 |
درباره وبلاگ |
|
|
محمد رضا زينلي
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت تمامي بازديدكنندگان گرامي
اين پايگاه به جهت بالا بردن بينش شما نسبت به چهاده معصوم سلام الله ايجاد شده است و اميدواريم كه بتوانيم مطالب خوبي به شما ارائه دهيم
با تشكر
خادم پايگاه:محمد رضا زينلي
|
| |
 |
منوي اصلي |
|
 |
لينکهاي سريع |
 |
موضوعات |
|
| |
 |
پيوندها |
|
|
|
 |
لوگو ها |
|
|
|
 |
ترجمه مطالب پايگاه
|
|
|
|
 |
نظرسنجي |
|
|
|
|
 |
شمع ولايت |
|
|
(ذبيحالله صاحبکار «سهي») تا که ره بر درگه آل پيمبر يافتم هر چه گم کردم به هر درگاه از اين در يافتم آن چه اسکندر ز فيض چشمهي حيوان نيافت من ز خاک آستان آل حيدر يافتم تا که آوردم بر اين دولتسرا روي نياز از دم روحالقدس فيض مکرر يافتم بر در ارباب دنيا کي نهم روي نياز من که زين در کيمياي عافيت دريافتم دامن مطلوب از اين درگاه آوردم به دست گوهر مقصود ازين خاک مطهر يافتم يک نفس رو برنخواهم تافت زين دارالامان راحتخاطر ازين در يافتم،گر يافتم تشنهکامي خسته بودم در بيابان طلب لطف ايزد يار شد تا ره به کوثر يافتم نقد توفيق و سعادت را که ميجستم ز بخت در حريم زادهي موسي بن جعفر يافتم سالها سرمايهي عمر ار به غفلت باختم رخ چو بر اين خاک سودم عمر ديگر يافتم آن چه بر اين آستان اشک تمنا ريختم بخت ياري کرد و از هر قطره گوهر يافتم بارگاه هشتمين شمع ولايت را به توس مرجع آمال درويش و توانگر يافتم مژدهي رحمت نيوشيدم از اين دارالسلام نکهت رضوان در اين خاک مطهر يافتم گر به خود زين طالع فرخنده ميبالم رواست کاين هما را بر سر خود سايهگستر يافتم داشتم همواره بر الطاف او چشم اميد تا سرانجام از نهال آرزو بريافتم تا که بر اين در پناه آوردم از کيد جهان خويشتن را ايمن از هر فتنه و شر يافتم جان و دل قربان مولائي که از فر و جلال ملک دلها را به عشق او مسخر يافتم تا گداي اين درم سر بر فلک سايم ز فخر کز فلک اين خاک را در رتبه برتر يافتم
| |
|
|
 |
حرم امن |
|
|
مهدي بياتي ريزي اين حرم امن ضمان رضاست گلهي آهو به امان خداست در خبر آمد که به عهد رضا قحطي آب آمده بود از قضا مجمر زرين فلک جز شرار هيچ نميکرد ز گردون نثار رغم فسونگويي هر ناسپاس زهره دلي بود ، ستارهشناس گفت که اي مردم فرهيخته وضع کواکب به هم آميخته شمس شموس آمده چون خاکتان رفته قرار از دل غمناکتان شمس چو در جلوه و رخشندگيست ابر نميپايد و بارنده نيست خاک شما محمل خورشيد شد آب از اين باديه تبعيد شد عرضه نمودند به شاه ، اين مقال شرح پريشاني و آن حسب حال کاي شه خورشيد فر ماه تاج عقد ثريات ، کمينه خراج اي ملک العرش نگهبان تو هر که به فرش آمده، مهمان تو ملک شش اندر شش تو در فدک شاهنشين تو بر اوج فلک تکيه بر کرسي زده ، رفرف به عرش نقش چنان بسته ز پاي تو فرش حور و پري در صف اکرام تو رفتهگر چاکر خدام تو تا نه بسوزيم ز بيخ و ز بن شعشعه آهيخته در ابر کن بسکه بگفتند و بسفتند آه مهر به ماه آمد و مه در پگاه هلهله گو، شاه به صحرا چميد سر به فلک، پا به زمين ميکشيد چرخ مرصع، کمر انگيخته عرش به شولاي وي آويخته دست قنوت آينهي آه اوست يوسف جان است و جهان چاه اوست حسرت لبيک تو دارد سماک دست اگر شست ز باران خاک هفت فلک تشنهي پيمانه بود خاک در اين واقعه تنها نبود اين که دعا کرد، تن خاک اوست عين اجابت، نظر پاک اوست شاه بدين وصف به صحرا شتافت روح دعا بود و به تن روي تافت باز بگوييم سخن بر مجاز ور نه حقيقت نتوان گفت باز غلغل ابر است و هوا در خروش ز آتش گل ، باديه آمد به جوش برگ برات چمن امضا شده مهر لب غنچه شکوفا شده از دهن غنچه غزل ريخته بسکه شکر در شکر انگيخته سر زده از شيشهي گلهاي رنگ نيم تنه - پيکر حوران شنگ صحن چمن، آينهي روي خوب ميل شقايق قلم و سمه کوب دامن شاباشي اين ژالهها يال عرق کردهي آلالهها کوچهي باغ از نفس تاک خيس هندسهاي ريخته چون طاقديس شاخهي شمشاد، به شوخي چمان چون خط ميخي ، گل ميخک روان عيد بهار است و حراج گل است قامت يار است و دواج گل است قافلهاي آمده از تاشکند مشتري مشک و عبير است و قند نرگسيان! نسخهي عيسي به دست پردگيان را از اين دست ، مست الغرض آن شوکت و ديهيم وي در پي سلطان چمن گشت طي
ماه به عيوق ، نظر کرد باز ژاله به گلگشت سفر کرد باز موکب رعد، افسر سلطان گرفت کوکب سعد آمد و باران گرفت ابر اجابت چو «رضا» داده است دست علي خيبر اطلس شکست شوکت شاهين قضا را ببين شست همايون رضا را ببين مرغ دلم باز هوايي شده کفتر ايوان طلايي شده در دل من گوشهي بيداد کيست ؟ باز در اين شيشه ، پريزاد کيست ؟ مرغ سليمان دلم پر گرفت نغمهي داووديم از سر گرفت هر سر مو سرزنشم ميکند رگ رگ دل پر تپشم ميکند آمدم اي شاه امانت کجاست ؟ صيد توأم تير و کمانت کجاست ؟ آمدم از کوچهي دور نفس آمدهام از طرف هيچ کس رهگذر کوچه تنهاييم کوچه نشين شب رسواييم روي متابان که دخيل توام در به در ابنسبيل توأم ما به غم عشق تو خو کردهايم ما به همين آينه رو کردهايم گر چه بگويند که ما ناخوشيم با غم عشق تو، خدا را خوشيم درد دل خويش دوا ميکنيم با غم عشق تو صفا ميکنيم طبلهي نقاره صدا ميکند شاه نگاهي به گدا ميکند گوش کنيدش که صلاتان دهد آي مريضان که شفاتان دهد؟ با توام اي پادشه محتشم فاخته اي سوختهام ، ناخوشم نامه سياه آمدهام يا رضا ! دير به راه آمدهام يا رضا ! آمدهام ، اذن دخولم بده دست خدا! دست قبولم بده گرچه بدم ، نيک عتابم مکن جان جوادت که جوابم مکن رانده مرا گرچه بعيد و قريب از تو بعيد است ، امام غريب !
| |
|
|
 |
صداي خندهي گل |
|
|
ز کوي دوست به ديدار ما، صبا آمد به جان ما ز صبا باز مژدهها آمد هزار چشمهي خورشيد از کرانه دميد در آن زمان که به ديدار ما، صبا آمد ز جوش لاله، سراپاي دشت زيبا شد خبر ز سبزترين مژدهي خدا، آمد ستاره ريخت به دامان شب ز مژدهي نور صداي خندهي گلهاي آشنا آمد هزار پنجرهي نور، سمت ما، واشد شکوفه آمد و گل آمد و صفا آمد به سايهسار چمن غنچهاي شکوفا شد ز بام عرش سرود «رضا» «رضا» آمد به بزم عشق، چراغي دوباره شعله گرفت ز نور روي «رضا» شب به انتها آمد مدينه، قبلهگه جاودان هستي شد «رضا» امام صداقت، گل وفا آمد [ صفحه 36] بيا حضور خدا را دوباره باور کن ز شهر آينهها، قاصد خدا آمد سرود سبز خدا را، ز باغ گل بشنو کنون که عطر دلارايش از فضا آمد ستارهاي ز حريم محمدي سر زد «رضا» زلال کرامات کبريا آمد ز باغ سرخ ولايت، دميد لالهي سرخ و عطر سرخ حضورش به جان ما آمد «رضا» تمام کرامت، «رضا» تمام سخا «رضا» گل بهارهي گلزار مصطفي آمد سرود عشق بخوان «نسترن» ز بزم خدا براي خاطر غمديدگان، شفا آمد [ صفحه 37]
| |
|
|
 |
سلام، مدينه |
|
|
سلام، اي قبلهي حاجات دلها! ديار لالههاي سرخ و زيبا سلام، اي خاک پاک سبز ايمان! معطر از نواي سبز قرآن سلام، اي خاک سرسبز معطر! سلام، اي سرزمين لالهپرور! ديار روشن از انوار سرمد ديار عالم آل محمد تسلايي براي درد جانها تمنايي براي باور ما حريم خلوت نور خدايي ديار عاشقان بيريايي هوايت، اي ديار آروزها! خدايي کرده دلهاي رها را هوايت، اي ديار عشق و پيوند هواي عاشقي، در جانم افکند هواي سر نهادن پيش پايت هواي جانسپاري در هوايت سلام، اي قبلهي اميدواران شفابخش دل شب زندهداران اسيري، عاشقي، بيخانمانم گواهم، گريههاي بيامانم مدينه! عاشقي درد آشنايم ز پا افتادهي کوي رضايم رضا نوري ز انوار خداييست رضا آيينهدار روشناييست رضا آيينهي سبز معطر دمادم در هوايش ميزنم پر رضا را ميشناسي، مرد دين است رضا آيينهدار هشتمين است رضا از نسل پاک آسمانها ز خيل لالههاي سرخ صحرا [ صفحه 21] رضا نور است نور پاک و روشن رضاي تو، چراغ باور من اميد دردمندان خاک کويش دواي درد جانها، آرزويش مدينه! تشنهکامي آشنايم صدايم کن. صدايم کن. صدايم غريبي، دور از شهر و ديارم دل از کف داهاي بياختيارم گره واکن زبال بستهي من ترحم کن به جان خستهي من ز در گاهت مرا، اميد ياريست مدينه! آرزويم جان سپاريست [ صفحه 22]
| |
|
|
 |
زمزمهي عشق |
|
|
اي حرمت، قبلهي حاجات من! نام خوشت، ذکر مناجات من! لالهي گلخانهي سبز خدا! آينهي باور من! اي «رضا»! ساقي سرچشمهي آب حيات! زمزمهي عشق! سرود نجات! سرو گلستان حريم ولا! نور خدا! آينهي کربلا! لمعهاي از نور تو، نور فلک گوش به فرمان تو، خيل ملک اي گل باغ ازلي! يا «رضا» نام تو همنام «علي» يا «رضا»! مقصد عالم سرکوي «رضا»ست حرمت گل، از گل روي شماست عشق تو، مقصود ز بود و نبود مهر تو، دل از همه عالم ربود لالهي خوشبوي بهاران عشق عطر گل سرخ گلستان عشق ياد تو، اي سبزترين يادها! برده همه صبر و قرار مرا کاش! مرا تا در تو، راه بود راه به گنجينه «الله» بود ياور دلهاي پريشان تويي راهگشاي ره ايمان تويي از تو فلک يافته اين سروري ماه ز تو يافته روشنگري عطر خدا، بوي دعا ميدهي درد نهان را، تو شفا ميدهي لالهي رنگين معطر تويي نور دل و ديدهي کوثر تويي يار تويي، يار تويي، يار تو مونس دلهاي گرفتار، تو اي ز تو شاداب، گل باورم ياد تو آرام دل پرپرم بر در تو دست نياز من است ياد «رضا» زمزمهساز من است [ صفحه 19] نيست مرا جز تو کسي دادرس نور خدايي، تو به فرياد رس. مژدهي گل، مژدهي باران تويي روشني ديدهي ياران تويي وامگذارم که پناه مني اختر تابندهي راه مني سرخترين لالهي باغ خدا! از تو شد آيين محبت به پا اي سر و جانها به قدومت نثار! نادرهاي، نادرهي روزگار! اي به فداي قد دلجوي تو عطر خدا ميوزد از کوي تو لاله صفت، از غم تو سوختم تا که ره عشق تو آموختم راه نجات است، تولاي تو آب حيات است، تمناي تو ضامن آهوي دل زار من اين دل شيداي گرفتار من از کرمت، از حرمت اي «رضا»! يافتهام راه به سوي خدا عشق تو و آتش جانسوز من مهر تو و فکر شب و روز من لالهام و داغ به دل ماندهام راه نميدانم واماندهام يار تويي، مهر تو انديشهام شيوهي سبز رضوي، پيشهام هيچ ندارم که از آن بگذرم در رهت، اي باغ گل باورم از غم دوري به فغان آمدم در طلبت، از سر جان آمدم لالهي پرپر دل شيداي من لطف تو و دست تمناي من سلسله جنبان زمين و زمان! دست تو بر باور ما، سايبان سجدهي افلاک، به درگاه توست راه نجاتم به خدا! راه توست لالهام و داغ تو دارم «رضا» لالهي دلسوخته را، رهنما اي تو همه ساز و همه سوز من! ماه رخت، مشعله افروز من مست ز يک جرعهي نورم «رضا» با تو لبالب ز حضورم، «رضا» رمز شعر: السلام عليک يا علي ابن موسي الرضا عليهالسلام [ صفحه 20]
| |
|
|
 |
شيواترين قصيده |
|
|
آمد، گل بهارهي بستان سرمدي زيباترين ستارهي بزم محمدي آمد حضور سبز خدا، بر بسيط خاک زيبا و باشکوه، دلارا و تابناک آمد بهار خانهي زيباي فاطمه رنگينترين بهار شکوفاي فاطمه گلمژدهي طراوت گلهاي ارغوان آواي جاودانهي بيداري زمان زيباترين روايت ديباچهي حيات آمد ز بام عرش، چراغ ره نجات آميزهي معطري از عشق و آفتاب آمد زلال باوري از جلوههاي ناب راز بزرگ عالم هستي، گل بهشت شيواترين قصيدهي ديوان سرنوشت عطر نجيب ياس نهانخانهي خدا بوي شکوفه در حرم سبز کبريا [ صفحه 25] آمد، که افتخار دهد هر زمانه را روشن کند چراغ ره جاودانه را آمد، که باغ سبز خدا را، صفا دهد آمد که تشنهکامي گل را، شفا دهد گلهاي عشق هديهي دلهاي ما کند ما را ز شام تيرهي غربت، جدا کند درهاي نور، سمت دل خسته وا شود دلها به راه روشن حق، آشنا شود ما را به ميهماني آلالهها برد از بيکران فضل خدا مژده آورد آمد که راهمان به حريم خدا دهد از جام عشق، جرعهي نوري به ما دهد آمد گره ز کار فروبسته وا کند درد دل شکستهدلان را، دوا کند آمد که غمگسار غم بيکران شود دستش هماره بر سر ما، سايبان شود بزم حضور خلوت دل را جلا دهد درس وفا و مهر و کرامت، به ما دهد زيبا شود تمام جهان، از حضور او آمد، که عشق، شعله بگيرد ز نور او آمد، همان که عطر زلال ستاره داشت بر درد جان و درد دل خسته، چاره داشت بر مقدمش ز اوج فلک، گل نثار شد باغ جهان به يمن قدومش، بهار شد [ صفحه 26] ميلاد گل به عالم هستي مبارک است! ميلاد نور، نور الستي، مبارک است! شعر زلال «نسترن» آيينهدار اوست زيبا و سبز، چون گل روي بهار اوست [ صفحه 27]
| |
|
|
 |
دين نگهداري |
|
|
در برخي رواياتي که از وجود مقدس حضرت رضا عليهالسلام وارد شده، آن حضرت يکي از علل غيبت و تأخير ظهور حضرت مهدي عليهالسلام را «آزمايش و امتحان» مردم ميدانند. از مجموع اخبار وارد شده در اين زمينه چنين بر ميآيد که امتحان غيبت امام عصر عليهالسلام يکي از دشوارترين امتحانات الاهي است. [1] . دشواري اين امتحان به حدي است که حتي معتقدان به امامت و ولايت هم در آن آزمون مصون از لغزش نخواهند بود. اساسا اين امتحان براي امامت باوران است، و ديگران قبل از اين رتبه، امتحان خود را دادهاند. اکنون در زمان غيبت آخرين پيشوا، خداوند [ صفحه 51] ميخواهد ثابت قدمها را از افراد سست ايمان و سطحينگر جدا سازد. آدمي بايد در اعتقادات خود بسيار استوار باشد تا در اثر اين سختيها و ناملايمات، نلغزد و در عقايد خويش سست نشود. ضمنا از پيشوايان خود سپاسگزار باشد که قبل از آن که زمان غيبت فرا رسد، خطرات و لغزشگاههاي آن دوران را گوشزد کردهاند. دشواري امتحان از اين جهت است که انسان به گونهاي اعتقاداتش را از دست ميدهد که خودش هم متوجه نميشود. اين مطلب، احتياج به مدت زمان زيادي هم ندارد، بلکه يک صبح تا غروب براي بيدين شدن کفايت ميکند! [2] . امام هشتم عليهالسلام در بين شيوائي در توصيف و تبيين برخي از فتنههايي که دامنگير مردم ميشود ميفرمايند: «لابد من فتنة صماء صيلم، تسقط فيها کل بطانة و وليجة، و ذلک عند فقدان الشيعة الثالث من ولدي؛ يبکي عليه أهل السماء و أهل الأرض و کل حري و حران، و کل حزين لهفان». [3] . فتنهاي کور (خيلي مبهم و پيچيده) در راه است و ناگزير فراميرسد که هر خودي و دوست نزديکي را سرنگون ميکند. اين فتنه زماني است که شيعيان، سومين امام از نسل فرزندم را گم کنند، اهل آسمان و زمين و هر زن و مرد دلسوخته و هر غمگين و اندوهناکي بر او (مهدي عليهالسلام) ميگريد. حضرت رضا عليهالسلام از «فتنه» خبر ميدهند. «فتنه» به معناي امتحاني [ صفحه 52] است که انسان را ميفريبد و هر کس ممکن است در مقابل جاذبهي شديد آن، کشيده شود و بلغزد. به علاوه در بيان دشواري اين امتحان تصريح فرموده که اين فتنه «صماء صيلم» است. («صماء» يعني «کر» و «صيلم» به معناي «شديد» است)؛ يعني اين امتحان چنان سخت و نامعلوم است که دوستان و خواص را هم بر زمين ميزند و همه در معرض سقوط و انحراف قرار ميگيرند. امام هشتم عليهالسلام اين زمان را زمان گريه اهل آسمان و زمين دانستهاند. دورهاي که اهل درد، از گم شدن امام زمانشان، غمگين و افسرده خاطرند، شادي و خوشحالي نميبينند؛ چون غم امام غائب از دل ايشان بيرون نميرود و زندگي آنها با غم و اندوه بر غيبت امام زمانشان عجين است. لذا در پي خوشحاليهاي اهل دنيا نيستند و در شاديها و جشنها، دل سوختهي آنها التيام نمييابد. علي بن موسي الرضا عليهالسلام سپس فرمودند: «... کم من حري مؤمنة و کم من مؤمن متأسف حيران حزين عند فقدان الماء المعين! کأني بهم آيس، کانوا قد نودوا نداء يسمع من بعد کما يسمع من قرب، يکون رحمة علي المؤمنين و عذابا علي الکافرين». [4] . ... چه بسيارند زنها و مردهاي مؤمن که در گم کردن «ماء معين» دل سوخته و اندوهناک و سرگردان و نارحتاند! گويي آنها را ميبينم که در بدترين وضعيت نوميدي هستند. (در هنگام ظهور) آنها را صدا [ صفحه 53] ميکنند، با صدايي که از دور - همچون نزديک - شنيده ميشود که اين ندا براي مؤمنان رحمت و براي کافران عذاب است. اين اوصاف حال شيعهي دلسوخته، هنگام گم کردن «ماء معين» است و حزن و اندوهي که براي محروم ماندن از اين آب گوارا دارد. درد شيعه اين است که اين ماء معين چرا غائب شده است؟! چرا وقتي بخواهند ديگران را به سوي امام عصر عليهالسلام متوجه سازند بايد نشاني «بئر معطله» [5] را بدهند؟! [6] . با اين همه، در عين نااميدي، در زماني که گمان نميرود و با محاسبات عادي قابل پيشبيني نيست، به صورت ناگهاني نداي ظهور سر داده خواهد شد و ياران باوفاي آن حضرت فراخوانده ميشوند. اين نداي ملکوتي، دلهاي اندوهناک و سوخته مؤمنان را تسلي ميبخشد و سبب عذاب کافران ميگردد.
| |
|
|
 |
شباهت به انبيا |
|
|
روايات رسيده از ائمهي معصومين عليهمالسلام حاکي از آن است که امام [ صفحه 41] عصر عليهالسلام وارث تمام کمالات و خلقيات انبياي عظام الاهي است. ابن ابييعفور از امام صادق عليهالسلام نقل ميکند: «هيچ يک از معجزات انبيا و اوصيا نيست جز اين که خداوند براي اتمام حجت، آنها را به دست قائم عليهالسلام جاري ميکند». [1] . امام رضا عليهالسلام به يکي از شباهتهاي حضرت مهدي عليهالسلام به موسي بن عمران عليهالسلام اشاره ميفرمايد: «بأبي و أمي سمي جدي و شبيهي و شبيه موسي بن عمران؛ عليه جيوب النور تتوقد بشعاع ضياء القدس...» [2] . پدر و مادرم فداي او (مهدي عليهالسلام) که هم نام جد من است! سيما او شبيه من و شبيه موسي بن عمران است؛ بر او هالهاي از نور است که از پرتو روشنايي قدس روشني ميگيرد. لازم به تذکر است که امام رضا عليهالسلام بسيار خوش سيما بودند به همين دليل، گاهي که در مجامع عمومي شرکت ميفرمودند، به رسم آن روزگار، به صورت مبارک نقاب ميزدند و نور امامت از زير نقاب ميدرخشيد. [3] . امام عصر و حضرت موسي عليهماالسلام الف: دوران حمل مادر حضرت موسي عليهالسلام و مادر حضرت [ صفحه 42] مهدي عليهالسلام هر دو مخفي بود. ب: ولادت امام عصر عليهالسلام و ولادت حضرت موسي عليهالسلام هر دو مخفي بود. ج: حضرت موسي عليهالسلام از قومش دو غيبت داشت که يکي از ديگري طولانيتر بود؛ غيبت اول از مصر بود و غيبت دوم، هنگامي که به سوي ميقات پروردگارش (کوه طور) رفت. مدت غيبت نخستين بيست و هشت سال و زمان دومين غيبت چهل روز بود، خداوند متعال ميفرمايد: (فتم ميقات ربه أربعين ليلة). [4] . حضرت قائم عليهالسلام نيز دو غيبت دارد که يکي از ديگري طولانيتر است. د: حضرت موسي عليهالسلام از ترس دشمنانش غائب شد. خداوند متعال ميفرمايد: (فخرج منها خائفا يترقب) [5] امام عصر عليهالسلام نيز از ترس دشمنان پنهان گرديد. ه: وقتي حضرت موسي عليهالسلام غائب شد، قومش در منتهاي رنج و فشار و مشقت و ذلت واقع شدند؛ به امر فرعون، پسران آنها را ميکشتند و زنانشان را زنده نگه ميداشتند. در زمان غيبت حضرت مهدي عليهالسلام نيز شيعيان و دوستان آن حضرت در منتهاي سختي و فشار و ذلت ميافتند، تا خداوند کساني را که ايمان آوردهاند پاک کند و کافران [ صفحه 43] را هلاک گرداند: (و ليمحص الله الذين آمنوا و يمحق الکافرين). [6] . امام عصر و خضر نبي عليهماالسلام امام رضا عليهالسلام ميفرمايند: «حضرت خضر عليهالسلام از آب حيات نوشيده لذا تاکنون زنده است و تا دميدن صور نميميرد. او همواره نزد ما (ائمه) ميآيد و بر ما سلام ميکند... همه ساله در مراسم حج شرکت ميکند و حج به جاي ميآورد. در عرفات ميايستد و به دعاي مؤمنان «آمين» ميگويد. خداوند به زودي قائم ما را با خضر مأنوس کند و وحشت او را به ايمني تبديل نمايد و با مأنوس ساختن او، قائم عليهالسلام را از رنج غربت و تنهايي رهايي بخشد».[7] . برخي ديگر از ويژگيهاي حضرت خضر عليهالسلام عبارت است از: 1- حضرت خضر عليهالسلام در هر سرزميني که فرود آيد، آنجا سرسبز و مصفا ميشود. حضرت قائم عليهالسلام نيز به هر سرزميني که بگذرد، آن ناحيه سرسبز و پر گياه ميگردد، و آب از آن ميجوشد و چون از آنجا برود، آب فرو ميرود، و زمين به حال خود بر ميگردد.[8] . 2- خداوند به حضرت خضر عليهالسلام، قدرت و نيروئي عنايت فرموده [ صفحه 44] است که به هر شکلي بخواهد درآيد؛ هم چنان که به حضرت قائم عليهالسلام نيز همين قدرت را مرحمت فرموده است. [9] . 3- حضرت خضر عليهالسلام به علم باطن مأمور بود؛ چنان که به حضرت موسي عليهالسلام گفت: «تو هرگز نميتواني همپاي من صبر کني؛ چگونه ميتواني بر چيزي که به شناخت آن احاطه نداري صبر کني؟» [10] حضرت قائم عليهالسلام نيز به علم باطن مأمور است. 4- اسرار کارهاي شگفتانگيز حضرت خضر عليهالسلام، آشکار نشد مگر بعد از آن که خود، فاش کرد. اسرار غيبت حضرت مهدي عليهالسلام نيز روشن نميشود مگر بعد از ظهور. 5- حضرت خضر عليهالسلام، هر سال در مراسم حج شرکت ميکند، مناسک حج را انجام ميدهد. حضرت قائم عليهالسلام نيز هر سال در مراسم حج حضور يافته مناسک به جاي ميآورد.
| |
|
|
 |
رأفت بيکران حضرت مهدي |
|
|
شايد اين سخن را بسياري شنيده و از ترس بر جان خود لرزيدهاند که دوازدهمين امام معصوم عليهالسلام - آن زمان که ظهور ميکند - بيشتر مردم دنيا را ميکشد و جوي خون به راه مياندازد؛ از کشتهها پشته ميسازد، نفسها را در سينهها قطع ميکند و قيام او براي عذاب و عقوبت مردم است و...! اين تصوير حجابي بر حجابهاي او ميافزايد و سدي افزون بر آن چه هست در برابر ديد مردمان ميکشد تا هرگز نور جمالش را نبينند و به فيض ظهورش نرسند و او بيش از پيش در غربت خود بماند و از فراق دوستان بنالد! آن چه بيش از همه قلب محبانش را ميآزارد آن است که اين سخنان از کساني به گوش ميرسد که دعوي محبت و ارادت به او دارند؛ در حالي که غافلاند از اين که آن وجود مقدس امام عصر عليهالسلام رحمت پهناور است. [1] . امام باقر عليهالسلام از پدران گراميش از حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام در [ صفحه 24] وصف مهدي آل محمد عليهالسلام چنين نقل فرموده است: «أوسعکم کهفا، و أکثرکم علما، و أوسعکم رحما». [2] . (حضرت مهدي عليهالسلام) از همهي شما بيشتر، مردمان را پناه ميدهد و از همهي شما علمش افزونتر است، و رحمت و لطفش از همه فراگيرتر. اين کلام - که به نقل شيخ حر عاملي رحمه الله - چهار معصوم آن را نقل فرمودهاند - گوهري از خزائن معرفت آن ولي الله الاعظم است که در نهايت ظرافت، عمق رأفت او را بيان ميکند و وسعت رحمت او را بر عموم يادآور ميشود. از آنجا که موليالموحدين اميرالمؤمنين عليهالسلام رأفت او را به «کهف» تشبيه ميفرمايد، ميتوان اين نکته را دريافت که چگونه لطف عامش نه تنها شيعيان و محبان، که عموم مردمان را فراگرفته است؛ همچون کهفي که ملجأ هر پناهجويي است و آغوش امن و امان بر بيپناهان گشوده است و هر که به او روي آورد ايمن خواهد بود. حديث مفصل و جالبي از امام رضا عليهالسلام نقل شده است. [3] در اين کلام نوراني امام رضا عليهالسلام، بايد به نيکي تدبر نمود و آن جام لبريز از زلال وحي را با آرامي نوشيد که کلام امام را فهمي از امام بايد. اکنون بايد در محضر انوار رضوي زانوي ادب زد و نظاره کرد که چه زيبا، آن حضرت از رأفت امام پرده بر ميگيرد و آن برتر از معنا را به پيمانهي الفاظ ميريزد و جانها را به تماشا مينشاند. نخست او را به صاحب انسي رفيق مانند، تشبيه ميکند که در انسش آرامش جان است [ صفحه 25] و در رفاقتش محبت بيکران. ديگر باره اين مقام را با تعبيري عميقتر به تصوير ميکشد و رأفتش را به پدري دلسوز تشبيه ميکند که از هيچ هدايت و ارشادي دريغ نميورزد؛ چه عطوفت و لطف پدر از محبت و انس رفاقت برتر است. لطف امام، اما، فوق اينهاست. مهر امام مهر برادري است که همراه انسان و همزاد با او به دنيا آمده است يا اين که يکي بودهاند؛ مثل دانه خرما و سپس دو نيم گشتهاند؛ گويي انسان را جزئي از خود ميداند و اينسان به او مهر ميورزد؛ محبانش را جدا از خود نميبيند و رعيتش را از اجزاي خود ميانگارد. تشبيهها بدين ترتيب است:
>آفتاب جهانتاب >ماه درخشان >آب گوارا >رهنماي هدايت >پدر دلسوز >بهترين پناه
| |
|
|
 |
دشواريهاي عصر غيبت |
|
|
خداي متعال براي هدايت انسانها، ائمه عليهمالسلام را معرفي فرموده است تا مردم با مراجعه به ايشان، از گمراهي نجات يافته به سعادت ابدي برسند: (و لقد وصلنا لهم القول لعلهم يتذکرون). [1] . و به تحقيق براي ايشان پيوسته سخنان را رسانديم؛ شايد متذکر شوند. حضرت موسي بن جعفر عليهالسلام ميفرمايد: «منظور از اين آيه: فرستادن امامان در پي يکديگر است». [2] . اين از بزرگترين نعمتهاي خدا بر انسانهاست؛ چرا که تنها وسيلهي هدايت، وجود مقدس چهارده معصوم عليهمالسلاماند و امت اسلام اين سعادت پر افتخار را داشت که با سيزده نفر از اين بزرگواران زندگي کند و از محضر آنها بهرهمند گردد. اگر چه اسرار غيبت امام عصر عليهالسلام براي ما به طور کامل روشن نشده و طبق رواياتي که در اين خصوص آمده است علت آن پس از ظهور خود آن حضرت مشخص ميگردد، يکي از حکمتها و اسراري که براي آن ذکر شده است خشم گرفتن خداوند بر مردم و امت قدر ناشناس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم است. نعمت حضور ائمه عليهمالسلام فضل بزرگي از طرف خدا بر انسانهاست که متأسفانه به خاطر معاصي خود و قدر ناشناسي، از آن محروم گشتهاند. امام باقر عليهالسلام ميفرمايند: «وقتي خداوند متعال بر آفريدههاي خود غضب نمايد، ما (اهلبيت) را از مجاورت آنها دور ميکند». [3] .
>دين نگهداري
| |
|
|
|
 |
آمار و اطلاعات |
|
|
|
 |
آرشيو مطالب |
|
|
|
 |
جستجو گر |
|
|
|
 |
زمان |
|
|
|
 |
ساير امکانات |
|
|
|
New Page 2
New Page 2
|