ذخیره تغییرات تنظیمات پیش فرض بخشهای مورد علاقه خود را جهت نمایش در این صفحه انتخاب نمائید:

چهارشنبه دهم خرداد 1391 خورشیدی (سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی)

فهرست کامل کارت پستال ها
تبلیغات
 نگهداري از گياه «بامبو»
 نقش مادران در کاهش عوارض بلوغ دختران
 هویت جنسی را جدی بگیرید
مایا
 آسيب‌هاي ماهواره از منظر آيات و روايات
 آيا کيهان شناسي به پايان مي رسد؟
RSS نمایش سوال و جواب

چهارشنبه 25 اسفند 1389

بازديدها: 58   |   تعداد آرا: 2

• امام علی(ع) هنگام بيعت با ايشان فرمودند: برويد ديگري را براي ‏حكومت برگزينيد كه من وزير باشم بهتر است از آنكه امير باشم(1)؛ و نيز ، «اَصحاب خراج» را وكيلان ‏امت (وكلاء الأمّة)(2) ناميده‌اند. اينها بيانگر آن نیست كه انتخاب زمامدار،به دست ‏مردم است؟


پاسخ:
حضرت اميرالمؤمنين (سلام‌الله‌عليه) در موارد فراواني خود را به عنوان والي مسلمين، وليّ مسلمين، ‏وليّ امر، و صاحب امر معرفي كرده‌اند كه برخي از آن موارد منقول در نهج البلاغه، در پاسخ به يكي از ‏اشكالات مطروحه آمد(3) و نيازي به تكرار آن نيست.‏‎ ‎امّا اين سخن آن حضرت (عليه‌السلام) كه فرمودند برويد ديگري را برگزينيد، زماني بود كه حكومت اسلامي از ‏مسير اصلي‌اش خارج شده بود و مردم از راه رسمي ولايت، مرتد شده بودند: «ارتد الناس إلاّ ثلاثة»(4)؛ البته ‏مرتد از ولايت نه مرتد از دين. چنين مردمي كه تقريباً يك ربع قرن حق را منزوي و باطل را در لباس حق ‏شناختند و شناساندند، اكنون آمده‌اند تا آن حضرت را امير خود كنند و ايشان چنين حكومتي را نامناسب ‏مي‌دانستند و فرمودند شما وضعتان اين گونه است؛ برويد ديگري را انتخاب كنيد؛ آن روز كه من حق را بيان ‏كردم، نپذيرفتيد و حالا كه وضع را به اين شكل در آورديد، آمده‌ايد به سراغ من.‏‎ ‎اما تعبير آن حضرت از كارگزاران خراج به «وكلاء الأمّة»؛ براي آن است كه آن كارمندان، نماينده والي مسلمين ‏بوده‌اند وگرنه آنان هيچ‌گونه وكالتي از مردم نداشتند.‏‎ ‎سؤال: اگر امر حكومت، متعيّن در حضرت علي (عليه‌السلام) بود، چرا مي‌خواستند آن را به ديگري واگذار ‏كنند؟‎ ‎جواب: خود آن حضرت در نهج البلاغه فرموده‌اند: «لا رأي لمن لا يطاع»(5)؛ كسي كه اطاعت نمي‌شود و ‏سخن او را گوش نمي‌دهند، رأي او در حكومت و اداره جامعه بي‌اثر است. حكومتي كه مردم فرمان حاكم را ‏نبرند، حكومت نيست و از آن كاري ساخته نيست.‏‎ ‎بنابراين، اينكه به عمالشان فرمودند: «فإنّكم خُزّان الرعية ووكلاء الأمّة وسفراء الأئمّة»(6)، مقصود از ‏‏«وكلاء الامّه» اين نيست كه آنان وكيل مردمند و حاكميت خود در اين امور را از مردم گرفته‌اند، بلكه چون موردِ ‏مصرف اين اموال، خود مردم هستند، شما وكيل مصرف‌كنندگان هستيد؛ وقتي به دست شما رسيد، گويا به ‏دست مصرف‌كننده رسيده است.‏‎ ‎سؤال: وكيل بودن اصحاب خراج از طرف گيرندگان چگونه است؛ يعني آنان چگونه وكيل فقراء شده‌اند؟‎ ‎جواب: ولي مسلمين از طرف فقيران مستحقِ وجوه بريّه، وكيل انتخاب كرده است؛ ولي مسلمين هم بر ‏زكات‌دهندگان حق دارند و هم بر زكات‌گيرندگان و مستحقين و هم بر اصحاب خراج. بر اصحاب خراج حق دارند و ‏آنان را در اين مقام تثبيت كرده‌اند؛ بر زكات‌دهندگان حق دارند و زكات را از آنان مي‌گيرند؛ بر گيرندگان حق دارند ‏و از طرف آنان وكيل تعيين مي‌كنند.‏‎ ‎اينكه در همين بيان آن حضرت، اصحاب خراج را «سفراء الأئمّة»؛ يعني سفيران و فرستادگان زمامداران ‏ناميده‌اند، دليل بر آن است كه اصحاب خراج، وكيل مردم به آن معنا كه حق حاكميت و منصب خود را از آنان ‏گرفته باشند نيستند و در جاي ديگر آن حضرت به عاملينش براي دريافت صدقات مي‌فرمايد: «ثمّ تقول عباد الله ‏أرسلنى إليكم ولى الله وخليفته لاخُذ منكم حق الله فى أموالكم فهل لله فى أموالكم من حقٍّ فتؤدّوه إلي وليّه ‏فإن قال قائل: لا فلا تراجعه»(7)؛ شما وقتي مي‌رويد با مردم سخن مي‌گوييد، بگوييد من از طرف «ولي الله» ‏آمده‌ام، از طرف «خليفة الله» آمده‌ام، او مرا فرستاده است به سوي شما تا حق خداوند در اموالتان را بگيرم از ‏شما؛ آيا براي خداوند در اموال شما حقي هست كه او را به ولي الله بدهيد؟ اگر كسي گفت: نه؛ كاري به او ‏نداشته باشيد.‏‎ ‎بنابراين، حكومت، از آنِ منصوب خداوند است؛ زيرا سخن از حق الله و تأديه به وليّ الله و خليفة الله است نه ‏حق الناس و تأديه به وكيل مردم؛ و اصحاب خراج، فرستادگان ولي الله هستند نه وكيل مردم به معناي منتخب ‏مردم.‏‎ ‎خلاصه آنكه؛ جمع بين سفارت از طرف امام و بين وكالت، امت طبق آنچه مستفاد از تعبير مزبور است اين ‏مي‌باشد كه كارمندان جمع‌آوري وجوه شرعي، دو سمت دارند؛ يكي گرفتن مال، كه اين حق در اختيار والي ‏مسلمين است و آنان وكيل والي‌اند و ديگري نگهداري و ضبط و حفظ امانت، كه اين حقِّ مستمندان و توده ‏مردم است و آنان در اين جهت، مي‌توانند وكيل امت باشند، ولي تعيين وكيل، بر عهده والي است.‏‎ ‎‏

‏(1) نهج‌البلاغه، خطبه‎ ‎‏92، بند 3.‏
‏(2) همان، نامه‎ ‎‏51، بند 2.‏
‏(3) ر ك: پرسش و پاسخ شمارهٔ ١٥.‏
‏(4) بحار؛ ج 22، ص 352، ح 80.‏
‏(5) نهج‌البلاغه، خطبه‎ ‎‏27، بند 16.‏
‏(6) همان، نامه‎ ‎‏51، بند 2.‏
‏(7) همان، نامه‎ ‎‏25، بند 3.

‏مأخذ: ( آیةالله جوادی آملی ، ولايت فقيه ، ص 435 ـ 438)‏
نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید .
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود .
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.

  نام و نام خانوادگی
  پست الکترونیکی
  نظرات شما
نظرات کاربران

هیچ نظری ثبت نشده است.

تبلیغات سایت
 پرسش و پاسخ های دوست و دوست یابی
 پرسش و پاسخ های خودارضایی
ارسال به دوستان

پست الکترونیکی:

جدیدترین مقالات
روش امام علی (علیه السلام) در برقراری عدالت اقتصادی (3)

امام (علیه السلام) در این مورد هم مانند شیوه ای که پی گرفته بودند به طرح مسائل اصلاحی ادامه ...

روش امام علی (علیه السلام) در برقراری عدالت اقتصادی (2)

با توجه به فساد اداری و عدم وجود ضوابط در ساختار حکومتی، اولین قدمی که امام (علیه السلام) ادامه ...

روش امام علی (علیه السلام) در برقراری عدالت اقتصادی (1)

مسئلۀ اقتصاد و عدالت اقتصادی در نزد امیرمؤمنان (علیه السلام) اگر نگوییم اولویت اول، باید ادامه ...

روش امام علی (علیه السلام) در برقراری عدالت اقتصادی (3)

امام (علیه السلام) در این مورد هم مانند شیوه ای که پی گرفته بودند به طرح مسائل اصلاحی ادامه ...

روش امام علی (علیه السلام) در برقراری عدالت اقتصادی (2)

با توجه به فساد اداری و عدم وجود ضوابط در ساختار حکومتی، اولین قدمی که امام (علیه السلام) ادامه ...

روش امام علی (علیه السلام) در برقراری عدالت اقتصادی (1)

مسئلۀ اقتصاد و عدالت اقتصادی در نزد امیرمؤمنان (علیه السلام) اگر نگوییم اولویت اول، باید ادامه ...

مبانی نظری اقتصاد اسلامی (6)

«... هر کس به ما تمسک جوید (از ما پیروی کند) به ما ملحق خواهد شد، و هر کس جز به راه ما ادامه ...

مبانی نظری اقتصاد اسلامی (5)

بنابر آنچه گذشت علاوه بر محدودیتهای بسی قاطع و موجود در تصرف اموال در اسلام، مالکیت خصوصی ادامه ...

مبانی نظری اقتصاد اسلامی (4)

قرآن کریم اموال و انفس را در آیات متعدد ردیف یکدیگر قرار داده است. این نیز دلیل بر ارزش ادامه ...