30سال قبل در همين روزها بود. در سنگر فرماندهي و قرارگاه هدايت عمليات طريق القدس بوديم، كه حسن وارد شد. آن روزها جواني 21 ساله بود و مسئول آتش تيپ كربلا. نامه اي كه در دست داشت را به دستم داد. احساس كردم پيشنهادي كه در نامه نوشته است از استحكام و پشتوانه علمي و عملياتي برخوردار است. پيشنهاد حسن از يك نگراني حكايت مي كرد و راه حلي براي غلبه بر اين نگراني ارائه كرده بود. بعدها وقتي يكديگر را مي ديديم ماجراي آن روز را به عنوان يك خاطره نقل مي كرد و خطاب به دوستان و برادران سپاهي مي گفت «آقارشيد نامه ام را كه تحويل گرفت و خواند، رو به من كرد و گفت؛ حسن آقا! برو دنبال توپخانه و من كه از اين موافقت سريع تعجب كرده بودم پرسيدم؛ آقا رشيد چي؟! و آقا رشيد با لبخند گفت؛ حسن آقا خمپاره ها را رها كن. برو دنبال توپخانه، ما نيازمند واحدهاي پرقدرت آتش هستيم». من هنوز دستنوشته آن روز شهيد حسن تهراني مقدم را در دفترچه خود حفظ كرده ام.
و حسن، جوان 21 ساله آن روز، مثل ژنرالي پخته و با اراده رفت دنبال سازماندهي توپخانه و فقط فقط 5 ماه بعد بود كه سپاه صاحب توپخانه شد و شهيد حسن مقدم با تيمش (شهيد حسن شفيع زاده و...) اولين آتشبارهاي توپخانه را در عمليات بيت المقدس سازماندهي كردند من كه درباره جنگ غالبا كتاب مطالعه مي كردم به او مي گفتم: حسن! خداوند در كنار سپاهي و ارتشي مي جنگد كه توپخانه قدرتمندي داشته باشد!
خيلي خنديد و خوشحال شد- اين جمله را من از متن تاريخ و از كلماتي كه يك فرمانده بزرگ در ميدان جنگ بكار برده بود، براي حسن آقا نقل كردم حقا كه حسن براي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي توپخانه و بعد هم واحدهاي موشكي قدرتمندي سازماندهي كرد و اكنون همه قدرت آتش توپخانه و موشك هاي سپاه، مديون تلاش شبانه روزي و اراده و فكر اوست و در يك كلمه مرهون مجاهدات خالصانه حسن تهراني مقدم است. همان توپخانه ها و واحدهاي موشكي كه بارها و بارها دشمنان را، بعثي ها را، منافقين را و صهيونيست ها را درهم كوبيد و انتقام خون مظلوميت شيعه را از دشمنان كافر و منافق و پليد و جنايتكار گرفت.
حسن مقدم نمونه بارزي بود از فرماندهان جوان كه به بركت انقلاب اسلامي و 8 سال دفاع مقدس، كشف و شناخته شد و در اداي دين به انقلاب و مردم و اسلام همه هستي اش را خالصانه و صادقانه فدا كرد و يك راه نوراني پيش پاي جوانان مومن قرار داد تا به اين شهيد عزيز اقتداء كنند و الگوي تلاش و علم و عمل و انجام كارهاي بزرگ- براي جوانان مومن و انقلابي باشد.
حسن هم مثل فرماندهان بزرگ سپاه، بنيانگذار بود. بنيانگذار توپخانه و موشك هاي سپاه. گفتني است كه در ارتش هاي دنيا، معمولا ستادهاي رده بالا و دستگاه هاي دفاعي و برنامه ريزي كلان كشور تصميم مي گيرد و اراده ملي شكل مي گيرد و سياست گذاري مي كند و هدايت و هماهنگي مي كند و تلاش هاي وسيعي را متمركز مي كند و واحدي (گردان-تيپ-لشكر-توپخانه و...) را ايجاد مي كنند و آنرا مي سپارند به يك فرمانده كه آن فرمانده نقشي در ايجاد و خلق آن واحد ندارد، اما حسن تهراني مقدم مثل حسن باقري، مهدي باكري، حسين خرازي، احمد كاظمي و... بنيانگذار يگان خويش بودند و از اول خشت خشت يگان و واحد را روي هم چيدند و قدم به قدم مثل مادري كه فرزند خويش را تربيت مي كند آن يگان را رشد دادند، زيرساخت لازم را فراهم آوردند و شب و روز تلاش كردند تا آن واحد را بسازند و سال ها هم خودشان فرمانده آن يگان بودند. اين نوع مردان بزرگ مثل حسن، عزم و اراده بزرگ، فكر بلند و دل و روح بزرگي دارند كه همه ظرفيت ها را در آن عرصه بسيج مي كنند و با مديريت و فرماندهي خود، تك تك آدم هاي موثر را پيدا مي كنند و با قدرت جمع كنندگي خويش، محور و علمدار مي شوند و موانع را از پيش پا بر مي دارند و واحد مورد نظر را با هدف و ماموريتي كه از او، نظام و فرماندهي كل سپاه خواسته ايجاد مي كند و خودش هم مسئوليت آنرا بر عهده دارد بنابراين بنيانگذاراني مثل حسن تهراني مقدم، تمام آن بار اراده ملي را به دوش مي كشند.حسن پس از جنگ هم اين راه را ادامه داد و با فكر بلند و بر پايه علم و تجربه اي سنگين، كارهاي بزرگ ديگري را انجام داد. حسن را خداوند تبارك و تعالي پس از جنگ نگه داشت تا 22 سال تلاش شبانه روزي با دستاوردهاي بزرگ علمي و فناوري و عمل نظامي نيز در كارنامه سراسر ايثار و فداكاري وي ثبت شود و آنگاه جامه سرخ شهادت بپوشد و به لقاءالله بپيوندد. حسن، خلق و رفتار و گفتار حسن داشت و برادر او (محمد) چه زيبا درباره اش گفت ولي حسيني رفت.
خداوند لياقت اين نوع شهادت را به مجاهد عارف و عارف مجاهدي همچون حسن تهراني مقدم عنايت مي فرمايد.
در شهرك محل سكونت و در شهر، ميان خلق، زندگي عادي داشت بي آنكه نامحرمان بدانند او كيست؟ چه مي كند؟ اطرافيان، همسايه ها، همه مي دانند كه او مردي بزرگ بود، اما نمي دانند بزرگي روح او چقدر بود؟ و تا كجا امتداد داشت؟ رغبتي به پست و مقام نشان نمي داد وقتي كه چند سال قبل او را به جانشيني نيروي هوايي سپاه دعوت كردند و براي او حكم هم زدند ولي حسن آرام، از مقر فرماندهي به كارگاه و سوله هاي تحقيقاتي اش رفت و تيم دانشمندي از برادران قديمي را جمع كرد و كار بزرگي را شروع كرد- حسن اعجوبه اي كه هميشه بدنبال كارهاي بزرگ بود و در لحظه هاي خلق يكي ديگر از دستاوردهاي مهم روح او پرواز كرد و به شهادت رسيد- نام حسن در تاريخ 8 سال دفاع مقدس از شگفتي هاي جنگ در تاريخ ملت ايران باقي خواهد ماند و در آينده در نيروهاي مسلح و سپاه كارهاي حسن بعنوان يك سبك خواهد شد و فرماندهان با غرور بايد كارها را «حسن وار» انجام دهند.
حسن مظلوم خواهد ماند و بدليل طبقه بندي مسايل نظامي هرچه درباره او گفته شود، در شأن او نخواهد بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
غلامعلي رشيدجانشين رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح
و از فرماندهان ارشد سپاه در جنگ تحميلي
لينک مطلب
1- پرچم آمريكا روز پنج شنبه گذشته در بغداد پايين كشيده شد و به «غلاف» رفت. نظاميان آمريكايي در حضور لئون پانه تا وزير دفاع، پرچم آمريكا را در جعبه مخصوص كه آن را غلاف مي خوانند گذاشتند و با خود بردند. مثل همان 4500 كشته اي كه در اين 9 سال، جعبه زدند و با خود بردند. 1500 ميليارد دلار، كمترين رقمي است كه مقامات رسمي به عنوان هزينه اردوكشي به عراق عنوان كرده اند، يعني يك دهم كل كسري بودجه و بدهكاري 15 هزار ميليارد دلاري دولت آمريكا به عنوان بدهكارترين دولت دنيا. برخي محافل مجموعه هزينه هاي دو جنگ شكست خورده عراق و افغانستان را تا 5 هزار ميليارد دلار برآورد مي كنند. خروج بي سروصدا از خاك عراق با بي سرو ساماني كم نظير اقتصاد و سياست داخلي آمريكا مقارن شده است. در اين ميان، دو حزب اصلي حاكم بر كاخ سفيد و كنگره در وضعيت «آچمز» به سر مي برند و هر يك ديگري را مسبب وضعيت بغرنجي مي دانند كه در طول 66 ساله پس از جنگ جهاني دوم بلكه از يكصد سال پيش نظير نداشته است. كدام ديوانه در آمريكا، ابرقدرت دنيا را از بلنداي قدرتي كه در شروع قرن جديد ميلادي (سال 2001) ايستاده بود، به اين حضيض هل داد؟ اين سوال، پرسش مهمي است كه بدون پاسخي درخور، روز سه شنبه گذشته از سوي «زبيگنيو برژينسكي» مشاور اسبق امنيت ملي و در اتاق فكر «شوراي آتلانتيك» با حضور جمعي از استراتژيست ها مطرح شد. برژينسكي در كنار گري سيك يكي از دو مشاور امنيت ملي پرآوازه آمريكاست.
اما پرسش ها يكي دو تا نيست. جاي سوال دارد كه چرا «پانه تا» وزير دفاع آمريكا (رئيس سابق سازمان سيا) بي سرو صدا و بدون اعلام رسمي به بغداد رفت تا در مراسم غلاف گذاري پرچم آمريكا شركت كند؟ چرا با سرافرازي و افتخار نه؟! نه تنها مردم عراق براي فرستاده ويژه اوباما هورا نكشيدند بلكه نظاميان عراقي پس از تحويل گرفتن يكي از 505 پايگاه نظامي تحت اشغال تفنگداران پنتاگون، پايكوبي هم كردند. حاصل ياغي گري اعتبارسوز براي آمريكا و گسيل 170 هزار نظامي به عراق چه بود؟ روي كار آمدن دوستان اسلامگراي ايران در پارلمان و دولت عراق براي دومين بار؟! ماجراي عراق چه قدر اعتماد به نفس آمريكايي ها را پودر كرد و در بيابان هاي بغداد به خاك سپرد؟ اين كدام اراده است كه قدرت و فناوري برتر آمريكا را يكي پس از ديگري در كشورهاي منطقه دفن مي كند؟ آقاي گري سيك پاسخي براي اين پرسش دارد اما قبل از آن بايد سخنان پانه تا را در بغداد مرور كنيم. او با اشاره به نظاميان كشته شده آمريكايي مي گويد «شايد جهانيان به آنچه ما در اين مراسم مي گوييم توجه چنداني نكنند و آن را به فراموشي بسپارند، اما هرگز آنچه را آنان كرده اند فراموش نمي كنند». به شعر بي وزن و قافيه مي ماند، نه!؟ اين عبارت را هم روزنامه واشنگتن پست نوشت و هم تركي الفيصل رئيس وقت استخبارات سعودي دو سال پيش عنوان كرد كه «آمريكا، عراق را در سيني طلايي به ايران هديه كرد». يعني آنها اين همه راه را كوبيده و آمده بودند تا پس از تحمل انبوه فلاكت ها، صدام -دشمن خبيث و جنايتكار ملت ايران- را به زير بكشند و دستاورد نهايي را تقديم ملت ايران كنند يا به قول جرج بوش، آمده بودند تا بعد از افغانستان و عراق، سروقت دشمني با ملت ايران بروند؟ چي فكر مي كردند و چي شد؟!
2- غير از كلمه قصاري كه تلويزيون بي بي سي از پانه تا نقل كرده، راديو فرانسه نيز عباراتي را از باراك اوباما در مراسم خوشامد گويي به نظاميان منتشر نموده است. به گزارش راديو فرانسه «اوباما به قيمت گزافي كه جنگ عراق در مدت نزديك به ده سال براي آمريكا داشته، اشاره كرد و گفت: من از آغاز با اين جنگ مخالف بودم. اكنون جنگي را به پايان مي بريم كه فاقد نقطه نهايي و سرنوشت ساز بوده است». آقاي اوباما البته تواضع به خرج مي دهد كه اين عبارت آخر را بيان مي كند. آمريكا با خروج از عراق يا تخليه افغانستان به همان نقطه 12-11 سال پيش بازنخواهد گشت و به نقطه اي دور و كور در تاريخ خود پرتاب مي شود. اگر غير از اين بود كاخ سفيد نبايد در مصر و تونس و بحرين و يمن و عربستان غافلگير شود و سال 2011 به عنوان سال سياه تاريخ آمريكا رقم بخورد. استراتژيست ها بهتر از همه اين نكته را دريافته اند.
سه شنبه گذشته، برژينسكي (مشاور امنيت ملي كارتر) در نشست «شوراي آتلانتيك» در واشنگتن شركت كرد. وي در اين نشست كه با حضور برنت اسكو كرافت (مشاور امنيت ملي جرالد فورد و بوش پدر) و جيمز جونز (مشاور امنيت ملي اوباما تا همين اواخر) همراه بود، گفت: «درگيري نظامي با ايران داراي ابعادي فاجعه آميز براي آمريكا خواهد بود». به گزارش دويچه وله از اين نشست «3 مشاور سابق كاخ سفيد در اين امر هم عقيده بودند كه جهان در يك نقطه عطف تاريخي از هنگام فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در دو دهه پيش قرار گرفته و جنبش فراگير در خاورميانه نشانه اين دوره تاريخي است. برژينسكي در جمع مشاوران سابق كاخ سفيد گفت: ما نيازمند درك عميق تر از چالش هاي بين المللي هستيم كه آمريكا در پهنه جهان با آنها روبرو شده است. يكي از دلهره آورترين موضوعات اين است كه ما در مقايسه با گذشته، با چالش هاي پيچيده تري مواجه هستيم. برژينسكي كه در سال 2008 از نامزدي اوباما پشتيباني كرده بود، مي افزايد: ما در شرايط عجيبي به سر مي بريم. حزب حاكم (دموكرات) دچار انجماد شده و حزب بيرون از قدرت (جمهوري خواه) كاملا ديوانه شده است». به يك معنا، منظور برژينسكي اين مي تواند باشد كه فناوري هاي پيشرفته سيا و پنتاگون در برابر پيچيدگي هاي مد نظر وي «هنگ» كرده اند و در پاسخ تصميم سازاني كه در انتظار محاسبه و پاسخ هستند، صرفا EROR مي دهند؛ يعني اينكه جبران خرابكاري بلندپايگان سياسي- اطلاعاتي را مثلا نبايد از پهپاد زبان بسته RQ170 خواست!
3- سپر و جوشن دفاعي ملت ايران با سپرهاي دفاعي و جوشن هاي تكنولوژيكي رايج در جهان تفاوت دارد. اين روزها كه اخبار خوش پيروزي و ظفرمندي و شكست دسيسه هاي تو در توي دشمنان به تواتر منتشر مي شود، سزاوار است از عمق جان، كلمات نوراني حضرت باب الحوايج موسي بن جعفر عليه السلام را در دعاي جوشن صغير مرور كنيم كه از موضع عبوديت و فروتني تمام مي فرمايد «الهي! چه بسيار دشمني كه شمشير عداوت بر من كشيد و خنجر و نيزه و سنان دشمني از خشم و كينه تيز كرد و سم هاي كشنده براي قتل من آماده ساخت و تيرهايي را كه به دقت به هدف مي خورد به سوي من روانه كرد و چشم مراقبتش از من نخفت و در دل آرزو پروراند كه مرا رنج دهد و جرعه مرگ را به من بچشاند. پس تو به نيروي خويش مرا تاييد كردي و به ياري خود پشت مرا محكم ساختي و پس از آن همه تدارك و تجهيز دشمن، تندي تيغ او را به روي من كند كردي و خوارش ساختي و مرا به شرف و بزرگي بر او برتري دادي. و هرچه اساس مكر و حيله او را بر من محكم مي كرد، متوجه خود وي ساختي و به سويش بازگرداندي. آتش غضب او فرو ننشست و شعله كينه او خاموش نشد در حالي كه از شدت خشم، انگشت به دندان مي گزيد. پس سپاس تو را اي پروردگار مقتدري كه مغلوب نشود و اي بردباري كه شتاب نورزد. صلي علي محمد و آل محمد و اجعلني لنعمائك من الشاكرين لآلائك من الذاكرين».
4- ملت ما وقتي كلام اميرمؤمنان عليه السلام (اعر الله جمجمتك) را به جان خريد و سر به خدا سپرد، جوشن امنيت و پيروزي را به تن كرد. اين پيروزي هاي بزرگ بي سبب و واسطه نبود. اين فضيلت و افضليت را دشمنان ما شهادت مي دهند. مثل همين جملات گري سيك مشاور اسبق امنيت ملي آمريكا كه در كوران فتنه انگيزي مدعيان اصلاح طلبي در سال هاي 87-7137 گفت؛ «خواست ما اين است كه دين در سياست دخالت نكند البته هركس بخواهد مي تواند آن قدر نماز بخواند و تسبيح بچرخاند كه پوست پيشاني و انگشت وي ضخيم شود. من در ايران روشنفكراني را ديدم كه اشاره هاي ما را دنبال مي كنند. آنها ششلولي بالا برده اند تا هركس و هرچه را با ما ناسازگار است، هدف قرار دهند از جمله ولايت فقيه را كه من فكر مي كنم تكنولوژي برتر ما را با اراده برتر خود در صحراي طبس دفن كرد». 21سال پس از آن سخنان، گري سيك و زبيگنيو برژينسكي و اسكو كرافت و جونز مي بينند كه نه فقط فناوري برتر بلكه تمام حيثيت و قدرت و نفوذ آمريكا مقهور بيداري اسلامي برآمده از ولايت مدبرانه امام خميني و امام خامنه اي شده است.
داخل پرانتز بايد گفت و گذشت. همان سالها كه سخنان گري سيك منتشر شد، يكي از همين حضرات ششلول بند بعدي (م-ن) به كيهان آمده بود و تحسين مي كرد كه گري سيك، عجب تعبير موشكافانه اي از اوضاع كرده است. او آن روزها يقين داشت كساني ششلول بند آمريكا و اسرائيل و انگليس شده اند و با حيثيت خود انتحار مي كنند تا شايد اراده مدفون آمريكا در طبس و لانه جاسوسي و... زنده شود. اما مدتي گذشت و ديديم «پول هاي نامشروع+ فرزند ناخلفي كه اكنون به آمريكا گريخته+ جاه طلبي برآورده نشده+ [...]» چنان مغز و جان و دل وي را پوسانده كه حاضر است گدايي راديو فردا و بي بي سي و جرس و امثال آنها را بكند و در ازاي آن، سرلوحه تبليغات بيگانه باشد ولو به قيمت- به زعم موهوم خود- پنجه كشيدن بر سيماي آفتاب. يعني آمريكا و انگليس را غسل داده و از خباثت در آورده بودند كه امثال اين آقا تبديل به سرباز اجاره اي كه نه، تروريست انتحاري آنها- در قواره برخي از همين سلفي ها و ريگي ها- شدند؟! بالاخره بايد در هر عصري مصاديقي براي «يا ايهاالذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه...» پديدار شود يا نه؟ بماند كه اين جماعت در دوره ورشكستگي كامل آمريكا، خود را سر راه اجاره و بيگاري گذاشته اند و اعتنا كه نمي كني، خود را بيشتر به در و ديوار مي كوبند تا شايد كسي به آنها محل بگذارد! و اگر چنين نبود يكي مثل همين آقاي وارونه، سراغ آن رجل سياسي «تداركاتچي» نمي رفت و به او اقتدا نمي كرد، حال آن كه همان بازيگر فتنه، فروردين 88 در اسلامبول تركيه، دست راسموسن دبيركل ناتو (نخست وزير اسبق دانمارك) را به گرمي فشرد و عارش نيامد با كسي دست دوستي بدهد كه حامي كاريكاتورهاي اهانت آميز عليه پيامبر اعظم صلي الله عليه وآله وسلم بوده است. امان از درندگي جاه طلبي و مال دوستي كه به تصريح امام محمد باقر عليه السلام، درنده تر از گرگ به ايمان انسان مي تازند و به غارت مي برند.
5- جريان نفاق متظاهر به روشنفكري و اصلاح طلبي، ناتوان از مستوري دايمي است. دشمن كه تهديد به حمله نظامي مي كند، اينها به رسم «مرجفون» شروع به ارعاب و خالي كردن دلها مي كنند. دشمن كه تهديد به تحريم سياسي و اقتصادي مي كند، همين ها طرفدار تحريم انتخابات و كارشكني اقتصادي مي شوند و به انواع التهاب هاي سياسي و اقتصادي براي سلب ثبات از كشور دست مي يازند. مستكبران كه در جنگ رواني كم مي آورند يا خدشه در اعتبار خود مي دانند كه هر خزعبل سست و بي پايه اي را بر زبان جاري كنند، جماعت نفاق جديد به خاطر عقده هاي ناگشوده و عقيده هاي آلوده، مي پذيرند تا جور دشمن را بكشند. نوبت جنگ فرسايشي با «ايمان» و «اميد» و «اتحاد» ملت ايران كه مي رسد، همين جماعت خو كرده به خيانت، در پياده نظام ناتوي فرهنگي به صف مي شوند و قباي اسلام آمريكايي را به تن مي كنند تا به قول شيمون پرز «به نيابت از اسرائيل با جمهوري اسلامي بجنگند.»
اوباما و پانه تا درباره سربازان برگشت خورده خود از عراق اذعان دارند كه جهان اعتنا و توجهي به آنها ندارد. آيا زمامداران آمريكا با اين وصف، از ششلول بندها كه نه، از «عمله انتحاري ناتوي فرهنگي» با احترام ياد خواهند كرد؟! آنها چند بار از عبدالمالك ريگي و اسامه بن لادن با احترام ياد كردند كه بخواهند از تالي تلوهاي آنها ياد كنند؟ و آيا اين جماعت خود را خيلي ارزان- در حد چند «آفرين» انباشته از تحميق- نفروخته اند؟!
محمد ايماني
لينک مطلب
نظر به اينكه كله گنده هاي آمريكا دارند زور بي خود مي زنند، تا بلكه بتوانند طياره جاسوسي پهپاد را از جمهوري اسلامي تحويل بگيرند، توصيه هاي زير به سران كاخ سفيد تقديم مي شود. همان طور كه مي بينيد، اين تواصي، زير 2 عنوان مجزا نوشته شده است.
الف) راه هاي انتقال RQ170 از ايران به آمريكا
¤ سفارتخانه مجازي
چندي پيش هيلاري كلينتون، موسوم به زنبيل، شاخ غول را شكست و موفق شد عليه جمهوري اسلامي، سفارت خانه مجازي تأسيس كند. خوب است آمريكايي ها براي كش رفتن پهپاد، متوسل به همين سفارت خانه مجازي شوند تا بلكه بتوانند به صورت مجازي، اين طياره را طي يك اقدام بچه بازي، مال خود كنند! بالطبع سفارتي كه نتواند يك طياره را از جايي به جاي ديگر منتقل كند، به درد منقل بختيار مي خورد!
¤ سران فتنه
از آنجا كه در فتنه 88 سران كاخ سفيد، بيت المال مردم بي نواي آمريكا را در اشكال مادي و معنوي، خرج فتنه گران كردند، نوبتي هم كه باشد، نوبت كمك سران فتنه به اصحاب اتاق بيضي است! لذا بر فتنه گران فرض است به جاي شرط گذاشتن براي شركت در انتخابات، مرام خودشان را به آمريكا نشان دهند و RQ170 را به يانكي ها برگردانند!
¤ فتوشاپ
آمريكايي ها مي توانند با استفاده از فتوشاپ، كه در هاليوود، عين مور و ملخ استفاده مي شود، فيلمي ساختگي تهيه كنند و در آن فيلم، طياره جاسوسي را از دست ايران خارج كنند! در اين فيلم «جيمبو» به دليل تشابه فراوان، مي تواند بازيگر نقش اول RQ170 باشد!
¤ باد و پهپاد
در ايران، بادآورده را باد مي برد، اما اين پهپاد، نه به وسيله باد، كه به دست متخصصين ايراني و خبره در جنگ الكترونيك، با كم ترين تلفات ممكن به زمين نشست. حكايت ماجراي حضرت ابراهيم، خليل الله، آمريكايي ها مي توانند از بت بزرگ شان بخواهند كه اين طياره را برگرداند!!
ب) سختي هاي راه انتقال RQ170 از ايران به آمريكا
¤ مهمان نوازي
از جمله خصلت هاي ايراني كه حتي خود غربي ها هم به آن اعتراف كرده اند، خصلت مهمان نوازي ايراني جماعت است. القصه! نگارنده ديروز داشتم با RQ170 گفت وگو مي كردم كه اين پرنده به من گفت: در اين مدت، اينقدر به من خوش گذشته كه اگر شما هم بخواهيد مرا تحويل آمريكا بدهيد، من برو نيستم!! اين پرنده در بخش ديگري از سخنانش به من گفت: من تازه اينجا كلي دوست پيدا كرده ام. دوستان خوبي مثل شهاب 3 كه هميشه هوايم را داشته اند! RQ170 تصريح كرد: از اينكه سرود «خلبانان، ملوانان، اي اميد فخر ايران»، چندي است كه به نوعي، شامل حال من هم مي شود، در چيز، يعني بال خودم نمي گنجم! اين پرنده با اشاره به خواستگاري يكي از موشك هاي شهاب 3 از وي، گفت: خيلي دوست دارم در همين ايران، تشكيل زندگي دهم و ماه عسل بتوانم تالاب انزلي را از نزديك ببينم!!
¤ سفت نگه داشتن مال
ايراني جماعت، مال خود را سفت نگه مي دارد و همسايه را دزد نمي خواند. بعيد مي دانم مردمي كه همچين اخلاقي داشته باشند، از قيد طياره جاسوسي پهپاد بگذرند! ما تازه داريم با RQ170 رفيق مي شيم!!
¤ بحران وال استريت
گيرم بخواهيم RQ170 را به آمريكايي ها تحويل دهيم. با اين اوضاعي كه در آمريكا مي بينيم، هيچ بعيد نيست كه اين طياره هم به جنبش تسخير وال استريت بپيوندد!! آيا سران كاخ سفيد مغز خر خورده اند كه دنبال دردسر مي گردند؟!
«آقاي چيز»
لينک مطلب
از 11 اكتبر تا امروز 22 نوامبر بيش از40 روز است كه آمريكايي ها به آب و آتش مي زنند، دسيسه مي چينند، سناريو مي نويسند، بر طبل تحريم ها مي كوبند، يقه مي درانند و گاه بلوف حمله سر مي دهند تا به طريقي حساسيت ها را نسبت به ايران به سقف برسانند. سوال ساده و البته روشن اين است كه اين تحركات و تقلاها در مواجهه با ايران اسلامي براي چيست؟ ابتدا اجازه بدهيد خيلي خلاصه صحنه را مرور كنيم: ابتدا 11اكتبر وزير دادگستري آمريكا در مقابل دوربين ها ظاهر مي شود و بدون ارايه هرگونه سندي يا دست كم قرينه و نشانه اي جمهوري اسلامي را به طرح ترور سفير عربستان آنهم در خاك واشنگتن متهم مي كند.
هنوز اين مسئله ساختگي در صدر اخبار دنياست و تازگي و حواشي و بازتاب هاي بعدي آن سپري نشده است كه اين بار پرونده مشابه ديگري بر ضد ايران گشوده مي شود: «پرونده حقوق بشر». در اينجا نيز يك بازي سه ضلعي آغاز مي شود؛ بان كي مون در مقام دبيركلي سازمان ملل گزارشي سراسر منفي را عليه ايران درباره آنچه كه وخامت حقوق بشر در جمهوري اسلامي نام نهاده منتشر مي كند به فاصله كوتاهي احمد شهيد كه عنوان گزارشگري ويژه حقوق بشر در امور ايران را يدك مي كشد به صحنه مي آيد و يك گزارش كاملا كپي پيست شده از روي سايت هاي ضد انقلاب و منافقين را عليه ايران منتشر مي نمايد و در ضلع سوم، كميته حقوق بشر در ژنو ايران را به نقض حقوق بشر متهم مي كند و در تمامي اين موارد تنها يك سري ادعاهاي واهي و اتهامات سست و فاقد هرگونه ارزش حقوقي، ترجيع بند سروصداها و هياهوها درباره وضعيت حقوق بشر ايران است.
علاوه بر گشودن پرونده مضحك ترور و پرونده نخ نما شده حقوق بشر پرونده هسته اي ايران را نيز به عادت تمامي 9 سال گذشته پيش مي كشند تا پازل فشار بر ايران را به اوج برسانند.
خروجي اين مثلث تاكنون در قالب 2 قطعنامه عملياتي شده است كه البته به نظر مي رسد با 1 قطعنامه ديگر تداوم داشته باشد.
جمعه گذشته -18 نوامبر- و در يك روز 2 قطعنامه عليه ايران به تصويب رسيد. يكي قطعنامه شوراي حكام آژانس و ديگري قطعنامه مجمع عمومي سازمان كه در هر دو بر ارايه تصويري غيرواقعي از ايران تمركز شده بود.
مشابه اين 2 قطعنامه، كميته سوم مجمع عمومي سازمان ملل درصدد است قطعنامه اي را درباره وضعيت حقوق بشر كشورمان تدارك ببيند. بنابراين اكنون بايد ديد در شرايطي كه تمام گزينه هاي روي ميز آمريكا در مواجهه مستقيم و آشكار با جمهوري اسلامي به صدور 2 قطعنامه و 1 قطعنامه احتمالي ديگر منجر شده است حاصل اين قطعنامه ها چيست؟ آيا اين قطعنامه ها به ميزان آنهمه تحرك و تقلا بر ضد ايران، محتواي كاربردي و عملي هم داشته است؟
آنچه كه در وهله نخست در پاسخ به اين سوالات بايد گفت جوابي است كه بر مبناي پيشينه تاريخي قطعنامه ها عليه ايران به ذهن مي آيد.
بدون ترديد 4 قطعنامه تحريمي عليه كشورمان در فاصله سال هاي 2006 تا 2010 ملاك قابل توجهي است كه مي تواند عيار تحركات و تقلاها بر ضد ايران را محك زد. قطعنامه هاي 1737، 1747، 1803 و 1929 كه به ترتيب در دسامبر 2006، مارس 2007، مارس 2008 و ژوئن 2010 به تصويب رسيد از نوع قطعنامه هاي تحريمي بودند. قطعنامه هايي كه شوراي امنيت سازمان ملل بر مبناي اختيارات بي بديل- و البته نامشروع و از جنس قانون جنگل - در محيط بين الملل عليه جمهوري اسلامي به تصويب رساند.
به عبارت ديگر؛ هر آنچه در چنته داشتند بكار گرفتند و آن 4 قطعنامه ضدايراني را به صحنه آوردند. بنابراين يك اتفاق جالب در اينجا رخ داده است. اگر آن 4 قطعنامه تحريمي عليه ايران كارساز بود نيازي نبود طي هفته هاي گذشته به آب و آتش بزنند تا بلكه در جمعه گذشته 2 قطعنامه ديگر به تصويب برسانند و از سوي ديگر؛ اگر آن 4 قطعنامه تحريمي مصوب شوراي امنيت در راستاي تضعيف جايگاه جمهوري اسلامي ايران كارگر نيفتاده است- كه گذر زمان شهادت مي دهد اينچنين بوده است- پس جاي ترديدي باقي نمي گذارد كه 2 قطعنامه اخير و 1 قطعنامه احتمالي كه عنقريب صادر خواهد شد حتما در همان نام و صورت قطعنامه متوقف خواهند شد.
اما به نكته فوق بايد اين مطلب را علاوه كرد كه در قطعنامه شوراي حكام پيرامون برنامه هسته اي و در قطعنامه مجمع عمومي سازمان ملل درباره طرح ترور كذايي سفير عربستان در واشنگتن آمريكايي ها به عنوان باني اصلي اين 2 قطعنامه نقش يك شاكي را ايفا كردند كه فقط طرح دعوي مي كند و ناتوان از اثبات ادعاهاي خود است و از همين روي تنها به ژست «شاكي بودن» و طرح «شكواييه» مي نازد و گرنه قطعنامه شوراي حكام و قطعنامه مجمع عمومي عليه ايران، دستاوردي براي آمريكايي ها بدين معنا كه ضربه اي به جمهوري اسلامي بزنند نداشته است.
قطعنامه شوراي حكام پس از چندين بار تعديل در نهايت به گونه اي و با محتوايي به تصويب رسيد كه خواسته هاي آمريكا از جمله ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت را محقق نكرد. همچنين اين قطعنامه بصورت اجماعي كه بار حقوقي خاصي بر آن مترتب است به تصويب نرسيد.
از سوي ديگر 118 كشور جنبش عدم تعهد مخالفت شان را با گزارش آمانو و قطعنامه شوراي حكام اعلام كردند كه گوياي اين نكته است كه به لحاظ افكار عمومي در دنيا نيز آمريكايي ها ناكام بوده اند.
در قطعنامه مجمع عمومي نيز نكات قابل تاملي وجود دارد كه نشان مي دهد آمريكايي ها به اهداف شوم شان درباره ايران نرسيده اند چه اينكه به لحاظ كلي و حقوقي قطعنامه هاي مجمع عمومي الزام آور نيست و علاوه بر اين محتواي قطعنامه به صراحت بر اين مطلب تصريح دارد هيچ دليل و سندي وجود ندارد كه ايران عامل ترور كذايي سفير عربستان در واشنگتن باشد و حتي برخلاف قطعنامه هاي تحريمي شوراي امنيت، در اينجا چين و روسيه از زمره مخالفان صدور اين قطعنامه بودند.
نكته ديگري كه توجه هركسي را كه آشنايي با مسايل سياسي و رسانه اي دارد جلب مي كند اين است كه چرا دقيقا از همان جمعه شب كه اين دو قطعنامه اخير عليه ايران پس از كلي هياهو و پروپاگانداي رسانه اي به تصويب رسيد باز هم موضوع «ايران» مورد تمركز است و از جمعه شب گذشته به وقت آمريكا، سوژه تحريم صنعت پتروشيمي كليد خورده است؟
روز شنبه صداي آمريكا- VOA- طي گزارشي از قول مقامات آمريكايي كه تاكيد كرده آنها نمي خواستند نامشان معرفي شود! از تحريم هاي جديد سخن گفته و مي نويسد: «تحريم ها ممكن است روز دوشنبه [21نوامبر] فاش شود و صنعت پتروشيمي ايران را هدف خواهد گرفت.»
داستان وقتي براي آمريكايي ها غمبار مي شود كه همين صداي آمريكا در گزارش ديگري در همان روز شنبه به نقل از نيويورك تايمز موضوع «تحريم هاي هوشمند» را پيش مي كشد و به اصطلاح راهكار مي دهد كه براي اجرايي شدن تحريم هاي موثر عليه ايران بايد «تحريم هوشمند نفتي ايران» را در دستور كار قرار داد.
اين راهكار در حالي است كه بيش از 3 سال است كه آمريكايي ها با روي كار آمدن دولت اوباما، شعار «قدرت هوشمند» را مي دهند و به وضوح تصريح كرده اند كه با ايران از دريچه استراتژي «قدرت هوشمند» مواجه شده و مي شوند كه در تمامي صحنه ها از جمله تحريم ها، پرونده هسته اي، پرونده حقوق بشر، سناريوي ترور و بالاخره صدور قطعنامه ها بر ضد ايران همانطور كه اشاره شد ناكام بوده اند.
بنابراين به نظر مي رسد آمريكايي ها هم اينقدر به عمق مسئله پي برده اند كه در 40 روز گذشته در مواجهه با ايران علي رغم به صحنه آوردن تمام گزينه هاي مختلف همچون كبريت بي خطر عمل كرده اند ولي نكته اي كه هست اين است كه به نظر مي رسد آنها به دنبال هدف ديگري هستند و آن هدف جلوگيري از افتضاح بزرگ و شكست تاريخي است كه آمريكايي ها در منطقه اسير آن شده اند.
تحولات منطقه، در بستر بيداري اسلامي نيز وضعيت بغرنج آمريكايي ها را عميق تر كرده و موقعيت آنها را براي استقرار درميدان معادلات سياسي متزلزل كرده است.
فهرستي مجمل از اين وضعيت بدين گونه است؛
1-آمريكايي ها تحولات منطقه را پيش بيني نمي كردند و از همين روي در برابر موج مواج بيداري اسلامي ملت ها كماكان در حالت استيصال هستند. 2- نتوانستند از سقوط ديكتاتورها و متحدان استراتژيك خودشان جلوگيري نمايند 3- در مصادره انقلاب ها و يا انحراف حركت عظيم ملت ها تاكنون ناكام مانده اند. 4-از همه مهمتر در شرايط كنوني بخاطر روحيه ضدآمريكايي- صهيونيستي ملت هاي منطقه و از سوي ديگر اوضاع وخامت بار داخلي شان، بار كرده اند و ناگزير گزينه خروج از عراق و افغانستان پيش روي آنهاست.
خروجي كه براي آمريكايي ها بسيار سخت است و از جمله مي توان عجز آنها را در كلام «جان مك كين» سناتور معروف آمريكايي ديد: «خروج از عراق به معناي پيروزي ايران و قدرت گرفتن اين كشور در منطقه است» و يا در اختلاف نظر مقامات آمريكا پيرامون خروج از عراق و افغانستان كه به يك چالش سياست خارجي اين كشور تبديل شده است و علي رغم اظهار صريح اوباما در ماه گذشته درباره خروج نظاميان آمريكايي از عراق، اختلافات درباره اين تصميم بالا گرفته است.
اما نكته پاياني اين است كه آمريكايي ها علي رغم تحركات و تقلاها درباره ايران كه به صدور قطعنامه ها منجر شده است تا در پس آن با انحراف افكار عمومي ملت هاي منطقه و شهروندان كشورشان موضوعات اساسي يعني «بيداري اسلامي» و «جنبش ضد سرمايه داري» را به حاشيه ببرند باز هم به بيراهه رفته اند چرا كه اولا؛ قطعنامه هاي اخير نتيجه اي دربر نداشته و با «شكست» مواجه بوده است و ثانيا؛ همين قطعنامه ها حتي توان برآورده كردن آن هدف پشت صحنه- مهار بيداري اسلامي و جنبش ضد وال استريت- را ندارند چون اين ملت هاي منطقه و حتي مردم آمريكا هستند كه عليه واشنگتن قطعنامه صادر كرده اند. ملت هاي منطقه امروز سياست هاي آمريكايي را از منطقه اخراج كرده اند و تنها بر اجراي شريعت اسلامي بر مصادر حكومت ها تاكيد دارند.
جنبش ضد وال استريت نيز قطعنامه شكست آمريكا در اداره جامعه را صادر كرده است؛ 99 درصدي كه به هيچ عنوان ديگر به خواسته هاي 1درصد كلان سرمايه داران چپاولگر تن نمي دهند.
حسام الدين برومند
لينک مطلب