فرض كنيد در يكي از خيابان هاي تهران، يا اصلا هر كجاي جهان، يك نفر، يك نفر ديگر را، حالا به هر دليل، به قتل رسانده باشد. با هم بازتاب اين رخداد را در تيتر يك جرايد سراسري و رسانه هاي مجازي بخوانيم:
اطلاعات: افزايش همكاري هاي ژئوپولتيك در زمينه هاي اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي، ورزشي، با نگاه سينمايي و هنري در ابعاد فرامنطقه اي، همراه با... (با عرض معذرت از خوانندگان، درج ادامه تيتر، خارج از حوصله اين مقال است!)
ايران: تاكيد روح مقتول در جواب سوالات نكير و منكر، بر موهوم بودن جريان انحرافي!
كيهان: اسنادي داريم كه نشان مي دهد قاتل از فرمول جين شارپ پيروي كرده است!
همشهري: اگر دولت، پول مترو را بدهد، شهرداري اين آمادگي را دارد كه از خيابان بهشت تا موتورخانه جهنم، خطوط مترو را توسعه دهد!
هفت صبح: دعواي برند ها بالا گرفت؛ ارزش خريد كاپشن مقتول: llmmm ارزش خريد شلوار قاتل: llllm
جمهوري اسلامي: ابراز نگراني آيت الله هاشمي رفسنجاني از رواج قتل در جامعه!!
شرق: اختلاف نظر اصول گرايان درباره نحوه صدور پيام تسليت به مناسبت قتل متوفي!!
جام جم: عزم رسانه ملي بر زنده كردن مردگان در سريال هاي شاد نوروزي!!
جوان: آژانس هسته اي، سند دارد رو كند!
اعتماد: آخرين برآوردها از تاثير قتل اخير در قيمت سكه و ارز!!
هفته نامه 9 دي: احتمال حضور نام قاتل در ليست جبهه متحد!!
رجانيوز: اگر ساكتين فتنه 88 در ختم مقتول شركت كنند، جبهه پايداري در مراسم سيسموني دخترخاله قاتل شركت مي كند!!
صراط نيوز: اعتراض به بدحجابي يكي از خانم هاي فاميل مقتول در هنگام گريه و زاري+عكس!!!
مشرق نيوز: اعتراض به بدحجابي يكي از خانم هاي فاميل قاتل در هنگام بازبيني صحنه جرم+عكس!!!
جهان نيوز: اسناد همكاري قاتل و مقتول با عوامل اختلاس تاريخي!!
«آرمليا-خبرنگار چيزنا»
لينک مطلب
اولاً اگر شخص ديگرى با بيان بهترى بگويد اثر مىكند، از او بخواهيد كه اين كار را انجام دهد. هنگامى كه خداوند به حضرت موسى دستور داد نزد فرعون برود و او را ارشاد كند، موسى عليه السلام از خداوند خواست كه برادرش هارون كه بيان بهترى دارد را همراه او بفرستد. «و أخى هارون هو أفصحُ منّى لِساناً فَارسله مَعى»(سوره قصص، آيه 34)
ثانياً گاهى با يكبار اثر نمىكند، امّا با تكرار اثر مىكند، آن هم با بيانهاى گوناگون. چنانكه چوب سخت با يك ضربه تبر شكسته نمىشود، تكرار لازم است. قرآن مىفرمايد: ما مطالب خود را در قالبهاى گوناگون بيان كرديم تا شايد اثر كند. «لقد صَرّفنا فى هذا القرآن»( سوره اسراء، آيه 41)
ثالثاً ممكن است شيوه ما صحيح نبوده كه اثر نكرده است. چون امر به معروف و نهى از منكر شرايط و اصولى دارد و با هر منكر بايد به گونهاى متناسب برخورد كرد؛
گاهى گرد و غبار روى لباس شما مىنشيند و گاهى دوده. غبار با ضربه محكمى كه بر لباس مىزنيد برطرف مىشود، امّا اگر همين ضربه را به دوده بزنيد، هم دستتان سياه مىشود و هم دوده به لباس فرو مىرود. برطرف كردن دوده با فوت است و برطرف كردن غبار با ضربه. پس هر منكرى را بايد به گونهاى خاص برطرف كرد.
چنانكه قرآن مىفرمايد: «واتوا البيوت من أبوابها»( سوره بقره، آيه 189) يعنى هر خانهاى را بايد از راهش وارد شد.
رابعاً براى بازداشتن مردم از فساد بايد راههاى حلال را به روى آنان باز كرد. حضرت لوطعليه السلام هنگامى كه ديد مردم به مهمانانش، سوء قصد دارند فرمود: من حاضرم دخترانم را به ازدواج شما در آوردم تا شما دست از مهمانان من برداريد. من راه حلال را براى شما باز مىكنم تا شما به گناه گرفتار نشويد. «هؤلاء بَناتى هُنّ أطهرلكم فاتّقوا اللّه و لا تخزونى فى ضَيفى»( سوره هود، آيه 78)
لينک مطلب
يادداشت امروز را برادر و همكار عزيزم آقاي سعدالله زارعي نوشته بود ولي طي چند روز گذشته بسياري از خوانندگان گرامي در تماس با روزنامه، نظر كيهان را درباره مقاله روز دوشنبه- 19 دي ماه- آقاي حسين علايي در روزنامه اطلاعات جويا شده بودند. پاسخ اوليه ما اين بود كه واكنش نسبت به اينگونه نوشته ها يكي از اصلي ترين اهداف كساني است كه آن را تدارك ديده اند تا از اين طريق يك ماجراي دم دستي و كم اهميت را به موضوع روز تبديل كرده و به فتنه گران تنفس مصنوعي بدهند. از اين روي پرداختن به آن را غيرضروري مي دانستيم، اما بعد از انتشار نامه تعدادي از سرداران محترم سپاه در اعتراض به آقاي حسين علايي و نصيحت همراه با ملامت وي كه از غيرت ديني و انقلابي آن عزيزان حكايت مي كرد، اشاره به نكاتي چند درباره يادداشت آقاي علايي را ضروري تلقي كرديم و در اين وجيزه نگاهي - هرچند گذرا- از زاويه اي ديگر به ماجرا خواهيم داشت. اميد آن كه آقاي حسين علايي در اين نوشته انديشه كند و چنانچه گفتني هاي آن را شنيدني ارزيابي كرد، پاي از بازي بيشتر در ميدان دشمن بيرون بكشد.
1- «بازي با مهره حريف» يا «شكار مهره» يكي از ترفندهاي عمليات رواني است. دشمن در اين ترفند شكار خود را از ميان كساني انتخاب مي كند كه اولا؛ سابقه شناخته شده اي از همراهي با نظام را در كارنامه خويش داشته باشند و ثانيا؛ به هر علت، از جمله ضعف بينش سياسي، آرزوهاي برآورده نشده و امثال آن، با نظام فاصله گرفته باشند. دشمن در اين حالت، از يكسو نقطه ضعف شكار خود را موجه جلوه داده و به تقويت آن مي پردازد. مثلا چنانچه «شكار» مورد نظر به مسئوليت دلخواه خود در نظام دست نيافته باشد، اين توهم را در وي مي دمد كه مسئولان بالادستي نظام حق او را ناديده گرفته و يا پايمال كرده اند! و از اين طريق مي كوشد تا حس انتقامجويي را در شكار خود تحريك كند. و از سوي ديگر، فرد شكار شده را گام به گام به موضع گيري عليه نظام مي كشاند و هريك از اين گام هاي زاويه دار او را به گونه اي -مثلاً از طريق رسانه ها- برملا مي كند تا به تدريج پل هاي پشت سر شكار خود را خراب كرده و راهي براي بازگشت وي باقي نماند. دشمن در اين مرحله، زبان خود را در كام فرد شكار شده مي گذارد و آنچه را كه از زبان و قلم دشمن تابلودار قابل عرضه نيست بر زبان و قلم شكار خود مي نشاند.
2- اكنون بايد ديد كه آقاي حسين علايي يك مهره شكار شده است و يا آنچه در يادداشت موهن خود آورده است، برخاسته از خواست و برداشت خود ايشان است؟ يافتن پاسخ اين سؤال دشوار نيست و براي كشف آن فرمول علمي و تعريف شده اي وجود دارد. با اين توضيح كه؛
الف: اگر اظهارات شخص مورد نظر- در اينجا، آقاي حسين علايي- برخاسته از ديدگاه و نظر خود او باشد، در بستر و چارچوب فرهنگ شناخته شده وي ابراز مي شود، چرا كه فرهنگ نوشتاري يا گفتاري افراد- صرفنظر از محتواي آن- به آساني قابل تغيير نيست و نمي توان اين تغيير فرهنگ را مثلاً به سادگي تهيه يك تابلو و نصب آن به يكي از ديوارهاي اتاق تلقي كرد!
ب: و اما چنانچه فرد مورد نظر با فرهنگي متفاوت از فرهنگ شناخته شده خود سخن بگويد و مخصوصاً هنگامي كه فرهنگ به كار گرفته شده با فرهنگ شناخته شده وي تفاوتي فاحش و در حد تضاد داشته باشد مي توان حدس زد- و البته متأسف نيز بود - كه به عنوان يك مهره از سوي دشمن شكار شده و چه بخواهد و بداند و يا نخواهد و نداند در ميدان دشمن به بازي گرفته شده است.
3- حالا به يادداشت آقاي حسين علايي توجه كنيد؛
«... حكومت شاه به بهانه نداشتن مجوز براي راهپيمايي- 19 دي ماه 56- به طلاب و جوانان در خيابان صفائيه حمله كرد و تعداد 6 نفر از طلاب و معترضين را كشت و عده اي را نيز مجروح كرد... رژيم شاه ظرف يك سال بيش از 2 هزار نفر از مردم معترض در خيابان هاي شهرهاي مختلف را كشت ولي هر چه بر كشته هاي خياباني افزوده مي شد...»
آيا يك سردار سپاه، آنهم در حالي كه كماكان خود را طرفدار انقلاب و جمهوري اسلامي معرفي مي كند، مي تواند به جاي واژه «شهيد» از شهداي مظلوم 19 دي قم از واژه «كشته شده» استفاده كند؟! آنهم نه يك بار و دوبار، بلكه 3 بار در يك نوشته كوتاه 4خطي و حتي يك بار هم به جاي «كشته» از واژه شهيد استفاده نكند؟! ممكن است گفته شود، اين جابجايي در نوشتار، از نوع «خطاي زبان و قلم» است! كه بايد گفت؛ آقاي علايي يك سردار سپاه است و فرهنگ شهيد و شهادت در وي نهادينه شده است بنابراين، اگر جابجايي اين واژه عمدي نبوده است، دستكم بايد يك بار به جاي «كشته شده» از لفظ شهيد استفاده مي كرد كه نكرده است! چرا؟!... بايد توجه داشت كه «خطا» وقتي در يك موضوع واحد به تكرار رسيد، ديگر «خطا» تلقي نمي شود، بلكه «خط» است!
4- آقاي علايي در يادداشت كذايي، برخلاف عقيده و نظر بارها اعلام شده خود به اين تحليل مي نشيند كه مردم ايران خواستار تغيير رژيم شاهنشاهي نبوده اند بلكه فقط انجام تغييراتي در رژيم شاهنشاهي را دنبال مي كردند!! ولي از آنجا كه شاه به اصلاحات مورد نظر آنها پاسخ مثبت نداد، تظاهرات و اعتراضات شدت گرفت و «عملاً از اقتدار نظام شاهنشاهي كاسته شد»! و سپس در 7 بند و در قالب پرسش هاي فرضي، محمدرضا شاه را نصيحت مي كند كه چرا با بي توجهي نسبت به اصلاحات مورد نظر مردم باعث فروپاشي رژيم شاهنشاهي شده است؟!
بايد از آقاي علايي پرسيد؛ آيا مردم خواستار سرنگوني رژيم شاهنشاهي و برپايي جمهوري اسلامي نبودند؟ و آيا بعد از تغيير نخست وزير، شعار نمي دادند «ما ميگيم شاه نمي خوايم، نخست وزير عوض ميشه» و...؟!
5- آقاي حسين علايي در يادداشت مورد اشاره، برخلاف فرهنگ رايج و جاي گرفته در قلب و جان سپاهيان، از بكارگيري واژه «امام» براي ناميدن آن مراد به حق پيوسته و رهبر كبير انقلاب اسلامي، خودداري مي ورزد و آنجا كه ناچار به نام بردن از آن بزرگوار است به عبارت «آيت الله خميني» بدون هيچ پيشوند و پسوند احترام آميز بسنده مي كند.
آيا، اين ديدگاه و فرهنگ و چارچوبي كه در بيان آن به كار گرفته شده مي تواند با ديدگاه كسي كه عمري را در كسوت يك سردار سپاه سپري كرده است كمترين همخواني و ارتباطي داشته باشد؟! قاعده آن بود و هست كه زبان جناب علايي در نام بردن از امام(ره)، به كمتر از «حضرت امام(ره)» حركت نكند و در كام نچرخد. آيا آن چرخش و اين نچرخيدن زبان و قلم ايشان را بايد- خداي نخواسته- به حساب چرخش مواضع آقاي علايي نوشت يا -باز هم خداي نخواسته- به حساب ديكته اي كه ديگران براي او نوشته اند؟! بي ترديد، اين نوشته با فرهنگ گفتاري و نوشتاري يك سردار سپاه آنهم با سابقه فرماندهي در جنگ تحميلي همخواني ندارد. دارد؟! پس چه كسي آن را ديكته كرده است؟!
6- يك بار ديگر به يادداشت آقاي حسين علايي مراجعه كنيد. ايشان اولا؛ به حضرت امام(ره) اهانت مي كند و بناي مستحكم آن بزرگوار يعني انقلاب اسلامي و نظام برخاسته از آن را بدون انگيزه الهي و اسلامي قلمداد مي كند! ثانيا؛ خاستگاه اسلامي انقلاب را نفي مي كند و خواست با خون نوشته مردم مسلمان ايران را در حد و اندازه اصلاحات در رژيم شاهنشاهي تنزل مي دهد! ثالثا؛ از فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 حمايت مي كند و...
حالا امضاي يادداشت را ناديده بگيريد. آيا نوشته ايشان با نوشته اي كه از يك ضد انقلاب دوآتشه انتظار مي رود كمترين تفاوتي دارد؟! اگر تفاوتي ندارد- كه ندارد- احتمال سفارشي بودن آن دور از ذهن نيست!
7- در حالي كه انقلاب اسلامي به الگوي تحولات در جهان اسلام تبديل شده و ملت هاي مسلمان با در دست داشتن اين نسخه بر ديكتاتورهاي دست نشانده شوريده و پوزه آمريكا و اسرائيل و متحدان اروپايي آنها را به خاك مذلت ماليده اند و در حال و هوايي كه دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب، انكار نمي كنند كه از اقتدار ايران اسلامي تحت رهبري امام راحل و خلف حاضر او به تنگ آمده و فرياد استيصال سرداده اند، مخالف خواني افرادي كه روزي همراه انقلاب بوده اند جز آن كه براي دهان هاي گرسنه دشمنان بيروني و دنباله هاي داخلي آنها خوراكي در حد و اندازه يك ساندويچ فراهم كند چه تأثير ديگري مي تواند داشته باشد؟! جناب علايي! «قطره درياست، اگر با درياست ورنه او قطره و دريا، درياست».
8- ديروز آقاي حسين علايي طي يادداشت كوتاهي بر وفاداري خود به اسلام و انقلاب و ولايت فقيه تأكيد كرد كه اميد است اولين گام ايشان براي بازگشت از بيراهه اي باشد كه در آن گام نهاده بود و همينجا گفتني است و عبرت آموز نيز هست كه يادداشت كذايي آقاي علايي، به به و چهچه و استقبال همراه با ذوق زدگي فراوان رسانه هاي دشمن و گروه هاي ضد انقلاب را در پي داشت ولي نوشته كوتاه ديروز او با بي اعتنايي همان رسانه ها روبرو شد. عبرت انگيز نيست؟! فاعتبروا يا اولي الالباب...
حسين شريعتمداري
لينک مطلب
30سال قبل در همين روزها بود. در سنگر فرماندهي و قرارگاه هدايت عمليات طريق القدس بوديم، كه حسن وارد شد. آن روزها جواني 21 ساله بود و مسئول آتش تيپ كربلا. نامه اي كه در دست داشت را به دستم داد. احساس كردم پيشنهادي كه در نامه نوشته است از استحكام و پشتوانه علمي و عملياتي برخوردار است. پيشنهاد حسن از يك نگراني حكايت مي كرد و راه حلي براي غلبه بر اين نگراني ارائه كرده بود. بعدها وقتي يكديگر را مي ديديم ماجراي آن روز را به عنوان يك خاطره نقل مي كرد و خطاب به دوستان و برادران سپاهي مي گفت «آقارشيد نامه ام را كه تحويل گرفت و خواند، رو به من كرد و گفت؛ حسن آقا! برو دنبال توپخانه و من كه از اين موافقت سريع تعجب كرده بودم پرسيدم؛ آقا رشيد چي؟! و آقا رشيد با لبخند گفت؛ حسن آقا خمپاره ها را رها كن. برو دنبال توپخانه، ما نيازمند واحدهاي پرقدرت آتش هستيم». من هنوز دستنوشته آن روز شهيد حسن تهراني مقدم را در دفترچه خود حفظ كرده ام.
و حسن، جوان 21 ساله آن روز، مثل ژنرالي پخته و با اراده رفت دنبال سازماندهي توپخانه و فقط فقط 5 ماه بعد بود كه سپاه صاحب توپخانه شد و شهيد حسن مقدم با تيمش (شهيد حسن شفيع زاده و...) اولين آتشبارهاي توپخانه را در عمليات بيت المقدس سازماندهي كردند من كه درباره جنگ غالبا كتاب مطالعه مي كردم به او مي گفتم: حسن! خداوند در كنار سپاهي و ارتشي مي جنگد كه توپخانه قدرتمندي داشته باشد!
خيلي خنديد و خوشحال شد- اين جمله را من از متن تاريخ و از كلماتي كه يك فرمانده بزرگ در ميدان جنگ بكار برده بود، براي حسن آقا نقل كردم حقا كه حسن براي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي توپخانه و بعد هم واحدهاي موشكي قدرتمندي سازماندهي كرد و اكنون همه قدرت آتش توپخانه و موشك هاي سپاه، مديون تلاش شبانه روزي و اراده و فكر اوست و در يك كلمه مرهون مجاهدات خالصانه حسن تهراني مقدم است. همان توپخانه ها و واحدهاي موشكي كه بارها و بارها دشمنان را، بعثي ها را، منافقين را و صهيونيست ها را درهم كوبيد و انتقام خون مظلوميت شيعه را از دشمنان كافر و منافق و پليد و جنايتكار گرفت.
حسن مقدم نمونه بارزي بود از فرماندهان جوان كه به بركت انقلاب اسلامي و 8 سال دفاع مقدس، كشف و شناخته شد و در اداي دين به انقلاب و مردم و اسلام همه هستي اش را خالصانه و صادقانه فدا كرد و يك راه نوراني پيش پاي جوانان مومن قرار داد تا به اين شهيد عزيز اقتداء كنند و الگوي تلاش و علم و عمل و انجام كارهاي بزرگ- براي جوانان مومن و انقلابي باشد.
حسن هم مثل فرماندهان بزرگ سپاه، بنيانگذار بود. بنيانگذار توپخانه و موشك هاي سپاه. گفتني است كه در ارتش هاي دنيا، معمولا ستادهاي رده بالا و دستگاه هاي دفاعي و برنامه ريزي كلان كشور تصميم مي گيرد و اراده ملي شكل مي گيرد و سياست گذاري مي كند و هدايت و هماهنگي مي كند و تلاش هاي وسيعي را متمركز مي كند و واحدي (گردان-تيپ-لشكر-توپخانه و...) را ايجاد مي كنند و آنرا مي سپارند به يك فرمانده كه آن فرمانده نقشي در ايجاد و خلق آن واحد ندارد، اما حسن تهراني مقدم مثل حسن باقري، مهدي باكري، حسين خرازي، احمد كاظمي و... بنيانگذار يگان خويش بودند و از اول خشت خشت يگان و واحد را روي هم چيدند و قدم به قدم مثل مادري كه فرزند خويش را تربيت مي كند آن يگان را رشد دادند، زيرساخت لازم را فراهم آوردند و شب و روز تلاش كردند تا آن واحد را بسازند و سال ها هم خودشان فرمانده آن يگان بودند. اين نوع مردان بزرگ مثل حسن، عزم و اراده بزرگ، فكر بلند و دل و روح بزرگي دارند كه همه ظرفيت ها را در آن عرصه بسيج مي كنند و با مديريت و فرماندهي خود، تك تك آدم هاي موثر را پيدا مي كنند و با قدرت جمع كنندگي خويش، محور و علمدار مي شوند و موانع را از پيش پا بر مي دارند و واحد مورد نظر را با هدف و ماموريتي كه از او، نظام و فرماندهي كل سپاه خواسته ايجاد مي كند و خودش هم مسئوليت آنرا بر عهده دارد بنابراين بنيانگذاراني مثل حسن تهراني مقدم، تمام آن بار اراده ملي را به دوش مي كشند.حسن پس از جنگ هم اين راه را ادامه داد و با فكر بلند و بر پايه علم و تجربه اي سنگين، كارهاي بزرگ ديگري را انجام داد. حسن را خداوند تبارك و تعالي پس از جنگ نگه داشت تا 22 سال تلاش شبانه روزي با دستاوردهاي بزرگ علمي و فناوري و عمل نظامي نيز در كارنامه سراسر ايثار و فداكاري وي ثبت شود و آنگاه جامه سرخ شهادت بپوشد و به لقاءالله بپيوندد. حسن، خلق و رفتار و گفتار حسن داشت و برادر او (محمد) چه زيبا درباره اش گفت ولي حسيني رفت.
خداوند لياقت اين نوع شهادت را به مجاهد عارف و عارف مجاهدي همچون حسن تهراني مقدم عنايت مي فرمايد.
در شهرك محل سكونت و در شهر، ميان خلق، زندگي عادي داشت بي آنكه نامحرمان بدانند او كيست؟ چه مي كند؟ اطرافيان، همسايه ها، همه مي دانند كه او مردي بزرگ بود، اما نمي دانند بزرگي روح او چقدر بود؟ و تا كجا امتداد داشت؟ رغبتي به پست و مقام نشان نمي داد وقتي كه چند سال قبل او را به جانشيني نيروي هوايي سپاه دعوت كردند و براي او حكم هم زدند ولي حسن آرام، از مقر فرماندهي به كارگاه و سوله هاي تحقيقاتي اش رفت و تيم دانشمندي از برادران قديمي را جمع كرد و كار بزرگي را شروع كرد- حسن اعجوبه اي كه هميشه بدنبال كارهاي بزرگ بود و در لحظه هاي خلق يكي ديگر از دستاوردهاي مهم روح او پرواز كرد و به شهادت رسيد- نام حسن در تاريخ 8 سال دفاع مقدس از شگفتي هاي جنگ در تاريخ ملت ايران باقي خواهد ماند و در آينده در نيروهاي مسلح و سپاه كارهاي حسن بعنوان يك سبك خواهد شد و فرماندهان با غرور بايد كارها را «حسن وار» انجام دهند.
حسن مظلوم خواهد ماند و بدليل طبقه بندي مسايل نظامي هرچه درباره او گفته شود، در شأن او نخواهد بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
غلامعلي رشيدجانشين رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح
و از فرماندهان ارشد سپاه در جنگ تحميلي
لينک مطلب
1- پرچم آمريكا روز پنج شنبه گذشته در بغداد پايين كشيده شد و به «غلاف» رفت. نظاميان آمريكايي در حضور لئون پانه تا وزير دفاع، پرچم آمريكا را در جعبه مخصوص كه آن را غلاف مي خوانند گذاشتند و با خود بردند. مثل همان 4500 كشته اي كه در اين 9 سال، جعبه زدند و با خود بردند. 1500 ميليارد دلار، كمترين رقمي است كه مقامات رسمي به عنوان هزينه اردوكشي به عراق عنوان كرده اند، يعني يك دهم كل كسري بودجه و بدهكاري 15 هزار ميليارد دلاري دولت آمريكا به عنوان بدهكارترين دولت دنيا. برخي محافل مجموعه هزينه هاي دو جنگ شكست خورده عراق و افغانستان را تا 5 هزار ميليارد دلار برآورد مي كنند. خروج بي سروصدا از خاك عراق با بي سرو ساماني كم نظير اقتصاد و سياست داخلي آمريكا مقارن شده است. در اين ميان، دو حزب اصلي حاكم بر كاخ سفيد و كنگره در وضعيت «آچمز» به سر مي برند و هر يك ديگري را مسبب وضعيت بغرنجي مي دانند كه در طول 66 ساله پس از جنگ جهاني دوم بلكه از يكصد سال پيش نظير نداشته است. كدام ديوانه در آمريكا، ابرقدرت دنيا را از بلنداي قدرتي كه در شروع قرن جديد ميلادي (سال 2001) ايستاده بود، به اين حضيض هل داد؟ اين سوال، پرسش مهمي است كه بدون پاسخي درخور، روز سه شنبه گذشته از سوي «زبيگنيو برژينسكي» مشاور اسبق امنيت ملي و در اتاق فكر «شوراي آتلانتيك» با حضور جمعي از استراتژيست ها مطرح شد. برژينسكي در كنار گري سيك يكي از دو مشاور امنيت ملي پرآوازه آمريكاست.
اما پرسش ها يكي دو تا نيست. جاي سوال دارد كه چرا «پانه تا» وزير دفاع آمريكا (رئيس سابق سازمان سيا) بي سرو صدا و بدون اعلام رسمي به بغداد رفت تا در مراسم غلاف گذاري پرچم آمريكا شركت كند؟ چرا با سرافرازي و افتخار نه؟! نه تنها مردم عراق براي فرستاده ويژه اوباما هورا نكشيدند بلكه نظاميان عراقي پس از تحويل گرفتن يكي از 505 پايگاه نظامي تحت اشغال تفنگداران پنتاگون، پايكوبي هم كردند. حاصل ياغي گري اعتبارسوز براي آمريكا و گسيل 170 هزار نظامي به عراق چه بود؟ روي كار آمدن دوستان اسلامگراي ايران در پارلمان و دولت عراق براي دومين بار؟! ماجراي عراق چه قدر اعتماد به نفس آمريكايي ها را پودر كرد و در بيابان هاي بغداد به خاك سپرد؟ اين كدام اراده است كه قدرت و فناوري برتر آمريكا را يكي پس از ديگري در كشورهاي منطقه دفن مي كند؟ آقاي گري سيك پاسخي براي اين پرسش دارد اما قبل از آن بايد سخنان پانه تا را در بغداد مرور كنيم. او با اشاره به نظاميان كشته شده آمريكايي مي گويد «شايد جهانيان به آنچه ما در اين مراسم مي گوييم توجه چنداني نكنند و آن را به فراموشي بسپارند، اما هرگز آنچه را آنان كرده اند فراموش نمي كنند». به شعر بي وزن و قافيه مي ماند، نه!؟ اين عبارت را هم روزنامه واشنگتن پست نوشت و هم تركي الفيصل رئيس وقت استخبارات سعودي دو سال پيش عنوان كرد كه «آمريكا، عراق را در سيني طلايي به ايران هديه كرد». يعني آنها اين همه راه را كوبيده و آمده بودند تا پس از تحمل انبوه فلاكت ها، صدام -دشمن خبيث و جنايتكار ملت ايران- را به زير بكشند و دستاورد نهايي را تقديم ملت ايران كنند يا به قول جرج بوش، آمده بودند تا بعد از افغانستان و عراق، سروقت دشمني با ملت ايران بروند؟ چي فكر مي كردند و چي شد؟!
2- غير از كلمه قصاري كه تلويزيون بي بي سي از پانه تا نقل كرده، راديو فرانسه نيز عباراتي را از باراك اوباما در مراسم خوشامد گويي به نظاميان منتشر نموده است. به گزارش راديو فرانسه «اوباما به قيمت گزافي كه جنگ عراق در مدت نزديك به ده سال براي آمريكا داشته، اشاره كرد و گفت: من از آغاز با اين جنگ مخالف بودم. اكنون جنگي را به پايان مي بريم كه فاقد نقطه نهايي و سرنوشت ساز بوده است». آقاي اوباما البته تواضع به خرج مي دهد كه اين عبارت آخر را بيان مي كند. آمريكا با خروج از عراق يا تخليه افغانستان به همان نقطه 12-11 سال پيش بازنخواهد گشت و به نقطه اي دور و كور در تاريخ خود پرتاب مي شود. اگر غير از اين بود كاخ سفيد نبايد در مصر و تونس و بحرين و يمن و عربستان غافلگير شود و سال 2011 به عنوان سال سياه تاريخ آمريكا رقم بخورد. استراتژيست ها بهتر از همه اين نكته را دريافته اند.
سه شنبه گذشته، برژينسكي (مشاور امنيت ملي كارتر) در نشست «شوراي آتلانتيك» در واشنگتن شركت كرد. وي در اين نشست كه با حضور برنت اسكو كرافت (مشاور امنيت ملي جرالد فورد و بوش پدر) و جيمز جونز (مشاور امنيت ملي اوباما تا همين اواخر) همراه بود، گفت: «درگيري نظامي با ايران داراي ابعادي فاجعه آميز براي آمريكا خواهد بود». به گزارش دويچه وله از اين نشست «3 مشاور سابق كاخ سفيد در اين امر هم عقيده بودند كه جهان در يك نقطه عطف تاريخي از هنگام فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در دو دهه پيش قرار گرفته و جنبش فراگير در خاورميانه نشانه اين دوره تاريخي است. برژينسكي در جمع مشاوران سابق كاخ سفيد گفت: ما نيازمند درك عميق تر از چالش هاي بين المللي هستيم كه آمريكا در پهنه جهان با آنها روبرو شده است. يكي از دلهره آورترين موضوعات اين است كه ما در مقايسه با گذشته، با چالش هاي پيچيده تري مواجه هستيم. برژينسكي كه در سال 2008 از نامزدي اوباما پشتيباني كرده بود، مي افزايد: ما در شرايط عجيبي به سر مي بريم. حزب حاكم (دموكرات) دچار انجماد شده و حزب بيرون از قدرت (جمهوري خواه) كاملا ديوانه شده است». به يك معنا، منظور برژينسكي اين مي تواند باشد كه فناوري هاي پيشرفته سيا و پنتاگون در برابر پيچيدگي هاي مد نظر وي «هنگ» كرده اند و در پاسخ تصميم سازاني كه در انتظار محاسبه و پاسخ هستند، صرفا EROR مي دهند؛ يعني اينكه جبران خرابكاري بلندپايگان سياسي- اطلاعاتي را مثلا نبايد از پهپاد زبان بسته RQ170 خواست!
3- سپر و جوشن دفاعي ملت ايران با سپرهاي دفاعي و جوشن هاي تكنولوژيكي رايج در جهان تفاوت دارد. اين روزها كه اخبار خوش پيروزي و ظفرمندي و شكست دسيسه هاي تو در توي دشمنان به تواتر منتشر مي شود، سزاوار است از عمق جان، كلمات نوراني حضرت باب الحوايج موسي بن جعفر عليه السلام را در دعاي جوشن صغير مرور كنيم كه از موضع عبوديت و فروتني تمام مي فرمايد «الهي! چه بسيار دشمني كه شمشير عداوت بر من كشيد و خنجر و نيزه و سنان دشمني از خشم و كينه تيز كرد و سم هاي كشنده براي قتل من آماده ساخت و تيرهايي را كه به دقت به هدف مي خورد به سوي من روانه كرد و چشم مراقبتش از من نخفت و در دل آرزو پروراند كه مرا رنج دهد و جرعه مرگ را به من بچشاند. پس تو به نيروي خويش مرا تاييد كردي و به ياري خود پشت مرا محكم ساختي و پس از آن همه تدارك و تجهيز دشمن، تندي تيغ او را به روي من كند كردي و خوارش ساختي و مرا به شرف و بزرگي بر او برتري دادي. و هرچه اساس مكر و حيله او را بر من محكم مي كرد، متوجه خود وي ساختي و به سويش بازگرداندي. آتش غضب او فرو ننشست و شعله كينه او خاموش نشد در حالي كه از شدت خشم، انگشت به دندان مي گزيد. پس سپاس تو را اي پروردگار مقتدري كه مغلوب نشود و اي بردباري كه شتاب نورزد. صلي علي محمد و آل محمد و اجعلني لنعمائك من الشاكرين لآلائك من الذاكرين».
4- ملت ما وقتي كلام اميرمؤمنان عليه السلام (اعر الله جمجمتك) را به جان خريد و سر به خدا سپرد، جوشن امنيت و پيروزي را به تن كرد. اين پيروزي هاي بزرگ بي سبب و واسطه نبود. اين فضيلت و افضليت را دشمنان ما شهادت مي دهند. مثل همين جملات گري سيك مشاور اسبق امنيت ملي آمريكا كه در كوران فتنه انگيزي مدعيان اصلاح طلبي در سال هاي 87-7137 گفت؛ «خواست ما اين است كه دين در سياست دخالت نكند البته هركس بخواهد مي تواند آن قدر نماز بخواند و تسبيح بچرخاند كه پوست پيشاني و انگشت وي ضخيم شود. من در ايران روشنفكراني را ديدم كه اشاره هاي ما را دنبال مي كنند. آنها ششلولي بالا برده اند تا هركس و هرچه را با ما ناسازگار است، هدف قرار دهند از جمله ولايت فقيه را كه من فكر مي كنم تكنولوژي برتر ما را با اراده برتر خود در صحراي طبس دفن كرد». 21سال پس از آن سخنان، گري سيك و زبيگنيو برژينسكي و اسكو كرافت و جونز مي بينند كه نه فقط فناوري برتر بلكه تمام حيثيت و قدرت و نفوذ آمريكا مقهور بيداري اسلامي برآمده از ولايت مدبرانه امام خميني و امام خامنه اي شده است.
داخل پرانتز بايد گفت و گذشت. همان سالها كه سخنان گري سيك منتشر شد، يكي از همين حضرات ششلول بند بعدي (م-ن) به كيهان آمده بود و تحسين مي كرد كه گري سيك، عجب تعبير موشكافانه اي از اوضاع كرده است. او آن روزها يقين داشت كساني ششلول بند آمريكا و اسرائيل و انگليس شده اند و با حيثيت خود انتحار مي كنند تا شايد اراده مدفون آمريكا در طبس و لانه جاسوسي و... زنده شود. اما مدتي گذشت و ديديم «پول هاي نامشروع+ فرزند ناخلفي كه اكنون به آمريكا گريخته+ جاه طلبي برآورده نشده+ [...]» چنان مغز و جان و دل وي را پوسانده كه حاضر است گدايي راديو فردا و بي بي سي و جرس و امثال آنها را بكند و در ازاي آن، سرلوحه تبليغات بيگانه باشد ولو به قيمت- به زعم موهوم خود- پنجه كشيدن بر سيماي آفتاب. يعني آمريكا و انگليس را غسل داده و از خباثت در آورده بودند كه امثال اين آقا تبديل به سرباز اجاره اي كه نه، تروريست انتحاري آنها- در قواره برخي از همين سلفي ها و ريگي ها- شدند؟! بالاخره بايد در هر عصري مصاديقي براي «يا ايهاالذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه...» پديدار شود يا نه؟ بماند كه اين جماعت در دوره ورشكستگي كامل آمريكا، خود را سر راه اجاره و بيگاري گذاشته اند و اعتنا كه نمي كني، خود را بيشتر به در و ديوار مي كوبند تا شايد كسي به آنها محل بگذارد! و اگر چنين نبود يكي مثل همين آقاي وارونه، سراغ آن رجل سياسي «تداركاتچي» نمي رفت و به او اقتدا نمي كرد، حال آن كه همان بازيگر فتنه، فروردين 88 در اسلامبول تركيه، دست راسموسن دبيركل ناتو (نخست وزير اسبق دانمارك) را به گرمي فشرد و عارش نيامد با كسي دست دوستي بدهد كه حامي كاريكاتورهاي اهانت آميز عليه پيامبر اعظم صلي الله عليه وآله وسلم بوده است. امان از درندگي جاه طلبي و مال دوستي كه به تصريح امام محمد باقر عليه السلام، درنده تر از گرگ به ايمان انسان مي تازند و به غارت مي برند.
5- جريان نفاق متظاهر به روشنفكري و اصلاح طلبي، ناتوان از مستوري دايمي است. دشمن كه تهديد به حمله نظامي مي كند، اينها به رسم «مرجفون» شروع به ارعاب و خالي كردن دلها مي كنند. دشمن كه تهديد به تحريم سياسي و اقتصادي مي كند، همين ها طرفدار تحريم انتخابات و كارشكني اقتصادي مي شوند و به انواع التهاب هاي سياسي و اقتصادي براي سلب ثبات از كشور دست مي يازند. مستكبران كه در جنگ رواني كم مي آورند يا خدشه در اعتبار خود مي دانند كه هر خزعبل سست و بي پايه اي را بر زبان جاري كنند، جماعت نفاق جديد به خاطر عقده هاي ناگشوده و عقيده هاي آلوده، مي پذيرند تا جور دشمن را بكشند. نوبت جنگ فرسايشي با «ايمان» و «اميد» و «اتحاد» ملت ايران كه مي رسد، همين جماعت خو كرده به خيانت، در پياده نظام ناتوي فرهنگي به صف مي شوند و قباي اسلام آمريكايي را به تن مي كنند تا به قول شيمون پرز «به نيابت از اسرائيل با جمهوري اسلامي بجنگند.»
اوباما و پانه تا درباره سربازان برگشت خورده خود از عراق اذعان دارند كه جهان اعتنا و توجهي به آنها ندارد. آيا زمامداران آمريكا با اين وصف، از ششلول بندها كه نه، از «عمله انتحاري ناتوي فرهنگي» با احترام ياد خواهند كرد؟! آنها چند بار از عبدالمالك ريگي و اسامه بن لادن با احترام ياد كردند كه بخواهند از تالي تلوهاي آنها ياد كنند؟ و آيا اين جماعت خود را خيلي ارزان- در حد چند «آفرين» انباشته از تحميق- نفروخته اند؟!
محمد ايماني
لينک مطلب
نظر به اينكه كله گنده هاي آمريكا دارند زور بي خود مي زنند، تا بلكه بتوانند طياره جاسوسي پهپاد را از جمهوري اسلامي تحويل بگيرند، توصيه هاي زير به سران كاخ سفيد تقديم مي شود. همان طور كه مي بينيد، اين تواصي، زير 2 عنوان مجزا نوشته شده است.
الف) راه هاي انتقال RQ170 از ايران به آمريكا
¤ سفارتخانه مجازي
چندي پيش هيلاري كلينتون، موسوم به زنبيل، شاخ غول را شكست و موفق شد عليه جمهوري اسلامي، سفارت خانه مجازي تأسيس كند. خوب است آمريكايي ها براي كش رفتن پهپاد، متوسل به همين سفارت خانه مجازي شوند تا بلكه بتوانند به صورت مجازي، اين طياره را طي يك اقدام بچه بازي، مال خود كنند! بالطبع سفارتي كه نتواند يك طياره را از جايي به جاي ديگر منتقل كند، به درد منقل بختيار مي خورد!
¤ سران فتنه
از آنجا كه در فتنه 88 سران كاخ سفيد، بيت المال مردم بي نواي آمريكا را در اشكال مادي و معنوي، خرج فتنه گران كردند، نوبتي هم كه باشد، نوبت كمك سران فتنه به اصحاب اتاق بيضي است! لذا بر فتنه گران فرض است به جاي شرط گذاشتن براي شركت در انتخابات، مرام خودشان را به آمريكا نشان دهند و RQ170 را به يانكي ها برگردانند!
¤ فتوشاپ
آمريكايي ها مي توانند با استفاده از فتوشاپ، كه در هاليوود، عين مور و ملخ استفاده مي شود، فيلمي ساختگي تهيه كنند و در آن فيلم، طياره جاسوسي را از دست ايران خارج كنند! در اين فيلم «جيمبو» به دليل تشابه فراوان، مي تواند بازيگر نقش اول RQ170 باشد!
¤ باد و پهپاد
در ايران، بادآورده را باد مي برد، اما اين پهپاد، نه به وسيله باد، كه به دست متخصصين ايراني و خبره در جنگ الكترونيك، با كم ترين تلفات ممكن به زمين نشست. حكايت ماجراي حضرت ابراهيم، خليل الله، آمريكايي ها مي توانند از بت بزرگ شان بخواهند كه اين طياره را برگرداند!!
ب) سختي هاي راه انتقال RQ170 از ايران به آمريكا
¤ مهمان نوازي
از جمله خصلت هاي ايراني كه حتي خود غربي ها هم به آن اعتراف كرده اند، خصلت مهمان نوازي ايراني جماعت است. القصه! نگارنده ديروز داشتم با RQ170 گفت وگو مي كردم كه اين پرنده به من گفت: در اين مدت، اينقدر به من خوش گذشته كه اگر شما هم بخواهيد مرا تحويل آمريكا بدهيد، من برو نيستم!! اين پرنده در بخش ديگري از سخنانش به من گفت: من تازه اينجا كلي دوست پيدا كرده ام. دوستان خوبي مثل شهاب 3 كه هميشه هوايم را داشته اند! RQ170 تصريح كرد: از اينكه سرود «خلبانان، ملوانان، اي اميد فخر ايران»، چندي است كه به نوعي، شامل حال من هم مي شود، در چيز، يعني بال خودم نمي گنجم! اين پرنده با اشاره به خواستگاري يكي از موشك هاي شهاب 3 از وي، گفت: خيلي دوست دارم در همين ايران، تشكيل زندگي دهم و ماه عسل بتوانم تالاب انزلي را از نزديك ببينم!!
¤ سفت نگه داشتن مال
ايراني جماعت، مال خود را سفت نگه مي دارد و همسايه را دزد نمي خواند. بعيد مي دانم مردمي كه همچين اخلاقي داشته باشند، از قيد طياره جاسوسي پهپاد بگذرند! ما تازه داريم با RQ170 رفيق مي شيم!!
¤ بحران وال استريت
گيرم بخواهيم RQ170 را به آمريكايي ها تحويل دهيم. با اين اوضاعي كه در آمريكا مي بينيم، هيچ بعيد نيست كه اين طياره هم به جنبش تسخير وال استريت بپيوندد!! آيا سران كاخ سفيد مغز خر خورده اند كه دنبال دردسر مي گردند؟!
«آقاي چيز»
لينک مطلب
از 11 اكتبر تا امروز 22 نوامبر بيش از40 روز است كه آمريكايي ها به آب و آتش مي زنند، دسيسه مي چينند، سناريو مي نويسند، بر طبل تحريم ها مي كوبند، يقه مي درانند و گاه بلوف حمله سر مي دهند تا به طريقي حساسيت ها را نسبت به ايران به سقف برسانند. سوال ساده و البته روشن اين است كه اين تحركات و تقلاها در مواجهه با ايران اسلامي براي چيست؟ ابتدا اجازه بدهيد خيلي خلاصه صحنه را مرور كنيم: ابتدا 11اكتبر وزير دادگستري آمريكا در مقابل دوربين ها ظاهر مي شود و بدون ارايه هرگونه سندي يا دست كم قرينه و نشانه اي جمهوري اسلامي را به طرح ترور سفير عربستان آنهم در خاك واشنگتن متهم مي كند.
هنوز اين مسئله ساختگي در صدر اخبار دنياست و تازگي و حواشي و بازتاب هاي بعدي آن سپري نشده است كه اين بار پرونده مشابه ديگري بر ضد ايران گشوده مي شود: «پرونده حقوق بشر». در اينجا نيز يك بازي سه ضلعي آغاز مي شود؛ بان كي مون در مقام دبيركلي سازمان ملل گزارشي سراسر منفي را عليه ايران درباره آنچه كه وخامت حقوق بشر در جمهوري اسلامي نام نهاده منتشر مي كند به فاصله كوتاهي احمد شهيد كه عنوان گزارشگري ويژه حقوق بشر در امور ايران را يدك مي كشد به صحنه مي آيد و يك گزارش كاملا كپي پيست شده از روي سايت هاي ضد انقلاب و منافقين را عليه ايران منتشر مي نمايد و در ضلع سوم، كميته حقوق بشر در ژنو ايران را به نقض حقوق بشر متهم مي كند و در تمامي اين موارد تنها يك سري ادعاهاي واهي و اتهامات سست و فاقد هرگونه ارزش حقوقي، ترجيع بند سروصداها و هياهوها درباره وضعيت حقوق بشر ايران است.
علاوه بر گشودن پرونده مضحك ترور و پرونده نخ نما شده حقوق بشر پرونده هسته اي ايران را نيز به عادت تمامي 9 سال گذشته پيش مي كشند تا پازل فشار بر ايران را به اوج برسانند.
خروجي اين مثلث تاكنون در قالب 2 قطعنامه عملياتي شده است كه البته به نظر مي رسد با 1 قطعنامه ديگر تداوم داشته باشد.
جمعه گذشته -18 نوامبر- و در يك روز 2 قطعنامه عليه ايران به تصويب رسيد. يكي قطعنامه شوراي حكام آژانس و ديگري قطعنامه مجمع عمومي سازمان كه در هر دو بر ارايه تصويري غيرواقعي از ايران تمركز شده بود.
مشابه اين 2 قطعنامه، كميته سوم مجمع عمومي سازمان ملل درصدد است قطعنامه اي را درباره وضعيت حقوق بشر كشورمان تدارك ببيند. بنابراين اكنون بايد ديد در شرايطي كه تمام گزينه هاي روي ميز آمريكا در مواجهه مستقيم و آشكار با جمهوري اسلامي به صدور 2 قطعنامه و 1 قطعنامه احتمالي ديگر منجر شده است حاصل اين قطعنامه ها چيست؟ آيا اين قطعنامه ها به ميزان آنهمه تحرك و تقلا بر ضد ايران، محتواي كاربردي و عملي هم داشته است؟
آنچه كه در وهله نخست در پاسخ به اين سوالات بايد گفت جوابي است كه بر مبناي پيشينه تاريخي قطعنامه ها عليه ايران به ذهن مي آيد.
بدون ترديد 4 قطعنامه تحريمي عليه كشورمان در فاصله سال هاي 2006 تا 2010 ملاك قابل توجهي است كه مي تواند عيار تحركات و تقلاها بر ضد ايران را محك زد. قطعنامه هاي 1737، 1747، 1803 و 1929 كه به ترتيب در دسامبر 2006، مارس 2007، مارس 2008 و ژوئن 2010 به تصويب رسيد از نوع قطعنامه هاي تحريمي بودند. قطعنامه هايي كه شوراي امنيت سازمان ملل بر مبناي اختيارات بي بديل- و البته نامشروع و از جنس قانون جنگل - در محيط بين الملل عليه جمهوري اسلامي به تصويب رساند.
به عبارت ديگر؛ هر آنچه در چنته داشتند بكار گرفتند و آن 4 قطعنامه ضدايراني را به صحنه آوردند. بنابراين يك اتفاق جالب در اينجا رخ داده است. اگر آن 4 قطعنامه تحريمي عليه ايران كارساز بود نيازي نبود طي هفته هاي گذشته به آب و آتش بزنند تا بلكه در جمعه گذشته 2 قطعنامه ديگر به تصويب برسانند و از سوي ديگر؛ اگر آن 4 قطعنامه تحريمي مصوب شوراي امنيت در راستاي تضعيف جايگاه جمهوري اسلامي ايران كارگر نيفتاده است- كه گذر زمان شهادت مي دهد اينچنين بوده است- پس جاي ترديدي باقي نمي گذارد كه 2 قطعنامه اخير و 1 قطعنامه احتمالي كه عنقريب صادر خواهد شد حتما در همان نام و صورت قطعنامه متوقف خواهند شد.
اما به نكته فوق بايد اين مطلب را علاوه كرد كه در قطعنامه شوراي حكام پيرامون برنامه هسته اي و در قطعنامه مجمع عمومي سازمان ملل درباره طرح ترور كذايي سفير عربستان در واشنگتن آمريكايي ها به عنوان باني اصلي اين 2 قطعنامه نقش يك شاكي را ايفا كردند كه فقط طرح دعوي مي كند و ناتوان از اثبات ادعاهاي خود است و از همين روي تنها به ژست «شاكي بودن» و طرح «شكواييه» مي نازد و گرنه قطعنامه شوراي حكام و قطعنامه مجمع عمومي عليه ايران، دستاوردي براي آمريكايي ها بدين معنا كه ضربه اي به جمهوري اسلامي بزنند نداشته است.
قطعنامه شوراي حكام پس از چندين بار تعديل در نهايت به گونه اي و با محتوايي به تصويب رسيد كه خواسته هاي آمريكا از جمله ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت را محقق نكرد. همچنين اين قطعنامه بصورت اجماعي كه بار حقوقي خاصي بر آن مترتب است به تصويب نرسيد.
از سوي ديگر 118 كشور جنبش عدم تعهد مخالفت شان را با گزارش آمانو و قطعنامه شوراي حكام اعلام كردند كه گوياي اين نكته است كه به لحاظ افكار عمومي در دنيا نيز آمريكايي ها ناكام بوده اند.
در قطعنامه مجمع عمومي نيز نكات قابل تاملي وجود دارد كه نشان مي دهد آمريكايي ها به اهداف شوم شان درباره ايران نرسيده اند چه اينكه به لحاظ كلي و حقوقي قطعنامه هاي مجمع عمومي الزام آور نيست و علاوه بر اين محتواي قطعنامه به صراحت بر اين مطلب تصريح دارد هيچ دليل و سندي وجود ندارد كه ايران عامل ترور كذايي سفير عربستان در واشنگتن باشد و حتي برخلاف قطعنامه هاي تحريمي شوراي امنيت، در اينجا چين و روسيه از زمره مخالفان صدور اين قطعنامه بودند.
نكته ديگري كه توجه هركسي را كه آشنايي با مسايل سياسي و رسانه اي دارد جلب مي كند اين است كه چرا دقيقا از همان جمعه شب كه اين دو قطعنامه اخير عليه ايران پس از كلي هياهو و پروپاگانداي رسانه اي به تصويب رسيد باز هم موضوع «ايران» مورد تمركز است و از جمعه شب گذشته به وقت آمريكا، سوژه تحريم صنعت پتروشيمي كليد خورده است؟
روز شنبه صداي آمريكا- VOA- طي گزارشي از قول مقامات آمريكايي كه تاكيد كرده آنها نمي خواستند نامشان معرفي شود! از تحريم هاي جديد سخن گفته و مي نويسد: «تحريم ها ممكن است روز دوشنبه [21نوامبر] فاش شود و صنعت پتروشيمي ايران را هدف خواهد گرفت.»
داستان وقتي براي آمريكايي ها غمبار مي شود كه همين صداي آمريكا در گزارش ديگري در همان روز شنبه به نقل از نيويورك تايمز موضوع «تحريم هاي هوشمند» را پيش مي كشد و به اصطلاح راهكار مي دهد كه براي اجرايي شدن تحريم هاي موثر عليه ايران بايد «تحريم هوشمند نفتي ايران» را در دستور كار قرار داد.
اين راهكار در حالي است كه بيش از 3 سال است كه آمريكايي ها با روي كار آمدن دولت اوباما، شعار «قدرت هوشمند» را مي دهند و به وضوح تصريح كرده اند كه با ايران از دريچه استراتژي «قدرت هوشمند» مواجه شده و مي شوند كه در تمامي صحنه ها از جمله تحريم ها، پرونده هسته اي، پرونده حقوق بشر، سناريوي ترور و بالاخره صدور قطعنامه ها بر ضد ايران همانطور كه اشاره شد ناكام بوده اند.
بنابراين به نظر مي رسد آمريكايي ها هم اينقدر به عمق مسئله پي برده اند كه در 40 روز گذشته در مواجهه با ايران علي رغم به صحنه آوردن تمام گزينه هاي مختلف همچون كبريت بي خطر عمل كرده اند ولي نكته اي كه هست اين است كه به نظر مي رسد آنها به دنبال هدف ديگري هستند و آن هدف جلوگيري از افتضاح بزرگ و شكست تاريخي است كه آمريكايي ها در منطقه اسير آن شده اند.
تحولات منطقه، در بستر بيداري اسلامي نيز وضعيت بغرنج آمريكايي ها را عميق تر كرده و موقعيت آنها را براي استقرار درميدان معادلات سياسي متزلزل كرده است.
فهرستي مجمل از اين وضعيت بدين گونه است؛
1-آمريكايي ها تحولات منطقه را پيش بيني نمي كردند و از همين روي در برابر موج مواج بيداري اسلامي ملت ها كماكان در حالت استيصال هستند. 2- نتوانستند از سقوط ديكتاتورها و متحدان استراتژيك خودشان جلوگيري نمايند 3- در مصادره انقلاب ها و يا انحراف حركت عظيم ملت ها تاكنون ناكام مانده اند. 4-از همه مهمتر در شرايط كنوني بخاطر روحيه ضدآمريكايي- صهيونيستي ملت هاي منطقه و از سوي ديگر اوضاع وخامت بار داخلي شان، بار كرده اند و ناگزير گزينه خروج از عراق و افغانستان پيش روي آنهاست.
خروجي كه براي آمريكايي ها بسيار سخت است و از جمله مي توان عجز آنها را در كلام «جان مك كين» سناتور معروف آمريكايي ديد: «خروج از عراق به معناي پيروزي ايران و قدرت گرفتن اين كشور در منطقه است» و يا در اختلاف نظر مقامات آمريكا پيرامون خروج از عراق و افغانستان كه به يك چالش سياست خارجي اين كشور تبديل شده است و علي رغم اظهار صريح اوباما در ماه گذشته درباره خروج نظاميان آمريكايي از عراق، اختلافات درباره اين تصميم بالا گرفته است.
اما نكته پاياني اين است كه آمريكايي ها علي رغم تحركات و تقلاها درباره ايران كه به صدور قطعنامه ها منجر شده است تا در پس آن با انحراف افكار عمومي ملت هاي منطقه و شهروندان كشورشان موضوعات اساسي يعني «بيداري اسلامي» و «جنبش ضد سرمايه داري» را به حاشيه ببرند باز هم به بيراهه رفته اند چرا كه اولا؛ قطعنامه هاي اخير نتيجه اي دربر نداشته و با «شكست» مواجه بوده است و ثانيا؛ همين قطعنامه ها حتي توان برآورده كردن آن هدف پشت صحنه- مهار بيداري اسلامي و جنبش ضد وال استريت- را ندارند چون اين ملت هاي منطقه و حتي مردم آمريكا هستند كه عليه واشنگتن قطعنامه صادر كرده اند. ملت هاي منطقه امروز سياست هاي آمريكايي را از منطقه اخراج كرده اند و تنها بر اجراي شريعت اسلامي بر مصادر حكومت ها تاكيد دارند.
جنبش ضد وال استريت نيز قطعنامه شكست آمريكا در اداره جامعه را صادر كرده است؛ 99 درصدي كه به هيچ عنوان ديگر به خواسته هاي 1درصد كلان سرمايه داران چپاولگر تن نمي دهند.
حسام الدين برومند
لينک مطلب
شايد تعجب كنيد و تعجب آور نيز هست، اما لطف خداوند تبارك و تعالي قبل از آن كه «حيرت انگيز» باشد- كه هست- بايسته «شكر» است. يادداشت پيش روي به گزارش اخير آژانس بين المللي انرژي اتمي درباره فعاليت هسته اي كشورمان اختصاص دارد و با ارائه اسناد و شواهدي غيرقابل ترديد، نشان مي دهد كه آقاي «آمانو» دبير كل آژانس، با وجود انگيزه كينه توزانه خود و بي آن كه بخواهد يا متوجه باشد به شفاف سازي و اثبات صلح آميز بودن برنامه هسته اي جمهوري اسلامي ايران خدمت بزرگي كرده است. اخبار و توضيحات مربوط به گزارش اخير آژانس را با عنوان «تير خلاص آمانو به حيثيت آژانس» بر صفحه اول كيهان امروز نشانده ايم كه مطالعه آن را به خوانندگان عزيز توصيه مي كنيم. در اين يادداشت، اما، نگاهي ديگر به ماجرا داريم.
آمريكايي ها در مذاكرات اوت 2007 - مرداد 1386- از اسنادي خبر دادند كه ادعا مي كردند در سال 2003 از يك لپ تاپ دزديده شده به دست آورده اند و شامل هزار صفحه فايل الكترونيكي
است. آمريكا مدعي بود اين اسناد كه با عنوان مطالعات ادعايي
- ALLEGED STUDIES- از آن ياد مي شود نشان دهنده تلاش ايران براي دسترسي به سلاح هسته اي است و ادعا كردند اين اسناد ثابت مي كند(!) جمهوري اسلامي ايران در سال هاي 2001 تا 2003 ميلادي - 1380 تا 1382- در سه حوزه «نمك سبز» (اكسيد اورانيوم)، «انفجارهاي قوي» و «طراحي كلاهك موشك» مطالعاتي انجام داده است كه مي تواند مقدمه اي براي توليد سلاح هسته اي باشد!
درباره اسناد ياد شده- مطالعات ادعايي- كه گزارش اخير «آمانو» براساس و با استناد به آن تهيه و منتشر شده است، گفتني هايي هست؛
1- اسناد مورد اشاره يك فايل پاور پوينت« POWER POINT» است كه شامل نزديك به 1000 صفحه الكترونيكي است و از آنجا كه اسناد الكترونيكي نظير تصاوير كامپيوتري، و نوارهاي صوتي و تصويري و... به آساني قابل جعل هستند، اينگونه به اصطلاح اسناد، در هيچ يك از مراجع حقوقي قابل استناد تلقي نشده و «سند» محسوب نمي شوند. بنابراين اولين پرسش آن است كه آقاي آمانو براساس كدام منطق حقوقي و ملاك علمي و قانوني بر اين اوراق و تصاوير الكترونيكي به عنوان «سند» تكيه كرده است؟!
2- آمريكا مدعي است كه اين فايل كامپيوتري را در سال 2003 از يك لپ تاپ سرقت شده به دست آورده است. اين ادعا در حالي است كه در تاريخ 22 نوامبر 2004- آذر 1383- كالين پاول وزير خارجه وقت آمريكا طي مصاحبه اي با روزنامه آمريكايي وال استريت ژورنال اعلام كرده بود، اسناد ياد شده را از يك گروه مخالف ايران دريافت كرده اند! و هفته نامه آلماني اشپيگل در شماره 17 ژوئن 2010 خود - 27 خرداد 1389- طي دو مقاله مفصل نوشته بود اسناد موسوم به «مطالعات ادعايي» را در سال 2005- به تاريخ هاي ادعا شده 2003، 2004 و 2005 توجه كنيد- يك مأمور «سيا» در ملاقات خود با يكي از دست اندركاران مسائل هسته اي كه در رستوراني در شهر وين انجام گرفته بود، به دست آورده است!
3- آمريكايي ها در مذاكرات اوت 2007- مرداد ماه 1386- از وجود اين به اصطلاح اسناد خبر دادند ولي علي رغم درخواست البرادعي، مدير كل وقت آژانس و اصرار جمهوري اسلامي ايران، از ارائه اين اسناد به آژانس و نهايتاً به ايران براي راستي آزمايي خودداري ورزيدند. تا آنجا كه آقاي البرادعي طي مصاحبه اي با روزنامه نيويورك تايمز مورخ 15 فوريه 2008- بهمن 86- اظهار داشت
«من يك حقوقدان هستم و نمي توانم بدون اين كه اسنادي ارائه شده باشد، كشوري را متهم كنم».و نهايتا بعد از اصرار فراوان مديركل وقت آژانس و ابراز تعجب توام با ملامت نمايندگان برخي از كشورها نسبت به خودداري آمريكا از ارائه اسناد به آژانس، آمريكايي ها از 1000 صفحه اسناد مورد ادعا فقط 36 صفحه آن را به طور گزينشي به تيم هسته اي جمهوري اسلامي ايران نشان دادند! و متعاقب آن، ايران اسلامي در 117 صفحه به ادعاهاي مطرح شده پاسخ داد كه در گزارش آژانس به پاسخ هاي ايران حتي براي نفي آن نيز اشاره اي نشده است!
4- گفتني است كه برخي از گزارش هاي موثق حكايت از آن دارند كه «محمد البرادعي» مديركل وقت آژانس در مقابل فشار آمريكايي ها براي استناد به «مطالعات ادعايي» گفته بود؛ اين اسناد الكترونيكي ارزش حقوقي ندارد و بعد از انتشار به حيثيت حقوقي و جايگاه بين المللي من خسارت جبران ناپذيري وارد مي كند. مصاحبه البرادعي با نيويورك تايمز كه به آن اشاره شد و عصبانيت آمريكا را در پي داشت، پاسخ تلويحي و البته حقوقي وي به همين درخواست آمريكايي ها بود. اما آقاي «آمانو» كه به گواهي اسناد اخيرا منتشر شده «ويكي ليكس» با قيد همراهي با آمريكا در پرونده هسته اي ايران به اين سمت گمارده شده است، اشتباه احمقانه اي كه البرادعي- لااقل براي حفظ حيثيت حقوقي و بين المللي خود- از آن اجتناب كرده بود، تن داد و جمهوري اسلامي ايران مي تواند و بايد خداي سبحان را به خاطر اين اقدام احمقانه آقاي يوكيا آمانو شاكر باشد و همنوا با امام سجاد عليه السلام از ژرفاي دل بخواند «الحمدلله الذي جعل اعدائنا من الحمقا».
5- شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي در سال 2006 طي اقدامي غيرقانوني و برخلاف بند «C» از اصل 12 اساسنامه آژانس، پرونده هسته اي جمهوري اسلامي ايران را به شوراي امنيت سازمان ملل فرستاد. بهانه اين اقدام خودداري ايران از تعليق غني سازي اورانيوم بود با اين توضيح كه اگرچه نشانه اي از تلاش ايران براي توليد سلاح هسته اي در دست نيست ولي به جمهوري اسلامي ايران توصيه شده بود براي اعتمادسازي و ادامه مذاكرات چرخه غني سازي اورانيوم را متوقف كند و از آنجا كه به اين توصيه عمل نشده است، پرونده به شوراي امنيت سازمان ملل فرستاده مي شود!!
اكنون جاي اين پرسش منطقي و حقوقي است كه اگر آمريكا «مطالعات ادعايي» را براي اثبات غيرصلح آميز بودن فعاليت هسته اي ايران كافي و يا دستكم اثرگذار مي دانست، چرا در همان سال 2003 كه- به زعم خود- به اين اسناد دست يافته بود، از آن براي فرستادن پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل استفاده نكرد؟! و به بهانه هاي دم دستي و غيرحقوقي نظير خودداري ايران از تعليق غني سازي اورانيوم متوسل شد؟!
6- همان هنگام كه فقط 36 صفحه از مطالعات ادعايي هزار صفحه اي به ايران نشان داده شد، جمهوري اسلامي ايران در يك گزارش 117 صفحه اي، ضمن نشان دادن جعلي بود اسناد ياد شده، پرسش هاي ساده اي را نيز مطرح كرد كه آژانس هرگز به آنها پاسخي نداد از جمله آن پرسش ها، اين كه؛
الف: بر پايه كدام دليل و نشانه اي ادعا مي كنيد كه اين اسناد، هسته اي است؟! گفتني است در گزارش اخير آمانو نيز بارها تكرار شده است كه بسياري از ادعاهاي مطرح شده، چند منظوره هستند و يا تاكيد شده آزمايش ها با مواد منفجره معمولي و غيرهسته اي انجام شده است.
ب: چه دليلي وجود دارد كه نشان بدهد اين اسناد متعلق به ايران است؟! تنها پاسخ آژانس به اين پرسش آن بود كه برخي از اين اسناد به زبان فارسي است! كه پاسخ داده شد؛ بسياري از تروريست هاي تحت حمايت آمريكا نيز فارسي زبان هستند و پاسخ آژانس فقط سكوت بود!
ج: اين پرسش مطرح شد كه اسناد الكترونيكي هستند و جعل آنها به آساني امكان پذير است و آژانس در پاسخ گفت: اولا؛ اصل اين اسناد موجود نيست! و ثانيا؛ تعداد آنها زياد است! و ثالثا؛ وارد جزئيات شده! بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه احتمالا واقعي باشند!! اين استدلال آژانس همان هنگام با استهزاي نشريه گلوبال ريسرچ و نيويوركر روبرو شد.
د: اگر اين اسناد به گفته آمريكايي ها، اسناد محرمانه و طبقه بندي شده هستند چرا هيچكدام از آنها مهر «محرمانه»، «سري» و «طبقه بندي» ندارند؟!
هـ: آژانس مطابق اساسنامه خود فقط در موارد هسته اي مجاز به بررسي و اظهار نظر است و حال آن كه از سه مورد مطرح شده فقط نمك سبز- URANUM OXIDE- هسته اي است و دو مورد ديگر اولا چه ربطي به آژانس دارند و ثانيا؛ چه رابطه اي با نمك سبز مي توانند داشته باشند؟... و آژانس كه پاسخي براي اين پرسش نداشت در ماه مي 2008- ارديبهشت 87- طي نامه اي با امضاي آقاي «ناكارتس» رسما به ايران اعلام كرد كه «ارتباطي ميان نمك سبز و دو موضوع ديگر وجود ندارد». اين اعتراف در بند 22 گزارش اخير آژانس ديده مي شود ولي آژانس در ادامه اين اعتراف رسمي آورده است «اگرچه در مي2008 نتوانستيم اين ارتباط را نشان بدهيم ولي بعدها به ما سندي نشان داده شدكه اين ارتباط را تاييد مي كند»!! و توضيح نمي دهد كه اين سند چيست؟ و چرا در گزارش آژانس به متن آن اشاره اي نشده است!
7- توليد نمك سبز كه در گزارش آژانس به آن اشاره شده است يك چرخه شيميايي است و در تبديل هگزافلوئور اورانيوم UF6 به فلز، كاربرد دارد و از آنجا كه مطابق مفاد NPT غني سازي اورانيوم حق قانوني ايران است، انجام چرخه شيميايي مورد اشاره در فعاليت هسته اي كشورمان، طبيعي و قانوني بوده و به آژانس نيز گزارش شده است.
8- «انفجارات قوي» نيز يكي از سه مورد اتهامي است و حال آن كه انجام اينگونه انفجارها از مقدمات ضروري در ساخت موشك است و عجيب آن كه آژانس نيز در پاراگراف 63 از گزارش اخير خود، تاكيد مي كند، اينگونه انفجارها و يا آزمايش اين انفجارها كاربردهاي متفاوت و غيرهسته اي نيز دارد.
9- درباره طراحي كلاهك (سرجنگي) موشك كه در گزارش آژانس به عنوان يك مورد اتهامي و مشكوك در فعاليت هسته اي ايران، ياد شده است، بايد گفت؛ مگر جمهوري اسلامي ايران با صراحت از ساخت موشك هاي بالستيك خبر نداده است؟ و مگر توليد كلاهك يكي از ضروري ترين نيازها در ساخت موشك هاي بالستيك نيست؟! بنابراين آژانس با چه استدلال و براساس كدام سند از توليد كلاهك جنگي به عنوان نشانه اي مشكوك براي تلاش ايران در دستيابي به سلاح هسته اي ياد كرده است؟!
10- آژانس مطابق اساسنامه خود و به تصريح پادمان هاي مربوطه، موظف است گزارش هاي خود را براساس يافته هاي بازرسان آژانس تنظيم و منتشر كند ولي گزارش اخير براساس «مطالعات ادعايي» كه به تصريح آمريكايي ها از طريق مخالفان جمهوري اسلامي در اختيار آمريكا قرار گرفته، تهيه شده است كه به نمونه هايي از بي اعتباري و جعلي بودن آنها اشاره شد.
11- و اما، نشانه هاي بي اعتباري و مضحك بودن گزارش اخير آژانس اگرچه فراوان است و در اين نوشته فقط به چند مورد از آنها اشاره رفته است ولي گفتني است كه؛
الف: در هيچيك از مواد و بندهاي چند ده صفحه اي گزارش آژانس حتي يك بند يا پاراگراف را نمي توان يافت كه در آن بر تلاش ايران براي دستيابي به سلاح هسته اي با اطمينان تصريح شده باشد.
ب: آقاي يوكيا آمانو- بخوانيد آمريكا- با تهيه گزارش اخير ماهيت «مطالعات ادعايي» آمريكا را كه تاكنون از افشاي آن خودداري مي شد، فاش كرده و نشان داده است كه اين به اصطلاح «اسناد»! تا چه اندازه مضحك، غيرحقوقي و بي اعتبار است. اين اقدام آقاي آمانو را به جد بايستي خدمت ناخواسته يك دشمن نادان به جمهوري اسلامي ايران تلقي كرده و از خداي مهربان خواست كه سايه او را نيز مانند سايه خانم كلينتون، كم نفرمايد!
حسين شريعتمداري
لينک مطلب
قذافي كشته شد و جسد بي جان او در مقابل ده ها دوربين تلويزيوني به نمايش درآمد. در اين واقعيت كمترين ترديدي نيست كه ديكتاتور ليبي بعد از كشف محل اختفاي وي با شليك چند گلوله به قتل رسيده است. اين صحنه را بسياري از نزديك شاهد بوده اند و يا از دريچه دوربين هاي تلويزيوني ديده اند. اما سؤال ديگري هم در ميان است كه پاسخ آن مي تواند پرده ديگري از ماجراي قتل قذافي را به نمايش بگذارد. پرده اي كه تماشاي آن درس آموز و عبرت انگيز است. سؤال اين است كه قذافي را چه كسي و يا چه كساني كشته اند؟ انقلابيون ليبي؟ يا ماموران نفوذي ناتو؟! شواهد موجود كه به تصوير نيز كشيده شده حاكي از آن است كه قذافي بعد از كشف محل اختفاي خويش، تسليم شده و حتي دست هاي خود را به نشانه تسليم بالا برده بود. بنابراين چه كساني اصرار داشته اند كه قذافي در دم كشته شود؟ انقلابيون ليبي به دليل خشم برخاسته از جنايات بي شمار قذافي و يا حاميان غربي ديكتاتور ليبي- ناتو- از ترس اسرار ناگفته اي كه قذافي زنده مي تواند بر زبان آورد و با جسد بي جان او براي هميشه به خاك سپرده مي شود؟! در اين باره گفتني هايي هست و درس ها و عبرت هايي هم.
1- تصاوير تلويزيوني پخش شده از آخرين دقايق عمر ديكتاتور ليبي به وضوح نشان مي دهد كه قذافي با دست هايي كه به نشانه تسليم بالا برده است از مخفيگاه خود خارج مي شود و سخني چند ثانيه اي- و البته نامفهوم- نيز بر زبان دارد. بنابراين ترديدي نيست ديكتاتور ليبي در جريان درگيري با انقلابيون به قتل نرسيده بلكه بعد از تسليم خود، كشته شده است. چرا؟!
2- در جسد عريان قذافي كه از چند زاويه فيلمبرداري و عكسبرداري شده است، جاي چند گلوله در سمت چپ سينه و اطراف قلب وي ديده مي شود و يك تك گلوله نيز به مغز او شليك شده است و اين به وضوح نشان مي دهد كه قاتل ديكتاتور ليبي يك نفر بوده است زيرا چنانچه قذافي با شليك گلوله انقلابيون به قتل رسيده بود، بايستي گلوله هاي پي درپي كه از ده ها اسلحه شليك شده است به تمامي بدن وي اصابت كرده باشد، بنابراين مي توان نتيجه گرفت ده ها تن از انقلابيون مسلح ليبي كه در صحنه حاضر بوده و قذافي را به دام انداخته بودند از شليك به ديكتاتور تسليم شده خودداري ورزيده و خواستار قذافي زنده براي محاكمه و كشف اسرار جنايات بي شمار وي بوده اند.
3- قاتل قذافي دقيقا سمت چپ سينه او و اطراف قلب را نشانه رفته است و اين دقت عمل حاكي از آن است كه قاتل بيرون از هيجان حاكم بر انقلابيون- كه طبيعي نيز بوده است- دست به قتل ديكتاتور ليبي زده است و ماموريت خود را با خونسردي و بدون هيجان زدگي انجام داده است.
از سوي ديگر، در ناحيه سر جسد قذافي فقط جاي يك گلوله ديده مي شود و اين نشانه آن است كه قاتل قذافي بعد از شليك چند گلوله به ناحيه حساس قلب و ريه ديكتاتور ليبي، براي اطمينان از مرگ وي، سر قذافي را هدف گرفته و تير خلاص شليك كرده است.
4- در فيلمي كه از صحنه تسليم و سپس قتل قذافي تهيه و پخش شده است دو صحنه «تسليم» و قتل وي با فاصله نشان داده مي شود. توضيح آن كه در چند ثانيه از فيلم- كمتر از يك دقيقه- صحنه تسليم ديكتاتور ليبي ديده مي شود و در صحنه بعدي جسد خون آلود و عريان قذافي به نمايش درآمده است و در اين ميان صحنه تيراندازي به وي حذف شده است. اين در حالي است كه نمايش صحنه شليك به قذافي مي توانست گوياي چگونگي قتل وي باشد و نشان مي داد كه ديكتاتور ليبي فقط از سوي يك نفر- و نه تعداد زيادي از انقلابيون- به قتل رسيده است.
5- در يكي از كليپ هاي به نمايش درآمده از كشته شدن قذافي، صداي انقلابيون ليبي شنيده مي شود كه يكصدا فرياد مي زنند «او- قذافي- را زنده مي خواهيم»- نريده حياً- اين فرياد يكپارچه با شليك چند تك گلوله قطع مي شود و پس از آن جسد قذافي با محل اصابت گلوله هايي كه به آن اشاره شد، ديده مي شود.
شواهد ياد شده كمترين ترديدي باقي نمي گذارد كه نه فقط قذافي را انقلابيون دستگيركننده وي به قتل نرسانده اند بلكه آنها خواستار زنده ماندن وي براي محاكمه و پرده برداري از اسرار چنددهه جنايت و خونريزي ديكتاتور ليبي بوده اند.
6- اكنون بايد ديد زنده ماندن قذافي كه به يقين، بازجويي، محاكمه و مجازات وي را در پي داشت براي چه كساني نگران كننده بوده و از اعترافات ديكتاتور ليبي وحشت داشته اند؟ انقلابيون ليبي كه از مدت ها قبل بر بازداشت و سپس بازجويي و محاكمه و نهايتا اعدام قذافي تاكيد داشته و اين خواسته خود را بارها- و از جمله هنگام دستگيري وي- اعلام كرده بودند و از سوي ديگر شواهدي كه به آن اشاره شد، نشان مي دهد كشته شدن ديكتاتور ليبي در محل دستگيري وي خواست انقلابيون نبوده است. بنابراين چه كساني نگران زنده ماندن قذافي و اعترافات بعدي او بوده اند؟!
7- سرهنگ قذافي اگرچه از آغاز حاكميت خود بر ليبي، به ديكتاتوري روي آورد ولي تقريبا از سال 2001 كه متهم اصلي انفجار هواپيماي حامل 189 آمريكايي بر فراز لاكربي- اسكاتلند- را به غرب تحويل داد، آشكارا به اردوگاه آمريكا و متحدانش وارد شد. وي مدتي بعد به درخواست آمريكا تمامي تجهيزات هسته اي ليبي را با كشتي به آمريكا فرستاد و در تمامي تحولات و رخدادهاي منطقه مواضع و عملكردي همسو با غرب داشت. قذافي در جريان جنگ 33 روزه حزب الله لبنان و اسرائيل به هيچيك از رسانه هاي ليبي اجازه حمايت از حزب الله لبنان را نداد. در جنگ 22 روزه غزه، مرزهاي خود را به روي مبارزان فلسطيني بست و از پذيرش آنان در خاك ليبي خودداري كرد. در جنگ جنوب سودان از تجزيه طلبان مورد حمايت آمريكا و اسرائيل تحت رهبري «جان كارانگ» حمايت كرد. در جريان جنگ ميان چاد و سودان كه بر سر منطقه نفت خيز «دارفور» صورت گرفته بود، همراه با آمريكا و اسرائيل و فرانسه در كنار شورشيان تحت رهبري «حسن هابره» قرار گرفت. قذافي - حداقل- در تمامي ده سال گذشته از طريق فرزندش «سيف الاسلام» با سازمان «سيا» و دولتمردان كاخ سفيد در تماس و هماهنگي نزديك بود. وي مبالغ كلاني به ساركوزي در انتخابات رياست جمهوري فرانسه و به توني بلر براي پيروزي او در انتخابات انگليس كمك كرد. «موسي كوسه» كه 16 سال در رأس دستگاه امنيتي- استخبارات- ليبي قرار داشت به اعتراف اخير مقامات انگليسي، در هماهنگي كامل با MI6 انگليس- بخش امنيت خارجي انگلستان- عمل مي كرد و....
8- اسناد و شواهد غيرقابل انكار كه به چند نمونه از آن اشاره شد به وضوح نشان مي دهد كه قذافي- حداقل- طي ده سال گذشته در نقش يكي از عوامل گوش به فرمان آمريكا و متحدانش در صحنه بوده است بنابراين در صورت بازداشت و محاكمه مي توانست اعترافات تكان دهنده و رسواكننده اي عليه قدرت هاي غربي داشته باشد و اين در حالي است كه آمريكا و متحدانش با بهره گيري از حمله ناتو به ليبي در پي آنند كه خود را فرشته نجات مردم ليبي جلوه داده و از اين طريق اگر موفق به مصادره انقلاب اسلامي ليبي نشوند، دستكم زمينه اي براي نفوذ در ساختار نظام آينده ليبي داشته و به انتظار استحاله تدريجي و درازمدت انقلاب اسلامي ليبي بنشينند. بديهي است كه قذافي بركنار شده و از قدرت افتاده نه فقط كمترين سودي براي آمريكا و متحدانش نداشت، بلكه اعترافات وي مي توانست كابوس وحشتناك ديگري براي متحدان غربي رژيم سابق ليبي و مدعيان كنوني نظام پيش روي مردم اين كشور باشد.
9- سرانجام شوم قذافي مي تواند درس عبرتي براي تمامي رژيم ها و احزاب و گروه هاي وابسته به غرب باشد. آمريكايي ها بعد از فرو غلتيدن قذافي از حاكميت ليبي، نه فقط دست از حمايت پيشين وي برداشتند، بلكه مرده متحد سابق و گوش به فرمان خود را بر زنده ماندن وي ترجيح دادند و اين ماجراي همه كساني است كه با شيطان دست مي دهند. مگر سرنوشت فلاكت بار سران فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 پيش رويمان نيست؟ خداي سبحان درباره اينگونه افراد و جريانات مي فرمايد:
«كمثل الشيطان اذ قال للانسان اكفر، فلمّا كفر قال ا نّي بري منك اني اخاف الله رب العالمين ؛ مانند شيطان كه به انسان گفت
كفر بورز و هنگامي كه كفر ورزيد، به او گفت؛ من از تو بيزارم،
من از خداي عالميان بيم دارم».
حسين شريعتمداري
لينک مطلب
فضیلت حیا که گویا هالهای از نور، پیرامون آن را فراگرفته است، از منظر قرآن و عترت، قداست ویژهای دارد تا جایی که در تعالیم دینی، حیا، سرچشمه همه فضائل انسانی و بیحیایی، سرآغاز و منشأ همه رذائل و پلیدیها است.
طبق فرمایش پیامبر اکرم«صلیاللهعلیه وآله وسلّم» که در کلام ائمّه طاهرین«سلاماللهعلیهم» نیز تکرار شده است، انسان بیحیا، پایبندی به دین ندارد و از عقلانیت نیز بهرهای نخواهد برد و چنین کسی طبق روایات دیگری، شرورترین افراد جامعه است.
قرآن کریم درباره علّت تسلّط فرعون بر قوم بنیاسرائیل و ادعای خدایی برای آنان، میفرماید: «یذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یسْتَحْیی نِساءَهُمْ»، که معنای ظاهری آیه حکایت از کشتن مردان و پسران و به کنیزی گرفتن زنان قوم بنیاسرائیل دارد. امّا معنای عمیق و اخلاقی آیه شریفه، این است که فرعون با حیلهگری و مکّاری، توانست غیرت مردان و حیای زنان قوم بنیاسرائیل را از بین ببرد و در اثر رواج بیغیرتی و بیعفّتی در آن قوم، بر آنان مسلّط شود و ادعای خدایی کند و جالب اینکه آنان نیز در اثر بیدینی و بیعقلی ناشی از بیحیایی، تسلیم ادعای او شدند.
تجربه هشت سال دفاع مقدّس، به دشمنان جمهوری اسلامی ایران فهمانده است که با جنگ نظامی امکان تسلّط بر این کشور را نخواهند یافت. از اینرو درصدد گرفتن غیرت و حمیت از مردان و حیا و عفّت از زنان برآمدهاند و با کمال تأسّف باید اعتراف کنیم که در این زمینه تا حدودی موفق بودهاند و ادامه این وضعیت، پیروزیهای بزرگتری برای آنان رقم خواهد زد
دشمنان کشور اسلامی آندلس وقتی از فتح نظامی آن کشور مأیوس شدند، به جنگ نرم متوسّل شده و با ترویج گناه و اختلاط زن و مرد در آن کشور، حیا، عفّت و غیرت عمومی را خدشهدار کردند و پس از سرگرم کردن مردم به شهوت و شهوترانی، به آندلس حمله کردند و به طرز فجیعی به کشتار مسلمانان پرداختند و حاصل این هجوم وحشیانه، تبدیل آندلس مسلمان به اسپانیای کنونی بود که به جز آثار باستانی مسلمانان، نشان دیگری از اسلام در آن کشور یافت نمیشود.
تجربه هشت سال دفاع مقدّس، به دشمنان جمهوری اسلامی ایران فهمانده است که با جنگ نظامی امکان تسلّط بر این کشور را نخواهند یافت. از اینرو درصدد گرفتن غیرت و حمیت از مردان و حیا و عفّت از زنان برآمدهاند و با کمال تأسّف باید اعتراف کنیم که در این زمینه تا حدودی موفق بودهاند و ادامه این وضعیت، پیروزیهای بزرگتری برای آنان رقم خواهد زد.
آنچه امروزه موجب رنجش خاطر دلسوزان اسلام و نظام مقدّس جمهوری اسلامی شده و جمهوری اسلامی را با مخاطره جدّی مواجه کرده است، رواج بیعفّتی و بیغیرتی در بین مردم و از آن بدتر، بیتفاوتی مسئولین در برابر این خطر بزرگ است که گاهی با دامن زدن آنان به آتش بیحیایی نیز همراه میشود.
حیا در خانواده
قرآن کریم در آیاتی، بر اهمیت وجود حیا در معاشرت اعضای خانواده یا یکدیگر و نیز ضرورت پوشش متعارف آنان تأکید میورزد و حتّی در این خصوص به ذکر جزئیات آداب معاشرت در خانواده میپردازد و در سه موقع، که ممکن است پدر و مادر پوشش مناسب نداشته باشند، فرزندان ممیز غیر بالغ را از ورود به خلوت آنان منع میکند.
ورود قرآن کریم به جزئیات بحث حیا و پوشش، حاکی از اهمیت فوقالعاده آن مطلب در دین اسلام است. از اینرو اعضای خانواده باید در مقابل همدیگر، از پوشش متعارف استفاده کنند و محرمیت آنان منجر به بیحیایی و بهرهگیری از پوشش نامناسب نشود که خطرات و خسارات فراوانی برای اعضای خانواده و اجتماع خواهد داشت.
اگر فرزندان از کودکی و در خانواده با فرهنگ حجاب و عفاف آشنا شوند، در جوانی و در بزرگسالی افرادی غیرتمند، عفیف و با حیا خواهند بود و در صورت تربیت صحیح همه خانوادهها، جامعه به صورت یکپارچه با حیا خواهد شد.
گفتار، کردار و نحوه معاشرت اعضای خانواده با همدیگر، باید برخاسته از حیا و مبتنی بر عفّت و غیرت باشد تا خانواده و اعضای آن سالم بمانند و سلامت اخلاقی آنان، به جامعه نیز تسرّی یابد.
علّت حرمت مشاهده فیلم و عکس مبتذل و شهوتانگیز، در ماهواره، تلویزیون و اینترنت، این است که اینگونه فیلمها و تصاویر، عفّت و غیرت عمومی را زائل کرده و حیا را در بین اعضای خانواده و به تبع آن اجتماع، از بین میبرد که مفاسد فراوانی به همراه خواهد داشت.
تفکیک جنسیتی در دانشگاهها و مراکز آموزشی یکی از گامهای مفید و مؤثر در جهت بهبود وضعیت اخلاقی و مانع بزرگی برای گسترش بیغیرتی و بیعفّتی در مراکز آموزشی است که متأسّفانه هنوز صورت عملی به خود نگرفته و بعضی مسئولان مربوطه نیز با اجرای این طرح مخالفت کرده و با تعبیری اهانتآمیز، آن را غیر عالمانه میخوانند.
جامعه کنونی از حیث حجاب و عفاف، چه در مردان و چه در زنان، در وضعیت بسیار نامطلوبی به سر میبرد و بسیاری از مردم از نظر گفتار، کردار و به خصوص از نظر نوع پوشش، مبتلا به بیحیایی شدهاند. لباس مردان و زنان جامعه، باید نمایانگر حیای آنان و برخاسته از تعالیم دینی باشد، ولی پوشش رایج در جامعه، با دستورات اسلام و تشیع و با تنزّه جمهوری اسلامی سازگاری ندارد.
تا وقتی که مدارس و دانشگاهها به معنای واقعی اسلامی نشود، یعنی تا وقتی که غیرت و عفّت حقیقی به مراکز آموزشی برنگردد و حیا در محیطهای درسی زنده نشود، جامعه، اسلامی نخواهد شد.
مردم باید در مکالمات روزمرّه و در رفتار با یکدیگر با حیا باشند و ادب اجتماعی را مراعات کنند و از هرگونه گفتار ناپسند و آلوده به فحّاشی و نیز هر رفتاری که از بیحیایی سرچشمه میگیرد، به پرهیزند.
دین مبین اسلام، برای زنان، در جامعه، پوشش چادر و برای مردان، لباس متعارفی که بدن آنان را به خوبی بپوشاند و جلف نباشد، در نظر گرفته و بدان سفارش فرموده است و حیای اجتماعی، با التزام به پوشش مورد پسند اسلام، محقّق خواهد شد.
چادر، یک میراث ملّی و مذهبی و بنابر تصریح قرآن کریم، علامت شخصیت زنان است، اما متأسّفانه جامعه اسلامی این نعمت بزرگ را از دست داده است و همگان باید توجّه داشته باشند که شیطان به گرفتن چادر از زنان جامعه بسنده نمیکند و از اینرو باید منتظر خسارات و خطرات بزرگتری در این زمینه باشیم.
جامعه کنونی از حیث حجاب و عفاف، چه در مردان و چه در زنان، در وضعیت بسیار نامطلوبی به سر میبرد و بسیاری از مردم از نظر گفتار، کردار و به خصوص از نظر نوع پوشش، مبتلا به بیحیایی شدهاند. لباس مردان و زنان جامعه، باید نمایانگر حیای آنان و برخاسته از تعالیم دینی باشد، ولی پوشش رایج در جامعه، با دستورات اسلام و تشیع و با تنزّه جمهوری اسلامی سازگاری ندارد.
قرآن کریم از مسلمانان انتظار دارد که نگاه خود را کنترل کنند و به تعبیر قرآن «غضّ بصر» داشته باشند. و این به معنای بستن چشم و ندیدن نیست، بلکه به معنای چشمپوشی از نگاه آلوده و حرام و در مرتبه بعدی، خودداری از نگاه بیهوده است.
سرانجام نگاه آلوده و نگاه شهوتانگیز، مبتلا شدن به بیعفّتی و بیغیرتی و بروز مفاسد اخلاقی در جامعه است.
اقسام حیا
«حیا از خداوند تعالی» ، «حیا از اهلبیت«سلاماللهعلیهم»» ، «حیا از ملائکه» و «حیا از نفس» منقسم کرده و در خصوص حیای از خداوند متعال، خاطر نشان کردند: طبق تصریح قرآن کریم، خداوند متعال اعمال آدمیان را میبیند و به گفتار و کردار آنان آگاهی کامل دارد و حیای از خداوند متعال به معنای رعایت ادب حضور در محضر حقتعالی است. چنانکه امام خمینی«قدسسرّه» میفرمودند: «عالم محضر خدا است، در محضر خدا معصیت نکنید». بر این اساس، ارتکاب گناه در جهان هستی که محضر خداوند است، بیحیایی به شمار میرود و باید از آن اجتناب شود.
گناه و معصیت بندگان به خصوص کوتاهی در رفع حوائج دیگران، اهلبیت«سلاماللهعلیهم» را میآزارد و باید دانست که بسیاری از گرفتاریها و غم و غصّههای مسلمانان و به خصوص شیعیان، از آنجا سرچشمه میگیرد که با گناه و بیحیایی خود و با آزار و اذیت دیگر مسلمانان، اهلبیت«سلاماللهعلیهم» را میرنجانند.
مسلمانان صدر اسلام و پس از آنان فقهای عظام و مراجع تقلید و حوزههای علمیه، در طول تاریخ، با رشادت و جانفشانی، به حفظ و پاسداری از دین اسلام پرداختهاند و ادب و جوانمردی اقتضا میکند که نسل کنونی در برابر آنان با حیا باشند و علاوه بر پرهیز از گناه و عمل به تعالیم دینی، به حفظ و حراست از دین اسلام پرداخته و این دین مبین را به نسلهای آینده منتقل کنند.
کلیه ایثارگران دفاع مقدّس و خانوادههای ایشان، از بیحیایی کنونی که بر جامعه حاکم شده است میرنجند و رنجش آنان، موجب گرفتاری مردم در دنیا و آخرت خواهد شد.
بسیاری از گرفتاریها و غم و غصّههای مسلمانان و به خصوص شیعیان، از آنجا سرچشمه میگیرد که با گناه و بیحیایی خود و با آزار و اذیت دیگر مسلمانان، اهلبیت«سلاماللهعلیهم» را میرنجانند
متأسّفانه در شهری که در یک روز، سیصد شهید دفاع مقدّس تشییع شد، امروز باید شاهد بیحیایی برخی از زنان و بیغیرتی برخی از مردان و بیتفاوتی افراد متدین و مسئولان مربوطه باشیم. ولی آن کسانی که به ترویج بیعفّتی و بیغیرتی میپردازند، باید بدانند که نفرین شهدا، خانوادههای شهدا و جانبازان دفاع مقدّس، آنان را خواهد گرفت و عاقبت به خیر نخواهند شد.
مسئولان مربوطه در مواردی قادر به اصلاح وضعیت اخلاقی جامعه نیستند، در مواردی بیتفاوتند و در مواردی نیز متأسفانه مانع اصلاح مفاسد اخلاقی جامعه میشوند.
در بسیاری از سریالها و برنامههای صدا و سیما، به ترویج بیحیایی و تحریک جوانان پرداخته میشود که این امر منجر به گسترش بی حیایی در جامعه شده است و متأسّفانه هر چقدر هم در اینباره تذکّر و توصیه میشود، نه تنها توجّهی نشده و اقدامی برای اصلاح انجام نمیدهند، بلکه معمولاً بدتر میشود.
منبع:پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مظاهری
لينک مطلب
مدينه منوره/ سال 1389
مرد سياه پوست مثل من آمده تمتع. قد بلند است و لاغر و پوست تنش مو نمي زند با شب. هتل كناري ما در يك مسافرخانه تنگ و نمور، ساكن اند؛ كم هزينه ترين حجاج! اهل ساحل عاج است و مثل بلبل فارسي صحبت مي كند. طلبه حوزه علميه قم بوده، چند سالي.يعني كه دانشجوي فيضيه. روي كارت ترددش نوشته «منصور الحاج» گرم مي گيرم با او. از بدبختي ها و آوارگي ها و بي غذايي ها و كمبود دارو و قحطي و سيل و بي خانماني در آفريقا مي گويد. مي گويد؛ «براي ما در آفريقا هنوز شعب ابوطالب است». مي پرسم؛ چه كسي مقصر است؟ مي گويد؛ «هم غرب و هم حاكمان خودمان. به خاطر زد و بند، از جيب ما مي زنند و مي دهند به سران غرب. ما بايد گرسنه باشيم تا بلكه فلان نامرد، پول نامزدي اش در انتخابات فرانسه دربيايد». مي گويم؛ چطور همچين چيزي ممكن است؟ جواب مي دهد؛ «در عمده كشورهاي آفريقايي، سران حكومت، براي اينكه ادامه داشته باشد حكومت شان، به استعمارگران هنوز كه هنوز است باج مي دهند. بيشتر هم به فرانسوي ها. اينجا فقط شكل استعمار عوض شده، محتوايش همان است». به او گفتم؛ مدركي هم داري؟ گفت: «مدرك نمي خواهد كه! همه اين را مي دانند. مدركش شكم گرسنه ساكنين آفريقا ا زساحل عاج گرفته تا سومالي است. ما كم معدن گنج و طلا و الماس نداريم، اما اينها همه مي رود در جيب غربي ها. باج مي دهند و باج مي گيرند، تا دو روز بيشتر حكومت كنند. برادر من الان در پاريس است. تو فكر مي كني چرا دو رگه هاي فرانسه، مطمئن هستند كه بايد ارث پدري شان را از حاكمان فرانسه بگيرند؟! به شكوه كاخ اليزه كه نگاه كني، راز شكم گرسنه آفريقايي جماعت را مي فهمي.»
¤¤¤
نمي خواهم در سفرنامه حج، حرف بي ربط زده باشم؛ هنوز شك دارم كه حرف هاي «منصور الحاج» را در اين سفرنامه بياورم يا نه!
تهران ام القرا/سال 1390
سه شنبه است. نشسته ام يا بهتر بگويم ايستاده ام در مترو و تكيه ام در اين همه ازدحام، به همان كساني است كه دقيقاً به من تكيه داده اند! داريم صداي نفس، بلكه ضربان قلب هم را مي شنويم. جوانكي عطسه اش گرفته و تا بخواهد دستش را از ميان اين تراكم واقعاً ديدني، بياورد جلوي دهانش، ترشحات كار خودشان را كرده اند. يكي كه معلوم نيست از كجاي جمعيت، با لهجه تهراني به شدت قديمي، داد مي زند؛ «عافيت باشه». مابقي بدون استثنا مي خندند. عطسه كننده با يك «ببخشيد»، از دل جمع در مي آورد. ديگران دركش مي كنند. پيرمردي از جيب داخلي كتش يك دستمال مي دهد به جوانك. جوانك مي گيرد. يكي دو ايستگاه بعد كه از حجم مسافر كم مي شود، «كيهان» را درمي آورم بيرون، هم به قصد خواندن و هم به نيت پيدا كردن سوژه ابعاد كاغذ «كيهان» كمك مي كند كه سرهاي بيشتري براي سرك كشيدن به اخبار صفحه يك، همسايه سر من شوند! عاقله مردي 50 ساله به پايين گوشواره سمت راست، اشاره مي كند و مي گويد؛ «اينك نوشته اند «بدون شرح» يادم مي آيد.«اشاره اش به عكس گمانم صفحه آخر كيهان مورخ 11 آبان 1360است؛ يعني سال هاي قشنگ و به يادماندني جنگ كار تميزي كرده اند بچه هاي كيهان، كه از دل آرشيو قيمتي و غنيمتي روزنامه، اين تيتر را از اخبار بين الملل آن سال ها بيرون درآورده اند؛ «مبارك به سرمايه داران آمريكا اطمينان داد انقلاب ايران در مصر تكرار نمي شود»! همان پيرمرد فوق الذكر مي گويد؛ «زرشك» و بعد با اصرار يك جوان كه بنا دارد صندلي اش را به پيرمرد بدهد، كمي از ما دور مي شود. مرد 50 ساله اما مي گويد؛ «اين روزنامه كه كيهان، عكسش را انداخته، خوب يادم هست. از دكه ميدان فردوسي خريدمش. آن روز توي راه كه داشتم روزنامه را تورق مي كردم، اصلاً باورم نمي شد مثل امروزي مبارك به چنين سرنوشتي دچار آمده باشد. فقط يادم هست كه مبارك را لعنت كردم». چند ايستگاه بعد، درست رفتم نشستم كنار همان پيرمرد فوق الذكر. پيرمرد نيم نگاهي انداخت به «كيهان» و گفت: «اون گوشه بخوان ببينم، چي نوشته»؟ گوشواره سمت چپ را مي گفت. برايش خواندم؛ «از سوي مشاور سابق صورت گرفت/ افشاي فساد ژاك شيراك؛ او از سران آفريقا باج مي گرفت». پيرمرد گفت: «تهران را همان سال هاي جنگ، يكي هم طياره همين فرانسوي ها بمباران مي كرد. يكي از همين بمب ها افتاد در كوچه ما در سه راه آذري و 2 خانواده را كلاً به شهادت رساند. بعدها از لاشه بمب، معلوم شد كه كار همين فرانسوي ها بوده. يكي از اين 2 خانواده اما بچه من بود كه تازه زندگي اش را شروع كرده بود. محسن يك جا با مريم پرپر شد.» پيرمرد بعد اين را گفت و از قطار پياده شد؛ «ساركوزي از ژاك شيراك هم بدتر است. اين مرتيكه فلان فلان شده هم باج گرفته. نخواندي در همين روزنامه ها قصه زنش را با پسر قذافي»؟! پيرمرد كه مي رود، فكر مي كنم به تفاوت 2 حكومت. ما اينجا در جمهوري اسلامي، از رهبرمان گرفته تا مردم مان، كمك مي كنيم به قحطي زدگان آفريقا، اما در عوض، امثال ساركوزي از ديكتاتورهاي آفريقا باج مي گيرند تا به بهاي شكم گرسنه جماعت سياه پوست، همه خيال كنند كه پاريس، مهد دموكراسي است!! در دلم يكي از آن ناسزاهاي آب داري كه علي القاعده نبايد داد، نثار ساركوزي بي غيرت مي كنم؛ اينقدرش اشكالي ندارد!
¤¤¤
هنوز سه شنبه است و نيم ساعتي تا چهارشنبه داريم، اما «سايت كيهان» به قول اينترنتي ها «آپ» شده. تيتر يك روزنامه چشمم را مي نوازد كه شكر خدا منبعش هم خود غربي ها هستند؛ «رسوايي پياپي رؤساي جمهور فرانسه/ اين باج گيرها درس دموكراسي مي دهند.»
حسين قدياني
لينک مطلب
الان كه اين مطلب را مي نويسم، سوار بر هواپيما هستم در فرودگاه هاوانا(كوبا) و عازم كشوري ديگر. هواپيماي بوئينگ 747 ايران اير كه يك هيئت بلندپايه ايراني را ديروز به كوبا آورد در فرودگاه ديده مي شود. البته سفر غيررسمي ما به اين سفر رسمي ربطي ندارد. توفيق دست داده تا در سفري به همراه يك روحاني آرژانتيني لبناني الاصل تحصيلكرده و ساكن قم(!)، سفري به چند كشور منطقه آمريكاي لاتين داشته باشم. در اقامت چند روزه در كوبا، در مركز اسلامي شيعيان اين كشور حضور يافتيم. البته استفاده از واژه پرطمطراق «مركز» براي توصيف آن خانه محقر و ساده كه در يكي از محروم ترين مناطق شهر هاوانا واقع است، خيلي اغراق آميز است. خصوصا كه بدانيم درباره خانه اي در يكي از محروم ترين مناطق از پايتخت كشوري صحبت مي كنيم كه متوسط حقوق ماهانه در آن شانزده دلار است.
اما در اين خانه محقر و در اين منطقه محروم، زنان و مرداني را مي بيني كه خورشيدهاي تابان ايمان و كوه هاي استوار يقين اند و به ذكر الله و توسل به اهل بيت عصمت و طهارت(ع) مشغولند. عظمت اين خانه محقر تا بدانجا است كه گويي همه مرزهاي زمان و مكان و فرهنگ در آستانه آن فرو مي ريزد. انگار نه انگار كه آن رسولي- صلوات الله عليه- كه اين مومنين و مومنات پيامش را به گوش جان شنيده اند هزار و چهارصد سال پيش مبعوث شده بود. انگار نه انگار كه خانه اهل بيت او در مدينه النبي(ص) پانزده هزار كيلومتر با اين خانه محبان اهل بيت در هاوانا فاصله دارد. و انگار نه انگار كه اين بزرگترين جزيره منطقه كارائيب، شصت سال(1898 تا 1959) تحت سيطره مطلق فرهنگ آمريكايي بوده است و پنجاه سال (1959 تاكنون)، در سلطه مطلق كمونيسم. پرچم حرم امام رضا(ع) همه اين مرزها و فاصله ها را درنورديده و اكنون در كنار پرچم كوبا زينت بخش ديوار اين خانه شده است. تصوير خميني كبير-احياگر اسلام و مكتب اهل بيت(ع)- هم البته اينجاست و چرا نباشد، كه اوست كليد فهم اين تقارن ها و پيوندهاي زماني و مكاني و فرهنگي. در اين خانه شخصيت هايي را مي بيني كه تجسم مسلمانان صدر اسلام و اصحاب رسول الله(ص) هستند. در اوج فقر و محروميت چنان از جان و مال و زندگي خود در راه اسلام مايه گذاشته اند كه حيرت انگيز است. و البته براي ما متنعمان فرهنگ و جامعه اسلامي مشاهده ايمان و اخلاص اين مومنان حقا مايه شرمساري است. يكي از اين ها «معصومه» نام دارد. او پس از اسلام آوردن، كتابي درباره حضرت فاطمه معصومه(س) خوانده و عاشق ايشان شده و نام ايشان را برگزيده است. هنگامي كه اين زن ايمان آورد، تعداد كل شيعيان كوبا از عدد انگشتان يك دست بيشتر نبوده است. آنها جايي براي دعا و نماز و عبادت نداشته اند.
«معصومه» از مال دنيا تنها يك خانه داشته است با دو اتاق. او يكي از اين دو اتاق را در راه اسلام مي بخشد و اينگونه اولين «مركز» شيعيان كوبا تاسيس مي شود. از بركت آن اتاق و با همت همان روحاني آرژانتيني كه در سال هاي متوالي در مناسبت هاي مذهبي همچون ماه رمضان به اين كشور سفر كرده، امروز تعداد شيعيان كوبايي به حدود سي و پنج نفر رسيده است. حتي يكي از آنها اكنون در حوزه علميه قم مشغول به تحصيل است. به مرور زمان و با كمك «مجمع جهاني اهل بيت(ع)» اكنون آن اتاق كوچك به خانه اي تبديل شده است و «موسسه شرق» در قم- كه امر تبليغ در حوزه آمريكاي لاتين را بر عهده دارد در ماه مبارك رمضان امسال يك روحاني ايراني آشنا به زبان اسپانيولي را جهت تبليغ به اين كشور اعزام كرده است. اما هنوز فقر و محروميت در اين خانه محسوس است. تا بدانجا كه ليوان هاي يك بار مصرف را هم مي شويند و دوباره استفاده مي كنند. كامپيوتر كهنه مركز را روي زمين گذاشته اند و چهارزانو مي نشينند تا از آن استفاده كنند. سرويس بهداشتي و شيرهاي آب در دستشويي و آشپزخانه آنقدر كهنه و قديمي است كه تقريبا پوسيده است. به دليل محدوديت واردات و گراني، امكان تهيه بسياري از وسايل ابتدايي موردنياز مثل جوهر پرينتر را هم ندارند و مايه تاسف آن كه ظاهرا وقتي امكانات و يا كتاب هايي توسط «موسسه شرق» و ديگر مراكز اسلامي در آمريكاي لاتين به آدرس سفارت جمهوري اسلامي ايران در هاوانا فرستاده مي شود تا تحويل شيعيان كوبا گردد، سفارت ايران متاسفانه همكاري نكرد! به همين دليل ما و آن روحاني آرژانتيني مجبور شديم- و در واقع مفتخر شديم- كه چند كارتن كتاب و يك دستگاه پروژكتور و پرده را همراه با بار شخصي خود با هواپيما به كوبا بياوريم. و البته در فرودگاه هاوانا اين جعبه ها از ديد ماموران گمرك و ماموران امنيتي پنهان نماند و كليه كارتن ها را بازرسي كردند و مفصل پرس وجو مي كنند از مبدا و مقصد كتاب ها و وسايل. آري ده ها و صدها نفر در سفارتخانه هاي ايران در آمريكاي لاتين صبح تا غروب مشغول خدمت هستند، آن وقت نهادهاي مذهبي ما مجبورند كارتن هاي كتاب و امكانات اوليه تبليغي را بر دوش يك روحاني آرژانتيني براي شيعيان كوبا بفرستند.
از قضاي روزگار سفر ما به كوبا همزمان شد با سفر يك «هيات بلندپايه» از ايران به رياست جناب آقاي رحيمي معاون اول رئيس جمهور و با حضور تعدادي از وزرا. با خودم مي انديشم آيا كسي از اين مسئولان محترم به مركز شيعيان خواهد رفت؟ آيا كسي از حال شيعيان خواهد پرسيد؟ آيا كسي سراغي از معصومه خواهد گرفت؟ آيا در مذاكرات رسمي مجوز ساخت مسجدي براي شيعيان درخواست خواهد شد؟ اميدوارم اين نوشته تا قبل از خروج جناب رحيمي از كوبا به دست ايشان برسد.
دكتر شهاب اسفندياري
لينک مطلب
"صراط" حاج محمود کریمی ذاکر خوش ذوق اهل بیت (علیهم السلام) با توجه به فرا رسیدن عید سعید فطر شعری طنز را با اشاره به برنامه خنده بازار صدا و سیما سروده است که صراط نیوز برای اولین بار اقدام به انتشار آن می نماید .

این سروده حاج محمود کریمی خطاب به برخی از مسئولین نگاشته شده است .
چند ماهی است در صدا سیما / آمده طنز پرطرفداری
در حقیقت سیاسی و کمدی / گریه دار است و خنده بازاری
جای اسم و مقام و حرف رکیک / بین برنامه بوق باب شده
جای لفظ فلان فلان قدیم / بوق ممتد ولی حساب شده
اگر اهل سیاست و ذوقی / من هم امروز حرف ها دارم
و چه خوب است در سخن جای / بعضی الفاظ بوق بگذارم
آی آقای بوق خالی بند / بوق ها را نریختی به حساب
بوق سهم عدالتت پس کو / مسکن بوق بی حساب و کتاب
همه بی کار و داده ای به یکی / چند پست کلیدی اهدائی
بزن از حلق مردم مظلوم / بده بوقندیار بوقائی
مانده ام بوق از کجا آمد / روی فرمان چرخ تو جا شد
مثل دوران بوق در بر تو / بوق پیدا شد و "هویدا" شد
دوستم با تو گفت از در لطف / درد خود با خلوص درمان کن
بوق بیرون فتاده ات دیدند / زشتی بوق خویش پنهان کن
طفلکی حرف بد نگفته به تو / اصلا این حرف را بزن تو به من
من اگر با تو حرف بوق زدم / بوق من را خودت بیا بشکن
یاد داری که بوق قبل از تو / بوق ها را شنید و کرد انکار
بس که هشدار را ندیده گرفت / منحرف شد ز راه و زد به چنار
شطّ رنج است ضربه ی حداد / بعد هر ضربه کیش و مات حدید
مرد باید که حرف حق بزند / هرکه عاش سعید مات سعید
محمود کریمی
29 رمضان1432
8/6/90
لينک مطلب
قال علی علیه السلام :
إنما هو عید لمن قبل الله صیامه و شکر قیامه
امروز تنها عيد كسى است كه خداوند روزهاش را پذيرفته و شب زندهدارىاش را سپاس گزارده است
لينک مطلب