|
یه نفر مثل همه آدما | ||
|
فارس: يكي از عشاير بلوچ به نام محمد روان بد در ستايش تلاشهاي مخلصانه شهيد
شوشتري در منطقه سيستان و بلوچستان شعري سروده است.
سردار نورعلي شوشتري جانشين فرمانده نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و فرمانده قرارگاه قدس كه در تدارك برگزاري همايش وحدت سران طوايف در استان سيستان و بلوچستان بود امروز صبح در اقدامي تروريستي به فيض شهادت نائل آمد. اين شهيد بزرگوار در ايجاد وحدت و اتحاد ميان طوايف و عشاير بلوچ نقشي غيرقابل انكار داشته است، به همين دليل افراد و گروههايي كه با اتحاد سران طوايف بلوچ منافع خود را در خطر ميديدند وي و همراهانش را به شهادت رساندند. يكي از عشاير بلوچ به نام محمد روان بد براي تشكر از زحمات اين شهيد بزرگوار شعري سروده است كه در ادامه آن را ميخوانيد قوم وفادار بلوچ حمد خدايي كه بود ذوالمنان نعمت او شامل هرانس و جان قدرت او در همه جا آشكار منت او بر همه كس رايگان مدح نبي شافع روز جزا فخر همه سيد كون و مكان باد بر او ، بر همه اولاد او رحمت حق ، بي عدد و بي كران عرض درودي به امام عزيز آنكه چو برق آمد و رفت از ميان يافت از او كشور ايران نجات ازستم شاهي و ظلم عيان رهبر ما خامنهاي نيكدل حفظ و سلامت كننده مستعان باز درودي به شهيدان ما آن كه نمودند فدا جسم و جان پيش قدم بود بسيج و سپاه در خط جبهه ، زهمه بي گمان ياد عزيزان گذشته به خير نيز سلامي به همه پيروان سرور ما شوشتري نامدار آمده در خدمت ما ميهمان مقدم او باد گرامي مدام مجلس او شاد چو گل جاودان محتشم و نيكدل و راد مرد رهرو پوياي همين كاروان لطف كن اي سرور نيكو نهاد بر در رهبر برسان اين فغان هست ز اولاد همين انقلاب قوم بلوچ اي پدر مهربان حافظ مرز است به مردانگي بهتر از او نيست دگر مرزبان داد ذخايربه عشايرلقب رهبر ملت به يقين آن زمان هست وطن خواهي او در مثل گير زتاريخ جهان اين نشان بود نبردش همه با انگليس دارد از اين گونه بسي داستان پيش عدو راست چو تير ايستاد خم نشده پيش ستم چون كمان يافت چو آن روز ثمر انقلاب شد دل ما خرم و شيرين دهان داد به هر فرد ز اولاد خويش سهميه اي از ثمرش ارمغان نيست به جز حسرت و غم سهم ما زين همه اعطا و مزاياي آن دانش و فرهنگ و نه دانشكده مسئله كار به خرد و كلان فقر بود مايه هر اعتياد فقر كند باغ جهان را خزان گلشن ما خسته و پژمرده شد آبرساني كنش اي باغبان هست چنين وضع اسف بار ما نيست زهر ديده بينا نهان خدمت رهبر چو رسيدي بگو شمهاي از مشكل ما بر زبان هست دعا گوي تو صد ها نفر باش علي رغم عدو كامران نصرت حق باد مدام ياورت در همه گه خرم و خندان بمان [ چهارشنبه 29 مهر 1388 8:13 PM ] [ علي رضا کلامي ]
سیده زهرا حسینی یک کرد ایرانی است که پدر و مادرش پیش از ولادت او در عراق زندگی میکردند و او در سال ١٣٤٢ در آنجا به دنیا آمد. در کودکی همراه خانوادهاش به ایران بازگشت و پدرش در خرمشهر ساکن شد و پس از مدتها سرگردانی به عنوان رفتگر به استخدام شهرداری درآمد. حسینی پس از کلاس پنجم ترک تحصیل کرد. او فرزند دوم از شش فرزند خانواده بود
دا، در گویش کردی به معنی مادر است و زهرا حسینی با انتخاب این عنوان
خواسته رنج، اندوه، تلاش و مقاومت مادران ایرانی را یادآور شود.سیده زهرا حسینی یک
کرد ایرانی است که پدر و مادرش پیش از ولادت او در عراق زندگی میکردند و او در سال
١٣٤٢ در آنجا به دنیا آمد. در کودکی همراه خانوادهاش به ایران بازگشت و پدرش در
خرمشهر ساکن شد و پس از مدتها سرگردانی به عنوان رفتگر به استخدام شهرداری درآمد.
حسینی پس از کلاس پنجم ترک تحصیل کرد. او فرزند دوم از شش فرزند خانواده
بود. [ چهارشنبه 29 مهر 1388 7:59 PM ] [ علي رضا کلامي ]
سردار سليمآبادي در اين عمليات با انجام دو هليبرد همراه با اميرسپهبد شهيد علي صياد شيرازي، نقش موثري در متلاشي شدن منافقان ايفا كرد. وي در اين گفتوگو با گراميداشت ياد و خاطره شهيدان دوران دفاع مقدس به ويژه شهيدان عمليات مرصاد و شهيد صياد شيرازي، وقايع قبل از تجاوز منافقان و نحوه شكست آنها در عمليات مرصاد را تشريح كرد مقارن ساعت14:30 سوم مرداد سال 1367،منافقين و ارتش عراق عمليات مشترك خود را با هجوم زميني از طريق سرپل ذهاب و هليبرد از جنوب گردنه «پاطاق» ( نزديك سرپل ذهاب) آغاز و به طرف شهر كرند غرب پيشروي كردند و حدود ساعت 18:30 اولين تانكهاي عراقي با آرم منافقين وارد شهر كرند غرب شده و تا 5 كيلومتري جاده كرند ـ اسلامآباد اقدام به تعقيب اتومبيلهاي شخصي در حال فرار كرده و مجددا به شهر باز گشتند. در همين هنگام حدود هشت دستگاه تانك و نفربر به همراه نيروهاي پياده بعثي و منافق، شهر كرند غرب را به تصرف درآورده و سپس به طرف اسلام آبادغرب پيشروي كردند... [ چهارشنبه 29 مهر 1388 7:55 PM ] [ علي رضا کلامي ]
در راستاي شناسائي ، استعداد يابي و ترويج فرهنگ غني مقاومت ، ايثار و شهادت اولين جشنواره تئاتر دفاع مقدس استان تهران به ميزباني و دبيري اداره حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس شهرستان ورامين برگزار مي گردد . مهدي كوهساري معاونت هنري اداره كل حفظ آثا و نشر ارزشهاي دفاع مقدس غرب استان تهران در همين رابطه گفت : خلاء هنرهاي نمايشي از جمله تئاتر در حوزه دفاع مقدس كاملاً قابل مشاهده مي باشد و ما در اين حوزه به يك جهش نياز داريم تا اين عقب ماندگي را جبران نمائيم . ايشان افزود : مأموريت اصلي ما توسعه و گسترش فرهنگ دفاع مقدس در بين اقشار گوناگون جامعه مي باشد و در اين جشنواره جمعيت هدف ما هنرمندان متعهد حوزه هنرهاي نمايشي هستند و ما تصميم داريم انشاء ا... گروه هاي تئاتر بومي هر منطقه را با همكاري اداره ارشاد اسلامي ، حوزه هاي هنري و شهرداري هاي همان مناطق شناسائي و با ميدان دادن و ايجاد رقابت سالم در بين اين گروه ها ، مستعدترين و تأثير گذارترين نمايش را انتخاب و در بخش مسابقه جشنواره شركت دهيم . كوهساري ادامه داد : در مرحله اول پس از دريافت نمايش نامه هاي ارسالي از سوي علاقمندان به شركت در اين جشنواره كار بررسي و تأييد محتوا آثار توسط كارشناسان و هيئت داوري انجام مي گيرد كه مهلت اين كار تا 10 شهريور ماه سال جاري مقرر گرديده است ؛ سپس نتايج بازخواني آثار تا 15 شهريور ماه اعلام و در بخش بازبيني كه از تاريخ 15 الي 25 آبانماه مي باشد برترين آثار انتخاب و به اجراي عمومي در مي آيد البته كارشنايان ما در همه اين مراحل با ارائه مشاوره و رهنمودهاي لازم دوستان علاقمند را راهنمائي مي نمايند . نهايتأ مراسم اختتاميه اين جشنواره در آذر ماه سال جاري برگزار مي گردد و به برترين آثار هدايائي اهدا مي شود و در بخش اجرا عمومي آثار برتر، همكاري و حمايت همه جانبه اي از سوي اداره كل حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس غرب استان تهران صورت مي گيرد . از علاقمندان شركت در اين جشنواره دعوت مي شود مي شود با تلفنهاي 02614609596 و يا 02614609590 معاون هنري اداره كل حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس غرب استان تهران تماس حاصل نمايند . مهدي كوهساري در خاتمه افزود علاوه برآثار برگزيده به بهترين كارگردان و بازيگران مرد و زن ، طراح لباس و طراح صحنه جوايزي اهدا مي گردد . [ یک شنبه 26 مهر 1388 6:46 PM ] [ علي رضا کلامي ]
در
طول جنگ تحميلي رژيم عراق هر از چند گاهي بدليل ناتوانائيهايش مقابل رزمندگان
اسلام در جنگ زميني، حملات خود را متوجه شهرها و مراكز اقتصادي جمهوري اسلامي مي
نمودند و خليخ فارس نيز بدليل وجود مراكز و تاسيسات نفتي ايران، جولانگاه
هواپيماهاي عراق مي شد
حملات دشمن در ارديبهشت ماه سال 60 با شتاب كم آغاز شد و تدريجا بر ميزان آن افزوده گشت پس از گذشت 10 ماده اولين مقابله به مثل توسط رزمندگان اسلام صورت و اين در حالي بود كه رژيم عراق تا اين زمان 10 نفتكش خود را مورد حملات هوائي قرار داده بود از پس تا تاريخ 17/1/63 حمله ديگري از جانب نيروهاي خود انجام نشد با گذشت 34 ماه و آسيب ديدن 58 نفتكش و كشتي ايران دومين مقابله به مثل صورت گرفت ولي همچون بار قبل براي مدتي متوقف شد در حاليكه رژيم عراق كماكان با افزايش حملات هوايي خود، اقدام مزبور را ادامه مي داد كه با تمركز آن بر روي تاسيسات خارك كه در يك مقطع خاص صورت مي گرفت، فشار خود را از اين ناحيه بر جمهوري اسلامي متوجه نمود. [ یک شنبه 26 مهر 1388 6:40 PM ] [ علي رضا کلامي ]
چكيده
[ یک شنبه 26 مهر 1388 6:38 PM ] [ علي رضا کلامي ]
این دوفایل رو می تونید از لینک های زیر دانلود کنید
راهنمای
دانلود : کلیک راست بر روي فايل و Save Target As
[ چهارشنبه 22 مهر 1388 5:21 PM ] [ علي رضا کلامي ]
سلام شهيد ؛ سلام برادر ؛ سلام سفر کرده ؛ سلام گمنام ( من به کي بايد سلام
کنم؟) به رسم هر نامه فکر کنم اول بايد شمارو از حال و هواي خودمون و چيزهايي که
به رسم امانت بهمون سپردين و رفتين با خبر کنم ؛ هرچند شما خود گواه تر از مايين
. اينجا خبري نيست جزء اينکه همه سالهاست ادعا ميکنند که شرمنده شما هستند و
جالبتر اينکه نميدونم چرا هر روز به اين شرمندگيشون افزوده ميشه به جاي اينکه کمترش
کنند و هي نخواند اين جمله تکراري رو بگند اينجا خبري نيست جز اينکه خونه حاجي بود که موقع شهادتش سپرد اين باشه واسه
جلسات بچه هاي جبهه و جنگ و جلسات معنوي و هر هفته چند شب بچه ها اونجا جمع ميشدند
؛ چند وقت پيش وراث گرفتند و جزو ساختمان بقل که داره پاساژ ميشه انداختند تا نان
شبه حلال به دست بيارند اينجا خبري نيست جز اينکه هي فکر ميکنم شما بي معرفتي کردين و مارو تنها
گذاشتين يا ما بي معرفتي ميکنيم و سراغي از شما نميگيريم؟ اينجا خبري نيست جز اينکه محمد گلستان بود که توي عمليات فتح المبين قطع
نخاع شد ؛ چند روز پيش توي پارک کنار بساط کوچيک بادکنک و آدامس و پفکش نشسته بود
که سد معبريها خودشو بساطشو با چه وضعي ريختند و بردند اينجا خبري نيست جز اينکه سليمه خانم بود که دوتا پسرش توي عمليات کربلاي 5
شهيد شدند وپيکرشون هيچ وقت برنگشت و گمنام موندند ؛ صاحب خونه چند روز پيش اثبابشو
ريخت تو کوچه ؛ طفلک سليمه خانم فقط عکس پسراشو توي بقلش گرفته بود و يه گوشه کوچه
نشسته بود و به سر کوچه چشم دوخته بود اينجا خبري نيست جز اينکه ما هر روز داريم به زخم و تاولهاي جانبازهاي
شيميايي نمک ميزنيم ؛ لابد تجربه کردين که وقتي نمک به زخم ميخوره چه سوزشي
داره!!! اينجا خبري نيست جز اينکه داره يادمون ميره مزار باکري کجاست ؛ داره يادمون
ميره وصيت خرازي و همت چي بود ؛ اسمهاتون اگه سر کوچه ها نبود و براي آدرس پستي
نميخواستيم شايد يادمون ميرفت ؛ داره يادمون ميره چرا بعضي ها ميخواستند موقع
عمليات نوشته سربندشون يا زهرا باشه؟ اينجا خبري نيست جز
اينکه.............................................؟؟ اگه بخوام بنويسم حالا حالاها بايد بنويسم ولي چه کنم که ديگه طاقت نوشتن
اين جور چيزارو ندارم /خيلي دلم ميخواست نامه اي که مينويسم شاد و روحيه بخش باشه ؛
خيلي دلم ميخواست بهتون بگم که امانتهايي که بهمون سپردين صحيح و سالمند ولي چه کنم
که نه خيلي اهل دروغ گفتن هستم و نه ميشه به شهدا دروغ گفت/راستي اگه خواستي جواب
نامه رو بدي باهاش چند ماسک هم بفرست اينجا هواش خيلي سمي و غبار
آلوده. ولي هنوز اميدواريم به اينکه :
گرچه رفتند ولي قافله راهش برجاست ولي هنوز اميدواريم به اينکه : نيست جز در گرو رفتن ما ماندن ما التماس دعا http://nafaseamigh.parsiblog.com/500144.htm [ سه شنبه 21 مهر 1388 9:11 PM ] [ علي رضا کلامي ]
سلام و درود خدا بر تو اي شهيد سلام بر تو که جان گرامي ات را در راه خدا و عشق به دين و وطن ، بي درنگ
فدا نمودي . درود بر تو که دل از همه رنگهاي دنيايي بگسستي و سوار بر اسب راهوار هدايت
در جاده ي نور به سوي معبود شتافتي بدون آنکه لحظه اي ترديد به دل راه دهي
. ستاره اي شدي در آسمان و درخشيدي ، و راهنمائي براي شبگردان گم کرده راه
... با خون پاکت ، زيبائي ها آفريدي و نقش عشق و معرفت را با سيطره بر هستي ،
در صفحه روزگار ترسيم کردي ... و شيطان با همه مکر و حيله و نفوذش در برابر تو زانو زد ...
ميدانم که هنوز در راه خدا به جهاد خود ادامه مي دهيد و ميدانم که شما زنده
ايد و اين ما هستيم که مرده ايم و در دنياي ماديات غرق شده ايم
... هنوز تصوير شماست که بر لوح دلها حک شده و مايه دلگرمي ، اميد و نيروي
جهادگران خدا جو ، عاشقان ولايت ، عدالت پيشگان راه هدايت ، و خدمتگزاران اين ملت
مي باشد. بزرگي مي گفت شهدا مانند شيشه عطري مي مانند که با شکستن قفس ،و عروج ،
عطرشان فضاي هستي را پر مي نمايد و آنگاه همگان به گوهر وجودشان و زيبائي راهشان پي
خواهند برد . بعضي هنگام جسورانه و ساده لوحانه از خداي خود شهادت را درخواست کرديم و
بارها گفتيم اللهم الرزقنا توفيق الشهادة ... اما لحظه اي بر اعمال خود انديشه
نکرديم و اندکي به راهي که شما پيموده ايد فکر نکرديم و مثل هميشه با راحت طلبي و
بدون تلاش ، بهترين ها را از خدا خواستيم ... از خاطرات خوانده و شنيده و از سرگذشت برجاي مانده شما ، دانستم که چگونه
در مقابل آتش و پولاد و اهريمن سينه سپر کرديد و با خون خود ، خاک مذلت بر سر شيطان
صفتان ريختيد ... با همه شجاعت و رشادت و دلاوري ؛ تواضع و فروتني تنها بخشي از صفات والاي
شماست . اي عزيزان و مقربان درگاه الهي ، واي به حال روزي که شما ، ما را فراموش
کنيد و به حال خودمان واگذاريد ؛ هر چند ما نه تنها شما را بلکه خود را نيز فراموش
کرده ايم ... آگاهيد که گريه هايم در گلزار شما ، براي تيره روزي ، سرگرداني و گمراهي
خودم بوده وگرنه شما که عند ربهم يرزقونيد و ما جيره خواران شما
... آگاهم که سعادت اعتراف و جيره خواري را نيز از استمدادها و عهد هاي با شما
، هنگام تحويل سال در پاک ترين سرزمينها که خون شما بدان آغشته گرديده و مطهر شده ،
يافته ام ... خوب ميدانم که هرگاه دست ياري به سويتان دراز کردم دست رد به سينه ام نزديد
و هرگز فراموش نمي کنم که چگونه با پرتو نور خود ، بر دل ظلمت زده ام ، تاثيري شگرف
و تحولي عظيم ، بر زندگي ام داشتيد . کوتاهي کرديم ... فريب خورديم ... فراموش کرديم ... شهدا به خدا شرمنده ايم ... اي رهپويان راه انبياء و اولياء الهي و اي خونين بالان راه خدائي
التماس دعا... علي يكتا http://donyayejavani.parsiblog.com/502315.htm [ سه شنبه 21 مهر 1388 9:10 PM ] [ علي رضا کلامي ]
بسم رب المنتظر المهدي
با خون دل نوشتم نزديک دوست نامه انّي رأيت دَهراً مِنْ هِجرِکَ
القيامه
سلام. چه تلخ است نوشتن نامهاي از دردهاي اين جهان فاني به ساکنين آن ديار
باقي! از کجا بگويم که نَمي از اين يَمِ رنجنامهها باشد؟ من از شما شکايت دارم!!
شمايي که همه رفتيد و مايي که شايد به اقتضاي سِن مجبور به ماندن شديم تا ببينم
آنچه را که نبايد ميديديم. [نا]کسي ميگفت دلاوريهاي شما، ما را در مسير تکامل!!!
ساليان سال به عقب انداخت و من فهميدم که اين سخن نيست بلکه هذيانهاييست که از
قلبهايي مريض خارج ميشود که مسيح هم از درمان آنها عاجز است و باشد که عصاي موسي
آنها را بشکافد. در نبود شما جاي همه چيز عوض شده است. مدعيان مذهب پشت سر علي نماز
ميخوانند و غذا بر سر سفرهي معاويه تناول ميکنند. داعيهي محبت علوي دارند و حتي
يکبار نامهاش را به مالک نديدهاند. براي جلب نظر اکثريت جامعه حاضرند تمام
اعتقادات را به ارزاني بفروشند تا مشمولِ آن اکثريت شوند غافل از آنکه خداوند در
قرآن بارها فرموده: اَکثَرُهُم لا يَعقِلون! و مگر علي اکثريت داشت؟ چه بگويم؟ هنوز
هم مادران طلاهاي خود را ميفروشند اما نه براي کمک به دين و کيان جامعه که براي
بستن دهان فرزنداني که براي تجارت تن به ابزار پيشرفتهتري نيازمندند. هنوز هم مردم
شبهاي جمعه گرد هم جمع ميشوند اما نه براي کميل اميرالمومومنين که براي شب
نشينيهايي که ميزبان آن حضرت ابليس است. باور نميکنيد نه؟ در جامعهي بدون شما،
افتخار به استخوانهاي پوسيدهي نياکان 2000 ساله که زخم سلطه را بر دوشمان گذاردند
اجر و قرب بيشتري دارد تا بازديد از تنديس زندهي مقاومت در يکي از آسايشگاهها. حق
دارم که از شما شکايت داشته باشم که يکباره همه با هم ما را تنها گذاشتيد. باز هم
بگويم؟ در نبود شما اين روبهکان بيشههاي خالي از شير، مستانه، عربدهي سرمستي
ميکشند و بر سر ميز تمدن در ظرفهاي هيچبار مصرفشان ، چوب حراج به دين زده و آنرا
خيرات ميکنند. شک ندارم که حتي از تابوتهاي شما هم واهمه دارند که نميدانيد چه
بلوايي برپا ميشود آنگاه که قرار است يکي از گمنامترين شما در گوشهاي از حياط يکي
از اين دانشگاهها آرام بگيرد. در نبود شما باز هم علي سر در چاه ميکند و دل عالم را
خون. به برکت شما انرژي هستهاي حق مسلم ما ميشود اما دفاع از مکتب شيعه و اهل بيت
عليهم السلام به صلاح نيست. راستي اگر شما بوديد کسي جرأت داشت اينچنين بي باک به
پيامبرمان توهين کند؟ در نبود شما حتي آسمان هم درباريدن بر زمين بخل ميورزد. زمين
براي روياندن ناز ميکند. خواندن پرندگان ديگر صفايي ندارد. چقدر شبيه آخرالزمان شده
است اين جهان بي شما... و علي همچنان غريب!! بدون شما ندبهخوانان جمعه صبحها هر
روز پيرتر ميشوند و ديگر کسي به شمعدانيهاي باغچهها آب نميدهد که براي ظهور مولاي
غريبمان دعا کنند. ديگر کسي جمعه صبحها کوچهها را آب و جارو نميکند به
اميدي...
اعتراف ميکنم که به اينجاي نوشتهها که رسيدم خجالت کشيدم. عرق شرم بر
پيشانيم نشست. پس ما؟؟ با اين همه ادعا؟؟ باز هم غريبي؟ ديگر بس است نامه نوشتن...
بروم فکري کنم تا شايد... نه بهتر است بگويم تا باشد که دوباره بتوان همان روزهاي
خوب عاشقي را زنده کرد. اللهم عجل لوليك الفرج و العافية و النصر و اجعلنا من خير
اعوانه و انصاره و شيعته و المستشهدين بين يديه.
نويسنده: محمدعلي
http://iranislam.parsiblog.com/506790.htm
[ سه شنبه 21 مهر 1388 9:09 PM ] [ علي رضا کلامي ]
|
||