|
یه نفر مثل همه آدما | ||
|
پل شناور خیبر از اصلیترین طرحهای اجرا شده توسط مرحوم مهندس
حاج بهروز پورشریفی است. منبع: حماسهسازان خیبر تألیف مقصود اختری و یونس اصغری. ناشر: مرکز حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس وزارت جهاد کشاورزی 1376 (با ویرایش و اضافه نمودن متن). <!-- Inject Script Filtered --> <!-- Inject Script Filtered --> [ یک شنبه 24 آبان 1388 1:49 PM ] [ علي رضا کلامي ]
برای سر در در گم و ناکام گذاشتن دشمن از درک پیام هایی که با بی سیم رد و بدل می شد ، چه ها از زبان هایی که خود ابداع کرده بودند استفاده می کردند ، مثلا نیروهای یزدی ، خصوصا بی سیم چی ها زبانی قرار دادی داشتند که در ابتدای هر کلمه ، حرف اول را حذف می کردند و به جای آن حرف "س" را به کار به کار می بردند و در آخر آن کلمه نیز پسوند مدی را اضافه می کردند .به این زبان "سه گم مدی "می گفتند .در عملیات کربلای 5 و بیت المقدس که رمز بی سیم لو رفته بود و بچه ها محاصره شده بودند ، بعضی ها توانستند پیام را منتقل کنند و نجات یابند . در کردستان نیز بچه ها ربان خاصی ابداع کرده بودند به این صورت که به اول هر کلمه لفظ" لحور" وصل کرده و سخن می گفتند ، مثلا وقتی می خواستند بگویند از گردان به اینجا می آیند می گفتند :الحور گلحور ایلحور جلحور ملحور و به این صورت حرف می زدند . بچه های مخابرات نیز زبان خاصی داشتند .حرف اول همه کلمات – غیر از حرف "س" را بر می داشتند به جای آن حرف "ق" می گذاشتند و در وسط از با استفاده می کردند و در انتها حرف اول کلمه را که حذف شده بود به یدی اضافه می کردند .مثلا چطوری می شد سیطوری با چیدی یا سلام می شد فقلام یا سیدی . منبع:"فرهنگ جبهه،خلاقیتها"نوشته ی سید مهدی فهیمی ومحسن مهر آبادی،نشر فرهنگ گستروسروش،تهران-1382 [ یک شنبه 24 آبان 1388 1:48 PM ] [ علي رضا کلامي ]
اوایل تیر ماه سال 1360 یکی از افسران هوا برد
ارتش به نام آقای "داود نژاد" که مسئولیت گروهی از نیرو ها را به عهده داشت ، موظف
شد دشمن را در منطقه خود مشغول ک
ند تا گروه دیگری از محور اصلی وارد عمل شوند و کار را یکسره کنند .در این فرصت چند روزه تا عملیات او با وسایلی که در اختیار داشت ، تعدادی چراغ تهیه کرد و آنجا را با سیم کشی به صورت جفت جفت و تک تک در نقاطی کار گذاشت .این چراغ ها مرتب خاموش و روشن می شدند .او در فاصله سی چهل متری آنها تیر باری قرار داد و دستگاه کنترلش را با سیم کشی به چند باتری اتومبیل اتصال داد و تا دو سه کیلو متر به پشت خط اول سیم کشید .شب با دستگاه کنترل امواج ، چند انفجار به وجود آورد .مسلسل ها شروع به کار کردند و چراغ های کوچک نصب شده در خط نیز شروع به خاموش روشن شدن کردند . نیروهای عراقی با تمام قدرت منطقه را زیر آتش گرفتند در حالی که بچه های ما عملیات را از محور مورد نظر آغاز کرده بودند .این کار باعث شد دشمن به تصور حمله ای گسترده از خط کذایی ( خط دهلاویه سوسنگرد ) تا صبح منطقه را بکوبد و مقدار زیادی از مهمات خود را بی فایده از دست بدهد و از پشتیبانی محور اصلی نبرد باز ماند . منبع:"فرهنگ جبهه،خلاقیتها"نوشته ی سید مهدی فهیمی ومحسن مهر آبادی،نشر فرهنگ گستروسروش،تهران-1382 [ یک شنبه 24 آبان 1388 1:47 PM ] [ علي رضا کلامي ]
بعد از ساعتی که در خط مقدم بودیم ، به فکر افتادیم برای حل مشکل بی خبری از حوادث
ایران و جهان رادیویی تهیه کنیم .
یکی از رزمندگان که در زمینه کارهای الکترونیک سر رشته داشت ، بی سیم ترکش خورده ای را در یک تانک نیم سوخته عراقی پیدا کرد .اول قصد داشت قطعات آن را برای تعمیر بی سیم های دیگر نگه دارد ، ولی بعد قبول کرد در صورت امکان از آن رادیویی بسازد .البته ما در خط وسیله لحیم کاری و هویه نداشتیم تا سیم ها و قطعات مربوطه را به هم وصل کند . قرار شد از سرب داخل مرمی گلوله به جای قلع استفاده کند و به جای هویه سمبه کلاش را با مالیدن بر سنگ ها و کشیدن به بلوک های سیمانی سنگر نوک تیز کرده و با روشن کردن آتش آن را داغ کند و به کار گیرد .با لاخره ، پس از دو روز کار شبانه روزی و فراهم شدن مقدمات ، موفق شد صدای بی سیم را در آورد ، اما این صدا فقط با گوشی شنیده می شد و آنتن آن چیزی جز اتصال سیم به پلیت سنگر نبود . بعد مشکل صدا را با نصب بلند گوی کهنه ای حل کردیم و به این طریق بچه ها صدای رادیو ایران را شنیدند . منبع:"فرهنگ جبهه،خلاقیتها"نوشته ی سید مهدی فهیمی ومحسن مهر آبادی،نشر فرهنگ گستروسروش،تهران-1382 [ یک شنبه 24 آبان 1388 1:46 PM ] [ علي رضا کلامي ]
تخریب در کردستان تجربه خاصی بود .یکی از آن تجربه ها ؛ تجربه زمین بود .خودی و
دشمن دیگر در یافته بودند که در زمین های سخت و سنگلاخ مین کار گذاشتن دشوار است و
مطمئن ترین محل ها برای عبور ؛ راه رفتن داخل شیار و پا روی سنگ ها گذاشتن بود .ولی یکی از بچه های سمج ؛ محل تردد دشمن را با دشواری به هم ریخت .او مسئولیت طاقت فرسای مین گذاری در شیار را به عهده گرفت و تضمین کرد که دیگر دشمن از آن محل عبور نکند یا اینکه آن قدر دلهره در دلش ایجاد شود که تا حد امکان از آن محل عبور نکند ، وی بر خلاف تجربه به دست آمده ، زیر تمام سنگ هایی که به نوعی موقع عبور هر کسی ترجیح می داد روی آن قدم بگذارد و عبور کند مین کار گذاشت .بعضی را قطع کششی و بعضی را تله انفجاری کرذد و در آخر همان شد که قولش را داده بود . دشمن بعد از چند بار عبور از آن مسیر و دادن تلفات به ناچار به راه های صعب العبور تر روی آورد . منبع:"فرهنگ جبهه،خلاقیتها"نوشته ی سید مهدی فهیمی ومحسن مهر آبادی،نشر فرهنگ گستروسروش،تهران-1382 <!-- Inject Script Filtered --> <!-- Inject Script Filtered --> [ یک شنبه 24 آبان 1388 1:45 PM ] [ علي رضا کلامي ]
قرار بود برای عملیات طریق القدس خاکریزی به طول 18 کیلو متر احداث شود .دو شب
مانده به عملیات ،
فقط یک کیلو متر خاکریز طی یک شب ساخته شد و تا شروع عملیات فقط یک شب مانده بود و این فرصت کم باعث شده بود که مسئولین قرار گاه در توانایی جهاد فارس برای احداث این خاکریز دچار شک و تردید شوند و این امر با توجه به سابقه خوب جهاد فارس برای آنان غیر قابل باور بود و نگرانی هایی را موجب شده بود . این خاکریز بدین دلیل ایجاد می شد که در این محور فاصله بین خاکریز ایران با خاکریز عراق بیش از سه کیلو متر بود و عبور از این فاصله در شب عملیات برای خط شکنان خسته کننده بود .لذا بر اساس تصمیم قرار گا ه به مهندسی رزمی جهاد دستور داده شده بود که در حدود یک کیلو متری عراقی ها ، خاکریز جدیدی به موازات خاکریز قدیمی بر پا شود تا فاصله ای بین دو نیرو در شب عملیات کمتر شود . این کار در فاصله ای بدین نزدیکی بسیار خطر ناک بود . شهید ناجیان که از طرف مهندسی قرار گاه برای بررسی پیشرفت کار به منطقه عملیاتی آمده بود ؛ در ابتدای ورود به منطقه احداث خاکریز جدید نکته ای توجه اش را جلب کرد . او دید که در یک نقطه از منطقه مزبور حجم آتش بسیار متمرکز و پر حجم است ، بلافاصله احساس کرد که عراقی ها محل ایجاد خاکریز را هدف قرار داده اند و بسیار نگران شد و به آن سمت حرکت نمود .او دید که آتش متمرکز دشمن بر روی خاکریز عمودی که شب قبل ایجاد شده بود ، نه بلدوزری فعال بود و نه کسی مشاهده می شد .این امر باعث تعجب بیشتر او شد . وقتی کمی جلو تر رفت ، صدای بلدوزر ها را شنید ، معلوم شد که آن طرف خبری است ، سراغ مسئول جهاد فارس را از یکی از رزمندگان گرفت و با او به آن سو روان شد .حدود دو کیلو متر بعد از خاکریز عمودی ، بلدوزر ها که با فاصله معینی از هم کار می کردند ، نمایان شدند در آن تاریکی ، شبح خاکریزی طولانی که از روستای "دغاغله" تا "دهلاویه" را به هم مرتبط می ساخت پیدار گشت و این همان چیزی بود که قرار بود انجام گیرد . خوشحال گشت ، اما هنوز آن خاکریز عمودی یک کیلو متری و جهنمی که از گلو له باران عراقی ها در آن منطقه ایجاد شده بود ، ذهنش را مشغول می ساخت .اینکه چرا شب قبل فقط یک کیلو متر خاکریز آن هم به صورت عمودی می زدند و امشب با دو کیلو متر از آن ، خاکریز اصلی را فقط طی یک شب با دو کیلو متر از آن ، خاکریز اصلی را فقط طی یک شب به طول 18 کیلو متر بر پا کردند ؟!در همین فکر بود که جزایری ، معمای خاکریز عمودی یک کیلو متری و آتش حجم توپ خانه دشمن بر روی آن را چنین شرح داد :ما امشب به دشمن تک مهندسی زدیم .ما او را فریب دادیم .اگر ما از دیشب احداث خاکریز اصلی را شروع می کردیم ، امروز صبح عراقی ها گرای خاکریز مزبور را ثبت می نمودند و امشب در هنگامه آغاز حمله خاکریز و رزمندگان مستقر در آن را به شدت زیر آتش قرار می دادند و عملیات را دچار مشکل می کردند .اما اکنون این بلا دارد سر همان خاکریز عمودی یک کیلو متری می آید که ما شب گذشته آن را برای فریب دشمن علم کردیم ؛ جایی که نه بلدوزری در آن قرار دارد و نه رزمنده ای پشت آن موضع گرفته است .عراقی ها صدای بولدوزر را می شنوند ، اما به خیالشان بلدوزر ها در همان خاکریز عمودی کار می کنند و از ابتدای شب تا حال هزاران گلوله توپ و خمپاره نثار آن خاکریز بینوا کردند و ما هم بدون یک شهید و حتی بدون انهدام یک دستگاه بلدورز و لودر کارمان را انجام دادیم . منبع:"فرهنگ جبهه،خلاقیتها"نوشته ی سید مهدی فهیمی ومحسن مهر آبادی،نشر فرهنگ گستروسروش،تهران-1382 [ یک شنبه 24 آبان 1388 1:44 PM ] [ علي رضا کلامي ]
بچه های واحد دیده بانی هر روز صبح بعد از نماز صبح ورزش همگانی به گود زور خانه ای
که ساخته بودند و اطرافش با گونی محصور شده بود می رفتند و با
پخش صدای عباس شیر خدا به ورزش می پرداختند .آنها با گلوله های توپ 106 میل زور خانه ساخته بودند .توضیح اینکه در داخل پوکه خالی توپ 106 ، میله ای قرار می دادند و اطراف آن را گچ و خاک می ریختند که بعد از خشک شدن بتوان از آن بهره برداری کرد .تخته شنایشان از جنس چوب جعبه های مهمات بود . کباده را از پلیت آهنی می ساختند .قوطی های کمپوت پر از گچ و خاک را با طناب یا زنجیر به هم می بستند و دو سر زنجیر به چوب دستی متصل می شد .باز وسط زنجیر یا طناب فاصله ای قرار می دادند که دست پهلوان به وسط زنجیر بند می شد و دست دیگر وسط چوب دستی را می گرفت .ضرب این زور خانه پوست گوسفندی بود که برای قربانی به منطقه هدیه شده بود که بعد از دباغی آن را روی بشکه ای کشیده بودند و به این ترتیب ، همه ابزار ها یک زور خانه حقیقی آماده شد . منبع:"فرهنگ جبهه،خلاقیتها"نوشته ی سید مهدی فهیمی ومحسن مهر آبادی،نشر فرهنگ گستروسروش،تهران-1382 [ یک شنبه 24 آبان 1388 1:44 PM ] [ علي رضا کلامي ]
تله کردن اجسام و اشیاو وسایل دیگر عموما کار نیروهای تخریب بود .تله کردن مین به
پدال گاز یا کلاج و ترمز جزو ابتکارات اوایل جنگ بود . بعد از مدتی
دشمن خبره شده و به همین دلیل ،فریب دادنش کمی دشوار و پیچیده تر به نظر می رسید .بنابر این ، وقت عقب نشینی یا در گل ماندن ماشین های خراب و از کار افتاده ، بچه ها باد یک یا دو لاستیک را خالی می کردند و به این معنی که مثلا بر اثر اصابت ترکش پنجر شده است . ابزار تعویض لاستیک پشت صندلی راننده قرار داشت .صندلی های تویو تا لندکروز با کشیدن یک دسته که در کنار هر دو صندلی است به سرعت به جلو پرتاب می شدند .عراقی ها خوشحال از عقب نشینی رزمندگان وقتی به این ماشین ها می رسیدند به زیر شاسی و لاستیک ها یا پدال های گاز و ترمز و کلاج را بررسی می کردند که تله ای در کار نباشد .وقتی شکشان بر طرف می شد و باور می کردند که ماشین واقعا پنچر شده ، اقدام به تعویض لاستیک می کردند و به محض اینکه اهرم صندلی را می کشیدند ، تله انفجاری مهیب ماشین و نیروهای اطرافش را به هوا می فرستاد . منبع:"فرهنگ جبهه،خلاقیتها"نوشته ی سید مهدی فهیمی ومحسن مهر آبادی،نشر فرهنگ گستروسروش،تهران-1382 [ یک شنبه 24 آبان 1388 1:43 PM ] [ علي رضا کلامي ]
دی ماه 1359 بود، جنوب سوسنگرد و در روستای مالکیه مستقر بودیم. طرحی دادم و خواستم
یک دستگاه آمپلی فایر و بلندگو و یک دستگاه ضبط صوت تهیه کنند وسایل فراهم شد.
با یکی از دوستانم بنام سید محمد میردهقان به سمت دشمن به راه افتادیم. در حالی که وسایل صوتی و مقداری هم گونی سنگری و بیل و کلنگ نیز با خود می بردیم، به محل مورد نظر که ساختمان یک مدرسه روستایی بود رسیدیم. مقداری جلوتر شروع به کندن زمین و حفر یک سنگر زمینی نموده و بعد تعدادی از گونی ها را که با خود آورده بودیم پر از خاک نموده و روی سنگر را پوشاندیم تا از ترکش خمپاره 60 در امان باشیم. بعد بلندگو را با احتیاط حدود صد متر جلوتر بردیم تا سنگرمان مورد شناسایی دشمن قرار نگیرد. کار نصب و استقرار بلندگو که تمام شد به داخل سنگر بازگشتیم. فاصله ما تا دشمن از جناح راست و روبرو کمتر از یک صد متر و از جناح دیگر فاصله ما با دشمن به 2 کیلومتر می رسید ولی روی ما دید و تیر داشتند جای خطرناکی بود و تا نیروهای خودی هم چند کیلومتر فاصله بود، واقعاً به صورت نعلی شکل در احاطه دشمن بودیم. منتظر ماندیم تا کمی هوا تاریک شود، تازه کار اصلی ما شروع می شد در حالی که برادر میردهقان پشت سنگر نگهبانی می داد من نوار کاستی را که از قبل آماده کرده بودم داخل ضبط صوت گذاشته و آن را روشن کردم و میکروفون را نیز باز کردم، نوار حاوی سرودهای اسلامی و انقلابی به زبان عربی از جمله: الله واحد خمینی قائد بود. ابتدا عراقی ها سروصدایشان بلند شد و پس از دقایقی شروع به تیراندازی و پرتاب خمپاره 60 به سمت بلند گو نمودند. هر دو داخل سنگر پناه گرفتیم، چون اگر اتفاقی برایمان می افتاد کار خیلی مشکل می شد و کمک و امدادی در کار نبود، بلندگو سرود پخش می کرد و دشمن آتش می ریخت تا اینکه پس از مدتی صدای بلندگو قطع شد فهمیدیم یا بلندگو ترکش خورده و یا سیم آن در طول مسیر بر اثر اصابت ترکش قطع گردیده دشمن که از قطع شدن صدای بلندگو خیالش راحت شد آتش خود را سبک نمود. ولی ما دست بردار نبودیم. مجدداً با استفاده از تاریکی شب دنبال سیم به راه افتاده و هر طوری بود سیم قطع شده را دو مرتبه وصل کردیم و باز بلندگو به راه افتاد و دشمن مات و مبهوط و وحشت زده دوباره شروع به گلوله باران کرد. نوارمان را دوبار پشت و رو کردیم و خوشحال از این که با موفقیت ماموریتمان را انجام داده بودیم. پس از ساعتی با فرونشستن آتش دشمن به سمت عقب که محل استقرار نیروهای یزدی در روستای مالکیه بود بازگشتیم. این طرح تا مدتی در منطقه اجرا می شد و حداقل تاثیرش این بود که باعث تقویت روحیه نیروهای خودی، شکستن روحیه دشمن، خنثی کرن تبلیغات دشمن بین نیروی های خود مبنی بر اینکه نیروهای ایرانی مجوسی و یا غیرمسلمان هستند و خلاصه به هدر رفتن مهمات زیادی از دشمن در پاسخ به این کار ما بود. یک کار دیگر نیز در راستای اجرای این ماموریت می بایست انجام می دادیم و آن هماهنگی با نیروهای چمران بود که در مسیر به سمت محل ماموریت مستقر بودند و آن هم به خاطر این بود که در هنگام بازگشت به اشتباه مورد هدف گلوله آنها واقع نگردیم. علی اصغر باقری- یزد منبع: فصل نامه الغدیریان شماره 35 تابستان 87 <!-- Inject Script Filtered --> <!-- Inject Script Filtered --> [ یک شنبه 24 آبان 1388 1:42 PM ] [ علي رضا کلامي ]
امام حسين (ع) شامگاه بيست و هشتم رجب از مدينه خارج شد و به محض ورود به مكه خبرش در بين مردم منتشر شد و همه با هم مى گفتند كه امام حسين (ع) براى آنكه زير بار ذلت بيعت با يزيد نرود از وطن خويش هجرت كرده و اين خبر تا كوفه هم رسيد. مردم كوفه از امام حسين (ع) كه در مكه به سر مى برد خواستند تا به عراق آيد و حاكم بر آنها بشود. امام حسين (ع) پسر عمو و نماينده خود، مسلم بن عقيل را جهت آزمايش و امتحان مردم كوفه فرستاد تا وفادارى و عهد و پيمان شان را محك بزند. مسلم بن عقيل به كوفه رفت ابتدا با استقبال گرم و بى نظير كوفيان روبه رو شد، هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع) با او بيعت كردند. مسلم (ع) هم نامه اى به امام حسين (ع) نوشت كه هر چه زودتر حركت كن كه مردم به وجود تو نيازمندند. اگرچه امام حسين (ع) كوفيان را خوب مى شناخت و بى وفايى و بى مهرى آنها را در زمان حكومت پدر بزرگوارشان حضرت اميرالمومنين على (ع) ديده بود ولى براى اتمام حجت و اجراى اوامر الهى تصميم به رفتن كوفه گرفت. روز هشتم ذى الحجه كه معمولا حجاج بيت الله آماده براى رفتن از مكه به عرفات و وقوف در آن مى شوند امام حسين (ع) از مكه به طرف عراق حركت كرد و با اين كار هم به وظيفه خود عمل كرد و هم به مسلمانان كه از نقاط مختلف جهان آمده بودند فهماند كه پسر پيامبر شما براى مبارزه با يزيد از مكه خارج مى شود و عليه او قيام مى كند. يزيد كه از آمدن مسلم بن عقيل به كوفه مطلع شد و مخصوصا كه شنيد كوفيان استقبال گرم و باشكوهى از او كرده اند ابن زياد را كه از پليدترين يارانش بود به كوفه فرستاد. ابن زياد هم از ضعف ايمان و نفاق و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد و ارعاب آنان را از دور و اطراف مسلم پراكنده ساخت و در يك روز و در يك برخورد كوچك همگى مسلم را تنها گذاشتند ولى او به تنهايى با ياران ابن زياد به جنگ پرداخت و پس از جنگى دلاورانه اسير شد و بر بام دارالاماره او را به شهادت رساندند. ابن زياد با دهها نيرنگ و فريب همان مردم بى وفا را كه از امام حسين (ع) براى آمدن به عراق نامه نوشتند و دعوت كردند تشويق و ترغيب نمود تا به جنگ با امام حسين (ع) برخيزند. امام حسين (ع) كه با علم امامت مى دانست راهى كه انتخاب كرده منجر به شهادتش مى شود از پيمان شكنى كوفيان نهراسيد و همچنان به حركت خود براى رسوا كردن حكومت ضد اسلامى يزيد پليد و پيروانش ادامه داد و اين جمله را شايد مكرر مى فرمود كه: «هر كس حاضر است در راه ما خون قلبش را بدهد و به ملاقات پروردگار بشتابد همراه كاروان ما بيايد.» [ جمعه 22 آبان 1388 6:46 PM ] [ علي رضا کلامي ]
|
||