|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های اسماعیلیه |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اسماعيليه يك فرقه شيعي است كه معتقد است بعد از امام صادق ـ عليه السلام ـ فرزند ارشدش اسماعيل امام و جانشين بر حق امام صادق ـ عليه السلام ـ است. برغم اينكه در زمان حيات امام صادق ـ عليه السلام ـ اسماعيل فوت كرد و برمرگ او شاهد گرفت و چهره او را از ميان كفن در هنگام تدفين به مردم نشان داد، اين گروه معتقد است كه امام صادق ـ عليه السلام ـ اقدامات مزبور را براي انحراف ذهن دستگاه عباسي انجام داد، تا خطرات ناشي از سوي حكام عباسي از سر اسماعيل برطرف شود.[1]
انشعابات زيادي در اين گروه رخداده است كه خود داستان مفصل دارد. اما حسن صباح در شاخه نزاري كه در مقابل شاخه مستعلي است، قرار دارد. اختلاف مستعليه و نزاريه جنبه عقيدتي نداشت، بلكه جنبه رياست و قدرت داشت. حسن صباح يك ايراني بود كه ابتدا شيعه اثني عشري بود؛ اما بر اثر القائات و تبليغات به شيعه اسماعيلي گرائيد. با رفتن به مصر كه مركز علمي اسماعيليه به شمار ميآمد به آموختن تعاليم اسماعيليه پرداخت كه در سال 472 به دليل طرفداري وي از شيعه نزاري از مصر به مغرب تبعيد ميشود. و سرانجام به ايران در اصفهان ميرسد. و با حكومت سلجوقيان مخالفت علني ميكند و مورد تعقيب آنان واقع ميشود. و بالاخره به دژهاي الموت پناه ميگيرد. و فعاليت خود را براي تربيت نيروي ورزيده و رزمآور شروع ميكند.
تا اينكه در سال 518 ق وفات ميكند و به جاي او شخصي به نام كيا اميد رودباري رهبري الموت را به عهده ميگيرد. و بعد از او پسرش به نام حسن دوم رهبري الموت را به عهده ميگيرد. و از سوي او قيام القيامة اعلام ميشود و اسماعيليه نزاري به باطنيه متحول ميشود.[2]
انحرافات فرقه اسماعيليه
انحراف اسماعيليه از زواياي مختلف قابل بررسي است كه مهمترين انحرافات اين گروه را ميتوان سه چيز برشمرد:
الف. تأويلات باطنيه كه در حد بياعتبار دانستن ظواهر شرع پيش ميرود، يعني اينها احكام مانند وجوب نماز، روزه، حج و... را قابل نسخ و رفع ميدانند. روي اين حساب با انكار شريعت راه اباحهگري بيحد و مرز را ميپيمايند. و چنين عقيده به اتفاق فرق اسلامي موجب كفر و خروج از اسلام است، بدين جهت هنگامي كه تمام مذاهب اسلامي نماينده به مجمع التقريب بين المذاهب الاسلامي معرفي كرد، اين گروه موفق نگرديد كه نماينده خود را شامل مجمع مزبور نمايد، زيرا همه فرق اسلامي، مسلماني گروه مزبور را قبول نداشتند و براي انحراف يك فرقه منسوب به اسلام بالاتر از اين نميتوان تصور كرد.
شيعه اثناعشري، گروه مزبور را گمراه و منحرف ميدانند، زيرا تاويلات بيحد و مرز آنان علاوه بر نفي ظواهر شريعت به نفي ختم نبوت هم ميانجامد و اينكه عدد هفت براي آنان يك ارزش مادر به حساب ميآيد تا همه انبياءو اوصيا و امامان را منحصر در عدد هفت، كند.[3]و اين تأثيرپذيري از عرفان و عقايد هندوئيزم و فلسفه ستاره پرستان است.[4]
عدم پذيرش امامان بعد از امام صادق ـ عليه السلام ـ خود انحرافي است كه به منزله انكار همة ائمه است و انكار يكي از امامان مانند انكار رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ است.[5]
انحرافات اسماعيليه از نظر معرفتي خيلي فراوان است و در واقع تمام انحرافات آنان به همان سه انحراف اول بر ميگردد. اما انحرافات رفتاري آنان نيز قابل تأمل است. از جمله همانطوري كه در كتاب پل آمير آمده است در قهستان تمام مردان جنگي اسماعيليه را به خاجگي ميكشاندند و اين خود جنايت بزرگ در عرف عقلاي جهان است.
بخش دوم: كتاب خداوند الموت و نويسنده آن
كتاب مزبور به رغم اينكه باروش رماني و تخيلي نوشته شده است و جذابيت زيادي براي خواننده دارد، و اين باعث شده است كه تا 22 بار تجديد چاپ شود، اما نقايص ذيل را دارا است:
1. با توجه به اين كه جريانات و حوادث ريز مربوط به اسماعيليه الموتي را روايت ميكند، اما از سوي محققين به عنوان يك منبع مورد استناد واقع نشده است. و اين معلول غفلت محققين از كتاب مزبور نيست، بلكه معلول ويژگي كتاب است. هم چنان كه در مقدمه مترجم و نيز در ص 9 ـ 10 تحت عنوان توضيح در اين كتاب گفته شده است كه كتاب تخيلي است. محققان نيز با مراجعه به اين كتاب درك ميكنند كه نميتوان به چنين كتابي استناد كرد.
2. در كتاب مزبور اعلام قيام القيامه به حسن صباح نسبت داده شده است، در حالي كه حسن صباح به اتفاق همه محققين در سال 518 وفات كرده است و بر اساس نقل كتاب خداوند الموت، اعلام قيام القيامة در سال 559 بوده است.[6] و در صفحه 10 اين كتاب نيز اين نسبت خلاف واقع نقل شده است.
3. كتاب خداوند الموت پيش از آنكه يك كتاب تاريخي و واقعهنگاري باشد، يك كتاب رماني و تخيلي است به همين جهت جاذبيت زيادي دارد. و نميتوان در استناد به يك كتاب رمانگونه به مسائل تاريخي، اعتماد كرد زيرا چنين اعتمادي وجه علمي و منطقي ندارد.
4. در كتاب مزبور اولاً اسماعيليه الموتي باچهره آرايش كرده نشان داده ميشوند كه گروه مزبور فوق العاده منطقي و با منش مردانگي و دورانديشي همراه بوده است. ثانياً انگيزه و ماهيت اين گروه را نه مذهبي، بلكه با انگيزه و ماهيت ملي و سياسي نشان ميدهد و با غرض ورزي خاص خود ماهرانه القا ميكند كه تمام خوبي و نيكي اين گروه معلول برگرداندن ايران به زمان قبل اسلام است. مثلا حسن صباح ستايش و قدرداني خود را از ناصر خسرو و مؤيد الدين شيرازي اعلام ميكند، ميگويد: «آن دو فرزانه احياي اقوام ايراني و نجات آنان از سلطه مادي و معنوي اعراب را در ذهن من نفوذ داد، و ايمان پيدا كردم كه اقوام ايراني عظمت گذشته خود را بايد احراز كند».[7]
در واقع نويسنده كوشش ميكند كه اولاً گروه اسماعيليه را غيرمذهبي معرفي كند كه با انگيزه و ماهيت مليگرايانه در مقابل سلطه اعراب ايستاده بودند و ثانياً اين گروه منجي واقعي ايرانيان معرفي ميشود. درنتيجه ايران نجات يافته ايران بريده از اسلام و بلكه در مقابل اسلام است.اين غرض وهدف نويسنده از مطرح كردن حسن صباح است. در حالي كه حسن صباح بر ضد حكومت بنيعباس بوده نه تمام اعراب. ثانياً به رغم اعتقادات انحرافي اين گروه، سران اين گروه خود را مسلمان و پيرو قرآن ميدانستهاند. روشن است كه هرگز مخالفتشان با عباسيان، ناشي از مخالفتشان با اسلام نبوده است.
در زمان حسن صباح ايران حكومت مستقل داشت. از خليفه وقت عباسي جز نام محض ديگر اثر و خبري نبود. به خصوص مديريت زيركانه نظام الملك به گونهاي بر امور حكومتي مسلط شده بود كه سياست ايران در بند ملاحظات حكام عباسي نبود. مزيد بر اينكه ايران بعد از اسلام نه تنها انحطاط نيافته بود بلكه از جهات مختلف به موفقيت و پيشرفتهايي نائل آمده بود. هم از نظر علمي و فرهنگي و هم از نظر حقوقي و سياسي و هم از نظر توسعه اقتصادي و عدالت اجتماعي بهتر و برتر از دوران قبل از اسلام بود.
بنابراين پل آمير مغرضانه و غيرواقعگرايانه، نفرت ميان ايران و اعراب را در لابلاي ادبيات خود مطرح ميكند وگذشته ايرانيان را پرعظمت وانمود ميدهد، تا اسلام را مايه انحطاط ملت ايران نشان بدهد و گروه اسماعيليه را كه با باطنگري خلاف اسلام عمل ميكند، گروه سالم، منطقي و ناجي ملت ايران به شمار ميآورد. با اين حساب خواننده گرامي ميداند كه كتاب خداوند الموت براي سير تاريخي گروه الموت چه بسا كتاب جالب و جاذب باشد، اما غرضورزي ضد اسلامي نويسنده نسبتهايي را جعل كرده است،كه با دقت به آنها ميتوان سره را از ناسره جدا كردو خيالات پل آمير را از وقايع تاريخي تمايز داد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
الف. فرق الشيعه، تأليف ابي محمد حسن بن موسي نوبختي از اعلام قرون سوم هجري.
ب. الفهرست، تأليف محمد بن اسحاق النديم.
ج. الفصول المختاره، تأليف سيد مرتضي.
د. قواعد العقايد، تأليف خواجه نصيرالدين طوسي.
و. شيعه در اسلام، تأليف علامه طباطبايي.
هـ . بنيادهاي كيش اسماعيليان، تأليف برنارد لوئيس انگليسي، ترجمه دكتر ابوالقاسم سري.
ز. تاريخ فلسفه اسلامي، ج اول، تأليف هانري كرين، ترجمه ذبيح الله منصوري.
[1] . محمد خليل الدين، تاريخ الفرق الاسلاميه، ص 183.
[2] . رباني گلپايگاني، علي، آشنايي با مذاهب اسلامي، نشر مركزجهاني علوم اسلامي، چاپ اول، 1377، ص 97 ـ 98.
[3] . طباطبايي، سيد محمدحسين، شيعه دراسلام، نشر بنياد علمي و فكري علامه، 1362، ص 39.
[4] . همان، ص 35.
[5] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص 160.
[6] . خداوند الموت، ص 121.
[7] . خداوند الموت، ص 667 ـ 668.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
براي اينكه پاسخ سؤال كاملاً روشن شود به ديدگاههاي علماء نسبت به مذهب قاضي نعمان اشاره ميكنيم و بعد در آخر پاسخ سؤال را ميدهيم.
نام كامل مؤلف كتاب مذكور «ابو حنيفه نعمان بن منصور بن احمد بن حيّون تميمي مغربي»معروف به «قاضي نعمان» است، ايشان در اوائل زندگي در يك خانوادة دانشمند قيرواني زندگي مي كرد سنّي بود و مذهب مالكي داشت، اما پس از تحصيل علم به عنوان يك فقيه مالكي به دين اسماعيلي درآمد.[1]
قاضي نعمان در متون اهل سنّت: اين خلكان ميگويد: قاضي نعمان اول مالكي بود سپس به مذهب اماميه گرديد،[2] در كتاب «سيرُ اعلام النبلاء» آمده قاضي نعمان مالكي مسلك بود بعد به مذهب باطنيه گرويد.[3] ابن حجر عسقلاني هم ميگويد: ابوحنيفه (قاضي نعمان) اول مالكي بود سپس به فرقة اماميه گرويد و قاضي خليفة مُعز شد.[4] صاحب كتاب شذرات الذهب مينويسد: قاضي ابوحنيفه ظاهراً شيعه بود و در باطن زنديق و قاضي القُضاة دولت فاطميون بود.[5] برخي ديگر از علماء اهل سنّت قائلند كه او در اوائل زندگي حنفي مسلك بوده، دليل آنان براي اين سخن اين است كه در آن زمان در مغرب حنفي مسلك زياد بودند.[6] اين مطلب درست نيست، چون شواهد تاريخي نشان ميدهند كه مذهب رايج آن زمان در مغرب مالكي بوده است.[7]
قاضي نعمان در متون اسماعيلي: اسماعيليان تمام منابع ايشان را از خود دانسته و هميشه با عزّت و احترام از او ياد كرده و كتبش را از متون معتبر اسماعيليه شمردهاند.[8]
قاضي نعمان در متون شيعه اثنا عشريه: يك عده از علماء اثني عشريه قائلند كه ايشان امامي نبود، ابن شهر آشوب اولين كسي از علماء شيعه اثني عشريه است كه اسم قاضي نعمان را برده، و امامي بودن او را نفي كرده است.[9]
و همچنين شيخ عباس قمي ـ رحمة الله عليه ـ بعد از نقل نظريه علامه مجلسي ـ رحمة الله عليه ـ كه در ذيل ميآيد مينويسد: اينكه قاضي نعمان در كتابهاي خودش تمايل به راه و روش اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ دارد و احاديث اهل بيت را روايت ميكند، به خاطر مصلحت زمان و براي بدست آوردن مقام و قرب در نزد سلاطين و اولاد آنان بوده است و در نزد من بر اساس تحقيقي كه انجام داده ام او امامي حقّه نميباشد.[10]
كتابهايي كه قبل از ابن شهر آشوب نوشته شده مثل كتب: رجال، كشي در قرن چهارم و رجال طوسي، و نجاشي در قرن پنجم، نامي از قاضي نعمان نياوردهاند و همچنين شيخ حرّ عاملي در وسايل الشيعه هيچ حديثي را از دعائم الاسلام نقل نميكند، و محدّث نوري در توجيه اين عدم نقل، دسترسي نداشتن حرّ را به اين كتاب ذكر مي كند، آيت الله خوئي از صاحب جواهر نقل ميكند: «انّ دعائم الاسلام مطعون فيه و في صاحبه»[11]
برخي ديگر از علماء شيعة اثني عشري بر اين باورند كه قاضي نعمان دوازده امامي ميباشد، قاضي نورالله شوشتري كه در قرن يازدهم بود، قاضي نعمان را به نقل از ابن خلكان اثني عشري دانسته است. بعد از قاضي نور الله شوشتري ديگران از قاضي نور الله تبعيت نمودند. لكن كلام ابن خلّكان كه نوشته قاضي نعمان به اماميه گرويد، هر دو احتمال اسماعيلي شدن و امامي شدن در آن داده مي شود.[12]
مامقاني امامي بودن قاضي نعماني را تأييد ميكند، ميگويد اينكه بعد از امام صادق ـ عليه السّلام ـ از ائمة ديگر روايتي نقل نكرده به خاطر تقيه بوده است.[13] آقا بزرگ طهراني نيز مسئلة تقيه قاضي نعمان را مطرح ميكند و ميگويد: در نقل روايات بعد از امام صادق ـ عليه السّلام ـ قاضي نعمان از شيوة تقيه استفاده نموده است، كنيههاي مشترك را به كار برده است، براي امام رضا ـ عليه السّلام ـ ابي الحسن و براي امام جواد ـ عليه السّلام ـ ابي الجعفر را به كار برده، بنابراين آقا بزرگ نيز شيعة اثني عشري بودن قاضي نعمان را قبول دارد.[14]
علامه مجلسي در قرن دوازدهم در بحارالانوار مينويسد: خيليها در زمان ما احتمال ميدادند كه اين كتاب دعائم الاسلام از تأليفات شيخ صدوق باشد، ولي براي ما روشن شد كه اين تأليف متعلق به ابوحنيفه النعمان بن محمد منصور است كه در ايام دولت فاطميون «معز» قاضي بود و در ابتدا مذهب مالكي داشت، سپس به مذهب اماميه هدايت يافته بود، بيشتر احاديث و اخبار اين كتاب دعائم الاسلام موافق رواياتي است كه در كتب معروف و مشهور ما نقل شده است و به خاطر ترسي كه از خلفاي فاطمي داشت، روايات ائمه بعد از امام صادق ـ عليه السّلام ـ را نقل نكرده، و روش تقيه را به كار برده است، اگر كسي با دقت نگاه كند مي فهمد كه قاضي نعمان حق را ظاهر كرده است و اخبار او مورد تأييد و تأكيد است.[15]
فرهاد دفتري مينويسد: دعائم الاسلام به خواهش خليفه فاطمي معزّ و در تحت نظارت او نوشته شده و از زمان معزّ به بعد سند و قانون نامة رسمي فقهي اسماعيليان فاطمي گرديد، و الان مهمترين متن فقهي براي اسماعيليان طيبي از شاخة بُهَرههاي هند شده است. كتاب دعائم دو جلد ميباشد جلد اوّل در عبادات و جلد دوم در معاملات است.[16]
امير جوان آراسته در مقالة خود ادله محدث نوري را به عنوان اولين كسي كه به تفصيل زيادي اثني عشري بودن قاضي نعمان را ثابت كرده است، آورده و جواب آن را ارائه ميدهد و مي گويد: آيت الله خويي فرموده كه محدّث نوري دربارة قاضي نعمان خيلي مبالغه كرده است. و در آخر به طور نتيجة نهايي مينويسد: «به نظر ميرسد با دقّت در مواردي كه برشمرديم اسماعيلي بودن قاضي نعمان را اگر نگوييم يقيني است مسلّماً ترجيح مييابد، اما بايد توجه داشت كه مسئلة مذهب او نميتواند خدشهاي به ارزشمندي آثار او وارد كند، زيرا كتب او به عنوان يك امامي اسماعيلي و همين طور رواياتي كه در كتابهايش نقل شده، براي ما قابل استفاده است، البته مرسل بودن روايات «دعائم الاسلام» اشكال ديگر است كه به روايات آن وارد است».[17]
بعد از نقل اقوال دربارة قاضي نعمان و كتاب او خلاصه به اين نكته اشاره ميشود كه فقهاء شيعه اگر به دعائم الاسلام آشنايي دارند به چه نحوي است؟
اولاً: در مورد كتاب دعائم الاسلام در زمان علامه مجلسي، اختلاف وجود داشت كه آيا تأليف قاضي نعمان است يا تأليف شيخ صدوق كه قبلاً به اين مطلب اشاره شد.
ثانياً: در مورد خود قاضي نعمان اختلاف وجود دارد كه آيا ايشان دوازده امامياند يا اسماعيلي؟
الف: اگر قاضي نعمان دوازده امامي باشند، آن طوري كه علامه مجلسي، محدّث نوري و آقا بزرگ طهراني و مامقاني به اين باور هستند، پس استناد به كتاب قاضي نعمان هيچ اشكالي در پي نخواهد داشت.
ب: اگر قاضي نعمان اسماعيلي بود: اولاً آن رواياتي كه قاضي نعمان در دعائم الاسلام آورده در اكثر منابع معتبر ما وجود دارد، پس به عنوان يك مؤيد ميتوانيم كتاب دعائم را مورد استفاده قرار دهيم. دوم اينكه: فقهاء ما در نقل روايات يك سري ضوابطي دارند، نه اينكه هر روايتي را از هر كسي بگيرند و بر طبق آن فتوي بدهند، بلكه روايات را از جهات گوناگون بررسي نموده و اگر طبق اصول و ضوابط تعيين شده از طرف خاندان وحي بودند، از آن روايات استفاده ميكنند و الا نه.
يكي از اين ضوابط اينست كه اگر را وي ثقه و راستگو باشد، روايت او قابل اعتبارات هر چند اماميه نباشد بلكه از اهل سنّت باشد اما به شرطي كه در نزد علماء فقه و رجال وثاقت او ثابت باشد.
رواياتي كه قاضي نعمان در دعائم آورده است اگر مورد اطمينان و مورد وثوق فقهاء باشد استناد به آن اشكال ندارد، همانگونه كه استناد به كتاب هاي ديگري هم طبق شرايط و ضوابط مطرح شده در فقه ما داراي اشكال نمي باشد، و اگر اين شرايط و ضوابط مطرح شده ي در فقه ما در كتابي كه مولف آن صد در صد اثنا عشري باشد، نبود، نميشود به اين كتاب و روايات آن استناد كرد. پس مسئله مذهب را وي و مولف كتاب ربطي به شرايط استناد به آثار او ندارد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. قاضي نعمان و مذهب او، امير جوان آراسته، هفت آسمان، فصلنامة تخصصي اديان و مذاهب، سال سوم، شماره نهم و دهم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب.
2. دعائم الاسلام، في مسائل و ذكر الحلال و الحرام و القضايا و الاحكام عن اهل بيت رسول الله عليهم اوصل السلام. تحقيق آصف بن علي اصغر فيضي، مقدمة كتاب.
3. فرهاد دفتري، تاريخ و عقايد اسماعيليه، ترجمة فريدون بدرهاي.
[1] . فرهاد دفتري، تاريخ و عقايد اسماعيليه، ترجمة فريدون بدرهاي، تهران، فرزان روز، چاپ دوم، 1376، ص 285 و ص 286.
[2] . ابن خلّكان، وفيات الاعيان، تحقيق: دكتر احسان عباس، بيروت، دار الفكر، 1357 و 1977 م، ج5، ص 415.
[3] . امام شمس الدين ابي سعيد عمر بن غرامه العمري، سِيَرُ اعلام النبلاء، بيروت، دار الفكر، 1417 هـ 1996 م، ج12، ص284.
[4] . شهاب الدين ابي الفضل احمد بن علي بن حجر العسقلاني، لسان الميزان، بيروت، مؤسسة الاعلمي، 1406، 1986 م، ج6، ص 167.
[5] . شمس الدين ذهبي، در دول الاسلام، بيروت، مؤسسة الاعلمي، 1405 هـ ، 1985 م، ص 200، ابي الفلاح عبد الحيّ بن العماد الحنبلي، شذرات الذهب في اخبار من ذهب، دمشق، دار ابن كثير، 1408 هـ ق، مكتبة القدس، بجواز الازهر، 1350، ج3، ص 47.
[6] . جمال الدين ابي المحاسن يوسف الاتابكي، النجوم الزّاهره في ملوك مصر في القاهره، مؤسسة المصرية العامة لتأليف و الترجمة و النشر، ج4، صص 106 و 107.
[7] . همان.
[8] . امير جوان آراسته، مقالة قاضي نعمان و مذهب او، مجموعه مقالات اسماعيليه، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذهب، 1381.
[9] . ابن شهر آشوب، معالم العلماء، تهران، مطبعة الفردين، 1353 هـ ق، ص 113. «يس باماميٍّ كتبه حسان»
[10] . قمي، عباس، فوائد الرضوية في احوال العلماء المذاهب الجعفرية، پايان كتاب شعبان، 1367، ص 694.
[11] قاضي نعمان و مذهب او، صفحات 327 ، 330، 331.
[12] . دفتري، فرهاد، تاريخ و عقايد اسماعيليه، ترجمة فريدون بدرهاي، تهران، فرزان، چاپ دوم، 1376، ص 286.
[13] . عبدالله المامقاني، تنقيح المقال في علم الرجال، مطبعة المرتضويه في النجف الاشرف، 1352، ص 272.
[14] . آقا بزرگ تهراني، طبقات اعلام الشيعه، تحقيق: علي نقي منزوي، موسسة اسماعيليان، 1917 م، ج1، ص 324.
[15] . مجلسي، محمّد باقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403 هـ ، 1983 م، ج1، ص 38.
[16] . تاريخ و عقايد اسماعيليه، ص 287.
[17] . قاضي نعمان و مذهب او، ص 354 و 355.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
به اعتقاد شيعه اثني عشري امامت تنها يك مقام حكومت ظاهري نيست، بلكه يك مقام بسيار والاي معنوي و روحاني است، و امام علاوه بر رهبري حكومت اسلامي، هدايت همه جانبه را در امر دين و دنيا بر عهده دارد. و همچنين اماميه بر اين عقيدهاند كه بايد در هر زماني امامي موجود باشد كه خداوند با او بر بندگان مكلفش احتجاج كند و با وجود او مصلحت در دين به اوج كمال رسد.[1]
امام يعني يگانة دوران كه هيچ كس نميتواند با او هم افق شود و هيچ دانشمندي به مقام علمي او نميرسد. او برتري مخصوصي دارد بدون آنكه به دنبال آن باشد و يا در مقام كسب آن بوده باشد. بلكه اين ويژگي امام تنها از جانب خداوند است.[2]
علماي كلام استدلال ميكنند كه نصب و تعيين امام بر خداوند تعالي واجب است، چرا كه نصب امام بر خدا لطف است و لطف بر خداوند عقلاً واجب است پس نصب و تعيين امام بر او واجب است.[3] و همچنين امام هم بايد به سه صفت متصف باشد. عصمت، تعيين به نص، افضليّت.
امام بايد از جانب پيامبر و همچنين توسط امام قبل از خود مشخص گردد كه به اعتقاد شيعه اثني عشري و بسياري از اهل تسنن اين امر بر ائمة دوازدهگانه صدق ميكند. از عبدالله بن مسعود روايت شده: كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمود: پس از من جانشينان من به شمار نقيبان موسي ـ عليه السّلام ـ (دوازده نفر) خواهند بود.[4] و به طرق مختلف به اين حديث در منابع عامه و خاصه اشاره شده است و همچنين در منابع متعددي حتي به اسامي دوازده امام نيز اشاره شده، كه حديث جابر بن عبدالله انصاري معروفترين حديث در اين زمينه است.[5]
با توجه به مطالبي كه بيان شد، هيچ يك از سلسلههايي كه در طول تاريخ اسلام به نام خلافت اسلامي حكومت كردهاند بر اين موارد قابل تطبيق نيست نه خلفاي اموي، نه خلفاي بني عباسي و نه خلفاي فاطمي (اسماعيلي)، چرا كه اولاً اسامي گفته شده توسط پيامبر در حديث جابر بر هيچ يك از اين دودمانها صدق نميكند و ثانياً تعداد كساني كه از اين دودمانها خلافت كردهاند بيش از دوازده نفرند كه در احاديث متواتري از پيامبر بر اين تعداد تأكيد شده است.
مسئله غيبت از مسلّمات اعتقادي شيعه اثني عشري ميباشد و منابع اهل سنت هم اين گونه به آن اشاره نموده است كه: «آگاه باش خداوند ما را ياري گرداند، كه پروردگار را خليفهاي است ظهور ميكند در حالي كه زمين مملو از ظلم و بيداد شده باشد و او آن را از عدل و داد سرشار خواهد ساخت و اگر از عمر جهان تنها يك روز مانده باشد خداي سبحان آن روز را به حدي طولاني نمايد تا خليفه خدا از خاندان رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ و از فرزندان فاطمه ـ سلام الله عليها ـ و علي ـ عليه السّلام ـ و همنام با پيامبر بر جهان حكمراني كند.»[6]
و لذا در طول تاريخ افرادي از اين اعتقاد اسلامي سوء استفاده كرده و ادعاي مهدويت نموده و خود را امام غايب ناميده كه در اين راستا ميتوان به فرقه اسماعيليه اشاره كرد كه بعد از رحلت امام صادق ـ عليه السّلام ـ و انشعاب از شيعه و مدتي در ستر و خفا زيستن مسئله مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ را وسيله رسيدن به اهداف خود قرار داده و ادعاي مهدويت كردهاند تا مردم را بدين وسيله گرد خود جمع كنند. و عبيدالله از اين گروه خود را مهدي ناميد و سلسله فاطمي را بنا نهاد.[7] كه بعد از او دوره حضور امام به عقيده اسماعيلي است.
البته ادعاي امامت توسط اسماعيليان هيچ اصل و اساسي ندارد. و اين انديشه فقط از طريق كساني مطرح شده كه دنبال اهداف خاصي بودند.[8] و همان طور كه گفته شد ادعاي اينها با احاديث نبوي كه در مورد جانشينان خود فرمودند در تضاد است. بنابراين اولاً اصل امامت امام اسماعيلي قابل قبول نيست تا اينكه ما بر سر نفع و ضرر آن صحبت كنيم. ثانياً تاريخ نشان داده است كه ضرر رهبران اسماعيلي بيش از نفعشان بوده است. بعنوان نمونه مي توان به كارهايي «الحاكم»، كه يكي از امامان اسماعيليه و از خلفاي فاطمي مصر بود و از ثبات اعتقادي برخوردار نبود اشاره نمود. وي گاه تندروي مي كرد و گاه تسامح بيشتري نشان مي داد مثلاً گاهي يك عبادت را (نماز تراويح) اجازه مي داد كه مسلمين بخوانند و گاه از آن منع مي كرد و در دين بدعتهاي زيادي هم بوجود آورد.[9]
اما در مورد غيبت امام دوازدهم كه به حكم خداوند و بنابر مصالح و اسرار تكوين و تشريع بوده لذا نميتوان گفت كه خداوند در اين امر منافع مؤمنين و بندگان را در نظر نگرفته است.[10] خصوصا با توجه به اينكه فايده امام منحصر به ظهور و قيام امام در آخرالزمان نيست بلكه امام غايب به مثابه خورشيد پسِ اَبر است كه مومنين در غيبت هم از نور و گرمايش فيض او سود ميبرند.
يكي از فوائد وجود امام غائب، اَمان خلق از فنا و زوال به اذن خدا و همچنين بقاي شرع و حفظ حجتها و بيّنات خدا است.[11] در تبيين فوائد امام در دورة غيبت بايد گفت: وجود مؤمن در بين مردم منشأ خير است و بركات و سبب نزول رحمت و جلب كننده عنايات خاص و دافع كثيري از بليات است البته با وجود امام كه ولي الله است فوائد و بركاتش مسلماًبيشتر از وجود مؤمن است و ديگر اينكه ما قطع نداريم كه آن حضرت از جميع اولياء و دوستان خود پنهان باشد و در اموري كه مصلحت باشد به توسط آنها و تأييد و ارشاد آنها دخالت ننمايد.
اصل وجود امام موجب دلگرمي و قوت روح بندگان خدا و اهل الله و كساني كه سالك سبيل هدايت هستند مي باشد زيرا او كه امام حي و زنده است به عنوان ملجأ و پناهگاه و حافظ شريعت موجب قوت قلب و استحكام روح و مانع از تسلط يأس و نوميدي بر سالكان و مجاهدان مي گردد. چنانچه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: زمين از حجّت و امام خالي نميماند چه امامتش آشكار و يا مخفي باشد.[12] اين حديث مبين اين مطلب است كه نبود امام در جامعه بشري موجب نابودي شريعت الهي و گمراهي مردم و خلط حق و باطل ميگردد.
اما اينكه آيا امام اسماعيليه هم اين ويژگيها را دارا است يا نه بايد گفت كه اولاً هيچ گونه نص و دليل بر امامت اسماعيل فرزند امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ و امامان ديگر آنان وجود ندارد. و ثانياً خود اسماعيل هيچ گونه ادعاي امامت نكرده و اين ادعا فقط از سوي كساني مطرح شد كه دنبال اهداف خاص و منافع شخصي بودند و ثالثاً تاريخ نشان داده است كه رهبران اسماعيليه دست به افعالي زدهاند كه از هيچ انسان عادي و عاقل سر نميزند.
[1] . مفيد، اوائل المقالات، تحقيق زنجاني، قم، الداوري، چاپ اول، 1330 ش، ص 39.
[2] . نعماني، الغيبة، ترجمه احمد فهري زنجاني، تهران، دار الكتب الاسلامي، چاپ اول، 1359، ص 257.
[3] . حلي، الفين، ترجمه جعفر وجداني، تهران، انتشارات سعدي، بي تا، ص 51.
[4] . الغيبه، ص 142.
حاكم نيشابوري، مستدرك الصحيحين، كتاب معرفة الصحابه، بيروت، دار الكتب العلميه، چاپ اول. 1411 هـ، ج 3، ص 716، بخاري. صحيح بخاري، جزء نهم، بيروت، دار الجيل، (بي تا)، ج 3، ص 101.
[5] . صدوق، من لا يحضره الفقيه، تحقيق حسن موسوي خراساني، بيروت. نشر دارالتعارف، 1401، ج 4، ص 132، و كافي، پيشين، ج 1، ص 400.
[6] . كوراني، علي، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالي، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1369، ص 40، به نقل از محي الدين عربي در كتاب فتوحات مكيه.
[7] . همان، ص 405.
[8] . مفيد، فصول المختاره، ترجمه محمد بن حسين خوانساري، تهران، انتشارات نويد، چاپ اول، 1362، ص 308.
[9] . ابن خلدون، العبر، ترجمه عبدالمحمد آيتي، تهران، مؤسسة مطالعات و تحقيقات فرهنگي چاپ اول، 1366، ج3، ص 84.
[10] . كاشف الغطاء، محمد حسين، اصل الشيعه و اصولها، بيروت. دار الاضواء، چاپ اول، 1410، ص 151.
[11] . نهج البلاغه، صبحي الصالح، ص 497، كلام 147.
[12] . كليني، اصول كافي، ترجمه سيد جواد مصطفوي، تهران، فرهنگ اهل بيت ـ عليه السّلام ـ ، 1348، ج1، ص 252.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اسماعيليه كه يكي از گروه هاي منشعب شده از شيعه هست، خودش در طول حيات خود به گروه ها و فرقه هاي مختلفي تقسيم شده است يكي از عمده ترين اين فرقه ها فاطميان مي باشند، كه در مصر مدتي خلافت كردند. بعد از مرگ المستنصر يكي از خلفاي فاطمي بر سر جانشيني او ميان طرفدارانش اختلاف افتاد. عده اي طرفدار مستعلي بودند و عده اي از نزار حمايت مي كردند در نتيجة اين كشمكش طرفداران مستعلي پيروز شده و او را به خلافت رساندند و نزاريان از جمله حسن صباح از مصر اخراج شدند حسن صباح كه يك ايراني بود مردم را به امامت نزار دعوت ميکرد و بعد از آن که وارد ايران شد قلعه الموت را پايگاه خود قرار داد و چندين قلعه نيز در اطراف آن به قلمرو خود افزود و به دعوت خود يعني خلافت نزار، ادامه داد. حسن و دو جانشين وي فقط ادعاي نيابت امام را داشتند و خود را داعي مي دانستند[1] و به اين خاطر هيچ گاه ادعاي امامت نکردند.
در سالهاي آخر فرمانروايي محمد بن بزرگ اميد (سومين حاكم الموت) در ميان اسماعيليان الموت جنبشي اي پديد آمد تا آموزهاي كه در محافل اسماعيلي همواره وجود داشت، ولي رهبري اسماعيليه آن را سركوب كرده بود را احياء کند. آموزة ياد شده اين بود كه آناني كه پي به باطن شريعت برده اند و معني باطني آن را دريافته اند ديگر قوانين شريعت از آنان برداشته مي شود. زيرا شريعت تنها مجموعه اي از نهادها و علامات است كه هدف از آن سوق دادن آدمي به فهم كردن فراسوي خود شريعت است.[2]
تا اين دوره همه نزاريان به امام مستور دعوت مي كردند و رهبران اسماعيلي الموت خود را داعي مي دانستند ولي وقت نوبت به حسن دوم كه در بين اسماعيليان به «حسن علي ذكره السلام» معروف گشته بود رسيد او خود را امام و از نسل نزار بن مستنصر خواند و اعلان ظهور كرد. اين شخص انقلابي در عقايد اسماعيليه بوجود آورد و به اين خاطر بين اين فرقه و عقيده اسماعيلي فاطميه بكلي انقطاع رُخ داد.[3]
از جمله عقايدي كه اسماعيليه داشتند اعتقاد به روز رستاخيز در روز بازپسين بود كه از دير باز از وقوعش خبر داده بودند و اين همان روزي است كه همة آدميان به داوري فراخوانده مي شوند آنان كه امام را قبول نداشتند جهنمي و آنانكه امامت را قبول مي كردند، بهشتي محسوب مي شدند و با فرا رسيدن اين روز به اعتقاد اسماعيليان دوران شريعت نيز به پايان مي رسيد و لذا لزومي به انجام اعمال و تكاليف دنيوي وجود نداشت. و همچنين استناد حسن دوم براي اعلان قيامت و تعطيل كردن شريعت به اين جمله بود كه «لو ظهرت الحقايق بطلت الشرايع»[4] اگر حقايق آشكار شود شرايع و احكام باطل مي شوند.
بنابراين روزة رمضان (كه به تأويل اسماعيليه نمودار تقيه بود) با جشني كه بر پا شد شكسته شد، حج محلش عوض شد و در قلعه مؤمن آباد كوهستان، مراسم مشابهي صورت گرفت و حسن دوم بعنوان خليفه همرديف و مرتبة المستنصر، خليفه فاطمي (كه در واقع به امامت او اعتقاد داشتند) شد.[5]
جويني ماجرا را بدين ترتيب شرح مي دهد: «17رمضان 559 در ميدان الموت به دستور حسن دوم مجلسي آراستند و منبر را روبروي قبله قرار دادند (تا اين دوره منبر در طرف چپ يا راست محراب واقع مي شد) و عَلَمي با چهار رنگ برافراشتند در اطراف منبر و حسن دوم بر منبر رفته و در حضور گروه هايي از نمايندگان جماعات نزاري مناطق مختلف بعنوان داعي و حجت امام مستور خطبه اي ايراد كرد كه ظاهراَ از جانب شخص امام براي پيروانش ارسال شده بود. حسن در منبر رو به مردم حاضر كرده گفت: امام زمان شما را درود و رحمت فرستاد و بندگان گزيدة خويش خواند و بار تكليف شريعت را از شما بر گرفت و شما را به قيامت رسانيد.[6]
بدين ترتيب حسن دوم باني انقلابي عظيم در تعاليم اسماعيلية نزاري گرديد و با توجه به اينكه حسن دوم به تاريخ و تعاليم اسماعيليان متقدم توجه خاص داشت و از علم و تأويل نيز بهرة كافي برده بود بعد از رسيدن به رياست دولت نزاريان وقوع قيامت و فرا رسيدن آخرالزمان را اعلام كرد. يعني همان دوره واپسين تاريخ مقدس كه اسماعيليان از آغاز تاريخ خود در انتظارش بودند شريعت اسلام نيز مي بايست منسوخ مي گرديد. حسن دوم قيامت و معاد و بهشت و دوزخ را تأويل كرد و تعبيرهاي روحاني و معنوي مختلفي از آنها ارائه كرد. بر اين اساس قيامت در واقع حاكي از تجلي حقيقت نامكتوم در ذات معنوي شخص امام نزاري بوده است. امام نزاري بعنوان شخصي كه قيامت را اعلام كرده و مؤمنان را از دورة شريعت به دوره قيامت رسانده بود، به مرتبه والاتر قائم قيامت دست يافته دعوت نيز دعوت قيامت بوده است.[7]
از نظر امام اسماعيلي و با اعلام قيامت مؤمنان ديگر مجبور به اجراي احكام شرعي و فرايض ديني نبودند، زيرا كه در آخرت كه دورة حساب رسي است، نيازي به عمل نخواهد بود.
البته وقتي كه حسن دوم در شريعت بر حسب اعلام قيامت تغييراتي بوجود آورد همه پيروان اسماعيلي الموت اين امر را نپذيرفته و حتي عليه حسن دوم فعاليت كردند تا اينكه در سال 561 هـ حسن دوم بدست برادر زنش كه يكي از مخالفان بود، كشته شد، ولي روش حسن دوم تا سال 607 هـ ادامه داشت تا اينكه جلال الدين از نوادگان حسن دوم دستور به احياي احكام شريعت داد و همچنين روابط خوبي با خلفاي عباسي برقرار كرد و به خاطر اقداماتش به «نومسلمان» شهرت يافت.[8]
بنابراين در دوره الموت اسماعيليه فردي بنام حسن دوم از جانشينان حسن صباح با استفاده از مفاهيم اعتقادي اسماعيليه از قبيل قيامت (رستاخيز) ظهور امام و ... اعلان قيامت كرده و شرايع از دوش پيروان خود برداشت و خود را امام حاضر اسماعيليه خواند. ولي بعدها دوباره انجام مناسک در ميان اسماعيليان رواج پيدا کرد تا اين که در ميان آقاخانيه دوباره عمل به احکام و مناسک جايگاه خود را از دست داد و شريعت بيفروغ شد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1.هفت باب، ابو اسحاق.
2. تاريخ رشيدي، رشيد الدين همداني.
3. كلام پير، ايوانف روسي.
[1] . كليفورد باسورث، سلسله هاي اسلامي، ترجمه فريدون بدره اي، تهران مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، چاپ اول، 1371، ص 196.
[2] . تاريخ ايران كمبريج، ترجمه حسن انوشه، تهران امير كبير، چاپ پنجم، 1381، ج5، ص 432.
[3] . حسن الامين، اسماعيليون و مغول، مركز الغدير للدراسات الاسلاميه، چاپ دوم، 1417 هـ، ص 101.
[4] . همان، ص 101.
[5] . كمريج، همان، ص 432.
[6] . جويني، عطا ملك، تاريخ جهان گشا، تهران، سازمان نشر كتاب، چاپ سوم 1367، ج3، ص226.
[7] . دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج8، مدخل اسماعيليه، ص 699؛ دايرة المعارف تشيع، ج2، مدخل اسماعيليه.
[8] . سبحاني، جعفر، بحوث في الملل و النحل، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، چاپ اول 1418ق، ج 8، ص 163.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
فرقه اي از اسماعيليان نزاري كه منسوب به آقا خان محلاتي هستند را اسماعيليه آقا خانيه گويند.
جدّ اين خانواده سيد ابوالحسن خان اهل كهك قم بود كه از سادات اسماعيليه به شمار مي رفت و خود را از اعقاب اسماعيل بن جعفر صادق ـ عليه السَلام ـ مي دانست. سيد ابو الحسن خان در سال 1207 ه . ق در گذشت و پس از وي پسرش شاه خليل الله به امامت رسيد در سال 1232 ه.ق به قتل رسيد و سپس حسنعلي شاه ملقب به آقا خان مقام امامت يافت و بعد از فرار به هند به پيشواي اسماعيليان هند رسيد او در نهايت پس از چند سال امامت در 1298 ه.ق در گذشت. پس از درگذشت حسنعلي شاه يا آقا خان اوّل پسرش آقا علي شاه الحسيني يا آقا خان دوم به پيشواي اسماعيليان هند رسيد اما ديري نپاييد كه وي نيز در سال 1302 ه از دنيا رفت و سلطان محمد شاه ملقب به آقا خان سوم در 1877 م به امامت اين فرقه برگزيده شد و تا سال 1957م همچنان پيشوايي اسماعيليان را عهده دار بود و در نهايت در همين سال در ژنو در گذشت و نواده اش پرنس كريم خان به جانشيني وي برگزيده شد و هم اكنون پيشواي طايفة اسماعيليه آقا خانيه است.[1]
اسماعيليه امروز به دو طايفة آغاخانيه (آقاخانيه) و بهره (بحره) تقسيم مي شوند كه باز ماندگان دو فرقة نزاري و مستعلوي هستند، گروه آغا خانيه که قريب به يك ميليون نفر ميباشد در ايران و آسيا ي ميانه و آفريقا و هند پراكنده اند و رئيس ايشان كريم آغاخان است و گروه دوم كه قريب پنجاه هزار نفر هستند در جزيرة العرب و سواحل خليج فارس و سوريه بسر مي برند.[2]
درباره عقايد كلامي و فقهي اسماعيليه اختلاف بسيار است و به هر اندازه كه از زمان پيدايش اين فرقه گذشته به همان ميزان در عقيده كلامي و فقهي ايشان اختلاف نمودار گشته است. گرچه برخي معتقدند بسياري از مطالبي كه به آنها نسبت داده اند ناروا بوده و اتهامي بيش نيست.[3]
هاشم عثمان با اشاره به اصول و فروع عقايد اسماعيليه سه چيز را اساس وزير بناي عقايد ايشان مي داند و ادّعا مي كند اين سه محور از خلال آثار ايشان به دست مي آيد.
1. اعتقاد به توحيد و يگانگي خداوند و تنزيه خداوند از هر نقص و عيب.
2. اعتقاد به انبياء الهي و عصمت آنها و عقيده به خاتميت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و اله ـ و وجوب اطاعت از او.
3. تصديق به آنچه خداوند در قرآن آورده و عمل به ظاهر و باطن.[4]
همچنين به نقل از دائرة المعارف الاسلاميه مي نويسد: اسماعيليه همگي به نماز و روزه پايبند ند و به هر آنچه شريعت آورده عمل مي كنند.[5]
عقايد و ادعيه اسماعيليان آقا خاني: اين فرقه امام خود را شخصي روحاني مي پندارند و او را جلوه گاه و مظهر صفات علي بن ابيطالب ـ عليه السَلام ـ مي دانند. ايشان مانند پيشينيان خود معتقدند كه امام بايد «حيّ» باشد تا مورد اطاعت همگان قرارگيرد دستورهاي امام وقت جايگزين فرمانهاي امام پيشين مي گردد.
غالباً فرامين امام وقت بوسيلة شخصي كه او را وزير مي خوانند به «جماعت خانه» ابلاغ مي گردد و اگر نكته اي در آن مورد سؤال قرار گيرد، تأويل و تفسير آن را از امام مي خواهند.
اسماعيليان معاصر را دعاهايي است كه خواست خود ايشان است و با نماز و عبادت و ادعية ديگر فر ق اسلام اختلاف دارد. در نماز پس از خواندن سورة فاتحه اين دعا را مي خوانند:
«سجدت وجهي اليك و توكلت عليك منك قوتي و انت عصمتي يا رب العالمين اللهم صل علي محمد المصطفي و علي علي المرتضي و علي الائمة الاطهار وعلي حجة الامر صاحب الزمان و العصر امامنا الحاضر الموجود مولانا شاه كريم الحسيني اللهم لك سجودي و طاعتي».[6]
به علاوه آغا خانيه قائل به عصمت آقا خان هستند و او را مقدس مي شمارند و خمس اموالشان را به وي مي دهند.[7] از گفته هاي فوق استفاده مي شود كه انحرافاتي نيز در ميان اين گروه به چشم مي خورد و گويا با توجه به اين انحرافات بوده كه برخي از معاصرين ديانت فرقة اسماعيليه را در همه گروههاي آن ديانتي مركب از ثنويّت، يهوديّت، مسيحيّت و اسلام مي دانند.[8]
به هر حال در يك جمع بندي كلي مي توان گفت آغا خانيه به شريعت قائلند گر چه در عمل به آن، روش هاي خاص خود را دارند. محقق معاصر شريف يحيي الامين اركان اعتقادات اين گروه را چنين ترسيم كرده است.
1. اعتقاد به وحدانيّت خداوند و منزه دانستن خدا از هر عيب و نقص
2. اعتقاد به وجود حجت و امام معصوم مستمراً
3. اعتقاد به اينكه قرآن و احكام اسلام تأويلاتي دارد
4. اعتقاد به اينكه عمل هر انسان بايد با شريعت، طريقت و حقيقت تطابق داشته باشد
5. اعتقاد به اينكه براي معاملات و عبادات احكامي هست اما بر حسب مصالح و گذشت زمان تغييراتي در آن حاصل مي شود
6. در دين سلوك لازم است كه از آن به طريقت تعبير مي كنند.
7. هر مسلماني براي دريافت واقعيات احكام الهي بايد در پي كشف حقيقت باشد.[9]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ اعلام الاسماعيليه، دكتر مصطفي غالب
2ـ دانشنامه ايران و اسلام ج1 ص 111
3ـ دائرة المعارف الاسلاميه ج2 ص 187
4ـ موسوعة الفرق الاسلاميه، دكتر محمد جواد مشكور
5ـ دائرة المعارف تشيع، ج 1 ص 125
6ـ مجله تخصصي كلام شماره هاي 18و 19.
[1] . مشكور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامي، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، چاپ دوم، 1372، ص1ـ3.
[2] . مشكور، همان، ص53؛ برخي ادعا كرده اند جمعيت ايشان هم اكنون حدود بيست ميليون نفر است كه در هند و شرق آفريقا زندگي مي كنند. (عبدالمنعم المحفني، موسوعة الفرق و الجماعات، ص 55).
[3] . هاشم عثمان، الاسماعيليه بين الحقائق و الاباطيل، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، چاپ اول، 1419ق، ص115.
[4] . الاسماعيليه بين الحقائق والاباطيل، همان.
[5] . همان، ص111.
[6] . فرهنگ فرق اسلامي، همان، ص4؛ نيز ر.ك: موسوعة الفرق و الجماعات، ص21.
[7] . الحفني، عبد المنعم، موسوعة الفرق و الجماعات، قاهره، مكتبه مدبولي، چاپ دوم، 1998م ، ص21.
[8] . بستاني، دائرة المعارف، ج3، ص627.
[9] . معجم الفرق الاسلاميه، بيروت، دارالاضواء، چاپ اول، 1406ق، ص40؛ نيز ر.ك: دکتر مصطفي، غالب الحركات الباطنيه في الاسلام، بيروت، دار الانولس، ص99.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اسماعيليه يكي از فرقههاي مهم شيعه است كه پس از اثني عشريه بيشترين تعداد پيروان را در ميان شيعيان جهان دارد. اسماعيليان كه در طول تاريخ دوازده قرني خود به شاخه هاي متعدد منقسم شده و اغلب به صورت مخفيانه و جماعت هاي پراكنده با زبانها و نژادهاي متفاوت خود در پهناي دنياي اسلام زيسته اند. اكنون در بيش از بيست و پنج كشور در آسيا و آفريقا و اروپا و امريكا پراكنده هستند. اسماعيليان تاريخ پر حادثه اي داشته اند. آنها دو بار در قرون وسطي، طي دوره هاي خلافت فاطميان و دولت نزاريان، موفق به تأسيس حكومتهاي مستقل شدند و از همان دوره نيز آثار و ابنيه اسلامي در قلمرو حكومتي خود به يادگار گذاشتند كه يكي از آثار ديني و فرهنگي كه از اسماعيليه در شهرهاي مختلف بيادگار مانده عبارت است از مساجدي كه در دوره هاي اقتدار اسماعيليان و همچنين در دوره هايي كه به شريعت پايبند بودند بنا كرده اند.
وقتي كه به كتب فقهي اسماعيليه كه مهمترين آن كتاب فقهي دعائم الاسلام از قاضي نعمان[1] است مراجعه مي كنيم مي بينيم احاديث زيادي از پيامبر و ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ در باب احكام و آداب مسجد ذكر شده است. اين كتاب در واقع قانون فقهي فاطميون و اسماعيليه است و در باب مربوط به مسجد و اهميت مسجد در اسلام[2] غالباً همان احكام و آدابي ذکر شده است كه شيعيان هم به آن اعتقاد دارند و اين نشان دهنده اين معنا است كه فاطميان به مسجد اهميت مي دادند. در شهرهايي كه در دوره فاطميان در شمال آفريقا ساخته شد مساجدي از دوره فاطميان باقي مانده است از آن جمله مسجدي در شهر مهديه را بايد نام برد. اولين شهر بنا شده توسط فاطميان اسماعيلي است و مسجد آن به مسجد جامع اعظم معروف است. اين مسجد مورد تعريف و توصيف جغرافي دانان نيز واقع شده است.[3] و همچنين مساجد متعددي در قاهره (فسطاط) دومين شهر بنا شده بدست فاطميان احداث شده است. اين مساجد در طول حكومت فاطميان در مصر و در زمان خلفاي فاطمي بنا شدند و بيانگر توجه اسماعيليان اوليه به ابنيه اسلامي و همچنين عمل به شريعت بوده از جمله آن مساجد مي توان به جامع الازهر، جامع الحاكم (گفته شده تاج مساجد قاهره است). جامع الاقمر، جامع الظافر، جامع راشدة، جامع مقسل و مساجد ديگر اشاره کرد.[4]
مسجد الازهر اولين مسجد بنا شده در قاهره به دست فاطميان اسماعيلي است و اولين نماز جمعه را فاطميان در اين مسجد اقامه كردند.[5]
غير از دوره خلفاي فاطمي در دوره نزاريان در ايران نيز حاكمان الموت و قلاع اسماعيلي به امر ساخت مسجد و اجراي احكام ديني در آنها اهتمام مي ورزيدند البته قبل از اعلام قيامت و برداشتن شريعت توسط حسن دوم و همچنين بعد از آن چنانچه در منابع آمده كه: قوانين شرعي پس از چهل و هفت سال تعليق، دوباره در سرزمينهاي اسماعيليان استقرار يافت و نسل جوان مجبور گشت كه حداقل به نحوة انجام فرائض ديني مسلمانان آشنا گردند. جلال الدين حسن فرمود: تا مساجد را عمارت كردند و از اطراف خراسان و عراق فقها را طلب داشت تا به قضا و خطابت و ديگر مشاغل ديني در ملك او قيام نمودند[6] و همچنين دستور داده بود كه در تمام دهات و روستاها نه تنها مسجد بلكه حمام نيز احداث كنند و اين امر روستاها را به شهر كوچك منظم و مرتبي تبديل مي كرد، زيرا داشتن حمام و مسجد نشانه شهر است.[7] علاوه بر مناطق ذكر شده پيروان و داعيان اسماعيلي در ديگر سرزمينهايي كه حضور داشتند اقدام به بناي مسجد نمودند.
محمد بن قاسم يكي از داعيان اسماعيليه در قرن چهارم كه در سرزمين هند منطقه مولتان را تسخير مي كند و معابد هندوها را به تصرف در مي آورد در نزديكي معبد هندوها مسجدي بنا مي كند كه مورد استفاده مسلمين باشد و همچنين داعي ديگر بنام جولم مسجد قديمي امويان را كه در هند متروك شده بود، تعمير مي كند و در اذان عبارت (حي علي خير العمل) را مرسوم مي كند.[8] امروزه نيز اسماعيليان در كشورهاي مختلف آنهايي كه اعتقاد به باطني گري و يا تعطيل شرايع ندارند در بين مسلمين و مذا هب ديگر يا تقيةً و يا آشكارا از اماكن اسلامي كه مسجد يكي از آنها است استفاده مي كنند چنانچه اسماعيليان بهره مثل ساير مسلمين به حج و نماز و روزه و جهاد و ساير فروع دين كاملاً معتقدند و براي زيارت روضه مطهر رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ و مرقد ائمه ـ عليهم السّلام ـ تا امام ششم به مدينه و عراق مي روند و قبور ائمه و داعيان اسماعيلي را نيز زيارت مي كنند، ولي گروه ديگر از اسماعيليه كه به آقا خانيه موسوم هستند بر عكس بهره به مراسم عبادي و ديني چندان اهميّت نمي دهند.[9]
بنابراين با توجه به آثاري از اسماعيليه در دوره هاي مختلف تاريخي باقي مانده در زمينه ساخت مساجد و اجراي مراسم عبادي در آن و همچنين تأكيد به اين امر در كتب فقهي اسماعيليه از جمله دعائم الاسلام كه بصورت قانون فقهي اسماعيليه بالاخص در دوره فاطميان بود مي توان به اين نتيجه رسيد كه اسماعيليه نيز مثل ساير مسلمين به مسجد اهميت مي دادند و مراسم عبادي را مثل مسلمين در مساجد به جا مي آوردند البته بجز گروههايي كه معتقد به باطني گري و تعطيل شرايع ديني هستند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1.تاريخ اسماعيليه، محمد خراساني فدائي.
2. تاريخ مساجد تاريخيه، حسن عبدالوهاب.
3. دعائم الاسلام. ج 1، قاضي نعمان.
[1] . گروه مذاهب اسلامي، اسماعيليه (مجموعه مقالات)، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ اول 1381ش، ص320.
[2] . نعمان بن محمد مغربي، دعائم الاسلام، دارالمعارف، 1383، ج1، ص148.
[3] . هاشم عثمان، اسماعيليه بين الحقايق و الاباطيل، بيروت، موسسه اعلمي للمطبوعات، چاپ اول، 1419ق، ص282.
[4] . همان، ص301.
[5] . دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج8، واژه الازهر.
[6] . مارشال هاجس، فرقه اسماعيليه، ترجمة فريدون بدره اي، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، چاپ سوم، 1369، ص282.
[7] . همان، ص285.
[8] . رضوي، سيد عباس اطهر، شيعه در هند، ترجمه و انتشار مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي چاپ اول، 1376، ج1، ص237.
[9] . رباني گلپايگاني، علي، فرق و مذاهب كلامي، قم، مركز جهاني علوم اسلامي، چاپ سوم، 1383، ص95ـ96.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اسماعيليه فرقهاي از شيعه ميباشد كه قائل است امامت به واسطه نص از سوي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ يا امامي كه جانشين پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ است، تحقق مييابد و برخلاف زيديه كه امامان منصوص را سه نفر ميدانند و همچنين برخلاف شيعه اماميه كه تعداد امامان را دوازده نفر ميدانند، اسماعيليه حدّي براي امامان قائل نيست از ديدگاه آنان امامت از زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ تا زمان حاضر ادامه دارد و صرف تولد از امام به منزله نص بر امامت فرزند است و به عبارت ديگر امامت از ديدگاه اسماعيليه وراثتي ميباشد و فرزند امام، امام است و اگر امامي بيش از يك فرزند داشت با قرائن و شواهد خاص، يكي از آنان به عنوان امام شناخته ميشود.[1]
در طول تاريخ اسماعيليه نامهاي زيادي از قبيل، باطنيون، تعليميون، حشيشيون، قرمطيون، مباركيه، خطابيه، فاطميون، ملاحده، سبعيه،[2] و ... داشته است كه برخي از اين نامها نظر به شاخههاي گوناگون اين مذهب دارد و برخي ديگر ناظر بر عقايد خاص آنان ميباشد. با اين حال همه اين شاخهها و گروهها در اين اصل كه بعد از امام صادق ـ عليه السلام ـ اسماعيل، امام بوده اتفاق نظر دارند و بعد از آن نيز عدهاي محمد بن اسماعيل و فرزندان وي را امام ميدانند و برخي نيز قائل به غيبت محمدبن اسماعيل هستند كه از بين رفتهاند و اثري از آنان باقي نمانده است.[3]
اسماعيليه در طول تاريخ قيامهاي متعددي بر عليه خلفاي عباسي انجام داده و هميشه با آنان كه مروج مذهب اهل سنت بودند به مبارزه پرداختهاند، گاهي پيروز شده و حكومتهايي چون خلافت فاطمي در مصر و شمال آفريقا و همچنين حكومت قرامطه در شبه جزيره عربستان و جنوب عراق تشكيل دادهاند و گاهي نيز در قلعههاي خود محصور شده و قلعهنشين شدهاند. به همين خاطر مبارزه تبليغاتي بني عباس و اهل سنت بر عليه آنان گسترده و همراه با افتراء و تهمت بوده و چون آنان فرصت دفاع از خود نداشتهاند حرف و حديث دربارة اعتقادات آنان بسيار است و آراء و افكار منتسب به آنان آشفتگي فراواني دارد با اين حال چون در اين مقال هدف بررسي انتقادهاي كلي وارد بر اين مذهب است به چند مورد كلي كه مورد توافق همگان و مورد قبول خود اسماعيليه باشد اشاره ميشود.
1 . نفي صفات از خداوند.
اشاعره معتقد به صفات زائد بر ذات خداوند هستند و ميگويند: خداوند يك چيز و علمش زايد بر او چيز ديگر است و قدرتش شي ديگر و ... ابوالحسن اشعري ميگويد: صفات زائد بر ذات خداوند ميباشند و عين ذات نيستند هر چند مغاير با ذات هم نميباشند.[4] در مقابل اماميه به تبعيت از ادله عقلي و احاديث ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ معتقدند كه صفات خداوند عين ذات خداوند است و اين صفات زائد بر ذات نيستند، يعني قدرت، علم، حيات و ... همه عين ذات خداوند ميباشند و عدهاي از معتزله هم از اين اعتقاد شيعه اماميه پيروي كردهاند، ولي اسماعيليه برخلاف اشاعره و اماميه به نفي هرگونه صفت پرداخته و گفتهاند كه خداوند اصلاً صفت ندارد كه عين ذات يا جدا از ذات باشد.[5] و بدين ترتيب با تمام فرقههاي اسلامي و نصوص ديني كه معتقد به وجود صفات براي خداوند هستند، مخالفت كردهاند. اما چون در قرآن كريم و احاديث صفات متعدد جماليه و كماليه براي خداوند ذكر شده، آنان براي توجيه اين صفات گفتهاند كه همه اين صفات مربوط به عقل اول است كه از خداوند صادر شده است. داعي كرماني يكي از بزرگان اسماعيليه ميگويد: كه صادر اول است كه ... ازلي، است علم است عالم اول است قدرت است و قادر اول است، حيات است و حيّ اول است [6]و ...».
اين عقيده نه تنها مخالف با عقيده تمام مسلمانان در مورد صفت داشتن خداوند است، بلكه مخالف با آيات فراواني است كه صفات علم، قدرت، اراده و ... را بر خداوند ثابت ميكنند و همچنين مخالف است با هزاران حديثي كه از پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ به دست ما رسيده است.
2 . انكار معاد جسماني
تمام دينداران و آنان كه داعيه طرفداري از دين را دارند، معتقد به معاد و بازگشت انسان براي حسابرسي و رسيدن به عقاب و ثواب ميباشند و معاد يكي از اصول مهم هر دين ميباشد. با اين همه برخي از اينان قائل به معاد روحاني هستند، برخي ديگر معاد را جسماني ميدانند. اسماعيليه از جمله مذاهب نادري هستند كه قائل به معاد روحاني هستند يعني اعتقاد دارند كه در قيامت فقط روح انسان عودت خواهد كرد.[7]
اين عقيده نيز با نص صريح آيات قرآني و احاديث اسلامي منافات دارد و هيچ دليل نقلي و عقلي بر آن وجود ندارد. در قرآن كريم ميفرمايد: «امروز (روز قيامت) بر دهان آنها مهر مينهيم و دستهايشان با ما سخن ميگويند و پاهايشان به كارهايي كه انجام دادهاند شهادت ميدهند.»[8] اين آيه و آيات ديگري چون فصلت 20 و 21؛ حاقه 19 و 25 ميباشد. همچنين در جاي ديگر ميفرمايد: «... و گفت: چه كسي اين استخوان را زنده ميكند در حالي كه پوسيده است، بگو: همان كس آن را زنده ميكند كه نخستين بار آن را آفريده و او به هر مخلوقي آگاه است»[9] خداوند در اين آيه از زنده شدن دوباره استخوانهاي پوسيده خبر ميدهد كه نص بر معاد جسماني است.
3 . آميختگي مذهب اسماعيلي با فلسفه يوناني
اهل سنت به خصوص اهل حديث و اشاعره به صورت افراطي از دخالت دادن فلسفه و مباحث فلسفي در مباحث ديني و عقيدتي اجتناب ميكردند و در جمود بر ظواهر و كنار گذاشتن فلسفه بر همديگر سبقت ميگرفتند. در مقابل اينان، اسماعيليه به افراط در دخالت دادن مباحث فلسفي به خصوص فلسفه يونان در مباحث عقيدتي و كلامي گرفتار آمدند.
اينان فلسفه يوناني را سند مذهب خود قرار داده بودند و مطالبي را داخل مذهب خود كردند كه ربطي به عقايد و اصول دين نداشت به عنوان مثال اعتقاد به عقول عشره و افلاك نه گانه و نفوس آنها و اين كه صادر اول همان عقل اول است، از جمله مسائل فلسفه يونان بود كه داخل مذهب اسماعيليه شد[10] و مبنا و اساس اين مذهب گرديد و نتيجه آن شد كه امروزه بعد از درهم ريختن طبيعيات فلسفه يونان و ابطال افلاك نه گانه يا نفس داشتن افلاك يا ... اساس مكتب كلامي اسماعيلي دچار تزلزل و درهم ريختگي شده و بسياري از مباحث و مسائل آن از اساس ويران و منهدم شود.
4 . باطنيگري و تأويل ظواهر:
باطنيگري و تأويل ظواهر يكي از مميّزههاي معروف مذهب اسماعيلي است كه آن را از ساير مذاهب ممتاز ميسازد، محقق طوسي در قواعد العقائد مينويسد: به اسماعيليه «باطنيه» ميگويند چون آنها ميگويند: هر ظاهري باطني دارد كه مصدر آن بوده و ظاهر هم مُظهر آن باطن ميباشد... و به آنها ملاحده ميگويند چون در بعضي از احوال از ظاهر شريعت به باطن شريعت عدول ميكنند.»[11] اسماعيله علاوه بر باطنيگري و تأويل ظواهر در مباحث كلامي و اعتقادي در مباحث فقهي هم به تأويل و باطنيگري ميپردازند. و به عنوان مثال مَثَل ولايت مَثل آدم ـ عليه السلام ـ است چون او اول كسي بود كه خداوند اطاعتش را واجب كرد و مثل طهارت مثل نوح است چون او اول كسي بود كه براي تطهير بندگان از گناه فرستاده شده و مثل صلوة، مثل ابراهيم است، چون او اول كسي بود كه بيتالحرام را بنا كرد و مثل زكات مثل حضرت موسي ـ عليه السلام ـ است چون او اول كسي بود كه مردم را به پرداخت زكات دعوت كرد، و همچنين مثل صوم حضرت عيسي و مثل حج حضرت محمد مصطفي ـ صلي الله عليه و آله ـ ميباشد[12] و ...
تأويل ظواهر متون مقدس اسلامي و بازي با آيات و احاديث اسلامي و تفسير آنها بر اساس هواي نفساني باعث شده كه مذهب اسماعيلي با گذر زمان تغيير و تبديل فراواني يافته و از اصل خود فاصله بگيرد و خود را همرنگ محيط و زمانه سازد و مبتلا به امور خلافي شود كه ساير مسلمانان آنها را ملحد و كافر بنامند اين گونه تأويلات و باطنيگري وسيلهاي است كه طالبان قدرت و رياست با تمسك به آن ميخواهند آزادي عمل زيادي داشته و مريدان خود را با اين گونه امور مشغول سازند و خود را از گزند تيغ انتقاد مريدان خويش و همچنين ساير مذاهب برهانند به همين دليل گاهي كه به دليل برخي دنياگراييها به انكار ضروريات دين ميپردازند در مقابل انتقادها ميگويند: كه ما به باطن دين عمل كردهايم و شما نميتوانيد آن را بفهميد. اين گونه باطنگرايي و تأويل ظواهر باعث ميشود كه تكاليف ديني از بين رفته و از دين و مذهب جز مشتي خرافات و تأويلات چيزي باقي نماند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1 . فرق و مذاهب كلامي، علي رباني گلپايگاني.
2 . فرهنگ فرق اسلامي، محمدجواد مشكور.
3 . بحوث في الملل و النحل، ج 8، آيت الله سبحاني.
4 . قواعد العقائد،محقق طوسي.
[1] . ر.ك: سبحاني، جعفر، المذاهب الاسلاميه، مؤسسه امام صادق ـ عليه السلام ـ چاپ اول، 1423، ص 24 6.
[2] . ر.ك: مشكور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامي، انتشارات آستان قدس رضوي. چاپ سوم، 1375 ش، ص 47.
[3] . رجوع شود به نوبختي، فرق الشيعه نوبختي، ترجمه محمد جواد مشكور، مركز انتشارات علمي و فرهنگي، 1361 هـ .ش، ص 102 و 106.
[4] . طوسي، نصيرالدين، قواعد العقائد، تحقيق علي رباني، انتشارات حوزه علميه قم، 1416 ق، ص 66.
[5] . سبحاني، جعفر، بحوث في الملل و النحل، مؤسسه امام صادق ـ عليه السلام ـ ، چاپ اول، 1418 هـ .ق، ج 8، ص 196.
[6] . راحه العقل، ص 83، به نقل از سبحاني، جعفر، المذاهب الاسلاميه، مؤسسه امام صادق، چاپ اول، 1423، ص 268.
[7] . المذاهب الاسلاميه، ص 275.
[8] . يس/65.
[9] . يس/78 و 79.
[10] . ر.ك: المذاهب الاسلاميه، ص 253 و 264.
[11] . قواعد العقائد، ص 113.
[12] . ر.ك: بحوث في الملل و النحل، ج 8، ص 270.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اسماعيليان كه از اختلاف بر سر جانشيني امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ در 148 هـ . از ديگر شيعيان امامي جدا شدند، معتقدند كه امامت بعد از امام ششم ـ عليه السلام ـ به فرزند آن حضرت يعني اسماعيل مي رسد و چون اسماعيل هم در زمان حيات پدر از دنيا رفت، بعد از او امامت به محمد بن اسماعيل رسيده و لذا امامت را در محمد بن اسماعيل تمام مي دانند و از اين لحاظ به سبعيه (هفت امامي) معروفند.[1]
اسماعيليه در مدت نسبتاً كوتاهي بعد از انشعاب از شيعه موفق شدند دولت فاطمي را در مصر، و بعد از انشعاب داخلي حكومت نزاري را در «الموت» تاسيس كنند و تهديدي جدي عليه عباسيان از شرق و غرب باشند.
پس از سقوط دولت هاي فاطمي و نزاري، اسماعيليان ديگر هرگز نتوانستند قدرت گذشته خويش را بدست آورند و به دور افتاده ترين كشورهاي جهان اسلام خاصه يمن و شبه قاره هند پناه بردند و در حال حاضر در حدود 25 كشور جهان پراكنده هستند و عمدتاً در هند، پاكستان، افغانستان، تاجيكستان در آسياي مركزي و پامير چين زندگي مي كنند.[2]
و همچنين در كشورهاي افريقايي و اروپايي و آمريكاي شمالي نيز وجود دارند و لذا مي توان گفت از اغلب نژادها و زبانهاي مختلف دنيا پيروان اسماعيليه مشاهده مي شوند. از سال 1970 ميلادي به اين طرف شمار فراواني از اسماعيليان كه به غرب مهاجرت كردند در كشورهايي چون، كانادا، آمريكا، انگليس سكونت گزيدند.[3]
و در آفريقا هم اسماعيليان در كشورهايي همچون، تانزانيا، زنگبار و... وجود دارند.
و عده اي هم در كشورهاي سواحل خليج فارس همچون ايران، عمان، مسقط و بحرين حضور دارند.[4]
البته بايد خاطر نشان كرد كه حضور اسماعيليه در كشورهاي ياد شده منحصر نمي شود، بلكه با توجه به ارتباطاتي كه در عصر حاضر وجود دارد، مي توان گفت: كه پراكندگي اسماعيليه در اكثر كشورها ديده مي شود و كشورهاي ياد شده فقط به عنوان نمونه بوده و اينكه در اين كشورها بيشترين حضور را دارند و فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي مي كنند و موسساتي هم در اين رابطه به نام موسسات آقاخان وجود دارد.
اما در رابطه با رهبري فرقه اسماعيليه بايد گفت: كه فرقه اسماعيليه همچنان كه گفته شد بعد از سقوط الموت و انقراض خلافت فاطمي به صورت مخفي زندگي مي كردند و اطلاعات كافي در اين زمينه وجود ندارد، اما در دوره قاجار در ايران رهبري اين فرقه بر عهده آقا خان محلاتي بوده كه از طرف حكومت مركزي، حاكم كرمان هم بوده و بعد از مدتي كه عليه دولت شورش مي كند و از جانب انگليس هم حمايت مالي مي شد با شكست قيام، از ايران خارج و در سند سكونت مي كند، و بعد از آن رهبري در فرقه اسماعيليه به صورت ارثي به فرزندان و نوادگان آقا خان محلاتي مي رسيد به طوري كه آقا خان سوم با اينكه فقط هشت سال داشت و در سال 1877 ميلادي متولد شده بود در سال 1885 ميلادي به امامت فرقه اسماعيليه رسيد[5] و مدت طولاني هم رهبري اسماعيليه را بر عهده داشت و حدود 70 سال اين امر بر عهده وي بوده، از آنجا كه رهبري فرقه موروثي بوده، بعد از مرگ وي در سال 1957 ميلادي طبق وصيت آقا خان سوم نوه اش به نام كريم الحسيني ملقب به آقا خان چهارم به رهبري فرقه اسماعيليه رسيد[6] و در زمان رسيدن به اين مقام حدود 21 سال سن داشت و الان حدود 48 سال است كه رهبري فرقه را بر عهده دارد و اغلب در كشورهاي اروپائي، سوئيس و انگليس و فرانسه اقامت مي كند و امامت اسماعيليان نزاري را بر عهده دارد.
اما رهبر شاخة مستعلي، محمد برهان الدين بن طاهر سيف الدين است كه داعي حاضر ناميده مي شود و در هند سكونت داشته و از شاخة داعيان داوري است. رهبري شاخه اسماعيليان سليماني داعي حاضرشان الشرفي حسين بن حسن المكرمي است.
بنابراين اسماعيليه در عصر حاضر پراكنده است و در 25 كشور دنيا حضور پر رنگي دارند و شايد در كشورهاي ديگري هم حضور داشته باشند كه به اندازه كشورهاي گفته شده نرسيده باشد و رهبري فرقه نزاري بر عهده آقا خان چهارم و رهبر فرقه مستعلويه كه خود دو شاخه است در اختيار افراد ذكر شده قرار دارد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ الدعوت اسماعيليه و دايره المعارف اسلامي.
[1] . شهرستاني، ملل و نحل، بيروت، دارالمعرفته، 1415 هـ ، ج 1، ص 226.
[2] . دفتري، فرهاد، تاريخ و عقايد اسماعيليه، ترجمه فريدون بدره اي، تهران، نشر فرزان، چاپ اول، 1375، ص 3.
[3] . همان، ص 622.
[4] . مشكور، محمد جواد، موسوعه فرق اسلاميه، بيروت، مجمع بحوث اسلامي، چاپ اول، 1415 هـ ، ص 106.
[5] . ساعي، محسن، آقاخان محلاتي و فرقه اسماعيليه، تهران، 1329، ص 77.
[6] . تاريخ و عقايد اسماعيليه، پيشين، ص 623، و غالب، مصطفي، تاريخ دعوت اسماعيلي، بيروت، انتشارت درالاندس، ص 390.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يكي از فرقه هاي معروف شيعي فرقة اسماعيليه است.
اين فرقة تاريخ بسيار پرماجرا دارد و انشعابات گوناگوني در آن پديد آمده است. بدين جهت بحث دربارة عقائد و تطورات تاريخي آن پيوسته مورد توجه محققان و نحله شناسان قرار داشته و اخيراً اين مسئله مورد عنايت بيشتري قرار گرفته است.[1]
تاريخ ظهور:
پيدايش اسماعيليه به حوالي نيمة قرن اول هجري يعني پس از شهادت امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ باز مي گردد. در آن زمان شيعه به فرقه هاي زير منشعب گرديد.
1. ناووسيه: گروهي بودند كه مرگ امام صادق ـ عليه السلام ـ را انكار كردند.
2. فطحيه: آنان كساني بودند كه عبدالله افطح را جانشين حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ دانستند.
3. سميطيه: آنان كساني بودند كه پس از امام صادق ـ عليه السلام ـ به امامت فرزند ديگر امام (محمد) معتقد شدند.
4. موسوّيه: آنان كساني بودند كه به امامت موسي بن جعفر ـ عليه السلام ـ معتقد گرديدند.
5. اسماعيليه: آنان كساني بودند كه اسماعيل بزرگترين فرزند امام صادق(ع) را كه در زمان حيات پدر درگذشت، امام دانستند.[2]
انشعابات فرقة اسماعيليه:
خود اسماعيليه به فرقه هايي تقسيم شدند كه برخي منقرض گرديده و برخي تا زمان حاضر همچنان باقي هستند كه عبارتند از:
1. اسماعيلية خالص: آنان گروهي بودند كه به امامت اسماعيل گرويده و مرگ او را انكار كرده گفتند: او زنده و غايب است و روزي ظهور خواهد كرد.
2. مباركيه: آنان كساني هستند كه به مرگ اسماعيل اعتراف كردند ولي در مسئلة امامت بر اين عقيده شدند كه منصب امامت از اسماعيل به فرزندش محمد منتقل گرديده است.
3. قرمطيه: پس از گذشت زماني از مباركيه شاخه اي منشعب شد كه به قرامطه شهرت يافت. آنان در مورد مرگ محمد بن اسماعيل با مباركيه مخالفت نموده و گفتند: محمد بن اسماعيل زنده و هفتمين و آخرين امام است.
4. فاطميه: مؤسس فرقة فاطميه، فردي است به نام عبيدالله المهدي كه حكومت فاطميان را تأسيس كرد.[3]
در اينجا اين سوال مطرح است كه چرا آنان را فاطميه ناميده اند. زيرا اين اصطلاح بيانگر آن است كه آنان منسوب به فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ هستند.
در اين باره ديدگاههاي مختلفي ابراز شده است.[4]
1. برخي با قاطعيت نسبت آنان را به فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ انكار كرده اند از آن جمله (دُخويه) است.
2. برخي ديگر انتساب آنان را به حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ درست دانسته اند مثل (جرجي زيدان).
3. عده اي برآنند كه اظهار نظر قطعي در اين باره ممكن نيست. چنانكه (س.م.استرن) مي گويد:
معروف است كه طبق يك سند رسمي فاطمي، خط خلفاي فاطمي از طريق يك سلسلة ائمه مستوره به محمد بن اسماعيل بر مي گردد.
4. گروهي ديگر با تفكيك ميان امام مستودع و امام مستقر مشكل را حل كرده و گفته اند: گرچه مؤسس سلسلة فاطميه، يعني عبيدالله المهدي، داراي نسب فاطمي نيست ولي نسب خلفاي فاطمي پس از او حقيقتاً فاطمي است. و عبيدالله همان سعيد بن حسين بن عبدالله بن القداح است.
حكومت فاطميان در سال 292 آغاز و در سال 567 توسط ايوبيان برچيده شد. آنان در اين مدّت بر آفريقا و برخي مناطق ديگر حكومت نمودند. خلفاي فاطمي از آغاز تا پايان چهارده نفر بودند كه بخاطر اطالة كلام از آوردن نام آنها خودداري مي كنيم.[5]
فاطميه انشعابات ديگري هم دارد كه در برخي از كتب مذاهب و فرق اسلامي به آنها اشاره شده است.
فاطميه در اول يك فرقه بود سپس بخاطر اختلافي كه در مورد امامت پيش آمد به فرقه هاي متعددي تقسيم شدند و علاوه بر فرقه هاي گفته شده انشعابات ديگري پيدا كردند. از جمله:
1. مستعليه و بهره: آن گروه از اسماعيليه كه پس از المستنصر، المستعلي بالله را خليفه و جانشين او دانستند، در مصر و يمن و مغرب آفريقا (مستعليه) و در هند «بهره» خوانده مي شدند.
2. بهرة داودي و سليماني: پس از وفات داود بن عجب شاه، بيست و ششمين داعي مطلق، بُهره به دو گروه داودي و سليماني تقسيم شدند.
3. نزاريه و آقاخانيه: فرقة نزاريه نخست در ايران توسط حسن صباح در قلعه الموت دست به فعاليتي گسترده زد و پس از حملة مغول به ايران قلع و قمع گرديد. و پس از آن در سال 1255 هجري آقاخان محلاتي كه از نزاريه بود در ناحية كرمان بر ضد محمد شاه قاجار قيام كرد، ولي شكست خورد و به بمبئي در هندوستان گريخت و دعوت نزاري را به امامت خود منتشر ساخت و از آن پس نزاريه به آقاخانيه شهرت يافته اند و مخالفانشان در هند آنان را خوجه يا خجاس مي نامند. آقاخانيه،برعكس بُهره، به مراسم عبادي و ديني چندان اهميت نمي دهند.[6]
در نهايت مي توان گفت كه اسماعيليه نام عمومي فرقه هايي است كه بعد از امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ به امامت فرزندش اسماعيل يا نواده اش محمد بن اسماعيل اعتقاد دارند و در بلاد مختلف به نامهاي گوناگون مانند: باطنيه، تعليميه، سبعيه، ملاحده و قرامطه خوانده شده اند. و نخست به دو فرقة اسماعيليه خاص و اسماعيليه عام تقسيم شدند و بعداً انشعاباتي ديگري پيدا كردند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. سير كلام در فرق اسلام، نوشته محمد جواد مشكور.
2. الملل و النحل: نوشتة ابوالفتح محمد بن عبدالكريم شهرستاني.
3. سيري در تاريخ شيعه نوشته داور الهامي.
4. اسماعيليه نوشته هاشم عثمان، چاپ بيروت.
[1] . رباني، علي، فرق و مذاهب كلامي، قم، مركز جهاني علوم اسلامي، چاپ امير ، نوبت اول، 1377، ص65.
[2] . رباني: درآمدي بر علم كلام، دارالفكر، چاپ قدس، نوبت اول، 1378، ص219.
[3] . درآمدي بر علم كلام، ص220.
[4] . طباطبائي، سيد محمد حسين، شيعه در اسلام، انتشارات دارالكتب اسلامي، 1351، ص37.
[5] . رباني، علي، فرق و مذاهب كلامي، همان، ص83.
[6] . همان، ص93.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يكي از فرقه هاي معروف شيعي فرقة اسماعيليه است. اين فرقه، تاريخي بسيار پر ماجراي دارد و انشعابات گوناگوني در طول تاريخ از اين فرقه پديد آمده است، كه برخي از اين فرقه ها پس از مدتي منقرض شده و از بين رفته و برخي هم اكنون در مناطق مختلف جهان به حيات خود ادامه مي دهند.[1]
در واقع اسماعيليه اسم عام است براي فرقه هايي كه معتقد به امامت اسماعيل پسر امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ و همچنين محمد پسر اسماعيل مي باشند و در بلاد مختلف و در دوره هاي گوناگون به نام هاي ديگر نيز ناميده شدند.[2]
باطنيه نام ديگر اسماعيليه است، زيرا اين فرقه براي هر شيء ظاهر و باطني تصور مي كنند و به اين خاطر آيات قرآن و احاديث را تأويل مي كنند و نظر به باطن آيات و روايات دارند و حتي به صورتي افراطي در دوره هائي احكام و شرايع ديني را نيز به خاطر همين اعتقاد ترك كردند.[3]
عبدالقاهر بغدادي نظر ديگري دارد و معتقد است كه باطنيه از گروه هايي است كه از اسلام خارج هستند و اين گروه را از اتباع ميمون، معروف به قدّاح مي داند كه در زمان مأمون در خراسان ظهور كرد و مي خواست آئين اسلام را بر دارد و آئين مجوس را جايگزين آن كند.[4] ولي همانطور كه گفته شد بيشتر مورخين و عقايد نويسان اين گروه را همان اسماعيليه مي شمارند.
آيت الله سبحاني معتقد است كه قرامطه يكي از فرق باطنيه و اسماعيليان به شمار مي روند كه به امامت محمد بن اسماعيل و غيبت او معتقد بودند.[5]
قرامطه به رهبري شخصي بنام حمدان بن اشعث كه ملقّب به «قرمطَوَيه» بود از فرقه «مباركية اسماعيليه» منشعب شد و در بحرين قدرت يافت، بطوري كه طرفداران آن در سال 283 ه.ق در شهر امساء دولتي به همين نام تأسيس كردند و عليه عباسيان قيام نمودند و در طول تاريخ حياتشان بدنامي هاي بسياري براي جامعه اسلامي بالاخص جامعه شيعه به ارمغان آوردند و هنوز هم رسوبات آن در ذهن بسياري از مخالفان شيعه مانده است.[6]
دروزيه نيز يكي از فرقه هاي اسماعيليه است كه داراي عقايد سرّي هستند و در بين كوه هاي لبنان و حوران و حَلَب متفرق هستند. اين گروه نيز اسمشان را از مؤسس خود دَرزي (خيّاط) گرفته اند كه ابتدا از باطني هاي اسماعيلي بود، در ابتداي سال 408 به مصر رفته، مورد توجه الحاكم خليفة فاطمي قرار گرفت و به همين خاطر نيز از مقربان خليفه شد اين فرد اولين كسي است، كه به او لوهيت الحاكم قائل شد.
امروز جامعه دروز به خود را بين مسلمين از مسلمانان و در بين نصاري از مسيحيان مي شمارند و مكانهاي معيّن براي عبادت ندارند، برزگان خود را عقّال و عوام را جُهال مي نامند و تنها عُقال حق دارند كه در جلسات ديني شان شركت كنند.[7]
دروزيان در فقه تابع مذهب حنفي اند، چرا كه حاكمان عثماني پس از فتح سوريه و لبنان در سال 1516م، اين مذهب فقهي را بر مردمان آن سامان تحميل كردند و همچنين همانطور كه قبلاً هم ذكر شد طبقات برتر دروزيان (عاقلان) حق عبادت و تلاوت قرآن را دارند، ولي طبقة جاهلان فقط مجازند برخي از شرحهاي رساله هاي دروزيان را بخوانند و حق خواندن اصل رساله ها و تلاوت قرآن را ندارند. طبقة جُهال بر خلاف عُقال مجازند از دخانيات و ساير لذتهاي دنيوي و رفاه در معشيت بهره مند شوند.[8]
بنابراين مي توان گفت همة فرقه هاي ياد شده در ابتدا از اسماعيليان بوده و در طول گذر زمان دچار اختلاف شده و از اسماعيليه جدا شده اند، ولي باطنيه و اسماعيليه يكي است، يعني دو عنوان است بر يك گروه و نام باطنيه بر اسماعيليه به خاطر اعتقاد اين گروه به باطن اشياء بر آنها اطلاق شده و قرامطه هم در ابتدا از اسماعيليان بودند، بعد از جدا شدن از آنها بنام رهبرشان، حمدان قرمط، ناميده شده اند.
ولي امروز از آنها اثري نيست و از بين رفته اند، و تنها دروزيه هستند كه در عصر حاضر اختلافات فاحشي از لحاظ عقيدتي و نگرش فكري با اسماعيليه دارند، هر چند كه در ابتدا از اين فرقه بوده اند و هچنين امروزه از غلات شيعه محسوب مي شوند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1.بحوث في الملل و النحل، جعفر سبحاني.
2. فرهنگ فرقه هاي اسلامي، محمد جواد مشكور.
3. حركات الباطنيه في الاسلام، مصطفي غالب.
4. اسماعيليه بين الحقايق و الاباطيل، هاشم عثمان.
[1] . ر.ك: اشعري قمي، سعد بن عبدالله، المالات و الفرق، تصحيح دكتر مشكور، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ دوم، 1361 ش، ص 213 ـ 217.
[2] . مشكور، محمد جواد، موسوعة الفرق الاسلامي، بيروت، مجمع البحوث الاسلاميه، چاپ اول، 1415ه ، ص 102.
[3] . همان، ص 148.
[4] . بغدادي، عبدالقاهر، الفرق بين الفرق، ترجمة و تعليقات دكتر مشكور، تهران، كتاب فروشي اشراقي، چاپ چهارم، 1367ش، ص 201 تا 225.
[5] . سبحاني، جعفر، بحوث في الملل و النحل، قم، مدرسة امام صادق ـ عليه السّلام ـ چاپ اول، 1418ه، ج8، ص331.
[6] . نوبختي، فرق الشيعه، تعليق سيد محمد صادق بحر العلوم، نجف مكتبة الحيدريه، چاپ چهارم، 1388ه ، ص 84، و اشعري، پيشين، ص 83.
[7] . مشكور، پيشين، ص 4ـ24.
[8] . رباني گلپايگاني، علي، فرق كلامي و مذاهب اسلامي، تهران، سمت، چاپ سوم،1383، ص 320.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يكي از فرقه هاي معروف شيعي، فرقة اسماعيليه است. اين فرقه تاريخ پرماجرائي دارد. از اين روي بحث دربارة عقايد و تطورات تاريخي آن پيوسته مورد توجه محققان و نحله شناسان قرار گرفته است.
اصول عقائد اسماعيليه:
1. از ديدگاه اسماعليه، اسماعيل بزرگترين فرزند امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ امام است و مرگ او را انكار كرده مي گويند: او زنده و غايب است و روزي ظهور خواهد كرد.
2. خداي تعالي به واسطه حقيقتي كه از آن با كلمة «كن» تعبير مي شود دو عالم را آفريد:
الف: عالم باطن كه عالم امر غيب است و شامل عقول و نفوس و ارواح و حقايق كلي مي باشد.
ب: عالم ظاهر كه عالم خلق و شهادت است و شامل اجزاي علوي و سفلي و اجسام فلكي و عنصري است و بزرگترين موجودات اين عالم به ترتيب بزرگي، عرش، كرسي و اجسام ديگر است. و بدين ترتيب آغاز و انجام سلسلة هستي خداست.[1]
3. ذات باري تعالي برتر از وهم و عقل و فكر است. خداوند بالاتر از حد صفات است. با هيچ صفتي و تعين و حدي چه به سلب و چه به ايجاب از وي سخن نتوان گفت.[2]
4. آنها عقل كل و نفس كل را دو اصل و بن مي خوانند و گاهي بنام اصل اول و ثاني از آندو نام مي برند.[3]
5. آنان به بهشت و دوزخ جسماني معتقد نيستند ولي براي مبتديان اين كلمات را به معني معمول آن تفسير مي كنند و مانند غلاة به حلول، تناسخ ارواح باور داشتند از نظر آنها بهشت، همان عقل است و كليد در بهشت گفتار رسول خداست.
6. تعاليم ظاهري آنان با معتقدات شيعة دوازده امامي چندان تفاوتي ندارد و همان احكام شرعي اسلام مانند نماز و روزه، و زكات و غيره است.[4]
7. مظهر عقل كل در اين عالم وجود ناطق است. ناطقان همان پيغمبران اولوالعزمند كه شمار آنان هفت است. هر پيغمبري وصي و جانشيني دارد كه در حال حيات او از علم او بهره مند بوده است. پس از هر ناطقي هفت امام روي كار مي آيند.دورة هر پيغمبري هزار سال است و چون دورة او سرآيد پيغمبر و شريعت ديگري ظهور كند. و شريعت پيشين را نسخ مي نمايد.
8. در روي زمين يك ناطق وجود دارد و او پيامبر صاحب شريعت است، يعني پيامبري كه قانون الهي را كه بوسيلة فرشته به او القاء مي شود، ابلاغ مي كند. ادوار نبوت از هفت دور تشكيل مي شود و هر مرحله از دوره نبوت بوسيله يك ناطق و يك وصي افتتاح مي گردد. و يك يا چند دسته هفت گانه از امامان جانشين آنان مي گردد و سپس آن دوره بوسيله آخرين امام يعني (قائم) يا امام رستاخيز كه دوران پيشين را خاتمه مي دهد، پايان مي پذيرد و او امام مقيم است.[5]
9. در مورد امامت بر اين باورند كه امام مظهر عالم امر است. و حجّت او مظهر عقل اول (عقل كل) است. امام حاكم بر عالم باطن و معلم ديگران است. گرچه امام گاهي پنهان مي گردد، ولي دعوت او ظاهر خواهد بود تا اينكه حجت از جانب خدا بر بندگان تمام گردد. معتقدند كه علاوه بر حجت خدا، پيوسته در روي زمين دوازده نفر نقيب كه حواريين و خواص حجت اند وجود دارد.[6]
10 يك امام وجود دارد كه وارث امام اساس است وظيفة او ايجاد تعادل ميان ظاهر و باطن كه پيوستگي آنها ضروري است، مي باشد.
از نظر اسماعيليان امامت داراي مراتب چهارگانه زير است.
1 ـ امام مقيم: او كسي است كه پيامبر ناطق را بر مي انگيزد و اين عالي ترين درجه امامت است و آن را (رب الوقت) نيز گويند.
2 ـ امام اساس: او وصي و جانشين پيامبر و امين راز و ياور او است و سلسله امامان مستقر در نسل او تداوم مي يابد.
3 ـ امام مستقر: او كسي است كه امام پس از خود را تعين مي كند، راه تعيين امام از نظر اسماعيليه دو چيز است:1 ـ وراثت، 2 ـ نص امام مستقر.
4 ـ امام مستودع: او به نيابت از امام مستقر به انجام امور امامت قيام مي كند و حق تعيين امام پس از خود را ندارد وي را نايب الامام نيز گويند.[7]
يكي از عقايد شاخص اسماعيليه در معارف و احكام ديني، باطن گرائي و تاويل است به عقيدة آنان شرايع الهي داراي ظاهر و باطن است و باطن آن را جز امام و جانشين او نمي داند و همه آنچه در شرايع آسماني آمده مثالها و رموزي است براي حقايق باطني، بنابراين در مورد احكام و معارف ديني مثل نماز و تيمم و زكات و حج تاويلاتي داشتند كه چنين تاويلات موجب شد كه علماي اسلام اسماعيليه را خطر جدي براي عقايد اسلامي به شمار آورند.
مرحوم استاد شهيد مطهري در اين باره گفته است:
«اسماعيليه آن قدر در انديشه هاي اسلامي بر اساس باطنيگري دخل و تصرف كرده اند كه مي توان گفت اسلام را قلب كرده اند.»
آنان آيات قرآني و احاديث و احكام شرع را تاويل مي كنند و ظاهر آنها را درست نمي دانند بلكه به باطن آنها مي گرايند.[8]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. فرق شيعه تاليف نوبختي، ابي محمد الحسن بن موسي.
2. سيري در تاريخ شيعه تاليف داود الهامي.
3. ملل و نحل تاليف ابوالفتح محمد بن عبدالكريم شهرستاني.
[1] . رباني، علي، فرق و مذاهب كلامي، قم، مركز جهاني علوم اسلامي، چاپ امير، چاپ اول، 1377، ص73-65.
[2] . مشكور، محمد جواد، تاريخ شيعه، انتشارات اشراقي، چاپ پنجم، 1372، ص226.
[3] . مشكور، محمد جواد، تاريخ شيعه و فرقه هاي اسلام، همان، ص231.
[4] . طباطبايي، سيد محمد حسين، شيعه در اسلام، ناشر دفتر انتشارات اسلامي، 1362، ص53.
[5] . هاشم عثمان، اسماعيليه، بيروت، انتشارات اعلمي، چاپ اول، 1998م، ص66.
[6] . رباني، علي، در آمدي بر علم كلام، انتشارات دارالفكر، چاپ اول، 1378، ص230.
[7] . همان، ص231.
[8] . همان، ص75.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يكي از فرق شيعه كه در قرن دوم هجري از اماميه جدا شد و عقايد خاصّي را پايهگذاري نمود، فرقة اسماعيليه است. از آنجائيكه اين فرقه خود را به اسماعيل، پسر ارشد امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ نسبت ميدهد اسماعيليه ناميده شده است.
اسماعيليه بعد از شهادت امام صادق ـ عليه السّلام ـ ادعا كردند كه امام بعد از آن حضرت فرزندش اسماعيل است كه قبل از او از دنيا رفته بود و براي اين ادعاي خود ادلّهاي سر هم كردند و همچنين از وضع خفقاني كه خلفاي عباسي نسبت به شيعه به وجود آورده بودند استفاده كرده و مدعي امامت اسماعيل شدند و نيز در گذر زمان با جعل احاديثي توسط عدهاي كه از حضور امام صادق ـ عليه السّلام ـ رانده شده بودند به طرفداران خود افزودند.
اما آنچه كه اسماعيليه ادعا كردهاند كه جماعت شيعه همگي وقوع نص بر اسماعيل را قبول كردهاند، اين ادعاي باطل و توهم فاسدي است، زيرا هيچ يك از اصحاب قائل نشده است كه از امام صادق ـ عليه السّلام ـ به امامت اسماعيل نص وجود دارد. و اين توهم فقط از آنجا ناشي ميشود كه چون اسماعيل پسر بزرگ بوده و لذا عدهاي گمان ميكردند كه امام ششم نص بر امامت او خواهد كرد و لذا بعد از مرگ اسماعيل اكثراً از اين گمان بيرون آمدند، ولي طايفة اسماعيليه به همان گمان باقي مانده و آن را اصل خود قرار دادند. و روايات را بعد از انشعاب دربارة امامت اسماعيل جعل نمودند.[1]
اسماعيليه ميگويند: چون اسماعيل فرزند بزرگ امام صادق ـ عليه السّلام ـ بود لذا بر امام واجب بود كه به امامت اسماعيل نص كند. ولي شيعه اماميه ميگويد: اين در صورتي ميتواند درست باشد كه فرزند بزرگتر زنده بماند، ولي اگر معلوم شد كه پسر قبل از پدر از دنيا ميرود، چنين نصي بيمعني خواهد بود.[2]
ثانياًَ شيعه معتقد است كه امام زنده به امر پروردگار جانشين خود را تعيين ميكند و با علم خداوند متعال به اينكه فرزند پيش از پدر از دنيا ميرود، جانشيني او در مقام امامت توسط خداوند عبث و بيفايده خواهد بود. زيرا هيچ غرضي بر آن مترتب نميگردد.[3] پس اعتقاد اسماعيليه بر امامت اسماعيل باطل است. افزون بر اينها در رد ادعاي اسماعيليه بايد گفت كه برعكس ادعاي آنها امام صادق ـ عليه السّلام ـ به اصحاب خاص و مورد اعتمادش كه از جانشين و امام بعدي سؤال ميكردند، صراحتاً ميفرمودند كه امام بعد از آن حضرت فرزندش، موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ ميباشد. و امامت اسماعيل را انكار ميكردند. اسحاق بن عمار صيرفي ميگويد:« نزد امام صادق ـ عليه السّلام ـ اشاره به امامت اسماعيل، پس از آن حضرت نمودم، ولي حضرت انكار فرمودند.»[4]
در روايت ديگر آمده كه وليد بن صُبيح به امام صادق ـ عليه السّلام ـ عرض كرد: «عبدالجليل به من گفته شما اسماعيل را وصي خود قرار دادهايد. امام اين مطلب را انكار كرده و امام كاظم را به او معرفي فرمود.»[5] البته در اين رابطه احاديث فراواني در كتب حديثي و تاريخي نقل شده است.[6] لذا به همين خاطر بود كه امام صادق ـ عليه السّلام ـ پس از آن كه اسماعيل درگذشت، اصرار داشتند كه شيعيان مرگ او را با اطمينان خاطر بپذيرند و اين شائبه و گمان از اذهان پاك شود. همچنين امام صادق ـ عليه السّلام ـ تعدادي از اصحاب را جمع ميكنند و وقتي تعداد به سي نفر ميرسد. به يكي از حضار ميفرمايند: اي داود رو انداز را از روي جنازه اسماعيل بردار. و بعد از برداشتن رو انداز حضرت ميپرسند: اي داود آيا او زنده است يا مرده؟ داود ميگويد: مرده. و سپس همة سي نفر يك يك جسد را ديده و اعتراف به مرگ اسماعيل ميكنند.[7]
و همچنين حضرت در تشييع جنازه اسماعيل بيش از حد بيتابي ميكنند و چندين بار تابوت را زمين گذاشته و روي آن را باز ميكنند تا براي همه حاضران ثابت شود كه اسماعيل رحلت كرده،[8] و امام بعدي غير از اسماعيل خواهد بود.
مهمتر از همة موارد ذكر شده حديث مشهوري كه از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ دربارة امامان دوازدهگانه وارد شده است كه ميتواند دليل محكمي در رد ادعاي اسماعيليه باشد.
صاحب تفسير برهان از ابن بابويه نقل ميكند كه ابن بابويه ميگويد: عدة زيادي از اصحاب نقل كردهاند كه جابر ابن عبدالله انصاري در رابطه با «اولي الامر» كه در آيه 59 سوره نساء آمده سؤال ميكند. حضرت در جواب ميفرمايند: آنها خلفاء و جانشينان من هستند و ائمة معصومين بعد از من ميباشند كه اولشان علي بن ابيطالب است و بعد از او به ترتيب حسن بن علي و حسين بن علي و علي بن حسين و محمّد بن علي. كه در تورات به باقر معروف است و تو اي جابر او را خواهي ديد و سلام مرا به او برسان و سپس صادق جعفر بن محمّد و بعد از او موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمّد بن علي و علي بن محمّد و حسن بن علي و سپس كسي كه نامش همنام من و كنيهاش كنية من است حجت خدا در روي زمين خواهد بود.[9] اين حديث كه مشهور و معروف به حديث جابر است هم تعداد ائمه شيعه را از زبان پيامبر نقل ميكند و هم اسامي تك تك آن بزرگواران را بيان ميكند و ديگر هيچ دليلي نميتواند بر خلاف اين حديث باشد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
فصول المهمه في معرفة الائمه، ابن صباغ مالكي.
مسند امام كاظم ـ عليه السّلام ـ ، عزيز الله عطاردي.
[1] . مفيد، مجالس (الفصول المختاره)، ترجمه: آقا جمال محقق خوانساري، تهران، انتشارات نويد، چاپ اول، 1362، ص 436.
[2] . همان، ص 435.
[3] . همان، ص 435.
[4] . نعماني، الغيبة، تحقيق علي اكبر غفاري، تهران، مكتبة الصدوق، بيتا، ص 326.
[5] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، چاپ اول، 14036، ج 48، ص 22.
[6] . مفيد، پيشين، ص 211 به بعد.
[7] . نعماني، پيشين، ص 328.
[8] . مفيد، پيشين، ص 209.
[9] . بحراني، سيد هاشم، تفسير برهان، قم، دارالكتب الاسلاميه، چاپ دوم، (بيتا)، ج1، ص 381.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اسماعيليه يكي از فرقه هاي معروف شيعي است كه بعد از رحلت امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ (148هـ) در موضوع امامت با اماميه دچار اختلاف شده و از شيعه جدا شدند.[1]و طي قرون مختلف، خود دوباره دچار انشعاب شده و به فرقه هاي مختلف با نامهاي گوناگون پديد آمدند و لذا بحث دربارة عقايد همه فرقه ها در اين مختصر ممكن نيست. بنابراين به ذكر عقايد اسماعيليان اوليه اكتفا نموده و به وجه تفاوت و تمايزشان با شيعه اماميه نيز اشاره اي مي كنيم.
1. اسماعيليان در مورد امامت بعد از شهادت امام صادق ـ عليه السّلام ـ معتقد به امامت اسماعيل فرزند امام صادق(ع) شدند با آنكه اسماعيل در زمان حيات امام صادق از دنيا رفته بود ولي اين گروه كه اسماعيليه خاصه يا خالصه ناميده شدند،[2] مرگ اسماعيل را منكر شده و او را همان مَهدي موعود قلمداد كردند. ولي برخي از اسماعيليان كه بعدها خطابيه ناميده شدند، چون رهبرشان ابوالخطاب بود، مرگ اسماعيل را قبول كردند و به امامت محمد بن اسماعيل بن جعفر ـ عليه السّلام ـ معتقد شدند.[3] و گفتند محمد بن اسماعيل هفتمين و آخرين امام است. در حالي كه شيعه بر اساس روايات وارد شده از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه معصومين معتقد به امامت امام موسي بن جعفر بعد از امام جعفر صادق ـ عليهما السّلام ـ هستند و عدد امامان شيعه اماميه نيز طبق نصوص 12 نفر مي باشد كه آخرين آنها همان مَهدي موعود (عج) مي باشد.[4]
از آنجائيكه اسماعيليان معتقد به هفت امام مي باشند به سبعيّه يا هفت اماميه نيز معروفند و همچنين معتقدند كه ادوار نبوّت از هفت دور تشكيل مي شود و هر مرحله از دوره نبوّت، يعني هر دوره غيبت، به وسيلة يك ناطق و يك وصي افتتاح مي گردد و يك يا چند دستة هفت گانه از امامان جانشين آنان مي گردد. و سپس آن دوره به وسيله آخرين امام (يعني قائم) يا امام رستاخيز، كه دوران پيشين را خاتمه مي دهد، پايان مي پذيرد و او امام «مقيم» است؛ و اين امام پيامبر جديد را بر مي انگيزد.
از نظر اسماعيليان امام داراي مراتب چهار گانه است؛
1. امام مقيم: همان كسي كه پيامبر ناطق را بر مي انگيزد و اين عالي ترين درجه امامت است و آن را «ربّ الوقت» نيز گويند.
2. امام اساس: كه وصي و جانشين پيامبر و امين راز و ياور اوست و سلسله امامان مستقر در نسل او تداوم مي يابد.
3. امام مستقر: كسي كه امام بعد از خود را تعيين مي كند.[5] راه تعيين امام از نظر اسماعيليان دو طريق است: يكي وراثت و ديگري نص امام مستقر است. درحالي كه به اعتقاد شيعه اماميه همه دوازده امام توسط پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه از جانب خداوند معيّن شده اند، معرفي شده اند و هر امام، امام بعدي را به اصحاب و ياران خاص معرفي كرده اند.
4. امام مستودع: كه همان نائب الامام نيز گفته مي شود و به نيابت از امام مستقر به انجام امور امامت قيام مي كند ولي حق تعيين جانشين بعد از خود را ندارد.[6]
2. يكي از عقايد شاخص اسماعيليه در معارف و احكام، باطن نگري و تأويل است و به عقيده آنان شرايع الهي داراي ظاهر و باطن است و باطن آن را جز امام و جانشين او كسي نمي داند و همة آنچه در شرايع آسماني آمده، مثالها و رموزي است براي حقايق باطني مثلاً طهارت را به تبرّي جستن از مذاهب مخالف باطنيه تأويل مي كنند.[7]
3. به اعتقاد اسماعيليه پيامبران اولولعزم هفت نفرند و هر كدام يك وصي دارد، بدين ترتيب آدم كه وصيّش شيث بود، نوح وصيّش سام، ابراهيم وصيّش اسماعيل، موسي وصيّش يوشع، عيسي وصيّش شمعون، محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ وصيّش علي ـ عليه السّلام ـ و اسماعيل (پسر امام جعفر صادق) كه همان قائم است و به اعتقاد برخي محمد بن اسماعيل امام قائم است.[8]
4. اعتقاد اسماعيليه در توحيد از اين قرار است كه آنها معتقدند خداوند نه مثل دارد و نه ضد و صفات را به طور مطلق از خداوند نفي مي كنند، در حالي كه اماميه صفات خداوند را عين ذاتش دانسته و فقط صفات زائد بر ذات خداوند را نفي مي كنند و صفاتي همچون علم، قدرت، حياة (حيّ) و... را عين ذات خداوند مي دانند.
5. اسماعيليه معتقد به مخيّر بودن انسان هستند و همچنين به قضا و قدر معتقدند لكن قضا و قدر را سلب كننده اختيار از انسان نمي دانند.
6. اسماعيليه در رابطه با معاد معتقدند كه معاد جسماني نيست بلكه روحاني است و به بهشت و جهنم و ملائكه و جن ايمان دارند ولي تفسيرشان از اين امور با شيعه امامي تفاوت دارد.[9]
و بالاخره تفاوت اساسي شيعه دوازده امامي با اسماعيليه در اين است كه اسماعيليه معتقدند كه امامت به دور عدد «هفت» گردش مي كند و نبوّت را در حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ ختم شده نمي دانند و تغيير و تبديل در احكام و شريعت بلكه برداشتن اصل تكليف مخصوصاً در نظر باطنيه، كه فرقه اي از اسماعيليه به حساب مي آيند، مانعي ندارد بر خلاف شيعة دوازده امامي كه حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ را خاتم الانبياء مي دانند و براي وي دوازده وصي و جانشين قائلند و ظاهر شريعت را معتبر و غير قابل نسخ مي دانند و براي قرآن كريم هم ظاهر و هم باطن اثبات مي كنند. [10]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. اسماعيليه بين الحقايق و الاباطيل، هاشم عثمان.
2. بحوث في الملل و النحل، جعفر سبحاني، جلد8 .
3. تاريخ و عقايد اسماعيليه، فرهاد دفتري.
[1] . بغدادي، عبدالقاهر، الفرق بين الفِرَق، تحقيق محمد محي الدين عبدالحميد، بيروت، مكتبة العصريه، چاپ اول، 1411هـ ، ص62.
[2] . سعد بن عبداله ابي خلف اشعري قمي، المقالات و الفرق، تصحيح دكتر مشكور، تهران، انتشارات علمي فرهنگي، چاپ اول، 1361ش، ص80.
[3] . نو بختي، فرق الشيعه، ترجمه محمد جواد مشكور، تهران، انتشارات علمي فرهنگي، چاپ اول، 1361، ص105.
[4] . ر.ك، صافي گلپايگاني، لطف الله، منتخب الاثر، قم، انتشارات حضرت معصومه (س)، چاپ دوم، 1421 هـ ، ص 83ـ45.
[5] . مشكور، محمد جواد، موسوعه الفرق الاسلاميه، بيروت، مجمع بحوث الاسلاميه، چاپ اول، 1415هـ ، ص104.
[6] . همان.
[7] . رباني گلپايگاني، علي، فِرق و مذاهب كلامي، قم، مركز جهاني علوم اسلامي، چاپ سوم، 1383، ص76.
[8] . نوبختي، پيشين، ص107.
[9] . ر.ك، سبحاني، جعفر، بحوث في الملل و النحل، قم، انتشارات امام صادق ـ عليه السّلام ـ چاپ اول، 1418هـ ، ج8، ص 191ـ231.
[10] . طباطبائي، محمد حسين، شيعه در اسلام، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1362، ص39.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
علماء، امامت را به رياست عامة شخصي تعريف كردهاند كه توسط پيامبر به نص آشكار تعيين شده باشد و آن شخص در نزد شيعه علي ابن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ و يازده فرزند او هست كه يكي پس از ديگري جانشين آن حضرت ميباشند.[1]
اسماعيليه به اين اصل تا امام صادق ـ عليه السّلام ـ پايبند هستند، ولي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ به بعد، دچار آشفتگي فكري و عملي گشته اند.
اسماعيليه به دو گروه تقسيم شدهاند. عدهاي فرزند امام صادق ـ عليه السّلام ـ را، يعني اسماعيل بن جعفر را موعود خود ميدانند و عده اي به مهدي بودن محمد بن اسماعيل بن جعفر اعتقاد دارند.
اسماعيليه، محمدبن اسماعيل را پس از مرگ پدرش (اسماعيل بن جعفر) امام دانستند كه از اين زمان دورة امامان مستور آغاز ميشود.
نوبختي مينويسد: مباركيه،پس از جعفر بن محمد، محمدبن اسماعيل را به امامت برگزيدند، چرا كه اسماعيل بن جعفر در روزگار پدرش امام بود و درگذشت. و پس از وي امامت به برادرش موسي كاظم ـ عليه السّلام ـ نرسيد، زيرا پس از امام حسن و امام حسين ـ عليهما السّلام ـ امامت از برادري، به برادر ديگر نميرسد و امامت، حق محمد بن اسماعيل است.[2] به عقيده اسماعيليان با پنهان گشتن محمدبن اسماعيل، دورة ستر آغاز شد و پس از ظهورش مهدي يا قائم خواهد بود. و تنها در او مرتبه ناطق و اساس يكي ميشود و شريعت اسلام را نسخ ميكند ولي شريعت جديدي نميآورد و فقط حقايق باطني نهفتهاي در وراي همه شرايع قبلي، كه تنها نخبگان از آن آگاهي دارند به طور كامل آشكار ميسازد.
به اعتقاد اسماعيليه در دوره واپسين تاريخ مقدس و پيش از آنكه جهان به آخر رسد، تمام رازها و رمزها توسط او آشكار شده و حقايق براي تمام جهانيان معلوم ميشود. به طوري كه ديگر نيازي به ظاهر شرايع نيست و امام ناطق (محمدبن اسماعيل) به عدالت بر جهان فرمان خواهد راند و سپس عالم جسماني را به پايان ميرساند و به داوري روز رستاخيز، خواهد پرداخت، دور او پايان زمان و عصر تاريخ بشريت خواهد بود.[3]
اما از نظر شيعه، اعتقاد به مهدويت و نويد ظهور موعود (عج) يكي از مسايل بسيار اساسي اسلام به شمار ميرود و به اندازهاي اهميت دارد كه اعتقاد به ظهور امام مهدي(عج) در رديف وقوع قيامت و تكذيب و تصديقش در رديف تكذيب و تصديق رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميباشد. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايد: هر كسي كه قائم از فرزندان مرا انكار كند به راستي كه مرا انكار كرده است»[4]
مهدي موعود (عج) از نسل پاك پيامبر خداـ صلّي الله عليه و آله ـ علي و زهرا (س) و نهمين فرزند از فرزندان امام حسين ـ عليه السّلام ـ و فرزند بلافصل امام حسن عسگري ـ عليه السّلام ـ ميباشد. از ابن عباس نقل شده است كه گفت: شخصي يهودي به نام نعثل محضر رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ آمد و گفت: يا محمد! من از تو چيزهايي ميپرسم كه مدّتي است ذهن مرا به خود مشغول كرده است، اگر جواب قانع كنندهاي داري، به دست تو مسلمان خواهم شد. حضرت فرمود: بپرس اي ابا عماره! نعثل پس از پرسش از صفات خدا و جواب آن حضرت، گفت: به من خبر ده وصي و جانشين تو كيست؟ و هيچ پيامبري نيست مگر آنكه وصي و جانسين دارد و پيامبر ما موسي بن عمران به يوشع بن نون وصيت كرد و او را جانشين خود قرار داد. حضرت فرمود:آري. وصّي و جانشين من علي ابن ابي طالب است، پس از او دو نوة من، حسن و حسين ـ عليهما السّلام ـ ، سپس نه امام پاك سرشت از نسل حسين جانشين من خواهند بود. ابا عماره گفت: يا محمد! نام آنها را بگو و حضرت نام همه امامان را بردند. نعثل گفت: جاي آنها در بهشت كجاست؟ حضرت فرمود: در رتبه من هستند. نعثل شهادتين و اقرار به رسالت و اوصيا كرد.[5] البته روايات فراواني از طريق فريقين در بارة مهدي آخرالزمان (عج) نقل شده كه همگي دلالت بر اين دارد كه امام آخرالزمان از نسل پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و از اولاد امام حسين ـ عليه السّلام ـ مي باشد.
بنابر اين اسماعيليه در مورد مهدي موعود نظر خاص خودشان را دارند كه هيچ ريشهاي درستي ندارد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
ا. فرق و مذاهب كلامي، رباني گلپايگاني.
2. مذهب اسماعيلي و نهضت حسن صباح تأليف دكتر يوسف خضايي.
[1] . مشكور، محمد جواد، تاريخ شيعه و فرقههاي اسلام تا قرن چهارم، تهران، انتشارات اشراق، 1372، ص 165.
[2] . كامل حسين، طائفه الاسماعيليه، ص 17ـ14.
[3] . تاريخ و عقايد اسماعيليه ص 162 يا اسماعيليه، مجموعه مقالات، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، ص 20-119.
[4] . بحارالانوار، ج51، ص73، حديث 20.
[5] . ينابيع المودة، ج3، ص 281، باب 76، حديث 1.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
براي روشن شدن مطلب بايد نگاهي كوتاه داشته باشيم به پيدايش فرقه اسماعيليه و فرقه بهائيت تا معلوم گردد، چه ارتباطي با هم ديگر دارند، آيا هر كدام فرقه اي جداگانه هستند يا اين كه يك فرقه با دو عنوان هستند؟
پيدايش فرقه اسماعيليه: فرقه اسماعيليه نام فرقه اي است كه بعد از امام ششم حضرت جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ به امامت فرزندش اسماعيل كه پنج سال پيش از شهادت امام صادق ـ عليه السّلام ـ از دنيا رفته بود يا به امامت فرزندش محمد بن اسماعيل اعتقاد دارند و معتقدند امامت بعد از محمد به اولاد او تا آخر زمان منتقل مي شود. اسماعيليه در قرن سوم هجري قيام كرده و اولين دولت اسماعيلي را به رهبري عبيدالله ملقب به المهدي بالله كه با چهار نسل به اسماعيل مي رسيد، تشكيل دادند و در ديار مغرب و مصر دولت فاطميان مصر را تشكيل داده و چهارده نفر از اولاد وي به مدت 274 سال حكومت كردند.[1]
انشعاب در فرقه اسماعيليه: المستنصر دو پسر به نام هاي نزار پسر بزرگ و مستعلي پسر كوچك داشت كه نزار را به عنوان جانشين معرفي كرد، ولي بعد او را عزل كرده و برادرش مستعلي را جانشين خود كرد، در نتيجه بعد از مرگ او بين دو برادر اختلاف شد كه اسماعيليه عراق و ايران نزار را امام دانسته و اسماعيليه شام، مصر، آفريقا، مستعلي را قبول كردند؛ از اينرو اسماعيليه به دو فرقه تقسيم شدند:
1. نزاريه: حسن صباح كه اهل ري بود در زمان المستنصر به مذهب اسماعيليه در آمد و به اصفهان رفته و از آنجا به آذربايجان و شام و در سال 471 هجري به مصر رفت و مذهب نزاريه را تبليغ كرد. بعد از كشته شدن نزار، فرزندش به «الموت» برده شد حسن صباح كه از مصر به ايران برگشته بود، مردم را به سوي او دعوت كرد. حسن صباح در 487 قمري به قلعه الموت كه در نزديكي رودبار قزوين است، دست يافت و در 518 درگذشت. سپس شاگرد او كيا بزرگ اميد رودباري امام شد و پس از او حسن ملقب به علي ذكره سلام دعوي امامت كرد و سپس علاء الدين محمد از نوادگان او در سال 618 خود را امام خواند و در 653 كشته شد. سپس ركن الدين جانشين او شد كه در زمان او و هلاكوي مغول، الموت را ويران كرده و خاندان نزاريه را در 654 برانداخت.[2]
امروزه فرقه نزاريه به آغاخانيه معروف است كه به آغاخان محلاتي منسوب است آقاخان در زمان فتحعلي شاه قاجار به امامت رسيد (فرقه نزاريه از اين به بعد به آقاخانيه معروف شدند) پس از مرگ آغاخان در بمبئي هند، پسرش آقا علي شاه حسيني امام شد و پس از او پسر هفت ساله اش سلطان محمد شاه ملقب به آقاخان سوم امام شد و از دولت انگلستان لقب «سِر» (Sir) گرفت و رهبري اسماعيليان هند، ايران، آسياي مركزي، سوريه و شرق آسيا را به دست گرفت و بعد به رياست كنگره مسلمانان هند برگزيده شد و در سال 1327 شمسي از شاه ايران تقاضاي تابعيت كرد و شاه به او لقب «حضرت والا» را داد و در سال 1957 ميلادي در ژنو درگذشت. (ايشان نماينده هند در سازمان ملل در ژنو بود) و پس از او نواده اش پرنس كريم آقا خان پسر علي خان در 21 سالگي در سال 1336 شمسي به امامت و پيشوائي طايفه اسماعيليه آقاخانيه برگزيده شد.[3]
2. مستعليه: پسر ديگر مستنصر مستعلي بود كه جانشين پدر شد و پيروانش در يمن و هند بودند و امروزه به «بُهره» معروفند، گويند بهره ها اسماعيلياني هستند كه از بلاد عرب و مصر و يمن به هندوستان رفته و اولين پيشواي ايشان عبدالله يمني بود، پس از او در قرن 6 هجري محمد علي امام شد، تا اين كه در قرن 10 هجري يوسف بن سليمان امام شد و پس از او داود بن عجب شاه و پس از او در سال 1588 ميلادي داود بن قطب پيشوا شد، ولي «بُهره» يمن او را قبول نكرد و كسي را به نام سليمان جانشين داود بن عجب شاه دانستند به اين فرقه سليمانيه هم گفته مي شود.[4]
پيدايش بهائيت: در سال 1257 هجري قمري شخصي به نام سيد محمد علي شيرازي ادعا كرد كه ذكر امام زمان ـ عليه السّلام ـ و باب آن حضرت است و از طرف آن حضرت عهده دار ارشاد جهانيان شده است. اما طولي نكشيد ادعاي مهدويت نمود و سپس خود را پيامبري از سوي خدا خواند و در آخر ادعاي خدايي نمود، قرآن و برنامه هاي اسلامي را به گمان خودش نسخ كرد و كتابي به نام بيان بر مردم نازل كرد كه در اثر واكنش علماي شيعه و مردم بالاخره در سال 1266 در تبريز كشته شد و ميرزا حسينعلي ملقب به بهاء الله ادعاي جانشيني او را نمود و پس از ميرزا حسينعلي پسرش عبدالبها جانشين او شد به همين علت به بهائيت مشهور گشتند، البته برادر حسينعلي ميرزا يحيي صبح ازل هم ادعاي جانشيني باب را داشت كه در اثر اختلاف به دو فرق بهائي و ازلي تقسيم گشتند، اما از آنجا كه دولت انگليس از پسر ميرزا حسينعلي يعني عبدالبها براي پيش برد اهداف استعماري خود، حمايت مي كرد فرقه بهائيت بيشتر از ازلي رواج يافت.[5] و براي همين است كه به او نشان نايت هود (Knight Hood) و لقب سِر (Sir) از دولت انگليس اعطا شد.[6]
با توجه به اين كه پيدايش فرقه اسماعيليه در قرن دوم هجري بوده، و فرقه بهائيت در قرن 13 هجري به وجود آمده است، روشن مي گردد كه فرقه اسماعيليه هيچ ارتباطي با فرقه بهائيت ندارد، چرا كه فاصله زماني حدود 11 قرن مي باشد. اما اين كه امروزه ارتباطي بين اين دو فرقه وجود دارد يا نه؟ بايد گفت كه استعمار از هر دو فرقه براي پيشبرد اهدافش در كشورهاي اسلامي استفاده مي كند، از فرقه اسماعيليه با دادن لقب سِر (Sir) از طرف دولت انگليس به آقاخان سوم و از بهائيت با دادن لقب نايت هود (Knight Hood) و لقب سِر (Sir) به سران اين فرقه، بهره مي برد. تا اگر مسلماني به استكبار ستيزي برخاست بگويند آنچه شما از قرآن مي فهميد ظاهر آن است و باطن آن را فقط اسماعيليه مي دانند و يا بگويند قرآن و تمام احكام اسلامي با آمدن بهائيت نسخ شده، پس مسلمانان بايد طبق دين باب كه بهاء الله جانشين او است با استعمارگران رفتار كنند و چون آن دين را خود استعمار به وجود آورده است، هيچ وقت به ضرر خودشان تمام نمي شود.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. دفتري، فرهاد؛ تاريخ و عقايد اسماعيليه، ترجمه: بدره اي، فريدون، تهران، نشر و پژوهش فروزان روز، دوم، 1376 شمسي.
2. هاجسن، مارشال. گ. س؛ فرقه اسماعيليه، ترجمه: بدره اي، فريدون، تهران، شركت انتشارات علمي فرهنگي، چهارم، 1378 شمسي.
3. افراسيابي، بهرام؛ تاريخ جامع بهائيت، تهران، مهرفام، دهم، 1382 شمسي.
4. زاهداني، زاهد؛ بهائيت در ايران، با همكاري: سلامي، محمد علي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، دوم، 1381 شمسي.
[1] . مشكور، محمد جواد؛ فرهنگ فرق اسلامي، مشهد، بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي، سوم، 1375 ش، ص 47؛ ر.ك: قمي، عباس، منتهي الامال، ج 2، ص 210.
[2] . مشكور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامي، مشهد، بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي، سوم، 1375 ش، ص 47.
[3] . همان، ص 1 و ر.ك: الامين، شريف يحيي، فرهنگ نامه فرقه هاي اسلامي، ترجمه: موحدي، محمدرضا، تهران، باز، اول، 1378ش، ص 276.
[4] . مشكور، محمد جواد؛ فرهنگ فرق اسلامي، مشهد، بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي، سوم، 1375 ش، ص 108.
[5] . حسيني طباطبايي، مصطفي، ماجراي باب و بهاء، تهران، انتشارات روزنه، دوم، 1379 ش؛ ص 45، ر.ك: الامين، شريف يحيي، فرهنگ نامه فرقه هاي اسلامي، ترجمه: موحدي، محمد رضا، تهران، باز ، اول، 1378 ش، ص 69 و 84، و ر.ك: رائين، اسماعيل، انشعاب در بهائيت پس از مرگ شوقي رباني، بي جا، موسسه تحقيق رائين، بي تا، ص 17.
[6] . افراسيابي، بهرام، تاريخ جامع بهائيت، تهران، مهرفام، دهم، 1382 ش، ص 323، و ر.ك: رباني، علي، فرق و مذاهب كلامي، ص 341.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يكي از فرق منشعب شده از شيعه اماميه فرقه اسماعيليه است كه در حدود قرن دوم هجري از اماميه جدا شد و داراي عقايدي متفاوت از عقايد اماميه مي باشد، از آنجائيكه انشعاب اين فرقه بر سر امامت اسماعيل بن جعفر ـ عليه السلام ـ بوده لذا در دوره هاي بعد، ملل و نحل نويسان، مانند حسن بن موسي نوبختي نام اسماعيليان را بر آنها نهادند. البته طي گذر زمان و به مناسبتهاي مختلف بنامهاي ديگري نيز ناميده شده اند از جمله، مباركيه، خطّابيه، باطنيه، تعليميه، سبعيّه، حشيشيه، ملاحده و قرامطه[1].
چگونگي شكل گيري و بوجود آمدن اسماعيليه به جانشيني امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ بر مي گردد، از آنجا كه امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ داراي چندين فرزند پسر بود و بزرگترينشان اسماعيل بوده و در زمان حيات مورد محبّت امام بود، عده اي از شيعيان گمان مي كردند كه او بعد از پدرش به امامت خواهد رسيد.[2]
اما خود اسماعيليه در اين مورد معتقدند كه امامت اسماعيل طبق نص صريح امام صادق ـ عليه السلام ـ بوده، چون كه اسماعيل ارشد فرزندان امام بوده[3] لذا با وجود اينكه اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت، عده اي از قبول فوت اسماعيل ابا كردند و گفتند كه امام صادق تقيّه مي كند و اسماعيل نمرده و غايب شده و او همان مهدي است و اين گروه به اسماعيليه خاصه معروفند، در مقابل اين گروه عده اي مرگ اسماعيل باور كردند و معتقد شدند كه امامت بعد از اسماعيل به پسرش محمد رسيده و لذا محمد بن اسماعيل را امام هفتم تلقي كرده و آخرين امام ناميدند. اين گروه به اسماعيليه عامه معروفند و سبعيه هم گفته مي شود.[4]
و لذا اين دو گروه بعد از شهادت امام صادق ـ عليه السلام ـ منكر امامت امام موسي بن جعفر ـ عليه السلام ـ شده و از اماميه جدا شدند، چون معتقد بودند كه امامت از برادر به برادر نمي رسد مگر در مورد امام حسن و امام حسين و غير از اين دو امام همواره امامت از پدر به پسر رسيده و از آنجا كه به امامت اسماعيل معتقد بودند، گفتند: كه بعد از مرگ اسماعيل، محمد بن اسماعيل امام است.
اين گروه به رهبري فردي بنام مبارك كه غلام اسماعيل بود، فعاليت خود را آغاز مي كنند و لذا به مباركيه هم ملقب شده اند.[5]گروهي از شيعيان هم كه در كوفه زندگي مي كردند و دور «ابي الخطاب محمد بن ابي زينب اسدي اجدع» جمع شده بودند و بعداً به معتقدين به امامت پسر اسماعيل متصل شدند، البته ابي الخطاب فردي غالي بود كه در مورد امام صادق ـ عليه السلام ـ غلّو كرده و به الوهيت آن حضرت معتقد بود و لذا از طرف امام لعن و طرد شده بود، به اين خاطر ابي الخطاب خود را پيامبر و فرستاده امام صادق ـ عليه السلام ـ معرفي مي كرد، لذا اين گروه هم به خطابيه معروفند كه بعدها با مباركيه يك گروه شدند.[6]
البته خود اسماعيليه ابو «الخطاب» را بعنوان مؤسس فرقه اسماعيلي معرفي مي كنند و مقام او را نسبت به امام اسماعيلي مثل مقام سلمان فارسي مي دانند و «ميمون القداح» كه از اتباع ابو الخطاب است، راه او را ادامه داد[7]و دعوت اسماعيلي را كه در خفا بوده رهبري كرد.
به خاطر وضع خفقاني كه عباسيان نسبت به علويان بوجود آورده بودند و همچنين نسبت به ائمه كه در زمان منصور عباسي نسبت به امام صادق ـ عليه السلام ـ چندين سال عمر خويش را در زندان سپري كردند، اين عدم ارتباط مستمر بين شيعيان و ائمه هم موجب شد كه عده اي سست ايمان و سود جو، دنبال مقاصد خويش باشند و با جدايي گروهي از شيعيان وضع را مناسب ديده، فعاليت خود را در غالب مبارزه با عباسيان شروع كنند. كه ابي الخطاب هم از اين گونه افراد است. كه عليه عباسيان دست به اقدام مي زند ولي كشته مي شود. و لذا باقي پيروان او از اين پس به شام رفته و در شهر «سلميه» سكونت مي گزينند كه نزديك «حمص» بود و از ترس حكام و مأموران عباسي تظاهر به تجارت مي نمودند و در عين حال دعاة خود را به اطراف و شهرهاي اسلامي مي فرستادند و مردم را به نزديك شدن ظهور مهدي از نسل اسماعيل بشارت مي دادند. يكي از اين دعاة ميمون القداح مي باشد كه از اهالي خوزستان هستند و به شغل (چشم پزشكي آن زمان) مشغول بود و لذا به قداح مشهور است، كه بعد از موت ابي الخطاب قيم و مربي محمد بن اسماعيل مي شود و به او مذهب باطني تلقين مي كند.[8]
بعد از «ميمون القداح» فرزندش عبدالله و سپس ديگر رهبران فكري و سياسي دعوت اسماعيليه را كه البته در خفا بود و به گفته خودشان دوره ستر بود رهبري كردند.
زندگي مخفيانه و مرگ محمد بن اسماعيل، زمينه گسترش و پيشرفت دعوت را بيشتر فراهم ساخته است و از اين پس داعيان اسماعيلي در ايران، سوريه و شمال آفريقا به صورتي گسترده و مخفيانه به دعوت پرداختند.
از دعاة اسماعيلي كه در «سلميه» شام بود، مردي بود بنام حمدان اشعث ملقب به قرمط به خاطر كوتاهي قد و پاهايش، اين شخص داعي كوفه و اطراف مي شود در اواخر قرن سوم هجري اتباع حمدان موفق مي شوند در بحرين و نواحي آن به مركزيت احساء حكومت تشكيل دهند. و به اين خاطر در تاريخ اهميت پيدا مي كنند.[9]
اسماعيليه بواسطه نفوذي كه در ميان مردم عادي و ستم ديده داشتند و با توجه به دعوت مخفي كه حدود يكصد سال ادامه دادند، موفق شدند پيرواني جذب كنند و براي اين منظور اغلب در مناطق دور دست چون يمن و شمال افريقا و ماوراءالنهر كه از مركز خلافت دور بود و خطرات كمي تهديد مي كرد فعاليت خود را بيشتر مي كردند، در اين راستا يكي از دعاة بنام عبيدالله المهدي در شمال آفريقا وقتي وضعيت مناسب براي اهداف خود مي بيند امامت خويش را علني مي كند. و با استفاده از دوري منطقه با كمك ابوعبدالله شيعي يكي از داعيان ديگر موفق مي شود قبايل بربر را جذب خود كند و از آنها بيعت بگيرد و خود را بعنوان مهدي معرفي مي كرده و با اين اقدام تمام شدن دوره ستر را اعلام مي كند و مرحله ظهور را آغاز مي نمايد و بعد از مدتي در سال 301 هجري سپاهي به مصر ارسال مي كند با تصرف مصر و مناطق ديگر و بعد از مدتي تمام شمال افريقا را تحت سيطره خود در مي آورد[10]و با ورود به مصر خلافت فاطميان را آغاز مي كند، دوره اي كه موفقيت اسماعيليان به اوج مي رسد، اسماعيليه اين دوره را اغلب «عصر طلايي» اسماعيليه وصف كرده اند. جنبش انقلابي و دعوت اسماعيليان نخستين، سرانجام به تأسيس دولتي منجر شده بود كه امام اسماعيلي در رأس آن قرار داشت و طي همين دوره تفكر و ادبيات اسماعيلي به اوج اعتلاي خود رسيد.[11]
بنابر اين: اسماعيليه بعد از شهادت امام صادق بر سر جانشيني آن حضرت با اماميه دچار اختلاف عقيده شده و معتقد به امامت اسماعيل و بعد از او محمد بن اسماعيل شدند و طي سالهاي طولاني حدود يك قرن و نيم تلاش و دعوت در نهايت موفق مي شوند حكومتي فراگير تشكيل دهند البته طي اين دورة 150 ساله خود فرقه اسماعيليه داراي چندين انشعاب مي شود.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. المقالات و الفرق، ابي خلف.
2. هداية المؤمنين، خراساني.
[1] . شهرستاني، ملل و نحل، بيروت، دارالمعرفة، چاپ چهارم، 1415، ج1، ص196-228.
[2] . مفيد، الارشاد، قم، موسسه آلالبيت لاحياء التراث، چاپ اول، 1413ه ق، ج2، ص209.
[3] . نوبختي، فرق الشيعه، ترجمه: محمد جواد مشكور، چاپخانه كتابچي، چاپ نخست 1325 شمسي، ص36.
[4] . عبدالقاهر بغدادي، الفرق بين الفرق، ترجمه محمد جواد مشكور، انتشارات اشرافي، چاپ سوم، 1358، ص34.
[5] . مشكور، محمد جواد، موسوعه فرق اسلامي، بيروت، مجمع بحوث اسلامي، چاپ اول، 1415ه، ص103، نوبختي، ص39.
[6] . نوبختي، پيشين، صفحه 39.
[7] . بغدادي، عبدالقاهر، پيشين، ص34.
[8] . مشكور، محمد جوادة پيشين، ص104.
[9] . مشكور، پيشين، ص415 و نوبختي، پيشين، ص40.
[10] . مشكور، پيشين، ص105.
[11] . گروه مذاهب اسلامي، اسماعيله (مجموع مقالات)، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ اول. ص17.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اسماعيليه بزرگترين فرقه شيعه بعد از اماميه (اثني عشري) است كه پس از رحلت امام صادق ـ عليه السلام ـ بر سر جانشيني آن حضرت در سال 148 هـ در كوفه از شيعه جدا شدند و دست به نهضتي سياسي مذهبي براي براندازي عباسيان زدند، ولي در اولين برخورد كه توسط ابي الخطاب و يارانش از كوفه عليه بني عباس صورت گرفت، شكست خوردند و ابي الخطاب كه رئيس اوليه گروه اسماعيل بود، كشته شد و از اين به بعد دعوت از كوفه به مناطق ديگري منتقل شد تا از دسترس عباسيان دور باشد و بتواند خود را حفظ نموده و پايه هايش را مستحكم كند، لذا از كوفه به طرف شام و مشخصاً به سلميّه در نزديكي حمص رفته و در ظاهر با عنوان تجارت، ولي در واقع با تبليغ مرام خود توانستند اعتقادات خود را در مناطق ديگري، گسترش داده و پيروان زيادي جلب كنند.[1]
البته اسماعيليه از همان ابتداي شكل گيري تا امروز از نظر اعتقادي به گروه هاي مختلفي تقسيم شده و اين تقسيم بندي هم بر اساس تفكرات و عقايد داعيان اسماعيلي بوده كه از طرف مركز به نقاط ديگر رهسپار مي شدند و به خاطر اختلافاتي كه با مركز پيدا مي كردند، فرقه اي به نام همان داعي بوجود مي آمد. به عنوان نمونه همدان قرمط، داعي كوفه به خاطر اينكه معتقد بوده كه محمد بن اسماعيل همان مهدي موعود است و اين تقكر را تبليغ مي كرده از اسماعيليه جدا مي شود و پيروان او بعداً فرقه قرامطه را در بحرين و جنوب عراق به وجود مي آورند.
به اعتقاد برخي از مورخان و اسماعيليه شناسان، محمد بن اسماعيل به خاطر اين كه در مدينه نتوانست مقابل عمويش، موسي بن جعفر ـ عليه السلام ـ ، به اهداف خود برسد لذا از مدينه كوچ كرده و به طور مخفي به طرف خوزستان و بلاد ديلم رفت تا براي خود اتباعي بيابد.[2] در اين رابطه گفته شده كه محمد بن اسماعيل حتي تا شرقي ترين مناطق قلمرو اسلامي هم رفته و اين خط سير مسلماً طولاني هم بوده و لذا يكي از راه هاي جذب طرفدار به حساب مي آيد و همچنين مي تواند به انتشار عقايد كمك كند. بعد از مرگ محمد بن اسماعيل همچنان امامت در دوره ستر توسط اعقاب محمد دست به دست مي گشت و به طور وراثتي بوده و در خفا داعيان و مبلغيني به اطراف اعزام شده و عقايد اسماعيليه را منتشر مي كردند.[3]
داعياني مثل ابو حاتم رازي، محمد بن احمد نسفي از طرف مركز به جانب شرق يعني خراسان اعزام مي شوند كه اين دو نفر رهبري دعوت در اين منطقه را بر عهده داشتند و آن چنان نفوذ پيدا مي كنند و مردم را جذب مي كنند كه حتي بر حكام ساماني هم نفوذ مي يابند كه بعد ها ادامه دهندگان اين راه در شرق ابويعقوب سجستاني، حميد الدين كرماني، ناصرخسرو و .... در انتشار عقايد اسماعيلي در خراسان و ايران سهم به سزايي داشتند.
در انتشار عقايد اسماعيلي و گسترش آن در سرزمين هاي اسلامي بايد گفت كه وضع موجود نيز كمك شاياني نموده به طوريكه مي توان گفت علاوه بر مسايل سياسي و عقيدتي و نيز قدرت طلبي هاي فردي و شايد هم انگيزه هاي ملي و ميهني در مبارزه با تفكرات برتري طلبي عربي كه از دوره امويان شكل گرفت و زمينه مبارزات شعوبي را فراهم ساخت و مسائل نظري كه با ترجمه آثار ملت هاي مغلوب با شدتي هر چه تمامتر وارد جامعه اسلامي گرديد و زمينه هاي مباحث كلامي را به ويژه در عهد مامون فراهم ساخت. اوضاع اجتماعي و اقتصادي را نيز نمي توان ناديده گرفت و همچنين فشار حكام بر مردم ضعيف و نفوذ تركان در دستگاه خلافت و حاكميت بسته و متعصب اهل سنت همه زمينه ساز گسترش عقايدي جديد بود كه اسماعيليه از اين وضعيت استفاده كرده و با بيان انديشه مهدويت مردم را جذب نموده و عقايد خويش را منتشر مي كردند. و با چنين شيوه اي و با استفاده از اوضاع خفقان موفق شدند در قرن دوم و سوم هجري، حكومت هاي را در مصر و شامات، سواحل خليج فارس، و جنوب ايران و معبدها در مناطق كوهستاني و دور از دسترس تركان غزنوي و سلجوقي ايجاد كنند و با روش و شيوه خاص در مقابل مخالفان خود باستند.
به نوشته مورخان بعد از ابي الخطاب كه گفتيم اولين رئيس و رهبر اسماعيليه بود. رهبري را دو تن از طرفداران وي به نامهاي مبارك و عبدلله بن ميمون قداحا هوازي برعهده گرفتند و مخفيانه به دعوت پرداختند.[4]
زندگي مخفيانه و مرگ محمد بن اسماعيل زمينه گسترش و پيشرفت دعوت را بيشتر فراهم ساخته است. از اين پس داعيان اسماعيلي در ايران و سوريه، شمال آفريقا به صورتي گسترده و مخفيانه به دعوت پرداختند. در ايران البته قبل از افرادي كه قبلاً بدان ها اشاره شد، افرادي همچون خلف و سپس پسرش محمد بن خلف رهبري دعوت را بر عهده داشتند و لذا اسماعيليان خراسان را خَلَفيّه مي گويند: سپس فردي به نام (غياث) و بعد از وي ابوحاتم رازي رهبري را برعهده داشتند.[5]
دعاتي كه از طرف رهبران و وكلاء اسماعيليه به شهرهاي مختلف مي رفتند، گاهي با موفقيت هاي بزرگي در جذب مردم و رساندن دعوت و عقايد خود به جامعه، رو به رو مي شدند يكي از دعاتي كه به طرف يمن مي رود شخصي است معروف به حسين بن حوشب ملقب به منصور يمن كه در مرو (266هـ ) موفق مي شود قبائل زيادي از مردم آن منطقه را به عقيده اسماعيلي در آورد. و همچنين داعي ديگري كه به شمال آفريقا مي رود و موفقيت زيادي كسب مي كند ابو عبداله شيعي است كه موفق مي شود قبايل كتامه را به آئين اسماعيل درآورد و همين قبيله هست كه رسيدن عبيد الله المهدي به حكومت، به وي كمك فراواني مي كنند، كه بعد از جدايي قرامطه از ترس آنها به شمال آفريقا فرار كرده و موفق مي شود با كمك ابو عبداله شيعي، خود را امام معرفي كرده و دعوت را از خفا به صورت علني درآورد.[6]
و از اين به بعد كه دعوت از صورت خفا به صورت علني و ظاهر در مي آيد مركزيت نيز از سلميه به شمال آفريقا منتقل مي شود ابتدا به (رمله) و سپس به شهر مهديه و در نهايت پس از فتح مصر به قاهره انتقال مي يابد و از اين به بعد است كه دعوت نيز با برنامه ريزي و دقّت بيشتر به فعاليت در اقصي نقاط سرزمين هاي اسلامي ادامه مي دهد و رقباي خود را با خطرات بيشري تهديد مي كند.
جنبش اسماعيلي در قرن سوم هـ كه بر انتظار ظهور قريب الوقوع مهدي كه مي بايست حكومت عدل را در جهان مستقر سازد و خلافت را نيز به آل علي كه حقوق مشروعشان را عباسيان غضب كرده بودند منتقل سازد، تمركز يافته بود، جاذبه فوق العاده اي براي گروه هاي محروم از طبقات اجتماعي مختلف داشت. و اين انديشه توسط تعداد زيادي داعي در ميان طبقات اجتماعي گوناگون و در مناطق پراكنده از آسياي مركزي، شمال آفريقا انتشار يافت. دعوت اسماعيلي به خصوص در جنوب عراق، فارس، منطقه جبال، خراسان و ماوراءالنهر و نيز در شرق عربستان (بحرين)، يمن و بالاخره افريقيه در شمال آفريقا استقرار يافت. به طوري كه تا سال هاي 280 يك نهضت واحد و انقلابي كه از سلميه رهبري مي شد كلاً جايگزين گروه هاي متقدم كوچك كه پايگاهشان در كوفه بود، شده بود.
و با قدرتگيري فاطميان در مصر و شمال آفريقا دعوت اسماعيلي به نقطه اوج مي رسد و ادبيات و تفكر اسماعيلي به نهايت درجه گسترش مي رسد كه در رأس آن امام اسماعيلي قرار داشت. و با انشعاب اسماعيله نزاري از فاطميان مصر دعوت به دو گروه مستعلوي و نزاري تقسيم شده كه هر كدام داراي قدرت بوده و تهديدي از جانب شرق و غرب براي خلافت عباسي محسوب مي شد كه در نهايت با حمله مغول نزاريان قدرت خود را از دست داده و رو به زندگي مخفي مي آورند و فاطميان (مستعلويه) نيز توسط ممالك سني مذهب فرو پاشند و از اين پس دعوت به صورت مخفي و محدود دنبال مي شود تا اين كه در دو قرن اخير دوباره فعاليت اسماعيليه رونق گرفته و در قالب آقاخانيه فعاليت هاي در حدود 25 كشور جهان انجام مي دهند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ و عقايد اسماعيليه، فرهاد دفتري، ترجمه فريدون بدره اي.
2. تاريخ دعوه الاسماعيليه، مصطفي غالب.
[1] . نوبختي، حسن بن موسي، فرق الشيعه، ترجمه محمد جواد مشكور، چاپخانة كتابچي، چاپ اول، 1325، ص 39.
[2] . ابي خلف اشعري، المقالات و الفرق، تصحيح محمد جواد مشكور، تهران، مطبعه حيدري، 1963، ص 214.
[3] . خراساني، فدائي محمد، تاريخ اسماعيليه، تصحيح الكساندر سيهيونوف، انتشارات اساطير، چاپ اول، 1362، ص 47.
[4] . داعي حسن رازي، سيد مرتضي، تبصره العوام، تصحيح عباس اقبال، تهران، 1313، ص 183.
[5] . خواجه نظام الملك، سياستنامه، 1364، ج 2، ص 254.
[6] . ابي خلف، پيشين، ص 216، و مشكور، محمد جواد، موسوعه فرق اسلامي، بيروت، انتشارات بحوث اسلامي، چاپ اول، ص 105.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
1
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9000 سوال |
:تعداد سوالات |
|
282 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|