یه نفر مثل همه آدما
دیگر امکانات

 
روز عيد، نزديك غروب آقايي به منزل ما آمدند و گفتند: «منزل جانباز علم‌الهدي اين‌جاست؟»
گفتم: «بله» و آنان اذن دخول خواستند. من هم تعارفشان كردم. عده‌اي كه در بينشان پيرمردي عصا به دست حضور داشت، وارد خانه شدند. پيرمرد كنار سيد نشست و گفت: «ما از بيت رهبري آمده ايم» و پس از آن مشغول احوال‌پرسي از سيد اكبر و اهل خانه شد. هنگام رفتن هم به هر كدام از دخترهايم يك اسكناس هزار توماني به همراه عكس آقا دادند و گفتند: «اين عيدي را آقا براي بچه‌هاي سيد فرستادند.»

چند لحظه بعد در ميان حيرت ما، انگشتري را كه در دستش بود، درآورد و به سمت علي‌اكبر گرفت و با تبسم ادامه داد: «اين انگشتري خود آقاست، ايشان فرمودند كه به شما بدهم
منبع :مجله نگهبان  
راوي : همسر شهيد

 
ارسال شده توسط : علي رضا کلامي
ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 آبان 1388 9:44 AM ] [ علي رضا کلامي ]

درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:30530
تعداد کل مطالب : 154
تعداد کل نظرات : 49
تاریخ آخرین بروزرسانی : چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 
تاریخ ایجاد بلاگ : جمعه 20 شهریور 1388