|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های مسائل اجتماعی |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خداوند در قرآن مي فرمايد : « و لا يطؤون موطناً يغيظ الکفار ... الا کتب لهم به عمل صالح » (1)
هيچ حرکت دسته جمعي که کفار را عصباني کند ، صورت نمي گيرد مگر اينکه براي آن ، پاداش عمل صالح ثبت مي شود .
آري ، راهپيمايي هايي که دشمنان اسلام و مسلمين را عصباني کند ، عمل صالح است . اين راهپيمايي ها ( به خصوص آنگاه که از طريق وسايل ارتباطي و ماهواره ها منعکس مي شود ) اگر براي اهداف مقدسي صورت گيرد ، نوعي حضور در صحنه ، عبادت دسته جمعي و امر به معروف و نهي از منکر عملي و عامل تقويت روحيه ي مردم و تهديد دشمن است .
پی نوشت:
1. سوره ي توبه ، آيه ي 120
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
1 . معاملات بازرگانی باید با رضایت صورت گیرد . (نساء 29)
2 . معامله نقدی نیازی به سند ندارد . (بقره: 282)
3 . هنگام نماز جمعه دست از تجارت بردارید . (جمعه: 11)
4 . تجارت، مردان خدا را از یاد خدا باز نمیدارد . (نور: 38)
5 . تجارت معنوی (جهاد در راه خدا) مایه رهایی از آتش است . (صف: 10و11)
6 . تجارت فناناپذیر در پرتو تلاوت قرآن و اقامه نماز و انفاق است . (فاطر: 29)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آنچه مسلّم است در قرآن مجيد حداقل يك مورد از موارد حكم زندان ديده مىشود و با تعبير «امساك» ذكر شده است مىفرمايد: «و الَّلاتى يأتين الفاحشة من نسائكم فاستشهدوا عليهنَّ أربعة منكم فإن شهدوا فامسكوهنَّ فى البيوت حتَّى يتوفّاهنَّ الموت او يجعل الله لهنَّ سبيلًا(1) و كسانى از زنان شما كه مرتكب زنا شوند، چهار نفر از مسلمانان را به عنوان شاهد بر آنها بطلبيد، اگر گواهى دادند آن زنان را در خانههاى خود نگاه داريد تا مرگشان فرا رسد يا اينكه خداوند راهى براى آنها قرار دهد».
معروف در ميان مفسّران اين است كه اين آيه ناظر به مجازات زنانى است كه مرتكب زنا مىشدند پيش از آن كه حدّ نازل شود و در اينجا حكمشان به صورت «زندان ابد» ذكر شده، هر چند اين حكم بعداً تبديل به حكم جلد (تازيانه) يا رجم (سنگسار كردن) گرديد.
جملة «امسكوهنَّ فى البيوت حتى يتوفّاهنَّ الموت آنها را در خانهها نگهداريد تا مرگشان فرا رسد». گرچه سخنى از زندان در آن به ميان نيامده، ولى نگهداشتن در خانهها، تا آخر عمر چيزى شبيه زندان ابد است. اين تنها موردى است كه در قرآن دربارة حكم زندان ديده مىشود.
پىنوشت
(1) نساء/ 15
پيام قرآن ج 10، حضرت آيت الله العظمى مكارم شيرازى و ساير همكاران
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قرآن مجيد نخستين معلم را خداوند، و نخستين شاگرد را حضرت آدم (ع) مىشمرد و نخستين علمى كه به او تعليم داده شد، علم الاسماء مىشمرد (به احتمال قوى منظور از آن آگاهى بر اسرار آفرينش و موجودات جهان است).
تنها آدم نبود كه خداوند به او تعليم داد، بلكه به يوسف تعليم تعبير خواب داد، «وعلَّمتنى من تأويل الاحاديث»(1)
و به سليمان زبان پرندگان آموخت، «و قال يا ايُّها النّاس علِّمنا منطق الطَّير»(2)
و به داود (ع) زره ساختن را، «و علَّمناه صنعة لبوسٍ لكم»(3)
و به خضر علم و آگاهى فراوانى داد، «و علَّمناه من لدنّا علماً»(4)
و به فرشتگان علوم فراوانى بخشيد، «سبحانك لا علم لنا الّا ماعلَّمتنا»(5)
و به انسانها نطق و بيان آموخت (علَّمه البيان) و از همه بالاتر اينكه به پيامبر اسلام (ص) علوم و دانشهايى كه هرگز تحصيل آن از طرق عادى براى او ممكن نبود آموزش داد، «و علَّمك مالم تكن تعلم»(6)
فرشتة بزرگ الهى يعنى پيك وحى، جبرئيل، نيز تعليمات فراوانى به پيامبر اسلام (ص) داد، «علَّمه شديد القوى»(7)
پىنوشت
(1) يوسف/ 101
(2) نمل/ 16
(3) انبياء/ 80
(4) كهف/ 65
(5) بقره/ 32
(6) نساء/ 113
(7) نجم/ 5
پيام قرآن ج 10، حضرت آيت الله العظمى مكارم شيرازى و ساير همكاران
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
1 اقامة برهان
قرآن كريم دربارة تشريح اختلافات مىفرمايد علل اختلاف و اين كه گروهى خود را برتر از ديگران دانسته، سايرين را طرد مىكنند به امور طبيعى يا به امور اعتبارى يا به برداشت هاى علمى و فقهى برمىگردد. اين ها گرچه مايه اختلاف هستند، ولى هيچ كدام ايجاد امتياز و برترى نمىكنند.
امتياز نبودن تفاوت هاى طبيعى.
قرآن كريم درباره عوامل طبيعى اختلاف، مانند قوميّت ها و نژادهاى گوناگون و لهجه ها و زبان هاى مختلف، مىفرمايد اين ها شناسنامه طبيعى شناخت افراد است و هرگز مايه افتخار نيست چون تقوا مايه امتياز و برترى افراد است و تقوا زمينه وحدت را ايجاد مىكند «يا أيها الناس إنّا خلقناكم من ذكرً و انثى وجعلناكم شعوباً وقبائل لتعارفوا إنّ أكرمكم عندالله أتقيكم إنّ الله عليم خبير»(1)
در عصر جاهليت، بسيارى از اختلاف ها ونزاع ها ناشى از تفاخر به نژاد و قبيله بود. از اين رو، قرآن كريم و شخص رسول اكرم (ص) اهتمام زيادى به زدودن اين سبب اختلاف داشتند.
پيامبر اكرم (ص) در مكه در خطبهاى به مردم فرمود اى مردم خداوند ازشما ننگ جاهليت و تفاخر به پدران و نيكان را زدود. پس، مردم دو گروه بيش نيستند انسان نيكوكار و با تقوا و ارزش مند نزد خدا و انسان بدكار و شقاوت مند در پيشگاه حق. همه مردم، فرزند آدمند و خداوند آدم را از خاك آفريد آن گاه آن حضرت، آية شريفه پيش گفته را قراءت فرمود.(2)
آن حضرت (ص) در همين زمينه مىفرمايد: اى مردم بدانيد خداى شما يكى است و پدرتان يكى نه عرب بر عجم برترى دارد و نه عجم بر عرب و نه سياه پوست بر گندمگون و نه گندمگون بر سياه پوست مگر به تقوا.
آيا من دستور الاهى را ابلاغ كردم؟ همه گفتند: آرى. فرمود اين سخن را حاضران به غايبان برسانند.(3)
هنچنين در حديث ديگر چنين فرمود خداوند به وضع خانوادگى، نسب، اجسام و اموال شما نگاه نمىكند ولى نگاه به دل هاى شما مىكند كسى كه قلب صالحى دارد، خدابه او لطف و محبت مىكند. شما همگى فرزندان آدميد و محبوب ترين شما نزد خدا باتقواترين شماست(4)
بنابراين اسلام با عصبيت جاهلى اعم از نژاد و رنگ و قبيله و هرشكلى ديگر آن مبارزه كرد تا مسلمانان جهان را از هر نژاد و قوم و قبيله، زير پرچم واحدى جمع آورى كند.
- امتياز نبودن علل اعتبارى
قرآن كريم درباره عوامل اعتبارى مانند مال و منال و مقام مىفرمايد اين امور اعتبارى را براى آزمايش به افراد مىدهيم و هرگز مايه تفاخر و برترى افراد نخواهد بود.
پس هر فرد يا امّتى كه بخواهد با اين امور اعتبارى، خود را برتر از ديگران ببيند و از برترى جويى لذّت ببرد، بداند كه لذّت كاذبى است مانند لذتى كه معتاد از موادّ مخدّر دارد و وقتى لذّت و برجستگى او كاذب شد، رنج وكوچكى وى صادق است چون ممكن نيست كه دو طرف نقيض، صادق يا كاذب باشد. او به خيال لذّت بردن، درحقيقت، درد را زير پوشش لذّت تحمّل مىكند.
بنابراين كسى كه مىداند امور طبيعى و اعتبارى، دليل افتخار و امتياز نيست، ولى به دنبال آن مىرود، راه شيطان را مىپيمايد و شيطنت، با عقل سازگار نيست.
- تعيين مرجع براى برداشت هاى علمى
قرآن كريم دربارة برداشت هاى علمىوفقهى مىفرمايد گرچهاينها مىتوانند زمينة اختلاف را فراهم كند، ليكن اگر به كتاب و سنّت مراجعه كنيد، اين اختلافات حل مىشود «فإن تنازعتم فى شئٍ فردّوه إلى الله والرّسول»(5) (به شرط آن كه رجوع به محضر قرآن و سنّت، با پيش داورى و تحميل فهم نادرست و منحرف خود به آن ها نباشد بلكه خود و اختلافات را به قرآن و سنّت عرضه كنند تا مشكلشان حلّ شود.
اگر با مراجعه به كتاب وسنّت، اختلاف نظرهاى علمىو فقهى حلّ نشد، نبايد زمينه تفرقه را فراهم كند چون اين اختلاف نظرها آن قدر مقدّس و محمود است كه اوّلًا مايه كشف وپديدار شدن نظريه صحيح و حقيقى است چنان كه امير المؤمنين (ع) فرمود: «إِضربوا بعَض الرأَس بِبعَض يَتولّد مِنه الصَواب»(6) ثانيا بزرگان فقهى، در بحث اجتهاد و تقليد، بهاين مطلب رسيدهاند كه اختلاف نظرها مانع اقتداى يكى از آنان به ديگرى در نماز نمىباشد گر چه اختلافشان در حدّ اجتهاد و فتوا باشد، مگر موردى كه جزم و علم وجدانى به بطلان نماز او داشته باشد كهاين مورد بسيار نادر است چون فتواها نوعاً استظهار از ادلّه است
كه يقين آور نيست. افزون بر آن، ممكن نيست كسى كه با قلب پاك و اراده اصلاح به محكمه قرآن و سنّت برود و اختلاف او حل نشود.
2 موعظه حسنه
قرآن كريم، ريشه همه اختلافات عملى را هواى نفسانى و دوستى ها و دشمنى هاى نابه جا و شيطانى مىداند. از اين رو، همراه ريشه يابى، تلاش فراوان دارد كه انسان ها را از نظر اخلاقى به كمال نفس برساند تا از چاه شهوت و غضب بيرون آمده، به اوج وكمال حكمت و معرفت نايل آيند. خداى سبحان، درباره اوصاف بهشتيان مىفرمايد ما هرگونه كينه و دشمنى را از دلهاى آنان زدوديم «ونزعنا ما فى صدور هم من غلٍّ»(7)
مؤمنان صدر اسلام (مهاجر و أنصار) نيز همين صفت وارسته و مقام بلند را در دعاهايشان از خدا مسألت مىكردند «يقولون ربّنا اغفر لنا ولإخواننا الذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل فى قلوبنا غلًا للّذين امنوا(8) خدايا ما و برادران ايمانى مان را بيامرز و در دل هاى ما هيچ گونه كينه و عداوتى نسبت به آنان قرار مده».
يعنى ديگران با مردن و ديدن برزخ و تحمّل مشكلات آن و پاك شدن به بهشت مىروند وبهاين صفت وارسته مىرسند كه بينشان اختلافى و كينهاى نيست ليكن مردان الاهى، اين نعمت برزگ بهشتيان را در دنيا از خداوند طلب مىكنند چون زيبا ترين و لذّت بخش ترين زندگى در پرتو وحدت و اتحاد، امكان پذير است.
بنابراين، اگر جامعه، حكيم و عاقل باشند، هميشه در بهشت به سر مىبرند چنان كه پيامبر اكرم (ص) حكمت را به بهشت تفسير نمودند: «أنا مدينة الحكمة وهى الجنّة وأنت ياعلى (ع) بابها(9) من شهر حكمتم كه بهشت است و تو اى على، درآن شهر هستى».
3 جلوگيرى از مغالطه و اشتباه
قرآن كريم همراه دستور به وحدت و اتحاد، هرگونه دستاويزى را از دست بهانه جويان مىگيرد چون شيطان از هر راهى كه بتواند جلوى اجراى احكام دين را مىگيرد گاهى درمسائل علمى و نظرى مغالطه مىكند وگاهى در مسائل عملى، انسان را به هوا و هوس مىاندازد در تحليل مسائل علمى، القاى شبهه در ذهن مىكند و از اين راه، ايجاد تفرقه مىكند و در مسائل عملى با وسوسه و تحريك هواهاى نفسانى، زمينه اختلاف را فراهم مىكند. از اين رو، خداى سبحان در اين آيه فرمود «ولا تتّبعوا خطوات الشيطان إنّه لكم عدوٌّ مبين(10) از گام هاى شيطان پيروى نكنيد چون او دشمن آشكار شماست».
قرآن كريم، پس از تبيين ادلّه ضرورت اتحاد و بطلان اختلاف، مىفرمايد نبايد دعوت به سلم و اتحاد همگانى، بهانه و زمينهاى براى بىتفاوتى، به مداهنه كارى و تسامح و تساهل نابجا و ترك امر به معروف و نهى از منكر باشد چون امر به معروف و نهى از منكر جايگاه خود را دارد. معروف، همان چيزى است كه عقل وقرآن و روايات آن را به رسميت مىشناسد. و منكر، امرى است كه برخلاف عقل و قرآن باشد.
امر به معروف و نهى از منكر و تلاش در جهت قلع ريشه هاى فساد و گناه، از بهترين زمينه هاى ايجاد وحدت و ألفت در جامعه اسلامىاست، زيرا فطرت انسان هماهنگ با معروف و مخالف با منكر است وتعامل بر طبق منكر، جز تفرقه به همراه ندارد.
از اين رو خداوند از يك سو در اين آيه مىفرمايد «يا أيها الذين امنوا ادخلوا فى السِّلم كافّة(11) اى كسانى كهايمان آوردهايد همگى به اطاعت خدا در آييد وگام هاى شيطان را دنبال مكنيد كه او براى شما دشمنى آشكار است».
و از سوى ديگر مىفرمايد بايد امّت و گروهى از شما، هميشه مردم را به سوى خير ونيكى دعوت كند وامر به معروف و نهى از منكر نمايند «ولتكن منكم أمّة يدعون إلى الخير ويأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر وأولئك هم المفلحون»(12) «كنتم خير امّة أخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنكر شما بهترين امّتى هستيد كه براى مردم پايدار شدهايد به كار پسنديده فرمان مىدهيد از كار ناپسند باز مىداريد»(13)
بنابراين، اتحاد و برادرى به معناى دست بر داشتن از امر به معروف و نهى از منكر نيست بلكه اگر با داشتن «حجّت بالغة»، موعظه كرديد و دين و معارف را به طرف مقابل رسانديد و آن شخص، باز هم تعدّى و تجاوز كرد، بايد او را امر به معروف و نهى از منكر كنيد تا آن جاكه شخص با إذن ولىّ مسلمين، مىتواند به وسيله ضرب و قتل كه آخرين مرحلة نهى از منكر است جلوى فساد او را
بگيرد واگر پنهانى مرتكب آن شده، به وسيله حدّ و تعذير، جلوى او را سدّ كند.
پىنوشت
(1) حجرات/ 13.
(2)) تفسير قرطبى، 8،/ 309)
(3)) تفسير قرطبى، 8،/ 309)
(4)) تفسير قرطبى، 8/ 309)
(5) نساء/ 59
(6)) غررالحكم آمدى، 2،/ 266)
(7) اعراف/ 43
(8) حشر/ 10
(9)) بحار، 40،/ 200)
(10) بقره/ 208
(11) بقره/ 208
(12) آل عمران/ 104
(13)) آل عمران/ 110).
آيتالله جوادى آملى، وحدت جوامع در نهجالبلاغه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در فرهنگ قرآن، اختلاف، گاهى ممدوح و مقدّس است كه ار آن به «اختلاف قبل از علم» تعبير مىشود و گاهى اختلاف مذموم و نامقدّس است كه از آن به «اختلاف بعد از علم» ياد مىشود.
اختلاف مقدّس
اختلافى كه براى ظهور حق و واقعيّت، در بين افراد گوناگون پديد مىآيد، اختلاف مقدس است مانند اختلاف صاحب نظران براى روشن شدن حقّ. اين افراد به بحث و گفت و گو مىنشينند و تبادل نظر مىكنند تا در ساية آن، حقيقت آشكار شود.
اين اختلاف، چون زمينةرشدو كمال را فراهم مىسازد و انسان ها را به قلّة اتحاد و هماهنگى مىرساند، ممدوح و مقدّس است.
اختلاف قبل از علم، انسان را محقّق بار مىآورد چون تا چيزى براى او معلوم نشده است، نبايد آن را بپذيرد. روح تحقيق و پژوهش، ماية ترقّى انسان هاست زيرا اگر بين آنان اختلاف نظر و تضارب آراء نبود، بلكه از انديشه يكسان بهره مند بودند، علم و صنعت هرگز پيشرفت نمىكرد و زمينة حلّ مسائل پيچيده فراهم نمىشد.
اين اختلاف، هيچ گونه منافاتى با «امّت بودن» و «وحدت هدف» ندارد چون هر دو طرف اختلاف، مقصد و هدف واحدى را كه همان ظهور حقّ و واقع است، دنبال مىكنند همانند دو كفّة مختلف ترازو كه هدف واحدى را دنبال مىكنند در اثر عدم تطابق كفّة وزن با كفّة كالا و سبك بودن يكى و سنگينى ديگرى اختلاف پديد مىآيد. اگر كفة وزن سنگين تر باشد، با اعتراض مىگويد بايد مقدارى بر كالا بيفزايى و آن را معادل من قرار دهى تا با هم حركت كنيم و اگر كفّه كالا و موزون سنگينتر باشد، او نيز اعتراض مىكند كه چرا وزن، معادل من نيست. دو كفّة ترازو بايد هماهنگ و همپاى هم حركت كنند تا اختلاف پايان يابد. بنابراين، نزاع و اختلاف دو كفة ترازو براى رسيدن به مقصد و هدف واحد، يعنى همان برقرارى قسط و عدل است.
اختلاف نامقدس
اين اختلاف، پس از ظهور حق و واقع است و بر اثر ظلم و هواى نفس پديد مىآيد. دو صاحب نظر، اگر پس از تبادل نظر و روشن شدن حق براى آنان، خواه به وسيله عقل يا وحى، پيروى شيطان و هواى نفس كرده، در برابر حقّ ايستادند واختلاف كردند، اختلافشان مذموم و براى از بين بردن حق و احقاق باطل است نظير آن كه كسى بخواهد پس از هماهنگى دوكفّة ترازو با «تطفيف» و كم فروشى، نيرنگ بزند و بين دو كفه اختلاف ايجاد كند.
خداى سبحان مسلمانان را از اين اختلاف مذموم نهى كرده، مىفرمايد شما مانند آنان نباشيد كه پس از روشن شدن حق، در دين و متن كتاب اختلاف كردند «ولا تكونوا كاللذين تفرّقوا و اختلفوا من بعد ماجاءهم البيّنات»(1)
قرآن و اختلاف مقدّس و نامقدّس
قرآن كريم در آيه «كان الناس أمّة واحدة فبعث الله النّبيّين مبشّرين ومنذرين وأنزل معهم الكتاب بالحقّ ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه وما اختلف فيه إلّا الذين أوتوه من بعدما جاءتهم البيّنات بغياً بينهم»(2) اختلاف ممدوح را تلويحاً و اختلاف مذموم را تصرحاً ذكر كرده است.
خداى سبحان در آغاز اين آيه مىفرمايد مردم گروه واحدى بودند وزندگى ساده وبسيطى داشتند. سپس بر اثر پيشرفت علم وصنعت، در تشخيص حقّ و باطل و تبيين مصالح و مفاسد، اختلاف كردند. اين اختلاف تلويحى، چون پيش ازآمدن انبيا و كتاب بوده، ممدوح است. سپس خداى سبحان پيامبران را مبعوث كرد و كتاب الاهى را به همراه آنان نازل كرد تا به اختلافات آنان پايان دهند «فبعث الله النّبيّين مبشّرين ومنذرين وأنزل معهم الكتاب بالحقّ ليحكم بين النّاس فيما اختلفوا». از اين تعبير استفاده مىشود كه وزان آيه چنين بوده است «كان الناس أمّة واحدة ثمّ اختلفود فبعث» چنان كه قرينه داخلى و خارجى نيز اين برداشت قرآنى را تأييد مىكند.
شاهد داخلى جملة «ليحكم بين الناس فيما اختلفوا» است چون اگر وحدت انسان هاى اوّلى محفوظ مىماند و در جهان بينى، ملكات نفسانى و امور فردى و اجتماعى اختلاف نمىكردند، اوّلًا آوردن اين جمله لغو بود چون اختلافى نداشتند. ثانياً نياز به نزول مجموعة قوانين به نام كتاب نبود. پس، بايد اختلافى بين آنان باشد تا زمينه بعثت انبيا و نزول كتاب فراهم آمده باشد.
شاهد خارجى آية «وما كان الناس إلّا أمّة واحدة فاختلفوا و لولا كلمة سبقت من ربّك لقضى بينهم فيما فيه يختلفون»(3) است كه تصريح به اختلاف قبل از وحى دارد.
اين اختلاف اوّل، ممدوح و مقدّس است مگر آن كه
به ظهور حق منتهى نشود كه در آن صورت مذموم است.
آن گاه خداى سبحان به دنبال آيه، به اختلاف مذموم تصريح نموده، مىفرمايد مردم در برابر نزول وحى و ابلاغ آن توسّط پيامبران، دو دسته شدند عدّهاى دستورات آنان را پذيرفتند وتسليم حق شدند و گروهى از عالمان دين و حاملان وحى، با وجود آن همه بيّنات و معجزات الاهى و ظهور حق، از روى بغى و حسد و سركشى حق را نپذيرفتند و زمينة اختلاف در دين را فراهم كردند «وما اختلف فيه إلّا الّذين أوتوه من بعد ما جاءتهم البيّنات بغياً بينهم».(4)
شايد برخى براى توجيه «اختلاف نامقدس» بگويند اين اختلاف نيز نوعى اختلاف نظر است و عالمان دينى، نظر شخصى خود را در برابر انبيا ارائه دادهاند ليكن اين سخن نادرست است زيرا اوّلًا پاية اختلاف مذموم را هوا و هوس و بغى و سركشى تشكيل مىدهد «بغياً بينهم» بقره/ 213. ثانياً خداى سبحان براى حلّ اختلاف نظر راه هايى را نشان داده است كه پيروى عالمان دينى از يك ديگر جايز است مگر آن كه به علم وجدانى ثابت شده باشد كه طرف مقابل خطا رفته است و وجود علم وجدانى در مسايل فقهى، بسيار اندك است.
پىنوشت
(1) آل عمران/ 105
(2) بقره/ 213
(3) يونس/ 19
(4) بقره/ 213
آيتالله جوادى آملى، وحدت جوامع در نهجالبلاغه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اين اتحاد، يك اتحاد و وحدت جهان شمول است. قران كريم در اين زمينه مىفرمايد كافران و مشركانى كه با شما كارى ندارند و به جامعه اسلامىضررى نمىرسانند و توطئهاى بر ضد مسلمانان نكردهاند، گرچه دين و اعتقادشان مبغوض شماست، ولى خداى سبحان شما را نهى نمىكند كه با آنان رابطة مسالمت آميز و نيكى و عدالت داشته باشيد چون خداوند، عدالتگران را دوست دارد «لا ينهاكم الله عن الذين لم يقاتلوكم فى الدّين ولم يخرجوكم من دياركم أن تبرّوهم وتقسطوا إليهم إنَّ الله يحبّ المقسطين».(1)
همچنين قرآن در جاى ديگر، صلح و سازش بين دولت اسلامىو دولت كفر را مطرح كرده، مىفرمايد چنانچه كافران به شما پيشنهاد صلح و سازش دادند، اظهار تمايل نشان بدهيد «وإن جنحوا للسَّلم فاجنح لها»(2) ليكن اين پذيرش صلح، در صورتى است كه آنان به شما تهاجم و حملهاى نداشته باشند زيرا اگر آنان حمله كرده، بعضى از شما را كشتند و اموالتان را به غارت بردند، وظيفه تان مبارزه است نه صلح. هرگز وهن وسستى به خود راه ندهيد و آنان را به سوى صلح و سازش فرا نخوانيد چون شما برتريد و خدا با شماست و هرگز اعمال شما را بى نتيجه نمىگذارد بلكه وقتى مبارزه كرديد و شهيد يا جان باز يا اسير داديد، اعمالتان را به هدف مىرساند و مشفوع نتيجه قرار مى دهد.
پىنوشت
(1) ممتحنه/ 8
(2) انفال/ 61
آيتالله جوادى آملى، وحدت جوامع در نهجالبلاغه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در اين باره به دو آيه از قرآن كريم اشاره مىكنيم و درباره آن دو مطالبى بيان مىنماييم.
آيه ايمان به همه پيامبران و كتب آنان
«امن الرَّسول بما أنزل إليه من ربّه والمؤمنون كلٌّ امن بالله و ملائكته وكتبه و رسله لانفرّق بين أحد من رسله» بقره/ 285 [پيامبر (ص) بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده، ايمان آورده است و مؤمنان، همگى به خدا وفرشتگان و كتاب معاد و فرستادگانش ايمان آورده اند [و گفتند] ميان هيج يك از فرستادگانش فرق نمىگذاريم.]
آيه مزبور، همه موحدان عالم را به اتحاد دعوت مىكند و ما بايد در دو جبهه اتحاد تلاش و كوشش كنيم يكى اتحاد در داخله مسلمين، كه بيش از يك ميليارد مسلمان به عنوان امت اسلام در صف واحد باشند و ديگر آن كه پس از تحصيل وحدت اسلامى، بايد پاى را فراتر نهاده، براى تأمين وحدت موحدان عالم اقدام كنيم تا همه مسلمانان با همه كسانى كه داراى كتاب أسمانى اند متحد شده، بتوانند بر ضد ملحدان جهان قيام كنند زيرا الحاد و انكار ماوراى طبيعت و حصر موجود، در ماده و انكار وحى و رسالت و قيامت و معاد و نبوت و معجزه و ساير معارف غيبى، پيامدهاى تلخ و سوانح سنگين غير قابل تحمل را به دنبال دارد. لذا، خداى سبحان گذشته از دعوت مسلمانان به اتحاد، موحدان عالم را هم دعوت به اتحاد مىكند.
اكنون در دنياى پيشرفته از نظر علوم و صنايع بسيارى از مردم به ذلّت بت پرستى تن داده اند بت پرستى مرامىنيست كه در شرايط كنونى بتواند باقى بماند اگر موحدان عالم، جبهه واحدى تشكيل دهند و از فرهنگ الاهى و توحيدى طرفى ببندند، مىتوانند بت پرستان عالم را از فرو مايگى رهايى بخشند وگرنه بت پرستان را خطر الحاد تهديد مىكند كه قابل جبران نيست گرچه الحادو بى دينى مورد قبول فطرت نيست و دوام نمىيابد و بت پرستان خود را بر ملحدان ترجيح مىدهند.
اتحاد دينى موحدان، سهم به سزايى در رهايى جوامع بشرى از ذلت به عزت دارد. لذا خداى سبحان هم به رسول اكرم (ص) دستور داد «قل يا أهل الكتاب تعالو إلى كلمة سواء بيننا وبينكم» آل عمران/ 64 و هم به مسلمين آموخت كه با همه موحدان عالم از راه جدال احسن مجادله كرده، بگويند خداى همه ما يكى است و به آنچه نازل كردهايمان داريم مگر گروهى كه در كسوت اهل كتاب، اهل شرك و الحاد ونفاقند و اميد به هدايت آنها نيست «وقولوا امنّا بالذى أنزل إلينا وأنزل إليكم وإلهنا وإلهكم واحد ونحن له مسلمون» عنكبوت/ 46 [خداى ما وشما يكى است و ما در برابر خداى يگانه و يكتا مسلم و متقاديم و شما نيز چنين باشيد.] اين مكتب مىتواند تمامىموحدان عالم را، كه اكثريت قاطع انسان هاى عصر حاضر را تشكيل مىدهند و در برابر ملحدان اقليتى بيش نيستند، در صف واحد قرار دهد.
آيه دعوت اهل كتاب به وحدت
«قل يا أهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا وبينكم ألّا نعبد إلّا الله ولا نشرك به شيئاً ولا يتّخذ بعضنا بعضاً أرباباً من دون الله فإن تولّوا فقولوا اشهدوا بأنّا مسلمون» أل عمران/ 64 [بگو اى اهل كتاب بياييد از آن كلمة حق كه ميان ما و شما يكسان است، پيروى كنيم و آن كلمهاين است كه جز خداى يكتا هيچ كس را نپرستيم و چيزى را با او شريك قرار ندهيم و برخى، برخى را به جاى خدا به ربوبيت تعظيم نكنيم.] پس، اگر آن ها از حق روى گردانند، بگوئيد شما گواه باشيد كه ما تسليم فرمان خداونديم. گرچه دين، نزد خداى سبحان يكى است «إنّ الدّين عندالله الإسلام آل عمران/ 64 ليكن آنچه رايج است، اديانى مانند يهوديت، مسيحيت و اسلام است كه داراى اصول مشترك فراوانند كه اگر همه موحدان عالم حول آن اصول مشترك گرد آيند، بسيارى از عقايد شرك آلود مانند تثليث، و ثنيت و رفتارهاى ظالمانه اجتماعى رخت بر خواهد بست.
از اين رو، قران كريم، نه تنها همه مسلمانان را به اتحاد حول محور حبل الله دعوت مىكند «واعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرقوا» آل عمران/ 103 بلكه همه موحدان عالم را به اتحاد دعوت مىكند چنان كه مىفرمايد «قل يا اهل الكتاب تعالوا إلى كلمة سواء بيننا و بينكم آلّا نعبد إلّا الله ولا نشرك به شيئاً ولايتخذ بعضنا بعضاً آرباباً من دون الله فإن تولّوا فقولوا اشهدوا بأنّا مسلمون» آل عمران/ 103
گفتنى است «كلمة» در آيه ياد شده، به معناى حقيقتى
است كه در قلب جاى مىگيرد و در عمل ظهور مىكند و در محاورهها نيز بيان مىشود و از آن به «حرف» و «قول» نيز تعبير شده است. بنابراين، «قول»، «حرف» و «كلمه» برآن معانى ومعارفى اطلاق مىشود كه هم در قلب ريشه دارد، هم در عمل ظهور مىكند و هم بر زبان جارى مىشود.
همچنين خطاب با كلمه «يا آهل الكتاب» همانند خطاب با كلمة «يا أهل القرآن» به مسلمانان، زيباترين خطاب به يهوديان و مسيحيان است كه جاذبهاى ويژه دارد.
آيت الله جوادى آملى، وحدت جوامع در نهجالبلاغه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دعوت مسلمانان به اتحاد و اخوّت، در آيات متعددى مورد تأكيد قرار گرفته است كه به برخى از آن ها، همراه با توضيح مختصر، اشاره مىكنيم.
آيه اعتصام به حبل الله
«و اعتصموا بحبل الله جميعاً ولاتفرّقوا واذكروا نعمت الله عليكم إذ كنتم أعداءً فألّف بين قلوبكم فأصبحتم بنعمته إخواناً و كنتم على شفا حفرة من النّار فأنقذكم منها كذالك يبيّن الله لكم اياته لعلّكم تهتدون(1) همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بر خود يادكنيد آن گاه كه دشمنان يك ديگر بوديد، پس ميان دل هاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شديد و بر كنار پرتگاه آتش بوديد كه شما را از آن رهانيد. اين گونه، خداوند، نشانه هاى خود را براى شما روشن مىكند باشد كه شما هدايت يابيد».
مراد از برادرى در اين آيه، برادرى ايمانى است. مسلمانان با يكديگر برادرند چون هر يك از آنان همان چيزى را قصد و طلب مىكند كه ديگرى در پى آن است.
امير مؤمنان (ع) در نامهاى به مالك اشتر، او را به رفتار رحيمانه با زير دستان سفارش كرده و برادرى دينى و ايمانى و ى را با مسلمانان مطرح ساخته است: «فَإِنّهم صِنفان إِما أَخ لَك فىِ الدّين(2) مردم و رعيّت دو صنفند يا برادر دينى تو هستند».
اعتصام به حبل الهى، راه را براى صعودى جمعى فراهم مىآورد و پيامبر (ص) كه به تنهايى مىتواند تا «قاب قوسين أو أدنى»(3) پرواز كند، مأمور مىشود كه امّتى را در اين پرواز مدد رساند تا ديگران نيز پر و بال بگشايند و مجموعهاى متشكّل از امّت و امام، هماهنگ و منسجم را ه قرب حق را در پيش گيرند «واخفض جناحك لمن اتّبعك من المؤمنين(4)
پس، سير الى الله صعود است و صعود وسيله مىطلبد «يا أيّها الذين آمنوا اتّقوا الله وابتغوا إليه الوسيلة وجاهدوا فى سبيله لعلّكم تفلحون»(5) و وسيله همان «حبل الله» يعنى «دين» است.
اعتصام جمعى و اتحاد و هماهنگى و انسجام بر محوريت حبل الاهى، موجب مىشود همگان در برداشتن بار سنگين مسوؤليت با نشاطى فزاينده مشاركت داشته باشند و بر اساس: «فَإِنّ يدالله مَع الجماعة»(6) با قدرتى افزون تر، رسالت الاهى خويش را به انجام برسانند.
آيه ورود همگان در سِلْم
«يا ايها الذين امنوا ادخلوا فى السِّلم كافّة ولا تتَّبعوا خطوات الشيطان إنّه لكم عدوّ مبين(7) اى اهل ايمان همگان در سلم درآييد و گام هاى شيطان را دنبال مكنيد كه او براى شما دشمنى آشكار است».
واژة «سلم» مقابل حرب و به معناى صلح و سازش است و كلمه «كافّه» از ماده «كفّ» به معناى مانع شدن از فعليت و ظهور چيزى است و بر جماعت اطلاق مىشود.
از ابن عباس نقل شده اين آيه در شأن «عبدالله بن سلام يهودى» و اصحابش نازل شده است آنان وقتى اسلام آوردند، با مسلمانان بر سر پارهاى از مسائل مانند تعظيم روز شنبه، كراهت گوشت و شير شتر، اختلاف كردند آن گاه از پيامبر اكرم خواستند كه تورات را بياورد و به آن عمل كند. خداوند اين آيه را نازل كرد و همگان را به صلح و زندگى مسالمت آميز دعوت كرد. در برخى از تقاسير آمده است كه از پيامبر اكرم (ص) اجاز خواستند تا تورات را در نمازهايشان بخوانند آنگاه اين آيه نازل شد و آنان را از پيروى شيطان نهى كرد.(8)
خداى سبحان در اين آيه مؤمنان را مورد خطاب قرار داده، همگان را به صلح و اتحاد و زندگى مسالمت آميز، دعوت كرده است.
ذات اقدس اله مىفرمايد اى مؤمنان همگى با هم وارد قلعة محكم سازش و وحدت شويد چون صلح و اتحاد، به منزله دژ محكم و حصن حصينى است كه انسان را از هر حادثهاى حفظ مىكند مانند كلمة «لا إله إلّا الله» و ولايت على بن ابى طالب (ع) كه روايات از آن ها به نام قلعه محكم الاهى ياد كرده است چون مايه حفظ و صيانت از عذاب الاهى مىشوند.
بنابراين، منظور از «سلم» در اين آيه، صلح و سازش و اتحاد و برادرى در حوزه اسلامى ميان مسلمانان و مؤمنان است نه دعوت به اسلام. پس، اين آيه، خطاب به مؤمنان است و آنان را در محدودة داخلى ايمان و اسلام، به انقياد و اتحاد همگانى دعوت و از تفرقه نهى مىكند.
آرى، اگر خطاب به عموم مردم بود، مانند «يا أيها الناس كلوا ممّا فى الأرض حلالًا طيّباً ولاتتّبعوا خطوات الشيطان»(9) يا
نظير سوره نصر بود «ورأيت الناس يدخلون فى دين الله افواجاً»(10) كه كلمه «ناس» دارد، ممكن بود كه «سلم» بر اصل اسلام منطبق شود چنان كه برخى از مفسّران اهل تسنن،(11) اين گونه معنا كرده اند.
«ادخلوا» فعل امر است و بر وجوب دلالت دارد و چون كلمه «كافّة» در «ادخلوا فى السِّلم كافّة» به معناى جميع و همگى است، معلوم مىشود كه حكم وجوب به اتحاد و برادرى، ويژه فرد يا افراد غير معيّن نيست تا مانند واجب كفايى باشد و با انجام دادن يكى، از ديگران ساقط شود.
همچنين و اجب بودن اتحاد بر خصوص «مجموع من حيث المجموع» بار نشده است تا آن كه افراد به تنهايى تكليفى نداشته باشند بلكه چون هر فردى، هم حيثيّت فردى دارد و هم حيثيت اجتماعى، حكم آيه به تك تك افراد اختصاص دارد منتها با عنايت به حيثيّت اجتماعى آنان.
آيه اخوّت ايمانى
«إنّما المؤمنون اخوة فأصلحوا بين أخويكم و اتقوا الله لعلّكم ترحمون(12) در حقيقت، مومنان باهم برادرند. پس، بين برادرانتان را سازش دهيد و از خدا پروا بداريد اميد كه مورد رحمت قرار گيريد».
اين آيه، مؤمنان را به اخوّت و برادرى دعوت كرده است و از هر گونه تفرقه باز مىدارد تا بر اساس «أشدّاء على الكفاّر رحماء بينهم»(13) به خوبى و مهربانى در زير سايه اسلام، زندگى مسالمت آميزى داشته باشند.
بنابراين، بايد كسى را كه در دايرة حوزه اسلام به داعية مؤمن بودن خود، به جان مردم مىافتد و ايجاد اختلاف مىكند، از اين كار بازداشت و آن اختلاف را حلّ كرد چنان كه قرآن مىفرمايد اگر دو گروه از مؤمنان، بر اثر برداشت هاى گوناگون يا تشخيص باطل، با هم به مبارزه بر خواستند، نخست بايد از راه موعظه و نصيحت بين آنان را اصلاح كنيد و اگر اصلاح نشدند و گروهى بر گروه ديگر ستم روا داشتند، بايد طايفه و گروهى ياغى و ستمگر را با مبارزه بر سر جايشان بنشانيد تابه قانون الاهى تن دهند اگر آنان تابع قانون الاهى شدند، به وسيلة عدل، ميانشان اصلاح كنيد و عادل باشيد و نه صلح طلب چون صلح و سازش در اين جا محمود وممدوح نيست يعنى حقّ ستمديده را از ستمگر بگيريد و به او بدهيد نه آن كه ستمديده را وادار كنيد كه از حقّش
بگذرد زيرا اين كار، گرچه صلح و سازش ايجاد مىكند، ولى از عدل و عدالت فاصله دارد: «وإن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فأصلحوا بينهما فإن بغت إحديهما على الأخرى فقاتلوا الّتى تبغى حتّى تفئ إلى أمر الله فإن فائت فأصلحوا بينهما بالعدل وأقسطوا إنّ الله يحبّ المقسطين»(14)
اميرمؤمنان (ع) به اخوت ايمانى تصريح كرده، مىفرمايد: «إِنّما أَنتم إِخوان عَلى دين الله ما فَرّق بَينكم إِلّا خُبث السَرائر و سوء الضَمائر شما بر اساس دين خدا با هم برادريد چيزى جز دشمنى درون و بدى نيّت، شما را از هم پراكنده نكرده است». (نهج البلاغه، خطبه 113، بند 6 (
برادرى، نخستين شعار پيامبر (ص)
نخستين شعار رسول اكرم (ص) هنگام ورود به مدينه و پيش از ساختن مسجد و پرداختن به امور عمرانى، دربارة اخوت و برادرى دينى بود. آن حضرت (ص) مسلمانان را دو به دو در راه خدا برادر يك ديگر كرد: «اخى النبىّ (ص) بين أصحابه من المُهاجرين و الأَنصار أَخوين أخوين»(15) و با ايجاد عقد اخوت مين مسلمانان و بين خود و حضرت اميرالمؤمنين (ع) و نيز ميان دو قبيله «اوس» و «خزرج»، اتحاد و هماهنگى را تحقق بخشيد.
شعار وحدت، هم در آغاز تأسيس حكومت اسلام مطرح شد و هم هنگام استحكام حكومت اسلامىدر مدينه و هم پس از فتح مكه و تفوّق مسلمانان بر شبه جزيره عربستان چنان كه پيامبر اكرم (ص) در حجّه الوادع از حفظ وحدت، سخن به ميان آورد و فرمود: «المُسلمون إِخوة تتكافى دِمائهم يَسعى بِذَمّتهم أَدناهم وَهم يَد عَلى مَن سِواهم(16) مسلمانان با هم برادرند و خون هايشان همسان يك ديگر است و خون هيچ كس ارزشمندتر از خون ديگرى نيست».
همان طور كه برادران نسبى، پدر نسبى دارند، برادران ايمانى نيز پدر ايمانى خواهند داشت كه همان رسول خدا و اميرمؤمنان (ع) است. بر همين اساس، پيامبر خود و حضرت على (ع) را دو پدر امت اسلامىمعرفى كرد: «أَنا وَ عَلىّ أبوا هذه الأُمة»(17)
پىنوشت
(1) آل عمران/ 103
(2)) نهج البلاغه، نامه 53، بند 9)
(3)) سوره نجم، آيه 9)
(4) شعراء/ 215
(5) مائده/ 35
(6)) نهج البلاغه. خطبه 127)
(7) بقره/ 208
(8)) اسباب النزول واحدى،/ 68)
(9) بقره/ 168
(10) نصر/ 2
(11)) الجامع لأحكام القرآن، 32/ 224)
(12) حجرات/ 10
(13) فتح/ 29
(14) حجرات/ 9.
(15)) بحار، 38،/ 336)
(16)) بحار، 67،/ 242)
(17)) همان 16/ 95)
آيت الله جوادى آملى، وحدت جوامع در نهجالبلاغه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
1 قرآن صلح را مورد توجه قرار داده مىفرمايد: «يا ايُّها الَّذين آمنوا ادخلوا فى السِّلم كافَّةً و لا تتَّبعوا خطوات الشَّيطان انَّه لكم عدوّ مبين اى كسانى كه ايمان آوردهايد همگى در صلح و آشتى درآييد و از گامهاى شيطان پيروى نكنيد كه او دشمن آشكار شماست»(1).
2 «و ان جنحوا للسَّلم فاجنح لها و توكَّل على الله انَّه هو السَّميع العليم و اگر تمايل به صلح نشاندهند، تو نيز از در صلح درآى و بر خدا توكّل كن كه او شنوا و داناست»(2).
3 «فان اعتزلوكم فلم يقاتلوكم و القوا اليكم السَّلم فما جعل الله لكم عليهم سبيلًا پس اگر از شما كنارهگيرى كرده، با شما پيكار ننمودند (بلكه) پيشنهاد صلح كردند، خداوند به شما اجازه نمىدهد كه متعرض آنان شويد»(3).
4 «و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان بغت احداهما على الاخرى فقاتلوا الَّتى تبغى حتّى تفىء الى امر الله فان فائت فاصلحوا بينهما بالعدل و اقسطوا انَّ الله يحبُّ المقسطين و هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهيد و اگر يكى از آن دو، بر ديگرى تجاوز كند با گروه متجاوز پيكار كنيد تا به فرمان خدا باز گردد و هر گاه بازگشت (و زمينة صلح فراهم شد) در ميان آن دو صلح توأم با عدل برقرار سازيد و عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالت پيشگان را دوست مىدارد»(4).
5 «و الصُّلح خير و صلح بهتر است»(5).
6 «واذا تولّى سعى فى الارض ليفسد فيها و يهلك الحرث و النَّسل والله لا يحبُّ الفساد هنگامى كه روى بر مىگردانند (و از نزد تو خارج مىشوند) در راه فساد و (خونريزى) در زمين كوشش مىكنند و زراعتها و چهارپايان را نابود مىسازند (با اينكه مىدانند) خداوند فساد را دوست نمىدارد»(6).
7 «و لا تقولوا لمن القى اليكم السَّلام لست مؤمناً به كسى كه اظهار صلح و دوستى مىكند نگوئيد مسلمان نيستى»(7).
پىنوشت
(1) بقره/ 208
(2) انفال/ 61
(3) نساء/ 90
(4) حجرات/ 9
(5) نساء/ 128
(6) بقره/ 205
(7) نساء/ 94
پيام قرآن ج 10، حضرت آيت الله العظمى مكارم شيرازى و ساير همكاران
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در سه سوره قرآن مجيد به سه گونه معيار براى سه گونه پذيرش مسؤوليّت اشاره شده است.
در سورة بقره درداستان «طالوت و جالوت» و انتخاب طالوت به عنوان فرماندهى بنى اسرائيل به وسيلة پيامبر آن زمان، «اشموئيل) براى پيكار با «جالوت» كه سلطان جبّار آن زمان بود، روى دو ويژگى مهم، يعنى گستردگى علم و جسم تكيه شده است آنجا كه مىفرمايد
«انَّ الله اصطفاه عليكم وزاده بسطةً فى العلم و الجسم و الله يؤتى ملكه من يشاء و الله واسعٌ عليمٌ(1) خداوند او را بر شما برگزيده و به او توانائى جسمانى و علمى بخشيده و خداوند حكومت را به هر كس بخواهد (شايسته ببيند) مىبخشد و احسان خداوند وسيع است و (از لياقت افراد براى منصب ها) آگاه است».
روشن است كه قدرت جسمانى و فكرى دو شرط اساسى براى پيكار با دشمن سرسخت است.
2 در سورة يوسف به هنگامى كه پيشنهاد سرپرستى خزانه دارى مصر از سوى يوسف مطرح شد، او روى امانت و آگاهى خويش تكيه كرده و مىگويد: «اجعلنى على خزائن الارض انّى حفيظٌ عليمٌ»(2) مرا سرپرست خزائن سرزمين (مصر) قرار ده، كه نگهدارنده و آگاهم».
قابل توجه اين كه، در معيارهاى قرآنى در هر مورد روى صفاتى متناسب با همان پست و مقام تكيه شده است).
در مورد فرماندهان روى عنوان «زادَهُ بَسْطَهً فِى الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ». در مورد كاركنان روى عنوان «القَوِىُّ الامينُ» در مورد حافظان مديريّت و بيت المال روى عنوان «حَفيظٌ عَليمٌ»
3 در داستان موسى و شعيب به هنگامى كه يكى از دختران شعيب پيشنهاد انتخاب موسى را براى سرپرستى اموال خانواده شعيب و چوپانى گوسفندان مىدهد، روى «قوّت» و «امانت» او تكيه مىكند و مىگويد: «يا أبت استاجره انَّ خير من استاجرت القوىُّ الامين(3) پدرم او را استخدام كن زيرا بهترين كسى را كه مىتوانى استخدام كنى آن كس است كه قوى و امين باشد (و او همين مرد است)».
پىنوشت
(1) بقره/ 247
(2) يوسف/ 55
(3) قصص/ 36
مديريت و فرماندهى در اسلام، حضرت آيت الله العظمى مكارم شيرازى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
1. تأمين امنيت عمومي از منظر قرآن:
1. قرآن شريف در مورد امنيّت ملّي و ارزش تأمين امنيت ملّي و عمومي مي فرمايد:«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَُيمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضي لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً ....»[1] «و خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام داده اند وعده مي دهد كه قطعاً آنان را حكمران روي زمين خواهد كرد، همان گونه كه به پيشينيان آن ها خلافت روي زمين را بخشيد؛ و دين و آييني را كه براي آنان پسنديده، پابرجا و ريشه دار خواهد ساخت؛ و ترسشان را به امنيّت و آرامش مبدّل مي كند ...»
استاد جوادي آملي مي فرمايد:«امنيت ملّي از عناصر محوري اهداف حكومت اسلامي است؛ امنيّت همه جانبه اي كه زمينه ي رشد و تعالي انسان را فراهم كند. از اين رو، با تشكيل حكومت به دست پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در مدينه، غارت دوران جاهلي به امنيّت و امتياز خواهي هاي آن به تمدن ايثار تبديل شد.»[2] هدف از پيروزي و حكومت اهل ايمان، استقرار دين الهي در زمين و رسيدن به توحيد و امنيّت كامل است. امنيّت واقعي در ساية حكومت دين است. امنيّت در جامعه اسلامي، شرايط مناسبي براي عبادت فراهم مي سازد[3]... از اين جهت، قرآن شريف تأمين امنيت عمومي و ملّي را در گرو حكومت اسلامي مي داند. 2. قرآن شريف حكومت اسلامي را مسئول تأمين امنيّت عمومي و ملّي مي داند، مي فرمايد:«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ»[4] «خداوند (براي آناني كه كفران نعمت مي كنند،) مَثَلي زده است: منطقه ي آبادي كه اَمن و آرام و مطمئن بود؛ و همواره روزيش از هر جا مي رسيد، اما به نعمت هاي خدا ناسپاسي كردند.» سرزمين و حكومتي كه از امنيّت ملّي برخوردار باشد، از بزرگترين نعمت معنوي برخوردار است و ناسپاسي در برابر آن، گناه نابخشودني است. در آية بعد آية 113 سوره ي نحل مي فرمايد: پيامبري از خودشان به سراغ آن ها آمد، تا امنيّت و تعالي و تكامل آن ها را تأمين كند، ولي او را تكذيب كردند، از اين رو عذاب الهي آن ها را فرا گرفت. 3. قرآن شريف در مورد تأمين امنيّت ملّي در مكه هم مي فرمايد:«أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيل ....»[5] يعني «آيا نديدي پروردگارت با فيل سواران (لشكر ابرهه كه براي نابودي كعبه آمده بودند) چه كرد؟ آيا نقشه ي آن ها را ضلالت و تباهي قرار نداد؟ و بر سر آن ها پرندگاني را گروه گروه فرستاد، كه با سنگ هاي كوچكي آنان را هدف قرار داد؛ سرانجام آن ها را هم چون كاه خورده شده (و متلاشي) قرار داد.» سوره ي فيل و داستان فيل سواران، جهت براندازي شهر مكّه و خانه ي خدا و برخورد خداوند با آنان، از جمله ي صريح ترين سورها و آياتي است كه جهت تأمين امنيّت ملّي و امنيّت عمومي نازل شده است. همچنين خانه ي خدا سنبلي از يك شهر است كه تأمين امنيّت آن بدست خدا است كه در قرآن شريف به آن وعده داده شد.[6]
2. عمل به واجبات الهي و احياء تعاليم دين؛
1. قرآن شريف در مورد انجام واجبات و عمل به آن مي فرمايد: «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ»[7]
«آن ها (مؤمنان) كه نماز را برپا مي دارند؛ و از آن چه به آن ها روزي داده ايم انفاق مي كنند.» كسي كه نماز برپا مي دارد و به ساير واجبات الهي جامعه ي عمل مي پوشاند، اهل انفاق است و هميشه در صدد است تا جامعه ي بشري را به سوي سعادت و سربلندي هدايت نمايد.
2. قرآن شريف در مورد عمل صالح مي فرمايد:«وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ...»[8] «به عصر سوگند، كه همه ي انسان ها در زيانند، مگر آن هايي كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند ...» انجام واجبات و عمل به دستوراتي كه در واجبات الهي آمده است مصداق بارز اعمال صالح است كه جان و شخصيت انسان را بيمه مي كند و انسان را از خطرات و زيان هاي سهمگين نجات مي دهد.
3. جهاد يكي از واجبات الهي است كه هم عمل به آن تأكيد شده و هم عمل به آن باعث سركوبي تجاوزگران، تأمين آزادي و امنيت ملّي و هم چنين باعث احياء تعاليم الهي است. قرآن شريف مي فرمايد:«أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلي نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ ....»[9] «و به كساني كه جنگ بر آنان تحميل گرديده، اجازه ي جهاد داده شده است؛ چرا كه مورد ستم قرار گرفته اند؛ و خدا بر ياري آن ها تواناست همان ها كه از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند، جز اين كه مي گفتند: پروردگار ما، خداي يكتاست! و اگر خداوند بعضي از مردم را به وسيله ي بعضي ديگر دفع نكند، ديرها و صومعه ها و معابد يهود و نصاري، و مساجدي كه نام خدا در آن بسيار برده مي شود ويران مي گردد.» بلي جهاد هم از جمله ي واجبات الهي است و هم عمل به آن باعث تأمين امنيت ملّي و احياء تعاليم دين است.
3. اصلاحات در جامعه:
1. قرآن شريف مي فرمايد: اصلاح گرايي جامعه، مانع عذاب و سقوط است. «وَ ما كانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ»[10]«و چنين نبود كه پروردگارت آبادي ها را به ظلم و ستم نابود كند در حالي كه اهلش در صدد اصلاح بوده باشد.» جامعه اي كه در صدد اصلاح باشد، از سقوط نجات پيدا مي كند. امام حسين ـ عليه السّلام ـ وقتي با يك جامعة نامتعادل و منحرف مواجه شد، دست به اصلاحات عظيم زد، تا جامعه ي انساني و بشريت را ازسقوط نجات بخشد.
2. قرآن شريف در مورد پيش گيري از فساد و اصلاحات در جامعه مي فرمايد: «وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها...»[11]«در زمين بعد از اصلاح آن فساد نكنيد، و او (خدا) را با بيم و اميد بخوانيد»
3. قرآن شريف در راستاي مهار كردن فساد، در فلسفه ي جهاد مي فرمايد:«فَهَزَموهم بإذن الله و قتل داودُ جالوتَ و ...»[12]«سپس به فرمان خدا آن ها سپاه دشمن را به هزيمت وا داشتند، و داود (نوجوان نيرومند و شجاعي كه در لشكر طالوت بود)، جالوت را كشت، و خداوند، حكومت و دانش را به او بخشيد؛ و از آن چه مي خواست به او تعليم داد. و اگر خداوند بعضي از مردم را به وسيله ي بعضي ديگر دفع نمي كرد، زمين را فساد فرا مي گرفت، ولي خداوند نسبت به جهانيان، لطف و احسان دارد.» آري مسؤوليت اصلاحات در جامعه، به عهده ي مصلحان بزرگ است و اگر توسط مصلحان در جامعه، اصلاحات صورت نگيرد، فساد جامعه ي بشري را فرا مي گيرد.
قرآن شريف در جاي ديگر در راستاي مبارزه با فساد و اصلاحات در جامعه مي گويد:«كيفر آن ها كه با خدا و پيامبرش به جنگ برمي خيزند، و اقدام به فساد در روي زمين مي كنند،(و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مي برند) فقط اين است كه اعدام شوند؛ يا به دار آويخته شوند؛ يا(چهار انگشت از) دست(راست) و پاي (چپ) آن ها به عكس يكديگر، بريده شود، و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوايي آن ها در دنياست؛ و در آخرت، مجازات عظيمي دارند.»[13]
چنين كاري هم مبارزه با فساد است و هم اصلاحات جامعه را به همراه خواهد داشت ....
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تفسير نمونه، مكارم شيرازي.
2. الميزان، علامه طباطبايي.
3. تفسير نور، قرائتي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . نور/55.
[2] . جوادي آملي، عبدالله، انتظار بشر از دين، قم، انتشارات اسراء، چاپ اوّل، 1380، ص 128.
[3] . تفسير نور، ج 8، ص 205.
[4] . نحل/112، 113.
[5] . فيل/1 ـ 5.
[6] . آل عمران/97.
[7] . انفال/53.
[8] . عصر/1 ـ 3.
[9] . حج/39 ـ 41.
[10] . هود/117.
[11] . اعراف/56.
[12] . بقره/251.
[13] . مائده/33.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
شادي در قرآن، جايگاه خاصي دارد و به گونه هاي مختلف، مورد تأييد و توجه قرآن قرار گرفته است. اما نه شادي بيهوده و عيش، بلكه شادي توأم با اهداف الهي و انساني.
آيات قرآن به صورت كلي به شادي پرداخته، اما احاديث به صورت مفصل و جزئي به شادي و اسباب آن اهتمام خاص نشان داده است. لذا آيات قرآن دربارة شادي دو دسته اند؛ دسته اي از آيات، مؤمنين را دعوت به شادي نموده، مانند آيه:
«قل بفضل الله و برحمته فبذلك فليفر حوا هو خير ممّا يجمعون[1]» «(اي رسول خدا!) به خلق بگو كه شما بايد منحصراً به فضل و رحمت خدا شادمان شويد (و به نزول قرآن مسرور باشيد) كه آن بهتر و مفيدتر از ثروتي است كه براي خود اندوخته مي كنيد».
همچنين قرآن، زماني كه وعده هاي الهي، مبني بر نصرت و پيروزي در ميان اهل كتاب بر مشركان مجوس، محقق مي شود، مي فرمايد:
«... و يومئذٍ يفرح المؤمنون بنصرالله[2]»؛ و در آن روز (كه روميان فاتح شدند) مؤمنان شاد مي شوند به ياري خداوند...».
بنابراين شادي ها بر اساس ارزش ها و اهداف مقدس قرآن و پيروزي موحدين بر مشركين است دستة ديگري از آيات قرآن، شادي را مذمّت نموده، مانند:
قرآن كريم در داستان قارون كه فردي خودخواه و مغرور بود و شادي هاي مستانه داشت. از زبان قومش مي فرمايد: «اذ قال له قومه لاتفرح انّ الله لا يحب الفرحين[3]»؛ به خاطر بياور هنگامي كه قوم قارون به او گفتند: اين همه شادي مغرورانه مكن كه خداوند شادي كنندگان مغرور را دوست نمي دارد».
همچنين در بيان عذاب هاي دوزخيان مي فرمايد: «ذلكم بما كنتم تفرحون في الارض بغير الحقّ و بما كنتم تمرحون[4]؛ اين (عذاب) به خاطر آن است كه به ناحق در زمين شادي مي كرديد و از روي غرور و مستي به خوشحالي مي پرداختيد».
احاديث معصومين كه مفسر و مبين آيات الهي مي باشد، معيار و ملاك شادي ها را بيان كرده است. مانند:
الف: شادي در سايه اطاعت از خداوند: حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: «سرور المومن بطاعة ربّه و حزنه علي ذنبه[5]؛» شادي مؤمن به طاعت پروردگار مي باشد و حزنش بر گناه و عصيان است.
ب: شادي در پرتو پرهيز از گناه: از پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ سؤال شد: بهترين بندگان خدا چه كساني هستند؟ فرمود: آنهايي هستند كه وقتي نيكي مي كنند خوشحال مي شوند و زماني كه بدي كردند ناراحت هستند و طلب استغفار مي كنند[6]»
ج: احياي ارزش ها: امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: « شادي به سه خصلت است: وفاداري، رعايت حقوق ديگران، ايستادگي در گرفتاري ها و مشكلات[7]».
د: احياي حق يا از بين بردن باطل: حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در نامه اي به عبدالله بن عباس مي فرمايد: شادي تو به خاطر احياي حق يا نابودي باطل باشد[8].
همچنين در روايات شرايط و آداب شادي را بيان كردند. براي مثال آمدده است: شادي همراه گناه و معصيت نباشد، همراه با اذيت و آزار نباشد، لهو نباشد و ... .
حاصل اينكه، اسلام اهميت خاصي به شادي و نشاط داده است اما براي آن معيار و ملاكي نيز تعيين كرده است، شادي هايي كه در راستاي اهداف مقدس اسلام و احياء ارزش هاي انساني باشد؛ ممدوح و پسنديده است.
هم چنان كه از حضرت علي ـ عليه السّلام ـ روايت شده كه:
«السرور، يبسط النفس و يثير النشاط[9]»
شادماني، موجب انبساط روح و مايه ي وجد و نشاط مي شود.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. كتاب غم و شادي، محمد اكبري
2. كتاب هاي تفسيري ذيل آيات معرفي شده در متن پاسخ.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . يونس/58.
[2] . روم/5و4.
[3] . قصص/76.
[4] . مؤمنون/75، ر.ك؛ مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 2، ص 176.
[5] . محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحكمه، ج 4، ص 437.
[6] . همان، ج 2، ص 439.
[7] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، ج 78، ص 237.
[8] . ميزان الحكمة، همان، ص 7، ص 427.
[9] . ميزان الحكمه، ج 4، ص 436.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قبل از هر چيز، لازم است واژة «فرهنگ» مورد بررسي قرارگيرد.
«فرهنگ»، يك كلمة فارسي است و در زبان عربي به معناي «الثقافه» آمده است و بيش از «250» تعريف براي آن ذكر كردهاند.[1] ميتوان گفت: «مجموعة آداب و رسوم، مجموعة علوم و معارف،و هنرهاي يك قوم، كتابي كه شامل لغات يك يا چند زبان وشرح آنها، علم و دانش و ادب، تعليم و تربيت را فرهنگ آن قوم مينامند.[2] و آداب نيز جزئي از فرهنگ است.
زبان قرآن، درست است كه با الفاظ عربي نازل شده است؛ ولي اين الفاظ، با بلاغت و فصاحت و معناي بلندش، داراي اعجاز ذاتي ميباشد[3] و نميتوان آن را با كلام محاورهاي بشر مقايسه كرد.[4] به همين علت است كه، كسي نتوانسته است سورهاي همانند قرآن بياورد.
قبل از همه چيز، لازم است، فرهنگ و آداب اعتقادي و اخلاقي و اجتماعي و خانوادگي و... اعراب را، با ابزار تخاطب (همچون؛ زبان، تشبيهات، تمثيلات، كنايه...) جدا كرد؛ ضروري بود خداوند، براي رساندن مفاهيم بلندش، الف) رسولي را از ميان همان قوم و با زبان آنها برگزيند. ب) قوانين و احكام خود را در قالب الفاظ همان قوم، نازل كند.
لذا خداوند، پيامبر اسلام-صلي الله عليه و سلم- را از ميان عرب برگزيد[5] و نيز كتاب مقدس خود را، با الفاظ عربي نازل كرد؛[6] تا بتواند مطالب وحياني و الهي خود را به واسطه ابزار تخاطب (زبان، تشبيه...) به مردم، تفهيم نمايد.
عربي بودن قرآن، دليل بر قبول فرهنگهاي خرافي و باطل اعراب نيست. چون قرآن ميفرمايد: «لايأتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه تنزيل من حكيم حميد.»[7] «هيچ گونه باطلي، نه از پيش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نميآيد، چراكه از سوي خداوند حكيم و شايسته نازل شده است.»
اگر اندك مطالعهاي در فرهنگ و آداب اعراب داشته باشيم در مييابيم؛ اعراب داراي فرهنگ خرافاتي زيادي بودند؛ اعم از: شيطان پرستي،[8] دختركٌشي،[9] طواف بدون لباس،[10] بت پرستي،[11] تعدّد زوجات بدون محدوديت،[12] ازدواج دسته جمعي[13] و... قرآن هيچ يك از فرهنگهاي باطل را نپيذيرفت؛ چون خود زمينه ساز فرهنگ و تمدن عظيم اسلامي بود.
بعضي از آداب و فرهنگها در بين اعراب، مثبت بوده است؛ مانند: حج،[14] اعتقاد به خالق يكتا،[15]ماههاي حرام،[16] ختنه كردن و... البته بيشتر فرهنگ هاي مثبت اعراب، ريشه در اديان الهي گذشته داشت. ادياني كه در جزيرة العرب رواج داشت؛ اعم از دين حنيف ابراهيم، يهود، نصاري، مزدك، ماني، زرتشت، صابئين، و...[17] تمام اديان الهي، از يك چشمة وحياني ميجوشيدند؛ گرچه با گذشت زمان طولاني، اين اديان تحريف شده بودند. قرآن احكام مثبتي كه در بين اعراب به جاي مانده بود؛ با اصلاح آنها را امضاء نموده است.
بعضي از عناصر مثبت فرهنگ اعراب مانند غيرت و شجاعت و... ريشه در فطرات انساني داشت چون هر انساني فطرتاً، به كارهاي مثبت تمايل دارد؛ قرآن نيز هميشه با فطرت انسانها سخن ميگويد[18] قرآن نيز برخي از فرهنگ مثبت آنها را ذكر كرده است؛ اين نشانة تأثيرپذيري نيست؛ بلكه نشانة تأكيد و يادآوري است. همچنين قرآن، به مقتضاي طبيعت و سرشت مرد و زن سخن گفته است؛ اين هم نشانة حكمت خداوند است كه مسؤليتي را به مرد داده كه غالب زنها نميتوانند آن را به دوش بكشند؛ همچنين بالعكس برخي مسئوليتها به زن داده است.
بعضي از فرهنگها، ريشه در عرف و ضرورتهاي زندگي اجتماعي دارد مانند: بيع و معامله و... اگر قرآن كلامي دربارة «بيع» و «ميزان» آورده است؛ نبايد تلقي شود كه متأثر از فرهنگ مردم بوده است؛ چون اين امور يكي از ضروريات زندگي اجتماعي است كه قرآن با جهت دادن و وضع نمودن احكام اسلامي، آنها را اصلاح نموده است؛ مانند: حرام كردن ربا در معامله و آداب سخن گفتن و... .
در نتيجه، قرآن با استفاده از زبان اعراب، كه واسطه براي انتقال مطالب وحياني بود، فرهنگ و آداب ديگر اعراب كه جنبة خرافاتي و منفي داشت، را رد نمود.
ق0رآن، يك سلسله قوانين و احكامي را به رشته تحرير درآورد؛ كه نياز معنوي و هدايتي بشر را تا ابد برآورده ميكند و كساني كه قرآن را براي زماني خاص ميدانند، هيچ دليلي براي اثبات مدعاي خود اقامه نكردند؛ فقط يك روي سكه را نظاره گرند؛ آن هم بعد مادي و علوم تجربي. در حالي كه قرآن، براي بيان علوم تجربي و صنعت نيامده است (كه اينها به واسطه تجربه به دست ميآيد)[19] بلكه قرآن، با محتواي (احكام، عقايد، اخلاق) نياز بشر را در زمينه معنويت و اخلاق تأمين ميكند و در تمام زمانها ثابت است.
بهترين دليل براي دائمي بودن قرآن، فطرت است. فطرت، فرهنگ عمومي و مشترك همه انسانها در همه اعصار و امصار تاريخ است. زبان قرآن نيز، فطري است و انسان ديروز و امروز از لحاظ فطرت، يكسانند. به همين دليل قرآن، مخاطبان آشنايي در سرتاسر جهان دارد. فطرت، تعدد زبان، اقليم، عادات، آداب و رسوم و روحيات و عوامل گوناگون بيرون را مقهور اتحاد فطرت دروني قرار داد.[20] سلسله نيازهاي بشر به صورت يك تقاضا در باطن انسان وجود دارد كه بايد در سايه تعليم و تربيت مذهبي، پرورش يابد.[21]
دليل ديگر، بر دائمي بودن قرآن، اخلاق است. اخلاق، مقولة ثابتي است كه هيچ وقت در هيچ زماني قابل تغيير نيست.[22] روح انسان است كه نياز به ارتزاق معنوي دارد كه به جز از طريق احكام قرآن امكانپذير نيست. نبايد گفت: كه عبادت براي مردمان ابتدايي است؛ چون انسانها در اوج رشد صنعت و تكنولوژي، نياز به معنويت و اخلاق بيشتري دارند. عقل انسان در مقام علم و عمل معصوم نيستند و تحث تأثير وهم و خيال از جهت شهوت و غضب در عمل ميشود و در طول زمانها اين نقص وجود دارد، لذا نياز به قرآن يك امر ضروري به حساب ميآيد.[23] «و ما هي الاذكري للبشر»[24]
در نتيجه، قرآن، يك سفره گستردهاي است از ازل تا ابد، كه از او همه قشرهاي بشر استفاده ميكنند و ميتوانند استفاده كنند.[25] و اين قرآن با فرهنگ ملل و اقوام گوناگون، سه نوع برخورد دارد؛ فرهنگ مثبت را كه با قرآن منافات نداشته باشد، امضاء ميكند و با فرهنگ منفي و ضد ارزش مقابله ميكند و فرهنگي كه نيمه مثبت باشد را اصلاح ميكند تا مردمان جهان بتوانند از اين قرآن كه چشمه زلال معنويت و آفتاب درخشان هدايت در سير تكامل انسانيت است، استفاده نمايند.
اما درباره مقتضيات زمان؛ اولاً معناي مقتضيات زمان در لغت اين است كه زمان در حال گذشتن و آمدن است و در هر قطعهاي يك اقتضايي دارد، در هر لحظهاي در هر چند سالي يك تقاضايي دارد.[26] كه اينگونه ميتوان تفسير كرد
1ـ مقتضاي زمان: يعني پديدههايي كه در آن زمان پيدا شده است. 2ـ اقتضاي زمان: يعني پسند مردم و ذوق سليقه آن مردم به اقتضاي زمان يعني احتياجات واقعي زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ [27] بعد از اين توضيح اينكه قرآن مطابق مقتضاي زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بوده، به معناي اول و دوم درست نيست و نميپذيريم، ولي معناي سوم را ميپذيريم كه طبق خواسته و نيازهاي واقعي بشر نازل شده است بشر در مورد ازدواج، اخلاق و رفتار، عقائد، و... نيازها و قوانيني را ميطلبد كه قوانين قرآن طبق آن نيازها جعل شده است لذا براي اين ميتواند باقي باشد، به بيان ديگر اسلام براي نيازهاي ثابت قوانين ثابت و براي نيازهاي متغير قوانين متغير وضع نموده است. آيا ميشود گفت امانتداري، راستي، اخلاق خوب، عدالت، تقوا، معنويت و... مربوط به زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بوده است الان نياز بشر نيست؟ ابداً.
استاد مطهري ميگويد: «سرّ زنده بودن اسلام اين است كه تعليمات اسلام در هر قسمتي از قسمتها تعليماتي است كه جانشيني نميتواند داشته باشد براي اينكه اسلام در تعليمات خود هرگز دنبال هدفهائي جزئي و موقت براي بشر نرفته است»[28] انسان متغير است ولي مدار ثابتي دارد و قرآن بر اساس همان مدار ثابت نازل شده است از امام صادق ـ عليه السّلام ـ پرسيدند چرا قرآن هر چه بيشتر خوانده و تدبر ميشود بر طراوات و تازگي آن افزوده ميشود؟ فرمود: «از آن جهت است كه قرآن براي يك زمان معيني نازل نشده است براي همه زمانها و همه مردم است».[29] خلاصه اين شد كه عصمت همه جانبة پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و قرآن اقتضا ميكند كه متأثر از غير وحي نباشد اين اولاً و ثانياً خود قرآن و روايات آشكار را ميگويند كه بر خلاف آداب و رسوم عرب جاهلي نازل شده است. مقتضيات به معناي سوم را ميپذيريم ولي مانع ابدي بودن قرآن نميشود.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. اسلام و مقتضيات زمان، استاد مرتضي مطهري، ج1، ص 181 تا 215 بلكه تمام كتاب.
2. خاتميت، استاد مرتضي مطهري، جلسه چهارم و جلسه نهم و دهم.
3. نبوت، محسن قرائتي، تمام كتاب.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . توسلي، غلام عباس، كتاب نقد و نظر: سال دوم، شماره 3-4، مقالة ويژگيهاي فرهنگ جامعه مدني.
[2] . معين، محمد، فرهنگ فارسي معين، تهران، انتشارات اميركبير، چاپ اول، 1375، ج2، بخش «ف»
[3] . ر.ك: سيوطي، جلال الدين، معترك الاقران في اعجاز القرآن، بيروت، انتشارات دارالكتب المكتبيه، چاپ اول، ص 317.
[4] . ر.ك: معرفت، زبان قرآن، فصلنامه بينات: شماره اول، سال اول، تمام مقاله.
[5] . ابراهيم/4.
[6] . شعرا/195.
[7] . فصلت/42.
[8] . يس/6.
[9] . نحل/59.
[10] . اعراف/28.
[11] . بقره/165.
[12] . نساء/3.
[13] . ر.ك: نوري، يحيي، اسلام و جاهليت، تهران، مجمع معارف اسلامي، چاپ هشتم، 1375، ص352.
[14] . بقره/158.
[15] . عنكبوت/61.
[16] . توبه/36.
[17] . مبلغي آباداني، تاريخ اديان مذاهب، انتشارات حر، چاپ اول، بي تا، ج2، ص 80.
[18] . انعام/78.
[19] . ر.ك: رضايي اصفهاني، محمدعلي، درآمدي بر تفسير علمي قرآن، قم، انتشارات اسوه، چاپ، 1375.
[20] . فصلنامة بينات: شماه 22-23، ص 43، مقاله از حيدري كاشاني.
[21] . مطهري، مرتضي، مقدمهاي بر جهان بيني اسلامي، قم، انتشارات صدرا، بي تا، ص 37.
[22] . مطهري، مرتضي، اسلام و مقتضيات زمان، تهران، انتشارات صدرا، چاپ چهاردهم، 1377، ج1، ص 12.
[23] . جوادي آملي، عبدالله، قرآن در قرآن، قم، انتشارات اسراء، چاپ اول، 1378، ج1، ص 314-280.
[24] . مدثر/31.
[25] . موسوي خميني، سيد روح الله، صحيفة نور، تهران، مؤسسة نشر و آثار، چاپ دوم، 1375، ج19، ص 82.
[26] . مطهري، مرتضي، اسلام و مقتضيات زمان، قم، انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1365، ج1، ص 184.
[27] . همان، ج1، ص 185ـ193.
[28] . ر.ك: مطهري، مرتضي، خاتميت، قم، انتشارات صدرا، چاپ اول، 1366، ص 73.
[29] . همان، ص 152.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
الف: بدعت در لغت و اصطلاح:
«بدعت» در لغت چيز نو و جديد را گويند، و هر گاه به خداوند نسبت داده شود «بديع السموات، ايجاد كنندة آسمانها» به معناي ايجاد و خلقت چيزي بدون وسيله و مادّه و بدون زمان و مكان است.
و در اصطلاح شرعي عبارت است از آن چه در دين به صورت جديد به وجود آمده، در حالي كه نه در قرآن ريشه دارد و نه در سنت اساس، و به اين جهت آن را «بدعت» گويند كه گويندة آن از ناحية خود آن چيز را در دين ايجاد و افزوده است»[1].
در قرآن، واژه «بدعت» به همين صورت نيامده است، بلكه مشتقات آن (كه در قرآن چهار نوبت آمده) گاهي به صورت «بديع»[2] و يا «بدْعاً»[3] آمده كه معناي لغوي دارد، يعني چيز تازه، و به معناي اصطلاحي يك بار به صورت «اِبْتَدعَ» آمده است، ولي معناي بدعت با الفاظ ديگر كه همان معني را ميرساند، در قرآن آمده، كه در اين بخش به برخي از آن ها اشاره مي شود:
ب: بدعت در قرآن و برخي روايات:
1. «فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ؛ واي بر آن ها (يهوديها) كه كتاب (تورات) را با دست خود مينوشتند و سپس به افراد (عوام) ميگفتند اين كتاب از جانب خدا است» در اين آيه، «يكتبون» همان معناي تحريف و بدعت را دارد.
2. «وَ مِنَ الَّذِينَ هادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ بِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُو و يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ...؛ ... گروهي از يهوديان كه خوب به سخنان تو (پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ) گوش ميدهند، تا دستاويزي براي تكذيب تو بيابند، آنها جاسوسان گروه ديگري هستند كه خودشان نزد تو نيامدهاند، آنها سخنان را از مفهوم اصليش تحريف ميكنند (و در آن نوعي بدعت ايجاد ميكنند)[4]» اين مضمون در آيات متعددي از قرآن وارد شده است.[5]
3. «وَ جَعَلْنا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ؛ و بعد از آنها (پيامبران) عيسي بن مريم را مبعوث ساختيم و به وي انجيل عطا نموديم، و در دل افرادي كه از عيسي پيروي كردند، رأفت و رحمت قرار داريم و رهبانيتي را كه خود آن را ابداع (و از طريق بدعت گذاري ايجاد) كرده بودند، بر آنها مقرر نداشته بوديم...»[6] در اين آيه، خداوند از بدعت مسيحيّت پرده بر ميدارد و رهبانيّت و «دير نشيني» آنان را يك عمل ابداعي دانسته، عملي كه باعث فحشاء و منكرات در بين آنها شده است.
4. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد،آنچه بر شما حلال شده بر خويش حرام نكنيد[7]».
مسئله بدعت در روايات رسيده از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ نيز به عنوان مفسران قرآن و «ثقل» و همراهان آن فراوان مطرح شد كه به برخي موارد اشاره ميشود:
1. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ «اَهْلُ البِدْعَةِ فالمخالِفُون لِاَمْرِ الله و لِكتابِهِ و رسُولِهِ الْعامِلُون بِرأيِهِمْ و اَهْوائِهِمْ و اِنْ كَثُرُوا؛ اهل بدعت كساني هستند كه با فرمان الهي و كتاب آسماني قرآن؛ و (سخنان) پيامبر اكرم مخالفت ميورزند و طبق خواستهها و هواهاي نفساني خويش رفتار ميكنند (آنها اهل بدعتند) هر چند جمع زيادي باشند[8]»
2. و آن حضرت فرمود: زماني فرا ميرسد كه عدهاي از دانايان امّت من مسائلي را بهم مخلوط نموده و اشتباه (و بدعت ايجاد) ميكنند، آنان بدترين افراد امّت من ميباشند[9]» آري هنوز پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ زنده بود كه برخي دست به بدعت و تحريف ميزدند، و حتي به پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ پيشنهاد ميدادند كه جمله «حيّ علي خير العمل» را از اذان نماز بردارند، حضرت فرمود: «جملات اذان «وحي» الهي است و در اختيار من نيست» و چون بعد از وفات آن حضرت اين جمله را برداشتند «بلال» از اذان خودداري نمود[10] و اين شروع بدعتها بود بعد از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در دوران خلفاء، تا رسيد به زمان معاويه كه با استخدام مزدوراني چون «ابو هريره عمرو بن عاص، مغيرة بن نقبه، عروة فرزند زبير، و سمرة بن جندب» هزاران حديث را جعل و صدها بدعت را در جامعة اسلامي ايجاد نمودند.[11].
ج: بدعت گذاران منفورترين چهره در اسلام
در روايات فراواني، بدعت گذاران به عنوان بدترين و منفورترين چهره معرفي شدهاند، به دو روايت زير توجه شود:
1. از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شد كه آن حضرت فرمود: «اولئك شرار اُمّتي؛ بدعت گذاران بدترين افراد امّت من ميباشند.
2. هم چنين علي ـ عليه السّلام ـ فرموده است: «اِنّ اَبْغَضَ الخلائق اِلي الله رجُلان...؛ منفورترين آفريدهها نزد خدا دو شخصند، مردي (و شخصي) كه خدا او را به حال خود گذاشته و از راه راست دور افتاده است؛ دل او شيفتة بدعت است و مردم را گمراه كرده به فتنهانگيزي ميكشاند و راه رستگاري گذشتگان را گم كرده و طرفداران خود و آيندگان را گمراه ساخته است، بار گناه ديگران را بر دوش كشيده و گرفتار زشتيهاي خود نيز ميباشد. و مردي كه مجهولاتي به هم بافته و در ميان انسانهاي نادانِ امت، جايگاهي پيدا كرده و در تاريكيهاي فتنه فرو رفته است...»[12].
و در جاي ديگر فرمود: «و بدترين مردم نزد خدا رهبر ستمگري است كه خود گمراه و ماية گمراهي ديگران است كه سنّت پذيرفته را بميراند و بدعت ترك شده را زنده گرداند»[13].
د: آثار، خطرات، و مفاسد بدعت:
«بدعت» آثار و خطرات بسيار ناگواري براي جامعة اسلامي داشته و دارد، فتنهها و آشوبهاي به پا ميكند، فرهنگ اصيل اسلام را كه براساس مصالح مردم پايهگذاري شده است دگرگون ميسازد، مانعي است براي پيشرفتهاي مذهبي و اجتماعي، باعث گمراهي و انحراف انسانها ميگردد، زيانهاي فكر و روحي غير قابل جبراني به خانوادهها ميرساند و ممكن است نسلهاي بشر را براي هميشه گرفتار و بد بخت نمايد، فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ ميفرمايد: قسم به خدا اگر حق (خلافت) را به اهلش واگذار ميكردند، و از عترت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ اطاعت مينمودند (و بدعت در خلافت ايجاد نميكردند) دو نفر هم (دربارة حكم خداوند) با يكديگر اختلاف نميكردند[14]»، اينك به نمونههايي از مفاسد و خطرات آن اشاره مي شود:
1. ايجاد فتنه و فساد: پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: امّت من به هفتاد و سه گروه تقسيم ميگردند، كه فتنهانگيزترين آنان در ميان امّت اسلام (بدعت گذاران است يعني) آن فرقهاي است كه براساس قياس عمل نموده و حرام را حلال، و حلال را حرام ميكنند[15]» و علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: «انّما بَدْءُ وُقوع الفتن اَهْواءٌ تتبعُ و احكام تبتدع يخالف فيها كتاب الله» ريشه فسادها و فتنهها در ميان مردم، تبعيت از خواستههاي نفس و بدعتهايي است كه بر خلاف قرآن و احكام الهي صادر ميگردد[16]» در اين دو روايت آثار بدعت را فتنهها و فساد دانسته است. و فتنه هم از ديدگاه قرآن از قتل و كشتار هم خطرناكتر است[17] و تمام مسائل را زير و رو ميكند، و جامعه را از هم ميپاشد[18].
2. از بين رفتن سنتهاي نيكو: علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: «و ما اَحَدثَتْ بِدْعَةٌ اِلا ترك بها سُنّةٌ... ؛ هيچ بدعتي در دين ايجاد نميشود مگر آن كه سنتي (نيكو) ترك گردد، پس از بدعتها بپرهيزيد و با راه راست و جادّة آشكار حق باشيد، نيكوترين كارها سنتي است كه ساليان بر آن گذشته و درستي آن ثابت شده باشد و بدترين كارها (بدعت و) آنچه كه تازه پيدا شده و آيندة آن روشن نيست»[19].
3. هلاكت و گمراهي: رسول اكرم فرمود: «ايّاكُمْ و ابتدع فانّ كُلَّ بدْعَةٍ ضلالَةٌ؛ از بدعت گذاري دوري كنيد كه باعث گمراهي و ضلالت ميشود.[20] و علي(ع) در اين زمينه ميفرمايد: «همانا خداوند پيامبري راهنما را با كتابي گويا، و دستوري استوار بر انگيخت، هلاك نشود جز كسي كه تبهكار است و بدانيد كه « المبتدعاتِ المشتبهاتِ هن المهلكات اِلا ما حفظ الله فيها» بدعتها به رنگ حق درآمده و هلاك كنندهاند، مگر خداوند ما را از آنها حفظ فرمايد[21]» و در جاي ديگر فرمود: «بدترين مردم نزد خدا رهبر ستمگري است كه خود گمراه و ماية گمراهي ديگران است، كه سنت پذيرفته را بميراند و بدعت ترك شده را زنده گرداند[22]» در روايات فوق به روشني به آثار خطرناك بدعت كه گمراهي و هلاكت باشد، اشاره شده است.
ه: ريشه بدعتها:
1. مال و منال دنيوي و ثروت اندوزي: قرآن ميفرمايد: واي بر كساني كه مطالبي را با دست خود مينويسند، و آن را سپس به خدا نسبت ميدهند و ميگويند اين از جانب خدا است (عامل و انگيزه اين بدعت اين است) تا بدين وسيله آن را به بهاي كمتري بفروشند[23] و در آيهي ديگر فرمود: « آنان كه آيين خود را به بازي و سرگرمي گرفتند (و در آن بدعت ايجاد كردند) و گرفتار دنيا و فريفته زندگي دنيا شدند[24].
2. هواهاي نفساني: قرآن ميفرمايد: «افرايت من اتخذ الهه هواهُ؛ آيا ديدي آن كسي را كه هواي خويش را خداي خود قرار داد[25]». و علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «ريشه فسادها و فتنهها در ميان مردم، تبعيّت از خواستههاي نفس و بدعتها است.[26] و در جاي ديگر فرمود: «فاِنّ هذا الّذين قد كان اسيراً في ريْدي الاشرار يُعْمَلُ فيه بالهوي و تطلُبَ به الدنيا؛ همانا اين دين در دست اشرار اسير بود، كه در آن از روي هوا و هوس رفتار ميشد، و براي رسيدن به دنيا صورت ميگرفت[27]».
3. رياست و مقام خواهي: امام رضا ـ عليه السّلام ـ [28]در مناظره با سران يهود و نصارا، آنها را مجاب و محكوم نمود، «راسُ الجالوت» رئيس يهوديها گفت: به خدا سوگند اي پسر پيامبر! اگر مسئله رياست و سرپرستي تمام يهوديها مانع نبود من به رسول خدا ايمان آورده تابع او ميشدم. ملاحظه ميكنيد كه كساني كه دست به تحريف و بدعت در تورات زدند، بخاطر حفظ رياست و مقام بوده است.
4. حاجت و نيازمندي به مردم: گاهي عامل بدعتها نيازمندي است علي ـ عليه السّلام ـ «او يَسْتَنْجِحُ حاجَةَ الي النّاسِ باظهار بدْعةٍ في دينِهِ؛ (يكي از صفات زشت اين است كه) به خاطر حاجتي كه به مردم دارد بدعتي در دين خدا بگذارد»[29] و قرآن براي تقويت انسانها ميفرمايد:«أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ؛ اي مردم! شما (همگي) نيازمند به خداييد، تنها خداوند است كه بينياز و شايستة هرگونه ستايش است[30]».
وظيفة مسلمانان و آگاهان جامعه در برابر بدعتها
بر تمام مسلمانان بويژه عالمان و آگاهان جامعه لازم است كه در برابر هر گونه انحراف فكري و كج انديشيها مقاومت و مبارزه و مقابله نمايد، و يكي از مصداقهاي مهم «امر به معروف و نهي از منكر» مبارزه با بدعتها است، دربارة مقاومت در مقابل بدعتها علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: «اگر از اين فتنهها و لغزشگاه با قدرت بگذرم، دگرگونيهاي بسيار پديد ميآورم[31]» امّا دربارة وظيفه آگاهان پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود[32]: هرگاه بدعتها ظاهر شد بايد آگاهان جامعه (براي مقابله با آنها) علم خود را نشر دهد، (و جواب بدعتگذاران را بدهد) و اگر كسي علم خود را كتمان و پنهان كند، مثل اين است كه تمامي آنچه را كه بر محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل گشته (يعني قرآن را) كتمان و انكار نموده است[33]» در حديث فوق سكوت در برابر بدعت و بدعتگذاران گناه بسيار بزرگ در حد انكار قرآن شمرده شده است، در روايت ديگر فرمود: سكوت در مقابل بدعتگذاران باعث ميشود كه خداوند افسار آتشين بر دهان آنان (كه در مقابل بدعتگذاران سكوت نموده) بزند «من كتم علماً الجم بلجام من النار»[34] و حتي كنار آمدن بر آنها و يا احترام گذاشتن به آنها جرم سنگيني دارد. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «مَنْ وَقَرَ صاحِبَ بِدْعَةِ فَقَدْ اَعانَ عَلي هَديم الاسلام؛ هر كس با بدعت گذار (كنار آمده) و او را مورد احترام قرار دهد (در واقع) به نابودي اسلام كمك (و كمر) بسته است[35].
اگر مقابله علمي و كناره گيري از بدعتگذاران نتيجه نداد بايد برخورد شديدتري با آنها صورت گيرد.
نتيجه اين شد كه لفظ «بدعت» صريحاً در قرآن نيامده جز يك بار و مشتقات آن چهار بار آمده، امّا الفاظي كه معناي بدعت را ميرساند در آيات متعددي مطرح شده است و خطرات آن براي جامعه بسيار است. زيانبار چون ايجاد فتنه و فساد، از بين رفتن سنتها ضلالت و گمراهي را در پي دارد و سكوت در مقابل آنان خطرش از خود بدعت كمتر نيست.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تفسير نمونه، استاد ناصر مكارم شيرازي و همكاران.
2. زمينههاي فساد در جامعه، علي اكبر بابازاده، ج 1، ص162 ـ 183.
3. فهرست موضوعي نهج البلاغه، محمد دشتي، ص 794.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ر.ك: راغب اصفهاني، المفردات في غريب القرآن، بيجا، دفتر نشر الكتاب، 1404 ق، ص 38 ـ 39؛ ر.ك: الطريحي، فخر الدين، مجمع البحرين، ج1، ص 164.
[2] . بقره/117، انعام/101.
[3] . احقاف/9.
[4] . مائده/41.
[5] . نسا/46؛ مائده/13؛ بقره/75.
[6] . حديد/27.
[7] . مائده/87؛ طباطبائي، ر.ك: سيد محمدحسين،طباطبائي، الميزان، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1362، ج 6، ص 118.
[8] . متقي هندي، كنز العمال، بيروت، موسسةالرسالة، ج 16، ص 184، شماره 44216.
[9] . همان، ج 10، ص 211، شماره 29115.
[10] . ر.ك: مجلسي، محمدباقر، روضة المتقين، ج 2، ص 227؛ و رك: عاملي لبناني، شريف الدين، النص و الاجتهاد، ص 128؛ و رك: مجلسي، محمد باقر بحارالانوار، دارالكتب الاسلامية، ج 28؛ و شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 12، ص 195.
[11] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 56 ـ 73؛ و رك: شرح من لا يحضره الفقيه، ج 12، ص 256 ـ 259؛ نهج البلاغه، خطبه 130.
[12] . نهج البلاغه، خطبه 17.
[13] . همان، خطبه 164.
[14] . مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، دارالكتب الاسلامية، ج 36، ص 353.
[15] . كنز العمال، همان، ج 1، ص 21، شماره 1058.
[16] . نهج البلاغه، خطبة 50.
[17] . بقره/191 و 217.
[18] . توبه/48.
[19] . نهج البلاغه، خطبه 145.
[20] . كنز العمال، همان، ج 1، ص 221، حديث 1113.
[21] . نهج البلاغه، خطبة 169.
[22] . همان، خطبه 164.
[23] . بقره/79.
[24] . انعام/70.
[25] . حاثيه/23.
[26] . نهج البلاغه، خطبه 50.
[27] . نهج البلاغه، نامه 53.
[28] . بحار الانوار، همان، ج 49، ص 77 ـ 78.
[29] . نهج البلاغه، خطبه 153.
[30] . فاطر/15.
[31] . نهج البلاغه، حكمت 272.
[32] . كنز العمال، همان، ج 10، ص 216، شماره 29140.
[33] . فيض كاشاني، محسن، محجة البيضاء، مؤسسه الاعلمي، ج 1، ص 125.
[34] . كنز العمال، همان، ج 1، ص 219، شماره 1102؛ ر.ك: سيوطي، جامع الصغير، ج 2، ص 653.
[35] . همان.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
براي روشن شدن اصل مطلب، لازم است به چند شبهه و جواب اشاره شود.
1ـ اگر كسي بگويد: كه قاتل بر اساس انگيزه جهل آدم كشت، قصاص يك نوع مقابله به مثل است و انگيزة آن جهل است، بنابراين پيروي از جهل در هر دو جا با روش اهل دانش سازگار نيست.
در پاسخ بايد گفت: انگيزة قصاص حكيمانه است كه هم مانع حرص انتقام طلبي ورثه مقتول و هم عبرت براي ديگران كه بفهمند پي آمد آدمكشي نابودي خودش است. پس پيروي از حكمت است نه از جهل.
2ـ اصولاّ قصاص نوعي انتقام براي نزديكان مقتول است، اگر ايمان و فرهنگ جامعه رشد نمايد بستگان مقتول ميدانند قاتل گناهي ندارد و انسانها ذاتاً بد نيستند بلكه مريض هستند. گناه، به خاطر جهل بود؛ بايد با جهل مبارزه كرد. مبارزه دكتر، هيچگاه با مريض نيست بلكه با مرض است.
در پاسخ بايد گفت: بدون شك در تمام امراض اجتماعي، تجاوز، معلول امراض روحي است. اگر با مجرم مبارزه نكني بايد قانون دفاع را برداشت؛ زيرا تمام استعمارگران و دزدان روي اين مرض روح جنايّت كردند، پس خودش بايد گناه نداشته باشد. مريضي او گناه دارد. حال آنكه هيچ كس در دنيا چنين مطلبي را نميپذيرد. حتّي مخالفين قصاص نسبت به دزدان و متجاوزين به خودشان چنين نظري ندارند.
3ـ كشته شدن فرد، فقدانش بار سنگيني براي خانواده و جامعه است ولي قصاص نه تنها اين بار را سبك نميكند بلكه موجب ازدياد و دوبرابر شدن آن خواهد بود.
در پاسخ بايد گفت: هرچند ممكن است با قصاص، بارسنگين خانواده او را بر دوش جامعه بگذارد ولي باجلوگيري از قتل هزاران نفر، جامعه را از تحمل بار هزاران نفر حفظ ميكند.
4ـ اصولاّ يكي از نشانههاي طبيعي بودن قانون، پذيرش و قبول آن قانون در آن جامعه است (جنبه متا فيزيكي نميخواهد) همه ميدانند در حال حاضر افكار عمومي (به هر دليلي كه است) پذيرش قانون قصاص نيست.
در نقد اين مطلب بايد گفت: اين مطلب از نظر رواني ثابت شد كه تندروي و افراط و تبليغ سوء استفاده از هر قانون طبيعي و فطري واكنش منفي دارد، افراط در آدمكشي براي هر جرم كوچك در مسيحيت و تبليغات سوء مخالفين قصاص از قصاص اين اثر سوء را در جامعه روشن فكري برجاي گذاشت. راه عاقلانه و حكيمانه آناست كه بايد جلوي سوء استفاده از يك قانون را گرفت نه خود قانون را. مگر نميدانيم از مواهب حيات مانند آب، آتش و هوا چه سوء استفادههايي كه نشد. از علم و دانش و از اصول اديان مثل توحيد، نبوّت و ... مگر سوء استفاده نشده ولي كسي نگفت به خاطر اين سوءاستفاده كسي نبايد از اين مواهب استفاده صحيح نمايد. بنابراين با آگاهي دادن جامعه بايد جامعه را به اهميّت فوق العاده قانون قصاص آشنا نمود.
5ـ از جمله حقوق بشر، حق حيات است كه براي همه محفوظ است. قاتل برخلاف قانون حقوق بشر به حق حيات ضربه زده است ما كه خود را طرفدار حقوق بشر و قانون ميدانيم چرا به حق حيات ضربه بزنيم و به اصطلاح خلاف كاري قاتل مجوّز خلاف كاري ما نميشود.
در پاسخ اين شبهه بايد گفت: بدون شك كار قاتل خلاف بود ولي كار ما نه تنها خلاف نيست بلكه حكيمانه است. ميخواهيم با قصاص، حق حيات جامعه حفظ شود و بالعكس اگر قصاص نشود حق حيات جامعه را خدشه دار كرديم.
6ـ بدون شك طرز فكر قاتل موجب قتل شده است و اين انديشه و فكر مسموم قاتل، معلول پرورش خانواده يا جامعه و حكومت است. قصاص قاتل يك نوع مبارزه با معلول است نه علّت و اين خلاف عقل است و گناه واقعي مال خانواده و مسئولين فرهنگي و اقتصادي و دولتي و قضايي است.
پاسخ: در علم كلام در بخش جبرهاي مادي اين مطلب روشن شد كه ممكن است اموري در اعمال انسان اثر بگذارد مثل خانواده، دولت، اقتصاد، رفيق و ... ولي علّت تامّه تصميمگيري انسان، اراده خود انسان است و الّا هيچكس نبايد در جهان مسئول چيزي باشد.
7ـ اگر قصاص مانع كشتار و قتل ميشد، در طول هزار سال بايد ريشه مسئله قتل مثل ريشه بعضي از بيماريها كنده ميشد و از اينكه ريشه كن نشده است معلوم ميشود، قصاص تأثيري ندارد.
پاسخ: اوّلاً: حكم قصاص در طول هزار سال جاري نشده است، چون حكومت در دست امام معصوم ـ عليه السّلام ـ و نائبان عادل آنها نبوده است و اگر گاهي در بعضي جوامع اسلامي جاري شد ناقص و افراطي و تفريطي بود و ثانياً: انگيزة ايجاد قتل، طغيان طلبي بشر است و تا زماني كه انسان تربيت نشد، زمينه آدم كشي در انسان است و قصاص مانع ظهور است و تنها عامل ريشه كني آن نيست.
8ـ با كشته شدن فردي عواطف افراد زيادي جريحهدار ميشود، و محاكات و موج اين خبر، به هركسي برسد اثر منفي خودش را ميگذارد. انحطاط و تنزل انساني را ممكن جلوه ميدهد. به همين دليل اشاعه فحشاء و حرام است ولي چرا ما با قصاص و اعدام فردي عواطف ديگران را جريحه دار نموده و ابّهت آدمكش را از بين ببريم؟
پاسخ: قصاص هم با محاكات، موج خودش در افكار عمومي اثر ميگذارد. اوّلاً بر عواطف جريحهدار مرحم مينهد و سپس ابّهت و ترس نسبت به آدمكشي ايجاد ميكند كه كسي جرأت آن را ندارد كه آدم بكشد.
9ـ اصولاّ ما چرا از عواطف مردم بهطور منفي استفاده نمائيم. اگر ما زمينه ايمان و رشد فكري جامعه را فراهم نمائيم، روحية ايثار و گذشت بازماندگان مقتول پرورش مييابد و زمينة فكري آنها تا به حد عالي تكامل پيدا ميكند كه آن حقيقت را درك ميكنند «كه در عفو لذتي است كه در انتقام نيست» ولي با بها دادن به قصاص، روح انساني عفو را، خدشهدار كرديم.
پاسخ: حكمت مسئله قصاص، ابعاد گوناگون دارد. در بخش انتقام گيري ورثه مقتول، ممكن است با رشد فرهنگي و پرورشي، عاطفي و دادن پول و خلاصه تطميع جلوي آن را گرفت و امّا در بعد عيوب اجتماعي اگر قصاص نباشد ممكن است آمار قتل بالا برود و چيزي جز قصاص نميتواند از آن جلوگيري كند.
10ـ آن طوري كه از قرائن فهميده ميشود (شايد هدف پرسشگر همين مطلب بوده باشد) قصاص مايهي حيات است، چون محدود كنندة انتقامها و كشتارهاست؛ چنانچه جامعه بتواند با رشد فكري و فرهنگي و يا به هر دليلي ديگر جلوي انتقامها را بگيرد كه طرفداران مقتول ديگر حاضر نشوند انتقام بكشند؛ آيا در اين زمان اين آيه خاصيت خود را از دست نميدهد؟ و ديگر حكم ابدي نخواهد بود و ديگر با كشتن يك فرد، كسي را قصاص نميكنند، چون فلسفه تشريع قصاص براي جلوگيري از انتقام افراطي و كشتار بود. حالكه كشتاري وجود ندارد، ديگر قصاص معنا ندارد. پس احكام قصاص مطلق نيست و نسبي ميباشد.
پاسخ: حكم قصاص از اوّل مقيد با ايجاد عبرت و جلوگيري از انتقام بهطور مطلق وضع شده، نه نسبي. يعني هر زمان قتلي وجود داشته باشد، قصاص هم هست. ممكن است با ايجاد رشد اخلاقي جلوي انتقام را بگيريد ولي اگر قتلي وجود داشت به خاطر عبرت اجتماعي، قصاص بايد باشد. بلي اگر جامعه از نظر رشد به جايي رسيد كه اصلاً قتلي وجود نداشت، در آن جامعه قصاص نيست، اين نه به خاطر اينكه حكم قصاص نسبي باشد و مطلق نباشد بلكه بهخاطر اين است كه قصاص ديگر موضوع نداشت.
پس بين حكم ثابت و مطلق و جاودانه قصاص با اجراي آن نبايد خلط كرد.
حكم قصاص يك چيز است و موضوع قصاص و اجراي آن حكم چيزي ديگر و مرتبهاي ديگر.
حكم قصاص و كلاً قانون الهي مانند آفتاب و ماه در جريان است چون قرآن به منظور هدايت همة انسانها، در همه ادوار و اعصار نازل شده، تا آنان را به سوي آنچه بايد بدان معتقد باشند، و آنچه بايد بدان متخلق گردند و آنچه كه بايد به آن عمل كنند، هدايت كند، چون معارف نظري قرآن مختص به يك عصر خاص، و يك حال مخصوص نيست...[1]
بنابراين امتيازات قصاص اسلامي فراوان است، از جمله:
1ـ قصاص حكم ثابت الهي است كه بر اساس خلقت و تكوين انسان وضع شده و دارويي بهتر از آن براي سلامتي جامعه وجود ندارد.
2ـ قصاص مثل قانون بهداشت، بازدارنده، و پيشگيري كننده است.
3ـ در تشفي ورثه مقتول اثر روحي و رواني دارد.
4ـ از آنجايي كه حسّ انتقام جويي انسان حدّ و مرزي ندارد، قصاص حكم عادلانه در مقابله به مثل در چهار چوب قانون الهي است.
5ـ حق حيات انسانها، بدون آن امكان ندارد. شايد به همين خاطر قرآن به صاحبان خرد خطاب ميكند كه قصاص حيات است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. به تفاسير ذيل آيه 179 سوره ي بقره.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . طباطبائي، محمد حسين، تفسير الميزان، قم، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين، ج1، ص66.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در قرآن كريم چهار آيه درباره زنا وجود دارد.[1] كه دلالت بر لزوم اجراي حكم زنا دارد. اگر چه اين حكم نسبت به افرادي كه مرتكب عمل شنيع زنا ميشوند متفاوت است ولي در اجراي آن ترديدي وجود ندارد. از آن جا كه اين گناه در صورت علني شدن تأثير زيادي در آلودگي جامعه دارد. اسلام براي نجات جامعه از انحراف و آلودگي احكامي را مقرّر فرموده است كه ممكن است فقط افراد بيباك و لاابالي مرتكب اين عمل شوند.
قرآن كريم در آيه دوم سوره نور پيرامون زن و مرد زناكار دستور محكم و قاطع صادر نموده و ميفرمايد: «الزانية و الزاني فاجلدوا كلّ واحد منهما مأة جلدة» زن و مرد زناكار را هر يك صد تازيانه بزنيد. و براي تأكيد بيشتر اضافه ميكند «و لا تأخدكم بهما رأفة في دين الله ان كنتم تؤمنون بالله و اليوم الاخر» هرگز نبايد در اجراي اين حد الهي گرفتار رأفت (و محبت كاذب و دروغين) شويد اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد.
سرانجام در پايان آيه به نكتة ديگري براي تكميل نيتجهگيري از اين مجازات الهي اشاره كرده ميگويد: و بايد گروهي از مؤمنان حضور داشته باشند و مجازات آن دو را مشاهده كنند «و ليشهد عذابها طائفة من المؤمنين».
در واقع اين آيه مشتمل بر سه دستور است 1ـ حكم مجازات زنان و مردان آلوده به فحشاء 2ـ تأكيد بر اين كه در اجراي اين حد الهي گرفتار محبتها و احساسات بيمورد نشويد. در حديثي حضرت پيامبر اكرم (ص) فرمودهاند: بعضي از زمامداران را كه يك تازيانه از حد الهي كم كردهاند در صحنه محشر ميآورند و به او گفته ميشود چرا چنين كردي؟ در جواب ميگويد براي رحمت به بندگان تو! پروردگار به او ميگويد: آيا تو نسبت به آنها از من مهربانتر بودي؟! و دستور داده ميشود او را به آتش بيفكنيد! ديگري را ميآورند كه يك تازيانه بر حد الهي افزوده، به او گفته ميشود: چرا چنين كردي؟ در پاسخ ميگويد: تا بندگانت از معصيت تو خودداري كنند! خداوند ميفرمايد: تو از من آگاهتر و حكيمتر بودي؟! سپس دستور داده ميشود او را به آتش دوزخ ببرند.[2]
3ـ دستور حضور جمعي از مؤمنان در صحنة مجازات است؛ چرا؟ كه هدف اين است كه علاوه به گناهكار، ديگران نيز عبرت بگيرند؛ زيرا با توجه به بافت زندگي اجتماعي بشر آلودگيهاي اخلاقي در يك فرد ثابت نمانده و به جامعه سرايت ميكند، براي پاكسازي بايد همانگونه كه گناه برملا شده است، مجازات نيز برملا گردد[3].
مواردي كه حكم زنا اعدام است:
آنچه در آيه دوم سوره نساء بيان شده يك حكم عمومي است كه موارد استثنايي هم دارد از جمله زناي مرد و زن همسردار است كه حد آن با تحقق شرايط اعدام است. منظور از محصن، مردي است كه همسري دارد و همسرش در اختيار او است، و محصنه به زني ميگويند كه شوهر دارد و شوهرش نزد اوست، هرگاه كسي با داشتن چنين راه مشروعي مرتكب زنا شود حد او اعدام ميباشد. شرايط وكيفيت اجراي اين حكم در كتب فقهي مشروحاً آمده است. و نيز زناي با محارم حكمش اعدام است. هم چنين زناي به عُنف و جبر كه حكم آن نيز همين است.
البته در بعضي موارد علاوه بر مسأله تازيانه، تبعيد و پارهأي ديگر از مجازاتها نيز وجود دارد كه شرح آن را بايد در كتب فقهي خواند.[4]
روش سهل و ممتنع قوانين كيفري اسلام:
برخي ميپرسند: چرا اسلام قوانين جزايي وكيفري سخت وطاقتفرسايي مقرر نموده است؟ بايد توجه داشت كه قوانين كيفري اسلام، گرچه ظاهراً سخت و شديد هستند، ولي در مقابل راه اثبات جرم در اسلام نيز آسان نيست و براي آن شرايطي تعيين شده كه غالباً تا گناه علني نشود آن شرايط حاصل نميگردد. به عنوان مثال افزايش تعداد شهود به چهار نفر كه در آيه 15 سوره نساء به آن اشاره شده است به قدري كه اتفاق ميافتد فقط افرادي بيباك و بيپروا ممكن است مجرم شناخته شوند و بديهي است كه اينچنين اشخاصي به اشد مجازات گرفتار شوند تا عبرت ديگران گردند و محيط از آلودگي گناه پاك گردد، همچنين براي شهادت شهود شرايطي تعيين شده است از قبيل رؤيت و عدم قناعت به قرائن و هماهنگي در شهادت، و مانند آن كه اثبات جرم را سختتر ميكند.
نتيجه اين كه روش اسلام در تعيين مجازات و راه اثبات جرم روشي است كه حداكثر تأثير را در نجات جامعه از آلودگي به گناه دارد و در جايي كه افراد مشمول اين مجازاتها عملاً زياد نيستند و به همين جهت از اين روش به عنوان روش سهل و ممتنع تعبير ميكنيم. [5] در واقع اسلام هم به مسئله مجازات اهتمام مي ورزد و هم بر آن امتنان دارد...
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. امام خميني (قدس سره) تحرير الوسيله، بحث حدود زنا.
2. محمد حسين الطباطبايي، الميزان في تفسير القرآن (بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات) الطبعه الخامسه، 1404 هـ ، ج 4، ص 233-237.
3. آيه الله مكارم شيرازي وهمكاران، تهران: دار الكتب الاسلاميه، 1362، ج 14، ص 359-360.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. نساء/15 ، 16، نور/20، مائده/41.
[2]. رازي، فخر، مفاتيح الغيب، ج 23، ص 148.
[3]. مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1362، ج 14، ص 359،360.
[4]. ر.ك : موسوي خميني، سيد روح الله، تحرير الوسيله، ج 2، ص 462-465.
[5]. مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1361، ج 3، ص 310،311.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مشهور ميان فقهاء چنين است كه مرتد بر دو گونه است: 1- مرتد فطري، كسي كه مسلمان متولد شده باشد يعني هنگام انعقاد نطفه او، پدر يا مادرش و يا هردو مسلمان باشند. اگر از اسلام برگردد، بازگشت او به اسلام پذيرفته نميشود وكشتن او واجب است. 2- مرتد ملي، كسي كه كافر بوده مسلمان شده وسپس از اسلام برگشته؛ چنين كس توبه داده ميشود وتا سه روز به او ملهت داده ميشود اگر توبه كرد كه رها ميشود واگر از توبه خودداري كرد كشته ميشود. زن با مرتد شدن كشته نميشود بلكه توبه داده ميشود اگر توبه كرد توبهاش پذيرفته ميشود هرچند مرتد فطري باشد واگر توبه را نپذيرفت حبس ابد در «زندان دائمي» ميشود.[1]
در آياتي از قرآن كريم به موضوع ارتداد پرداخته شده است، در اين نوشتار به چند آيه اشاره مي شود.
سوره بقره آيه 109: بسياري از اهل كتاب با توجه به اينكه حق براي آنها روشن شده، دوست دارند شما را پس از ايمان آوردنتان به كفر بازگردانند. در آيه 217 از سوره ي بقره عذاب اخروي مرتد بيان شده: مشركان پيوسته با شما كارزار ميكنند تا اگر بتوانند شما را از دينتان برگردانند وهركس از دين خود برگردد وكافر بميرد، اعمالش در اين جهان وآن جهان نابود ميشود واهل جهنم بوده در آنجا جاودانه ميماند.
آيه 54 مائده: اي كساني كه ايمان آوردهايد هركس از شما از دين خود برگردد، خداوند به زودي گروهي را بياورد كه دوستشان دارد واينان نيز خداوند را دوست دارند. در آيات 86 تا 89 آل عمران توبه مرتد مطرح شده كه توبه وي پذيرفته ميشود: چگونه خداوند جمعيتي را هدايت ميكند كه بعد از ايمان وگواهي به حقانيت رسول وآمدن نشانههاي روشن براي آنها، كافر شدند؟ وخداوند گروه ستمكار را هدايت نميكند مگر كساني كه بعد از آن توبه كنند واصلاح نمايند زيرا خداوند آمرزنده وبخشنده است. آيات ديگر عبارتند از: آيه 72 و 90 و 100 و 149 سوره آل عمران آيه 71 انعام.
در آيات قرآن اشارهاي به حد مرتد نشده است؛ ولي عذاب دردناك وشديدشان به طور اجمال حكايت از مجازات هاي سنگين دنيوي نيز ميكند.
پس حكم مرتد فطري قتل است وحكم مرتد ملي ابتداء توبه ودر صورت نپذيرفتن توبه قتل است. ممكن است كساني از اين سختگيري تعجب كنند وآن را يك نوع خشونت شديد وغير قابل انعطاف بدانند كه با روح اسلام سازگار نيست. ولي در حقيقت اين حكم حكمتي دارد وآن حفظ جبهه داخلي كشور اسلام وجلوگيري از متلاشي شدن آن و نفوذ بيگانگان ومخالفان است؛ زيرا ارتداد در واقع يك نوع قيام بر ضد رژيم كشور اسلامي است كه در بسياري از قوانين دنياي امروز نيز مجازات آن اعدام است. اگر به افراد اجازه داده شود هر روز خود را مسلمان معرفي كنند وهر روز استعفا دهند، بزودي جبهه داخلي اسلام از هم متلاشي خواهد شد وراه نفوذ دشمنان وعوامل وايادي آنها باز خواهد گرديد وهرج ومرج شديدي در سراسر جامعه اسلامي پديد خواهد آمد بنابراين حكم مزبور در واقع حكم سياسي و حكومتي است كه براي حفظ حكومت وجامعه ومبارزه با عوامل بيگانه ضروري است. [2]پس ميتوان گفت: اولا، حكم اعدام مرتد فطري مخصوص كساني است كه مرد ومسلمانزاده باشند ودر آغاز اسلام را بپذيرند وسپس از آن بازگردند، كسي كه اسلام را از آغاز بلوغ نپذيرد، مشمول احكام مرتد نيست. ثانيا، كساني كه در حال تحقيق باشند مشمول اين حكم نيستند، حتي اگر نتيجه تحقيقشان بازگشت از اسلام وگرايش به آيين ديگر باشد. مشروط به اين كه سخني برخلاف اسلام نگويند ودر صدد ترويج عقايد خود نباشند. ثالثا، هرگاه در مورد مرتد سكوت شود بيم آن ميرود كه هر روز گروهي (مانند يهوديان در آغاز اسلام) به توطئهاي بر ضدّ مسلمين برخيزند واينجاست كه هرج ومرج بزرگي در جامعه اسلامي بوجود ميآيد. [3]
اما حكم مرتد در روايات: 1- در فروع كافي، ج 6، ص 174، روايت 1، وسائل الشيعه، ج 28، ص 324 آمده است، عمار ساباطي گويد: از امام صادق - عليه السلام- شنيدم كه فرمود: هركس از مسلمانان از اسلام برگردد(مرتد شود) وپيامبري حضرت محمد-صلي الله عليه و سلم- را انكار كند وبه او نسبت دروغ دهد، براي هركسي كه ميشنود خون او مباح است وزنش براي هميشه از او جدا ميشود ومالش بين ورثه تقسيم ميشود وزنش عده وفات ميگيرد.
2- در فروع كافي، ج 7، ص 257، روايت 10، استبصار، ج 4، ص 245، روايت 8 آمده است، علي بن جعفر گويد: از موسي بن جعفر-عليه السلام- در مورد مسلماني كه مسيحي ميشود سؤال كردم؛ فرمود: كشته ميشود وتوبه داده نميشود. سؤال كردم شخصي كه مسيحي بوده وبعد اسلام آورده وبعد از اسلام برگشته (مرتد شده) فرمود: توبه داده ميشود اگر قبول كرد (رها ميشود) واگر قبول نكرد كشته ميشود.
3- در من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 152، روايت 3552 آمده است: حضرت علي- عليه السلام- فرمود: هركس از مسلمانان به فطرت به دنيا آمده وبعد مرتد شود من گردن او را ميزنم، وهركس بر فطرت تولد نيافته او را توبه ميدهم اگر توبه كرد (رها ميشود) واگر نپذيرفت گردن او را ميزنم. 4- در من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 150، روايت 3549 آمده است: حضرت علي- عليه السلام- فرمود: زن اگر از اسلام برگردد ومرتد شود كشته نميشود؛ ولي حبس ابد دارد.
اعدام مرتد در زمان پيامبر اكرم- صلي الله عليه و سلم- وائمه عليهم السلام
1. در فتح مكه پيامبر از خونريزي خودداري كردند، اما در عين حال كساني را نام برد ومسلمانان را امر فرمود كه هر يك از آنان را هر كجا بيابند بكشند. اين افراد عبارتند از: 1- عبدالله بن سعد ابي سرح، كه قبلا اسلام آورد وسپس مرتد ومشرك شده ونزد قريش بازگشت. بعد از فتح مكه عثمان بن عفّان (خليفه سوم) كه برادر رضاعي او بود او را پنهان كرد و پس از آنكه آرامش برقرار شد او را نزد رسول خدا آورد وامان خواست پيامبر خاموش ماند تا شايد كسي از مسلمانان او را گردن بزند. اما كسي به اين فكر نيفتاد وپيامبر او را امان داد. 2- عبدالله بن خطل ادرمي كه قبلا اسلام آورده بود مرتد شد وبه مكه گريخت در فتح مكه او را در حالي كه پرده كعبه را گرفته بود در آوردند وكشتند. 3و4- فرتنا وقريبه دو كنيز آوازخوان ابن حظل كه اشعار مشتمل بر هجو (ناسزاگويي) رسول خدا آوازخواني ميكردند، قريبه روز فتح مكه كشته شد وفرتنا اسلام آورد. 5- قيس بن صبابه ليثي كه وارد مدينه شد واسلام آورد وسپس مرتد شد و گريخت و در روز فتح مكه كشته شد. [4]
در زمان ائمه عليهم السلام نيز نمونههايي بسياري بوده است. يك نمونه آن جنگ حضرت علي - عليه السلام- با خوارج است، خوارج از دين خارج شده وبه آن حضرت نسبت گناه وكفر دادند حضرت با آنها جنگيد واكثر آنها را كشت. نمونه ديگر كشته شدن متوكل عباسي است به دست فرزندش معتصم به خاطر جسارتي كه به حضرت علي كرده بود. [5]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. ناصر مكارم شيرازي، پيام قرآن (تفسير موضوعي) قم، (جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1377)، ج 10، ص207-203.
2. محمد آيتي، تاريخ پيامبر اسلام، (تهران مؤسسه انتشارات وچاپ دانشگاهي، 1359)، ص 527-524.
3. شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه، (قم، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، 1412)، ج28 ص 356، 323، ابواب حد مرتد.
4. سيف الله صرامي، احكام مرتد از ديدگاه اسلام وحقوق بشر، (مركز استراتژيك بيتا رياست جمهوري)، بخشهاي مختلف كتاب.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. محمدي، ابوالحسن، حقوق كيفري اسلام، ترجمه حدود وتعزيرات وقصاص وديات از كتاب شرايع ومسالك، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1374، ص 157.
[2]. مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1368، ج 2، ص 497.
[3]. مكارم شيرازي، ناصر، پيام قرآن، تفسير موضوعي قرآن، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1377، ج 1، ص207.
[4]. آيتي، محمد، تاريخ پيامبر اسلام، تهران، مؤسسه انتشارات وچاپ دانشگاهي، 1359، ص 524.
[5]. رك : قمي، عباس، تتمه المنتهي در تاريخ خلفاء، تهران، پيام آزادي، 1379، ص284.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ابتداء لازم است نكاتي را جهت روشن شدن پاسخ يادآور شد:
1. برخورد با جرم و مجرم نشانة حيات جامعه است. در فرهنگ قرآني، برخورد با مجرم، و جلوگيري از جرم نشان از اين است كه آن جامعه، جامعة زنده و خردورز است. چنانكه ميفرمايد: «اي افرادي كه ايمان آوردهايد، حكم قصاص در مورد كشتگان بر شما نوشته شده است... و براي شما در قصاص حيات و زندگي است اي صاحبان خرد، تا شما تقوي پيشه كنيد»[1] زيرا اگر قصاص و برخورد با مجرم در جامعه وجود نداشته باشد، افراد سنگ دل احساس امنيّت ميكنند و جان مردم بيگناه به خطر ميافتد و در ثاني ماية حيات قاتل است؛ چرا كه او را از فكر آدم كشي تا حّد زيادي باز ميدارد و...[2]
2. فرق جرم در قرآن با جرم در جامعه شناسي: از نظر اجتماعي جرم آن است كه باعث اختلال نظم و نظام در جامعه ميشود. طبعاً مجرم كسي است كه اين اختلال را ايجاد ميكند، ولي از نظر قرآن علاوه بر جرمهاي اجتماعي مانند ظلم و ربا و احتكار و عدم عدالت در بيت المال كه منجر به عدم مساوات و يا فقر اجتماعي ميشود و كليدي است براي فحشاء و آلودگي اجتماعي و در مرحلة بعدي كليدي براي كفر و بيايماني در كارهايي كه نقص روحي ميآورد، و باعث زيان و ضرر روحي به خود انسان ميشود «قل ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم».[3] زيانكاران واقعي آنانند كه خود زيان كردهاند. مانند غيبت، سؤظن، حسادت، و كلاّ حدود الهي را زير پا گذاشتن كه در واقع ظلم به خود انسان است. «و من يتعدّ حدود الله فقد ظلم نفسه».[4] نيز جرم تلقي ميشود، و براي آن مجازات و يا تشديد مجازات در نظر گرفته نشده است.
بعد از نكات پيش گفته، پاسخ اين است كه «تشديد جرم» در قرآن با زبان تشديد مجازات (كه نشان دهنده و كاشف از تشديد جرم است) بيان شده است و اين تشديد مجازات گاهي ناشي از: 1. موقعيّت ممتاز افراد است، مانند آنچه در مورد پيامبر اسلام (ص) وارد شده است «اگر، ما تو را ثابت قدم نميساختيم نزديك بود كمي به آنها تمايل كني و اگر چنين ميكردي، «اذا لاذقتناك ضعف الحيوة و ضعف الممات» دو برابر مجازات (مشركان) در حيات دنيا و دو برابر (مجازات آنها) را بعد از مرگ، به تو ميچشانديم، سپس...»[5]
و يا آنچه در مورد همسران پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـآمده، «اي همسران پيامبر هر كدام از شما عمل ناشايست آشكاري انجام دهد «يضاعف لهاالعذاب» مجازات او دو برابر خواهد شد و اين بر خداوند آسان است، و هركس از شما در پيشگاه خدا و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ خضوع كند و عمل صالح انجام دهد، پاداش او را دو چندان خواهيم داد، و روزي بزرگوارانهاي را براي او آماده كردهايم»[6]
چنانكه در روايات هم داريم «يفغر للجاهل سبعون ذنباً قبل ان يغفر للعالم ذنب واحدُ» خداوند از هفتاد گناه جاهل ميگذرد پيش از آنكه از يك گناه عالم بگذرد»[7]
2. و گاهي بخاطر موقعيّت مكاني است، مثل مسجد الحرام، و مكه و مسجد النبي و... كه صيد در اين مكان ها، و يا خلاف ديگر جرم مضاعف، و جزاي بيشتري دارد.[8]
3. گاهي تكرار عمل تشديد جرم، و بدنبال آن تشديد مجازات را در پي دارد، مثل تكرار صيد در مكّه، و... «ولي هر كس تكرار كند خداوند از او (علاوه بر كفاره، و يا در آخرت) انتقام ميگيرد.[9]
4. و گاهي بجهت زمان، مثل ارتكاب جرم در ماههاي حرام[10] و يا ماه مبارك رمضان، و يا شب جمعه و..
5. و گاهي بخاطر سنگيني جرم است مثل محاربه با خدا و رسول،[11] جنگ و قتل عمد، و غارت. و و تبعيد مؤمنين و متدينين، تبعيض در احكام الهي و.. «براي كسي از شما كه اين عمل را انجام دهد، جز رسوايي در اين جهان چيزي نخواهد بود، و روز رستاخيز «يردون الي اشّد العذاب» به شديدترين عذابها گرفتار ميشوند»[12] و همچنين مجازات همجنس گرايي، بخاطر شنيع بودن عمل، جرم سنگيني است و تشديد دارد.[13]
و يا زناي با محارم، و يا تجاوز به عنف و جبر كه حكمش اعدام است[14]
2. برخورداري مجرم از امكاناتي كه جا نداشته، اين جرم از او صادر شود مثل زناي محصن، يا محصنه كه با داشتن همسر قانوني، و تحت الاختيار، اين جرم صادر شود حكمش اعدام است.[15]
و همچنين حّد سرقت، با تحقق هفت شرط از جمله اين كه قحط سالي كه مردم گرسنهاند و راه به جايي ندارند، نباشد، جاري ميشود.[16]
نتيجه اين شد كه تشديد جرم در قرآن در موارد زيادي بيان شده است، آن هم از طريق بيان تشديد مجازات، پس ميتوان گفت تشديد جرم بر ميگردد به تشديد مجازات.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. قانون مجازات اسلامي، جهانگير منصوري، تمام كتاب، تهران: نشر ديدار، 1378، ش.
2. تفسير نمونه، آيتالله مكارم شيرازي و همكاران، دارالكتب الاسلاميه، تهران، چ 20، 1371، ج 4، ص 376، 392، ج 14، ص 365، 417.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بقره/178 ، 179.
[2] . ر،ك: مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ بيست هفتم، ج 1، ص 606.
[3] . شوري/45.
[4] . بقره/229.
[5] . اسراء/75.
[6] . احزاب/30، 31.
[7] . كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، تهران، دارالكتب الاسلامية، ج 1، ص 37.
[8] . مائده/95.
[9] . مائده/95.
[10] . توبه/5.
[11] . مائده/33 و نسأ/93.
[12] . بقره/85.
[13] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميّه، چاپ نهم، ج 16، ص 258.
[14] . همان، ج 14، ص 363.
[15] . همان، ج 14، ص 363.
[16] . همان، ج 4، ص 376.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آنچه در اين راستا قابل بيان است، اين است كه: به طور مسلم بايد بين جرم و جريمه (مجازات) تناسبي برقرار باشد، اگر مجازات سنگينتر از جرم باشد به مجرم ظلم ميگردد، و چون ـ دست به اعتقاد شيعه اماميه ـ خداوند متعال عادل است، جريمه و مجازات سنگينتر از جرم قرار نميدهد؛ حال بايد ديد چرا گاهي به نظر ميرسد كيفرهايي كه براي بعضي از گناهان مانند آن چه در سؤال آمده است توسط شارع مقدس قرار داده شده است، سنگينتر از آن جرائم است؟
پاسخ در ضمن مطالبي چند روشن ميگردد:
1. انواع علوم و معارف: بعضي از علوم و معارف را انسان مستقلاً و بدون نياز به وحي با توان خدادادي ميتواند بفهمد ـ هر چند كه پس از قرنها تلاش باشد ـ امّا بخشي ديگر از آنها فراتر از عقل و فهم بشر ميباشد و فقط هر مقداري را كه خداوند متعال از طريق وحي به پيامبرانش بيان كند و آنها هم به ديگران برسانند، انسان ميتواند بفهمد نه بيش از آن را. چنانكه قرآن كريم يكي از نقشهاي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را آموزش چيزهايي كه بشر هرگز بدون وحي قادر به فهم آنها نيست، معرفي ميكند: «ارسلنا فيكم رسولاً منكم... و يعلّمكم مالم تكونوا تعلمون»؛ «رسولي از خودتان در ميان شما فرستاديم تا... چيزهايي را به شما بياموزد كه شما آن نبوديد كه از راههاي عادي آنها را بدانيد»[1]
معارف مربوط به اصل اصول دين ـ نه جزييات آن ـ و نيز ضرورت وجود دين الهي از قبيل قسم اول ميباشد و به همين جهت كسي حق تقليد در آنها را ندارد و خودش بايد با حجت باطني[2] و دروني خود (فطرت و عقل) به آنها معتقد شود[3] چنان كه علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: «الدين لا يصلحه الا العقل» (اصل) دين را چيزي جز عقل اصلاح نميكند.[4] و گويا منظور حضرت اين است كه راه انتخاب دين صحيح فقط عقل است. و امّا آنچه مربوط به جزييات اصول دين مانند كيفيت معاد و... و نيز آنچه مربوط به احكام فرعي دين مانند احكام نماز، روزه، خمس، حدود و... و فلسفه آنها ميشود. همه از قبيل قسم دوّم ميباشد كه فهم آنها حتما در گرو وحي الهي (حجت ظاهري) است.[5] و بشر با علم اندك خود[6] هرگز خودش نميتواند آنها را بفهمد و حق اظهار نظر بدون دليل شرعي را در مورد آنها ندارد و اگر دليل شرعي در دست نبود نبايد شتابزده در مورد آنها قضاوت كند بلكه بايد علمش را به اهلش واگذارد. كسي كه اصول دين را با دليل و برهان و از عمق وجود پذيرفته است، در مقابل تمام احكام و آموزههاي آن بيچون و چرا تسليم است و حتي اگر مسألهاي از مسائل آن در نظرش غير معقول نيز باشد لب به اعتراض نميگشايد و يا از پيش خود براي آن فلسفهبافي نميكند[7] و چون خدا را عادل و حكيم ميداند تمام دستورات او را عادلانه و به جا و مناسب ميداند.
چنان كه علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: «الاسلام هو التسليم؛ اسلام همان تسليم (بيچون و چرا شدن در برابر آموزههاي ديني) است و در ادامه ميفرمايند: مؤمن دينش را از پروردگارش ميگيرد نه از پيش خودش»[8] به همين جهت در روايات فراواني از كساني كه احكام دين را از راه قياس به دست ميآورند به شدت مذمت شده و از اين كار نهي شدهاند.[9] و امام سجاد ـ عليه السّلام ـ چه خوب ميفرمايند: «ان دين الله لا يصاب بالعقول الناقصة... و لا يصاب الا بالتسليم» دين خدا با عقلهاي ناقص قابل دسترسي نيست... و دسترسي به آن جز با تسليم شدن ممكن نيست»[10] چرا كه در غير اين صورت، دين خدا دستخوش افراد ميگردد و ديگر دين خدا نخواهد بود و به قول امام صادق ـ عليه السّلام ـ: «ان السنة اذا قيست محق الدين» «در سنّت (دستورات ديني) اگر قياس شود دين نابود ميشود»[11]
بنابر آن چه گذشت در مورد فهم محتوا و چرائي (فلسفه) آموزههاي ديني بايد به سراغ منابع ديني رفت؛ در خصوص فلسفه بعضي از احكام و... در منابع روايي و خصوصاً در كتاب شريف علل الشرايع رواياتي آمده است. امّا در خصوص فلسفه حكم قتل سبّ كننده پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت صريحي به چشم نميخورد؛ بنابراين نميتوان فلسفه قطعي اين حكم را بيان نمود و آن چه در اين نوشتار ميآيد گوشهاي از حكمت و فايدههاي آن است كه احتمالاً علت يا جزيي از علت (فلسفه) آن نيز ميباشد.
2. زشت و مجرمانه بودن سبّ: سبّ در لغت به معناي دشنام دردناك است؛[12] و در اصطلاح فقها نسبت زنا و حرام زادگي را قذف ميگويند و نسبتهاي زشت ديگر را سبّ ميگويند مانند: اي رباخوار، شراب خوار، ملعون، خائن، الاغ، سگ، اي خوك، فاسق، فاجر و مانند اينها كه متضمن خوار كردن و سبك نمودن مخاطب است.»[13]
با توجه به معني سبّ هيچ عاقلي در زشت و مجرمانه بودن آن شك نميكند و بهترين شاهد آن اين است كه هيچ عاقلي سبّ خود را نميپسندد و اگر مورد سبّ واقع شود ناراحت شده و چه بسا به گونهاي مانند طرح شكايت در محاكم قضائي درصدد جبران آن برميآيد. پس خود سبّ كردن با صرف نظر از اينكه سبّ شونده چه كسي است عملي ناپسند است. چنانكه خداوند متعال حتي از سبّ كردن مشركان نيز نهي كرده است.[14] بلكه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ از سبّ شيطان نيز نهي كرده و فرمودهاند: «لا تبسوا الشيطان و تعوذوا بالله من شره؛ شيطان را دشمنان ندهيد و از شرش به خدا پناه بريد».[15] البته آنچه در اين بحث قابل توجه است اين است كه ميزان زشتي اين عمل بستگي به شخصيت سبّ شونده دارد و هر چه سبّ شونده داراي ارزش بيشتري باشد، گناه سبّ كردن او نيز سنگين است. و از آن جايي كه ملاك برتري در اسلام تقوا معرفي شده است،[16] جرم سبّ كساني كه از ايمان و تقواي بالاتري برخوردارند سنگينتر از سبّ غير آنها ميباشد و داراي مجازات سنگينتري است. چنان كه بعضي از علما سبّ مؤمن را از گناهان كبير دانستهاند.[17] و رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز فرمودهاند: «سبابّ المؤمن فسوق؛ دشمنان دادن به مؤمن فسق است.»[18] و بلكه طبق رواياتي موجب تعزير است.[19] و از آنجايي كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ برترين مخلوق خداست جرم سبّ ايشان قابل مقايسه با سبّ ديگران نيست و كمترين مجازات عادلانه سبّ كننده آن حضرت در دنيا، كشتن است. كه در پي توضيحات بيشتري مي آيد.
3. حكمت حكم به قتل سبّ كننده پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ : اولاً: پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ علاوه بر تمام امتيازات پيامبران گذشته ـ عليهم السّلام ـ مانند: عصمت، برگزيدگي[20]، اسوه والگو بودن[21]، برتري بر جهانيان[22] و... از امتيازات ويژهاي برخوردارند؛[23] كه اين امتيازات شخصيت حضرت را بسيار والا و غير قابل مقايسه با سايرين حتي پيامبران ـ عليهم السّلام ـ ميكند چنان كه خود آن حضرت ميفرمايند: «ما خلق الله افضل مني و لا اكرم عليه مني؛ خداوند آفريدهاي برتر از من نيافريده است و كسي گراميتر از من نزد او نيست.» وقتي حضرت چنين فرمودند، حضرت علي ـ عليه السّلام ـ پرسيدند: «آيا شما بر جبرئيل برتري داريد يا جبرئيل بر شما برتري دارد؟» پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: «اي علي! همانا خداوند تبارك و تعالي پيامبران مرسل خود را بر ملائكه مقرب خود برتري داد و مرا بر تمام پيامبران و رسولان برتري بخشيد و برتري بعد از من از آن تو و ائمه بعد از تو است و ملائكه خدمتگزاران ما و خدمتگزاران دوستان ما هستند... اي علي! اگر ما نبوديم خدا نه آدم و حوا را خلق ميكرد، نه بهشت و جهنم را و نه زمين را...»[24] و وقتي چنان كه گذشت سبّ مومن عادي موجب تعزير باشد حكم به قتل سبّ كننده پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ كاملاً به جا و عادلانه و بلكه كمترين مجازات دنيوي اوست و اين مطلب و حكمت در بعضي از روايات نيز آمده است به عنوان مثال مضمون و خلاصه روايتي كه علي بن جعفر از برادرش امام كاظم ـ عليه السّلام ـ نقل ميكند اين است كه: شخصي از صحرا نشينان، حضرت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را سبّ كرد؛ حاكم مدينه فقهاي مدينه را جمع كرد و بعد امام صادق ـ عليه السّلام ـ را نيز احضار كرد تا از آنان كسب تكليف كند. فتواي قفها اين بود كه شخص سبّ كننده بايد بوسيله كتك، تعزير و زنداني شدن ادب شود. وقتي امام ـ عليه السّلام ـ فتواي آنان را شنيد از آنان پرسيد: «به نظر شما اگراين شخص (به جاي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ) يكي از اصحاب آن حضرت را سبّ ميكرد حكمش چه بود؟ گفتند: «حكمش مثل حكم سبّ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بود» حضرت فرمودند: «فليس بين النبي ـ صلّي الله عليه و آله ـ و بين رجل من اصحابه فرق؟!؛ پس (به اين ترتيب) آيا هيچ فرقي بين پيامبر و يكي از اصحابش وجود ندارد؟» در اين هنگام حاكم مدينه نظرخود حضرت را پرسيد و حضرت، حكم قتل او را با استناد به روايتي از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ اعلام فرمودند و....»[25]
ثانياً: پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ خاتم رسولان است و سنّت ايشان كه شامل گفتارها، رفتارها و تقريرات (معناها و تأييدات) آن حضرت ميشود براي همه مردم تا قيامت حجت است تا در سايه آن به سعادت دنيا و آخرت برسند و از طرف ديگر حفظ آن حجيت با حفظ قداست شخصيت آن حضرت است و به همين جهت دشمنان آن حضرت سعي داشته و دارند با خدشه دار كردن شخصيت آن حضرت با انواع روشها مثل سب كردن و... از آن وجود شريف قداستزدايي كنند تا مردم به ايشان گرايش پيدا نكنند و گروندگان نيز برگردند يا دچار ترديد شوند چون وقتي مردم براي كسي قداستي قائل نباشند او را حجت خدا والگوي خود نميدانند. بنابراين بايد با سب كننده آن حضرت با شدت هر چه تمامتر برخورد شود تا او و ديگر افراد جسور جرأت گستاخي به آن حضرت پيدا نكنند و سب آن حضرت مسألهاي عادي نگردد و دشمنان آن حضرت به هدف خود كه همان محروم ساختن مردم از سعادت ابدي است ـ كه به مراتب خيلي بدتر از كشتن هزاران تن از مردم است ـ نرسند.
ثالثاً: تعاليم رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مايه حيات معنوي و سعادت ابدي انسانها ميباشد: يا ايها الذين آمنوا استجيبوا الله و لرسوله اذا دعاكم لما يحييكم؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامي كه شما را به سوي چيزي ميخواند كه شما را حيات ميبخشد»[26]. و سب كردن آن حضرت موجب شكسته شدن و ترور شخصيت آن حضرت ميشود و عدهاي از مردم در اثر آن از پيروي آن حضرت سرباز ميزنند و از حيات معنوي محروم و بلكه جهنمي ميشوند و معلوم است كه وقتي كسي مسلماني را با كشتن عمدي از زندگي مادي و دنيوي محروم كند محكوم به قصاص ميشود و اين حكم كاملاً عادلانه است پس كشتن كسي كه با سبّ كردن پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ موجب محروم شدن عدهاي از حيات معنوي و جهنمي شدن آنها ميشود نه تنها عادلانه و متناسب با جرم است بلكه كمترين مجازات ممكن او در دنياست. زيرا محروم كردن حتي يك نفر از سعادت ابدي و باعث جهنمي شدن او جرمش بسيار سنگينتر از كشتن عده زيادي از مردم است كه فقط از زندگي مادي با كشته شدن محروم شدهاند.
تذكر: از آنجايي كه تمام پيامبران ـ عليهم السّلام ـ و اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ حجت خدايند سبّ آنان نيز حرام و ملحق به سبّ پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميباشد و براي جلوگيري از شيوع و عادي شدن چنين گناه بزرگي حتي در كشتن سب كننده نيازي به اذن امام (حاكم) نيز نميباشد.[27] يعني كشنده چنين شخصي مرتكب كار حرامي نشده است و اين در حالي است كه اجراي اكثر قريب به اتفاق حدود ديگر بايد از طريق محاكم قضايي و بعد از طي مراحلي باشد. البته اگر كسي سبّ كننده به معصومان ـ عليهم السّلام ـ را بكشد، اثبات سبّ به عهدة خودش ميباشد و اگر نتواند آن را اثبات كند اگر مقتول مسلمان باشد ممكن است محكمه قضايي او را محكوم به قصاص نفس كند يا ... .
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. ميزان الحكمه، ج4، ص360 به بعد مراجعه كنيد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بقره/151؛ و ر.ك: بقره/239.
[2] . اصول كافي، ترجمه سيد جواد مصطفوي، چاپ اول، ص 19.
[3] . ر.ك: بني هاشمي خميني، سيد محمد حسن، توضيح المسائل مراجع، قم، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ اوّل، 1376، ج 1، ص 13، مسأله 1 و حواشي ذيل آن.
[4] . تميمي، عبدالواحد بن محمد، با تحقيق مصطفي درايتي، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، چاپ اوّل، بيتا، ص 50.
[5] . و اين مسأله از ادله ضرورت نبوت است.
[6] . «و ما اوتيتم من العلم الا قليلاً؛ جز اندكي از دانش، به شما داده نشده است»؛ اسراء/85.
[7] . روشن است كه اين سخن منافاتي با سؤال و تحقيق به قصد روشن شدن حق ندارد.
[8] . حرعاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، تحقيق محمد رازي، بيروت، احياء التراث العربي، بيتا، ج 18، ص 27.
[9] . ر.ك: وسائل الشيعه، همان،ص 21 ـ 41 و نوري طبرسي، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، قم، مؤسسه آل البيت، چاپ اوّل، 1407، ج 17، ص 253 ـ 267.
[10] . مستدرك الوسائل، همان، ص 262.
[11] . وسائل الشيعه، همان، ص 25.
[12] . راغب اصفهاني، المفردات، في غريب القرآن، مصر، مطبعة الميمنية، چاپ اوّل، 1324 هـ .ق، ص 220.
[13] . دستغيب، سيد عبدالحسين، گناهان كبيره، تهران، حاج محمد ضرابي، چاپ نهم، 1363، ج 2، ص 315.
[14] . ر.ك: انعام/108.
[15] . محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحكمه، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، چاپ دوّم، 1367، ج 4، ص 360.
[16] . حجرات/13.
[17] . ر.ك: گناهان كبيره، همان، ص 315.
[18] . ميزان الحكمه، همان، ص 260.
[19] . ر.ك: وسايل الشيعه، همان، ص 452 ـ 454؛ و مستدرك الوسايل، همان، ج 18، ص 102 ـ 103.
[20] . ر.ك: آل عمران/33.
[21] . ر.ك: انعام/90؛ احزاب/21.
[22] . ر.ك: انعام/86.
[23] . جهت اطلاع ر.ك: جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي قرآن كريم، قم، مركز نشراسراء، چاپ دوّم، 1379، ج 8، ص 19 ـ 64.
[24] . شيخ صدوق. علل الشرايع، بيجا، دار الحجة للثقافة، چاپ اوّل، 1416 هـ .ق، ج 1، ص 15 ـ 16 و فيض كاشاني، محسن، نوادر الاخبار في ما يتعلق باصول الدين، تحقيق مهدي انصاري قمي، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، چاپ سوّم، 1375، ص 148.
[25] . وسائل الشيعه، همان، ص 459، حديث 2 و ر.ك: همان، حديث 1.
[26] . انفال/24.
[27] . ر.ك: موسوي خميني، سيد روح الله، تحرير الوسيله، قم، مؤسسه مطبوعات دار العلم، چاپ دوم، بيتا، ج 2، ص 476 ـ 477؛ و نجفي، محمد حسن، جواهر الكلام، تهران، دار الكتب الاسلاميه، چاپ دوم، 1363، ج 41، ص 432 ـ 437؛ و زين الدين، جبعي عاملي، (شهيد ثاني)، الروضة اليهية في شرح اللمعة الدمشقية، تعليق سيد محمد كلانتر، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بينوبت چاپ، بيتا، ج 9، ص 194 ـ 195.
|
|
|
|
1 2 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|