|
یه نفر مثل همه آدما | ||
چند شبي نگذشته بود كه در عالم خواب، آقا اباعبدالله الحسين (ع) را ديدم كه به خانهي ما آمدهاند و دنبال چيزي ميگردند، از ايشان پرسيدم: «آقا چي ميخواين؟» ايشان فرمودند: «من ميخواهم چيزي را از شما بگيرم! گفتم: _ آقا! شما اختيار دارين! اين چه فرمايشي است كه ميفرمايين...؟! _ اومدم زيارت! شما اينجا چه ميكني! چرا كردستان رو رها كردهاي؟! _ خسته شدم؛ از كردستان خسته شدم و تسويه كردم. حاجي تعجب نمود و نگاه عميقي به من كرد؛ _ نه به كردستان برو! ميخواهي برات حكم جديدي بزنم؟! و بعد حكمي به من داد؛ وقتي نگاه كردم ديدم كه حكم، درست مثل سربرگهاي سپاه بود، آرم هم داشت؛ به محل امضايش دقت كردم، ديدم نوشته: فرماندهي سپاه خراسان _ عليبن موسي الرضا (ع) از طرف محمد بروجردي. ديدم امضا، امضاي شهيد بروجردي است..... خواب، واضح و گويا بود، هيچ احتياجي به تعبير و تأويل نداشت، صبح كه از خواب برخاستم، يكراست به محل كارم بازگشتم! جايي كه به هزار مشقت آن را رها كرده بودم منبع :كتاب كرامات شهدا - صفحه: 113 راوي : سردار سيد رحيم صفوي [ دوشنبه 18 آبان 1388 9:42 AM ] [ علي رضا کلامي ]
|
||