آيا ميدانيد؟
*مو از نظر رشد، سريعترين بافت بدن محسوب ميشود و مغزاستخوان ردهي دوم را به خود اختصاص ميدهد.
*كرهي زمين گرد نيست بلكه مختصري حالت گلابي شكل دارد.
*نيوزيلند محل زندگي 4 ميليون انسان و 70 ميليون گوسفند است!
*سوسكها به نحو عجيبي ميتوانند در برابر انرژي تابشي از خود مقاومت نشان دهند به طوري كه مىگويند در صورت بروز جنگهاي اتمي تنها موجوداتي خواهند بود كه زنده ميمانند.
*حشرهاي كه مسبب بيشترين ميزان مرگ و مير در انسانهاي كل جهان است همان پشه است.
*اگر تمام رگهاي خوني بدن را در يك خط قرار دهيم تقريباً نود و هفت هزار كيلومتر ميشود.
*سگهاي تازي قادرند از روي موانع هشت متري بپرند.
*خرسهاي قطبي چپ دست هستند.
*جوجه تيغيها قادرند روي آب خود را نگه دارند.
*يك اسب آبي قادر است دهانش را به اندازهاي باز كند كه يك بچه با قد 140 سانتيمتر را در خود جا دهد.
بد نيست بدانيد كه ...
*در يك سانتىمتر پوست شما در حدود دوازده متر عصب و چهار متر رگ و مويرگ دارد!
*در تمام وجود شما بيش از يك مشت گچ «كلسيم» وجود دارد.
*موش دو پاى آفريقايى، بى آنكه سرش را برگرداند مىتواند پشت سر خود را ببيند! اين جانور، از ميدان ديدى برابر سيصد و شصت درجه برخوردار است!
*جنگ جهانى دوم خونينترين جنگ بوده كه در آن حدوداً پنجاه و شش ميليون نفر جان باختند!
*مساحت سطح كرهى زمين 515 ميليون كيلومتر مربع است. با مقايسه با مساحت وسعت ايران مىتواند نتيجه گرفت كه كشور عزيزمان ايران 32/0 از سطح زمين را تشكيل مىدهد.
*زمان باردارى فيل به 2 سال مىرسد!
*تيز پروازترين حيوانات جهان پرندگانى هستند كه «پرستوك» ناميده مىشوند. پرستوك دم خاردار كه در آسيا زندگى مىكند، قادر است با سرعتى بيش از صد و شصت كيلومتر در ساعت پرواز كند و با بالاترين ميزان سرعت يك قطار سريعالسير رقابت كند.
*كرهى مريخ با سرعت 240 كيلومتر در ساعت به دور خورشيد مىچرخد.
*هر چه از مركز زمين فاصله بگيريم نيروى جاذبه كمتر مىشود و در نتيجه وزن كاهش مىيابد. وزن فردى كه در خط استوا ايستاده از وزن همين شخص در قطب شمال و جنوب كمتر است! زيرا در خط استوا زمين برآمدهتر و در قطب هموارتر است. اين تفاوت وزن حدود پنج درصد است.
*ظروف پلاستيكى تقريباً پنجاه هزار سال در برابر تجزيه و فساد مقاومند.
*ما فقط يك طرف ماه را مىبينيم زيرا زمان چرخش ماه به دور خود برابر زمان گردش آن به دور زمين است.
*يك چهارم خاك روسيه در سال پوشيده از برف است!
*دانشمندان معتقدند علاوه بر همهى سيارات، كهكشانها و ستارگان كه ديده مىشوند، جهان شامل موارد تاريك بسيارى است مهآلود و كاملاً ناپيداست.
*اولين موجود زندهاى كه در نوامبر 1957 به فضا مسافرت كرد، يك سگ روسى به نام لايكا بود.
*اولين انسان فضانورد يورى گاگارين اهل اتحاد جماهير شوروى سابق بود كه در دوازدهم آوريل 1961 با سفينهى فضايى وستك يك بار به دور زمين گردش كرد. سفر او 108 دقيقه طول كشيد.
*پايونر 10 اولين كاوشگر فضايى بود كه منظومهى شمسى را ترك كرد. پايونر تصوير خورشيد و هشت سيارهاش و همچنين تصوير يك زن و مرد را به همراه دارد، البته اگر موجودات باشعورى با آن برخورد كنند.
*جاى پاى فضانوردانى كه روى ماه قدم گذاشتند براى بيليونها سال باقى مىماند، زيرا كه باد و يا بارانى در ماه وجود ندارد كه جاى پا را از بين ببرد!
*.يو، يكى از قمرهاى مشترى، داراى آتشفشانهاى فعال بيشترى نسبت به هر قمر ديگر در منظومه شمسى است.
*ستارگان رنگهاى متفاوت دارند. ستارگان سفيد و آبى داغترين ستارگان، ستارگان رنگهاى زرد سردتر و ستارگان سرخ سردترين هستند.
*در راه شيرى مىتواند 1000 ميليارد ستاره وجود داشته باشد، يعنى براى هر فرد سا كن كرهى زمين تقريباً 200 ستاره وجود دارد.
*خورشيد روزى 240 ميليون تن مواد سوختى را مىسوزاند.
*رشد كودكان در بهار بيشتر است!
*حس بويايى مورچهها با حس بويايى سگها برابرى مىكند!
منبع:نشريه شاهد نوجوان،شماره ي 56.
نوت بوک و لپ تاپ برای طبقه بندی و کلاس بندی کردن کامپیوتر های شخصی کم حجم و قابل حمل استفاده شده که نام گذاری صد درصد این دو را از هم تفکیک می کند و نوعی استاندارد ساخت هم محسوب میشود که سازنده را مجبور می کند تا در ساخت دستگاه بعد از تولید برای نام گذاری از آن استفاده کند.
کامپیوتر شخصی که در رده خود به شدت سبک وزن باشد و وزن آنها فراتر از 6 پاند نرود و به قدری کوچک باشد که در کیفی که برای مدارک و اسناد ساخته میشود به راحتی جا شود نوت بوک می گویند. کامپیوتر های نوت بوک از تکنولوژی های مختلفی استفاده می کنند که بتوانند دارای یک پنل باریک و کوچک و کم حجم باشند به همراه یک صفحه کوچک و کم حجم که هم وزن کمتری داشته باشد هم حجم کمتری. باتری های نوت بوک قابلیتی دارند که در هر زمانی بخواهید می توانید آنها را بیرون بیاورید و برای چند ساعتی شارژ مجدد کنید. و به کامپیوتر های شخصی و قابل حملی که بتوان آن را در محیط و محل کار جای داد و به راحتی جابجا کرد و وزن آن از 6 پاند بیشتر باشد و دیسپلی آن هم کلفت تر و بزرگتر باشد و در تولید فلت ها و پنل ها اندازه اهمیت زیادی نداشته باشد لپ تاپ می گویند. ناگفته نماند که لپ تاپ ها ساخته شده اند تا جایگزین PC ها بشوند و بروی میز خانه ها بیایند. ولی بطور کلی از این موضوعات که بگذریم فعلا در بازار ایران به کامپیوتر پرتابل هم بنام نوت بوک و هم لپ تاپ اطلاق می شود. بطوریکه لفظ لپ تاپ بیشتر جا افتاده و معمولا به نوت بوک، لپ تاپ میگویند.

خطاب امام علیهالسلام به یارانش
امام علیهالسلام اصحاب خود را مخاطب قرار داد و فرمود: پایدارى كنید اى بزرگ زادگان! مرگ به مانند پلى است كه شما را از سختیها و دردهاى دنیا به سوى بهشت وسیع و نعمت دائم الهى عبور مىدهد، كدام یك از شما ترك زندان به امید آرمیدن در قصر را نمىپسندید؟! پدرم از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم برایم حدیث كرد كه فرمود: دنیا زندان مؤمن و بهشت كافر است و مرگ جسر مؤمن است به سوى بهشت و پل كافر است به سوى جحیم، نه به من دروغ گفته شده و نه من دروغ مىگویم.(167)
اصحاب امام حسین علیهالسلام در رفتن به سوى میدان و مبارزه و شهادت برابر آن حضرت بر یكدیگر سبقت مىگرفتند(168) و مبارزه سختى كردند تا این كه روز به نیمه رسید، حصین بن نمیر كه فرماندهى تیراندازان سپاه كوفه را بر عهده داشت چون مقاومت اصحاب امام را دید، به سپاه پانصد نفرى خود دستور داد تا یاران امام را تیرباران كنند.
امام حسین علیهالسلام گریست و فرمود: وا غوثاه! اى پسر من! اندكى دیگر به مبارزه خود ادامه بده، دیرى نمىگذرد كه جد بزرگوارت رسول خدا را زیارت خواهى كرد و تو را از آبى سیراب كند كه دیگر هرگز احساس تشنگى نكنى.
در اثر این تیراندازى، تعداد دیگرى از اصحاب امام علیهالسلام مجروح و تعدادى از اسبها نیز از پاى درآمدند. چون تعداد یاران امام حسین علیهالسلام اندك بود لذا هر یك نفر از آنان كه به شهادت مىرسید، جاى خالى او در میانه اصحاب كاملا نمایان مىشد، ولى از سپاه دشمن به علت كثرت، هر تعدادى كه از آنها كشته مىشد، در ظاهر نقصانى پدید نمىآمد.(169)
امام حسین علیهالسلام روى به عمربن سعد كرد و گفت: براى آنچه كه امروز تو مشاهده مىكنى روزى خواهد بود كه تو را آزرده خواهد كرد.
سپس امام علیهالسلام دستش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: اى خدا! اهل عراق ما را فریفتند و با ما خدعه كردند و با برادرم حسن بن على كردند آنچه كردند؛ خدایا! شیرازه امور آنان را از هم بگسل.(170)
مبارزه یاران امام علیهالسلام
عمربن سعد چون دید كه او و یارانش توان مقاومت در مقابل امام علیهالسلام و اصحابش را ندارند، افرادش را فرستاد تا خیمهها را از جانب راست و چپ از جا بكنند تا بتوانند یاران امام را محاصره كنند. براى رویاروئى با این حلیه جنگى، اصحاب امام در گروههاى سه نفره و چهار نفره افراد دشمن را كه در حال كندن خیمهها و غارت كردن آنها بودند از دم تیر و شمشیر مىگذراندند و اسبهاى آنها را از پاى در مىآوردند، پس عمر بن سعد دستور داد تا خیمهها را بسوزانند!!(171)
امام فرمود بگذارید آنها را بسوزانند تا به دست خود راه عبور خود را بسته باشند. و همانگونه كه امام علیهالسلام پیشبینى فرمود، شد. (172)

حمله به خیام
سپاهیان تحت امر شمر، طبق دستور ابن سعد به آتش زدن خیمهها مشغول شدند و شمر به خیمه امام نزدیك شد و با نیزه به سوى خیمه اشاره رفت و فریاد زد: آتش بیآورید تا این خیمه را با كسانى كه در آن هستند بسوزانم .
اهل حرم در حالى كه فریاد مىزند، از خیمه بیرون ریختند، امام حسین علیهالسلام بر سر شمر فریاد زد: اى پسر ذى الجوشن! تو آتش طلب مىكنى كه خیمه مرا با اهلبیتم بسوزانى؟! خدا تو را در آتش عذاب خود بسوزاند.
حمید بن مسلم كه در آنجا حضور داشت به شمر گفت: پناه مىبرم به خدا! آتش زدن خیمهها سزاوار نیست، آیا مىخواهى این كودكان معصوم و زنهاى بى پناه را در آتش بسوزانى و به دست خود اسباب عذاب ابدى خود را فراهم سازى؟! به خدا قسم كه اكتفا به كشتن مردان اینها، امیر تو را خوشحال مىكند! چه نیازى به كشتن كودكان و زنان است؟!
شمر پرسید: تو كیستى؟
حمید بن مسلم از بیم جان، خود را معرفى نكرد تا از گزند او در امان باشد.(173)
شبث بن ربعى به شمر گفت: تو را تا به این حد قسى القلب نمى شناختم و رفتارى از این زشتتر از تو ندیده بودم، آیا تصمیم دارى كه با زنان مقابله كنى و آنها را بترسانى؟!
در این هنگام شمر - لعنة الله علیه - باز گشت.(174)
ضحاك بن عبدالله(175)
او از قبیله همدان بود و در میان راه به امام حسین علیهالسلام و یارانش پیوست. چون یاران امام علیهالسلام شهید شدند و آن حضرت تنها ماند نزد امام آمد و گفت: من با شما بودم و مىخواستم تا وقتى كه اصحاب وفادارت به شهادت نرسیدهاند، از شما دفاع كنم، اكنون كه همه رفتند و شما تنها ماندهاید، من در خود قدرت دفاع از شما را نمىبینم، اجازه ده تا از راهى كه آمدهام بازگردم!!
امام علیهالسلام به او اجازه داد و او فرار را بر قرار ترجیح داد و جاسوسان عمر بن سعد راه را بر او گرفتند، و هنگامى كه او را شناختند رهایش كردند و او از كربلا رفت!(176)
توجیه احمقانه و اعتراف به شجاعت و بزرگوارى یاران امام
به یكى از كسانى كه در سپاه كوفه حضور داشت، گفته شد: واى بر تو! چرا تو فرزند پیغمبر را كشتى؟!
آن مرد گفت: دهانت خرد باد! تو اگر مىدیدى آنچه كه ما در كربلا دیدیم، تو هم همین كار را مىكردى! آنها دست به قبضه شمشیر مىبردند و مانند شیران غرنده به ما حمله مىكردند و خود را در دهان مرگ مىانداختند! امان قبول نمىكردند، رغبتى به مال و منال دنیا نداشتند! هیچ چیزى نمىتوانست در میان ایشان و مرگ فاصله بیندازد. اگر با آنها نمىجنگیدیم، همه ما را از دم شمشیر مىگذرانیدند، چگونه مىتوانستیم از جنگ كردن با آنها خودارى كنیم؟!!(177)
ابن عماره از پدرش نقل مىكند كه: از حضرت صادق علیهالسلام سؤال كردم و گفتم: از اصحاب امام حسین علیهالسلام و اقدام آنها بر فداكارى و ایثار جان مرا آگاه كن.
آن حضرت فرمود: پرده و حجاب از برابر آنان برداشته شد و منازل خویش را در بهشت مشاهده كردند به طورى كه بر شهادت و كشته شدن شتاب مىكردند تا با حور معانقه نموده و به سوى جایگاه خود در بهشت بروند.(178)
این شاعر عرب، چه زیبا، حالات اصحاب امام را ترسیم كرده است:
جادوا بانفسهم فى حب سیدهمو الجود بالنفس اقصى غایة الجودالسابقون الى المكارم و العلى والحائزون غداً حیاض الكوثر لولا صوارمهم و وقع نبالهملم تسمع الاذان صوت مكبر(179) (180)؛ تاج بر سر بوالبشر خاك شهیدان توست این شهدا تا ابد فخر بنى آدمند خاك سر كوى تو زنده كند مرده را زانكه شهیدان آن جمله مسیحا دمند.

شهداى بنىهاشم
پس از این كه یاران امام علیهالسلام یكى پس از دیگرى به خدمت آن حضرت آمدند و اذن گرفتند و جانانه مبارزه كردند تا به فیض شهادت نائل آمدند، جز اهلبیت خاص آن حضرت، دیگر كسى براى دفاع از حریم حرمت امام علیهالسلام باقى نماند و نوبت فداكارى به اهلبیت رسید(181) ؛ اینك به شرح احوال و توصیف جانبازیهاى آنان مىپردازیم:
على بن الحسین علیهماالسلام
حضرت علىبن الحسین(على اكبر) در یازدهم ماه شعبان(182) سال سى و سوم هجرت متولد شد.(183) او از جد بزرگوارش على بن ابى طالب علیهالسلام حدیث نقل مىكرد، و ابن ادریس در «سرائر» به این مطلب اشاره نموده است. كنیه او ابوالحسن و ملقب به اكبر است زیرا او بر اساس روایات موثق بزرگترین فرزند امام حسین علیهالسلام بود.(184)
مادرش لیلا دختر ابى مرة بن عروة بن مسعود ثقفى است.(185) و از نظر وجاهت و تناسب اندام كسى همتاى حضرت على اكبر نبود.
در روز عاشورا به محض این كه از پدر اذن جنگیدن طلبید، امام علیهالسلام به او اجازه فرمود، پس نگاهى از سر مهر بر او انداخت و بعد سر خود را به زیر افكند و اشك در چشمان مباركش حلقه زد(186) و انگشت سبابه خود را به طرف آسمان بالا برد و گفت: خدایا! گواه باش جوانى را براى جنگ با كفار به میدان فرستادم كه از نظر جمال و كمال و خلق و خوى شبیهترین مردم به رسول تو بود و ما هر وقت كه مشتاق دیدار پیامبر تو مىشدیم، به صورت او نظر مىكردیم، خدایا! بركات زمین را از آنها دریغ كن و جمعیت آنها را پراكنده ساز و در میان آنها جدائى افكن و امراى آنها را هیچگاه از آنان راضى مگردان! كه اینان ما را دعوت كردند كه به یارى ما برخیزند و اكنون بر ما مىتازند و از كشتن ما ابائى ندارند.
سپس امام علیهالسلام رو به عمر بن سعد كرده، فریاد زد: خدا رحِم تو را قطع كند، و هیچ كار را بر تو مبارك نگرداند، و بر تو كسى را بگمارد كه بعد از من سر تو را در بستر از تن جدا كند، و رشته رحم تو را قطع كند كه تو قرابت من با رسول خدا را نادیده گرفتى؛ پس با آواز بلند این آیه را تلاوت كرد 'ان الله اصطفى آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران على العالیمن* ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم.'(187)
در این هنگام على اكبر خروشید و بر سپاه كوفه حمله كرد(188) در حالى كه این رجز مىخواند:
انا على بن حسین بن على نحن و بیت الله اولى بالنبى اطعنكم بالرمح حتى ینثنى اضربكم بالسیف احمى عن ابى ضرب غلام هاشمى علوى والله لا یحكم فینا ابن الدعى.(189)
و چندین بار بر سپاه دشمن تاخت و بسیارى از سپاهیان كوفه را كشت تا این كه دشمن از كثرت كشته شدگان به خروش آمد!
و روایت شده است كه آن بزرگوار با این كه تشنه بود یكصد و بیست نفر را كشت(190)، آنگاه نزد پدر آمد در حالى كه زخمهاى زیادى برداشته بود و گفت: اى پدر! عطش مرا كشت و سنگینى سلاح مرا به زحمت انداخت، آیا جرعه آبى هست كه توان ادامه رزمیدن با دشمنان را پیدا كنم؟!
امام حسین علیهالسلام گریست و فرمود: وا غوثاه! اى پسر من! اندكى دیگر به مبارزه خود ادامه بده، دیرى نمىگذرد كه جد بزرگوارت رسول خدا را زیارت خواهى كرد و تو را از آبى سیراب كند كه دیگر هرگز احساس تشنگى نكنى.
برخى از مورخان نوشتهاند(191) كه امام علیهالسلام به او فرمود: اى پسرم! زبان خود را نزدیك آر! و بعد زبان او را در دهان گرفت و مكید و انگشترى خود را به او داد و فرمود: آن را در دهان بگذار و به سوى دشمن بازگرد، امیدوارم كه هنوز روز به پایان نرسیده باشد كه جدت رسول خدا جامى به تو نوشانَد كه هرگز تشنه نگردى؛ پس به میدان بازگشت و این رجز را مىخواند:
الحرب قد بانت لها الحقایق و ظهرت من بعدها مصادق والله رب العرش لا نفارق جموعكم او تعمد البوارق.(192)
و همچنان مىرزمید تا این كه تعداد افرادى كه به دست او به هلاكت رسیدند به دویست نفر رسید.(193)
لشكریان عمر بن سعد از كشتن على بن الحسین پرهیز مىكردند، ولى مرة بن منقذ عبدى كه از دلاورى او به تنگ آمده بود گفت: گناه همه عرب بر گردن من اگر این جوان بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش ننشانم! پس على اكبر به او رسید در حالى كه بر آن سپاه حمله ور بود، مرة بن منقذ راه بر او گرفت و با نیزهاى او را از اسب بر زمین انداخت، آن گروه در اطراف او جمع شده و با شمشیر، پاره پارهاش كردند!(194)
و بعضى نقل كردهاند كه مرة بن منقذ ابتدا به نیزه به پشت او زد و بعد با شمشیر ضربهاى به فرق آن بزرگوار وارد كرد كه فرق مباركش را شكافت و او دست به گردن اسب خود انداخت ولى اسب كه ظاهراً خون روى چشمانش را گرفته بود او را در میان سپاه دشمن برد و دشمن از هر طرف بر او تاخت و بدن مباركش را پاره پاره كرد(195)، كه در این هنگام فریاد زد: السلام علیك یا ابتاه، این جدم رسول خداست كه مرا سیراب كرد و او امشب در انتظار توست(196)، تو را سلام مىرساند و مىگوید: در آمدنت به نزد ما شتاب كن؛ سپس فریادى زد و به شهادت رسید.(197)
امام حسین علیهالسلام بر بالین على آمد و صورت بر صورتش نهاد و گفت: خدا بكشد گروهى كه تو را كشتند و گستاخى از حد گذراندند و حرمت رسول خدا را شكستند. پس از تو خاك بر سر دنیا!(198)
در این حال صداى گریه آن حضرت بلند شد به گونهاى كه كسى تا آن زمان صداى گریه او را نشنیده بود(199)، آنگاه سر على را بر دامان گرفت و در حالى كه خون از دندانهایش پاك مىكرد و بر صورتش بوسه مىزد گفت: فرزندم تو هم از محنت دنیا آسوده شدى و به سوى رحمت جاودانه حق رهسپار گشتى و پدرت پس از تو تنها مانده است، ولى به زودى به تو ملحق خواهد شد.(200)
در این هنگام زینب كبرى علیهاالسلام با شتاب از خیمه بیرون آمد در حالى كه فریاد مىزد: یا اخیاه! و ابن اخیاه و خود را بر روى على بن الحسین افكند. امام حسین علیهالسلام او را از روى كشته على اكبر برداشت و به خیمه باز گرداند و به جوانان دستور داد تا جسد على را از میدان بیرون برند و آنان پیكر على اكبر را در برابر خیمهاى كه در مقابل آن مبارزه مىكردند بر زمین نهادند.(201)
امام حسین علیهالسلام به خیمه بازگشت در حالى كه محزون بود، سكینه علیهاالسلام پیش آمد و از پدر سراغ برادرش را گرفت و امام خبر شهادت او را به دخترش داد، سكینه علیهاالسلام در حالى كه فریاد مىزد خواست از خیمه خارج شود، امام حسین علیهالسلام اجازه نداد و فرمود: اى سكینه! تقواى خدا پیشه كن و شكیبا باش.
سكینه گفت: اى پدر! چگونه صبر كند كسى كه برادرش را كشتهاند.(202) و (203)

خاندان عقیل بن ابى طالب
1 - عبدالله بن مسلم بن عقیل:او فرزند رقیه دختر امیرالمؤمنین علیهالسلام بود، و بعد از على بن الحسین به میدان آمد(204) در حالى كه رجز مىخواند مىگفت:
الیوم القى مسلماً و هو ابى وفتیة بادوا على دین النبى لیسوا كقوم عرفوا بالكذب لكن خیار و كرام النسب.(205)
نوشتهاند كه: طى سه حمله متوالى نود و هشت نفر از سپاه كوفه را به دوزخ فرستاد(206). مردى به نام عمرو بن صبیح تیرى به سوى او پرتاب كرد در حالى كه عبدالله بن مسلم(207) به طرف او مىتاخت و چون دید كه پیشانى او را نشانه گرفته است دست بر پیشانى خود گذاشت تا از اصابت تیر به پیشانى خود جلوگیرى كند ولى آن تیر دست او را به پیشانى دوخت و چون خواست دست خود را جدا كند نتوانست، در این حال عمرو بن صبیح نیزه خود را به قلب او فرو برد و او را به شهادت رسانید.(208) و (209)
2 - محمد بن مسلم بن عقیل: بعد از شهادت عبدالله بن مسلم بن عقیل، بنىهاشم و فرزندان ابى طالب به صورت هماهنگ بر سپاه كوفه حمله كردند(210) و امام حسین علیهالسلام فریاد زد: اى عموزادگان من! صبر و مقاومت پیشه خود سازید، و اى اهلبیت من! شكیبا باشید كه بعد از امروز دیگر هرگز روى سختى و مصیبت را نخواهید دید.(211) و (212)
و در این حمله بود كه محمد بن مسلم به روى زمین افتاد و او را ابو مرهم ازدى و لقیط بن ایاس جهنى به شهادت رساندند.(213)
3 - جعفر بن عقیل: مادر او حوصأ دختر عمرو بن عامر است. او به میدان آمد و شمشیر زنان مىگفت:
انا الغلام الا بطحى الطالبى من معشر فى هاشم و غالب فنحن حقا سادة الذوائبفینا حسین اطیب الاطائب.(214)
و پانزده نفر از سپاه كوفه را كشت و او را سرانجام مردى به نام بشر بن خوط به شهادت رساند.(215) و (216)
4 - عبدالرحمن بن عقیل:او به میدان آمد و رجز خواند و از لشكر دشمن هفده سواره را به دوزخ روانه كرد و شخصى به نام عثمان بن خالد جهنى او را به شهادت رساند.(217)
5 - عبدالله بن عقیل: به او عبدالله اكبر لقب داده بودند. به میدان آمده و مبارزه كرد و عاقبت به دست عثمان بن خالد و مردى از قبیله همدان شهید شد.(218)
6 - محمد بن ابى سعید بن عقیل:چون امام حسین علیهالسلام شهید شد، نوجوانى از خیمه بیرون آمد در حالى كه نگران و مضطرب بود و به طرف چپ و راست خود با دل نگرانى نگاه مىكرد، سوارى بر او حمله كرد و ضربهاى بر او وارد ساخت، از نام و نشانش پرسیدم، گفتند كه او محمد بن ابى سعید بن عقیل است، از نام و نشان آن سوار پرسیدم، گفتند: لقیط بن ایاس جهنى است.
هانى بن ثبیت حضرمى مىگوید: من در كربلا به هنگام كشته شدن امام حسین حضور داشتم، و ما ده نفر سواره بودیم و من دهمین آنها بودم كه اسبان را در میدان به جولان در آوردیم، ناگهان نوجوانى از اهلبیت حسین از خیمه بیرون آمد در حالى كه چوبى در دست و پیراهنى در بر داشته و به راست و چپ خود مىنگریست، در این هنگام سوارى به او نزدیك شد و بدن او را با شمشیر پاره كرد.
هشام كلبى، ناقل این خبر مىگوید: هانى بن ثبیت خود قاتل آن نوجوان بود ولى از ترس نام خود را ذكر نكرده است.(219)
خاندان جعفر بن ابى طالب
1- عون بن عبدالله بن جعفر: فرزند زینب كبرى عقیله بنىهاشم دختر على بن ابى طالب است.(220)
عبدالله بن جعفر دو فرزند خود را به نام عون و محمد نزد امام حسین علیهالسلام فرستاد و آن دو در وادى عقیق به امام علیهالسلام ملحق شدند.
عون بن عبدالله در روز عاشورا به میدان آمد و این رجز را مىخواند:
'ان تنكرونى فانا ابن جعفر شهید صدق فى الجنان ازهر یطیر فیها بجناح اخضر كفى بهذا شرفا فى المحشر.' (221)
و سه نفر از سواران سپاه دشمن و هجده نفر از پیادگان آنها را به قتل رساند، آنگاه عبدالله بن قطنه بر او حمله كرد و او را با شمشیر به شهادت رسانید.(222)
2- محمدبن عبدالله بن جعفر: فرزند خوصأ، دختر حفصه است. بعضى گفتهاند او قبل از برادرش عون به میدان آمد و این رجز را مىخواند:
اشكو الى الله من العدو انفعال قوم فى الردى عمیان قد بدلوا معالم القرآن و محكم التنزیل و التبیان.(223)
و ده نفر از آن گروه را كشت، سپس دشمن بر او حملهور شد و سرانجام او را شخصى به نام عامر بن نهشل تمیمى به شهادت رسانید.(224)
3- عبیدالله بن عبدالله بن جعفر:او نیز فرزند خوصأ دختر حفصه بود، و به یارى امام حسین علیهالسلام آمده بود كه به شهادت رسید.(225) و گفتهاند كه او را بشر بن حویطر قانصى به قتل رسانید.(226)
4- قاسم بن محمد بن جعفر بن ابى طالب: او همیشه ملازم پسر عمویش امام حسین علیهالسلام بود و هرگز از او مفارقت نمىكرد، امام علیهالسلام دختر عمویش امكلثوم كه دختر عبدالله بن جعفر و مادرش زینب كبرى بود به او تزویج نمود.
قاسم به همراه همسرش به كربلا آمد و بعد از عون بن عبدالله بن جعفر به میدان رفت و جمع كثیرى از دشمنان را كشت كه بعضى تعداد سوارگان از آنها را هشتاد نفر و از پیادگان را دوازده نفر ذكر كردهاند، تا آن كه جراحات زیادى برداشت، پس از هر سو بر او حملهور شدند و او را شهید كردند.(227)
فرزندان امام حسن علیهالسلام
- قاسم بن حسن: مادرش رملد نام داشت(228) و او نوجوانى بود كه هنوز به حد بلوغ نرسیده بود، وقتى براى اجازه میدان رفتن خدمت امام حسین علیهالسلام رسید، امام علیهالسلام نظر بر او افكند و دست بر گردن او انداخت و هر دو گریه كردند تا از حال رفتند، آنگاه براى مبارزه از امام اذن خواست ولى امام ابا كرد، قاسم به دست و پاى امام بوسه زد تا آن حضرت او را رخصت داد پس به میدان آمد در حالى كه اشكش بر گونههایش جارى بود و این رجز را مىخواند:
'ان تنكرونى فانا ابن الحسن سبط النبى المصطفى المؤتمن هذا حسین كالاسیر المرتهن بین اناس لا سقوا صوب المزن.'(229)
نوشتهاند كه: صورت او همانند قرص ماه بود، پس جنگ شدیدى كرد و با همان كودكى سى و پنج نفر را به قتل رساند.
حمیدبن مسلم مىگوید: من در میان سپاه كوفه ایستاده بودم و به این نوجوان نظر مىكردم كه پیراهنى در بر و نعلینى بر پا داشت، پس بند یكى از آنها پاره شد و فراموش نمىكنم كه بند نعلین پاى چپ او بود، عمرو بن سعد ازدى به من گفت كه: من بر او حمله كنم.
به او گفتم: سبحان الله! چه منظورى دارى؟ به خدا قسم كه اگر او مرا بكشد من دست خود را به سوى او دراز نكنم، این گروه كه اطراف او را گرفتهاند او را بس است!
او گفت: من به او حمله خواهم كرد.
پس به قاسم حمله كرد و ضربهاى بر فرق او زد كه به صورت بر زمین افتاد و فریاد بر آورد: یا عماه! پس حسین علیهالسلام با شتاب آمد و از میان صفوف گذشته تا بر بالین قاسم رسید و ضربهاى بر قاتل قاسم بن حسن زد، او دست خود را پیش آورد، دستش از مرفق جدا گردید و كمك طلبید، سپاه كوفه براى نجات او شتافتند و جنگ شدیدى در گرفت و سینه او در زیر سینه اسبان خرد شد.(230) غبار، فضاى میدان را پر كرده بود، چون غبار نشست، امام حسین را دیدم كه بر سر قاسم ایستاده و قاسم پاهاى خود را بر زمین مىكشد. امام حسین علیهالسلام فرمود: چقدر بر عموى تو سخت است كه او را به كمك بخوانى و از دست او كارى بر نیاید و یا اگر كارى هم بتواند انجام دهد براى تو سودى نداشته باشد، از رحمت خدا دور باد قومى كه تو را كشتند.(231)
آنگاه امام حسین علیهالسلام قاسم را به سینه گرفت و او را از میدان بیرون برد.
حمیدبن مسلم مىگوید: من به پاهاى آن نوجوان نظر مىكردم و مىدیدم كه بر زمین كشیده مىشود و امام سینه خود را به سینه او چسبانیده بود، با خود گفتم: كه او را به كجا مىبرد؟ دیدم او را آورد و در كنار كشته فرزندش على بن الحسین و سایر شهداى خاندان خود قرار داد.(232)
و در «كفایة الطالب» آمده است: وقتى قاسم از روى اسب بر زمین افتاد و عمو را صدا زد، مادرش ایستاده بود و نظارهگر صحنه بود، و حسین علیهالسلام در حالى كه قاسم را به سینه گرفته بود این اشعار را مىخواند:
غریبون عن اوطانهم و دیار همتنوح علیهم فى البرارى و حوشها و كیف ولا تبكى العیون لمعشر سیوف الاعادى فى البرارى تنوشها بُدُورٌ توارى نُورها فتغیر تمحاسنها ترب الفلاه نعوشها.(233)
2- ابوبكر بن الحسن: او و برادرش قاسم از یك مادر و پدر بودند. از امام باقر علیهالسلام نقل است كه او را مردى به نام عقبة الغنوى به شهادت رسانید.(234)
3- عبدالله بن الحسن:در حالى كه سپاه كوفه امام علیهالسلام را محاصره كرده بود، عبدالله بن الحسن كه هنوز به حد بلوغ نرسیده بود مىخواست خود را شتابان به امام علیهالسلام برساند، زینب كبرى خواست او را از این عمل باز دارد ولى او مقاومت مىكرد و مىگفت: به خدا قسم كه از عمویم هرگز جدا نمىگردم. در این هنگام بحر بن كعب - و بعضى گفتهاند حرملة بن كاهل - با شمشیر به امام حسین علیهالسلام حمله كرد، عبدالله به او گفت: اى پسر زن بدكاره! مىخواهى عمویم را بكشى؟ و او شمشیر خود را به طرف آن كودك فرود آورد، عبدالله دست خو را سپر قرار داد و شمشیر، دست او را قطع كرده و آن را به پوست آویزان كرد، پس او فریاد مىزد: اى مادر!
امام حسین علیهالسلام آن كودك را در آغوش كشید و گفت: اى پسر برادر! در این سختى شكیبا باش و از خداى خود چشم نیكى دار تا تو را به پدران نیكوكارت ملحق كند.
حرملة بن كاهل تیرى به او زد در حالى كه در دامان امام قرار داشت و آن كودك به شهادت رسید.(235)
4- حسن بن الحسن:یكى دیگر از فرزندان امام مجتبى، حسن مثنى است، او روز عاشورا به میدان آمد و همانند دلیران رزمجو جنگید تا به زمین افتاد؛ هنگامى كه سپاه كوفه براى جدا كردن سرهاى شهدا آمدند، دیدند كه او هنوز زنده است و رمقى در او باقى است، اسمأ بن خارجه كه از خویشان مادرى او بود، وساطت كرد و او را با خود به كوفه برد و مداوا كرد تا زخمهاى تن او التیام یافت و بعد از كوفه به مدینه رفت.(236)
فرزندان امیر المؤمنین علیهالسلام
1- عبدالله بن على:مادر او فاطمه امالبنین است و هنگام شهادت امیرالمؤمنین علیهالسلام كودكى شش ساله بوده است. و در واقعه كربلا حدود 27 سال از عمرش مىگذشت. هنگامى كه اصحاب امام علیهالسلام و گروهى از اهلبیت او شهید شدند، عباس بن على علیهالسلام برادران خود را كه از مادر با او یكى بودند خواند و گفت: به میدان روید.
اولین آنها عبدالله بن على كه از عثمان و جعفر بزرگتر بود بپاخاست، ابوالفضل به او گفت: اى برادر! به میدان برو تا تو را كشته در راه خدا ببینم و تو فرزندى ندارى، پس او به میدان آمد و رجز مىخواند و شمشیر مىزد و مبارزه كرد تا آن كه مردى به نام هانى بن ثبیت بر او حمله كرد و با شمشیر ضربهاى بر سر او وارد كرد و او را شهید نمود.(237)
2- عثمان بن على: او بعد از برادرش عبدالله بن على به میدان رفت در حالى كه بیست و یك سال از عمر او مىگذشت.(238) و این رجز را مىخواند:
'انى انا عثمان ذو مفاخر شیخى على ذوالفعال الطاهر سنو النبى ذى الرشاد السائرما بین كل غائب و حاضر.'(239)
خولى بن یزید تیرى بر او زد و او را به شهادت رسانید. و برخى نوشتهاند كه: در اثر آن تیر از اسب به روى زمین افتاد و مردى از قبیله بنى ابان بر او حمله كرد و او را شهید نمود و سر او را از بدن جدا كرد.(240)
3- جعفر بن على:او هنگام شهادت على علیهالسلام دو ساله بود و با برادرش امام حسن علیهالسلام دوازده سال و با برادرش امام حسین علیهالسلام بیست و یك سال زندگى كرد، و روایت شده است كه امیرالمؤمنین علیهالسلام او را به نام برادرش جعفر نامگذارى كرد به جهت علاقهاى كه به برادرش داشت. او نیز به میدان رفت و این رجز را مىخواند:
'انى انا جعفر ذو المعالى ابن على الخیر ذوالنوال ذاك الوصى ذو السنا و الوالى حسبى بعمى جعفر و الخال احمى حسینا ذى الندى المفضال.' (241) و (242 )
و مبارزه كرد تا آن كه خولى بن یزید بر او حملهور گردید و او را به شهادت رسانید و بعضى قاتل او را هانى بن ثبیت ذكر كردهاند.(243)
4- ابوبكر بن على: مورخان، نام او را ذكر نكردهاند و ابوبكر كنیه اوست، و مادر او لیلا دختر مسعود بن خالد است. او نیز به میدان آمد و رجز خواند و مبارزه كرد تا این كه به دست مردى از قبیله همدان شهید شد.(244)
5- محمد بن على: او محمد اصغر است و امیرالمؤمنین علیهالسلام فرزند دیگرى به نام محمد دارد كه از او بزرگتر بوده است لذا او را محمد اصغر مىگویند، مادر او ام ولد است. او را مردى از قبیله بنى ابان به شهادت رسانید.(245) بعضى مادر او را اسمأ بنت عمیس نوشتهاند.(246)
6- عباس الاصغر(247):از قاسم بن اسبغ مجاشعى نقل شده است كه گفت: وقتى كه سرهاى شهدا را وارد كوفه مىكردند سوارى را دیدم كه سر جوانى را كه محاسن نداشت به گردن اسب خود آویخته و صورت آن جوان مثل ماه شب چهارده مىدرخشید، وقتى كه اسب، سرش را به زیر مىبرد آن سر نازنین به زمین مىرسید، از آن سوار سؤال كردم كه این سر كدام مظلوم است كه به گردن اسب خود آویختهاى؟!
گفت: سر عباس بن على!
گفتم: تو كیستى؟
گفت: حرملة بن كاهل اسدى.
قاسم گفت: چند روزى نگذشت كه دیدم صورت حرمله سیاه شد.(248)

7- عباس بن على: او در سال بیست و شش هجرى متولد شد و مادر بزرگوار آن حضرت، ام البنین فاطمه دختر حزام بن خالد است.
على علیهالسلام به برادرش عقیل - كه عالم به انساب و اخبار عرب بود - فرموده بود: براى من زنى را كه فرزندانى شجاع بیاورد انتخاب كن. عقیل، فاطمه دختر حزام را معرفى كرد و گفت: در عرب شجاعتر از پدران او كسى را نمىشناسم . على علیهالسلام با او ازدواج كرد و اول فرزندى كه از امالبنین به دنیا آمد عباس علیهالسلام بود كه او را به سبب زیبائى سیما، قمر بنىهاشم لقب داده بودند و كنیه او ابوالفضل است، و پس از عباس از ام البنین سه فرزند به ترتیب عبدالله و عثمان و جعفر متولد شدند. عباس بن على چهارده سال با پدرش امیرالمؤمنین علیه السلام و مابقى عمر را در كنار دو برادرش زندگى كرد و هنگام شهادت سى و چهار سال از عمر شریفش گذشته بود. او در شجاعت بى نظیر بود و هنگامى كه بر اسب سوار مىشد پاى مباركش به زمین مىرسید.
از امام صادق علیهالسلام نقل شده است كه فرمود: عمویم عباس بن على داراى بصیرتى نافذ و ایمانى محكم و پایدار و در ركاب امام حسین علیهالسلام جهاد نمود و نیكو مبارزه كرد تا به شهادت رسید.(249)
و نقل شده كه روزى على بن الحسین علیهالسلام به فرزند عباس علیهالسلام كه نامش عبیدالله بود نظر كرد و گریست سپس فرمود: هیچ روزى بر رسول خدا سختتر از روز جنگ احد كه حمزة بن عبدالمطلب شهید گردید و بعد از آن روز جنگ موته كه جعفر بن ابى طالب پسر عم او شهید گشت، نبود؛ و هیچ روزى همانند روز حسین نبود، سى هزار نفر گرد او جمع شدند كه خود را از این امت مىدانستند! و با خون حسین به خدا تقرب مىجستند! و حسین علیهالسلام آنها را موعظه فرمود ولى نپذیرفتند، تا او را به ستم شهید كردند.
سپس امام سجاد علیهالسلام فرمود: خدا عمویم عباس را رحمت كند! او خود را فداى برادرش حسین علیهالسلام نمود و ایثار كرد تا این كه هر دو دست او قطع شد و خداوند به او همانند جعفر طیار دو بال عطا فرمود كه در بهشت با فرشتگان پرواز كند. و فرمود: براى عباس نزد خداى متعال منزلت و درجهاى است كه تمام شهدا در قیامت به آن درجه و منزلت غبطه مىخورند.(250)
عدهاى از تاریخ نویسان نوشتهاند: عباس چون تنهائى امام علیهالسلام را دید، نزد او آمد و گفت: آیا مرا رخصت مىدهى تا به میدان روم؟
امام حسین علیهالسلام گریه شدیدى كرد و آنگاه گفت: اى برادر! تو صاحب پرچم و علمدار من هستى.
عباس گفت: اى برادر! سینهام تنگ و از زندگى خسته شدهام و مىخواهم از این منافقان خونخواهى كنم.
امام حسین علیهالسلام فرمود: براى این كودكان كمى آب تهیه كن.
عباس به میدان آمد و سپاه كوفه را موعظه كرد و آنها را از عذاب خدا ترساند، ولى اثرى نكرد، پس بازگشت و ماجرا به برادر گفت، در آن هنگام بود كه فریاد العطش كودكان را شنید، پس بر مركب سوار شد و مشك و نیزه خود را برگرفت و آهنگ فرات نمود، چهار هزار نفر از سپاه دشمن كه بر فرات گمارده شده بودند او را احاطه كردند و او را هدف تیر قرار دادند، عباس آنها را پراكنده كرد و هشتاد نفر از آنان را كشت تا وارد فرات شد، و چون خواست مقدارى آب بنوشد یاد عطش حسین و اهلبیت و كودكان او را از نوشیدن آب بازداشت، پس آب را ریخت و به قولى این اشعار را خواند:
یا نفس من بعد الحسین هونى و بعده لا كنت ان تكونى هذا الحسین شارب المنونو تشربین بارد المعین.(251)
و مشك را از آب پر كرد و بر شانه راست خود انداخت و راهى خمیهها شد، لشكر كوفه راه را بر او بستند و از هر طرف او را محاصره نمودند، عباس با آنها پیكار مىكرد و این رجز را مىخواند:
'لا ارهب الموت اذا الموت زقى حتى اوارى فى المصالیت لقا نفسى لنفس المصطفى الطّهر وقاانى انا العباس اغدو بالسقا ولا اخاف الشر یوم الملنقى.'(252)
تا این كه نوفل ارزق دست راست او را از بدن جدا كرد، آنگاه مشك را بر دوش چپ نهاد و پرچم را به دست چپ گرفت و این رجز را خواند:
'والله ان قطعتم یمینى انى احامى ابدا عن دینى و عن امام صادق الیقیننجل النّبى الطاهر الامین.'(253)
دست چپ حضرت را نیز همان ملعون از مچ جدا كرد؛ و نیز نقل شده است كه در آن هنگام حكیم بن طفیل كه در پشت درخت خرما كمین كرده بود شمشیرى بر دست چپ او زد و آن را از بدن جدا كرد، آن حضرت پرچم را به سینه خود چسبانید و این رجز را خواند:
'یا نفس لا تخشى من الكفار و ابشرى برحمة الجبار مع النّبى السّید المختار قد قطعوا ببغیهم یسارى
فاصلهم یا رب حر النار.'(254 )
پس مشك را به دندان گرفت، آنگاه تیرى بر مشك خورد و آبهاى آن فرو ریخت و تیر دیگرى بر سینه مباركش اصابت كرد، و بعضى گفتند تیر بر چشم حضرت نشست، و برخى نوشتهاند كه عمودى آهنین بر فرق مباركش زدند كه از اسب بر زمین افتاد و فریاد بر آورد و امام حسین علیهالسلام را صدا زد.
آن حضرت بر بالین عباس آمد و چون آن حال را دید فرمود: «الان انكسر ظهرى و قلّت حیلتى»؛ «الان كمرم شكست و راه چاره به رویم بسته شد.»(255) و چون چشم تیر خورده و تن در خون طپیده عباس را بر روى زمین در كنار فرات دید خم شد و در كنار او نشست، زار زار گریست تا عباس جان سپرد(256)، سپس او را به سوى خیمه برد.(257)
بعضى هم گفتهاند: امام حسین علیهالسلام بدن عباس را به جهت كثرت جراحات نتوانست از قتلگاهش به جائى كه اجساد شهدا در آنجا بود حمل كند.(258) و (259)
آنگاه امام حسین علیهالسلام بر دشمن حمله كرد و از طرف راست و چپ بر آنان شمشیر مىزد و آن سپاه از مقابلش مىگریختند و آن حضرت مىگفت: كجا فرار مىكنید؟ شما برادرم را كشتید! شما بازوى مرا شكستید! سپس به تنهائى به جایگاه اول خود باز مىگشت.
عباس آخرین شهید از اصحاب امام حسین علیهالسلام بود، و بعد از او كودكانى از آل ابى طالب كه سلاح نداشتند شهید شدند.(260)
در بعضى از كتب آمده است: هنگامى كه عباس و حبیب بن مظاهر شهید شدند اثر شكستگى در چهره امام حسین علیهالسلام ظاهر شد، پس با اندوه و غم نشست و اشكش بر صورت مباركش جارى شد.(261)
سكینه نزدیك آمد و از پدر سراغ عمویش عباس را گرفت، امام علیهالسلام خبر شهادتش را به او داد، در آن حال زینب فریاد بر آورد: و اخاه! وا عباساه! وا ضعیتنا بعدك!
در این زمان زنان حرم به گریه در آمدند، و امام حسین علیهالسلام گریست و فرمود: وا ضعیتنا بعدك!(262) وا انقطاع ظهراه، سپس این اشعار قرائت فرمود:
'اخى یا نور عینى یا شقیقى فَلى قد كنت كالركن الوثیق اَیا ابن ابى نصحت اخاك حتّى سقاك الله كأساً من رحیق اَیا قمراً منیراً كنت عونى على كل النوائب فى المضیق فبعدك لا تطیب لنا حیاة سنجمع فى الغداة على الحقیق اَلا للّه شكوائى و صبرى و ما القاه من ظمأٍ و ضیق.'(263)
8 - محمد بن عباس بن على:ابن شهر آشوب در بیان شهداى بنىهاشم با امام حسین علیهالسلام ذكر كرده است كه: بعضى گفتهاند محمد بن عباس بن على بن ابى طالب نیز شهید شده است.(264)

آخرین لحظهها و كودك شیرخوار
امام علیهالسلام به خیمه آمد و فرزندش عبدالله را نزد وى آوردند، آن حضرت او را در دامان خود نشانید، در این اثنأ مردى از بنى اسد تیرى پرتاب كرد و آن طفل را شهید ساخت، پس امام علیهالسلام خون آن طفل را گرفت و چون دستش پر شد آن را روى زمین ریخت(265) و فرمود: پروردگارا!! اگر باران آسمان را از ما منع فرمودى خیر ما را در این خون قرار ده و انتقام ما را از این گروه ستمگر بگیر. آنگاه آن طفل را آورده و در كنار دیگر شهدا قرار داد.(266)
در نقل دیگرى آمده است كه: امام علیهالسلام مقابل خیمهها آمد و به زینب گفت: فرزند كوچكم را نزد من آرید تا با او وداع كنم، پس او را گرفته و صورتش را نزدیك آورد تا او را ببوسد، حرمة بن كاهل اسدى تیرى رها كرد و گلوى آن كودك را درید و او را قربانى كرد؛ و شاعر چه زیبا این مضمون را در قالب نظم عربى ریخته است:
'لله مفطور من الصبّر قلبه و لو كان من صمّ الصّفا لتفطّرا و مُنعطفٍ اهوى لتقبیل طفله فقبل منه قبله السّهم منحرا.'(267)
پس امام علیهالسلام به زینب فرمود: كودك را بگیر، آنگاه دست خود را زیر خون گلوى او گرفت و چون دستش پر از خون شد به سوى آسمان پاشید و گفت: «هوّن علىّ ما نزل بى انّه بعین اللّه»؛ «چون خدا مىبیند آنچه كه از بلا بر من نازل شد، بلا بر من آسان گشت.»(268)
هشام بن محمد كلبى نقل كرده است كه: چون امام علیهالسلام سپاه كوفه را دید كه در ریختن خونش اصرار مىورزند، قرآن را گرفته و آن را باز كرد و روى سر نهاد و فریاد بر آورد: بین من و شما كتاب خدا و جدم محمد رسول اللّه، اى قوم! خون مرا به چه چیز حلال مىشمارید؟
در این حال امام حسین علیهالسلام نظر كرد و طفلى را دید كه از تشنگى مىگرید، او را روى دست گرفته و گفت: اى جماعت! اگر به من رحم نمىكنید پس به حال این كودك شیرخوار رحم آورید. در این اثنأ مردى از سپاه كوفه با تیرى آن كودك بیگناه را به قتل رساند. امام حسین علیهالسلام با مشاهده این احوال مىگریست و مىفرمود: «اللهم احكم بیننا و بین قوم دعونا لینصرونا فقتلونا»؛ «خداوندا! داورى كن در میان ما و اینان كه ما را دعوت كردند تا به یاریمان بشتابند ولى شمشیرهاى خود را به روى ما كشیدند.»
بعضى ذكر كردهاند كه ندائى در آسمان شنیده شد كه: اى حسین! كودك را به ما بسپار كه در بهشت براى او شیر دهندهاى هست.(269)
پس از این كه آن طفل شهید شد، امام حسین علیهالسلام با غلاف شمشیر نزدیك خیمه قبر كوچكى را حفر كرد و او را با همان حالت به خاك سپرد.(270)
و نقل شده است كه بر جنازه او نماز گزارد و او را به خون خود آغشته ساخت و بعد دفن نمود.(271)
نوزاد شهید
امام علیهالسلام در حالى كه بر اسب خود سوار و عازم میدان بود، كودكى را كه در همان ساعت متولد شده بود نزد آن حضرت آوردند، امام علیهالسلام در گوش فرزند خود اذان گفت و كام او را برداشت، در آن هنگام تیرى بر حلق آن طفل اصابت نموده و او را به شهادت رسانید. امام حسین علیهالسلام تیر را از حلقوم آن طفل بیرون كشید و كودك را به خونش آغشت و گفت: به خدا سوگند تو گرامىتر از ناقهاى (ناقه صالح) در پیشگاه خداى تعالى، و جد تو رسول خدا، گرامىتر از صالح پیغمبر است نزد خدا آنگاه جنازه خونآلود كودك را آورده و نزد سایر فرزندان و برادرزادگانش نهاد.(272)

تعداد شهداى اهل بیت علیهالسلام
اهل تاریخ در عدد شهداى اهلبیت اختلاف كردهاند كه به برخى از آن اقوال اشاره مىكنیم:
1- «17نفر» این تعداد از امام صادق علیهالسلام نقل شده است. در حدیثى آمده است كه آن حضرت فرمود: خونى است كه خدا آن را طلب خواهد كرد، آنان كه از اولاد فاطمه شهید شدند و مصیبتى همانند مصیبت حسین نیست كه با او هفده نفر از اهلبیت خود شهید شدند و در راه خدا صبر پیشه ساخته و خالصانه جان باختند.
و از محمدبن حنفیه نقل شده است كه: هفده نفر با حسین كشته گشتند كه همه آنها از فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین علیهالسلام مىباشند.
در زیارات ناحیه نام هفده نفر شهید ذكر شده از اهلبیت، و شیخ مفید هم همین تعداد را ذكر كرده و شاید همین اقرب باشد.
2 - «16 نفر» این قول از حسن بصرى نقل شده است كه مىگوید: با حسین بن على شانزده نفر كشته شدند كه همانند و نظیرى در روى زمین نداشتند.
3 - «15 نفر» این تعداد را مغیرة بن نوفل در شعرى كه در مرثیه آنان سروده ذكر كرده است.
4 - «19 نفر»
5 - «20 نفر»
6 - «23 نفر»
7 - «27 نفر» از اولاد فاطمه بنت اسد.
8 - «78 نفر» این را نسّابه سید ابو محمد الحسین حسینى ذكر كرده و شاید تعداد تمام شهداى كربلا باشد نه شهداى اهلبیت.
9 - «30 نفر» كه در حدیث عبدالله بن سنان آمده است.
10 - «13 نفر» این را مسعودى در مروج الذهب ذكر كرده است.
11 - «14 نفر» این عدد را خوارزمى ذكر كرده.(273)
پینوشتها:
167- معانى الاخبار، 274.
168-مثیر الاحزان، 67.
169- ارشاد شیخ مفید 2/104.
170- طبقات ابن سعد، ترجمه امام حسین، 72.
171- از این نقل چنین بر مىآید كه برخى خیمههاى امام و یارانش را قبل از شهادت امام نیز به آتش كشیده و سوزاندهاند.
172- كامل ابن اثیر /4/69.
173- تاریخ طبرى 5/438.
174- البدایة و النهایة، 8/198.
175- این مرد از جمله كسانى است كه از سعادت شهادت محروم ماند و از امام اذن خواست و بازگشت و بعضى از وقایع را او نقل كرده است.
176- انساب الاشراف، 3/197.
177- شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحدید 3/263.
178- علل الشرایع 1/229.
179- «اینان در راه محبت امامشان از جان خود گذشتند و ایثار نقد جان بالاترین مرتبه جود و بخشش است. آنان كه به مكارم و مراتب عالیه پیشى گرفته، همانهایى هستند كه فردا از كوثر خواهند نوشید. اگر شمشیرها و تیرهاى آن رادمردان نبود، گوشها صداى اذان مؤذنین را نمىشنید.»
180- سفینة البحار، صحب.
181- ارشاد شیخ مفید، 2/106.
182- على الاكبر، مقرم 12.
183- على الاكبر، مقرم 12 به نقل از الحدائق الوردیة.
184- ابصار العین، 21.
185- ارشاد شیخ مفید 2/106 / كامل ابن اثیر 4/74.
186- نفس المهموم، 307.
187- سوره آل عمران: 33 و 34.
188- بحار الانوار، 45/42.
189- «من على پسر حسین فرزند على هستم، به خدا سوگند كه ما به رسول خدا از همه كس نزدیكتریم، آنقدر با نیزه بر شما زنم كه خم شود، از پدرم حمایت كنم و با شمشیر بر شما ضربتى فرود آورم، آنگونه كه از جوان هاشمى علوى زیبنده است، پسر زیاد را كجا رسد كه درباره ما حكم كند.»
190- در مناقب آمده است كه هفتاد نفر را به قتل رساند.
191- مقتل الحسین خوارزمى 2/31.
192- «جنگ است كه جوهر مردان را آشكار مىسازد، و درستى ادعاها پس از جنگ ظاهر مىشود، به خداى عرش سوگند كه از شما جدا نگردم مگر آن كه تیغهاى شما غلاف شود.»
193- نفس المهموم، 308.
194- ارشاد شیخ مفید، 2/106.
195- مقتل الحسین مقرم 259 / الدمعة الساكبة، 4/331.
196- ابصار العین، 23.
197- مقاتل الطالبیین، 116.
198- الملهوف، 48.
199- نفس المهموم، 311.
200- ذریعة النجاة، 128.
201- ارشاد شیخ مفید، 2/107.
202- الدمعة الساكبة، 4/332.
203- در كتب معتبره نصى بر این كه مادر على اكبر در كربلا حضور داشته و یا در آن زمان در قید حیات بوده است مشاهده نشد و محدث قمى مىگوید: من در مصادر نیافتم كه مادر على اكبر در كربلا حضور داشته است ولى بعضى گفتهاند كه او در واقعه كربلا حضور داشته است. (وسیلة الدارین، 294).
204- ابصار العین، 50.
205- «امروز پدرم مسلم را ملاقات خواهم كرد، با آن گروهى كه بر دین پیامبر خدایند. آنها همانند گروهى كه مشهور به دروغ هستند، نباشند، بلكه از خوبان و داراى نسب كریمند.»
206- وسیلة الدارین، 231.
207- بعضى براى مسلم بن عقیل دو فرزند ذكر كردهاند كه هر دو به نام عبدالله و هر دو در كربلا شهید شدند، كه مادر یكى از آنها رقیه دختر امیرالمؤمنین و مادر دیگرى كنیز بوده است. (وسیلْة الدارین، 231).
208- ارشاد شیخ مفید، 2/107.
209- نوشتهاند كه: مختار كسى را نزد زید بن رقاد فرستاد كه مدعى بود من تیرى به سوى جوانى انداختم كه دستش را به پیشانى گرفته بود و آن جوان عبدالله بن مسلم نام داشت و چون دستش را به پیشانیش دوختم، گفت: خدایا! اینان ما را كم به حساب آوردند و ما را خوار كردند، آنان را بكش همانگونه كه ما را كشتند؛ و من تیر دیگرى بر او زدم و بعد به نزدیك او آمدم در حالى كه او كشته شده بود خواستم تیرم را از پیشانیش بیرون بكشم، آن تیر را آنقدر تكان دادم تا بیرون كشیدم! ولى قسمت نصل نیزه (قسمت تیزى نیزه) در پیشانى او ماند!! اصحاب مختار او را به كیفر این عمل ننگین با تیر و سنگ زدند و چون بر زمین افتاد او را زنده زنده در آتش سوزاندند(كامل ابن اثیر 4/243)؛ بنابراین نقل محتمل است كه زیدبن رقاد قاتل عبدالله بن مسلم بوده است و احتمال دارد كه او یكى دیگر از شهدا را به این كیفیت به شهادت رسانیده است.
210- ابصار العین، 50.
211- «صبراً على الموت یا بنى عمومتى، صبراً یا اهل بیتى لا رایتم هوانا بعد هذا الیوم ابداً».
212- بحار الانوار، 45/36.
213- ابصار العین، 50.
214- «من غلام ابطحى طالبى از خاندان هاشم و غالب هستم، ما به تحقیق از بزرگان و سادات هستیم، و حسین در میان ما پاكیزهترین پاكیزگان است.»
215- ابصار العین، 51.
216- برخى گفتهاند: عبدالله بن عروه خثعمى ابتدا تیرى به او زد و آنگاه بشر بن خوط بسوى او رفت در حالى كه مادرش جلوى خیمه ایستاده بود و تماشا مىكرد، او را شهید كرد، و در زیارت ناحیه آمده است: «السلام على جعفر بن عقیل بن ابى طالب لعن الله قاتله و رامیه بشر بن خوط الهمدانى.»(وسیلة الدارین، 229).
217- مناقب ابن شهر آشوب، 4/105.
218- مقاتل الطالبیین، 93.
219- ابصار العین، 51.
220- مقاتل الطالبیین، 91.
221- «اگر مرا نمىشناسید، من پسر جعفر طیارم، شهید صدقى در بهشت است، كه با بالهاى سبز رنگش در بهشت پرواز مىكند، و این شرف در روز محشر كفایت مىكند.»
222- ابصار العین، 39.
223- به خدا شكایت مىكنم از تجاوز و افعال گروهى كه در پستى همانند كورانند، همانها كه معالم قرآن را دگرگون ساخته و محكمات تنزیل را جابجا كردند.» (وسیلة الدارین، 246).
224- ابصار العین، 40.
225- مقاتل الطالبیین، 92.
226- مناقب ابن شهر آشوب، 4/106.
227- تنقیح المقال، 2/24.
228- ابصار العین، 36.
229- «اگر مرا نمىشناسید من فرزند امام حسن هستم، كه او فرزند پیامبر خدا برگزیده و مؤتمن است. این حسین است كه همانند اسیر در میان گروهى است كه خدا آنها را از بارانش سیراب نكند.»
230- در این كه بدن قاسم زیر سم اسبان رفته و یا قاتل او، اختلاف است ولكن ظاهر عبارت شیخ مفید در ارشاد و دیگران این است كه بدن قاتل او زیر سم اسبان رفته است.
231- بحار الانوار، 45/34.
232- نفس المهموم، 323.
233- «از خانهها و اوطانشان دور افتادند، و وحوش در بیابانها بر آنها نوحه مىكند. چگونه چشمها نگرید بر گروهى كه شمشیرهاى دشمنان، آنان را در بر گرفته؟ ماههایى كه نور آنان خاموش و بدنهاى زیباى آنان را خاك بیابان دگرگون كرد.» (وسیلة الدارین، 252).
234- ابوالفرج، شهادت او را قبل از قاسم نوشته است ولى طبرى و جزرى و شیخ مفید شهادت این نوجوان را بعد از قاسم ذكر كردهاند. (نفس المهموم، 325).
235- الملهوف، 51.
236- حیاة الامام الحسین، 3/256.
237- ابصار العین، 34.
238- صاحب ابصار العین سن این نوجوان را بیست و سه سال ذكر كرده و این صحیحتر به نظر مىرسد زیرا برادرش جعفر از او كوچكتر بوده و او بیست و یك ساله بوده است.
239- «من عثمان صاحب مفاخر هستم، شیخم على صاحب كردار پاك است، برادر پیامبر صاحب استقامت و هدایت، میان هر غائب و حاضر است.»
240- نفس المهلوم، 327. از على علیهالسلام روایت شده كه: من این فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون نام نهادم.
241- «من جعفر صاحب مراتب هستم، فرزند على نیكو خصلت و صاحب كرم، او كه وصى پیامبر و داراى مرتبهاى بلند و والى است، عمویم جعفر مرا كافى است؛ حسین را حمایت مىكنم كه صاحب فضل و كرم است.»
242- مناقب ابن شهر آشوب، 4/107.
243- ابصار العین، 35.
244- مقاتل الطالبیین، 87.
245- مقاتل الطالبیین، 85.
246- تاریخ طبرى، 6/89.
247- بعضى احتمال دادهاند كه از فرزندان امیرالمؤمنین علیهالسلام دو نفر به نام عباس در كربلا شهید شدند: یكى عباس الاصغر است كه شب عاشورا به شهادت رسیده است كه مادر او صهبأ ثعلبیه است و دیگرى عباس الاكبر است كه روز عاشورا شهید شده است با سه برادر دیگرش كه مادرشان فاطمه ام البنین مىباشد. مقرم عباس الاصغر را از جمله اولاد على علیهالسلام ذكر كرده است كه او و عمر اطرف از یك مادر بودند به نام «صهبأ»، و نقل كرده كه این بزرگوار شب عاشورا براى آوردن آب به شریعه فرات رفت و در آنجا شهید گردید. (العباس مقرم 52/ وسیلة الدارین، 262).
248- تذكرة الخواص، 281.
249- عن ابى عبدالله الصادق علیهالسلام انه قال: «كان عمنا العباس بن على نافذ البصیرة، صلب الایمان، جاهد مع ابى عبدالله و ابلى بلأ حسنا و مضى شهیداً.»
250- ابصار العین، 25.
251- «اى نفس! زندگى بعد از حسین خوارى و ذلت است، و بعد از او نمانى تا این ذلت را ببینى؛ این حسین است كه شربت مرگ مىنوشد و تو آب سرد و گوارا مىنوشى؟!»
252- «از مرگ هرگز نمىهراسم چون فریاد زند، تا هنگام مقابله با شجاعان آنان را با شمشیر به زیر افكنم؛ من نفس خود را حافظ و نگهدارنده پسر پیامبر قرار دادهام؛ من عباسم كه سمت سقائى دارم، و در روز ملاقات بیم از مرگ ندارم.» (مناقب ابن شهر آشوب، 4/108).
253- «به خدا سوگند اگر دست راستم را جدا كردید، من همیشه حامى دینم خواهم بود، و حامى امامى كه در ایمانش صادق است، و فرزند پیامبر پاك و امین است».
254- «اى نفس! از كافران مهراس، و به رحمت خدا شاد باش با پیغمبر كه او مولاى برگزیده خداست، اینان به ستم دست چپم را قطع كردند، پروردگارا! آنها را به گرمى آتش بسوزان».
255- بحار الانوار، 45/42.
256- در بعضى از كتب آمده است: امام حسین علیهالسلام سر عباس را در دامان گرفت و خون از چشمانش پاك كرد و او را دید كه مىگرید، فرمود: برادر از چه مىگریى؟ ابوالفضل علیهالسلام عرض كرد: چگونه نگریم اى برادر واى نور چشمم؟! و حسین علیهالسلام نشسته بود كه عباس فریادى زد و روح پاكش به ملكوت اعلى پیوست، حسین علیهالسلام فریاد بر آورد: وا اخاه وا عباساه. (وسیلة الدارین، 274).
257- بحارالانوار 45/41 / ابصار العین، 40.
258- الدمعة الساكبة، 4/324.
259- قاسم بن اصبغ مىگوید: مردى از قبیله بنى ابان را دیدم كه چهرهاش سیاه شد بود و قبلاً او را دیده بودم كه روئى سپید و صورتى جمیل داشت، از علت تغییر چهرهاش جویا شدم؟ او گفت كه: در كربلا مردى قوى و زیبا چهره را كشتم كه میان چشمانش اثر سجده نمایان بود، از آن زمان هر شب چون به خواب مىروم نزد من آمده و مرا به سوى جهنم مىكشاند و من فریاد مىزنم و افراد قبیله من شب هنگام فریادم را مىشنوند.
قاسم بن اصبغ مىگوید: این خبر در همه جا منشر شد تا زنى از همسایگان او گفت: فریاد او شبها خواب از چشم ما ربوده است، من با گروهى نزد همسر آن مرد رفته و ماجرا را از او جویا شدیم؟ او گفت: آرى مطلب همانگونه است كه خود او گفته است.
قاسم بن اصخ مىگوید: آن دلاور خوش سیمایى كه به دست این نابكار به شهادت رسید، حضرت عباس بن على(ع) بوده است. (ابصار العین /32).
260- ابصار العین، 30.
261- ذریعة النجاة، 125.
262- مقتل الحسین مقرم 270.
263- «برادرم اى نور چشم و پاره تنم! تو براى من همانند ركنى مطمئن بودى؛ اى پسر پدرم! خالصانه رزمیدى تا از پیمانهاى كه در آن رحیق بهشتى است نوشیدى؛ اى ماه منیر من! تو كمكم بودى در تمام مصائب و سختیها؛ بعد از تو زندگى براى ما تلخ است، فردا من و تو در كنار همدیگر خواهیم بود؛ بدان كه به خدا شكایت و براى او صبر مىكنم، و از تشنگى و سختى كه دیدم به او پناه مىبرم.»(وسیلة الدارین 273).
264- مناقب ابن شهر آشوب 4/112.
265- در روایت دیگرى آمده است امام آن خونها را به طرف آسمان ریخت و قطرهاى از خون به زمین باز نگشت. (ابصار العین، 24).
266- ارشاد شیخ مفید، 2/108.
267- «مر خداى راست دلى را كه از صبر پاره شده، كه اگر همانند سنگ بود پاره مىشد؛ براى بوسیدن طفل خود خم شد اما تیر پیش از او گلوى او را بوسه داد.»
268- نفس المهموم، 349.
269- تذكرة الخواص، 143.
270- ابصار العین، 24.
271- نفس المهموم، 351 / مقتل الحسین مقرم 273.
272- تاریخ یعقوبى 2/245.
273- حیاة الامام الحسین 3/309.
منبع:قصّه كربلا- به ضمیمه قصّه انتقام، على نظرىمنفرد.
پيامبر اسلام (ص) فرمود: كربلا پاكترين بقعه روى زمين و از نظر احترام بزرگترين بقعهها است و الحق كه كربلا از بساطهاى بهشت است.
پيامبر اسلام (ص) فرمود: كربلا پاكترين بقعه روى زمين و از نظر احترام بزرگترين بقعهها است و الحق كه كربلا از بساطهاى بهشت است.
شخصيت، قيام و نهضت امام حسين (ع) هميشه در كلام معصومين (ع) وجود داشته است و عجب آنكه حتي معصومين پيش از امام حسين (ع) نيز اشاراتي به اين واقعه و سرزميني كه در آن مصائب عاشورا رخ داد، داشتهاند. در اين نوشتار 40 حديث در باره امام حسين (ع) كه در سايت آيتالله محمدتقي بهجت آمده، منتشر ميشود.
1- حريم پاك
عن النبى (ص) قال: ... و هى اطهر بقاع الارض واعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة. (1)
پيامبر اسلام (ص) در ضمن حديث بلندى مىفرمايد: كربلا پاكترين بقعه روى زمين و از نظر احترام بزرگترين بقعهها است والحق كه كربلا از بساط هاى بهشت است.
2- سرزمين نجات
قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يقبر ابنى بأرض يقال لها كربلا هى البقعة التى كانت فيها قبة الاسلام نجا الله التى عليها المؤمنين الذين امنوا مع نوح فى الطوفان. (2)
پيامبر خدا (ص) فرمود: پسرم حسين در سرزمينى به خاك سپرده مىشود كه به آن كربلا گويند، زمين ممتازى كه همواره گنبد اسلام بوده است، چنانكه خدا ياران مؤمن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد.
3- مسلخ عشق
قال على عليه السلام: هذا ... مصارع عشاق شهداء لا يسبقهم من كان قبلهم ولا يلحقهم من كان بعدهم. (3)
حضرت على عليه السلام روزى گذرش از كربلا افتاد و فرمود: اينجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهيدان است. شهيدانى كه نه شهداى گذشته و نه شهداى آينده به پاى آنها نمىرسند.
4- عطر عشق
قال على عليه السلام: واها لك ايتها التربة ليحشرن منك قوم يدخلون الجنة بغير حساب. (4)
اميرالمومنين عليه السلام خطاب به خاك كربلا فرمود: چه خوشبويى اى خاك! در روز قيامت قومى از تو به پا خيزند كه بدون حساب و بىدرنگ به بهشت روند.
5- ستاره سرخ محشر
قال على بن الحسين عليه السلام: تزهر أرض كربلا يوم القيامة كالكوكب الدرى و تنادى انا ارض الله المقدسة الطيبة المباركة التى تضمنت سيدالشهداء و سيد شباب اهل الجنة. (5)
امام سجاد عليه السلام فرمود: زمين كربلا در روز رستاخيز، چون ستاره مرواريدى مىدرخشد و ندا مىدهد كه من زمين مقدس خدايم، زمين پاك و مباركى كه پيشواى شهيدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است.
6- كربلا وبيت المقدس
قال ابوعبدالله عليه السلام: الغاضرية من تربة بيت المقدس. (6)
امام صادق عليه السلام فرمود: كربلا از خاك بيت المقدس است.
7- فرات و كربلا
قال ابوعبدالله: ان أرض كربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارك و تعالى... (7)
امام صادق عليه السلام فرمود: سرزمين كربلا و آب فرات، اولين زمين و نخستين آبى بودند كه خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشيد.
8- كربلا كعبه انبياء
قال ابوعبدالله عليه السلام: ليس نبى فى السموات والارض و الا يسألون الله تبارك و تعالى ان يوذن لهم فى زيارة الحسين عليه السلام ففوج ينزل و فوج يعرج. (8)
امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ پيامبرى در آسمانها و زمين نيست مگر اين كه مىخواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زيارت امام حسين عليه السلام مشرف شوند، چنين است كه گروهى به كربلا فرود آيند و گروهى از آنجا عروج كنند.
9- كربلا، مطاف فرشتگان
قال ابوعبدالله عليه السلام: ليس من ملك فى السموات والارض إلا يسألون الله تبارك و تعالى ان يوذن لهم فى زيارة الحسين عليه السلام ففوج ينزل و فوج يعرج. (9)
امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ فرشتهاى در آسمانها و زمين نيست مگر اين كه مىخواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زيارت امام حسين عليه السلام مشرف شود، چنين است كه همواره فوجى از فرشتگان به كربلا فرود آيند و فوجى ديگرعروج كنند و از آنجا اوج گيرند.
10- راه بهشت
قال ابوعبدالله عليه السلام: موضع قبرالحسين عليه السلام ترعة من ترع الجنة. (10)
امام صادق عليه السلام فرمود: جايگاه قبر امام حسين عليه السلام درى از درهاى بهشت است.
11- كربلا حرم امن
قال ابوعبدالله عليه السلام: ان الله اتخذ كربلا حرما آمنا مباركا قبل ان يتخذ مكة حرماً. (11)
امام صادق (ع) فرمود: به راستى كه خدا كربلا را حرم امن و با بركت قرار داد پيش از آن كه مكه را حرم قرار دهد. (شايان ذكر است منظور از اين روايت درعالم بالا است كه قبل از مكه، كربلا حرم امن الهي قرار گرفت)
12- زيارت مداوم
قال الصادق عليه السلام: زوروا كربلا ولا تقطعوه فان خير أولاد الانبياء ضمنته... (12)
امام صادق (ع) فرمود: كربلا را زيارت كنيد و اين كار را ادامه دهيد، چرا كه كربلا بهترين فرزندان پيامبران را در آغوش خويش گرفته است.
13- بارگاه مبارك
قال الصادق عليه السلام: «شاطىء الوادى الايمن» الذى ذكره الله فى القرآن،( قصص/30) هو الفرات و «البقعة المباركة» هى كربلا. (13)
امام صادق (ع) فرمود: آن «ساحل وادى ايمن» كه خدا در قرآن ياد كرده فرات است و «بارگاه با بركت» نيز كربلا است.
14- شوق زيارت
قال الامام باقرعليه السلام: لو يعلم الناس ما فى زيارة قبرالحسين عليه السلام من الفضل، لماتوا شوقاً. (14)
امام باقرعليه السلام فرمود: اگر مردم مىدانستند كه چه فضيلتى در زيارت مرقد امام حسين عليه السلام است از شوق زيارت مىمردند.
15- حج مقبول و ممتاز
قال ابوجعفرعليه السلام: زيارة قبر رسول الله صلى الله عليه و آله و زيارة قبور الشهداء، و زيارة قبرالحسين بن على عليهما السلام تعدل حجة مبرورة مع رسول الله صلى الله عليه و آله. (15)
امام باقر عليه السلام فرمودند: زيارت قبر رسول خدا (ص) و زيارت مزار شهيدان، و زيارت مرقد امام حسين عليه السلام معادل است با حج مقبولى كه همراه رسول خدا (ص) بجا آورده شود.
16- تولدى تازه
عن حمران قال: زرت قبرالحسين عليه السلام فلما قدمت جاء نى ابو جعفر محمد بن على عليه السلام ... فقال عليه السلام ابشر يا حمران فمن زار قبور شهداء آل محمد (ص) يريد الله بذلك وصلة نبيه حرج من ذنوبه كيوم ولدته امه. (16)
حمران مىگويد هنگامى كه از سفر زيارت امام حسين (ع) برگشتم، امام باقر عليه السلام به ديدارم آمد و فرمود: اى حمران! به تو مژده مىدهم كه هر كس قبور شهيدان آل محمد (ص) را زيارت كند و مرادش از اين كار رضايت خدا و تقرب به پيامبر (ص) باشد، از گناهانش بيرون مىآيد مانند روزى كه مادرش او را زاده است.
17- زيارت مظلوم
عن ابى جعفر و ابى عبدالله عليهماالسلام يقولان: من احب أن يكون مسكنه و مأواه الجنة، فلا يدع زيارة المظلوم. (17)
از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام نقل شده كه فرمودند: هر كس كه مىخواهد مسكن و مأوايش بهشت باشد، زيارت مظلوم ـ امام حسين ـ را ترك نكند.
18- شهادت و زيارت
قال الامام الصادق عليه السلام: زوروا قبرالحسين عليه السلام ولا تجفوه فانه سيد شباب أهل الجنة من الخلق و سيد شباب الشهداء. (18)
امام صادق (ع) فرمود: مرقد امام حسين عليه السلام را زيارت كنيد و با ترك زيارتش به او ستم نورزيد، چرا كه او سيد جوانان بهشت از مردم و سالار جوانان شهيد است.
19- زيارت، بهترين كار
قال ابوعبدالله عليه السلام: زيارة قبرالحسين بن على عليهماالسلام من أفضل ما يكون من الأعمال. (19)
امام صادق (ع) فرمود: زيارت قبر امام حسين عليه السلام از بهترين كارهاست كه مىتواند انجام يابد.
20- سفرههاى نور
قال الامام الصادق عليه السلام: من سره ان يكون على موائد النور يوم القيامة فليكن من زوارالحسين بن على عليهماالسلام. (20)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس دوست دارد روز قيامت، بر سر سفرههاى نور بنشيند بايد از زائران امام حسين عليه السلام باشد.
21- شرط شرافت
قال الصادق عليه السلام: من اراد ان يكون فى جوار نبيه و جوارعلى و فاطمه عليهم السلام فلا يدع زيارة الحسين عليه السلام. (21)
امام صادق (ع) فرمود: كسى كه مىخواهد در همسايگى پيامبر (ص) و در كنارعلى (ع) و فاطمه (س) باشد زيارت امام حسين (ع) را ترك نكند.
22- زيارت، فريضه الهى
قال ابوعبدالله عليه السلام: لو ان احدكم حج دهره ثم لم يزرالحسين بن على عليهماالسلام لكان تاركا حقا من حقوق رسول الله (ص) لان حق الحسين فريضة من الله تعالى واجبه على كل مسلم. (22)
امام صادق (ع) فرمود: اگر يكى از شما تمام عمرش را احرام حج ببندد اما امام حسين عليه السلام را زيارت نكند حقى از حقوق رسول خدا (ص) را ترك كرده است؛ چرا كه حق حسين (ع) فريضه الهى و بر هر مسلمانى واجب و لازم است.
23- كربلا كعبه كمال
قال ابوعبدالله عليه السلام: من لم يأت قبرالحسين عليه السلام حتى يموت كان منتقص الايمان منتقص الدين، ان ادخل الجنة كان دون المؤمنين فيها. (23)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس به زيارت قبر امام حسين (ع) نرود تا بميرد، ايمانش ناتمام و دينش ناقص خواهد بود به بهشت هم كه برود پايينتر از مؤمنان در آنجا خواهد بود.
24- از زيارت تا شهادت
قال ابوعبدالله عليه السلام: لا تدع زيارة الحسين بن على عليهماالسلام و مُرّ أصحابك بذلك يمدالله فى عمرك و يزيد فى رزقك و يحييك الله سعيدا ولا تموت الا شهيدا. (24)
امام صادق (ع) فرمود: زيارت امام حسين عليه السلام را ترك نكن و به دوستان و يارانت نيز همين را سفارش كن! تا خدا عمرت را دراز و روزى و رزقت را زياد كند و خدا تو را با سعادت زنده دارد و نميرى مگر با شهادت.
25- حديث محبت
عن ابى عبدالله قال: من اراد الله به الخير قذف فى قلبه حب الحسين عليه السلام و زيارته و من اراد الله به السوء قذف فى قلبه بغض الحسين عليه السلام و بغض زيارته. (25)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه خدا خير خواه او باشد محبت حسين (ع) و زيارتش را در دل او مىاندازد و هر كس كه خدا بدخواه او باشد كينه و خشم حسين (ع) و خشم زيارتش را در دل او مىاندازد.
26- نشان شيعه بودن
قال الصادق عليه السلام: من لم يأت قبرالحسين عليه السلام و هو يزعم انه لنا شيعة حتى يموت فليس هو لنا شيعة و ان كان من اهل الجنة فهو من ضيفان اهل الجنة. (26)
امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه به زيارت قبر امام حسين نرود و خيال كند كه شيعه ما است و با اين حال و خيال بميرد او شيعه ما نيست و اگر هم از اهل بهشت باشد از ميهمانان اهل بهشت خواهد بود.
27- سكوى معراج
قال الصادق عليه السلام: من اتى قبرالحسين عليه السلام عارفا بحقه كتبه الله عزوجل فى اعلى عليين. (27)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه به زيارت قبر حسين عليه السلام نايل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد خداى متعال او را در بلندترين درجه عالى مقامان ثبت مىكند.
28- مكتب معرفت
قال ابوالحسن موسى بن جعفرعليه السلام: أدنى ما يثاب به زائر ابى عبدالله عليه السلام بشط فرات إذا عرف حقه و حرمته و ولايته ان يغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخز. (28)
حضرت امام موسى كاظم عليه السلام فرمود: كمترين ثوابى كه به زائر امام حسين عليه السلام در كرانه فرات داده مىشود اين است كه تمام گناهان بخشوده مىشود. بشرط اين كه حق و حرمت ولايت آن حضرت را شناخته باشد.
29- همچون زيارت خدا
قال الرضا عليه السلام: من زار قبرالحسين (ع) بشط الفرات كان كمن زار الله. (29)
امام رضا عليه السلام فرمود: كسى كه قبر امام حسين عليه السلام را در كرانه فرات زيارت كند، مثل كسى است كه خدا را زيارت كرده است.
30- زيارت عاشورا
قال الصادق عليه السلام: من زارالحسين عليه السلام يوم عاشورا وجبت له الجنة. (30)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه امام حسين عليه السلام را در روز عاشورا زيارت كند بهشت بر او واجب مىشود.
31- بالاتر از روسپيدى
قال ابوعبدالله عليه السلام: من باب عند قبرالحسين عليه السلام ليلة عاشورا لقى الله يوم القيامة ملطخا بدمه كأنما قتل معه فى عرصة كربلا. (31)
امام صادق (ع) فرمود: كسى كه شب عاشورا در كنار مرقد امام حسين عليه السلام سحر كند روز قيامت در حالى به پيشگاه خدا خواهد شتافت كه به خونش آغشته باشد، مثل كسى كه در ميدان كربلا و در كنار امام حسين عليه السلام كشته شده باشد.
32- نشانههاى ايمان
قال ابو محمدالحسن العسكرى عليه السلام: علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسين، و زيارة الاربعين، والتختم فى اليمين، و تعفير الجبين والجهر ببسم الله الرحمن الرحيم. (32)
امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: نشانههاى مؤمن پنج چيز است: 1 ـ پنجاه ركعت نماز (نماز يوميه و نمازهاي نافله) 2 ـ زيارت اربعين 3 ـ انگشتر به دست راست كردن 4 ـ بر خاك سجده كردن 5 ـ بسم الله الرحمن الرحيم را در نماز بلند گفتن.
33- رواق منظر يار
قال رسول الله (ص): الا و ان الإجابة تحت قبته والشفاء فى تربته، و الائمة عليهم السلام من ولده. (33)
پيامبر خدا(ص) فرمود: بدانيد كه اجابت دعا، زير گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان عليهم السلام از فرزندان اوست.
34- تربت و تربيت
قال الصادق عليه السلام: حنكوا اولادكم بتربة الحسين (ع) فإنها امان. (34)
امام صادق (ع) فرمود: كام كودكانتان را با تربت حسين (ع) برداريد چرا كه خاك كربلا فرزندانتان را بيمه مىكند.
35- بزرگترين دارو
قال ابوعبدالله عليه السلام: فى طين قبرالحسين عليه السلام الشفاء من كل داء و هو الدواء الاكبر. (35)
امام صادق (ع) فرمود: شفاى هر دردى در تربت قبر حسين عليه السلام است و همان است كه بزرگترين داروست.
36- تربت و هفت حجاب
قال الصادق عليه السلام: السجود على تربة الحسين عليه السلام يخرق الحجب السبع. (36)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت حسين عليه السلام حجابهاى هفتگانه را پاره مىكند.
37- سجده بر تربت عشق
كان الصادق (ع) لا يسجد الا على تربة الحسين (ع) تذللا لله و إستكانة اليه. (37)
رسم حضرت امام صادق (ع) چنين بود كه: جز بر تربت حسين (ع) به خاك ديگرى سجده نمىكرد و اين كار را از سر خشوع و خضوع براى خدا مىكرد.
38- تسبيح تربت
قال الصادق (ع): السجود على طين قبرالحسين (ع) ينور الى الارض السابعة و من كان معه سبحة من طين قبرالحسين (ع) كتب مسبحا و ان لم يسبح بها ... (38)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت قبر حسين (ع) تا زمين هفتم را نور باران مىكند و كسى كه تسبيحى از خاك مرقد حسين (ع) را با خود داشته باشد، تسبيح گوى حق محسوب مىشود، اگر چه با آن تسبيح هم نگويد.
39- تربت شفا بخش
عن موسى بن جعفرعليه السلام قال: ولا تأخذوا من تربتى شيئا لتبركوا به فأن كل تربة لنا محرمة الا تربة جدى الحسين بن على عليهماالسلام فأن الله عزوجل جعلها شفاء لشيعتنا و أوليائنا. (39)
حضرت امام كاظم (ع) در ضمن حديثى كه از رحلت خويش خبر مىداد، فرمود: چيزى از خاك قبر من برنداريد تا به آن تبرك جوييد؛ چرا كه خوردن هر خاكى جز تربت جدم حسين (ع) بر ما حرام است، خداى متعال تنها تربت كربلا را براى شيعيان و دوستان ما شفا قرار داده است.
40- يكى از چهار نياز
قال الامام موسى الكاظم (ع): لا تستغنى شيعتنا عن أربع: خمرة يصلى عليها و خاتم يتختم به و سواك يستاك به و سبحة من طين قبر أبى عبدالله عليه السلام ... (40)
حضرت امام موسى بن جعفر عليهماالسلام فرمود: پيروان ما از چهار چيز بىنياز نيستند: 1 ـ سجادهاى كه بر روى آن نماز خوانده شود2 ـ انگشترى كه در انگشت باشد 3 ـ مسواكى كه با آن دندانها را مسواك كنند 4 ـ تسبيحى از خاك مرقد امام حسين (ع)
------------------------------------------------------------
پي نوشت ها:
1- بحارالانوار، ج 98، ص 115/ كامل الزيارات، ص 264.
2- كامل الزيارات، ص269، باب 88، ح 8 .
3- تهذيب، ج 6، ص73 / بحارالانوار، ج 98، ص 116.
4- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 169.
5- ادب الطف، ج 1، ص 236، به نقل از كامل الزيارات، ص 268.
6- كامل الزيارات، ص 269، باب 88، ح7 .
7- بحارالانوار، ج 98، ص 109/ كامل الزيارات، ص 269 .
8- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 244 به نقل از كامل الزيارات، ص 111.
9- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 244 به نقل از كامل الزيارات، ص 111.
10- كامل الزيارات، ص 271، باب 89، ح 1.
11- كامل الزيارات، ص 267/ بحارالانوار، ج 98، ص 110.
12- كامل الزيارات، ص 269.
13- بحارالانوار، ج 57، ص 203؛ به نقل از تهذيب.
14- ثواب الاعمال، ص 319؛ به نقل از كامل الزيارات.
15- مستدرك الوسائل، ج 1 ص 266/ كامل الزيارات، ص 156.
16- امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 28، چاپ نجف/ بحارالانوار، ج 98، ص 20.
17- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 253.
18- مستدرك الوسائل ج 10، ص 256 / كامل الزيارات ، ص 109.
19- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 311.
20- وسائل الشيعه، ج 10، ص 330/ بحارالانوار، ج 98، ص 72.
21- وسائل الشيعه، ج 10، ص 331، ح 39.
22- وسائل الشيعه، ج 10، ص 333.
23- وسائل الشيعه، ج 10، ص 335.
24- وسائل الشيعه، ج10، ص335.
25- وسائل الشيعه، ج 10، ص 388/ بحارالانوار، ج 98، ص 76 .
26- كامل الزيارات، ص 193/ بحارالانوار، ج 98، ص 4.
27- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص581.
28- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 236، به نقل از كامل الزيارات، ص 138.
29- مستدرك الوسائل، ج 10، ص250؛ به نقل از كامل الزيارات.
30- اقبال الاعمال، ص 568.
31- وسائل الشيعه، ج 10، ص 372.
32- وسائل الشيعه، ج 10، ص 373 / التهذيب، ج 6، ص 52 .
33- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 335.
34- وسائل الشيعه، ج 10، ص 410.
35- كامل الزيارات، ص 275 / وسائل الشيعه، ج 10، ص 410.
36- مصباح التمهجد، ص 511/ بحارالانوار، ج 98، ص 135.
37- وسائل الشيعه، ج 3، ص 608.
38- من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 268/ وسائل الشيعه، ج 3 ص 608.
39- جامع الاحاديث الشيعه، ج 12، ص 533.
40- تهذيب الاحكام، ج 6، ص 75.
تحريفات عاشورا
تحريف از ماده حرف است و به معني منحرف کردن و کج کردن يک چيز از مسير و مجراي اصلي است. برخي از داستانهايي که به دروغ به زندگي سيدالشهدا (ع) نسبت ميدهند، عبارتنداز:
1- داستان عروسي قاسم (ع) که ظاهراً خيلي مستحدث است و از زمان قاجاريه تجاوز نميکند. ( از زمان ملاحسين کاشفي )
2- داستان فاطمه صغري (ع) در مدينه و خبر دادن مرغ بر او.
3- داستان دختر يهودي که فلج بود و قطرهاي از خون اباعبدالله به وسيله يک مرغ به بدنش چکيد و بهبود يافت.
4- حضور ليلا در کربلا و امر حضرت (ع) به او برود در يک خيمه جداگانه موي خود را پريشان کن.
5- داستان طفلي از ابي عبدالله که در شام از دنيا رفت و بهانه پدر ميگرفت و سر پدر را آوردند و همانجا وفات يافت.
6- بازگشت اسرا به کربلا در اربعين و ملاقات امام سجاد (ع) با جابر. ( اما اينکه جابر مزار پاک سيدالشهدا(ع) را زيارت کرده است، صحت دارد. )
7- هشتصد هزار نفر بودن لشکر عمرسعد بلکه يک ميليون و ششصدهزار نفر و هفتاد و دو ساعت بودن روز عاشورا _ با يک حمله ده هزار نفر را کشتن س هجده گز بودن نيزهي هاشم مرقان و ...
8- داستان طفلي که در حين اسارت گردنش را بسته بودند و سوار ميکشيد تا طفل خفه شد.
9- حضرت زينب (س) در حالت احتضار آمد به بالين امام (ع) فرمقها بطرفه فقال لها اخوه ارجعي الي الخيمه ... ( پس حضرت با گوشهي چشم به وي نگاهي انداخت و فرمود: به خيمه بازگرد که دلم را شکستي و غمم را افزودي.)
10- امام چند بار به دشمن حمله کرد و هر نوبت ده هزار نفر را کشت.
11- داستان اباعبدالله هنگام رفتن به ميدان جنگ و طلب کردن اسب سواري و اينکه کسي نبوده براي ايشان اسب را بياورد و حضرت زينب (س) آن را ميآورد.
12- داستان حضور حضرت زينب در قتلگاه: ميگويند تا امام را ديد که در حال جان دادن است، خود را به روي بدن امام (ع) انداخت و گفت: تو برادر مني، تو اميد مايي، تو پناه مايي، تو پشتيبان مايي ...
13- بوسيدن گلوي حضرت (ع) توسط زينب (س) قبل از اعزام به ميدان جنگ و اينکه زينب (س) ذکر ميکند که مادرم وصيت کرد به من.
منبع : حماسه حسینی
بانوان عاشورا :
پيرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن ميتوان گفت: يكي آن كه آنان چند نفر و چه كساني بودند، ديگر آن كه چه نقشي داشتند. زناني كه در كربلا حضور داشتند، برخي از اولاد علي«ع» بودند، و برخي جز آنان، چه از بني هاشم يا ديگران. زينب، ام كلثوم، فاطمه، صفيه، رقيه و ام هاني، از اولاد اهل بيت عليهم السلام بودند، فاطمه و سكينه، دختران سيد الشهدا«ع» بودند، رباب، عاتكه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل، فضه نوبيه، كنيز خاص امام حسين«ع» و مادر وهب بن عبد الله نيز از زنان حاضر در كربلا بودند.(1) 5 نفر زن كه از خيام حسيني به طرف دشمن بيرون آمدند، عبارت بودند از: كنيز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبد الله كلبي، مادرعبد الله كلبي، مادر عمر بن جناده، زينب كبري«ع». زني كه در عاشورا شهيد شد، مادر وهب بود، بانوي نميريه قاسطيه، زن عبد الله بن عمير كلبي كه بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوي شهادت كرد و همانجا با عمود غلام شمر كه بر سرش فرود آورد، كشته شد.
در عاشورا دو زن از فرط عصبيت و احساس، به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند:
يكي مادر عبد الله بن عمر كه پس از شهادت فرزند، با عمود خيمه به طرف دشمن روي كرد و امام او را برگرداند. ديگري مادر عمرو بن جناده كه پس از شهادت پسرش، سر او را گرفت و مردي را به وسيله آن كشت، سپس شمشيري گرفت و با رجزخواني به ميدان رفت، كه امام حسين«ع» او را به خيمهها برگرداند.(2) دلهم، دختر عمر(همسر زهير بن قين) نيز در راه كربلا به اتفاق شوهرش به كاروان حسيني پيوست. زهير بيشتر تحت تأثير سخنان همسرش حسيني شد و به امام پيوست. رباب، دختر امرء القيس كلبي،همسر امام حسين«ع» نيز در كربلا حضور داشت، مادر سكينه و عبد الله. زني از قبيله بكر بن وائل نيز حضور داشت، كه ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود، ولي هنگام حمله سپاهيان كوفه به خيمههي اهل بيت، شمشيري برداشت و رو به خيمهها آمد و آل بكر بن وائل را به ياري طلبيد.
زينب كبري و ام كلثوم، دختران اميرالمؤمنين«ع»،همچنين فاطمه دختر امام حسين«ع» نيز جزو اسيران بودند و در كوفه و... سخنرانيهي افشاگر داشتند. مجموعه اين بانوان، همراه كودكان خردسال، كاروان اسري اهل بيت را تشكيل ميدادند كه پس از شهادت امام و حمله سپاه كوفه به خيمهها، ابتدا در صحرا متفرق شدند، سپس به صورت گروهي و اسير به كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.
اما درباره حضور اين زنان در حادثه عاشورا بيشتر به محور«پيام رساني» بايد اشاره كرد. البته جهات ديگري نيز وجود داشت كه فهرست وار به آنها اشاره ميشود كه هر كدام ميتواند به عنوان«درس» مورد توجه باشد:
ـ مشاركت زنان در جهاد: شركت در جبهه پيكار و همدلي و همراهي با نهضت مردانه امام حسين و مشاركت در ابعاد مختلف آن از جلوههي اين حضور است. چه همكاري طوعه در كوفه با نهضت مسلم، چه همراهي همسران برخي از شهدي كربلا، چه حتي اعتراض و انتقاد برخي همسران سپاه كوفه به جنايتهي شوهرانشان مثل زن خولي.
- آموزش صبر: روحيه مقاومت و تحمل زنان- نسبت - به شهادتها در كربلا درس ديگر نهضت بود. اوج اين صبوري و پايداري در رفتار و روحيات زينب كبري«ع» جلوه گر بود.
ـ پيام رساني: افشاگريهي زنان و دختران كاروان كربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدينه پاسداري از خون شهدا بود. سخنان بانوان، هم به صورت خطبه جلوه داشت، هم گفتگوهي پراكنده به تناسب زمان و مكان.
ـ روحيه بخشي: در بسياري از جنگها حضور تشويق آميز زنان در جبهه، به رزمندگان روحيه ميبخشيد. در كربلا نيز مادران و همسران بعضي از شهدا اين نقش را داشتند.
- پرستاري: رسيدگي به بيماران و مداوي مجروحان از نقشهي ديگر زنان در جبههها، از جمله در عاشوراست. نقش پرستاري و مراقبت حضرت زينب از امام سجاد«ع» يكي از اين نمونههاست. (3)
ـ مديريت: بروز صحنههي دشوار و بحراني، استعدادهي افراد را شكوفا ميسازد.
نقش حضرت زينب در نهضت عاشورا و سرپرستي كاروان اسرا، درس«مديريت در شرايط بحران» را ميآموزد. وي مجموعه بازمانده را در راستي اهداف نهضت، هدايت كرد و با هر اقدام خنثي كننده نتايج عاشورا از سوي دشمن، مقابله نمود و نقشههي دشمن را خنثي ساخت.
ـ حفظ ارزشها: درس ديگر زنان قهرمان در كربلا، حفظ ارزشهي ديني و اعتراض به هتك حرمت خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهي آلوده است. زنان اهل بيت، با آن كه اسير بودند و لباسها و خيمههايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض ديد تماشاچيان بودند، اما اعتراض كنان، بر حفظ عفاف تأكيد ميورزيدند. ام كلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نميكنيد بري تماشي اهل بيت پيامبر جمع شدهايد؟
وقتي هم در كوفه در خانهي بازداشت بودند، زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانه شوند. در سخنراني خود در كاخ يزيد نيز بر اينگونه گرداندن بانوان شهر به شهر، اعتراض كرد:«ا من العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكت ستورهن و ابديت وجوههن يحدو بهن الأعداء من بلد الي بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المعاقل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد...»(4) و نمونههي ديگري از سخنان و كارها كه همه درسآموز عفت و دفاع از ارزشهاست.
ـ تغيير ماهيت اسارت: اسارت را به آزادي بخشي تبديل كردند و در قالب اسارت، به اسيران واقعي درس حريت و آزادگي دادند.
ـ عمق بخشيدن به بعد عاطفي و تراژديك كربلا: گريهها، شيونها،عزاداري بر شهدا و تحريك عواطف مردم، به ماجري كربلا عمق بخشيد و بر احساسات نيز تأثير گذاشت واز اين رهگذر، ماندگارتر شد.
پينوشت ها:
1ـ زندگاني سيد الشهدا،عماد زاده،ج 2، ص 124، به نقل از لهوف، كبريت احمر و انساب الأشراف.
2ـ همان، ص 236.
3- در اين زمينه ر.ك: مقاله «درسهي امدادگري در نهضت عاشورا» از مؤلف (مجله پيام هلال، شماره 26، شهريور1369).
4ـ عوالم(امام حسين)، ص 403، حياة الامام الحسين،ج 3، ص 378.
5- بر گرفته از فرهنگ عاشورا، جواد محدثي، صفحه 195.
او از یاران بزرگ و با وفای امام حسین(ع) و مردی شایسته وشریف بود; رزمنده ای دلیر و جنگجویی توانا شمرده می شد و درمیان قبیله خود، که در کوفه سکونت داشتند، می زیست. وی را زهیربن قین بن قیس انماری بجلی می خواندند. (1)
ویژگیهای زهیر بن قین
1- شجاعت و پایمردی زهیر وی را بر آن داشت در کنار مدفعان اسلام قرار گیرد. او در برخی فتوحات اسلامی شرکت جست وافتخاراتی بزرگ به ثبت رساند. علامه سماوی در این باره می نویسد: «له فی المغازی مواقف مشهوره و مواطن مشهوده » (2) در جنگها مواضع مشهور و جایگاه مشهودی داشته است.
از موارد شرکت زهیر در فتوحات همانا شرکت در غزوه بلنجر است که خاطره ای نیز از آن باز گفته است. و در آینده به آن خواهیم پرداخت.
نمونه دیگرش حضور در کربلاست. او بحق بازوی توانای امام شمرده می شد. رشادت و دلاوری او چنان بود که امام حسین(ع) در روزعاشورا، هنگام تنظیم سپاه خود که بیش از هفتاد نفر بودند، وی را بر میمنه گمارد; حبیب را در میسره جای داد، خود در قلب سپاه قرار گرفت و پرچم را به برادرش عباس سپرد. (3)
2- از دیگر ویژگیهای زهیر سخنوری اوست که زبانزد خاص و عام ودوست و دشمن بود. او آنچنان بر گفتار مسلط بود که گاه از اومی خواستند در جمع حاضر شود و در دفاع از امام حسین(ع) سخن بگوید.
3- سومین ویژگی زهیر، که در حقیقت مهمترین ویژگی اوست، عشق به امام زمانش حسین بن علی(ع) است.
زهیر در گفتار و عمل، در راه و کربلا در مواقع مختلف، این ویژگی را بخوبی به نمایش گذارد. گفتارش در شب عاشورا و عملش در روز عاشورا بهترین گواه بر درستی این سخن است.
او در شب عاشورا، هنگامی که امام حسین(ع) اجازه رفتن به وی داد، اظهار داشت: «لا و الله لا یکون ذلک ابدا ا اترک ابن رسول الله(ص) اسیرا فی ید الاعداء و انجو انا؟! لا ارانی الله ذلک الیوم.» (4) نه به خدا سوگند، هرگز چنین نخواهد بود. آیافرزند رسول خدا را در دست دشمنان اسیر بگذارم و خود را نجات دهم؟! خدای آن روز را به من نشان ندهد.
زهیر در راه مکه تا کوفه، هنگامی از خدمت امام حسین(ع) بازگشت، همسر و یارانش را مخاطب قرار داد و گفت:
من تصمیم گرفته ام همراه حسین باشم تا جانم را فدایش سازم و... (5)
پیوستن به حسین(ع)
زهیر بن قین در سال شصت هجری به مقصد فریضه حج، همراه همسر وگروهی از یارانش، کوفه را ترک کرد.
او، پس از انجام فریضه حج، مکه را ترک گفت و رهسپار کوفه شد.
زهیر و یارانش آنقدر تند می رفتند که در کوتاهترین زمان نزدیک منزلگاه رسیدند. آنها همواره می کوشیدند که قدری دورتر از محل استقرار موقت امام حسین(ع) فرود آیند.
امام و یارانش در محلی به نام زرود (6) فرود آمدند و چادرهای خود را برپا ساختند. کاروان زهیر از راه رسید، اما چون دورتراز چادرهای امام جایی مناسب نیافت، چادرهای خود را در همان حوالی برپا ساخت. شیخ عباس قمی می نویسد: گروهی از قبیله فزاره و بجیله چنین روایت شده است: هنگام مراجعت از مکه، با زهیر بن قین بجلی همراه بودیم. در منازل، که به حضرت امام حسین(ع)می رسیدیم، از او دوری می کردیم; زیرا سیر با آن حضرت را دوست نمی داشتیم. ناگزیر هرگاه امام حرکت می کرد، زهیر می ماند وهرگاه آن حضرت توقف می کرد، زهیر به راه می افتاد. در یکی ازمنازل، آن حضرت در طرفی منزل کرد و ما نیز ناگزیر در طرف دیگرفرود آمدیم. هنگامی که مشغول غذا خوردن بودیم، ناگاه رسولی ازطرف امام حسین(ع) آمد و پس از ابراز سلام، به زهیر گفت:
ابا عبد الله(ع) تو را می خواند.
ما از نهایت حیرت لقمه هایی که در دست داشتیم، افکندیم ولحظه ای ساکت و بی حرکت ماندیم، گویا پرنده ای بر سر ما نشسته است.
همسر زهیر، که دلهم نامیده می شد، به زهیر گفت: سبحان الله،فرزند پیامبر(ص) تو را می طلبد و تو در رفتن درنگ می کنی... برخیز و نزدش شتاب، ببین چه می فرماید.
زهیر برخاسته، خدمت حضرت رفت و زمانی نگذشت که شاد و خرم، باچهره بر افروخته، نزد همسر و یارانش باز گشت. بی درنگ دستورداد خیمه اش را برکنند و نزدیک سراپرده های آن حضرت برپاسازند. آنگاه به همسرش گفت: تو از قید زوجیت من رهایی، به اهل خود بپیوند; زیرا نمی خواهم که از سوی من زیانی به تو رسد. (7)
مفید اضافه می کند: آنگاه به یارانش گفت: هر یک از شما که دوست دارد، همراهم باشد، چه بهتر; و گرنه این آخرین دیدار ماست.
سپس گفت: شما را از حقیقتی آگاه می کنم. یادم نمی رود، وقتی درغزوه بحر (8) شرکت کردیم; خداوند پیروزی را نصیب ما گردانید وغنمایمی به دست آوردیم. سلمان فارسی، همراه ما بود، هنگامی که دید همگان از این پیش آمد خوشحال هستند، گفت: آیا از این پیروزی که خداوند نصیب شما ساخت و از غنیمتهایی که به دست آوردید، شادمانید؟! گفتیم: آری.
سلمان گفت: اگر سید جوانان آل محمد را درک کردید، به یاری اوخوشحال تر باشید از آنچه که امروز بر آن دست یافتید. و اکنون من با شما خدا حافظی می کنم. (9) آری او با اهل و یارانش خداخافظی کرد تا به دنبال گمشده ای که سالها در پی اش بود، برود.
او همه چیز و همه کس را رها کرد و رفت تا حسینی شود و جان خودرا نثار حسین و مکتب و عقیده وی کند.
نقش زهیر در حادثه کربلا
زهیر همسر خود را طلاق گفت، از یاران خود جدا شد، به اردوگاه حسینی پیوست و در شمار سربازان شیفته و فدایی امام حسین(ع)جای گرفت. او در طول مسیر در موارد گوناگون، از جای برمی خاست و به تایید سخنان امام می پرداخت. بخشی از مواردی که زهیرارادت راستین خود را به نمایش گزارد، چنین است:
1- حمایت از امام در ذو حسم
پس از برخورد امام با سپاه حر در محلی به نام ذو حسم (10) امام(ع) در جمع حاضران سخن گفت. آنگاه زهیر از جای برخاسته،به یاران امام گفت: شما سخن می گویید یا من آغاز کنم؟
گفتند: آری، تو سخن بگوی.
زهیر، پس از به جای آوردن حمد وثنای خداوند، امام را مخاطب قرار داد و گفت: ای فرزند رسول خدا، سخنانت را شنیدیم... به خدا سوگند، اگر دنیا برای ماباقی بود و قرار بود در آن بمانیم و جدایی از این دنیا به معنای یاری تو بود; باز همراهی شما را برمی گزیدیم. امام(ع)،ضمن ستودن روحیه بالای او، برایش دعای خیر کرد. (11)
2- پیشنهاد جنگ در بین راه
کاروان حسینی به موازات سپاهیان حر حرکت می کرد که ناگه از دورسواری نمایان شد. او پیک ابن زیاد بود و نامه ای از سوی وی برای حر آورده بود. در آن نامه، ابن زیاد نوشته بود: با رسیدن این نامه بر حسین بن علی فشار بیاور و او را در بیابانی بی آب و علف فرود آر.
حر متن نامه را برای امام خواند و آن حضرت رادر جریان ماموریت خویش قرار داد. امام فرمود: پس بگذار ما دربیابان نینوا یا غاضریات و یا شفیه فرود آییم.
حر گفت: نمی توانم با این پیشنهاد شما موافقت کنم; زیرا من دیگر در تصمیم گیری آزاد نیستم و همین نامه رسان جاسوس ابن زیاد است...
در این هنگام، زهیر بن قین گفت: برای ما جنگیدن با این گروه اندک از نبرد با افراد بسیاری که پشت سر آنهاست آسان تر است.
به خدا سوگند، طولی نخواهد کشید که لشکریان بسیاری برای حمایت از اینان می رسد و دیگر ما در برابر آنان توان مقاومت نخواهیم داشت.
امام(ع) در پاسخ به پیشنهاد زهیر فرمود: «ما کنت لابداهم بالقتال.» من هرگز شروع کننده جنگ نخواهم بود. (12)
3- دفاع از امام حسین در حین ماموریت
در عصر تاسوعا، هنگامی که عمر بن سعد یارانش را فرمان داد تابه اردوگاه حسین بن علی نزدیک شوند، حضرت به برادرش عباس فرمود: عباس جانم، فدایت گردم; برادرجان، سوار شو، آنها راملاقات کن و بپرس برای چه آمده اند؟
عباس با بیست سوار، که زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر نیز درشمار آنها بودند، به دیدار یزیدیان رفت. و به آنها گفت: چه می خواهید؟ گفتند: از امیر فرمان رسیده یا تسلیم شوید یابجنگیم.
گفتند: درنگ کنید تا آنچه می گویید به ابی عبد الله(ع) برسانیم.
یزیدیان گفتند: او را دیدار کن و خبر بیاور.
عباس باز گشت تا به حسین خبر دهد. یارانش ماندند تا با آنهاگفتگو کنند. حبیب بن مظاهر به زهیر گفت: اگر مایلی، با این قوم سخن بگو و اگر می خواهی، من سخن بگویم.
زهیر گفت: تو پیشنهاد سخن دادی و خود نیز بدین امر بپرداز.
حبیب به آنها گفت: به خدا، فردای قیامت پیش خدا بد مردمی اند،کسانی که نزد او روند و فرزند پیامبر خود، خاندان و عبادت کنندگان این شهر را که نماز شب می گزارند، کشته باشند... .
عزره گفت: هر چه توانی خود ستایی کن.
زهیر گفت: ای عزره، خدا او را ستوده و رهبری کرده، ای عزره،از خدا پرهیز کن من برایت خیر می خواهم; به خدا سوگند، ای عزره، تو از آنهایی که گمراهی را برکشتن پاکدامنان یاری می دهند... .
عزره پاسخ داد: ای زهیر، تو نزد ما از شیعیان این خانواده نبودی، تو عثمان خواه بودی.
زهیر گفت: از موقعیتی که اکنون دارم، درنمی یابی که ازشیعیانم. به خدا نه من نامه ای به حسین نوشتم و نه هرگز پیکی در پی اش فرستادم و نه وعده یاری اش دادم; در راه با اوبرخوردم، به یاد رسول خدا و موقعیت وی افتادم و دانستم که به سوی دشمن می آید... .
پس بر آن شدم یاری اش کنم، در حزب او درآیم و جانم را فدایش سازم; برای آن که شما حق خدا و رسولش را ضایع کردید. (13)
4 - یادآوری به قمر بنی هاشم
پس از برگشتن سپاه عمر سعد به اردوگاه خویش، این بار صدای شمربن ذی الجوشن به گوش رسید که با صدای بلند می گفت:
کجایند فرزندان خواهر ما، کجاست عباس و برادرانش؟
امام حسین(ع) فرمود: جوابش دهید، گر چه فاسق باشد.
قمر بنی هاشم به دستور ابی عبد الله(ع) سمت او رفت تا سخنش رابشنود. اما بی درنگ، در حالی که بر او و امانی که داده بودلعنت می فرستاد، باز گشت. زهیر بن قین از جای برخاسته، قمربنی هاشم را مخاطب قرار داد و گفت: تو را از حدیثی که قبلا آن را شنیده ام، آگاه سازم؟!
عباس فرمود: آری، حدیث را بیان کن.
زهیر گفت: وقتی پدرت خواست ازدواج کند از برادرش عقیل، که انساب عرب را می شناخت، خواست همسری برایش برگزیند که دلیران او را به دنیا آورده باشند تا فرزندی به دنیا آورد که فرزندنش حسین را در کربلا یاری کند. آگاه باش! پدرت تو را برای چنین روزی ذخیره کرده; پس هرگز در یاری برادرت و حمایت از خواهرانت کوتاهی مکن.
قمر بنی هاشم به زهیر گفت: زهیر، تو در چنین روزی مرا به حمایت تشویق می کنی; به خدا سوگند امروز صحنه ای به تو نشان دهم که مانند آن را ندیده باشی. (14)
5- زهیر و مراتب عشق به رهبری
در شب عاشورا هنگامی که حضرت خطبه خواند و یاران خود را ازآخرین وضعیت آگاه ساخت، یکی از کسانی که لب به سخن گشود واظهار عشق و وفاداری کرد زهیر بن قین بود. او، پس از اظهاروفاداری مسلم بن عوسجه، از جای برخاست و گفت: به خدا سوگند،من دوست دارم کشته شوم و زنده شوم و باز کشته شوم تا هزاربار; و خدای عزوجل با کشته شدن من مرگ را از تو و جوانان وخاندانت دور سازد. (15)
6- سخنان زهیر در روز عاشورا
کثیر بن عبد الله شعبی گوید: چون بر حسین یورش بردیم، زهیر بن قین سوار بر اسب دم بلند خود سلاح پوشیده در برابر ما آمد وگفت: هشیار باشید، شما را از عذاب خدا بیم می دهم; بر مسلمان لازم است برادر مسلمانش را اندرز دهد. ما تا اکنون برادر وهمدین بودیم; تا شمشیر میان ما جدایی نیفکنده هم کیش هستیم واندرز شما بر ما لازم است. چون کار به شمشیسر افتد، رشته برادری می گسلد; ما امتی باشیم و شما امت دیگر. خدا ما و شمارا به فرزندان پیامبر خود محمد(ص) آزمود تا بنگرد چه کاره ایم.
ما شما را به یاری او و کناره گیری از سرکش فرزند سرکش عبید الله بن زیاد می خوانیم، زیرا جز بدی از آنها ندیده ونبینند; چشمان شما را میل می کشند، دست و پای شما را می برند،شما را بر دار می آویزند، گوش و بینی می برند و نیکان ودانشمندان شما چون حجر بن عدی و اصحابش و هانی بن عروه ومانند وی را می کشند.
در پاسخ، او را دشنام دادند، ابن زیاد را ستودند و گفتند: به خدا بازنمی گردیم تا آقایت و همراهانش را بکشیم یا نزد امیرعبید الله ببریم.
زهیر گفت: ای بندگان خدا; پسر فاطمه به دوستی و نصرت از زاده سمیه شایسته تر است. اگر یاری اش نمی کنید، به خدا پناهتان باد;
ولی او را نکشید و به یزید وا گذارید به جانم سوگند، که یزیدبا نکشتن حسین هم از طاعت شما راضی است.
شمر تیری سمت وی افکند و گفت: خاموش باش، ما را از پرگویی خسته کردی.
زهیر گفت: ای بدوی زاده، با تو سخن نمی گویم; همانا تو از چهارپایانی.
به خدا، گمان ندارم دو آیه از قرآن درست بدانی.
مژده ات باد به رسوایی و عذاب دردناک قیامت.
شمر گفت: خدا یک ساعت دیگر خودت و آقایت را خواهد کشت.
زهیر گفت: مرا از مرگ می ترسانی؟! به خدا، مرگ با حسین نزد من بهتر است از آنگونه با شما جاویدان بمانم.
سپس خطاب به مردم گفت: ای بندگان خدا، این پست جفاجو وهمگنانش شما را از دینتان نفریبند; به خدا، شفاعت محمد(ص) به مردمی که خون فرزندان و خاندان او را می ریزند و کسانی که آنهارا در این ستم یاری می کنند و مدافعان آنان را می کشند، نمی رسد.
مردی او را ندا داد که، ابی عبد الله می گوید: بیا به جان خودم،اگر مؤمن آل فرعون قوم خود را نصیحت کرد و دعوت را به آنهاابلاغ کرد، تو نیز اینان را اندرز دادی و دعوت را بدانها ابلاغ کردی. (16)
7- دفع هجوم وحشیانه
در روز عاشورا شمر بن ذی الجوشن به چادرها و محل استقرار حرم اهل بیت (علیهم السلام) هجوم برد و فریاد زد: آتش بیاورید تااین خانه را با ساکنانش آتش بزنم.
زنان در حالی که فریادمی زدند از خیمه بیرون دویدند. امام حسین(ع) فریاد کشید:
ای فرزند ذی الجوشن آتش می طلبی که خانه را بر اهل بیت من به آتش بکشی، خدا تو را به آتش بسوزاند.
در این لحظه زهیر به همراه ده تن از یاران امام، جهت دفع حمله آنان، به شمر و یارانش حمله کرد و آنان را از حریم حسینی دورساخت. و در این درگیری، ابا عزه ضبابی، که همراه شمر حمله کرده بود، به دست زهیر بن قین کشته شد. (17)
8- پیکار سخت
زهیر، همانند دیگر یاران امام حسین(ع)، در مصاف با دشمنان ازمکتب و عقیده و امامش سخت دفاع کرد و در حمایت از محبوب ومقصودش، لحظه ای کوتاهی نورزید. ابو محنف می نویسد: پس از شهادت حبیب، بار دیگر آتش جنگ بالا گرفت. زهیر بن قین همراه حر واردمیدان شد. آن دو نبردی سخت کردند. هرگاه دشمن اطراف یکی رامی گرفت، دیگری به یاری اش می شتافت و نجاتش می داد تا اینکه حربه شهادت رسید. آنگاه که نماز خوف به امامت ابی عبد الله(ع)خوانده شد، زهیر بار دیگر به میدان آمد و نبردی سخت آغاز کرد;
نبردی که مانند آن دیده یا شنیده نشده بود. او همچنان که بردشمن حمله می کرد، چنین رجز می خواند:
«انا زهیر و انا ابن القین » «اذودکم بالسیف عن حسین »
من زهیرم و فرزند قین هستم و با شمشیر خود شما را از حسین(ع)دور می سازم.
سپس به طرف امام باز گشت و چون در مقابل امام قرار گرفت، چنین گفت:
فدتک نفسی هادیا مهدیا الیوم القی جدک النبیا و حسنا و المرتضی علیا و ذا الجناحین الشهید حیا
جانم فدایت باد که هدایت یافت و هدایت گردید. امروز جدت پیامبر را ملاقات می کنم، همچنین برادرت حسن و پدرت علی مرتضی وآن شهید زنده ای را که خداوند دو بال به او بخشید، ملاقات خواهم کرد.
گویا زهیر با این جملات با امام وداع کرد و بار دیگر رهسپارمیدان نبرد شد. او همچنان به پیکار ادامه داد تا اینکه کثیر بن عبد الله شعبی و مهاجر بن اوس بر وی حمله بردند و او را به شهادت رساندند. (18)
حضور امام بر بالین زهیر
ابن شهرآشوب می نویسد: پس از شهادت زهیر، امام حسین(ع) بربالین وی آمد و چنین فرمود: «لا یبعدنک یا زهیر و لعن الله قاتلیک لعن الذین مسخوا قرده و خنازیر.» ای زهیر، خداوند تورا از رحمتش دور نگرداند و قاتلانت را لعنت کند; شبیه آن لعنتی که مسخ شدگان به شکل بوزینه گان و خوکان را فرا گرفت. (19)
این مختصری از زندگی سرباز عاشق و شیفته ابی عبد الله(ع)، زهیر بودکه در کربلا افتخار آفرید و با افتخار به شهادت رسید. «فسلام علیه یوم ولد و یوم استشهد و یوم یبعث حیا»
پی نوشتها:
1- ابصار العین، ص 161.
2- همان.
3- همان، ص 165.
4- معجم رجال الحدیث، ج 7، ص 297.
5- بحار الانوار، ج 44، ص 372.
6- منزلی است بین ثعلبیه و خزیمیه برای کسی که به طرف کوفه می رود. (معجم البلدان، ج 3، ص 139)
7- منتهی الآمال، ج 1، ص 325.
8- در تاریخ طبری ج 3، ص 302 کلمه بحر، بلنجر آمده است.
بلنجر شهری در بلاد خزر است که در سال 33 به فرماندهی سلمان بن ربیعه باهلی فتح شد.(معجم البلدان، ج 1، ص 489) اما ابن حجردر الاصابه: بلنجر را در سرزمین عراق می داند. (الاصابه، ج 2، ص 274.)9- ارشاد مفید، ص 204.
10- بضم حا و فتح سین، نام کوهی است.
11- ابصار العین، ص 162.
12- سخنان حسین بن علی، ص 117.
13- رموز الشهاده، ص 99.
14- مقتل الحسین(ع)، ص 209.
15- رموز الشهاده، ص 101; ارشاد مفید، ج 2، ص 92.
16- رموز الشهاده، ص 108.
17- ابصار العین، ص 166; تاریخ طبری، ج 3، ص 326.
18- تاریخ طبری، ج 3، ص 328.
19- مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 103.
هنر قلمزنی عبارت است از نقر نمودن نقوش بر روی سطوح فلزی به ویژه مس، طلا، نقره، برنج به وسیله انواع قلمها كه با ضربه چکش و بر روی اجسام فلزی انجام مي گيرد.
پیشینه هنر قلمزنی در ایران:
دوره پیش از تاریخ
به نقل از برخی منابع، قدمت استفاده از مس بر اساس مدارک و شواهد باستانشناسی به 9500 ق.م می رسد و تا قبل از هزاره 5 ق.م(کشف ذوب مس) بصورت خالص بکار رفته و از شیوه چکش کاری سرد برای شکل دادن به آن استفاده می شده. امروزه با استناد به مدارک غیرقابل انکار که از گوشه کنار ایران یافت شده،می توان شمال و مرکز ایران را جزء قدیمی ترین مراکز فلزکاری جهان و نیز فلزکاران ایران از پیشگامان کشف ذوب مس در جهان باستان دانست که فراوانی معادن مس در ایران ، مؤید این نکته است.
با توجه به بررسي هاي پژوهشگران سابقه تاريخي اين هنر به (سكاها) مي رسد كه در حدود پنج هزار يا هفت هزار سال پيش در قفقاز زندگي مي كرده اند. از اين قوم آثار بسياري بدست آمده كه اكثر از طلا و نقره و برنز مي باشند.
از آثار مهم به دست آمده در این دوره جام طلای حسنلو است که در ۱۳۳۶ کشف شد و دارای نقوش برجسته چون خدایان سوار بر گردونه یا ارابه است. در هزاره اول پیش از میلاد فلزکاری و قلمزنی در ایران از رونق و اعتبار ویژهای برخوردار بودهاست و آثار با ارزشی از آن دوران بر جای مانده که از جمله آنها مي توان به جامهای طلای مارلیک اشاره نمود.
- هنر قلمزنی در دوره هخامنشی
در اين دوره (۵۵۰-۳۳۰ق.م) هنر قلمزنی تحوّل یافت و از جایگاه ویژهای برخوردار شد ، بر ادوار پس از خود تأثیر گذاشت. دوره هخامنشی اوج هنر فلزکاری در زمینههای ریخته گری، چکش کاری، ترصیع و...، است. با حمله اسکندر و آتش زدن تخت جمشید بسیاری از آثار، ازجمله آثار فلزي طلا، نقره، برنز، مس و...، نابود شد و به غارت رفت.
- هنر قلمزنی در دوره سلوکی
در دوره سلوکی با ساخت شهرهای جدیدی مانند مرو و نسا و انتقال کارگاههای هنری به این شهرها، هنر قلمزنی با تأثیرپذیری از هنر هلنی (هنر یونانی) ادامه یافت.
هنر قلمزنی در دوره اشکانی
با روی کار آمدن پارتها در سال ۲۵۰ ق.م تا ۲۲۴ میلادی هنر قلمزنی با همان شیوه هخامنشی با اندک تغییر به عمر خود ادامه داد.ساخت پیکرهها از جنس طلا و نقره و مفرغ به شیوه ریخته گری در دوره اشکانی از رونق ویژهای برخوردار شد و زیورآلات مرصع با سنگهای قيمتی با همان شیوهٔ هخامنشی ادامه یافت. در این دوره به دلیل هجوم اسکندر آثار هنری مهمّی در دست نیست و به سبب هرج و مرج و کم توجهی پارتیان به هنر، تنها در اواخر این دوره ساخت آثار قلمزنی رو به رشد نهاد.
هنر قلمزنی در دوره ساسانی:
ولي مجموعه ظرفها و بشقابهاي نقره و طلاي عصر ساساني که بدست استادان ايراني قلم خورده است و سلاطين اين سلسله را در بزم يا رزم و شکار نشان ميدهد و در موزه ارميتاژ شهر لنينگراد نگاهداري ميشود رواج صنعت قلمزني را در آن عصر تاييد ميکند.از ويژگيهاي هنر قلمزني در دورة ساساني كه بيشتر به صورت برجسته بر روي طلا و نقره بوده، نقش حيوانات بالدار يا سرِ شير و اژدها و انواع گل و مرغهاي مختلف و صورت رقاصهها در حال رقص با آلات موسيقي و نوازشگران و مجالس رزم و بزم و شكارگاههاست.
هنر قلمزنی در دوره اسلامی:
در قرون اولیه اسلامی، اعراب که مسلّماً خود هنری نداشتند، هنر قلمزنی دوره ساسانی را مورد تقلید قرار داده و در سدههای بعد ، در اثر علاقهٔ هنرمندان ایرانی به مذهب و گرایش آنان به اسلام، با تأثیرپذیری از آرا و عقاید اسلامي، در خلق آثار فلزی از آن بهره بردند و کم کم نقوش بی نظیر و طرحهای بومی و اسطورهای ایرانی جای خود را به خطوط کوفی و آیات و احادیث داد. در دورهٔ سامانیان هنر قلمزنی در اثر تبادلات تجاری به سایر ممالک اسلامی راه یافت. اشیای قلمزنی شده دوران دیلمیان در موزههای ایران از جمله آثار معروف این دورهاست. از سدههای اولیه تا قرون سوم و چهارم قمری اشیای فلزی در ایران به سبک زمان ساسانی ساخته میشد. مکتب قلمزنی خراسان در سدهٔ چهارم قمری شکل گرفت و در دورهٔ سلجوقی به اوج کمال خود رسید.
هنر قلمزنی در دورهٔ سلجوقی:
سلجوقیان در اوایل سدهٔ پنجم قمری (۴۲۹) از ترکستان به ماوراءالنّهر آمدند و سکونت گزیدند و سپس خراسان را متصرّف شدند. با علاقهای که حکام سلجوقی به هنر داشتند، هنر قلمزنی همچون سایر رشتههای هنری حمایت شد و گسترش چشم گیری یافت.
ایجاد نقوش گیس باف (بر اساس آنچه در دوران قبل از اسلام رواج داشت) در تزیینات ظروف به شیوه و سبک بسیار زیبا متداول گرديد. در این دوران ترصیع فلزات به صورت مفتولهای طلا، مس ، نقره و یا ترصیع ظروف مفرغی با مفتول مس رایج شد، از کارهای بسیار زیبا در این دوره مشبک کاری روی فلز است.
هنر قلمزنی خراسان که در قرن پنجم و ششم قمری، همزمان با حکومت سلجوقی در شرق به ویژه خراسان و ماوراءالنّهر رواج یافته بود، پس از حمله مغول به دلیل ویران شدن بسیاری از مراکز هنری این منطقه و مهاجرت هنرمندان به غرب و میان رودان، در آن نواحی تداوم یافت. هنر فلزکاری خراسان از شرق شروع شد و در غرب رشد و گسترش یافت (روح فر، ۱۳۷۸، ص۸۰).
جالبترين هنر فلز کاري دوره سلجوقي ترصيع مس قرمز رنگ و دادن نقره بر روي ظروفبرنزي و بعدا روي برنج بوده است. هنر طلا کوبي و نقره کوبي مفرغ در سده هشتم و نهم هجري به درجه کمال رسيد و در اين دوره آثاري مانند قدح و سيني و تنگ و هاون و قلمدان و منقل و آينه و جعبه جواهر و شمعدان ساخته شده است.
هنر قلمزنی در دوره مغول و تیموری
با تصرف سوریه توسط غازان خان در اوایل سده هشتم قمری هنرمندان قلمزن مورد حمایت ایلخانان قرار گرفتند و بعدها شهرهای حلب، دیار بکر، موصل، شیراز و تبریز از مراکز مهم و بزرگ هنر قلمزنی به شمار آمدند. در این زمان آثار قلمزنی تحت تأثیر هنرهای بومی قرار گرفت، به گونهای که در سوریه و مصر نشانههای این تحوّل بیشتر به چشم میخورد. ترصیع و در نشاندن ظروف در این زمان به تقلید از دورهٔ سلجوقی تداوم یافت. استفاده از هنر خوشنویسی در قلمزنی به وفور گسترش یافت و ظروف زیادی از این گونه ساخته و تزیین شد.
با حمله تیمور به ایران در سال ۷۷۱ق، هرات دوباره رونق هنری خود را بازیافت و بزرگترین مرکز هنری آن روز شد، هنر قلمزنی در این شهر بسیار درخشید. از جمله ظروف سنگاب گور امیرتیمور در سمرقند است که اکنون در موزه ارمیتاژ نگهداری میشود. سنگابهایی نیز از قرن هشتم در مسجد جامع هرات و در موزه آستان قدس رضوی موجود است.
پیشینه هنر قلمزنی در زنجان:
در دوران سلجوقی اکثر سازندگان آثار نفیس فلزی هنرمندان خراسانی ساکن در شرق و شمال شرقی ایران بودند که عده ای از آنان به علت جنگ های خونین و زد و خورد های محلی ، ترک وطن کرده ، در سایر شهرها از جمله زنجان ، بروجرد ، همدان ، تبریز و به ویژه شهر موصل اقامت گزیدند . با توجه به آنچه که اشاره شد احتمال می رود هنرمندان خراسانی هنر فلز کاری از جمله قلمزنی را در سال پنجم هـ . ق در زنجان رواج دادند.
بيشتر فرآوردههاي فلزي که ظرف يكي دو قرن اخير در زنجان ساخته شده اند از مس هستند و بسياري از اين فرآوردهها كه براي مصرف روزانه ساخته شده اند، بدون تزئين مي باشند و عنصر اصلي زيبايي آنها همان شکل آنهاست، ولي اشياي مسي که ارزش نمايشي بيشتر داشته اند، معمولا مورد توجه صنعتگران و هنرمنداني چون قلمزن، کنده کار و گاه نيز برجسته کار قرار گرفته اند.
ابزار و مواد اوليه:
مواد اوليه مورد مصرف سازندگان فرآوردههاي مس و برنج شامل: مس، برنج و آلياژ هايياز اين دو است.
ابزار کار صنعتگران اين رشته از دو دسته تشکيل مي گردد يک دسته ابزاري که در مرحله ساخت محصولات مورد مصرف قرار ميگيرد مانند دستگاه خم کاري، موتور فرچه، کوره برقي، سندان، چکش، دسته ديگر ابزاري که در مرحله قلمزني مورد احتياج است مانند دستگاه قير آب کني، پرگار انواع قلم آهني، چکش و غيره.
روش كار:
ابتدا داخل یا زیر ظرف یا سینی مورد نظر را که معمولا از جنس نقره، طلا و مس مي باشد، به اندود قیر و گچ اغشته میکنند تا سروصدای قلم کمتر به گوش برسد و همچنین مانع از سوراخ شدن ظرف در حین کار شود. سپس نقش مورد نظر رسم شده بر روي كاغذ پوستي به شيء مورد نظر منتقل شده در مرحله بعد قلم مناسب را انتخاب نموده و روی سطح ظرف قرار میدهند و با چکش بر انتهای قلم میکوبند تا شیارها و نقشها با تغییر شدت ضربه روی ظرف ایجاد شوند.
قلمهای این هنر متنوع اند و نامهای خاص خود را دارند مانند قلم دو تو، قلم يك تو، قلم نیمبر، قلم سایه و...، پس از ایجاد نقشها، شيء تزيين شده را حرارت داده و قير را از آن جدا میکنند و روی شیارها گرده زغال میریزند و روی ظرف را با روغن جلای سیاه میپوشانند. به این ترتیب نقشهای قلمزده شده به شکل خطهايي تیره و مشخص دیده میشود.
طرحهاي مورد استفاده قلمزنان بيشتر ذهني است و ندرتا طرحهايي از کتب قديمي يا مينياتورهاي ايران مورد استفاده شان قرار ميگيرد.
بعضي از کارگاهها صرفا به ساخت محصولات مسي و برنجي مشغول هستند و در مقابلکارگاههاي ديگري فقط کار قلمزني بر روي اين فلزات را انجام ميدهند و دسته سوم کارگاههاي هستند که هر دو کار را انجام ميدهند
اواسط شهریورماه کمی پس از غروب خورشید در افق غربی هیاهویی برپا است! در این بخش از آسمان زیبای شب، سه سیاره شامگاهی در کنار یکدیگر منظرهای بسیار زیبا را پدید خواهند آورد.
اجتماع یا مقارنه
زمانی که چند سیاره یا ماه با زمین تقریباً روی یک خط قرار گیرند، از دید زمین آن اجرام بسیار به هم نزدیک دیده می شوند. در چنین زمانی می گوییم مقارنه یا اجتماع سیارات روی داده است. در حال حاضر سیارات مریخ، زهره و عطارد با زمین به یک خط بسیار نزدیک شده اند به همین دلیل در افق غربی بعد از غروب خورشید یک مقارنه یا اجتماع زیبا از این سه سیاره دیده می شود.
اگر ۳۰ الی ۴۵ دقیقه پس از غروب خورشید نگاهی به افق غربی بیندازید می توانید سه جسم تقریباً نورانی را در این بخش از آسمان مشاهده کنید. سیاره های زهره، مریخ و عطارد، این روزها در نزدیکترین فاصله زاویهای از یکدیگر قرار دارند.
صحنه ی افق غربی بعد از غروب خورشید
زهره
پس از غروب خورشید نورانی ترین جسم آسمانی در این منطقه سیاره زهره از قدر منفی ۳٫۹ است که رصد آن به آسانی امکان پذیر است. زهره پرنورترین سیاره در آسمان شب است. البته این روزها در پرنورترین حالت خود نیست، ولی تا چند ماه دیگر بسیار پرنورتری خواهد شد.
عطارد
اگر با چشمان تیزبین خود کمی به سمت چپ پایین زهره نگاه کنید در فاصله زاویه ای تقریبی ۳ درجه ای آن می توانید، سیاره ی عطارد را از قدر صفر مشاهده کنید که در حال نزدیکشدن به بیشترین کشیدگی خود از خورشید است. این سیاره در روز پنجشنبه ۲۱ شهریور ماه به بیشترین کشیدگی شرقی که برابر با ۲۶ درجه و ۵۲ دقیقه است خواهد رسید و پس از این روز شروع به نزدیک شدن به خورشید خواهد نمود. و این بهترین زمان برای دیدن این سیاره است.
مریخ
سیاره دیگر در این جمع مریخ است که در ۳٫۵ درجهای بالای چپ سیاره زهره و ۲٫۷ درجهای بالای سیاره عطارد قرار دارد.
همانطور که در تصویر مشاهده میکنید، این سیارهها شکل مثلث را تشکیل خواهند داد. پس فرصت را از دست ندهید. سیاره مریخ نیز در حال نزدیک شدن به خورشید (از دید ناظر زمینی) و نقل مکان به آسمان صبحگاهی است. و تا اواخر شهریور فرصت دیدار آن را خواهید داشت و پس از آن میبایست ۳۵ روز دیگر منتظر بمانید تا از افق صبحگاهی طلوع کند.
در حال حاضر سیارات مریخ، زهره و عطارد با زمین به یک خط بسیار نزدیک شده اند، به همین دلیل در افق غربی بعد از غروب خورشید یک مقارنه یا اجتماع زیبا از این سه سیاره دیده می شود.
زهره(Venus)، مریخ(Mars)، عطارد(Mercury) و زمین تقریباً روی یک خط قرار گرفته اند.
مقارنه های قبلی
معمولا هر چند وقت یکبار رصدگران آسمان شب شاهد مقارنه های مختلف و زیبایی هستند. ولی پدیده ی اجتماع سیارات بسیار نادر تر است. در نتیجه جذابیت و اهمیت آن نیز بیشتر می گردد.
تصاویری از مقارنه ی سیارات در سال های اخیر
منبع:
http://nojumnews.com/ - خسرو جعفری زاده
الفباي پيشگيري از ايدز
HIV مي تواند از طريق ترشحات جنسي، خون يا شير مادر آلوده منتقل شود. در نتيجه پيشگيري از HIV شامل محدوده گسترده اي از فعاليتها شامل جلوگيري از انتقال مادر به كودك، كاهش خطر در معتادان تزريقي و اقدامات پيشگيرانه براي كاركنان بخشهاي بهداشتي - درماني مي شود. در اين قسمت تاكيد بر استراتژيهاي پيشگيري از انتقال جنسي HIV مي باشد كه تحت عنوان ABC (الفباي پيشگيري از ايدز) بحث مي شود.
الفباي پيشگيري از ايدز چيست؟
يكي از مشكلات مبحث الفباي پيشگيري از ايدز، نبود تعريف واضح و روشن از آن است. به نظر مي رسد كه اين شعار براي اولين بار در اواخر 1990 به وسيله دولت Botswana بكار گرفته شد كه در تابلوهاي تبليغاتي در سطح كشور اين جمله نوشته شده بود:

اجتناب از ايدز به راحتي A B C
Abstain = A (پرهيز)
Be faithful = B (پايبندي)
Condomise = C (استفاده از كاندوم)
آيا اين جمله چيز جديدي بود ؟
در اواخر 1980 به اين موضوع پي برده شد كه افراد مي توانند از طريق مراقبت در فعاليتهاي جنسي در كاهش و يا اجتناب از انتقال HIV نقش داشته باشند. مي توان با اجتناب از هر گونه فعاليت جنسي كه مي تواند منجر به انتقال HIV شود (Abstain) و همچنين كاهش خطر از طريق اجتناب از رابطه جنسي با افراد مشكوك به آلودگي (Be faithful) يا از طريق استفاده صحيح و پيوسته از كاندوم (condomise) از اين خطر جلوگيري كرد.
در حقيقت Botswana چيز جديدي در پيشگيري از ايدز بوجود نياورد و تنها خطرات شناخته شده در كاهش انتقال HIV را كنار هم گذاشت.
پس چرا اين موضوع مورد بحث و مجادله است؟
تعريف ABC كه بوسيله Botswana ارائه شد بطور خاص مورد بحث و جدل نيست. در شعارهاي فعاليتهاي مبارزاتي عمومي عليه ايدز تلاشي در جهت روشن كردن اينكه كدام بخش از A و B يا C بايستي مورد تاكيد قرار گيرند يا چه كساني بايستي مورد توجه بيشتري قرار گيرند٬ نشده بود. ولي از زمان استفاده اين شعار در Botswana انواع ديگري از تعريف ABC خصوصا توسط PEPFAR و UNAIDS (بخش مبارزه با ايدز سازمان ملل) ارائه شد.
تعريف PEPFAR از ABC :
(PEPFAR = The President's Emergency Plan for AIDS Relief)
PEPFAR استراتژي ABC را از طريق مداخلات جمعيتي خاص (specific interventions Population) با تاكيد بر موارد زير دنبال مي كند:.
1-پرهيز براي جوانان شامل به تاخير انداختن تماسهاي جنسي تا زمان ازدواج
در آيه 33 سوره مباركه نور ميخوانيم :
«وليستعفف الذين لايجدون نكاحاً حتي يغنيهم الله من فضله»
”و كساني كه امكان ازدواج را نمييابند بايد عفاف پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنها را بينياز سازد.“
2-انجام تست HIV و پايبندي به زندگي زناشويي وداشتن رابطه جنسي تنها با همسر خود
(Being tested for HIV & Being faithful in marriage and Monogamous Relation ships)
3-استفاده صحيح و مداوم از كاندوم براي كساني كه رفتارهاي پرخطر دارند. افراد با رفتار پر خطر شامل :
a- تن فروشان (روسپي ها)
b- رفتار هاي جنسي در زوجهايي كه در يكي از آنها آلودگی به HIV ثابت شده است.
c- سوء استفاده از مواد (شامل: الکل و مواد مخدر و ...) (Substance Abusers)
تعريف PEPFAR شامل ترقيب جوانان به استفاده از كاندوم بطور عام نمي باشد.

تعريف UNAIDS (united Nation AIDS) از ABC چيست ؟
1-پرهيز يا به تاخير انداختن اولين رابطه جنسي
2-ايمن تر باقي ماندن از طريق پايبندي به يك شريك جنسي يا از طريق كاهش تعداد شركاي جنسي
3- استفاده صحيح و مداوم از كاندوم براي جواناني كه از نظر جنسي فعالند ٬ زوجهايي كه يكي از آنها HIV مثبت است ٬ روسپي ها و شركاي جنسيشان و هر كه تماس جنسي با فردي كه در معرض HIV بوده٬ داشته است.
بنابراين مجادله بر سر اين دو تعريف است٬ خصوصا كه در تعريف PEPFAR تشويقي در جهت استفاده از كاندوم در جوانان نشده است و در تعريف abstinence تاكيد بر پرهيز از تماس جنسي تا زمان ازدواج است.
چرا کشور اوگاندا در الفباي پيشگيري از ايدز بيش از همه مورد توجه قرار ميگيرد؟ چونکه گفته مي شود روند الفباي پيشگيري از ايدز در اوگاندا شروع شد و برخي ديگر مي گويند كه موفقيت منحصر به فردي در كاهش شيوع HIV در اوگاندا بدست آمد.

