|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ترس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از امت این بود که امت بعد از او مرتد شوند و وقتی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) اشعار حضرت ابوطالب را در هنگام احتضار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میخواند فرمود که این آیه را بخوان:
"وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَ سَیَجْزِی اللّهُ الشّاکِرینَ"[1]
محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط فرستاده خداست؛ و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمیگردید؟ (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیّت و کفر بازگشت خواهید نمود؟) و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضرری نمیزند؛ و خداوند بزودی شاکران (و استقامتکنندگان) را پاداش خواهد داد.
در تاریخ آمده است که روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گریه کرد و امام (علیه السلام) هم گریه کرد و بعد پرسید یا رسول الله چه چیزی تو را گریاند فرمود برای این گریه میکنم که این قوم در سینه خود نسبت به تو حقد و کینه دارند و این حقد و کینه را بعد از من اظهار خواهند کرد. عرض کرد: یا رسولالله در آن صورت چه کنم؟ فرمود: صبر کن: و اگر صبر نکنی به زحمت و سختی خواهی افتاد. عرض کرد یا رسول الله از ازبین رفتن دینم میترسی؟ فرمود: نه در این صبر زنده بودن دینت قرار دارد.[2]
پی نوشتها:
[1]سوره آل عمران، آیه 144
[2]مناقب ابن شهر آشوب، ج2، ص 121
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
تاریخ درباره بسیاری از حوادثِ مقطع زمانی بین غدیر و وفات پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ساکت مانده است امّا کالبد شکافی دو پدیده مهم آن عصر ما را به اهتمام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر گزینش جانشین و گستره تلاشهای مخالفان آن حضرت، آشنا میسازد.
این پدیدهها عبارت است از:
1- سپاه اسامه 2- مخالفت با نگارش وصیت مهم رسول خدا.
توضیح این دو واقعه:
1. سپاه اسامه: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در واپسین روزهای زندگیاش فرمان داد لشکری عظیم به فرماندهی جوانی نورس به نام اسامة بن زید به سمت دورترین مرزهای کشور اسلامی (مرزهای روم) رهسپار شود[1].
کالبد شکافی دقیق این جریان نشان میدهد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در راستای تثبیت جانشینی حضرت علی (علیه السلام) به چنین اقدامی دست یازید زیرا:
الف) در آن هنگام و در آستانه وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خالی کردن مرکز حکومت از نیروهای نظامی و ارسال آن به دورترین نقاط به صلاح جامعه نبود چون احتمال داشت پس از وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیاری از نومسلمانان قبایل اطراف سر به شورش بردارند و کیان جامعه اسلامی در معرض تهدید قرار گیرد. آنچه این تصمیمگیری را در نظر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) منطقی جلوه میداد، دور ساختن مخالفان جانشینی حضرت علی (علیه السلام) از مدینه بود.
ب) انتصاب جوانی 18 ساله[2]به مقام فرماندهی لشکر و عدم توجّه به اعتراضات اصحاب جز از کار انداختن مهمترین[3]دستاویز مخالفان جانشینی علی (علیه السلام) هیچ توجیهی نداشت زیرا اسامة بن زید که از جهاتی چون سابقه مسلمانی، شرافت، شجاعت و کاردانی سر آمد اصحاب به شمار نمیآمد و از نظر سنی حدود 15 سال از علی (علیه السلام) کوچکتر بود- با توجّه به آن که در بسیاری از ویژگیها با حضرت علی (علیه السلام) قابل مقایسه نمینمود- در مقام فرماندهی سپاهی عظیم و متشکل از بزرگان صحابه مانند ابوبکر، عمر، ابو عبیده جراح، عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرحمان بن عوف و سعد بن ابی وقاص قرار گرفت.
ج) دقّت در ترکیب سپاه اسامه نشان میدهد تمام کسانی که احتمال داشت با جانشینی حضرت علی (علیه السلام) مخالفت ورزند، ملزم بودند در این سپاه شرکت جویند. و کسانی که به بهانه بیماری پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از اردوگاه به مدینه باز میگشتند، با جمله تأکیدی «لعن الله من تخلف عن جیش اسامة»[4]روبه رو میشدند. در مقابل، یاران و موافقان جانشینی حضرت علی (علیه السلام) چون عمار، مقداد و سلمان از حضور در این سپاه معاف گشتند و ملزم شدند در مدینه به سر برند[5].
2. پیشگیری از نگارش وصیت: این پدیده در واپسین روزهای حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تحقّق یافت. در آن روزها، پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که احتمالاً با بالاگرفتن زمزمههای مخالفت با جانشینی حضرت علی (علیه السلام) به شدت نگران اوضاع شده بود، دستور داد ابزار نوشتن آماده سازند تا سندی صریح و ماندگار برجای گذارد و از گمراهی امت جلوگیری کند. مخالفان که این دستور را با نقشههای چند ماهه خویش ناسازگار میدیدند، به شدت نگران شدند و با هزیان گو خواندن کسی که جز وحی چیزی بر زبان نمیراند، از نگارش این سند جلوگیری کردند.
تاریخ در اینجا تنها از یک تن نام میبَرد[6]امّا آشکار است که تنها یک نفر- بی آن که جریانی نیرومند پشتیبانش باشد- نمیتواند با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مقابله کند. از این رو، بعضی از نصوص، گوینده این عبارت را جمع دانسته و از کلمه «قالوا» استفاده کردهاند[7].
نخستین کسانی که با هدف تعیین خلیفهای جز حضرت علی (علیه السلام) در سقیفه گرد آمدند، انصار به شمار میآمدند. آن هم انصاری که در همه جا به پیروی محض از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) زبانزد بودند و دوستی شان با خاندان آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) به ویژه حضرت علی (علیه السلام) بر همگان ثابت شده است. راستی چرا انصار؟ و چرا با این عجله، آن هم در حالی که هنوز بدن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) غسل داده نشده است؟ شواهد تاریخی، نشان میدهد انصار هرگز از جانشینی شخصیتی مانند حضرت علی (علیه السلام) هراسناک نبودند و او را ادامه دهنده راه پیامبر اکرم (ص)میدانستند.
اقدام عجولانه آنها در درک نکتهای حیاتی ریشه دارد. آنها با تیز بینی دریافته بودند که شانسی برای به قدرت رسیدن حضرت علی (علیه السلام) وجود ندارد. مخالفت یاران بزرگ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با راه افتادن سپاه اسامه و نیز مخالفت آنان با نگارش وصیت از سوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و به احتمال فراوان، حوادث دیگری که تاریخ ما را از آن بی خبر گذاشته است، انصار را به این نتیجه رسانده بود که مهاجران اندیشه به دست گرفتن حکومت در سر میپرورانند و احتمال دارد قریشیانی که سرانشان در نبرد با نیروهای انصار حامی پیامبر به قتل رسیدند، با بهرهگیری از پیوند نزدیک قریش و مهاجران در پی انتقام بر آیند. بنابراین، به سقیفه شتافتند تا طرفداران غصب حق علی (علیه السلام) را دست کم از به دست گرفتن کامل قدرت باز دارند و به منظور حفظ جامعه انصار از توطئههای آتی، سهمی از قدرت به دست آورند.
پس انصار و مردم مدینه همگان حادثه غدیر را به یاد داشتند و دلالت آن بر تعیین جانشین را مسلم میدانستند امّا مشاهده تلاشهای کسانی که در جهت مخالفت علنی با غدیر گام بر میداشتند و حرکت طرفداران آن واقعه آسمانی را به شدیدترین روش ممکن سرکوب میکردند، آنها را از هرگونه تلاش در جهت احیای یاد غدیر باز میداشت.
پی نوشتها:
[1]طبقات، محمد بن سعد کاتب واقدی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، ج 4، ص 54- 58.
[2]طبقات، محمد بن سعد کاتب واقدی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، ج 4، ص 55
[3]طبقات، محمد بن سعد کاتب واقدی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، ج 4، ص 54 و 56
[4]الملل و النحل، محمد بن عبدالکریم شهرستانی، تصحیح شیخ احمد فهمی محمد، ج 1، ص 14
[5]السقیفه، ص 81
[6]من حیاة الخلیفة عمربن الخطاب، عبدالرحمن احمد البکری، تعلیق سید مرتضی رضوی ص 101- 107
[7]من حیاة الخلیفة، عمربن الخطاب، عبدالرحمن احمد البکری، تعلیق سید مرتضی رضوی ص104
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) تنها بر اساس فرمان خداوند عمل میکرد. اگر چه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از غدیر بارها وصایت و جانشینی حضرت علی(علیه السلام) را بیان کرده بود که حدیث (یوم الدار و بدء الدعوة) و دیگر احادیث شهرت دارند ولی جریان غدیر که تأکید بیانات قبلی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود به دستور صریح خداوند بود و این دستور بعد از اتمام مراسم حج و در راه بازگشت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه صادر شد هنگامی که کاروان به سرزمین (رابغ) که در سه میلی (جحفه) قرار دارد رسید این وحی در نقطهای به نام غدیر خم فرود آمد و با آیه«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ، ای پیامبر! آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام ندادهای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه میدارد؛ و خداوند، جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمیکند»[1]، پیامبر اسلام مأمور نصب حضرت امیر(علیه السلام) به مقام خلافت و وصایت شده است. با این حال وجهی برای این سؤال باقی نمیماند که چرا پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از دستور خداوند این عمل را انجام نداده است چون مراسم حج و مکه، قبل از فرا رسیدن این فرمان الهی بوده است.
علاوه منطقه غدیر منطقهای بود که در آن جا کاروانان از هم جدا میشدند و هر کدام راهی منطقه خود میشدند این کاروان عظیم مسلمانان قبل از پراکندگی و درست در محل تقسیم راهها، سه روز بار انداخته و آماده مراسم غدیر میشوند این در حالی است که مسلمانان از وظایف خود و مناسک حج فارغ البال شده و همگی منتظر رسیدن به منازل و شهرهای خود هستند و سه روز نگه داشتن مردم با این وضعیت کاملاً آنان را مهیا کرده است تا عظمت و اهمیت این موضوع را دریافت کنند.
پی نوشتها:
[1] سوره مائده آیه 67.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در مورد مقام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شکی نیست که از همه ما سوی الله حتی از حضرت علی علیه السلام برتری دارد چنانکه حضرت علی می فرماید:
من هر چه دارم از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) کسب کردم.[1]
در عین حال بر طبق ادله ای از قرآن و روایات یک نوع تساوی بین پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و علی(علیه السلام) مگر در اموری که استثناء شده است ملاحظه می نمائیم.
مثلا در آیه مباهله، حضرت علی(علیه السلام) و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به یک تعبیر بیان شده اند که همان "انفسنا"[2]باشد یعنی خداوند بین حضرت علی(علیه السلام) و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در عبارت فرقی نگذاشته و علی(علیه السلام) را به منزله نفس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داده است.
و نیز در حدیث منزلت آمده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت علی(علیه السلام) فرمود:
یا علی انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی."[3]
علاوه روایات فراوانی وجود دارد که بیان می دارند:
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و علی(علیه السلام) از یک نور هستند.[4]
بر این اساس می توان گفت تا زمانی که دلیلی بر اختصاص صفتی برای پیامبر صلی الله علیه و آله نیافتیم آن صفت قابل اسناد به حضرت علی علیه السلام نیز می باشد
پی نوشتها:
[1]- نهج البلاغة، خطبه 192.
[2]- آل عمران، آیه 61.
[3]- صحیح بخاری، ج 4، ص 250.
[4]- بحار الانوار، ج 25، ص1 به بعد – و ج26، ص16.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ظاهرا آخرین خواسته پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از یاران این بود که قلم و دواتی بیاورند تا به فرمان پیامبر چیزی نوشته شود تا بعد از آن گمراه نشوند ولی خلیفه دوم که به مقصد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پی برده بود گفت (نعوذ بالله): این مرد هذیان می گوید و تب بر او غالب شده است و از آوردن قلم و دوات جلوگیری کرد.
ابن عباس گفته است: بزرگترین مصیبت برای اسلام این بود که اختلاف و مجادله گروهی از اصحاب مانع از آن شد که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نامه مورد نظر خود را بنویسد[1].
مشروح این داستان را که به قصه یوم الخمیس (پنجشنبه قبل از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله)معروف است، در تواریخ معتبر اهل سنت و تشیع جستجو کنید.
پی نوشتها:
[1]ر.ک: فروغ ابدیت ج 2 حوادث سال یازدهم هجرت
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
همه جامعه شناسان و متکلمین وجود نظام و حکومت را برای حفظ اجتماع ضروری دانسته و عدم آن را موجب هرج و مرج می دانند ابن خلدون می گوید: قوانین سیاسی که کافه اجتماع آن را قبول کرده و از احکام آن پیروی می کنند و هر گاه دولتی از این سیاست خالی باشد از اداره آن جامعه باز خواهد ماند.[1]
1- ابن حزم می گوید: این یعنی وجود نظام یک امر بدیهی و روشنی است به ضرورت عقل و همانا دین بدون تکیه بر امام یا خلیفه ای که در رأس این نظام باشد استوار نخواهد شد.[2]
پس آیا اصلا این درست است که پیامبر عظیم الشان اسلام و دین مبین اسلام امت را در این امر ضروری و بدیهی به حال خود واگذارند.
حتی اگر بپذیریم که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و اسلام و امت را در این امر به حال خود واگذاشته اند که خود به آن بپردازد، آیا شایسته نبود که نسبت به همین قضیه یعنی واگذاری آن به خود امت تصریح می کردند که ای امت من شما در این امر مختارید، به هر که خود خواستید مراجعه کنید.
در صورتی که با مراجعه به منابع مدعیان این قضیه حتی به یک مورد بر نمی خوریم که حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) این گونه در این خصوص امر را به خود مسلمین وانهاده باشند.
2- تمامی امور مسلمین، مصالح و مفاسد امت اسلام برای حضرت رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) از اهمیت بسیار بالا و ویژه ای برخوردار بود و با بررسی وقایع آن زمان، ما به دو خطر جدی برای جامعه اسلام روبرو می شویم.
الف) خطر از ناحیه اجتماعی: با توجه به این که جامعه آن زمان هنوز به طور کامل از جاهلیت و فرهنگ قبیله ای و عشیره ای جدا نشده بود نمی توانست بر شخصواحد به عنوان امام و خلیفه اتفاق نظر پیدا کند.
ب) جامعه نو پای اسلامی در آن زمان با چند خطر سیاسی مواجه بود.
1- خطر منافقین از داخل.
2- خطر مشرکین از اعراب که اسلام نیاورده بودند و در صدد شکست و از هم پاشیدن آن بودند.
3- خطر دشمنان خارجی همانند امپراطوری روم و ایران.
پس بنا بر این چگونه پیامبری که همه مسائل مسلمین برایش از اهمیت بالائی برخوردار بود، آنان را در مواجهه با این خطرات، به حال خودشان واگذار نمود و راهی پیش روی آنان نگذاشت.
4 – با مراجعه به منابع اهل سنت در می یابیم در بحث امامت خود آنها نیز اختلافات واضحی دارند.
الف) عده ای امر را به گروه حل و عقد می سپارند که خود نیز بر دو دسته اند:
1- نظام شوری کما این که در بیعت ابوبکر و حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیهما السلام) اتفاق افتاد.
2- نظام شورایی که توسط خلیفه قبل معین می شد، کما این که عمر این کار را انجام داد.
ب) انتصاب:و آن این است که خلیفه قبل از مرگش تصریح بر جانشینی خود می کند که خود به همین شکل بوده است.
1- این که خلیفه فرد معینی را جانشین خود معرفی کند مثل جانشینی عمر برای ابوبکر.
2- این که خلیفه به چند نفر معین اشاره می کند که خلیفه باید یکی از آنها باشد، کما این که عمر به آن شش نفر تکلیف کرد.
3- این که جانشینی در چند نفر به صورت رعایت ترتیب انجام شود، کما این که سلیمان بن عبد الملک به عمر بن عبدالعزیز و بعد از آن به یزید بن عبد الملک تصریح کرده و همین کار را هارون نسبت به فرزندانش نمود.
ج) قهر و استیلاﺀ و کسب قدرت با زور شمشیر.
احمد بن حنبل می گوید: کسی با زور شمشیر و خشونت به مقام خلافت برسد و خود را امیرالمومنین(ع) نام نهد، پس برای کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، جائز نیست که امامت او را قبول نکند. و در جایی دیگر نیز گفته امامت با کسی است که غالب شود.[3]
بعد از طی این مقدمات به این نتیجه می رسیم که همانا حضرت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در این امر اهمال نفرموده، بلکه تصریح بر ولایت خود نموده اند و گواه این مدعا آن است که طرفداران نظریه اهمال النص وقتی اشکالات و مشکلات این نظریه را می بینند، به نظریه نص پناه می برند و می گویند حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ابوبکر را تنصیص کرد چرا؟ چون در یک وقتی برای اداﺀ نماز او را به عنوان امام جماعت پیش فرستاده البته در این جا در صدد مناقشه و صحت و سقم این قضیه نیستیم).
و بالأخره این که هنگامی که عمر مجروح شد، عایشه به عبد الله بن عمر گفت که به پدرت بگو حتما کسی را به عنوان جانشین معرفی کن و امت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را مانند گوسفندان بی چوپان رها مکن.[4]
شما ببینید طبق منابع اینها عایشه (نعوذ بالله) فهیم تر و داناتر به مصالح مسلمین بوده از حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ، چون او به عمر گفت، مسأله جانشینی را فراموش نکند ولی حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این کار را نکرد.!!!
پی نوشتها:
[1] -مقدمه ابن خلدون فصل 25 ص 238.
[2] -الفصل: ج 4 ص 87
[3]-الاحکام السلطانیه ، للفرا، صفحات 23 – 22 – 20.
[4]الامامة و السیاسة لابن قتیبه: ج 1ص 23.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
گروهی متوجه وصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شده بودند و آن را با اهداف و مطامع خود معارض می¬یافتند. و به همین جهت با نوشتن وصیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مخالفت می¬کردند. وصیت پیامبر¬(صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی جز تعیین سرنوشت رهبری جامعه نوپای اسلامی نبود، اگر چه این وظیفه الهی را بارها اعلام فرموده بودند، ولی با توجه به اوضاع سختی که پیش آمد، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) احساس کردند که این وظیفه را مکتوب گرداند ولی به هر تقدیر با آن مخالفت شد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
سواد غیر از خواندن و نوشتن است و خواندن و نوشتن تنها مظهری از مظاهر سواد است نه اصل آن. فرض کنید کسی خواندن و نوشتن نمیداند ولی کتب علمی را حفظ است و محتوای آنان را به خوبی درک میکند و میداند. و کسی خواندن و نوشتن میداند اما خبر از محتوای کتب علمی و مطالب آنان ندارد به نظر شما کدام یک با سواد و کدام یک بیسواد محسوب میشوند. این یک نکته، که باید بدان توجه کافی کنیم.
نکته دوم این که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) این که نمیخوانده و نمینوشته است فلسفه خاصی داشته و خداوند میخواسته است که او از این جهت مورد تهمت تعلیم و آموزش از دیگران قرار نگیرد و حتی در عهد پیامبری خود خط ننوشت ولی در مورد نوشتن، ایشان کاتبانی داشت که وحی را مینوشتند و به کاتبان وحی شهرت داشتند. حتی در صلح حدیبیه که در سال ششم هجرت صورت گرفته است وقتی قرار بود مطالبی از متن قرارداد صلح حذف کنند مانند محمد رسول الله یا کلمه الله الرحمن الرحیم در بسم الله الرحمن الرحیم و حضرت امیر(ع) که کاتب بود عرض کرد یا رسول الله من دستم نمیرود و نمیتوانم که این اسم مبارک شما را خط بزنم و حذف کنم وقتی نشان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دادند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با دست مبارک خود آن را محو کرد.
2. قرآن کریم در سوره مبارکه عنکبوت آیه 48 میفرماید: وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمینِکَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُون، و تو هیچ کتابی را پیش از این نمیخواندی و با دست (راست) خود (کتابی) نمینوشتی و گرنه باطل اندیشان قطعاً به شک و تردید میافتادند). که ظاهر آیه شریفه نفی قدرت نوشتن و خواندن از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نمیکند بلکه نفی عادت نوشتن و خواندن را میکند (چون ترکیب فعل ماضی کان با فعل مضارع که معنای ماضی استمراری را میدهد. بیانگر عادت است.
3. در مورد داستان این که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) کاغذ و دواتی خواستند تا مطلبی را بنویسند تا بعد از آن امت او گمراه نشوند و عمر با بیانی دور از ادب این خواسته پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را منتفی کرد باید گفت که این داستان در مجامع روایی اهل سنت هم آمده است و تنها در آثار روایی شیعه نیست. و این بیان پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله هیچ منافاتی با ننوشتن او ندارد تمام نامهها و قراردادهایی که پیامبر برای پادشان جهان آن روز و یا سران قبایل و مذاهب آن عصر مینوشتند به نام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ثبت میشد و کتبی به نام مکاتیب الرسول(صلی الله علیه و آله و سلم) این نامهها را جمع آوری کردهاند ولی این نکته روشن است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این نوشتههایش را به واسطه کاتبان وحی مینوشت و ضرورت نداشت که حتماً با خط خود پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نگارش یابند چنان چه نامه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به دربار شاهان ایران (خسرو پرویز) یا پادشاه روم یا حاکمان مصر و... را خود پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با دستان خود نمینوشت، ولی به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت داده میشدند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دقت در پیرامون آیات مورد اشاره با استنباطی که از این آیات بیان کردید، سازگار نیست. چون آیات آخر سوره شوری درباره وحی و اقسام آن می¬باشد و در آیه 52، خداوند بیان می¬فرماید که آنچه رسول خدا دارد و مردم را هم بسوی آن می¬خواند، همه از جانب خدای سبحان است نه از ناحیه خودش و مراد از اینکه فرمود: «مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَ لَا الْایمَانُ[1] تو پیش از این نمیدانستی کتاب و ایمان چیست (و از محتوای قرآن آگاه نبودی)» این است که تو قبل از وحی آگاهی تفصیلی به کتاب و معارف و شرایعی که در آن است نداشتی و ایمان و التزام تفصیلی به جزئیات و تک تک عقاید و اعمال دینی نداشتی و این روشن است که حال رسول الله صلی الله علیه و آله قبل از بعثت با حال ایشان بعد از بعثت فرق دارد. یعنی این گونه نیست که بعثت و وحی چیزی بر علم و آگاهی و ایمان ایشان نیافزاید، و تاثیری بر جان و روح ایشان نگذارد. پس این آیه نمی¬فرماید که تو قبل از بعثت هیچ عمل صالح و ایمانی نداشتی، و هیچ منافاتی ندارد که ایشان قبل از بعثت، هم ایمان به خدا داشته باشد و هم همه اعمالش صالح باشد، چون به اصطلاح نفی علم و ایمان تفصیلی و درجه بالا، ملازم با نفی التزام و ایمان اجمالی و درجات پائین¬تر نیست.
و اما آیه اول سوره تحریم:
منظور از «تحریم و حرام نمودن» در آیه که می¬فرماید: «یَأَیهَُّا النَّبیُِّ لِمَ تحَُرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضَاتَ أَزْوَاجِکَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ[2]ای پیامبر! چرا چیزی را که خدا بر تو حلال کرده بخاطر جلب رضایت همسرانت بر خود حرام میکنی؟! و خداوند آمرزنده و رحیم است.».
حرام نمودن بواسطه سوگند است نه تحریم از طرف خداوند. چون در آیه بعدی می¬فرماید: «قَدْ فَرَض اللَّهُ لَکمْ تحِلَّةَ أَیْمَنِکُمْ وَ اللَّهُ مَوْلَاکُمْ وَ هُوَ الْعَلِیمُ الحَْکِیم[3]خداوند راه گشودن سوگندهایتان را (در این گونه موارد) روشن ساخته؛ و خداوند مولای شماست و او دانا و حکیم است.».
و چون خاصیت سوگند این است که وقتی به عملی متعلق می¬شود آن را واجب می¬کند، و چون به ترک عملی متعلق شود، آن عمل را حرام می¬سازد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر ترک عملی قسم خورد و بوسیله سوگند بر خود حرام کرد، نه حرمت از طرف خداوند و تشریع، چون پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی¬تواند چیزی را که خدا حلالش کرده بر خود یا بر همه تحریم کند، البته با توجه به قرائن در آیه، در حقیقت عتاب خداوند متوجه زنان آن حضرت است نه خود ایشان.
در پایان ذکر این نکته لازم است که «بی سواد بودن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) » در آیات مذکور نیامده و معنای «آگاهی نداشتن از محتوای کتاب» با «بی سواد بودن» که در قرآن با تعبیر «امی» آمده، فرق دارد.
پی نوشتها:
[1]-سوره شوری آیه 52 * وَ کَذَالِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَ لَا الْایمَانُ وَ لَاکِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نهَّْدِی بِهِ مَن نَّشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَ إِنَّکَ لَتهَْدِی إِلیَ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ * همان گونه (که بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم) بر تو نیز روحی را بفرمان خود وحی کردیم تو پیش از این نمیدانستی کتاب و ایمان چیست (و از محتوای قرآن آگاه نبودی) ولی ما آن را نوری قرار دادیم که بوسیله آن هر کس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت میکنیم و تو مسلّماً به سوی راه راست هدایت میکنی.
[2]-سوره تحریم آیه 1.
[3]-سوره تحریم آیه2.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
با تصریح قرآن کریم (سوره نساﺀ، آیه 24) ازدواج موقت تشریع شده است و نسخ هم نشده است و هیچ دلیل معتبری بر این که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را منع کرده باشد در دست نیست•اتفاقا ادله ای در دست است که خلیفه دوم آن را منع کرده است•
(شرح تجرید قوشچی از علمای اهل سنت مبحث امامت ص 464 و ••• بخاری از اکابر اهل سنت و صاحب صحیح بخاری از عمران بن حصین نقل می کند که آیه متعه در کتاب خدا نازل شد و ما با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بدان عمل می کردیم و قرآن آن را تحریم نکرد و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هم تا زمان وفات از آن نهی نفرمود و مردی به رأی و نظر شخصی خود آن را منع کرد(که مقصود او خلیفه دوم است)[1]
پی نوشتها:
[1]صحیح بخاری جلد 6 صفحه 37 قسمت تفسیر در تفسیر آیه 196 سوره بقره.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اصولاً ازدواجها در صدر اسلام با ازدواجهای عصر کنونی از جهاتی متفاوت بودند اولاً بعضی از این ازدواجها جنبههای سیاسی داشت (البته سیاست به معنای درست آن) و ثانیاً شروط و قرارهای امروزی در آن یافت نمیشد، مردان سالخورده را با دخترکان نوباوه تزوج میکردند و این امری رایج و عادی در آن عصر بود. موقعیت سیاسی افراد در ازدواجها هم لحاظ میشد. از سوی دیگر در مکتب حیات بخش اسلام ،انسان با صرف اقرار به شهادتین مسلمان میشود و در تمام معاملات و رفتارهای ظاهری احکام اسلام بر آن شخص جاری میشود و مطلب آخر آنکه ائمه و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دارای دو نوع علم بودند:
علم عادی که بر اساس آن مکلف بودند و وظایفی برای آنان به بار میآورد و میبایست به اقتضای آن علم خود عمل کنند.
علم غیبی که آن علم چون از راه علم به اسباب غیر عادی بود و علم به ملکوت اشیاء و خارج از اختیار احدی بود برای آن بزرگواران تکلیفآور نبود و معاملات و رفتارهای آنان براساس آن تنظیم نمیشد.
با توجه به مقدمات فوق، ازدواجهای بسیاری در تاریخ بزرگان رخ داده است که قابل توجیه است. در قرآن زن حضرت نوح و زن حضرت لوط جزء خائنان محسوب شدهاند، در تاریخ اسلام بعضی از زنان پیامبر آن وضع را داشتند و زن امام حسن مجتبی (علیه السلام) و زن امام جواد (علیه السلام) جزء قاتلین آنان محسوب میشدند یا بعکس آسیه آن زن مؤمنه همسر فرعون بود.
در باره رقیه دختر پیامبر باید گفت که او هنوز به خانه عثمان نرفته بود که از دنیا رفت سپس دختر دیگر پیامبر همسر او شد.
ناگفته نماند که ممکن است حقایق و مصالحی بسیار در این کار بوده است که شاید از چشم ما پوشیده مانده باشد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
برای همگان روشن است که کردار و رفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خارج از حد انصاف و عدالت نیست. بنابراین در هر برخوردی که تاریخ از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکند میباید آن را بر وجه احسن حمل کنیم. در مورد اسماء بنت نعمان نیز میباید برخورد آن حضرت را بر معقولترین و سزاوارترین فرض حمل کرد.
از این رو میتوان گفت که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در ملاقات نخست خود با اسماء دریافت که زنی که به این آسانی بازیچه دست بدخواهان و وسوسه دیگران میشود، نمیتواند زن مناسبی برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با آن موقعیت باشد، بدین سبب از همان آغاز وی را به خانة پدرش فرستاد.
در این گیر و دار می باید توجه داشت که پیامبر گرامی با این برخورد نمیخواسته کسی را کیفر دهد بلکه خواسته از حق خود در طلاق دادن استفاده کند جهت زنی که نمیتوانست بار سنگین مسؤولیت زن پیامبر بودن را بر دوش کشد.
گناه عایشه در حدی نبوده که وی را به خاطر آن طلاق دهد ـ اگر جایی برای طلاق به عنوان مجازات در اینجا باشد ـ چون هر کسی مسؤل کردار خود است و تمثیل شما هم نمیتواند درست باشد چون فرد نخست در تمثیل شما فرد دوم را مجبور به شراب خوردن نکرده از این رو تنها فرد دوم به خاطر شراب خوردنش مجازات میشود اما حد به خاطر شراب خوردن دومی بر فرد نخست جاری نمیشود هر چند ممکن است تعزیر شود. با این همه گفتنی است که در شریعت ما مجازاتی به اسم طلاق وجود ندارد و چنانکه واضح است در مجازاتها باید حکم و موضوع معین و مشخص باشد و در اینجا نه حکم هست و نه موضوع یعنی نه طلاق حکم مجازاتی است و نه موضوع آن وادار کردن دیگران است به بدگویی.
اما طلاق عایشه؛ عایشه با تمام جنبههای منفی که داشت زنی بود با استعداد و با شخصیت و با موقعیت شاخص اجتماعی ـ چنانکه علامه عسکری میگوید ـ و در کنار این، پدرش شخصیت با نفوذ و اثر گذاری بود بنابراین هرگز روا نبود که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با طلاق دادن عایشه در درون خانواده و در روابط اجتماعی بحران ایجاد کند. البته این یک بحث فرضی است و مبتنی بر این که چنین تصمیمی در کار بوده که به ظاهر وجود نداشته است.
به هر حال پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در رفتار اجتماعی و خانوادگی خود نمیخواسته همواره از علم غیب استفاده کند بلکه با علم عادی برخورد می کرده است با این وجود میتوان گفت که در کل این جریان مصلحتی بوده است.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
گویی شما با کتب آسمانی دیگر و بر ساحت پیامبران گرامی خداوند در آن کتب وقوف ندارید اگر به تورات همان سفر پیدایش و تکوین سری بزنید و یا میزدید همة احوال بر شما روشن میشد و جایی برای قیاس اسلام با این مکاتب برای شما دیده نمیشد. در همان کتاب بخوانید که نوح نبیالله با دختران خود در حال مستی جمع شد و داوود علیه السلام به خاطر عشق ورزیدن به زن یکی از فرماندهان لشگرش، او را به جنگ میفرستد تا کشته شود و ابراهیم... و صدها داستان مشمئز کننده که از انسانهای عادی به دور هستند تا ساحت پیامبران.
غرض شما از نقاط ضعف و عصمت چیست؟ اگر مقصود شما این است که یک فعل حتماً باید مطابق میل و سلیقه و تشخیص ما باشد تا معصومانه تلقی شود این یک مطلبی است که بسیار جای تأمل دارد و باید به درستی تحلیل شود. و اگر مراد شما از عصمت آن است که معصوم خطا و گناه نمیکند و بعد فعل پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را معصومانه نمیدانید باید اثبات کنید که فعل او خطا یا اشتباه بوده است.
شما منهای عواطف و احساسات که آن هم کامل نیست و حتماً نارسایی دارد.، چه دلیلی بر منع ازدواج بین دو همسر که فاصله سنی دارند میبینید در حالی که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به تصریح سوره مبارکه احزاب زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را مخیر به طلاق و یا تحمل مشکلات زندگی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) کرد و همگی با کمال افتخار و مباهات تحمل مشکلات را پذیرفته و حاضر نشدند لذا از افتخار همسری پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) جدا شوند
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه باشد در نوشتن شیر شیر
آن یکی شیر است که آدم میخورد
وآن دگر شیر است که آدم میخورد.
و آن یکی شیر است اندر بادیه
و آن دگر شیر است اندر بادیه
اما داستان زینب بنت جحش که دختر عمه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بود و اصرار میکرد که با پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ازدواج کند ولی پیامبر اسلام او را به ازدواج زید در آورد.زید تنها پسر خوانده پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بود و در میان عرب این حکم ناروا و نادرست جا افتاده بود که پسر خوانده آدمی درست مانند پسر او احکام آن را دارد و نمیتوان با همسر او ازدواج کرد یا ارث میبرده و ... وقتی که به خاطر بد اخلاقی و ناسازگاری زید، آندو از هم جدا شدند به فرمان خداوند در سوره احزاب و به خاطر در هم کوبیدن این سنت جاهلی و غیر واقعی، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مأمور شد که با زینب ازدواج کند. این است خلاصه داستان زینب بنت جحش و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اما چه پیرایههای بدور از اخلاق از سوی مستشرقین و دشمنان اسلام به این داستان بسته نشده و چه رمانها و قصههای زننده برای آن خلق نکردهاند که همه مخالف بیان قرآن کریم هستند. و در قول حدیث و تاریخ معتبر از آنان خبری نیست.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
1)- ابن اثیر در کتاب تاریخ کامل خود ج 2، ص 121 جریان اینکه چشم پیامبر بی اختیار به زینب افتاده است و زید گمان کرد که پیامبر به زینب علاقمند شده است و لذا بر خلاف نهی پیامبر آن را طلاق داد نقل کرده است که کاملاً نادرست و نا بجا میباشد ولی خاور شناسان به جای بررسی سند مجهول نادرست این نقل تاریخی آنقدر به آن پیرایه بستهاند که بصورت افسانههای هزار و یک شب آن را آوردهاند.
این درحالی است که دانشمندان بزرگی مانند فخر رازی و آلوسی با صراحت تمامتر این داستان را تکذیب میکنند.
اولا:ً خود قرآن صریحاً میفرماید که انگیزه این ازدواج مخالفت با سنت باطل عرب (آن هم به فرمان خدا) بوده است.
ثانیاً: زینب بانویی است که پیش از ازدواج با زید به پیامبر پیشنهاد ازدواج کرد ولی پیامبر علیرغم تمایل و اصرار او وی را به ازدواج غلام خود یعنی زید در آورد. اگر پیامبر علاقمند به او بود چرا آن موقع با او ازدواج نکرد.
ثالثاً: پیامبری که تا سن پنجاه سالگی با زنی که هیجده سال از او بزرگتر بود بسر برده است منزه است از اینکه حالا اینگونه عمل کند.
مهمتر از همه شخصیت وجودی پیامبر منافات با این پیرایههای منفی دارد که حتی در مورد صحابه عادی او قابل قبول نیستند.
2)- آیاتی که در این مورد گفتهاند آیات سوره مبارکه مائده نیست بلکه آیات 37 ـ 40 سوره مبارکه احزاب است در توضیح آنان باید گفت که زید و زینب با هم زندگی آرامی نداشتند و قرآن این جریان را نقل می کند:
"وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْت عَلَیْهِ أَمْسِک عَلَیْک زَوْجَک وَ اتَّقِ اللَّهَ"
"به خاطر بیاور زمانی را که به آن کس که خداوند به او نعمت داده بود و تو نیز به او نعمت داده بودی [به فرزند خواندهات «زید»] میگفتی: «همسرت را نگاهدار و از خدا بپرهیز!» (و پیوسته این امر را تکرار میکردی"[1].
و در جمله دیگر میفرماید:
“وَ تخْفِی فی نَفْسِک مَا اللَّهُ مُبْدِیهِ”
"و در دل چیزی را پنهان میداشتی که خداوند آن را آشکار میکند".[2]
گروهی در معنای این جمله را که مورد ابهام قرار گرفته گفتهاند که درست است که پیامبر به ظاهر زید را از طلاق نهی میکرد ولی در ته دل خود خواهان این مسئله بود.
در حالی که مسلماً این با اخلاق پیامبر سازگار نیست بلکه مقصود از آنچه که پیامبر پنهان میکرد این بود که خداوند به او وحی کرده بود و از طریق وحی او را آگاه کرده بود که زید همسر خود را طلاق خواهد داد و تو برای ابطال سنت باطل با او ازدواج خواهی کرد. و هنگامی که پیامبر زید را نصحیت میکرد متوجه این وحی الهی هم بود. اما این وحی را از زید و دیگران مخفی نگه میداشت، تا اینکه خداوند آن را اظهار کرد و آیه بعد را فرستاد و جریان را روشن کرد.[3]
پی نوشتها:
[1] سوره احزاب، آیه37
[2] سوره احزاب، آیه37
[3] ر.ک فروغ ابدیت، ج 2، ص 111 الی ص 119
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با ام حبیبه دختر ابوسفیان ازدواج کرده بودند، و ازدواجهای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ، دلیل بر درستی هم خویش و تبار آن زن، و حتی خود آن زن هم نبوده است، بلکه بر اساس مصالحی که برای اسلام و مسلمین و توحید و گسترش مذهب حق داشت، صورت می گرفت اما برادران اهل سنت، تنها عایشه را در میان زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که در مقابل علی(علیه السلام) جنگید، ام المؤمنین می دانند، و در میان برادر خانم های پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ، تنها معاویه را که در مقابل علی ایستاد، و جنگید خال المؤمنین می شمارند، راستی آنها چرا ام سلمه را ام المؤمنین نمی گویند، چرا محمد بن ابی بکر شهید را، خال المؤمنین نشمرده اند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قرآن مجید صریحا می فرماید که همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از رحلت آن حضرت، نمی توانند ازدواج کنند.
«وَ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّهِ وَ لا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَ اللّهِ عَظیمًا»[1]
«و شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسری خود درآورید که این کار نزد خدا بزرگ است»
در آیه 6 سوره احزاب، همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ، مادران مومنین خوانده شده اند که البته مراد مادر معنوی و روحانی است و تنها اثرش، حفظ احترام و حرمت ازدواج با آنهاست.
حال خداوند بر طبق چه مصالحی آنان را از حق ازدواج محروم نموده است؟
ترک ازدواج با زنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ، یک نوع احترام به شخصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است. همانطور که مسلمانان در حال حیات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) باید به شخصیت ایشان احترام بگذارند، پس از درگذشت ایشان نیز باید احترامشان را در نظر بگیرند و تردیدی نیست که ترک ازدواج با همسر یک شخصیت بزرگ، نوعی احترام به وی به شمار می رود.
همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر احترام خاصی که در میان مسلمانان داشتند، اگر با کسی وصلت می کردند، مایه جلب قلوب مردم به سوی او می شدند. حتی بزرگ ترین حربه پیمان شکنان جنگ جمل این بود که یکی از همسران رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با آنان همراهی نموده است. اگر ازدواج با همسران رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مشروع و قانونی بود، ممکن بود بعضی از رجال سیاسی، پیوند خود را با همسران رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دستاویز قرار داده و افکار را به نفع خود متوجه سازند. این خطر هنگامی محسوس تر می شود که بدانیم گروهی خود را برای این کار آماده ساخته بودند. و حتی بعضی آن را به زبان آورده بودند و چنانکه در شأن نزول این آیه آمده است بعضی از مخالفان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند:
چگونه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بعضی از زنان بیوه ما را به ازدواج خود در آورده است. به خدا سوگند، هر گاه او چشم از جهان بپوشد ما با همسران او ازدواج خواهیم کرد. با نزول آیه مذکور، توطئه این عده که قصد توهین به ساحت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را داشتند، برچیده شد![2]
همان طوری که پیداست این شأن نزول می تواند هم مؤید وجه اول باشد و هم مؤید وجه دوم
همسران رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ، بر اثر زناشویی با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ، فضیلت و افتخار خاصی کسب کرده بودند، اگر پس از درگذشت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ، ازدواج با آنان مشروع و قانونی بود، بسیاری از شخصیت های برجسته برای کسب چنین افتخاری، علاقه به ازدواج با آنان پیدا کرده و در این راه دست به تلاش و فعالیت می زدند و حتی چه بسا در تحصیل این افتخار، در میان سران قوم، نزاع و کشمکش پیش می آمد. لذا اسلام برای جلوگیری از بروز چنین اختلاف و نزاعی، ازدواج با زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را تحریم نموده و عامل اختلاف را ریشه کن کرده است.
ذکر این نکته نیز ضروری است که این محرومیت در برابر افتخاری که به خاطر ازدواج با پیامبر، شامل حال همسران ایشان شده بود، بسیار کم اهمیت و فرعی بود و همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با کمال میل از این محرومیت استقبال می کردند. چرا که آنها به خاطر ازدواج با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ، از احترام و عزت خاصی در میان مسلمانان برخوردار بودند و بعد از وفات پیامبر نیز همواره مورد اکرام مسلمانان بودند. و از وضع خود بسیار راضی و خشنود بودند. لذا طبیعی بود که با وجود چنین افتخاری، از آن محرومیت استقبال کنند و آن را ناچیز و کم اهمیت شمرند.[3]
پی نوشتها:
[1]سوره احزاب، آیه 53.
[2] ر.ک: مجمع البیان، ج 1، صص 366-368.
[3] ر.ک: تفسیر نمونه، ج 17، صص404 ،405 و 204- پرسشها و پاسخها، استاد جعفر سبحانی، صص 139-140.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از وفات نخستین همسر با وفایش خدیجه (سلام الله علیها)، دو سال پیش از آنکه به مدینه هجرت کند عایشه را به عقد خود درآورد و یک سال و نیم پس از هجرت در ماه شوال و پس از جنگ بدر بود که بنا به اصرار و پافشاری پدرش ابوبکر، او را به خانه خود برد. عایشه هیجده ساله بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رحلت فرمود با این حساب ام المؤمنین تنها مدت هشت سال و پنج ماه از زندگی خود را در خانة پیغمبر گذرانید.[1]
قرآن کریم از قبل نسبت به توطئههایی که در پیش بود هشدار داده بود و صریحاً به زنان پیامبر دستور داده بود که:وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ اْلأُولی..[2]
در خانههایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینت¬های خود را آشکار مکنید…. و پیامبر عظیم الشأن (صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام بارها قضیة پارس کردن سگ های حوئب و سوار شدن بر شتر را به عائشه گوشزد کرده و او را از این قضایا بر حذر داشته بود.[3]
اما اینکه چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با علم به پیش آمدها از ازدواج با عائشه سرباز نزد، زیرا که علم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به این پیشامدها از نوع (علم غیب) و علم به اسباب و مسببات قطعی الحصول بود و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در برابر چنین علمی تکلیف نداشت. علمی تکلیفآور است که از طرق عادی حاصل شود، اما علمی که از طریق غیر عادی و غیبی حاصل شود چون تحت اختیار نیست چرا که قابل تبدیل و تغییر نیست آن علم تکلیفآور هم نخواهد بود و با این مطلب که بیان شد بسیاری از قضایا قابل توجیه است.
پی نوشتها:
[1]- نقش عائشه در تاریخ اسلام ج 1 ص 45 حیاه امام الحسن بن علی (علیهما السلام)ج 1 ص 372 باقر الشریف القریشی
[2]- سوره احزاب آیه 33 *وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ اْلأُولی وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتینَ الزَّکاةَ وَ أَطِعْنَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا * و در خانههای خود بمانید، و همچون دوران جاهلیّت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید؛ خداوند فقط میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.
[3]- نقش عائشه در تاریخ اسلام ج 2 ص 51
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
عایشه دختر ابوبکر در سال چهارم بعثت در مکه دیده به جهان گشود، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از وفات نخستین همسر با وفایش حضرت خدیجه(سلام الله علیها) عایشه را به عقد خود درآورد که این کار دو سال پیش از هجرت صورت گرفت و یک سال و نیم پس از هجرت در ماه شوال و پس از جنگ بدر، بنا به اصرار و پافشاری پدرش ابوبکر، او را به خانه خود برد. عایشه هیجده ساله بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رحلت فرمود، با این حساب او هشت سال و پنج ماه از زندگی خود را در خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گذرانید[1].
هدف پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از این ازدواج بیشتر جلب توجه ابی بکر، قبیله او و تحکیم روابط با آنها بوده است. البته عایشه با زیبایی و سن کمی که داشت احیانا می توانست به رهبر بزرگوار اسلام کمک کرده و از آن افکار زیادی که داشت و وظیفه مهم و سنگینی را که به عهده گرفته بود رهایی بخشد و گاهی سبب تسکین و آرامشی برای آن حضرت گردد، اما متاسفانه به جای این کار غالبا موجبات ناراحتی آن حضرت را فراهم می ساخت.
مقدمات این ازدواج در مکه انجام شد و مراسم خواستگاری در آنجا به وقوع پیوست اما عروسی و زفاف در مدینه صورت گرفت.
عایشه با اینکه میتوانست از افتخار همسری رهبر بزرگوار اسلام با آن فرصت و امکانات کمال بهرههای معنوی را ببرد اما زندگی پرماجرا و طولانی او حکایت از حسادت ها، رقابت ها و توطئه هایی چه در داخل زندگی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و چه در خارج که از او نقل شده می کند و به خصوص پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) داستان شرکت او در جنگ جمل و همکاری او با طلحه و زبیر بر ضد خلیفه مسلمانان امیر المؤمنان (ع) او را تا سر حد عصیان و نافرمانی با دستور صریح خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پیش برده و با همه مقامی که اهل سنت برای او دست و پا کرده اند و او را در ردیف بزرگترین کسانی که از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حدیث نقل کرده است آورده اند و مطابق نقل ابن حجر بعضی چون عطاء بن ابی ریاح او را فقیه ترین و دانشمندترین مردم خوانده اند، برای این عمل و برخی اعمال دیگرش نتوانسته اند محمل صحیحی پیدا کنند، بلکه خود عایشه نیز از آن اعمال شرمنده بوده و هرگاه به او ایراد می شد نمی توانست پاسخی بدهد تا آنجا که به گفته ابن قتیبه چون هنگام مرگ عایشه فرا رسید به او گفتند تو را در کنار پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دفن کنیم؟ گفت: نه، من پس از او کارهایی کرده ام که نمی بایستی بکنم، مرا با همان برادرانم –یعنی مردم دیگر- دفن کنید و از این رو او را در بقیع دفن کردند، و پس از آنکه حدود 70 سال از سن او گذشت، در سال 58 هجری مرگش فرا رسید.[2]
پی نوشتها:
[1] علامه سید مرتضی عسکری، نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج 1، ص 45.
[2] رسولی محلاتی، زندگانی حضرت محمد(ص)، ص 277،
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
1- رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با بعضی از همسرانش به منظور کسب نیرو و به دست آوردن اقوام بیشتر و در نتیجه به خاطر جمع آوری یار و هوادار بیشتر ازدواج کرد و با بعضی دیگر به منظور جلب نمودن و دلجوئی و در نتیجه ایمن شدن از شر خویشاوند آن همسر ازدواج فرمود و با بعضی دیگر به این انگیزه ازدواج کرد که هزینه زندگیش را تکفل نماید و به دیگران بیاموزد که در حفظ ارامل و پیر زنان از فقر و مسکنت و بی کسی کوشا باشند ، و مؤمنین رفتار آن جناب را در بین خود سنتی قرار دهند و با بعضی دیگر به این منظور ازدواج کرد که با یک سنت جاهلیت مبارزه نموده و عملا آن را باطل سازد که ازدواجش با زینب دختر جحش به همین منظور بوده است ، چون او نخست همسر زید بن حارثه ( پسر خوانده رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بود و زید او را طلاق داد و از نظر رسوم جاهلیت ازدواج با همسر پسر خوانده ممنوع بود ، چون پسر خوانده در نظر عرب جاهلی حکم پسر را داشت ، همان طور که یک مرد نمیتواند همسر پسر صلبی خود را بگیرد ، از نظر اعراب ازدواج با همسر پسر خوانده نیز ممنوع بود ، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با زینب ازدواج کرد تا این رسم غلط را بر اندازد ، و آیاتی از قرآن در این باب نازل گردید.
و ازدواجش با سوده دختر زمعه به این جهت بوده که وی بعد از بازگشت از هجرت دوم از حبشه همسر خود را از دست داد و اقوام او همه کافر بودند و او اگر به میان اقوامش بر میگشت، یا به قتلش میرساندند و یا شکنجهاش میکردند و یا بر گرویدن به کفر مجبورش میکردند، لذا رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) برای حفظ او از این مخاطرات با او ازدواج نمود.
و ازدواجش با زینب دختر خزیمه این بود که همسر وی عبد الله بن جحش در جنگ احد کشته شد و او زنی بود که در جاهلیت به فقرا و مساکین بسیار انفاق و مهربانی میکرد و به همین جهت یکی از بانوان آبرومند و سرشناس آن دوره بود و او را مادر مساکین نامیده بودند ، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) خواست با ازدواج با وی آبروی او را حفظ کند ( و فضیلت او را تقدیر نماید )
و انگیزه ازدواجش با ام سلمه این بود که وی نام اصلیش هند بود و قبلا همسر عبد الله بن ابی سلمه پسر عمه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و برادر شیری آن جناب بود.و اولین کسی بود که به حبشه هجرت کرد ، زنی زاهده و فاضله و دین دار و خردمند بود ، بعد از آنکه همسرش از دنیا رفت رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به این جهت با او ازدواج کرد که زنی پیر و دارای ایتام بود و نمیتوانست یتیمان خود را اداره کند.
ازدواجش با حفصه دختر عمر نیز بدین جهت بود که شوهر او خنیس بن خداقه در جنگ بدر کشته شد و او بیوه زن ماند.
بنا بر این اگر در این خصوصیات و در سیره آن جناب و در زهدی که آن جناب نسبت به دنیا و زینت دنیا داشت و حتی همسران خود را نیز بدان دعوت میکرد دقت شود ، هیچ شکی باقی نمیماند در این که ازدواجهای رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نظیر ازدواجهای مردم نبوده ، به اضافه این که رفتار آن جناب با زنان و احیای حقوق از دست رفته آنان در قرون جاهلیت و تجدید حرمت به باد رفتهشان و احیای شخصیت اجتماعیشان ، دلیل دیگری است بر این که آن جناب زن را تنها یک وسیله برای شهوترانی مردان نمیدانسته و تمام همّش این بوده که زنان را از ذلت و بردگی نجات داده و به مردان بفهماند که زن نیز انسان است حتی در آخرین نفس عمرش نیز سفارش آنان را به مردان کرده و فرمود:«الصلوة الصلوة و ما ملکت ایمانکم لا تکلفوهم ما لا یطیقون ، الله الله فی النساء فانهن عوان فی ایدیکم ، ( تا آخر حدیث»[1]
2- و تنها همسری که در دختریش با آن جناب ازدواج کرد عایشه دختر ابی بکر بود.
ازدواج پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با عائشه بر اساس مصالحی که بیان شد صورت گرفت و بعد از بلوغ و رشد عائشه انجام شده است و هرگز پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با یک دختر نا بالغ ازدواج نکرده و این ازدواج اتفاقاً به اصرار پدر و مادر عائشه و صلاحدید جهان اسلام آن روز، انجام گرفت. و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) زنهای خود را مختار کرد که یا با سختیهای معیشتی سازگار باشند و یا با کمال متانت و آرامش طلاق گرفته و دنیا را اختیار کنند که هیچ کدام حتی عائشه حاضر نشد این افتخار همسری پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را از دست بدهد.
نکته مهمتری که شما باید توجه کنید این است که ازدواج و لوازم آن در این عصر را نباید با عصر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) قیاس نمایید، چه به لحاظ اجتماعی و چه به لحاظ آب و هوا و وضعیت رشد انسانها، امروزه دختران در سنین بالاتری ازدواج میکنند تا تحصیلات خود را ادامه دهند و... ولی در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) معطل ماندن یک دختر وجهی نداشت. و هم چنین در آب و هوای و موقعیت آن عصر دختران 9 یا 10 ساله کاملاً به سن بلوغ جنسی می رسیدند و ازدواج نیز، چنین قید و بندهایی را نداشت.
3- عظمت معنوی و روحانی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) چنان است که تاریخ آن را منعکس کرده است. قرآن کریم به عنوان سند زنده و بی همتای رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و گواه همیشگی صداقت و درستی آن حضرت است و همین قرآن کریم مایه شفا و صفای انسانها و موجب هدایت فطرتهای پاک و توحیدی میشود.[2]
پی نوشتها:
[1]ترجمة المیزان ج 4 ص 311.
[2] برای مطالعه بیشتر به تفسیر نمونه ج 17 ص 381 و ترجمه المیزان ص 309 مراجعه نمائید.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دین اسلام با تأمین غرایز انسانی مخالف نیست و هرگز سرکوبی غرایز را پیشنهاد نمی کند. آنچه در اسلام مهم است تحت کنترل بودن غریزه است. لذا در اسلام ازدواج بسیار تشویق شده است و نسبت به زنا و ... با شدت زیادی برخورد می شود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز یک بشر بود و الگو برای سایر افراد، لذا از امر مقدس ازدواج سرپیچی نکرد. البته ازدواج حضرت صرفا برای اطفاء غریزه نبود و این را از ازدواجهای حضرت می توان فهمید.
در سن 25 سالگی با خدیجه(سلام الله علیها) ازدواج کرد و تا خدیجه(سلام الله علیها) زنده بود همسر دیگری نگرفت، در صورتی که اگر دنبال اطفاء غریزه بود می بایست در جوانی که اوج آن است آن را پیگری کند. ازدواج های بعدی حضرت در سن بالا در اکثر موارد با زنان بیوه بود که هر یک حکمتی خاص خود را داشت. گاهی ازدواج در آن زمان باعث ارتباط دو قبیله یا حتی دو کشور می¬شد و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از این شیوه رایج برای گرایش یک قبیله و یا یک شهر به اسلام استفاده می کرد، جایی که یک ازدواج می¬تواند راه را برای نجات جمعیت فراوانی باز کند چرا از آن استفاده نشود.
مهم در زندگی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این است که ایشان بنده و مطیع فرمان خدا بود و حتی ازدواج وی روی هوس و برخلاف رضای خدا انجام نشده است. مثلا ازدواج با زینب بنت جحش که همسر مطلقه زید بن حارثه بود به این دلیل انجام شد که مردم ازدواج با همسر پسرخوانده را حرام می¬دانستند و این سنت غلط فقط با گفتن مسأله برطرف نمی شد. لذا خداوند دستور داد[1] پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با همسر پسرخوانده خود ازدواج کند تا مردم در ازدواج با همسر پسرخوانده دچار مشکل نباشند.
ازدواج با عایشه نیز دلیل خاص خود را داشت. و اگر ازدواج با او صرف لذت طلبی بود با توجه به ناسازگاری عایشه که بعضی وقتها باعث ناراحتی حضرت می¬شد، بهتر بود حضرت با زنان زیباتر و مطیع¬تری ازدواج کند.
البته اینکه عایشه موقع ازدواج 9 ساله بوده را بعضی نپذیرفته اند بلکه گفته اند دختر کاملی بوده که با حضرت ازدواج کرده است.
پی نوشت:
[1] سوره الاحزاب، آیه37 .
|
|
|
|
<- 1 2 3 4 5 6 7 8 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|