|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
1- بیش از هفتاد روایت و حدیث از طریق شیعه و اهل سنت در مورد این آیه وارد شده است که همگی اتفاق دارند این آیه در حق علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام وارد شده است .
البته طرقی که از اهل سنت وارد شده است بیشتر از طرق شیعه است و حتی یک حدیث از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نداریم که زنان پیامبر را جزء این آیه و حکم آن بشمارد بلکه روایات وارده از ام سلمه و عائشه دلالت واضح دارند که زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جزء این اهل بیت نیستند. (ر.ک تفسیر المیزان ج 6 ذیل آیات 28-35 سوره احزاب و تفسیر کبیر فخر رازی و اکثر تفاسیر اهل سنت).
2- بعضی از مفسرین بزرگ اهل سنت می¬گویند به قرینه «سیاق» آیه که در ضمن آیات النساء النبی (زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ) نازل شده است زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را هم شامل می شود اما گویی این مفسرین گرانقدر از یک نکته مهم غفلت کرده اند که بر اساس روایات و احادیث و شان نزول؛ این آیه در محیطی خاص و داستانی جداگانه نازل شده است و اصلا ربطی به آیات نساء النبی ندارد و چنانچه این قسمت از آیه را از میان آن آیات برداریم ، هیچگونه مشکلی در مفاهیم آیات پیش نخواهد آمد و کانه جمله معترضه ای می باشد. (به روایات این داستان اشاره خواهیم کرد)
3- مراد از اراده که در این آیه شریف آمده است اراده تکوینی است چون اگر مراد اراده تشریعی باشد اولا این اختصاص به اهل بیت ندارد و ثانیا با حصر (انما) منافات دارد.
و اراده تکوینی یعنی مطلق رجس و پلیدی از اهل بیت برداشته شده است که همان عصمت و طهارت معنوی و ظاهری می¬باشد. و عصمت فقط مختص به اهل بیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد.
(ر.ک المیزان ج ذیل آیات 28 – 25 سوره احزاب)
4- روایات مربوط به این باب در کتب غایه المرام بحرینی و عبقات الانوار و احقاق الحق جلد دوم و شواهد تنزیل حاکم حسکانی جلد دوم آمده است: و همچنین در تفسیر المیزان علامه طباطبایی؛ جلد6، ذیل آیات 28 – 35 ، احزاب، بحث روایی، بخشی از آنان آمده است.
اکنون چند حدیث را به عنوان نمونه یاد آور می شویم:
الف – ابوسعید خدری از اصحاب بزرگ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می گوید: نزلت فی خمسه: فی رسول الله و علی و فاطمه و ا لحسن و الحسین علیهم السلام (شواهد التنزیل ج 2 ص 25 این آیه درباره پنج نفر نازل شد: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام.
ب: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عبائی بر علی و فاطمه و حسن و حسین انداخته و فرمود: اللهم هولاء اهل بیتی و خاصتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا (بار خدایا این ها اهل بیت من هستند پس رجس و پلیدی را از آنان بزدای و آنان را پاک کن ( درالمنثور جلال الدین سیوطی از اکابر اهل سنت ذیل آیه 33 سوره احزاب)
ج: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) 6 یا 8 ماه بعد از نزول این آیه صبحها به در خانه فاطمه سلام الله علیها می آمد و صدا می زد: الصلوة یا اهل البیت! انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا، نماز ای اهل بیت. . . . این حدیث را حاکم حسکانی نیشابوری از بزرگان اهل سنت از ابوسعید خدری و ابن عباس نقل کرده است.(شواهد التنزیل، ج2، صفحه 28 و 29 و همچنین درالمنثور، جلال الدین سیوطی).
د: باز ابی شیبه و احمد ترمذی و ابن جریر و ابن المنذر و طبرانی و حاکم و ابن مردویه از أنس نقل کرده اند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای نماز صبح به خانه فاطمه سلام الله علیها می آمد و می فرمود: الصلوة یا اهل البیت انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت (به نقل از المیزان؛ ج 16؛ ذیل آیات مربوط) جناب حاکم این حدیث را صحیح دانسته و ترمذی حسن دانسته است و اینان مجموعه از اکابر راویان اهل سنت هستند.
ه: باز سیوطی روایت می کند که ابن مرویه و خطیب از ابوسعید خدری نقل می¬کنند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه ام سلمه بود که جبرئیل بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و این آیه اهل البیت را تلاوت کرد پس پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) حسن و حسین و فاطمه و علی علیه السلام را به سوی خود آورد و لباس خود (عباء) را بر آنان افکند و ام سلمه هم در آنجا بود و فرمود که بارالها اینان اهل بیت من هستند از آنان رجس و پلیدی را دور کن و تطهیرشان گردان ام سلمه می گوید من عرض کردم یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) من هم با اینان هستم – پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: تو در جایگاه خود هستی تو بر خیر هستی. (در المنثور ذیل آیه مورد نظر)
5- روایاتی که در مورد آیه مباهله (آیه 61، سوره آل عمران) و آیه مودة ذی القرباء (شوری آیه 23) وارد شده اند نیز بر همین دلالت دارند که مصادیق اهل البیت علیهم السلام چه کسانی هستند و شاهد و تایید کننده این حقیقت هستند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
باید بگوئیم که (اهل البیت)از اهمیت زیادی در قرآن بر خوردار است و در آیاتی از قرآن مجید به بیان نشانهها و حقوق آنان اشاره شده است که مهمترین و معروف ترین آیه، آیه تطهیر است «إِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا، خداوند فقط میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد»[1]
در این که مراد از اهل در این آیه شریفه زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیستند دلائل زیادی وجود دارد اما چون خواستهاید که با استفاده از روایات برادران اهل سنت جواب داده شود در این جا چند روایت از کتب روایی برادران اهل سنت در این زمینه تقدیم حضورتان میداریم:
1–روی الطبری عن ابی سعید الخدری قال:«قال رسول الله(ص)نزلت هذه الایه فی خمسه: فیﹼ، و فی علی رضی الله عنه، و حسن رضی الله عنه، و حسین رضی الله عنه و فاطمه رضی الله عنها»
یعنی طبری از ابی سعید خدری روایت کرده که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: این آیه شریفه در باره پنج نفر نازل شده است: من و علی(علیه السلام) و حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام).
2 -عن ابی سعید عن ام سلمه زوج النبی(صلی الله علیه و آله و سلم) «ان هذه الایه نزلت فی بیتها(إِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا)قالت و انا جالسة علی باب البیت، فقلت یا رسول الله ألست من اهل البیت؟ قال: (انک الی خیر، انت من ازواج النبی(ص)) قالت: و فی البیت رسول الله و علی و فاطمه و الحسن و الحسین رضی الله عنهم»
یعنی ابی سعید خدری از ام سلمه همسر پیامبر نقل میکند که این آیه در خانه او نازل شد و ام سلمه میگوید من بر در خانه نشسته بودم گفتم یا رسول الله آیا من از اهل بیت هستم؟ حضرت فرمود: تو به سوی خیر حرکت میکنی و از همسران پیامبر هستی...[2].
این روایات به درستی دلالت دارد که همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از اهل بیت آن حضرت که مورد نظر خداوند متعال در قرآن مجید و در آیه تطهیر است به حساب نمیآیند.
پی نوشتها:
[1]سوره احزاب، آیه 33
[2] برای آگاهی از این روایات و روایات دیگری که در این زمینه از کتابهای اهل سنت و از طریق برادران اهل سنت نقل شده به تفسیر طبری، ج 22، ص 5– 7– الدر المنثور، ج 5، ص 198– 199 مراجعه فرمائید.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
عقیده غالب همین است که در عهد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مجموعة قرآن کریم بر شانه گوسفندها و پوست حیوانات و... مجموعاً با ترتیب امروزی جمعآوری شده است که البته با پذیرفتن این مطلب باید در مورد قرآن حضرت امیر(علیه السلام) تحقیقات بیشتری صورت بگیرد. در کتاب تاریخ و علوم قرآن محمد علی گرامی به این مباحث پرداخته شده است.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ظاهرا سؤال شما در مورد آیه 68 سوره انعام است، که می فرماید:
"هر وقت کسانی را که آیات ما را استهزاء می کنند مشاهده نمائی از آنها روی بگردان تا به سخن دیگری بپردازند و اگر شیطان از یاد تو ببرد، به محض توجه پیدا کردن با (این) جمعیت ستمگر منشین."
در پاسخ به سؤالتان، که چگونه یک معصوم مانند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) توسط شیطان فریفته می شود، می توان گفت که روی سخن در آیه گر چه به پیامبر است اما در حقیقت منظور پیروان او هستند که اگر گرفتار فراموشکاری شدند و در جلسات آمیخته به گناه کفار شرکت کردند به محض اینکه متوجه شوند باید از آنجا برخیزند و بیرون روند، و نظیر این بحث در گفتگوهای روزانه ما و در ادبیات و زبانهای مختلف دیده می شود که انسان روی سخن را به کسی می کند اما هدفش این است که دیگران بشنوند.[1] مطابق ضرب المثل معروف "به در می گویند تا دیوار بشنود."
شاهدش: یکی، اینکه آیه ی بعد که ادامه همین بحث است، کلام را متوجه انسانهای با تقوی از این امت نموده است که گناهی بر انسانهای با تقوی بخاطر عمل اهل عصیان بار نمی شود.
و شاهد بهتر اینکه در آیه 140 سوره نساء آمده است: "و (خداوند این حکم را) در قرآن بر شما نازل کرد. که هر گاه بشنوید افرادی آیات خدا را انکار و استهراء می کنند، با آنها ننشینید تا به سخن دیگری بپردازند؛ و گرنه، شما هم مثل آنان خواهید بود. خداوند، منافقان و کافران را همگی در دوزخ جمع می کند.[2]
حال با توجه به این که سوره انعام مکی است و سوره نسا مدنی است، پس منظور از حکم و دستور، که در سوره نساء می فرماید: بر شما نازل کردیم همان دستوری است که در همین سوره انعام آمده است؛ چون غیر از این آیه دیگری به این مضمون نداریم پس آیه 140 سوره نساء نیز بیان می کند که منظور در آیه 68 سوره انعام مومنین می باشد هر چند ظاهر خطاب متوجه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.[3]
برای آگاهی بیشتر از نظرات مفسرین، مراجعه کنید به کتاب:
مراجعات فی عصمة الانبیاء من منظور القرآنی، عبدالسلام زین العابدین. ص 405-456.
پی نوشتها:
[1]-تفسیر نمونه، ج 5 ص 289-290.
[2]ترجمه قرآن، آیت الله مکارم شیرازی.
[3]تفسیر المیزان، ج 7، ص 141-140
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قرآن می¬فرماید:وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبینٌ[1] ما میدانیم که آنها میگویند: «این آیات را انسانی به او تعلیم میدهد!» در حالی که زبان کسی که اینها را به او نسبت میدهند عجمی است؛ ولی این(قرآن)، زبان عربی آشکار است!
در اینکه نظر مشرکان در این گفتار به چه کسی بوده، مفسران گفته¬های مختلفی دارند و این احتمال را نیز بعضی دادهاند که منظور سلمان فارسی باشد، در حالی که میدانیم سلمان در مدینه به حضور پیامبر(صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) آمد و اسلام را پذیرا شد، و این گونه تهمتهای مشرکان، مخصوصا با توجه به سوره نحل که قسمت مهمی از آن مکی است، مربوط به مکه بوده است. بنابر این شبهه تعلیم سلمان به این دلیل از اساس مطرح نبوده و جواب شبهه تعلیم از افراد دیگر که در آیه شریفه بیان شده کاملا گویا است.قرآن با یک پاسخ دندان¬شکن خط بطلان بر این ادعاهای بی¬پایه میکشد و میفرماید: اینها توجه ندارند، زبان کسی که قرآن را به او نسبت میدهند عجمی است، در حالی که این قرآن به زبان عربی فصیح و آشکار نازل شده است و اگر منظورشان از این تهمت این است که معلم پیامبر(صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در تعلیم الفاظ قرآن یک انسان بوده است بیگانه از زبان عرب که این نهایت رسوائی است، چنین انسانی چگونه میتواند عباراتی این چنین فصیح و بلیغ بیاورد که صاحبان اصلی لغت همگی در برابر آن عاجز بمانند و حتی توانائی مقابله با یک سوره آنرا نداشته باشند ؟ ! .
و اگر منظورشان این است که محتوای قرآن را از یک معلم عجمی گرفته است، باز این سؤال پیش میآید که ریختن آن محتوا در قالب چنین الفاظ و عبارات اعجاز آمیزی که همه فصحای جهان عرب در برابر آن زانو زدند، کلماتی که حتی قبل از بعثت از خود پیامبر نیز شنیده نشده بود، بوسیله چه کسی انجام شده است؟ آیا بوسیله یک فرد بیگانه از زبان عرب و یا بوسیله کسی که قدرتش ما فوق قدرت همه انسانها است یعنی الله؟![2]
پی نوشتها:
[1]سوره نحل آیه103
[2] با استفاده از تفسیر نمونه ج 11 ص 408 و 409
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مسلماً پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از مبعث قرآن را نمیدانست اما قهراً زندگی او هم یک زندگی عادی نبود، خوارق عاداتی از ایشان صادر میشد که در اصطلاح علم کلام به آن “ارهاص” میگویند. “ارهاص” به معنای حجر الاساس و سنگ بنا میباشد یعنی اعمال و رفتارهای غیر عادی که دلالت بر پیامبری شخص در آینده دارد اما همانگونه که فرمودهاید به نص صریح قرآن مجید پیامبر قبل از بعثت با قرآن آشنا نبوده است.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قرآن و وحی نور است اما باید دانست که اولاً مقصود از نور فیزیکی نیست بلکه مقصود آن است که ابهام را میزداید و جهل و ضلالت را از بین میبرد و اطراف تاریک حقایق را روشن میکند و ثانیاً خود قرآن کریم که قابل مشاهده نیست بلکه این الفاظ قرآن کریم هستند که به قید کتابت آمدهاند نه معانی او. و این نکته درست مانند این است که کسی بنویسد (دریا) و بعد از کلمه دریا توقع داشته باشد که موج و ماهی در آن به وجود آید. خوب این لفظ دریا است نه خود آن و در مورد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هم قضیه همین است یعنی نوری است که دیگران می توانند در پرتو آن خود را از ضلالت و گمراهی نجات دهند ، و الا از جهت ظاهر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مانند همه انسانهای دیگر قابل رؤیت بوده، ازدواج کرده، غذا میخورد، گرسنه و خسته میشد. و قرآن کریم می فرماید:(قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی، بگو: که من هم بشری مانند شما هستم که تنها بر من وحی شده است)[1].
پی نوشت:
[1] سوره مبارکه کهف آیه 110.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
این مسأله مورد اتفاق نظر مفسرین است که نزول سه تا پنج آیه از اول سوره علق به طور قطع با آغاز بعثت مقارن بوده است وآغاز بعثت هم در 27 ماه رجب 13سال پیش از هجرت (609 میلادی) بوده است.[1]
اما قرائت درآیه:
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ.
"بخوان به نام پروردگارت که (جهان را) آفرید،"[2]
به معنای دریافت وتلقی وحی است ،
که منافات با قرائت به معنای خواندن هم ندارد ، چون قرائت فقط به معنای خواندن از روی کتاب و نوشته نیست.
بهر حال آنچه برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اتفاق افتاده کشف حقیقت و دریافت وحی بوده است ولی این وحی وحقیقت آنقدر برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)روشن، ثابت واستوار بوده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) همه آن حقایق را بدون کوچکترین خطا و اشتباه بر زبان می آورد و بیان می نمود.
پی نوشتها:
[1]علوم قرآنی، معرفت، ص 75 و 62
[2]سوره علق، آیه1
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
1-وقتی که فرشته وحی فرمود که بخوان،پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) تا بار سوم فرمود چه بخوانم من که نمی توانم بخوانم! و بار چهارم پیک وحی فرمود که:«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ،بخوان به نام پروردگارت که (جهان را) آفرید،«خَلَقَ اْلإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ،همان کس که انسان را از خون بستهای خلق کرد!...»[1]
2- بنا بر روایتی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ، چون بعد از این حادثه به سوی خانه شد، هر سنگ و درختی او را سلام می کردند و رسالت را بدو تهنیت می گفتند، و چون به خانه آمد، با خود نوری داشت که اتاق را روشن کرد. خدیجه سؤال کرد این نور که مشاهده می کنم چیست؟ فرمودند: این نور نبوّت است.[2]
پی نوشتها:
[1]- سوره علق آیه 1و2
[2]- زندگانی حضرت محمد خاتم النبیین،
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
جای تردیدی نیست که برای روبرو شدن با فرشته الهی آمادگی خاصی لازم است و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به سبب عبادتهای طولانی و تفکرهای ممتد و عنایات الهی به مرحلهای از عظمت و نیرومندی رسیده بود که تاب و تحمل رؤیت فرشته و ملک را کسب کرده بود. پیش از بعثت، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خوابهایی میدید که مثل روز روشن حاکی از واقعیت بودند البته لحظه و هنگامه ی مبعث بسیار سنگین و شورانگیز است و حادثهای بزرگ در زندگی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار میآید. بالأخره روز موعود فرا میرسد و فرشتهای با لوحی مخصوص (در غار حرا، محل عبادت حضرت پیش از پیامبری) فرود میآید و میگوید، بخوان از آنجا که پیامبر عظیم الشأن اسلام امی و درس ناخوانده بود، پاسخ داد که من توانایی خواندن ندارم فرشته وحی سخت او را فشرد ... ناگهان آن حضرت در خود احساس کرد که میتواند لوح را بخواند و آن آیات را که آیات نخست سوره مبارکه علق میباشند، خواند (بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید. کسی که انسان را از خون بسته خلق نمود بخوان و پروردگار تو گرامی است آن که قلم را تعلیم داد و به آدمی آن چه را که نمیدانست آموخت.[1]
جبرئیل مأموریت خود را انجام داد و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز پس از نزول وحی از کوه(حراء) پائین آمد و به سوی خانه خدیجه رهسپار شد. البته در ضمن این جریان جبرئیل خود را معرفی میکند و رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را به او بازگو میکند که ای محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) تو رسول خدا و من جبرئیل هستم. بالاخره روح انسان هر چند هم بزرگ باشد در هنگام ارتباط با دستگاه غیب روحی آن هم در اولین مرحله تحت تأثیر آن لحظه بسیار سخت و طاقت فرسا قرار خواهد گرفت و لذا آن حضرت وقتی که بر همسر خود حضرت خدیجه وارد شدند آثار اضطراب و خستگی در چهره ی مبارکشان هویدا بود و در همان حال وقایع را برای همسر خود شرح داد و بعد فرمود (ثرینی) یعنی مرا بپوشان و خدیجه او را پوشانید و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اندکی به خواب رفت.[2]
و بعد آیات مبارکه سوره مدثر نازل شد و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را مأمور رسالت خود کرد.
این را بگذار تا همراه امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) در نهج البلاغه خطبه 190 گوش به گوشهای از ماجرای مبعث بدهیم:
من نور وحی و رسالت را میبینم و بوی نبوت را استشمام میکنم و به درستی که صدای زوزه ی شیطان را هنگام نزول وحی بر آن حضرت شنیدم پس عرض کردم یا رسول الله این صدای ناله چیست؟ فرمود این شیطان است که به درستی از عبادت کردن بندگان نسبت به خود مأیوس شده است و تو ای علی(علیه السلام) میشنوی آن چه که من میشنوم و میبینی آن چه را که من میبینم الا این که تو پیامبر نیستی بلکه وزیر هستی.
پی نوشتها:
[1]سوره علق، آیات 1 تا 5.
[2]فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، آیت الله جعفر سبحانی، ص 93 الی 95.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حقیقت وحی بعنوان یک شعور مرموز برای ما روشن نیست همان گونه که حقیقت نزول قرآن هم برای فهم انسان¬های عالی بسیار سنگین است تا چه رسد به انسان¬های عادی و ما با توجه به پرتو نورانی وحی پی به عظمت و مجد آن می¬بریم و آن را تصدیق می¬کنیم اما نمی¬توانیم تصویری همه جانبه از آن داشته باشیم.[1]
متأسفانه در آثار روائی، روایاتی جعلی وارد شده¬اند که اصطلاحاً آن را اسرائیلیات می¬خوانند و پیرامون وحی بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ، هم در مورد اولین وحی که نازل شد و هم در مورد سوره نجم، احادیث و روایاتی وارده شده است که قهراً بی اشکال نیستند. چناچه در داستان ورقه بن نوفل می¬بینیم که او پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را دلداری می¬دهد و از شک و تردید!! می¬رهاند درحالی که لازمه نبوت یقین آن هم در حداعلی می¬باشد.[2]
و علامه سبحانی در کتاب فروغ ابدیت[3]بی پایگی این گفتارها را تبیین نموده است.
خلاصه داستان:
کوه حراء درشمال مکه واقع شده و به فاصله نیم ساعت میتوان به قله آن صعود نمود. ظاهر این کوه را تخته سنگ¬های سیاهی تشکیل می¬دهد. غاری در آن واقع شده است که به ارتفاع قامت یک انسان است. قسمتی از غار با نورخورشید روشن و قسمتی دائماً تاریک است. اینجا عبادتگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود تا اینکه فرشته¬ای از طرف خدا مأمور شد آیاتی چند به عنوان طلیعه و آغاز کتاب هدایت و سعادت برای فرزند قریش بخواند و او را به کسوت نبوت مفتخر سازد و آن فرشته حضرت جبرئیل (علیه السلام) بود و آن روز روز مبعث.
ورود فرشته بر یک انسان آمادگی خاصی می¬طلبد که پیامبر عظیم الشأن با عبادت¬های طولانی و تفکرهای ممتد این آمادگی را کسب نموده بود و درآن روز فرشته¬ای لوحی در مقابل او گرفت و عرض کرداقراءیعنی بخوان و آیات اولیه سوره علق را بر آن حضرت خواند. جبرئیل (علیه السلام) مأموریت خود را انجام داد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از کوه حراء پائین آمد و به سوی خانه (خدیجه) رهسپار شد. روح بزرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با نور وحی نورانی شد، آنچه را از فرشته (جبرئیل) آموخته بود در صفحه دل ضبط نمود. پس از این جریان همان فرشته به او گفت که تو رسول خدا و من جبرئیل هستم و این هنگامی بود که از کوه حراء به پایین می¬آمد. مقداری وحشت و اضطراب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را فراگرفت آن هم به خاطر مسؤلیت بزرگی که متوجه او شده بود. خدیجه آثار تفکر و اضطراب عمیق را در چهره او مشاهده کرد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ماجرا را بر او نقل نمود. خدیجه او را دلداری داد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) احساس خستگی کرد و به خدیجه فرمود "دثّرینی" یعنی: مرا بپوشان، خدیجه (علیها السلام) او را پوشاند و اندکی درخواب فرورفت.[4]
ترجمه نخستین آیاتی که بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد بدینگونه می¬باشد:
بخوان به نام پروردگارت که (جهان را) آفرید،
همان کس که انسان را از خون بستهای خلق کرد!
بخوان که پروردگارت (از همه) بزرگوارتر است،
همان کسی که بوسیله قلم تعلیم نمود،
و به انسان آنچه را نمیدانست یاد داد![5]
این خلاصه¬ای بود از آنچه که اتفاق افتاد، اگر چه تفصیل بیشتر آن را باید در کتب تاریخی پیرامون مبعث جستجو نمود.
پی نوشتها:
[1]- رجوع شود به تفسیر سوره حمد امام خمینی(ره).
[2]-رجوع شود به تفسیر المیزان ذیل تفسیر آیات سوره علق.
[3]-فروغ ابدیت ج 1 ص 188به بعد.
[4]- به نقل از فروغ ابدیت با تلخیص جعفرسبحانی ج 1ص 178- 168.
[5]-سوره علق آیه های 1 تا 5.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
سحر و جادو گرچه امری ممکن است ولی بدون اذن پروردگار اثری ندارد و اما در مورد اثر سحر و جادو بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) باید گفت؛ سحر و جادو به فرض تاثیر آن بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می توانست تنها بر جسم آن حضرت تأثیر بگذارد ولی در روح و حافظه او اثر گذار نبود و نیز نمی توانست در حریم دریافت وحی و ابلاغ آن به مردم اثر بگذارد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
رهبران و انبیاء دارای مقاماتی هستند که عبارت است از:
1- نبوت.
2- رسالت.
3- امامت
و مقام امامت آخرین سیر تکاملی است که خداوند متعال به جمعی از انبیاء اعطاء فرموده است."و جعلنا هم ائمة یهدون بامرنا لما صبروا فکانوا بایتنا یوقنون."
ترجمه: "از آنان امامان و -پیشوایانی- قرار دادیم که به فرمان ما –مردم را- هدایت می کردند؛ چون شکیبائی نمودند، و به آیات ما یقین داشتند)[1]
از جمله کسانی این مقام را پس از امتحان شایستگی کامل دریافت نمود حضرت ابراهیم (علیه السلام) است که در آیه 124 سوره بقره آمده است:(و اذابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن، قال انی جاعلک للناس اماما)
هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگون آزمود, و او به خوبی از عهده آن آزمایشها برآمد خداوند به او فرمود: من ترا امام و پیشوای مردم قرار دادم.
پس روشن شد امامت مقام والائی است که خداوند به جمعی از انبیاء و عظام عنایت فرموده است و نیز پیامبر عظیم الشان اسلام هر سه مقام "نبوت- رسالت- امامت" را دارا بوده است چون گل سر سبد هستی است و از تمام انبیاء برتر است، چنانچه در حدیثی از حضرت علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: (خلق الله عز و جل ماة الف نبی و اربعة و عشرین الف نبی انا اکرمهم علی الله و لا فخر، و خلق الله عز و جل ماة الف وصی و اربعة و عشرین الف وصی فعلی اکرمهم علی الله و افضلهم."
ترجمه: "خداوند 124هزار پیامبر آفرید که من از همه آنها نزد خداوند متعال گرامی ترم و در عین حال فخر و مباهاتی نمی کنم، و خداوند 124 هزار وصی آفریدکه حضرت علی (علیه السلام) ازهمه آنها گرامی تر و برتر است. [2]
این حدیث شریف روشن می سازد که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نه تنها از ابراهیم (علیه السلام)بلکه از تمام انبیاء عظام و غیر ایشان برتر است.
پی نوشتها:
[1]سوره سجده/24- انبیاء/73- تفسیر نمونه ج 1 ص 318-317.
[2]تفسیر نمونه ج 20/4-183، بحار 11/30 – حدیث 21.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در این که پیامبران(علیهم السلام) از نظر مقام و رتبه درجات مختلفی داشتهاند شکی نیست، خداوند در قرآن کریم نیز به این مطلب تصریح کرده و میفرماید:
«وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِی السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلی بَعْضٍ وَ آتَیْنا داوُودَ زَبُورًا»[1]
«پروردگار تو، از حال همه کسانی که در آسمانها و زمین هستند، آگاهتر است؛ و (اگر تو را بر دیگران برتری دادیم، به خاطر شایستگی توست،) ما بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری دادیم؛ و به داوود، زبور بخشیدیم.»
و یا در سوره بقره میفرماید:
«تِلْک الرُّسلُ فَضلْنَا بَعْضهُمْ عَلی بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن کلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضهُمْ دَرَجَتٍ......».[2]
«بعضی از آن رسولان را بر بعضی دیگر برتری دادیم؛ برخی از آنها، خدا با او سخن میگفت؛ و بعضی را درجاتی برتر داد؛»
اما دلایل برتری پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بر سایر پیامبران عبارتند از:
1. هر پیغمبری ، مبعوث بر امت خود بود ولی آن جناب مبعوث بر تمامی خلق اولین و آخرین است، هم چنان که خدای تعالی فرمود:
«وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ کَافَّةً لِلنّاسِ بَشیرًا وَ نَذیرًا وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ»[3]
«و ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم تا (آنها را به پاداش های الهی) بشارت دهی و (از عذاب او) بترسانی؛ ولی بیشتر مردم نمیدانند!»
2.خدای تعالی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را به حکم آیه شریفه:
«و ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ»[4]
«ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم»رحمت برای همه عالم دانسته است.
3. خداوند متعال، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را خاتم نبوت دانسته و فرموده:
« ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمًا»[5]
«محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست؛ ولی رسول خدا و ختمکننده و آخرین پیامبران است؛ و خداوند به همه چیز آگاه است!»
4. خدواند متعال به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) کتابی داده که ما فوق تمامی کتب آسمانی و بیانگر هر چیز و کتابی است که از تحریف مبطلین محفوظش داشته، و معجزهای یافته است که تا آخرین روز دنیا اعجازش باقی است، همچنان که فرمود:
«وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِنًا عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمّا جاءَکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجًا وَ لَوْ شاءَ اللّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فی ما آتاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ إِلَی اللّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعًا فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ»[6]
«و این کتاب ( قرآن) را به حق بر تو نازل کردیم، در حالی که کتب پیشین را تصدیق میکند، و حافظ و نگاهبان آنهاست؛ پس بر طبق احکامی که خدا نازل کرده، در میان آنها حکم کن! از هوی و هوسهای آنان پیروی نکن! و از احکام الهی، روی مگردان! ما برای هر کدام از شما، آیین و طریقه روشنی قرار دادیم؛ و اگر خدا میخواست، همه شما را امت واحدی قرارمیداد؛ ولی خدا میخواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید؛ (و استعدادهای مختلف شما را پرورش دهد). پس در نیکی ها بر یکدیگر سبقت جویید! بازگشت همه شما، به سوی خداست؛ سپس از آنچه در آن اختلاف میکردید؛ به شما خبر خواهد داد.»
و نیز فرموده:
«وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فی کُلِّ أُمَّةٍ شَهیدًا عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِکَ شَهیدًا عَلی هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیانًا لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدًی وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمینَ»[7]
«)به یاد آورید) روزی را که از هر امتی، گواهی از خودشان بر آنها برمیانگیزیم؛ و تو را گواه بر آنان قرارمیدهیم! و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است!»
و نیز فرموده :
«إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»[8]
«ما قرآن را نازل کردیم؛ و ما بطور قطع نگهدار آنیم!»
و نیز فرموده:
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ اْلإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیرًا»[9]
« بگو:»اگر انسانها و پریان (جن و انس) اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد؛ هر چند یکدیگر را (در این کار) کمک کنند.»
5. خداوند متعال آن حضرت را به دینی اختصاص داد که قیم است ، یعنی از عهده تامین تمامی مصالح دنیا و آخرت بشر بر میآید ، همچنان که فرمود :
«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفًا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ».[10]
«پس روی خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند،انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست؛ این است آیین استوار؛ ولی اکثر مردم نمیدانند»
پی نوشتها:
[1]سوره اسراء، آیه 55
[2] سوره بقره،آیه 253.
[3] سوره سبا،آیه28.
[4]سوره انبیَاء، آِیه 107.
[5] سوره احزاب، آیه 40.
[6] سوره مائده، آیه 48.
[7]سوره نحل، آیه 89
[8] سوره حِجْر، آیه 9.
[9] سوره اسرَاء، آیه 88.
[10] سورهُ روم، آیه 30 .
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از سلاله حضرت ابراهیم (علیه السلام) است ولی حضرت ابراهیم علیه السلام عرب نبوده است، وقتی حضرت اسماعیل وارد طایفه جرهم در اطراف مکه شد، با آنان ارتباط خویشی برقرار کرد و طایفه آنان را مستعربه می گفتند. در ضمن عرب بودن یا نبودن به دو معنا است:
الف: لغت و زبان عربی داشتن
ب: نژاد عربی داشتن
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به معنای اول عربی بود و به معنای دوم از جانب پدر غیر عربی و از نژاد حضرت ابراهیم(علیه السلام) محسوب می شود. البته عرب جاهلی دو دسته بودند:
1- قحطانیان، فرزندان یعرب بن قحطان و بومیان یمن و جزیره العرب بوده که عرب عاربه نامیده می شدند.
2- عدنانیان، فرزندان حضرت اسماعیل بن ابراهیم(علیه السلام) بوده که نتیجه ازدواج حضرت اسماعیل(علیه السلام) با طایفه جرهم بوده و اینان را عرب مستعربه[1] می گویند و طوایف فراوانی از آنان پدید آمد که معروف ترین آنها همان قریش است و بنی هاشم از قریش می باشند.
پی نوشت:
[1] یعنی کسانی که در اصل عرب نیستند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در مورد سؤال شما چند نکته لازم است که بیان شود:
الف: مشرکین قبل از اسلام «اللّه» را به عنوان خدای یگانه میشناختند و قبول داشتند.
ولی در مقام تأثیر گذاری برای او شریکانی قائل بودند که به آن شرکاء إله یا آلهه می¬گفتند بنابراین کلمه طیبه «اللّه» قبل از اسلام هم بوده است و به اصطلاح ادبی اسم عَلَم برای خداوند متعال میباشد.
ب: در عهد مشرکین قبل از اسلام گروهی به دین حنیف حضرت ابراهیم پای بند و معتقد بودند و از بت پرستی و شرک بیزار بودند و اجداد گرامی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دارای این مرام بودند.
ج: حضرت عبد اللّه توسط پدر بزرگوار خویش جناب عبد المطلب نذر شده بود که در مقابل خانه خدا ذبح شود نه هُبل یا بت¬های دیگر.
د: در زمان عمل به نذر ـ که به گونه دیگر اتفاق افتاد ـ جناب عبد اللّه 24 سال سن داشتند و نامگذاری ایشان به سال¬های قبل بر میگشت نه آن زمان.[1]
لذا آنچه که در سؤال شما آمده است از صدر تا ذیل صحیح نیست
پی نوشتها:
[1]-ر.ک: فروغ ابدیت، ج 1، ص 65 ـ 94 ـ 95 ـ 111 و 112 و سیره ابن هشام.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مفاد صریح آیات قرآن کریم در سوره مبارکه احقاف و جن، اینست که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بر انسانها و اجنّه مبعوث شده است و آنان نیز همانند آدمیان مکلف به شریعت اسلام هستند.
«وَ إِذْ صرَفْنَا إِلَیْک نَفَراً مِّنَ الْجِنِّ یَستَمِعُونَ الْقُرْءَانَ فَلَمَّا حَضرُوهُ قَالُوا أَنصِتُوا فَلَمَّا قُضیَ وَلَّوْا إِلی قَوْمِهِم مُّنذِرِینَ * قَالُوا یَقَوْمَنَا إِنَّا سمِعْنَا کتَباً أُنزِلَ مِن بَعْدِ مُوسی مُصدِّقاً لِّمَا بَینَ یَدَیْهِ یهْدِی إِلی الْحَقِّ وَ إِلی طرِیقٍ مُّستَقِیمٍ * یَقَوْمَنَا أَجِیبُوا دَاعِیَ اللَّهِ وَ ءَامِنُوا بِهِ یَغْفِرْ لَکم مِّن ذُنُوبِکمْ وَ یجِرْکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ * وَ مَن لا یجِب دَاعِیَ اللَّهِ فَلَیْس بِمُعْجِزٍ فی الاَرْضِ وَ لَیْس لَهُ مِن دُونِهِ أَوْلِیَاءُ أُولَئک فی ضلَلٍ مُّبِینٍ»[1]
(به یاد آور) هنگامی که گروهی از جنّ را به سوی تو متوجّه ساختیم که قرآن را بشنوند؛ وقتی حضور یافتند به یکدیگر گفتند: «خاموش باشید و بشنوید!» و هنگامی که پایان گرفت، به سوی قوم خود بازگشتند و آنها را بیم دادند! گفتند: «ای قوم ما! ما کتابی را شنیدیم که بعد از موسی نازل شده، هماهنگ با نشانههای کتابهای پیش از آن، که به سوی حقّ و راه راست هدایت میکند. ای قوم ما! دعوت کننده الهی را اجابت کنید و به او ایمان آورید تا گناهانتان را ببخشد و شما را از عذابی دردناک پناه دهد! و هر کس به دعوت کننده الهی پاسخ نگوید، هرگز نمیتواند از چنگال عذاب الهی در زمین فرار کند، و غیر از خدا یار و یاوری برای او نیست؛ چنین کسانی در گمراهی آشکارند!
«قُلْ أُوحِیَ إِلیَّ أَنَّهُ استَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الجِْنِّ فَقَالُوا إِنَّا سمِعْنَا قُرْءَاناً عجَبا * یَهْدِی إِلی الرُّشدِ فَئَامَنَّا بِهِ وَ لَن نُّشرِک بِرَبِّنَا أَحَداً *[2]
بگو: به من وحی شده است که جمعی از جنّ به سخنانم گوش فرا دادهاند، سپس گفتهاند: «ما قرآن عجیبی شنیدهایم... که به راه راست هدایت میکند، پس ما به آن ایمان آوردهایم و هرگز کسی را شریک پروردگارمان قرار نمیدهیم! .
پی نوشتها:
[1] - سوره احقاف، آیات 32 – 31 – 30 – 29.
[2] - سوره جن، آیات 2 – 1.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حضرت محمد آخرین پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)[1] و برترین الگوی[2]برای انسانها، اشرف تمام انبیاء بلکه اشرف تمام فرزندان آدم (علیه السلام) است.
او که جهان به خاطر او و خاندان طاهرینش خلق گردیده است.[3]
او که خود قرآن ناطق و قرآن مجسم است[4]، در گفتار، کردار سرآمد تمام جهانیان است.
اگر قرآن شریف سرلوحه هر سوره را «رحمان و رحیم» می سازد، خود محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هم «إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ» است.[5]و اگر از جود و سخاوت سخن می گوید پیامبر نه تنها دار و ندار خود را بلکه اموال همسر خود خدیجه را نیز در راه خدا بذل و بخشش نمود.
و اگر قرآن انسان را به مقاومت و پایداری در راه توحید و یکتا پرستی فرا می خواند خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در تمام مشکلات و سختیها، اعمال شکنجه های مشرکین در مکه، تحریم اقتصادی سه ساله در شعب ابی طالب ، وعده و وعیدهای مشرکان از طریق حضرت ابوطالب (علیه السلام) به حضرت، هیچ تغییری در اهداف الهی و توحید او پدید نیاورد، بلکه فرمود: اگر خورشید را در کفی و ماه را در کف دیگرم قرار دهید از دعوت به توحید دست بر نمی دارم.
و نیز در صفت برجسته امانت داری که موجب امنیت در جامعه بشری می گردد و بشر تشنه آن است معروف خاص و عام بود. بطوریکه نه تنها خویشاوندن و دوستان او بلکه مشرکین اگر نبوت او را پذیرا نبودند امین بودن او را قبول داشتند و اموال خود را به رسم امانت به وی می سپردند.
لذا شبی (لیلة المبیت) که به امر خدا خواست از مکه خارج گردد، حضرت علی (علیه السلام) را خواست و صورت اموال آن مردم مشرک را که دشمن او بودند به حضرت علی سپرد تا به آنان برگرداند و به مدینه تشریف بیاورد.
فضائل و زیبائی آن بزرگوار بیش از آن است که قلم را توان نوشتن باشد. چنانچه خداوند فرمود: «ٌوَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ»[6]
کتاب فضل ترا آب بحر کافی نیست
که تر کنم سرانگشت و صفحه بشمارم.
پی نوشتها:
[1]- ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ :احزاب ،40.
[2]- سوره احزاب، آیه 21.
[3]- وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی اْلأَرْضِ جَمیعًا مِنْهُ إِنَّ فی ذلِکَ َلآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ: جاثیه، آیه 13، (حدیث کساء) –لکم- یعنی برای شما انسانها و در راس محمد و آل محمد است.
[4]- وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی:سوره، نجم آیه 3.
[5]-«و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین»سوره انبیاء آیه 107.
[6]- سوره قلم آیه 4.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خداوند شیر دایه را بر حضرت موسی(علیه السلام) تحریم کرد یعنی موسی از خوردن آن امتناع کرد تا بدین وسیله موسی را به دامان مادر خود بر گرداند ،بدون آن که دستگاه فرعون متوجه شود که این مادر واقعی موسی(علیه السلام) است. و به این طریق مادر ایشان را از نگرانی نجات بخشید. ولی در مورد حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین حادثهای در کار نبوده است و گرفتن دایه یک امر طبیعی و عادی بوده است و هیچ گونه استبعادی در کار نیست. اولین زنی که آن حضرت را شیر داد ثویبه کنیز ابولهب بود (حدود چهار ماه) و بعد حلیمه سعدیه. اما مادر حضرت علی(علیه السلام) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را شیر نداده است. زیرا اگر مادر حضرت علی(علیه السلام) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را شیر داده باشد، حضرت امیر(علیه السلام) و حضرت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) برادر رضاعی خواهند بود و اگر این درست باشد، حضرت امیر(علیه السلام) نمیتوانست با دختر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی حضرت زهرا علیها سلام، ازدواج کند!
ورود پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به خانه حضرت ابوطالب(علیه السلام) بعد از رحلت جناب عبدالمطلب(جد بزرگوارشان) رخ داده که در سن هشت سالگی حضرت بوده است و بدیهی است که در این سن دیگر شیرخوار نبودهاند . مهربانی های جناب فاطمه بنت اسد مادر حضرت امام علی(علیه السلام) در این فصل اتفاق افتاده است.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
هدف بعثت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) هدف بعثت تمام پیامبران راستین تاریخ است. با این تفاوت که رسالت وی آخرین و جامع ترین رسالت است که می تواند نیازهای مادی و معنوی انسان را تا پایان تاریخ انسانی تأمین کند.
|
|
|
|
<- 1 2 3 4 5 6 7 8 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|