 |
درباره وبلاگ |
|
|
محمد رضا زينلي
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت تمامي بازديدكنندگان گرامي
اين پايگاه به جهت بالا بردن بينش شما نسبت به چهاده معصوم سلام الله ايجاد شده است و اميدواريم كه بتوانيم مطالب خوبي به شما ارائه دهيم
با تشكر
خادم پايگاه:محمد رضا زينلي
|
| |
 |
منوي اصلي |
|
 |
لينکهاي سريع |
 |
موضوعات |
|
| |
 |
پيوندها |
|
|
|
 |
لوگو ها |
|
|
|
 |
ترجمه مطالب پايگاه
|
|
|
|
 |
نظرسنجي |
|
|
|
|
 |
امام ثامن و ضامن |
|
|
کسي که روي نيازش بر آستان رضاست ز بينيازي سلطان ملک استغناست
.jpg) شه سرير امامت علي بن موسي که حاجب در دولتسراي او موسي است
امام ثامن و ضامن رضا که در دو جهان رضاي خاطر او موجب رضاي خداست سليل ختم رسل، پيشواي اهل يقين که خاک درگه او توتياي اهل صفاست
ولي ايزد منان، وصي ختم رسل سمي بوالحسن و نور ديدهي زهراست
عليم آل محمد، کتاب ناطق حق که بحر دانش او را کرانه ناپيداست
سپهر مجد و شرف، آسمان عز و وقار محيط فضل و کرم بحر جود و کان سماست
دريده پردهي اوهام را تجلي حق چو آفتاب که زايل کن سياهيهاست
چنانکه ماه ز خورشيد کسب نور کند ز نور ايزديش روح را صفا و جلاست
بلي جهان همه روشن به نور آل علي است سراي دل همه زين نور جلوهگاه خداست
دلي که روشني از پرتو ولايت يافت جمال حق را آيينهي تمام نماست
به حق حق به ولاي علي که در بر حق قبول ايمان موقوف بر قبول رضاست
کمال دين به ولاي علي و حب رضا به پيشگاه خدا و رسول شرط دعاست
احمد شهنا
| |
|
|
 |
امام ثامن و ضامن |
|
|
کسي که روي نيازش بر آستان رضاست ز بينيازي سلطان ملک استغناست
.jpg) شه سرير امامت علي بن موسي که حاجب در دولتسراي او موسي است
امام ثامن و ضامن رضا که در دو جهان رضاي خاطر او موجب رضاي خداست سليل ختم رسل، پيشواي اهل يقين که خاک درگه او توتياي اهل صفاست
ولي ايزد منان، وصي ختم رسل سمي بوالحسن و نور ديدهي زهراست
عليم آل محمد، کتاب ناطق حق که بحر دانش او را کرانه ناپيداست
سپهر مجد و شرف، آسمان عز و وقار محيط فضل و کرم بحر جود و کان سماست
دريده پردهي اوهام را تجلي حق چو آفتاب که زايل کن سياهيهاست
چنانکه ماه ز خورشيد کسب نور کند ز نور ايزديش روح را صفا و جلاست
بلي جهان همه روشن به نور آل علي است سراي دل همه زين نور جلوهگاه خداست
دلي که روشني از پرتو ولايت يافت جمال حق را آيينهي تمام نماست
به حق حق به ولاي علي که در بر حق قبول ايمان موقوف بر قبول رضاست
کمال دين به ولاي علي و حب رضا به پيشگاه خدا و رسول شرط دعاست
احمد شهنا
| |
|
|
 |
رضا جويم |
|
|
باسمه تعالي تقديم به پيشگاه ثامنالائمه حضرت علي ابن موسي الرضا عليهالسلام به مناسبت سعادت يافتن و افتخار زيارت مرقد مطهر حضرت علي ابن موسي الرضا (ع)
به درگاهت ز جان آيم رضا گويم رضا (ع) جويم که ميدانم در اين درگه خدا گويم خدا جويم
خدا بينم چو ميبينم همه انوار رحمت را رضا بينم در اين درگه رضا (ع) پويم صفا جويم
به درد خود شدم نالان بيالودم به غم دل را به لب آمد دگر جانم ز درگاهت شفا جويم
علي جانم گرفتارم به عشق تو چو آن رويت حلالم کن چو ميبيني که نتوانم رها جويم!
ز بيمهري در اين دوران رها کردم جهاني را به پاي تو نهادم سر رضا جان (ع) تا وفا جويم
غريبي بين از هر جا شدم رانده به کوي تو ز بيماري بيدرمان ره درد و دوا جويم
فدايت شد حکيم امشب که افتاده سر کويت عطا فرما رضا جانم که از نورت شفت جويم
مشهد مقدس 29 / 12 / 1373 دکتر سيد مهدي ايزدي دهکردي (حکيم)
| |
|
|
 |
حضرت رضا و حضرت معصومه او را شفا دادند |
|
|
بانوي سعادتمند که دستها و پاهايش فلج بود و از خرمآباد براي استشفاء از کريمه اهل بيت عليهمالسلام وارد قم شده بود. او ميگويد شب جمعه بود و اطراف ضريح «حضرت معصومه عليهاالسلام» شلوغ بود و لذا در مسجد بالاي سر مدتي مشغول دعا و توسل بوديم، ساعت يک بعد از نيمه شب که عنايات بيبي شامل حالم گرديد، به مادرم گفتم که مرا کنار ضريح ببرد. در کنار ضريح بعد از توسل و دعا خوابم برد، يک آقاي بسيار نوراني با يک بانوي مجلله را در عالم رؤيا ديدم، متوجه شدم که آن مخدره حضرت معصومه عليهاالسلام ميباشند، از محضرشان تقاضا کردم که آن آقا را نيز برايم معرفي کنند. فرمودند: او برادر غريبم علي بن موسي الرضا عليهالسلام است که در خاک خراسان است. گفتم يا امام رضا، يا حضرت معصومه، من غير از شما کسي را ندارم، من شفايم را از شما ميخواهم حضرت معصومه عليهاالسلام فرمودند: من از ناحيه گردن تا ناحيه کمر شما را شفا ميدهم، بقيه به عهده برادرم ميباشد. من خيلي التماس کردم، فرمود: اصرار نکن، آنگاه دست مبارکشان را به بدنم کشيدند و شفاي کامل يافتم. حضرت رضا عليهالسلام فرمودند! بيا مشهد. بيدار شدم و ديدم هر چه بيماري در ناحيه کمر به بالا داشتم بهبود کامل يافته سات به مادر گفتم: مادر من شفا گرفتم. زائراني که متوجه شفا يافتن من ميشدند هجوم آوردند که لباسهايم را پاره کنند و تبرک نمايند. مادرم مانع شد و فقط طنابي را که با آن مرا به ضريح بسته بودند آن را بردند و زوار بين خود تقسيم کردند. آنگاه به شهر خودمان برگشتيم، ده روز گذشت مهياي سفر شديم و به تهران رفتيم و از تهران رهسپار مشهد مقدس شديم. زماني که وارد مشهد مقدس شديم با صندلي چرخدار وارد حرم مطهر شديم. يکي از بانوان بر سرم داد کشيد که اين چه وضع است با صندلي به داخل حرم مطهر آمدهايد؟! گفتم: خانم، همه دکترها مرا جواب کردهاند، آمدهام به محضر دکتر دکترها علي بن موسي الرضا عليهالسلام که انشاء الله جوابم نخواهد کرد، شما با زوار امام رضا چنين رفتار ميکنيد؟ او از کرده خود پشيمان شد و معذرت خواست آنگاه همان خانم با گروه ديگري از بانوان به به من کمک کردند و مرا کنار حرم مطهر بردند و صندلي را گوشهاي نهادند. آن شب جمعه را تا صبح در کنار حرم مشغول دعا و گريه و توسل شدم ولي نتيجهاي نديدم. مادرم بسيار ناراحت شد که چرا حضرت عنايتي نفرمودند. گفتم مادر نوميد مباش در هر نااميدي بسي اميد هست و پايان هر تاريکي روشنايي است بعدازظهر جمعه خانمي در حرم مشغول مناجات بود چون مرا ديد به حضرت رضا عليهالسلام عرض کرد آقا اين دختر واجبتر است اول او را شفا بدهيد. در حرم مشغول دعا و مناجات شديم، شب شد و شب نيز يک دور در قسمت بانوان و يک دور در قسمت آقايان زيارت کرديم و در مسافرخانهاي که گرفته بوديم برگشتيم. روز شنبه حالات عجيبي داشتم به مادرم اصرار کردم که زود مرا به حرم مطهر برساند. آن قدر به عنايات امام رضا عليهالسلام اميدوار بودم که به مادرم گفتم يک پيراهن و يک چادر با خود بردارد، گفت: براي چي، گفتم خواهش ميکنم نپرسيد. چون وارد حرم شدم بعد از نماز ظهر و عصر روي صندلي چرخدار مشغول دعا و توسل بودم تا خوابم برد در عالم رؤيا ديدم حضرت علي بن موسي الرضا عليهالسلام سخنراني ميکنند. سه گروه در اطراف آن حضرت گرد آمدهاند، يک گروه از نخبههاي اهل مشهد، يک گروه از خدام حرم و يک گروه از زوار. به محضر آقا عرض کردم من گداي کوي شما هستم، از راه دور آمدهام، همه دکترها جوابم کردهاند شما مرا جواب نکنيد. آقا را خيلي قسم دادم، به جان مادرش حضرت زهرا عليهاالسلام، جدش رسول خدا صلي الله عليه و آله و پدر بزرگوارش حضرت موسي بن جعفر عليهالسلام. آنگاه به جان حضرت معصومه و حضرت جوادالائمه عليهماالسلام قسم دادم، اشک از ديدگان مبارکش جاري شد و فرمود: من همه را دوست دارم ولي بيشتر از همه جوادم را دوست دارم. به او عرض کردم: آقا من فلج هستم قدرت حرکت ندارم، فرمود: همهاش درست ميشود، نگران مباش يک مرتبهاي صندلي به طرف ضريح مطهر به راه افتاد و من از خواب بيدار شدم. در حرم مطهر با آن همه ازدحام و کثرت زوار، راهي برايم باز شد و تا کنار ضريح رفتم و احدي متعرض من نشد تا دست به ضريح بردم پاهايم راست شد صندلي عقب زده شد. مادرم صندلي را به مسافرخانه برد، اهل مسافرخانه پرسيده بودند که صاحب صندلي چه شد؟ مادرم گفته بود: که حضرت او را شفا داد.
منم که بين طوطيان گرم ترانه توأم کبوتري شکسته پر در آشيانه توام
نيازمند گندمي، در آستانه توأم بال زنان دور بر نقاره خانه توام
اگر پرم زکوي تو، بگو پرم کجا رضا رضا رضا، رضا رضا، رضا رضا، رضا رضا
| |
|
|
 |
حضرت فرمود: آئينه شو جمال پري طلعتان طلب |
|
|
مرحوم شيخ محمد رازي در کتاب التقوي نوشته از مرحوم حاج شيخ محمدتقي بافقي شنيدم که فرمود: يکي از علاقمندان از حاجي ملامحمد اشرفي مازندراني معروف به حجة الاسلام با عدهاي از اهل بابل عازم زيارت ثامن الائمه عليهالسلام حضرت امام رضا عليهالسلام بودند، براي خداحافظي به خدمت حاجي اشرفي آمده عرض کرد به زيارت حضرت رضا عليهالسلام ميرويم آمدهايم با شما وداع کنيم. حاجي اشرفي نامهاي به او داد و فرمود: اين نامه را به محضر امام رضا عليهالسلام برسان و جوابش را براي من بياور.
آن شخص نامه را گرفته. مرخص شد ولي در تعجب بود مگر حاجي نميداند امام رضا عليهالسلام در حال حيات نيست. خلاصه ميگويد وقتي که وارد حرم حضرت شديم و زيارت کرديم من آن نامه را ميان ضريح حضرت انداخته به امام عرض کردم اي آقاي من حاجي جواب نامه را از شما خواسته است. تا آنکه روز آخر شد ما براي زيارت وداع آمديم در حالي که من در حال تضرع مشغول خواندن دعا و زيارت بودم، ناگهان ديدم خدام مشغول بيرون کردن زوار از حرم شدند و حرم را خلوت کردند ولي متوجه من نشدند من خيال کردم شايد يکي از بزرگان به حرم مشرف ميشود و حرم را براي او قرق ميکنند، تا آنکه بکلي حرم خالي شد، آنگاه ديدم از ميان ضريح حضرت، آقاي بسيار مجلل و نوراني بيرون تشريف آورده، آمد و نزديک من رسيد. من سلام عرض کرده پس عرض کردم يابن رسول الله حاج اشرفي از شما جواب خواسته، وقتي به نزد ايشان رفتم جواب نامه ايشان را چه بگويم؟
حضرت فرمود: اين شعر را بگو
آئينه شو جمال پري طلعتان طلب جاروب کرده خانه و پس ميهمان طلب
در اين حال ديدم دوباره حرم پر از جمعيت است و مردم مشغول زيارت هستند، پس از خراسان به مازندران آمديم. من آمدم منزل حاجي اشرفي که جواب حضرت را برسانم، تا من وارد خانه شدم و حاجي چشمش به من افتاد اين شعر را خواند.
آئينه شو جمال پري طلعتان طلب جاروب کرده خانه و پس ميهمان طلب
| |
|
|
 |
اين در و درگاه |
|
|
باسمه تعالي تقديم به پيشگاه حضرت علي بن موسي الرضا عليهالسلام بعثت نبي اکرم (ص)
اين در و درگاه تو بوسم ز جان من که در اين بارگهم الاامان!
اي شه خوبان (ص) نظري کن به ما! تا که بگيريم ز نورت شفا
ما به رهت اشک فشان آمديم بر سر کوي تو ز جان آمديم
درگه تو مظهر عشق و صفاست مأمن نور است و سراي وفاست
شاه رضا زادهي موسي علي (ع)! اي ز تو شد کل جهان منجلي!
شربت عشق تو چو نوشيم ما خلعت ره پوي تو پوشيم ما
چون که به خدمت به سرايت رسيم سر به در بارگهت ميزنيم
زان که طلب کرديم اي شاه دين (ع)! اي که تو هستي به خلايق مبين!
راه تو بر من بگشوده است چون من زدهام خيمه به کوي جنون
اين سر مستم شده مي نوش تو گشته ز صهباي تو مدهوش تو
راز ولايت چو نمودي به من گشتهام از عشق به تو مؤتمن
پيرو آيين درايت منم در کنف شاه ولايت منم
سوخت حکيم آن که ز جان سوخته رسم و ره عشق تو آموخته
مشهدمقدس، حرم مطهر: 27 / 8 / 1377 دکتر سيد مهدي ايزدي دهکردي (حکيم)
| |
|
|
 |
زمزمه ي رضا رضا |
|
|
«شفق»
جهان گرفت زيب و فر، گشود ديده تا رضا فکند سايه بر سر، سرير ارتضا رضا نهاد از ره کرم، قدم به چشم ما رضا من که کبوتر دلم انس گرفته با رضا
ميشنوم ز قدسيان زمزمهي رضا رضا
اي به نثار مقدمت گوهر اشک ديدهام اي به فداي جان تو، جان به لب رسيدهام من به بهاي هستيام، مهر تو را خريدهام نيست به جز ولاي تو، مشي و مرام و ايدهام
مباد سازد از درت، خدا مرا جدا رضا
به هر نفس که من به شکر پايبوس خوانمت تو را به اولويت، تو بر نفوس خوانمت شأن تو برتر است از آن که، شاه طوس خوانمت تو خسرو دو عالمي، شمس شموس خوانمت
ز حق طلب کنم مدد، به مدحت تو يا رضا
نور توئي، جلا توئي، جاه توئي، جلي توئي مراد اهل بينش از، ذکر سينجلي توئي قول توئي، بلا توئي، ولا توئي، ولي توئي حسن توئي، حسن توئي، رضا توئي، علي توئي
چشم و چراغ فاطمه، هستي مرتضي رضا
صدق توئي، صفا توئي، جسر توئي، ثبات تو روح توئي، قلب توئي، بقا توئي، حيات تو نوح توئي، هدي توئي، فلک توئي، نجات تو امر توئي، نهي توئي، حرم توئي، صلاة تو
صراط مستقيم حق، توئي بسوي ما رضا
ذکر توئي، شکر توئي، دعا توئي، اثر توئي لوح توئي، قلم توئي، قضا توئي، قدر توئي عصر توئي، نصر توئي، فتح توئي، ظفر توئي فجر توئي، نجم توئي، شمس توئي، قمر توئي
توئي مراد کوثر و، سجده و هل أتي رضا
لطف توئي، مهر توئي، سخا توئي، جود تو زمان توئي، مکان توئي، هست توئي، بود تو نوح توئي، لوط توئي، شيث توئي، هود تو علي عالي توئي و احمد محمود تو
به جان مصطفي توئي، وارث انبيا رضا
روح توئي، روان توئي، نار توئي، نعم توئي قضا توئي، قدر توئي، لوح توئي، قلم توئي نفس توئي، بذل توئي، جود توئي، کرم توئي مروه توئي، صفا توئي، کعبه توئي، حرم توئي
گرفته از تو زيب و فر سرير ارتضا رضا
مهر توئي، ماه توئي، عرش توئي، نور توئي حکم توئي، حتم توئي، نفخه توئي، صور توئي وحي توئي، شجر توئي، صدا توئي، طور توئي ذوق توئي، شوق توئي، حال توئي، شور توئي
در حق تو طلب کنم، معرفت از خدا رضا
من که به اميد مغفرت، به بارگاهت آمدم شبي که سر زد از افق، جمال ماهت آمدم پناه ماسوا توئي، که در پناهت آمدم نيازمندم و گدا، بر سر راهت آمدم
اگر ز در برانيم، کجا روم کجا رضا
به پيشگاه قدس تو، اگر چه دست خاليم اگر چه کس نميخورد، غم شکسته باليم اگر چه اشک من بود، گواه خسته حاليم ولي به جان فاطمه، محبم و مواليم
خوشم که دارم از جهان، ولايت تو را رضا
تو دست گير عالمي و من ز پا فتادهاي اگر چه نيست نزد تو، مرا ز خود ارادهاي اگر چه طوق بندگي، به گردنم نهادهاي اگر چه در جوار خود، مرا پناه دادهاي
فتاده در سرم ولي، هواي کربلا رضا
چراغ دانش تو را، بسي يکاد زيت شد کرامت آنکه نام تو، کريم اهلبيت شد چه لطفها ز سوي تو، به دعبل و کميت شد به مدح تو اميد من، به کل بيت بيت شد
که عادت تو شد کرم، سجيتت رضا رضا
چه ميشود که سر زند، آن مه دلفروز هم نه شب ز هجر روي او، گريستم که روز هم نه ميکشد مرا غمش، که آه سينه سوز هم اگر نگيرد از رخش، پرده خدا هنوز هم
عيد تو بيحضور او، نيست کم از عزا رضا
نيست اگر چه جز گنه، حاصل کار و کشت من اي به کف کفايتت، عنان سرنوشت من اي به ولاي تو عجين، طينت من سرشت من اي حرم شريف تو، روضهي من بهشت من
مباد باشي از «شفق»، خدا نکرده نا رضا
| |
|
|
 |
رساله حل ما ينحل |
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم
آن خالق اشيا که جهان مجمل ازوست زو مشکل عشاق بپايان آيد
در هر ره و رسم آخر و اول ازوست در دفتر عشق حل ما ينحل ازوست
داور او دودا از درد دل و روي زرد در راه ادراک و ارادات زاري دوري دارم. بر مذلت گوناگونم ترحم فرمائي که با تن لاغر با توکل يا با توجه باشم. حکم لطف بمرحمت بخش پيوسته کشف مرحمتي بساخته بمرتبه سعي علم علم پيش نظر کشم. الها صمدا مرا همدم آه سحرگاه و دلآگاه در حرم وصال راه ده که همواره هلاک وصالم. درود نامعدود بر آن خلاصهي قافله وجود و آله و اصحابه که غرض از آثار جذبه ظل الله خط دانش ايشان است. شرح: پوشيده نماند که پنج سطري که مرقوم شد در مناجات و درود، سطر اول را حروفش مقطع است، و سطر دويم دو حرف دو حرف بهم متصل، و سطر سيم سه حرف سه حرف بهم پيوسته، و سطر چهارم را حروفش بينقطه واقع شده، و در سطر پنجم تمام حروف تهجي مندرج است. غرض که چون درين رساله معاني ابيات مشکل درج افتاد اگر بعضي از صنايع در اوايل آن خرج گردد عجب نيست که نقاد حبشي پيکرش مردمک ديده الوالابصار گرديده، و دايرهاي نونش طوق مشکين در گردن فاختگان چمن ادراک کشيده. نظم:
مرا نيز از ازل اين بود تقدير که از قيد حروف افتم بزنجير
ز نون اين سيه فامان بصد شوق نهم بر گردن قمري جان طوق اما بعد نموده ميآيد که مدت مديد و عهد بعيد بود که در آينه ضمير نقش اين خيال ميبست که پرده از چهره شاهد زيباي بعضي ابيات که معني آن پوشيده است بگشايد، و تماشاکنان بهارستان معاني را گلهاي رنگارنگ از خار خامه عنبر شما مه بنمايد که بعضي از آن وابسته بحکايات است، و بعضي مرتبط به امثال و روايات است که حل آن ما ينحل چون اوراق طلا بزور بازوي نقاش فکر وابسته، و از طيران باوج آن بال طايران تأمل بغايت بيطاقت شکسته، و هم مگر از کرم رباني و فيض نامتناهي سبحاني درين درياي فکرت و بحور دقت دست پائي تواند زد، و باشنائي آشنايان اين بارگاه بساحل تقرير نجات راه تواند برد. بيت:
غواص صفت فتادهام در دريا زان سر ز بدن ندانم و دست ز پا
گرنه صدف فيض دهد دست مرا کي گوهري آورم ز بحر معنا
در اين ولا محرک سلسله اين داعيه به نص و تعيها اذن واعيه نصيحت بلند قدري شد که آفتاب فهم و ادراکش از اوج کمال و برج افضال پرتو بر جميع ذرات آفاق انداخته، و نهال مشکلات کلام منظوم و منثور را به نسيم ملايم دانش در ديده نظارگيان باغ معاني با حسن صور افراخته. نظم:
وقت سخن همدم دلها بود گاه بيان مرهم دلها بود
صاحب اخلاق و ضمير منير در همه اطوار بود بينظير
سر زند از پاکي احوال او هر چه دهد دست ز اقبال او
ارجمند سعادتمند شهسوار معارک هيجا و آفتاب سپهر ملک سخا يعني حسن آقا احسنالله عواقبه بالخير و العز و البقاء که مجموع صفات جميل آيتي است در شأنش، و گوهر حسن مردمي جوهريست از کانش. رباعي:
آن کز ازلش ميل بطاعت باشد در راه وفا باستطاعت باشد
گر مرکب ادراک جهانه چه عجب کو فارس ميدان شجاعت باشد
از کثرت اخلاق پسنديده بجانب درويشان آفاق مايل است، و بسخنان بلند فضلاء و علماي اسلام قايل و ناقل که آن طايفه در ميدان موشکافي دقايق شعر اشهب دانائي تاختهاند، و ببازوي قوت متخيله کمان تفکر کشيده و تير خرد انداخته گاهي جهت صيد غزالان اين بهارستان غزل ميسرايند، و گاهي بقصد قصايد بزرگان شست فصاحت ميگشايند، اشارت با بشارت نمود بشرح نوشتن بر تصحيح معاني قصيده مشهور امام العالم العاقل الکامل الفاضل العارف باسرار رباني و کنوز رموز گنج سبحاني امام فخرالدين رازي عليهالرحمة و الرضوان که رياح نفجات معاني سعادت فرجامش نبوعي از اماکن خاطر عاطرش وزيده که در درياي حيرت کشتي شکستگان خيال را بجمع آن معاني در گرداب اضطراب بر تخته پاره ناداني انداخته هر آينه از امواج طوفان فتوح آن ورطهي هولناک راه تدبير بسته و طناب بند شدن لنگر چنگ و ناخن فهم از آن گسسته و جز بشرطه فضل و مرحمت توفيق رباني و نسيم مراد الطاف و اعطاف سبحاني فتح آن وابسته نيست. القصه حقير فقير و از مشقت روزگار دلگير نظم:
ساکن کوي عجز و ناداني بنده عبداللطيف شيرواني
که بود مشتهر بافلاطون نه درو دانش و نه علم و فنون
بدين امر مخصوص گشت و سر رفعتش از فلاکالافلاک گذشت. اکنون در سايه نخل دلجوي توکلت علي الله پناه جسته و در کنار گلزار و ما اعتصامي الا بالله قرار يافته. بتماشاي نوبهار معني ديده گشاد و بدين بهانه ترانه آغاز نهاد حال آنکه مجنون را آتش عشق ليلي در سر بود نصحيت دوستان نيز بر آن شعلها افزود، و فرهاد مسکين را هواي جان کندن لعل شيرين در دل ميگذشت از طلب خسرو نيز آتش شوقش زياده گشت حاصل که بياختيار ساغر و پيمانه طلبيد و بادههاي صافي درين ميخانه کشيد. نظم:
اي شيخ مرا راه خرابات نمودي ميخواست دلم باده کرامات نمودي
از آن به بنياد اين معاني و رواج اين مباني ببازوي تقرير و چنگ تحرير گشاد و فرهادوار به تيشه فولاد فکرت کاسه سر را بخيالات جوي شيرين معاني رونق داد که همةالرجال تقلعالجبال. و بعد از شرح قصيدهي مذکور بعضي ابيات که ما بين مردم مشهور بود که وجود معاني آن همچو عنقا ناياب است و چون خورشيد تابان در نقاب حجاب بر طبق طبق عرض نهاد و اين رساله را حل ما ينحل نام گذاشته قبول و مقبول باد بربالحشر والميعاد و عندالله حصول المراد. تنبيه: بر موشکافان رشتهاي نظم، و غواصان گوهر درياي حزم مخفي و محجوب نيست که باعث مبادرت بر اين امور خطير بشيوه جرات در کشف عذار مستورات حجلهي ضمير به انامل کنايه و استعاره اظهار معاني پوشيده ابيات بزرگان دين و اسرار مستور علماي يقين است که مبدء ظهور حالات و گشاينده تتق کراماتند زبان ايشان ترجمان غيب است، و حکايات ايشان کلام بيعيب، و کسي تا علامت تعلقات از دست و پاي ادراک نگشايد بنفخهاي از نفخات رياض انفاس متبرکه اين طايفه که از جميع علايق وارستهاند مشام عقول را معطر ننمايد از آن سبب که تا کسي بکيفيت باده ايشان مخصوص و ارجمند نگشته از زبان حال ايشان ممکن نيست که محظوظ و بهرهمند گردد. شعر:
منما لاف که مخصوص شدم پيش نکوئي گر ترا نيست ز همرنگي او حالت و بوئي
گر نه پاکي چکني ميل برخساره جانان چه نشيني بصبا گر نه گل غاليه بوئي
درد چون نيست ترا پيش طبيبان ز چه نالي در جگر زخم نداري صف عشاق چه جويي
و اکثر اين طايفه را بواسطه قوت دين کشف معاني عيناليقين دست داده و صيقل هلال شرف اسلام آينه ضمير ايشانرا از کدورت غش و غل بر افلاک شرع پاک کرده آنچه از الهامات عالم بالا در آن آئينه جلوه نما ميگردد آنرا نوري و صفائي و طلوع و ضيائي باشد و طايفهاي که محرم و از انوار خورشيد درخشان مسلمانياند به نص و من يتبغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الاخرة من الخاسرين هر آينه قلوب آن نامقبولان را که بزنگ کفر تيره گشته بظلمت خسران و زيان روز جزا و ضلالت دنيا، حتي توانا آلوده ساخته و چون خدنگ بخون و خاک آغشته و از کمان توفيقشان بفرسنگها دور انداخته نه از ايشان بعد از رفتن از دنيا اثري ماند، و نه در دفتر صحايف دانش کسي از ايشان خبري خواند، الا طايفهاي که مشعل توفيق رفيق ايشان گشته رخت هستي از موج خيز فنا بساحل بقا رسانيدهاند و کشتي زندگاني را از غرقاب عدم ببادبان اين سخن گذرانيده. مثنوي:
تا نگوئي سخنوران مردند سر در آب سخن فروبردند
چون بري نام هر کرا خواهي سر بر آرد ز آب چون ماهي
و چند اشکال درين قصيده بود که در وقت شرح نوشتن باعث سرگرداني نمود: اولا آنکه کاتبان بيهودهنويس بمرور ايام نافهميده و در صورت تجنيس کوشيده بودند و نوشيده را چون پوشيده نوشته. نظم:
حور را کرده رقم جورآسا چشم از ارقام بدش خشم نما
کرده کلکش رقم چار چو خار يار را تفرقه ناکرده زنار
دويم آنکه در ابيات قصيده تقديم و تأخير بسيار بود چنانکه ابياتي که در صفت صبح است پهلوي ابيات مدح و صفت ناقه نوشته بودند، و آنچه در تعريف شب است در ذيل ابيات امثال و حکايت رقم نموده. القصه آن سخنان را از هر جانب فراهم آورده پهلوي هم شاهدان معاني را جاي داده و صفهاي ايشان را آراسته ساخت و مجموع را که چون اوراق خزان بر اطراف بستان از تندباد کاتبان غلطنويس پريشان و ابتر بودند فراهم آورده در نظر عاشقان آنرا برنگ و روي زرد و دل پردرد نمود، و غلطهاي اين طبقه را که حيوان کاتب ملکه روز محشر عاتباند (کذا) بقدر امکان اصلاح کرده از روح پرفتوح آن امام و عالم رباني رحمة الله عليه استدعاي فيض مينمايد، و پرده حجاب ازآفتاب معاني بدستياري خامه ميگشايد، باللهالتوفيق في کل حين و طريق.
>قصيده مذکوره
| |
|
|
 |
مصادر احاديث مسند الرضا |
|
|
احاديث کتاب مسند الرضا عليه السلام از کتابهاي زير استخراج شده است: 1- مهج الدعوات ابنطاووس. 2- مزار کبير ابنمشهدي. مخطوط. 3- فلاح السائل ابنطاووس. 4- تفسير علي بن ابراهيم قمي. 5- فضائل الشيعه صدوق. 6- مجموعه ورام بن ابيفراس. 7- حلية الأولياء أبونعيم اصفهاني. 8- کنز الفوائد کراجکي. 9- الامامة و المتبصرة علي بن بابويه قمي. 10- کشف الغمه اربلي. 11- صفات الشيعه صدوق. 12- اثبات الوصية مسعودي. 13- ارشاد شيخ مفيد. 14- فرج المهموم ابنطاووس. 15- جامع الأخبار (سده هفتم). 16- احتجاج شيخ طوسي. 17- قصص الأنبياء راوندي. 18- مناقب خوارزمي. 19- خرائج راوندي. 20- توحيد شيخ صدوق. 21- امالي شيخ مفيد. 22- امالي شيخ صدوق. 23- مصباح المتهجد شيخ طوسي. 24- اقبال ابنطاووس. 25- کامل الزيارات ابنقولويه. 26- دعوات راوندي. 27- ثواب الأعمال شيخ صدوق. 28- محاسن برقي. 29- من لا يحضره الفيه شيخ صدوق. 30- غيبت شيخ طوسي. 31- اختصاص شيخ مفيد. 32- تفسير عياشي. 33- رجال کشي. 34- کافي شيخ کليني. 35- قرب الاسنا حميري. 36- بصائر الدرجات صفار. 37- کمال الدين شيخ صدوق. 38- استبصار شيخ طوسي. 39- تهذيب شيخ طوسي. 40- معاني الأخبار شيخ صدوق. 41- خصال شيخ صدوق. 42- أمالي شيخ طوسي. 43- مکارم الأخلاق طبرسي. 44- تحف العقول ابنشعبه. 45- مناقب ابنشهر آشوب. 46- بشارة المصطفي طبري. 47- علل الشرايع شيخ صدوق. 48- بحارالانوار علامه مجلسي. 49- مستدرک الوسائل حاجي نوري. 50- عيون اخبار الرضا شيخ صدوق. 51- تفسير برهان بحراني. 52- نهاية الارب قلقشندي طبع مصر. 53- تاريخ بغداد خطيب. 54- اخبار اصفهان ابونعيم اصفهاني. 55- الثاقب في المناقب مخطوط. 56- مواليد الأئمة جهضمي طبع نجف. و چند کتاب ديگر که با واسطه از آنها نقل شده است. از اينکه تعدادي از کتابهاي حديثي از جمله رساله «صفحيفة الرضا» در فهرست مصادر «مسند الامام الرضا» ديده نميشود ميتوان حدس زد که (گر چه مؤلف اين کتاب در جمعآوري احاديث رضوي رنج و زحمت فراواني تحمل کرده) اين کتاب جامع جميع احاديث رضوي موجود در مصادر حديثي نيست بلکه شامل بخش عمده و اعظم آن است درجه اعتبار احاديث اين کتاب مؤلف در آغاز کتاب گويد: کتاب مسند الامام الرضا عليهالسلام مانند ساير کتب حديث شامل حديثهاي صحيح، موثق، حسن، ضعيف و متروک است. پس براي روشن شدن وضع هر حديث آن بايد سند و سائر قرائن مورد بررسي و ملاحظه قرار گيرد. و نيز قسمت زيادي از اين احاديث مرسله است يعني يا اصلا سند آن در مصدر اصلي ذکر نشده و يا اگر ذکر شده تمام سلسله سند ذکر نشده است.
| |
|
|
 |
از کتاب عقل و علم و روايت حديث |
|
|
1- حسن بن علي بن جهم گويد: از حضرت رضا (ع) شنيدم که فرمودند: حضرت رسول (ص) فرمود: دوست هر مردي خرد و عقل اوست، و دشمنش ناداني و جهل او ميباشد. 2- ابوهاشم جعفري گويد: در خدمت حضرت رضا (ع) اجتماع کرده بوديم، در اين هنگام از عقل و ادب گفتگو به ميان آمد، امام (ع) فرمود: اي ابوهاشم عقل نعمتي است که از طرف خداوند به بندگان عطا شده است و ادب با مشقت به دست ميآيد، هر کس با سختي و مشقت دنبال ادب برود به مقصود خود خواهد رسيد، و ليکن عقل با مشقت به دست نميآيد و هر کس بخواهد با مشقت عقل را به دست بياورد جز جهالت چيزي به دست نخواهد آورد. 3- معمر بن خلاد گويد: از حضرت رضا (ع) شنيدم ميفرمود: عبادت به کثرت نماز و روزه نيست، بلکه عبادت و پرستش فکر و انديشيدن در اوامر پروردگار است. 4- احمد بن عامر طائي گويد: از امام رضا (ع) شنيدم ميفرمود: نخستين اثر عقل و خرد بعد از ايمان به خداوند، محبت و احسان و لطف و دوستي با مردم است، و همچنين نيکي و رسانيدن خيرات به نيکوکاران و بدکاران.
5- داود بن سليمان غازي از حضرت رضا (ع) روايت ميکند که فرمود: خداوند از اين جهت عقل را در بندهي خود وديعه نهاد که او را در يک روزي از مهلکه نجات دهد. 6- احمد بن عمر حلال از حضرت رضا (ع) روايت ميکند و گويد: به حضرت عرض کردم: مردي از اصحاب ما کتابي به من ميدهد و نميگويد مطالب آن را از من نقل کن، آيا جايز است من اخبار و مطالب آن کتاب را نقل کنم؟ فرمود: هر گاه يقين کردي کتاب مال اوست از وي روايت کن. 7- صفوان بن يحيي از امام رضا (ع) روايت ميکند که فرمود: از علامات و نشانههاي فقه حلم و بردباري و سکوت است. 8- احمد بن عامر طائي از امام رضا (ع) روايت ميکند که اميرالمؤمنين (ع) در جواب پرسشهاي مرد شامي فرمود: چهار چيز از چهار چيز سير نميگردند، زمين از باران، ماده از نر، چشم از ديدن، و عالم از کسب دانش. 9- و نيز احمد بن عامر گويد: امام رضا (ع) از اميرالمؤمنين (ع) روايت ميکرد که آن حضرت فرمود: اگر براي به دست آوردن پنج چيز رنج سفر به خود بدهيد و آنها را به دست آوريد مانند آن را به دست نخواهيد آورد. نخست آنکه هيچ بندهاي جز از گناه خود از چيزي نترسد، و جز خداوند از کسي اميدوار نباشد، مرد جاهل از آنچه نميداند بپرسد، و از پرسش شرم نداشته باشد، و هيچ يک از شما اگر از وي مسئلهاي پرسيده شد و او نميدانست شرمنده نباشد، شکيبائي در برابر مصائب مانند سر آدمي در بدن ميباشد، و کسي که صبر ندارد ايمان ندارد. 10- و نيز احمد بن عامر روايت ميکند که حضرت رضا (ع) از جدش رسول خدا (ص) روايت کرد که فرمود: «دانش مانند گنجي است که کليد آن سؤال است، خداوند شما را رحمت کند هر چه ميخواهيد بپرسيد و بر دانش خود بيفزائيد، و در پرسشهاي علمي چهار نفر ماجور هستند: سؤال کنند، معلم، شنونده، و پاسخ دهنده. 11- احمد بن عامر از حضرت رضا (ع) و او از جدش حضرت رسول (ص) روايت ميکند که فرمود: خداوندا جانشينان مرا بيامرز و اين مطلب را سه بار تکرار کردند. خدمت آن بزرگوار عرض شد جانشينان شما کيانند؟ فرمود: کساني که بعد از من خواهند آمد و روايتهاي مرا نقل خواهند کرد، و سنتهاي مرا به مردم تعليم خواهند داد. 12- احمد بن عامر از امام رضا و او از جدش عليهماالسلام روايت ميکند که فرمود: هر يک از امت من که چهل حديث را حفظ کنند و از آن اخبار استفاده نمايند، خداوند آن شخص را روز قيامت فقيه دانشمندي مبعوث خواهد کرد. 13- و نيز احمد بن عامر از حضرت رضا (ع) و او از جدش رسول خدا (ص) نقل ميکند که فرمود: هر کسي بدون علم فتوي بدهد و در موضوعات ديني اظهارنظر کند فرشتگان آسمان و زمين او را لعنت ميکنند. 14- حسن بن عبدالله رازي گويد: امام رضا (ع) از پدرانش از اميرالمؤمنين عليهمالسلام نقل ميکرد که آن جناب فرمود: علم گمشدهي مؤمن است. 15- عبدالسلام هروي گويد: از حضرت رضا (ع) شنيدم ميفرمود: خداوند رحمت کند آن بندهاي را که دستورات ما را زنده کند، عرض کردم چگونه دستورات شما را زنده کند؟ فرمود: علوم و معارف ما را بياموزد، و به مردم تعليم دهد، زيرا اگر مردم خوبيهاي سخنان و دستورات ما را فراگيرند از ما متابعت خواهند کرد.
[ صفحه 257]
ابوالصلت گويد: عرض کردم: اي فرزند رسول خدا از حضرت صادق (ع) براي ما نقل شده که فرمود: هر کس علم بياموزد و قصدش اين باشد که با نادانان جدال کند، و به دانشمندان فخر بفروشد، و يا نظرش اين باشد که با کسب علم و فضيلت، مردم و جامعه را متوجه خود کند، اين چنين عالمي جايش در دوزخ است. حضرت رضا فرمود: جد من درست فرموده است، آيا ميداني که نادانان چه افرادي هستند؟ عرض کردم: آنان را نميشناسم. فرمود: آنها گروهي از داستانسرايان مخالف ما هستند که مردم را از طريق حق و صراط مستقيم منحرف ميکنند، آيا ميداني که مقصود از «علماء» چه کساني ميباشند؟ گفتم آنرا هم نميدانم. امام (ع) فرمود: مقصود از «علماء» علماي آل محمد عليهمالسلام هستند که خداوند اطاعت آنها را واجب گردانيده و محبت آنان را لازم ساخته است، آيا ميداني که معني توجه مردم به او چيست؟ عرض کردم نميدانم. فرمود: به خداوند سوگند معني اين جمله ادعاي امامت بدون حق و استحقاق ميباشد، و هر کس مرتکب اين عمل گردد جاي او در آتش خواهد بود. 16- داود بن سليمان غازي از حضرت رضا (ع) روايت ميکند که اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: پادشاهان بر مردم فرمانروا هستند و علم و دانش بر پادشاهان حکومت ميکند، و قدر علم اين است که از خداوند بترسي و به علم و فضيلت خود عمل کني، و از جهالت براي تو همين بس است که به علم خود فخر و مباهات کني. 17- محمد بن علي از حضرت رضا (ع) و او از پدرانش از حضرت رسول (ص) روايت ميکند که فرمود: طلب علم بر هر مسلماني واجب است، علم را در جاهائي که گمان داريد جستجو کنيد، و آن را از اهلش فراگيريد، ياد گرفتن علم براي رضاي خداوند از حسنات است، و طلب علم عبادت و مذاکره و مباحثه آن تسبيح و عمل کردن و کاربستن علم به منزله جهاد در راه خداوند ميباشد. هر کس علم را به ديگران بياموزد مانند آن کسي است که در راه خداوند صدقه ميدهد، و هر کسي علم را در ميان اهلش بذل کند و مردم را از علوم خود بهرهمند کند، به خداوند نزديک ميگردد، زيرا راه حلال و حرام از علم حاصل ميشود و روشني راه بهشت از آن پديد ميآيد. علم در هنگام وحشت رفيق و همدم انسان و در غربت و تنهائي يار و ياور آدمي است. علم و دانش در خلوت همصحبت و در سختيها و مشکلات راهنما است، علم در برابر دشمن مانند سلاح بران و در نزد دوستان زيور آدميان است، خداوند به وسيله علم گروهي را به مقامات عاليه ميرساند و آنان را در امور خير و صلاح و سداد مقتدا و راهبر ميگرداند. جامعه به وسيله اين علماء به طريق خير و سعادت رهنمائي ميشود و مردم پيرامون آنها را ميگيرند و به افعال و اعمال آنان اقتداء کرده و از آراء و نظريات آنان سود برده و در نتيجه سعادتمند ميگردند. فرشتگان ميل ميکنند که با اهل علم دوستي و ارتباط برقرار کنند و با بالهاي خود آنان را نوازش ميکنند و تماس ميگيرند، و در هنگام نماز خواندن به آنها مبارکباد ميگويند.
هر خشک و تري براي علماء استغفار ميکند، و ماهيان درياها و همه جنبندگان و درندگان بيابانها و چهارپايان براي اينگونه مردمان عالم طلب رحمت و مغفرت مينمايند. علم دل را حيات بخشيده و جهالت را از آن ميزدايد، و چشمها را روشنائي بخشيده و تاريکيها را از برابر ديدگان برطرف ميکند، و به ابدان آدميان توانائي داده و ضعف و ناتواني را رفع ميسازد، علم بندگان را به جايگاه نيکان رسانيده و با خوبان و نيکوکاران همنشين ميکند، و در دو جهان به مقام بلندي ميرساند. مذاکره علم و گفتگو در مباحث علمي مانند کساني است که روزه داشته باشند و يا به عبادت پروردگار قيام نمايند. به راهنمائي علم انساني با خداوند آشنا ميگردد و از وي اطاعت ميکند و پرستش مينمايد، به وسيله علم ارتباط بين ارحام برقرار ميگردد، و حلال از حرام شناخته ميشود، علم پيشاپيش عمل و عمل تابع علم است، علم به مردمان خوشبخت الهام ميگردد، و مردمان بدبخت و سيهروز از افاضه آن محروم ميگردند. پس خوشا به حال آن افرادي که از علوم پروردگار محروم نگردند، و از علم و فضيلت بهرهمند شوند. 18- ابوالصلت هروي از حضرت رضا (ع) از پدرانش از حضرت رسول (ص) روايت کرده که آن جناب فرمود: از دانايان باشيد نه از راويان، اگر حديثي را از روي فقه و بصيرت و دانائي درک کنيد و معاني آن را دريابيد بهتر است از اينکه هزار حديث را بدون درک معاني آن را روايت نمائيد. 19- يوسف بن محمد و علي بن محمد که هر دو از شيعيان بودند از امام حسن عسکري (ع) روايت ميکنند که حضرت رضا (ع) فرمود: روز قيامت به عابد گفته
ميشود تو مرد خوبي بودي و براي خودت کوشش کردي و زاد و توشه خود را فراهم ساختي، اينک داخل بهشت شويد، و از نتائج اعمال خود بهرهمند گرديد. ليکن فقيه آن کسي است که جامعه را از علوم خود بهرهمند گرداند، و آنان را به طرف خير و سعادت رهنمون شود، و آنها را از چنگال دشمنان برهاند و از نعمتهاي پروردگار آنان را بهرهمند سازد، و خشنودي خداوند را براي آنان فراهم آورد. روز قيامت به فقيه گفته ميشود اي کسي که از ايتام آل محمد عليهمالسلام سرپرستي کردي و دوستان ضعيف آنها را راهنمائي نمودي، اينک از کساني که از تو علم آموختند شفاعت کن. پس آن فقيه توقف ميکند و مردم را دسته دسته با خود به بهشت ميبرد، و اينان کساني هستند که از وي و يا شاگردان او علم آموختهاند، و تا روز قيامت هر کسي از گفتههاي اين عالم استفاده کند مشمول شفاعت وي خواهد بود، و اينک بنگريد بين فقيه و عابد چه فرقي هست. [1] .
| |
|
|
|
 |
آمار و اطلاعات |
|
|
|
 |
آرشيو مطالب |
|
|
|
 |
جستجو گر |
|
|
|
 |
زمان |
|
|
|
 |
ساير امکانات |
|
|
|
New Page 2
New Page 2
|