راسخون / بانک پرسش و پاسخ / چگونه مىتوان پديد آمدن زلزلهها، سيلها و معلوليتها را با عدل الهى ارزيابى كرد؟
سوال :
چگونه مىتوان پديد آمدن زلزلهها، سيلها و معلوليتها را با عدل الهى ارزيابى كرد؟
پاسخ :
خداوند متعال مىفرمايد:
... و ما أُوتيتم من العلم الاّ قليلاً.
از دانش، جز اندكى به شما داده نشده است.( اسراء، 58. )
پس هرگز نگوشيد با اين دانش محدود، دربارهى همه چيز و همهى آفريدهها، داورى كنيد و ناآگاهى از اسرار و حوادث را بىعدالتى بپنداريد.
همچنين خداوند مىفرمايد:
... فعسى أن تكرهوا شيئاً و يجعل اللَّه فيه خيراً كثيراً
چه بسا از چيزى كراهت داريد و خداوند در آن، نيكى فراوان قرار داده است.( نساء، 91. )
اين آيهى شريفه مىگويد كه در بسيارى موارد، محدوديت دانش شما مانع از تشخيص خير و شراست. بنابراين، تنها با نگاه به ظاهر حوادث نمىتوان داورى كرد. به يقين، حوادث تلخ زندگى بشر نيز داراى حكمت و فلسفهاى است. چنانكه مىفرمايد:
و عسى أن تكرهوا شيئاً و هو خيرٌ لكم و عسى أن تحبُّوا شيئاً و هو شرٌّ لكم واللَّه يعلم و أنتم لا تعلمون.( بقره، 612. )
... و اما چه بسا از چيزى اكراه داشته باشيد، در حالى كه خير شما در آن است يا چيزى را دوست داريد، در حالىكه بدى شما در آن است و خدا مىداند و شما نمىدانيد.
على ع مىفرمايد:
انّ اللَّه سبحانه يجرى الأمور على ما يقتضيه لا على ما ترتضيه.
خداوند، كارها را برپايهى مصالح، جارى مىكند، نه بر اساس ميل و رضايت شما.( غررالحكم، فصل 9، شمارهى 65. )
پس اگر چيزى برخلاف ميل و رضايت شما بود، نگران نباشيد؛ زيرا اسرار و مصالحى وجود دارد كه شما نمىدانيد. براى روشن شدن پاسخ و آگاهى هرچه بيشتر، به نكتههاى زير توجه فرماييد:
1. نارسايى دانش انسان
بى شك، معلومات ما در برابر مجهولات، بسيار ناچيز است. آنچه از اسرار آفرينش و جهانهستى مىدانيم، در برابر آنچه نمىدانيم، همچون قطرهاى است در برابر اقيانوس. همهى دانشمندان الهى و مادى، به اين حقيقت، اعتراف دارند. بنابراين، همهى داورىهاى ما دربارهى حوادث اين جهان، در حدود معلومات ما است و هيچگاه «مطلق» نيست. پس اگر ما نتوانستيم اسرار وقوع توفان يا زلزله را دريابيم، نمىتوانيم به كلى آن را مورد انتقاد قرار دهيم .فرض كنيد يك كتاب قطور هزار صفحهاى را كه از بحثهاى ژرف علمى سرشار است به دست ما بدهند. در اين حال، اگر در تفسير چند جملهى مبهم آن فرومانيم، آيا منصفانه است كه دانش و منطق نويسنده را به دليل همان چند جمله، نفى كنيم؟! يا برعكس، بايد با توجه به مطالب عالمانهى فراوان آن كتاب، ناتوانى خود از تفسير آن چند جمله را نشانهى محدوديت آگاهىمان بدانيم؟( راه خداشناسى و صفات او، جعفر سبحانى، قم، انتشارات مكتب اسلام، 5731ه ش، ج 1، صص 843-253. )
خلاصه اين كه اگر به صورت يك بعدى به اين حوادث خاص، نگاه نكنيم، بلكه آن را در كنار مجموعهى نظام هستى قرار دهيم، داورى ما دگرگون خواهد شد. در اين صورت، به اين نتيجه مىرسيم كه اين امور نيز داراى اسرارى است كه هر چند از آن بىخبريم، ولى ممكن است با گذشت زمان و پيشرفت دانش، بخشى از اين اسرار براى ما روشن شود.
داستان حضرت خضر و موسىعليه السَّلام از داستانهاى بسيار پرمعناى قرآن است كه اهداف بىشمارى را پىگيرى مىكند. اين داستان با بحث، همآهنگى دارد. مىتوان گفت يكى از هدفهاى اصلى طرح آن، همين مطلب است كه اگر كارى از فرد حكيمى سرزد، نبايد به ظاهر آن بسنده كنيم. چه بسا در نخستين نگاه، ظاهرى زننده داشته باشد، بلكه بايد بكوشيم اسرار ژرف آن را دريابيم. حوادث رخ داده ميان موسى و خضر را بنگريد: خضر، كشتى گروهى از مستضعفان را سوراخ مىكند، در حالى كه اين كشتى تنها وسيلهى زندگى محدود آنان را تشكيل مىداد. هم چنين نوجوانى را مىكشد كه در ظاهر جرم و خيانتى از او ديده نشده است. ديوارى را كه در آستانهى نابودى است، بازسازى مىكند. هر يك از اين رفتارها با اعتراض موسى روبهرو مىشد. با اين حال، هنگامى كه آن مرد دانا و بزرگ (خضر) از اسرار كار خويش، پرده برداشت، موسى بر داورى شتاب آلود خود تأسف خورد؛ زيرا دانست كه در پشت اين چهرهى ظاهرى زننده، اسرارى مالامال از عواطف انسانى و مصالح مستضعفان نهفته است!(كهف، 17-77. )
مىتوانيم از اين بيان قرآنى به صورت يك قانون كلّى بهره گيريم تا بدانيم در پشت ناهنجارىهاى ظاهرى جهان، چه اسرارى نهفته است.
2. به هم پيوستگى رويدادها
بررسى جداگانهى هر رويدادى بدون توجه به رويدادهاى ديگر، منطقى نيست؛ زيرا هر رويدادى با آنچه در عرض آن، در مناطق ديگر جهان رخ مىدهد، كاملاً پيوسته است. مىتوان گفت نه تنها با حوادث عرضى بلكه با آنچه تا كنون در اعماق زمان رخ داده و يا در آيندهى جهان رخ خواهد داد، پيوستگى دارد. پسداورى دربارهى خير و شر و خوشآيند و ناخوشآيند بودن هر رويدادى بدون توجه به ديگر حوادث و ارزيابى مجموع آنها، هرگز منطقى نيست. جهان طبيعت مجموعهى چند رشته علت و معلول است كه زنجيروار به هم پيوستهاند، حتى نسيمى كه در خانهى شما مىوزد، شاخهاى از حوادث به هم پيوسته، دامنهدار و پيچيدهى رويدادهاى جهان است كه به صورت زنجيرهاى، يكديگر را تعقيب مىكنند. اين حقيقت با طرح يك مثال روشنتر مىگردد.
مثال - بادى كه در سواحل دريا به صورت توفان، خودنمايى مىكند و خسارتهايى به بار مىآورد، در ميانهى دريا، باد بسيار سودمندى است كه كشتىهاى بادى وامانده از حركت را به راه مىاندازد. اين باد، هزاران مسافر دريايى را كه در ميانهى آب، دست از جان شستهاند، به ساحل نجات مىرساند. چنين توفانى در منطقهى ساحلى، بلا و شر به شمار مىآيد، ولى با توجه به زنجيرههاى ديگر حوادث، صد در صد خير و حيات بخش است. حافظ شيرازى، اين حقيقت را در قالب شعر چنين بيان مىكند:
كشتى شكستگانيم، اى باد شرطه برخيز!
باشد كه باز بينيم ديدار آشنا را
باز همين توفان كه شيروانى منازل و درختان را از جا مىكَنَد، در جايى ديگر، ابرهاى بارانزا را به حركت در مىآورد و مزرعههاى زير كشت و آمادهى آبيارى را سيراب مىكند.
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالاً سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ....(اعراف، 75. )
اوست كه بادها را پيشاپيش به عنوان بشارت دهندهى رحمت خود مىفرستد. آنگاه كه ابرى سنگين و باران زا برداشت، آن را به سوى سرزمينى مرده روانه مىسازد.
3. نسبى و قياسى بودن شرّ
هر چند شرّ در عالم خارج، جلوه و نام و نشانى براى خود دارد، ولى شرّ، يك مفهوم ذهنى است كه هنگام مقايسه، در ذهن تداعى مىشود. براى مثال، توفان آنگاه كه خسارتهايى بر اهالى ساحل به بار مىآورد، شرّ ناميده مىشود، ولى هرگاه آن را با حركت كشتىهاى وامانده در ميانهى دريا بسنجيم، خير خواهد بود. همچنين سمّ عقرب براى او حيات بخش است، ولى هنگام مقايسه با خون انسان، كشنده است. يا اينكه پنجههاى درندگان براى آنان، مايهى خير و براى جانوران ضعيف جنگل، مايهى عذاب است.(راه خداشناسى و شناخت صفات او، ص 593. )
4. پىآمدهاى تربيتى بلاها(همان، صص 205 - 150 و صص 771 - 161؛ مجموعهى آثار، مرتضى مطهرى، چ 7، ج 1؛ پيام قرآن، ناصر مكارم شيرازى، قم، مدرسةالامام على بن ابى طالب، 4731 ش، ج 4، صص 740 - 484. )
مسألهى «شرّ» را از راه ديگرى نيز مىتوان تحليل كرد كه تبيين پى آمدهاى تربيتى بلاها و مصيبتها است. بلاها و مصيبتها، از جمله آزمايشهاى الهى هستند كه در كنار ديگر عوامل، مايهى تكامل انسان و برطرف شدن «غرور» و غفلت او مىگردند. اكنون دربارهى هر دو موضوع «تكامل زندگى دنيوى و ابعاد معنوى انسان» سخن مىگوييم.
الف - مصيبتها؛ مايهى شكوفايى استعدادها
اگر در زندگى انسانها، فراز و نشيب نباشد، نيروى درونى آنها شكوفا نمىگردد و به يك حالتى باقى مىماند. وقتى انسانها در پستى و بلندى زندگى قرار گيرند، نيروى دفاعى آنان به كار مىافتد و بر قدرت و توانايىشان افزوده مىشود. مصيبتها، بستر توان بخشى و كانون آشنايى با راز و رمز زندگى هستند. البته اين مطلب، بدان معنا نيست كه انسان بدون دليل به استقبال حوادث سخت برود، بلكه بايد بهگونهاى زندگى كند كه در برابر حوادث گوناگون از آمادگى لازم برخوردار باشد. از نظر تمدن شناسان، هرگاه كشورى مورد هجوم يك قدرت بزرگ خارجى قرار گرفته، نيروهاى خفتهى آن مردم بيدار گشته است و براى مبارزه و سازندگى بسيج شدهاند. بسيارى از تمدنهاى درخشان اينگونه پديد آمدهاند.
بنابراين، حوادث ناگوار، روحيهى پايدارى را در انسان زنده مىسازد و روان را صيقل مىدهد. اگر فولاد در پرتو آتش، سختتر و چاقو در سايهى سوهان، تيزتر مىگردد، سختىها نيز انسان را مصمّمتر، برندهتر و مقاومتر مىسازند. افرادى كه در ناز و نعمت پرورش يافتهاند، به هر بادى مىلرزند و در گرد باد حوادث، بسان پَركاهى از اين سو به آن سو پرتاب مىشوند. در مقابل، افراد بلا ديده و زجر كشيده، بسان صخرههاى استوارى هستند كه هيچ عاملى، قدرت از جاى كندن آنهارا ندارد:
فانَّ مع العسر يسرا أنَّ مع العسر يسراً.( انشراح، 5 - 6. )
به يقين با هر سختى آسانى است، با هر سختى آسانى هست.
به گفتهى اميرالمؤمنين علىعليه السَّلام:
درختان بيابانى كه به سختى و بىآبى خو گرفتهاند، سختتر و شعلهى آتش آنها، شديدتر و سوزندهتر است و ديرتر خاموش مىشود، ولى درختان باغستانها كه پيوسته از نوازش باغبان و آب روان برخوردارند، نازك پوست و كم دوامترند.( نهجالبلاغه، نامهى 54. )
ناصرخسرو مىگويد:
تا نبيند رنج و سختى، مرد كى گردد تمام؟
تا نيابد باد و باران، گل كجا بويا شود؟
صائب تبريزى مىگويد:
مالش صيقل نشد آيينه را نقص جمال
پشت پا هر كس خورد، در كار خود بينا شود
ب - زنگ بيدار باش
رفاه دايمى و غرق شدن در مواهب زندگى، مايهى غرور و سبب غفلت از ارزشهاى اخلاقى است. اين مسأله را بارها از نوشتههاى تاريخى آموخته يا در زندگى خود و ديگران آزمودهايم. زندگى آرام و بدون هرگونه فراز و نشيب و خالى از هر نوع توفان و امواج تكان دهنده، كاملاً خواب آور است. حوادث ناخوشآيند و ناگوار و گسستن نظام روزانه و شيرين زندگى، موجب كاهش غرور و بيدارى از غفلت و پيدايش نقطهى عطفى در زندگى افراد مىگردد. كسى كه در زندگى كاملاً موزونى غرق گشته، بسان مسافرى است كه با اتومبيل آخرين سيستم حركت مىكند و همهى وسايل استراحت در آن فراهم است. هرقدر ماشين با سرعت بيشتر به حركت خود در اتوبان ادامه دهد، مسافران را خواب فرا مىگيرد و كافى است كه يك ترمز، همگان را از خواب بيدار كند. گويى مصيبتها و گرفتارىها، «ترمز» زندگى انسان است كه به خواب و غفلت او پايان مىبخشد.
براساس اين تحليلها، قرآن ميان طغيان و غرور از يك سو و غنا و زندگى مرفّه از سوى ديگر، گونهاى رابطهى منطقى قايل است و مىفرمايد:
كلاّ ان الانسان ليطغى أن راه استغنى.( علق، 6 - 7. )
قرآن بر مبناى همين تحليلها، گرفتارىها را مايهى بيدارى انسان مىداند و پديد آمدن يك رشته حوادث ناموزون را عامل بيدارى او معرفى مىكند. خداوند مىفرمايد:
و ما أرسلنا فى قريةٍ من نبىٍّ الاّ أخذنا أهلها بالبأساء و الضَّراء لعلَّهم يضّرَّعون.( اعراف، 49. )
هيچ پيامبرى را به منطقهاى نفرستاديم، مگر اينكه مردم آنجا را بافقر و سختى روبهرو ساختيم تا به درگاه خدا، روى آورند.
خداوند در آيهى سوم، شدت و سختى را عامل يادآورى معرفى مىكند و مىفرمايد:
ولقد أخذنا آل فرعون بالسِّنين و نقص من الثَّمرات لعلَّهم يذّكَّرون.( اعراف، 01. )
قوم فرعون را به خشك سالى و كمى ميوه دچار كرديم تا يادآور شوند.
كاربرد شدّت و سختى دربارهى اينگونه افراد، بسان سيلىِ پزشك بر چهرهى بيمارى است كه به هوش نمىآيد و او ناچار است با نواختن چند سيلى سخت، او را از خواب گران - كه چه بسا به مرگ او بيانجامد - بيدار سازد و در حقيقت، نعمتى است كه به صورت قهر تجلى مىكند.
ج - عامل بازگشت به سوى حق و عدالت
جهان آفرينش، هدفدار است و انسان نيز كه جزئى از آن است، بى هدف آفريده نشده است. اين هدف، جز تكامل انسان در همهى جنبههاى وجودى، چيز ديگرى نيست. هدايت و آموزشهاى نظرى، برانگيختن پيامبران و فرستادن كتابهاى آسمانى، همه و همه براى آن است كه بشر به اين هدف دست يابد. از سوى ديگر، گناهان و شكست سدهاى الهى، مايهى دورى از هدف آفرينش است. اگر يك رشته نابسامانىهايى در زندگى اجتماعى او رخ دهد و او را با پى آمدهاى كردارش آشنا سازد، اين عوامل سبب بازگشت او به سوى حق و عدالت مىشوند. اينگونه حوادث مرگبار و ناخوشآيند، اخطارهاى الهى است كه موجب مىشود انسان در زندگى خود، تجديد نظر كند و از گناه و طغيان، دورى جويد.
قرآن، اين حقيقت را به صورتى بس روشن دنبال مىكند، آنجا كه مىفرمايد:
ظهر الفسادُ فى البَرِّ و البَحرِ بما كسبت أَيدى النّاسِ ليذيقهم بعض الّذى عملوا لعلّهم يرجعونَ.( روم، 14. )
به دليل كردار مردم، فساد در خشكى و دريا آشكار شد. غرض اين است كه ما نتيجهى برخى كردار آنان را به خودشان بچشانيم. شايد راه حق و پاكى را بازيابند.
خداوند در آيهى ديگر مىفرمايد:
ولو أنَّ أهل القرى آمنوا و اتّقوا لفتحنا عليهم بركاتٍ من السّمائ و الأرض وَلكن كذَّبوا فأخدناهم بما كانوا يكسبونَ. (اعراف، 69. )
هرگاه مردمى كه در آبادىها زندگى مىكنند، ايمان بياورند و تقوا پيشه كنند، درهاى رحمت را از آسمان و زمين بر روى آنان مىگشاييم، ولى آنان، آيات ما رإ؛ححغه دروغ پنداشتند. ما نيز آنان را به مجازات كردار خودشان گرفتار ساختيم.
از نظر بينش الهى، حوادث ناموزن و ناخوشآيند، معلول سرپيچىهاى انسان و گناهان خانمان برانداز او است. چگونه تجاوز، ستم، فحشا و كردارهاى زشت، پديدههاى ناموزونى مانند سيلها، توفانها و زلزلهها را بهوجود مىآورد؟ شايد اسرار اين رابطه براى ما كه در اين زندگى خاكى غرق هستيم، روشن نباشد، ولى وحى الهى از آن پرده برمىدارد.
در پايان ناگزيريم اين دو نكته را يادآور شويم:
1. هرچند نعمت و رفاه، مايهى سعادت و خوشبختى است، ولى همين زندگى مرفه و يك نواخت، خسته كننده و بى روح است. زندگى در صورتى لذت بخش و شيرين مىگردد كه با فراز و نشيب همراه باشد. قدر سلامتى را آن كس مىداند كه به تب داغ و سوزان مبتلا گردد. آزادى براى كسى ارزشمند است كه مدتى در زندان بهسر برد. به قول سعدى: «قدر عافيت كسى داند كه به مصيبتى گرفتار آيد».
2. بسيارى از بلاها و مصيبتها، سبب مصنوعى دارد. بشر ستمگر با دست خود، اين ستمها را مىآفريند و جامعه را با حوادث ناگوارى روبه رو مىسازد. هيچ بلايى سهمگينتر از بلاى جنگ ابرقدرتها نيست و خطر و زيان سلاحهاى ويرانگر بشر، از ضرر زلزلهها، سيلها و توفانها بيشتر است. شمار انسانهايى كه بر اثر توسعهطلبى انسانهاى ديگر و سلاحهاى سرد و گرم كشته مىشوند، به مراتب بالاتر از كشتارى است كه از زلزله يا سيلها بر جا مىماند.
اين بى عدالتى بشر است كه در مناطق زلزله خيز، خانههاى مقاوم و ضد زلزله ساخته نمىشود؛ زيرا پيوسته محرومان قربانى حوادث مىگردند و اندك حركتى در ساختمان، به فرو ريختن آن مىانجامد. اگر در مناطق سيلگير، بندهاى مستحكم ساخته شود، نه تنها اين سيلها نقمت نيست، بلكه نعمت و مايهى گسترش كشاورزى و صنعت به شمار خواهد رفت. اگر در يك بيمارى و قحطى، محرومان قربانيان آن هستند، به دليل برنامهى نادرست جامعه است كه از بهداشت كافى و فرهنگ لازم و آموزشهاى درست در آن، خبرى نيست.
در اين مورد، به جاى خردهگيرى بر خدا، بايد از وضع ناموزون جامعهى خود انتقاد كنيم. در اين راه، بايد با بى عدالتى پيكار كنيم و با تقسيم درست ثروت و امكانات در ميان همهى افراد بشر، محرومان و مظلومان جامعه را از پى آمدهاى حوادث ناخوشآيند برهانيم.
منبع: فصلنامه صباح ، مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علمیه
http://rasekhoon.net/questionbank/show-3549.aspx
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به موسسه فرهنگی و هنری نور راسخون وابسته به سازمان اوقاف و امور خیریه می باشد.