پايگاه تخصصي اطلاع رساني چهارده معصوم سلام الله
 
  به وبلاگ پايگاه تخصصي اطلاع رساني چهارده معصوم سلام الله خوش آمديد!    
 
درباره وبلاگ


محمد رضا زينلي
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت تمامي بازديدكنندگان گرامي اين پايگاه به جهت بالا بردن بينش شما نسبت به چهاده معصوم سلام الله ايجاد شده است و اميدواريم كه بتوانيم مطالب خوبي به شما ارائه دهيم با تشكر خادم پايگاه:محمد رضا زينلي


منوي اصلي
لينکهاي سريع

پيوندها

لوگو ها


 


















ترجمه مطالب پايگاه

نظرسنجي

راه‌های عبور از آسیب‌های اندیشه‌ی انتظار

باسمه تعالی اَلسَّلامُ عَلَي مُحْيِي الْمُؤمِنينَ وَ مُبيرِ الْكافِرينَ اَلسَّلامُ عَلَي الْمَهْدِيِّ الْاُمَم اَلسَّلامُ عَلَي الْقائِمِ الْمُنْتَظَر وَ الْعَدْلِ الْمُشْتَهَر اَلسَّلامُ عَلَي بَقِيَّةِ اللهِ في بِلادِهِ[1] سلام بر آن امامي كه موجب احياء مؤمنين و نابودي كافران خواهد شد. سلام بر مهدي امّت، سلام بر قائم منتظَر و عدل مورد نظر...
 
سلام بر بقية‌الله درهرجايي، كه آن‌جا شهر خدا خواهد بود. وقتی متوجه باشیم غفلت از معرفت صحیح نسبت به حجت خدا«صلوات‌الله‌علیه» موجب در پرده‌ماندن آن حضرت و عامل ادامه‌ی سرگردانی بشر است، باید راه نجات را در رویکرد صحیح نسبت به معرفت به مقام آن حضرت و انتظار آن حضرت جستجو کرد. با این فرض که بهترین راه نجات از آسیب‌های اندیشه‌ی انتظار، درست مطرح‌کردن مبانی معرفتی مهدویت و انتظار است؛ موارد زیر به عرض عزیزان می‌رسد: 1- وجود دلایلی عقلی در اعتقادات – از جمله در اعتقاد به مهدویت – موجب می‌شود تا خرافات نتوانند جای خود را در عقاید عالیه باز کنند. ابتدا باید عقل متوجه شود عین‌الانسان به عنوان واسطه فیض بین خدا و عالم هستی در صحنه است. چون انسانیت یک حقیقت تشکیکی و دارای شدت و ضعف است و هر حقیقت تشکیکی یک وجه کامل و تمام دارد که مراتب پایین‌تر آن، همه جلوه‌ی آن هستند و لذا همین که انسانیت با شدت و ضعف در همه انسان‌ها موجود است دلیل است بر آن‌که حقیقت انسانیت دارای جنبه‌ی تامّ و تمامی است که همان انسان کامل است، و هرکس به هراندازه از انسانیت برخوردار است، انسانیت او پرتو نور آن انسان کامل است. از طرفی خداوندی که کمال مطلق و جامع جمیع کمالات است، اولین صادره از او ملائکه نیستند چون هرکدام از ملائکه مظهر اسمی از اسماء الهی‌اند. پس اولین صادره از خداوند باید انسان کاملی باشد که همه‌ی کمالات الهی را به نحو جامع داشته باشد و معنی واسطه‌ی فیض‌بودن ذات مقدس امام عصر«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» به همین معنی است و در راستای همین قاعده است که رسول خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» فرمودند: «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ، نوري».[2] (در خصوص بحث فوق به کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» رجوع فرمایید). 2- در راستای طرح صحیح اندیشه‌ی مهدویت جهت عبور از ظلمات دوران آخرالزمان یک «لا» نیاز است و یک «إلاّ». برای تحقق زمینه‌ی «لا» چند نکته باید مدّ نظر قرار گیرد: الف؛ نفی حاکمیت طاغوت که موجب سرکوبی استعدادهای اصیل بشریت می‌شود، استعدادهایی که باید شکوفا شود تا انسان‌ها احساس به‌ثمررسیدن بکنند. (به بحث «عصاره‌ای از فرهنگ مهدویت در ابعاد گوناگون» از کتاب «جایگاه و معنی واسطه فیض» رجوع فرمایید). ب؛ نفی فرهنگ مدرنیته که همان ظلمات آخرالزمان است در همه‌ی ابعاد تودرتویِ آن و شناخت راه عبور از آن به سوی تمدن اسلامی. (به کتاب «فرهنگ مدرنیته و توهّم» و نوشتار «شیعه و تمدن‌زایی» رجوع فرمایید). برای تحقق زمینه‌ی «إلاّ» نیز چند نکته باید مدّ نظر قرار گیرد: الف؛ اعتقاد به حاکمیت خدا از طریق امام معصوم در همه‌ی مناسبات عالم و آدم عالم هستی (به بحث «انتظارِ فرج و آثار آن» از کتاب «جایگاه و معنی واسطه فیض» رجوع فرمایید). ب؛ اعتقاد به حاکمیت خدا در زمان غیبت از طریق حاکمیت کارشناس کشف حکم خدا در قرآن و روایات تحت عنوان «ولایت فقیه». (به بحث «نظام أحسن و آخرالزمان» از کتاب «جایگاه و معنی واسطه فیض» رجوع فرمایید که در آن‌جا روشن می‌شود انقلاب اسلامی با شاخصه‌های مخصوص به خود، طلوع امیدبخشی جهت تحقق ظهور نهایی حق و راه عبور از ظلمات آخرالزمان است و این‌که غفلت از جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی موجب محرومیت از برکات انتظار واقعی است. ج؛ نظر به تحقق تمدن اسلامی که با تحقق انقلاب اسلامی شروع و با ایجاد دولت اسلامی و سپس کشور اسلامی زمینه برای تمدن اسلامی فراهم می‌شود. (به نوشتار «شیعه و تمدن‌زایی» و کتاب «دعای ندبه؛ زندگی در فردایی نورانی» رجوع شود). 3- نظر به ظهور انسان کامل و حاکمیت آن حضرت در تمام مناسبات بشری، حضور در جبهه‌ی مثبت و نورانی تاریخ است که مقابل آن ورود به جبهه‌ی ظلمانی و بی‌ثمر تاریخ می‌باشد. لذا امام صادقu مي‌فرمايند: «مَنْ ماتَ مُنْتَظِراً لِهذَاالْاَمْرِ كانَ كَمَنْ كانَ مَعَ الْقائمِ في فُسْطاطِهِ لا بَلْ كانَ بمنزِلةِ الضّارِبِ بَيْنَ يَدَيْ رسولِ‌اللهِ بِالسَّيْفِ»[3] هر كس در حالي بميرد كه منتظر اين امر باشد، موقعيتش مثل كسي است كه در كنار حضرت قائم، در خيمه آن حضرت به سر برده است، بلكه مثل مبارزي است كه در كنار رسول خداf مبارزه كرده است. (به نوشتار «برکات انتظار» و «بصیرت و انتظار فرج» رجوع فرمایید). 4- با فهم معنیِ نظام بقیة‌اللهی روشن می‌شود چرا مقصد همه‌ی انبیاء و اولیاء تحقق حاکمیت حضرت مهدی«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» است. (به نوشتار «معنی و عوامل ورود به نظام بقیة‌اللهی» رجوع فرمایید)، زیرا تا کسی «زمانِ باقی» را درک نکند نمی‌تواند بقیة‌الله را درک کند. 5- حضور در تاریخ نورانی از طریق انتظار، ظهور حضرت صاحب‌الامر، هم‌عهد و هماهنگ‌شدن با همه‌ی انبیاء و اولیاء تاریخ است و انسان‌ها عملاً از آن طریق وارد اردوگاه موحدین تاریخ می‌شوند، لذا انسان با ورود در فرهنگ انتظار، هم در کنار حضرت امام حسین«علیه‌السلام» شمشیر می‌زند و هم در کنار حضرت مهدی«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» در خیمه‌ی آن حضرت به‌سر می‌برد و معنی «اَفْضَلُ اَعْمالِ شيعَتِنَا اِنْتِظارُ الْفَرَج»[4] بهترين اعمال شيعيان ما انتظار فرج و انتظار گشايش امور به دست آن حضرت است، تحقق می‌یابد و «اِنْتظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج»[5] که می‌گوید نفسِ انتظارِ فرج، خودْ فرج و گشایش است، صورت عملی به‌خود می‌گیرد. پس آن‌کس که در فرهنگ انتظار به‌سر می‌برد همواره از ظلمات دوران خود آزاد است و همواره در اردوگاه موحدان تاریخ به‌سر می‌برد که یک لحظه از آرمان‌های بلند بشری غفلت نخواهد کرد. روحیه انتظار به معنی واقعی آن در دعای شریف ندبه به اوج خود می‌رسد، زیرا که در آن دعا توجه به گذشته می‌کنید اما برای حیات آینده، و انسان از آن طریق «عالَم» ‌دار می‌شود، آن‌هم «عالَم بقیة‌الله». از مردم عادی هم که بگذریم حتی نخبگان و اندیشمندان در دنیای مدرن، خود را بیرون تاریخ می‌یابند و این نقیصه فقط با ورود به عالم انتظار و مهدویت جبران می‌شود. (جهت روشن‌شدن امر فوق به کتاب «دعای ندبه؛ زندگی در فردایی نورانی» و کتاب «زیارت آل یس؛ نظر به مقصد جان هر انسان» رجوع فرمایید).
-------------------------------------------------------------------------- [1] - مفاتيح‌الجنان، قسمتي از زيارت مخصوص امام زمان«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه». [2] - بحارالأنوار، ج 1، ص 97. [3] - «بحارالانوار»، ج 52، ص 146. [4] - «بحارالانوار«، ج 51، ص 156. [5] - «بحارالانوار»، ج52، ص131.

سه شنبه 10 آذر 1388  نظرات : 1 بيان انتقادات و پيشنهادات

سنگ شدن آب در در زیر پاى امام على علیه السلام

در كتاب مفتاح الجنة مرویست كه روزى امیرالمؤ منین علیه السلام با یك نفر مرد خیبرى در راهى همراه شدند و در همه جا با هم بودند تا این كه به رود خانه بزرگى رسیدند، آن حضرت دید مرد خیبرى عباى خود را بر روى آب انداخت و از آب گذشت و پاهایش با آب تر نشد چون خیبرى به آن طرف آب رسید به امیرالمؤ منین على علیه السلام خطاب كرد، و گفت

اى مرد اگر تو نیز مى دانستى آنچه كه من مى دانم و بر زبان جارى مى كردى آنچه كه من جارى كردم هر آینه از آب مى گذشتى ، و قدمت تر نمى شد پس خیبرى دید كه على علیه السلام خطابى به آن كرد كه آب چون سنگ بسته شد و از آن گذشت و پایش تر نشد خیبرى بسیار تعجب كرد پس آن حضرت فرمود: اى خیبرى تو چه چیز مى دانستى كه به زبان جارى كرده و از آب گذشتى خیبرى گفت : من نام وصى حضرت خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله را به زبان جرى كردم آن حضرت فرمود: كه اى خیبر وصى حضرت رسالت پناهى من هستم .
چون خیبرى این را شنید به دست و پاى آن حضرت افتاده ایمان آورد و به شرف اسلام مشرف شد

منبع: کتاب داستانهایى از انوار آسمانى

سه شنبه 10 آذر 1388  نظرات : 0 بيان انتقادات و پيشنهادات

عاقبت قاتل امیرالمؤ منین على علیه السلام

 در جلد هشتم بحارالانوار كه در احوال حضرت امیر المؤ منین على علیه السلام است .
:
روزى مرغى را دیدم در بالاى سنگى فرود آمد و ربع انسانى را قى كرد و رفت و دوباره آمد و ربع دیگرش را قى كرد و رفت دفعه سوم آمد و ربع سومش را قى كرد و رفت چون مراجعت نمود، ربع چهارمش را قى كرد و رفت دیدم كه آن ربع چهارگانه به انسان كاملى تبدیل شد.
باز همان مرغ آمد چهار مرتبه و در هر مرتبه آن آدم را بلع نموده و رفت و روز دیگر نیز آن مرغ چهار مرتبه آمد و به قرار اولى معمول داشت آن راهب مى گوید:
كه پیش از آمدن مرغ من از آن شخص سوال نمودم تو كیستى و این چه حكایت است ؟ در جواب گفت : من قاتل امیرالمؤ منین على علیه السلام هستم ، از روزى كه مرا كشته اند عذاب من این است كه دیدى
منبع: کتاب داستانهایى از انوار آسمانى
 

سه شنبه 10 آذر 1388  نظرات : 0 بيان انتقادات و پيشنهادات

انتظار همیشه انتظار است

ایا انتظار یک ایده انسانی است که بخواهد مورد گذشت زمان یا هماهنگی با زمان قرار گیرد؟خب اگر جوابتان اری است که دیگر حرفی برای گفتن نمی ماند اما اگر انتظار را یک امر دینی- الهی می دانید پس اجازه بدهید یک سوال دیگر بپرسم.ایا دین مورد دستخوش روزگار فرار می گیرد؟مثلا بگویم که نماز برای زمانی بود که اسلام نوظهور باید پایه هایش محکم می شد و الان که کودکان ما مسلم به دنیا می ایند دیگر احتیاجی به نماز ندارند چون اسلام در گوشت و استخونشون و همه دنیا اسلام را می شناسند.مطمئنا نماز همیشه ستون دین است(مگر اینکه پیامبر اشتباه کرده باشد).

برگردیم به موضوع انتظار.انتظار حجت خدا،حجتی که از روز غیبت تا به الان هنوز مهدی علیه السلام است،هیچ وقت نه می تواند رنگ نحجر بگیرد و نه بوی تجدد.چون اگر انتظار را متحجرانه بدانیم پس می توان ادعا کرد که ان منبع و منشای که انتظار نشات گرفته از ان است هم تحجر گونه و به عبارتی دیگر عقب افتاده از زمان است.در اینصورت است که خود منشا انتظار (امام)هم دیگر از کار افتاده می شود چون قدیمی است.

و اگر بخواهیم به دنبال انتظاری متجددانه باشیم لازمه اش این است که منشا انتظار را دستخوش تغییراتی به روز بکنیم.این زمان است که باید هر چند سال یکبار تعریفی جدید از امام زمان ارائه دهیم.البته لازم به ذکر می باشد که ممکن است ابعاد جدیدی از وجود نازنین حضرت برای ما روشن ترگردد اما نمی تواند باعث تغییر حات انتظار گردد.چون معنای انتظار همچون معنای گریه در طول زمان همیشه ثابت است.اگر ما به صد سال پیش برگردیم و از کلمه گریه استفاده بکنیم ،همه متوجه می شوند که منظور ما چیست چون گریه یک حالت درونیست که همیشه ثابت است.انتظار هم بدین گونه است.

انتظار و تحول.دو کلمه ای که ممکن است در ظاهر هیچ ربط خاصی با یکدیگر نداشته باشند اما اگر اندکی تامل به خرج بدهیم،خواهیم دید که در هر انتظار تحولی خوابیده است.ما همیشه منتظر چیزی هستیم که با اتفاق افتادن ان موضوع خاص تغییر و تحولی برای وضع موجود پیش اید.منتظریم ازدواج کنیم تا به سامان برسیم.منتظریم تا کسبی خوب پیدا کنیم تا تامین معشیت کنیم.و هزاران انتظار دیگر.حال ما همه منتظرانی هستیم که انتظار قائمی را می کشیم تا تحولی ایجاد کند.تحولی عظیم برای دنیا و هرانچه در ان است.منتظر قائمی که دین جدش را در سراسر عالم احیا کند و این یعنی تحول.

انتظار همیشه انتظاراست و انتظار همیشه برای تحول است.نه کهنگی در ان می تواند رخنه کند و نه قابل تعویض است.حال یک منتظر همیشه انتظاراست.
 

دوشنبه 9 آذر 1388  نظرات : 1 بيان انتقادات و پيشنهادات

انتظار محتولانه و مسیحیت

چرا انتظار در مسیحیت یک انتظار متحولانه است؟

 

به این دلیل که در مسیحیت، مهمترین آموزه ای که به آن فکر می شود، تحول است. تفکری که در ابتدائی ترین تا پیچیده ترین آموزه مسیحیان به چشم می خورد، آئین تحول است. خدائی که همچون مسیح بر زمین می شود تا بار گناهان آدمیان را بر دوش کشد تا شراب و نانی که در مراسم عشاء ربانی، تحول یافته و تجسید می شود. بنابراین تحول، یکی از بنیادی ترین آموزه های مسیح است که در انتظار به آخرالزمان نیز تجلی پیدا می کند. انتظار در نزد ما، این طور نیست که بنشینیم و صرفا دعا بکنیم که کسی بیاید (این متحجرانه است) و اینگونه نیست که سعی کنیم خودمان اوضاع دنیا را به هم بریزیم و خراب کنیم تا مقدمات ظهور منجی فراهم شود یا حتی دست به کار شویم تا همه دنیا همچون ما فکر کنند(این هم ظاهرا به نظر شما متجددانه است) بلکه متحولانه است. یعنی باید شما را از پوست و استخوان و خون جدا کند و شما ر ا با همه زندگی تان به چیزی تبدیل کند که جنبه خدایی شما را به ظهور برساند.

 

مسیح برای به فعلیت رساندن همین جنبه متحولانه است که به زمین آمد و این همان چیزی است که انسان را از حیوان جدا می کند. اینکه انسان می تواند متحول شود. همانطور که نان و  شراب متحول می شوند و تبدیل به چیز دیگری می شود.

 

چرا انتظار در مسیحیت

 

انتظار در مسیحیت به انتظار نشستن نیست. نه منعفل است و نه فعال. زیرا بر طبق آموزه های مسیحیت، انسان باید به گونه ای زندگی کند که امروز او با دیروز و فردا تفاوت نداشته باشد. همین امروز است که می توان فردا را بنا کرد و حتی گذشته را تغییر داد. شما می توانید گذشته را تغییر بدهید، حال را بسازید و آینده را به وجود آورید. اگر بدانید که در انتظار خودتان هستید، مسیح به روی زمین آمد تا این قوه درون شما را فعال کند. هر کدام از شما می تواند متحول شوید. از کار نکردن دست بکشید، به رشد و حرکت و فعالیت دست بزنید. خودتان را بشناسید، تا هر چیزی که پیرامونتان وجود دارد را بشناسید.

 

آینده انتظار

آینده مال ماست. هر چه که باشد، آن را به دست می آوریم. این ندای آسمانی است که ما را فرا می خواند. طوری متنظر باشید که شما را متحول کند و به گونه ای متحول شوید که چهان پیرامونتان را هم متحول کند. تحول در زندگی، تحول در مرگ و تحول در ایمان به مسیح. آینده مال ماست.

دوشنبه 9 آذر 1388  نظرات : 0 بيان انتقادات و پيشنهادات

امام ثامن و ضامن‏

کسي که روي نيازش بر آستان رضاست‏
ز بي‏نيازي سلطان ملک استغناست‏

شه سرير امامت علي بن موسي‏
که حاجب در دولتسراي او موسي است‏

امام ثامن و ضامن رضا که در دو جهان‏
رضاي خاطر او موجب رضاي خداست‏
سليل ختم رسل، پيشواي اهل يقين‏
که خاک درگه او توتياي اهل صفاست‏

ولي ايزد منان، وصي ختم رسل‏
سمي بوالحسن و نور ديده‏ي زهراست‏

عليم آل محمد، کتاب ناطق حق‏
که بحر دانش او را کرانه ناپيداست‏

سپهر مجد و شرف، آسمان عز و وقار
محيط فضل و کرم بحر جود و کان سماست‏

دريده پرده‏ي اوهام را تجلي حق‏
چو آفتاب که زايل کن سياهيهاست‏

چنانکه ماه ز خورشيد کسب نور کند
ز نور ايزديش روح را صفا و جلاست‏

بلي جهان همه روشن به نور آل علي است‏
سراي دل همه زين نور جلوه‏گاه خداست‏

دلي که روشني از پرتو ولايت يافت‏
جمال حق را آيينه‏ي تمام نماست‏

به حق حق به ولاي علي که در بر حق‏
قبول ايمان موقوف بر قبول رضاست‏

کمال دين به ولاي علي و حب رضا
به پيشگاه خدا و رسول شرط دعاست‏

احمد شهنا
 

شنبه 7 آذر 1388  نظرات : 2 بيان انتقادات و پيشنهادات

رضا جويم

باسمه تعالي
تقديم به پيشگاه ثامن‏الائمه حضرت علي ابن موسي الرضا عليه‏السلام
به مناسبت سعادت يافتن و افتخار زيارت مرقد مطهر حضرت علي ابن موسي الرضا (ع)

به درگاهت ز جان آيم رضا گويم رضا (ع) جويم‏
که مي‏دانم در اين درگه خدا گويم خدا جويم‏

خدا بينم چو مي‏بينم همه انوار رحمت را
رضا بينم در اين درگه رضا (ع) پويم صفا جويم‏

به درد خود شدم نالان بيالودم به غم دل را
به لب آمد دگر جانم ز درگاهت شفا جويم‏

علي جانم گرفتارم به عشق تو چو آن رويت‏
حلالم کن چو مي‏بيني که نتوانم رها جويم!

ز بي‏مهري در اين دوران رها کردم جهاني را
به پاي تو نهادم سر رضا جان (ع) تا وفا جويم‏

غريبي بين از هر جا شدم رانده به کوي تو
ز بيماري بي‏درمان ره درد و دوا جويم‏

فدايت شد حکيم امشب که افتاده سر کويت‏
عطا فرما رضا جانم که از نورت شفت جويم‏

مشهد مقدس 29 / 12 / 1373
دکتر سيد مهدي ايزدي دهکردي (حکيم)


 

شنبه 7 آذر 1388  نظرات : 0 بيان انتقادات و پيشنهادات

حضرت رضا و حضرت معصومه او را شفا دادند

بانوي سعادتمند که دستها و پاهايش فلج بود و از خرم‏آباد براي استشفاء از کريمه اهل بيت عليهم‏السلام وارد قم شده بود.
او مي‏گويد شب جمعه بود و اطراف ضريح «حضرت معصومه عليهاالسلام» شلوغ بود و لذا در مسجد بالاي سر مدتي مشغول دعا و توسل بوديم، ساعت يک بعد از نيمه شب که عنايات بي‏بي شامل حالم گرديد، به مادرم گفتم که مرا کنار ضريح ببرد.
در کنار ضريح بعد از توسل و دعا خوابم برد، يک آقاي بسيار نوراني با يک بانوي مجلله را در عالم رؤيا ديدم، متوجه
شدم که آن مخدره حضرت معصومه عليهاالسلام مي‏باشند، از محضرشان تقاضا کردم که آن آقا را نيز برايم معرفي کنند.
فرمودند: او برادر غريبم علي بن موسي الرضا عليه‏السلام است که در خاک خراسان است. گفتم يا امام رضا، يا حضرت معصومه، من غير از شما کسي را ندارم، من شفايم را از شما مي‏خواهم حضرت معصومه عليهاالسلام فرمودند: من از ناحيه گردن تا ناحيه کمر شما را شفا مي‏دهم، بقيه به عهده برادرم مي‏باشد.
من خيلي التماس کردم، فرمود: اصرار نکن، آنگاه دست مبارکشان را به بدنم کشيدند و شفاي کامل يافتم.
حضرت رضا عليه‏السلام فرمودند! بيا مشهد.
بيدار شدم و ديدم هر چه بيماري در ناحيه کمر به بالا داشتم بهبود کامل يافته سات به مادر گفتم: مادر من شفا گرفتم. زائراني که متوجه شفا يافتن من مي‏شدند هجوم آوردند که لباس‏هايم را پاره کنند و تبرک نمايند. مادرم مانع شد و فقط طنابي را که با آن مرا به ضريح بسته بودند آن را بردند و زوار بين خود تقسيم کردند. آنگاه به شهر خودمان برگشتيم، ده روز
گذشت مهياي سفر شديم و به تهران رفتيم و از تهران رهسپار مشهد مقدس شديم. زماني که وارد مشهد مقدس شديم با صندلي چرخدار وارد حرم مطهر شديم.
يکي از بانوان بر سرم داد کشيد که اين چه وضع است با صندلي به داخل حرم مطهر آمده‏ايد؟! گفتم: خانم، همه دکترها مرا جواب کرده‏اند، آمده‏ام به محضر دکتر دکترها علي بن موسي الرضا عليه‏السلام که انشاء الله جوابم نخواهد کرد، شما با زوار امام رضا چنين رفتار مي‏کنيد؟
او از کرده خود پشيمان شد و معذرت خواست آنگاه همان خانم با گروه ديگري از بانوان به به من کمک کردند و مرا کنار حرم مطهر بردند و صندلي را گوشه‏اي نهادند.
آن شب جمعه را تا صبح در کنار حرم مشغول دعا و گريه و توسل شدم ولي نتيجه‏اي نديدم.
مادرم بسيار ناراحت شد که چرا حضرت عنايتي نفرمودند.
گفتم مادر نوميد مباش در هر نااميدي بسي اميد هست و
پايان هر تاريکي روشنايي است بعدازظهر جمعه خانمي در حرم مشغول مناجات بود چون مرا ديد به حضرت رضا عليه‏السلام عرض کرد آقا اين دختر واجب‏تر است اول او را شفا بدهيد.
در حرم مشغول دعا و مناجات شديم، شب شد و شب نيز يک دور در قسمت بانوان و يک دور در قسمت آقايان زيارت کرديم و در مسافرخانه‏اي که گرفته بوديم برگشتيم.
روز شنبه حالات عجيبي داشتم به مادرم اصرار کردم که زود مرا به حرم مطهر برساند.
آن قدر به عنايات امام رضا عليه‏السلام اميدوار بودم که به مادرم گفتم يک پيراهن و يک چادر با خود بردارد، گفت: براي چي، گفتم خواهش مي‏کنم نپرسيد.
چون وارد حرم شدم بعد از نماز ظهر و عصر روي صندلي چرخدار مشغول دعا و توسل بودم تا خوابم برد در عالم رؤيا ديدم حضرت علي بن موسي الرضا عليه‏السلام سخنراني مي‏کنند.
سه گروه در اطراف آن حضرت گرد آمده‏اند، يک گروه از نخبه‏هاي اهل مشهد، يک گروه از خدام حرم و يک گروه از
زوار.
به محضر آقا عرض کردم من گداي کوي شما هستم، از راه دور آمده‏ام، همه دکترها جوابم کرده‏اند شما مرا جواب نکنيد.
آقا را خيلي قسم دادم، به جان مادرش حضرت زهرا عليهاالسلام، جدش رسول خدا صلي الله عليه و آله و پدر بزرگوارش حضرت موسي بن جعفر عليه‏السلام.
آنگاه به جان حضرت معصومه و حضرت جوادالائمه عليهماالسلام قسم دادم، اشک از ديدگان مبارکش جاري شد و فرمود: من همه را دوست دارم ولي بيشتر از همه جوادم را دوست دارم.
به او عرض کردم: آقا من فلج هستم قدرت حرکت ندارم، فرمود: همه‏اش درست مي‏شود، نگران مباش يک مرتبه‏اي صندلي به طرف ضريح مطهر به راه افتاد و من از خواب بيدار شدم.
در حرم مطهر با آن همه ازدحام و کثرت زوار، راهي برايم باز شد و تا کنار ضريح رفتم و احدي متعرض من نشد تا دست به ضريح بردم پاهايم راست شد صندلي عقب زده شد.
مادرم صندلي را به مسافرخانه برد، اهل مسافرخانه پرسيده بودند که صاحب صندلي چه شد؟
مادرم گفته بود: که حضرت او را شفا داد.

منم که بين طوطيان گرم ترانه توأم
کبوتري شکسته پر در آشيانه توام‏

نيازمند گندمي، در آستانه توأم
بال زنان دور بر نقاره خانه توام‏

اگر پرم زکوي تو، بگو پرم کجا رضا
رضا رضا، رضا رضا، رضا رضا، رضا رضا


 

شنبه 7 آذر 1388  نظرات : 0 بيان انتقادات و پيشنهادات

حضرت فرمود: آئينه شو جمال پري طلعتان طلب

مرحوم شيخ محمد رازي در کتاب التقوي نوشته از مرحوم حاج شيخ محمدتقي بافقي شنيدم که فرمود: يکي از علاقمندان از حاجي ملامحمد اشرفي مازندراني معروف به حجة الاسلام با عده‏اي از اهل بابل عازم زيارت ثامن الائمه عليه‏السلام حضرت امام رضا عليه‏السلام بودند، براي خداحافظي به خدمت حاجي اشرفي آمده عرض کرد به زيارت حضرت رضا عليه‏السلام مي‏رويم آمده‏ايم با شما وداع کنيم.
حاجي اشرفي نامه‏اي به او داد و فرمود: اين نامه را به محضر امام رضا عليه‏السلام برسان و جوابش را براي من بياور.

آن شخص نامه را گرفته. مرخص شد ولي در تعجب بود مگر حاجي نمي‏داند امام رضا عليه‏السلام در حال حيات نيست.
خلاصه مي‏گويد وقتي که وارد حرم حضرت شديم و زيارت کرديم من آن نامه را ميان ضريح حضرت انداخته به امام عرض کردم اي آقاي من حاجي جواب نامه را از شما خواسته است. تا آنکه روز آخر شد ما براي زيارت وداع آمديم در حالي که من در حال تضرع مشغول خواندن دعا و زيارت بودم، ناگهان ديدم خدام مشغول بيرون کردن زوار از حرم شدند و حرم را خلوت کردند ولي متوجه من نشدند من خيال کردم شايد يکي از بزرگان به حرم مشرف مي‏شود و حرم را براي او قرق مي‏کنند، تا آنکه بکلي حرم خالي شد، آنگاه ديدم از ميان ضريح حضرت، آقاي بسيار مجلل و نوراني بيرون تشريف آورده، آمد و نزديک من رسيد.
من سلام عرض کرده پس عرض کردم يابن رسول الله حاج اشرفي از شما جواب خواسته، وقتي به نزد ايشان رفتم جواب نامه ايشان را چه بگويم؟

حضرت فرمود: اين شعر را بگو

آئينه شو جمال پري طلعتان طلب
جاروب کرده خانه و پس ميهمان طلب‏

در اين حال ديدم دوباره حرم پر از جمعيت است و مردم مشغول زيارت هستند، پس از خراسان به مازندران آمديم. من آمدم منزل حاجي اشرفي که جواب حضرت را برسانم، تا من وارد خانه شدم و حاجي چشمش به من افتاد اين شعر را خواند.

آئينه شو جمال پري طلعتان طلب
جاروب کرده خانه و پس ميهمان طلب‏
 

شنبه 7 آذر 1388  نظرات : 0 بيان انتقادات و پيشنهادات

اين در و درگاه

باسمه تعالي
تقديم به پيشگاه حضرت علي بن موسي الرضا عليه‏السلام
بعثت نبي اکرم (ص)

اين در و درگاه تو بوسم ز جان‏
من که در اين بارگهم الاامان!

اي شه خوبان (ص) نظري کن به ما!
تا که بگيريم ز نورت شفا

ما به رهت اشک فشان آمديم‏
بر سر کوي تو ز جان آمديم‏

درگه تو مظهر عشق و صفاست‏
مأمن نور است و سراي وفاست‏

شاه رضا زاده‏ي موسي علي (ع)!
اي ز تو شد کل جهان منجلي!

شربت عشق تو چو نوشيم ما
خلعت ره پوي تو پوشيم ما

چون که به خدمت به سرايت رسيم‏
سر به در بارگهت مي‏زنيم‏

زان که طلب کرديم اي شاه دين (ع)!
اي که تو هستي به خلايق مبين!

راه تو بر من بگشوده است چون‏
من زده‏ام خيمه به کوي جنون‏

اين سر مستم شده مي نوش تو
گشته ز صهباي تو مدهوش تو

راز ولايت چو نمودي به من‏
گشته‏ام از عشق به تو مؤتمن‏

پيرو آيين درايت منم‏
در کنف شاه ولايت منم‏

سوخت حکيم آن که ز جان سوخته‏
رسم و ره عشق تو آموخته‏

مشهدمقدس، حرم مطهر: 27 / 8 / 1377
دکتر سيد مهدي ايزدي دهکردي (حکيم)

 

شنبه 7 آذر 1388  نظرات : 0 بيان انتقادات و پيشنهادات

صفحات و مطالب گذشته
آیا می شود كه در زمان آمدنت، نوكری یارانت را بكنم. ( محب انصار المهدی )
روی پیغامگیر امام زمان ...
جمعه ها که می شود...
شعري در وصف يوسف فاطمه (س)
درد و دل با امام زمان(عج):
1 - 2 - 3 - 4 - 5 - 6 - 7 - 8 - 9 - 10 - > -
آمار و اطلاعات
بازديدها:
کل بازديد : 40359
تعداد کل پست ها : 858
تعداد کل نظرات : 82
تاريخ آخرين بروز رساني : شنبه 4 اردیبهشت 1389 
تاريخ ايجاد بلاگ : چهارشنبه 1 مهر 1388 

مشخصات مدير وبلاگ :
مدير وبلاگ : محمد رضا زينلي

ت.ت : ارديبهشت 1373
 وبلاگ هاي ديگر من: 
آخرين منجي
پيروان راه حسين
سي سال انقلاب پايدار

سوابق مدير :
كسب رتبه ي اول در دومين جشنواره وبلاگ نويسي سايت تبيان
كسب رتبه دوم در اولين دوره جشنواره وبلاگ نويسي سايت تبيان
كسب رتبه سوم در سومين دوره جشنواره وبلاگ نويسي و وب سايت انتظار


يكي از برندگان اصلي سايت 1430(جشنوراه وبلاگ نويسي اربعين حسيني)
يكي از برندگان جشنواه وبلاگ نويسي گوهر تابناك)

كسب رتبه سوم در جشنوراه پيوند آسماني)

يكي از برندگان جشنوراه وبلاگ نويسي راسخون)
فعالترين كاربر سايت تبيان در سال 87


مدير انجمن دانش آموزي سايت تبيان با شناسه كابري moffline


مدير انجمن هنرهاي رزمي سايت راسخون با شناسه كاربري bluestar


آرشيو مطالب
فروردین 1389
مهر 1388
آبان 1388
آذر 1388
دی 1388
بهمن 1388
اسفند 1388

جستجو گر
براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد :


زمان


ساير امکانات

New Page 2

 

New Page 2

 


 

 

صفحه اصلي |  پست الکترونيک |  اضافه به علاقه مندي ها |  راسخون



Designed By : rasekhoon & Translated By : 14masom