امسال 8 و 44 دقيقه و 27 ثانيه صبح سه شنبه، سال شمسي تحويل مي شود. يك نفس عميق اگر بكشيم، نيمي از نفس ما مي افتد سال 90 و نيم ديگرش سال 91! چيز قشنگي است؛ يك نفس در 2 سال! نفسي كه هم هواي 90 را تجربه كند و هم حال و هواي 91 را! نفسي كه نيم آن در زمستان باشد و نيم ديگرش در بهار و اوجش، لحظه سال تحويل! اين را نوشتم كه بگويم: قبل از «فتح المبين»، در يك عمليات شناسايي، نيروهاي دشمن، نارنجكي در سنگر بچه ها انداختند؛ نارنجك در آخرين ثانيه هاي سال 60 ضامنش كشيده شد، 5 ثانيه قبل از سال تحويل، عمل كرد و لحظه حلول سال، شد همان لحظه شهادت تعدادي از بچه ها. بچه ها اين طرف سال داشتند جان به جانان مي دادند، آن طرف سال اما چه بهاري رفتند، و اين همه فقط در عرض چند ثانيه طول كشيد. از جمله اين شهيدان، «مصطفي رضايي» بود كه داشت جان مي داد و مي خنديد و مي گفت: بچه ها! شهادت ما دارد 2 سال طول مي كشد!! «يا مقلب القلوب و الابصار» آخرين جمله اين شهيد بود در اين دنيا، و «سلام بر حسين» اولين جمله اين شهيد بود در آن دنيا. ما كم شهيد نداشتيم كه بعد از شهادت، به تبسم باز شد نگاه شان. اهل توسل به ارباب بي كفن بودند از بس. از بس «زيارت عاشورا» مي خواندند. «السلام عليك يا اباعبدالله» را «حسين» مي داند كجا جواب دهد.
¤¤¤
ايام نوروز، سالگرد عمليات بهاري فتح المبين است. ياد سفره هفت سين شهدا به خير! ياد سنگر و سربند به خير! ياد بچه هايي كه 2 سال، شهادت شان، قشنگ و بهاري و طولاني، اما فقط چند ثانيه طول كشيد، به خير! ايام عيد، هركسي دوست دارد كنار خانواده اش باشد؛ ياد بچه هايي كه خاك گرم جبهه، خانه شان بود، به خير! ياد شهدا به خير كه لباس نوي شان براي سال جديد، «لباس شهادت» بود! بي معرفتي است اگر بهار بيايد و برود، اما از شهدا يادي نكنيم. بي معرفتي است اگر سفره هفت سين مان، «سربند سرخ يازهرا» نداشته باشد. نوروز 91 و لحظه قشنگ سال تحويل پيش رو، يكي از بهترين جاها، گلزار شهداست. صبح هم كه هست! مي توان به ياد «صبحگاه دوكوهه»، اين دعا را هم خواند كه «اللهم اجعل صباحنا صباح الصالحين»
¤¤¤
اصلاً چه اشكالي دارد 2 سال طول بكشد زيارت مزار امام زادگان عشق، كه بعضاً 2 سال طول كشيد شهادت شان؟! تو بايد «مادر مصطفي» باشي، تا بفهمي چه حكمتي دارد نفس عميق كشيدن در لحظه قبل و بعد سال تحويل! مادرم! مبارك باشد بهار سي و دومين سالگرد شهادت جگرگوشه ات مصطفي! راستي! گفتم مصطفي، ياد «مصطفاي شهيد» افتادم. از 90، هزار سال ديگر هم بگذرد، آنچه مثل بهار، تر و تازه است، خون «شهداي هسته اي» است.
¤¤¤
شهدا! به يمن خون شماست كه «سلام بهار»، سلامت به ما مي رسد. از همين راه دور، همين بهار، مي بوسيم تان...
حسين قدياني





لينک مطلب
 توسط   در شنبه 27 اسفند 1390  ساعت 7:52 PM نظرات 0


دو كوهه بهار جبهه بود و بسيجي ها در دو كوهه خودشان را بازسازي مي كردند. انسي دارد دوكوهه با بهار. در آستانه بهار، بسيجي ها باز هم به خط شده اند تا «راهيان نور» شوند. مگر مي توان در بهار، تنها گذاشت دوكوهه را؟ مگر مي توان در آستانه بهار، از عشق بسيجي ها به حاج همت و حسينيه حاج همت، ننوشت؟ بسيجي امروز، آنقدر معرفت دارد كه بهارش جز با شهدا نگذرد. چشم بسيجي، آنقدر معرفت دارد كه وقتي براي بار اول، از دور، چشمش به ساختمان هاي پادگان دوكوهه مي افتد، گرم گريه شود. اشك، بهاري ترين باران ممكن است بر گونه عشق. عشق به دوكوهه، عشق به شهداست. دوكوهه تمثيلي از عاشقي است. اولين پله نردبان شهادت. دوكوهه، سرخ ترين سربند، بر پيشاني همه خاك جبهه است. دوكوهه، پلاك خانه ساده بسيج است. در بهار، دوكوهه از غم و غربت درمي آيد، با همت بسيجي ها. دوكوهه فقط يك پادگان، همراه با چند ساختمان نيست؛ دوكوهه ام القراي بهار است. پايتخت بسيجي هاي ديروز و امروز و فردا. آشيانه پرستوها.دوكوهه، خاكي است پر از ستاره. پر از دستواره. بهار امسال، چراغ دوكوهه، با «مصطفاي شهيد» روشن مي شود. در اين مرز و بوم، تا خون بسيجي هست، حسينيه حاج همت، مظلوم نمي ماند. بسيجي واقعي، همان بسيجي است كه همت را با وصيت نامه اش دوست دارد.
بسيجي واقعي در زمان غيبت، اطاعت محض از ولي فقيه دارد. بسيجي واقعي، خود، آنقدر همت و باكري را دوست دارد كه بهارش جز در دوكوهه نمي گذرد. كجا خون حاج همت ريخته شده؟ همان جا «مجنون» است بسيج. كجا خون باكري ها ريخته شده؟ همان جا «فرهاد» است بسيج. «ليلا»ي ما «شيرين»تر از آن است كه مصادره شود. چه باك اگر به اسم همت و باكري، روزگاري بر فرق ما زدند؟! ما «همت اولي» و «باكري اولي» نيستيم كه نام شهدا را ببريم، اما مرام شهدا را فراموش كنيم. ما از بس همت و باكري را دوست داريم كه حتي اگر از نام اين شهدا، بر فرق مرام ما، چماق بلند كنند، در قضاوت، دچار اشتباه نمي شويم و بازهم مي گوييم: زنده باد همت، زنده باد باكري. بسيجي واقعي، «جبهه دوكوهه» را به اين راحتي ها خالي نمي كند. اصلاً فرق سر ما، سرتاسر ما، فداي شهدا. آنجا كه «هورالعظيم» باشد، تعظيم، كار ماست. آنجا كه «جزيره مجنون» باشد، جنون، كار ماست. آنجا كه «قايق عاشورا» باشد، نقش شقايق را بازي مي كنيم. همت، كجا سر از بدنش جدا شد؟ همان جا سجاده ماست، و ما همچنان انس داريم با خاك «طلائيه».
¤¤¤
دوكوهه! امسال بهار، با «مصطفاي شهيد» چه روشن آمده ايم. دوكوهه! كي و كجا بهار بوده كه بسيجي،تو را تنها گذاشته باشد؟!دوكوهه! بسيجي، عيد، خانه و خانواده اش را رها مي كند و مي آيد نزد تو، بلكه آرام گيرد، زماني كه سر بر سينه تو مي گذارد و غم قرن ها را زار مي گريد. دوكوهه! باز هم مي خواهم با اشك، سخن بگويم با تو. دوكوهه! مگر مي توان سالگرد خيبر و بدر بود و از همت و باكري ننوشت؟! دوكوهه! يادت هست؛ به عباس كريمي مي گفتند: بسيجي واقعي، همت بود! به همت مي گفتند؛ بسيجي واقعي، حاج احمد بود! به حاج احمد مي گفتند؛ بسيجي واقعي، بروجردي بود! دوكوهه! «مصطفاي شهيد» روشن ترين سند بسيجي بودن نسل جوان امروز است. دوكوهه! ما مظلوميت تو را شاهديم، تو مظلوميت ما راشاهد باش.
دوكوهه با ما سخن بگو از روزگار دل تنگي ها. از خاطره ها. از زمين صبحگاه. از مقر فرماندهي. از آن همه قبر كه بچه ها گردان تخريب در مجاورت تو كنده بودند، تا پيش از آنكه بميرند، بميرند!دوكوهه! از نمازشب بسيجي ها براي ما بگو. مي دانم! دل حسينيه ات، هواي «همت» كرده است كه انگار خدا براي چشمانش «سرمه شهادت» كشيده بود. مي دانم! دل ساختمان گردان حبيب تو، هواي «امن يجيب» بسيجي ها كرده است. دوكوهه! تاريخ نخواهد نوشت كه بسيجي ها تو را تنها گذاشته باشند؛ ديروز و امروز و فردا، سال بسيج، كنار تو تحويل مي شود.
¤¤¤
دوكوهه! مي خواهم جمع كنم كوله بارم را. مي خواهم «راهي نور» شوم. مي خواهم اول بار كه چشمم از دور، به جمال ساختمان هايت «روشن» شد، به ياد «مصطفاي شهيد» بخوانم. كجاييد اي شهيدان خدايي، بلاجويان دشت كربلايي.دوكوهه! چقدر دوست دارم آن لحظه را كه اول بار، چشمم به تو مي افتد. دوكوهه! به شهدا بگو خانه باشند. يك نسل بسيجي، مهمان دارند. بچه هايي كه بهار را فقط با شهدا دوست دارند. فقط با تو. با تو كه انيس شهدا بودي و عطر شهادت مي دهي. دوكوهه! عروس خاك جبهه اي تو. هم ناز داري و هم رمز و راز. دوكوهه! يادت هست؛ شب حنابندان شهدا را؟! چه شبي بود، شب هاي شهادت نامه با امضاي سيدالشهدا. دوكوهه! تا خون دررگ بسيجي مي جوشد، تا «مصطفاي شهيد» هست، اجازه نمي دهيم روزگار، خاموش كند چراغت را. دوكوهه! امسال بهار، «روشن»تر از قبل آمده ايم... با «سيدالشهداي جنگ روزگار»
¤¤¤
دوكوهه! «آن سوي هستي»، جاي دوري نيست... فقط چند كيلومتر فاصله دارد با انديمشك! دوكوهه! السلام اي خانه عشق...
حسين قدياني





لينک مطلب
 توسط   در دوشنبه 22 اسفند 1390  ساعت 11:31 PM نظرات 0


اغلب شهروندان آمريكا، بلكه مردم دنيا، اوباما را شيادي مي دانند كه با شعار «تغيير» سركار آمد، اما چيز خاصي را تغيير نداد. همين جماعت، با استناد به شرايط امروز كاخ سفيد در عرصه هاي اقتصادي داخلي و سياست خارجي، معتقدند؛ اگر حركت از «بد» به سمت «بدتر» تغيير است، البته كه اوباما، در شعار «تغيير» پردروغ نمي گفت! نگارنده نيز مثل 99 درصد جهانيان، اعتقاد دارم اوباما، نتوانست - و اصولا نمي تواند! - سياست هاي نظام سلطه را تغيير بدهد، اما در عين حال، بر اين گمانم كه اوباما حداقل در مواجهه با ايران، دست به تغييرش عالي بود و هرچه بود، در برابر ملت ما، خوب تغيير كرد و در سر دادن شعار تغيير، اصلا دروغ نگفت! قضاوت با خودتان...
اوباما؛ اوايل فتنه 88: در انتخابات ايران تقلب شده. ما از سران فتنه، تا لحظه سقوط جمهوري اسلامي، دفاع مي كنيم. هفته بعد جمهوري اسلامي سقوط مي كند! ميز كار من در اتاق بيضي، في الواقع بخشي از گزينه نظامي است! چنگيز! ويز ويز نكن، كه ما بيداريم!! RQ170! پهپاد! براي فتح ايران، بزن بريم به سرعت برق و باد!!
اوباما؛ اوج فتنه 88: در مقابله با جمهوري اسلامي، همه گزينه ها به خصوص گزينه نظامي روي ميز ماست. شده از شكم مردم آمريكا بزنيم، اجازه نمي دهيم فتنه گران، دچار مشكل شوند. حمايت مادي و معنوي ما از آشوب گران، تا سقوط جمهوري اسلامي ادامه دارد. هفته بعد، نه اون يكي هفته، نه حالا بگو؛ هفته بعدش (!) جمهوري اسلامي حتما سقوط مي كند!! در ضمن، ما به همه گزينه ها فكر مي كنيم! عن قريب، باد پهپاد آمريكا، انقلاب اسلامي را خواهد گرفت!
اوباما؛ يوم الله 9 دي 88: اگرچه هنوز گزينه مذاكره، روي ميز ماست، اما احتمال استفاده از گزينه نظامي، به قوت خودش باقي است. مردمي كه امروز در خيابان هاي ايران به حمايت از جمهوري اسلامي آمدند، با اتوبوس و به عشق سانديس بود! عجالتا جمهوري اسلامي تا اطلاع ثانوي سقوط نمي كند!! خاك بر سر اين اپوزيسيون، كه ماليات مردم آمريكا را زدند به شاخ گاو!! پهپاد فعلا در حال سوخت گيري است!!
اوباما؛ ماجراي بيداري اسلامي: اين درست كه به قول آن گور به گوري، خاورميانه دارد روي انگشت سپاه قدس مي چرخد، اما در مبارزه با جمهوري اسلامي، همه گزينه ها روي ميز است! با پايان دوره رياست جمهوري من، نظر به جنبش تسخير وال استريت، همين كه كاخ سفيد، بيشتر از اين سقوط نكند، صهيونيست ها شانس آورده اند!! پهپاد! براي جاسوسي به ايران برو!!
اوباما؛ بعد از تسخير RQ170: از سران جمهوري اسلامي، عاجزانه مي خواهم كه يا اين طياره زبان بسته را به ما برگردانند، يا بگويند اين طياره زبان بسته را كي به ما برمي گردانند!! تا آن روز، فعلا گزينه تحريم، تشديد مي شود، هرچند كه همه گزينه ها از گزينه مذاكره گرفته تا گزينه نظامي، روي ميز آمريكاست!! با كسي هم شوخي موخي(!) نداريم؛ گفته باشيم!!
اوباما؛ دقايقي بعد از نماز جمعه تاريخي خامنه اي بت شكن: روي ميز كار من در اتاق بيضي، چيزي كه اصلا نيست، گزينه نظامي است!! قبلا هم كه يك چيزهايي براي خودم داشتم مي گفتم، منظورم زير ميز بود، نه روي ميز !! من 3 نقطه خوردم!! من اصلا سران فتنه را به جا نمي آورم! گور باباي پهپاد! رئيس جمهور اسرائيل، خلاف ادب است، اما مثل سگ دروغ مي گويد! هر كشوري مي خواهد با ايران بجنگد، هري! ما كه نيستيم! وانگهي! من خودم، اجدادم مسلمان بودند!! جمهوري اسلامي را هم دوست دارم! در شكر خوردن، لذتي هست كه در نمك پاشيدن نيست! الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر، خامنه اي رهبر؛ 34 مرتبه!!
اوباما؛ بعد از تهديد ايران به بستن تنگه هرمز: اصلا RQ170 از اولش هم مال ايران بود!! من خودم اسم كاملم باراك حسين اوباماست و اتفاقا نام كوچك حاج حسين آقا، مدير مسئول كيهان هم «حسين» است!! اين را هم بگويم كه من از اول، ارادت خاصي به امت حزب الله داشتم!! روي ميز كار من هم، هركسي گزينه نظامي پيدا كرد، بياورد، به نامش مي زنم!!
اوباما؛ بعد از يوم الله 12 اسفند: اولندش، چه كسي حالا از جنگ با ايران صحبت كرده، كه خودم بزنم توي گوشش؟! دومندش، مگر جنگ با ايران بچه بازي است؟! سومندش، من خودم به «فاتح دماوند» (!!) گفتم كه راي بدهد!! چهارمندش، خيلي هم كار خوبي كرد و اصلا به اپوزيسيون چه مربوط؟! چندمندش، من خودم به شخصه، دست و بازوي ملت ايران را مي بوسم!! انرژي هسته اي، حق مسلم ايران است!! ما مخلص سپاه قدس هم هستيم!! تازه! سردار عزيز جعفري، عزيز ما هم هستن ايشون!! من خودم به آقاي جنتي كه سايه ايشون، بر سر ما مستدام باشه، از بچگي ارادت داشتم!! اين را هم بگويم و خلاص! يعني اگر نگويم، باد مي كند توي دلم... آهاي نتانياهو! تف توي هيكلت.
حسين قدياني





لينک مطلب
 توسط   در یک شنبه 21 اسفند 1390  ساعت 11:08 PM نظرات 0


خدا رحمت كند پدر و مادر كساني را كه در وراي نتيجه انتخابات، بحث «پيروزي گفتمان» را مطرح كرده اند. لذا اگر نامزدهاي «جبهه چيزنا» به مجلس راه نيافتند، با كمال وقاحت، ادعا مي كنيم «گفتمان چيزنا» در انتخابات پيروز شده! و اين را هم ارواح عمه مان، خواهيم گفت كه ما در انتخابات، مكلف به تكليف بوديم، نه نتيجه! كي به كيه؟! يعني اين را نگيم، ديگه چي بايد بگيم؟!
به گزارش خبرگزاري چيزنا، مديرعامل اين غول خبرپراكني، ضمن بيان مطلب فوق، خاطرنشان كرد: برنده اصلي انتخابات 12 اسفند 90 دشمنان ملت ايران هستند كه با يك سيلي سخت، همچنان صورت خود را سرخ نگه داشته اند!! وي به فضيلت سرخ نگه داشتن صورت، توسط سيلي سخت ملت ايران اشاره كرد و با طرح اين سؤال كه؛ «در كجاي قرآن آمده كه ملت ايران بايد دم به ساعت، يعني هنوز اثر سيلي 22 بهمن پاك نشده، سيلي سخت ديگري در روز 12 اسفند به دشمن بزند؟!» بيان داشت: آراي ملت ايران، از يك طرف، درون صندوق ريخته مي شود و از طرف ديگر، به دهان جبهه استكبار، مشت محكم مي زند، كه خود اين مسئله بيانگر تقلب در انتخابات است!!
آقاي چيز با انتقاد شديد از كاركرد 2گانه رأي با شكوه ملت ايران در روز جمعه افزود: اجر اجيرشدگان تحريم، نزد شيطان بزرگ، محفوظ است!! وي ضمن دعوت از همه گروه ها به رعايت قانون، ادامه داد: معلوم نيست ملت ايران مي خواهد براي خودش مجلس تشكيل دهد، يا براي جبهه استكبار، مجلس عزا درست كند؟! اين منافق از خدا بي خبر، طولاني بودن صفوف به هم فشرده راي گيري در نظام جمهوري اسلامي را «مشكوك» دانست و در حالي كه عصباني به نظر مي ر سيد، گفت: طولاني بودن صف رأي، نشان دهنده تأخير در رسيدن به اهداف چشم انداز است!!
رياست خبرگزاري چيزنا در فراز ديگري از سخنانش، به ماجراي تحريم همه پرسي 12 فروردين 58 توسط برخي گروهك ها پرداخت و گفت: آن روزها امت حزب الله، اين شعار را عليه منافقين، دست گرفته بودند؛ «هر كي كه رأي نداده، حق نظر نداره»، اما الان حكايت حاجي انا شريك، خط نفاق جديد مي تواند با وقاحت مثال زدني خود، ادعا كند كه اصلاً انتخابات 12 اسفند 58 را تحريم نكرده!!
مدير مسئول خبرگزاري چيزنا در بخش ديگري از سخنانش، با اشاره به رسوايي بزرگ تحريم كنندگان انتخابات، گفت: تا آنجا كه ما آقاي خاتمي را مي شناسيم، تحريم يا عدم تحريم انتخابات توسط ايشان، به ميزان مشاركت مردم، بستگي عجيب و غريبي دارد!! آقاي چيز افزود: اگر مشاركت در مرز 60 درصد قرار گرفت، ايشان حتماً در انتخابات شركت كرده، اما آمديم و مشاركت از مرز 60 درصد هم بالاتر رفت، نتيجه مي گيريم ايشان 2 بار در انتخابات شركت كرده!! آقاي چيز در عين حال به كساني كه تخم مرغ تحريم را در سبد جنبش گذاشتند، گفت: آيا اگر حرف نزنيد، كسي به شما لال مي گويد؟!
رياست بزرگ ترين بنگاه خبر پراكني خاورميانه در پايان سخنانش، به سؤالات خبرنگاران پاسخ داد.
وي در پاسخ به سؤال خبرنگار روزنامه كيهان كه پرسيده بود؛ «بالاخره آيا در انتخابات، شركت كرديد يا نه؟» گفت: اگر مرحوم مدرس، معتقد بود كه ديانتش عين سياستش است، ما اما پرروتر از اين حرف ها هستيم و شعارمان اين است؛ تحريم ما عين مشاركت ما، و مشاركت ما عين وقاحت ماست!!
آقاي چيز در پاسخ به سؤال خبرنگار آساهي، ضمن فحاشي عليه اپوزيسيون خارج نشين، بيان داشت: مرتيكه هاي نمك به حرام، آنقدر خام رفتار مي كنند كه انگار «منافق اولي» هستند!!
«آرمليا- خبرنگار چيزنا»





لينک مطلب
 توسط   در دوشنبه 15 اسفند 1390  ساعت 8:09 PM نظرات 1


«حقيقت اين است كه كسب توفيق در جشنواره هاي خارج از كشور، ارزشي را اثبات نمي كند. آنها به تكنيك محض جايزه نمي دهند و راهشان نيز با ما متفاوت است. تكنيك و محتوا را نيز نمي توان از يكديگر تفكيك كرد و چون اين چنين است، پر روشن است كه آنها كدامين فيلم ها را مي خواهند.»
شهيد سيد مرتضي آويني
نمي دانم بايد تبريك گفت يا تسليت وقتي ذائقه مسئولين سينمايي جمهوري اسلامي ايران با ذائقه سينمايي نظام سرمايه داري هماهنگ شده است. «جدايي نادر از سيمين» فيلمي كه جوايز متعددي از جشنواره بيست و نهمين فيلم فجر را به خود اختصاص داد، امروز از جانب سينماگران نظام سلطه بر صدر مي نشيند و تقدير مي شود، اين يعني ماحصل تلاش مسئولين فرهنگي و سينمايي ما در سي و دومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي همان مي شود كه آمريكا و متحدانش مي پسندند. اما كاش به همين جا ختم مي شد! چيزي كه دل مردم مؤمن و انقلابي را مي سوزاند لبخندهاي كش دار و نامه هاي تبريك برخي از مسئولين به مناسبت اين جوايز است درست همان اتفاقي كه پس از دريافت جايزه صلح نوبل توسط شيرين عبادي افتاد. واكنش هايي اين چنين پيش از آن كه غفلت و خوابزدگي مسئولين را نشان دهد وارونگي ارزش گذاري در سياست هاي فرهنگي مان را به رخ مي كشد. هم ما و هم شخص اصغر فرهادي بهتر از هر كس ديگري مي دانيم كه فيلم او متأسفانه مورد حمايت ويژه دولت و دولتمردان قرار گرفته و باز هم متأسفانه نماينده وزارت ارشاد دولت دهم هم در مراسم اسكار بوده است، پس بهتر است آقاي فرهادي بيش از اين ژست استقلال، فراجناحي و غيرسياسي بودن را نگيرند كه اين قبيل سخنان از زبان ايشان بيشتر به يك لطيفه خنده دار شبيه است و موجب انبساط خاطر مي گردد.
برخلاف برخي مسئولان فرهنگي ما كه هميشه ژست روشنفكري(!) مي گيرند، تكنيك را از محتوا جدا مي كنند و در نتيجه سياه ترين فيلم ها را با بودجه هاي دولتي مي سازند، فقط به اين بهانه كه كارگردان و عوامل آن را افرادي حرفه اي تشخيص مي دهند، نظام سرمايه كار خود را خوب بلد است. آنها خوب مي دانند تكنيك از محتوا جدا نيست نشان به آن نشان كه چارلي چاپلين را از سال 1953 به ايالات متحده راه ندادند فقط به اين دليل كه معتقد بودند او ايده هاي كمونيستي دارد. تكنيك از محتوا جدا نيست اگر چنين بود سازمان CIA در دوران موسوم به «مكارتيسم» كميته هراس (نامي كه هنرمندان آمريكا بر اين كميته گذاشتند) تشكيل نمي داد و صدر تا ذيل هاليوود را شخم نمي زد فقط به اين بهانه كه در هاليوود ايده هاي كمونيستي نفوذ كرده است؛ اگر چنين بود «برتولت برشت» بازجويي نمي شد و دست آخر 10 تن از دوستان و همكارانش به زندان نمي افتادند فقط به اين دليل كه در فيلمنامه شان نظام سرمايه داري را به چالش كشيده اند.
تكنيك خوب در خدمت ذهن بيمار، همچون شمشيري است در كف زنگي مست؛ اتفاقي كه براي اصغر فرهادي افتاد تا قوت و قدرت فيلمنامه نويسي و كارگرداني او در اختيار ذهن بيمارش قرار گيرد. ذهني كه از غرب سراسر توحش و دروغ، سرزمين رؤياها بسازد؛ سرزمين راستگوها؛ سرزمين صداقت و درستي! ارزش اين بهشت آنقدر هست كه براي رسيدن به آن مجاز به ترك همسر و طلاق هستي پس حفظ نهاد خانواده در درجه دوم قرار مي گيرد؛ اينها نتيجه ذهن بيماري است كه در تحجر غرب زدگي پوسيده است و البته ذهن بيمار اصغر فرهادي تا زماني مورد حمايت غرب است و جوايز آنان را دريافت مي كند كه زبان نظام سرمايه داري در ايران باشد يعني داخل ايران و براي ايرانيان فيلم بسازد در غير اين صورت مانند دستمال كهنه اي به سطل زباله فرستاده خواهد شد صحت اين ادعا را او مي تواند از گلشيفته فراهاني بازيگر فيلم «درباره الي» ساخته قبلي آقاي فرهادي كه با حمايت ويژه دولت در جشنواره قبلي فجر نيز جوايز ويژه اي را دريافت كرد سؤال كند!
بياييد با هم به عنوان يك شهروند اروپايي يا آمريكايي، مردم ايران را از دريچه دوربين اصغر فرهادي نگاه كنيم؛ چه مي بينيم؟ مردمي كه دروغگو هستند، شخصيت هاي داستان همگي دروغ مي گويند به جز سيمين و سيمين همان كسي است كه همه كار مي كند براي اينكه به اروپا يا آمريكا پناهنده شود چون از سرزمين دروغگوها خسته شده و مي خواهد به سرزمين راستي و درستي پناه ببرد. پس از تماشاي اين فيلم، يك شهروند اروپايي يا آمريكايي به خود افتخار مي كند چون ساكن چنين سرزميني است كه سيمين آرزوي رسيدن به آن را دارد و البته براي مردم ايران متأسف مي شود كه چقدر راحت دروغ مي گويند. حالا ساكنان سرزمين هاي هميشه ابري غرب و دستان هميشه خون آلود نظام سرمايه داري غرب چرا نبايد به فيلم فرهادي جايزه بدهند؟! فيلمي كه آنها را نماد راستي و درستي نشان مي دهد و مردم ايران را تماماً دروغگو و رياكار؛ راستي! اين روزها ايالات متحده چقدر تلاش مي كند كه ايرانيان را در مسائل سياسي (از جمله هسته اي) دروغگو جلوه دهد و حالا يك ايراني اين كار را انجام داده است. بهتر از اين هم مي شود...؟!
اين بود هديه اي كه آقاي فرهادي پس از گرفتن جايزه نظام سرمايه داري- همان يك درصدي كه مردم دنيا عليه اش شوريده اند- آن را به مردم كشورش تقديم كرد. حال پس از تحقير ملت شريف ايران به دست اصغر فرهادي بايد از برخي مسئولين و رسانه ها كه بعد از دريافت جايزه اسكار دچار افت فشار خون شده و لبخند بر لبانشان ماسيده است، پرسيد: اين نيش هاي تا بناگوش باز شده به سمت غرب براي چيست؟
سيدمحمد عماد اعرابي





لينک مطلب
 توسط   در پنج شنبه 11 اسفند 1390  ساعت 1:04 PM نظرات 0

صف راي، عاشق اين صفم. حتي عاشق طولاني بودنش! هر چه طولاني تر، بهتر! گاهي بيشتر از چند ساعت انتظار! عاشقشم! عاشق نديدن اول و آخر صف! عاشق آنها كه راي شان را داده اند! عاشق آنها كه هنوز توي نوبت اند! عاشق نفر جلويي! عاشق نفر پشتي! عاشق برگه بزرگي كه به ترتيب حروف الفبا، اسامي نامزدها را نوشته! عاشق عروس و دامادي كه قبل از عقد، مي آيند و راي مي دهند! عاشق مردمي كه نوبت شان را به ايشان مي دهند!! و من دوست دارم نوبت خودم را بدهم به پيرمردي كه صفحه شلوغ پلوغ انتخابات شناسنامه درب و داغانش، «سمفوني مهر» است و «تجلي مهر»، عينكش، اما ته استكاني! و كافي است شناسنامه اش را فقط يك ورق بزني، تا در نيم تاي پايين هر 2 صفحه پيش رو، برسي به اين همه اسم: زهرا و رضا و مرتضي و علي و رقيه و سكينه و نجمه و عباس و زينب خانم ته تغاري! البته خدا رحمت كند دوشيزه رباب ايراني را كه 4 سال پيش، رفت پيش خدا. بگذار بشمرم بچه هاي پيرمرد را؛ يك دو سه... 9 تا! ماشاءالله به تو پيرمرد! با 5 دختر و 4 پسر كه 2 تاي شان البته به كاروان شهدا پيوستند. دهه 60 كه دشمن آمده بود مثلا 3 روزه فتح كند تهران را! از آن 3 روز كذايي، 30 سال گذشته است، اما «آرم الله» همچنان روي پرچم 3 رنگ ما، روي شناسنامه ملت ما، خوش مي درخشد.
صف راي. عاشق اين صفم. اين تنها صفي است كه دوست دارم حالا حالاها نوبتم نرسد! گاهي تقلب مي كنم و يواشكي، يكي دو نفر مي آيم عقب تر!! گاهي نوبتم را مي دهم به آن جوان «راي اولي» كه عجله دارد هر چه زودتر، انگشت اشاره اش را ببرد جلوي لنز دوربين عكاس، تا با زبان بي زباني به دشمن بگويد؛ اين هم از امروز! دوست دارم با دستمال كاغذي، پاك نكنم جاي مهر را از روي انگشتم! حالا حالاها دوست دارم بماند! دوست دارم اين انگشت را نشان بدهم به آقاي اوباما! و فرو كنم در چشم نظام سلطه! دوست دارم عصباني كنم دشمن را! كرم اين كارم! لذت مي برم از اين حركت! دوست دارم انگشتم را به خبرنگاران خارجي، با آن موهاي بورشان نشان دهم و دعوت كنم سران كشورهاي شان را به دموكراسي! دوست دارم رجز بخوانم براي دشمن و بگويم: هنوز تمام نشده آن 3 روز؟!
صف راي. عاشق اين صفم. عاشق صندوق راي. عاشق ملت شناسنامه به دست. عاشق خاطرات تلخ و شيرين انتخابات. عاشق آن جوان كه دوم خرداد 76، خودش به يكي ديگر راي داد، اما براي آن پيرمرد كه سواد خواندن و نوشتن نداشت و از جوان خواست، نام آن ديگري را روي برگه اش بنويسد، تقلب نكرد و رعايت كرد در امانت و همان را نوشت كه پيرمرد مي خواست. به به! دم اين مردم گرم! بوسيدني است دست شان! بوسيدني است راي شان! بوسيدني است انگشت اشاره شان! ما همه شوراي نگهبانيم! ما همه وزارت كشوريم! ما مجلسيم! ما دولتيم! ما نظاميم! ما حكومتي هستيم!
صف راي. عاشق اين صفم. دوست دارم زود بروم، اما دير برگردم! نفس كشيدن توي اين صف را دوست دارم. صف ملت ايران را دوست دارم. عشق مي كنم وقتي تمديد مي شود زمان راي گيري! عشق مي كنم وقتي زياد مي شود حجم كار اصحاب انتخابات! عشق مي كنم كه با همه پيش بيني ها، هميشه كم مي آيد تعرفه در حوزه راي گيري و زود بايد بروند و از جاي ديگر بياورند! عشق مي كنم اين ملت، هميشه از دوربين رسانه ملي، جلوترند! عشق مي كنم اين ملت، «تيتر يك» دنياي «بيداري اسلامي» است.
صف راي. عاشق اين صفم. عاشق نفرات جلويي، كه البته هنوز خيلي مانده تا نوبت شان شود! عاشق نفرات عقبي! عاشق سرباز نيروي انتظامي! كه دستش اسلحه پدرم است! عاشق ميز و صندلي ساده راي گيرندگان! عاشق قلب نازنين راي دهندگان! عاشق صندوق راي! عاشق صندوق راي جماران! عاشق خميني! عاشق صندوق راي خانه ام؛ بيت رهبري! عاشق زيلوهاي آشنا! عاشق خامنه اي! عاشق چفيه! عاشق جبهه! عاشق جزيره مجنون! عاشق همت و باكري و عليرضا و پري خانم نقاشي آرميتا! عاشق آن شهيد گمنام كه هنوز برنگشته پيكرش، اما مادرش همچنان توي صف است تا همچين محكم سيلي بزند توي دهان دشمن! عاشق حاج احمد كه نمي دانم الان كجاي هستي است! عاشق پادگان دوكوهه، كه خودش صندوقي بود پر از خون شهداي گردان ياسر و عمار و مالك! عاشق اتوبوس راهيان نور! عاشق سوت قطار! عاشق خنده هاي حاج حسين خرازي، در شرق ابوالخصيب! با آن آستين خالي اش! عاشق لهجه تهراني دستواره ها! عاشق لهجه شمالي حسين املاكي! عاشق گيلكي و مازني و ترك و بلوچ و لر و فارس و عاشق بچه محل هاي امام رضاي رئوف! عاشق بهمن شير! عاشق اسفند! عاشق اسپند! عاشق جمعه هاي انتخابات!
صف راي. عاشق اين صفم. بزرگ شده اين صفم! انتهاي اين صف، آزادگي است، ابتدايش عشق، وسطش بصيرت، همه جايش ملت! ملتي كه حتي تا دم راي دادن، بحث مي كنند با هم! كه به كي بايد راي داد؟! بحث هاي طولاني، اما نه طولاني تر از صف طولاني شان!! بحث هاي سياسي، اما نه سياستمدارانه تر از وحدت شان!! عاشق بحث كردن اين ملت سياسي ام! بحث هاي داغ، اما نه داغ تر از سنگ نان سنگكي كه برشته شده و يك طرفش كنجدي است و توي همان صف، تعارف مي كنند به هم! كه رفيق! بزن روشن شي...
صف راي. عاشق اين صفم. عاشق اختلاط بني آدم! عاشق سعدي و حافظ و شاعر حماسه سرا! جمعه، اولين روز بهار است. بذر راي ما در دل صندوق، پر از ميوه خواهد كرد بهارستان را. در جمهوري اسلامي، مجلس روي انگشت راي ما مي چرخد. عاشق 300 هزار شهيد اين نظامم! عاشق پيرمردي با عينك ته استكاني! كه در ليوان يك بار مصرف، هرگز چاي نخورده! فقط از اين كمر باريك ها!! آنهم لبه طلايي!! كه خدابيامرز رباب خانم، دارچيني اش مي كرد...
¤¤¤
به به! از همين الان مزه راي مردم، پيچيده در فضا. چو نيلوفر، عاشقانه، مي پيچيم به پاي 12 اسفند.
حسين قدياني





لينک مطلب
 توسط   در سه شنبه 9 اسفند 1390  ساعت 6:09 PM نظرات 0


آقاي چيز: شما را به خدا، مي بينيد؟!... آرمليا، خبرنگار نمك به حرام «چيزنا» را فرستادم برود با مديرمسئول كيهان، گفت و گوي چالشي كند، بلكه حال اين حسين شريعتمداري را بگيرد، دست از چيز درازتر، ببين چي آورده تحويل ما داده؟! رفته زيرآب خود ما را زده! آخر سال، عيدي مي خواهد ديگر!! خير سرم، فرستادمش برود «توپخانه» كه شليك كند روي مواضع «كيهان»، همچين درب و داغان كند «حسين بازجو» را كه مچ دست راستش، هم حكايت مچ دست چپش، مچ بند ببندد!! حيف كه وزارت كار، گير مي دهد، و الا پرتش مي كردم بيرون از «چيزنا»، اين آرملياي دربه در را!! بخوانيد آخر اين اباطيل را...
- جناب آقاي شريعتمداري! قبل از اينكه مصاحبه را شروع كنيم، بفرماييد اين مچ بندي كه توي دست تان بسته ايد، مي خواستيم ببينيم براساس شواهد و قرائن موجود، يا حالا غيرموجود، اسنادش هست ديگر؟!
¤ اسنادش در داروخانه موجود است!! اصلاً چيز پنهاني نيست!! ببينيد؛ براساس اسنادي كه خود اطبا منتشر كرده اند و براي همه قابل دسترس است و اصلاً چيز پنهاني نيست، اين مچ بند از فرمول شفاي ابوعلي سينا پيروي مي كند!! خدا رحمت كند «احسان» را. دوست مشتركي داشتيم كه مي گفت: مچ بند آدم از فرمول دكتر علفي پيروي كند، بهتر است تا كل هيكل آدم از فرمول جين شارپ!!
- اين همان دوستي بود كه به شما مي گفت «حسين شريعت»؟!
¤ نه! اون «عزت شاهي» بود!!
- اين مال كدوم مقطعه؟!
¤ كدوم، مال كدوم مقطعه؟!
- بالاخره براي اظهار فضل، يك سؤالي بايد بپرسيم ديگه!! حالا مهم نيست... يك مقدار مي آييد نزديك تر!!... راستش، اين مديرعامل خبرگزاري ما، «اجلاس الجنادريه» رفته بودها، اين عكسش، اين هم سندش!!
¤ بده ببينم... به به! خوراك «گفت و شنود» امروز ما را جور كردي! گير كرده بودم توي جوك آخرش!!
- 6 ماه پيش هم، رفته بود خانه جرج سوروس!! اين سي دي را شما بعداً ببينيد، ملتفت مي شويد!!
¤ اين را خودم مي دانستم!!
- چه جوري؟!
¤ آمار اين را، هفته پيش، يكي ديگر از خبرنگاران چيزنا به من داد!! گمانم اسمش «كارمليا» بود!!
- اينكه ماه پيش، رفته بودند ديدار ديك چني چي؟!
¤ آمار اين را، پيش پاي شما، بچه هايش به من دادند!! چيز كوچولو و چيزه كوچولو!!
- نوشيدن چيزهاي زهرماري در ديدار با بچه هفتم از زن چهارم برلوسكوني؟!
¤ دارمش!!
- توي همون سفر، ملاقات با سخنگوي قبلي وزير خارجه آمريكا، كه اليور استون هم بود!!
¤ سند اين را «علي استون» 2 دقيقه بعد از اسلام آوردنش داد!!!!
- حركات موزونش در همان ديدار؟!
¤ اين را داش علي(!!) چند دقيقه قبل از اسلام آوردنش برايم بلوتوث كرد!!
- ديدار محرمانه با سفير آمريكا در بحرين، همين 3 روز پيش؟!
¤ اين را خودمان از قبل، پيش بيني كرده بوديم!!!
- براساس اسناد موجود، پيش بيني كرده بوديد، يا همين طور قضاقورتكي؟!
¤ نه! براساس شواهد موجود بود!!
- پول گرفتنش از ملك عبدلي؟!
¤ اين را براساس اسناد موجود، پيش بيني كرده بوديم!! شواهد، يك سري چيزها را پيش بيني مي كنيم، اسناد يك سري چيزهاي ديگر را!!!
- ويلايي كه اخيراً با پول همين تخلف بزرگ مالي، در شمال خريده؟!
¤ چي دستت داري؟!
- هم سند، هم عكس، هم سي دي! الان مي دهم خدمت تان... بفرماييد!
¤ سند و عكس را مدير روابط عمومي چيزنا ديروز آمد اينجا و به من داد؛ اينها را بردار، سي دي را بگذار بماند!!
- بلوتوث تان را روشن كنيد!
اين هم يك سند ديگر، خدمت حاج حسين آقاي خودمان!!
¤ ممنون. آمد!
- قلابي بودن مدرك دكترا؟!
¤ آمار اين را قرار است 2 تا از نمايندگان مجلس، فردا بيايند و بدهند!!
- 1276+شيفت+ اينتر و يك اسپس+CHEEZ!!
¤ اين ديگه چيه؟!
- رمز عبور سايت خبرگزاريه!!! گفتم تا پيش بيني نكردينش، خودم بهتون داده باشم!!! سنگين و رنگين!... خب، جناب آقاي شريعتمداري! به عنوان اولين سؤال بفرماييد... آهان! اين الان يادم آمد؛ ديدار اخير آقاي چيز با يكي از اجنه هاي مرتبط با جريان انحرافي؟!
¤ چي ازش داري؟!
- بلوتوث!!
¤ اين را ولش كن! نيمه پنهان جن مذكور را بررسي كرديم؛ بو داده بود!! بوي انگليس مي داد!!
«آرمليا- خبرنگار چيزنا»





لينک مطلب
 توسط   در جمعه 5 اسفند 1390  ساعت 11:08 AM نظرات 0


فرض كنيد در يكي از خيابان هاي تهران، يا اصلا هر كجاي جهان، يك نفر، يك نفر ديگر را، حالا به هر دليل، به قتل رسانده باشد. با هم بازتاب اين رخداد را در تيتر يك جرايد سراسري و رسانه هاي مجازي بخوانيم:
اطلاعات: افزايش همكاري هاي ژئوپولتيك در زمينه هاي اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي، ورزشي، با نگاه سينمايي و هنري در ابعاد فرامنطقه اي، همراه با... (با عرض معذرت از خوانندگان، درج ادامه تيتر، خارج از حوصله اين مقال است!)
ايران: تاكيد روح مقتول در جواب سوالات نكير و منكر، بر موهوم بودن جريان انحرافي!
كيهان: اسنادي داريم كه نشان مي دهد قاتل از فرمول جين شارپ پيروي كرده است!
همشهري: اگر دولت، پول مترو را بدهد، شهرداري اين آمادگي را دارد كه از خيابان بهشت تا موتورخانه جهنم، خطوط مترو را توسعه دهد!
هفت صبح: دعواي برند ها بالا گرفت؛ ارزش خريد كاپشن مقتول: llmmm ارزش خريد شلوار قاتل: llllm
جمهوري اسلامي: ابراز نگراني آيت الله هاشمي رفسنجاني از رواج قتل در جامعه!!
شرق: اختلاف نظر اصول گرايان درباره نحوه صدور پيام تسليت به مناسبت قتل متوفي!!
جام جم: عزم رسانه ملي بر زنده كردن مردگان در سريال هاي شاد نوروزي!!
جوان: آژانس هسته اي، سند دارد رو كند!
اعتماد: آخرين برآوردها از تاثير قتل اخير در قيمت سكه و ارز!!
هفته نامه 9 دي: احتمال حضور نام قاتل در ليست جبهه متحد!!
رجانيوز: اگر ساكتين فتنه 88 در ختم مقتول شركت كنند، جبهه پايداري در مراسم سيسموني دخترخاله قاتل شركت مي كند!!
صراط نيوز: اعتراض به بدحجابي يكي از خانم هاي فاميل مقتول در هنگام گريه و زاري+عكس!!!
مشرق نيوز: اعتراض به بدحجابي يكي از خانم هاي فاميل قاتل در هنگام بازبيني صحنه جرم+عكس!!!
جهان نيوز: اسناد همكاري قاتل و مقتول با عوامل اختلاس تاريخي!!
«آرمليا-خبرنگار چيزنا»





لينک مطلب
 توسط   در دوشنبه 1 اسفند 1390  ساعت 10:53 PM نظرات 0


POWERED BY RASEKHOON.NET

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت



ساخت فلش مديا پلير