http://media.farsnews.com/Media/8809/Images/jpg/A0778/A0778739.jpg


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در سه شنبه 8 دی 1388  ساعت 10:17 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در پنج شنبه 19 آذر 1388  ساعت 8:25 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 

http://advocacy.britannica.com/blog/advocacy/wp-content/uploads/macaws.jpg

مردی به یك مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یك طوطی كرد.صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره كرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است.»مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی دارد.»مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟‌صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است. برای اینكه این طوطی هر كاری را كه سایر طوطی ها انجام می دهند، انجام داده و علاوه بر این توانایی نوشتن مقاله ای كه در هر مسابقه ای پیروز شود را نیز دارد.»و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسیده و صاحب فروشگاه گفت: «‌ ۴۰۰۰ دلار.»مشتری: «این طوطی چه كاری می تواند انجام دهد؟»صاحب فروشگاه جواب داد:‌ «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر ارشد صدا می زنند.»

http://www.img98.com/images/3cuy6im3f6yb0wwsq7bn.gif



 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در چهارشنبه 18 آذر 1388  ساعت 6:51 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif
روزی روزگاری پیرزن فقیری توی زباله‌ها دنبال چیزی برای خوردن می‌گشت که چشمش به یک چراغ قدیمی افتاد. آن را برداشت و رویش دست کشید. می‌خواست ببیند اگر ارزش داشته باشد، آن را ببرد و بفروشد. در همین موقع، دود سفیدی از چراغ بیرون آمد پیرزن چراغ را پرت کرد؛ با ترس و تعجب عقب‌عقب رفت و دید که چند قدم آن طرف‌تر، یک غول بزرگ ظاهر شد. غول فوری تعظیم کرد و گفت: «نترس پیرزن! من غول مهربان چراغ جادو هستم. مگر قصه‌های جورواجوری را که برایم ساخته‌اند،‌ نشنیده‌ای؟ حالا یک آرزو کن تا آن را در یک چشم به هم زدن برایت برآورده کنم. امّا یادت باشد که فقط یک آرزو !" پیرزن که به خاطر این خوش‌اقبالی توی پوستش نمی‌گنجید،‌ از جا پرید و با خوش‌حالی گفت‌: "الهی فدات بشم مادر "! امّا هنوز جمله ی بعدی را نگفته بود که فدای غول شد و نتوانست آرزویش را به زبان بیاورد . ... و مرگ او درس عبرتی شد برای آن‌ها که زیادی تعارف می‌کنند نظر يادتون نره.
http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در سه شنبه 17 آذر 1388  ساعت 8:35 PM
نظرات 3 | لینک مطلب



 
http://photo.blog4i.com/webloguploads/images/final/2009/03/oriflamepersia_1236632419.jpg


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در پنج شنبه 12 آذر 1388  ساعت 12:29 PM
نظرات 1 | لینک مطلب



 
http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif
هنر یعنی این!


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در پنج شنبه 12 آذر 1388  ساعت 6:59 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
http://techcombo.com/wp-content/uploads/2009/05/google-chrome-commercial.jpghttp://errooortm.com/img/updown.gif


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در چهارشنبه 11 آذر 1388  ساعت 6:37 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif
http://www.niazerooz.com/Im/O/87/0412/L6335060829390.jpg


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در جمعه 6 آذر 1388  ساعت 7:30 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در پنج شنبه 5 آذر 1388  ساعت 8:36 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/48147.jpg


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در چهارشنبه 27 آبان 1388  ساعت 12:18 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
creative_packaging_designs_01

ادامه دارد


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در دوشنبه 25 آبان 1388  ساعت 7:33 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 

چاک از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.» چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.» مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم.» چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»مزرعه‌دار گفت: «می‌خوای باهاش چی کار کنی؟»چاک گفت: «می‌خوام باهاش قرعه‌کشی برگزار کنم.»مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه که یه الاغ مرده رو به قرعه‌کشی گذاشت!»چاک گفت: «معلومه که می‌تونم. حالا ببین. فقط به کسی نمی‌گم که الاغ مرده است.»یک ماه بعد مزرعه‌دار چاک رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»چاک گفت: «به قرعه‌کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم و ۸۹۸ دلار سود کردم.»مزرعه‌دار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟»چاک گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»



 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در دوشنبه 25 آبان 1388  ساعت 7:16 AM
نظرات 1 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET