http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/moghalledanealamdar/9.jpg
اي دل دريايي ات کشتي نشينان را اميد
اي دو چشمانت چراغ شام يلداي همه
آفتاب صورتت خورشيد فرداي همه
اي دل دريايي ات کشتي نشينان را اميد
وي نگاه روشنت فانوس درياي همه
اي بيان دلنشينت بارش باران نور
وي کلام آتشينت آتش ناي همه
خنده هاي گاه گاهت خنده خورشيد صبح
شعله لرزان آهت شمع شب هاي همه
قامتت نخل بلند گلشن آزادگي
سرو سرسبزي سزاوار تماشاي همه
گر کسي از من نشاني از تو جويد، گويمش
خانه اي در کوچه باغ دل ، پذيراي همه
لاله زار عشق يکدم بي گل رويت مباد
اي گل رويت بهار عالم آراي همه


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در دوشنبه 10 اسفند 1388  ساعت 7:59 PM
نظرات 2 | لینک مطلب



 http://www.aftab.ir/news/2008/aug/19/images/1ebaa11482f14a484662972c32b9867a.jpg

چندی پیش دوستم تعریف می کرد که برادرزاه ی دبستانی اش هیجان زده از مدرسه به خانه می آید و می گوید که سر صف اعلام کردند که هر کس که بهترین تحقیق راجع به زندگی عمه عطار بکند و تا پایان هفته به مدرسه بدهد جایزه تعلق می گیرد. همه خانواده به اصرار برادرزاده به تکاپو افتادند تا راجع به عمه عطار تحقیق کنند اما دریغ از یک خط که در مورد خانواده پدری عطار در کتابها نوشته شده باشد و معلوم نبود آیا عطار عمه هم داشته است یا نه؟ به هر کسی که دستی در ادبیات داشت رو انداختند و همه متعجب بودند که این دیگر چه جور مسابقه ای است؟ باز اگر راجع به خود عطار بود یک حرفی اما عمه عطار؟!!! خلاصه آخر هفته مادر بچه تصمیم می گیرد به مدرسه برود و با مسئولین آن صحبت کند که این چه بساطی است که راه انداخته اند و تحقیق محال از بچه ها خواسته اند. فکر می کنید چه جوابی به وی داده اند؟ مدیر مدرسه پاسخ می دهد: پناه بر خدا ، استغرالله، که اصلا موضوع این مسابقه تحقیق در مورد زندگی "عمه عطار" نبوده بلکه تحقیق در مورد زندگی "ائمه اطهار" بوده است.



 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در چهارشنبه 28 بهمن 1388  ساعت 1:57 PM
نظرات 2 | لینک مطلب




 
ای با خبر ز بی خبری‌ های ما بیا                       تا سالمی ز تهمت افسانه‌ ها بیا
  ای آنکه جمعه‌ها تو کجایی و ما کجا                   ما گم شدیم در دل این نا کجا بیا

هر صبح جمعه ندبه ولی،عصر جمعه هیچ            چوپان دروغ گو شده اما شما  بیا

  یک روز می رسی و ببینی که ما هنوز                 در دور بـاطـلیـم مـیـان "نـیـا،بـیـا"!  

ما جور کوفه را همه بر دوش می کشیم                آقا ظـهـور کـردی اگر بی صدا بیا!

  صلا حواسمان به تو آقا نبوده است                 نه!بوده است...وقت نیاز و دعا:"بیا!"  

یـا ایّـهـا الـعـزیـز تو اَمّـن یُـجـیـب گـو                       مـا آبـرو نـمـانـده بـرامـان بیـا بیـا

  گوساله های سامری از نو طلا شده              هارون غریب مانده در این فتنه ها بیا  

چندین هزار سال دگر هم که بگذرد                   بـهـتر نمـی شـود بـد احـوال مـا بیا

http://sabzeardakan.mihanblog.com



 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در شنبه 10 بهمن 1388  ساعت 11:22 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 

 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در چهارشنبه 7 بهمن 1388  ساعت 4:58 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
http://abshar14.persiangig.com/image/emza/01.gif
سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می‌کرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد
این همه شعبده خویش که می‌کرد
این جا سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد
گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست
گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد
http://abshar14.persiangig.com/image/emza/01.gif


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در پنج شنبه 1 بهمن 1388  ساعت 7:24 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 بسم الله الرحمن الرحیم
أللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

  شعر بسیار زیبا و غمگینی از علیرضا قزوه

دیگر از این همه نیرنگ به تنگ آمــده است
با علی لشکر شبرنگ به جنگ آمـده است
 

هان ببینید چه دندان به غضب می سـایند
کـه به پیکـار "علـی" شیـر عـرب مـی آینـد
 

فـاش پیـداست کـه از غیـظ برافـروختـه اند
و چه کیـن ها که در انبان دل اندوخته اند *
 

ظـــاهـــرا غصــهء میراث پـیـمـبـــر دارنـــد
تــا علــی را مـگـر از مسنـد دیـن بـر دارنـد
 

پس چه در خانه نشستیم؟ علی تنها ماند
منتظــر بهـر چـه هستیم؟ علـی تنهـا مـاند
 

پـای در معـرض حفـره اسـت، مراقب باشیم
کـوفــه آبستـن کفــر اسـت، مراقـب باشیـم
 

با ولـی باش مگـو راه ولایـت سخــت اسـت
آنکــه هـم پـای ولایـت نـرود بـدبخــت اسـت
 

این چه فتنه است که آفت زده ایمــان ها را
"ایـن عمــار" کـه روشـن بکنــد جــان هـا را
 

"ایـن عمــار" کــه تـبـیـیــن حقــایق بکند**
"ایـن عمــار" کــه از دسـت شمــا دق بکند؟
 

خصم در گوشه نشسته است که تزویر کند
نکـنــد بــاز تــو را فـتـنــه زمـیــن گـیــر کـنــد
 

نکـنــد بــا شـتـــر مـعــرکــه هـمـــراه شـوی
نکـنـــد مـثـل "بنی ساعده" گـمــراه شـوی
 

خـصــم خـصــم است ولو یار نمــاید خود را
در پــس دیــن تــو انـکــار نـمـــایـد خـــود را
 

دشمن این مرتبه قرآن سر نی خواهـد بـرد
آنکه مرداست به این مسأله پی خواهدبرد
 

نـیــزه نـیــزه اسـت ولـو بـر ســر او قـرآن هـا
کفر کفری است که بر خواستـه از ایمان ها
 

نیزه نیزه است ودراین غائله خون خواهد ریخت
کفر از این سجده بی مغز برون خواهد ریخت
 

شک نکن بعـد ولی روح ولا خواهد سوخت
کودکی در کبد کرب و بلا خواهد سوخـت...
 
یا حجت بن الحسن....Rose


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در چهارشنبه 30 دی 1388  ساعت 7:09 AM
نظرات 1 | لینک مطلب



 
http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif
ای ناظر احوال ما ای صاحب و سالار ما                  ای غایب دور از نظر ای منجی و اقای ما
ای سید و مولای ما دعا بکن برای ما
پشت و پناه ما تویی شوق نگاه ما تویی                    ای چشمه امید ما صبح پگاه ما تویی
ای سید و مولای مادعا بکن برای ما
چشمان ما مشتاق تودلبسته دستان تو                با هر طلوع جمعه ای سر بسته فرمان تو
ای سید و مولای مادعا بکن برای ما 
ما پیروان حیدریم مطیع امر رهبریم                     در راه بذل جان خود آماده و تکاوریم
ای سید و مولای ما دعا بکن برای ما
این جان ما قربان تو در خدمت و فرمان تو            با یک اشاره از شما ابدان ما قربان تو
ای سید و مولای ما دعا بکن برای ما
عشق شما پیمان ما راه شما ایمان ما             عشق ولی حق شده سرلوحه دیوان ما
ای سید و مولای ما دعا بکن برای ما
http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif
آقا بیا مگه ما بدا دل نداریم!


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در شنبه 26 دی 1388  ساعت 4:26 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/07/17/100951163666.jpg
به میوه فروشی که نزدیک شد، دست دختر کوچکش را محکم در دست گرفت و سرعتش را زیاد کرد تا او میوه‌ها را نبیند ولی همان چند لحظه کافی بود تا خرمالوهایی که زیر نور چراغ می‌درخشید، توجهش را جلب کند. دخترک با زبان شیرین کودکانه گفت: «خلمالو، خلمالو ...»،  مادر او را بغل کرد و دور شد. دخترک گریه‌کنان با صدای بلند خواسته‌اش را فریاد می‌زد و مادر برای این که ساکتش کند، اخمی کرد و با دست به پشتش زد. دخترک سر روی شانه مادر گذاشت و آرام گرفت. مادر گام‌هایش را می‌شمرد و لحظه شماری می‌کرد تا به منزل برسد و بغض فرو خورده‌اش را آزاد کند.


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در چهارشنبه 23 دی 1388  ساعت 8:43 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
شاگردی از استادش پرسید: عشق چست ؟
استاد در جواب گفت: به گندم زار
برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش كه نمی توانی به عقب
برگردی تا خوشه ای بچینی
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.
استاد پرسید: چه آوردی ؟
با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیداكردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم.
استاد گفت: عشق یعنی همین!
شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست ؟
استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت .
استاد پرسید كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولیندرخت بلندی را كه دیدم، انتخاب كردم. ترسیدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم .
استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین!

و این است فرق عشق و ازدواج


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در چهارشنبه 23 دی 1388  ساعت 4:32 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در دوشنبه 21 دی 1388  ساعت 8:01 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
یه شعر خیلی قشنگ راجع به مرگ و اینکه بعدش چه اتفاقی میفته هست که نزد رهبری خونده شده
متاسفانه اسم شاعر رو نمی دونم
ولی پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید و گوش بدید
دربارش چیزی نگفتم تا ناب ناب گوش بدید
بهتره آخر شب موقعی که رفتین رخت خواب گوش بدین(اینجوری حسش بیشتره!!!)


برای رسیدن به آنچه دوستش داری تلاش کن وگرنه مجبوری آنچه را داری دوست داشته باشی
برای دنیایت طوری تلاش کن که انگار تا ابد زنده هستی و برای آخرتت به گونه ای که انگار فردا می میری
اگر خواهان صلحی آماده جنگ باش
http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در یک شنبه 20 دی 1388  ساعت 7:04 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
http://gifki.ru/avatars/5844_gifki.ru.gif

با مدعی مگویید، اسرار عشق و مستی

 

زیرا که طعم ساندیس، شهد است راستی راستی!

 
 

ای کاش میر میدید، انبوه عاشقان را

 

تا بی خبر نمیرد، از درد خود پرستی

 

 جانباز شیمیایی، با شیخ گفت: «جانا!

 

با کافران چه کارت؟ گر بت نمی پرستی»

 
 

دندان گرگها را، هر کودکی ببیند

 

ای پیر انقلابی! چشمت چرا تو بستی؟

 
 

عاشق شو ارنه روزی، این صبر هم سرآید

 

اذن ولی نباشد، پنداشتی که جستی؟

 
 

یارب شکسته حالان، طاقت دگر ندارند

 

تا کی کنند اجانب، چندین دراز دستی

 
 

گویی ولی شناسان، رفتند از این ولایت

 

خط امام گم گشت، زین کارگاه هستی

 
 

«آن روز دیده بودم، این فتنه ها که برخاست

 

کز سرکشی زمانی، با ما نمی نشستی»

 
 

این عشق دست طوفان، خواهد سپردت ای میر!

 

بازآ به نزد ملت، وآن روزگار مستی

 
 

با اجازه از حضرت حافظ

 

محمد صادق باطنی

 

15دی 1388

sabzeardakan.mihanblog.com


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در پنج شنبه 17 دی 1388  ساعت 1:13 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
http://www.ganja2dl.com/Ganja2Music/Matin/Singles/10.87/Tasoua.jpg
در محرّم ، اهل ري خود را دگرگون مي كنند
از زمين آه و فغان را زيب گردون مي كنند
گاه عريان گشته با زنجير ميكوبند پشت
گه كفن پوشيده ،‌فرق خويش پرخون مي كنند
گه به ياد تشنه كامان زمين كربلا
جويبار ديده را از گريه جيحون مي كنند
وز دروغ كهنه ي  يا لیتنا كنّا معك
شاه دين را كوك و زينب را جگرخون مي كنند
خادم شمر كنوني گشته، وانگه ناله ها
با دو صد لعنت ز دست شمر ملعون مي كنند
بر يزيد زنده ميگويند هر دم، صد مجيز
پس شماتت بر يزيد مرده ی دون مي كنند
پيش ايشان صد عبيدالله سر پا، وين گروه
ناله از دست  عبيدالله مدفون مي كنند
حق گواه است،ار محمد زنده گردد ورعلي
هر دو را تسليم نوّاب همايون مي كنند
آيد از دروازۀ شمران اگر روزي حسين،
شامش از دروازۀ دولاب بيرون مي كنند
حضرت عباس اگر آيد پی يك جرعه آب،
مشك او را در دم دروازه وارون مي كنند
گر علي اصغر بيايد بر در دكانشان
در دو پول،آن طفل را يك پول،مغبون مي كنند
ور علي اكبر بخواهد ياري از اين كوفيان،
روزپنهان گشته، شب بر وي شبيخون مي كنند
لیک اگر زین ناکسان خانم بخواهد ابن سعد
خانم ار پیدا نشد، دعوت زخاتون میکنند
گر يزيد مقتدر پا بر سر ايشان نهد،
خاك پايش را به آب ديده معجون مي كنند
سندی شاهک،بر زهادشان،پیغمبر است
هی نشسته لعن بر هارون و مامون میکنند
خود اسيرانند در بند جفاي ظالمان،
بر اسيران عرب اين نوحه ها چون مي كنند؟
تا خرند اين قوم، رندان خرسواري مي كنند
وين خران در زير ايشان آه و زاری مي كنند


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در چهارشنبه 16 دی 1388  ساعت 7:19 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
نگذارید که ان فاجعه تکرار شود
نگذارید عدالت بسر دار شود
نگذارید که نای سقیفه بدمد
شیر حق در ستم فتنه گرفتار شود
نگذارید که در خانه نشیند حیدر
سینه فاطمه مجروح ز مسمار شود
نگذارید که اصحاب جمل فتنه کنند
شک و تردید و ریا رونق بازار شود
نگذارید علی بار دگر خون گرید
ظلم و تزویر معاویه پدیدار شود
نگذارید که قران بسر نیزه رود
گرم بازار ریا کاری و دستار شود
نگذارید حسن بار دگر در کوفه
در میان سپهش بی کس و یار شود
نگذارید که حسین ابن علی در میدان
بی علی اکبر و عباس علمدار شود
نگذارید که نا محرم این وادی طور
اگه از راز می و ساغر اسرار شود
نگذارید علی سید و سالار زمان
چاه با سینه او محرم اسرار شود
نگذارید که سالار خراسانی ما
غرق در غربت و بی یار و مدد کار شود

فتحی


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در چهارشنبه 16 دی 1388  ساعت 7:12 AM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :4
  •    

POWERED BY RASEKHOON.NET