|
یه نفر مثل همه آدما | ||
|
چرا بايد خدمت كنيم؟ چرا بايد آسايش و دلخوشى را
براى ديگران فراهم كنيم؟ چرا بايد مسير شادى و سعادت سايرين را هموار نماييم؟ چرا
بايد در راه خدمت به خلق زحمات را متقبل شويم و حتى در نهايت چرا خود را فداى
ديگران كنيم؟
يكى از علل صدور هر عمل متقن و محكمى، انگيزه است و انگيزه حاصل ايمان است. صرف داشتن علم ايمان نمى آورد چه بسا عالمانى كه مومن نبودند و همين امر موجب خسران خود و يا بشريت شده است. فاصله اى بين علم و ايمان هست كه جاى تامل فراوان دارد. اگر ما راهى را كه مى دانيم درست است، چرا به دنبال كسب معلومات در آن زمينه نيستيم، چرا دانسته هايمان را باور نداريم، چرا در عمل به كار نمى گيرم، چرا مصر به انجام آن نيستيم، چرا حريص در متقاعد كردن بقيه نيستيم و چرا از غم منحرفان محزون نيستيم. اگر اعمال بالا را رتبه بندى كنيم دقيقا مراحل تبليغ اسلام را به ياد مى آوريم و به خاطر همين است كه پيامبر اكرم (ص) با آن همه دلسوزى در خدمت اسلام بود و با آن همه اصرار، ديگران را به سعادت دعوت مى كرد. خدمت از نظر اسلام مولانا يكى از اساسى ترين سوالات بشر را به اين صورت بيان مى كند كه: از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به كجا مى روم آخر ننمايى وطنم و ابوعلى سينا عليه الرحمه مى گويد: اى كاش مى دانستمى كه من كيستمى سرگشته به عالم در پى چيستمى از نظر مكاتب الهى و به خصوص اسلام اين سوال بسيار بنيادى بوده و ارزشمند است و براى همين هم به آن خوب پاسخ داده شده است.خدمت، آنچنان از درجه اعلايى برخوردار است كه خداوند علت خلقت را خدمت به خلق مى شمرد و تربيت شده همين مربى، تمام عمر پربركت خود را خدمت به خلق قرار داد از طرفى ديگر شان و مزد يك خدمت گزار از نظر مردم جهان قابل پاسخگويى نيست چه برسد به مقام و اجرى كه يك خدمت گزار صديق در نزد رب العالمين دارد. بنابراين خدمت كردن دومين وظيفه ما در اين جهان است و وظيفه اى عالى است كه در راس آن حضرت حق است قرار دارد كه رب العالمين است و خدمت به كل عالم از عرش به فرش از سوى او در جريان است. تمام كسانى كه در آسمان ها و زمين هستند از او تقاضا مى كنند و او هر روز در شان و كار است.و مولاى متقيان على (ع) درخواست هاى خود را از پروردگار چنين آغاز مى كند: و بنور وجهك الذى اضاء له كل شىء (دعاى كميل) (به نور تجلى ذاتت كه همه عالم را روشن ساخته است) يا رازق الطفل الصغير يا راحم الشيخ الكبير يا جابر العظم الكسير( دعاى جوشن كبير) روزى دهنده كودكان، ترحم كننده به پيران، جبران كننده شكسته استخوانان. از طرفى اراده الهى بر آن قرار گرفته كه كارها با واسطه انجام شود پس در حقيقت يك خادم همان واسطه فيض الهى است كه از عرش مى ستاند و بر فرش مى فشاند.خدمت به خلق مثل همه فضايل مراتبى دارد، يك خادم ممكن است: از روى اجبار عمل كند، بعد از آسايش خود به فكر كار براى ديگران بيافتد، در كنار آسايش خود راضى به خدمت شود، قبل از خود به ديگران بينديشد، فقط از لحاظ مالى خدمت رسانى كند، فقط از لحاظ جسمى خادم باشد، خود و خانواده اش را در راه يارى مردم بسيج كند و نيت كه مهمترين ارزش گذارى محسوب مى شود مى تواند در درجات شهرت طلبى، مقام پرستى، فرزند خواهى، عشق دوست و وطن، براى دين، طمع بهشت، خوف از عذاب، لقاءالله، بقاءفى الله و فناء فى الله، رضاى الهى متغير باشد. شهيد و سالك الى الله در منظر خدمت رسانى اگر ما عوالم را در نظر بگيريم كه به ترتيب عالم ماده ناسوت بعد عالم ملكوت سپس عالم جبروت و عالم لاهوت مى باشند، يك خدمت گزار نهايت مقامى كه برايش متصور است مقام فناء فى الله است همان مقام لاهوت كه مرتبه اى بس بزرگ است و ذكر لااله الاالله مظهر آن است و سالك الى الله با تهذيب نفس و خدمت به خلق به زحمت مى تواند به آن برسد ولى شهيد به مقام لاهوت مى رسد كه ذكر هولااله الا هو مظهر آن است يعنى از مرز اناالحقى نيز گذشته و به مقام عنديت رسيده است. پس مقام شهيد تنها فناء فى الله نيست بلكه مقام فنا در فنا است يعنى انيت خود را نيز در خدا گم كرده است و اين همان، صفت تواضع و فروتنى در يك خدمتگزار است كه در شهيد به اوج خود مى رسد و انيتى از او باقى نمى ماند و به خودش هيچ رنگى از خود ندارد. از مردمك ديده ببايد آموخت ديدن همه كس را و نديدن خود را آن چه كه به عنوان سكرات مرگ به ما رسيده و حتى اوليا الهى را نيز به خوف انداخته عذاب شديد در لحظات جان دادن است حتى نقل شده مانند اين است كه انسان زنده را با اره تكه تكه مى كنند ولى شهيد سكرات مرگ ندارد به خاطر همين است كه شهيد تنها مرده اى است كه آرزو مى كند زنده شود و دوباره شهيد گردد ولى قهقرايى و بازگشت غيرممكن است ولى چون شهدا درخواست برگشت كردند در جواب شهدا اين آيه ۱۷۰ آل عمران نازل شد: فرحين بما آتاهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الاخوف عليهم و لا هم يحزنون (آنها به خاطر نعمت فراوانى كه خداوند از فضل خود به آنها بخشيده است خوشحالند و به خاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده اند خوش وقتند كه نه ترسى بر آنها است و نه غمى خواهند داشت). اين همه مقام شهيد به خاطر گذشتن او از اولين و مهمترين غريزه يعنى حب الذات است دقيقا همان صفتى كه يك خدمت گزار واقعى دارد ولى در شهادت به كمال خود مى رسد. گذشتن از حب ذات كار يك عابد هم نيست او به خاطر بهشت تلاش مى كند البته اشكالى هم ندارد ولى به فرمايش على (ع) نوعى سوداگرى است. من كه امروزم بهشت نقد حاصل مى شود وعده فرداى زاهد را چرا باور كنم عارف هم نمى تواند به مقام شهيد برسد عارف افتخار مى كند كه توانسته اناالحق بگويد ولى به هر حال طبل استقلال مى زند، ولى شهيد مى گويد: رخت خود را من ز ره برداشتم غيرحق را من عدم انگاشتم چون كه گل رفت و گلستان شد خراب بوى گل را زكه جوييم از گلاب شهيد، پيشمرگ نهضت خدمت رسانى است و شهدا عصاره خادمين خلق الله اند. خط بطلان كشيدند به راس الغرايز يعنى حب الذات، راز عظمت شهيد است تا در سايه سوختن او ديگران درس بخوانند. بلبل آزموده آگاه است كه چه خواهند كرد در پاييز. مراتب شهيد و شهيدان سرآمد در هر زمانى و مكانى شهدايى بوده و هستند كه حيات به سبب خون هاى آنان متبرك است و اين خدمت عظمايى است كه در دفتر الهى ثبت است، اما بزرگ ترين خادمين بشريت از آدم (ع) تا قيامت كبرى شهداى كربلايند كه مقامى لايدرك دارند. به قول استاد شهيد مطهرى شهدا شمع محفل بشريتند.بنابراين در عالم هيچ شهيدى قابل قياس با شهدا كربلا نيست ولى شهدا در هر زمان و مكانى جاى ارزشمند خود را دارند و نبايد از روى افراط آنان را با شهداى كربلا يكى كرد يا از روى تفريط و فراخور شرايط سياسى و اجتماعى خون آنها را به راحتى به حراج گذاشت. نگذاريم كه اسم عزيزان را و زيبايى روحشان را به مزايده و سادگى شان را به حراج بگذارند و انديشه هايشان را ترور كنند. خدايا نگذار تا شيطان هاى كوچك با خون اين ها خان شوند، خدايا نكند كه ميوه درخت فداكارى اين ها به دست صاحبان ريا كار چيده شود و ثمره جنگ ياران به چنگ پلنگ اين بى خبران بيفتد. آمين يا رب العالمين. خدمت وظيفه خلقتى ما است با اين نيت زندگى روزمره را آغاز كنيم و باور كنيم جان ما در مقابل اين وظيفه فدايى خلق شده است. اى دريغ از اين عمر كه بى خدمت خلق گذشت.خدمت رسانى حيات و جاودانگى مى آورد حتى بعد از مرگ و شهيد نمود اين شعور است اين ناظرين را براى تقويت روحيه خدمتى مان بر خود حاضر بدانيم. پروردگارا به اعضا و جوارحم در راه خدمتت قوت بخش و دلم را عزم ثابت ده. شهيد تلاءلو نورش تا افق دورى مى رسد بياييد دامنه خدمت را توسعه دهيم. شهيدان گمنام وجودشان را منكر شدند و شهيدان مفقود الاثر نيز جسم شان را. خدايا ما را در راه خدمت به دين و خلقت ذوب فرما. خدمت شهيد مقدس است خدمت رسانى را در جهت صبغه الله عمق و محتواى ابدى ببخشيم. شهيدى به شهيد ديگر رشك مى برد. چون به خودش هيچ رنگى از خود ندارد ما نيز به خادمين راستين غبطه بخوريم. شهيد راه منت را تا قيامت بر خود بسته است (وجودش را به خالق سپرده تا امكان منت گذارى نداشته باشد) نور شهيد بر همه بى دريغ است در خدمت رسانى گزينش نكنيم. شهيد نظر مى كند به وجه الله مسايل فرعى زمينى ما را از خدمت به اصول آسمانى باز ندارد. آيا نديدى چگونه خداوند كلمه طيبه را به درخت پاكيزه اى تشبيه كرده كه ريشه آن ثابت و شاخه آن در آسمان است؟! گوشه هاى نهفته عرصه خدمت رسانى در فرا روى مسوولين آنچه از مسوولين انتظار مى رود،تبليغات نيكوكارى هاى شهدا را متنوع نموده و از پرداختن به شخص و يا موضوع ثابت بپرهيزيم. در زمان و مكان هاى خاص و با برنامه ريزى به گراميداشت شهدا بپردازيم و ضرر فقدان آنها را متذكر شويم تا رهپويان جوان به ادامه خدمات آنها قيام نمايند.مبلغين مقام شهدا از خادمين خوب مردم باشند و اول عمل كنند بعدا به تبليغ بپردازند. قطعه فيلم هاى كوچك ولى جذاب از خاطرات موثر و شيرين شهيدان را توليد و پخش كرده تا خدمات آنها در زمان حيات ماديشان نيز آشكار گردد. تا حد امكان نتيجه گيرى از نقل قول ها، فيلم ها و مراسمات شهدا را به مخاطب واگذاريم واز ارايه نتيجه اخلاقى به طور مستقيم به شنونده اجتناب نماييم. از هنر رزمى و تاكتيك هاى شهدا نيز گفته شود كه آنها كشتگان كت بسته دشمن نبودند و چگونه تا آخرين نفس به دشمن ضربه زدند و از دين و ملت و كشور دفاع نمودند. خادمين نمونه آزاده و جانباز را از لابه لاى زندگى روزمره پيدا كرده و راه را براى خدمات متقابل هموار نماييم. تسهيلات رفاهى به خانواده هاى شهدا را بى منت و در منزل ارايه نموده و از ايجاد يك فضاى مسابقه براى به دست آوردن امكانات فراهم شده اكيدا دورى نماييم. چند سمبل افتخار به صورت مدال يا جايزه از شهدايى كه در خدمت رسانى معروف و سرآمد بودند تهيه شده و مثل جايزه نمادين به خادمين گمنام به عنوان مدال خدمت اهدا شود. وقتى يك پروژه يا كارى كاملا تمام شد و به نتيجه رسيد به تبليغ آن بپردازند و از غوغاسالارى در حيطه مقدس خدمت رسانى به شدت بپرهيزند و اين پهنه را براى خادمين گمنام الهى مخدوش نكنند و به زور قلم يا زبان، حقى را به ناحق تبديل نكنند. از موسسات تحقيقاتى و پژوهشى درخواست شود تا اولويت هاى خدماتى را كه در مراكز دولتى، خصوصى و حتى شخصى مثلا براى خادمينى كه براى خدمت هميشه در حالت آماده باش هستند (مردان ضرورت)، مشخص نموده تا كل جريان خدمت رسانى به سوى اهداف والاى الهى سمت و سو پيدا كند. اميد مظفردخت- احمد معمارى سروقامتان روزنامه جوان [ جمعه 22 آبان 1388 6:40 PM ] [ علي رضا کلامي ]
|
||