ترجمه آیت الله محمد باقر کمره ای، ص 3.
[3]-مقدمه مولف ص 10.
[4]-امام خمینی، ص 165، تهذیب الاصول، ج 2.
[5]-سوره انسان آیه 23.
[6]-کافی، ج 1، ص 435، شماره 91.
[7]-برای اطلاعات بیشتر به کتاب «مصونیت قرآن از تحریف»، تالیف آیت الله معرفت، ص 54 تا 68 مراجعه کنید.
[8]-ج 4، ص 456 به بعد، روایت 28، کتاب فضل القرآن باب نوادر
[9]-ج 4، اصول کافی، ترجمه کمره ای، ص 457.
[10]-مصونیت قرآن از تحریف، آیت الله معرفت، ص 224 و 225.
منبع: پایگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
تقسیم احادیث به صحیح، ضعیف، موثق و حسن برای اولین بار در میان پیروان مذهب اهل بیت به دست ابن طاووس و ابن داود انجام گرفت و برخی هم گفتهاند به وسیله ی علامة حلی. بنابراین در میان علمای شیعه این تقسیم بندی سابقة زیادی ندارد تا بتوان گفت کلینی کتاب کافی را براساس آن طبقه بندی کرده است.
منبع: پایگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بعضی از مسائل بسیار واضح هستند و بیان و شرح آنان توضیح واضحات است. از آن دوست عزیز بپرسید آیا شما نماز میخوانید یا نه؟ اگر بگوید نه معلوم میشود به قرآن عمل نمیکند و اگر میگوید بلی بگویید چطور نماز میخوانید، رکوع و سجده و قیام و تشهد و سلام دارد یا شیر بیدم و سر و شکم است؟ نماز را در چند وقت میخوانید؟ و هر نماز چند رکعت است؟ مثلاً نماز ظهر چند رکعت و نماز عصر و صبح هر کدام چند رکعت هستند؟ فکر میکنید پاسخ او چه خواهد بود؟ در هر صورت از او بپرسید که آیا قرآن گفته است نماز صبح چند رکعت است؟ یا مغرب و عشاء چند رکعت هستند و دیگر شرائط نماز و اجزاء آن؟ از او بپرسید آیا سگ نجس است یا پاک؟ بعد بگویید این حکم را از کجای قرآن بدست آوردهاید؟ بلی قرآن اصول کلی نیاز بشر را بیان فرموده است و تفسیر و بیان آن در روایت و حدیث پیامبر (ص) و ائمه آمده است مثلاً قرآن میفرماید:«وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما»[1]یعنی زن و مرد دزد را دستهایشان را قطع کنید، ولی نگفته است از کجای دست باید قطع شود و این حدیث است که حدود آن را مشخص میکند، مثال در این زمینه فراوان است.
قرآن مجید در بسیاری از موارد اطاعت خداوند و پیامبر را با هم آورده است که اطاعت از خدا اطاعت از قرآن و اطاعت از رسول اطاعت از دستورات و اوامر پیامبر اکرم (ص) میباشد و همینگونه ایمان آوردن به خداوند و به پیامبر را همراه هم آورده است در سورة تغابن آیه 12 فرموده است:«وَ أَطیعُوا اللّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ» از خدا و از پیامبرش اطاعت کنید و فعل (اطیعوا) اطاعت کنید را تکرار نموده است.
در سوره محمد(ص) آیه 33 فرموده است:« أَطیعُوا اللّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ» از خدا و از پیامبرش اطاعت کنید و اعمال خود را باطل نکنید.
در سوره نساء آیه 59 فرمود:«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی اْلأَمْرِ مِنْکُمْ» خدا و پیامبر و اولی الأمر (ائمه علیهم السلام) را اطاعت کنید.
در سوره انفال آیه 24 فرمود:«اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ» اجابت کنید برای خدا و برای پیامبر هنگامی که میخوانند شما را بسوی آن چیزی که شما را زنده میکند و حیات (معنوی و انسانی) میبخشد.
و صریحتر از همه اینان در سوره مبارکه حشر آیه 7 فرمود :«وَما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» آن چه رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید) و از آنچه نهی کرده است خودداری نمائید.
در سوره نحل آیه 43 و انبیاء آیه 7 میفرماید:«فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُون» از اهل ذکر (پیامبر و ائمه) سؤال کنید اگر نمیدانید (اگر چیزی نمیدانید از اینها سؤال کنید).
خلاصه اینکه ظاهر آن آیات شریفهای که آن برادر به آنان تمسک جسته است این است که بر قافله دلها کسی جز خداوند سیطره ندارد و پیامبر نمیتواند در دل انسانها ایمان ایجاد کند او فقط باید بیان کند و دیگران تکلیف دارند که ایمان بیاورند نه اینکه توقع آن باشد که پیامبر تکلیف آنها را انجام دهد و در دل آنان ایمان را بوجود بیاورد.
برای اطلاعات بیشتر به :
انفال، آیه 1، اعراف، آیه 158، انفال، آیه 20، انفال، آیه 46، نور، آیه 52، احزاب، آیه 36، احزاب، آیه 71، فتح، آیه 9، حدید، آیه 7ـ28، حجرات، آیه 1ـ14ـ15، مجادله، آیه 4ـ5ـ13ـ20، تغابن، آیه 8، جن، آیه 23 ، مراجعه کنید.
پی نوشت:
[1] سوره مائده آیه 38.
منبع: پایگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
سنت رفتار، گفتار و تأیید مطلبی توسط پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و معصومین علیهم السلام ) است، اما حدیث کلامی است که گفتار، رفتار، تأیید مطلبی را توسط پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و معصومین (علیهم السلام ) را گزارش میکند، البته سنت گاهی مترادف حدیث نیز بکار میرود.
همچنین سنت در مقابل بدعت نیز بکار می رود.
منبع: پایگاه حوزه
|
|
|
|
1 2 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|