|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های بودیسم |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ: در مورد ادیان شرق آسیا منابع زیادی به انگلیسی وجود دارد که در چند سال اخیر برخی از این منابع به فارسی ترجمه شده است. همچنین در کتاب هایی که به مجموع ادیان پرداخته اند قسمتی از مباحث خود را به ادیان شرق آسیا اختصاص داده اند.
برای نمونه می توانید به کتاب اداین چین و ژاپن تر جمه محمد علی رستمیان و ادیان چین ترجمه مراجعه کنید.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مراد از همسايه در آيين اين است كه دو يا سه تا يا چند تا دين يا آيين همعصر بوده و در يك سرزمين يا سرزمينهاي همجوار براي خود پيرواني داشته باشند. دين بودا كه در كشور هند به وجود آمد و سپس به كشورهاي ديگر منتقل گرديد، مي تواند همسايه آيين هاي زير محسوب گردد:
1. آيين ودايي: دين ودايي يا همان آيين آرياييهاي قديم، مبتني بر پرستش قوا و مظاهر طبيعت بوده است. اين دين از اين جهت به اين نام معروف شده است كه تنها اثر باقي مانده از آن روزگاران كتب مقدس (ودا) است.[1]
2. آيين برهمايي (برهمنيزم):
پس از آميزش (در هزارة اول قبل از ميلاد) آرياييها با دراويديها و غلبه آنان بر بوميان كم كم قوم آريائي به صورت نژاد برتر و غالب خودنمايي كرد. و بدين وسيله دين برهمايي از درون دين ودايي شكل گرفت كه به عنوان يكي از همسايگان آيين بودا محسوب ميشود.
3. آيين هندوئيزم: يكي از همسايگان دين بودا، هندوئيزم ميباشد كه از قرن ششم قبل از ميلاد به بعد هنگامي كه افكار بدبيني نسبت به آن در ميان مردم هند رواج يافت و خصوصاً وقتي كه اين افكار بدبينانه به صورت اديان جين و بودايي شكل گرفت، پس از تحولاتي از قرن پنجم پيش از ميلاد تا قرن پنجم بعد از ميلاد به صورت دين هندوئيسم جديد براي خود يك سلسلة اصول و قوانيني وضع كرده است.
4. يكي ديگر از همسايگان دين بودا، دين جين ميباشد اين آيين كه همانند آيين بودا به انگيزه اصلاحات آيين هندو به وجود آمد، همچنان در كنار آيين هندو، در هندوستان خود را حفظ كرده است[2] بر خلاف آيين بودا كه به علت تضاد بيشتر آن با آيين هندو، نتوانست در هندوستان دوام بياورد.
5. يكي ديگر از آيينهاي همسايه دين بودا آيين سيك است ميباشد. مؤسس اين دين (بابانانك) است كه از طبقة جنگجويان كشتريه ولي در سال 1469 م در روستايي در حوالي لاهور متولّد شد. [3]
در خاور دور سه دين بومي كه جزء همسايگان دين بودا محسوب ميشوند به قرار ذيل ميباشد.
1. دين كنفوسيوس كه نامش به زبان چيني (كونگ ـ فو ـ تسو) است و در اروپا به كنفوسيوس معروف است و امروزه در چين يكي از همسايگان دين بوداست.
2. آيين تائويي: تائويسم كه در حقيقت يك نوع مكتب فلسفي است منسوب به حكيم چيني به نام (لائو ـ تسه) است و از آيينهاي همساية دين بودا در چين است.
3. آيين شينتو: دين شينتو مجموعهاي است از عقايد باستاني مردم ژاپن و سنّتهاي كهن كه ريشه در آنيميسم دارد، تا قرن ششم ق.م از اين دين نامي در ميان نبوده امّا پس از نفوذ دين بودا در ژاپن براي مقابله با دين بودايي، دين شينتويي شكل گرفت. لذا يكي از آئين همساية دين بودا در حال حاضر در كشور ژاپن در حال حيات ميباشد و پيرواني دارد و در برخي مسايل با آيين بودا اختلاف عقيده دارند.[4]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ اديان و مذاهب جهان، تأليف عبدالله مبلغي آباداني
2. تاريخ مختصر اديان بزرگ، تأليف فليسين شاله.
3. مقارنة الاديان، تأليف دكتر احمد شلبي.
4. عالم الاديان، تأليف محمد حميد فوزي، دمشق.
5. جهان مذهبي، ج1، تأليف ريچارد بوش.
[1] . غلامعلي، آريا، آشنايي با تاريخ اديان، انتشارات پايا، چاپ سوم، 1379، ص 45.
[2] . رابرت اهيوم، اديان زندة جهان، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم، 1373، ص 91.
[3] . همان، ص 95.
[4] . جان بيناس، تاريخ جامع اديان، انتشارات انقلاب اسلامي، چاپ چهارم، 1370، ص 125 ـ 130.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آئين بودا در2500 سال تاريخ خود، راه پر پيچ و خم بسياري را پيموده است از هند تا ژاپن از مغولستان تا افغانستان و در هر سرزميني كه قدم گذاشته، بناهاي مذهبي، معابد و پيكرهها و آثار ديگر فرهنگي بر جاي نهاده است. اگر چه در آن سرزمين از معتقدان آن فرهنگ و آئين كسي باقي نمانده باشد.
مجسمههاي باميان افغانستان هم يادگاري بود از دوراني كه راهبان بودايي براي رهايي از رنج و رسيدن به نيرواناي مطلق اين بدي ستوهها[1] را در دل كوههاي باميان تراشيدند.
در اينكه در چه زماني و توسط چه كساني ساخته شده، بايد گفت باور رايج عمومي در منطقه در مقابل اين سؤال، آن را به دوران حكومت كوشانيها نسبت داده و قرن سوم ميلادي را قرن ساخته شدن آنها ميداند. اما نظريههاي باستانشناسانه و علمي به گونهاي ديگر ميگويند. پرفسور هاكن در كتاب آثار عتيقه باميان در هزارستان ميگويد:
ملتفت بايد بود كه اين موضوع تفصيل ميخواهد كه بايد ناگفته نماند، زيرا سؤال عادي كه هر كس ميپرسد همين است كه اصنام بزرگ 35 و 53 متري (و دهها مجسمة ديگر از بودا و غارها و حفرههاي دست ساز) كي ساخته شده و باني آن چه كسي بوده است؟ به صورت عمومي قبل از همه بايد دانست كه آثار باميان كار يك روز و يك سال و يك قرن نيست، بلكه قرنها چكش و قلم هيكلتراشان در آن مصروف بوده، معلومات تاريخي يا كتيبهاي كه به طور واضح به باني عمرانات آن اشاره ميكند، تا به حال در دست نيست. قديميترين منبع تاريخي يادداشت هِيوان تِه سنگ زوار چيني است كه در سال 632 م وارد باميان شده و اولين آبادي اين درّه شهير را كه آن هم نه مجسمههاي بزرگ بلكه يك استوپه[2] و معبدي در هواي آزاد بود كه آن را به يك نفر پادشاه قديم نسبت ميدهد.
حالا كه سخن بدين جا رسيد، ناگفته نبايد گذاشت كه قديميترين آبادي كه از نقطه نظر بودايي در باميان بنا شده به علاوه يك معبد كه از هواي آزاد در پاي جدار كبير بين دو مجسمة عظيم الجثّه وجود داشت تعمير يك استوپه بود كه در هواي آزاد در پاي جدار كبير در نزديكي مجسمة 35 متري بنا يافته بود، چنانچه بقيه سنگ و خاك آن فعلاً در ميان مزارع در محل معيّنه فوق الذكر موجود است.
در اين وقت جدار كبير باميان كه به واسطة وجود هزاران سموچ (حفره) سوراخ سوراخ معلوم ميشود، دست نخورده و به شكل طبيعي خود باقي بود ـ و هنوز چنين سوراخ سوراخ نشده بود ـ وقتي كه راهبين مدتي در باميان ماندند و به آب و هوا و فصول (منطقه) آشنا شدند در قسمت شرقي جدار كبير شروع به حفر سموچ نمودند. تا در زمستان از سرما و در تابستان از بادهاي سرد كه از شمال هندوكش ميوزيد در امان باشند.
پس به شرحي كه گذشت عمرانات باميان اول در فضاي آزاد شروع شده و متعاقب آن فوراً يك نوع سبك كار مخصوصي كه عبارت از سموچكني و تراش مجسمههاي عظيم الجثه باشد، روي كار آمد و كار هم واضحاً از قسمت شرقي جدار شروع و به منتها اليه غربي آن تمام گرديده است. و به اين ترتيب اول بت 35 متري و معابد مجاور آن و بعد از آن هيكل 53 متري و آبدات متصل آن ساخته شده است. و قرار تخميني كه نمودهاند اولي در قرن اوّل مسيحي ممكن در عصر كنيشكا و دومي بين قرن 2 و 3 در زمان احفار سلسلة او تراش شده است.[3]
در مورد قسمت دوّم سؤال كه آيا اين مجسمهها به عنوان بت پرستيده ميشده است بايد گفت:
«مسلّم است در آغاز كار كه انبوه خلايق به بودا گرويدند شريعت اوّليه او نزد ايشان چون مكتب فلسفي تلقّي گرديد ولي اندك اندك آن را تغيير داده به صورت مذهب و ديني درخور حوائج و نيازمندي خود درآوردند. مردم عوام مانند پيروان اغلب مذاهب بزرگ دست به دامان شارع آن زدند و خدا را در وجود او متجلي دانستند و بعثت او را در جهان مايه و سبب نجات و خلاصي شمردند. پس در برابر او به عنوان پرستش به سجده افتادند.»[4]
در دو مكتب مهم آئين بودا كه عبارت از ماهايانه (ارّابه بزرگ) و هينهيانه (ارابه كوچك) باشند مجسمهها كه بدي ستوه ناميده ميشوند از احترامي پرستش گونه برخوردارند و يكي از راههاي رهايي در متون ديني آنها معرفي شدهاند. و در اين زمينه چنين آمده است:
«راه بدي ستوه يعني اعتماد داشتن به آمادگي بدي ستوگان در ياري به جويندگان رهايي و آن توانايي انتقال نيكي كرمهاي به ديگران است. پذيرفتن ياري از بدي ستوه، جوينده را زير اين تعهد اخلاقي ميبرد كه خود براي بدي ستوگي بكوشد تا در آزاد كردن موجودات ديگر از رنج ياري كند. بدي ستوگي چون يك مقصد ديني وجه مشخص مهايانه است تا آنجا كه در متنهاي آن اغلب به آن نام ارانه بدي ستوهها دادهاند.»[5]
كه در هينهيانه هم همين مطلب به شكل ديگري موجود است، زيرا «هر پيرو آسيايي هينهيانه بر آن است كه صاحب آن صورت و تمثال نمايندة موجودي است حيّ، دانا و داراي شخصيتي فوق طبيعي كه مناجاتها را ميشنود و دعاها را اجابت ميكند و راهبان دانشمند و عالم، بهتر به حقايق عالي ديني آگاه هستند و او ميتواند به آواز، سؤالات و دعاها جواب بدهد.»[6]
آنان پيكرههاي او را به اندازههاي گوناگون از مجسمة بسيار ريز تا هيكلهاي عظيم الجثه ساخته و پرداختهاند و در حقيقت آنان را ميپرستند.[7]
پس پرستش مجسمه در ميان بودائيان واقعاً وجود دارد. اما اينكه مجسمههاي باميان در زمان حملة طالبان پرستندهاي داشته است به طور قطع در ميان مردم افغان كه تعصب شديدي به اسلام دارند، زمان تخريب چنين چيزي وجود نداشته است. دكتر مهين دخت صديقيان در سفرنامة خود مردم ساكن در اطراف بوداي بزرگ كه نزد مردم به خنگ بت و صلصال شهرت دارد چنين توصيف ميكند: ... مرد بامياني از من پرسيد تو مسيحي هستي؟ ميگويم: نه مسلمانم، باور نميكند. ميگويد: اگر مسلماني به من بگو از كدام دستهاي؟ چهار تايي يا پنج تايي؟ اول مقصودش را نميفهمم... ناگهان در خاطرم ميگذرد، شايد اصول دين ميپرسد و ميگويم پنج تايي (يعني شيعه) به رويم ميخندد و با من دست ميدهد و ميگويد من هم مثل تو هستم اما به هيچ كس در اين باره حرفي نزن اذيتت ميكنند...
سه فرانسوي مهمان يك قندهاري ميشوند. شب به فتواي يك مفتي كه كُشتن آنها غذا (جنگ با كفار در حضور پيامبر(ص)) به حساب مي آيد سرهاشان را بر دامنهاشان مينهد.[8]
احتمالاً بتهاي بودا در باميان يكي از زيارتگاههاي بودايي بوده است كه راهبان براي رسيدن به نيروانا و رهايي از فضاي ساكت و دور از دسترس آن سود بسيار ميبردهاند. در دو سده نخست پس از مرگ بودا زيارت جزء سازندة مهمي از حيات انجمن بودايي شده بود، طي اين سدهها نخستين تاريخ بودايي، چهار مركز عمدة بودايي وجود داشته است:
1. لومبني، محل تولد بودا 2. بُدگهه محل به روشني رسيدن بودا 3. چراگاه گوزن در واراني بنارس محل نخستين موعظة بودا 4. دهكدة كومناره كه محل پري نيروانه شناخته شده بود و محل سوزانده شدن جسد بودا.[9]
البته زيارتگاههاي ديگري هم وجود داشته كه از اهميّت كمتري برخوردار بوده است ولي امروزه شايد صدها و بلكه هزاران زيارتگاه در اقصي نقاط جهان موجود باشد، كه زماني زيارتگاه باميان از آنها بود.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. آثار عتيقة باميان در هزارستان، موسيو و مادام گودار، پرفسور هاكن.
2. آشنايي با اديان هند، مهرداد يزدان پناه.
3. آئين بودا، هانس ولفگانگ شومان، ع پاشايي (ترجمه).
[1] . بدي ستوه: مجسمههاي بودا كه در اشكال مختلف و حالات گوناگون موجود است.
[2] . استوپه، بناي مجلل هندي است كه جهت نگهداري خاكستر و آثار مقدسين بودا. بودائيان در اطراف اين بناها گرد ميآيند تا در تشريفات و مراسم مربوط به نجات دهنده شركت جويند. نقل از ايزدپناه، مهرداد، اديان هند، تهران، انتشارات محور، چاپ اول، 1381، ص 115.
[3] . موسيو و مادام گودار و پرفسور هاكن، آثار عتيقة باميان در هزارستان، ترجمة احمد علي خان، نشر اسماعيليان، 1382، ص21 و 20.
[4] . جان بيناس، تاريخ جامع اديان، ترجمة علي اصغر حكمت، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ نهم، 1377، ص 205.
[5] . هانس ولفگانگ شومان، آئين بودا، ترجمة ع پاشايي، تهران، انتشارات مرواريد، 1362، ص 204.
[6] . تاريخ جامع اديان، ص 214.
[7] . جان بيناس، پيشين، ص 212.
[8] . صديقيان، مهين دخت، سفرنامه افغانستان، شماره سوم، نشرية راه سوم ، فروردين 81، مؤسسة فرهنگي پژوهشي نوانديشي ديني.
[9] . فرانك رينولز، آئين هاي كنفوسيوس،تائو، بودا، ترجمه غلامرضا شيخ زين الدين، تهران، فيروزه، چاپ اول 1379، ص 381.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
كارشناسان و دانشمنداني كه در مورد اديان تحقيق مي كنند، براي تسهيل كار خود، اديان را از ديدگاه ها و منظرهاي مختلف به انواع گوناگون تقسيم مي كنند. آنان گاهي جغرافيا را مناط و معيار قرار داده و اديان را به دو گروه اديان شرقي و اديان غيرشرقي تقسيم مي كنند و گاهي نژاد را مبنا گرفته و مي گويند اديان يا سامي هستند يا غيرسامي و گاهي نيز وحياني بودن اديان را در نظر گرفته و آنها را به الهي و غيرالهي، تقسيم مي كنند. اين تقسيم بندي ها، هر كدام جايگاه و كاربرد خاص دارد و بسته به موضوع بحث، مورد استفاده قرار مي گيرد و نبايد آن را به سه يا چهار مورد، منحصر كرد، بلكه مي توان اديان را از ديدگاه ديگري نيز مورد تقسيم قرار داد به عنوان مثال ما مي توانيم اديان را به دو گروه اديان جامع و اديان ناقص تقسيم كنيم با اين توضيح كه اديان جامع، ادياني هستند كه براي پيروان خود در دو زمينه نظري و عمل نسخه پيچيده و آنان را مكلّف به پيروي از نسخه خود مي كنند؛ ولي اديان ناقص تنها به بيان مطالبي در ساحت هاي عملي يا نظري اكتفاء كرده و عرصه هاي ديگر را مسكوت مي گذارند.
اديان ابراهيمي به خصوص دين اسلام از جمله ادياني هستند كه در زمينه مسائل نظري (عقايد) و هم چنين مسائل عملي (احكام) به تفصيل سخن گفته و وظيفه پيروان خود را در هر دو زمينه بيان داشته اند. در مقابل اين اديان، آيين هايي مانند «شينتو»، «بوديسم» و... قرار دارند كه خود را مكلّف به بيان مطلب در همه عرصه هاي نظري و عملي نمي دانند و تنها به ذكر برخي مطالب در اين زمينه ها اكتفا كرده و ساير ساحت ها را يا مسكوت مي گذارند و يا آنها را خارج از گستره خود اعلام مي كنند.
بنابراين نبايد گمان كنيم كه آيين بودا نيز مانند دين اسلام در همه عرصه هاي زندگي، وارد شده و در تمام موضوعات نظري و عملي اظهار نظر كرده است. بودا به عنوان بنيان گذار مكتب بوديسم بعد از تبيين چهار اصل خود (يعني حقيقت تألم، حقيقت علت تألم، حقيقت پايان تألم، حقيقت طريقت رفع مايه تألم)[1] هشت راه براي رهايي از اين رنج و الم را در ضمن حقيقت چهارم مي شمارد و در ساير زمينه ها مطلبي براي ارائه ندارد. پس ما نمي توانيم انتظار داشته باشيم كه آيين بودا هم چون دين اسلام، فقه گسترده داشته و درباره، عبادات، معاملات، سياسات و... احكام عملي ارائه كند.
باتوجه به مقدمه فوق و متون موجود آيين بوديسم مي توان گفت: «راهبان بودائي در ازدواج ها مراسم نيايش برپا نمي كنند. ازدواج از نظر بودائيان يك كار تشريفاتي خصوصي است كه به امور اجتماعي مربوط است. اما امروزه با دخالت برخي از عناصر و عوامل بودايي به مراسم رنگ و روي مذهبي داده مي شود به اين صورت كه گروهي از دختران يا پسران خردسال پاره اي از آيات مقدس خاص دعا را قرائت مي كنند. خود راهبان به خصوص در سرزمين هاي مهد مكتب قديم، هرگز در مراسم ازدواج شركت نمي كنند ولي يكي دو روز پيش يا پس از ازدواج براي صرف غذا به خانه دعوت مي شوند. بدين مناسبت يكي از راهبان به موعظه مي پردازد كه در آن موعظه، همسران را به گذراندن يك زناشويي توأم با خوشبختي و هماهنگي بر طبق تعاليم بودا دعوت مي كند.»[2] و البته اين مراسم بعدها و آن هم تنها در برخي كشورها رواج يافته و ربطي به آيين بودا ندارد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. آشنايي با اديان بزرگ، حسين توفيقي.
2. تاريخ جامع اديان، جان. بي ناس. ترجمه علي اصغر حكمت.
[1] . چنين گفت بودا (متون بودايي)، ترجمه هاشم رجب زاده، تهران، انتشارات اساطير، چاپ سوم، 1378، ص 51 و 52.
[2] . سادها تيسا، بودا و انديشه هاي او، ترجمه محمدتقي بهرامي حرّان، تهران، انتشارات جامي، چاپ اول، 1382، ص 181 و 182.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
واژة بودا به معناي عام كلمه عنواني است كه در آيين بودا بر هر شخصي كه مظهر پارسايي و خردمندي است اطلاق ميشود و به معني خاصّ لقب «سيذارحا گوئوتاما» حكيم و پارساي هندي است. او حدود سال 563 پيش از ميلاد مسيح به دنيا آمد و حدود سال 483 پيش از ميلاد در هشتاد سالگي در گذشت. او شاهزادهاي بود كه پدرش «سودودانا» و مادرش ملكه «ماهامايا» نام داشت.
تعدادي از پيشگويان و برهمنان وقتي آن كودك يعني سيدارتا (بودا) را ديدند، دربارة آينده او گفتند: دو راه در برابر او قرار دارد. اگر تصميم بگيرد دنيا را براي خود نگه دارد، يك امپراطور بزرگ خواهد شد و اگر تصميم بگيرد دنيا را رها كند و در جستجوي نور معرفت باشد يك بودا ميشود. پس از چند سال سيدارتا به دبستان فرستاده شد او به سرعت از نظر علم رشد نمود و چند زبان و نيز رياضيات را آموخت و كم كم سرآمد همسالان و همشاگرديهايش شد. اما پدرش همچنان در انديشة پيشگويياي بود كه دربارة فرزندش كرده بودند. به خصوص پيشگويي شخصي به نام كندانا كه گفته بود سيدارتا (بودا) پس از مشاهدة چهار علامت، دنيا را ترك ميكند و بودا ميشود آن چهار علامت عبارت بودند از ديدن پيرمردي رنجور، مشاهدة يك بيمار،ديدن مرده و ملاقات با يك مرتاض. با آن كه پدر سيدراتا (بودا) بسيار ميكوشيد تا فرزندش در شادي و لذّتهاي دنيوي غرق شود و هيچ يك از اين چهار علامت را نبيند ولي سيدارتا (بودا) به تدريج آنها را ديد. او با ديدن چهارمين علامت يعني شخص مرتاض، تصميم گرفت مثل يك مرتاض زندگي كند، از اين رو به شيوه معمول آنان به گدايي پرداخت و در هرجا كه ميشد سرپناه ميگرفت. بنا بر اين رياضتهاي او از اين دوره آغاز شد تا با پشت پا زدن بر جاذبههاي دنيوي به حقيقت برسد. او با چند نفر ديگر براي رسيدن به اين هدف تحت نظر معلمان متعددي از آن جمله شخصي به نام «آلارا كالاما» آموزش ديد. امّا احساس كردند كه اشباع نشدهاند، آن گروه كوچك سرانجام به مكاني به نام «اوروولا» رسيدند، مدتي آنجا ماندند، آن جا مكاني، پر درخت و آرام بود. آنان در اين مرحله رياضتهاي نفساني را از كم خوري آغاز كردند، ابتدا يك وعده غذا ميخوردند، سپس هر دو شبانه روز يك وعده و بعد از آن هر سه شبانه روز يك وعده غذا ميخوردند، آنان در اين برنامه جديد ديگر گدايي نميكردند بلكه برنامة غذايي سختي داشتند يعني از ميوه، ريشه و برگ بعضي گياهان بهره ميبردند. سيدارتا (بودا) بر اثر اين رياضتها لاغر و نحيف شد، اما خود آزاري او به اين جا خاتمه نيافت، گاهي نَفَس خود را مدتها در سينه حبس ميكرد به گونهاي كه سردرد شديدي ميگرفت. براي نشان دادن تحقير كامل جسم خود به پوشيدن كثيفترين جامههاي كهنه اي رو ميآورد كه از ميان انبوه زباله يا حتّي از محلّ سوزاندن اجساد بيرون آورده بود. همچنين قدرت تحمّل روحي خود را ميآزمود، شبهاي اول يا چهاردهم ماه، كه به باور او زمان هولناكي است و ارواح و موجودات فراطبيعي از نهانگاههاي خود بيرون ميآمدند، ميرفت و ميان محل هاي سوزاندن جنازهها و گورستانها تنها مينشست. تا شش سال اين گونه رياضت كشيد اما پس از اين مدّت نتيجه گرفت كه اين رياضتها او را به جايي نميرساند، روزي بيهوش شد، چوپاني او را يافت به او شير خورانيد و به مراقبت كردن از او پرداخت تا ان كه به تدريج بخشي از تندرستي خود را به دست آورد.
بخش ديگري از رياضتهاي بودا دورة تمركز فكر است كه به باور بودا و بودائيان، او پس از اين دوره به نوريافتگي رسيد و به رسالت خود پرداخت و اصول حكمتش را براي كساني كه شايسته ميدانست بيان كرد. سخنان او، موعظه و دربارة تزكيه نفس و خودسازي است و اين كه انسان چگونه با ترك دنيا و دل بريدن از جاذبههاي آن به معرفت و حقيقت برسد.[1] پس بودا كسي بوده است كه براي معرفتيابي و رسيدن به حقيقت و رها شدن از رنجهاي زندگي دنيا راه رياضت كشي را برگزيد امّا آيا او را ميتوان يك عارف ناميد و انديشهها و اعمالش را عرفاني دانست يا خير؟
ممكن است برخي بپندارند هركس سخني در مذمّت دنيا و دل بريدن از آن گفت، و به هرگونه رياضتهاي جسماني و روحاني رو آورد و كارهاي شگفت انگيزي انجام داد، عارف است. امّا اين پندار نادرست است زيرا عرفان حقيقي خود را يافتن و به خدا رسيدن است و آن هم جز با استفاده از تعاليم انبيا و رهبران الهي حاصل نميشود زيرا آنان سرآمد عارفان و به خدا پيوستگانند، آنان به لطف پرودگار تمام حقايق هستي را ميدانند و ميتوانند انسان را زا راههاي درست و خدا پسندانه به لقاء الله برسانند.
«عرفان حقيقي يعني عرفاني كه در تعاليم آسماني ريشه دارد، آغاز حركتش بيداري بشر از خواب و رؤياهاي حيات طبيعي محض است و آگاهي از اين كه وجود او در حال تكاپو، در مسير خير و كمال در متن هدف خلقت عالم هستي قرار ميگيرد. اين عرفان (كه مسيرش در حيات معقول، و مقصدش، «قرار گرفتن در جاذبة كمال مطلق» به لقاء الله است) به قرار گرفتن در شعاع جاذبيّت او منتهي ميشود. اين عرفان كه آن را عرفان اسلامي، ميناميم، هيچ حقيقتي را از عالم هستي اعم از آن كه مربوط به انسان يا غير او باشد حذف نميكند بلكه همة عالم را با يك عامل ربّاني دروني صيقل ميدهد و شفّاف ميسازد و انعكاس نور الهي را در تمام ذرّات و روابط اجزاي اين عالم نشان ميدهد. اين گونه عرفان است كه خط نوراني آن به وسيلة انبياي بزرگ الهي در جادة تكامل كشيده شده است، نه آن تخيّلات رؤيايي در مهتاب فضاي دروني كه سايههايي از مفاهيم بسيار وسيع مانند وجود، واقعيت، كمال، حقيقت و ... را به جاي اصل آن گرفته و با مقداري بارقه هاي زودگذر مغزي آنها روشن ساخته و از آن ها را حالي و مقامي براي خود تلقين نموده و دل به آنها خوش ميكنند، در صورتي كه ممكن است، مدعي چنين عرفاني حتّي براي چند لحظه از روزنههاي قفس مادّي نظارهاي به بيرون از خودِ مجازيِ خويشتن نكرده باشد. اين همان عرفان منفي است كه انبوهي از كاروان جويندگان معرفت را از لب درياي درون خود به سرابهاي آب نما رهنمون ميكند.[2]
با توجّه به اين مطلب ميتوان گفت: بودا كسي است كه پندار و گفتار و رفتار مرتاضان، سخت در تكوّن شخصيّت او مؤثر بوده است. «مردم او را به عنوان قدّيس يا مرتاض يا به نام خانوادگيش يعني گائوتاما ميشناختند.»[3] او پيامبر نبود و رياضتهاي نفسانياش نيز در تعاليم آسماني ريشه نداشت بلكه تحت تأثير جاذبة مرتاضان در طريق آنان قرار گرفت از اين رو، او را نميتوان عارف ناميد و اعمالش را نميتوان عرفاني دانست و پندها و حكمتهايش را نيز بايد با آموزههاي وحياني و سخنان پيامبران خداوند به خصوص پيامبر بزرگ اسلام حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ سنجيد و هر آنچه با آنها سازگار است پذيرفت و آن چه بر خلاف آنها است، رد كرد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. بودا، ع پاشايي.
2. پرواز در ملكوت، امام خميني ـ رحمة الله عليه ـ .
[1] . سادهاتيا، بودا و انديشة او، ترجمه محمد تقي حرّان، ص7-40.
[2] . جعفري، محمد تقي، عرفان اسلامي، انتشارات نشر علامه جعفري، چاپ سوم، 1383، ص21-23.
[3] . بودا و انديشههاي او، و «چنين گفت بودا» بر اساس متون بودايي، مترجم دكتر هاشم رجب زاده، انتشارات اساطير، چاپ سوم، 1378، ج3، ص122.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پيشينة تاريخي دين بوديسم:
دين بودايي كه امروزه از نظر تعداد پيروان يكي از چهار دين بزرگ جهان به شمار مي رود در قرن ششم ق . م در مقابل قدرت برهمنها در هندوستان به وجود آمد و با سرعت در شبه قاره هند و سپس در كشور هاي همجوار انتشار يافت اين دين كه قرنها در هند رواج داشت بعد از اين كه تغييرات مهمي در دين هندو به وجود آمد در اثر مخالفت برهمنها جاي خود را به دين هندونئسم واگذاشت و از جايگاه اصلي خود دور شد.[1]
اين دين از همان روزهاي نخستين پيدايش خويش در سرزمين هند تا كشورهايي كه امروزه پيرو مرام تراوادا مي باشند همواره به صورت نيروي متحد كنندة حيات اجتماعي پيروان خود، در همة ابعاد و شاخه هاي آن عمل كرده است.[2] در حال حاضر دين بوديسم در چين و ژاپن پيروان بسياري دارد. در هند و چين فرانسوي، مذهب تازه اي تحت عنوان آئين بودايي جديد ظهور نموده كه تمام موجودات مقدس اديان بزرگ ديگر را براي تقديس در اطراف بودا جمع مي كند كه بعضي از اروپائيان نيز مجذوب كيش بودا گشته اند. و عبادتگاه بودائي و كتابخانة آن در سالن (جمعيت دوستداران دين بودا) در پاريس نمونه اي از اين علاقه مندي است.[3]
در كشور تبت دين بوديسم در اطراف سلسله مراتب روحانيان و رهبانان تمركز يافته و صورتي به خود گرفته است كه از آن به آئين (لاما) تعبير مي كنند اين شعبه ي دين بودايي نه تنها در آن سرزمين ريشه گرفته و انتشار يافته بلكه از آنجا به خارج سرايت كرده است. هم اكنون دين بودايي (لاما) آنچنان در زندگاني مردم ديار تبت نفوذ و رسوخ كرده است كه يك پنجم كل ساكنان آن كشور در ديرها و صومعه ها بودائي لاما منزل دارند و معتقدند كه لااقل يك پسر از هر خانواده بايد در خدمت، روحاني و رهباني در آيد. اين ديرها نه تنها موسسات ديني و مذهبي هستند بلكه اكنون مركز قدرتهاي سياسي و مهد تحقيقات و تدرسات علمي نيز مي باشد.[4]
دين بودايي ماهايانا در كشورهاي پيرو آن به اندازه كافي شبيه به هم مي باشد.
برجسته ترين مثال تفكر حيات ماهايانايي در جهان معاصر را بايد در ژاپن ملاحظه نمود. مدارس مهم هنوز در آنجا فعال مي باشند. چندين دانشگاه بودايي كاملا شناخته شده هستند و حيات دين بودايي نيز چه در معابد و چه در منازل بودائيان جريان دارد.
كشور چين در ثلث اول قرن حاضر صحنة يك حركت اصلاح طلبانه بودايي بوده كه با تهاجم ژاپن به آن كشور در سال 1937 ميلادي و هشت سال جنگ متعاقب آن قطع گرديد.
بنيانگذار و رهبر اين نهضت يك كشيش بودايي به نام (ت آي هسي) بود.
در ماجراي انقلاب فرهنگي چين در سال 1966 م تمام معابد بودايي بسته شد به نحوي كه ديگر هيچ نشان مشهوري از فعاليت هاي بودايي در هيچ كجاي چين به چشم نمي خورد.
در سالهاي اخير بودائيان آسيا از ژاپن و آسياي جنوب شرقي تا سرزمين آمريكا پيش آمده تبعيت و پيروي تعداد زيادي از امريكائيان و اروپائيان را به دست آورده اند، مراكز تفكر و مراقبه بودايي در همه جا بوجود آمده است.[5]
در حال حاضر تعداد بي شماري كتاب و جزواتي كه در آنها امريكائيان و اروپائيان كه به دين بودايي درآمده و از ارزشها و تعاليم آن سخن مي گويند در دسترس عموم قرار دادند. و حتي دانشگاه هايي نظير دانشگاه دارماريلم در ايالت كاليفرنيا تاسيس يافته است.
در سالهاي اخير كنفرانسهاي جهاني متوالي و متعددي از پيروان دين بودايي تشكيل گرديده كه از همه قابل ذكرتر كنفرانسي است كه در سال 1956 ميلادي در رانگون پايتخت برمه به مناسبت دوهزار و پانصدمين سال تولد بودا برگزار گرديد. اين كنفرانس كه به ابتكار بودايي هاي برمه برگزار گرديد و بخش اعظمي از هزينة آنرا نيز دولت برمه پرداخت نمود، نه تنها صاحب نظران بودايي را از كليه سرزمينهاي مربوطه به اين دين گرد هم آورد، بلكه دستاوردهاي ديگر مهمي نيز داشت.[6]
بودا كه با لهجة هند باستان سخن مي گفت و دامنة راه ميانه اش در زمان هاي مختلف به اقصي نقاط آسيا گسترش پيدا كرده بود اكنون از كانون هاي اصلي ايمان و اعتقاد مذهبي در دنياي جديدمي باشد. امروزه او كسي است كه در سرتاسر جهان مورد تعظيم و تكريم بوده و در عميقرين سطح احساسي پيروان خويش جاي گرفته است.[7]
در پايان مي توان گفت كه دين مزبور در قرن بيستم كاملا به صورت يك دين جهاني به معناي كامل كلمه در آمده است، در حال حاضر گروه ها و معابد بودايي را مي توان تقريبا در تمام شهرهاي مهم اروپا و آمريكايي شمالي ملاحظه نمود.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. اديان هند كبري، تاليف احمد شلبي.
2. انسان و اديان، تاليف محمد كمال جعفر.
3. جهان مذهبي اديان در جوامع امروز ج يك، تاليف ريچارد بوش، ترجمه عبدالكريم گواهي.
[1] . آريا، غلامعلي، آشنايي با تاريخ اديان، انشارات پايا، چاپ سوم، چاپ نگارش، 1379، ص 68.
[2] . ريچارد بوش، جهان مذهبي، ترجمه عبدالكريم گواهي، نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول، 1374، ج1، ص 452.
[3] . فليسين شاله، تاريخ مختصر اديان بزرگ، انتشارات طهوري، چاپ دوم، 1355، ص 150 ـ 151.
[4] . جان بي ناس، تاريخ جامع اديان، انتشارات انقلاب اسلامي، چاپ چهارم، 1370، ص 243.
[5] . ريچارد بوش، جهان مذهبي، همان، ج 1، ص 455
[6] . رابرت ا. هيوم، اديان زنده جهان، ترجمه عبدالكريم گواهي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ چهارم، 1374، ص 93.
[7] . ريچارد بوش، جهان مذهبي، همان، ج 1، ص 458 ـ 457.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بودا در منطقة «كاپيلاواستو» در جنوب «نپال» به سال 560 يا 563 قبل از ميلاد متولد شد. نام قبيله و خاندان او «ساكيا» بود، لذا وي را به «سكيا نوسي» يعني داناي قبيله «ساكيا» ملقّب كردند و چون بعداً به ارشاد و هدايت مردم جامعة خويش پرداخت، او را «بودا» يعني نور و درخشان گفتند و تعاليم او تحت عنوان «بوديسم»،«بودائي» در ميان جوامع بشري معروف گرديده.[1]
اين آئين بعدها چنان گسترش يافت كه مناطق بسياري از شرق آسيا را به تحت سيطرة خود درآورد. در جهان بودائي سه شاخة اصلي و عمده وجود دارد كه عبارتند از:
1. شاخه «تراوادا» يا «عقيده و نظريه بزرگترها».
2. «ماهايانا» يا «گردونه بزرگ»
3. شاخه «لاما»
1. شاخه «تراوادا» يا چرخ كوچك:
پيروان اين شاخه بيشتر در كشورهاي سريلانكا، برمه، كامبوج و تايلند حضور دارند. برخي معتقدند كه مقام «تراوادا» از «ماهايانا» از لحاظ هدف و تعليمات، پائينتر است و از همين جهت «تراوادا» را «هينايانا» يعني چرخ كوچك نام گذاردهاند.[2]
2. شاخه «ماهايانا» يا چرخ بزرگ:
پيروان اين مكتب در مناطق كره، ژاپن، چين ميباشند، كه اين مكتب خود به دو مكتب فكري ديگر به نام مكتب «خلاء» و مكتب «آگاهي تنها»تقسيم ميشود.
مكتب «خلاء» را افرادي به نام «نگارجونا» در قرن دوم ميلادي بنا گذاشت و معتقد به نسبي بودن هستي و وجود بود و به عقيدة او همه چيز در خلاء و تهي ميباشد و مكتب «آگاهي تنها» واقعيت أشياي خارجي در جهان تجربه را انكار ميكند و معتقد است كه تنها از طريق آگاهي و هوشياري است كه «أشيا» واقعي هستند. بنابراين تنها «آگاهي» و يا «ذهن متعالي» است كه واقعيت دارد.[3] مكتب «ماهايانا» در كشورهاي چين و ژاپن به فرقههاي متعددي منشعب شد كه برخي از آنها در هر دو كشور هم وجود داشتند. ما در اينجا به بعضي از آن فرق اشاره ميكنيم:
مكتبهاي بودائي «ماهايانا» در چين:
الف) مكتب «تي ين ت آي» نامگذاري اين مكتب از روي كوهي در ايالت چكيانگ چين و به معني «تراس آسمان» ميباشد و بنيانگذار اين مكتب فردي به نام «چي ـ اي» (597 ـ 528) ميباشد.[4]
ب) «هوآ ـ ين» مكتب تاج يا حلقة گل كه فردي به نام «فاتسانگ» (712 ـ 642) آن را تأسيس نمود.[5]
ج) مكتب «چينگ تي يو تسونگ» يا سرزمين ناب و خالص. اين مكتب توسط «هويي ـ يوان» و يا فردي به نام «تهآن ـ لوئن» بنيانگذاري شد. سرزمين ناب يعني اينكه پس از مرگ سرزميني پاكي وجود دارد كه انسان بدانجا منتقل ميشود.[6] نتآن
د) مكتب «چه آن»يا مكتب تفكر و مراقبه كه توسط فردي به نام «بودهي دهارا» در حدود سالهاي 500 م اين مكتب را به چين آورد.[7]
مكتبهاي بودائي «ماهايانا» در ژاپن:
الف) مشانه تنداي «تي ين ت آي»، فردي به نام سايشو (822 ـ 767) آن را به ژاپن برد.[8]
ب) «شينگون» اين مكتب را «كوكايي» (835 ـ 774) به ژاپن وارد كرد.[9]
ج) «سرزمين پاك»، دو نفر به نامهاي «هونن» و «شين ران» اين مكتب را در ژاپن رواج دادند.[10]
د) «ذن» يا مكتب تفكر و مراقبه كه مكتب «چان» و يا «چه آن» نيز خوانده ميشود.[11]
هـ ) نظريه و روش «ني چي رن» يعني نيلوفر آفتابي كه به نام بنيانگذار خود «ني چي رن» نامبرده ميشود.[12]
البته انشعابات «مكتب ماهايانا» به مكاتب مذكور منحصر نميشود، مكاتب بسيار ديگري چون:«ويب هاشي كا»،«موت ران تي كا»،«جو كا چا را»،«مادهيا مي كا» از اين مكتب منشعب شدهاند.[13]
3. مكتب «لاما»:
اين مكتب در قرن چهارم ميلادي در تبّت به وجود آمد. پيروان آن معتقد بودند كه روح «بودا» در پيكر شخصي به نام «دالايي لاما» كه در واقع رئيس مذهب است، حلول كرده است و هنگامي كه «لاما» ميميرد دنبال كودكي ميگردند كه در آن لحظه به دنيا آمده است. چرا كه باورشان بر اين است كه روح «لاما» در قالب كودكي كه در همان هنگام به دنيا ميآيد حلول ميكند.[14]
در اين مكتب نيز انشعاباتي صورت گرفته كه از آنها ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
الف) مكتب «سانتراكشيا و پادماسامباوا» يا مكتب ترجمة قديمي.
ب) مكتب «گلوكيا» كه از آثار «آتيشا» و «تسونگ خاپا» نشأت گرفته است.
ج) مكتب «كاگيوپا» كه در اثر كارهاي «مارپا» و «ميلارپا» به وجود آمد.[15]
چنانكه ذكر شد آئين بودا در مناطق مختلف نفوذ كرده و افراد و جوامع را جذب خود نمود و در طول دوران حيات خويش در اين مناطق به فرقههاي بسياري منشعب شد كه به طور كلّي امّهات اصول اين فرقهها از پنج مكتب خارج نيست و هر يك از ديگري به طور وضوح متمايز است كه ما در اينجا به طور اختصار بدانها ميپردازيم:
1. فرقههاي «زمين پاك»: مبادي اين فرقهها درخور فهم و ادراك عوام و اكثريت خلايق است و هدف مطلوب و غايت مقصود براي آنها همان وصول به ارض مقدس و بهشت جاويدان ميباشد و اين بهشت در مغرب جهان قرار دارد و بزرگان آئين بودا آن را به عالميان وعده دادهاند. اين كيش اهميّت واقعي را در ايمان قلبي ميداند و اين تصديق و علاقة قلبي را براي وصول به مرحلة نجات و رستگاري كافي ميداند. مكتب «زمين پاك» به وسيلة شخصي كه نخست به دين «تائو» بود و سپس بودائي شد تأسيس گرديد.[16]
2. فرقة «باطنيّه»: اين فرقه، بودائياني هستند كه راه نجات و وصول به مرتبة اشراق را فقط در باطن و در ضمير منحصر ميدانند و طرز عمل و سبك عادت در نزد آنها به وسيلة «ديانه» يعني تفكّر ميسر است و بس. و تحقيقات علمي و مطالعة كتب و امثال آن ارزش و قدري ندارد.[17]
3. فرقههاي «عقلاني»: اين فرقه ابتدا در مكتب فكر و مراقبه روئيده و سپس از آن منشعب گرديد، آنها بر اين باورند كه سالِك بايد در طلب اشراق و شهود ذهن خود را از همة افكار و آداب، خالي نموده و سپس به تدريج به وسيلة مطالعة كتب ديني و تفكرات عقلاني، خود را براي وصول به كمال و مرحلة مقصود آماده و مهيّا سازد.[18]
4. فرقههاي «مرموز» يا « كلمة حقّه»: در هر مذهبي در مواردي به نيروي مرموز «نجات بخش» يعني اسم اعظم يا كلمة حقّه تكيه شده است و بر خلاف مبادي اعتقاد عقلاني، به نوعي اثر جادويي مقدس براي اين كلمه قائل شدهاند.[19]
5. فرقة سياسي و اجتماعي: اين فرقه كه در ژاپن منسوب به «نيچيرن» است صرفاً دين بودائي است كه رنگ ژاپني گرفته است و داراي تمايلات سياسي و اجتماعي ميباشد. تا امروز احساسات وطن پرستي و محبت به قوم و ملّت از مبادي مهم فرقة «نيچيرن» است.[20]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ مختصر اديان بزرگ، فليسين شاله، ترجمة منوچهر خدايار محبّي.
2. اديان زندة جهان، رابرت ا. هيرم، ترجمه عبدالرحيم گواهي.
3. اديان و مكتبهاي فلسفي هند، داريوش شايگان.
[1] . مبلغي آباداني، عبدالله، تاريخ اديان و مذاهب جهان، انتشارات منطق، چاپ اول، 1373 هـ . ش، ج1، ص 137 و 241.
[2] . شايگان، داريوش، اديان و مكتبهاي فلسفي هند، تهران، انتشارات اميركبير، چاپ سوم، 1362 هـ .ش، ج1، ص 169.
[3] . گروه مؤلفان، جهان مذهبي «اديان در جوامع امروز»، ترجمة دكتر عبدالكريم گواهي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول، 1374 هـ .ش، ج1، ص363.
[4] . جهان مذهبي، ج1، ص 398.
[5] . همان، ج1، ص 400.
[6] . همان، ج1، ص401.
[7] . همان، ج1، ص 303.
[8] . جهان مذهبي، ج1، ص 422.
[9] . همان، ج1، ص 424.
[10] . همان، ج1، ص 427.
[11] . جهان مذهبي، ج1، ص431.
[12] . همان، ج1، ص 434.
[13] . تاريخ اديان و مذاهب جهان، ص 254.
[14] . آريا، غلامعلي، آشنائي با تاريخ اديان، تهران، مؤسسة فرهنگي و انتشاراتي پايا، چاپ سوم، 1379 هـ .ش، ص 74 و 75.
[15] . جهان مذهبي، ج1، ص 447.
[16] . جان ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمة علي اصغر حكمت، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، چاپ چهارم، 1370هـ .ش، ص 230.
[17] . همان، ص 237.
[18] . تاريخ جامع اديان، ص 239.
[19] . همان، ص 240.
[20] . همان، ص 242.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آيين بوديسم يكي از شاخههاي كيش هندوست.[1] كه ابتدا در هندوستان و حدود دو قرن بعد از وفات بودا به همت فرمانروايي به نام «آشوكا» رشد و گسترش يافت و بعدها از سرزمين اصلي كوچ كرده و در خارج هندوستان به خصوص در آسياي جنوب شرقي و چين و ژاپن، پيروان فراواني براي خود دست و پا كرد. برخي از مستشرقين از آيين بودا تعبير به فلسفه ميكنند و برخي نيز نام «دين» بر آن مينهند. جان بي ناس در اين مورد ميگويد: «اين مسأله كه آيا فلسفه بوديسم را ميتوان فيالواقع دين و مذهب ناميد يا نه مورد بحث و نظر است. البته از لحاظ عقايد آن مرد بزرگ در باب جهان هستي و روشهاي پيچ در پيچ ميتوان آن را به عنوان دين تعريف كرد...»[2] ولي شايد اگر به ديده تحقيق بنگريم بهتر باشد كه بوديسم را يك مكتب اخلاقي بدانيم تا يك مكتب فلسفي، چرا كه بودا به هيچ وجه وارد بحثهاي متافيزيك و فلسفي نميشود و مسائل فلسفي را هم سعي ميكند با تمثيل بيان كند و بحث درباره خدا و روح را بيفايده ميانگارد[3] و به دادن چند تذكر اخلاقي بسنده ميكند و با شعر ميخواهد به زندگي شاعرانه دست يازد. از ديدگاههاي علماي اديان ابراهيمي نميتوان آيين بودا را «دين»ناميد، زيرا آنگونه كه خواهد آمد اين آيين، مبدأ اعلي و وجود امور ماوراء الطبيعي و غيرمادي را بر نميتابد و ماده را تنها موجود ازلي و ابدي، ميشمارد كه خالقي نداشته است.
آيين بودا را بايد نهضت اصلاحي در آيين هندو شمرد كه سعي ميكرد برخي از عقايد و اعمال افراطي و خشن آيين هندو را تعديل كند. اين آيين «راه نجات را در روش اعتدال و طريقه ميانهروي و عقل سليم قرار داده و رياضتهاي افراطي را بر خلاف مصلحت عقلاني»[4] ميدانست. اين آيين با جامعه طبقاني (كاستْ) كه آيين هند و مبلغ و محافظ آن بود مخالفت ميورزيد و برخي رياضتهاي آيين هندو را نكوهش ميكرد به همين دليل «هر كس كه در صف پيروان بودا در ميآمد از تنگناي رسم و رعايت اصول طبقاتي (كاست) (جامعه به چهار طبقه تقسيم ميشد و ارتباط طبقه پايين با طبقه بالا ممنوع بود و طبقات بالا صاحب امتيازهاي بسياري بودند) آزاد ميشد.[5] با اين همه خود آيين بودا دچار خرافات و رياضتهاي افراطياي بود كه داعيه مخالفت با آنها را داشت.
بودا براي سعادتمند شدن انسان هشت راه معرفي ميكرد كه عبارتند از:
1 . ايمان درست
2 . عزم درست
3 . سخن درست
4 . كردار درست
5 . كار درست
6 . كوشش درست
7 . انديشه درست
8 . تمركز درست حواس[6]
آيين بودا بعدها به سه فرقه منشعب شد و با قبول سنتهاي بومي و محلي سرزمينهاي ميزبان در هر سرزميني شكلي خاص به خود گرفت اين سه فرقه عبارتند از
1 . مهايانا (چرخ بزرگ)
2 . هينايانا (چرخ كوچك)
3 . وجْرَيانا (چرخ الماس)[7]
هر چند آيين بوديسم يك دين به معناي واقعي نيست، ولي چون طرفداران آن تلقي دين از آن را دارند و با ايمان به آن ميخواهند به رستگاري برسند ميتوان انتقادهاي كلي زير را بر آيين بودا وارد دانست.
1 . انكار مباحث اعتقادي و افراط در عمل.
آيين بودا در مباحث اعتقادي و نظري كم همت و بيرونق است «مبادي لاهوت و فلسفه فوقالطبيعيه و امثال آن مباحث عقلاني نزد او (بودا) وزني ندارد. بودا در تعاليم خود راه و روش عملي را پيش گرفته و آنچه غير از آن است مخالف عقل سليم ميشمارد...
وي گفته است: «من در باب قدمت عالم و ازليت جهان توضيحي ندادم و همچنين درباب محدوديت و تناهي وجود تفسيري نكردم و...»[8] با اين همه، اين ادعا كه نميخواهد در امور نظري و اعتقادي سخني بگويد در عمل به فراموشي سپرده شده و در دام نوعي ماترياليسم گرفتار ميآيد و با ابدي و ازلي دانستن ماده و عالم به انكار صانع ميپردازد. گويا آنگاه كه لازم است به سؤال مهم از كجا آمدهآيم و به كجا خواهيم رفت، پاسخ دهد ميگويد من در مباحث نظري كاري ندارم، ولي آنگاه كه نوبت انكار صانع عالم و معاد ميرسد، وعده خود را از ياد برده به انكار مبدأ و معاد ميپردازد. به همين دليل ميتوان گفت بوديسم تبيين روشني براي مباحث عقيدتي ندارد و گرفتار تناقض است و در مباحث عملي نيز پيروان خود را در رياضتهاي بيانتها غرق ميسازد و چون مبادي نظريِ گويا و روشني ندارد، در مرحله عمل هم چندان موفق نيست و برنامههاي عملي او نيز بيشتر به توصيههاي اخلاقي شبيه است كه مبهم و نارسا ميباشند و هر كس برداشت متناسب با ميل خود را ميتواند داشته باشد، به همين دليل در طول تاريخ كه دين بودا در نواحي خارج از هندوستان گسترش مييافت به همان نسبت هم در برخورد با اساطير و معتقدات محلي خود را تطبيق ميداد و تغيير مييافت.[9]
2 . انكار خداوند
بوديسم بر خلاف مكاتب فلسفي و اديان ديگر كه هر كدام به نوعي قائل به وجود خالق و صانع عالم هستي هستند، عالم را قديم و ازلي و بينياز از خالق ميداند[10] و وجود خداوند را انكار ميكند.[11] بودا «از وجود مافوق طبيعت كه ازلي و بالذات و خالق عالم و صانع آسمانها و زمين ميباشد و سرنوشت افراد انساني را در قبضه داشته و قاضي حاجات و مجيب دعوات و قبله نماز و صلات باشد بحثي به ميان نياورده»[12] و ماده را قائم به ذات ميداند و به نوعي الحاد دچار ميشود و از پاسخگويي به اين سؤال كه ماده محدود بوده و محتاج علت است و بايد علتي داشته باشد عاجز، ميماند. پيروان بوديسم كه با انكار وجود هر نوع خدا سعي در انكار خدايان هند و بتپرستي هندوها داشتند، در طول زمان خود گرفتار بتپرستي شده و به جاي بتهاي متعدد هندوان، تماثيل بودا را بت خود قرار داده و بتپرستي شركآلود هندوها را به بتپرستي كفرآميز بودايي تبديل كردند.
3 . انكار نبوت
بوداييها چون وجود خداي واجبالوجود را انكار ميكنند، طبعاً اعتقادي به نبي مرسل و پيامبري كه حامل وحي الهي باشد ندارند و ميگويند كه عقل به تنهايي توان هدايت انسان را دارد و نيازي به پيامبر نيست. و سؤالي كه بيپاسخ ميماند اين است كه آيا عقل مورد ادعاي شما امر به تمثال پرستي ميكند و آيا عقل موجب ميشود كه شما صانع را انكار كنيد و در تناقض تناسخ گرفتار آييد آيا عقل نياز به مؤيد راهنما ندارد آيا اگر رسولاني به عنوان راهنما و مؤيد عقل از سوي خداوند بيايد منافاتي با احكام عقل دارد، آيا عقلي كه مدعاي داشتن آن را ميكنيد موجب شده كه عالم ممكن را واجبالوجود پنداريد؟!
4 . انكار معاد و اعتقاد به تناسخ
بودا كه درصدد اصلاح آيين هندو بود روح و انتقال آن را آنكار ميكرد ولي در پاسخ به سؤال سرانجام انسان چه خواهد شد مجبور به قبول مسأله تناسخ شده بود وي مانند هندوها تناسخ را به عنوان اصل مسلم ديني پذيرفته بود و به عقيده او روح انسان در هنگام مرگ به كالبد و يا جسم ديگري انتقال پيدا ميكند و يك سلسله تولد و تجديد حيات را طي ميكند و پس از هر تولد و زندگي دوباره بار ديگر روح به بدني ديگر حلول ميكند و اين تولدها ممكن است بيانتها و ابدالدهر ادامه داشته باشد. ولي به اين تناقض نيز گرفتار ميآيد كه اگر روحي نيست پس تناسخ چه معني ميدهد زيرا بدون حلول روح از جسمي به جسم ديگر تناسخ امكان ندارد[13] و بر فرض كه تناسخ را قبول كرديم كدام دليل عقلي و منطق صحيح دال بر حقانيت تناسخ است حدود صد سال پيش مردم هند دويست يا سيصد ميليون نفر بودند كه بعد از وفات روحشان در كالبد دويست يا سيصد ميليون نفر تازه متولد شده نسخ پيدا كرده است حال اگر اين تعداد را از جمعيت كنوني هند كه بيش از يك ميليارد نفر است كم كنيم چيزي حدود هفتصد تا هشتصد ميليون نفر وجود خواهد داشت كه طبق قانون تناسخ بايد بدون روح باشند چون قبلاً روحي نبوده كه در اينها نسخ پيدا كند.
اگر ما قانون تناسخ را قبول كنيم بايد منكر افزايش جمعيت باشيم و در طول هزاران سال كه انسان بر كره خاكي زندگي ميكند بايد تعداد اشخاص وفات يافته با تعداد انسانهاي متولد شده برابر باشد تا تناسخ معني دهد والّا بايد قبول كنيم كه بعضي از اجسام بشري روح ندارند و بعضي از ارواح بدون جسم ميمانند كه هر دو مبطل قانون تناسخ است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1 . اديان آسيايي، مهرداد بهار.
2 . اديان آسيا، ويراسته فريد هلم هاردي ترجمه عبدالرحيم گواهي.
3 . جهان مذهبي (اديان در جوامع امروز) رابرت وير، ترجمه عبدالرحيم گواهي.
4 . آشنايي با اديان بزرگ،حسين توفيقي.
[1] . ر.ك: توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، انتشارات سمت، چاپ اول، 1379، ص 45.
[2] . ر.ك: بي ناس. جان. تاريخ جامع اديان، انتشارات آموزش انقلاب اسلامي، چاپ پنجم، 1370 هـ . ش، ص 204.
[3] . ر.ك: آريا، غلامعلي، آشنايي با تاريخ اديان، انتشارات پايا، چاپ سوم، 1379، ص47.
[4] . تاريخ جامع اديان، ص 176.
[5] . همان، ص 188.
[6] . آشنايي با اديان بزرگ، ص 48.
[7] . همان، ص 49.
[8] . تاريخ جامع اديان،ص 188.
[9] . آشنايي با تاريخ اديان،ص 73.
[10] . آشنايي با تاريخ اديان،ص 47.
[11] همان.
[12] . تاريخ جامع اديان، ص 189.
[13] . آشنايي با تاريخ اديان، ص 73.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ به سؤال بالا مستلزم كنكاش در مورد معبود آيين بودا و اثبات بت پرستي آنان است، براي همين بايد بين دو امر يعني ادعاي بودائيان و عملكرد آنان فرق گذاشته شود؛ چرا كه آنان ادعا مي كنند كه بودا در زمينه خدا و خالق هستي سخني به ميان نياورده و به گفته ويل دورانت بودا الهياتي بدون خدا عرضه كرده است.[1]
در منابع بودايي از وي نقل كرده اند كه بودا مي گفت: «من در باب قدمت عالم و ازليت جهان توضيحي نداده و هم چنين در باب محدوديت و تناهي وجود تفسيري نكرده ام... زيرا بحث در اين امور فايدتي را متضمن نيست و اين مسائل پايه و بنيان دين نمي باشد...»[2] و حتي در برخي ديگر از منابع گفته شده كه وي نه تنها در مورد خدا سخني نگفته بلكه منكر خدا و خالق و معبود هم بوده است، چنان كه نقل مي كنند وي در جواب اين سؤال كه «جهان ساخته كيست؟ پاسخ داده به نظر من جهان ابدي است و آغاز و انجامي ندارد.»[3]
بنابراين طرفداران آيين بودا بر طبق آيين خود خدايي ندارند كه آن را پرستش كنند، آيين آنها نه خدايي معرفي كرده و نه معبودي كه بتوان براي آن بت ساخت و نه نحوه پرستش خدا يا بتي را بيان كرده است.
اما عملكرد بودائيان برخلاف چيزي است كه از بودا نقل شده و آنان در عمل نه تنها خداياني براي خود ساخته اند، بلكه به پرستش انسان هاي خدانما رو آورده و در دام شرك و بت پرستي خاصي گرفتار آمده اند.
براساس منابع موجود، آغاز پرستش معبود ساختگي از زمان خود بودا آغاز مي شود و به تعبير ويل دورانت «پيروان استاد (بودا) در پايان عمر دراز او كم كم به خدا كردن او رو آورده بودند.»[4] بعد از مرگ بودا اين خدا كردن بودا ادامه يافت و با ساختن مجسمه هاي بودا پرستش بودا و مجسمه هاي او متداول گشت و معابد را كه هر روز به تعداد آنها افزوده مي شد به بت خانه هاي بزرگ تبديل كردند. اين گرايش به بوداپرستي و بت پرستي خاص بوديسم علل و عوامل متعددي مي تواند داشته باشد كه در ذيل به ذكر دو مورد اكتفا مي شود.
1. فطرت: از ديدگاه انسان شناسي اسلامي انسان فطرتاً موجودي خداپرست است و از بدو خلقت سعي در شناخت خدا و پرستش آن دارد چنان كه قرآن مي فرمايد: «پس روي خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن. اين فطرتي است كه خداوند انسان ها را بر آن آفريده؛ دگرگوني در آفرينش الهي نيست...»[5]
بنابراين اموري چون بت پرستي. شرك، الحاد و... همگي انحرافاتي هستند كه به دليل تبعيت از هوا و هوس هاي نفساني و وسوسه هاي شيطاني به وجود آمده اند و الا در حقيقت حتي بت پرستان هم منكر و جود خدا نبودند چنان كه قرآن مي گويد: «آگاه باشيد كه دين خالص از آن خداست و آنها كه غير خدا را اولياي خود قرار دادند (دليلشان اين بود كه) اينها را نمي پرستيم مگر به خاطر اين كه ما را به خداوند نزديك كنند...»[6]
پس مي توان نتيجه گرفت كه حتي بر فرض اين كه بودا سخني در مورد خدا و معبود نگفته و آدابي براي پرستش خدا بيان نكرده است باز پيروان وي براساس فطرت خود به پرستش معبود رو آورده و معبودي براي خود جستجو كرده هر چند در اين كار به خطا رفته و دچار پرستش بودا و مجسمه هاي او شده اند.
2. تأثيرپذيري از ديگر اديان:
همه اديان قبل از بوديسم به خصوص آيين هندوئيسم بر محور پرستش خالق هستي بنيان گذاشته شده بودند و آيين هندوئيسم كه دچار انحراف شده بود در اين امر چنان به افراط گرائيده بود كه به عده ي بي شماري از خدايان آسماني و زميني با اسماء و صفات عجيب و غريب معتقد شده بود و به شدت در غرقاب بت پرستي دچار آمده بود.[7]
پيروان بودا كه قبل از ايمان آوردن به وي پيرو آيين هندوئيسم بود و در آن فرهنگ تربيت يافته بودند. به سادگي نمي توانستند از پرستش معبودهاي خود دست بردارند و تنها تأثيري كه بودا مي توانست داشته باشد تغيير نام اين معبودها از خدايان فراوان به بودا، بود و مريدان وي به جاي الهه هاي هندوئيسم به پرستش بودا و مجسمه هاي وي رو مي آوردند.
نتيجه اين كه انسان فطرتاً خداپرست است لكن در اين راه دچار انحراف مي شود و اگر راه راست به او نشان داده نشود هر چند از الهه ها و بت هاي هندوئيسم هم دست بردارد دچار صنم پرستي بودايي مي شود بنابراين تنها راه نجات از اين انحرافات چنگ زدن به ريسمان الهي و دين راستين اسلام است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. چنين گفت بودا، ترجمه هاشم رجب زاده.
2. بودا و انديشه هاي او، نوشته سادهاتيسا، ترجمه محمدتقي بهرامي حرّان.
[1] . ويل دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه گروهي، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ ششم، 1378، ج 1، ص 500.
[2] . جان بي ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي اصغر حكمت، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، چاپ پنجم، 1370، ص 188.
[3] . توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، تهران، انتشارات سمت، چاپ اول، 1379، ص 47.
[4] . ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 1، ص 504.
[5] . روم/30.
[6] . زمر/3.
[7] . آشناي با اديان بزرگ، ص 32.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اكثر اديان به خصوص اديان ابراهيمي خود را موظف مي دانند تا به سه سوال اساسي انسان، پاسخ دهند به همين دليل در جواب سوال از كجا آمده ايم؟ مباحث مربوط به خالق هستي و صفات او را بيان مي كنند و در جواب سوال چه بايد بكنيم؟ بحث نبوت و وساطت پيامبر بين خالق و انسان كه براي سعادت انسان از سوي خالق، شريعتي آورده را مطرح مي سازند و در پاسخ به سوال، به كجا خواهيم رفت بحث معاد را مطرح مي كنند، به همين دليل گفته شده كه محور اشتراك اديان ابراهيمي بحث هاي توحيد، نبوت و معاد است هر چند در تبيين آنها با هم اختلافات زيادي دارند. در اين ميان برخي از آيين ها نيز وجود دارند كه يا خود را موظف به پاسخ گويي به سه سوال از كجا آمده ايم؟ چه كاري انجام دهيم؟ و به كجا مي رويم؟ نمي دانند و به همه آنها پاسخ نمي دهند، يا به دليل حوادث تاريخي پاسخ هاي آنها به برخي از اين سوال ها به دست ما نرسيده است. از جمله اين آيين ها دين بودا مي باشد كه ساختاري متفاوت با اديان ابراهيمي دارد و روش خاصي را براي پاسخ دادن به سوالات فوق در پيش گرفته است.
آنگونه كه در منابع موجود بودايي آمده، بودا در پاسخ به اين سوال كه اين جهان را چه كسي آفريده است و آفريدگار جهان چه صفات و ويژگي هايي دارد، دو راه در پيش گرفته است:
راه اول- روش سكوت: در برخي از منابع ذكر شده كه هنگامي كه از بودا در مورد خداوند سوال مي شد وي از پاسخ دادن طفره رفته و مي گفت: «من در باب قدمت عالم و ازليت جهان توضيحي نداده و همچنين در باب محدوديت و تناهي وجود تفسيري نكرده ام و در باب وحدت روح و جسم سخني نگفته ام و از بقاي روح بعد از وصول به درجه كمال، بياني ننموده ام... چرا در اين مقوله بحثي نكرده ام و شرح و تفسيري نداده ام؟ زيرا بحث در اين امور فايدتي را متضمن نيست و اين مسائل پايه و بنيان دين نمي باشند. از اين رو از بحث درباره آنها در گذشتيم.»[1]
از ديدگاه بودا «پارسايي و رضا در شناختن جهان و خدا نيست، بلكه تنها در زيستن نيك خواهانه و دور از خود پرستي است... »[2] به همين دليل عده اي معتقدند «مفهوم ذهني او (بودا) از دين مفهومي كاملا اخلاقي بوده و او در همه چيز به رفتار و سلوك توجه داشت نه به مراسم و آييني با پرستش مابعد الطبيعه يا خداشناسي... »[3] با توجه به اين سيره بودا ما، نه مي توانيم وي را منكر خدا و خالق هستي بدانيم و نه مي توانيم وي را خداشناس و اثبات كنندة خالق هستي بشماريم يعني او را نمي توان خدا پرست ناميد و نه مي توان ملحد و منكر خدا.
راه دوم: روش انكار: برخي ديگر از شواهد تاريخي نشان مي دهد كه بودا فقط به سكوت در مورد خالق هستي و صفات او اكتفا نكرده، بلكه به انكار وجود خالق و خدا پرداخته است و معتقد بوده اين عالم قديم و ازلي است و اصلا نيازي به خالق نامحدود و واجب الوجود ندارد تا ما در جستجوي او باشيم. او وقتي كه به مقام بودايي رسيد در اولين اقدام براي تبليغ آيين خود در پاسخ راهباني كه از او پرسيده بودند، تو مي گويي «برهما» هنگام آفريدن جهان مردم را به طبقات گوناگون تقسيم نكرده است، پاسخ داد: «اصلا من باور ندارم برهما چيزي را آفريده باشد تا جهان آفريده او باشد. آنان پرسيدند: پس جهان ساخته كيست؟ بودا پاسخ داد: به نظر من جهان ابدي است و آغاز و انجامي ندارد.»[4]
در جمع بندي دو روش فوق مي توان چنين نتيجه گرفت كه بودا به عنوان موسس آيين بوديسم هرگز نخواسته در مورد آفرينندة جهان و خالق هستي سخن بگويد او نه به اين كه عالم چگونه به وجود آمده توجه دارد و نه آفرينش و آفريننده را مورد كنكاش قرار مي دهد او تنها چهار حقيقت از ديدگاه خود را كه ركن اصلي آنها درد و رنج بودن زندگي دنيا است. محور اصلي آيين خود قرار مي دهد و با معرفي هشت راه مي خواهد انسان را از اين درد و رنج رهايي دهد[5] و غير از اين سخني دربارة آفرينندة جهان معرفي نمي كند.
بنابراين بايدگفت: در آيين بودا موجودي به عنوان خدا كه آفريينده و خالق جهان باشد معرفي نشده و در اصول تعليمي وي پرستش هيچ موجودي تعليم داده نشده، هر چند واقعيت غير از اين است و در عمل برخي از فرقه هاي بودايي انسان هايي را كه به عقيده آنها روح بودا در آنها نسخ پيدا كرده و بوداهاي زمان خود هستند مي پرستند و برخي ديگر در معابد خود خاكستر تن بودا، درخت بُدي (درخت بيداري) كه به ياد درختي كه بودا در زير آن به مقام نوريافتگي و بيداري نائل شد و تنديس و مجسمة بودا را تقديس كرده و در حقيقت مي پرستند.[6]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. بودا، ع. پاشايي.
2. چنين گفت بودا، هاشم رجب زاده.
3. آشنايي با اديان بزرگ، حسين توفيقي.
[1] . جان بي ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمة علي اصغر حكمت، تهران، انتشارات آموزش و انقلاب اسلامي، چاپ پنجم، 1370، ص 188.
[2] . ويل دورانت، تاريخ تمدن، ترجمة گروهي، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ ششم، 1378، ج1، ص497.
[3] . همان.
[4] . توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، قم، انتشارات سمت، چاپ اول، 1379، ص 47.
[5] . ر. ك: سادها تيسنا، بودا و انديشه هاي او، ترجمة محمد تقي بهرامي حرّان، تهران، انتشارات جامي، چاپ اول، 1382، ص41 تا 45.
[6] . ر. ك: بودا و انديشه هاي او، ص 180.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در متون بودايي تا جائيكه بررسي شده، هيچگونه اشارهاي به شناسايي خالق جهان و يا پرستش آن مطلبي ذكر نشده، و بودا نيز ادعاي رسالت و پيامبري نكرده است. لذا از نگاه پيروان آيين بودا، او فقط راهبري است كه راه معرفت و سعادت را نشان ميدهد. و از وجود مافوق طبيعت كه ازلي و ابدي است و خالق و صانع آسمانها و زمين ميباشد و سرنوشت افراد انساني را در قبضه داشته و قاضي حاجات و مجيب دعوات باشد، بحثي به ميان نياورده است.[1] خداياني كه در هند مورد پرستش بودهاند، از ديدگاه بودا فناپذير و موجودات ناپايداري هستند و كمترين اثري در حال آدميان ندارند، فلذا پرستش و عبادتي هم براي آنها منظور نميشود.[2]
دانشمندان بودايي خداي برهمايي را كه ميگويد: «من برهما هستم من خداي عظيم و والامقام هستم، پادشاه خدايانم، من خود زاده نشدهام و مخلوق نيستم، من جهان را خلق كردهام، من حكمران و خداوندگار جهان هستم» خداي مغرور و خود بين مي شناسد.[3] و بودائيان بهطور صريح ميگويند: كه جهان قديم است و كسي آن را خلق نكرده است. و همچنين اعتقاد به بهشت و جهنم و حساب و جزا در آيين بودا وجود ندارد.[4]
در تعاليم بودا آنچه اهميت دارد، راه و روش عملي است و آنچه غير از آن باشد از ديدگاه او مخالف عقل سليم است. تمام افكار بودا در عبادت ذيل كه منسوب به او است تجلّي ميكند: «من از چه چيز سخن گفتهام، من دربارة بدبختي و نياز سخن گفتهام، درباره فرجام نكبت گفتگو كردهام و نيز در باره ايماني كه به فقر و نكبت و بدبختي بشر پايان خواهد داد توضيح دادهام، اما چرا اين مباحث را پيش كشيدهام؟ زيرا فقط از اين سودي حاصل ميشود كه به مباني و اساس ديانت مربوط است، و آدمي را به رهايي از آلام و رنجها و به معرفت عقل كل و نيروانه هدايت ميكند»[5] بودا ميگويد راه وصول به مقصد و طريقه نجات هر سالك همانا تكيه بر نفس و اعتماد به نيروي ذاتي خود او است كه بايد به واسطه تهذيب و تزكيه باطن خلاصي حاصل كند، در حقيقت، در مذهب او انسان مورد توجه قرار گرفته است، از اينروي مي توان گفت كه اساس مذهب بودا انسان محوري است نه خدا محوري.
در عين حال بايد توجه داشت كه در آيين بودا و سنتهاي وابسته به آن، وجود يك خالق، يعني خدا به هيچ وجه صراحتاً انكار نشده است. برخي معتقدند اينكه بودا از ناحيه خدا حرف نميزند بدان معنا نيست كه او مبدأ هستي را قبول ندارد و يا از آن روي گردان است، بلكه از اين جهت بوده كه همة تلاش خود را صرف مجهز كردن مردم به زهد و ترك زندگي دنيوي و نفرت دادن از اين خانه غرور و نيرنگ ميكرده است.[6]
نكته قابل توجه در آيين بودا مسأله «نيروانا» است كه هدف مهم و اصلي در اين آيين رسيدن به آن حالت ميباشد. برخي آن حالت را آزادي مطلق معرفي نموده و گفته است كه انسان پس از مهار كردن فعاليت غرايز حيواني و چشمپوشي از لذايذ، به آن ميرسد كه در اصطلاح صوفيه به آن فنا گفته ميشود. البته از ديدگاه آيين بودايي اين حالت بدان معنا نيست كه سالك به اين مرحله به شعاع الهي برسد.[7]
برخي ميگويد: كه «نيروانا» كه مقصود اصلي بودائيان ميباشد به معناي فعّال مايشأ بهعنوان مرتبت سرمدي، ثابت و لايتغير است، فاسد ناشدني و انحطاط ناپذير است، ساكن و بدون جنبش است، در محدوده زمان جاي نميگيرد، ناميرا است، به دنيا نيامده و شدن در آن راهي ندارد، علاوه بر همه اينها نيروانا ويژگيهاي ديگري نيز دارد. كه عبارتست از قدرت، بركت، و شادماني، امنيت، پناهگاه راستين و مكاني است امن، نيروانا حقيقت راستين و واقعيت اعلي است، نيروانا عين خير است هدف متعالي است واحد است و تنها كمال ممكن و دست يافتني است، دين بودايي تجسم يافتة نيروانا است و اين همان جنبة از آيين بودا است كه شديداً رنگ مذهبي دارد.[8]
آنچه بودائيان راجع به «نيروانا» بيان داشته و از او توصيف كرده است تقريباً شبيه به اوصاف خداوندي است كه اديان توحيدي در مورد خالق و آفرينندة جهان بيان ميكنند. و اگر چنين باشد، ميتوان گفت كه آيين بودا خداوند را قبول دارد ولكن نسبت به آن مانند اديان ديگر توجه نشده است. چون اين آيين و مسلك بيش از آنكه به يك دين شباهت داشته باشد به يك فلسفه شبيه است ولي پيروان او تديجاً آيين او را به صورت يك آيين مذهبي درآوردند و خود او را كه منكر عبادت و پرستش خدايان بود تا حد يك معبود بالا بردند و معابد ساختند و مجسمه بودا را در معابر برپا كردند و گفتههاي او را پس از خودش گرد آوردند»[9].
از مجموع آنچه گذشت به اين نتيجه ميرسيم كه خدا در آيين بودا جايگاه خاصي ندارد و انديشمندان بودايي در برابر خالق جهان موضع لاادري اختيار نمودهاند، به قول خودشان، آنها در فكر نجات بشر از بدبختي و نكبت ميباشند و ميخواهند با روشهايي كه بودا بر اثر رياضت به آنها دست يافت، از آلام انسان بكاهد. به نظر ميرسد كه بهترين مطلب دربارة اين آيين كلام استاد شهيد مطهري باشد كه فرمود: آيين بودايي يك فلسفه است نه اينكه دين باشد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. اديان زنده جهان، رابرت هيوم.
2. تاريخ تمدن، ويل واريل دورانت.
[1] . جان بيناس، تاريخ جامع اديان، تهران، انتشارات آموزش، 1382 ه ، ص189.
[2] . آل اسحاق، بررسي مذاهب و اديان، بيجا، بينا، ص113.
[3] . رنجبر، اميرحسين، در جستجوي ريشههاي آسماني بودا، تهران، فيروزه، چاپ اول، 1381ه.، ص155.
[4] . بررسي مذاهب و اديان، ص114.
[5] . جان بيناس، تاريخ جامع اديان، تهران، سازمان آموزش انقلاب اسلامي، 1382، ص188.
[6] . طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان، قم، مؤسسه اسماعليان، چهارم، ج10، ص421.
[7] . جعفري، محمدتقي، تفسير و نقد و تحليل مثنوي، انتشارات اسلامي، بيتا، ج5، ص23.
[8] . رنجبر، در جستجوي ريشههاي آسماني بودا، ص 156.
[9] . مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، صدرا، بيتا، ج14، ص178.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ سوال فوق به دانستن معني كلمه مقدس و اين كه اين لقب از سوي چه كسي به بودا اطلاق مي شود منوط مي باشد بنابراين ابتدا به تعريف كلمه مقدس پرداخته مي شود:
كلمه «مقدس» كلمه اي عربي بوده و اسم مفعول از باب تفعيل مي باشد كه مصدر آن «تقديس» و ثلاثي مجردش«قدس» به معني پاك و مطهر و منزه مي باشد.[1]
وقتي كلمه «قدس» را به باب تفعيل ببريم معني آن پاك كردن و منزه كردن و اسم مفعول آن «مقدس» مي شود كه چيز پاك شده، منزه شده و مطهر شده معني مي دهد. در اصطلاح لغت فارسي به مرد خدا كه از منهيات بپرهيزد و پارسا باشد، مقدّس گفته مي شود.[2] ولي در اصطلاح زبان عربي از اين اصطلاح بيشتر براي مكان استفاده كرده و به مكان پاك و مطهر«مقدّس» گفته مي شود و براي شخص «مقدِّس» (اسم فاعل) استفاده مي شود و به كسي كه خدا را به پاكي بستايد و كسي كه خود را براي عبادت تطهير و پاك كند و هم چنين به راهب، دانشمند متدين يا پاپ يا يكي از روساي ديني، «مقدِّس» اطلاق مي شود.
در اينجا لازم به ذكر است كه استفاده از كلمه «قدس» و مشتقات آن از قبيل «مقدِّس»، «قداسه»، «قديس» و ..... بيشتر در ميان مسيحيان عرب زبان رواج دارد و به عنوان مثال برخي از نويسندگان جديد مسيحي كلمه «القدس» را در مقام احترام به پيشوايان مذهبي اطلاق كرده و آن را به معناي حضرت مي دانند و مثلاً مي گويند:«قدس الأب العام» يعني حضرت پدر روحاني يا كلمه قديس را به معناي مرد برگزيده خدا كه به مقام بالايي از تقوا و پرهيزگاري نايل شده به كار مي برند.[3]
با توجه به معناي لغوي و كاربردهاي كلمه مقدّس مي توان نتيجه گرفت كه طرفداران هر دين و آييني به اشخاص بزرگ آيين خود كه بر طبق موازين آن آيين عمل كرده و اوامر و نواهي آن آيين را در حدّ اعلي به كار مي بندند، اصطلاح «مقدّس» را اطلاق مي كنند به عنوان مثال در مسيحيت به پاپ مقدس گفته مي شود در يهوديت به حبر اعظم و در اسلام نيز به علماي بزرگ و مجتهدين و الامقام لقب مقدس داده مي شود چنان كه مرحوم محقق اردبيلي كه در قرن يازدهم هجري زندگي مي كرد از سوي مردم و علما لقب«مقدس» يافت و به مقدس اردبيلي معروف شد و امروزه نيز به نام مقدس اردبيلي شناخته مي شود.
پس مي توان نتيجه گرفت، بزرگان هر دين و آييني در نظر پيروان آن آيين مقدس مي باشند و بودا هم چون بنيانگذار آيين بوديسم بوده و از ديدگاه بودائيان با عمل به دستورالعمل هاي خاص اين آيين به مقام نور يافتگي رسيده بود، شايسته لقب«مقدس» مي باشد و بودائيان وي را مقدّس مي پندارند، ولي اين بدان معني نيست كه بودا از ديدگاه مسيحيان يا يهوديان يا مسلمانان هم مقدّس مي باشند زيرا طرفداران هر آييني تنها رهبران ديني خود و وابستگان به آيين خويش را مقدّس مي شمارند. بنابراين، اين سوال كه آيا بودا مقدس مي باشد يا نه؟ از دو ديدگاه مي تواند جواب داده شود. چرا كه از ديدگاه طرفداران بوديسم شخص بودا كه نام اصليش«سيدراته» بود، فردي مقدس مي باشد. ولي از ديدگاه ساير مكاتب و اديان وي نه تنها مقدّس نيست بلكه فردي منحرف و گناهكار مي باشد.
شايد گفته شود يكي از اصول اعتقادي دين اسلام ايمان به انبياء الهي است و مسلمانان بايد به همه انبياي الهي كه نام آنها در قرآن يا منابع حديثي ذكر شده ايمان بياورند؛ زيرا همه انبياء يك دين و يك آيين را تبليغ مي كردند كه كامل ترين و جامع ترين صورت آن توسط حضرت محمد مصطفي ـ صلّي الله عليه و آله ـ به مردم ابلاغ شده است. پس تمام انبياي الهي در نزد مسلمانان مقدس مي باشد و احتمال دارد كه بودا نيز يكي از اين پيامبران باشد كه براي هدايت مردم فرستاده شده و بعدها آيين وي نيز هم چون آيين انبياء قبل از پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ تحريف شده است.
در جواب اين سخن مي توان گفت: پيامبر بودن «بودا» محتاج دليل و مدرك است و بررسي منابع اسلامي نشان مي دهد كه هيچ سند و مدركي دال بر پيامبر بودن وي وجود ندارد و آنچه امروزه به عنوان آيين و دين بودا معرفي مي شود، هيچ گونه سازگاري و تناسبي با دين اسلام ندارد. در دين اسلام و ساير اديان ابراهيمي سه ركن اصلي وجود دارد يعني توحيد، نبوت و معاد ولي در آيين موجود بودا خبري از اين سه ركن نيست وي از صحبت كردن درباره خالق هستي وخداوند پرهيز كرده، و حتي گاهي آن را انكار نموده است[4] و به جاي معاد در دامن نوعي تناسخ گرفتار آمده[5] و هرگز خود يا شخص ديگري را به عنوان پيامبر و نبي معرفي نكرده است. بنابراين با تكيه بر تعاليم منسوب به بودا نمي توان وي را از پيامبران الهي شمرد و از ديدگاه اسلام وي نه تنها پيامبر و نبي نيست، بلكه كه هيچ نوع تقدسي هم ندارد و نمي توان وي را مقدس شمرد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. چنين گفت بودا(متون بودايي)، ترجمه هاشم رجب زاده.
2. بودا و انديشه هاي او، تأليف سادهاتيسا، ترجمه محمد تقي بهرامي حرّان.
3. بودا، پاشايي.
[1] . المنجد(عربي به فارسي) ترجمه محمد بندر ديگي، تهران، انتشارات ايران، چاپ دوم، بي تا، ج 2، ص 1403.
[2] . معين، محمد، فرهنگ فارسي، تهران، انتشارات امير كبير، چاپ دهم، 1375، ج4، ص4291.
[3] . . المنجد(عربي به فارسي)، ج 2، ص 1404.
[4] . ر.ك: جان بي ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي اصغر حكمت، انتشارات آموزش و انقلاب اسلامي، چاپ پنجم، 1370، ص 188، توفيقي، حسين، و هم چنين آشنايي با اديان بزرگ، انتشارات سمت، 1379، ج1، ص 47.
[5] . تاريخ جامع اديان، ص 190 و 191.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بودا (Buddha) به معناي «بيدار» لقب شخصي به نام «سيدارتا» است كه 563 سال قبل از ميلاد مسيح[1] يعني 23 سال قبل از آن كه كوروش هخامنشي حكومت بابل را تسخير كرده و امپراطوري هخامنشي را بنياد نهد[2] به دنيا آمد و بعد از حدود هشتاد سال زندگي در 483 قبل از ميلاد وفات يافت.
بررسي ابعاد مختلف زندگي بودا كه آيين بوديسم را بنيان گذاشت و پيروان فراواني به دور خود گرد آورد و بعد ها مردمان بسياري آيين وي را دين رسمي خود قرار دادند، مستلزم اطلاع يافتن از اوضاع جغرافيايي، سياسي، ديني و فرهنگي منطقه اي است كه وي در آنجا چشم به جهان گشود، بزرگ شد، آيين خود را تبليغ كرد و همان جا وفات يافت. لكن بررسي ها نشان مي دهد كه گزارش هاي تاريخي در اين زمينه بسيار ناچيز و آميخته با افسانه است و به قدري با داستان هاي شيرين اسطوره اي اختلاط يافته كه پيدا كردن حقيقت و جدا نمودن سره از ناسره تقريبا محال مي نمايد و فهميدن اين كه چه چيز واقع شده و چه چيز توسط افسانه سرايان جعل گشته، مستلزم تحقيقاتي مشقت بار مي باشد و مسلماً نتيجة چنين تحقيقاتي تنها اين خواهد بود كه در گذشته دور شخصي در هند پديد آمده سعي در اصلاح آيين هندو داشته و بعد ها نيز پيروان بسياري پيدا كرده و جز اين چند نكته هر چه گفته شده افسانه هايي بيش نيستند.
با توجه به نكتة فوق ما در اين مقال تنها مي توانيم به بازگويي افسانه ها و اسطوره هايي كه دربارة زندگي بودا گفته شده بپردازيم و قضاوت را بر عهدة خواننده بگذاريم.
شبه قارة هند كه امروز شامل كشورهاي «هند، پاكستان، بنگلادش و... » مي شود سرزمين پهناوري است كه در جنوب آسيا قرار گرفته و از سه سمت جنوب، جنوب غربي و جنوب شرقي توسط اقيانوس هند، احاطه گشته است. اين سرزمين از سمت شمال شرقي و شمال توسط كوههاي هيماليا و از سمت شمال غربي توسط كوه هاي هندوكش و سليمان از فلات هاي تبت، پامير و ايران جدا شده است.[3]
اولين تمدن بزرگي كه در شبه قارة هند شناخته شده, تمدن «ايندوس» است كه در درة سند (پاكستان امروزي) به وجود آمد. اين تمدن از 2500 سال قبل از ميلاد آغاز و تا 1500 قبل از ميلاد كه در اثر هجوم اقوام آريايي از بين رفت، ادامه داشته است.[4] آريايي هاي مهاجم تنها بعد از گذشت نزديك به هزار سال از هجومشان به هند و از بين بردن تمدن ايندوس، توانستند تمدني جديد در اين سرزمين بنا نهند. يعني حدود شش قرن قبل از ميلاد كشورها و راجه نشين هاي كوچكي در شمال هند به وجود آمدند كه نژاد آريايي داشتند و آيين هندو دين رسمي آنان به شمار مي آمد. در اين منطقه يعني دامنه هاي جنوبي رشته كوههاي هيماليا نزديك منطقه اي كه اكنون ميان نپال و هند مي باشد كشور كوچكي وجود داشت كه ساكنان آن را «ساكيا» مي ناميدند و پايتخت آن شهري به نام «كاپيلا واستو» (Kapilavaastu) بود كه در برخي منابع آن را «كپله وَتو» تلفظ كرده اند.[5]
در جنوب اين پادشاهي كشور «كسالا» قرار داشت و در آن سوي كسالا در ايالت بيهار هندوستان امروز و منطقة راجگير كشور «ماكادا» واقع شده بود. در سمت شرق نيز سرزمين «كليا» قرار داشت.
نام حاكم و پادشاه شهر كاپيلا واستو، «سودُدَنه» بود و همسرش به نام «مهامايا» نيز دختر پادشاه سرزمين «كليا» بود كه گويا با همديگر علاوه بر رابطة سببي، رابطة نسبي نيز داشتند.
به هر صورت، اين پادشاه از همسرش «مهامايا» در سال 563 قبل از ميلاد صاحب پسري شد كه نامش را «سيدارتا» گذاشتند. بنابر گزارش هاي آميخته با افسانه كه به دست ما رسيده به هنگام تولد اين فرزند، برهمن ها، پيش گويي كردن كه وي اگر «بي خان و ماني» را در پيش نگيرد، امپراطور بزرگي خواهد شد، ولي اگر چهار نشانه يعني «شخص پير، شخص مريض، مرده و مرتاض» را ببيند، ترك خان و مان كرده و «بودا» خواهد شد.
پادشاه براي جلوگيري از اين اتفاق سه كاخ باشكوه بنا كرد كه هر يك از آنها در فصل هاي زمستان، تابستان و فصل باران، مورد استفاده فرزندش قرار گيرد و سعي شود او را چنان غرق لذت ها و نعمت هاي دنيوي كند كه وي از مرگ، مرض و پيري و مرتاضان بي خبر بماند، ولي چنان شد كه سيدارتا در طي گردش هاي خود روزي با شخص پير و روز ديگر با شخص مريض و روز سوم با يك مرده رو برو شد و در نهايت بعد از ديدن يك مرتاض كه گفته بود به دليل ترك نعمت هاي دنيوي و پيشه كردن رياضت، مرتاض ناميده شده، تصميم گرفت كاخ سلطنتي، پدر، همسر و فرزند هفت روزه اش را ترك كرده به رياضت بپردازد.[6] در آن زمان كه سيدارتا ترك خان و مان كرد، آيين غالب بر شبه جزيرة هند، آيين هندوئيسم بود كه اساس آن را اعتقاد به خدايان متعدد كه در دوره هاي مختلف ظهور يافته بودند تشكيل مي داد و رياضت يكي از راه هاي نجات و رستگاري به شمار مي رفت. سيدارتا نيز در پي يافتن راهي براي رهايي از مرض، پيري و مرگ به دنبال برهمنان رفت و برهمني به نام «آلاره كالامه» را به عنوان استاد انتخاب نمود,[7] ولي بعد از مدتي از اين استاد جدا شده به نزد «اودكه» پسر «رامه» شتافت،[8] لكن در آنجا نيز دوام نياورد و خود آغاز به رياضت كرده شش سال به رياضت پرداخت. در پايان اين شش سال دريافت كه رياضت، وي را به مقصود نخواهد رساند. پس هنگامي كه از وصول به حقيقت از طريق رياضت نا اميد شد، رياضت را كنار گذاشت و به تامل و تفكر و مراقبت معنوي روي آورد. اين مرحله از زندگي وي نيز شش سال طول كشيد. بعد از هفت هفته توقف زير درختي كه بعداً درخت بيداري ناميده شد، به حقيقت دست يافت و به مقام «بودا» بودن رسيد.[9]
از ديدگاه بودا چهار حقيقت و اصل وجود دارد كه بعد از شناخت آنها و براي رسيدن به نيروانا بايد هشت راه و منزلت را پيمود. آن چهار حقيقت عبارتند از:
1. حقيقت تألم 2. حقيقت علت تألم 3. حقيقت پايان تألم 4. حقيقت طريقت والا براي رفع ماية تألم.
بر اساس حقيقت چهارم براي رهايي از تألم و رنج هشت دستور و هشت منزلت والا بايد پيموده شود آن هشت منزلت و طريقت والا عبارتند از:
1. بينش درست 2. انديشة درست 3. گفتار درست 4. كردار درست 5. معاش درست 6. تلاش درست 7. حضور ذهن درست 8. تمركز حواس درست.[10] نتيجه اين كه بودا نژادي آريايي دارد از مردماني است كه ساكيا ناميده مي شدند، پدرش حاكم كشوري كوچك در شمال هند و بر اساس افسانه ها وي بعد از ترك زندگي شاهانه و تجربة رياضت هاي متعدد و رايج زمان خود با تأمل و تفكر به درجة بيداري رسيده و مقام «بودا» را يافت.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ جامع اديان، ص 176 تا 251، جان. بي. ناس.
2. بودا (گزارش كانون پالي)، ع پاشايي.
[1] . توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، انتشارات سمت و طه، چاپ اول، 1379، ص 45.
[2] . معين، محمد، فرهنگ فارسي (معين)، تهران، انتشارات امير كبير، چاپ دهم، 1375، ج 6، ص 1622.
[3] . ر. ك: گيتا شناسي، اطلس كامل گيتا شناسي، چاپ دهم، 1369، ص 26 - 29.
[4] . ر. ك: سعيديان، عبدالحسين و..، تاريخ مختصر مصور جهان، تهران، انتشارات عبدالحسين سعيديان، چاپ دوم، 1371، ص 26 و 27.
[5] . ر. ك، سادهتيسنا، بودا و انديشه هاي او، ترجمة محمد تقي بهرامي حران، انتشارات جامي، چاپ اول، 1382، ص 11، ع پاشايي، تهران و بودا، تهران، انتشارات مرواريد، چاپ سوم، 1362، ص 104.
[6] . ر. ك: بودا، ص 106 - 112، و بودا و انديشه هاي او، ص 15 - 19.
[7] . بودا، ص 114.
[8] . همان، ص 115.
[9] . ر. ك: آشنايي با اديان بزرگ، ص 45.
[10] . چنين گفت بودا، بر اساس متون بودايي، ترجمة دكتر هاشم رجب زاده، تهران، انتشارات اساطير، چاپ سوم، 1378، ص 51 و 52.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آيين بودا دوّمين آيين بود كه پس از آيين جيني به انگيزة مقابله با آيين برهمني يا اصلاح آن پديد آمد، و تأثيرات عميق در افكار و آداب سراسر هند بر جاي گذاشت، بنيانگذار اين آيين فردي است به نام «سيداراتا» كه از شاهزادگان هندي است كه پس از آنكه در كسوت مرتاضان در آمد، لقب سير من گوتمه (كه به معناي مرتاض و زاهد است) را به او دادند و پس از آنكه مراحلي از رياضت را طي كرد و به ارشاد و هدايت خلق برخاست به لقب «بودا» يعني منور و درخشان شهرت يافت و آيين او را «بودا» و پيروانش را بودايي خواندند، بودا خود را نه پيغمبر ميدانست و نه خداوند و الهه و نه تجسمي از الهه،[1] و در اسلام هم مدركي صحيح دال بر اينكه بودا از پيامبران بوده است نداريم، در نتيجه پاسخ بخش اوّل اين شد كه «بودا» از پيامبران نبوده است.
از منابع اسلامي استفاده ميشود كه ظهور انبياء ـ عليهم السّلام ـ اختصاص به منطقه خاصي نداشته و آيات كريمة قرآن دلالت دارد، بر اينكه هر قوم و امتي پيامبري داشتهاند، كه به چند نمونه اشاره ميشود.
1. رسول هميشه از بين خود مردم در بين هر قوم برانگيخته شده است چنانكه در سورة بقره،[2] اعراف،[3] و سورة جمعه بدان اشاره شده است «رسولاً مِنهُم».[4]
2. «براي هر گروه و امّتي پيامبري است پس زماني كه پيامبرشان آمد، ميان مردم به عدالت و قسط حكم ميكند»[5] و فرمود: «هيچ امّتي نيست مگر آنكه در ميان انان پيامبري براي هشدار دادن بود»[6] اين آيات و مانند آنها[7] به صراحت ميگويند كه هر امّتي داراي نبي و پيغمبري بودهاند. و همچنين روايات بر اين مطلب دلالت دارند كه به نمونههايي اشاره ميشود:
علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: خداوند رسولان خود را پي در پي اعزام كرد تا وفاداري به پيمان فطرت را از آنان باز جويند... خداوند هرگز انسانها را بدون پيامبر يا كتابي آسماني يا برهان قاطع... رها نساخته است.[8]
از بعضي روايات استفاده ميشود كه خداوند از ميان سياهپوستان نيز پيامبري برانگيخته است. چنانكه علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: خداوند پيامبر سياهپوستي را مبعوث كرد هر چند سرگذشت او در قرآن نيامده است «بعث الله نبيّاً اسود»[9] چنانكه خود قرآن هم اشاره دارد كه «و مِنهم من لم نقصص» ما قصّه عدّهاي (بسياري) از پيامبران را (و نام آنها را) در قرآن نياوردهايم. در نتيجه ممكن است در قارة هند پيامبر و يا پيامبران الهي، داراي مكتب آسماني بودهاند، ولي اسم آنها در قرآن و تاريخ نيامده است. از مجموع 000/124[10] نفر پيامبر فقط اسم برخي از آنها در قرآن آمده است. قابل ذكر است كه اين احتمال هم وجود دارد كه بخاطر اتصال و ارتباط هندوستان به قارههاي ديگر و نفوذ دعوت پيامبران آن قارهها پيامبر خاصي فرستاده نشده باشد و امكان دارد پيامبراني فرستاده شده ولي به قتل رسيدهاند. شاهد وجود پيامبران در هندوستان اين است كه اين سرزمين از قديمالايام به سرزمين اديان و افكار و فلسفههاي مرموز و سرزمين رياضتكشان معروف بوده است و در همان اديان ابتدايي آثاري از اديان آسماني ديده ميشود كه به نمونههاي اشاره ميشود، مثلاً در كتاب «ريگودا» كه يكي از كتابهاي آيين «ودايي» است آثاري از مناجاتها و ادعية با خدا ديده ميشود[11] و همچنين در آيين برهمني سخن از جاويد بودن و همه جا بودن برهمن مطرح است[12] (كه اين همان اوصاف خداي واقعي است) و همين طور در آيين هند پرستش و خداي خلقت و... مطرح است[13] و در آيين سيك (سِرخ) اعتقاد به وحدانيّت خداي متعال وجود دارد[14] و يا در آيين بودا سخن از اعتماد به نيروي ذاتي خود انسان مطرح است كه بايد به واسطه تهذيب و تزكيه باطن رهايي يابد[15] و... همه اينها نشان از وجود اديان الهي است كه بعدها به نوعي تحريف شده است. شاهد ديگر اين است كه در بعضي روايات از پيامبري اسمي به ميان آمده است كه در هندوستان مبعوث شده و داراي علومي از جمله علم نجوم بوده است.[16]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. اديان ابتدايي، رباني گلپايگاني.
2. نبوّت، محسن قرائتي.
3. تفسير نمونه ج 1، ص 333ـ458، ح 23، ص 379.
[1] . رباني گلپايگاني، جزوة اديان ابتدايي، قم، مؤسسة امام صادق ـ عليه السّلام ـ، ص 20ـ21.
[2] . بقره/129.
[3] . اعراف/35.
[4] . جمعه/2.
[5] . يونس/47.
[6] . فاطر/24.
[7] . مؤمنون/44، ليل/12.
[8] . نهجالبلاغه، ترجمة محمد دشتي، خطبه 1، ص 38.
[9] . طبرسي، ابوعلي، مجمع البيان، بيروت، دارالمعرفه، چاپ دوّم، 1408، ج 7ـ8، ص 83.
[10] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، دارالكتب الاسلاميّه، چاپ هشتم، 1370، ج11، ص31.
[11] . اديان ابتدائي، (پيشين) ص 6.
[12] . همان، ص 8.
[13] . همان، ص9.
[14] . همان، ص 13.
[15] . دائرة المعارف، (پيشين) ج 2، ص 384ـ388.
[16] . بحارالانوار، (پيشين) ج 58، ص 243، حديث 23.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آيين بودا يكي از شاخه هاي كيش هندوست و رهبر آن بودا (Buddha) به معناي بيدار، گوتاما ساكيا موني (Gautama sakya-muni) بنيانگذار مكتب اصلاحي بوديسم است.[1] وي در شمال هندوستان در حدود 563 ق- م يعني حدود دو هزار و پانصد سال پيش به دنيا آمد و در آغاز سيدارتا ((SIDDHARTNA يعني كامياب ناميده مي شد.[2] وي در 29 سالگي در اثر يك انقلاب روحي[3] از كاخ و تنعمات آن گريخت و تحت ارشاد فردي به نام آلاراء (Alara) زندگي راهبان را برگزيد و پس از شش سال رياضت هاي سخت و سنگين در جنگل سرانجام هنگامي كه از وصول به حقيقت از طريق رياضت نوميد شد، رياضت را كنار گذاشت و به تأمل و تفكر و مراقبت معنوي روي آورد، اين مراقبت شش سال طول كشيد و پس از آن با هفت هفته توقف زير درختي (انجير)[4] كه بعداً درخت بيداري ناميده شد با مارا (Mara) يعني شيطان ويرانگر مبارزه كرد و به حقيقت دست يافت و بوداي دورة كنوني شد.[5] آنچه وي كشف كرد يك قانون ساده طبيعي بود و آن اين كه بر جهان قانون پاداش و كيفر حكمفرماست از نيكي، نيكي، و از بدي، بدي زاييده مي شود پس از كشف اين قانون، منكر قرباني و دعا و زاري و پرستش خدايان و تأثير اعمال در سرنوشت انسان شد خدايان را انكار كرد و به قانون ازلي بودن جهان ايمان آورد كتاب مقدس (ودا) را كه دعوت به قرباني و دعا و غيره كرده و همه انسانها را بر حسب اصل آفرينش متفاوت ذكر كرده را نيز مورد انكار و انتقاد قرار داد.[6] و رفته رفته در تمام نقاط كشور به موعظه و تعليم پرداخت و از طبقات مختلف به ويژه از صنف امراء (كشتريا)ها كه خود منتسب به همان طبقه بود پيروان بسياري گرد او جمع شدند.[7]
عوامل پيدايش بوديسم
اما اين كه چه عواملي زمينه ساز شكل گيري مكتبي به نام بوديسم شد، مختلف است كه برخي از آنها را بر مي شمريم و صحت و سقم آراءارائه شده را به فرصت بيشتري وا مي گذاريم.
بي شك از زمان استقرار حكومت آرياييها در هند پيشرفتهاي زيادي در زمينه هاي مختلف همچون صنعت و تجارت و ثروت پديد آمده بود و از ثروت فراغت حاصل شده بود لذا:
1. برخي معتقدند كه احتمالاًًً ثروت هند بود كه لذت طلبي و ماده گرايي قرن هفتم و هشتم ق- م را بوجود آورده بود و دين در ثروت و غنا نمي باليد. به همين خاطر در هند و روزگار بودا زوال معنوي دين، شكاكيت در اخلاق و هرج و مرج اخلاقي را بوجود آورده بود آيين «بودا» و «جين» واكنش هاي ديني بودند كه روياروي عقايد لذت جوي يك طبقه آزاد شده و فراغ بال دنيا دوست، ايستاده بودند.[8] و اين يكي از عوامل شكل گيري است.
2. از خود اوپانيشادها پيداست كه در همان زمان هم شكاك هايي بودند كه فرزانگاني برهمنان را به ريشخند مي گرفتند.[9] فلسفة انقلابي «چاروا» كه به عصر وداها و اوپانيشادها پايان داد چنبره برهمنان را بر ذهن هند سست كرد و جامعة هندي را در خلئي گذاشت كه تقريباً رشد دين نوي را ناگزير كرد.[10]
3. كشاكش دو طبقه جنگجويان و براهمه عامل شكل گيري يك دين را تقويت نمود.[11]
4. بوديسم چون يك جنبش فكري براي خلاصي از آلام روح است و در راه استقلال فكر و عمل و رهايي از ربقه تعاليم برهمنان قدم برداشته و همةافراد و اصناف خلايق را بدون رعايت يك صنف (Caste) دعوت به مبادي عاليه خود كرده است.[12] و اين روش بوويسم در دعوت مردم با توجه به وضعيت فكري حاكم به جامعه عامل ديگر شكل گيري اين مكتب به شمار آمده است.
5. شارع و باني مذاهب بوديزم همانند مهاويرا فلسفه برهمنان را قابل قبول ندانست و مبادي ايشان را انكار كرد و خلاصي و نجات روح را كه فقط به وسيلة كتاب وداها مي دانستند منكر شد و مناسك و رسومي كه آنان از كتب وداها بجا مي آوردند بيهوده و لغو دانست و ادعاي ايشان را در راه فلاح و رستگاري كه فقط حق انحصاري آن طايفه است را بكلي باطل شمرد.[13] و خود مكتبي را پي ريزي كرد.
6. از آنجا كه براهمه نظام طبقاتي را وضع كرده خود را به امتيازات گوناگوني مخصوص گردانيده بودند، بودا براي مبارزه با طبقات براهمه كه مردم را به 4 گروه تقسيم مي كردند (روحانيان، جنگجويان، تجار و كشاورزان و كارگران)[14] برخاست و اين دين و آيين را پايه گذاري كرد.[15]
اما اين كه چگونه اين آيين در هند بدون كمترين مشكلي رشد يافت علل مختلفي دارد كه برخي گفته اند اضطراب و حيرت مردم در پذيرش هر گونه مذهب و فكري كه به نظر هر كس خطور مي كرد از جمله عوامل پذيرش دين جديد است مضافاً به اينكه روحيه تجديد ديني مردم هند هم در پذيرش بوديسم و... احتمالي است كه برخي ذكر كرده اند.[16]
البته نقش پادشاهان هند و ساير ممالك كه رنگ و بويي از اين مسلك در آنها ديده مي شود نبايد مورد غفلت واقع بشود به همين خاطر افكار بودايي به وسيله پادشاهان كشورها با گرويدن آنان به آيين بودايي از عوامل ديگر انتشار اين آيين است.[17]
عامل ديگر تسامح و تخفيفي است كه براي اتباع بودا در عمل به عهود دهگانه برشمرده اند و آن را از جمله عوامل انتشار اين مسلك بازگو كرده اند.[18]
اما بعد ازينكه مؤسس اين آيين در سال 483 ق ـ م (به سن هشتاد سالگي) بدرود حيات گفت[19] آيين بودا رفته رفته دچار اختلاف دروني شد كه به سه گروه زير تقسيم گرديد: 1. مهايانا ( چرخ بزرگ) آيين شمالي كه در چين رواج دارد، 2. هينايانا (چرخ كوچك) آيين جنوبي كه در سري لانكا و كشورهاي جنوب شرق آسيا مشاهده مي شود. 3. وَجْرَيانا (چرخ الماس) كه اين فرقه در تبت وجود دارد و به لامائيسم نيز خوانده مي شود و موسس آن شخصي به نام دالائي لاما (رئيس دريا) مي باشد.[20]
[1] . ر.ك: توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، انتشارات سمت، چاپ اول، 1379، ص 45.
[2] . همان، ص 45.
[3] . ر.ك: مطهري، مرتضي، خدمات متقابل اسلام و ايران، قم، انتشارات صدرا، ج1 و 2، ص 19.
[4] . همان، مصدر سابق.
[5] . آشنايي با اديان بزرگ، ص 45.
[6] . ر.ك: مطهري،مرتضي، خدمات متقابل اسلام و ايران، قم، انتشارات صدرا، چاپ دوازدهم، 1362، ج1 و 2، ص 197.
[7] . ر.ك: جان بي ناس، تاريخ جامع اديان، مترجم علي اصغر حكمت، تهران، انتشارات پيروز، چاپ سوم، 1354، ص 129.
[8] . ر.ك: ويل دورانت، تاريخ تمدن، مترجم احمد آرام، (ع)، پاشايي، امير حسين آريان پور، چاپ ششم، ج1، ص 488.
[9] . ر.ك: همان، ص 481.
[10] . همان، ص 484.
[11] . همان، پاورقي، ص 484.
[12] .تاريخ جامع اديان، ص 121.
[13] . همان، ص 121.
[14] . آشنايي با اديان بزرگ، ص 36.
[15] . شلبي، احمد، مقارنه الاديان، مكتبة النهضة المصربة، چاپ سوم، 1973م، ج4، ص 108.
[16] . ر.ك: مقارنه الاديان، ص 149.
[17] . ر.ك: تاريخ جامع اديان، ص 143 ـ 144 ـ 147ـ152، ص 166.
[18] . رهمان، ص 129.
[19] . آشنايي با اديان بزرگ، ص 46.
[20] . همان، ص 49.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در پاسخ به سوال فوق مي توان به نكات زير اشاره كرد:
اولاً اين كه گفته شده دين بودا جهانگير مي شود و مريدان زيادي پيدا مي كند، تنها يك ادعا است و هيچ سند متقن و قابل اعتنايي ندارد و بررسي هاي تاريخي نشان مي دهدكه نه تنها آيين بودا سرزمين هاي جديدي را تسخير نكرده ، بلكه برخي از سرزمين هاي خود را نيز از دست داده است. آيين بودا كه زماني در زادگاه خود يعني هندوستان فراگير شده بود در قرون هشتم و نهم ميلادي از اين سرزمين برچيده شده و آيين هندو دوباره جانشين آن شد.[1]
ثانياً هر چند جهانگير شدن آيين بودا تنها يك ادعا است، كه رسانه هاي سرمايه داري سعي در رواج آن دارند، ولي اين مطلب را هم نبايد ناديده گرفت كه آيين بودا در طول تاريخ طرفداران فراواني داشته و هم اكنون نيز در كشورهاي جنوب و جنوب شرقي آسيا و تبت پيروان بسياري را دور خود گرد آورده است، بنابراين شايسته است به جاي اين سوال كه چرا دين بودا جهانگير مي شود، سوال را اين گونه طرح كنيم كه چگونه شد آيين بودا در سرزمين هاي ياد شده گسترش يافت و هم اكنون نيز پيروان زيادي دارد؟
در پاسخ سوال اخير بايد گفت: بررسي تاريخ آيين بوديسم نشان مي دهد كه چند عامل در گسترش اين آيين موثر بوده اند كه به برخي از آنها اشاره مي شود:
1. افراط و تفريط آيين هاي قبل از بودا:
بر اساس گزارش هاي تاريخي هنگامي كه بودا به دنيا آمد، مردم هند به آيين هندوئيسم عمل كرده و احكام آن را اجرا مي كردند. اين آيين اصول و ويژگي هاي زيادي داشت ولي مي توان مهمترين ويژگي هاي آن را در موارد زير خلاصه كرد.
الف ـ خدايان بي شمار: هندوان به عده بيشماري از خدايان آسماني و زميني با اسماء و صفات عجيب و غريب معتقد بودند و به آنها كرنش كرده و براي هر يك بتخانه هاي با شكوهي مي ساختند .....[2]
ب ـ نظام طبقاتي: بر اساس تعليمات آيين هندو، جامعه به چهار كاست(طبقه) اصلي تقسيم مي شود كه عبارتند از طبقه روحانيون، طبقه شاهان و جنگ آوران، طبقه بازرگانان و دهقانان و طبقه كارگران و البته بعد از اينها نيز طبقه نجس ها كه بوميان غير آريايي هندوستان بودند، قرار داشتند. معاشرت افراد يك طبقه با طبقات ديگر شرعاً و عرفاً ممنوع بود و حتي نگاه كردن افراد طبقات بالا به گروه نجس ها گناه كبيره شمرده مي شد.[3]
ج ـ قرباني هاي فراوان: در سال هاي 800 ق .م تا 500 ق .م آيين قرباني در دين هندوئيسم چنان به افراط گراييد كه مسائل ديگر را در انزوا قرار داد. قرباني اسب و ديگر چيزها آسيب شديدي بر اقتصاد كشور وارد آورد[4] و اين همه در اثر افراط هاي راهبان آيين هندو به وجود آمد.
ويژگي هاي ياد شده هندوئيسم باعث اخلال در نظام اجتماعي و دل زدگي مردم از اين آيين شده بود و در قرن ششم قبل از ميلاد و آن گاه كه بودا به تبليغ آيين خود كه در آن خبري از قرباني هاي فراوان، خدايان بي شمار نبود و سعي در مبارزه با تقسيم جامعه به طبقات مختلف داشت، فرصت مناسبي پيدا شده بود كه مردم ستمديده طبقات پايين كه اكثريت را تشكيل مي دادند از قيد افراط كاري هاي برهمنان هندويي رها شده و خود را آزاد احساس كنند. بنابراين افراط هاي هندوئيسم زمينه مناسبي براي گسترش آيين بودا فراهم ساخته بود.[5]
2. استفاده از قدرت سياسي: تاريخ آيين بودا نشان مي دهد كه يكي از عوامل مهم گسترش اين آيين، ايمان آوردن «آشوكا» امپراطور بزرگ هندوستان (از 296 پيش از ميلاد تا 232 پيش از ميلاد) سومين پادشاه از سلسله مائوري بود. اين امپراطور در ابتدا با جنگ هاي پياپي سرزمين هاي متعددي را فتح كرده و از شمال تا جنوب هندوستان را متحد ساخته بود، به آيين بودا ايمان آورد و آن را آيين رسمي مملكت خويش ساخت.[6] و هم چنين اين آيين در چين توسط سلسله هان باختري و با همت امپراطوري به نام «اهوان» گسترش يافت[7] و ورود آن به ژاپن نيز از طريق دربار امپراطوري بود، به اين معني كه در سال 538 ميلادي پادشاه«پوچي» فرستاده اي به دربار امپراطور «كين» مي فرستاد تا يك پيكره بودايي و تومار نوشته اي از سوتراها پيشكش كند. اين سفارت نخستين عرضه داشت آيين بودا به اين كشور بود.[8]
3. خلاء ديني: افراط هاي آيين هندو زمينه ساز گسترش آيين بودا در هند شد، ولي بعد از اصلاحاتي كه در قرن هشتم و نهم ميلادي در هندوئيسم صورت گرفت باعث گشت تا آيين بودا از سرزمين هند برچيده شود[9] و در عوض در كشورهاي چين، ژاپن و سيلان گسترش يابد، چرا كه در اين سرزمين ها دين و آييني وجود نداشت تا در مقابل بوديسم ايستادگي كند، بنابراين بايد گفت: اگر افراط آيين هندو باعث گسترش بوديسم در هند شد، نبود دين و آيين سازمان مند و قوي در چين و ژاپن و ..... موجب رواج اين آيين در كشورهاي مذكور گشت، ولي به دليل وجود اديان قوي ابراهيمي در غرب آسيا هرگز نتوانست به سمت غرب حركت كند و از كوه هاي سليمان قدمي فراتر نهد.
4. انعطاف و پذيرش سنت هاي بومي توسط آيين بودا: شايد در ميان آيين ها و اديان موجود آيين بودا يكي از انعطاف پذيرفته ترين ادياني باشدكه در هر سرزميني كه وارد مي شود، سنت هاي بومي آن منطقه را پذيرفته و شكل بومي به خود مي گيرد. اين آيين وقتي كه وارد چين، كره و ژاپن شد، سنت هاي بومي آن مناطق را پذيرفت و فرقه هاي جديدي در اين آيين به وجود آمدند. بنابراين هر چند در اين كشورها بوديسم طرفداراني دارد ولي بايد باور كرد كه آيين هاي موجود در اين كشورها همان سنت هاي بومي هستند كه در قالب نوعي بوديسم التقاطي به حيات خود ادامه داده اند و نمي توان آن را بوديسمي دانست كه بودا شش قرن قبل از ميلاد آن را تبليغ مي كرد.[10]
در پايان بايد متذكر شويم كه علاوه بر عوامل فوق امروزه، عامل ديگري توسط نظام سرمايه داري غرب به وجود آمده كه آن را بايد عامل تبليغاتي رسانه اي دانست. نظام سرمايه داري غرب به خوبي دريافته است كه دين اسلام مهم ترين مانع گسترش اين نظام در جهان است و يكي از ترفندهاي مبارزاتش بر عليه اين دين استفاده از اديان خنثي مي باشد چرا كه آيين بوديسم و هندوئيسم كه هيچ نوع ايدئولوژي منسجم و سازمان يافته اي ندارد، ابزاري مناسب براي تحقيق و رام كردن توده هاي مردم مي باشند و مي توانند به صورت كاذب نيازهاي معنوي انسان را اشباع كنند و حتي آنان را آماده پذيرش سرمايه داري ليبراليسم هم بكنند امري كه امروزه در ژاپن، چين و كشورهاي جنوب شرقي آسياي يعني حوزة نفوذ بوديسم صورت تحقق به خود مي گيرد و آنان را به ابزار دست نظام سرمايه داري غرب تبديل مي كند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ جامع اديان، جان بي ناس.
2. چنين گفت بودا، متون بودايي، ترجمه هاشم رجب زاده.
[1] . توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، انتشارات سمت و مركز جهاني علوم انساني، چاپ اول، 1379، ص46.
[2] . ر.ك: آشنايي با اديان بزرگ، ص 33.
[3] . همان، ص 36.
[4] . همان، ص 38.
[5] . ر.ك: جان بي ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي اصغر حكمت، تهران، انتشارات آموزش و انقلاب اسلامي، چاپ پنجم، 1375، ص 176 و 177.
[6] . سادهاتيسا، بودا و انديشه هاي او، ترجمه محمد تقي بهرامي حرّان، انتشارات جامي، چاپ اول، 1382، ص 196.
[7] . چنين گفت بودا، ترجمه هاشم رجب زاده، تهران، انتشارات اساطير، چاپ سوم 1378، ص 302.
[8] . همان، ص 297.
[9] . آشنايي با اديان بزرگ، ص 46.
[10] . ر.ك: تاريخ جامع اديان، ص 206 تا 250.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
1
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9000 سوال |
:تعداد سوالات |
|
282 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|