|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های مسائل فردی |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مقدّمه: يكي از قوانين كلي كه مورد تاييد همة عقلا ميباشد قانون«رجوع جاهل به عالم» است كه در مسئلة ديني از آن به نام تقليد ياد شده است. و مسئله تقليد؛ يكي از واجباتي است كه وقتي شخصي به سن بلوغ رسيده، بر او واجب ميشود، كه بايد از مجتهد جامعالشرايط تقليد نمايد. با بيان جامعالشرايط مسئله تخصّص ـ كه از مسائل بسيار مهم است ـ را مطرح ميكند كه قرآن كريم روايات نيز آن را به رسميّت شمرده.
خداوند متعال در قرآن كريم ميفرمايد:«... فَسْئلو اَهْلَ الذِّكر إن كُنْتم لاتَعْلَمونَ»[1]«اگر نميدانيد ا ز آگاهان بپرسيد».
اين آيه شريفه و در سورة ديگر[2]نيز همين آيه را آورده كه از اين آيه براي مسأله «جواز تقليد از مجتهدان اسلامي» استدلال ميشود.[3]
اگر چه روايات زيادي از ائمه معصومين ـ عليه السّلام ـ وارد شده كه اهل ذكر ما هستيم،[4] ولي با بيان مصداق، آيه قرآن كريم منحصر و محدود نميشود، بلكه دامنة وسيع و گسترده خويش را دارد، زيرا كلمه ذكر به معني هر گونه آگاهي و يادآوري و اطلاع است و اهل ذكر نيز آگاهان و مطلعين ميباشند نه در عرض آنها. بدين معنا، اگر مراجع از فرمايشات ائمه ـ عليه السّلام ـ استنباط كنند و شرايط چهارگانه روايت؛ فأمّا من كان من الفقها صائناً لنفسه، حافظاً لدينه، مخالفاً علي هواه، مطيعاً لأمر مولا فللعوام أن يقلّدوه[5] يعني نگهدارنده نفس خود باشد، نگهبان دين خود بوده و مخالفت هواي نفس باشد و مطيع دستورات الهي باشد» در اين صورت پيروي از آنها لازم است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ حصر الاجتهاد؛ شيخ آغابزرگ تهراني، قم، مدرسه الامام المهدي، 1401 هـ .ق.
2. الاجتهاد و التقليد؛ امام خميني، موسسه تنظيم و نشر آثار امام، چاپ اول، 1418 هـ . ق.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . نحل/ 43.
[2] . انبياء/ 7.
[3] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، انتشارات ارالكتب الاسلاميه، ج13، 361.
[4] . عروسي حويزي، عبد علي، تفسير نورالثقلين، قم، علميه، چاپ دوم، بي تا، ج3، ص 55 و 413.
[5] . حر عاملي، محمد، وسائل الشيعه، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، ج18، ص 95.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قرآن كريم كتاب هدايت و تعليم و تربيت انسان ها به سوي كمال و نزديك شدن به خداوند متعال است؛ «ذلك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتقين؛[1] آن كتاب با عظمتي است كه شك در آن راه ندارد و مايه هدايت پرهيزكاران است.»
خداوند در جايي ديگر قرآن را مايه درمان، شفا و رحمت مي داند و مي فرمايد: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمومنين؛[2] و ما آن چه را براي مومنان مايه درمان و رحمت است، از قرآن نازل مي كنيم... »
حضرت علي -عليه السّلام- مي فرمايد: «از اين كتاب بزرگ الهي و آسماني براي بيماري هاي خود شفا بخواهيد و براي حل مشكلاتتان از آن ياري بطلبيد، چون در اين كتاب درمان بزرگترين دردها است... »[3]. بنابراين، قرآن كريم درياي بي كران معارف بلند الهي است و هر كس به اندازه اي كه شنا و غواصي كند، مي تواند به همان اندازه از هدايت و معارف قرآن كريم بهره مند باشد.
برخي افراد ممكن است از سطح آگاهي و همت كمتري برخوردار باشند كه به طور طبيعي از قرآن كريم به همان اندازه همت و توانايي خويش بهره مي برند، بعضي نيز از همت و آگاهي بالايي برخوردارند. چنين افرادي مزرعه وجود خويش و ديگران را با استفاده از معارف مختلف و بلند قرآن كريم آبياري كرده و به گلستان و بوستان تبديل مي نمايند.
هر انساني در هر سطح و مقامي كه باشد مي تواند با تلاوت، انس با قرآن، تفكر، تدبر و عمل به دستورهاي آن از هدايت و راهنمايي نسبي قرآن بهره مند شود.
براي ورود و شناخت معارف هدايتگر قرآن كريم، آشنايي با روايات و سخنان معصومان ـ عليهم السّلام ـ و تفسير آيات و سوره ها بوسيله آن بزرگواران لازم و ضروري است. چون خود قرآن كريم مي فرمايد: «و انزلنا اليك الذكر لِتَبَيَّنَ للناس ما نزل اليهم:[4] ما قرآن را بر تو فرود آورديم تا آن چه را كه بر آنها فرود آمده، بر ايشان توضيح دهي.»
براي شناخت قرآن و بهره مندي از هدايت آن بايد با زبان عربي و تاريخ اسلام و با تفسير قرآن با قرآن (يعني تطبيق و ارائه آيات بر ديگر آيات) آشنا شد.
همچنين تدبر در آيات[5]، رعايت تقواي الهي[6] و... در بهره گيري از هدايت و راهنمايي قرآن كريم موثر است.[7]
البته بايد توجه داشت كه آيات قرآن نيز به دو گونه است:
1. محكمات: آياتي هستند كه براي همه قابل فهم است و نيازي به تاويل ندارند.
2. متشابهات: آياتي هستند كه معناي آن ها براي همه كس قابل فهم نيست، بلكه بايد با توجه به روايات و آيات ديگر قرآن كريم بوسيله دانشمندان و مفسران و قرآن شناسان به معناي آن ها پي برد. قرآن كريم مي فرمايد: «هو الذي انزل عليك الكتاب منه اياتٌ محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات... :[8] او كسي است كه اين كتاب (آسماني) را بر تو نازل كرد كه قسمتي از آن آيات محكم (صريح و روشن) است كه اساس اين كتاب مي باشد، و قسمتي از آن «متشابه» است.»
پس وجود متشابهات اين ضرورت را مي رساند كه براي شناخت قرآن و بهره مندي از هدايت و رحمت قرآن بايد به روايات اسلامي، ساير آيات قرآن كريم و تفاسير و آثار دانشمندان علوم و معارف قرآن مراجعه كرد.
در پايان مناسب است به فرمايش آيت الله جوادي آملي توجه كنيم كه مي فرمايند: « سخن گفتن قرآن كريم به زبان فطرت انسان ها و عمومي بودن فهم آن بدين معني نيست كه بهره همگان از اين كتاب الهي يكسان است، معارف قرآني مراتب فراواني دارد و هر مرتبه آن بهره گروهي خاصي است»[9]
از امام صادق -عليه السّلام- نقل شده است كه فرمودند: كتاب الله عزوجل علي اربعة اشياء: علي العبارة و الاشارة و الطائف و الحقايق. فالعبارة للعوام و الاشارة للخواص و اللطائف للاولياء و الحقائق للانبياء.[10] ترجمه: قرآن بر چهار گونه است: كه عبارتند از: عبارت، اشارة، لطائف و حقايق، كه عبارت آن براي عموم مردم، اشاره آن براي خواص، لطائف آن براي اولياء و حقايق آن براي انبياء ـ عليهم السّلام ـ مي باشد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. محمد حسين طباطبايي؛ قرآن در اسلام، قم، انتشارات اسلامي.
2. محمد هادي معرفت؛ علوم قرآني، قم، موسسه انتشاراتي التمهيد.
3. محمد محمدي ري شهري، ميزان الحكمة، ترجمه، حميد رضا شيخي، قم، موسسه دارالحديث، چاپ دوم، 1379ش، ج10.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بقره/ 2.
[2] . اسراء/ 82.
[3] . ر. ك به: نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، تهران، نسخه خطي، خطبه 175، ص567.
[4] . نحل/ 44.
[5] . محمد/ 24.
[6] .بقره/ 282.
[7] . ر. ك: مطهري، مرتضي، آشنايي با قرآن، قم، انتشارات صدرا، ص20.
[8] ، آل عمران/ 7.
[9] . جوادي آملي، عبدالله، تسنيم، قم، مركز نشر اسراء، چاپ سوم، 1381، ج1، ص36-37.
[10]. همان.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خداوند در سوره بقره ميفرمايد: «كتب عليكم اذا حضَر احدكم الموت اِنْ ترك خيراً الوصية للوالدين و الاقربين بالمعروف حقاً علي المتّقين»[1]؛ بر شما نوشته شده، هنگامي كه يكي از شما را مرگ فرا رسد؛ اگر چيز خوبي از خود به جاي گذارده، وصيت براي پدر و مادر و نزديكان به طور شايسته بكند. اين حقي است براي پرهيزكاران».
وصيت كردن در قوانين اسلامي، هر چند عمل مستحبي است، امّا مستحب بسيار مؤكّد است از آن با جمله «كتب عليكم» تعبير شده و ذيل آيه آن را تفسير ميكند. زيرا ميفرمايد: «حقاً علي المتقين» اگر اين يك حكم وجوبي بود؛ بايد بگويد: «حقاً علي المؤمنين».
در آيه فوق به جاي كلمه «مال» از كلمه «خير» استفاده شده كه نشان ميدهد ثروت انسان از طريق مشروع به دست آيد و اموال نامشروعي كه انسان از خود به يادگار ميگذارد؛ خير نيست بلكه شر است. در روايات اسلامي تأكيدهاي فراواني در زمينه وصيت شده، ازجمله در حديثي از پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميخوانيم: ما ينبغي لامرء مسلم ان يبيت ليلة الا و وصيته تحت رأسه؛[2] سزاوار نيست مسلمان شب بخوابد مگر اين كه وصيت نامهاش زير سر او باشد (منظور آماده بودن وصيت است). «من مات بغير وصية مات ميتة جاهلية؛ كسي كه بدون وصيت از دنيا برود، مرگ او مرگ جاهليت است».[3]
دانشمندان درباره فلسفه وصيت گفتهاند: از قانون ارث تنها يك عده از بستگان آن هم روي حساب معيني بهره مند ميشوند در حالي كه شايد عدهاي ديگر از بستگان نياز مبرم به كمكهاي مالي داشته باشند و نيز گاهي مبلغ ارث پاسخگوي نياز بعضي از وارثان نيست، لذا در كنار قانون ارث، قانون وصيت را قرار داده و به مسلمانان اجازه ميدهد نسبت به يك سوّم از اموال خود، تصميم بگيرند.
علاوه بر اين، انسان دوست دارد كارهاي خيري انجام دهد، امّا در حال حياتش موفق به اين كار نشد منطق عقل ايجاب ميكند كه او از اموالي كه زحمت تحصيل آن را كشيده، براي انجام كار خير لااقل بعد از مرگش محروم نماند. همچنين انسان بايد اماناتي كه به او سپرده شده و حقوق الهي و مردمي را در وصيتنامهاش مشخص نمايد.[4]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تفسير نمونه، مكارم شيرازي، ج 1، ذيل آيه 180 سوره بقره.
2. تفسير الميزان، علامه طباطبايي، ج 1، ذيل آيه فوق.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بقره/180-182.
[2] . حر عاملي، محمد، وسائل الشيعه، قم، انتشارات آل البيت، چاپ دوم، 1414 هـ . ق، ج19، ص 258.
[3] . همان، ص 259.
[4] . ر.ك: مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، انتشارات دار الكتب الاسلاميه، چاپ سي و پنجم، 1377، ج1، ص 618.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
تقواي چشم و كنترل تصاوير ديده شدة آن مشكل است؛ امّا اين بدان معني نيست كه ما هيچ تسلطي نمي توانيم داشته باشيم. براي اينكه مهار چشم و تصويرهايش را به دست بگيريم لازم است با هم به مطالب ذيل توجه كنيم نكاتي كه به ما كمك مي كند تا دل را از تسخير نامحرمان و هوس حفظ كنيم.
1. حافظه ها:
نظريه پردازان يادگيري، براي انسان سه نوع حافظه «حسي، كوتاه مدت و بلندمدت» ذكر مي كنند. ابتدا محرك هاي محيط مثل نور، صدا، حرارت، بو، اشخاص و... به وسيله گيرنده هاي مختلف چون چشم، گوش، پوست، بيني و غيره دريافت مي شوند و براي مدتي كوتاه (حدود يك تا سه ثانيه) در حافظه حسي ذخيره مي گردند. ما از طريق فرآيند توجه و ادراك از وجود اين محرك ها آگاه مي شويم.
بخشي از اين اطلاعات كه بر اثر توجه، به صورت الگوهاي تصوير ذهني، صداها يا معاني رمزگرداني مي گردند (به رمز در مي آيند) وارد حافظه كوتاه مدت مي شوند. اطلاعات وارده به حافظه كوتاه مدت براي حدود 15 تا 30 ثانيه در اين حافظه ذخيره مي شوند. بخشي از اين اطلاعات كه با اطلاعات يادگرفته شدة قبلي ارتباط برقرار مي كنند به حافظه درازمدت انتقال مي يابند. اطلاعات وارده به حافظه درازمدت به صورت سازمان يافته در مي آيند كه براي مدت هاي طولاني، در آنجا باقي مي مانند. اطلاعات موجود در حافظة درازمدت در صورت لزوم به حافظه كوتاه مدت بازگشت مي نمايند.[1]
با توجه به مطالب گفته شده بايد گفت که يكي از راه هاي حذف تصوير نامحرم پس از ديدن، توجه و دقت نكردن به آن تصوير است (فكر نكردن و تأمل نكردن به آن و كوتاه كردن زمان نگاه تا حد امكان يعني به محض ديدن، چشم ها را بايد كنترل كرد). كنترل نگاه تا به مرحله حافظه كوتاه مدت نرسيده خيلي راحت تر است؛ اما حذف آن از حافظه كوتاه مدت به مراتب سخت تر از محو كردن آن از حافظه بلندمدت است.
چگونگي حذف (فراموشي) تصوير از حافظه حسي
از مجموع اطلاعات فراواني كه هر لحظه به حافظه حسي ما وارد مي شود تنها آن اطلاعاتي انتخاب مي شوند كه «مورد توجه» ما قرار مي گيرند اين اطلاعات، براي پردازش به بخش هاي ديگر حافظه سپرده مي شوند؛ بنابراين بهترين راه حذف آن از حافظه حسي، بي توجهي به آنهاست. [2]
چگونگي حذف اطلاعات تصوير ذهن از حافظه بلندمدت
مهم ترين عامل فراموشي يا حذف تصاوير از حافظه كوتاه مدت، جانشيني (displacement) مطالب جديد با مطالب قديمي است. علت ديگر فراموشي، حذف خود به خودي آنها بر اثر گذشت زمان يا محو اثر است.[3] در ادامه به چندين جانشيني اشاره مي كنم:
1. ذكر مداوم 2. توجه و دقت به لذت هاي حلال و مشروع 3. توجه به ضررهاي دنيوي و اخروي لذت هاي نامشروع و... . با اين جايگزين ها ديگر مجال و فرصتي باقي نمي ماند كه به آن تصوير توجه و دقت كنيم.
2. افكار مثبت
هرگز از كلمات «نمي توانم، ممكن نيست فراموش كنم» استفاده نكنيد. به جاي آن بگوييد چون كه خداوند رحمان خواسته بايد فراموشش كنم و به خود تلقين كنيد كه از پس اين كار به راحتي بر مي آييد.
3. جبهه ايمان
اگر انسان به تقويت ايمان خود مبادرت كند تا جايي كه عالم را محضر خدا ببيند به هر تصويري اجازة ورود به خانة دل نمي دهد و در نبرد بين جبهه ايمان و جبهه نگاه حرام، برد با جبهه ايمان است. وقتي كه انسان به خدا توجه دارد و خانه دلش و چشم جانش را با محبوبش پر كرد اصلاً جايي براي غير پيدا نمي شود؛ پس به محض اينكه تصوير نامحرم وارد خانه چشم شد متوجه مي شود كه جايي براي او نيست و از همانجا عقب گرد مي كند.
آري! در يك قلب جاي دو معشوق نيست.
4. كنترل نگاههاي فضول
پيامبر ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ فرمود: «از نگاههاي اضافي پرهيز كنيد كه بذر هوس مي پاشد و غفلت به بار مي آورد».[4] انسان نمي تواند در جامعه چشم بسته راه برود و ناخودآگاه چشمش به نامحرم نيفتد؛ ولي دستور است كه ما بايد چشمان خود را از آنچه كه خداوند حرام كرده، حفظ كنيم. يكي از راه هاي حفظ، اين است كه انسان كاري كند كه كمتر با نامحرم اختلاط و گفتگوي غيرضروري داشته باشد و اگر نگاهش به نامحرم افتاد سريع چشم خود را از او بازگرداند. در روايت داريم «هر كه چشمش را از حرام پر كند خدا در قيامت چشم او را از آتش پر مي كند».[5] اگر در خيابان حركت مي كند از نگاه هاي زائد به اين سوي و آن سوي خودداري كند و هرگاه نگاهش به نامحرمي افتاد به ياد عذاب هايي بيفتد كه خداوند براي افراد هوس باز در نظر گرفته است و در رواياتي كه گفته «اگر به نامحرم نگاه سوء كنيد به محرم شما نگاه سوء مي شود» تأمل كند. گاهي هم به فوايد حفظ ديده از نامحرم توجه نمايد. پيامبر خدا ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ فرمودند: «هيچ مرد مسلماني نيست كه نگاهش به زني بيفتد و چشم خود را پايين اندازد مگر اين كه خداوند متعال به او توفيق عبادت دهد كه شيريني آن را در دل خودش بيابد».[6] امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند: «هرگاه كسي نگاهش به زني بيفتد و نگاه خود را به طرف آسمان بيندازد يا چشم را بر هم نهد، هنوز چشم برهم نزده، خداوند از حورالعين به ازدواج او درآورد».[7]
5. جايگزيني حلال
امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمودند: «هرگاه فردي از شما زني را ديد و از او خوشش آمد برود منزل خود نزد همسرش؛ زيرا نظير آن چه ديده است در همسر خود او نيز هست. شيطان را به دل خود راه ندهد و چشم خود را از آن زن برگرداند. اگر زن ندارد دو ركعت نماز بخواند و بسيار حمد خدا بگويد و بر پيامبر و آل او صلوات بفرستد و آن گاه از خداوند مسئلت كند كه از فضل خويش عطايش فرمايد. خداوند از روي مهر و رأفت خود نياز او را برطرف خواهد ساخت».[8]
6. تكرار
در مورد آن تصوير با كسي سخن نگو! يا چيزي ننويس؛ چرا كه اين امر باعث تثبيت آن تصوير در ذهن است و همچنين درباره اش فكر نكن؛ چرا كه اگر اين افكار تداوم يابد عاقبت به گناه عملي و چشم چراني و... مي انجامد.
7. توجه به بزرگي خداوند
كسي كه به خداوند عشق بورزد همان كاري را مي كند كه او مي خواهد. او حاضر است براي عشقش همه چيزهاي غير خدايي را فراموش كند. كسي كه خداوند در نظرش بزرگ جلوه كند غيرخدا در نظرش كوچك مي نمايد «عَظُم الخالق في انفسهم فصَغُر مادونه في اعينهم»[9] و از طرفي كسي كه به نعمت هاي خداوند مخصوصاً قدرت بينايي توجه كند و بداند كه شكر يعني اجتناب از محارم، ديگر با آن چشم نمي تواند نامحرم را نگاه كند؛ به عبارت ديگر كسي كه خانه دلش پر از ياد خداوند و نعمت هاي او و محبت به او گشت با چشم دلش نيز به طور ناخودآگاه نمي تواند غيرخدا و جلوه هايش چيزي ديگر را ببيند. او ديگر در پي شكر از خداست و با چشم نيز عبادت و شكر او (گريه از روي ترس از خدا، نگاه به عالم، نگاه به والدين، نگاه به قرآن و...) را به جاي مي آورد.
8. دعا و ذكر
ذكر (يا خَيرَ حبيبٍ و محبوبٍ! صلِّ علي محمد و آله)؛ اي بهترين دوست و معشوق! بر محمد و آل او صلوات بفرست. اين ذکر براي غلبه بر وسوسه شيطان هنگام ديدن نامحرم بسيار مؤثر و كارساز است.
9. فراوان بگوييد «هر آنچه نپايد دلبستگي نشايد» به اين ترتيب دنبال لذتي باشيد كه هم پايدار و هم كمال آور باشد. براي مثال، ازدواج، لذت دارد؛ پايدار هم هست؛ چون پيوندي است كه امضاي شارع زير آن است و انسان در پرتو آن به كمال نيز مي رسد؛ چرا كه دستور خداوند را انجام داده و از بسياري گناهان محفوظ مانده است.[10]
10. در مورد سرگذشت افرادي كه براي خداوند از گناه چشم پوشي كردند و در عوض مورد رحمت خداوند قرار گرفته اند مثل ابن سيرين[11] و شيخ رجبعلي خياط[12] مطالعه كنيد. اين كار باعث مي شود كه با فرشته ياد حق، ديو ياد گناه از دل بيرون رود.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. كيمياي محبت، محمدمحمدي ري شهري، دارالحديث.
2. گناهان كبيره، شهيد دستغيب، كانون تربيت شيراز.
3. تفسير نمونه، تفسير آيه 30 نور (قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ)
4. شرح مراتب طهارت؛ داوود صمدي آملي؛ قم: قائم.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سيف، علي اكبر، روش هاي يادگيري و مطالعه، 1379، نشر دوران، چاپ دوم، ص 21.
[2] . همان، ص 47 (با كمي تغيير).
[3] . همان، ص 48.
[4] . ميزان الحكمه، ترجمه حميدرضا شيخي، دارالحديث، قم، چاپ سوم، 1381، ص 6314.
[5] . همان، ص 6323.
[6] . همان، ص 6323.
[7] . همان، ص 6325.
[8] . همان، ص 6325.
[9] . امام علي ـ عليه السلام ـ، نهج البلاغه، خطبه 193، ترجمه محمد دشتي، قم، انتشارات تهذيب، چ 2، 1380.
[10] . محمدي ري شهري، محمد، كيمياي محبت، ناشر دارالحديث، ح چاپ دوم، 1378، ص 193.
[11] . به كتاب داستان راستان استاد شهيد مطهري (ره).
[12] . محمدي ري شهري، محمد، كيمياي محبت، قم، دارالحديث.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بيترديد يكي از نيرومندترين غرايز، نيروي شهوت و غريزة جنسي است كه از ابتداي زندگي در وجود آدمي نهفته است اين غريزه تا زمان بلوغ همچنان دوران آرام و بيتحركي را پشت سر ميگذارد، امّا به مجرد شروع دوران نوجواني، آرام آرام زمان بيداري و طغيان آن فرا ميرسد و رفته رفته تمام وجود نوجوان و جوان را در برميگيرد. و همه جوانان كما بيش با اين وضعيت روبرو ميشوند، بزرگترها نيز اين دوره را پشت سر گذاشتهاند. آنچه افراد با هم تفاوت دارند، در اين است كه برخي با ايمان قوي و عزم و ارادة استوار در برابر نيروي شهوت ميايستند و مقاومت ميكنند، يعني به شخصيت خود احترام قايلاند و لذا خود را به كارهاي زشت و ناپسند آلوده نميسازند، امّا عدهاي هم وجود دارند كه نميتوانند مقاومت كنند و نيروي شهوت را در خود كنترل نمايند. اگر در دوران جواني نيروي شهوت قوي است، ارادة جوانان قويتر از آن است.
علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: «من كرمت عليه نفسُه، هانت عليه شهواته»[1] كسي كه كرامت و ارزش خود را بشناسد، شهوت نميتواند بر او غلبه كند.
علاوه بر آنكه از نظر شرع حرام است و آبروي انسان را نزد خدا از بين ميبرد، چه پيامدهاي در زندگي فرد به دنبال دارد؟ که به برخي از آثار آن اشاره كنيم: تحقيقات روان شناختي نشان ميدهد كه فكر بيش از حدّ در مورد مسايل جنسي و گرفتار شدن در دام اينگونه اعمال باعث اختلالات رواني در فرد ميشود. ضعف ايمان، بيماري جسمي و روحي، گوشه گيري و انزوا، شكست در زندگي، ضعف اعصاب و... برخي از آثار و پيامدهاي آن ميباشد. يكي از دانشمندان ميگويد: اين كار جوان را بسيار خسته ميكند به طوري كه همواره خجل و شرمسار است و خود را مجرم و گناهكار ميپندارد.[2]
افرادي كه اين پيامدها را نميدانند ممكن است ناخواسته به دام شهوت مبتلا شوند امّا وقتي اين مسايل را درك كنند،قطعاً از آن دست برميدارند. شايد برخي افراد ابتدا باور نكنند امّا وقتي تجربه كردند و پس از مدتي ديدند كه واقعاً احساس گناه سراپاي وجود انسان را فرا ميگيرد، جداً تصميم ميگيرند كه از آن دست بردارند، توبه كردن هم اينجاها كاربرد دارد.[3]
چند راهکار مي تواند شهوتراني را کنترل کند که به چهار نمونه اشاره مي شود:
1. تقويت ايمان
اگر معنويت و ايمان را در خويشتن تقويت شود، ملكهاي در انسان ايجاد ميشود كه از انجام هر گونه گناه باز ميدارد و به انسان اجازه نميدهد كه ارزش و منزلت خود را با اين كارها از بين ببرد. بسياري از مشكلات ما و اساساً مشكل عصر ما و جوانان جامعه همين كمبود معنويت و ايمان مذهبي است كه اگر اين مشكل حل شود، بسياري از مشكلات ديگر حل خواهد شد. در عمل و رفتار نيز بايد تجديد نظر شود و از رفتارهايي كه ميل جنسي و شهوت را در انسان تحريك ميكند، تا حد امکان بايستي دوري کرد.[4]
2. يكي ديگر از عوامل مؤثر در جلوگيري و كنترل شهوت كار مداوم است. كارهاي بدني از رنج روحي ميكاهد و از شهوت نيز جلوگيري ميكند. كار هم از لحاظ آنكه باعث صرف انرژي و نيروي بدني در اين ميشود و هم از لحاظ آنكه فكر و ذهن انسان را به خود مشغول ميكند، ميتواند از افكار ناسالم و كارهاي نادرست و نابهنجار جلوگيري كند.
3. ورزش يكي ديگر از راهكارهاي جلوگيري از فشارهاي جنسي است. علاوه بر اينها سعي كنيد، در مواقعي كه تنها هستيد، ذهن و فكر خود را از مسايل كه سرانجام به بروز نياز جنسي منجر ميشود،باز داشته و بيشتر به ياد خدا باشيد. به اين نكته توجه داشته باشيد كه خداوند ناظر بر تمامي اعمال ماست، حتي در جاهاي خلوت كه هيچ كسي نيست، خداوند ما را ميبيند، اگر خداي ناكرده گناه كنيم علاوه بر آثار و پيامدهاي منفي كه در جسم و روح ما ميگذارد، آبروي ما نزد خدا هم ميرود.
4. ازدواج؛ راهكار ديگر اين است كه زمينه ازدواج را فراهم شود.[5] ازدواج با توجه به ملاكها و معيارهايي كه اسلام معرفي كرده است، چندان سخت و مشكل نيست.
البته بايد مقدمات ازدواج را كم كم فراهم شده، و در زمان مناسب عقد انجام گردد. اگر به مقدمات ازدواج اقدام كنيد، ذهن و فكر جوان بيشتر روي آن متمركز ميشود و به اميد فرداي بهتر و زندگي آبرومندانه از هر كار ديگري منصرف خواهد شد. خداوند متعال كه آفرينندة انسان است و خصوصيات و فطريات و غرايز او را ميداند، آفريدن زن و مرد و قرار گرفتن آنها در كنار يكديگر را سبب مودت و رحمت و آرامش انسان و نيز ارضاي غرايز به صورت صحيح آن ميداند. در اين باره ميفرمايد: از آيات و نشانههاي حكيمانة خداوند اين است كه براي شما از جنس خودتان همسراني قرار داد، تا در كنار آنان آرامش يابيد و ميان شما مهر و محبت و رحمت قرار داد، به درستي كه در اين كار خداوند دلايل حكيمانهاي است.[6]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. عوامل كنترل غرايز در زندگي انسان، آيت الله حسين مظاهري، موسسه ذكر، چاپ يازدهم، 1378.
2. گناه از نگاه قرآن، دكتر عباس طاهر، ترجمه حميد رضا آژير، آستان قدس رضوي، چاپ اوّل، 1377.
3. دريچهاي به آسمان، (راههاي پيشگيري از گناه) زين العابدين دست داده، مجتمع فرهنگي مصلي نژاد، چاپ اوّل، 1377.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . آمدي، غرر الحكم، دانشگاه تهران، چاپ چهارم، ج7، ص393.
[2] . شرفي، محمد رضا، دنياي نوجوان، انتشارات تربيت، چاپ اوّل، 1370، ص176ـ177.
[3] . براي مطالعه بيشتر ر.ك: جعفري، محمد حسين، توبه زيباترين پوزش، موسسه نشر فائز، چاپ دوازدهم، فصل 1، 2 و 4؛ و نيز: حسن زادة آملي، حسن، توبه، گردآوري ابراهيم احمديان، انتشارات فلم، چاپ دوم، 1380، فصل 2 و 8.
[4] . مظاهري، حسين، عوامل كنترل غرايز در زندگي انسان، موسسه ذكر، چاپ يازدهم، 1378، ص182 به بعد.
[5] . براي مطالعه بيشتر ر.ك: مظاهري، علي اكبر، جوانان و انتخاب همسر، قم، دفتر تبليغات اسلامي، چاپ سوّم، 1374.
[6] . روم/21.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
وجود كودكان يتيم در هر اجتماعي اجتنابناپذير است، اين كودكان از جهات مختلفي بايد مورد حمايت قرار گيرند از نظر عاطفي داراي كمبودهايي هستند كه اگر خلاء وجود آنها از اين نظر پر نشود، كودكاني ناسالم و در بسياري از مواقع سنگدل و جاني و خطرناك بار ميآيند به علاوه عواطف انساني ايجاب ميكند كه آنها همچون ساير فرزندان جامعه مورد حمايت قرار گيرند و از همه اينها گذشته مردم از آينده كودكان خود كه ممكن است در چنين شرايطي قرار گيرند، مطمئن شوند.
با توجه به شرايط مختلف يتيمان، در آيات قرآن و كلام معصومين دستورات ويژهاي داده شده است:
1 . مراقبت شديد از اموال يتيمان
در آيات قرآن و روايات مردم به رعايت امانت و نگهداري اموال يتيمان فراخوانده شدند و با كساني كه اموال يتيمان را ظالمانه حيف و ميل ميكنند، سخت برخورد شده است. قرآن در سوره نساء آيه2، سوره اسراء آيه 34، سوره انعام آيه 152 و سوره نساء آيه 10 با عبارات مختلف مردم را به مراقبت از اموال يتيم و رعايت حقوق آنها فراخوانده است به عنوان نمونه خداوند در سوره نساء آيه 10 ميفرمايد:
اِنّ الذين يأكلوُن اموالَ اليتامي ظلماً انّما يأكلونَ في بطونهم ناراً و سيصْلَونَ سعيراً
كساني كه اموال يتيمان را از روي ظلم و ستم ميخورند، تنها آتش ميخورند و به زودي به آتش سوزاني ميسوزند.
2 . جلب عواطف به سوي يتيمان
قرآن براي برانگيختن مردم در برابر وضع يتيمان، اشاره به حقيقتي ميكند كه گاهي مردم از آن غافل ميشوند و آن اينكه شما با يتيمان مردم همانگونه رفتار كنيد كه دوست ميداريد در آينده با يتيمان شما رفتار نمايند.[1]
منظره كودكان بيپناه و اطفال بيسرپرست خود را كه تحت سرپرستي انساني سنگدل و خائن قرار ميگيرند كه نه به احساسات آنها پاسخ مثبت داده ميشود و نه در اموال آنها رعايت عدالت ميشود، در نظر بگيريد اين منظره دردناك چقدر شما را ناراحت ميكند و چقدر به آينده فرزندان خود علاقهمنديد؟ همان اندازه نسبت به فرزندان و يتيمان ديگران علاقهمند باشيد و از ناراحتي آنها ناراحت شويد.
نيازمندي كودك يتيم منحصر به خوراك و پوشاك نيست، بلكه پاسخ گفتن به عواطف و احساسات قلبي او مهمتر است و در ساختمان آينده او فوقالعاده مؤثر ميباشد، زيرا طفل يتيم بسان ديگران انسان است و بايد از نظر نيازهاي عاطفي نيز تغذيه شود.[2]
3 . تشويق به سرپرستي يتيمان و احسان به آنها
قرآن كريم در آيات مختلف مردم را تشويق به احسان و رفع حوائج مادي يتيمان نموده از قبيل آيات 83 و 177 و 220 سوره بقره آيات 17 و 18 سوره الفجر و آيات 2 و 3 سوره الماعون. در روايات مختلفي هم پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ مردم را به سرپرستي يتيمان تشويق نمودهاند كه استحباب و فضيلت ايتام را ميرساند كه به عنوان نمونه تعدادي از اين روايات ذكر ميشود:
1 . رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ : مَن عال يتيماً حتي يَستَغنِيَ عنه اَوجبَ اللهُ عزّ و جلّ بذلكَ الجنّةَ كما اوجبَ اللهُ لآكل مال اليتيم النّارَ.
پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ : هركس يتيمي را سرپرستي كند تا آن كه بينياز گردد، خداوند به سبب اين كار، بهشت را بر او واجب سازد، همچنان كه آتش دوزخ را برخورنده مال يتيم واجب ساخته است.
2 . الامام علي ـ عليه السّلام ـ :
ما مِن مؤمن و لامُؤمنَةٍ يَضَعُ يده علي رَأس يَتيم ترحُّماً الّا كتبَ اللهُ لَه بكلِّ شعرَةٍ مرّتْ يدُهُ عليها حسنةً
امام علي ـ عليه السّلام ـ : هيچ مرد و زن مؤمني نيست كه دست محبت بر سر يتيمي بگذارد، مگر اين كه خداوند به اندازه هر تار مويي كه بر آن دست كشيده است، ثوابي برايش بنويسد.
3 . رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ :
مَن عال ثلاثةً مِن الاَيتامِ كان كمَن قامَ ليلهُ و صامَ نهاره و غدا و راحَ شاهراً سَيفَه في سبيل الله...
پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ : هر كه سه يتيم را سرپرستي كند، مانند كسي است كه شبش را به عبادت گذراند و روزش را به روزه سپري كند و شب و روز در راه خدا شمشير كشد.[3]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1 . تفسير نمونه، ج 3، 26، 27 آيت الله مكارم شيرازي.
2 . ميزان الحكمه، ج 14، (ترجمه فارسي)، محمدي ريشهري.
3 . بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 79، ص 267.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . نساء/ 9.
[2] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، چاپ بيست و پنجم، 1376، ج 3، ص 276 و 277.
[3] . محمدي ريشهري، محمد، ميزان الحكمه، ترجمه حميد رضا شيخي، انتشارات دارالحديث، چاپ دوم، 1379، ج 14، ص 7160 تا 7163.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آنچه از مجموع كلمات فقها و سخنان دانشمندان اسلامي در اين زمينه ميتوان استفاده كرد، اين است كه غناء، آهنگهاي طربانگيز و لهو باطل است و به عبارت ديگر: غنا آهنگهايي است كه متناسب مجالس فسق و فجور و اهل گناه و فساد ميباشد كه قواي شهواني را در انسان تحريك ميكند و گاه يك آهنگ هم خودش غنا و لهو و باطل است و هم محتواي آن، به اين ترتيب كه اشعار فساد انگيز را با آهنگهاي رقص آور بخوانند. و گاه تنها آهنگ، غنا است به اين ترتيب كه اشعار پرمحتوا يا آيات قرآن و دعا و مناجات را به آهنگي بخوانند كه مناسب مجالس لهو لعب است و در هر دو صورت حرام ميباشد.
در يك بررسي كوتاه، برخي از مفاسد غنا عبارتند از:
الف ـ تشويق به فساد اخلاق: مجالس غنا معمولاً مركز انواع مفاسد است و آنچه به اين مفاسد دامن ميزند،همان غنا است.
ب ـ غافل شدن از ياد خدا: تعبير به «لهو» كه در تفسير «غنا» در برخي از روايات اسلامي آمده، اشاره به همين حقيقت است كه غنا انسان را آن چنان مست شهوات ميكند كه از ياد خدا غافل مي سازد.
ج ـ آثار زيانبار بر اعصاب و روان: غنا و موسيقي در حقيقت يكي از عوامل مهمّ تخدير اعصاب و روان است و آثار زيانبار غنا و موسيقي بر اعصاب تا سرحدّ توليد جنون و بر قلب و فشار خون و تحريكات نامطلوب، پيش ميرود.[1]
حرمت «غنا» در آيات و روايات:
گرچه در قرآن كريم، تنها كليات مسايل آمده و تبيين جزئيات و تعيين مصداقهاي آن، به پيامبر و امامان ـ عليهم السلام ـ واگذار شده است و مراجع عظام تقليد با توجه به آيات و روايات موجود، احكام را از آنها استنباط ميكنند، ولي در خصوص «غنا» و موسيقي ، قرآن كريم در برخي آيات به آن پرداخته و مخالفت خود را با غنا و موسيقي اعلام فرموده است از جمله:
آيهي اول: «ذلك و من يعظم حرمات الله خيرٌ له عند ربه واحلت لكم الانعام الاماتتلي عليكم فاجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزور»؛[2] اين است (آنچه مقرر شده) و هر كس مقررات خدا را بزرگ دارد، آن براي او نزد پروردگارش بهتر است و براي شما دامها (چهارپايان) حلال شده است، مگر آنچه برشما خوانده ميشود؛ (يعني ممنوع بودن گوشت آن اعلام شود) پس از پليدي بتها و از گفتار باطل اجتناب ورزيد».
ابن بصير ميگويد: از امام صادق ـ عليه السلام ـ از آيهي «... فاجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزور» سؤال كردم. امام ـ عليه السلام ـ فرمود: منظور «غنا» است.[3]
زيد شَحّام نيز ميگويد: از امام صادق ـ عليه السلام ـ در بارهي تفسير قول زور پرسيدم، آن حضرت فرمود: منظور از قول زور، غنا است.[4]
آيهي دوم: «ومن الناس من يشتري لهوالحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم و يتخذها هزوا اولئك لهم عذاب مهين؛[5] بعضي از مردم، سخنان باطل و بيهوده ميخرند تا مردم را از روي جهل و ناداني گمراه سازند و آيات الهي را به استهزاء گيرند، پس براي آنها عذابي خواركننده است.[6]
امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: «غنا» از مسايلي است كه خداوند متعال وعدهي عذاب بر آن داده است و سپس آيهي 6، سورهي لقمان را تلاوت فرمود.[7]
«لهوالحديث» داراي معناي گستردهاي است كه هرگونه سخن يا آهنگهاي سرگرمكننده و غفلتزا را شامل ميشود كه موجب گمراهي و بيهودگي انسان ميگردد، خواه از قبيل «غنا» و لحنها و آهنگهاي شهوتانگيز و هوسآلود باشد و يا سخناني باشد كه نه از طريق آهنگ، بلكه از طريق محتوا، انسان را به فساد و تباهي بكشاند.[8]
امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: «مجلس «غنا» و خوانندگي لهو و باطل، مجلسي است كه خدا به اهل آن نمي نگرد و اين مصداق قول خداوند متعال است كه ميفرمايد: «بعضي از مردم هستند كه سخنان بيهوده خريداري ميكنند تا مردم را از راه خدا گمراه سازند.»[9]
امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: «الغنا يورث النفاق»[10] «غنا» نفاق را به ارث ميگذارد و در حديث ديگري امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: «بيت الغناء لا تومن فيه الفجيعة و لا تجاب فيه الدعوة، و لا يدخله الملك»[11] خانهاي كه در آن غنا باشد، ايمن از مرگ و مصيبت دردناك نيست و دعا در آن به اجابت نميرسد و فرشتگان وارد آن نميشوند.
در حديثي از جابربنعبدالله از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل شده كه فرمود: «كان ابليس اوّل من تغني»[12] شيطان اوّلين كسي بود كه غنا خواند.
ابن مسعود از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل ميكند كه فرمود: «الغناء ينبت النفاق في القلب كما ينبت الماء البقل»[13] غناء روح نفاق را در قلب پرورش ميدهد همانگونه كه آب، گياهان را پرورش ميدهد.
البته آهنگها و آوازهايي كه از نظر محتوا (مضمون اشعار) داراي معنايي باشكوه و زيباست و از طرفي خوب و زيبا اجرا ميشود و در عين حال تناسب و شباهتي با ساز و آوازهاي مجالس لهو، عيش، عشرت و فساد ندارد، گوش دادن به اين نوع آهنگها اشكال ندارد. سازها و آوازهايي كه نسبت به آنها شك داريم و نمي دانيم آيا از نوع «غنا» (موسيقي مبتذل) است و يا جز موسيقيهاي مجاز است، احتياط آن است كه به اينگونه آهنگها نيز گوش داده نشود.[14]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تفسير الميزان، علامة طباطبايي، (مؤسسة اعلمي بيروت)، ج 16، ص 209، 212.
2. تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي و ديگران، دارالكتب الاسلاميه، تهران، ج 14، ص 91، و ج 16، ص 114؛ ج 17، ص 15، 27.
3. نظري به موسيقي از طريق كتاب و سنّت، مصطفي شريعت موسوي، انتشارات اسماعيليان، قم.
4. غنا، موسيقي؛ ج3، رضا مختاري و محسن صادقي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. ر. ك: مكارم شيرازي، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 17، ص 22.
[2]. حج/ 30.
[3]. الحسيني البحراني، سيد هاشم، البرهان في تفسير القرآن، قم، مؤسسه البعثه، ج 3، ص 881 ـ 882.
[4]. همان.
[5]. لقمان/ 6.
[6]. ر.ك: طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان في تفسير القرآن، قم، منشورات جماعه المدرسين في الحوزه العلميه، ج 15 ـ 16، ص 309.
[7]. الحسيني البحراني، سيد هاشم، همان.
[8]. ر.ك: مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 17، ص 15.
[9]. ر.ك: الكليني، محمدبن يعقوب، الكافي، بيروت، مؤسسه الوفا، ج 6، ص 444.
[10]. محمدي ريشهري، محمّد، ميزان الحكمة، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، ج 7، ص 306.
[11]. حر عاملي، محمد، وسائل الشيعه، قم، آل البيت، ج 17، ص 364، 327.
[12]. وسائل الشيعه، همان.
[13]. محمدي ريشهري، محمّد، ميزان الحكمة، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، ج 7، ص 306.
[14]. ر.ك: فاضل لنكراني، محمد، جامع المسائل، (استفتائات)، قم، مطبوعاتي امير، چاپ دوم، ص 252.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
با استناد به كلمات حيات بخش و نوراني امير المؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ درباره حقيقت جهل، مقدّمهاي را ذكر ميكنيم.
قال علي ـ عليه السّلام ـ : «الجاهل من جهل قدره».[1] «جاهل به كسي گفته ميشود كه نسبت به خودش معرفت نداشته باشد و خود را نشناخته باشد و از قدر و ارزش خود مطّلع نباشد». در جاي ديگر حضرت ميفرمايد: «الجاهل من جهل امره»،[2] «جاهل و نادان كسي است كه نسبت به تكاليف و اَوامري كه متوجّه اوست، آگاه نباشد به عبارت ديگر به مسئوليت خود آگاهي و اطلاع نداشته باشد.
در جاي ديگر فرمود: «الجاهل من اطاع هواه في معصية ربه».[3] «بي خبر و نادان كسي است كه مطيع هواي نفس خود باشد و معصيت پروردگار را مرتكب شود و نافرماني خداوند را بنمايد»، و همچنين فرمود: «الجاهل من يعتمد علي أمله و يقصر في عمله».[4] «كسي كه اعتماد بر آرزوهاي خود كند، ولي عمل او كم و ناقص باشد به شخصي كه اين خصوصيات را داشته باشد، جاهل گفته ميشود و اين شخص از واقعيتهاي زندگي غافل و بي خبر خواهد ماند. نتيجة روايتهاي فوق اين است كه جاهل واقعي كسي است كه ارزش واقعي خود را نشناسد و به تكاليفي كه بر عهدهاش گذاشتهاند، نا آگاه باشد و به خاطر اطاعت هواي نفس از اطاعت خداوند دور بماند و همچنين به آرزوهاي طولاني خود دل بسته، اعمال خود را ناقص كرده باشد به چنين شخصي جاهل واقعي گفته ميشود.
روش برخورد با جاهلان در قرآن
در قرآن كريم روشهاي مختلفي براي برخورد با افراد جاهل و بي خرد بيان شده است. در يك آيه از قرآن، خداوند فرمود: «هنگاميكه شخص جاهلي با شما برخورد كرد و شما را با تندي خطاب كرد شما با سلامت و صبر و بردباري با او رفتار كنيد»، «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً».[5] دربارة اين آيه تفسيرهاي گوناگوني بيان شده است، يكي از آن تفاسير؛ تفسير نمونه است كه ميفرمايد: «و هنگامي كه جاهلان آنها را مورد خطاب قرار ميدهند و به جهل و جدال و سخنان زشت ميپردازند در پاسخ آنها (سلام) ميگويند. سلامي كه نشانه بي اعتنايي توأم با بزرگواري است، نه ناشي از ضعف، سلامي كه ناشي از عدم مقابله به مثل در برابر جاهلان و سبك مغزان است سلام و وداع گفتن با سخنان بي رويه آنها است، نه سلام تحيّت كه نشانه محبت و پيوند و دوستي است، خلاصه سلامي كه نشانه حلم و بردباري و بزرگواري است».[6] در اين آيه اشاره به حلم و بردباري در برابر جاهلان شده كه يكي از ويژهگيهاي مهم براي مقابله با افراد نادان است و همين باعث خواهد شد كه آنها بر جهل و ناداني خود پي برده و از لجاجت دست بكشند تا زمينهاي براي قبول حقايق و هدايت آنها بشود، در تأييد اين مطلب «كه اگر در برابر دشنام و ناسزاي جاهلان و بي خردان بردباري نشان دهيم و با بزرگواري از گناهانشان چشم پوشي كنيم، باعث خواهد شد كه آنها به هدايت برسند و از لجاجت دست بكشند» آيه 34 فصلت است كه ميفرمايد:
«وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ».
«هرگز نيكي و بدي يكسان نيست، بدي را با نيكي دفع كن تا دشمنان سر سخت همچون دوستان گرم و صميمي شوند»
در تفيسر نمونه در ذيل اين آيه ميفرمايد: «و به وسيله حق باطل را دفع كن و با حلم و مدارا جهل و خشونت را و با عفو و گذشت به مقابله با خشونتها بر خيز و هرگز بدي را با بدي و زشتي را با زشتي پاسخ مگوي كه اين روش انتقام جويان است و موجب لجاجت و سرسختي مُنحرفان ميگردد و در پايان آيه به فلسفه عميق اين برنامه در يك جمله كوتاه اشاره كرده، ميفرمايد: «نتيجه اين كار آن خواهد شد كه دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صميمي شوند».[7]
مفاهيم گوناگوني كه از آيات استفاده ميشود نشانگر اين است كه مراحل جهل مختلف است در يك درجه از جهل با برخورد صحيح و مسالمت آميز، باعث اصلاح و بيداري و آگاهي طرف ميشود، ولي مرحلة مهم و خطرناك آن است كه با برخورد مسالمت آميز قابل اصلاح نيست و ممكن است خود انسان گرفتار آثار سوء آن شود و لذا بايد از آنها اعراض و دوري جست در آية بعد به اين قسم از نوع جهل اشاره دارد كه ميفرمايد: «خذ العفو وامر بالعرف و اعرض عن الجاهلين».[8] «با آنها مدارا كن و عذرشان را بپذير و به نيكيها دعوت نما و از جاهلان روي بگردان (و با آنها ستيزه مكن)».
در تفسير انوار درخشان ميفرمايد: «از جمله سيره و روش اهل ايمان آن است كه به رفتار ناسزاي مردم بي خرد و به گفتار هتك آميز آنان توّجه ننمايد و ناديده بگيرد و از اعتراض و سرزنش به آنها صرف نظر كند و چنانچه در مقام معارضه و يا دفاع از خود برآيد، ناگزير است كه با رفتار بيهوده و گفتار جاهلانه اقدام نمايد.[9] تفسير نمونه درباره آية فوق ميفرمايد: «اعرض عن الجهلين». يعني اين كه، «از جاهلان روي بگردان و با آنها ستيزه مكن»، رهبران و مبلّغان در مسير خود با افراد متعصّب، لجوج، جاهل و بي خبر و افرادي كه از سطح فكر و اخلاق آنها بسيار پائينتراند، روبهرو ميشوند، از آنها دشنام ميشنوند و. . . راه پيروزي بر اين مشكل گلآويز شدن با جاهلان نيست، بلكه بهترين راه تحمّل، حوصله و ناديده گرفتن اينگونه كارها است.[10] آيات در اين زمينه بسيار است[11] و به همين مختصر بسنده شد. نكتهاي كه در اينجا قابل ملاحظه ميباشد اين است كه آياتي را كه در بالا ذكر كرديم اختصاص به امر به معروف و هدايت ندارد بلكه مطلق برخورد با افراد است چه در مقام امر به معروف و نهي از منكر باشد و چه غير آن.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. ترجمه تفسير الميزان سيد محمد حسين طباطبايي، مترجم سيد محمد باقر موسوي همداني ج، 9 ص، 36.
2. ترجمه تفسير مجمع البيان مؤلف ابو علي الفضل بن الحسن الطبرسي، انشارات فرهاني ج،9 ص، 46.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . تميمي آمدي، عبدالواحد، غرر الحكم، قم، دفتر تبليغات، 1366 هـ . ش، ص 73.
[2] . همان.
[3] . همان.
[4] . همان.
[5] . فرقان/ 63.
[6] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج 15، ص 149.
[7] . همان، ج20، ص280.
[8] . اعراف/ 199.
[9] . الحسيني الهمداني، سيد محمد، قم، انتشارات انوار درخشان، كتابفروشي لطفي، ج 7، ص 203.
[10] . تفسير نمونه، ج 7، ص64.
[11]. ر.ک: قصص/55، مومنون/96.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آثار دنيوي نيكي به پدر و مادر:
1. مرگ آسان: امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: كسي كه دوست دارد خداوند سكرات مرگ را بر او آسان كند، صله رحم كند و به پدر و مادرش نيكي كند.[1]
2. عمر زياد ميشود: «و الله يزيد في العمر.»[2] امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: نيكي به پدر و مادر عمر را زياد ميكند.
3. دچار فقر نميشود: «......ولم يصبه في حقاقه فقراً ابداً.»[3] در زندگي فقر به سراغ او نميآيد.
4. نتيجه نيكي به پدر و مادر: در دستورات اسلامي به ما سفارش كردند كه به پدر و مادر خود احسان كنيد تا فرزندان شما نسبت به شما نيكي كنند، چون اين كار يك آموزش عملي است كه فرزندانمان از ما ميآموزند، لذا امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند: به پدرتان احترام كنيد كه فرزندانتان به شما نيكي كنند.[4]
آثار اخروي نيكي به پدر و مادر
1. رضاي الهي: وقتي كه انسان به پدر و مادر خود احترام ميكند و آنها را از خود راضي ميكند، نتيجهاش اين ميشود كه خدا هم از او راضي ميشود، لذا پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـفرمود: «رضاي خداوند در رضاي والدين است.»[5]
2. در سايه عرش الهي: امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: «حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ با خداوند مناجات ميكرد، يك نفر را ديد كه زير سايه عرش الهي است از خداوند سؤال كرد اين چه كسي است كه زير سايه عرش تو قرار گرفته است؟ خداوند فرمود: اين كسي است كه به پدر و مادرش نيكي كرده است.»[6]
3. به جهنم نميرود و جايگاهش بهشت است: عن رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ : «لن يدخل النار البار بوالديه.»[7]
يك نفر به حضرت عيسي گفت: اي معلم خير مرا به عملي راهنمايي كن كه به بهشت بروم، فرمود: تقواي الهي را در آشكار و نهان داشته باش و به پدر و مادرت نيكي كن.[8]
4. در بهشت نزديك انبياء: پيامبرـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «بين انبياء و نيكي كننده به پدر و مادر يك درجه فاصله است.»[9]
آثار اخروي بيحرمتي به پدر و مادر
1. عدم غفران الهي: خداوند كسي را كه مورد غضب پدر و مادر واقع شده است هرچند هم هر طاعتي هم انجام بدهد، نميبخشد و ميگويد: هركاري ميخواهي بكن كه من تو را نميبخشم.[10]
2. مورد نظر خدا قرار نمي گيرد: پيامبرـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «چهار گروهند كه خداوند در روز قيامت به آنها نگاه نميكند: 1) عاق والدين 2) کساني که منت سر ديگران مي گذارند 3)تكذيب كننده قدر 4) شارب خمر.»[11]
3. عدم ورود به بهشت: امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: عاق والدين وارد بهشت نميشود. «لا يدخل الجنه العاق لوالديه.»[12]
موسي به خدا عرض كرد: «پروردگارا فلان دوست شهيدم كجاست؟ خداوند فرمود: در جهنم است! موسي ـ عليه السّلام ـ عرض كرد خدايا مگر خودت وعده ندادهاي كه شهدا را به بهشت ببري؟ خداوند فرمود: بله، ولي اين شخص مصرّ عقوق والدين بود و من هيچ عملي را از عاق والدين قبول نميكنم.»[13]
4. عدم استشمام بوي بهشت: نه تنها عاق والدين وارد بهشت نميشود، بلكه از فاصله دوري از بهشت عبور داده ميشود، امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «پيامبرـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: از عاق والدين پرهيز كنيد، زيرا بوي بهشت از مسيري هزار ساله استشمام ميشود، ولي عاق والدين آن را استشمام نميكند.»[14]
5. عدم قبول نماز: امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «اگر كسي به پدر و مادرش نگاه ظالمانه بكند، خداوند نمازش را قبول نميكند.»[15]
6. ملعون: امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «ملعون است ملعون است كسي كه پدر و مادرش را بزند، ملعون است ملعون است كسي كه عاق والدين ميشود.»[16]
آثار دنيوي بيحرمتي به والدين
1. كوتاهي عمر: در داستان خضر و موسي در آنجا كه آن نوجوان را مي كشد، علت كشتن نوجوان را اينگونه بيان ميكند: «و اما الغلام فكان ابواه مؤمنين فخشينا ان يرهقهما طغينا و كفرا.»[17]
«و اما آن نوجوان پدر و مادرش با ايمان بودند، ما نخواستم او آنها را به طغيان و كفر وادارد.» از اين آيه معلوم ميشود جايي كه فرزند بخاطر آن كه در آينده پدر و مادر خويش را آزار ميدهد و در برابر آنها طغيان و كفران ميكند و يا آنها را از راه الهي به در ميبرد، مستحق مرگ مي باشد، چگونه است حال فرزندي كه هماكنون مشغول به اين گناه است؟ آنها در پيشگاه خدا چه وضعي دارند؟ و در روايات اسلامي پيوند نزديكي ميان كوتاهي عمر و ترك صله رحم (مخصوصا آزار پدر و مادر) ذكر شده است.[18]
2. محروم از توفيق الهي: امام رضا ـ عليه السّلام ـ فرمود: «خداوند عقوق والدين را حرام كرده، زيرا عاق والدين باعث ميشود كه توفيق اطاعت الهي از او صلب شود.»[19]
3. تعجيل در عقوبت: «قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ ثلاثه من الذنوب تعجل عقوبتها و لا تؤخر الي الاخره عقوق الوالدين....» سه دسته از گناهان هستند كه خداوند در عقوبت آنها تعجيل ميكند و آنها را به آخرت وا نميگذارد: 1) عقوق والدين...[20]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. ارزش پدر و مادر در قران و روايات، گوهري.
2. ميزان الحكمت، ري شهري، ج 10 ، ص 709.
3. تفسير نمونه، مكارم شيرازي، ج 21، ص 337.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، موسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403 هـ .ق، ج71، ص 66.
[2] . همان، ص 85.
[3] . همان، ص 66.
[4] . همان، ص 65.
[5] . محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحكمه، بي جا، انتشارات مكتب الاعلام الاسلامي، چاپ اول، 1363، ج10، ص709.
[6] . بحارالانوار، ج71، ص65.
[7] . نوري، حسين، مستدرك الوسائل، مؤسسه آلالبيت، لاحياء التراث، چاپ سوم، 1411هـ ، ج15، ص175؛ هرگز نيکي کننده به پدر و مادر وارد آتش نخواهد شد.
[8] . همان.
[9] . همان، ص176.
[10] . محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحكمه، ج10، ص716.
[11] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج71، ص71.
[12] . همان، ص74.
[13] . مستدرك الوسائل، ج15، ص195.
[14] . بحارالانوار، ج71، ص62.
[15] . همان، ص61.
[16] . همان، ص85.
[17] . كهف/ 80.
[18] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ دهم، 1371، ج12، ص519.
[19] . محمدي ريشهري، محمد، ميزان الحكمه، ج10، ص717.
[20] . همان.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
عفت و پاكدامني، با آفرينش و فطرت زن به هم آميخته است و در آفرينش او، جايگاه عظيم و بلندي دارد كه هم خود زنان خواهان عفت و پاكدامني هستند و هم ديگران، زن را با اين ويژگي ميخواهند. اسلام نيز آفرينش زن و صلاح و خير جامعه را در نظر گرفته و حجاب را لازم شمرده تا عفت بروني زن، با عفت دروني او هماهنگ و بنيان خانواده مستحكم گردد و زن همچون كالاي ناچيزي در معرض همگان قرار نگيرد.
حال با توجه به آياتي كه در قرآن كريم دربارة حجاب و فلسفه آن بيان شده آيا ميتوان گفت عفت بدون حجاب اسلامي، براي زن كافي است؟!
قرآن كريم در بعضي آيات به حكمت و فلسفة حجاب اشاره كرده و درباره آن ميفرمايد:
1. پاكي دلهاي مردان و زنان و آلوده نشدن آنها در مكتب قرآن، علاوه بر بهداشت جسم (كه در دنيا مطرح است)، يك نوع بهداشت روحي و رواني هم وجود دارد كه چنان چه مراعات نشود، روح مسموم ميشود و آثار خطرناكي را در پي دارد كه از مسموميت جسمي به مراتب خطرناك تر است. در برخي آيات به رعايت اين نوع از بهداشت توصيه شده است:
قرآن در مورد روبرو شدن و صحبت كردن با زنان پيامبر ميفرمايد:
«... وَ إِذا سَأَلُْتمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ...[1] و هنگامي كه چيزي (از وسايل زندگي را به عنوان عاريت) از آنان (همسران پيامبر) ميخواهيد، از پشت پرده بخواهيد، اين كار، براي پاكي دلهاي شما و آنها بهتر است.»
2. در امان ماندن از اذيت افراد سبك سر: خداوند ميفرمايد: « يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً»؛[2] اي پيامبر! به همسران و دختران و زنان مؤمنان بگو: رو سريهاي بلند خود را بر خويش فرو افكنند (طوري كه زير گلو و سفيديهايشان پيدا نباشد) اين كار براي اين كه شناخته شوند و مورد اذيت (اهل فسق و فجور) قرار نگيرند، بهتر است، (و اگر تاكنون خطا و كوتاهي از آنها سرزده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده و رحيم است.
3. به طمع نيفتادن افراد سبك سر و بيماردل: در آيه 32 سورة احزاب خطاب به زنان پيامبر ـ كه در واقع خطاب به همه زنهاست ـ آمده است: «... به شكل هوس انگيز سخن نگوييد كه بيمار دلان در شما طمع كنند و سخن شايسته بگوييد». و در جاي ديگر خطاب به پيامبر اكرم ميفرمايد: « قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ...»؛[3] به مؤمنان بگو، چشمهاي خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند، عفت خود را حفظ كنند. اين براي آنان پاكيزهتر است... و به زنان با ايمان بگو: چشمهاي خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود را ـ جز آن مقدار كه نمايان است ـ آشكار نكنند و (اطراف) روسريهاي خود را بر سينه خود افكنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود) و زينت خود را آشكار نسازند؛ مگر براي شوهرانشان يا پدرانشان يا پدر شوهرانشان، يا پسرانشان، يا پسران همسرانشان، يا برادرشان، يا پسران برادرشان، يا پسران خواهرشان، يا زنان هم كيششان، يا بردهگانشان، (كنيزانشان) يا افراد سفيه كه تمايلي به زن ندارند، يا كودكي كه از امور جنسي مربوط به زنان آگاه نيستند و هنگام راه رفتن، پاهاي خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود (و صداي خلخال كه برپا دارند به گوش رسد) اي مؤمنان همگي به سوي خدا بازگرديد تا رستگار شويد!»
آيه فوق به صراحت به كيفيت و شكل حجاب اشاره فرموده است و رعايت آن را بر زنان امري لازم و واجب شده است، عفت زنان نيز منحصردر رعايت حدود حجابي است كه خداوند براي آنها تعيين فرموده است، آيا بدون رعايت كردن اين حدود عفتي براي زن باقي ميماند؟! در اين آيه چند نكته قابل توجه است:
الف. زنان نبايد زينتهاي خود را به جز در مواردي كه به طور طبيعي ظاهر است، آشكار سازند. منظور از زينت، همان آلات زينتي است كه زنان حق نماياندن آن را بر ديگران ندارند؛ به اين ترتيب، آشكار كردن هر نوع زينتي، حتي لباسهاي زينتي و مخصوص كه زنان در زير لباس عادي يا چادر ميپوشند، جايز نيست؛ زيرا قرآن از اين عمل نهي فرموده است.
ب. آنها بايد «خِمار»هاي خود را بر سينههاي خود بيفكنند: « وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ» واژة «خمر»، جمع «خمار» به معني پوشش است؛ امّا معمولاً به چيزي (روسري يا مقنعهاي) گفته ميشود كه زنان سر خود را با آن ميپوشانند.
كلمة «جيوب» نيز جمع «جيب» و به معني يقة پيراهن است كه از آن به گريبان تعبير ميشود و گاه به قسمت بالاي سينه به تناسب مجاورت با آن نيز اطلاق ميشود.
دستور آية فوق در مورد انداختن گوشة مقنعه به روي گريبان، مضمونش پوشاندن تمام سر و گردن و سينه است.
قرآن كريم، در آيات فوق بين كمال، حجاب، انديشه و عفاف جمع نموده است. و عظمت زن را در اين ميداند كه: «ان لا يرين الرجال و لا يراهن الرجال..»؛ نه نگاه مردان بر زنان (نامحرم) نيفتد و نه نگاه زنان بر مردان (نامحرم) افتد.[4]
قرآن وقتي دربارة عفت و حجاب زن سخن ميگويد، ميفرمايد: حجاب، عبارت است از يك نحوه احترام گذاردن و حرمت قائل شدن براي زن كه نامحرمان او را از ديد حيواني ننگرند.
از منظر قرآن، زنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند.
علاوه بر آن چه بيان شد استواري اجتماع، استحكام پيوند خانوادگي، جلوگيري از چشم چرانيها، حفظ ارزشها، احترام زن كه هر اندازه متينتر و با وقارتر و عفيفتر حركت كند و خود را در معرض نمايش مرد نامحرم نگذارد به احترامش افزوده ميشود و ديگر علتها باعث ميشود كه زن بدون حجاب از عفتي برخوردار نباشد و عصمت زن كه حق الهي است، بدون آن حفظ نشود.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مسأله حجاب، شهيد مرتضي مطهري، انتشارات صدرا.
2. فلسفة حجاب، علي محمدي، انتشارات ارم.
3. تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي، و ديگران، ج 14، ص 450، 440، دار الكتب اسلاميه.
4. زن در آيينه جلال وجمال، آيت الله جوادي آملي، مركز نشر فرهنگي رجاء.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. احزاب/ 53.
[2]. احزاب/ 59.
[3]. نور/ 30-31.
[4] . وسايل الشيعه، بيروت، مؤسسه آل البيت، ج 20، ص 67.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در آيه 5 سوره ي مائده آمده است: امروز چيزهاي پاكيزه براي شما حلال شد و (همچنين) غذاي اهل كتاب براي شما حلال است و غذاي شما براي آن ها حلال مي باشد...»
بيشتر مفسران و دانشمندان اهل سنت، بر اين باورند كه غذاي اهل كتاب اطلاق دارد و هر نوع غذايي را شامل مي شود، حتي گوشت حيواناتي كه به دست آنان ذبح شده باشد حلال است؛ ولي اكثريت قاطع مفسران و فقهاي شيعه بر اين عقيده اند كه منظور از آن، غير از گوشت است. گوشت هايي كه به دست آنان ذبح شده باشد را شامل نمي شود؛ تنها گروه كمي از دانشمندان شيعه پيرو عقيده ي اول اند.
دليل فقهاي شيعه در تخصيص عموم آيه، به گوشت هاي ذبح شده اهل كتاب، روايات اهل بيت ـ عليهم السلام ـ است كه در اين راستا نقل شده است، براي مثال، از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده است: «منظور از غذاي اهل كتاب حبوبات و ميوه هاست نه ذبيحه هاي آنها؛ زيرا آن ها هنگام ذبح كردن، نام خدا را نمي برند.» [1]
در اينجا ممكن است پرسشي طرح شود و آن اين كه اگر منظور از غذاي اهل كتاب، غير از گوشت است، پيش تر نيز حلال بوده و ديگر نيازي به نزول آيه وجود ندارد؟
براي دست يابي به پاسخي روشن، توجه به فضاي نزول آيه اهميت ويژه دارد. آيه در زماني نازل شد كه اسلام بر شبه جزيرة عربستان، مسلط شده و موجوديت و حضور خود را در سراسر شبه جزيره اثبات كرده بود، به گونه اي كه دشمنان اسلام، از شكست مسلمانان نا اميد شده بودند، در اين جا لازم بود محدوديت هايي را كه در معاشرت مسلمانان با كفار وجود داشت و بدان جهت، رفت و آمد با آنان و ميهماني كردن آنها و يا ميهمان شدن نزد آنان ممنوع بود، بر طرف شود؛ از اين رو آيه نازل شد و اعلام داشت امروز كه شما موقعيت خود را تثبيت كرده ايد و از خطر آن ها بيم نداريد، محدوديت هاي مربوط به معاشرت با آنان كم شده است و مي توانيد روابط عادي با آنها برقرار كنيد.
ناگفته نماند، كساني كه اهل كتاب را پاك نمي دانند؛ مي گويند: در صورتي مي توان با آنها هم سفره شد كه غذاي آنها از قبيل غذاهاي غير مرطوب باشد و يا در صورت مرطوب بودن، با دست آنان تماس نگرفته باشد، ولي كساني كه به طهارت اهل كتاب اعتقاد دارند، هم سفره شدن با آنها را در صورتي كه غذايشان را از گوشتهاي ذبح شده توسط خودشان تهيه نكرده باشند و نيز يقين به نجاست عَرَضي (نجس شدن با شراب، آبجو، و مانند اينها) آنها نداشته باشيم، جايز مي دانند.
خلاصه اين كه، آيه مورد بحث در اصل، ناظر به رفع محدوديت هاي پيشين دربارة معاشرت با اهل كتاب است و توجه، بر آن فقرة «طعامكم حل لهم؛ غذاي شما براي آن ها حلال مي باشد.» است؛ يعني ميهماني كردن با آن ها بي مانع مي باشد و نيز بلافاصله در آيه ي بعد حكم ازدواج با زنان آنان را بيان كرده است؛ روشن است حكومتي مي تواند چنين توسعه اي به اتباع خود بدهد كه بر اوضاع محيط كاملاً مسلط باشد و از دشمن بيمي نداشته باشد.[2]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تفسير الميزان، ج5، ذيل آيه ي 5 از سوره ي مائده.
2. تفسير نور، ج3، ذيل آيه ي 5 از سوره مائده.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. ر.ك: قمي، علي بن ابراهيم، التفسير القمي، تحقيق سيدالطيب الموسوي الجزايري، بيروت، موسسه دارالكتاب للطباعة و النشر، طبع الثانيه، 1287 هـ 1968؛ حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، قم، مؤسسه آل البيت ـ عليهم السلام ـ لاحياء التراث، طبع الاولي، 1412 هـ، ج 24، ص 66، حديث 30012، مكارم شيرازي، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ يازدهم، ج4، ص 278 ـ 279، 1368، طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني، دفتر تبليغات اسلامي، ج 5، ص 328.
[2] . براي آگاهي بيشتر ر.ك: تفسير نمونه، ج4، ص 278 الي 279.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مترادف واژه دوست، در قرآن كلماتي مثل صديق، خليل، خَلطاء، وَدَّ، ولي، اخوه آمده است.
قرآن مجيد در يك قانون كلي همه مؤمنين را با هم دوست و برادر مي داند، و انتظار دارد، نگاه مؤمنين به همديگر از همين منظر باشد.
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»[1] پس با توجه به اين آيه همة مؤمنين با همديگر دوست و برادر هستند، و بايد براي پيشرفت در امور دنيوي و اخروي خود كمك حال همديگر باشند و اگر در انتخاب دوست دقت نكنيم، موجب افسوس در روز قيامت مي شود. در قرآن از قول دوزخيان آمده:
«يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلاً»[2]
اي واي بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم!
صحنه قيامت، صحنه ندامت و پشيماني است و يكي از موارد حسرت خوردن انسانها در آن روز، تأسف بر انتخاب رفيق بد است، كه او را از راه راست منحرف كرده است.
بدون شك عامل سازنده شخصيت انسان ـ بعد از اراده و خواست و تصميم او ـ امور مختلفي است كه مهم ترين آنها همنشين و دوست و معاشر است، چرا كه انسان خواه ناخواه تأثيرپذير است و بخش مهمي از افكار و صفات اخلاقي خود را از طريق دوستانش مي گيرد.[3]
در آيه اي ديگر از قرآن مجيد به يكي از حالات دوستان بد و صفات زشتي كه دارند، پرداخته مي شود و اينكه فقط مؤمنين مي تواند براي شما دوستان خوبي باشند.
«... وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِيلٌ ما هُمْ...»[4]
... بسياري از دوستان و افرادي كه با هم سر و كار دارند به يكديگر ستم مي كنند، مگر كساني كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند، امّا عده آنان كم است.
آري آنها كه در معاشرت و دوستي حق ديگران را به طور كامل رعايت كنند و كمترين تعدي بر دوستان خود روا ندارند، كمند، تنها كساني مي توانند، حق دوستان و آشنايان را بطور كاملاً عادلانه ادا كنند كه از سرمايه ايمان و عمل صالح بهره كافي داشته باشند.[5]
آية ديگر كه براي شما انتخاب كرديم در رابطه با دوست، توصيفي از صحنه هاي قيامت است، كه نشانگر حال دوستان در آن روز مي باشد.
«الْأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِينَ»[6]
دوستان در آن روز دشمن يكديگرند، مگر پرهيزگاران.
بله تبديل شدن دوستيهايي كه بر پايه گناه و فساد باشد به عداوت، در آن روز طبيعي است، چرا كه هر كدام از آنها ديگري را عامل بدبختي و بيچارگي خود مي شمرد و تنها انسانهاي با تقوي هستند كه پيوند دوستي آنها هم در زندگي دنيا و هم در سراي آخرت موجب بركت مي باشد و اين به خاطر آن است كه محور دوستي آنان خداوند متعال مي باشد، نتايج پربار اين دوستيها در قيامت آشكارتر مي شود.[7]
آيه بعد باز نشانگر يك قانون كلي است، كه مؤمنين در هيچ زمان و حالي دشمنان خدا و رسول او را دوست خود قرار نمي دهند.
«...لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ...»[8]
هيچ قومي را كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند نمي يابي كه با دشمنان خدا و رسولش دوستي كنند...
آري در يك دل دو محبت متضاد نمي گنجد و با ايمان واقعي و كسي است كه با دوستاني رفاقت مي كند كه در خط خدا و رسول او باشند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. پرتوي از قرآن؛ محمود طالقاني، ج5، ص 59، ذيل آيه 28، آل عمران.
2. دوستي در کلام امير مومنان علي ـ عليه السلام ـ ؛ جعفر شيخ الاسلامي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . حجرات/ 10.
[2] . فرقان/ 28.
[3]. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1353 هـ . ش، ج15، ص 72.
[4] . ص/ 24.
[5] . نمونه، ج 19، ص 242.
[6] . زخرف/ 27.
[7] . تفسير نمونه، ج 21، ص 110.
[8] . مجادله/ 22.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
با توجه به اهميتي كه همسر در زندگي دارد و آثاري كه بر آن مترتب است ونقشي كه هر يك از زن و مرد در آن دارند، مي بايست براي انتخاب همسر ملاك ها و دستورالعمل هايي باشد تا با توجه به آن ملاك ها، همسر موردنظر خود را انتخاب نمايند و سعادت دنيا و آخرت را بدست آورند.
در ازدواج، افراد داراي سليقه هاي مختلفي هستند و هر شخصي براي خود ملاك هايي در نظر مي گيرد، امّا از نظر قرآن و سنت اين موارد ملاك قرار گرفته است:
1. اسلام و ايمان:
يكي از شرايط انتخاب همسر كه در واقع شريك زندگي است، اسلام او و بُعد مذهبي عقيدتي فرد مي باشد زن و مرد مي بايست در اين امر هم فكر و هم عقيده باشند و اگر يكي از آنها مشرك باشد، عقد و ازدواج آن ها باطل خواهد بود.
قرآن كريم، صراحتاً اين مطلب را بيان مي كند و مي فرمايد مرد مسلمان هرگز حق ندارد با زن مشرك ازدواج كند،همينطور از ازدواج زنان مسلمان با مردان كافر منع كرده است و اين نكته را يادآوري كرده است كه ازدواج مردان مسلمان با كنيزان مسلمان بهتر است از ازدواج با زنان آزادة مشرك و همين طور ازدواج زنان مسلمان با بردگان مسلمان بهتر از ازدواج با مردان مشرك است: «وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ؛[1] با زنان مشرك ازدواج نكنيد، تا اين كه ايمان بياورند و كنيز باايمان از زن مشرك بهتر است، اگرچه آن زن مشرك (از لحاظ زيبايي) ماية شگفتي شما باشد و به مردان مشرك زن ندهيد تا اين كه ايمان بياورند و بندة با ايمان از مرد مشرك بهتر است، اگرچه آن مرد مشرك ماية شگفتي شما باشد».
در ادامه حكمت اين كه ازدواج با مشركان را حرام كرده است، بيان مي كند: «أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ؛[2] آنها به آتش دوزخ مي خوانند».
چرا كه مسير مشرك يك مسير انحرافي است، مسيري است كه به ظلمت و تباهي و جهنم ختم مي شود.
در مقابل آن ها مسير افراد مؤمن بهشت، رحمت، مودت و غفران است: «وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ»[3] در آيه شريفه، دعوت خداوند و مسير او به جاي دعوت و مسير افراد مؤمن است، به جهت اينكه مؤمنين همة دعوت هاي آن ها، بلكه تمام شئون زندگي آن ها در مسير خداوند متعال است. مسير افراد مؤمن با مسير افراد مشرك تفاوت اساسي و فاحشي دارد، مسير فكري عقيدتي رفتاري آن ها مختلف است، چگونه با ازدواج كه يك وحدت و يگانگي لازم دارد و همراه با رحمت و مودت است، جمع شود. بنابراين يگانگي و وحدت كه در ازدواج مطرح است با اختلاف عقيده و مذهب هرگز جمع نخواهد شد، نه تنها در دين و مذهب مي بايست يكي باشند، در اخلاق هم مي بايست، در يك مسير باشند و در يك جهت حركت كنند.
به همين جهت است كه در روايات تأكيد شده كه زن و مرد بايد كفو يكديگر باشند و كفو مؤمن را افراد مؤمن و با ايمان دانسته است.
از پيامبر اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ ، سؤال شد كه كفو چيست و چه كساني كفو يكديگر هستند؟ فرمود: «المؤمنون بعضهم اكفاء بعض».[4]
2. هم سنخ بودن در پاكدامني:
از نظر قرآن كريم، طبع پاكي كه به گناهان آلوده نشده، طالب پاكي است؛ چنين طبعي جز مجذوب پاكي نمي شوند و جز پاكي را به خود جذب نمي كند: «الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَ الْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثاتِ وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ؛[5] زن هاي پليد براي مردهاي پليد و مردهاي پليد براي زن هاي پليد و زنان پاك براي مردان پاك و مردان پاك براي زنان پاكند».
مراد از خبيث بودن كه دسته اي از زنان ومردان را متصف به آن كرده است يا طيب بودن دسته ديگر، همان جنبه هاي عفت و ناموسي است و لاابالي بودن نسبت به تقيدات مذهبي، اخلاقي و ناموسي است اين معناي اولي آيه است، امّا از نظر ملاك و علت معناي وسيعي دارد كه منحصر به آلودگي و پاكي جنسي نيست، بلكه هرگونه ناپاكي فكري، عملي و زباني را شامل مي شود.
3. تواضع، توبه، عبادت خداوند، اطاعت فرمان خدا:
قرآن كريم در سوره تحريم به شش وصف براي همسران خوب اشاره كرده و مي فرمايد: «مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ؛[6] همسراني مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه كار، عابد، اطاعت كنندة فرمان خدا...».
شخصي كه مي خواهد خانه و خانوادة مسلمان و با ايماني را بنا نهد، بايد قبل از هر چيز همسر مسلمان و پاكدامني را جستجو كند وگرنه بناي خانواده مسلمان و ساختار جامعة اسلامي مدت ها به تأخير مي افتد و به زودي بنيان و اساس آن سست و ناپايدار و بسيار متزلزل و آسيب پذير مي گردد.
4. ايمان و عمل صالح:
«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً؛[7] هر كس (از مرد يا زن) كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگي پاكيزه اي حيات (حقيقي) بخشيم.»
5. تقوا:
«يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ؛[8] اي مردم! ما شما را از مرد و زن آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايي متقابل حاصل كنيد، هر آينه گرامي ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست».
امام صادق ـ عليه السّلام ـ ، در روايتي دربارة همسر خوب مي فرمايد: هرگاه كسي از شما قصد ازدواج كرد، سزاوار است دو ركعت نماز بخواند و خدا را بخواند كه همسري عفيف و امين، باديانت و متواضع و حافظ ناموس و اسرار... نصيب وي نمايد».[9]
خلاصه آن كه، دين مبين اسلام، در انتخاب همسر فوق العاده توجه دارد و پيروان خود را به دقت و احتياط لازم دعوت نموده است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مسائل ازدواج و حقوق خانواده، علي اكبر بابازاده، دفتر تحقيقات و انتشارات بدر، 1378.
2. خانواده در قرآن، دكتر احمد بهشتي، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1377.
3. زن در انديشة اسلامي، مهدي مهريزي، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1341.
4. تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي و ديگران، ج 24، ص 279، دارالكتب الاسلامية.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. بقره/221.
[2]. بقره/221.
[3]. بقره/221.
[4]. کليني، محمد، کافي، بي جا، آخوندي، چاپ سوم، 1367، هـ ق، ج5، ص 337.
[5]. نور/26.
[6]. تحريم/5.
[7]. نحل/97.
[8]. حجرات/13.
[9]. طوسي، محمد، التهذيب، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1365 هـ . ش، ج7، ص 407، باب 35، حديث1.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
با بيان چند نكتة جواب سؤال روشن خواهد شد:
اوّل: قرآن ميفرمايد: به زنان مؤمنه بگو ديدگان خويش فروگيرند (از نگاه هوسآلوده) و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود را به جز آن مقدار كه نمايان است، آشكار ننمايند و (اطراف) روسريهاي خود را بر سينة خود افكنند تا گردن و سينه با آن پوشانده شود، و زينت خود را آشكار نسازند مگر براي شوهرانشان و (محرمهاي ديگر) ... و هنگام راه رفتن پاهاي خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود (و صداي خلخال و... كه بر پا دارند به گوش رسد) و همگي به سوي خدا باز گردييد اي مؤمنان تا رستگار شويد.[1]
در آيهاي ديگر ميفرمايد: اي پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها (روسريهاي بلند، يا چيزي شبيه چادر) خود را بر بدن خويش فرو افكنند، اين كار براي اينكه شناخته نشوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است.[2]
دوّم: خيلي قاطعانه نميتوان گفت كه در آيات فوق خصوصاً «آية 59، سورة احزاب» اسمي از چادر برده نشده است چون يك احتمال اين است كه «جلباب» به معناي چادر و شبيه آن باشد، چنانكه «شهيد مطهري (ره)» از دو نفر از لغويين چنين نقل ميكند 1ـ «جلباب» عبارت است از پيراهن و يك جامة گشاد و كوچكتر از ملحفه و يا خود ملحفه (چادر مانند) كه زن به وسيله آن تمام جامههاي خويش را ميپوشد يا روسري بزرگ 2ـ «جلباب» جامهاي است از چارقد بزرگتر و از عبا كوچكتر كه زن به وسيله آن سر و سينة خود را ميپوشاند[3]. گذشته از اين با توجّه به شأن نزول آية، و دستور پوشيدن زينتها، و پوشاندن حجم بدن تنها با چادر و امثال آن ممكن است. پس ميتوان گفت: غيرمستقيم از چادر اسم برده شده است.
سوّم: اگر بپذيريم اسمي از چادر برده نشده است، رازش اين است كه قرآن كتاب قانون است و بنا است براي هميشه، براي عموم بشريّت بهعنوان قانون باقي بماند، لذّا كليّات را بيان ميكند؛ چنانكه در مجموع آيات حجاب به نكات كلّي اشاره شده است مانند: 1ـ فروبستن چشم از نگاه هوسآلود؛ 2ـ حفظ عفّتدامن، 3ـ زينت را ظاهر نكردن؛ 4ـ سر و سينه را پوشاندن (با هر وسيلهاي كه ميتواند)؛ 5ـ صداي زيور آلات را ظاهر نكردن؛ 6ـ بگونهاي هوسانگيز سخن نگفتن؛ 7ـ در خانه ماندن و در ميان مردم خيلي ظاهر نشدن و ... پس يكي از اصول اين است كه سر و سينة و بدن را بهپوشاند، حالا با چادر، با مقنعه و مانتوي بلند، با چادر عربي، مهم حفظ كامل بدن از نامحرم است، بلي در كشورهاي ايران، عراق و بعضي از قسمتهاي ديگر، چادر و يا چادر عربي بهعنوان بهترين حجاب شناخته شده است و علماي ما هم بالاتّفاق اين مسئله را تأييد ميكنند كه بهترين حجاب در اين زمان چادر است،[4] در روايت آمده است كه «مرد نابينائي از حضرت فاطمه ـ عليها السّلام ـ اجازه ورود خواست، حضرت خود را پوشاند (و چادر بسر كردند) سپس اجازة ورود دادند، پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه همراه آن مرد بود، پرسيد: چرا خود را پوشاندي (و چادر سر كردي) او كه تو را نميبيند؟! عرض كرد: پدر اگر او مرا نميبيند من كه او را ميبينم، علاوه بر اين او بو را استشمام ميكند؛ پيامبر فرمود: گواهي ميدهم كه تو پارة تن من هستي.»[5]
بنابراين اوّلاً؛ نميتوان قاطعانه گفت در قرآن از چادر اسمي نبرده است، چون «جلباب» را بعضي به معناي همان چادر و ملحفة بلند گرفتهاند و ثانياً؛ در قرآن بنا نيست همة جزئيات بيان شود، مسائل حجاب در روايات و فتاواي علماء بخوبي بيان شده است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ مسئله حجاب، استاد مرتضي مطهري، تمام كتاب.
2ـ تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي، ج 14، ص 454 ـ 435 و ج 17، ذيل آية 32 و 59، سورة احزاب.
3ـ گوهر صدف، دفتر تحقيقات مسجد عليبنالحسين تهران؛ تمام كتاب.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . نور/ 31.
[2] . احزاب/ 59.
[3] . ر. ك: مطهري، مرتضي، مسئله حجاب، قم، انتشارات صدرا، چاپ چهلم، 1373، ص 173؛ و طبرسي، مجمع البيان، بيروت، دار المعرفة، چاپ دوّم، 1408، ج7، ص 578.
[4] . وحيدي، محمد، احكام بانوان، واحد خواهران، دفتر تبليغات اسلامي، چاپ هشتم، 1370، ص37.
[5] . دفتر تحقيقات مسجد عليبنالحسين گوهر صدف، تهران، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد، چاپ دوّم، 1374، ص 17.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اهميت احسان به پدر و مادر
1. نيكي به پدر و مادر در كنار توحيد:
«لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً»،[1] «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً»،[2] «أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً»،[3] «وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً»،[4] «يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ».[5]
از اين آيات معلوم ميشود كه عقوق والدين بعد از شرك به خدا در شمار بزرگترين گناهان است و از آن طرف هم معلوم ميشود كه واجبترين واجبها، احسان به پدر و مادر است.
2. احترام انبياء نسبت به پدر و مادرشان: از بعضي آيات اين درس مهم را از انبياء ميآموزيم خداوند در مورد يحيي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: «وَ بَرًّا بِوالِدَيْهِ»[6] و در مورد عيسي ميفرمايد: «وَ بَرًّا بِوالِدَتِي وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا»[7] «خداوند مرا نسبت به مادرم نيكوكار قرار داده است و جبار و شقي قرار نداده است.
در سالهاي آغاز بعثت پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ بود، روزي آن حضرت فرشي پهن فرموده بود و روي آن نشسته بود كه در اين موقع شوهر حليمه به حضور آن حضرت آمد، پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به ياد مهربانيهاي او، برخاست و او را احترام زيادي كرد و گوشهاي از فرش خود را گسترد و پدر رضاعي خود را روي آن نشاند، طولي نكشيد كه مادرش حليمه وارد شد، حضرت گوشه ديگر فرش را براي او پهن كرد و او را روي آن نشانيد و محبت فراواني به مادر رضاعي خود كرد.[8]
3. سفارش به همه مردم نسبت به تمام پدران و مادران: در آيات به انسانها سفارش شده است كه نسبت به پدر و مادر احترام و احسان كنند و نگفته است كه اي مسلمانها به پدر و مادر خود احترام كنيد «وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً».[9]
و از طرف مادران و پدران هم احترام آنها اختصاصي به پدران و مادران مسلمان ندارد، بلكه هر كس كه پدر و مادر است بايد مورد احترام فرزندان قرار گيرد، چون در آيات سخن از «والدين» است بدون هيچ قيدي به ايمان و اسلام آمده و لذا شامل پدر و مادر غير مسلمان نيز مي شود.
«وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً».[10] در اين آيه با آنكه پدر و مادر كافر هستند و فرزند را دعوت به كفر ميكنند، خداوند فقط در اين مورد اجازه عدم اطاعت داده است، امّا با اين حال ميفرمايد: ولو اينكه آنها كافرند ولي با آنها در دنيا به طور شايستهاي رفتار كن.
4. سفارش به فرزندان شده نه والدين: در قرآن آيات زيادي تأكيد بر رعايت حقوق پدر و مادر آمده است، امّا به والدين نسبت به فرزندان سفارش كمتر ميشود، مگر در مورد نهي از كشتن فرزندان كه يك عادت شوم و زشت در عصر جاهليت بود. اين هم به خاطر آن است كه پدر و مادر به حكم عواطف نيرومندشان كمتر ممكن است فرزندان خود را فراموش كنند در حالي كه زياد اتفاق ميافتد كه فرزندان پدر و مادر خود را مخصوصاً در دوران پيري فراموش كنند.[11]
5. شكر والدين هم رديف شكر خدا: «أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ»[12] (به او توصيه كردم) كه براي من و پدر و مادرش شكر به جا آور» همان طور كه ملاحظه ميشود در اين آيه خداوند و شكر والدين در يك رديف قرار گرفتهاند، لذا امام رضا ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: خدا امر فرموده به شكرگذاري از خودش و براي والدين، پس اگر كسي والدين را شكر نكند خدا را هم نميكند.[13]
6: تواضع و فروتني نسبت به آنها آشكار باشد: در آيه «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ»[14] در رابطه با تواضع و فروتني نسبت به پدر و مادر است. جناح به معناي پر و بال گستران است كه كنايه از مبالعه در تواضع و خضوع زباني و عملي است، مثل جوجهاي كه بال و پر خود را باز ميكند تا مهر و محبت مادر را تحريك كند و او را به فراهم ساختن غذا وادار سازد از اينكه در اين آيه جناح مقيد به «ذُل» شده، استفاده ميشود كه انسان بايد در معاشرت و گفتگو با پدر و مادرش طوري رفتار كند كه پدر و مادر تواضع و خضوع او را احساس كنند و بفهمند كه او را در برابر آنها خوار ميكند و نسبت به ايشان محبت و مهر دارد.[15]
7. برتري نيكي به پدر و مادر بر جهاد: جابر ميگويد: يك نفر خدمت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ آمد و گفت: من جواني هستم كه دوست دارم جهاد كنم، امّا مادري دارم كه كراهت دارد كه من به جهاد بروم، پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: برگرد پيش مادرت برو، قسم به خدايي كه مرا به پيامبر مبعوث كرده اگر يك شب پيش مادرت باشي بهتر از آن است كه يك سال در راه خدا جهاد كني.[16]
8. تحمل زحمت زياد براي احسان به پدر ومادر: اهميت احسان به پدر و مادر آن قدر زياد است كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: دو سال مسافرت كنيد تا بر پدر و مادرتان احترام كنيد.[17]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 71، ص 59، انتشارات دارالاحياء التراث العربي.
2. تفسير نمونه، مكارم شيرازي، (دارالكتب الاسلاميه، تهران، ج 14، 1374) ج 17، ص 41.
3. حق والدين، جعفر ميرعظيمي، چاپخانه نمونه، قم.
4. حقوق والدين فرزندان از ديدگاه اسلام، مهدي علوي، قم، انتشارات علميه.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بقره/ 83.
[2] . نساء/ 36.
[3] . انعام/ 151.
[4] . اسراء/ 23.
[5] . لقمان/ 14،13.
[6] . مريم/ 14.
[7] . مريم/ 32.
[8] . اشتهاردي، محمّد مهدي، داستان دوستان، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1369، ج 3، ص 47.
[9] . عنكبوت/ 8.
[10] . لقمان/ 15.
[11] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهاردهم،1374، ج 17، ص 41.
[12] . لقمان/ 14.
[13] . محمّدي ريشهري، محمد، ميزان الحكمه، بي جا، انتشارات مكتب الاعلام الاسلامي، چاپ اول، 1363، ج10، ص 709.
[14] . اسراء/ 24.
[15] . طباطبائي، سيد محمّد حسين، تفسير الميزان، مترجم سيد محمّد باقر موسوي همداني، قم، انتشارات اسلامي، ج 13، ص 109.
[16] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، چاپ دوم، 1403 ه ، ج 71، ص 59.
[17] . همان، ص 82.
|
|
|
|
1
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|