|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های نحله های جدید شرقی و غربی |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
گروههاي رپ، راك، رگه، متال و هوي متال عمدتاً در بين گروههاي همسن و سال (در بين جوانان كه در جوامع پر هرج و مرج و زور مدار و عقدهاي) تشكيل ميشود. در اين گونه جوامع با سوء استفاده از فرصت عدم امنيت و عدم كنترل اجتماعي، گروههايي براي خوشگذراني و عياشي به وجود ميآيند كه به هنجار شكني اعتقادي در جامعه خود ميپردازند و اصطلاحاً به آنها شيطانپرست گفته ميشود؛ يعني افرادي كه به خواستههاي شيطان و هواي نفس ميپردازند. آنان افرادي عقدهاي هستند كه در جامعه خود و خانواده خود منزجر از آداب و رسوم و محدوديتهاي ديني به لاديني و اعتقاد به اينكه دين افيون تودهها و ملتهاست رو آورده و معتقدند که بايد به خلاف آنچه كه دين گفته عمل نمود تا خوشبخت و سرحال شد و موسيقي و سكس را عمده وسيله خوشحالي و نشاط ميدانند. همانند كساني كه به واسطه شكست در امور زندگي براي تسكين و آرامش از عذاب روحي به مواد مخدر و مشروبات الكلي روي ميآورند.
متال پس از جنگ جهاني دوم پايهگذاري شد، واقعهاي كه بر روي همة كشورهاي جهان مخصوصاً كشورهاي اروپايي تأثير بدي گذاشت و همه ملتها با مشكلات جدي روبرو شدند بعد از جنگ فساد همه جا را گرفت و اين آغاز زندگي بي محتوا و خالي از ارزش براي اروپاييان بود با پايان جنگ بيكاري و فقر همه جا را فرا گرفت و باعث هجوم سيل عظيم مردم به شهرها شد. تراكم ميليونها نفر در شهرهاي سراسر جهان باعث از هم گسيختگي شديد اجتماعي و فرهنگي شد. بهترين ترانههاي رگه به جنگ اين شرايط ناهنجار و نكبتبار نوين ميرود و درست به همين دليل است كه سريعاً توجه جوانان عاصي و انقلابي كشورهاي تحت سلطه و محلات فقير نشين كشورهاي امپرياليستي را به خود جلب ميكند. موسيقي رگه با استفاده از ضرب موسيقي وارداتي آمريكائي درست شد. امّا چيزي كاملاً متفاوت را عرضه كرد. خشم و عصيان زاغه نشينان را.
خيزشهايي كه طي دهه 1960 ميلادي در سطح جهان بوقوع ميپيوست و موج جنبش رهائي سياهان در ايالات متحده موجب شد بسياري از مردم، موسيقي رگه را با خود آشنا يابند. اعضاي گروه ويلرز كه از مشهورترين گروههاي موسيقي رگه به حساب ميآمد نخست با ساز و برگ چريكي و اونيفورمهايي نظير حزب پلنگان سياه آمريكا بر صحنه ظاهر ميشدند به طوركلي بهترين موسيقيدانان «رگه» غالباً جنگجوياني فرهنگي عليه سيستم ستمگر هستند. آنها در مقابل مسيحيتي كه استعمار برايشان به ارمغان آورده بود به جهانبيني و فلسفه سنتي آفريقايي روي آوردند. اگر چه اين فلسفه سنتي نيز جوانب مذهبي و خرافي و ارتجاعي بسياري را شامل ميشود، امّا عليه ايدئولوژي استعمارگران نقش مبارزه جويانهاي ايفا نموده است. در ترانهاي از باب مارلي يكي از مشهورترين خوانندگان رگه كه در سال 1981 به طرز مشكوكي از جهان رخت بربست ميشنويم كه: دلم ميخواهد كليسا را بمباران كنم ميداني كه واعظ دروغ بهم ميبافد، مبارزان رهايي در جنگند چه كسي ميخواهد در خانه بماند؟
طرفداران فلسفه سنتي آفريقايي كه بر خود نام راستافار گذاشتهاند به هيچ وجه نميخواهند منتظر زندگي خوشي كه مسيحيت بعد از مرگ وعده ميدهد بمانند. اين مكتب، آزادي سياهان را همين جا روي كره ارض طلب ميكند و با خلق ترانههائي، توهمات مسيحيت كه بر جهانبيني و مبارزات ستمديدگان آفريقا و آمريكاي لاتين تأثير ميگذارد را به باد استهزا ميگيرد.[1]
طرفداران و اعضاي اين گروه معتقدند كه موسيقي و حركت آنها براي نجات بشريت است: متال موسيقي عادي نيست بلكه يك جنبش عظيم فكري و تحول دروني براي انسانهاست. جنبشي كه از حقوق افراد دفاع ميكند و قصد دارد با نشان دادن پستيها و رذالتها، انسان را در مسير اصلي خود هدايت كند و با ابزار سخت خود، سختترين انسانها را فرو ميريزد و انسان متكي به نفس و تفكر خويش را به وجود ميآورد.
يك تاريكي بي پايان به سوي ما ميآيد
همه نورهاي زمين به پايان رسيدند
عصري جديد ميآيد ... اين عصر شيطاني ماست
يك نيايش به ضد مسيح، ما سلام ميكنيم
تو اجازه ميدهي كه بر فرازت سقوط كنيم
زمانه نفرت، جنگ و درد اينك اينجاست
ما با هم چيزهاي قوي تري ميسازيم
عصر شيطاني ما براي بودن ميآيد
جنگ نامقدس، وقتي شيطان آلوده ميشود در خون آرايش پيدا ميكند با بال فرشتگان، از آسمان
پدر شيطان لشگرتان را باطل ميكند. اكنون زماني است كه تخت پادشاهيتان را بخواهيم
ورود به قلمرو من، شما خواهيد آمد
پس اكنون به سپاه من حمله كن. اكنون زماني است كه براي خدايان بجنگيم
سلام بر شيطان، فرياد مردم، آلوده شدن در خون فرشتگان
متال ميگويد: زندگي از آن ماست تا آن را به شيوة خودمان زندگي كنيم يعني خود محوري انسان محوري و بر آوردن اميال نفساني خود.
اين عده از هر عنصري استفاده ميكنند تا اعتراض خود را به اعتقادات و رسوم مذهبي مردم نشان دهند، از نوع لباسي كه به تن ميكنند از مدلهاي ريش و موگرفته تا برخوردهاي اجتماعي، ... همه و همه نشانة اعتراض آنها به اعتقادات و رسوم مذهبي مردم است.[2]
گروههاي هوي متال كه از گروههاي موسيقي متاليكا برگرفته شدهاند، داراي شاخههاي متعددي هستند. افراد اين گروه به شيطان پرستي، همجنسبازي، نژادپرستي، مشروبات الكلي، مواد مخدر و هر گونه كار غير متعارف ديگر ميپردازند. افراد اين گروه در زمان رقص اقدام به تكان دادن سر از نوع خاصي كه به هد زدن معروف است مينمايند و به همين دليل معمولاً موهاي خود را هميشه بلند نگه ميدارند. در حال حاضر گروه متال با قديمي شدن علاقه به رپ در ايران، طرفداران بيشتري را به خود جذب نموده است.[3]
«بلك سبت» كه موسيقياي از شاخههاي هوي متال است گردباد ديوانهكنندهاي است كه رسالت اصلياش آزار و ترساندن مخاطب است، سم كشندهاي است كه هنوز پادزهري ندارد، ظلمتي كه هر خورشيدي را كور ميكند «بلك سبت» مغز ما را از كار مياندازد و روزگارمان را سياه ميكند، دردهاي كهنه را بيدار ميكند و زخمهاي جديدي در جسم و روحمان ايجاد ميكند، آنقدر زخم ميزند تا غرق در خون شويم ... كار «بلك سبت» اين است:
«طلوع ظلمت» يا «آفرينش نور سياه»
محتواي ترانههايش به هر آنچه آدمي را ميترساند، حياتي نمادين و ملموس ميبخشد، چيزهاي ترسناكي كه فراموششان كردهايم يا دوست داريم فراموششان كنيم، امّا آنها آنقدر نيرومندند كه شايد لحظاتي تماس يا انديشيدن عميق و واقعي به ايشان، زندگي ما را دگرگون سازد، چيزهايي از قبيل:
معماي مرگ، عدم، قيامت، دوزخ، ابديت، بيانتها بودن فضا، شيطان، جن، نيروهاي ناشناخته. هيولاهايي كه در روزمرگي زندگي پنهان شدهاند و نيز سئوالات ديوانهكنندهاي مثل: قبل از به دنيا آمدن كجا بودم؟، بعد از مردن به كجا ميروم؟، درون من كيست؟، بينهايت يعني چه؟ و ... «بلك سبت» با اينهاست كه به مدد نيروي حيرتآور موسيقي ماكابر و پيكره مينياتوري ترانههايش، جان مستعد اشتعال ما را به آتش ميكشد. در پايان اگر نازك نارنجي نباشيم، اگر مصالح زندگيمان كاغذي نباشد و اگر به خاكستر تبديل نشويم و باد خاكسترمان را به ديار عدم نبرد. مثل نوزادي به دنيا باز ميگرديم. شايد خيليها بگويند اين نوزاد شيطان است ولي اهميتي ندارد زيرا مردم عادت دارند با هر چيز نو و تازهاي كه مواجه ميشوند آن را شر و شيطاني بدانند.[4]
خلاصه اين که موسيقي ابزار جديدي در دست قدرتمندان است که به صورت نحلهها و خرده فرهنگها ترويج مي شود تا افرادي که قبل از جنگ جهاني با کمک سلاح و سرنيزه استعمار ميشدند. بعد از جنگ با نام اين نحلهها و به اسم مبارزه با استعمار، استثمار شده و سوپاپ اطميناني براي فرو کش کردن طغيان استثمار شدهها باشند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
سايت اينترنتي هنر و موسيقي ايران www.artmusic.ir.
[1] .http:// www.artmusic.ir/rak.asp.
[2] . http:// www.artmusic.ir/metal.asp.
[3] . http:// www.i--s--m.blogspot.com.
[4] . http:// ayandoo. persianblog.com.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
نوآوريها در حوزة دين را اغلب اصلاح ديني، تفسير نو از سنّت و يا نوانديشي ديني ميخوانند كه بر محور اصول و مباني دين اصيل يا سنّتي كه ازآن ناشي ميشود، قرار دارند، اما پديدههاي معاصر غرب، يعني اديان جديد يا جنبشهاي نوپديد ديني كه در ظاهر نمونهاي از نوآوريها به حساب ميآيند، توجهي فوق العاده را به خود جلب كرده و چنان بديلي در كنار اديان بزرگ قرار گرفته و در فضاي دين پژوهي دنياي غرب از دهة 1960 م به اين سو جايگاهي ويژه يافته اند. رشد فزايندة مطالعه و تحقيق در اين باره، انتشار حجم زيادي از نوشتهها در قالب كتاب، مقاله و گزارشهاي تحصيلي و كنفرانسهايي كه در خصوص اين موضوع برگزار ميشود، حاكي از دلمشغولي آكادميك به اين موضوع است. واكنشهاي ديني، دولتي و فرهنگي افراد و نهادها و گروهها، همه و همه نشانههايي هستند بر بروز پديدهاي مهم كه برخي از آن به «پيدايي رقيبان جديد اديان بزرگ» ياد ميكنند.
اما، چرا اين پديده را اديان جديد يا جنبشهاي نوپديد ديني مينامند؟ آيا ويژگيها يا مميزههاي معيني در آن هست كه ميتواند هويّت مستقل به آن بدهد؟ يا چه رابطهاي بين اين جنبشهاي نوپديد ديني يا نحلههاي جديد با اديان سنتي است؟ و پرسشهايي از اين دست كه ميتواند اين رابطه را مشخص كند.
جنبشهاي نوپديد ديني و دين عصر جديد، دو سنخ يك دستهبندي كلي به نام اديان جديد هستند. مراد از سنخ اول، جنبشها يا كيشهاي جديد ديني هستند كه به گونهاي ريشه در يكي از اديان سامي مانند يهوديت، مسيحيت، اسلام و اديان شرقي مانند هندوئيسم، بوديسم، شينتو و ... دارند. اين سنخ به لحاظ ساختاري نيز مانند اديان سرچشمه تا حدودي نهادينه و داراي چارچوب الهياتي و سازماني هستند.
سنخ دوم نهادينه نيست و نميتوان آن را برآمده از اديان سنّتي يا تفسيري نوين از آنها دانست، بيشتر مجموعهاي از عقايد و باورهاي رازورانه ، باطني و عرفاني است. عرفان روانشناختي، تأكيد بر «خود» انسان فردگرايي و مساوات طلبي، فرو كاستن خدا به موجودي در درون انسان، تكيه بر استعدادهاي دروني انسان و اموري از اين دست از شاخصههاي اصلي اين سنخ است. تمام تلاش جنبش عصر جديد معطوف به اين است كه سفري معنوي را در وجود انسان بيافريند، خدا را در درون خود او آزاد و انسان را با حقيقت وجودش مرتبط كند.
خدا با آن تصويري كه اديان سامي ارائه ميكنند كه خداي خالق و قادر و متعال در بيرون از وجود آدميان وجود مستقلي دارد، در اين جنبش جايگاهي ندارد. در اينجا شعار «خدا را در درون خود بجوييد نه در بيرون از خود» محوريترين شعار الهياتي است، تكيه بر فرد به نوعي آناتومي فرد ميانجامد كه با خود التقاط به همراه ميآورد. از اين رو دين عصر جديد از ويژگيهاي التقاط الهياتي آموزهاي برخوردار است.[1]
بر اساس آماري كه در غرب، به ويژه در انگلستان كه فيندهورن (Findhorn ) اصليترين منطقة فعاليت دين عصر جديد در جهان است ارائه شده، بيشتر مردم دين عصر جديد را ديني بديل كه جايگزين دين سنتي شود نميدانند، بلكه آن را دينداري نوين در درون تديّن سنتي خود ميدانند.[2]
رابطة خاصّي نميتوان بين نحلههاي جديد با اديان تصور كرد، مخصوصاً نحلههاي مادّي كه در اثر گريز از دين به وجود آمدهاند، تنها رابطهاي كه مي توان ذكر كرد، بين نحلههاي جديد با اديان است، نياز بشر به دين يا مكتب است. يكي از متفكرين غربي ميگويد: ممكن است دوران حياتِ هر چيزي به پايان برسد و نابود گردد، و آزادي عقل و علم و صنعت رو به زوال نهد، امّا محال است تديّن از صفحة گيتي محو گردد.[3]
اين همان احساس نياز بشر به دين است كه بشر را به دنبال دين ميكشاند، گاهي اوقات در پيدا كردن حقيقت دچار اشتباه ميشوند و دنبال مكتبهايي و نحلههايي كه به صورت دين خودنمايي ميكنند ميروند و تصور ميكنند كه اين همان چيزي است كه به نياز آنها پاسخ ميگويد.
يكي ديگر از متفكرين غربي در اين رابطه ميگويد: محال است انديشة تديّن متلاشي شود؛ زيرا تديّن، مترقّيترين تمايلات و گرانقدرترين عواطف نفس به شمار ميرود؛ تمايلي كه انسانها را سربلند ميسازد. و اين تمايل همواره رو به ازدياد ميگذارد. پس فطرت و سرشتِ تديّن تا وقتي كه انسان داراي عقل و خرد است ـ كه زيبايي و زشتي را به وسيلة آن درك ميكند ـ از انسان رخت برنميبندد. بلكه بدو وابسته و همدم او است. و اين فطرت بر حسب پيشرفت و ترقّي مشاعر و معارف انسان، بيشتر تقويت ميشود.[4]
به همين خاطر رابطه را ميتوان از اين حيث مورد مطالعه قرار داد و الاّ ديني كه ريشة وحياني دارد و آييني كه ساخته و پرداختة فيلسوفان، سياستمداران و استعمارگران است، براي آنها هيچ گونه رابطه اي نميتوان تصور كرد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مجلة اخبار اديان.
2. مدخلي بر كاوش در تاريخ اديان، محمد عبدالله درّاز.
3. در آمدي بر فلسفهء دين و كلام جديد، ابوالقاسم فنايي.
[1] . مجلة اخبار اديان، سال دوم، شمارة 8، ص 29.
[2] . همان.
[3] . ارنست رنان، تاريخ اديان، به نقل از عبدالله درّاز، محمد، تاريخ اديان، ص 145، ترجمة سيد محمد باقر حجتي. دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ دوم، ص77.
[4] . تاريخ اديان، ص 145.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اصولاً به يك سلسله آداب و رسوم و قوانيني كه در راستاي اهداف خاصي باشد دين گفته ميشود و بالطبع تمامي گروههايي كه نام دين بر خود دارند براي پيشبرد اهداف خود از يك سلسله دستورالعملهايي كه توسط بانيان آن دين وضع شده، پيروي ميكنند. ديني همچون شيطان پرستي نيز كه در طول ساليان متمادي پيرواني از اقوام و گروههاي مختلف داشته اعمال و مراسم در راستاي اهداف شيطان دارد و داراي فرقهها و گروههاي متنوعي است كه بسته به شرايط مكاني و نژادي از آداب و رسوم و قوانين متنوعي نيز برخوردار ميباشند كه در ذيل به اختصار به نمونههايي از آنها اشاره خواهيم كرد.
شيطان پرستان را ميتوان به عناوين مختلف بسته به اعتقاداتشان تقسيم بندي كرد:[1]
الف) شيطان پرستي شرقي (ديني)
ب) شيطان پرستي غربي: اينها نيز به چندين فرقه تقسيم ميشوند.
1. شيطان پرستان ديني: اين نوع از شيطان پرستان خدايانشان را از اديان قديمي مصر باستان و بسياري از الهههاي باستاني بين النهريني و بعضا از الهههاي رومي و يوناني (به عنوان مثال مارس ـ خداي جنگ) اقتباس كردهاند. كه در مشرق زمين فعال ميباشند.
2. شيطان پرستان فلسفي يا لاويي: اين نوع از شيطان پرستي بر مبناي فلسفه آنتوآن شزاندر لاوي كه در كتاب «انجيل شيطان» و ديگر آثارش آمده است، تأسيس شده است.
3. شر پرستان: اين فرقه از شيطان پرستان، به دوران تفتيش عقايد مذهبي از طرف كليسا مربوط ميشوند.
قوانين شيطان پرستي فرقههاي شيطاني با يكديگر متفاوت است ولي تمام آنها حول دو محور سكس و خشونت عمده ابزار شيطاني، دور ميزند و بسته به سطح فكري و طبقه طرفداران فرقهها با يكديگر متفاوت است به عنوان مثال طرفداران شيطان پرستي فلسفي (لاوي) كه عمدتاً طبقات تحصيل كرده بريده از دين (عمدتاً مسيحيت) هستند معتقدند كه:[2]
هرگز نظراتت را قبل از آنكه از تو بپرسند بازگو نكن.
هرگز مشكلاتت را قبل از آنكه مطمئن شوي ديگران ميخواهند آن را بشنوند بازگو نكن.
وقتي مهمان كسي هستي، به او احترام بگذار و در غير اين صورت هرگز آنجا نرو.
اگر مهمانت مزاحم تو است. با او بدون شفقت و با بيرحمي رفتار كن.
هرگز قبل از آنكه علامتي از طرف مقابلت نديدهاي به او پيشنهاد نزديكي جنسي نده.
هرگز چيزي را كه متعلق به تو نيست بر ندار. مگر آنكه داشتن آن براي كس ديگري سخت است و از تو ميخواهد آن را بگيري.
اگر از جادو به طور موفقيت آميزي براي كسب خواستههايت استفاده كردهاي قدرت آن را اعتراف كن. اگر پس از بدست آوردن خواستههايت قدرت جادو را نفي كني. تمام آنچه بدست آوردي را از دست خواهي داد.
هرگز از چيزي كه نميخواهي در معرض آن باشي شكايت نكن.
كودكان را آزار نده.
حيوانات ـ غير انسان ـ را آزار نده مگر آنكه مورد حمله قرار گرفتهاي يا براي شكارشان.
وقتي در سرزميني آزاد قدم بر ميداري. كسي را آزار نده. اگر كسي تو را مورد آزار قرار داد. از او بخواه كه ادامه ندهد. اگر ادامه داد، نابودش كن.
شيطان پرستي جديد يا فلسفي به خدايي اعتقاد ندارد و شيطان را تنها نوعي نماد كهن (archetype) ميداند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول ميداند و اعتقاد دارد كه انسان به تنهايي ميتواند راه درست و غلط را تشخيص دهد به همين دليل هم اين اعتقاد بيشتر به عنوان يك اعتقاد فلسفي شناخته ميشود.
شيطان در اين اعتقاد نماد نيروي تاريكي طبيعت، طبيعت شهواني، مرگ، بهترين نشانه قدرت و ضد مذهب بودن است.
اين اعتقاد داراي شاخههاي متعددي است، اما ميتوان گفت جز يكي دو نوع آن همگي داراي اصول زير ميباشند:
Atheism : خدايي در شيطان پرستي وجود ندارد.
Not dualistic : روح و جسم غير قابل ديدن هستند و هيچ جنگي بين عالم خير و شر وجود ندارد.
Auto deists: خودپرستي، خدايي جز خود انسان وجود ندارد و هر انساني خود يك خداست.
Materialistic : اعتقاد به اصالت ماده.
ـ وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست كه راه خدايي است.
ـ ضد مذهب بودن خصوصاً مذاهبي كه اعتقاد به زندگي پس از مرگ دارند.
ـ عدم پرستش شيطان زيرا شيطان جسم نيست و وجود خارجي ندارد.
ـ اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلاي آن زيرا تمام خوشي دنيايي است و اين خوشيها خصوصاً لذات جنسي پتانسيل لازم را براي كارهاي روزانه آماده ميكنند و به هر شكلي انجام آنها لازم و ضروري است.
شيطان پرستي به جاي اطاعت از قوانين خدايي يا قوانين طبيعي و اخلاقي، عموماً بر پيشرفت فيزيكي خود با راهنماييهاي موجودي مافوق يا قوانيني فرستاده شده تمركز دارد. به همين دليل بسياري از شيطان پرستان معاصر از باورها و گرايشهاي اديان گذشته اجتناب ميكنند و بيشتر گرايشات خودپرستانه دارند. به گونهاي كه خود را در مركز هستي و قوانين طبيعي مي بينند و بيشتر شبيه به مكاتبي چون ماده گرايي و يا خود محوري و جادو محوري هستند. به هر حال بعضي شيطان پرستان به طور داوطلبانه بعضي از قوانين اخلاقي را انتخاب ميكنند. اين يك جريان وارونه سازي را نشان ميدهد.[3]
از جمله اين فرقهها يزيديان هستند كه در زمرة شيطان پرستان ديني قرار دارند و معتقدند كه «جهان و هر چه در او هست» از چهار عنصر اصلي يعني آب، باد، خاك و آتش تركيب يافته است. خداوند به ادعاي خود، كه در تمام كتابهاي مقدس عنوان شده. انسان را از آب و خاك آفريد در حاليكه به باور خود خداوندي خدا فرشتگان درگاه ابديت همه از جنس آتشند. و آتش به باور آنها بر گل (ممزوج آب و خاك) ارجحيت دارد. از اين رو وقتي خداوند از همه فرشتگان بارگاهش {از جمله ملك مقرب، طاووس (شيطان)} ميخواهد كه در مقابل ساخته دست او، آدم، تعظيم كنند. ملك طاووس از اين دستور نابجاي ايزدي سر ميپيچد و از همان زمان سر به شورش ميگذارد. شورشي كه تا روز حشر ادامه خواهد داشت و يزيديان آنرا شورشي بر حق ميشناسند.
يزيديان نسبت به خود قوانين و احكام مجزا از شيطان پرستي غربي دارند به عنوان مثال اين نوع شيطان پرستان براي خود حج شيطان پرستي دارند؛ در روستاي لالش در مركز كردستان عراق از توابع شهر دهوك پرستشگاهي است كه از سه قسمت تشكيل ميشود: شبستان، محوطه حياط و صحن دوزخ جائيكه مراسم حج در آن برگزار ميشود. دوزخ چند دخمه غار مانند، تار و تيره با خمرههاي مشكي كنار هم چيده شده براي مرموزتر و ترسناكتر كردن فضا. درهاي دخمه آنقدر كوتاهاند كه بايد خميده از آنها رد شد.
بخش مهم و تعيين كننده اين مراسم، جدا از گره زدن به پارچههائي كه به ستونهائي ميبندند (مثل دخيل بستن) يا طواف كردن دور مقبرهاي كه لابد گور يكي از قديسان يزيدي است، پرتاب دستمال به سنگ برجستهاي است كه از ديواره غار بيرون زده است. اصليترين مرحله حاجي شدن اين است كه شخص با چشمان بسته از فاصله شش هفت متري دستمال سياهي را كه به بزرگي چارقد زنان كرد است به طرف اين سنگ پرتاب كند. اگر در سه بار موفق شود دستمال را به برجستگي سنگ گير بدهد حجاش قبول شده است (و ملقت به حاجي فلانكس طاووسي ميشود) و گرنه بايد روز ديگر برگردد و دوباره تلاش كند.[4]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. http://www.zeitoon.net/1/d.html
2. http://www.xanga.com/dariush
3. كتاب انجيل شيطان پرستان.
4. پندارهاي از شيطان، اثر گوستاو دور.
5. بهشت گمشده، نوشته جان ميلتون.
[1] . گوستاو دور، پندارهاي از شيطان؛ و جان ميلتون، كتاب بهشت گمشده.
[2] . http://www.zeitoon.net/3/f.html .
[3] . http://www.zeitoon.net/1/dhtml .
[4] . http://reza.malakut.org/archives/2003 _ 12.html
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
شيطان پرستي يك حركت مكتبي، شبه مكتبي و يا فلسفي است كه هواداران آن شيطان را يك طرح و الگوي اصلي و قبل از عالم هستي ميپندارند. آنها شيطان را موجودي زنده و با چند وجه از طبيعت انسان مشترك ميدانند. شيطان پرستي به جاي اطاعت از قوانين خدايي يا قوانين طبيعي و اخلاقي، عموماً بر پيشرفت فيزيكي خود با راهنماييهاي موجودي مافوق تمركز دارد. به همين دليل بسياري از شيطان پرستان معاصر از باورها و گرايشهاي اديان گذشته اجتناب ميكنند و بيشتر گرايشات خود پرستانه دارند. به طور غير رسمي و گستردهاي شيطان پرستي فلسفي را منتسب به آنتوان شزاندر لاوي ميدانند. او كسي بود كه كليساي شيطان را تأسيس كرد. (سال 1966 م) در نظر شيطان پرستان فلسفي، محور و مركزيت عالم هستي، خود انسان است و بزرگترين آرزو و شرط رستگاري اين نوع از شيطان پرستان برتري و ترفيع ايشان نسبت به ديگران است. شيطان پرستان فلسفي عموماً خدايي براي پرستش قائل نيستند و به زندگي غير مادي بعد از مرگ نيز عقيده ندارند. به هر حال زندگي اين گروه از شيطان پرستان عاري از روحية مذهبي و معنويت نيز نيست. در نظر شيطان پرستان فلسفي، هر شخصي خداي خودش است. آنها با تكيه بر عقايد انساني وابسته به دنيا، مطالب مربوط به فلسفه عقلاني را خوار ميشمارند و به آنها به ديد ترس از مسائل ماوراء الطبيعي مينگرند و تنها به يك زندگي عقيم و بر مبناي جهان واقعي اعتقاد دارند.[1]
شيطان پرستي ديني: گرايشات شيطان پرستي ديني اغلب مشابه گرايشات شيطان پرستي فلسفي است. شيطاني كه در اين گروه تعريف شده است، ميتواند تنها در ذهن يك شيطان پرست تعريف شود يا از يك دين (قبل از مسيح) اقتباس شوند. بسته به اينكه كدام نوع شيطان پرستي مد نظر باشد، خدا يا خدايان ميتوانند از انواع مختلفي از معبودها باشند. بعضي از آنها از اديان بسيار قديمي نشئت گرفتهاند. انواع معمول شيطان پرستي خدايانشان را از اديان قديمي مصر باستان و بسياري از الهههاي باستاني بين النهرين و بعضاً از الهههاي رومي و يوناني اقتباس كردهاند. بقيه شيطان پرستان ادعاي پرستش خداي اصلي را دارند، ولي بيشتر شيطان پرستان ميگويند خداي معبود آنها در واقع قدمت بسياري دارد.[2]
با توجه به بررسي انواع شيطان پرستي كه عمدة آنها شيطان پرستي فلسفي و ديني ميباشد، اين مسئله روشن ميشود كه عبادت شيطان پرستان همانند عبادت خداوند در كليساي مسيحي نميباشد، بلكه غالب آنها گرايشات خود پرستانه دارند و بر پيشرفت فيزيكي خود با راهنماييهاي موجودي تمركز دارد و بسته به اينكه كدام نوع شيطان پرستي مد نظر باشد، خدا يا خدايان ميتوانند از انواع مختلفي از معبودها باشند.
بنابراين مفهوم عبادت در نزد شيطان پرست ما با مفهوم آن در نزد معتقدين به اديان قائل به خدا متفاوت است و تنها ميتوان آثاري از تقليد از اديان قديم و مسيحيت را در نحلههاي مختلف شيطان پرستي مشاهده کرد، که بيشباهت به مراسم عبادي و پرستش نيستند.
[1] . سايت اينترنتي و يكي پديا، دانشنامة آزاد.
[2] . همان.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مکتب رايل مدعي است تمامي پيامبران الهي را قبول دارد با اين تفاوت كه ايشان را نه خداوند، بلکه انسانهايي ساکن کرات ديگر فرستادهاند که بيست و پنج هزار سال پيشرفته تر از انسان هاي زميني مي باشند. از سه منظر مي توان به ارزيابي مدعيات اين مذهب نوساخته بشري پرداخت:
الف- از جهت مقدار هماهنگي ادعاهاي اين دين با آموزه هاي اديان بزرگ، زيرا اين دين خود را مخالف اديان الهي ندانسته بلکه آن پيامبران را نيز رسولان الوهيم( نام انسانهاي كرات ديگر) ميداند حال مهمترين پرسش اين است که اگر اين پيامبر جديد يعني رايل ادامه دهنده راه همان انبياء الهي است پس اين همه تفاوت و تناقض از کجا آمده است؟ به برخي از اين تناقضات اشاره ميکنيم:
1. چگونه است که در قرآن ميخوانيم که خداوند متولد نشده و موجودي از او متولد نمي شود[1] ولي رايل مدعي است که الوهيم (همان موجود يا موجوداتي که پيامبران را فرستاده اند) از نسلهاي قبلي الوهيم به دنيا آمده و اين سلسله به دنيا آمدنها تا بينهايت ادامه پيدا ميکند.
2. اين دين ميگويد از طرف همان موجودي آمده است که حضرت محمد (ص) را فرستاده است حال اين سوال پيش مي آيد که پس چگونه در قرآن کريم حضرت محمد(ص) آخرين پيامبر دانسته شده است[2] و آيا الوهيم نمي دانست که 14 قرن بعد بناست پيامبر ديگري براي انسانهاي زميني بفرستد؟
3. تمامي اديان الهي بر غير مادي بودن و ناميرا بودن خداوند و نيز ازلي و ابدي بودن او تأکيد دارند در حالي که الوهيم موجودي است ميرا و از پدران خود به وجود آمده است و نيز در مکاني خاص زندگي مي کند و به چشم ديده ميشود . آيا الوهيم فراموش کرده که در کتابهاي قبلي خود به مردم چه پيامي داده و خود را چگونه معرفي کرده است؟
4. اصلي ترين پيام رايل جانشيني علم به جاي مذهب است که در جاي خود به آن خواهيم پرداخت، ولي اکنون سخن دراين جاست که چرا الوهيم توسط فرستادگان پيشين خود، دين و مذهب براي انسان ها فرستاده، ولي اينک همان پيامها را نفي ميکند و علم را جانشين مذهب ساخته است؟ آيا اين تناقض در رفتار از موجودي که به ادعاي رايل بيست و پنج هزار سال پيشرفته تر از زمينيان است پذيرفتني است؟
5 . مهمترين تناقض سخنان رايل با تعاليم انبياء الهي در اصليترين مدعاي رايل نهفته است، و آن انكار موجودي به نام خداست. باور به خدا ركن اصلي اديان الهي است. چگونه كسي كه اين اصل را قبول ندارد ميتواند ادعا كند كه همه اديان را به رسميت ميشناسد.
6. رايل دين بودا را نيز در كنار ساير اديان و فرستاده الوهيم ميداند و بلكه مدعي است دين بودا با كمي اصلاح، همان دين رايل خواهد شد. ولي نكته جالب آن است كه بودا ديني است كه رهبر و بنيانگذار آن هيچگاه ادعاي آمدن از سوي خدا نكرد و فقط مردم را به سوي اخلاق متعالي دعوت ميكرد[3]. حال بايد ديد چگونه الوهيم پيامبري فرستاده كه خودش چنين ادعايي ندارد.
7. رايل براي آنكه سخنانش مشتري بيشتري جذب كند، هر آنچه را كه دين ناميده شده است، فرستاده الوهيم ميداند، حتي بهاءالله را كه هيچ يك از مسلمين و بلكه هيچ يك از جهانيان او را پيامبر نميدانند فرستاده الوهيم مي داند. اصولاً بهاييت ديني است دستساز و لااقل در ايران همه زواياي تاريخي آن بر مردم روشن است.
8. بررسي اين تناقضات فرصتي بيش از اين نوشته كوتاه ميطلبد، اموري همچون ادعاي اين كه بهشت حضرت آدم و حوا در اسرائيل كنوني بوده و اين نكته را به قرآن نسبت ميدهد در حالي كه در قرآن از اين نكته خبري نيست و يا اين كه مدعي است پيامبر با سفينه فضايي به معراج رفته و با خدا ملاقات كرده است در حالي كه به تصريح قرآن خدا ديدني نيست و اين كه وحي را همان تله پاتي دانسته و ... دقت در اين ادعاها نشانگر ضعف اطلاعاتي كساني است كه اين سخنان را منتشر ميكنند و اطلاعاتي بسيار ناچيز از ساير اديان دارند. چنان كه در يكي از نوشتههايشان سوره آل عمران را سوره عمران نوشتهاند.
ب- راه ديگر بررسي و ارزيابي گفتههاي رايل سنجش سخنان او با حقايق فلسفي و علمي است.
1. رايل الوهيم را انسانهايي ميداند كه انسانهاي پيشرفته قبلي، آنها را خلق كردهاند و آن قبليها نيز مخلوق نسلي قبل از خود مي باشند و همين طور اين سلسله تا بينهايت ادامه دارد. در حالي كه اگر سازنده اين افسانه، آشنايي بيشتري با فلسفه داشت، مرتكب چنين اشتباهي نميشد. زيرا به لحاظ عقلي امكان اتصال سلسله به بينهايت وجود ندارد و بالاخره اين سلسله بايد به جايي منتهي شود. اين نكته نه تنها مدعاي ماست بلكه اين اصل( محال بودن تسلسل) از پايههاي تفكر عقلي در غرب و شرق ميباشد[4].
2. رايل ميگويد كه پيامبران پيشين در سرزمين الوهيم با شيوه مهندسي ژنتيك، دوباره سازي شدهاند و رايل آمده تا جهان را براي بازگشت ايشان آماده كند. ميپرسيم اگر اين پيامبران زندهاند چرا خود براي تبليغ اين دين به زمين نميآيند اگر حضرت عيسي(ع) بيايد و پيام الوهيم را به مسيحيان برساند آيا گمان نميكنيد كه مردم بيشتري اين پيام را بپذيرند؟
3. رايل معتقد است که علم را به جاي مذهب براي مردم به ارمغان آورده است. پرسش ما اين است كه كدام علم؟ علمي كه همه روزه بخشي از دست آوردهايش مورد مناقشه قرار گرفته و دانشمندان به اشتباه خود در آن زمينه اعتراف ميكنند، چگونه ميتواند جانشين مذهب و راهنماي انسان باشد؟ گوينده اين سخنان اگر اطلاعات بيشتري درباره تاريخ تفکر بشر و يا حداقل جريانهاي فکري حاکم در مغرب زمين داشت، چنين ادعايي را مطرح نميكرد. زيرا بشر در قرن 18و اوايل قرن 19 ميلادي يکبار به علم ايمان آورد و با گذشت زمان و پيشرفت علم و نيز تنقيح باورهاي فلسفي خود به اين نتيجه رسيد كه علم به تنهايي نميتواند دردهاي بشر را درمان كند و لذا امروزه نسبت به علم پرستي خودکافر شده است[5] و روي به درگاه خداوند گذاشته است. گذري بر مکاتب سيانتيستي و علم گرايانه و نيز فلسفههاي پوزيتويستي در تاريخ سه قرن اخير اروپا به راحتي نشان مي دهد که بشر امروز علم را شايسته آن نميداند که مورد تعلق ايمان باشد. امروزه دانشمندان مهم فلسفه علم، درباره واقع نمايي گزارههاي علمي به ترديد افتاده و بسياري از ايشان به صراحت، علم را براي اداره زندگي بشر ناکافي ميدانند[6].
4. رايل مدعي است انسانهاي كره زمين و نيز ساير موجودات زنده توسط مهندسي ژنتيك ساخته شدهاند. در اين مدعا اولاً معلوم نيست كه اصل حيات از كجا آمده است و ثانياً معلوم نيست چرا هر انساني كه به دنيا ميآيد داراي پدر و مادر است و از نطفه انساني ديگر به وجود ميآيد و اين علم ژنتيك كي و توسط چه كسي به كار رفته است؟
ج- راه سوم مطالعه اين آيين ساختگي، بررسي ساختار دروني مدعاهاي ايشان است:
رايل در توجيه اين که چرا الوهيم پس از فاجعه هيروشيما تصميم به معرفي خود به جهانيان گرفته است مي گويد زيرا در اين زمان الوهيم به اين نتيجه رسيد که ممکن است بشر از علم خود در مسير خطرناکي استفاده کند. حال ميپرسيم آيا قبل از آن هيچ فاجعهاي رخ نداده بود که از علم سوء استفاده شود؟ آيا خود جنگ جهاني و كشته شدن چندين ميليون انسان توسط سلاحهاي کشتار جمعي ساخته شده با استفاده از علم بشر کافي نبود؟ و جالب است که بسياري از انسانها نيز در همان زمان و بلکه قبل از آن به اين نتيجه رسيده بودند که ممکن است دستاوردهاي علمي بشر در مسيري به کار گرفته شوند که به صلاح انسان و بشريت نباشد. پس الوهيم چه تفاوتي با انسان دارد و اين پيشرفت چندين هزار ساله چه فايدهاي داشته است؟
رايل خود را پيامآور موجوداتي ميداند که از نظر علمي بسيار پيشرفتهتر از انسانها هستند ولي از اين مدعا هيچ نشاني در خود رايل مشاهده نميشود. به نظر ميرسد لااقل خود او بايد به وسيله علم ژنتيک خلق شده باشد و نيز خود از دانشهاي علمي بشر بينياز باشد. ولي چنين نيست. در حالي كه پيامبران الهي در زمينه آن چه که گفتهاند سرآمد تمامي بشريت در تمامي طول تاريخند و مثلا در زمينه معارف الهي که رهآورد ايشان است هميشه بالاترين و عميقترين سخنان را گفتهاند و در عين حال، خود نيازي به ديگران در اين مورد نداشتهاند. ولي گويا رايل، هيچ يک از اين صفات را ندارد. و اصلا اگر رايل از کرات ديگر خبر دارد نشانه آن چيست؟ چرا هيچ نظريه جديد علمي و يا تکنولوژي نوي براي انسانها نياورده است؟ و جالب است که هر چيزي را که ادعا ميکند حاصل تلاش و کوشش خود بشر زميني است. علم ژنتيک و کشف سيارات جديد و ... همه و همه حاصل علم همين انسان هستند؟ آيا رايل که مدعي است به سرزمين الوهيم سفر کرده است مي تواند يک سياره جديد به انسانها معرفي کند؟ در پايگاه اطلاع رساني رايل از اين كه رايل همچنان زنده است اظهار خوشحالي شده است، پرسش اين است كه اگر امكان شبيه سازي به وسيله مهندسي ژنتيك وجود دارد، ديگر زنده و يا مرده بودن رايل چه تأثيري دارد؟ اگر اين خدايان خيالي اينقدر قدرتمند هستند چگونه ميگويند اگر اسرائيل از ساخت سفارت ما جلوگيري كند از ساخت آن پشيمان شده و آن را به جاي ديگري منتقل خواهند كرد؟ اگر بنا باشد اشكالات دروني اين دين ساختگي شمرده شود نيازمند چندين جلد كتاب خواهيم بود. به علاوه كه منابع اصلي اين مدعاها را در اختيار نداشتيم كه اگر ميبود بيمحتوايي مدعاهايشان بيش از اين آشكار ميشد.
استفاده رايل و هوادارانش از چند اصطلاح خاص علمي که در روزنامه ها ونشريات رايج شده اند، نشانگر آن است که او و طرفدارانش نه تنها در زمينه علوم ديني و علوم عقلي همچون فلسفه ناتوانند بلکه در دايره دانش تجربي نيز بسيار بي اطلاع هستند و از بسياري از تحولات در عرصه علم خبر ندارند و به همين دليل به چند اصطلاح همه فهم پناه بردهاند.و براي نمونه حتي پيش بينياي از آينده علم بشر نيز ندارند چه رسد به اين كه خود سهمي در پيشرفت علم داشته باشند.
تمامي شواهد دروني مدعيات رايل و نيز مقايسه آن با دادههاي عقلاني و وحياني و نيز علم تجربي نشان ميدهد كه اين دين ادعايي، نه تنها ديني اصيل نيست بلكه مخترعان اين عقيده از نظر اطلاعات ديني و علمي و فلسفي در سطح بسيار پاييني قرار دارند به گونهاي كه براي ساختن اين مذهب خيالي حتي زحمت مطالعه دقيق ساير اديان را به خود ندادهاند[7].
[1] . توحيد/3.
[2] . قرآن كريم.
[3] . هيوم، رابرت، اديان زنده جهان، ترجمه : عبدالرحيم گواهي تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1373، ص91.
[4] . براي اطلاع از اين بحث در فلسفه اسلامي رك: مصباح يزدي ، محمد تقي، آموزش فلسفه، تهران: سازمان تبليغات اسلامي، 1368، ص75- 85، و در فلسفه غرب رك: ژيلسون، اتين، مباني فلسفه مسيحيت، ترجمه: محمد محمد رضايي و سيد محمود موسوي، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1375، ص 113.
[5] . درباره تاريخ تفكرات علمگرايانه و افول آن رك: ژيلسون، اتين، نقد تفكر فلسفي غرب، ترجمه : دكتر احمد احمدي، تهران، انتشارات سمت، 1380، فصل يازدهم از اين كتاب ارتباط بيشتري با اين بحث دارد. و نيز رك: نصر، سيدحسين، جوان مسلمان و دنياي متجدد، ترجمه ، مرتضي اسعدي، تهران، طرح نو، 1375، ص 264- 281.
[6] . براي اطلاع از مباحث رايج در فلسفه علم رك: تاونس، چارلز، اچ، مقاله ، تلاقي علم و دين، ترجمه : فرهاد مشتاق، درج شده در مجله قبسات، شماره اول از سال دوم بهار 1376، ص30- 39.
[7] . تمامي اطلاعات مربوط به اين دين از سايت اختصاصي اين كيش أخذ شده است، و به دليل ارائه ناقص اطلاعات از سوي هواداران اين كيش كمبود شناخت از اين دين مشهود است.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در سايت «شيطان پرستهاي تهران» به نقل از «كتاب شيطان» ص 52، آمده است كه: «شيطان پرستي، روشنايي سپيد يك مذهب نمي باشد، بلكه مذهبي بشري، دنيوي، و شهواني است كه همة اين قاعده توسط شيطان مي باشد و همه اين ها در تاريكي مطلق يافت مي شود.»[1]
تاريكي مطلق را يكي از رهبران گروه شيطان پرست، اين گونه توضيح مي دهد: «مراسم تاريكي تقريباً يك ساعت به طول مي انجامد كه انجام هر كاري براي رضايت شيطان در آن مُجاز است و مثلاً سكس يكي ازكارهايي است كه بايد در جمع و به بدترين و سخت ترين شكل ممكن صورت گيرد. برخي عقيده دارند كارهاي ما وقيحانه وحشيانه و البته وحشتناك است، مانند اينكه براي مجازات بعضي از افراد گروه، قسمتي از اعضاء بدن آنها را جدا و يا مجروح مي كنيم و اين كارها مورد پسند شيطان است و ما مجبور به پيروي از آن قوانين هستيم».
و مي افزايد: «در اين مراسم هفته اي يك بار در يك شب خاص دور هم جمع مي شويم و مراسم مذهبي نزديكي به شيطان را انجام مي دهيم و بعد از آن تا صبح به تفريح و رقص مي پردازيم.»[2]
در صفحه اي ديگر مي نويسد: «حرف هاي شيطان حرفهاي خداست، اما بي تعارف و بدون حاشيه، شيطان زبان صريح خداست. فرامين شيطان را بشنويد و به كار گيريد.» خدا شيطان را به خاطر جسارتش دوست دارد. شما نيز به شيطان به خاطر جسارتش عشق بورزيد.[3]
در «كتاب مقدس شيطان» مؤلف آن از زبان شيطان نُه بيانيه ذكر كرده كه بيانية پنجم به اين شرح است:
«شيطان بازگو مي كند، كينه جويي و انتقام بهتر از گستاخي است.»[4]
و در همان سايت آمده است كه: شيطان وجود ندارد، بلكه وجود شيطان يك سمبل و نشانه است، تا اندازه اي فرازميني، اصولاً وجود ندارد، مگر اينكه در افكار شخصي احساس شود. شيطان پرستي بر شيطان استوار است همانند يك اصل فرجامين، ترجيحاً پرستش يك جسم بي روح، شيطان به مردم الهام مي بخشد و باعث تحريك آنان مي شود، شيطان يك نماد مستقل و مخالف با خدا است. شيطان پرستي داراي فرقه هاي مختلف مي باشد و در عرصه تغيير افكار تلاش مي كند و شيطان جانشين خوبيهاست.»[5]
اين مطالب بيانگر ايدئولوژي و به عبارتي ديدگاه آنان به جهان و انسان مي باشد. شيطان پرستها در ايدئولوژي خود براي انسان الزاماً تعريفي دارند كه بيان شد.
به چند نقد اساسي كه بر اين گروه، وارد است. اشاره مي شود.
الف. در ديدگاه آنان، انسان، داراي فطرت، حقيقت جويي، كمال طلبي، عدالت خواهي، و... نيست بلكه انسان را در يك مقطع و لحظه خاصي كه از آينده و گذشته بريده است، تعريف مي كنند، كه جز شهوت چيزي برايش معني ندارد. نگاه شيطان پرستان به انسان فقط مادي، جنسي، و شهوي است، يعني از حيوان پَست تر و كمتر و آلوده تر. حتي مبارزه با ظلم و ستم و قتل و جنايت در انديشه آنان هيچ جايگاهي ندارد و حتي ذكري از آن نيست، بلكه در صدد جلوگيري از چنين مبارزاتي هستند. به دليل اين كه در برنامه هايشان تنبيه و مجازات بدني در حد وحشتناكي وجود دارد و تمام ارزشهاي انساني و اخلاقي از قبيل رعايت احترام به حقوق ديگران، ايجاد زمينه رشد و ترقي افراد جامعه، بحث خانواده و تربيت فرزند، نقش سازنده مادر و پدر در محيط خانواده و اجتماع، روابط اجتماعي و... و گوئي براي اينان معنا و مفهومي ندارد.
در اين جا به تناقضات آنها به اجمال اشاره مي كنيم:
1. شيطان پرستي روشنايي سپيد يك مذهب نيست، بلكه مذهبي بشري، دنيوي و شهواني است. كه در تاريكي مطلق يافت مي شود.
سؤال: اگر اين مذهب نبود بشر با چه خلائي روبرو بود. بدين گونه كه وجود اين مذهب آيا بر بدبختي بشر مي افزايد يا از آن مي كاهد. در تاريكي مطلق هر كسي مجاز به هر كاري است، جنسي، سكسي، و تجاوزگري... مگر خوي درندگي حيواني غير از اين است. اين گروه ها بر صفات منفي بشر (كه دوست دارد يله و رها باشد و بر حريم ديگران پاي گذارد،) مي افزايد و زمينه را براي ارتكاب آن فراهم مي كند و تشويق هم مي نمايد. لذا بايد گفت، اين مذهب به شقاوت بشر بيشتر مي انديشد تا به سعادت او.
2. وجود مذهب و ايدئولوژي براي تعديل افكار و رفتار بشر ابداع مي شود. يعني بشر به دليل كمال خواهي گاهي به اشتباه افتاده به زياده خواهي روي مي آورد. مكتب و مذهب هست كه با يك سري دستورالعمل هايي، افزون خواهي بشر را تعديل مي كند. ولي متأسفانه مذهب مدعي (شيطان پرستي) و قيحانه مي گويد: براي رضايت شيطان انجام كارهاي سكسي به بدترين و سخت ترين شكل ممكن هم مُجاز است و هم صورت مي گيرد.
3. انتقام جويي و كينه از جسارت بهتر است. حال آنكه قبلاً گفتند جسارت ارزش دارد و بايد جسارت شيطان را دوست داشت چرا اينجا انتقام جويي و كينه توزي معيار عمل مي شود؟!
4. از همه مهمتر اينكه شيطان وجود ندارد. بلكه وجود هستي است. شيطان سمبل است. اولاً اگر وجود ندارد، چگونه سمبل شد؟! سمبل و نشان چيزي است كه وجود داشته باشد و قابل دسترسي باشد و قابليت الگوپذيري داشته باشد. و اگر شيطان وجود ندارد چگونه الگو مي شود؟! چگونه به او نزديك شويم. مگر با مفاهيم صرف مي شود زندگي كرد؟! از گزينه شيطان وجود ندارد استنباط مي شود كه از مفاهيم است نه از مصداقها، پس اگر از مفاهيم است يا بايد از چيزي انتزاع شده باشد يا اعتباري صرف باشد كه هر دو براي پرستش ناكارآمد و ناكافي است.
5. شيطان را يك جسم بي روح مي داند. يعني پرستش جسمي بي روح. آيا جسم بي روح قابل پرستش است آن هم توسط فردي كه خودش روح دارد؟! آيا اين ترجيح بلامرجح نمي باشد؟!
6. شيطان سمبل مخالف با خدا است. آيا پرستش او آدمي را به خدا نزديك مي كند يا به شيطان؟! اگر به شيطان نزديك مي كند، پس از خدا دور مي كند چون مخالف خدا است و اگر به خدا نزديك مي كند از خودش دور مي كند كه باز خلاف فرض و باطل است، و اگر بگوييم به هر دو نزديك مي كند اجتماع نقيضين و محال است.
خلاصه، ابداع و ترويج اين گونه فرقه ها چيزي نيست، جز شهوت پرستي و در حيوانيت خود فرو رفتن. شيطان پرستها در حالي چنين ادعاهاي باطلي دارند كه بسياري از فرقه هاي مسيحيت، همانند بسياري از اديان ديگر اعتقاد دارند كه موجود و يا هيولائي به نام ابليس يا شيطان وجود دارد كه منشاء تمام مصائب انسان است. طبق گفته انجيل خداوند قدرت مطلق جهان است. و چيزهاي خوب زندگي از خدا و چيزهاي بد از شيطان مي باشد. اين نظريه در ميان بابلي ها هم مطرح بود. بدين گونه كه به دو خدا قائل بودند، خداي خوبي و روشنائي و خداي بدي و تاريكي. و اين دو خدا تا نابودي يكديگر با هم در جنگ بودند.[6] بنابراين وجود شيطان، و دعوت او به شر و بدي، امري اجماعي و مسلم بين همه اديان آسماني است. در انجيل، آيه 24؛ 6، واژه «Satan» يا شيطان، كه كلمه اي عبري است به اين معنا آمده و واژه «devil» هم به معناي ابليس است.[7] در دين اسلام به صراحت آمده كه دشمن آشكار شما شيطان است.[8]
نتيجه اينكه شيطان هم وجود دارد. هم بالذات منشاء خير نيست و دشمني خود را با انسانهاي موحد، بيان داشته است، بنابراين پرستش اين موجود با اين خصوصيات و دشمني آشكار او با انسانها، خاموش كردن چراغ فطرت و افتادن در دام مكر و حيله هاي اوست.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. www.Satanizm.Persianblog.com
2. www.Dhygb.Perganblog.com
3. www.Persianblog.Com /user/alibitaraf
4. www.Anwm.com/f-VAB-F.htm
5. www.soknan.com/cstories.Asp?Id=30736
[1]. www.shayton 300.blogs pot
[2] .www.dhygb persionblog.com
[3] .www. persionblog.com/user/ olitarat. لينك ساعت 12، شيطان معصوم
[4] . آنتون دانزو رلاوي، كتاب مقدس شيطان، سال 1969، سايت شيطان پرستان تهران.
[5] . WWW.Persianblog.com/user/alibifarat.
[6] . www. farsi Bitle Basic and Evitbtm.
[7] . www.farsibook htm. Htm
[8] . اسراء، 53-3.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مديوم داراي معاني بسيار زيادي است كه به طور اختصار بيان مي كنيم. مديوم به طور مطلق معنايش روح رها است و رها كردن روح و تمركز در موضوع خاصي را مديوم گويند.[1] انجام چنين كاري از طريق اندام هاي حسي بدن (چشم، گوش، دست، زبان و بيني) قابل دسترسي است. انسان ها از جهت روحي كانون هاي چهار گانه اي دارند كه مي توانند تقويت كننده يا افزايش دهندة قابليت فرا حسي باشند. به اين قسمت ها، نواحي دريافت روحي مي گويند، مثل تمركز جسمي بر مكالمه اي خاص كه مي تواند به بهتر شنيدن، كمك كند و در امور روحي هم امكان شنوايي وجود دارد، يعني انسان بر ناحية خاص دريافت روحي تمركز داشته باشد و صداهايي را دريافت كند.
حواس انسان ها چه روحي و چه جسمي تا حدي از طريق دريافت و پاسخ به انرژي عمل ميكنند بينايي جسمي وابسته به امواج نوراني انرژي است و شنوايي جسمي نيز ماحصل ارتعاشات امواج صوتي است. چشايي و بويايي نيز از طريق واكنش شيميايي بين مولكول هاي خاص و سلول هاي دريافت كنندة مناطق چشايي و بويايي عمل مي كنند.
حواس روحي نيز از الگوهاي مشابهي تبعيت مي كنند. با اين تفاوت كه انرژي هايي كه وارد عمل مي شوند با تكنولوژي موجود قابل تشخيص و يا اندازه گيري نيستند. وقتي كليد زده مي شود تا لامپ روشن شود، نيازي ندارد كه از چگونگي حركت الكترون هاي درون سيم هاي رابط چيزي بدانيد و اين كار را از طريق تجربة كاربرد آنها در عمل مي دانيد و دست خود را حركت مي دهيد و با زدن كليد برق لامپ روشن مي شود.
همين شيوه در حواس روحي نيز مورد استفاده قرار مي گيرد. در حواس روحي، انرژي روحي افاضه شده از آدم ها، مكان و اشياء را دريافت مي كند و از آنجايي كه خود انرژي هستيد، ارتعاشات فراحسي را دريافت كرده و به محك تشخيص قرار مي دهيد.
معناي ديگر مديوم: هر كسي كه به نحوي تحت تاثير فكر يا فعل ارواح قرار گيرد او را مديوم گويند و در اصطلاح روانپزشكي به معناي واسطه يا وسيط است و به كسي كه استعداد خاصي جهت ارتباط با ارواح داشته باشد، مديوم گويند. و مديوم به منزلة اتصال فكري است كه شما مي خواهيد با روح شخص معين بر قرار كنيد. مثل اينكه شما از مسئول بي سيم خواستار ارسال سخنان خود به شخص خاصي باشيد.[2]
مديوم ها، اشخاصي هستند كه در مورد روح، نقش رابط را بازي مي كنند. اين افراد نيروي فوق العاده اي دارند، روح اين نيرو و انرژي مديوم را به كار مي گيرد و به شكل هاي مختلف ارتباط برقرار مي كند، اين تظاهر روح مي تواند شنوايي و يا لامسه اي باشد. استفاده كردن از اين انرژي، نياز به تمرين دارد، روح هر چه بيشتر اين كار را انجام دهد مسلط تر مي شود و مي تواند كارهاي سخت تري انجام دهد.
مديوم ها مي گويند، وقتي كه ارتباط برقرار شد مديوم به حالت خلسه مي افتد و هيچ چيز را نمي فهمد، بعد از به هوش آمدن نيز چيزي يادش نمي آيد. مثلا روح مي تواند از طريق نيروي مديوم، انرژي صوتي ايجاد كند و بدون اينكه از وسيله اي استفاده كند توليد صدا كند و يا با تغيير حالت صدايي كه تا حدي شبيه صداي فرد زنده است تجسم پيدا كند و اين كار روح از جسم مديوم، ماده اي به اسم اكتوپلاسم بيرون مي كشد و آن را به شكل بدنش در مي آورد. مادة اصلي اكتوپلاسم، پلاسماي خون است كه روح بر اساس تجربة خودش و مقدار اكتوپلاسمي كه بيرون مي آورد تمام يا قسمتي از بدن روح را باز سازي مي كند.
ناگفته نماند كه مديوم يك اصطلاح جديد امروزي است، اما اين اعمال در طول دوران زندگي انسان خصوصا قبل از اسلام وجود داشته كه عاملان آن را كاهن مي گفتند. كاهن كسي است كه داراي الهام و قدرتي مرموز و خارق العاده است كه با الهه ها و ارواح در ارتباط و با آنها مانوس است و مطالبي را از آنها مي گيرد و دانش فراواني مربوط به آينده به طور كلي و آيندة انسان به طور خاص از آنها دريافت مي كند و تاثير آن در رساندن خير به كسي يا رفع آزاري از او، و يا رساندن شر به كسي كه قصد آزار وي را دارد مي باشد.[3] اعراب جاهل، معتقد بودند يا به واسطه رابط با روح و يا الهامي كه كاهن مي شود او سخناني را بيان مي كند كه منشاء آن را شيطان كاهن مي ناميدند. شيطان كاهن استراق سمع مي كند و به كاهن رازها را القاء مي كند و آن رازها را از آسمان گرفته و به كاهن مي دهد و او آنچه را كه شيطان به وي داده به مردم القاء مي كند.
اعراب جاهلي اعتقاد داشتند كه آنچه كاهنان خبر مي دهند، درست است لذا در كارهاي مهم شان مثل اعلان جنگ يا كشف گناهي يا يافتن شي گم شده و امثال آن، با آنان مشورت مي كردند و تا زمان بعثت رسول گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اين وضع بودند.[4] بخشي از تاريخ اسلام و رواياتي را كه نهي كرده اند از تمسك به سخنان كاهنان، نقل مي كنيم و نظر اسلام را بيان مي داريم.
علي ـ عليه السّلام ـ و سپاهيانش سوار بر اسبها بودند كه به سوي نهروان حركت كنند ناگهان يكي از سران اصحاب كسي را همراه خود آورد و گفت: يا امير المومنين، اين مرد ستاره شناس است و مطلبي دارد كه مي خواهد بگويد. مرد ستاره شناس گفت: كه يا امير المومنين در اين ساعت حركت نكنيد اندكي صبر كنيد تا دو يا سه ساعت از روز بگذرد آنگاه حركت كنيد. اوضاع كواكب دلالت مي كند كه هر كس در اين ساعت حركت كند از دشمن شكست مي خورد. ولي اگر آنچه را كه من مي گويم عمل كنيد پيروز خواهيد شد و به مقصود خواهيد رسيد.
علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ چنين ادعايي كه تو مي كني نكرده است. آيا تو ادعا داري كه از جريان هاي عالم آگاهي و مي فهمي در چه ساعت خير و در چه ساعت شر است. آنگاه به مردم خطاب فرمود: مبادا دنبال اين چيزها برويد اينها كهانت و ادعاي غيب گويي است كاهن هم رديف ساحر و ساحر، كافر است و كافر در آتش است. و رو به آسمان كرد و چند جمله مبني بر توكل و اعتماد به خداي سبحان خواند و به ستاره شناس فرمود مخصوصا بر خلاف دستور تو عمل مي كنم و بدون درنگ حركت كرد تا جايي كه در كمتر جهادي به قدر اين جنگ پيروزي نصيب علي ـ عليه السّلام ـ شده بود.[5]
در كتاب صحيح مسلم آمده است مردي از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ دربارة كاهنان پرسيدند، فرمود: چيز مهمي نبوده اند. گفتند: اي رسول خدا، گاهي چيزهايي مي گفتند كه درست بود. فرمود: آن سخن از جانب حق بود كه برخي از جنيان آن را مي ربودند و در گوش دوستانشان مي نهادند و آنها هم با صد دروغ آن را به هم مي بافتند.
از نظر اسلام به طور كلي ارتباط با ارواح امر ممدوحي نيست تا كسي در اين راه قدم گذارد، زيرا امكان انحراف در اين امر بسيار بوده و لغزشهايي در آن به وجود مي آيد كه موجب گمراهي مي شود، ولي يك راه نيكويي براي همگان مقدور است كه از نظر اسلام هم در آن اشكالي نيست و آن راه تزكيه نفس است كه هر كس در اين وادي قدم نهاد، نمي تواند امكاناتي در اين مورد براي خود حاصل كند زيرا آنان كه با تزكية نفس همراه بوده اند تقوايشان اجازه نمي دهدكاري كه در راه غير رضاي خداست انجام دهند و حتي اگر كراماتي از خود نشان دهند بدون رضايت حق تعالي نمي باشد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. گفتگو با مردگان، ترجمة كاظمي خلخالي.
2. اسلام در زندان اتهام، شوقي ابوخليل.
[1] . شما هم يك مديوم هستيد،. هوشنگ گودرزي، ناشر اميد قلم، چاپ اول، 82.
[2] . زمرديان، احمد، حقيقت روح، چاپ و نشر دفتر فرهنگ اسلامي، 1376، ص 283.
[3] . عظيمه، صالح، معنا شناسي واژگان قرآن، مترجم سيدحسين سيدي، چاپ آستان قدس رضوي،.
[4] . همان.
[5] . مطهري، مرتضي، نهج البلاغه، خطبة 77، داستان راستان، جلد 2.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ابتدا سعي ميشود با نام بردن از نحلههاي جديد فهرستي از آنها در دست باشد، سپس با توضيح كوتاهي پيرامون از هم پاشيدگي تمدّن و تفكّر عقيدتي غرب كه علّت به وجود آمدن اين نحلهها است به توضيح مختصري در زمينه عقايد انحرافي نحل جديد پرداخته ميشود.
نهضتهاي نوين بسياري در ميان مردمان جوامع مختلف در اقصي نقاط جهان در حال شكلگيري است. در آفريقا از تعامل ميان سفيدپوستان و سنتهاي كمتر نيرومند قديمي متجاوز از 10000 فرقه و دين جديد يافت ميشود كه از شيطانپرستان، يزيديان، مكاشفه والاييگرا، هاركريشنا، علم گرايان مسيحي، روحگرايان و و
ودوها، سانتريا و كليساي سيمون كيمبانگو در زئير تا كليساي پيشگوي زن، آليس نيشنا در زامبيا و تا صهيونيزم اشعيا و بسياري از اين اديان نوبنياد در كشور آفريقاي جنوبي و جنبش ايگليسياني كريستو در فيليپين كه در سال 1914 تأسيس شده و كليساي راتانا در ميان مائوريهاي نيوزيلند 1919 و بسياري از اديان ديگر تازه تأسيس در ژاپن و چين مي توان نام برد.
از اديان غربي نيز ميتوان از: 1. دانش مسيحايي، 2. مورمونها 3. تئوزوفيستها 4. سيانتولوژي نام برد.
تئوزوفيستها: (theosophy ) اين گروه كه يكي از معروفترين نحله هاي جديد ميباشد، باورهايشان بيشتر ريشه در تاريخ و عهد باستان دارد. معروفترين گروه جامعه تئوزوفيكال (theosophisociety ) در 17 نوامبر 1875 م توسط مادام هلنا بلاواتسكي اوكرايني ( 1891 ـ 1831 ) پايهريزي شد.
به لحاظ آماري در چارچوب سازمان و نهاد، شمار آنها چندان زياد نيست، امّا آموزههاي آنها در بسياري از جوامع ديني نفوذ كرده است.
عقايد: عمده عقايد اين فرقه حول و حوش 5 سئوال ميباشد كه عبارتند از:
1. معناي زندگي و مرگ چيست؟
2. چرا شرّ وجود دارد؟
3. چه نكتهاي در رنج بردن نهفته است؟
4. آيا خدايي وجود دارد؟
5. چرا برخي مردم خوشبختاند و برخي بدبخت؟
شعار اين فرقه اين است كه هيچ ديني بالاتر از حقيقت وجود ندارد.
تئوزوفي نشانهها و بينشهايي به دست ميدهدكه افراد ميتوانند با استفاده از آن به حقيقت برسند. اين دين، هيچ تعارضي با اديان ديگر ندارد و اعضاء اين فرقه در تمامي اديان وجود دارند، و دركنار دين خود به تئوزوفي هم معتقد هستند، اين دين، حاصل اختلاط اديان شرقي و غربي و علم و فلسفه و ديگر علوم و بينشها ميباشد، پايههاي اين نحله بر پايه كتاب دكترين سري بلاواتسكي است.
اصول سهگانه تئوزوفي:
1. اولين اصل عبارت است از اينكه: قدرت مطلق همه جا حاضر است، قادر مطلق قابل درك و فهم توسط عقل بشري نيست. و هر گونه نامگذاري اين قادر مطلق به هر نامي خدا، رب و ... بيعدالتي در حق اوست. علم به اين قدرت، علم به حقيقت است.
2. نامحدود بودن اين قدرت به حدّي كه بيحدّ و مرز است و بشر و تمامي موجودات، تحت تأثير اين قدرت ابدي هستند، و هيچ پاياني براي موجودات نيست.
3. همه چيز جزئي از يك كل است، كه نميتوانيم به درك كامل آن نائل آييم، امّا اطمينان به وجود هر چيزي داريم كه هر چيزي و هر وجودي، بخشي از هستي است.
ماده و روح، بخشي از قدرت است و تمام آنها بخشي از كلّ هستي مي باشند و عدالت همه جا هست، و در تمام هستي و در تمام موجودات جاري است.
اهداف تئوزوفي:
1. تشكيل تركيبي از برادري جهاني از تمام انسانها كه در آن تمايز نژادي، جنسي، اعتقادي، طبقاتي يا رنگ مطرح نباشد.
2. ترغيب به مطالعه تطبيقي دين، فلسفه و علم.
3. تفحص و تحقيق در قوانين بي توضيح ماندهي طبيعت و قدرتي كه در انسان به وديعت نهاده شده است.
كليديترين مفاهيم:
1. وحدت جسم و روح و اينكه همه از جسم و روح تشكيل شدهاند.
2. كرمه: شبيه كرمه اديان شرقي، كرمه عدالت هستي است، با كرمه به هر چه اندوختهاي ميرسي و اين انسان است كه خوب يا بد بودن اعمال و زندگي خود را ميسازد.
3. مرگ و بازتنيابي: مرگ، آغازي براي زندگي ديگر است، و علاوه بر اينكه منفي نيست، بلكه باعث تحول و دگرگوني روح ميشود.
4. سطوح وجود: جسم و روح از طريق سطوح مختلف تكامل مييابند و به حقيقت نزديك ميشوند و عدد 3 و 7 همچون بسياري از اديان ديگر داراي معني و مفهومي خاص است.
ابعاد سه گانة زندگي تثليث: 1. اراده، 2. خرد، 3. عمل.
سطوح هفتگانة هستي: 1. فيزيكي (اثيري) ـ 2. احساس (آسترال) ـ 3.عقلاني ـ 4. دروني ـ 5. جان (فعاليت و سعادت)6. آگاهي(خرد) ـ 7. جوهر (بودن).[1]
مورمونها: اين فرقه در 6 آوريل 1830 در شهر «سالتليك سيتي» ايالت يوتاي آمريكا، توسط جوزف اسميت، تأسيس شد. به اعتقاد اين فرقه، اسميت وسيلهاي براي تحقق اراده خدا و نجات انسانها و امّتها و رستگاري باقيماندة قوم بنياسرائيل و رساندن كمال انجيل به همگان است.
اصول اعتقادي مورمونها:
1. ما به خداي پدر ازلي و پسرش عيسي مسيح و روح القدس، ايمان داريم.
2. ما به اينكه انسانها به سبب گناهانشان مجازات خواهند شد، نه به سبب گناه حضرت آدم ـ عليه السّلام ـ. ايمان داريم.
3. ما به اينكه از طريق كفاره عيسي، همه با اطاعت انجيل و مقررات انجيل نجات مييابند ايمان داريم.
4. ما به اين كه نخستين اصول و مقررات انجيل عبارت است از: الف. ايمان به خداي عيسي مسيح . ب. توبه. پ. تعميد يا فرورفتن در آب براي آمرزش گناهان. ت. دست گذاري براي موهبت روح القدس، ايمان داريم.
5. به اين كه خدا بايد كساني را از طريق نبوت و دست گذاري افراد مجاز، فراخواند تا انجيل را موعظه كنند و در نظام آن به خدمت مشغول باشند، ايمان داريم.
6. ما به همان تشكيلاتي كه در كليساي آغازين وجود داشت، يعني رسولان، انبياء، شبانان، معلمان، انجيل نويسان و غيره، ايمان داريم.
7. ما به موهبت زبانها، نبوت، وحي، مكاشفات، شفاء، فهم زبانها و ايمان داريم.
8. ما به كتاب مقدس تا جايي كه درست ترجمه شده باشد، ايمان داريم چرا كه كلام خداست و كتاب مورمون هم كلام خداست.
9. ما به همه آنچه خداوند وحي كرده است و به هرآن چه اكنون وحي ميكند ايمان داريم و ايمان داريم او باز هم امور بسيار بزرگ و مهمي را دربارة ملكوت خداوند وحي ميكند.
10. ما به معناي تحت اللفظي جمع شدن اسرائيل و بازگشت ده قبيله و اينكه صهيون (اورشليم) در قارة آمريكا بنا خواهد شد و مسيح حكومت كرده زمين نو خواهد شد و جلال فردوسي خود را دريافت خواهد كرد، ايمان داريم.
11. ما به امتياز پرستش خداي قادر مطلق طبق، دستورات وجدانمان قائل هستيم و اين امتياز را براي همه انسانها روا ميداريم، تا به هر شكل و هر جا و آنچه ممكن شود عبادت كنند.
12. ما به اطاعت قانون و احترام و حفظ آن ايمان داريم و بايد تسليم پادشاهان، رؤساي جمهور، فرمانداران و ... باشيم.
13. ما به اين كه بايد صادق، درستكار، پاكدامن، خيرخواه و فضيلتمند باشيم و به همه نيكي كنيم ايمان داريم.
14. ما به همه چيز ايمان داريم و با تحمّل رنجها و صبر، عمل كرده و ميكنيم. اگر چيزي خوشنام، فضيلتمند و دوستداشتني، يافت شود، ما به دنبال آنيم.
كتب مورمونها: عهد عتيق و جديد، مورمون، تعاليم و پيمانها، مرواريد گرانبها.[2]
سيانتولوژي: در سال 1954 در كاليفرنياي آمريكا توسط شخصي به نام هابارد تأسيس شد وي كتابي به نام انديشگي، دانش بهداشت فكري نگاشت كه راهنماي سيانتولوژي است. اين نعله 30 كشور جهان فعال است و حدود 2 ميليون نفر پيرو دارد، و تنها در ايالات متحدة آمريكا درآمد ساليانهاش حدود 150 ميليون دلار است اينان از طريق ادعاي درمان مشكلات روحي و رواني، ثروت هنگفتي به دست مي آورند.[3]
دانش مسيحي: يك زن آمريكايي رادمنش به نام «مري بيكرادي» بنيانگذار اين فرقه است كه بيشتر زير نام روزنامهاش «كريسشن ساينس مونيتور» شناخته شده است.
مري بيكرادي بنابر اين اصل كه ماده زندگي نيست، به اين نتيجه ميرسد كه تن، توان آن را ندارد كه از درد و رنج ما آگاه شود، پس آگاهي از درد و رنج ميوه خيال ماست. حال كه چنين است، اگر ما اين برهان آوري را بپذيريم كافي خواهد بود. كه آن را به خود بگوييم تا دردمان درمان شود. دركار دين «دانش مسيحايي» خويشتن را همان روح القدس ميخواند. براي او عيسي مسيح خدا نيست، بلكه خدا مردي است كه بيشتر از هر كس، نماد خدا ـ يعني صورت ذهني خدا ـ در روي زمين است. آمدن مسيحا در آخر الزمان به معني رشد پيشرونده نفوذ روحاني مسيح در جهان است. تعداد پيروان اين كليسا حدود دويست هزار نفر است.[4]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مجلة هفت آسمان، شماره 16، سال 4، زمستان 81.
2. مجله اخبار اديان، سال دوم، شماره 9، شهريور و مهر 83.
3. انسان و اديان، نقش دين در زندگي فردي و اجتماعي، ميشل مارلب، ترجمة مهران توكلي.
[1] . دارابي، باقر، ترجمه اخبار اديان، سال دوم، شماره 9 شهريور و مهر 83.
[2] . توفيقي، فاطمه، مجله هفت آسمان، شماره 16، سال 4، زمستان 81.
[3] . مالرب، ميشل، انسان و اديان، ترجمه مهران توكلي.
[4] . مالرب، ميشل، انسان و اديان، ترجمه مهران توكلي.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
عرفان سرخ پوستي داراي يك سري اعمال مخصوصي است و طبق آموزههاي مرشد به سالك انجام ميگيرد، تا سالك خوي مورد نظر مرشد را پيدا كرده و به اصطلاح آنان «مقدس» گردد.[1]
اين مسلك هيچ سند و مدرك معتبري ندارد. بلكه بيشتر از طريق خاطرات و گزارشهايي است كه بعضي افراد از طريق سرخ پوستان نقل ميكنند، كه بعضاً خود آنان وجود خارجي نداشته، يا حداقل خيليها انكار نمودهاند. اين عرفان از خرافات شكل گرفته تا واقعيت و حداقل اين كه رازآلود بوده و داراي يك سري ويژگيهاي مثبت و منفي است كه در ذيل به آنها اشاره ميكنيم:
الف ـ ويژگيهاي مثبت: بعضي ويژگيهاي مثبت را ميتوان در اين عرفان يافت كه در زندگي مادي و معنوي، ميتواند مؤثر باشد.
1. نياز به مرشد: نياز به مرشد در اين عرفان حتّي شديدتر از عرفانهاي ديگر است. در عرفان هاي ديگر مرشد تنها راهنمايي و ارائه طريق ميكند، ولي در اين عرفان مرشد همراه با روح سالك است و از ابتدا تا رسيدن به مقصد او را همراهي ميكند.
2. نزديكي مرگ به انسان: يكي از تفكرات آنان اين است كه مرگ در شانهي چپ انسان است و مرگ انسان وقتي فرا ميرسد كه او انسان را لمس كند، در آن وقت است كه انسان ميميرد و اين نزديكي مرگ به انسان دلبستگي او را به دنيا كم و رسيدن به «واكان ـ تانكا» به اصطلاح آنان پدربزرگ و جد را آسانتر ميكند، كه در عرفان اسلامي ياد مرگ، آخرت انسان را به ياد ميآورد و انسان به فكر ساختن آن ميافتد. البته در عرفان سرخ پوستي به طور اجمال برگشتن به خاك و يا بازگشت به سوي «واكان ـ تانكا» وارد شده و از آخرت سخن زيادي وجود ندارد.[2]
3. تصور هر عمل آخرين نبرد: سالك بايد بداند كه براي هر عمل قدرت دارد، لذا هيچ گاه احساس شكست و نااميدي نميكند و هميشه به نتيجهي كار خويش اميدوار خواهد بود و كار خويش را با قدرت تمام دنبال ميكند و اين روحيه انسان را در شرايط مختلف زندگي مادي و معنوي مقاوم ميكند.[3]
4. ترك عادت نكردن: در اين عرفان ميگويند ما عادت كردهايم كه طبق آن زندگي را پيش ببريم ( منظور همان فرامين و اعمالي است كه در اين عرفان عمل ميشود) عادت كردن در همه جا مثبت نيست، ولي در عرفان عادت به كارهاي مثبت تأييد شده است.[4]
5. عمل بدون چشمداشت فايده: آنان براي عمل فايده را دنبال نميكنند، لذا ممكن است خيلي از اعمال را كه مرشد ميگويد و سالك انجام ميدهد، فايدهاي هم نداشته باشد، ولي سالك به عاقبت تمرينات كه به «اصطلاح» به معرفت برسد، فكر ميكند.
6. ويژگيهاي سالك: در اين عرفان سالك بايد ويژگيهايي مانند: نترس بودن، كهولت، و قدرت و ... را داشته باشد. يعني ترس نداشته، كهولت مانع كار، و قدرت، شرط انجام است و در مورد كهولت كه چارهاي از آن نيست راه چاره را اين ميدانند كه در جواني سختيها و دشواريها را طي كند، كه در كهولت به مشكل نيافتد، اين ويژگيها در عرفانهاي ديگر نيز وجود دارد كه بايد خود را در جواني ساخت و الاّ در پيري مشكل است، لذا از اين لحاظ و همچنين ترس نداشتن (داشتن شجاعت) و قدرت را ميتوان از ويژگيهاي مثبت اين عرفان برشمرد.[5]
7. اصول اقتدار در اين عرفان: اقتدار كه از شرايط سالك بُوَد داراي اصولي است مانند: شناسايي درست ميدان مبارزه، خو گرفتن به سادگي، حذف غير ضروريها از زندگي، تمركز بر تصميم جدي به مبارزه يا ترك آن فكر خود را از چيزهاي عجيب و غريب منصرف ساختن وقت خود را فشرده و به لحظهها اهميت دادن و ميانهروي و اعتدال و ... كه اينها را ميتوان ويژگي مثبت به شمار آورد كه در بقيهي عرفانها هم كما بيش اشاره كردهاند.[6]
8. نياز كم سالك به مسائل مادي و رضايت او به مواهب اندك دنيايي: زيرا او مقصدي والا دارد و منتظر، و تا زماني كه انتظار ميكشد چيزي نميخواهد و اين انتظار موجب ميشود، خيلي از سختيها مانند: گرسنگي و تشنگي و غيره را تحمل كند و به تعبير ديگر عشق رسيدن به مقصد، اين امور را براي او آسان ميگرداند.[7]
9. احترام به دو پايان و همهي موجودات روي زمين:[8] آنان اعتقاد به تقدس زمين و بعضي موجودات دارند، لذا انسان، حيوانات و اشياء مادي ديگر همگي محترماند.
10. ارتباط نداشتن با آدمهاي ناپاك: يكي از فرامين آنان اين است كه سالكي كه ميخواهد به مقصد برسد، نبايد با انسانهاي ناپاك ارتباط داشته باشد، و اختلاف و نزاع و درگيري را كنار بگذارد، زيرا يكي از شرايط رسيدن به مقصد همدلي است.[9]
11. مقدس بودن: چشم، دست، دهان، گوش و ... و بايد از طريق آنها گناهي صورت نگيرد، و اگر كسي اين ها را رعايت كند، واكان ـ تانكا (موجود متعالي) او را دوست خواهد داشت.[10]
12. دائم الذكر بودن، نجنگيدني، سرمشق مردم بودن، و خدمت به مردم.
13. رسيدن به شهود و عرفان اختصاص به سنين خاصي ندارد، و هر كسي ميتواند سالك اين طريق باشد.[11] با اين كه ويژگيهايي براي عرفان سرخ پوستي از حيث مثبت بودن شمرده شد، ولي با اين حال ويژگيهاي منفي دارد كه به برخي اشاره ميكنيم:
ب: ويژگيهاي منفي:
1. اعتقاد به شهودهاي صخره، سايه، حيوان گوركن، اسب جفتك زن، عقاب خال خالي، جهات چهارگانهي عالم، چپق، گاوميش، گاو نر و ... كه هيچ كدام از اينها نه تنها مبنايي ندارند، بلكه خرافه بوده و جنبه شركآلود و طبيعت پرستي آن رسيدن به وجود متعالي را ناممكن ميكند.[12]
2. اصل اين عرفان ثابت نيست بلكه صرفاً گزارش چند نفر است كه با افرادي از سرخ پوستان تماس داشتهاند، با اين همه عدهاي در وجود چنين انسانهايي تشكيك كردهاند و گفتهاند چنين افرادي وجود خارجي ندارند و بعضي از آنان مانند كاستاندا، خود اعتراف ميكند كه در نوشتههاي موجود به يادداشتهاي حين آموزش مراجعه نكرده است،[13] بنابراين در اصل وجود اين نوع عرفان ترديد است و بيشتر به خرافات ميماند تا واقعيت.[14]
3. تفكر در اين عرفان جايي ندارد و بيشتر عملگرا هستند؛ بنابراين به سود و زيان خيلي از اعمال توجه نميشود، از نظر آنان خوابها و رؤياها مهماند و نبايد از كنار آنها به سادگي گذشت و بايد كاري كرد تا خواب شفاف شود تا در بيداري از آن استفاده نمود.[15]
4. مبتني بر شهود بودن: كه اين امر موجب ميگردد كه خيلي از رفتارها براي عامهي مردم قابل قبول نباشد و عرف و عقل آن را نپسندد، هر چند بعداً بتوانند خوي سالكان را به آن عادت دهند، و بعداً اين شهودها را به عنوان آيين و يا فرامين عرفاني رواج دهند.
5. عقل ستيزي: يكي از نقاط ضعف مهم آن عقل ستيزي است، هر چند كه عارفان عقل را ناكارآمد ميدانند، و آن را حجاب چهرهي حقيقت ميدانند، ولي در عرفان سرخ پوستي شديدتر است، و همان طور كه گفته شد، آنان فقط عمل ميكنند و به آن رفتار فكر نميكنند، لذا عموماً مردم آنان را انسانهاي ديوانه ميدانند.[16] آنها تنها راه رسيدن به مقصد را راه دل مي دانند.
6. اصل نيرنگ و حقهبازي: در عرفان سرخ پوستي اگر مرشد بخواهد از ابتدا از طريق عقل و راستي با سالك برخورد كند، او نميپذيرد، و لذا از طريق نيرنگ او را وارد اين تمرينات ميكند، و وقتي كاملاً با آن آموزشها خو پيدا كرد، و طبيعت مرشد را پيدا كرد، اين حقه و نيرنگ را به او ميگويد و سالك تمام اين نيرنگبازي و حقه، و خاموش كردن عقل را فداي آن معرفت جادوگرانه ميكند، كه فرا گرفته است، مثلاً: يكي از اين سالكان ميگويد: او از ابتدا به من گفته بود، تمام زنان زيبايي كه در اطراف اوست به من ميدهد، و مرا از طلا خواهد پوشاند و من گول خوردم...[17]
7. حماقت اختياري: خوب و بد، ثمر بخش و زيانبار، سلامتي و مرض، توانگري و فقر، هيچ ذوقي براي سالك ندارد و تنها فعل او مهم است، زيرا عقل را كنار گذاشته است.
موارد ياد شده تنها قسمتي از ويژگيهاي منفي عرفان سرخ پوستي است و اصل كساني كه اين عرفان از آنان گرفته شده، وجود خارجيشان مورد ترديد است و بي مبنا و ملاك بودن اعمال آنان، كه آن را آميزهاي از خرافات و رفتارهاي نامفهوم جلوه داده، و كنار گذاشتن عقل و استفاده از حقه و نيرنگ ... كه حقيقت را مخفي ميكند، و ديگر ويژگيهاي منفي اين عرفان را نميتوان به صورت انديشهي مقدس و خردمندانه پذيرفت.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. سفر جادويي با كارلوس كاستاندا، مارگارت رانيان، ترجمهي مهدي كندري.
2. هديه عقاب، كارلوس كاستاندا، ترجمهي مهران كندري، و مسعود كاظمي.
3. دين اسطوره در آمريكاي وسطي، ترجمهي مهران كندري.
[1] . بيشتر اين مطالب از سايت شارح دفتر تبليغات مقالات آقاي حسين واعظي نيا نقل ميشود.
www. Shareh. Com/ persian / modules. Php _ name_ news 8 fils _ article 8 sid 3485.
[2] . بيشتر از سايت قبلي و قسمتي هم از كتاب «چپق مقدس» ص 22 و سايتهاي ديگر گرفته شده است.
[3] . همان.
[4] . همان.
[5] . سايت شارح.
[6] . همان.
[7] . همان.
[8] . براون، جوزف اسپس، چپق مقدس، ترجمهي: ع پاشايي، تهران، نشر ميترا، 1378 هـ ش، ص 22،
[9] . چپق مقدس، ص 32.
[10] . همان، ص 33.
[11] . همان، ص 70.
[12] . همان به نقل از رينه گندن از لندن، ص 24.
[13] . بيشتر ترجمههاي موجود عرفان سرخ پوستي از نوشتههاي كاستاندا است.
[14] . از سايت شارح، عرفان سرخ پوستي، حسين واعظي نيا.
[15] . www. Youhanna . persianbloy. Com _ 1382 _ 4.
[16] . مانند: رقص خورشيد، كه يكي از اعمال آنهاست، كه وقتي او را براي بار اول ديدند، پنداشتند ديوانه شد، ولي بعداً همين شريك آيين.. چپق مقدس، ص 94.
[17] . از سايت شارح، حسين واعظي نيا.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پيدايش كليساي شيطان گروهي از مردم در روستايي واقع در منطقة Friuli (فريولي) در ايتالياي قرن 16 و 17 ميلادي كه خود را Benenduntil يا (روندگان خوب) مي ناميدند، پيدا شده و مدعي بودند كه هر چند وقت يكبار، شبها از بدن خود خارج شده و در مكاني در جنگل با جادوگران بر سر محصولات كشاورزي مي جنگند، و اگر در اين جنگ پيروز شوند، محصول آن سال خوب و اگر مغلوب مي شدند، آن سال قحطي مي شد. اينها طبق باورهاي خود، شيطان را مي پرستيدند و در مراسمي كه به Sabbat و يا Sabbath معروف بود، همان شنبه يا يكشنبه يهوديان و مسيحيان به مراسم خاصي مي پرداختند ابتدا به رقص و پايكوبي پرداخته و بعد به صليب و مقدسات ديگر مسيحيان بي احترامي كرده و انواع و اقسام كارهاي پليد را انجام مي دادند.[1]
گروه ديگري از طرفداران اين فرقه كه امروزه در اروپا زياد هستند. معتقدند كه آنها نيز خداپرست هستند ولي از طريق شيطان خدا را مي پرستند. آنها اعتقاد دارند كه شيطان در مقابل آدم سجده نكرد، و گفت من فقط در مقابل معبود خود سجده مي كنم و به همين علت از درگاه خدا، رانده شد. آنها شيطان را به خاطر اين كارش پرستش و ستايش كرده و معتقدند از اين طريق به خدا نزديك مي شوند.[2]
به جهت اينكه رهبران اين فرقه مسيحي بوده و اين فرقه را در مقابله با كليسا و علماي مسيحي، ايجاد كرده بودند، فرقه خود را «كليساي شيطان» ناميدند.
پاره اي از اعتقادات و نيايش فرقة شيطان:
مراسم نيايش اين گروه و اعتقادات آنها در مناطق مختلف با همديگر تفاوت جزئي داشته و با هم فرق مي كنند. ولي مشتركات نيايش و اعتقادات آنها كه بين همة مناطق مشترك است بدين شرح مي باشد:
1. رهبران اين گروه ادعا دارند كه شيطان را فراخوانده و با او به گفتگو مي پردازند و شيطان همة خواسته هاي آنان را برآورده مي كند.
2. اعضاي اين گروه به گورستان رفته و اجساد مردگان را از قبرها بيرون آورده و صليب شكسته و ستارة شش پر[3] را در بدن اجساد فرو كرده و سپس براي تقرب به شيطان دور آنها مي گردند.
3. يكي از آئين هاي كليساي شيطان، قرباني كردن براي شيطان است. قرباني آنها عبارت است از ذبح گربة ماده يا سگ... اينها بعد از كشتن حيوان، خون آن را به صورت ها و دست هاي خود مي مالند و در يك دايره مي چرخند تا شيطان از آنها راضي شود. اگر حيوان براي ذبح پيدا نكنند، دست خود را بريده و خون آن را به دست و صورت خود مي مالند.
4. بعد از اتمام قرباني جهت اهانت به قرآن، نسخه اي از قرآن را پاره پاره مي كنند و... .
5. نواختن موسيقي مشهور به ارگ و استعمال مواد مخدر و حشيش از ديگر برنامه هاي اين گروه مي باشد.
6. علامت اين گروه يا فرقه، عبارت است از دايره اي كه درون آن ستاره هاي وارونه، صليب شكسته و ستارة داوود قرار دارد.
7. در اعتقاد اين فرقه دختران جوان نقش مهمي دارند. چون يكي از اصول اعتقادي اين گروه بر اساس لذت جنسي، استوار است. و در نظر آنها دختران جوان مظهر لذت جنسي هستند و تنها فايدة وجودي آنها، تجاوز و آميزش قهر آميز با آنهاست. آنها عقيده دارند كه لحظة تجاوز جنسي به دختران جوان، بهترين لحظه مجسم شدن شيطان در درون پيكر انسان است. و مسائل ديگر كه قلم از ذكر آنها شرم دارد.[4] ولي آنچه مي توان به طور خلاصه نسبت به فرقة شيطان و كليساي شيطان ذكر كرد، اين است كه اساس اعتقاد آنها، ارتكاب پليدي ها و بدترين و زشت ترين جرائم و اعمال است كه در باور آنها، انجام اين اعمال موجب تقربشان به شيطان مي شود.
البته ذكر اين نكته لازم است كه اين فرقه، با فرقة يزيديه تفاوت داشته و با آن يكي نيست.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. سايت www.howzeh.net مقالة مجلات فصلنامه مكتب اسلام، شمارة4.
2. سايت حوزه مجلة اخبار اديان سال اول شمارة 3، مرداد 82، ص 38 تا 40.
[1] .http://www.persianblogger.com
[2] . www.charch...of...satan.persianblog.com
[3] . ستارة شش پر، سمبول صهيونيست ها و نشانة تشكيل دولت موعود يهودي است.
[4] . اقتباس از سايت www.hawzah.net مكتب اسلام، ش 4، عنوان مقاله، كليساي شيطان.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
جنبش هاي نو پديد ديني و دين هاي عصر جديد، دو سنخ مي باشند.
سنخ اول: جنبش ها يا كيش هاي جديد ديني هستند كه به گونه اي ريشه در يكي از اديان آسماني مانند: يهوديت، مسيحيت، اسلام، و اديان شرقي مانند هندوئيسم، بوديسم، شينتو و ... دارند. اين سنخ به لحاظ ساختاري نيز مانند اديان سرچشمه (Mainstram Religions ) تا حدودي نهادينه و داراي چهار چوب الهياتي و سازماني است.
سنخ دوم:
گروه نهادينه نيستند و نمي توان آنها را برآمده از اديان سنتي يا تفسيري نوين از آنها دانست. بيشتر مجموعه اي از عقايد و باورهاي رازورانه باطني و عرفاني هستند عرفان روان شناختي، تاكيد بر «خود» انسان، خردگرايي و مساوات طلبي، فرو كاستن خدا به موجودي در درون انسان، تاكيد بر استعداد هاي دروني انسان و اموري از اين دست از شاخصه هاي اصلي اين سنخ است.[1]
عواملي كه در به وجود آوردن اين جنبش ها يا اديان جديد نقش داشته اند، متعددند و با انگيزه هاي مختلف در ارتباط هستند كه به بعضي از آنها اشاره مي شود.
1. انتظار منجي:
در ميان جامعه شناسان و انسان شناسان دين، معروف است كه دوران تحولات سريع اجتماعي در بسياري از جوامع با جنبش هاي موعود گرا (Movements messianic) آغاز شده است. اين جنبش ها به گفته همين جامعه شناسان، در اروپاي پيش از انقلاب صنعتي و در كشورهاي مستعمره متأثر از دو عامل حاكميت استعمار و تحولات فني و فرقه ها يا جنبش هاي نو پديد ديني اغلب با نوعي موعود گرايي (Messianism) سنتي در جوامع رو به رشد همراه بوده اند.
2. پيوند سنتي و تاريخي دين و فرهنگ:
دليل جامعه شناختي ديگري نيز مطرح است. رشد اديان جديد از پيوند سنتي و تاريخي دين و فرهنگ حكايت دارد. اديان جديد، تحولات اجتماعي ژرفي را در اعمال و مناسك مذهبي، توليدات اقتصادي و سازمان هاي اجتماعي و نيز در ساختارهاي خانواده و روابط ميان آنها، ساختمان جوامع و در اهميت مفهوم مرگ و زندگي ايجاد كرده اند. در واقع اين پديده از اديان جديد نيز گذر كرده است و به سمتي پيش مي رود كه گويي در حال ايجاد يك نوع تديّن جديد (New Religiousity) در درون اديان سازمان يافته است.[2]
3. معنويت گرايي:
مصطفي ملكيان، دين پژوه معاصر در پاسخ به اين پرسش كه «رشد اديان جديد حاكي از احياي دين در دوران كنوني است يا رشد سكولاريسم؟» چنين توضيح مي دهد:
اديان جديد دين نيستند و در نتيجه، رشد آنها بازگشت به دين محسوب نمي شود و به دو معناي احياي دين تلقي نمي شوند. اما به سه دليل اين رويكردها، رويكردهاي معنوي هستند:
الف. در تمامي آنها نوعي سير و سلوك دروني وجود دارد. تقريباً مي توان گفت هيچ كدام از آنها جوارحي، نيستند بلكه بيشتر به جوانح كار دارند و از اين نظر مي توانند رساله اي يا توضيح المسائل باشند.
ب. رجوع به اين آيين هاي جديد براي امور مادي نيست.
ج. معمولاً به وجوه اشتراك تمامي اديان توجه دارند. به عبارتي ديگر رويكردهاي آنها بيشتر به گوهر اديان است.[3]
راه بردن به درون مايه معنويت و يافتن پاسخ براي نيازهاي معنوي و روحاني، بشر امروز را به سمت معنويت مدرن (Modern Spirituality) سوق داده است. معنويتي كه قالب ها و ساخت هاي سنتي را در هم شكسته است و ثنويت موجود در اديان سنتي را به چالش مي كشد و خود را با نام دين (Self Religion) كه از اتحاد خدا و انسان حكايت دارد معرفي مي كند.[4]
4. تعارض فلسفه و دين مسيحيت يا عقل و ايمان:
دين پژوهي، و به تبع، مسألة انتظار بشر از دين، در قرن هيجدهم با سه نهضت روشنگري، رومانتيك و فلسفي عجين بود. نهضت روشنگري ( Enlghtenment) را فيلوزوف هاي فرانسه ابداع كردند؛ سپس شعاع آنها آلمان، انگلستان و مستعمرات امريكا را نيز در برگرفت. اين گروه طبيعت را چون مكانيزم جبري تفسير كرد. لاپلاس تحليل رياضي مكانيك حركات سيارات را پي گرفت و مشكلاتي كه خداي رخته پوش نيوتن آنها را حل مي كرد، با فرضية سحابي او از بين رفت. وي بر اين نكته تصريح كرد كه منظومة شمسي، از سرد و در هم فشرده شدن گازهاي سحابي، حاصل شده و توجيه كنندة مدارهاي هم صفحه سيارات است. بي آنكه به دخالت خداوند نيازي باشد. فيلسوف هاي روشنگر قرن هجدهم، دين را ساخته و پرداختة روحانيون زيرك براي حفظ اقتدارشان بر توده هاي بي سواد و نادان مي دانستند. در اين عصر ديگر شريعت عقلاني و روحاني مطرح نيست. خدا پرستي طبيعي و «دئيزم» كه در اواخر قرن هفدهم و اوايل قرن هجدهم جانشين وحي تلقي مي شد، از رونق افتاده و عصر شكّاكانه و طرد و تخطئة دين دوباره احياء شد و هر گونه انتظار منطقي و معقول را از دين زدود.[5]
5. گريز از نهادينه شدن و اصرار بر باقي ماندن بر فردگرايي:
يكي از عوامل به وجود آمدن دين در عصر جديد اين است كه به شدت از نهادينگي و تبديل شدن به يك نهاد يا سازمان رسمي كه داراي ساختار و سلسله مراتب خاص باشد پرهيز دارد. محل عبادت، اعمال و مناسك عبادي خاص، الهيات و عقايد و نظام اخلاقي چهار موضوع اصلي براي هر گروه و نهادي است كه مي خواهد ديني باشد. در ميان جنبش هاي نو پديد ديني آن دسته كه دنيا گريز (World rejecting) هستند كم و بيش از اين چهار اصل برخوردارند، اما جنبش هايي كه دنيا گرا هستند، معمولاً به دنياي عرفي و سكولار توجه نشان مي دهند و نگاه بسيار مثبتي به نوع بشر و خود دارند، از اين رو در تلاشند مجموعه اي از باورها و اعتقادهاي فراگير عرفاني و معنوي باشند تا قالب و ساختاري نهادينه و داراي چهار موضوع فوق.[6]
6. نقش كليسا در گرايش به نحله هاي جديد:
در قرون وسطي كه مسالة خدا به دست كشيش ها افتاد، يك سلسله مفاهيم كودكانه و نارسا درباره خدا به وجود آمد كه به هيچ وجه با حقيقت وفق نداشت و طبعاً افراد باهوش و روشنفكر را به تنها قانع نميكرد، بلكه متنفر مي ساخت و بر ضد مكتب الهي بر مي انگيخت.
كليسا از بُعد ديگر نيز نقش مهمي در سوق دادن مردم به تفكر ضدّ خدايي دارد كه از عامل نارسايي مفاهيم الهي كليسايي بسي موثرتر بوده است و آن تحميل عقايد و نظريات خاص مذهبي و عملي كليسا به صورت اجبار و سلب هر گونه آزادي عقيده در اين دو قسمت است.
اين بود كه دانشمندان و محققان جرأت نداشتند بر خلاف آن چه كليسا آن را علم مي داند بينديشند يعني مجبور بودند آن چنان بينديشند كه كليسا مي انديشيد. اين فشار شديد بر انديشه ها كه از قرن 12 تا 19 در كشورهاي فرانسه، انگلستان، آلمان، هلند، پرتغال، لهستان، و اسپانيا، معمول بوده بالطّبع عكس العمل بسيار بدي نسبت به دين و مذهب به طور كلّي ايجاد كرد.[7]
7. استعمار:
يكي ديگر از عواملي كه در به وجود آمدن نحله ها و مذاهب نو ظهور نقش دارد، رفتار استعمار در كشورهاي مستعمره است. طبقه استعمار براي در هم كوبيدن مقاومت و وحدت توده هاي استعمار شده و تخدير آنها، دست به مذهب و دين تراشي زد. شاهد اين مدعا فرقه هايي است كه فريضه جهاد را نسخ كرده اند. چون با فريضه جهاد مسلمين مانع از دست اندازي بيگانگان به كشور و دينشان مي شدند.
با تحقيق بيشتر مي توان عوامل زيادي را در پيدايش نحله هاي نو ظهور يافت كه در اين نوشته به پاره اي از آنها اشاره شد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مجله اخبار اديان شماره 7 و 8.
2. مجله هفت آسمان شماره 7 و 19.
3. مجموعه آثار، ج1، استاد شهيد مطهري.
4. فلسفه دين، استاد محمد تقي جعفري.
[1] . مجلة اخبار اديان، سال دوم، شمارة 8، ص 29.
[2] . همان، شماره 7، ص 97.
[3] . همان، ص 98.
[4] . همان، شمارة 8، ص 29.
[5] . خسرو پناه، عبدالحسين، انتظارات بشر از دين، موسسه فرهنگي دانش و انديشة معاصر، چاپ اول، 82، ص 153،.
[6] . مجلة اخبار اديان، سال دوم، شمارة 8، ص 32.
[7] . مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چ اول، 1368، جلد 1، ص 479،.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
فرقة گوردجييف در بين آئينهاي جديد محسوب ميشود كه در جامعة ارامنه ظهور كرده است.
تاريخچة پيدايش:
در سال 1922 م به طور غيررسمي در مسكو فرقهاي شكل گرفت كه از همان آغاز، مردم را به گِرد تعاليم فردي به نام گوردجييف جمع كرد. گيورگي ايوانوويچ گوردجييف در سال 1874 م در شهر الكساندرپول در ارمنستان شوروي كه امروزه به گيومري معروف است به دنيا آمد. وي در رشته پزشكي تحصيل كرده و دورة آموزش كشيش مسيحيت ارتدكس شرقي را نيز گذرانده بود. در جست و جو براي يافتن پاسخ پرسشهاي اساسي و غايياش، دنياي تحصيلات آكادميك را ترك كرد و طي سالهاي 1888 تا 1912 سراسر خاورميانه، هندوستان، تبّت و آسياي مركزي را براي يافتن گمشدهاش زير پا گذاشت. تا سال 1920 م گوردجييف بيشتر اوقات زندگيش را در روسيه و گرجستان گذراند. براي فرار از دوران سخت و پرآشوب انقلاب بلشويكي، و پس از عبور از گرجستان و آلمان در سال 1922 م به همراه جمعي از يارانش به فرانسه رفت و مؤسسة رشد هماهنگ انسان را در آنجا بنا نهاد. در سال 1924 به ايالات متحده آمريكا سفر كرد. در طي سالهاي 1924 تا 1934 گوردجييف بيشتر وقتش را صرف نوشتن كتاب كرد.[1]
متون مقدس يا محترم: در اين فرقه به طور رسمي، متني كه متن مقدس فرقه باشد معرفي نشده است، اما پيروان گوردجييف بر نوشتههاي اوليهاش تكيه زدهاند. «همه چيز و هر چيز»مجموعهاي سه جلدي است كه عبارتند از:
1. قصههاي بيلزبوب براي نوهاش.
2. ديدار با مردان برجسته.
3. زندگي، تنها زماني واقعي است كه «من هستم».
دربارة شمار هواداران اين فرقه آمار دقيق و رسمي در دست نيست. در عين حال برخي نويسندگان تعداد آنها را در ايالات متحده بيش از 5000 نفر برآورد كردهاند. بيشتر آنها سفيد پوستان تحصيل كرده و از طبقة متوسط جامعهاند كه در مناطق شهري زندگي ميكنند.
بنيادهاي گوردجييف در نيويورك، لسآنجلس، سان فرانسيسكو و واشنگتن دي سي مستقرند و همين مناطق جاهايي هستند كه آموزههاي گوردجييف فعالانه تعليم داده ميشود. نهادهايي نيز هستند كه نام گوردجييف را برخود دارند اما هيچ ارتباطي با بنيادهاي گوردجييف و يا حتّي كساني كه زير نظر خود او تعليم ديده باشند، ندارند.[2]
اعتقادات فرقة گوردجييف:
اعتقادِ مبنا در تعاليم گوردجييف آن است كه افراد در تكاپوي رسيدن به كمال نفساني و شناخت مكان و منزلت خويش در جهان مقدس و محترم كنوني هستند. در اين باره اصطلاح (خودنگري) را به كار ميبرند كه به معناي خود دگرگوني، خودآگاهي، و راهي شدن به درون جسم و جان است.
گوردجييف به شاگردانش تعليم ميداد كه در حال زندگي كنند. يكي از تمرينهايي كه توصيه ميكرد. زمزمة(I am) (من هستم) بود. با گفتن «من» فرد به جايگاه فكري خود توجه ميكند. وقتي «هستم» را بر زبان جاري ميسازد مقام احساس را در نظر ميآورد. او شاگردانش را ترغيب ميكرد كه در هر ساعت يك بار اين را با خود نجوا كنند.
پيروان گوردجييف معتقدند كه تعاليم گوردجييف عاليترين راه براي رسيدن به درك عميق از خود، راه خودنگري است، آنان هم چنين بر اين اعتقادند كه آدميان نيازمند تزكيهاند و براي انجام آن بايد با ديگران ارتباط برقرار كنند و خود را نزد آنها بشكافند.
يكي از باورهاي كليدي گوردجييف اين است كه افراد زندگيشان را در نوعي خواب روحي سر ميكنند و نسبت به جوهر خود و نيروهاي بيروني ناآگاهند. انسان مانند ماشيني است كه اتوماتيك به كنشها، واكنش نشان ميدهد. شاگردان وي معتقدند كه اين حالت از سه مركز يا طريق حاصل ميشود: مركز عقلي كه در سر واقع است، مركز عاطفي كه در دل است و مركز جسماني كه در شكم جاي دارد.[3]
بر اساس نوشتههاي برخي نويسندگان، تعاليم گوردجييف دو بعد دارد:
1. روان شناختي، 2. كيهان شناختي.
بيدار كردن مردم از خواب با بعد روان شناسي سروكار دارد. رسالت تعاليم گوردجييف رسيدن به آگاهي با روشهايي است كه در راه چهارم معين شدند. مطابق تعاليم وي، آگاهي چهار مرتبه دارد: خواب، آگاهي موسوم به آگاهي بيدارگر، خود احضاري، و آگاهي آفاقي.
بعد كيهان شناختي، با انرژي و كيهان سروكار دارد. او معتقد بود كه انرژي توليد شده، هستي را تغذيه ميكند. و در نتيجه به هستي ميانجامد. اگر انسان از راه رسيدن به آگاهي بازماند، هستي به سراغ ديگر فراهم آورندگان انرژي ميرود. اضافه بر اين، انسان نسبت به هستي هوشمند مسؤول است.[4]
شاگردان اصلي گوردجييف و دوران پس از مرگ وي:گوردجييف، با پنج تن همكاري نزديك داشت، اين افراد به انتقال افكار و عقايد او كمك زيادي كردهاند. پس از مرگ وي در سال 1949م اينان گامهاي اصلي و نخستين را براي ادامة راه برداشتند و از پس تلاش آنها افكار گوردجييف در سراسر جهان گسترش يافت. آنان عبارتند از:
1. پيوتر دميانويچ اوسپنسكي Pyotr Demianich Ouspensky
2. توماس دوهارتمان Thomas De Hartmann
3. آلفرد ر. اوراگر Alfred R.Orage
4. لرد پنتلند Lord Pentland
5. جين دو سالزمان Jeannede Salzmann [5]
اين فرقه تا به امروز توسط شاگردانش تداوم يافته است. در پايان و براي پرهيز از اطناب كلام برخي آدرسهاي اينترنتي معرفي ميشود:
1. www.gurdjiff.orj
2. www.geocities.com/parsi/181
3. www.pcisys.net/kmccabe/fourthway/glossary.html.
4. www.fourthway.com
فرقة گوردجييف، آن گونه كه از تاريخچة پيدايش آن و از اعتقادات آن برميآيد. ادعاي ديني ندارد، ميتوان گفت كه تنها يك رشته افكار روانشناختي است. كه مبتني بر خود شخص است و ريشة ديني و الهي ندارد و شخص مؤسس آن هم ادعاي نبوّت يا پيغمبري نميكند بلكه او براي يافتن پاسخ به سؤالات خود به برخي مناطق جهان مسافرت كرده و پاسخ نيافته در حالي كه اگر به جهان اسلام مسافرت ميكرد، پاسخ سؤالهاي خود را مييافت و در دام مباحث خود بافته نميافتاد.
امروزه غرب در خلاء ايدئولوژي دست و پا ميزند و بشر امروزي دنبال پناهگاهي است كه به نيازهاي روحي رواني وي پاسخ بگويد، چون به كليسا ميرود به خاطر نارسائي كليسا اين پاسخ را نميشنود و از توانايي ساير اديان مثل اسلام بيخبر است به همين خاطر خود را به دامن مكتبهايي كه ساختة افكار دانشمندان يا افراد برجسته است مياندازد. در واقع فرقة گوردجييف با همين گرايش شكل گرفته است.
اسلام تنها مكتبي است كه با ويژگيهاي منحصر به فرد خود در تمام زمينهها به تمام نيازهاي بشري پاسخ ميگويد. راهكارهاي مناسبي براي ادارة جامعه و فرد ارائه ميكند. اين تنها يك ادعا نيست بلكه هر كس از دوست و دشمن بدون غرض و محققانه در اسلام به تحقيق بپردازد به اين مهم دست پيدا ميكند.
[1] . ماهنامة اخبار اديان، شمارة 12، صفحه 30.
[2] . همان، صفحه 31.
[3] . همان.
[4] . اخبار اديان، شمارة 12، ص32.
[5] . منبع نوشته حاضر مجموعة تحقيقات انجام گرفته در دانشگاه ويرجينيا است كه زير نظر دكتر جفري هدن (Jeffery Hadden) صورت گرفته است. اين مجموعه منبعي ارزشمند براي آشنايي با آنچه جنبشهاي نوپديد ديني يا اديان جديد ناميده ميشود ميباشد. نشاني اينترنتي آن از اين قرار است:
WWW. Religiousmovemehts. Lib. Virginia. Edu / nrms / gurdjieff.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
فرقههاي مختلف مذهبي و غير مذهبي كه در ميان جامعه اسلامي و غير اسلامي از طرف برخي اشخاص، پايهگذاري ميشود، معمولاً به انگيزه يا بهانة حمايت و دفاع از يك قشر جامعه بر اساس بروز ريشههاي افكار انحرافي مؤسسين و يا يك طبقه خاص و با پشتيباني مكاتب منحرف، به وجود مي آيند.
به عنوان مثال اخيراً در 28 اسفند 1383ه. ش در آمريكا بر اساس يك فكر انحرافي در ميان تازه مسلمانان براي دفاع و احقاق حق زنان، اولين نماز جمعه به امامت يك زن به نام «امينه ودود» با حضور حدود صد نفر و به صورت مختلط از زن و مرد اقامه شد. يكي از ترتيب دهندگان اين مراسم به نام «اسرار النعماني» ادعا كرد كه زمان اعاده حقوق زنان در جهان اسلام، فرا رسيده است و زنها نيز ميتوانند، مانند مردان نقش رهبران روحاني را بازي كنند.[1] همين جريان، ممكن است در آينده نزديك، منشأ تأسيس يك فرقة جديد در جامعه اسلامي آمريكا بشود.
فرقة انصارالله در جامعه اسلامي آمريكا براي بهبود وضع اجتماعي و اقتصادي سياهپوستان آفريقاييتبار توسط شخصي به نام (عيسي محمد) در سال 1970 تأسيس شده است. او قبل از تأسيس اين فرقه، تحت تأثير جنبشهاي ديگر سياهپوستي، مثل فرقه موريش به رهبري نوبل دْروعلي[2] و ملت اسلام قرار داشته است، لكن بعد از اينكه برنامههاي آموزشي آنها را مخالف و مغاير با دين اسلام تشخيص داد، خود به تأسيس فرقهاي جديد پرداخت. او با توجه به اينكه ريشه نژادي و فرهنگي خود را در شمال آفريقا و اتصال و پيوند خانوادگياش را با خاندان (امام المهدي) مبارز انقلابي سوداني و (امام الهادي المهدي) رهبر مذهبي انصار در سودان يافت و نيز وجود تمدني قديمي در اطراف رود نيل را دليل بر برتري سياهان ميدانست، در ابتدا، مذهب و فرقهاش را بر محور نژادپرستي و برتري نژاد سياه، تأسيس نمود. لكن به مرور زمان اين محوريت را كم كم از دست داد. و تعاليم قرآن را اساس و محور فرقهاش قرار داد، و تلاش نمود خود را مفسّر واقعي اسلام نشان دهد. به هر حال او در نزد پيروانش يك شخصيت برجسته و داراي مقام معنوي و صاحب كرامات ميباشد.
برخي از عقايد و ويژگيهاي ديگر اين فرقه را ميتوانيم در امور زير خلاصه كنيم:
1ـ يكي از عقايد عيسي محمد اين است رهبر بر سه نوع ميباشد:
الف: پيامبر كه به او وحي ميشود.
ب: حواريون كه بايد پيام آخرين پيامبر را به مردم برسانند.
ج: راهنما يا هادي كه اصلاحگر و رفرميست مذهبي ميباشد.
عيسي محمد، خود را از رهبران نوع سوم دانسته و لذا در سال 1976 م مدعي شد كه او مثل امام (محمد احمد المهدي) سوداني يك فرد اصلاحگر و فرميست است.
2ـ او در راستاي همين اصلاحگرياش معتقد است كه اسم (الله) نبايد از عربي به زبانهاي ديگر ترجمه شود چون مفهوم اصلي خود را از دست ميدهد و كساني كه كلمه (GOD) را به جاي (الله) به كار ميبرند نميدانند كه GOD آخرين اسم از پنجاه اسم شيطان است.
3ـ او ميگويد كه فرقه انصارالله بايد پيرو مكتب مالكي باشد و مسلماناني كه به مكاتب ديگر اسلامي وابستهاند كاملاً در اشتباه هستند. او در جهت تقويت اين نظرش، ميگويد كه آثار مالك بن انس تنها آثاري است كه سنت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در آنها به زبان عربي منتشر شده است. اما آثار ديگران اول به زبان فارسي بوده و بعدها به عربي ترجمه شدهاند.
4ـ يكي از عقايد ديگر اين فرقه به تبعيت از عقيدة عيسي محمد اين است كه تمام پيامبران از نظر نژادي سياهپوست بودهاند و حتي خدا را هم سياه معرفي ميكنند. او سعي كرده است كه به نحوي و با تأكيد بر اينكه حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ تنها فرزند رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ بوده است خود را به خاندان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نزديك كند.
5ـ به نظر رهبر اين فرقه يك مسلمان واقعي در اصل يك مسيحي است. به اين معني كه فرقة انصارالله پيروان حضرت عيسي مسيح ـ عليه السّلام ـ هستند و منتظر بازگشت او ميباشند اين فرقه هرچند يك فرقه ظاهراً اسلامي است، لكن از نوشتههاي بعضي از نويسندگان مثل «ايوان حداد» و «جين سميت» به دست ميآيد كه به نظر عيسي محمد جامعه انصارالله يك جامعه مسلمان طرفدار عيسي مسيح ميباشد.
6ـ ويژگي ديگر اين فرقه حمله شديد رهبر آن به مسلمانان سني مذهب ميباشد او معتقد است كه سنيها تعاليم قرآن و سنت نبوي را به انحراف كشانده و سعي دارند نقش خدا را بازي كنند. وي اعتراضات خود را بر عليه سنيها در كتابي به نام «360 سؤال از مسلمانان سني» كه در سال 1989 م منتشر شده منعكس نموده است. وي رهبران مذهبي سعودي را بزرگترين بدعتگذار در اسلام معرفي كرده و حتي براي دفع اتهام وهابي بودن از خودش در بعضي موارد به تفاسير و تعابير شيعه از دين اسلام نزديك شده است. و شايد به خاطر همين كارش قريب به هزار نفر از پيروانش در فيلادلفيا شيعه شدند.
عيسي محمد در سال 1988 م خود را از عنوان امام جامعه انصارالله، بازنشسته نموده و رهبر جديد به نام امام موسي جاي او را گرفت.[3]
[1] . BBC . Persian . htm
[2] http:// www.al-shia.com/html/far/khavar/maqalat/eslam-dar-emrasa.htm
[3] . www. Balagh. Net / persian / din / islam / islam _ melal / adyan / pro _ ahl / islam _ va _ musalmanan _ dar _ amrika / 06. htm
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قبل از اينكه توضيحاتي در خصوص اين فرقه تقديم كنيم به عنوان مدخل لازم است نكاتي بيان داريم:
فرقه سازي معمولاً، متأثر از وجود عوامل رواني و سياسي در جوامع بشري ميباشد و اين عمل زشت از خصايص انسانهاي حق گريز بوده كه در طول تاريخ در ميان مردم جاري بوده است. امروزه اكثر ملل مختلف با داشتن فرهنگها و ارزشهاي متفاوت در كشورهاي اسلامي و غير اسلامي، در جهت مخالف آنچه كه سعادت و كمال آنان را تضمين ميكند، با ميل و اشتياق كامل در حال حركت بوده و هستند. حق گريزي چيزي است كه روز به روز در ميان ملّتها و جوامع بشري تحت عناوين مختلف مثل: مردم سالاري، حقوق بشر، حقوق زن، حقوق جوان، آزادي بيان، آزادي عمل و امثال اين عناوين فريبنده با ضميمة خودخواهي افراطي بشر در حال انتشار و تثبيت بوده و بستر هاي لازم را جهت فرقه سازي مهيا مي كنم.
فرقه سازي در دين اسلام نيز يك گوشه از اين جريانات بشري است كه يا بر اساس عوامل سياسي و تحريكات قدرتهاي استعماري و يا به خاطر تأثير بحرانهاي رواني، اجتماعي و اخلاقي در برابر دين اسلام، در گوشه و كنار دنيا و دور از مراكز علمي و فرهنگي، اسلامي در ميان مردم جاهل نسبت به مباني و اصول اعتقادي اسلام، انجام ميگيرد.
فرقة (United Submitters International ) يونايتد سابميترز اينترنشنال، كه به معناي «تسليم شدگان متّحد بين المللي» ميباشد يكي از اين فرقههاست كه توسط «رشاد خليفه» مصري در آمريكا تأسيس شده است.
رشاد خليفه در يك خانوادة صوفي در مصر ديده به جهان گشوده، ولي او خودش را هرگز صوفي نميدانست. او بعد از اتمام تحصيلاتش در رشتة فيزيك در سال 1959 م به آمريكا رفته و موفق به درفيات دكتري در علم بيوشيمي از دانشگاه كاليفرنيا شد و پس از ازدواج تابع آن كشور گرديد.
اوّلين كاري كه رشاد انجام داد، تلاش او در مورد اثبات معجزة قرآن بر اساس مباني علم فيزيك و رياضي بود كه در اين مورد، مطالبي را عرضه داشت و مورد قبول مسلمانان آن ديار خصوصاً متخصّصين و دانشمندان واقع شد او با حساب و اعداد رياضي براي آيات، سورهها و كلمات مختلف قرآن عدد «19» را محور قرار داده و بر اساس معادلات خاصّي، محاسباتي را كه تمامي آنها از يك نوع قاعدة واحد رياضي برخوردار است به عنوان دليل بر معجزة علمي قرآن گرفته است.[1] او بعد از اين كار، عقايد خاصّي را كه در امور زير خلاصه ميشود، نسبت به دين اسلام از خود ابراز داشته و آن را اساس و پاية مكتب جديد خود قرار داده است:
1. رشاد خليفه منحصراً اتّكا به قرآن را ماية نجات مسلمين دانسته و حديث و سنّت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را موجب ذلّت و اسارت و انحطاط مسلمين ميداند. او ميگويد تا زماني كه مسلمانان در صدر اسلام به قرآن متّكي بودند از نظر علمي، تكنولوژي، نظامي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي در جهان رهبري را به دست داشتند و دين اسلام را تا سرزمينهاي دوردست، پيش برده بودند. لكن هنگامي كه در اوائل قرن سوم هجري، حديث و سنّت وارد زندگي مسلمانان گرديد، زوال و ناتواني آنان آغاز شد. او معتقد بود كه ترويج و انتشار حديث و متكّي شدن به آن يك نوع بدعت و دام شيطاني در اسلام است. بنابراين مسلمانان بايد فقط با چراغ قرآن حركت كنند و حديث و سنّت را كنار بگذارند.
2. اين فرقه معتقد است كه مسلمانان پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را با پيروي از سنّت او به سطح خدا رساندهاند، حال اين كه شخص پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به گفتة قرآن كه ميفرمايد:«بگو من هم بشري مثل شما هستم.»[2] مثل ما بشر بوده و در هدايتش به قرآن محتاج بود.
3. به نظر رشاد خليفه مأموريت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فقط آوردن قرآن به عنوان يك معجزه از طرف خداوند بوده است و خودش در هدايت مردم نقشي نداشته است.
4. او امام زمان را بر قرآن منطبق ميكند، و اعتقاد به امام زمان بودن شخصي به نام مهدي و يا امام دوازدهم شيعيان را يك عقيدة سنّتي و خرافي مي داند.
5. بنابر عقيدة اين فرقه نبايد اسم هيچ كس در كنار اسم خدا ذكر گردد، حتّي نام پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و به همين دليل، آنان در كيفيت اذان براي نماز، تغييري ايجاد نموده و اسم پيامبر و ساير اجزاء آن را حذف كرده و گفتن چهار بار الله اكبر و يك بار لا اله الا الله را كافي ميدانند.
6. اين گروه براي زكات اهميّت خاصّي قائل هستند و لذا بر خلاف فقه اسلام، 20 درصد از درآمد خودشان را براي زكات در نظر ميگيرند.
7. يكي از عقايد خاصّ اين فرقه در مورد حجاب زنان است، و ميگويند: زنان مجبور نيستند سر و موهاي خود را بپوشانند، بلكه حجاب آنان بايد به گونهاي باشد كه سينهشان كاملاً در تحت پوشش قرار بگيرد.
مركزيت اين فرقه، مسجد تاكْسان واقع در ايالت آريزوناي آمريكا ميباشد، و اين عقايد توسط پيروان آن كه هستة اصلي آن را مسلمانان ايراني و تركيهاي در سطحهاي مختلف از تحصيلات تخصّصي تشكيل داده، تبليغ و ترويج ميشود.
به هر حال اين فرقه از نظر مسلمانان، يك فرقة اسلامي به شمار نميآيد، و حتّي از طرف بعضي از پيروان اين فرقه، پس از جدا شدن از آن، شخص «رشاد خليفه» يك فرد قلدر و شيّاد و بدعت گذار معرّفي شده و از طرف مفتي اعظم عربستان سعودي نيز با صدور فتوايي ملحد و كافر معرّفي گرديده و شايد به همين علّت در 31 ژانويه سال 1990 در مسجد تاكسان آريزونا به ضرب كارد زندگي خود را از دست داده و كشته شد.
[1] . WWW.efarsi.org and efsha.co.uk.and www.funiran.com
[2] . كهف/110.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
1
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9000 سوال |
:تعداد سوالات |
|
282 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|