یه نفر مثل همه آدما
دیگر امکانات

 گفتند :این خاک دیگر ، سرو و صنوبر ندارد

خورشید اینجا غریب است ، اینجا دلاور ندارد

گفتند :خوبست ، خوبست در گوشه ای دفن سازیم

این آسمان را ، که بوی بال کبوتر ندارد

از سرخی شمعدانی تعریف کردند ، هر چند

دیدند این باغ عاشق از لاله بهتر ندارد

بر شانه های خیابان ، بردند یاران ما را

بردند و بردند ، انگار این کوچه آخر ندارد

یک آسمان ابر دارم در سینه ، از سوگ گلها

یک شب بیاید ببیند هر کس که باور ندارد

شهری که گویند(شهر خورشید ) باشد ، همین جاست

شهری که (یوسف) در آنجا ترس از برادر ندارد

 

محمود اکرامی

 
ارسال شده توسط : علي رضا کلامي
ادامه مطلب
[ جمعه 1 آبان 1388 10:43 PM ] [ علي رضا کلامي ]

درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:30525
تعداد کل مطالب : 154
تعداد کل نظرات : 49
تاریخ آخرین بروزرسانی : چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 
تاریخ ایجاد بلاگ : جمعه 20 شهریور 1388