فصل سرخ شهادت رسيد

نويسنده: علي رضا کلامي | جمعه 22 آبان 1388  ساعت 6:46 PM |  

 

 

امام حسين (ع) شامگاه بيست و هشتم رجب از مدينه خارج شد و به محض ورود به مكه خبرش در بين مردم منتشر شد و همه با هم مى گفتند كه امام حسين (ع) براى آنكه زير بار ذلت بيعت با يزيد نرود از وطن خويش هجرت كرده و اين خبر تا كوفه هم رسيد.

مردم كوفه از امام حسين (ع) كه در مكه به سر مى برد خواستند تا به عراق آيد و حاكم بر آنها بشود. امام حسين (ع) پسر عمو و نماينده خود، مسلم بن عقيل را جهت آزمايش و امتحان مردم كوفه فرستاد تا وفادارى و عهد و پيمان شان را محك بزند. مسلم بن عقيل به كوفه رفت ابتدا با استقبال گرم و بى نظير كوفيان روبه رو شد، هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع) با او بيعت كردند. مسلم (ع) هم نامه اى به امام حسين (ع) نوشت كه هر چه زودتر حركت كن كه مردم به وجود تو نيازمندند. اگرچه امام حسين (ع) كوفيان را خوب مى شناخت و بى وفايى و بى مهرى آنها را در زمان حكومت پدر بزرگوارشان حضرت اميرالمومنين على (ع) ديده بود ولى براى اتمام حجت و اجراى اوامر الهى تصميم به رفتن كوفه گرفت. روز هشتم ذى الحجه كه معمولا حجاج بيت الله آماده براى رفتن از مكه به عرفات و وقوف در آن مى شوند امام حسين (ع) از مكه به طرف عراق حركت كرد و با اين كار هم به وظيفه خود عمل كرد و هم به مسلمانان كه از نقاط مختلف جهان آمده بودند فهماند كه پسر پيامبر شما براى مبارزه با يزيد از مكه خارج مى شود و عليه او قيام مى كند. يزيد كه از آمدن مسلم بن عقيل به كوفه مطلع شد و مخصوصا كه شنيد كوفيان استقبال گرم و باشكوهى از او كرده اند ابن زياد را كه از پليدترين يارانش بود به كوفه فرستاد. ابن زياد هم از ضعف ايمان و نفاق و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد و ارعاب آنان را از دور و اطراف مسلم پراكنده ساخت و در يك روز و در يك برخورد كوچك همگى مسلم را تنها گذاشتند ولى او به تنهايى با ياران ابن زياد به جنگ پرداخت و پس از جنگى دلاورانه اسير شد و بر بام دارالاماره او را به شهادت رساندند. ابن زياد با دهها نيرنگ و فريب همان مردم بى وفا را كه از امام حسين (ع) براى آمدن به عراق نامه نوشتند و دعوت كردند تشويق و ترغيب نمود تا به جنگ با امام حسين (ع) برخيزند. امام حسين (ع) كه با علم امامت مى دانست راهى كه انتخاب كرده منجر به شهادتش مى شود از پيمان شكنى كوفيان نهراسيد و همچنان به حركت خود براى رسوا كردن حكومت ضد اسلامى يزيد پليد و پيروانش ادامه داد و اين جمله را شايد مكرر مى فرمود كه: «هر كس حاضر است در راه ما خون قلبش را بدهد و به ملاقات پروردگار بشتابد همراه كاروان ما بيايد.»

ادامه مطلب

 

 

(1) نظرات

 

شهدا در كلام مقام معظم رهبری

نويسنده: علي رضا کلامي | جمعه 22 آبان 1388  ساعت 6:45 PM |  

 

 بنياد شهيد
فرض بنياد شهيد فرض حيات انقلاب است و با همين ايده هم بايد به بنياد شهيد نگاه كنند.

***

بنياد شهيد يكي از بركات و نشانه هاي حقانيت انقلاب و امام رضوان الله تعالي عليه است.

***

حقا“ بايد گفت كه بنياد شهيد جزو حسنات جاريه و صدقات جاريه امام بزرگوار است.

***

دستگاه بنياد شهيد بايد دستگاه عصمت و طهارت شناخته شود.

***

تلاش شما به عنوان بنياد شهيد، تلاشي است كه هرگز كهنه نخواهد شد.

***

بايد همه وسايل و عواملي كه شهادت را در چشمها شيرين مي سازد بكار گرفته شود و بنياد شهيد بنيادي براي حفظ شهادت طلبي باشد.

***

وظيفه بنياد شهيد يك حركت معنوي است حركتي كه به وسيله آن از خون شهيدان پاسداري گردد.

***



جايگاه خانواده شهدا
خانواده شهيد در اجتماع يك واژه افتخار انگيز است.

***

خانواده هاي شهدا به ملت ايران آبرو و حيثيت دادند.

***

امروز شما خانواده شهدا با دل سرشار از ايمان و خوشنودي از شهادت فرزندانتان ثابت كرده ايد كه درجامعه ما شهادت، خسارت نيست …

***

شما جوانان عزيز شاهد و فرزندان شهدا يك امتيازي به همه داريد و آن امتياز اين است كه يك پيوند خونين با اسلام، با قرآن، با انقلاب بين شما بوجود آمده است.




تكريم شهيدان
وظيفه قدرداني از ايثارگران بويژه شهيدان، فريضه اي عيني و تعيني و هميشگي است.

***

بزرگداشت شهيد يعني اصالت بخشيدن به آن هدفها و تشويق به آن عمل و تقديس آن ايثار.

***

تكريم شهيدان به آن است كه اين ملت هرگز در برابر سلطه گران مستكبر سرخم نكنند. ياد شهيدان بايد هميشه در فضاي جامعه زنده باشد.

***

زنده نگهداشتن ياد شهداي انقلاب باعث تداوم حركت انقلاب است





نقش شهيدان
شهيدان مظهر هدف و تلاش و تداوم هستند.

***

ما در حقيقت، انقلاب، اسلام، قرآن، استقلال، آبروي و حيثيت را از بركت خون پاك شهداي عزيزمان داريم.

***

خون شهيدان تضمين كننده استقلال ملت و سربلندي اسلام است. نظام جمهوري اسلامي امروز امانت شهيدان است و همه بايد بدانند كه مبارزه با جمهوري اسلام تمام نشده است.

***

خون شهداي انقلاب اسلامي به هدر نرفته است و آنها بودند كه به قيمت خون خود، آبروي اسلام، قرآن پيامبر و استقلال مملكت را حفظ كردند و حركتي كه آنها در اين انقلاب از خود نشان دادند در طول تاريخ بي نظير بوده است.

***

چراغ راه آينده ما شعار آزادگي و فداكاري شهداي ماست.



شهيد

همه انسانها مي ميرند ولي شهيدان اين سرنوشت همگاني را به بهترين وجه سپري كردند ، وقتي قرار است اين جان براي انسان نماند چه بهتر در راه خدا اين رفتن انجام بگيرد.

***

مهمترين امتياز شهداي ما نسبت به كساني كه در ساير كشورها در راه آرمانهاي خود فداكاري مي كنند انتخاب آگاهانه و به دور از احساس است.

***

مظهر قدرت ايران شهدا هستند.

***

هر شهيد پرچمي براي استقلال و شرف اين ملت است





شهادت

از خدا مي خواهم مبادا بعد از يك عمر زحمت مرگ ما در بستر بيماري باشد و در ميدان شهادت نباشد، شهادت. مرگ در راه ارزشهاست …

شهادتها انقلاب ما را پابرجا و تضمين كرده است و به همين دليل ملت ما را آسيب ناپذير ساخت.

ادامه مطلب

 

 

(0) نظرات

 

آیا شهادت همان خود کشی است؟

نويسنده: علي رضا کلامي | جمعه 22 آبان 1388  ساعت 6:44 PM |  

 

من یك صحنه را در شلمچه شاهد بودم كه نزدیك به چهل تا از بچه‌ها غلط زدند توی میدان مین و معبر زدند. جلوی چشم خود من بود. از هیچ كسی نشنیدم. دكتر «جاشوا» آلمانی الاصل استاد دانشگاه‌های آمریکا که برای تحقیق روی فرهنگ جبهه به ایران آمده بود و بیشتر درباره‌تفاوت شهادت و خودكشی بحث می‌كرد، دربارة همین مسئله سوال کرد که گفتم: «ما پشت خاكریز كه رسیدیم، بچه‌ها دنبال جان‌پناه می‌گشتند، خندیدم و گفتم شما كه عقب بودید، در نمازهایتان اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلك می‌خواندید، چی شده اینجا دنبال جان‌پناه می‌گردید؟! یكی‌شان گفت: «هیس! حفظ جان در اسلام واجب است، اگر الكی تیر و تركش بخوری، شهید نیستی.»
اما وقتی كه گفتند چهل تا نیرو می‌خواهند برای باز كردن معبر میدان مین، همین آدم‌ها پریدند روی مین. دكتر جاشوا بغض كرده بود. در عرض دو ساعتی كه مصاحبه می‌كردیم، چهار بار این را از من پرسید. هی حرف من را قطع می‌كرد و می‌گفت قصه آن پسر بچه را تعریف كن؛ برایش گفتم. یك پسر بچه آرپی‌جی‌زن بود،‌خودش را انداخت توی میدان مین. سه گلوله آرپی‌جی هم توی كوله‌پشتی‌اش بود. من رفتم بالای سرش. با شكم رفته بود روی مین، شكم او سوراخ شده بود، خرج آرپی‌جی داشت می‌سوخت و فش فش می‌كرد. دیدم لب‌هایش تكان می‌خورد. هنوز محاسنش درنیامده بود. فكر كردم آبی، چیزی می‌خواهد. رفتم گوشم را گذاشتم كنار دهانش، آرام و راحت می‌گفت: «الحمدلله رب العالمین»، سوره حمد را می‌خواند. وقتی برای دكتر جاشوا این را تعریف می‌كردم، کپ کرده بود. او تفاوت شهادت و خودكشی را با همین خاطره خوب فهمیده بود.

من تأسف می‌خورم كه هنوز دانشگاه‌های ما از این سؤالات نپرسیده‌اند. به خیلی از دانشگاه‌ها برای سخنرانی رفته‌ام. یك نفر از این سؤال‌ها نپرسیده است. اما دكتر جاشوا با اینكه آلمانی بود، چنین سؤالی از من پرسید. بعد از كلی عذرخواهی و عرض ادب، می‌گفت: ببخشید بعضی از سؤال‌ها را می‌پرسم، مجبورم بپرسم.‌گفتم: بفرما.

گفت: شما حملات موج انسانی می‌كردید، گروهی و جمعی حمله می‌كردید و بنابراین تلفات بالایی می‌دادید.

گفتم: آقای دكتر جاشوا، فیلم «نجات سرباز رایان» را دیده‌اید؟ گفت بله. گفتم: «رمزگویان» را دیده‌اید؟ گفت بله. گفتم همه اینها حملات موج انسانی‌است. در فیلم «نجات سرباز رایان» آمریكایی‌ها گله‌ای حمله می‌كنند به آلمانی‌ها و قتل‌عام هم می‌شوند. خندید و گفت بله. پرسیدم با توجه به تحقیقات وسیعی که درباره جنگ ما انجام داده‌اید، یكی از رموز موفقیت عملیات‌های ما چه بود؟‌گفت: غافلگیری. گفتم خوب ما 99 درصد از عملیات‌هایمان در شب بود، جز یكی دو تا عملیات كه مجبور بودیم روز عمل كنیم. گفت: بله، این را تحقیق كردم و خوب می‌دانم.

گفتم: شما وقتی شب عملیات می‌كنید، چطور می‌توانید موج انسانی حمله كنی؟ مگر نمی‌گویی ما پیش‌مرگ می‌شدیم و غلت می‌زدیم توی میدان مین؟ برای چه این كارها را می‌كردیم؟ خب می‌خواستیم معبر باز كنیم. وقتی شما فقط یک معبر با عرض خیلی کم می‌خواهید باز كنید، می‌توانید ده هزار نفر را بریزید داخلش؟

خودش خنده‌اش گرفت. گفت: نه، اصلاً این غیرمنطقی است. بعد گفت: در غرب به این كار شما می‌گویند «حشاشین». به كسانی كه توی میدان مین غلط می‌زدند، می‌گفتند پیروان حشاشین‌. مثل پیروان حسن صباح كه می‌گفتند حشیش می‌كشیدند و می‌زدند به قلب دشمن. اصلاً هیچی حالی‌شان نمی‌شده. حتی به استشهادیون لبنان و فلسطین هم حشاشین می‌گویند. گفت: به شما حشیش می‌دادند می‌كشیدید و...

گفتم: ببین دكتر جاشوا، من قیافه‌ام اصلا به حشیشی‌ها می‌خورد؟ خیلی معذرت‌خواهی كرد. گفت: نه. گفتم: من مدت زیادی جبهه بودم، باید حداقل چندباری حشیش كشیده باشم. حشیش چه كار می‌كند؟ گفت: ذهن آدم را تخدیر می‌كند. آدم نمی‌داند اصلا چه‌كار می‌كند. گفتم: خب شما تصور كن پنجاه هزار نیرو بیاوری و به‌شان حشیش بدهی بكشند. همه‌شان هم قبول كنند. بعد آنها را بیاوری خط مقدم ولشان كنی و بگویی حالا چند نفر از شما روی میدان مین بروید و بقیه‌تان هم حمله كنید به دشمن و بروید جلو. خنده‌اش گرفت و گفت: اصلا این مسخره‌است. گفتم: یا اینكه بیاوری‌شان توی خط مقدم زیر آتش و بعد بگویی خوب حالا حشیش بكشید و حمله كنید به عراقی‌ها.‌گفت: اصلاً نیازی به حشیش نیست، تا اینجا را آمده.

از اینكه مسئله برایش روشن شده بود، خیلی لذت می‌برد. می‌گفت: دستت درد نكند برای من روشن كردی. ولی همین چیزها را هرگز در دانشگاه‌های ما نمی پرسند. اصلاً احساس نیاز نمی‌کنند که دنبال پاسخ بروند.

تحقیقی كه آنها دارند دربارة فرهنگ جبهه ما انجام می‌دهند، دانشگاه‌های ما اصلا عین خیالشان نیست. سؤال‌هایی كه این دكتر جاشوا می‌كرد، سر بحث تفاوت خودكشی و شهادت بود! تا حالا از یك دانشجو نشنید‌ه‌ام این سؤال را بكند. اما اینها سؤال می‌كردند، می‌پیچاندند.

یك خانم فنلاندی، پایان‌نامه‌اش درباره نقاشی‌های دیواری خرمشهر بود! نقاشی دیواری خرمشهر چه ربطی به دختر فنلاندی دارد. آمده بود ایران. كتابخانه جنگ رفته بود و كلی آلبوم‌ها را كپی رنگی گرفته بود. كار تحقیقی می‌كرد، جلسه می‌گذاشت و صحبت می‌كرد. دنبال ناصر پلنگی، نقاش آن تابلوها هم بود.

و باز هم همان سؤال: آیا شهادت همان خودكشی است؟

شیعیان لبنان خیلی خالص هستند و عجیب ولایتی‌ا‌ند. می‌توانم قسم بخورم توی كشورمان هیچ كس به اندازه سید حسن نصرالله نداریم كه ولایتی باشد. من مطلبی را از سید حسن در حالی که بغض کرده بود، ضبط كردم. اشك توی چشم‌هایش جمع شده بود و درباره فرزندش، سیدهادی، تعریف می‌كرد.

بر حسب اتفاق، من سید هادی را از دو سالگی می‌شناختم. سال 1362 در بعلبک دیده بودمش. آخرین بار هم دو ماه قبل از شهادتش در بیروت دیدمش.

سیدحسن می‌گفت: سید هادی وقتی می‌خواست برود برای عملیات، به‌او گفتم به سه شرط می‌گذارم تو بروی جبهه: اول اینکه هیچ كس نباید بداند تو پسر من هستی؛ دوم هم اینکه حق نداری هیچ مسئولیتی قبول كنی؛ شرط آخر هم اینکه فقط باید در خط مقدم نبرد باشی نه در قرارگاه و عقبه.

سیدهادی می‌رود و روی ارتفاع «جبل صافی» در عملیات شهید می‌شود و جنازه‌اش هم به دست اسرائیلی‌ها می‌افتد. همان زمان قرار بود یك تبادل با لبنان انجام بشود و اسرائیل علاوه بر تحویل اجساد تعدادی از شهدای مقاومت اسلامی، تعدادی از اسرای لبنانی را آزاد كند. این ماجرا همزمان شد با شهادت سیدهادی نصرالله. اسرائیل اعلام كرد كه نه اسیر آزاد می‌كنیم و نه جنازه‌ها را می‌دهیم، فقط جنازه سیدهادی را تحویل می‌دهیم.

مادر سید هادی، در صحبت بسیار بزرگوارانه ای اعلام کرد: «ما چیزی را كه برای خدا دادیم، پس نمی‌گیریم. آخرین تبادل بین ما و اسرائیل، جنازه پسر من خواهد بود.»

فردای آن روز، اسرائیل همان تعداد اسیر را آزاد كرد و جنازه شهدا را هم پس داد كه جنازه سیدهادی هم جزو آنها بود.‌

شكست از این بزرگ‌تر می‌خواهید؟ یك زن، پوزه اسرائیل را به خاك مالید. خیلی راحت گفت: چیزی را كه برای خدا دادم، دیگر پس نمی‌گیرم. الان همه مسئولیتی كه همسر سیدحسن دارد، مسئولیت «هیئت مادران شهدا» است. یك هیئت هفتگی كه مادران شهدا جمع می‌شوند و مجلس می‌گیرند.

یکی از محافظان سیدحسن چند سال پیش تعریف می‌كرد: حدود سال 1366 آمده بودیم تهران. آن موقع لبنان درگیر جنگ‌های داخلی بود. سیدحسن آمده بود گزارشی خدمت امام بدهد. امام به سیدحسن فرمود: بیا نزدیك‌تر بنشین. سیدحسن رفت جلوتر. امام خندید و فرمود: بیا نزدیك‌تر. دوباره آمد نزدیك‌تر. امام باز فرمود: بیا نزدیك‌تر. تا جایی كه زانویش به زانوی امام چسبیده بود. امام فرمود: از سید عباس موسوی (دبیر کل حزب الله که بعدها توسط اسرائیل همراه با خانواده اش به شهادت رسید) چه خبر؟ چرا ایشان نیامدند؟ سید گفت: درگیر بودند،‌نمی‌شد الآن بیایند. من آمدم كه گزارش‌ها را خدمت شما بدهم. امام در حالی كه به پای سیدحسن نصرالله می‌زد، به ما محافظ‌ها گفت: هوای این سید ما رو خیلی داشته باشید. مواظب این سید ما باشید.

حمید داوودآبادی
 

ادامه مطلب

 

 

(0) نظرات

 

شهادت در نگاه شهیدان

نويسنده: علي رضا کلامي | جمعه 22 آبان 1388  ساعت 6:43 PM |  

 

 شهید سید مرتضی آوینی
1)الهی اگر جز سوختگان را به ضیافت عنداللهی نمی‌خوانی، ما را بسوز آنچنان که هیچ‌کس را آنگونه نسوخته باشی.
2)شهادت پایان نیست، آغاز است، تولدی دیگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل زمینی به ساحت قدس آن راه یابد. تولد ستاره‌ای است که پرتو نورش عرصه زمان را در می‌نوردد و زمین را به نور رب‌الارباب اشراق می‌بخشد.

3)شهادت قلبی است که خون حیات را در شریان‌های سپاه حق می‌دواند و آن را زنده نگه می‌دارد.

4)شهادت، جانمایه انقلاب اسلامی است و قوام و حیات نهضت ما در خون شهید است.
شهید سید مرتضی آوینی

5)شهید منتظر مرگ نمی‌ماند، این اوست که مرگ را برمی‌گزیند. شهید پیش از آنکه مرگ ناخواسته به سراغ او بیاید، به اختیار خویش می‌میرد و لذت زیستن را نیز هم او می یابد نه آن کس که دغدغه مرگ حتی آنی به خود او وانمی‌گذاردش و خود را به ریسمان پوسیده غفلت می‌آمیزد.

6)شهادت مزد خوبان است.
شهید احمدرضا احدی

دیگر نمی‌خواهم زنده بمانم، من محتاج نیست شدنم، من محتاج تو هستم، خدایا! بگو ببارد باران، که کویر شوره‌زار قلبم سالهاست، که سترون مانده است، من دیگر طاقت دوری از باران را ندارم، خدایا دوست دارم تنهای تنها بیایم ، دوست دارم گمنام گمنام بیایم، دور از هر هویتی، خدایا! اگر بگوئی لیاقت نداری، خواهم گفت:«لیاقت کدامیک از الطاف تو را داشته‌ام، خدایا دوست دارم سوختن را، فنا شدن را ، از همه جا جاری شدن را، به سوی کمال انقطاع روان شدن را...
شهید حمیدرضا نظام

شهادت شمع است و شهید پروانه‌ای خود از جنس آتش، شهید ذبیح عشق است، شهید علمدار کاروان نجات است، شهید روح تاریخ حیات است و شهید نبض آفرینش است.


حاج محمد ابراهیم همت


شهید حاج ابراهیم همت

شهادت، زیباترین، بالنده‌ترین و نغزترین کلام در تاریخ بشریت است، شهادت بهترین و روشن‌ترین معنی حقیقت توحید است و تاریخ تشیع خونین‌ترین و گویاترین تابلو نمایانگر شکوه و عظمت شهید است.


شهید سید مجتبی علمدار

شهادت در یک کلمه به زیارت خدارفتن و به حق پیوستن است.


شهید علیرضا مردانی

ای عزیزان! شهید کسی است که در میدان جنگ و در خدمت امام یا نائب او کشته شود و هرکس در زمان امام زمان (عج) در حفظ اسلام کشته شود، یقیناً به او ملحق خواهد شد، شهادت عبارت است از نبوغ درخشان حیات در کمال هشیاری و آزادی.
شهید خداوردی قنبری

شهادت پایان مرگ و مردگی‌هاست. ما با خون خود به این مردگی‌ها پایان خواهیم داد و ضامن ضربان مداوم رگ‌های امت اسلامی خواهیم شد، اسلام نیازمند به شهداست و انسانیت نیازمند به تزریق خون، ما با شهادت خود همه این نیازها را برآورده خواهیم ساخت.
شهید بهشتی
شهید بهشتی

1)شهادت در راه آرمان الهی «معشوق» ماست، آیا شنیده‌ای عاشقی را از معشوق بترسانند.

2)انقلاب اسلامی ما در تداوم پیروزیش حالا حالاها خون و شهادت می‌طلبد.
شهید سید کاظم ربطی

شهادت سرآغاز هر زندگیست نترسم ز مرگی كه خود زندگیست
حاج عباس کریمی
شهید عباس کریمی

شهادت در اسلام،‌ مرگی نیست که دشمن بر مجاهد تحمیل کند، بلکه انتخابی است که وی با تمام آگاهی و شعور و شناختنش به آن می‌رسد.
شهید جلال عباسی

شهادت حد نهایی تکامل انسان و قله رفیع انسانیت است، شهادت، مرگ سعادت‌آمیزی است که آغاز دیدن و زندگی پر ثمر نوین را بشارت می‌دهد، شهادت یک تولدی است برای زندگی جاوید.
شهید غلامعلی فتحی

شهادت بهترین معراج عشق است.
شهید سید محمد سیامی

شهادت آیت است، شهادت نعمت است، شهادت مقدمه فتح در این دنیا و خود فتحی بزرگتر در آخرت است، شهادت خشنودکننده خداست.
شهید عباس قدوسیان

شهادت فانی شدن نیست بلکه به خدا رسیدن است، و زندگی جاوید است، شهادت موت نیست بلکه حیات است.
شهید عبدالله زارعکار

شهادت نعمتی بزرگ و دری است از درهای بهشت، شهادت نعمتی است، که مردان الهی به آن دست می‌یابند. شهادت به خدا رسیدن است و فانی شدن نیست، بلکه زندگانی جاوید است.
شهید ناصر شاه‌محمدی

کمال انسان شهادت است.
شهید علی اکبر محمود زاده

شهادت یک انتخاب است، انتخابی آگاهانه و مشتاقانه حرکت عاشق به سوی معشوق که نصیب هرکسی نمی‌شود.
شهید علی احمد زاده

احساس می‌کنم انشاالله شاهد زیبایی شهادت باشم و آن را تنگ در آغوش بکشم، و این بزرگترین آرزوی من است این راه انتخابی آگاهانه است و انسان را به سوی معشوق ازلی راهنمایی می‌کند.
منبع:سایت شهید آوینی

ادامه مطلب

 

 

(0) نظرات

 

شوق شهادت در كلام حضرت علی (ع)

نويسنده: علي رضا کلامي | جمعه 22 آبان 1388  ساعت 6:41 PM |  

 

 شهادت در نظر حضرت علی (ع) محبوبی گمشده است كه طلبش تا به آن نرسد، آرام نمی گیرد و آب حیاتی است كه تشنگان بی رمق و از نفس افتاده را سیراب می كند.
از این رو، بزرگ انسان تاریخ بشری، وقتی در محراب مسجد زخم شهادت بر می دارد، عاشقانه ندا سر می دهد: فزتُ و ربَّ الكعبة. آن حضرت در این باره می فرماید:

سوگند به خدا هیچ باكی ندارم از داخل شدن در مرگ یا این كه مرگ ناگاه مرا دریابد.

او خود، بی آن كه ذرّه ای هراس به خود راه دهد، پیشتاز صحنه های جنگ بود: به خدا سوگند اگر من تنها با ایشان رو به رو شوم و آن ها همه روی زمین را پر كرده باشند، باك نداشته و نمی هراسم... و من به ملاقات خدا مشتاق بوده و انتظار نیكویی پاداش او را امیدوارانه دارم.

حضرت درباره جهاد فی سبیل الله و ترغیب یارانش به این امر فرمود:

جهاد دری است از درهای بهشت كه خداوند آن را به روی خواصّ دوستان خود گشوده و لباس تقوا و پرهیزگاری است و زره محكم حق تعالی و سپر قوی او است. پس هر گاه از آن دوری شود، خداوند جامه ذلّت و ردای بلا بر او می پوشاند.

چه شیرین است سخن مولا آن گاه كه در میدان كارزا، اشتیاق عاشقان الله به ملاقات معبودشان را چنین توصیف می كند و عطش تشنگان دیدار حق را فزونی می بخشد:

مجاهدان شهادت طلب چنان به سوی خدا پر می كشیدند كه تشنگان به جانب آب. بهشت در پرتو آذرخش نیزه ها است. امروز خیرها در بوته ی آزمون ارزیابی می شوند و به خدا سوگند كه اشتیاق من به صحنه نبرد و رویا رو شدن با دشمن، بیش از شوقی است كه آنان به خانمان خود دارند.

ادامه مطلب

 

 

(0) نظرات

 

شهيد و فرهنگ خدمت رسانى به مردم

نويسنده: علي رضا کلامي | جمعه 22 آبان 1388  ساعت 6:40 PM |  

 

چرا بايد خدمت كنيم؟ چرا بايد آسايش و دلخوشى را براى ديگران فراهم كنيم؟ چرا بايد مسير شادى و سعادت سايرين را هموار نماييم؟ چرا بايد در راه خدمت به خلق زحمات را متقبل شويم و حتى در نهايت چرا خود را فداى ديگران كنيم؟
يكى از علل صدور هر عمل متقن و محكمى، انگيزه است و انگيزه حاصل ايمان است. صرف داشتن علم ايمان نمى آورد چه بسا عالمانى كه مومن نبودند و همين امر موجب خسران خود و يا بشريت شده است.
فاصله اى بين علم و ايمان هست كه جاى تامل فراوان دارد. اگر ما راهى را كه مى دانيم درست است، چرا به دنبال كسب معلومات در آن زمينه نيستيم، چرا دانسته هايمان را باور نداريم، چرا در عمل به كار نمى گيرم، چرا مصر به انجام آن نيستيم، چرا حريص در متقاعد كردن بقيه نيستيم و چرا از غم منحرفان محزون نيستيم.
اگر اعمال بالا را رتبه بندى كنيم دقيقا مراحل تبليغ اسلام را به ياد مى آوريم و به خاطر همين است كه پيامبر اكرم (ص) با آن همه دلسوزى در خدمت اسلام بود و با آن همه اصرار، ديگران را به سعادت دعوت مى كرد.
خدمت از نظر اسلام
مولانا يكى از اساسى ترين سوالات بشر را به اين صورت بيان مى كند كه:
از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به كجا مى روم آخر ننمايى وطنم
و ابوعلى سينا عليه الرحمه مى گويد:
اى كاش مى دانستمى كه من كيستمى سرگشته به عالم در پى چيستمى
از نظر مكاتب الهى و به خصوص اسلام اين سوال بسيار بنيادى بوده و ارزشمند است و براى همين هم به آن خوب پاسخ داده شده است.خدمت، آنچنان از درجه اعلايى برخوردار است كه خداوند علت خلقت را خدمت به خلق مى شمرد و تربيت شده همين مربى، تمام عمر پربركت خود را خدمت به خلق قرار داد از طرفى ديگر شان و مزد يك خدمت گزار از نظر مردم جهان قابل پاسخگويى نيست چه برسد به مقام و اجرى كه يك خدمت گزار صديق در نزد رب العالمين دارد.
بنابراين خدمت كردن دومين وظيفه ما در اين جهان است و وظيفه اى عالى است كه در راس آن حضرت حق است قرار دارد كه رب العالمين است و خدمت به كل عالم از عرش به فرش از سوى او در جريان است.
تمام كسانى كه در آسمان ها و زمين هستند از او تقاضا مى كنند و او هر روز در شان و كار است.و مولاى متقيان على (ع) درخواست هاى خود را از پروردگار چنين آغاز مى كند:
و بنور وجهك الذى اضاء له كل شىء (دعاى كميل) (به نور تجلى ذاتت كه همه عالم را روشن ساخته است)
يا رازق الطفل الصغير يا راحم الشيخ الكبير يا جابر العظم الكسير( دعاى جوشن كبير)
روزى دهنده كودكان، ترحم كننده به پيران، جبران كننده شكسته استخوانان.
از طرفى اراده الهى بر آن قرار گرفته كه كارها با واسطه انجام شود پس در حقيقت يك خادم همان واسطه فيض الهى است كه از عرش مى ستاند و بر فرش مى فشاند.خدمت به خلق مثل همه فضايل مراتبى دارد، يك خادم ممكن است:
از روى اجبار عمل كند، بعد از آسايش خود به فكر كار براى ديگران بيافتد، در كنار آسايش خود راضى به خدمت شود، قبل از خود به ديگران بينديشد، فقط از لحاظ مالى خدمت رسانى كند، فقط از لحاظ جسمى خادم باشد، خود و خانواده اش را در راه يارى مردم بسيج كند و نيت كه مهمترين ارزش گذارى محسوب مى شود مى تواند در درجات شهرت طلبى، مقام پرستى، فرزند خواهى، عشق دوست و وطن، براى دين، طمع بهشت، خوف از عذاب، لقاءالله، بقاءفى الله و فناء فى الله، رضاى الهى متغير باشد.
شهيد و سالك الى الله در منظر خدمت رسانى
اگر ما عوالم را در نظر بگيريم كه به ترتيب عالم ماده ناسوت بعد عالم ملكوت سپس عالم جبروت و عالم لاهوت مى باشند، يك خدمت گزار نهايت مقامى كه برايش متصور است مقام فناء فى الله است همان مقام لاهوت كه مرتبه اى بس بزرگ است و ذكر لااله الاالله مظهر آن است و سالك الى الله با تهذيب نفس و خدمت به خلق به زحمت مى تواند به آن برسد ولى شهيد به مقام لاهوت مى رسد كه ذكر هولااله الا هو مظهر آن است يعنى از مرز اناالحقى نيز گذشته و به مقام عنديت رسيده است.
پس مقام شهيد تنها فناء فى الله نيست بلكه مقام فنا در فنا است يعنى انيت خود را نيز در خدا گم كرده است و اين همان، صفت تواضع و فروتنى در يك خدمتگزار است كه در شهيد به اوج خود مى رسد و انيتى از او باقى نمى ماند و به خودش هيچ رنگى از خود ندارد.
از مردمك ديده ببايد آموخت ديدن همه كس را و نديدن خود را
آن چه كه به عنوان سكرات مرگ به ما رسيده و حتى اوليا الهى را نيز به خوف انداخته عذاب شديد در لحظات جان دادن است حتى نقل شده مانند اين است كه انسان زنده را با اره تكه تكه مى كنند ولى شهيد سكرات مرگ ندارد به خاطر همين است كه شهيد تنها مرده اى است كه آرزو مى كند زنده شود و دوباره شهيد گردد ولى قهقرايى و بازگشت غيرممكن است ولى چون شهدا درخواست برگشت كردند در جواب شهدا اين آيه ۱۷۰ آل عمران نازل شد:
فرحين بما آتاهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الاخوف عليهم و لا هم يحزنون
(آنها به خاطر نعمت فراوانى كه خداوند از فضل خود به آنها بخشيده است خوشحالند و به خاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده اند خوش وقتند كه نه ترسى بر آنها است و نه غمى خواهند داشت).
اين همه مقام شهيد به خاطر گذشتن او از اولين و مهمترين غريزه يعنى حب الذات است دقيقا همان صفتى كه يك خدمت گزار واقعى دارد ولى در شهادت به كمال خود مى رسد. گذشتن از حب ذات كار يك عابد هم نيست او به خاطر بهشت تلاش مى كند البته اشكالى هم ندارد ولى به فرمايش على (ع) نوعى سوداگرى است.
من كه امروزم بهشت نقد حاصل مى شود
وعده فرداى زاهد را چرا باور كنم
عارف هم نمى تواند به مقام شهيد برسد عارف افتخار مى كند كه توانسته اناالحق بگويد ولى به هر حال طبل استقلال مى زند، ولى شهيد مى گويد:
رخت خود را من ز ره برداشتم غيرحق را من عدم انگاشتم
چون كه گل رفت و گلستان شد خراب بوى گل را زكه جوييم از گلاب
شهيد، پيشمرگ نهضت خدمت رسانى است و شهدا عصاره خادمين خلق الله اند. خط بطلان كشيدند به راس الغرايز يعنى حب الذات، راز عظمت شهيد است تا در سايه سوختن او ديگران درس بخوانند.
بلبل آزموده آگاه است كه چه خواهند كرد در پاييز.
مراتب شهيد و شهيدان سرآمد
در هر زمانى و مكانى شهدايى بوده و هستند كه حيات به سبب خون هاى آنان متبرك است و اين خدمت عظمايى است كه در دفتر الهى ثبت است، اما بزرگ ترين خادمين بشريت از آدم (ع) تا قيامت كبرى شهداى كربلايند كه مقامى لايدرك دارند. به قول استاد شهيد مطهرى شهدا شمع محفل بشريتند.بنابراين در عالم هيچ شهيدى قابل قياس با شهدا كربلا نيست ولى شهدا در هر زمان و مكانى جاى ارزشمند خود را دارند و نبايد از روى افراط آنان را با شهداى كربلا يكى كرد يا از روى تفريط و فراخور شرايط سياسى و اجتماعى خون آنها را به راحتى به حراج گذاشت. نگذاريم كه اسم عزيزان را و زيبايى روحشان را به مزايده و سادگى شان را به حراج بگذارند و انديشه هايشان را ترور كنند.
خدايا نگذار تا شيطان هاى كوچك با خون اين ها خان شوند، خدايا نكند كه ميوه درخت فداكارى اين ها به دست صاحبان ريا كار چيده شود و ثمره جنگ ياران به چنگ پلنگ اين بى خبران بيفتد. آمين يا رب العالمين.
خدمت وظيفه خلقتى ما است با اين نيت زندگى روزمره را آغاز كنيم و باور كنيم جان ما در مقابل اين وظيفه فدايى خلق شده است. اى دريغ از اين عمر كه بى خدمت خلق گذشت.خدمت رسانى حيات و جاودانگى مى آورد حتى بعد از مرگ و شهيد نمود اين شعور است اين ناظرين را براى تقويت روحيه خدمتى مان بر خود حاضر بدانيم.
پروردگارا به اعضا و جوارحم در راه خدمتت قوت بخش و دلم را عزم ثابت ده.
شهيد تلاءلو نورش تا افق دورى مى رسد بياييد دامنه خدمت را توسعه دهيم.
شهيدان گمنام وجودشان را منكر شدند و شهيدان مفقود الاثر نيز جسم شان را.
خدايا ما را در راه خدمت به دين و خلقت ذوب فرما.
خدمت شهيد مقدس است خدمت رسانى را در جهت صبغه الله عمق و محتواى ابدى ببخشيم.
شهيدى به شهيد ديگر رشك مى برد. چون به خودش هيچ رنگى از خود ندارد ما نيز به خادمين راستين غبطه بخوريم.
شهيد راه منت را تا قيامت بر خود بسته است (وجودش را به خالق سپرده تا امكان منت گذارى نداشته باشد)
نور شهيد بر همه بى دريغ است در خدمت رسانى گزينش نكنيم.
شهيد نظر مى كند به وجه الله مسايل فرعى زمينى ما را از خدمت به اصول آسمانى باز ندارد.
آيا نديدى چگونه خداوند كلمه طيبه را به درخت پاكيزه اى تشبيه كرده كه ريشه آن ثابت و شاخه آن در آسمان است؟!
گوشه هاى نهفته عرصه خدمت رسانى در فرا روى مسوولين
آنچه از مسوولين انتظار مى رود،تبليغات نيكوكارى هاى شهدا را متنوع نموده و از پرداختن به شخص و يا موضوع ثابت بپرهيزيم.
در زمان و مكان هاى خاص و با برنامه ريزى به گراميداشت شهدا بپردازيم و ضرر فقدان آنها را متذكر شويم تا رهپويان جوان به ادامه خدمات آنها قيام نمايند.مبلغين مقام شهدا از خادمين خوب مردم باشند و اول عمل كنند بعدا به تبليغ بپردازند.
قطعه فيلم هاى كوچك ولى جذاب از خاطرات موثر و شيرين شهيدان را توليد و پخش كرده تا خدمات آنها در زمان حيات ماديشان نيز آشكار گردد.
تا حد امكان نتيجه گيرى از نقل قول ها، فيلم ها و مراسمات شهدا را به مخاطب واگذاريم واز ارايه نتيجه اخلاقى به طور مستقيم به شنونده اجتناب نماييم.
از هنر رزمى و تاكتيك هاى شهدا نيز گفته شود كه آنها كشتگان كت بسته دشمن نبودند و چگونه تا آخرين نفس به دشمن ضربه زدند و از دين و ملت و كشور دفاع نمودند.
خادمين نمونه آزاده و جانباز را از لابه لاى زندگى روزمره پيدا كرده و راه را براى خدمات متقابل هموار نماييم.
تسهيلات رفاهى به خانواده هاى شهدا را بى منت و در منزل ارايه نموده و از ايجاد يك فضاى مسابقه براى به دست آوردن امكانات فراهم شده اكيدا دورى نماييم.
چند سمبل افتخار به صورت مدال يا جايزه از شهدايى كه در خدمت رسانى معروف و سرآمد بودند تهيه شده و مثل جايزه نمادين به خادمين گمنام به عنوان مدال خدمت اهدا شود.
وقتى يك پروژه يا كارى كاملا تمام شد و به نتيجه رسيد به تبليغ آن بپردازند و از غوغاسالارى در حيطه مقدس خدمت رسانى به شدت بپرهيزند و اين پهنه را براى خادمين گمنام الهى مخدوش نكنند و به زور قلم يا زبان، حقى را به ناحق تبديل نكنند.
از موسسات تحقيقاتى و پژوهشى درخواست شود تا اولويت هاى خدماتى را كه در مراكز دولتى، خصوصى و حتى شخصى مثلا براى خادمينى كه براى خدمت هميشه در حالت آماده باش هستند (مردان ضرورت)، مشخص نموده تا كل جريان خدمت رسانى به سوى اهداف والاى الهى سمت و سو پيدا كند.
اميد مظفردخت- احمد معمارى

سروقامتان
روزنامه جوان
 

ادامه مطلب

 

 

(0) نظرات

 

شهادت ، هنر مردان خداست

نويسنده: علي رضا کلامي | جمعه 22 آبان 1388  ساعت 6:39 PM |  

 

 
يك روز قرار بود تعدادى از نيروهاى لشگر امام حسين (ع) با قايق به آن سوى اروند بروند. حاج حسين به قصد بازديد از وضع نيروهاى آن سوى آب، تنهايى و به طور ناشناس در ميان يكى از قايق ها نشست و منتظر ديگران بود.
چند نفر بسيجى جوان كه او را نمى شناختند سوار شده، به او گفتند: «برادر خدا خيرت بدهد ممكن است خواهش كنيم ما را زودتر به آن طرف آب برسانى كه خيلى كار داريم. » حاج حسين بدون اين كه چيزى بگويد پشت سكان نشست، موتور را حركت داد. كمى جلوتر بدون اين كه صورتش را برگرداند سر صحبت را باز كرد و گفت: «الان كه من و شما توى اين قايق نشسته ايم و عرق مى ريزيم، فكر نمى كنيد فرمانده لشگر كجاست و چه كار مى كند » با آنكه جوابى نشنيد، ادامه داد: «من مطمئنم او با يك زيرپوش، راحت داخل دفترش جلوى كولر نشسته و مشغول نوشيدن يك نوشابه تگرى است! فكر مى كنيد غير از اين است » قيافه بسيجى بغل دستى او تغيير كرد و با نگاه اعتراض آميزى گفت: «اخوى حرف خودت را بزن». حاج حسين به اين زودى ها حاضر به عقب نشينى نبود و ادامه داد. بسيجى هم حرفش را تكرار كرد تا اين كه عصبانى شد و گفت: «اخوى به تو گفتم كه حرف خودت را بزن، حواست جمع باشه كه بيش از اين پشت سر فرمانده لشگر ما صحبت نكنى اگر يك كلمه ديگر غيبت كنى، دست و پايت را مى گيرم و از همين جا وسط آب پرتت مى كنم. » و حاج حسين چيزى نگفت. او مى خواست در ميان بسيجى ها باشد و از درد دلشان با خبر شود و اينچنين خود را به دست قضاوت سپرد. او علاوه بر داشتن تدبير نظامى، شجاعت كم نظيرى داشت. با همه مشكلات و سختى ها، در طول ساليان جنگ و جهاد از خود ضعفى نشان نداد. قاطعيت و صلابتش براى همه فرماندهان گردان ها و محورها، نمونه بود و از ابهت فرماندهى خاصى برخوردار بود.
حساسيت فوق العاده اى نسبت به مصرف بيت المال داشت، هميشه نيرو ها را به پرهيز از اسراف سفارش مى كرد و مى گفت: وسايل و امكاناتى را كه مردم مستضعف دراين دوران سخت زندگى جنگى تهيه مى كنند و به جبهه مى فرستند بيهوده هدر ندهيد، به آنچه مى گفت عامل بود، به همين جهت گفتارش به دل مى نشست.
حاج حسين معتقد به نظم و ترتيب در امور و رعايت انضباط نظامى بود و از اهتمام به آموزش نظامى برادران و تربيت كادرهاى كارآمد غافل نبود. نيمه هاى شب اغلب از آسايشگاه ها و محل هاى استقرار نيروى لشكر سركشى نموده و حتى نحوه خوابيدن آنها را كنترل مى كرد. گاه، اگر پتوى كسى كنار رفته بود با آرامش تمام آن را بر روى او مى كشيد. او به وضع تداركات رزمندگان به صورت جدى رسيدگى مى كرد.
بنيانگذارى لشگر امام حسين (ع)
با شروع جنگ تحميلى به تقاضاى خودش راهى خطه جنوب شد و در نخستين خط دفاعى مقابل عراقى ها در منطقه دارخوين مدت ۹ ماه، با تجهيزات جنگى و امكانات تداركاتى بسيار كم استقامت كرد و دلاورانى قدرتمند تربيت نمود. در سال ۱۳۶۰ پس از آزادسازى بستان تيپ امام حسين (ع) را رسميت داد كه بعد ها با درخشش او و نيروهايش در رشادت ها و جانفشانى ها، به لشگر امام حسين (ع) ارتقا يافت. حسين شخصاً به شناسايى مى رفت و تدبير فرماندهى اش مبنى بر اصل غافلگيرى و محاصره بود حتى در عمليات والفجر ۳ و ۴ خود او شب تا صبح در عمليات خاكريزش شركت داشت و در تمامى عمليات ها پيشقدم بود. از سال ۱۳۵۸ تا لحظه آخر حضورش در صحنه مبارزه تنها ايام مرخصى كاملش هنگام زيارت خانه خدا بود. (شهريور ماه سال ۱۳۶۵) در ساير موارد هر سال يكبار به مرخصى مى آمد و پس از ديدار با خانواده شهدا و معلولين، با ياران باوفايش در گلستان شهدا به خلوت مى نشست و در اسرع وقت به جبهه باز مى گشت. در طول مدت حضورش در جبهه ۳۰ تركش ميهمان پيكر او شد و در عمليات خيبر دست راستش را به خدا هديه كرد. اما او با آنكه يك دست نداشت براى تأمين و تداركات رزمندگان در خط مقدم تلاش فراوان مى نمود.
به لقاء الله پيوست
حسين دو روز قبل از شهادتش گفت: «خودم را براى شهيد شدن كاملاً آماده كرده ام. » در عمليات كربلاى ۵ وقتى متوجه شد ماشين غذاى رزمندگان خط مقدم در بين راه مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفته است به شدت ناراحت شد و با بيسيم از مسئولين تداركات خواست تا هر چه زودتر، ماشين ديگرى بفرستند و نتيجه را به او اطلاع دهند. پس از گذشت چند ساعتى ماشين جلوى سنگر ايستاد و حاج حسين در حالى كه دشمن، منطقه را گلوله باران مى كرد براى بررسى وضعيت ماشين از سنگر خارج شد. يكى از تخريبچى ها در حال مصاحفه با او مى خواست پيشانى اش را ببوسد كه ناگهان قامت چون سرو حسين بر زمين افتاد. اصلاً باورم نمى شد حتى متوجه خمپاره اى كه آنجا در كنارمان به زمين خورد، نشدم. بلافاصله سر را بلند كردم. تركشهاى مؤثر و درشتى به سر و گردن او اصابت كرده بود. هشتم اسفند سال ۱۳۶۵ بود و حاج حسين از زمين به سوى آسمان پركشيد و پيشانى او جايگاه بوسه عرشيان گشت.

سهيلا طائى
روزنامه ایران

ادامه مطلب

 

 

(0) نظرات

 

فرهنگ شهادت‌طلبي و نقش آن در دوران دفاع مقدس

نويسنده: علي رضا کلامي | جمعه 22 آبان 1388  ساعت 6:38 PM |  

 

 
مقدمه:
تاثير شگرف فرهنگ پربار شهادت در گستره جهان‌بيني اسلام ناب محمدي(ص) از جلوه‌هاي ممتاز برخوردار است. فرايند اين تاثير در حوزه‌هاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي، نظامي و اقتصادي قابل مشاهده است.
يافته‌ها و دستاوردهاي تاريخي از صدر اسلام تاكنون، بيانگر اين واقعيت شگرف است كه فرهنگ شهادت‌طلبي به عنوان كارآمدترين و مؤثرترين عنصر در پيشبرد اهداف و حفظ ارزش‌ها و مقابله با دشمنان داخلي و خارجي مطرح بوده است.
فرهنگ شهادت‌طلبي يعني باور به خدا و معاد، اعتقاد راسخ بر درستي و بر حق بودن راه اسلام ناب محمدي(ص)،‌ايستادگي در مقابل دشمن، ايثار و فداكاري جهت حفظ ارزش‌هاي انقلاب و اسلام ناب،‌خستگي‌ناپذيري و اعتقاد به احدي‌الحسنيين (پيروزي يا شهادت راه خدا).
خداوند در آيات مبارك خويش مي‌فرمايد:
قل لن يصيبنا الا ما كتب الله لنا هو مولينا و علي الله فليتوكل المؤمنون. قل هل تربصون بنا الا احدي الحسنيين.
بگو: هرگز به ما جز آنچه خدا براي ما مقرر داشته نمي‌رسد، او مولاي ماست و مومنان بايد بر خدا توكل كنند. بگو: آ‌يا براي ما جز يكي از اين دو نيكي (پيروزي يا شهادت) را انتظار مي‌بريد؟ امام خميني(ره) بنيانگذار جمهوري اسلامي بر اين عقيده بود:
ما بندگان خدا هستيم و در راه او، سبيل او حركت مي‌كنيم و پيشروي مي‌كنيم. اگر شهادت نصيب شد، سعادت است و اگر پيروزي نصيب شد، سعادت است و ملتي كه با فرهنگ شهادت‌طلبي آراسته شده، شكست‌ناپذير است.

فرهنگ شهادت‌طلبي
دفاع مقدس به عنوان سند مقاومت و مظلوميت ايرانيان در خاطره تاريخ ثبت و ضبط است. سند مقاومت از اين رو كه دشمن تا بن دندان مسلح به اتكاي همه قدرت‌هيا مستكبر و زورگو براي محو ارزش‌هاي ملتي برآمده بود كه مدت زيادي از پيروزي انقلاب بزرگ آنها سپري نشده بود. هنوز شرايط انقلابي و عوارض آن بر فضاي ايران مستولي بوده و كشور در شرايط آمادگي سياسي، اقتصاد و اجتماعي نبود كه با تهاجم همه جانبه به كشور جنگي ناخواسته و نابرابر بر ملت ايران تحميل شده است. مقاومت همه جانبه و رشادتهاي آحاد مردم در قالب نيروهاي مردمي بسيجي و حماسه‌آفريني سپاه وجهاد و ارتش ركورد جديد از مقاومت را بر جاي گذاشت.
سند مظلوميت نيز از اين رو مي‌باشد كه اين جنگ نابرابر بود و ايران نه از توان دفاعي برخوردار بود و نه بروكراسي كشور اجازه تجهيز قوا را براي يك جنگ به ما مي‌داد. از طرف ديگر نيز به دليل رعايت اخلاق و موازين انساني اساساً ما در برنامه‌هاي دفاعي خود نمي‌توانستيم از شيوه‌هاي دشمن مانند بمباران مدارس،‌ مناطق مسكوني، بيمارستانها و رعب و وحشت مردم بهره بگيريم به نوعي دفاع مقدس سند مظلوميت ملتي بود كه با دست خالي و با توكل بر خدا بر همه كفر و الحاد كه در قالب ارتش بعثي نمود پيدا كرده بودند پيروز شد.
8 سال دفاع مقدس وعمليات رزمندگان اسلام با همه فراز و فرودش به خلق فرهنگي غني منجر شد، همان تفكري كه به عنوان فرهنگ پايداري از آن نام مي‌برند.
فرهنگ شهادت‌طلبي به واسطه ريشه و خاستگاه‌هاي تاريخي خود نوعي فرهنگ ديني و ملي است و مي‌تواند نسخه شفابخشي براي حفظ تماميت ارضي كشور در مقاطع متفاوتي باشد.
اين فرهنگ داراي مشخصه‌ها و ويژگيهايي است كه از ديگر فرهنگها و حتي فرهنگ مقاومت و پايداري ديگر كشور متمايز و ويژه شده است. مهمترين شاخصه‌هاي اين فرهنگ خداباوري بود همان گوهري كه تمام سكنات و حركات فرد را متوجه مبدا هستي مي‌نمايد.
خدامحوري موجب شد تا بر خلاف ديگر ارتش‌هاي جهان، رزمندگان اسلام تمام لحظات خود را متوجه خدا نمايند و بر خلاف ديگر استراتژي‌هاي نظامي فتح خاك را نه به عنوان يك هدف اوليه و اصلي، بلكه به عنوان يك هدف ثانويه ببينند و اين موضوع در تمام تاريخ بشريت بي‌نظير است و نمونه‌هاي آن را فقط مي‌توان در مقاومت‌هايي سراغ داشت كه از ايران اسلامي بهره گرفته‌اند.

شهادت‌طلبي و دفاع مقدس
بي‌شك دوران دفاع مقدس داراي ويژگيهاي منحصر به فردي است كه آنرا از ساير جنگها متمايز مي‌كند، در 29 شهريور سال 1389 در پي حمله عراق به مرزهاي جنوبي ايران جنگ رسماً آغاز شد.
دست پليد و ناپاك رژيم بعثي عراق به خون پاك صدها بيگناه آغشته شد و تجاوزي آغاز شد كه از سوي بسياري از كشورهاي مستكبر بيگانه حمايت مادي و معنوي مي‌شد. جنگي نابرابر به معناي واقعي كلمه. پيش‌بيني‌هاي خام اوليه بسياري نظر به اين امر داشتند كه در كمتر از چند ماه كار تصرف ايران پايان خواهد يافت و رهبران متجاوز با پيروزي بر مسند قدرت نشسته و امور را بر مبناي تصرف ايران پايان خواهد يافت و رهبران متجاوز با پيروزي بر مسند قدرت نشسته و امور را بر مبناي سلايق خويش خواهند گردانيد. اين پيش‌بيني‌ها تا حدودي درست و عقلاني مي‌نمود زيرا با كشوري كه تازه انقلاب نموده و سازماندهي منظمي نداشت، گروهها و فرقه‌هاي گوناگون هر يك ساز خود را كوك مي‌كردند فرماندهي نظامي منسجم و كارايي وجود نداشت و ... در مقابل ارتش منظم و مجهز به تمامي سلاحها تجهيزات و تكنيكهاي نظامي، ... نمي‌بايست انتظار ديگري داشت. حال چرا تمامي اين پيش‌بيني‌ها نادرست از آب درآمد و چه عواملي باعث شد كه سرنوشت كشور ما در اين نبرد نابرابر اين گونه رقم بخورد. آري اين عوامل همان ويژگيهاي منحصر به فرد دوران دفاع مقدس ماست. يكي از بارزترين و موثرترين آنها فرهنگ شهادت‌طلبي بود كه در ادامه به آن خواهيم پرداخت. عوامل مختلفي در جنگ باعث پيروزي مي‌شوند. در يك تقسيم‌بندي اين عوامل را مي‌توان در دو مقوله بعد سخت‌افزاري و بعد نرم‌افزاري جنگ تقسيم‌بندي نمود.

1) بعد سخت‌افزاري:
تمامي تجهيزات نظامي، اعم از نيروهاي نظامي،‌ مهمات، ‌ادوات سبك و سنگين زميني و هوايي و ... كه جنبه ملموس داشته و در جنگ از آنها بهره‌گيري مي‌شود بعد سخت‌افزاري جنگ مي‌باشد. در اين بعد مابا يك نابرابري عظيمي مواجه هستيم. چرا كه دشمن ما از تمامي تجهيزات نظامي مشروع و نامشروع روز كه در لابراتوارهاي كشورهاي پيشرفته توليد مي‌شد بهره مي‌برد، از كمكهاي مادي بسياري از كشورهايي كه موافق نظام جمهوري اسلامي بودند بهره مي‌جست و در زمينه خريد و تامين مهمات، ادوات سبك و سنگين هيچ گونه نگراني و مشكلي نداشت. قدرت نظامي ايران وعراق از ‌آغاز جنگ در سال 1359 ميلادي تا پايان جنگ در سال 1367 هيچگاه با يكديگر يكسان نبود. حمايت تمامي كشورهاي عربي بجز سوريه از رژيم بعث عراق و حمايت مالي و تسليحاتي بسياري از كشورهاي جهان از رژيم بعث عراق،‌ تفاوت نابرابري قدرت نظامي ميان دو كشور را به خوبي نمايان مي‌كند. جدول زير، نمودار قدرت نظامي دو كشور را در آغاز جنگ و در پايان جنگ نشان مي‌دهد كه توسط مجله معتبر اكونوميست منتشر شد.

نابرابري توازن قدرت (1359 ـ 1367) / عراق / ايران
تانكها در سال 1359 / 2700 / 1740
تانكها در سال 1367 / 4500 / 1000
هواپيماهاي جنگنده در سال 1359 / 332 / 445
هواپيماهاي جنگنده در سال 1367 / +500 / 65
بالگردهاي جنگنده در سال 1359 / 40 / 500
بالگردهاي جنگنده در سال 1367 / 150 / 60
توپخانه در سال 1359 / 1000 / +1000
توپخانه در سال 1367 / +4000 / + 1000
در حاليكه كشور ما چند صباحي از شروع جنگ نگذشته بود كه تن به تحريمي ناخواسته داد. بطوري كه در برخي جبهه‌ها حتي گلوله‌هايي كه سربازان ما استفاده مي‌كردند جيره‌بندي شد.

2) بعد نرم‌افزاري جنگ:
تجهيزات، امكانات، آموزشها و مهارتهايي كه جنبه عيني و ملموس نداشته و بلكه شامل نيروها، آموزشها و انگيزه‌هاي غيرمادي افراد درگير در جنگ مي‌باشد، بعد نرم‌افزاري جنگ است. خود اين بعد در چند زيرمجموعه قابل بررسي و مداقه مي‌باشد. قسمتي از توان نظامي و دفاعي نيروهاي درگير در جنگ را شامل مي‌شود و قسمتي به هدف، انگيزه و رهبري بازمي‌گردد. از نظر آموزشهاي نظامي به دليل موقعيت زماني و استراتژيك كشور عراق و وجود روابط مناسب فيمابين با كشورهاي ديگر مخصوصاً با كشور امريكا سربازان آنها جديدترين تكنيكها را فرا گرفته و در خدمت پيروزي خود قرار داده بودند. اين در حالي بود كه در كشور ما به دليل وقوع انقلاب اسلامي و نابساماني‌هاي مرتبط به آن، اين آموزشها براي مدتي به حالت تعويق و تعطيل درآمده بود و حتي بسياري از فرماندهان استعفا داده يا به دليل شرايط خاص كشور حضور نداشتند. ولي در دوران جنگ بنا به ضرورت اين آموزشها احيا شد، بطوريكه قبل از اعزام نيروها به خطوط مقدم يك دوره فشرده آموزشي چند ماهه برگزار مي‌شد. (البته اين دوره‌ها در مقايسه با رقيب بسيار ناچيز بود).
آنچه كه زمينه پيروزي سربازان اسلام در برابر ارتش كفر فراهم آورد،‌ نه تجهيزات و آموزشهاي نظامي بلكه مقوله هدف،‌ انگيزه و رهبري بود.
مقايسه اين ويژگي در بين سربازان اسلام و ارتش كفر نشان مي‌دهد كه هدف و فلسفه جنگ بين نظاميان بعثي و متجاوز متفاوت بود. آنها متجاوز بودند و قصد تسخير كشور ما را براي ارضاء نيازهاي مادي و دنيوي خود داشتند. حال آنكه سربازان ما با هدف دفاع از ‌آرمانها و ارزشهاي اسلامي و حفظ ميهن خويش وارد ميدان كار و زار شده بودند. آنها متجاوز بودن و ما مدافع. آنها براي خودشان مي‌جنگيدند و ما براي دفاع از ارزشهاي خويش. مسلماً انگيزه هر گروه نيز متمايز و جدا بود. مشوق و انگيزه آنها ترفيع، پاداش و كسب امكانات مادي و دنيوي بود. حال آنكه سربازان ما جان را در طبق اخلاق نهاده بودند و به قصد رسيدن به احدي الحسنيين رشادت مي‌ورزيدند. در زمينه رهبري نيز تفاوتهاي مشهود بسياري وجود داشت. صدام فرماندهي مستبد و ديكتاتور بود كه همه كساني كه بر وفق مراد او كار نمي‌كردند به گونه‌اي از ميدان به در مي‌شدند (نمونه‌هايي از اين امر را در اعدام چند تن از فرماندهان و نزديكان وي را كه به دستور خودش انجام شد، شاهد هستيم.) حال در مقابل رهبري ما به دست حضرت آيت‌ا... امام خميني(ره) رهبري به تمام معنا رهبر بود كه نه با اجبار و اجحاف، بلكه با ويژگي رهبرگونه و كاريزماتيك خاصي كه داشت بر دلها حكومت مي‌نمود. سربازانش نه مزدوربكله خود را همرزمان سربازان اسلام قلمداد مي‌كردند. امام خميني(ره) شخصيتي جامع در ابعاد مختلف علمي و عملي بود و يكي از كم‌نظيرترين حادثه‌هاي تاريخ اسلام را آفريد. از بارزترين جلوه‌هاي رهبري و نقش معنوي حضرت امام خميني(ره) و تاثير شگرف آن بر روحيه ملت و رزمندگان اسلام، هدايت و رهبري ايشان در هشت سال حماسه دفاع مقدس است. بزرگمردي كه حماسه رزمش آميخته به بالاترين مراتب عرفان، فقهش متبلور در فلسفه عملي حكومت اسلامي، و حكمتش، شالوده سياستهاي نظام اسلامي بود.
حضرت آيت‌ا... خامنه‌اي درباره ويژگي‌هاي فرماندهي و رهبري حضرت امام(ره) در هدايت نيروهاي رزمي و مسلح ميفرمايد: غير از دوران پيامبر و دوران خلافت اميرالمومنين و مدت كوتاهي از امام مجتبي(ع)، فرمانده كل قواي عارف و حكيم و عاشق و الهي در دنيا سراغ نداريم... ما در هيچ جاي دنيا، نه امروز و نه در گذشته نيروي نظامي سراغ نداريم كه تحت فرماندهي انساني معنوي و الهي و عارف و داراي رقيق‌ترين احساسات بشري و در عين حال با قاطعيت و صلابتي كه هيچ فرماندهي در دنيا از آن برخوردار نيست، به حراست و دفاع از ناموس و حيات شرافتمندانه ملت در مقابل تجاوزگران بپردازد. شور و حال سلحشوري و رزمندگي، شوق به جهاد و استقامت رزمندگان و فتوحات عظيمي كه در نبرد با دشمنان اسلام به دست آورده‌اند، بيشتر مرهون تاثيرات معجزه‌گون شخصيت معنوي حضرت امام(ره) در رهبري دفاع مقدس است.
يكي ديگر از ويژگيهاي بارز و متفاوت بين دو گروه از نيروهاي درگير جنگ، خصلت و فرهنگ جهاد و شهادت‌طلبي است. بي‌شك اين خصيصه بود كه توانست ما را در برابر حملات دشمن حفظ نمايد. چه عزيزاني كه با دستان خالي ولي قلبي آكنده از اميد به حراست از كيان مقدس كشور عزيزمان پرداختند. چه ميدانهاي ميني كه با پاره‌هاي تن و از خودگذشتگي و ايثار اين جان بر كفان پاك شد. آري اگر امروز در اين فضا نفس مي‌كشيم به مدد اين فرهنگ والاي عزيزان ما مي‌باشد.
در دوران پيامبر اكرم نيز همين فرهنگ شهادت‌طلبي در بين مومنان و مجاهدات صدر اسلام بود كه خواب را از چشمان مشركان و كافران گرفته بود و از ‌آن مرداني پولادين، عاشق شهادت و شجاع ساخته بود و موجب رعب و هراس دشمنانشان شده بود به گونه‌اي كه با وجود نفرات و تجهيزات فراوان، از مقابله با نيروهاي اسلام هراس داشتند. در جنگ بدر وقتي چند تن از فرماندهان مشركان براي شناسايي مسلمانان رفته بودند، يكي از آنان به مشركان گفت: «شترهاي يثرب، بار مرگ بر پشت دارند. آيا آنان را نمي‌بينيد كه چگونه دم فرو بسته و مثل افعي به خود مي‌پيچند. به خدا قسم! تا به تعداد خود از شما نكشند، كشته نمي‌شوند، و اگر به آن تعداد از شما بكشند، زندگي بعد از آن براي شما چه سودي دارد؟ پس چاره‌اي بينديشيد.
پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن سال 57 نيز مرهون دو چيز بود: يكي رهبري بي‌نظير و پيامبرگونه حضرت امام خميني(ره)، و دوم فرهنگ شهادت‌طلبي، كه مردم انقلابي خود را بدان ‌آراسته بودند و با دست خالي به مقابله با توپ و تانك و مسلسل‌هاي مزدوران طاغوت مي‌رفتند و از مرگ هيچ هراسي نداشتند.
اوج تجلي فرهنگ شهادت‌طلبي در هشت سال دفاع مقدس نمايان بود، چرا كه جوانان با پيشاني‌بندهاي يازهراء، يا ابوالفضل، يا حسين، يا مهدي و ... توانستند با كمترين ساز و برگ نظامي بر ارتش تا دندان مسلح دشمن كه توسط استكبار جهاني تجهيز مي‌شد، پيروز شوند و پرچم انقلاب و اسلام ناب را همچنان برافراشته نگهدارند.
يكي از فرماندهان دفاع مقدس مي‌گويد:
روحيه شهادت‌طلبي رزمندگان ما زبانزد دنيا شده است؛ به طوري كه جديداً اعلام كرده است كه ما با اين شهادت‌طلبي رزمندگان اسلام نمي‌توانيم مقابله كنيم و كاري از دست ما ساخته نيتس.
يكي از فرماندهان عراقي هم مي‌گويد: رزمندگان ايران را مي‌بينم كه پا مي‌گذارند روي ميدان‌هاي مين، ‌عبور مي‌كنند، به ما حمله مي‌كنند،‌ اما سربازان خودمان ـ سربازان عراقي ـ را مي‌بينم كه پوتين‌هايشان را مي‌كنند، آهسته و بي‌صدا فرار مي‌كنند! چطور مي‌شود جنگيد؟! چطور مي‌شود عقب‌نشيني نكرد؟!
حال وظيفه ما در دوران كنوني چيست؟ آنان كه رفتند كار حسيني كردند و آنان كه مانده‌اند بايد كار زينبي كنند.
اينك بايستي با پايبندي به ارزشهاي والاي اسلامي و انقلابي ضمن پاسداري از حرمت خون شهيدان، زمينه احيا و گسترش فرهنگ شهادت را فراهم آوريم. زيرا استكبار جهاني هميشه و در همه حال در انديشه پيروزي بر ما و پايمال نمودن عزت و عظمت ماست و شواهد تاريخي نشان داده است كه در اين راه از هر حربه‌اي كه بتواند در اين زمينه بهره جسته و استفاده مي‌كند. شواهد نشان مي‌دهد كه در دوران جنگ نيز استكبار جهاني به قواعد جنگي پايبند نبوده (نمونه‌‌هاي آنرا با در اختيار قرار دادن سلاحهاي شيميايي در اختيار رژيم بعثي و حمله به هواپيماهاي مسافربري) و سوءنيت خود را نشان داده است. جوانان ما بايد هوشيار باشند و ناخواسته و ناآگاهانه قدم در راه تحقق اهداف اين جهان‌خواران نگذارند.

اينانلو

منابع:
1. www.sajed.ir
2. the economist 25-19: September 1987
3. http: //www.fa.wikipedia.org
التماس دعا

سایت فرهنگ ایثار

ادامه مطلب

 

 

(0) نظرات

 

آنها گذر كردند از هفت خوان آتش

نويسنده: علي رضا کلامي | جمعه 22 آبان 1388  ساعت 6:37 PM |  

 

 
سلام بربچه هاي بي پلاك و با پلاك! سلام برپلاكهاي برگشته از فكه! سلام بربچه هاي بي ادعايي كه ديروز گفتند: روي مين ها سياه كه ما را نطلبيدند. سلام برآناني كه درميان شعله هايي از جنس آه سوختند ونه اهل «نان» بودند ونه اهل «نام».
سلام برپاهاي تاول خورده بچه هاي صخره هاي «ماووت»، سلام برمظلوميت بچه هايي كه در ارتفاعات «شاخ شميران » پاره هاي پيكرشان آسماني شد، سلام برلحظه هاي سرخ برگ ريزان. سلام برشور شبهاي قلاويزان. سلام برروزهاي آتش وباروت وگلوله. سلام برشهيدان غريب چنگوله. چه مردان بزرگي بودند؛ آنان كه شبانه از سيم هاي خاردار گذشتند؛ چه مردان سبزي بودند آنان كه لحظه هايي پراز عصمت واخلاص آفريدند ونگاهشان آبروي روزهاي روشن فردا بود. چه مردان بزرگي بودند آنان كه جاده هاي عرفان را درنورديدند ويك شبه ره صدساله پيمودند. آنان چه زيبا عطش و سنگلاخ را تجربه كردند. چه روزهاي سرشار از صميميت وچه شبهاي پراز نيايشي!
«كاش آن شبهاي بي برگشت برگردند
تا شهيدان غريب دشت برگردند
كاشكي يك بار ديگر از خم كانال
ضربتي هاي گروه گشت برگردند».
شما هرگز فراموش نمي شويد بچه هاي رفته تا «شلمچه» و «مجنون» ، بچه هاي گردان ۵۰۵ محرم، بچه هاي «گريه در جشن حنابندان» دوستتان دارم. هنوز لحظه هايمان را به نامتان متبرك مي كنيم. هنوز دراين كوچه ها، طنين گامهايتان جاري است و رهگذران عاشق، سرمست از جرعه زلال كلام آسماني تان عشق وايمان ومهرباني را زمزمه مي كنند. شما در روزگار قحطي عشق واخلاص،ساده وبي ادعا، شهره روزگار شديد وگامهايتان سجده گاه فرشتگان خدا شد.
صبح با نسيم نگاهتان آغاز مي شد و«ني»ها با غريب نوازي شما، دلتنگي هايشان را به شانه هاي زخمي باد مي سپردند. شما بزرگ بوديد و «از اهالي امروز» و «لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميديد». ما چقدر غبطه مي خوريم كه شما را نشناختيم ودركوچه هاي رسيدن تا شما مانديم:
هنگامه رفتن ما خوان اول را حتي نپيموديم
مانديم در غربت، آنها گذر كردند از هفت خوان آتش

منبع: روزنامه ايران

ادامه مطلب

 

 

(0) نظرات

 

پاسخ مقتدرانه شهيد صدر به نامه تهديد آميز صدام

نويسنده: علي رضا کلامي | جمعه 22 آبان 1388  ساعت 6:36 PM |  

 

 

بمناسبت سالگرد شهيد آيت‌الله سيد محمد باقر صدر، خبرگزاري فارس براي نخستين بار در رسانه‌هاي گروهي اقدام به چاپ پاسخ مقتدرانه اين شهيد به نامه تهديد‌آميز صدام كرد.

در اين نامه تهديد‌آميز صدام نهايت ذلت، خفت و خواري خود را در مقابل آن شهيد بزرگوار و استوار اظهار مي‌دارد و در عين حال آن شهيد را از نپذيرفتن شروط درج شده در اين نامه برحذر مي‌دارد.
شهيد صدر نيز در پاسخ اين نامه كه صدام او را از دخالت در سياست منع مي‌كند آنچنان موضع‌گيري شجاعانه‌اي اتخاذ مي‌كند كه بناچار اقدام به شهادت رساندن او مي‌كند.
شهيد صدر در پاسخ به نامه جنون آميز صدام مي‌گويد: تصور مي‌كردم گفتار مرا خواهيد فهميد و به آن خواهيد انديشيد و به موعظه اينجانب كه شفاف و صادقانه بود به آنچه كه صلاح تو بود، بكار خواهي گرفت.
من تو را از خشم خدا برحذر داشتم تا به روز قيامت كه روزي است بسيار سخت بيانديشي تا شايد اگر تشنه حقايق باشي از آن سيراب شوي و در گمراهي خود فرو نروي اما آنچه كه مشاهده مي‌شود اصرار بر ظلم و ستم است و دل تو همچون سنگ سخت شده و بدتر از حيوان درنده هرگز حاضر به شنيدن پند و اندرز نيستي.
تو مثل يهوديان و دنباله روان شيطان و دشمنان خداي رحمان، جنگ بيرحمانه‌اي را به راه انداختي.
شهيد صدر در پاسخ به نامه تهديد‌آميز صدام تاكيد كرد، گمان كردي با مرگ مرا ميترساني مگر نه اين است كه مرگ يكي از سنتهاي خدا است كه آيه شريفه مي‌فرمايد " كلا علي حياضه واردون " همه بايد به سراي او وارد شوند. مگر نه اين است كه مرگ بدست ظالمها وستمكاران افتخاري است.
شهيد صدر در پاسخ به نامه صدام خطاب وي به وي مي‌گويد: پس نظر جمعي خود را يكي كن و هرگونه حيله كه داري بكار بگير و هر تلاش كه داري انجام بده و بدان كه سرنوشتي بس دردناك در انتظار توست و هرگز نور خدا را فراموش نخواهي كرد.
گمان مي‌كني با سخن بظاهر دلسوزانه فريب نيت پليد تو مي‌شوم و به زندگي خوب مرا وعده مي‌دهي خيال مي‌كني آن را بر رضاي خدا ترجيح ميدهم و دنيا را بر آخرت برتر مي‌دانم از من مي‌خواهي طاعت تو را بر فرمان خالق يكتا بالاتر بدانم واي بر تو و به آنچه مي‌خواهي هرگز درخواست تو را بر ديدار محبوبم ترجيح نميدهم.
مگر خيال ميكني كه اسلام را به اين آساني از دست مي‌دهم و يا مي‌فروشم مگر دين كالا است كه به چيز ديگري آن را مبادله نمايم به خدا سوگند هرگز دست خود را به تو نمي‌دهم و فرمان تو را همچون بندگان نمي‌پذيرم كه مرگ براي رضاي خدا نزد من بهتر از آنچيزي است كه تو مي‌خواهي.
وي ادامه مي دهد: اين را بدان با كشتن من سودي نخواهي كرد چون همچون كوه ايستاده‌ام و هرگز سر تسليم فرود نخواهم آورد و به كساني كه تو را فرستادند بگو صدر مرگ را ترجيح مي‌دهد بر پذيرفتن آنچه تو مي‌خواهي و بدان پس از كشتن من، مرگ، ترس، ذلت، خفت و خواري به سراغ تو خواهد آمد بطوريكه اصلا فكر آن را نكرده‌اي آن روز نزديك است و دير نيست گوئي مي‌بينم از هر سو عذاب خدا بر تو نازل مي‌شود و همچون كسي كه در بيابان بدنبال جاي امني مي‌گردد سرگردان خواهي شد و تخت و سلطنت تو برباد خواهد رفت و چيزي جز لعنت و نفرين مردم بدرقه راه تو نخواهد بود و فرمان خدا كه مستضعفين بر مستكبرين را پيروز مي‌گرداند عملي خواهد شد و صفحه ننگين و سياهي در تاريخ بجاي خواهي گذارد.

 

ادامه مطلب

 

 

(0) نظرات