|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های کلیات |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ: (( عمره )) در لغت به معناي زيارت است و در اصطلاح فقه ، زيارت خانه خداست ، با آداب و احکام ويژه آن .
از آنجهت به آن عمره مفرده گويند ، که به تنهايي و جدايي از حج انجام مي شود .
وجه نامگذاري عمره تمتع اين است كه اين عمره از آن جا كه با حج تمتع در ارتباط است و بايد در همان سال حج تمتع (و قبل از آن) انجام گيرد عمره تمتع ناميده شده است.
براي مطالعه تفصيلي در اين باره آدرس ذيل را كليك كنيد.
http://www.hadj.ir/fa/default1.php?part=farhang&id=20#46
پايگاه اطلاع رساني حج
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ: غار حرا : در چهار کيلومتري شمال مکه کوهي است بلند به نام کوه (( نور )) که در نزديکي قله آن ، غار (( حرا )) قرار دارد .
حضرت محمد ( ص ) پيش از بعثت ، در آنجا با خدا خلوت مي کرد .
خداوند ، امين وحي ، جبرئيل را در غار حرا بر پيامبر ص ) ناز ل کرد و وحي چين آغاز شد : (( بخوان با نام پروردگارت .
که [ هستي را ] آفريده است ؛ او که انسان ار از خون لخته آفريد ؛ بخوان و [ بدان که ] پروردگارت [ از همه چيز ] گرامي تر است ؛ خدايي که با قلم نوشتن آموخت و به انسان آنچه نمي دانست ياد داد ))[_ (( اقرا باسم ربک الذي خلق ، خلق الانسان من علق ، اقرا و ربک الاکرم ، الذي علم بالقلم ، علم الانسان ما لم يعلم )) سوره علق ، آيه 1 _ 5 .
] غار ثور : (( کوه ثور )) در سه کيلومتري جنوب شهر مکه قرار دارد که غار ثور بر روي آن واقع است .
پيامبر ( ص ) هنگام هجرت به طرف مدينه ، سه شبانه روز در آن پنهان شدند و خداوند با بستن تار عنکبوت بر دهانه غار ، آن حضرت را از شر مشرکان نگاه داشت و پس از رفع خطر به مدينه هجرت کرد .
[خداوند از اين واقعه در قران ؛ سوره توبه ، آيه 40 ياد کرده است .
]پايگاه اطلاع رساني حج
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ:
براي پاسخگوئي به اين پرسش نيازمند استفاده از اصطلاحات فقهي هستيم كه پيشاپيش عذر مي خواهيم.
اطلاق آيه «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً»، مفيد اين معناست كه حجّ در طول عمر بيش از يك بار واجب نيست.
فقها نيز با اتكا به اقتضاي اطلاق امر در قرآن و سنت همين معنا را بيان نمودهاند.
در روايت آمده است كخ ؛ به هنگام اعلام وجوب حجّ و ابلاغ اين آيه توسط پيامبر، كسي از آن حضرت پرسيد: آيا هر سال حج بر ما واجب است؟ كه پيامبر فرمود: «لو قلته لوجبت، و لو وجبت ما قمتم بها، و لمتقوموا بها كفرتم...».
سپس ميافزايد: اين روايت دليل بر اين است كه امر مفيد تكرار نيست، وگرنه جايي براي سؤال نبود.
علامه حلي نيز همين روايت را در تذكرﮤ الفقها آورده است، با اين تفاوت كه پيامبر در پايان فرمود: «الحجّ مرة فمن زاد التطوع».
بنابراين، پيامبر(ص) خود تصريح به عدم تكرار و كفايت مرّه نمود.
در نتيجه اين روايات است كه مبين مراد نهايي آيه ميباشد.
به هر صورت از اين حجّ به دليل اين كه يكي از اركان دين است، به «حَجّةُ الإسْلام» تعبير ميكنند.
و اگر كسي مستطيع انجام مكرر حج شد، عمل مستحبي انجام داده است.
پايگاه اطلاع رساني حج
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ: عرفات، منطقهاي خارج از محدودة حرم و نزديك مشعر الحرام است كه «جبل الرحمة» و «مسجد نمرة» در آن واقع است.
وقوف در اين سرزمين از ظهر روز نهم ذيحجه تا غروب ان براي كساني كه احرام حجّ تمتع بستهاند واجب است و اين عمل، از اركان حج به شمار ميآيد.
در بيان راز نامگذاري اين سرزمين به عرفات وجوهي گفته شده است:
1 ـ حضرت آدم و حوا(ع) بعد از هبوط، يكديگر را در آن سرزمين شناختند.
(بحار 44/242 و 57/245)
2 ـ ان دو در اين سرزمين به گناهشان اعتراف كردند (همان 11/168) و نيز جبرئيل(ع) هنگام تعليم مناسك حج به حضرت ابراهيم، به او گفت: در اين سرزمين در پيشگاه خداوند به گناهانت اعتراف كن.
(كافي 4/207)
3 ـ آنگاه كه حضرت ابراهيم(ع) از خداي سبحان خواست تا مناسك حج را به وي ارائه كرده و بياموزد: «ربنا... و أرنا مناسكنا و تب علينا» بقره/128، جبرئيل(ع) كه مأمور تعليم مناسك به ابراهيم خليل(ع) بود، به هنگام حضور در سرزمين عرفات، به آن حضرت گفت: «هذه عرفات فاعرف بها مناسكك و اعترف بذنبك».
(كافي 4/207)
4 ـ حضرت ابراهيم(ع) قبل از روز نهم ذيحجه خواب ديد كه فرزندش را ذبح ميكند.
وقتي از خواب بيدار شد به حالت تروي و فكر فرو رفت كه آيا اين رؤيا الهي و به منزلة دستور آسماني است يا نه.
از اين رو روز هشتم را «يوم الترويه» مينامند.
گرچه ممكن است راز تسميه آن به يوم الترويه اين باشد كه در آن روز براي سقايت حاج، آب گيري ميكردند تا زائران را در عرفات و مشعر و منا آب دهند.
چنانكه امام صادق(ع) فرمود: «إن إبراهيم إتاه جبرئيل عند زوال الشمس من يوم التروية فقال: يا إبراهيم ارتو من الماء لك ولأهلك.
ولم يكن بين مكة و عرفات يومئذ ماء فسميت التروية لذلك».
(كافي 4/207)
رؤياي مزبور، در شب نهم ذيحجه نيز براي حضرت ابراهيم(ع) تكرار شد، از اين رو بر آن حضرت مسلّم شد كه بايد فرزندش اسماعيل را ذبح كند، و چون اين معرفت در روز نهم و در سرزمين عرفات حاصل شد آن روز را «عرفه» و آن سرزمين را «عرفات» ناميدند.
(درّ المنثور 7/111)
پايگاه اطلاع رساني حج
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قبل از ورود به بحث يك تقسيمبندي شفاف از تاريخ را كه ديدگاههاي متفاوت و گاه مناقضي را فراهم ساخته و منجر به خروج تاريخ از يگانگي و وحدت نظر شده بيان ميكنيم و در خلال بحث به سؤال مورد نظر ميپردازيم.
اولاً اينكه تاريخ را سه گونه ميتوان تعريف كرد.
تعريف تاريخ: 1 . تاريخ نقلي(روايي): الف) شبه اسطورهاي (مبتني بر تخيل) ب) واقعي(وقايع نگارانه)
2 . تاريخ نقدي و تحليلي (علم تاريخ يا تاريخ علمي).
3 . فلسفه تاريخ: الف) فلسفه نظري تاريخ. ب) فلسفه علم تاريخ.[1]
و چون در سؤال به تاريخ، بدون قيد تصريح شده است بنابراين ما به تاريخ نقلي ميپردازيم و اندكي نيز به موارد ديگر اشاره ميكنيم.
1 . تاريخ نقلي: يعني علم به وقايع و حوادث و اوضاع و احوال انسانها در گذشته در مقابل اوضاع و احوالي كه در زمان حال وجود دارد. وقتي يك واقعهاي رخ ميدهد و در مورد آن قضاوت ميشود اين حادثه و جريان روز است. اما همين كه زمانش منقضي شد و به گذشته تعلّق يافت جزء تاريخ ميگردد. پس تاريخ در اين مرحله يعني علم به وقايع و حوادث سپري شده و اوضاع و احوال گذشتگان.[2]
پس واقعهاي كه به گذشته تعلق داشته و نيز جزئي بوده و علم به «بودنها» باشد نه به «شدنها» را «تاريخ نقلي» گويند و مسأله تاريخي در اين مورد از تعريف تاريخ، همان رويدادها، وقايع و حوادث ميباشند كه آن هم خود به دو صورت ميباشد.
الف) شبه اسطورهاي: و محدودة آن از آفرينش انسان تا دو قرن قبل از مسيحيت (دوران پيش از تاريخ) و ملاك و شاخصه اين دوره از حيات بشر، ناتواني عقل و انديشه در تتبّع و شناخت صحيح و واقعي از امور پيرامون و عدم تأمل دربارة زمان كه آن هم توأم با اضطراب و ترس دائمي بوده است.
ب) واقعگرايانه: سرگذشت واقعي انسان آنگونه كه زيسته است نه آنگونه كه ميبايد ميزيست و نقل يك واقعه، به دور از مقدمه و مؤخّره و صحت و سقم قضايا.
اينجا ملاك، مورّخ و سليقه و تطميع و تعهد اوست كه به گزينش حوادث از لابهلاي كليّت رويدادها واقعي دست ميزند و هموست كه گاهي در پردازش وقايع به خطا رفته و به دليل دنبال نكردن عليّت امور و مبالغه در توصيف قضايا گاه به نگارش تواريخ ناصحيح و يا متملقانه دست مييازد و نمونة بارز اينگونه مورخان، كاتبان دربار سلاطين و امپراطورانند كه ميكوشند ولي نعمتان خود را تعريف و تمجيد كنند و دوران عصر خويش را دوران زرّين و طلايي جلوه دهند. اما مورخ واقعبين و دور از هر قيد و بند و تعلق ميخواهد با شناخت و معرفت و تفقّه در احوال گذشتگان و وقايع روزگارشان راه روشنتر و مطلوبتري را در زندگي پيگيرد. آدمي براي نخستين بار در چهرة تاريخ ميبيند: 1 . كيست 2 . از كجاست 3 . و براي چه در تكاپوست.
تا اينجا بحث در حيطه سؤال مدنظر بود و حال به طور گذرا تقسيمات ديگر تاريخ را بررسي ميكنيم.
2 . تاريخ علمي: برخي اين تعريف را قبول ندارند و تاريخ را طبق اين تعريف در حيطه علوم نميپندارند. ولي وجود دو ملاك در تعريف علمي تاريخ مُهر صحت و تأييد بر آن ميزند و آن دو ملاك يكي رابطه علت و معلولي ميان پديدهها و ديگري وجود ملاك و معيار براي تشخيص خطا از صواب (درست و نادرست) در بين پديدههاست.
در اينجا هرچند اين نوع تاريخ همچون تاريخ نقلي به گذشته تعلق دارد ولي برخلاف آن، تاريخ علمي تاريخ كلّي است نه جزئي.
3 . فلسفه تاريخ، كه خود دو شاخه داشت: الف) فلسفه نظري تاريخ بيشتر در حول محور سه سؤال اساسي ميچرخد. 1 . تاريخ به كجا ميرود. (هدف) 2 . چگونه ميرود (مكانيسم حركت و محرك) 3 . از چه راهي ميرود (مسير و منازل برجستة حركت).
و بيشتر انديشمندان بنا به انديشه خود به اين سؤالات جواب دادهاند.[3]
ب) فلسفه علم تاريخ: در اين نوع تعريف هم مسائلي وجود دارد كه عبارتند از: تكرار و عدم تكرار در تاريخ ـ قانونمندي و عدم قانونمندي در تاريخ ـ جبر و عدم جبر در تاريخ ـ پيشبيني و عدم پيشبيني در تاريخ ـ تأثير و عدم تأثير قهرمان در تاريخ ـ و مسائل ديگري كه بُن مايه اصلي فلسفه علم تاريخ را ميسازنند و باز نظريهپردازان در اين جا هم بنا به طرز فكر خود با ارائه دليل به قبول يك بعد از اين مسائل و بر بطلان بُعد ديگر آن صحّه ميگذارند.
در آخر بايد يادآور شدكه بيان اين مسائل در اين بحث مؤيد اين امر نيست كه مسائل تاريخ محدود به آنچه ذكر شد ميباشد بلكه چه بسا يك انديشمند تاريخي مسائلي غير از آنچه گفته شد را ارائه كند و اين خود دليل محكمي است بر پويايي تاريخ كه در حد و حصر نميگنجد و ميتوان در اعماق اين اقيانوس كران ناپيداي تاريخ به مسائل و مواردي دست يافت كه آينده بشري را تحت تأثير قرار دهد و نقطه عطفي در افق فرداي زندگي انساني باشد.
براي مطالعه بيشتر به كتاب فلسفه تاريخ شهيد مطهري و تاريخ در ترازو دكتر عبدالحسين زرين كوب و كتب تاريخي مربوط به بحث مراجعه كنيد.
امام خميني:
تاريخ معلم انسانهاست
چه بسيار است درس عبرتها در تاريخ و چه كم است پندگيرنده از عبرتها
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . براي آگاهي بيشتر مراجعه شود به تاريخ و فلسفه تاريخي دكتر هروي.
[2] . شهيد مطهري، جامعه و تاريخ، (جلد پنجم، مقدمهاي بر جهانبيني اسلامي) چاپ ششم، انتشارات صدرا، ص70.
[3] . براي مطالعه بيشتر مراجعه شود به تاريخ و فلسفه تاريخي دكتر هروي.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مقدمه: قرآن كتابي مشحون از برنامهها، درسها و عبرتهاي زندگيساز است كه هر كس به قدر ظرفيت وجود خويش و آمادگي روحياش از آن بهره ميگيرد.هرودوت مبدع و پدر تاريخ، تاريخ را به معناي مطالعه و يا بررسي روزگاران گذشته ميداند.[1] ابن خلدون مورخ بزرگ تاريخ را دانشي سرچشمه گرفته از حكمت و بيانگر سرگذشت ملتها و سيرت پيامبران، و سياست پادشاهان ميداند[2] شهيد مطهري تاريخ را يكي از منابع معرفت انساني دانسته علم تاريخ را به دو بخش نقلي و عملي تقسيم ميكند و قوائد استنباطي تاريخ علمي را به حال و آينده قابل تعميم ميخواند.[3] اقبال لاهوري در تحقيقات خود در باب تاريخ در كتاب خدا ميگويد اگر فكر كنيم كه در قرآن هيچ نطفه و مايهاي از يك نظريه تاريخي وجود ندارد مرتكب خطاهاي بزرگي شديم حق اين است كه ظاهراً روح و جوهر كتاب مقدمه ابن خلدون بيشتر مبتني بر الهامي كه از قرآن گرفته است حتي درباره خصلت و شخصيت سخن ميگويد مأخوذ از قرآن است مانند صفات و خصايل قوم عرب، سوره توبه / آيه 99 و 98
نگاه قرآن به تاريخ تك بعدي نيست بلكه قرآن به تاريخ در ابعاد مختلف سياسي (داستان موسي و فرعون) اجتماعي (عمل كرد قوم عاد و ثمود) اخلاقي (صالح پيامبر) نظامي (داود ـ عليه السلام ـ ) معرفي اُسوه (ابراهيم و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ) در بعد عفت و پاكدامني (يوسف ـ عليه السلام ـ )... مي باشد.[4]
حجم مطالب تاريخي قرآن:
با يك نگاه گذرا به آيات و موضوعات قرآن ميشود فهميد حدود سه پنجم قرآن درباره تاريخ است و حدوداً چهار هزار آيه از كل آيات، مربوط به تاريخ است توجه ويژه قرآن به تاريخ قرآن واضح علم تاريخ و جامعهشناسي است و قريب به 13 بار فرمان داد و دستور سيروا في الأرض... نشانه اهميت تاريخ ايت كه در تعبيري ميشود سيروا في التاريخ گفت البته قرآن با روش خاص خودش وارد تاريخ شده اول گزارش داده و بعد نتيجهگيري كرده و بعد تحليلي به عمل آورده است لذا نتيجهگيري در تاريخ بسيار مهم است براي همين تاريخ پيامبران، پادشاهان، اقوام و ملتها فلسفه تاريخ و انسانهاي مختلف و... را مد نظر گرفته است.[5] به عبارت ديگر از مجموع 6666 آيه قرآن 4 / 1 آن را به طرح مسائل تاريخي و سياسي سنن و ضوابط حاكم بر جامعه و تاريخ پرداخته است[6] به ديگر سخن حجم مطالب تاريخي در قرآن را ميشود از واژههاي[7] مانند قصص يعني پي گرفتن و دنبال كردن كه 26 بار آمده است (قصه يكي از شيوههايي نگاه قرآن به تاريخ است هنر قرآن استفاده از قصه كه حجم زيادي از آيات را شامل ميشود) لقد كان في قصصهم عبرةٌ... سوره يوسف / 12
2 . حديث يعني حرف نو كه 10 بار آمده 3 . نبأ 12 مورد به معناي خبر 4 . عبرت كه نتيجه تاريخ است (عبرت و تعبير به معناي عبور از صحنهاي به صحنهاي ديگر، عبرت عبور از ديدنيها و شنيدنيها به ناديدنيها و ناشنيدنيها است 5 . اساطير كه 9 بار به معناي يك سلسله روايات كه به عنوان سنن حفظ و نقل شده است 6 . بيان ضرب المثل و تمثيل كه اين تنوع و دگرگونيهاي بياني قرآن است.[8]
حجم مطالب تاريخي در قرآن از نگاه ديگر، دو گونه نظر به تاريخ در قرآن ديده ميشود
1 . نظر به مجموع تاريخ (يعني قرآن هرگز يك فلسفه علمي براي مجموع تاريخ ارائه نداده بلكه تنها به توصيف و پيشگويي پرداخته است) 2 . نظر به اجراي تاريخ (يعني اظهارات قرآن كاملاً روشن و دلنشين است تعميمهاي استقرايي با نتيجهگيريهاي مشخص و با برد محدود و معين در قرآن يافت ميشود. لذا جمعي از آيات قرآن يادآور سرنوشت ملتهاي گذشته و تاريخ آنان و تجربههايي كه داشتهاند در انذار افراد موجود و آيندگان بسيار مؤثر است. اين خط و مشي قرآني (استفاده از تاريخ) را مصلحان بزرگ و انسانهاي متعالي در تجربههاي انساني تاريخ دقت ميكنند و در بهرهگيري از آن ميكوشند كه امام علي ـ عليه السلام ـ خطاب به فرزندش امام حسن ـ عليه السلام ـ ميفرمود: «من در سرگذشتگان چنان مطالعه كردهام و به آنها آگاهم كه گويا با آنان زيستهام و به اندازه آنها عمر كردهام»[9] به خاطر همين خدا به پيامبرش فرمان ميدهد در راه اعتلاي كلمه توحيد و رستگاري و هدايت بندگان از تاريخ استفاده كند و روزهاي مقدس خداوند (ايام الله) را به يادشان آورد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. عزت الله رادمنش، مكتبهاي تاريخي و تجددگرايي تاريخ، 1379، ص 174 ـ 146، بحث مكتب تاريخي قرآن.
2. امام علي ـ عليه السلام ـ در قرآن اخبار پيشينيان است و حكم آنچه ميان شما ميگذرد[10]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . هنري لوكاس، تاريخ تمدن، چ اول، 54، ج اول، ص 7.
[2] . ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه ابن خلدون، العبر... ، ج اول، ص 9 . 4.
[3] . مطهري، مرتضي، جامعه و تاريخ، تهران، صدرا، چاپ سوم، 67، ص 352.
[4] . حجتي، تاريخ قرآن، چ دوم، 68، ص 137.
[5] . رادمنش، عزت الله، قرآن، جامعهشناسي اتوپيا، تهران، سپهر، 1361، ص 169 ـ 113.
[6] . مطهري، مرتضي، شناخت قرآن، تهران، صدرا، چاپ پنجم، 74، ص 50.
[7] . برداشتهايي درباره فلسفه تاريخ از ديدگاه قرآن، ص 52.
[8] . كرمي، علي، ظهور و سقوط تمدنها از ديدگاه قرآن، قم، نشر مرتضي، 1370، ص 2 ـ 71.
[9] . نهجالبلاغه، نامه 31.
[10] . تفسير عياشي، ج 1، ص 3.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
براي وارد شدن به بحث بهتر است ابتدا كلمة تاريخ را معنا كنيم و ريشههاي آن را بشناسيم و سپس به موضوع اصلي بپردازيم.
تاريخ در لغت به معناي تعيين زمان رويدادهاست.
هر قومي اين كلمه را به گونهاي معنا كرده، و براي آن ريشهاي متفاوت قائل شده است.
ماحصل اقوال اهل لغت اين است كه به احتمال قوي واژه تاريخ از ماده اَرَّخْ و يُوَرِّخُ سامي در يمن است.[1] زيرا ورخ در سنگ نوشتههايي متعلق به پيش از اسلام (كه در جنوب عربستان پيدا شده است) به معناي ماه قمري به كار رفته است.
با مراجعه به كتب تاريخي در مييابيم كه تاريخ از ابتدا (بدينگونه كه هست) به عنوان يك علم براي تعيين زمان وقوع رويدادها مطرح نبوده است، و بيشتر به وسيلة نقل قول و به صورت شفاهي، حوادث و وقايع از نسلي به نسلي منتقل ميشده است. حتي دانشمندان بنامي مانند فارابي و ابن سينا (به تبعيت از يونانيان) در كتب خود جايي براي علم تاريخ و تاريخنگاري نگذاشته بودند.
تا اينكه در نيمه دوم سدة چهارم ابو عبدالله خوارزمي در مفاتيحالعلوم ضمن علوم شريعت و علوم عربي وابسته به آن از تاريخ به عنوان يكي از اصطلاحات دبيران و ديوان رسائل ياد كرده و به جاي تاريخ عنوان اخبار را براي بيان رويدادها و سرگذشتهاي پادشاهان و خلفاء برگزيده است.[2]
تاريخنگاري در هر ملتي داراي اسلوب و روش مخصوص به خود بوده و هست. براي بررسي مراحل تاريخنگاري و آشنايي با نحوه تاريخنگاري و پيدايش تاريخ در تمدنهاي بزرگ و باستاني به چند نمونه اشاره ميكنم.
1ـ تمدن ايران: سير تاريخنگاري در ايران به چند مرحله تقسيم ميشود كه البته قسمت مورد نياز بحث ما بيشتر دوره پيش از اسلام است تا ما را به آغاز تاريخ در يكي از بزرگترين تمدنها در جهان رهنمون شود. به علت فقدان آثار از دورة قديم و ميانه تاريخ، پيشينه درستي از سنت تاريخ نگاري ايران باستان در دست نيست. ايرانيان تا قبل از دورة ساسانيان بيشتر به نقل شفاهي وقايع تاريخي بسنده ميكردهاند. تا هزار سال قبل از ميلاد مسيح كه مادها به ايران آمدند تاريخ ايران منحصر به ايلام بود، كمترين منبع در اين باره كتيبهاي است متعلق به هزاره سوم پيش از ميلاد كه در ميان خليج فارس پيدا شد، و اطلاعاتي دربارة ايلام دارد.[3] از آن زمان به بعد بود كه تاريخ نگاري به صورت كتيبه و سنگ نوشته در ايران باستان مرسوم شد.
2ـ تمدن چين، مقدمه: نخستين اثرِ انسانيِ بدست آمده در چين استخوانبندي انساني است كه در غاري نزديك پكن كشف شده است، و آن را انسان پكن (سين آنترو پوس) ناميدهاند. انسان پكن از جانوران حدّميانه است.[4]
درباره تاريخ نگاري در چين گفتهاند چين بهشت تاريخگزاران است. ديرينگي نوشتههاي تاريخي آن به سه هزار سال ميرسد.[5]
چينيان پيشينه خود را دست كم به پنج هزار سال ميرسانند. تاريخ چين را معمولاً از پادشاهي دودمان شيا آغاز ميكنند اما از رويدادهاي تاريخي آن دوره تا سال 766 ق.م گزارش دقيق در دست نيست.[6]
در حدود سال 160 ق.م وارد قلمرو تاريخ ميشويم، نخستين سلسلهاي كه بر چين حكومت كردهاند و نام شاهان آن بر پارههاي استخوان و سنگنبشتهها بدست آمده دودمان شانگ بوده كه در شمال غربي هونان قرار داشت.[7]
با آغاز دورة دودمان جو (1028 تا 257 ق.م) كشور چين كاملاً در روشنايي تاريخ قرار ميگيرد.[8]
3ـ تمدن روم باستان:
پيدايش شهر روم به سال 753 ق.م برميگردد، سرزمين روم تنها از هزاره يكم قبل از ميلاد مسيح داراي تاريخ روشن ميباشد و اطلاع دقيقي، قبل از اين تاريخ وجود ندارد.[9]
4ـ تمدن مصر: تاريخي كه از مصر وجود دارد به دو قسمت تقسيم ميشود، قبل از سلسلهها و بعد از سلسهها. دوره قبل از سلسلهها. به 5500 سال قبل از ميلاد مسيح برميگردد. آنها در 4000 سال قبل از ميلاد مسيح دست به ابداع خط و تقويم زدند.[10]
نتيجه اينكه: اختراع خط مهمترين عامل وقايع نگاري و تاريخ نويسي در جوامع مختلف بوده است.
تقويمنگاري رابطه مستقيم با اختراع خط دارد.
در پايان ضمن آرزوي توفيق براي جنابعالي نظر شما را به حديثي گرانقدر از امام باقر ـ عليه السّلام ـ در باب فضيلت علم جلب ميكنم.
براي مطالعه بيشتر به كتاب نگاهي به سرزمين تاريخ جامعه و فرهنگ نوشته آشوري مراجعه كنيد.
معرفي منابع، جهت مطالعه بيشتر:
1ـ نگاهي به سرزمين تاريخ، جامعه و فرهنگ چين، داريوش عاشوري.
2ـ علم تاريخ در گستره تمدن اسلامي، صادق آئينهوند.
3ـ تاريخ ادبيات در ايران، ذبيح الله صفا.
4ـ تاريخ شناسي، مجيد يکتايي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . حداد عادل، غلامعلي، و جمعي ديگر، دانشنامه جهان اسلام، اول، تهران، بنياد دايرة المعارف اسلامي، 1375، ج 6، ص 96.
[2] . همان، ج 5، ص 142.
[3] . همان، ج 5، ص 142.
[4] . آشوري، داريوش، نگاهي به سرزمين تاريخ، جامعه و فرهنگ چين، اول، مركز اسناد فرهنگي آسيا، تهران،1358، ص 23.
[5] . همان، ص 26.
[6] . همان، ص 27.
[7] . همان، ص 29.
[8] . همان، ص32.
[9] . خيرانديش، عبدالرسول، تاريخ جهان، شركت چاپ و نشر كتابهاي درسي ايران،1376، ص 112.
[10] . برانداسميت، مجموعه تاريخ جهان، مصر باستان، ترجمه آزيتا باسائي، ققنوس، تهران، 1380، ص 6.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ما مسلمين ادعا ميكنيم گنجينة علوم و فنون، ميراث اسلامي است و صاحب اصلي آن ما هستيم و البته اين ادعا هم در جاي خود صحيح است. ولي چيزي كه ماية تأسف هست اين است كه از اين ميراث، مسلمين در عصر حاضر نهايت استفاده را نميكنند و برخي هم فريفتة فرهنگ غربي شده اند با وجود اينكه غرب، به اعتراف دانشمندان غربي مديون فرهنگ و تمدن اسلام است چرا كه غربيها از اين گنجينه بيش از مسلمين استفاده كرده و زحمات زيادي در اين زمينه كشيدهاند طوري كه گفته ميشود مسلمين در دورهاي از تاريخ كه در غرب اثري از تمدن و فرهنگ نبود در بسياري از زمينههاي علوم از قبيل: فلسفه، منطق، ادبيات، طب، تاريخ و جغرافيا و فيزيك، شيمي، جبر، حساب و هندسه داراي قدرت و مهارت و تبحّر بوده و در حقيقت مسلمين را بايد بنيانگذار علوم جديد خواند. زيرا آثار علمي مسلمانان بود كه به اعتراف خود غربيان راهنماي آنان در كلية علوم گرديده است[1]البته تلاش و كوشش غربيها را در شناخت اسلام و فرهنگ و تمدن آن نبايد به خاطر علاقة آنها به اسلام دانست. بلكه آنها از اين طريق از ميراث اسلام نهايت استفاده را كردند و هدفشان هم همين بود. طوري كه دانشمندان مثل دكتر زرينكوب براي نوشتن كتاب كارنامة اسلام حدود 38 منبع از پنجاه منبع مورد استفادهاش را از آثار و نوشتههاي غربيها استفاده كرده است.[2] اين امر نشان دهندة توجه غربيان به پيشرفت تمدن اسلامي است و اين محققان اغلب با داشتن آئيني غير از اسلام تحت تأثير مطالعات اسلامي قرار گرفته و طي زحمات زياد عظمت تمدن شگرف اسلام را به دنيا شناساندند و كاري را كه مسلمانان در معرفي تمدن اسلام بايد سخت و استوار با ترجمة قرآن و كتب اسلامي انجام بدهند. آنها گوي سبقت را از مسلمانان ربوده اند.
در اين زمينه آثاري معرفي ميشود:
1. اسلام در قرون وسطي نوشتة پروفسور فن گوستاو گروبنام با ترجمة غلامرضا سميعي.
2. تاريخ تمدن ويل دورانت، عصر ايمان بخش تمدن اسلامي و شرق گاهوارة تمدن، ترجمة ابوالقاسم پاينده.
3. وحدت و تنوع در تمدن اسلامي اثر گروبنام ترجمة عباس آريان پور.
4. محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ پيغمبري كه از نو بايد شناخت نوشتة پروفسور گيورگيو با ترجمة ذبيح الله منصوري.
5. هنر و معماري اسلامي، ريچارد اتينگهاوزن والگ گرابر با ترجمة يعقوب آژند.
6. گستاو لوبون، تمدن اسلام و عرب.
7. تاريخ تمدن اسلامي اثر جرجي زيدان.
8. سرگذشت علم اثر سارتون ترجمة احمد بيرشك.
9. تاريخ علوم اثر پي ير روسو ترجمة حسن صفاري.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. كارنامة اسلام دكتر عبدالحسين زين كوب.
2. فرهنگ البسة مسلمانان.
3. اعتراف دانشمندان بزرگ: خير الله مرداني.
4. فرهنگ اسلام شناسان خارجي، عبداللهي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . عبداللهي خوروش، حسين، فرهنگ اسلام شناسان خارجي، تهران، مؤسسة مطهر،چاپ 1362، ص58.
[2] . كارنامة اسلام، قسمت معرفي منابع.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
جواب اجمالي:
در ذكر تواريخ معتبر تاريخي، آنچه بايد مورد توجّه قرار گيرد زمان نگارش اثر تاريخي و مؤلّف آن است و بيشتر تواريخي كه مربوط به قبل از قرن چهارم و يا نزديك به آن ميباشند، دست اول و معتبر دانسته ميشوند و كتب تاريخ ممكن است در زمينه هاي مختلف تاريخي از جمله تاريخ اسلام و جغرافياي تاريخي و سيرة انبيا و ائمّه و غيره به رشتة تحرير در آمده باشد.
جواب تفصيلي:
تاريخ ازجمله علومي است كه بسياري از دانشمندان و متفكران جهان را به سوي خود جلب كرده و آنان را به تحقيق و تفحّص درباره وقايع گذشته برانگيخته است. تاريخ نويسان مسلمان نيز سهم ويژهاي در ثبت وقايع تاريخي داشته اند، به خصوص در ضبط وقايع زندگي پيامبر اكرم و حوادث صدر اسلام عنايت خاصّي داشته اند، به تأليف و نگارش كتابهاي سيره و تاريخ اهتمام نموده اند. در اين ميان موّرخان شيعه نيز نقش به سزايي در اين خيزش علمي ايفا نموده اند.
ما در اينجا به جهت خصوصيتي كه قرن چهارم دارد، منابع تاريخي را تا اين قرن بررسي ميكنيم؛ خصوصيت ممتاز چهار قرن اوليه در ميان شيعه، همان حضور معصومين در ميان مردم است؛ زيرا غيبت كبراي امام عصر (روحي فداه) در اوائل قرن چهارم، يعني سال 329 هـ .ق بوده است. تا پايان قرن چهارم نيز قريب به عصر معصوم ميباشد و به جهت اوضاع خاصّي كه شيعه در اين عصر داشته، توقيعات زيادي از امام زمان (عج) در راهنمايي جامع شيعه از ناحيه آن حضرت صادر شده است؛ لذا در اين عصر بزرگاني چون: شيخ مفيد كه مورد تأييد امام زمان (عج) بوده اند، دست به قلم زده اند و به نگارش تاريخ آن زمان پرداخته اند.
امّا خصوصيت اين چهار قرن به خصوص قرن سوّم و چهارم در ميان اهل سنت اين است كه اكثر كتابهاي منابع در اين مدت به نگارش در آمده اند، به اصطلاح منابع اوليه موجود در دست، مربوط به اين عصر ميباشند؛
منابع اهل سنّت در سيره و مغازي پيامبر عبارتند از :
1ـ السيرة النبوية، تاليف ابن هشام متوفاي 217 هـ .
2ـ المغازي، تاليف محمّد بن عمر واقدي متوفاي 207 هـ .
3ـ الطبقات الكبري، ابن سعد.
در تورايخ عمومي عبارتند از :
تاريخ يعقوبي، متوفاي 284 هـ .
مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودي متوفاي 345 هـ .ق .
" اخبار الزمان" نوشتة مسعودي متوفاي 345 هـ .ق .
التنبيه و الاشراف ، مسعودي متوفاي 345 هـ .ق .
فتوح البلدان، بلاذري متوفاي 279 هـ .ق .
اخبار الدوله العباسيه، مولف مجهول در قرن سوم هجري.
الامامة و السياسة، ابن قتيبه الدينوري، متوفاي 276 هـ .ق .
تاريخ طبري، متوفاي 310 هـ .ق .
امّا كتابهايي در تاريخ و جغرافياي شهرها و مناطق نوشته شده اند، عبارتند از :
تاريخ المدينة المنوره، ابن شبّه النميري، متوفاي 262 هـ .ق .
اخبار مكه، ارزقي.
" ذكر اخبار اصبهان" نوشتة الحافظ الأصبهاني، متوفاي سال 430 هـ .ق.
تاريخ بغداد خطيب بغدادي .
البته در قرنهاي بعدي نيز كتابهاي بسياري در سيره و تاريخ نوشته شده اند، كه از جمله مهمترين آنها، كتابهاي زير هستند:
الكامل في التاريخ، ابن اثير، متوفاي 630 هـ .ق .
البداية و النهاية، ابن كثير، متوفاي 774 هـ .ق.
العِبر، ابن خلدون، متوفاي 808 هـ .ق.
امّا در مورد مورخان شيعه بايد خاطر نشان كرد كه سابقه كتابت ونوشتن در ميان شيعه، قديم تر از اهل سنّت ميباشد و شيعيان در نوشتن حديث به منع عمر توجهي نداشتند؛ نخستين كتاب سيرهاي كه اكنون در دست است، سيره ابن هشام ميباشد و اين كتاب ابن هشام تلخيص سيره ابن اسحاق است و ابن اسحاق به قولي شيعه، نزديك به آنان بوده است.
امّا كتابهايي كه با ديدگاه خاصّ شيعي نوشته شده اند، از مهمترين آنها عبارتند از:
وقعة الصفين، نصر بن مزاحم.
الغارات، ثقفي.
الجمل شيخ مفيد.
الارشاد شيخ مفيد.
مناقب آل ابيطالب، ابن شهر آشوب.
جهت معرفي منابع تاريخ اسلام و سيرة نبوي كتابچهاي به اين نام از آقاي شيخ رسول جعفريان در حدود (150) صفحه در اول جلد اول تاريخ سياسي اسلام سيره رسول الله (ص) منتشر شده است.
و همچنين كتابي به نام تاريخ تاريخنگاري در اسلام از دكتر سجّادي و عالم زاده منتشر شده است و كتابهاي منابع ياد شدة در فوق اكثراً به فارسي ترجمه و منتشر شده است.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
شناخت تاريخ صحيح يكي از دغدغههاي اصلي علم تاريخ است و در آن رابطه تلاشهاي فراواني صورت گرفته و كتب زيادي به رشته تحرير درآمده است. در مجموع ميتوان گفت: از بعضي رويدادهاي تاريخي قطعاً نميتوان پرده برداري كرد. اما در مورد خيلي از وقايع امكان پرده برداري و كشف نقاط مبهم وجود دارد. علت اختلاف روايات و نقل قولها، اختلاف افراد و تبع آن اختلاف عقايد و مذاهب و ارزشهاي افراد است. و در جواب به قسمت سوم سؤال بايد گفت: بله به منابع ميشود اعتماد كرد اما نه به هر منبعي و نه به هر نويسندهاي، بلكه در مرحله اول، منبع و نويسنده آن بايد تا حدي براي ما آشنا باشد و ثانياً مطالب كتاب با مطالب كتب ديگر هم مقايسه شود. در اين صورت است كه اعتمادي نسبي براي ما حاصل ميشود.
پرده برداري از نقاط مبهم: تاريخ از علوم اَسنادي است. يعني ابزار كار مورخ سند است، مورخ با توجه به اسناد مختلف، واقعيات را از آن اسناد بيرون ميكشد. و با توجه به تمامي نقل قولها و نقد و بررسي آنها از آن واقعه پرده برداري ميكند. در اين رابطه «عبدالحسين زرين كوب» مينويسد: «مورخ هر چند در شناخت گذشته توفيق قطعي ندارد. اما آنجا كه وي از طريق نقد اسناد و آثار گذشته، نفوذ ميكند غالباً (جز در مواردي كه به سبب فقدان اسناد كافي تعليل واقعيت تاريخي غيرممكن است) ميتواند بين جزئيات حوادث رابطه علت و معلولي كشف يا برقرار كند.»[1] با بررسي دقيق و همه جانبه ميتوان از خيلي از نقاط مبهم پرده برداري كرد. «والش» مينويسد: «بايد همه مدارك و شواهد را همراه مراجع مربوط به آن مشمول بررسي دقيق و موشكافانه قرار داد و حقايق را از آنها استخراج كرد.»[2]
ابوريحان بيروني معتقد است: با قياس بين منابع مختلف ميتوان بر حقيقت امر آگاه شد.
ايشان مينويسد: «اگر قياس عقلي در تمييز حق از باطل مدخليتي نداشته باشد، پس ديگر چگونه ممكن خواهد بود كه شخص جوينده طمع نمايد كه از حقيقت امر آگاه گردد.»[3] به علاوه اطلاعات تاريخي و باستان شناسي كه همواره در دنيا كشف ميشود ميتواند تا حد زيادي پرده از نقاط مبهم بردارد و ما را به واقعيت تاريخي برساند. در پايان همين بحث ما بحث اعتماد به منابع را بررسي ميكنيم خواهيم و گفت كه اصولاً برخي معتقدند كه حقيقت تاريخي هيچ گاه پنهان نميماند. و بالاخره روزي خود را آشكار خواهد كرد. و پرده از روي نقاط مبهم آن كنار خواهد رفت. البته در پاره اي موارد به واسطه عدم ثبت واقعه به علل و انگيزههاي مختلف، كشف واقع امكان پذير نيست. آقاي زرين كوب مينويسد: «پارهاي موارد نيز هست كه درباره جزئي از يك واقعه سند و خبري در كار نيست و سكوت مآخذ مورخ را با نوعي خلأ مواجه ميكند كه عبارت باشد از آنچه در آن باب، نص نيست».[4]
بنابراين رسيدن به يك واقعيت تاريخي، امكان پذير ميباشد و «براي رسيدن به واقعيت بايد جستجو كنيم.»[5] با بررسي دقيق اسنادي كه به آنها اطميناني نسبي پيدا كردهايم ميتوان اين كار را صورت داد.
علّت اختلاف منابع: همان طور كه در ابتداي بحث بيان شد، اختلاف افراد و ارزشها و عقايد خاص آنان علت اختلاف منابع است در اين رابطه «اچ كار» مينويسد: «واقعيات تاريخ هرگز خالص به دست ما نميرسد. واقعيات تاريخ همواره از ذهن وقايع نگار ترشح ميكند. بنابراين هر وقت كتاب تاريخي را بدست ميگيريم توجهمان ابتدا بايد معطوف مورخي باشد كه آن را نوشته نه امور مندرج در آن» هيچ نويسندهاي، بدون انديشه و مذهب و فكر نيست «تاريخ غالباً واقعيت را از ديدگاه خاص مينگرد.»[6]
بنابراين «اگر به حوادث تك تك و جدا نگريسته شود، راه براي مغالطه و سفسطه باز ميشود. و چهره حقيقتها در ترسيم «واقعه نگار» دگرگون ميگردد.»[7] بنابراين وجود عقايد و ارزشهاي اجتماعي و اخلاقي و ديني و... است كه مورخان بعضاً گزينش مطالب را نقل كنند. و اين امر سبب اختلاف آنها ميشود.
اعتماد به منابع. شهيد مطهري (ره) در اين رابطه مينويسد: «در اين زمينه نظريههاي افراطي و تفريطي وجود دارد. براي بعضي كه ملالغتي هستند همين قدر كه كتابي را پيدا كنند كه مثلاً 700 سال پيش نوشته شده يا در فلان جا چاپ شده، اين ديگر برايشان وحي منزل است. و يك عده اساساً به كلي تاريخ را بي ارزش ميدانند از باب اينكه ميگويند: «انسان هيچ وقت نميتواند خودش را از تعصبات و جانبداريها و... تخليه كند.»[8] ايشان عدمِ اعتمادِ محض به كتابهاي تاريخي را رد ميكند و مينويسد: هميشه انسانها اين جور نيستند. گاهي اوقات افرادي آنچنان پايبند وجدان خود هستند كه عاري از اغراض و تعصبات و منافع خود، وقايع را آنچنان كه هست مينويسند.[9] ما در منابع يك سري دادههايي داريم اما صحت يا سقم اين دادهها را نميدانيم. براي بدست آوردن درستي يا نادرستي اين دادهها بايد منابع ديگر را نيز بررسي كرد و اين سؤالها را از خودمان بپرسيم: آيا منابع ديگر اين روايت را گفته اند؟ آيا كسي كه اين خبر را ميدهد مورد اعتماد است؟ بررسي اين عوامل سبب اعتماد به خيلي از روايات ميگردد. «شهيد مطهري» مينويسد: «بعضي وقايع هست كه اساساً در يك حدّش دروغ بردار نيست. قضايايي كه در سطح عموم واقع ميشود، اصلاً امكان تحريف آنها وجود ندارد. يعني قضيه به صورت تواتر نقل ميشود كه ديگر اصلاً قابل اينكه غرض افراد در آن دخالت كرده باشد نيست. شما در همين تاريخهاي اسلامي ميبينيد، مسائل مشترك زياد وجود دارد. حتي مسائلي كه به نفع يك فرقه معين است، در عين حال در كتابهاي هر دو فرقه نوشته شده است... ما الان چقدر وقايع داريم كه به نفع تشيع است و در كتب اهل تسنن هست؟»[10] شهيد مطهري قائل است كه واقعيت تاريخي قابل كتمان نيست و اين خود يك اصل تاريخي است كه نمونههاي خيلي زيادي دارد.[11] ايشان مينويسد:
اغراض و تعصبات براي عموم بشر حكم يك امر عرضي را دارد. بعضي اغراض مثل پردههايي كه ميآيد جلوي حقيقت را ميگيرد و بعد كنار ميرود. يعني حقيقت چهره خودش را تمام يا پارهاي را خود به خود آشكار ميكند. به قول يك فرنگي «همگان را براي هميشه نميشود فريب داد.»[12] نتيجه: به منابع تاريخي ميتوان اعتماد كرد اما اولاً اين اعتماد به صورت محض نبايد باشد ثانياً: بايد با بررسي منابع و نقد آنها و جمع بندي ميان اطلاعات بدست آمده قضيه مورد بررسي را روشن ساخت و به آن نوشته اعتمادي نسبي پيدا كرد.
معرفي منابع، جهت مطالعه بيشتر:
1ـ تاريخ در ترازو، عبدالحسين زرين كوب.
2ـ فلسفه تاريخ، جلد 1، شهيد مطهري.
3ـ تاريخ چيست؟ دبيلو. اچ کار.
4ـ مقدمهاي بر فلسفه تاريخ، دبيلو، اچ، والش.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . زرين كوب، عبدالحسين، تاريخ در ترازو، چاپ چهارم، تهران، اميركبير، 1375، ص 116.
[2] . والش، دبليو. اچ. مقدمه اي بر فلسفه تاريخ، ترجمه ضياءالدين علائي، چاپ اول تهران، اميركبير 1363، ص 92.
[3] . بيروني، ابوريحان، آثار الباقيه، ترجمه اكبر داناسرشت، چاپ سوم، تهران، اميركبير، 1363، ص 31.
[4] . زرين كوب، عبدالحسين، پيشين، ص 114.
[5] . اچ كار، تاريخ چيست، ترجمه حسن كامشاد، چاپ پنجم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1378، ص 50.
[6] . زرين كوب، عبدالحسين، پيشين، ص 117.
[7] . گروهي از دانشجويان ايراني مقيم آلمان، تحريف تاريخ، قم دفتر تبليغات حوزه علميه قم، ص 8.
[8] . مطهري، مرتضي، فلسفه تاريخ، جلد 1، چاپ دهم، تهران انتشارات صدرا، 1378، ص 13 «يك عده اجير و در استخدام قدرتهاي وقت بودهاند و تاريخ را به نفع قدرت وقت نوشته اند. افرادي ديگر هم بودهاند كه اجير نبودهاند اما به عقيده اي وابسته بودند... عده اي به خاطر همين مسائل به كلي از تاريخ بريده اند.» همان، ص 124.
[9] . همان، ص 128.
[10] . همان، ص 127.
[11] . همان، ص 14.
[12] . همان، ص 129.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در زمينة تاريخ اسلام و تاريخ معاصر منابع فراواني وجود دارد كه برخي از آنها داراي اعتبار زيادي هستند و برخي به خاطر عدم استفاده از منابع معتبر چندان اعتباري ندارد. بلكه در استفاده از آنها بايد دقت زياد به خرج داد. در زمينة تاريخ اسلام منابع به چند طبقه تقسيم ميشوند:
1ـ برخي از منابع دست اول كه دربارة تاريخ اسلام و از آغاز آن به گزارش اخبار و حوادث گوناگون پرداختهاند بايد پس از بررسي به اخبار و گزارشات معتبر آنها اعتماد نمود و اخبار و گزارشات غير معتبر را مردود دانست. براي نمونه تاريخ طبري يكي از قديمي ترين منابع تاريخ اسلام است. روش نويسنده اين بوده است كه دربارة يك واقعه چند روايت از زبان افراد و منابع متعدد نقل نموده است كه بايد به خبري اعتماد كرد و آن را نقل نمود كه از نظر روايت و سند معتبر باشد، و اين عمل (تشخيص خبر معتبر و غير معتبر) به كارشناس نياز دارد. از ديگر منابع دست اول ميتوان به: 1. تاريخ يعقوبي 2. تاريخ مسعودي 3. تاريخ الكامل ابن اثير 4. الفتوح ابن اعثم کوفي 5. سيره ابن هشام 6. فتوح البلدان بلاذري و... اشاره کرد.
2ـ منابع مطالعاتي كه در اين زمينه نوشته شده و خلاصه اي از تاريخ اسلام است به حضور شما معرفي ميشود.
1. تاريخ اسلام، دكتر شهيدي 2. تاريخ پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ مرحوم آيتي كه جامع و مفصل است. 3. تاريخ اسلام، دكتر فياض 4. تاريخ سياسي اسلام تاليف آقاي رسول جعفريان در دو مجلد جلد اول سيرة پيامبر و جلد دوم تاريخ خلفا كه بطور مفصل به تاريخ اسلام پرداخته است و از منابع متعددي در نوشتن اين كتاب بهره جسته است. 5. تاريخ سياسي اسلام، تاليف دكتر حسن ابراهيم حسن. 6. بامداد اسلام و كارنامة اسلام، تاليف دكتر زرين كوب. 7. در زمينة سيرة پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميتوانيد به كتاب سنن النبي علامه طباطبائي مراجعه كنيد كه ترجمه شده و در كتابفروشيها موجود است.
دربارة تاريخ و سيرة ائمه نيز منابع دو دسته اند: 1. منابع دست اول، 2. منابع مطالعاتي.
1ـ منابع دست اول:
1. محاسن برقي 2. بصائر الدرجات 3. ارشاد شيخ مفيد 4. كشف الغمه اربلي 5. ينابيع الموده، قندوزي 6، مناقب آل ابيطالب، ابن شهر آشوب، 7. بحارالانوار، علامه مجلسي از مجلد 16 تا مجلد 54 كه به تاريخ اسلام و سيره و تاريخ پيامبر و ائمه به تفصيل پرداخته و برخي از جلدهاي آن ترجمه شده است. اين كتاب دربارة تاريخ اسلام و سيرة ائمه به عنوان منبع روائي و تاريخي است.
2ـ منابع مطالعاتي دربارة سيرة ائمه:
1. منتهي الامال، شيخ عباس قمي 2. سيرة پيشوايان از مهدي پيشوايي 3. حيات فكري سياسي امامان شيعه از رسول جعفريان 4. سيري در سيرة ائمه شهيد مطهري 5. تاريخ و زندگي چهارده معصوم ـ عليهم السّلام ـ از عماد زادة اصفهاني 6. ترجمة اثبات الهداة شيخ حر عاملي 7. رهبران ديني را چگونه بشناسيم از مرحوم آيت الله ميلاني، البته بايد متذكر شد در زمينة تاريخ اسلام ـ كه شامل سيرة پيامبر و تاريخ خلفا و تاريخ ائمة معصومين تا آغاز دورة غيبت كبري است منابع فراواني نوشته شده كه معرفي همة آنها در اين مختصر ممكن نيست، چون دربارة هر يك از ائمه خصوصا امام زمان ـ عليه السّلام ـ نزديك به هزار عنوان كتاب نوشته شده است. و همچنين در زمينة تاريخ اسلام علاوه بر منابع مطالعاتي كه به صدها جلد ميرسد. منابع دست اول نيز فراوان است كه به چند نمونه اشاره شد.
دربارة تاريخ معاصر نيز منابع فراواني وجود دارد كه براي نمونه به چند مورد اشاره خواهد شد.
تاريخ معاصر از دورة قاجار آغاز شده و تا انقلاب اسلامي و پس از آن اطلاق ميشود و آنچه امروز به عنوان تاريخ معاصر مطرح ميشود اختصاص به 30 سال و يا پنجاه سال اخير ندارد بلكه تمام دورة قاجار و دورة پهلوي و دوران پيروزي انقلاب اسلامي و حكومت اسلامي تاريخ معاصر ما را تشكيل ميدهد و در اين زمينه هزاران جلد كتاب نوشته شده است.
دورة قاجار:
1. تاريخ منتظم ناصري و مرآت البلدان و اكسير التواريخ و چهل سال تاريخ ايران و المآثر و الآثار كه همة اين كتابها از اعتماد سلطنه است. 2. احسن التواريخ از محمد ساروي 3. ناسخ التواريخ جلد چهاردهم كه دربارة دورة قاجار است از محمد تقي سپهر ملقب به لسان الملك 4. تاريخ احزاب سياسي دورة قاجار تاليف ملك الشعراي بهار 5. تاريخ مشروطه در 7 مجلد نوشته مهدي ملك زاده 6. تاريخ سياسي معاصر ايران تاليف دكتر سيد جلال الدين مدني كه جامع و خلاصه و فراگير است، در 2 جلد 7. ايران در دورة سلطنت قاجار از علي اصغر شميم 8. تاريخ معاصر ايران از «پيتر آوري» ترجمة رفيعي مهر آبادي.
دورة پهلوي:
1. تاريخ سياسي معاصر ايران سيد جلال الدين مدني، جلد2 2. عصر بيخبري يا پنجاه سال استبداد در ايران، ابراهيم تيموري 3. ظهور و سقوط پهلوي، حسين فردوست در 2 جلد 4. تاريخ بيست سالة ايران از حسين مكي
انقلاب اسلامي:
1. نهضت امام خميني از سيد حميد روحاني 2. پيرامون انقلاب اسلامي از شهيد مطهري 3. تفسير آفتاب از محمد رضا حكيمي 4. حماسة انقلاب از محمود حكيمي 5. مجموعة مقالات انقلاب اسلامي و ريشههاي آن 6. در رابطه با انقلاب اسلامي از هاشمي رفسنجاني 7. انقلاب اسلامي، چرايي و چگونگي جمعي از نويسندگان 8. از ظهور تا سقوط، دانشجويان پيرو خط امام چاپ مركز نشر اسناد انقلاب اسلامي در چندين مجلد.
معرفي منابع، جهت مطالعه بيشتر:
1ـ کتابشناسي تاريخ ايران، مهين دخت حافظ قرآني.
2ـ حيات فکري و سياسي امامان شيعه (مقدمه کتاب)، رسول جعفريان.
3ـ تاريخ ايران قبل از اسلام، عبدالحسين زرين کوب.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
الف: اهميت:
تاريخ و تاريخ نگاري به عنوان يكي از ابعاد و مظاهر فرهنگ و تمدن حائز اهميت بسيار است، زيرا شناخت و دريافت وجوه مختلف هر فرهنگ و تمدني بدون دسترسي به تاريخ انواع هنرها و دانشهايي كه در تمدن ظهور كرده يا تكامل يافته ممكن نخواهد بود. اسلام هم كه ديني كامل و غني و داراي فرهنگ و تمدن عالي است توجّه بسياري به تاريخ و تاريخ نگاري دارد.
با يك نگاه كلي به آيات قرآن و كلام بزرگان دين ميتوان به اهميت تاريخ واقف شد. به طوري كه يك سوم آيات قرآن در مورد سرگذشت امتهاي گذشته است كه خداوند به منظور عبرت گيري انسانها اين قصص را بيان فرموده است. منشأ اصلي و حقيقي تاريخنگاري اسلامي و نيرومندترين عامل الهام بخش مورخان براي پژوهش و تدوين تاريخ، دين اسلام بود كه از شعور نيرومند تاريخي برخوردار است.[1]
اشارات قرآن به وقايع و حوادث تاريخي[2]حاكي از نگرش تاريخي به حوادث گذشته و مبيّن غايت تاريخ از ديدگاه قرآن و حاوي درسهاي مهم تاريخ و تجارب تاريخي است. تاريخ از ديدگاه بزرگان دين و مورخان اسلامي بهترين راهنماي انسان براي آگاهي از احوال نيكان، محرّك كسب فضايل و طرد رذايل و مشوق زهد از طريق تجربه پذيري از دگرگونيهاي روزگار و حصول نيرويي براي تمييز درست از نادرست و تحليل و نقد و پيش بيني حوادث از طريق مقايسه آنها است.
اميرمؤمنان علي ـ عليه السّلام ـ در اين رابطه به فرزندش امام حسن ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: پسرم! درست است كه من به اندازهي پيشينيان عمر نكردهام امّا در كردار آنها نظر افكندم و در اخبارشان انديشيدم و در آثارشان سير كردم تا آنجا كه گويي با آنها بودهام، بلكه با مطالعه تاريخ آنان گويا از اول تا پايان عمرشان با آنها بودهام. پس قسمتهاي روشن و شيرين زندگي آنها را از دوران تيرگي شناختم و زندگي سودمند آنان را با دوران زيانبارش شناسايي كردم، پس از هر چيزي مهم و ارزشمند را و از هر حادثهاي زيبا و شيرين آن را براي تو برگزيدم و ناشناختههاي آنان را دور كردم. پس آنگونه كه پدري مهربان نيكيها را براي فرزندش ميپسندد من نيز برآن شدم تا تو را با خوبيها تربيت كنم ...[3]
تاريخ سبب ترغيب (به كارهاي خير) و دوري کردن (از اعمال شرّ) بيم دادن و تسلي و تأسي و مشورت و موفقيت ميشود.[4]
ب: تأثير شناخت تاريخ صدر اسلام:
با توجّه به اهميت تاريخ و فراگيري تاريخ نگاري و پژوهش در منابع تاريخي ميتوان از تاريخ صدر اسلام و بالاخص با عنايت به سيرهي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و پيروي از آن بزرگوار در شؤون زندگي و بسط تعاليم اسلام با استفاده از گفتار و كردار پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ همت گماشت.[5]
ما بايد در تحليل تاريخ و نقل آن به هدف و فايدهاي كه تاريخ ميتواند براي بشر داشته باشد، توجّه كنيم و همان طور كه اشاره شده اين هدف و فايده همان پند گرفتن است.[6] كه مورخان به تبع آيات قرآن براي تاريخ برشمردهاند. زيرا كه از مضمون تعدادي از آيات قرآن برميآيد كه مراد از اشاره به بعثت انبياء و سرگذشت آدميان و اعمال امتها و علل سقوط آنها و تشويق انسان به تحصيل تجربه و پندگيري براي تهذيب اخلاق و يافتن راه هدايت است.[7]
علم تاريخ در اسلام بسيار شريف است و از حديث و بر پايهي اصول پذيرفته شده در آن علم مايه ميگيرد. افق بازي كه در تحليل و تفسير تاريخ در نگرش و نگارش مورخان اسلامي به چشم ميخورد، حكايت از تعمق آنان در آيات قرآن كريم ميكند.[8] از تأثيرات آشنايي با تاريخ ميتوان به مواردي اشاره كرد، هر چند كه محدود به موارد ذكر شده نميباشد:
ـ آشنايي با احوال اشرف مخلوقات (پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ) و رنجي كه به هنگام ترويج رسالت و ياري دين خدا برد. تجربههاي متنوعي كه در نتيجهي رويارويي با دشمنان خدا به دست آورد تا توانست ريشهي فساد را از زمين بركند و چراغ هدايت را در آن برافروزد.[9]
ـ بدست آوردن درك و فهم درستتري از آيات قرآن از راه شناخت اين امر كه چگونه اطّلاعات تاريخي پيشين كه در اين كتاب (قرآن) آمده با آنچه كه در ساير كتابهاي آسماني به بنيانگذاران اديان وحي شده مطابقت دارد. هر چند از سوي فردي امي و مدرسه نرفته آورده شده كه هرگز در سراسر عمر مكانهاي دور دست را نديده بود.[10]
ـ كسب معرفت تمام بر احوال امتهاي مختلف خواه گروههاي ديني يا سياسي.
ـ آگاهي از احوال شايستگان و نيكوكاران اين جهان و چگونگي پراكنده شدن آنها و شيوهي زندگي كردنشان.
ـ تاريخ بيانگر هويت يك ملت و امت و تمدن است و هيچ ملتي براي حفظ جايگاه خويش نمي تواند بدون عقبه و هويت باشد و اين مرهون تاريخ است.
معرفي منابع، جهت مطالعه بيشتر:
1ـ تاريخ نگاري در اسلام، ترجمه و تدوين يعقوب آژند.
2ـ تاريخ نگاري در اسلام، روزنتال، ج1.
3ـ التاريخ العربي و المورخون، شاكر مصطفي.
4ـ فروغ ابديت، جعفر سبحاني (مقدمه کتاب).
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. قرشي، تاريخ نگاري در تاريخ فلسفه در اسلام، ترجمهي نصر الله پور جوادي، تهران، بيجا، 1367، ص 297.
[2] . قرآن کريم، سورة طه، آية 91
[3] . نهج البلاغه، نامه 31، ترجمهي محمد دشتي، ص 523.
[4] . فرانتس، روزنتال، تاريخ تاريخنگاري در اسلام، بخش دوم، ترجمهي اسد الله آزاد، مشهد، آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1368، ص 141.
[5] . سجادي، سيد صادق تاريخ نگاري در اسلام، تهران، سمت، چاپ اول، 1375، ص 15.
[6] . مسكويه، ابو علي، تجارب الامم و تعاقب الهمم، ج 1، به كوشش ابوالقاسم آدمي، تهران، بيجا، 1366، ص 30.
[7] . ر.ك: قرآن كريم، آيات 100 و 120 سورهي هود، و 140 سورهي آل عمران.
[8] . آئينه وند، صادق، تاريخ سياسي اسلام، تهران، نشر فرهنگي رجاء، چاپ دوم، 1362، ص 13.
[9] . روزنتال، پيشين، ص 21.
[10] . همان.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
تاريخ نگاري از جمله دانشهايي است كه به موازات رشد و گسترش اسلام و با فاصله گرفتن از عصر نبوّت، از جانب مسلمين مورد توجّه قرار گرفته است و در اين ميان شيعيان نيز همچون ساير گروههاي اسلامي در جنبشهاي تاريخ نگاري بالاخصّ در جنبش تاريخ نگاري عراق فعاليت فراواني داشتند و آثاري از خود برجاي گذاشتهاند. دانشمنداني از شيعيان امامي در نگارش تاريخ اسلام، به خصوص موضوعات گوناگوني از سيرة نبوي و تاريخ تحوّلات سرزمينهاي اسلامي فعاليت داشتند. و به طور طبيعي در اين ميان، حركتها و جنبشهاي شيعي يا متمايل به شيعه براي علماي شيعه حائز اهميت بودند. زيرا كه آنها شاهد نگارش سيرة نبوي به روشهاي مختلف از جانب گروههاي مختلف و با ديدگاههاي متفاوت بوده و ميديدند كه اخبار علويان و نهضتهاي شيعي از بين ميرود و يا به صراحت تحريف ميشود. و لذا به دليل آنكه شيعه پيوندي ميان تاريخ خود و تاريخ حكام و خلفاي وقت نميديد مستقلاً به تاريخ شيعه و علويان ميپرداختند. از اولين مورخان مسلمان ميتوان از ابو مخنف (م157 هـ . ق) نام برد.[1] اين فرد از شيعيان بوده است.
در قرون نخستين اسلامي تك نگاريهاي تاريخي در ميان گروههاي مختلف از مسلمين رواج داشت ولي از آنجائي كه در ميان اهل سنّت افرادي چون طبري دست به ابتكار جالبي زده و بخش عظيم رسالههاي كوچك و بزرگ را در يكجا گردآوري كرده است و حتي از برخي رسالههاي شيعه نيز از قبيل مقتل ابي مخنف و ديگران استفاده نموده؛ چنين تصور ميشود كه علماي شيعه به تاريخنگاري كم توجه بودند.
چنين اقدامي در ميان دانشمندان شيعه در قرون اوليه اسلامي صورت نگرفته و همزمان با از بين رفتن رسالههاي تك نگارانه در تمدن اسلامي بخش مهمي از رسالههاي تاريخي شيعه هم از ميان رفته است. و تنها موارد اندكي نظير «وقعة صفين» نوشته نصر بن مزاحم و «الغارات» نوشته ثقفي كوفي از قرون اوليه اسلامي به دست ما رسيده و اين نشاندهنده توجه علماي شيعه به تاريخ نگاري بوده است.
در دورة ائمه ـ عليهم السّلام ـ بالاخص امام باقر ـ عليه السّلام ـ و امام صادق ـ عليه السّلام ـ تعليم مغازي و سيرة رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ در دستور كار آن حضرات بوده است.[2]
و در ميان روايات ائمه مذكور اخبار سيره فراوان بوده و به عنوان نمونه ابن اسحاق اخباري از امام باقر ـ عليه السّلام ـ در سيرة خود نقل كرده است و همچنين كتابي به نام مبعث النبي و اخباره ـ صلّي الله عليه و آله ـ از عبدالله بن ميمون القداح وجود دارد كه روايات خود را از امام باقر ـ عليه السّلام ـ و امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل ميكند.[3] و اينها شواهد خوبي ميتواند بر توجه ائمه و شيعيان به اخبار و سيره و تاريخ باشد.
غير از سيره پيامبر تاريخ اسلام به طور عام هم مورد توجه علماي شيعه در قرون اوليه اسلامي بوده به طوري كه اصبغ بن نباته از قدماي مؤلفين شيعه كتابي در مقتل امام حسين ـ عليه السّلام ـ داشته است.[4] و همچنين احمد بن عبيدالله ثقفي نيز آثاري از خود به جاي گذاشته كه در زمينههاي مختلف تاريخي است.[5]
نجاشي در رجال خود تعداد زيادي از مؤلفين (مورّخين) شيعه را ذكر كرده كه در قرون اوليه اسلامي آثاري در زمينه سيره پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مقاتل ائمه، از جمله مقاتل علي ـ عليه السّلام ـ و امام حسين ـ عليه السّلام ـ از خود به يادگار گذاشتهاند و به عنوان نمونه ميتوان به آثار جابر بن يزيد جعفي اشاره كرد: كتاب الجمل، كتاب صفين، كتاب النهروان، كتاب مقتل امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ و كتاب مقتل الحسين ـ عليه السّلام ـ .[6]
اما اينكه تصور ميشود علماي شيعه به تاريخ نگاري كم توجه بودند شايد به خاطر اين است كه اكثر آثار آنها يا از بين رفته و يا اينكه بيشتر آن آثار به صورت تلفيقي در ميان ديگر موضوعات آمده است.
از برجستهترين چهرههاي تاريخ نگار دورة ائمه ـ عليهم السّلام ـ ابان بن عثمان احمر بَجَلي است كه در زمينة اخبار انبياء و سيرة رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ كتابي داشته كه قسمتي از آن مفقود شده و از قسمت باقي مانده آن علماي بعدي استفاده كرده و از آن نقل مطلب نمودهاند.[7]
قسمتي از كتب تاريخي كه توسط دانشمندان شيعه به رشته تحرير در آمده است و مطالب تاريخي را با مطالب ديگر از قبيل كلام، حديث و عقايد به طور تلفيقي آوردهاند و لذا تصور ميشود كه دانشمندان به تاريخ توجه كمي داشتند و از اينگونه كتابها نيز ميتوان به عنوان نمونه به دلائل الائمه از محمد بن مسعود عيّاشي عالم شيعه مذهب اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجري، ياد كرد.[8]
و يا كتاب سليم بن قيس هلالي كه از نصوص كهن در دفاع از عقايد شيعه است در قالب حديث در باب امامت و حاوي مطالب تاريخي نيز ميباشد كه در قرن اول هجري تأليف شده است. در قرون بعدي با رشد و شكوفائي تمدن اسلامي دانشمندان شيعه نيز در زمينههاي مختلف از جمله در عرصه تاريخ نگاري آثاري از خود به يادگار گذاشتند از جمله الارشاد شيخ مفيد و اصول كافي از كليني هر چند کتاب اخير، كتاب حديثي است ولي بخش مهمي از تاريخ ائمه را هم شامل ميشود و بصائر الدّرجات، و عيون اخبار الرضا از شيخ صدوق كه برجستهترين اثر دربارة زندگاني امام رضا ـ عليه السّلام ـ ميباشد.
البته اگر بخواهيم آثار تاريخي شيعيان در قرون اوليه اسلامي را يك به يك نام ببريم شايد به صورت كتابي قطور در آيد. بخشي از اطلاعات تاريخي شيعه همراه با كتب رجالي است و از آنجا كه دانش رجال يكي از شعب مهم تاريخ است و مورد توجه علماي شيعه بوده و آثاري هم در اين زمينه همراه با زندگي ائمه و اصحاب و راويان نگاشته شده است و مهمترين اثر در اين زمينه هم رجال كشي و نجاشي، الفهرست و ديگر كتب رجالي است.[9]
بنابراين ميتوان گفت كه علماي شيعه از همان قرون اوليه اسلامي همراه ديگر علوم به تاريخ و تاريخ نگاري مخصوصاً به سيره نويسي و مغازي و مقاتل در قالبهاي مختلف اهتمام فراوان داشتند كه امروزه مبناي اصل تاريخ تشيع برگرفته از آثار دانشمندان گذشته ميباشد.
اما اينكه اينگونه به نظر ميرسد که اكثر آثار و كتب تاريخي از دانشمندان سنّي هستند اين را ميتوان به خاطر اوضاع سياسي جامعه داشت. يعني حدود شش قرن خلافت در دست اهلسنت بوده است. لذا مورخان هم اغلب درباري بودند به احوال حكام و خلفا توجه ميكردند و از جانب آنها تقويت ميشدند و آثاري به جا ميگذاشتند در حالي که در اين مدت غير از مدت كوتاهي كه آلبويه حكومت را در بغداد بر عهده گرفت و علماي شيعه مورخان بزرگي چون شيخ مفيد و ديگران آثاري ارزشمند به جا گذاشتند، شيعيان از آزادي عمل و امکانات مهمي برخوردار نبودند. ولي با اين همه نميتوان گفت كه قصور و تقصير از جانب علماي شيعه بوده چرا كه آثاري هر چند اندك نشان از اهتمام آنها دارد. به هر حال شرايط زماني در اين ميان نقش بزرگي در كاستي از فعاليت علماي شيعه داشته است شرايط اختناق سياسي و سانسورهاي اعمال شده از طرف حكام در اين امر تأثيرگذار بوده است.
معرفي منابع، جهت مطالعه بيشتر:
1ـ الفهرست، منتجب الدين.
2ـ الذريعه الي تصانيف الشيعه، ج 3، آقا بزرگ تهراني.
3ـ حيات فكري سياسي امامان شيعه (مقدمه)، جعفريان.
4ـ تاريخ نگاري در اسلام، سيد صادق سجادي و عالم زاده.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ولايتي، علي اکبر، فرهنگ و تمدن اسلامي، دفتر نشر معارف، 1384، ص54.
[2] . ابن كثير، ابوالفداء، البداية و النهاية، ج 3، بيروت، دار الكتب العلميه، چاپ اول، 1407، ص 242.
[3] . نجاشي، رجال نجاشي. تصحيح آيت الله زنجاني، قم، مؤسسة النشر اسلامي، (بي تا) ص 213.
[4] . علامه مامقاني، تنقيح المقال، ج 1، چاپ سنگي، ص 150.
[5] . ابن النديم، الفهرست، تصحيح تجدد. تهران، انتشارات مروي، چاپ اول (بي تا) ص 166.
[6] . نجاشي، پيشين، ص 129.
[7] . ابن النديم، پيشين، ص 19 ـ 18.
[8] . ابن النديم، پيشين، ص 245.
[9] . آقا بزرگ تهراني، الذريعه، ج 3، بيروت، دار الاضواء، چاپ اول، 1403، ص 219.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
جواب اجمالي:
تاريخ يعني مطالعه در احوال گذشتگان و دانستن اينكه از چه راههايي وقوع تحولات تاريخي را كشف كنيم.
فلسفه تاريخ: 1 ـ فلسفه نظري: مطالعة فلسفي دربارة چگونگي وقوع تحولات تاريخ، كه به نظريات تاريخپردازان مثل: ماركس، ابن خلدون، هگل، و ديگران اشاره دارد.
2 ـ فلسفه انتقادي: حجيت استنتاجات علم تاريخ و تبيين و عليّت در تاريخ كه به 4 مسألة مهم اشاره دارد:
1 ـ تاريخ و انواع ديگر دانش. 2ـ واقعيت و حقيقت درتاريخ. 3 ـ تبيين تاريخي. 4 ـ عينيّت در تاريخ.
جواب تفصيلي:
با سلام و تشكر از شما برادر عزيز كه با اين مركز ارتباط برقرار كرديد.
مراد از تاريخ سرگذشت پديدهها و وقايع گذشته است. تاريخ مطالعهاي است در احوال گذشتة نوع بشر و توجّه اصلي تاريخ به تجربيات انساني معطوف است.
اگر تاريخنويس از رويدادهاي طبيعي ذكري به ميان ميآورد به اين علّت است كه آن رويدادها بر زندگي انسانها اثر گذاشته است. با اين ترتيب بايد قبول كنيم كه هدف اولية مطالعات و بررسيهاي تاريخ نويس، گذشته انسانهاست.
مورخ در صدد دستيابي به يكي از اين دو هدف است. نخست اينكه مورخ خود را محدود و مقيد به توصيف دقيق رويدادها ميكند. ديگر اين كه وي هدف را از حد اين فراتر ببيند و نه تنها آنچه را كه روي داده است بازگو مينمايد بلكه هم چنين آن را تشريح ميكند و علل رويدادها را ذكر مينمايد كه اين قسم را فلسفة تاريخ ميگويند.[1]
(2) فلسفه تاريخ يعني چه؟
فلسفة تاريخ يك نوع مطالعة درجه دوّم است كه در واقع معلوم ميكند كه عامل محرك اين وقايع خارجي چيست و خود به دو قسم تقسيم ميشود:
1 ـ فلسفه نظري يا جوهري تاريخ: كه عبارت است از مطالعة فلسفي، دربارة چرايي و چگونگي وقوع تحولات تاريخي و كشف منطق آن.
2 ـ فلسفة انتقادي يا تحليلي تاريخ: كه دربارة علم تاريخ و حجيّت استنتاجات علم تاريخ و تبيين و عليّت در تاريخ ميباشد. به تعبير ديگر فلسفه تحليلي تاريخ روششناسي علم تاريخ ميباشد.
براي اينكه فلسفة نظري و فلسفة انتقادي تاريخ بهتر روشن شود لازم است به مسائلي كه اين دو نوع فلسفه با آن سرو كار دارند را بيان كنيم تا به هدف و حوزة كاري آن آشنا شويم:
نخست فلسفه انتقادي: مسائل فلسفه انتقادي تاريخ به چهار گروه عمده تقسيم ميشود:
الف) تاريخ و ديگر علوم: بكه بيان ميكند تاريخ چه نوع علمي است و ارتباط آن با رشتههاي ديگر را مورد بررسي قرار ميدهد. متداولترين نظري كه دربارة تاريخ وجود دارد، آن را از زمرة رشتههاي مربوط به دانش نظري قرار ميدهد. به موجب اين نظريّه وظيفة مورخ اين است كه دربارة گذشته، حقايق را به طور جداگانه دربارة زمان حال كشف نمايد. هنگامي كه ما به نمونههاي واقعي آثار تاريخي توجّه ميكنيم از اعتبار ساقط ميشود. در آن مرحله آنچه توجّه ما را به خود جلب ميكند آن است كه موّرخان به كشف سادة حقايق رويدادهاي گذشته قانع نيستند بلكه آنها علاوه بر بيان وقوع اتفاق قصد بيان علّت آن را نيز دارند.[2]
ب ) واقعيت و حقيقت در تاريخ: چشمگيرترين خصيصة تاريخ آن است كه، توصيف حقايق گذشته را مينمايد كه مستقيماً مورد بررسي و مشاهده واقع نميشود، و بر آنچه مستقيماً مشاهده نشده است نميتوان يقين كرد، بلكه فقط نوعي اعتماد بر آن ميباشد.
ت) تبيين تاريخي: سؤالي كه مطرح است اين كه موّرخ در تبيين و تشريح رويدادهايي كه بررسي ميكند و از كيفيات ويژهاي برخوردار است يا نه؟ بهترين شيوة برخورد با اين مورد، بررسي طريقهاي است كه در علوم طبيعي بكارگرفته ميشود امروزه ديگر هر كس كه با فلسفه سر و كار دارد ميداند كه دانشمندان ديگر در صدد بر نميآيند پديدههايي را كه با آن مواجه ميشوند را مفهومي قطعي و نهايي توضيح دهند بلكه آنها به اين كار بسيار سادهتر اكتفا ميكنند كه نظام خاصي مبتني بر وجوه مشترك با وحدت شكلها بوجود آورند و به كمك اين نظام تلاش كنند هر پديدهاي را كه براي بررسي پيش ميآيد روشن و تشريح نمايند.
پ) عينيّت تاريخي: بايد دو نكته را در نظر بگيريم:
1 ـ ازيك طرف مورخان اعتراف دارند در كارشان بايد نوعي عينيت و بيطرفي وجود داشته باشد. اينگونه مورخان تاريخ را از تبليغ جدا ميكنند و نويسندگاني را كه اجازه ميدهند احساسات و تعصبات شخصي بر عمل آنها در زمينة بازسازي گذشته اثر گذارد، محكوم ميكنند.
2) اينكه مورخان در گذشته به يك حقيقيت عيني دست نيافتهاند دليل براي تصور عدم دستيابي مورخان به چنين حقيقتي نيست.
دوّم فلسفه نظري (جوهري) تاريخ: مسائل كه اين نوع فلسفه بدنبال آن است از جنبة نظرپردازي مطرح است و ما هم سعي ميكنيم نظريات مطرح را انتخاب كرده و بيان نمائيم.
1 ـ نظرية جغرافياي تاريخ ابن خلدون، ابن خلدون در اين نظريه بدنبال آن است كه جغرافيا عاملي است كه درتاريخ تأثير ميگذارد. [3]
2 ـ نظريه فلسفه تاريخ نوكو: نوكو نظرية رابطة قدرت با دانش را مطرح ميكند او معتقد است كه دانش انساني همواره تحت تأثير ساختار قدرت قرار ميگيرد.[4]
3 ـ نظريه اقتصادي ماركس: او عامل محرك تاريخ را اقتصاد ميداند.[5]
و ديگر نظريات كه براي جلوگيري از اطالة كلام و براي مطالعة بيشتر به كتابهاي زير مراجعه فرماييد:
1 ـ فلسفة تاريخ، استاد شهيد مرتضي مطهري.
------------------------------------------
[1] - والش ، مقدمهاي بر فلسفة تاريخ، ص 16، ( تهران ، انتشارات امير كبير، سال 1363).
[2] - همان، ص 21 .
[3] - ابن خلدون، مقدمه ترجمه گنابادي، ج 1، ص 157 ـ 155، و دكتر محمد علي شيخ، پژوهشي در انديشههاي ابن خلدون، (انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي، 1363).
[4] - نوكو و نظرية عدم استمرار در تاريخ، مارك پستر، ترجمة حسين علي نوذري، ص 85، (مجله تاريخ معاصر ايران، س1، ش1، بهار 1376.
[5] - همان، ص 110.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
1
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9000 سوال |
:تعداد سوالات |
|
282 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|