|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
معناى آيه شريفه در حقيقت اين است كه اين مطلب يعنى ولايت على ابن ابيطالب چنان با اهميت است كه اگر ابلاغ نشود , گويى رسالت انجام نگشته است . بيان ديگر قضيه شرطيه در آيه مانند قضاياى شرطيه متعارف نيست . زيرا خداوند متعال مى داند كه پيامبر اكرم (ص ) پيامش را ابلاغ خواهد كرد . اللّه اعلم حيث يجعل رسالته ( انعام / 124 ) . بنابراين جمله اگر ابلاغ نكنى 000 براى بيان اهميت مطلب است و بيان آنكه پيامبر در ابلاغ اين مطلب معذور است و بايد انجام دهد .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 6 ص 49
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
هـرگـاه پـيامبر مامور به ابلاغ فورى حكمى باشد مسلما بدون واهمه آن را ابلاغ خواهدكرد ولى گـاه مى شود كه وقت ابلاغ وسيع است و پيامبر روى ملاحظاتى كه جنبه عمومى ودفاع از مكتب دارد , ابلاغ آن را به عقب مى اندازد و اين مسلما گناه نيست .
منبع : تفسير نمونه، آیت الله العظمی مكارم شيرازى و ديگران ج 9 ص 40
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دليلى وجود ندارد كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله حتماً مىبايست مانند ديگران پيش از بعثت، از آيين مسيح پيروى كندرحمة الله زيرا برحسب برخى از شواهد، آن حضرت پيش از رسالت نيز از سوى خدا تأييد شده بودرحمة الله يعنى به گونهاى هرچند به صورت الهام و يا در خواب حقايق غيبى به او وحى مىشد و روحالقدس همراه وى بوده است و براساس، وظايف خاصى كه خداوند از وى مىخواست، عمل مىكردرحمة الله اما در چهل سالگى به صلى الله وعليه وسلمرسالترحمهما الله مبعوث شدرحمة الله يعنى فرشته وحى و پيك الهى بر وى فرود آمد و تكليف تبليغ و دعوت اجتماعى به سوى آيين جديد الهى را بر دوش او نهاد.
حضرت على عليهالسلام در خطبه قاصعه فرمودعليهمالسلام صلى الله وعليه وسلمو لقد قرن الله به صلى الله عليه و آله من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره...رحمة الله خداوند از آن زمان كه حضرت محمد از شير گرفته شد، بزرگترين فرشته از فرشتگان خود را همنشين او ساخت و اين فرشته، شب و روز آن حضرت را به مكارم و اخلاق خوب جهانى هدايت مىكردرحمهما الله.1
بچهاى كه از دوران كودكى تحت تربيت بزرگترين فرشته قرار بگيرد به بالاترين مقامات الهى نايل مىگردد و كسى كه به آن مقامات رسيد، حقايق غيبى براى او مانند محسوسات اين جهان، محسوس و مكشوف مىشود.
علامه مجلسى مىگويدعليهمالسلام از آن زمانى كه حضرت محمد به رشد عقلى رسيد، پيامبر بود و از جانب خدا توسط فرشتهاى به نام روح القدس مورد تأييد بود. آن حضرت در همان زمان و قبل از بعثت، صداى فرشته را مىشنيد و خداوند با آن حضرت سخن مىگفت و پس از آن كه به چهل سالگى رسيد، مبعوث گرديد و پس از آن، فرشته را مىديد و قرآن بر او نازل شد.2
ميرزاى قمى در كتاب صلى الله وعليه وسلمقوانينرحمهما الله مىگويدعليهمالسلام قول حق اين است كه پيامبر اسلام پيش از بعثت بر اساس دين خودش عبادت مىكردرحمة الله چون آن حضرت از همه پيامبران برتر است و اگر پيامبر اسلام تا چهل سالگى پيامبر نباشد، در اين صورت، حضرت عيسى و حضرت يحيى از آن حضرت برتر خواهند بودرحمة الله چون حضرت عيسى و حضرت يحيى در كودكى پيامبر بودند.3 ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مىگويدعليهمالسلام
حضرت امام باقر عليهالسلام فرمودعليهمالسلام خداوند با همه پيامبران خود فرشتگانى را همراه ساخت. مأموريت اين فرشتهها، محافظت از اعمال آنها و تبليغ رسالت مىباشد. خداوند از آن زمان كه حضرت محمد از شير گرفته شد، فرشته بزرگى وى را همراهى مىكرد. اين فرشته، آن حضرت را به سوى خير و اخلاق خوب هدايت مىكرد و از بدىها و اخلاق بد باز مىداشت و همين فرشته بود كه پيش از آن كه آن حضرت به درجه رسالت برسد، او را با صلى الله وعليه وسلمالسلام عليك يا رسول اللهرحمهما الله صدا مىكرد و پيامبر هنوز جوان بود كه با اين جمله صدا زده مىشد.4
براى اطلاعات بيشتر به بحارالانوار، ج عليهماالسلامقدس سره، قوانين الاصول و الصحيح من سيرةالنبى، ج قدس سره، مراجعه كنيد.
پىنوشت:
1. نهجالبلاغه، ترجمه فيض الاسلام، ص 811.
2. بحارالانوار، ج 18، ص 271.
3. قوانين الاصول، چاپ سنگى، ج اول، ص 255.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
درباره اين موضوع و نيز درباره تاريخ شهادت نبى اكرم صلىاللهعليهوآله، در ميان نويسندگان و مورخان، اختلاف است. بعضى از نويسندگان، فقط به بيان اين جمله اكتفا كردهاند كه پيامبر صلىاللهعليهوآله مريض شد و از دنيا رفت.
در كتابهاى تاريخى نقل شده است كه يهوديان چندين مرتبه تصميم گرفتند كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله را به شهادت برسانند؛ ولى هر مرتبه پيامبر صلىاللهعليهوآله توسط جبرئيل از اين توطئه آگاه مىشد و يهوديان به مقصود خود نمىرسيدند. در پايان جنگ خيبر نيز گروهى از بزرگان قوم يهود، زينب، دختر حارث را كه از اشراف يهود بود و پدر، برادر و شوهرش را از دست داده بود، تحريك كردند تا شايد به مقصود خود كه نابودى رسول خدا صلىاللهعليهوآله و در نتيجه نابودى دين تازه تأسيس اسلام بود، نايل شوند؛ ولى اگر چه اين عمل نيز به شهادت فورى آن حضرت منجر نشد، ولى باعث مسموميت آن حضرت شد و سرانجام در درازمدت، به شهادت آن حضرت انجاميد.
مورخ بزرگ، «محمد بن عمر واقدى» در كتاب مغازى، واقعه رحلت پيامبر را چنين نقل مىكند:
«چون رسول خدا صلىاللهعليهوآله خيبر را فتح كرد و آرام گرفت، زينب، دختر حارث، از افرادى سؤال كرد كه محمد كدام قسمت گوسفند را بيشتر دوست دارد؟ گفتند: شانه و سردست را. زينب، گوسفندى را كشت و سپس زهر كشنده تبآورى را كه با مشورت يهود فراهم آورده بود، به تمام گوشت و مخصوصاً شانه و سردست آن زد و آن را مسموم كرد. چون غروب شد و رسول خدا صلىاللهعليهوآله به منزل آمد، زينب را ديد و از او پرسيد: كارى دارى؟ او گفت: اى ابوالقاسم! هديهاى برايت آوردهام. هر گاه چيزى را به پيامبر صلىاللهعليهوآله هديه مىكردند، وى از آن مىخورد و اگر صدقه بود، از آن نمىخورد؛ از اين رو، پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور فرمود تا هديه او را گرفتند و در برابر آن حضرت نهادند. آنگاه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: نزديك بياييد و شام بخوريد! ياران آن حضرت كه حاضر بودند، نشستند و شروع به خوردن كردند. همين كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از گوشت بازوى گوسفند خورد به ياران خود فرمود: از خوردن اين گوشت، دست برداريد كه اين بازو به من خبر مىدهد كه مسموم است. بشر بن براء گفت: اى رسول خدا! به خدا سوگند! من هم از همين يك لقمه فهميدم و علّت آنكه آن را از دهان بيرون نينداختم، اين بود كه خوراك شما را ناگوار نسازم و چون شما لقمه خود را خورديد، جان خودم را عزيزتر از جان شما نديدم و علاوه بر اين، اميدوار بودم كه اين لقمه، كشنده نباشد. بشر هنوز از جاى خود بلند نشده بود كه رنگش مانند عباى سياهى شد. او يك سال بيمار بود و نمىتوانست حركت كند و بعد هم به همين علّت، درگذشت.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله زينب را فرا خواند و پرسيد: شانه و بازوى گوسفند را مسموم كرده بودى؟ گفت: چه كسى به تو خبر داد؟ فرمود: خود گوشت. گفت: آرى. پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: چه چيزى تو را به اين كار واداشت؟ گفت: پدر، عمو و همسرم را كشتى و بر قوم من رساندى، آنچه رساندى. با خود گفتم كه اگر پيامبر باشد كه خودِ گوشت به او خبر مىدهد كه چه كردهام و اگر پادشاه باشد، از او خلاص مىشويم.
در مورد سرنوشت زينب، مطالب مختلفى نقل شده است. برخى از راويان گفتهاند: رسول خدا صلىاللهعليهوآله دستور فرمود تا او را كشتند و به دار آويختند و برخى از راويان گفتهاند: پيامبر صلىاللهعليهوآله او را عفو فرمود.
گفته شده كه مادر بُشْر بن براء گفت: در مرضى كه منجر به مرگ پيامبر صلىاللهعليهوآله شد، به ديدنش رفتم. رسول خدا صلىاللهعليهوآله كه تب شديدى داشت، فرمود: همان طور كه اجر و پاداش ما دو برابر است، بلا و سختى ما هم دو چندان است. مردم مىپندارند كه من گرفتار ذات الجنب شدهام و حال آنكه چنين نيست و خداوند آن بيمارى را بر من مسلط نكرده است و اين ريشخندى شيطانى است. اين، اثر لقمهاى است كه من و پسرت خورديم و از آن روز، بيمارى در من ريشه دوانده است؛ تاكنون كه پاره شدن رگ قلبم نزديك شده است. بنابراين، رسول خدا صلىاللهعليهوآله از دنيا رفت؛ در حالى كه شهيد بود».1
علاوه بر «واقدى»، «ابن هشام»2، «طبرى»3 و «ابن اثير»4 نيز اين واقعه را نقل كردهاند؛ ولى اين سه مورّخ بيان كردهاند كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله لقمه را بيرون انداخت و از آن گوشت، چيزى تناول نكرد؛ ولى آن زهر خطرناك، با آب دهان پيامبر صلىاللهعليهوآله مخلوط شد و همين، باعث شهادت آن حضرت شد. «يعقوبى»، مورّخ بزرگ جهان اسلام نيز اين جريان را در تاريخ خود ذكر كرده، ولى فقط به مسموميت آن حضرت اشاره كرده، از شهادت آن حضرت، سخن نگفته است.5
مورّخان و محدّثان شيعه نيز بيشتر به اين سمت رفتهاند كه علت مرگ رسول خدا صلىاللهعليهوآله، همان گوشت مسمومى بوده است كه زينب، دختر حارث، به آن حضرت خورانيده بود. علامه مجلسى در كتاب «جلاء العيون» چنين نقل مىكند: «در احاديث معتبر، وارد شده است كه آن حضرت، با شهادت از دنيا رفت. چنانكه «صفار»، به سند معتبر، از حضرت صادق عليهالسلام روايت كرده است».6 «ثقةالاسلام كلينى» نيز در «اصول كافى»، به اصل توطئه، از قول امام باقرعليهالسلام اشاره كرده است.7
در كتاب «فروغ ابديت» نيز بعد از نقل اين واقعه، در پاورقى، چنين آمده است:
«معروف اين است كه پيامبر در كسالت خود فرمود: اين بيمارى، از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن يهودى پس از فتح براى من آورد؛ زيرا اگرچه پيامبر صلىاللهعليهوآله اولين لقمه را بيرون انداخت، ولى آن زهر خطرناك، با آب دهان پيامبر صلىاللهعليهوآله مخلوط شد و روى دستگاههاى بدن آن حضرت، اثر خود را گذاشت».8
بنابراين، از مجموع آنچه بيان شد، مىتوان نتيجه گرفت كه مرگ پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله طبيعى نبوده، آن حضرت، با شهادت از دنيا رحلت كرده است.
پی نوشت :
1. محمد بن عمر واقدى، مغازى، ترجمه دكتر مهدوى دامغانى، نشر دانشگاهى، جلد دوم، ص، 517-519.
2. ابن هشام، السيرهَ النبويّه، دارالقلم بيروت، جلد 3، ص 352.
3. محمد بن جرير طبرى، تاريخ الطبرى، دارالكتب العلميه، جلد 2، ص 138.
4. ابن اثير، الكامل فى التاريخ، دارالاحياء التراث العربى، جلد 1، ص 598-599.
5. تاريخ يعقوبى، ترجمه محمد ابراهيم آيتى، انتشارات علمى و فرهنگى، جلد اول، ص 416.
6. محمد باقر مجلسى، جلاءُ العيون، ص 82-83.
7. كلينى، اصول كافى؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 2.
8. جعفر سبحانى، فروغ ابديت، دفتر تبليغات اسلامى، ج 2، ص 664.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آری از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد ایرانیان روایاتی آمده است که از جمله: هنگامی که در مورد آیه 54 سوره مائده از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کردند ایشان بر شانه سلمان زد و فرمود:(این و یاران او و هموطنان او هستند) سپس فرمود: اگر دین (و در روایت دیگری اگر علم[1]) به ستارة ثریا بسته باشد و در آسمانها قرار گیرد مردانی از فارس آن را در اختیار خواهند گرفت.[2]
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه (و لو نزلنا و علی بعض الأعجمین) فرمود: اگر قرآن بر عجم نازل شده بود عرب به آن ایمان نمیآورد ولی بر عربها نازل شد و عجمها به آن ایمان آوردند و این برای عجم فضیلتی است.
پی نوشتها:
[1] ابونعیم اصفهانی درحلیه جلد 6، صفحه 64 گفته است اگر علم به ستاره ... ولی ابن عبدالبر در کتاب استیعاب، جلد 2، صفخه 577 گفته است اگر دین به ستاره....
[2]مجمع البیان، جلد 3، صفحه 208 ـ نورالثقلین، جلد 1، صفحه 642.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
برده داری امری بود که بر اسلام تحمیل شد نه این که اسلام آن را واقعاً تأیید کرده باشد توضیح این که برانداختن یک رسم و سنّت عوامل متعددی را میطلبد که اگر شرایط و عوامل فراهم نباشند نمی توان یک طرفه دست به القاء آن رسم و سنّت زد. در عهد اسلام اگر یک طرفه رسم برده داری القاء میشد تمام ضرر آن متوجه مسلمین و اسلام میشد و سود و منافع آن به جیب دشمنان انسانیت میرفت. به هر تقدیر اسلام با ظرافت تمام، احکامی را در بین مسلمین رواج داد که به سرعت به بحث بردگی پایان داد برای بسیاری از خلافهای روز مرّه انسانها کفّاره نهاد و آن کفّاره آزادی بردگان بود، آزادی هر برده ثواب فراوانی در بر داشت و اگر احیاناً لطمهای به یک برده وارد میشد آن برده میبایست آزاد شود و مکانیسمهای زیادی از این قبیل برای ریشه کنی برده داری به کار گرفته شد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اگر چه دموکراسی امروز دارای تعریفهای متعددی است و با غض نظر از چون و چراها در باره هر یک از معانی متذکر میشویم که اگر آن را به معنای احترام به نظر مردم و احترام به شخصیت انسانها و آزادی آنان در انتخاب سرنوشت خود بدانیم در این زمینه داستانها و قضایای مؤید این معنا فراوان است و نکته مهم این جا است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با این که معصوم از خطا و گناه بودند در بعضی از امور با مردم مشورت میکردند که نمونه آن در یکی از جنگها رخ داد. قبل از جنگ احد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شورای نظامی تشکیل داد و نظر جوانان پر شور که اکثریت را داشتند بر این شد که جنگ احد در بیرون از شهر باشد و چون اکثریت این نظر را پذیرفتند پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هم این نظر را اجرا فرمود. قبل از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) جریانی رخ داد، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) رحلت قریب الوقوع خود را خبر داد و از مردم حلالیت طلبید و میخواست اگر کسی حقی بر او دارد در همین دنیا آن حق را مطالبه کند که مردی از این میان گفت: یا رسول الله روزی میخواستی با چوبدستی خود شتر را مهار کنید که چوبدستی شما به شکم من خورد و الآن میخواهم قصاص کنم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تن به این قصاص داد و چوبدستی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آماده شد اما آن مرد تنها شکم مبارک پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را بوسید. و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) برای او دعا کردند. این خلاصه داستانی است که قبل از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رخ داده میبینیم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد حقوق عمومی برای خود امتیاز و برتری قائل نیست. و داستان از این نوع فراوان است.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قرآن پیرامون خمس می فرماید:«وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ ،یعنی :و بدانید که هر چه غنیمت گرفتید یک پنجم آن برای خدا و رسول و از آن خویشاوندان]او[ و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است. اگر به خدا و آنچه بر بنده خود (حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در روز جدایی (حق از باطل) روزی که آن دو گروه با هم رو به رو شدند نازل کردیم، ایمان آورده اید و خدا بر هر چیزی تواناست»[1]
تلقی اهل سنت از این آیه این است که این آیه خمس را فقط برای غنایم جنگی اثبات می نماید.[2]
در حالی که مفسرین و فقهای شیعه تلقی دیگری دارند، آنها قائلند که آیه نه تنها دلالت بر وجوب خمس غنایم جنگی دارد بلکه شامل هر گونه در آمد کسب نیز می شود زیرا واژه غنیمت هم از نظر لغت معنای گسترده ای دارد و به هر گونه درآمد و فایده ای که به انسان می رسد، گفته می شود.[3]
و هم از نظر شرع اختصاص به غنایم جنگی ندارد و به هر منفعتی اطلاق می شود چه از طریق جنگ حاصل شود و یا غیر جنگ.[4]
در توضیح این مطلب لازم است به طور دقیق مدلول واژه غنیمت و مغنم را بررسی کنیم.
1. در زمان جاهلی و صدر اسلام ماده غنم در( الفوز بالشی بلا مشقّه) یعنی دست یافتن به چیزی بدون سختی استعمال می شده است و در ضمن این مدلول اموال مأخوذ از دشمن وجود ندارد و آنها برای چنین حالتی از اصطلاحات و اسامی دیگری مثل سلب و نهب و حرب،استفاده می کردند.
2. در دوره اسلام (بعد از نزول آیه خمس ) ماده غنم در (الفوز بالشی من جهة العدی و غیرهم) یعنی دست یافتن به چیزی چه از طریق دشمن و چه غیر آن بکار می رفته است یعنی اسلام آمده آن چیزهایی که از جنگ بدست می آید از مصادیق غنیمت قرار داده است بعد از آنی که از مصادیق آن نبوده چون جنگ در اسلام از نظر ماهوی با جنگ در زمان جاهلیت فرق داشته و از شرایط خاصی برخوردار بوده است مثلا اذن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) یا امام(ع) و یا کسی که از امام(ع) اذن دارد،در مشروعیت آن دخالت داشته است و از این جهت متفاوت با نهب و غارت اموال تلقی شده است.
و آن چه از کار برد این واژه در حوزه حدیث و سیره در دست داریم این است که گاهی ماده غنم در معنای لغوی استعمال شده است همان گونه که لفظ در معنای حقیقی خود بکار می رود بدون این که نیاز به قرینه باشد و گاهی هم با وجود قرینه ای در کلام یا در حال تخاطب،در معنای شرعی بکار رفته است.[5]
3. این روند ادامه داشت تا زمان گسترش فتوحات در زمان عمر، در این زمان بود که به جهت زیادی استعمال مشتقات ماده غنم با داشتن قرائن حالیه و مقالیه در منفعتی که از ناحیه دشمن و جنگ بدست می آمد، تطور جدیدی، در کار برد این واژه پدید آمد، و همین عدم توجه به این سه دگرگونی موجب تشتت و خلط بعضی از لغویین شده است.[6]
پس تحقیق در معنای لغوی و شرعی این نکته را به ما می آموزد که واژه غنیمت در آیه مبارکه، به معنای منافعی است که به دست انسان می رسد چه از دشمن باشد یا نباشد چون در تطور دوم واژه غنیمت این معنا را داشته است و این روشن است که نمی توان استعمالات و معانی جدیدی که در آینده برای این واژه قرار داده شده است،در مفاد آیه دخیل دانست.
ممکن است گفته شود که قبل و بعد آیه در مورد جنگ است پس باید واژه غنائم اختصاص به غنایم جنگی داشته باشد.
در جواب می گوئیم که گر چه آیه در مورد خاصی نازل شده است اما شأن نزول و مورد، هیچ گاه نمی توانند مخصص باشند و آیه را به آن محدود کنند.
دانشمندان اهل سنت هم در این آیه، مورد را تخصیص دهنده ندانسته اند چون آیه در غزوه بدر نازل شده است ولی آنها آیه را شامل تمامی جنگها می دانند و اگر قرار بود که مورد مخصص آیه باشد، باید آن را محدود به جنگ بدر بدانند.[7]
علاوه خود اهل سنت قائلند که به کنز (گنج)، خمس تعلق می گیرد.[8]حال این حکم فقهی را از کجا استفاده کرده اند؟ اگر به استناد به این آیه،چنین حرفی را زده اند خواهیم گفت مراد ما حاصل است چون آنها هم دائره غنیمت را منحصر در غنایم جنگی نمی دانند و اگر روایات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را منبعی برای تشریع تلقی می کنند و لو این که قرآن بدان اشاره ای نداشته باشد، باز باید گفت که تشریع پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در راستای تفسیر قرآن بوده و بالأخره یک ریشه قرآنی داشته است. (البته در مواردی سنت در کنار قرآن به عنوان منبع تشریع محسوب می گردد) و چون به عقیده ما از این جهت فرقی بین سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(ع) وجود ندارد، ما می توانیم به روایات زیادی از ائمه استناد جوییم که در تفسیر آیه واژه غنیمت را به غنائم جنگی اختصاص نداده اند و معنای گسترده ای از آن ارائه نموده اند، هم موارد آن را تبیین کرده اند و هم......[9]
زمان تشریع خمس:
بعضی گفته اند که اگر چه آیه خمس در عصر رسالت نازل شده و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این فریضه را به اجرا در آورده اند اما آن چه مسلم است این است که رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فقط خمس غنایم جنگی را اخذ می کرده و بنا به مصالح و ضرورتهایی، از در خواست و دریافت خمس سود تجارت صرف نظر نموده اند و لذا این امر تا زمان امامان معصوم(ع) به تأخیر افتاد.
این ضرورت ها را می توان در احتمالات زیر خلاصه کرد:
الف- خمس با زکات این تفاوت را دارد که منفعت زکات به عموم مسلمانان بر می گردد ولی موضوع خمس به شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و خویشان او اختصاص دارد لذا مصلحتی بر اجرای آن نمی دیدند.[10]
ب- در عصر رسالت، فقر عمومی بر جامعه حاکم بود و مسلمانان به جهت تنگ دستی، قدرت پرداخت خمس را نداشتند، و از این رو پیامبر گرامی(ص)از بیان و جمع آوری خمسﹺدرآمد صرف نظر کردند.
ج- رویکرد سیاسی مهم ترین عاملی بود که نگذاشت ائمه معصومین تا زمان امام باقر(ع) به بعد این فریضه الهی را به اجرا در آورند. زیرا جلب و جمع اموال، از وظایف سلطان بوده و هر کس با آنان رقابت می کرد به عنوان فرد متمرد از قانون و مخالف حاکمیت و به اتهام جمع آوری سلاح و توطئه علیه رژیم تحت تعقیب قرار می گرفت اما پس از بر قراری آزادی نسبی در عصر عباسیان و شرایط موجود، به ائمه این امکان را داد تا به طور غیر علنی خمس را از مسلمانان دریافت کنند.[11]
د- پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) از یک سو (به جهت ارتباط با غیب) می دانستند که در آینده نه چندان دور امر خلافت و حکومت از مسیر اصلی خود که شایسته آنان است، منحرف شده و به سمت نا اهلان و غاصبان زور گو می رود و از دیگر سوی خمس وجه الاماره است و باید به دست حاکم و سلطان سپرده شود و اگر حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) وجوب خمسﹺدر آمد کسب را بیان و آشکار می کردند این امر فرصتی را برای حاکمان پیش می آورد تا با دست آویز شرعی اموال مسلمانان را به غارت برند و بر ظلم و ستم خود بیفزایند، این پیش بینی و تیز بینی حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) باعث شد که این حکم الهی در پرده خفا پنهان بماند.[12]
اما هر یک از این توجیهات، بر اساس پذیرش اصل مدعی قابل طرح و بحث می باشند و برای ما چنین ادعایی در هاله ای از ابهام بسر می برد زیرا در کتب حدیثی، روایاتی بچشم می خورد که حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) احکام خمسﹺدر سود تجارت را برای مردم بیان فرمودند و از مردم هم در خواست کردند که خمس خود را بدهند و قرائنی در دست است که نشان می دهد این در خواست ها بر خمس غنایم جنگی تطبیق نمی کند.
این روایات به حدّی است که در انسان شکی باقی نمی گذارد که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حکم خمسﹺسودﹺتجارت را هم برای مردم تبین نموده اند و هم از آنها خمسﹺسودﹺتجارت در خواست کرده اند.[13]
مثلا در صحیحین بخاری و مسلم و مسند احمد[14]آمده است که نمایندگان قبیله عبدالقیس به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند که بین ما و شما، مشرکینﹺقبیله مضر قرار دارند و ما نمی توانیم به خدمت شما برسیم مگر در ماههای حرام پس مطالبی بفرمائید که با عمل به آن، داخل در بهشت گردیم.
حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:چهار چیز را به شما امر و چهار چیز را نهی می کنم، امر می کنم شما را به ایمان به خدا و اقامه صلاة و ایتاء زکات و این که خمس مغنم را بپردازید.
و این بدیهی است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از آنها خمس غنایم جنگی را در خواست نکرده است چون معقول نیست در باره قبیله ای که از چنین شرایطی برخوردار بودند و نمی توانستند از دیار و شهر خود از ترس مشرکین مضر خارج گردند، احتمال دهیم که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از آنها خواسته است خمس غنایم جنگی خود را پرداخت نمایند علاوه این که جنگ در اسلام باید با اذن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) یا امام(ع) و یا مأذون از طرف امام(ع) باشد و در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این جور نبوده که مسلمانان، از پیشِ خود با قبیله ای بجنگند بلکه با اجازه و هماهنگی و یا با حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است و پس از جنگ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) غنایم جنگی را یک جا جمع می نمودند و آنگاه بعد از اخراج خمس، بین سربازان آن گونه که خود تشخیص می دادند تقسیم می کردند، مگر در تجهیزاتی که در حال نبرد به همراه دشمن بوده است (این تجهیزات نصیب آن کسی می شد که صاحبش را با درگیری کشته بود،مسلمانان از این گونه غنایم جنگی به سلب القتیل تعبیر می آورند). ولی اشیایی که در سلب القتیل جای نداشتند، سربازان اسلام موظف بودند که آنها را به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) یا امام(ع) و یا نائبانشان تحویل دهند و الا خیانتکار محسوب می گشتند.
پس حال که اعلان جنگ و اخراج خمس غنایم جنگ در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از شؤونات آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است، طلب خمس از مردم چه معنای می تواند داشته باشد و این همه نامه های پشت سر هم، به قبائل برای چیست؟ آیا غیر از این می تواند معنایی داشته باشد که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آن چه از آنها در خواست نموده ، خمسﹺغنایم جنگی نبوده است؟
و علاوه همان طوری که بیان شد واژه غنیمت، بعدها در غنایم جنگی حقیقت شده است و لذا نمی توان این احادیث را حمل کرد به چیزی که دو قرن بعد معهود مردم گردیده است.[15]پس تاریخ اخذ خمس به زمان خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر می گردد. بله می توان گفت که خلفاء خمس را در غیر از غنایم جنگی اخذ نکرده اند و ائمه(ع) هم تا مدت ها بدان نپرداخته اند یعنی به خاطر شرایط سیاسی حاکم، توان علنی کردن و بیان این مسأله را نداشته اند. و آنگاه که شرایط تا اندازه ای تغییر کرد هم خمسﹺدر غیر غنائم جنگی را برای اصحاب خود بیان فرمودند و هم وکلایی داشتند که خمس را دریافت می نمودند و پس از آن به خدمت ائمه می رساندند.
بله جای این سؤال است که کسی بپرسد اگر خلیفه اول و دوم به منظور تأمین نیازهای مالی حکومت، زکات را و لو با زور از مردم می گرفتند و حتی فدک را از حضرت فاطمه(س) غصب کردند،چرا از این لقمه چرب و نرم چشم پوشی نمودند؟
و به چه دلیل آنان از در خواست خمس در غیر غنایم جنگی خود داری کردند؟
اما به نظر می رسد (با توجه به دلایلی متقنی که در بالا بیان شد) که عدم اقدام آنان در اخذ خمس غیر غنایم جنگی دلایل دیگری داشته است نه آن که آنان در عدم در خواست و اقدام، به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تأسی کرده باشند و از این طریق کشف گردد که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هم چنین در خواستی نداشتند.
همان طوری که بیان شد خمس وجه الأماره است و باید بدست حاکم و سلطان سپرده شود یعنی از شؤونات حاکم اسلامی است[16]اما اجرای چنین حکمی در غیر غنایم جنگی با مشکلاتی مواجه بوده است :
حاکم اسلامی گر چه می تواند بگوید که تو خمس سود تجارت و... را بدهکار هستی و باید آن را پرداخت کنی یعنی مردم را به پرداخت خمس وادار کند[17]ولی آنها ضرورتی بر این کار نمی دیدند و در واقع با یک تیر چند نشان می زدند، هم به خاطر وضعیت بد معیشتی مردم، هزینه ای را بر آنها تحمیل نمی کردند و باعث نارضایتی مردم نمی شدند و هم مخالفین موجود خلع سلاح می گردیدند.
توضیح این که:خمس با زکات این تفاوت را دارد که منفعت زکات به عموم مسلمانان بر می گردد ولی موضوع خمس به شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و خویشان او اختصاص دارد. آنها از اساس اهل بیت را از حق خود محروم کردند، خلافت را از مسیر اصلی خود منحرف نمودند و حتی خمس غنیمت جنگی را هم از اهل بیت(ع) دریغ کردند و در این بین تأمین منابع مالی حکومت خود را از طریق خمس غنایم جنگی و گرفتن فدک و ... کافی می دانستند.
پذیرفتن خمس در غنیمت جنگی و غیر آن،هم قبول ضمنیﹺمشروعیت اهل بیت و ذی حق بودن آنان را در پی داشت و هم توان اقتصادی آنان را در مبارزه با خلفاء و ستاندن حق اصلی خود بالا می برد،و لذا بدنبال اخذ خمس در غیر غنیمت نرفتند و در غنیمت جنگی هم از دادن خمس به اهل بیت امتناع ورزیدند[18]، و برای این که این تلقی در بین مردم بوجود نیآید که چرا با این که آنها مشروعیت خمس را در غیر غنایم جنگی پذیرفتند و با این که صدقه هم بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و ذوالقربایش حرام گردیده بود ( این مسأله که خمس به جای زکات، به اهل بیت اختصاص داده شده است و بر آنان گرفتن صدقه حرام است، از طرف علمای اهل سنت هم مورد پذیرش قرار گرفته است)[19]سهمی از آن به اهل بیت داده نشد؟! روایاتی جعل کردند که ذوالقربی به خاطر کمک به وضعیت بد معیشتی مردم، از گرفتن حق خود صرف نظر نمودند[20]و یا گفتند که این یک امر اجتهادی بوده است و خلفاء در این باب به اجتهاد خود عمل کرده اند.[21]
اما راجع به وضعیتی که الان در آن بسر می بریم:
فقهایی که دارای صیانت نفس و تقوا و طهارت و ... هستند طبق احادیثی که وجود دارد[22]نائب عام امام زمان(ع) و ورثه انبیاء در عصر غیبت محسوب می گردند و آن چه از حوادث واقعه، در عصر غیبت رخ می نمایاند،بر مردم است که بدانان رجوع نمایند و پرداخت خمس هم از این قبیل است.[23]
پی نوشتها:
[1]سوره انفال، آیه 41.
[2]ر.ک. الفقه علی المذاهب الخمسه، مغنیه، محمد جواد ص 186 و مستند العروة الوثقی، سید ابوالقاسم خویی ص 197
[3] ر.ک. مجمع البحرین، لسان العرب، تاج الغروس، ماده غنم
[4] مفردات راغب ماده غنم، معجم الفاظ قرآن 2/293 ، تهذیب اللغة للازهری (ت:370 ه) 8/149.
[5] ماده غنم در سه آیه از قرآن آمده است ،البته در غیر از آنجائی که غنم به معنای گوسفند است:
و اعلموا انما غنمتم (سوره انفال آیه 41).
و کلوا ممما غنمتم حلالا طیبا (سوره انفال، آِیه 69).
فعند الله مغانم کثیره (سوره نساء، آیه 94).
در این سه کاربرد، معنا ندارد که مقصود از آیه سوم غنائم دار الحرب باشد و الا معنای آیه اینگونه می شود که غنائم دار الحرب در نزد خداست، بلکه آیه می خواهد بگوید: فوائد بسیاری که شما می خواهید از دنیا ببرید و چشم بدان دوخته¬اید نزد خداست و آیه دوم هم از لحاظ مفهوم واﮋه غنیمت مثل آیه اول است یعنی این بحث در آن مطرح است که آیا غنائم دار الحرب مراد است یا نه؟
در احادیث نبوی آمده است: "الرهن لمن رهنه له غنمه و علیه غرمه"، ابن اثیر در ذیل این حدیث در نهایه اللغه ص1999 می گوید: " غنمه: زیادته و نماوه و فاضل قمیمته" و این به صورت ضرب المثل در آمده است که من له الغنم علیه الغرم یعنی هر کسی که سود، مال اوست ضرر هم به او تعلق می گیرد.
ابن ماجه هم در سنن خود در حدیث 1797 کتاب زکات می گوید: عن رسول الله اللهم اجعلها مغنما و لا تجعلها مغرما.
احمد در مسندش 2/117 از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کند: " غنیمة مجالس الذکر الجنة" و در وصف ماه رمضان دارد که : "هو غنم للمومن".
[6] برای آگاهی بیشتر ر.ک.معالم المدرستین ج2 علامه سید مرتضی عسکری ص 135-123
[7] همان ص238، زبده المقال تقریرات درس آیت الله بروجردی ص 5،احکام خمس ،سید مجتبی حسینی ص 27و 28
[8] الفقه علی المذاهب الخمسه،مغنیه ص186
[9] ر.ک.وسایل ج 6 ابواب ما یجب فیه الخمس و ...
[10] مستند العروه الوثقی ، کتاب الخمس ، سید ابوالقاسم خویی ص.196.
[11] احکام الخمس ،محمد تقی مدرسی ص 16.
[12] کتاب الخمس ،هاشمی شاهرودی ،ج 2 ص 45، احکام خمس ،سید مجتبی حسینی ص 29و30.
[13] برای آگاهی بیشتر از این گونه روایات، ر.ک.معالم المدرستین ج2 علامه سید مرتضی عسکری ص 152-137.
[14] صحیح بخاری 4/205 – صحیح مسلم 1/35و 36 سنن نسائی 2/333 مسند احمد 3/318و5/136.
[15] ر.ک.معالم المدرستین ج2 علامه سید مرتضی عسکری ص 152.
[16] احکام الخمس ،محمد تقی مدرسی ص 16، المعلقات علی عروه الوثقی ج 3 ، محمد علی گرامی ص 749-750، صحیفه نور-امام خمینی (ره) ج 10 ص 19.
[17]صحیفه نور- امام خمینی (ره) ج 14 ص 303.
[18]. بحارالأنوار ج 31 ص : 57، مستدرکالوسائل ج : 7 ص : 290و308
[19] ر.ک.معالم المدرستین ج2 علامه سید مرتضی عسکری ص 162- 157.
[20] در حالیکه منابع شیعی خلاف این را اثبات می نمایند: قال علی بن أبی طالب ع ما زلنا نقبض سهمنا بهذه الآیة التی أولها تعلیم و آخرها تحرج حتی جاء خمس السوس و جندیسابور إلی عمر و أنا و المسلمون و العباس عنده فقال عمر لنا إنه قد تتابعت لکم من الخمس أموال فقبضتموها حتی لا حاجة بکم الیوم و بالمسلمین حاجة و خلل فأسلفونا حقکم من هذا المال حتی یأتی الله بقضائه من أول شیء یأتی المسلمین فکففت عنه لأنی لم آمن حین جعله سلفا لو ألححنا علیه فیه أن یقول فی خمسنا مثل قوله فی أعظم منه عنی میراث نبینا ص حین ألححنا علیه فقال له العباس لا تغتمز فی الذی لنا یا عمر فإن الله قد أثبته لنا بأثبت مما أثبت به المواریث بیننا فقال عمر و أنتم أحق من أرفق المسلمین و شفعنی فقبضه عمر ثم قال لا و الله ما أتاهم ما یقضینا حتی لحق بالله ثم ما قدرنا علیه بعده ثم قال علی ع إن الله حرم علی رسوله الصدقة فعوضه منها سهما من الخمس و حرمها علی أهل بیته خاصة دون قومهم و أسهم لصغیرهم و کبیرهم و ذکرهم و أنثاهم و فقیرهم و شاهدهم و غائبهم لأنهم إنما أعطوا سهمهم بأنهم قرابة نبیهم التی لا تزول عنهم الحمد لله الذی جعله منا و جعلنا منه فلم یعط رسول الله ص أحدا من الخمس غیرنا و غیر حلفائنا و موالینا لأنهم منا و أعطی من سهمه ناسا لحرم کانت بینه و بینهم معونة فی الذی کان بینهم فقد أعلمتک ما أوضح الله من سبیل هذه الأنفال الأربعة و ما وعد من أمره فیهم و نوره بشفاء من البیان و ضیاء من البرهان جاء به الوحی المنزل و عمل به النبی المرسل فمن حرف کلام الله أو بدله بعد ما سمعه و عقله فإنما إثمه علیه و الله حجیجه فیه و السلام علیک و رحمة الله و برکاته. بحارالأنوار ج : 93 ص : 209، مستدرکالوسائل ج : 7 ص : 313.
، تحفالعقول ص : 348.
[21] ابن ابی الحدید در دفاع از خلفاء می گوید: فأما أمر الخمس فمن باب الاجتهاد و قد اختلف الناس فیه فمنهم من جعله حقا لذوی القربی و سهما مفردا لهم علی ما یقتضیه ظاهر الآیة و منهم من جعله حقا لهم من جهة الفقر و أجراهم مجری غیرهم و إن کانوا قد خصوا بالذکر کما أجری الأیتام و إن خصوا بالذکر مجری غیرهم فی أنهم یستحقون بالفقر و الکلام فی ذلک یطول فلم یخرج عمر بما حکم به عن طریقة الاجتهاد و من قدح فی ذلک فإنما یقدح فی الاجتهاد الذی هو طریقة الصحابة.ر. ک.شرح نهج البلاغه ج 12 الطعن الخامس ص 210و 211 ...
[22]اما من کان من الفقها صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا علی هواه مطیعا لامر مولاه ، فللعوام ان یقلدوه و ذالک لا یکون الا لبعض فقها الشیعه لا کلهم."از میان فقیهان آن که خویشتندار، نگهبان دین ، مخالف هوی و هوس خود و فرمانبردار امر مولای خویش است ، بر مردم است که از وی تفلید نماید و اینان برخی از فقیهان شیعه می باشند نه همه آنان."
وسایل الشیعه ج 18-ک.القضا–ب.10-ص95.
[23] توجه شما را به عبارت زیر جلب می کنیم:
و کیف کان فإمّا یأخذ الفقیه الوجوه الشرعیّة من الناس، لأجل الولایة المنتقلة منالمعصوم إلیه ـ کما هو ظاهر التوقیع فی فرعیة ولایة الفقیه عن الإمام المعصوم، لاعن النبی أو اللّه تعالی ـ و إمّا یأخذها من الناس باعتبار انّ الوجوه لشخص الإمام المعصوم والفقیه ولیّ الغائب أو وکیله، أولجهة إمامته الخاصة الأصیلة و الفقیه یأخذها ولایة أو وکالة. وعلی أیّ حال فالإمامالمعصوم هو الأصل و المستحقّ یتصرّف بما انّه مجاز بالواسطة عن المعصوم علیهالسَّلام ، وساطة فی الولایة أو فی خصوص الوجوه.
المعلقات علی عروه الوثقی ج 3 ، محمد علی گرامی ص 749-750.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اولا : قضیه حضرت موسی(علیه السلام) و قضیه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)،از عظمت روح و توکل بالای حضرت ختمی مرتبت خبر می دهد که آن حضرت علی رغم آگاهی از توانایی های دشمن و دستگاه اطلاعاتی او، و در اختیار داشتن افراد خبره ای که با ردیابی های خود توانستند تا چند قدمی مخفی گاه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پیش روی کنند، ولی آن حضرت هیچ گونه حزن و نگرانی ندارد و با توکل کامل بر پروردگار خویش، فرد همراه خود را نیز دلداری می دهد و می گوید: "غم مخور، خداوند با ما است.[1]البته کسی که دین اش کامل ترین ادیان و خود عصاره تمام انبیاء و افضل آنان است باید چنین توکل و شجاعتی داشته باشد!
ثانیا: ماموریت حضرت موسی(علیه السلام) نیز یک ماموریت فوق العاده خطر ناک بوده زیرا حضرت موسی(علیه السلام) و برادرش هارون ماموریت دارند مستقیما (بدون اینکه اول مردم را آگاه و هدایت کنند) به سراغ شخص فرعون دیکتاتور قدرتمند بی منطق بروند و با او روبرو شوند[2]، که کار بسیار مشکل و خطرناکی است و از طرف دیگر حضرت موسی (علیه السلام) قبلا در سرزمین فرعون، مرتکب قتل شده و تحت تعقیب فرعونیان است و هر کجا او را بیابند دستگیرش می کنند.! لذا اقدام به این ماموریت بسیار دشوار است و با این شرایط است که خداوند به او و برادرش هارون می فرماید: (نترسید من با شما هستم)[3] تا با اطمینان کامل این مأموریت را انجام دهند.
پی نوشتها:
[1]سوره توبه/ آیه 4- ترجمه مکارم شیرازی.
[2]برای آگاهی بیشتر رجوع شود به: تفسیر نمونه ج 13/ ص 206 به بعد و ترجمه تفسیر المیزان ج 14/ ص 216.
[3]سوره طه/ آیه 43- ترجمه مکارم شیرازی.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
برپایی جشن مولود حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) با چراغانی خیابانها و میادین و برگزاری مجالسی که در آنها برنامههای شاد اجرا میشود و فضائل و مناقب حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان میشود و پوشیدن لباس نو و هدیه دادن به برادران ایمانی و اطعام مردم و… صورت میگیرد
برگزاری مراسم جشن و سرود در ایام تولد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یکی از عادات نیکوی مسلمانان بوده است که در جهت عمل به دستورات قرآن کریم صورت میگیرد، زیرا برگزاری مجالس جشن و سرود در ایام تولد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت علیهم السلام و همچنین برگزاری مجالس عزا در ایام حزن و اندوه آنان نشانه مودت و محبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل البیت (علیهم السلام) میباشد که قرآن میفرماید:..قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی..[1]بگو: «من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوستداشتن نزدیکانم [= اهل بیتم] و در سوره اعراف میفرماید:فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[2]
یعنی: پس کسانی که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نوری را که با او نازل شده است پیروی کردند، آنان همان رستگارانند.
بزرگ و عزیز داشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اختصاص به زمان حیات آن بزرگوار ندارد بلکه در همه زمانها ممکن است و اقامه مجالس جشن و سرود در میلاد آن حضرت نمونهای از احترام به آن حضرت است که مورد تأکید قرآن است.
در همین زمینه "قسطانی" در کتاب "المواهب اللدنیه" میگوید: همیشه اهل اسلام در ماه ولادت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جشن میگرفتند، ولیمه میدادند، صدقه میدادند و اظهار سرور مینمودند و..[3]
پس احتفال و تزیین به مولد النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) نه تنها بدعت نیست بلکه یکی از سنتهای حسنه رایج در بین مسلمانان بوده است.
پی نوشتها:
[1]-سوره الشوری آیه 23 *ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْنًا إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ* این همان چیزی است که خداوند بندگانش را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند به آن نوید میدهد! بگو: «من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوستداشتن نزدیکانم [= اهل بیتم]؛ و هر کس کار نیکی انجام دهد ، بر نیکیاش میافزاییم؛ چرا که خداوند آمرزنده و سپاسگزار است.
[2]-سوره اعراف آیه 157 *الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ اْلأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ اْلإِنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اْلأَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ* همانان که از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- که [نام] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مییابند- پیروی میکنند [همان پیامبری که] آنان را به کار پسندیده فرمان میدهد، و از کار ناپسند باز میدارد، و برای آنان چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای ناپاک را بر ایشان حرام میگرداند، و از [دوش] آنان قید و بندهایی را که بر ایشان بوده است برمیدارد. پس کسانی که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نوری را که با او نازل شده است پیروی کردند، آنان همان رستگارانند.(ترجمه فولادوند)
[3]-المواهب اللدنیه، ج 1، ص 27
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
روایاتی در کتاب اطعمه و اشربه وسائل الشیعه موجود است که بسیار ترغیب به خوردن گوشت مینماید مثلاً در وسائل الشیعه ابواب الاطعمه المباحه باب 10 حدیث 3 و 5 پیامبر میفرماید:"سید طعام الدنیا و الاخرة اللحم"یعنی سید غذاهای دنیا و آخرت گوشت است.
و در حدیث 43 همان باب از امام علی (علیه السلام) نقل است که فرمود:"اذا ضعف المسلم فلیأکل اللحم و اللبن فان الله جعل القوة فیها"هرگاه مسلمانی ضعیف شد گوشت و شیر بخورد که خداوند نیرو را در آن قرار داده است.
و در باب 11 همان ابواب حدیث 5 از پیامبر اکرم است که فرمود:"انا معاشر قریش قوم لحمون"ما طایفه قریش، قومی هستیم که به گوشت فراوان علاقمندیم.
و در حدیث 1 باب 11 همان ابواب از امام صادق نقل است که فرمود:"کان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لحماً یحب اللحم"پیامبر اسلام گوشتی (علاقمند به گوشت) و دوستدار گوشت بود.
و در باب 12 همان ابواب حدیث 1 و 2 میفرماید: "و من ترکه اربعین یوما ساء خلقه" کسی که چهل شبانه روز گوشت نخورد اخلاق او بد میشود.
و در حدیث 3 میفرماید: "در این صورت (چهل روز نخوردن گوشت) باید با توکل به خداوند قرض کند و گوشت بخورد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ظاهراً بین معراج و شب قدر خلط شده است آن چه شما آوردهاید مربوط به معراج پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است که مشهور و معروف بین مسلمین و آیات سوره مبارکه نجم و سوره اسراء بر آن دلالت دارند و حدیث معراج پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مشهور است. در این که معراج پیامبر روحانی بوده است یا روحانی و جسمانی هم اختلاف منظری بین مسلمین هست . آنچه مهم است این است که این واقعه بزرگ در زندگی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به لحاظ زمانی بسیار اندک و حداکثر در یک شب بوده است. اگر میخواهید این واقعه را بیشتر جستجو کنید میتوانید به تفسیر المیزان علامه طباطبایی، ج 13 ذیل آیه اول سوره اسراء [اول این جلد کتاب] مراجعه فرمائید. این واقعه در مکه رخ داده است و عائشه در مدینه و بعد از هجرت همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شده است.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در رکعت دوم نماز ظهر، جبرئیل فرود آمد و دستور تغییر قبله را به پیامبر (ص) ابلاغ فرمود.[1]
پی نوشت:
[1]بحارالانوار، ج 19، ص 196 و فروغ ابدیت، ج 1، ص 485.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آن چنان که از برخی از روایات استفاده می شود، اولین نماز جماعتی که بر پا شده است، به امامت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و شرکت حضرت علی(علیه السلام) و برادرش جعفر طیار بوده است. زمانی که ابوطالب، فرزندش علی(علیه السلام) را دید که به پیامبر اقتدا کرده، به فرزندش جعفر گفت تو نیز به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اقتدا کن. و این جماعت سه نفری پس از نزول آیه (فاصدع بما تؤمر[1]، آنچه را ماموریت داری، آشکارا بیان کن) بود که فرمان به علنی ساختن دعوت و تبلیغ می داد.
با توجه به این که شروع دعوت علنی پس از سه سال دعوت مخفیانه بوده است، می توان حدس زد که اولین نماز جماعت در سال چهارم بعثت و در شهر مکه برگزار شده است[2].
پی نوشتها:
[1] سوره حجر، آیه 94.
[2]ر.ک: محسن قرائتی، پرتوی از اسرار نماز؛ ص 94- ابی هلال العسکری، الاوائل، 109
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
همان طور که شما نیز فرمودید طبق نقل تواریخ به هنگام ادای فریضه ظهر، جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود آمد و دستور تحول قبله از بیت المقدس به مسجد الحرام را آورد و چون بیت المقدس سمت شمال مدینه و مسجد الحرام سمت جنوب آن بود، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به عکس آن جهت که روی بدان داشت روی آورد و صف عقب جماعت صف پیش شد[1]و در نقلی آمده که مردها به جای زنان و زنان به جای مردان نقل مکان کردند[2]برای کسب اطلاعات دقیق تر و مفصل تر مانند علل و دلائل وقوع، محل و زمان آن به منابع و مآخذ مراجعه فرمائید.
پی نوشتها:
[1]اخبار مدینة الرسول، ص115.
[2]مجمع الزوائد ج 2، ص14
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
علامه طباطبائی(رحمت الله علیه) در جواب چنین سؤالی میفرمایند: صلوات فرستادن برای ترفیع درجه ما است، چرا که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اشرف مخلوقات است. پس باید یک کمال وجودیای را داشته باشد که«لا کمال فوقه» (هیچ کمالی بالاتر از آن نباشد) بنا بر این اعطای کمال جدید به ایشان که دارای آن نباشد، تصور نمیشود، پس صلوات ما، یک نحوه تعظیم و تکریم است، که در اثر آن به مال و مرتبه آن بزرگوار هیچ اضافه نمیشود. و عینا مثل این میماند که یک سیب به باغ سیب ببرند و برای تعظیم و تکریم صاحب باغ، به او بدهند، زیرا هر مزیت دینی و دنیایی از برکات رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است و آن حضرت صاحب همه خیرات و مبرات میباشد.[1]
پی نوشت:
[1]- کتاب در محضر علامه طباطبائی، ص101.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در فتح الباری شرح صحیح بخاری جلد 2، صفحه 224 و سنن بیهقی جلد 2، صفحه 28 از حدیث سهل بن سعد متوجه میشویم که دست روی دست گذاشتن قضیهای بوده است که بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رخ داده است. چون در این حدیث میگوید کان الناس یؤمرون مردم به این کار دستور میدادند معلوم میشود که این فرمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نبوده است.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در سنن بیهقی جلد 2، صفحه 72 ـ 73 ـ 101 ـ 102 و سنن ابوداود جلد 1، صفحه 194 باب افتتاح صلوة حدیث 730 و 736 و سنن ترمذی جلد 2، صفحه 98 باب صفة الصلوة. آمده است که صحابی بزرگ ابو حمید ساعدی برای جماعتی از صحابه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از جمله ابو هریره الدوسی سهل الساعدی ابو اسید الساعدی ابو قتاده حارث بن ربعی محمد بن مسلمه کیفیت نماز پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را شرح میداد و تمام جزئیات مستحب(کوچک و بزرگ) را نقل کرد و لی دست را روی دست گذاشتن را نگفت. و این که او نقل نکرده معلوم میشود جزء افعال پیامبر نبوده است.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
درباره اخلاق پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) میتوان منابع زیر را معرفی کرد:
1) سنن النبی، علامه طباطبائی.
2) المحجة البیضاء، فیض کاشانی.
3) کحل البصر فی سیرة سید البشر، شیخ عباس قمی.
4) سیره نبوی، شهید مطهری.
5) وحی و نبوت، شهید مطهری.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در نقل وقایع تاریخی گر چه اختلافات زیادی وجود دارد اما راههایی برای شناخت حقایق تاریخی و رسیدن به واقعیات وجود دارد. اگر یک محقق از شیوه صحیح تحقیقی استفاده کند میتواند به حقایق تاریخی دست یابد.
راهکارهای زیر میتواند برای دستیابی به حقایق اسلامی مفید باشد:
1. کارهایی که در حکومتهایی که بعد از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) به وجود آمد نظیر بنی امیه و بنی العباس را نمیتواند ضرورتا مستند به اسلام دانست و آن را یک عملی اسلامی تلقی کرد.
2. آن چه در تاریخ آمده است را نباید صد در صد پذیرفت و مورد تأیید قرارداد.
3. نقدها و تحلیلهایی را که از اسلام شده است اعم از دانشمندان قدیم و جدید نباید صد در صد صحیح تلقی کرد.
4. نباید با ذهنیت قبلی سراغ تاریخ رفت و تاریخ را طبق عقاید و ذهنیت های خود تحلیل و بررسی کرد.
5. نباید از شیوههای غیر اسلامی در در تحلیل اسلام استفاده کرد مانند شیوههای مستشرقین، ناسیونالیستی، مادیگرایی و ....
6. باید اصول و قواعدی را که برای نقل روایات و اخبار و... وضع شده دقیقا رعایت کرد.
|
|
|
|
1 2 3 4 5 6 7 8 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|