|
یه نفر مثل همه آدما | ||
|
سردار شهيد مهندس ناصر فولادي از فرماندهان عمليات بيت المقدس، دست مستخدم بخشداری را می بوسید و براین بوسه افتخار می کرد ، چراکه پیامبر اکرم(ص) دست پینه بسته کارگر را می بوسید. ديوان بيگي در وصف همسرش، شهيد ناصر فولادي نوشته است: آنگاه که نوجوانی 14 ساله بیش نبودی، از ظلم و ستم شاه و چپاول نفت سخن می راندی... در مبارزه علیه طاغوت تا پاسی از شب گذشته اطلاعیه های امام را بادست نوشته، پخش می نمودی، با مواد منفجره وآتش زا ، سه راهی و کوکتل مولوتف مي ساختي تا علیه دشمنان اسلام مورد استفاده قرار گیرد... . در سال 56 اولین عکس ملعون شاه را از محوطه دانشگاه صنعتی شریف، پایین کشیدی و مجسمه او را سرافرازانه با کمک دوستان سرنگون کردی، در صف تظاهر کنندگان خطاب به مزدوران خائن گفتی:" قلب من آماج گلوله های شماست "و سینه ستبر خود را بر آنها گشودی. تو را مبارز یافتم، آنگاه که در سنگر دانشگاه در صف مبارزه با گروه های الحادی به دفاع از مظلومیت شهید بهشتی پرداختی و از لیبرال و منافق بیزاری جستی ... . تو را مبارز یافتم، آنگاه که در صف فاتحان لانه جاسوسی آمریکا ، یکسال شبانه روز مقابل کفر، خستگی ناپذیری پرتلاش ایستاده و به گفته دوستان، مسئولیت آنان را نیز بر دوش خود نهادی ... . تو را مبارز یافتم آنگاه که کردستان دست نیاز به سوی مبارزان گشود، به مصاف با باطل شتافتی و در ظهر عاشورا، گرسنه وتشنه به یاد امام حسین(ع) و اصحاب با وفایش در زیر رگبار گلوله خصم ،به نماز پرداخته و شهد عروج محمود عزیزت( اخلاقی) بودی... . تو را مبارز یافتم آنگاه که در سمت بخشدار منطقه جبالبارز ،28 روز طی طریق نمودی و به گفته دوستان، جبالبارز جنوبی را کشف نموده تا خدمت به محرومین نمایی. علی گونه 300 گالن نفت را با پمپ دستی، شبی تا صبح، نفت زدی تا فردای آن روز سریعتر به دست مستضعفین جلوی بخشداری توقف نموده اند برساني ، خود نیز به کمک شتافته و پاکت های سیمان را برپشت نهادی که آثار زخم تا مدتها باقی مانده بود، شبانه برای محرومین آذوقه، نفت و ... به درب منزلا می بردی و خود در گوشه ای پنهان می شدی تا ریا نشود. دست مستخدم بخشداری را می بوسیدی و براین بوسه افتخار می کردی که چراکه پیامبر اکرم(ص) دست پینه بسته کارگر را می بوسید،در درو محصولات محرومان، داسی را در دست گرفته و ساعتها زیر آفتاب سوزان کمک می نمودی... . تو را مبارز یافتم ، آنگاه که حضور در جبهه را بر هر مسئولیتی اولا دانسته و پیشنهاد فرمانداری را رد نموده و از بخشداری نیز استعفا دادی ... . تو را مبارز یافتم آنگاه که به خاطر سنت پسندیده ازدواج به ادای نیمی از دین، از حنظله غسیل الملائکه سخن گفتی و جهاد فی سبیل الله را بر همه چیز راجع دانستی... . تو رامبارز یافتم آنگاه که اتاق عقد را با آیات جهاد و شهادت مزین نمودی و پس از مراسم نیز سراسیمه جهت تجدید عهد با شهیدان ، به سوی گلزار شهدا شتافتی. تو رامبارز یافتم که برتر از حنظله به عهد خود وفا کردی و با حضور در جبهه ، خود را به خرمشهر رساندی و به آرزوی همیشگی ات که همیشه در قنوت نمازهایت تکرار می شد"الهم ارزقنی توفیق شهاده فی سبیلک" نائل آمدی و پرونده 22 سال عمر پر برکت که سراسر مبارزه و مجاهده بود، بسته شد و براستی تو را شهادت لایق بود و بس. قسمتي از سخنان شهيد مهندس فولادي درباره شهید محمود اخلاقی؛ "الذین آمنو و هاجرو فی سبیل الله و اموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفائزون"قرآن کریم. حدود سه ماه پیش با محمود حرکت کردیم به طرف کامیاران و حدود چهل نفر بودیم، در آنجا با یکی از بچه ها خیلی آرزو داشتند به مرز روند.مخصوصاً محمود که بیش از همه آرزو داشت. مسئول آنجا موافقت کرد که ما را بفرستد 14 نفر از چهل نفر جدا شدند و رفتند به طرف سومار و از 14 نفر، پنج تا از بچه ها خسته شدند و در کل 9 نفر باقی ماندند، دو تا تپه در منطقه بود که اگر به دست سپاه کرد می افتاد مزدوران عراقی می بایست منطقه را ترک می کردند. صبح تاسوعا، ارتش حمله اش را شروع کرد، صبح بعد از عاشورا بود نمی توانستیم کار بکنیم زیرا عراقی ها با توپ و تانکهایشان در پایین تپه مستقر شده بودند، صبح عاشورا بچه ها حرکت کردند، اتفاقاً تصمیم داشتند براي اين كه شهید شوند آن روز را حتما روزه بگيرند روي همين اصل به اصطلاح خودشان روزه گرفتند. اما چون روز عاشورا ،روزه صحیح نيست ولی سحری مانندی خوردند و حرکت کردند قدم به قدم تمام سنگرها را جلو رفتند تا رسیدند به محلی که توپ و تانک های ارتش همه آنجا بود، هیچ کس جرات نداشت جلو رود، بیست نفر از برادران ارتش می خواستند تسلیم شوند.محمود آمد آنجا و گفت: امروز روزی است که ما باید خونمان را در راه اسلام بدهیم و این دو تپه را بگیریم، ما نباید زنده بمانیم. صبح که حرکت کردیم، هرکس از محمود سوالی می کرد کچا مي روید، محمود در جواب می گفت: پیش خدا یا پیش امام حسین(ع) می رویم.... قبل از عملیات آن هم نه نفر جهت گرفتن تپه، محمود شروع کرد به صحبت کردن.آیه ای از قرآن خواند گفت:" ان ینصرکم الله فلا غالبا" اگر شما خدا را یاری کنید هیچ کس نمی تواند بر شمل غلبه کند نمونه عینیش همین بود که نه نفر از تپه بالا رفتند، یکی از برادران همان دفعه اول تیر به فکش خورد و شهید شد. قرار گذاشته بودیم اگر کسی تیر خورد هیچ کس حق ندارد پهلوی تیر خورده باقی بماند.باید برود تپه را بگیرد و بعد بیاید به مجروح برسد. به هر ترتیب که بود دو تا سنگر که گرفتیم محمود عین شیر می غرید، الله اکبرهای محمود ترسی در دل دشمن انداخته بود که از ترس جانشان گذاشتند و فرار کردند خود محمود به تنهایی 30 تا 40 مزدور را کشت به هر شکل، تپه تصرف شد. محمود با یکی از برادران مهدی یوسفیان بالای تپه 3 تا تانک زدند و قبل از این جریان ظهر عاشورا، بچه ها زیر رگبار کلانشیکف ایستاده و نماز جماعت خواندند، برای ما قابل تصور نبود موقعی که می گفتند " امام حسین(ع) روز عاشورا نماز خوانده، آن هم نماز جماعت، باور نمی کردیم." ولی حال فهمیدیم که محمود واقعاً حسین وار بود، ایستادند نماز جماعت خواندند و حمله را شروع کردند، نمی دانستند بالای تپه چند نفر است یک لشکر ، ده نفر ، .... هیچی نمی دانستند فقط می دانستند خدا در قرآن فرموده اگر یک نفر از شما مومن باشد حریف صد نفر است. همه به این اصل معتقد بودند و خوب الحمدالله عملی شد.مزدوران از ترس فرار کردند و اسلحه ها را به جا گذاشتند، بچه ها از فرصت استفاده کرده، خط را بازدید کردند بالای تپه 3 تانک را زدند.2 تانک عقب نشینی کرد، یکی از آنها شروع کرد به طرف محمود گلوله انداختن، که محمود بلند شد تا تانک را بزند که سعادت شهادت نصیبشان شد. به هر حال شهادت محمود روی بچه ها اثر گذاشت. یک کم روحیه آنها را ضعیف کرد ولی یادشان آمد که محمود آرزویش این بود، آدم ناراحت نمی شود از این که کسی به آرزویش برسد،... . محمود واقعاً طالب شهادت بود، در سخنرانی هایش بارها می گفت: تنها فاصله عاشق و معشوق یعنی آدم و خدا فقط مرگ است هر چه زودتر این فاصله باید برداشته شود، چرا آدم هفتاد سال زندگی کند، حیف نیست آدم 70 سال از معشوقش دور باشد باید هرچه زودتر به معشوق برسد، به هرحال محمود صفات حسنه اش خیلی زیاد بود، نمی شود در یک جلسه بگوئیم اما یکسری از آنها را مطرح می کنم. محمود کسی بود که خود سازیش را از 6 سال قبل آغاز کرد زمانی که آیت الله ربانی شیرازی جیرفت بود، پیش آقا رفت و او سخنرانی که برای محمود کرد راه به او شناساند و خط و مشی محمود را مشخص کرد. همه خواهران و برادران بدانند که محمود قبل از انقلاب در گروه های مسلحانه چقدر فعالیت کرد اما هیچ کس خبرنداشت. مهمترین چیزی که واقعاً در محمود بود اخلاص بود، هرکاری می کرد نمی گذاشت کسی بفهمد، راجع به اخلاص او خاطره ای را ذکر کنم ، یک رودخانه ای پشت جبهه بود روی این پل یک سیم کشیده بودند برای تمرین تکاوران نیروی زمینی، محمود روز حاضر نشد این کار را بکند می گفت:" نمی توانم ولی در شب ساعت هشت مرا صدا کرد و گفت:" می خواهم از روی آن رد شوم فقط برای آن که اگر در رودخانه افتادم تو بدانی، او چون قصد داشت خودش را بسازد، با نیروی ایمانش حرکت کرد و رفت و به سلامتی برگشت،رفتنی که هیچ کس نمی توانست برود اما محمود با این جثه ضعیف ولی روح قوي انجام داد نماز شب محمود ترک نمی شد، در جبهه که بودیم، یک شب خیلی باران می بارید، بچه ها لباس خشک نداشتند، هرکس دراین موقعیت فقط به فکر این است که لباس گرم بپوشد ولی محمود در آن موقعیت اول نماز شبش را خواند، انسان نمی تواند راجع به محمود صحبت کند... پشت جبهه آبی بود که خیلی سرد بود در اولین فرصتی که محمود بدست می آورد، آبی می آورد آن را گرم می کرد و برای بچه ها ، چایی دم می کرد اما خودش نمی خورد.چایی به برادران ارتشی می داد تا روحیه آنها را قوی تر کند. نهار و شام آنجا خیلی ارزش داشت، محمود خودش دو تا پرس غذا در دست داشت ولی نمی خورد. فاجعه است دراین جا مردم می آیند در صف نفت و ... می ایستند سرغذا، آب، گاز با هم دعوا داریم محمود از همه اینها رنج می برد، همین الان در قبر نیز رنج می برد... اگر دو روز نان به ما نرسد شروع می کنیم به هزار داد و بیداد کردن ولی محمود گرسنگی را تحمل می کرد و اکثر مواقع او روزه بود. یک روز در کامیاران بچه ها صحبت می کردند که اگر اسیر شدند حق دارند که به خود تیر خلاصی بزنند و خود را بکشند، محمود از جا بلند شد و گفت: برادران شهید شدن با یک گلوله برای مسلمانان ننگ است، باید انسان را بگیرند، زجر دهند، با قیچی تکه تکه کنند، آن موقع ثواب دارد و انسان اجر می برد، محمود دعایی را می خواند" الهم ارزقنا قتلا فی سبیلک تحت رایت نبیک مع اولیائک" خدایا کشته شدن در راه خودت را در زیر پرچم پیامبرت با اولیائت روزی ما بفرما... . این سخنرانی توسط سردار شهید فولادی در شب هفتم سردار شهید اخلاقی در منزل ایشان ایراد شده است. [ چهارشنبه 20 آبان 1388 1:36 PM ] [ علي رضا کلامي ]
نبايد چنين انديشيد كه جنگي بود و در زمان ماضي
تمام شد و حالا جنگي ديگر هست.
جنگ را مي شود تحقير كرد، سياه خواند و كمر به هدم اش بست، اما نمي توان از ميانش برد. استاده با مشت، چون تك درختي در ميانه دشت. محكم و بلند و استوار.
حالا هر چند ماه و سال و قرن هم كه بگذرد، چون گنجي
پنهان، شكفته تر و درخشان تر خواهد شد. اين سنت لايتغير تاريخ است، چرا كه جنگ،
قطعه اي در زمين بود كه حقيقت آسمان را مي سرود.
بي هيچ ترديد، اين چنين درخت تناوري، ازريشه نكندني است. هر چقدر هم كه زخم بخورد، مالكش آن را از سپاه ابرهه، حافظ است؛ بهتر آنكه ما به فكر شترهاي خودمان و چوب هاي دار نسل هاي بعد باشيم كه از هم اكنون، به جرم و جريمه سستي و تقصير در مستورماندن آن جنگ، محكوم مان كرده اند. هجوم زمان به حماسه ستودني جنگ، آنچنان خانمان برانداز است كه ما را دستخوش ناداني كرده و ندانسته ايم كه نمي دانيم. فقط سالي از آن واقعه مي گذرد و اين چنين زمان ما را با خود برده است كه آرزويي بسيار دور و دست نيافتني مي پنداريمش و با دست خود جاي پايش را ميان فسانه ها، مستحكم مي سازيم. ميان شعله، خون، آتش، عطش... جنگي كه بود، مولود يك معنا بود؛ معنايي كه در سرشتش با خون و آتش در آميخته بود. تندبادي كه برخاسته، مي خواهد جنگ را تنزل دهد و با عقل ابزاري مآل انديشش، دوست تر مي دارد كه مدام از صلح و دوستي و گل و بوته بگويد و از حضرت لسان الغيب نيز تصديقي بيارد كه ... با دوستان مروت، با دشمنان مدارا و سمند تساهل را تندتر براند. اين انديشه هنگامه اي آغاز گشت كه نام روزهاي پاياني شهريور شد: هفته گراميداشت دفاع مقدس. زمانه اي كه قرار بر بي قراري نبود و مي بايست ام القراي اسلامي را اول ساخت و بعد به ديگران پرداخت، ايده صدور انقلاب را وانهاد و نرخ رشد اقتصادي را چسبيد. بايد بيش از هميشه و پيش از گذشته از رفاه و آرامش سخن رانده مي شد و حتي براي روايت جنگ، حاج كاظم ها مجبور بودند از قصه مدد بگيرند و غولي و مرادي و جوانان مريدي و... در پرده مي بايد گفت سخن! شب است و سكوت است و... ايرانيان به گواه تاريخ، حتي اگر نويسنده اش، گزنفون باشد و بخواهد جز يونان در عالم جايي نماند، چندان خونريز و كشورگشا نبوده اند. حداقل در اين هزاره، نشانه هاي اين روش بسي نادر است. پس بحث در اصالت جنگ، تاييد خونريزي و شقاوت نيست كه مذموم است و محكوم. حرف بر سر آن است كه آن هنگام كه دفاع بر جاي جنگ نشست، خودمان به دست خودمان، بر يك مغالطه مهر تاييد زديم كه آنچه در هشت سال گذشته، دفاع نبوده و جنگي تجاوزگرانه بوده و حالا مي خواهيم تاريخ را دوباره بنويسيم! تازه مگر از چه دفاع كرده ايم؟ مانده بوديم معطل كه غولي بتازد و ما رنگ ببازيم و ناچار ودست بسته به ميدان درآييم و از سر ضعف و نداشتن چاره، با او درآويخته ايم و قتال كردهايم. همين؟ يعني از چنين موضعي، دست پايين تر(و پست تر) مي توانستيم نصيب خودمان كنيم؟! هم دست از آرمان قائدمان برداريم و سلاح صدور را بر زمين بگذاريم، هم بر تهمت تجاوز و زياده خواهي صحه نهيم و هم ماجرا را از حماسه تهي كنيم و همه چيز را درچارديواري ژئوپليتيك بين النهرين محدود كنيم... در نتيجه جنگمان با درگيري هاي بقيه عالم چه تفاوتي داشته؟ آيا جز يك كشت و كشتار كور، چيز ديگري بوده است؟... فقط اين را براي آيندگان ميراث گذاشته ايم؟ بار گراني بر زمين مانده است اما ميراث حضرت روح الله چيز ديگري بود. او كه هميشه فراملي مي نگريست،اين چنين آواي انقلابش، طنين انداز جهان شد؛ عراق، كويت، تركيه، لبنان، سوريه، فرانسه، آمريكا و هر نقطه ديگري. او بود، چون مبلغانش بودند، پس عالمگيرترين سنت گراي قرن، با سرانگشتان تدبيرش، غرب را تكان داد؛ بي شولاي كاپيتاليسم يا سوسياليسم. همين ابر مرد، جنگ را تا رفع فتنه در عالم مي خواست. در ميان سخنانش كمتر ردي از دفاع مي شود جست. او هر جا هست، سخنش را با جنگ مي گشود و مي بست. خميني، ساده حرف مي زد و صريح؛ مي گفت: جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نمي شناسد و ما بايد در جنگ اعتقادي مان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان راه اندازيم . روشن تر از اين، چه حجتي؟ او نمي خواست جنگ را در نبرد با بعثي ها محصور كند و فراتر از آن را نبيند. چه مردان سبزي گذشتند حضرت روح الله، آدم و عالم را بر سبيل حضرت خاتم(ص) مي ديد و داستان ايران امروز را استمرار نزاع ازلي و ابدي فقر و غنا مي دانست. او مبعوث شده بود تا عالم را از نو بسازد و از نو آدمي (حالا اگر برخي خرده بگيرند: پس كجاست اين نوساخته ها؟ پاسخشان نيم پوزخندي بيش نيست؛ كه خميني همين برايش بس كه بساط هر ذلت پذيري را در عالم برچيد و خواب حراميان استعمارگر را بي خواب كرد. روحش شاد!) و جايگاه مظلومان و ظالمان را بهتر بنمايد، چرا كه خويش را مقدمه انقلابي عظيم مي دانست كه آن هنگام كه همه جا از جور و تعدي پر شده و عصيان، جان آدميان را به لبشان رسانده، زمين را از عدل و داد مي آكند و حكومت را به وارثان حقيقي اش باز مي گرداند. بي شك در اين مقدمه سازي، مي بايست در جنگ، دوست و دشمن مان را مي شناختيم كه شناختيم و در گامي فراتر، هيمنه دشمنان مان را مي شكستيم. باز هم از اوست كه: ما در جنگ، ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستيم و چنين هدفي، در سايه سار دفاع محقق شده است؟! او فراتر مي رفت و در گره زدني آشكار، هستي انقلاب بهمن۵۷ را در تجسم جنگ مي دانست؛ آنجا كه موكد مي داشت انقلابمان را در جنگ به جهان صادر كرده ايم ، قصدش تصريح بر حقانيت ايران و سلحشوري ايرانيان بود؛ همان هنري كه بعدها با آمدن دفاع ، عيب تعبير مي شد. كدام قله چنين سرفراز و پا برجاست؟ همان تبارشناسي دفاع و جنگ، ما را رهنمون اين منزل است كه اولي زحمت است و نقمت، اما دومي نعمتي است و بركت. تا نبارد، خشكسالي ساليان دور و دراز سلطنت از ميان نمي رود. خميني همين را مي ديد كه از بركاتش ياد مي كرد كه هر روز ما در جنگ بركتي داشته ايم كه در همه صحنه ها از آن، بهره جسته ايم. اين چنين، آهن انقلاب، آبديده تر و مقاوم تر مي شد و ورود هر روزه نسيم شهادت، رسالت را در يادها زنده مي كرد. اگر جنگ، عذاب بود و همه آرزوها بر آب، چگونه به دقت، مثلت زر و زور و تزوير را نشانه مي شد گرفت؟ استمرار روح اسلام انقلابي در پرتو جنگ تحقق يافت و اين گونه حضرت روح الله، عقبه فكري اش را استوار كرده بود. جنگ، ترويج جنايت نبود، بلكه تاكيد رشادت بود، آن هم در همه عرصه ها؛ از نفس و مال و قدرت و... نه يك درگيري ساده فيزيكي با ادوات نظامي. او مي خواست اين ميراث را ماندگار كند (و كرد) چرا جهاد را مي فهميد و حضور را بو مي كشيد. مي دانست، دريچه هايي براي رفتن گشوده شده و بايد جنگيد، تا رهيد. باز هم، همان سوال: و مگر اينها را در سايه دفاع مي توان يافت؟ دردم از يار است و... تازه نبايد چنين انديشيد كه جنگي بود و در زمان ماضي تمام شد و حالا جنگي ديگر هست. جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استكبار، جنگ پابرهنه ها و مرفهين بي درد، سال هاست كه شروع شده و تمامي ندارد. حتي اگر نامش را تغيير دهيم، از معنا تهي نمي شود. هر چه هم كه بكوشيم و بخواهيم. ولي... ولي شايد راه هاي ديگري(وبهتري) هم باشد كه اگر نشد معنا را ستاند و واژگونه اش كرد، حداقل سازي ديگر كوك كرد و راهي ديگر رفت؛ همان اتفاقي كه در شرف وقوع است؛ داستاني كه مسير داستان را عوض كرده است و دارد سر از ناكجا آباد، سياهي و ناميدي در مي آورد؛ آن هم به دست متهمان وادادگي و ترسويي بلكه حاضران و خالقان حماسه. خسته و دنبال راه نو و به دنباله عبور از كليشه ها. بهانه كار هم، بازانديشي و واقع نمايي و نقد جنگ به دست داده است. اول قرار نبود بسوزند عاشقان در اين ورطه، ديگر مجادله بر سر دفاع و جنگ نيست. برخي آمده اند و مدام از رانندگان مشروب خوار متحول شده، ثروت اندوزان مال مردم خوار، ديوانگان گوشه آسايشگاه و... حرف زده اند و در تحليل خود، قصد كرده اند دريچه هاي نويي به روي مخاطب بگشايند. پاي حرفشان كه مي نشيني، از روايت غيرشورآفرين و فاقد حماسه دفاع مي كنند و مي گويند بايد همه واقعيت را تاباند؛ حالا چه مهم، كه ماجراي كشته شدن غواصي در شب عمليات باشد يا عشق پسركي به دختركي در ميان كوه يا چيزهاي ديگر. مدافعان نيز تطور ادب و هنر غرب در نسبت با جنگ دوم ملل را پيش مي كشند كه چگونه در ميانه دهه هاي 60 و 70 و 80، ضدجنگ شد و اكنون در رجعتي آشكار، روح دليري را مي ستايد. و آنچه را در شرف وقوع است يك تغيير تدريجي مي نامد كه آتيه اش بازگشت به اصل است. ساحل بهانه اي است، رفتن رسيدن است نه آنكه پاي استدلاليان چوبين بود، بلكه قياس شان مع الفارق و ره زن! گويي ما هم براي يكي،دو كيسه زر و اندكي زمين و ارثي از مستعمرات، پاي در جنگ گذاشته ايم و مي خواستيم پوزه خرس شرقي را در ويتنام به زمان بماليم و... كه حقمان است تا هر درشتي را به نام نقد و سيادت از واقعيت، به جنگ نسبت دهند. نه! اشتباه نشود؛ حرف بر سر اصالت جنگ و عصمت جنگ آوران نيست، ولي مقصد از پيش معلوم است و قصدمان پيچيدن نسخه غربي هاست(باز هم بي توجه به بر و بوم خودمان). معلوم است كه چه نتيجه اي به بار خواهد آمد. سروراني كه روزگاري برترين و والاترين معاني جنگ را در دل آثار خود تابانده اند و به يادگار گذاشته اند، حالا جاي خود را در زمين بازي عوض كرده اند و نعل وارونه مي زنند. اتهام بزرگي است؟ نه، حقيقتي است تلخ، چون آنان با حافظه قديم خود براي نسلي فاقد و فارغ همه آن دغدغه ها مي نويسند و مي سازند و... و اصلا چيزي در انتها بر جاي نمي ماند كه شوق آفرين و برانگيزاننده باشد؛ مي شود يك ماجراي پر كشش داستاني كه مي تواند در هر جاي جهان رخ بنماياند؛ نه با نگاهي فراملي، بلكه در حد و حدود مناسبات زميني و معادلاتش. موجيم كه آسودگي ما عدم ماست اينجا مدام تاكيد و تصريح و تلويح به فسانه زدايي از جنگ است. گويي همان زبان پر ايهام حاج كاظم فقط به كار مي آيد و جز او، اين حرف، خريداري ندارد. مداوم بر اين اصل تاكيد مي شود، آنچنان كه افسانه اي بوده و داستان هاي قهرمانانه اش را بايد كناري گذارد و دوباره در گفتماني انتقادي بازخواني اش كرد. تا چه؟ خدا مي داند! انگار همه دروغ به هم بافته اند و اين وظيفه تاريخي برخي است كه افسون زدايي را (بر سبيل سم زدايي) وجه همت خود قرار دهند و اگر اثري مي آفرينند، حتما و حتما از همين زاويه باشد. افسوس كه نه قياس با فرنگ، آرامش بخش و اطمينان ساز است و نه اميد به اميدي به سياستگذاران است. آنچه تنها مايه تسلي است، صداقت مدعيان اين دگر انديشي است كه كورسويي از تعالي و حفظ و نشر آثار جنگ را در دل روشن مي كند.
فرشاد مهدي پور - همشهري آنلاين
[ چهارشنبه 20 آبان 1388 1:34 PM ] [ علي رضا کلامي ]
بسم الله القاصم الجبارين
يا محمدبن عبدالله (ص) يا علي بن ابيطالب (ع)… يا علي بن ابيطالب (ع) با انجام سه مرحله عمليات بيت المقدس، شهر مقدس «خرمشهر» آزاد شد. بدون شك پيروزي و موفقيت در يك عمليات جنگي به عوامل مختلف بستگي دارد تا آنجا كه ممكن است ميزان و كارآئي هر يك از اين اسباب و لوازم در پيشبرد سريع عمليات و حداقل ضايعات نقش مهمي را ايفا نمايد، كه در وراي همة اينها معتقديم تا مشيت و خواست الهي نباشد هيچ كاري را نميتوانيم انجام دهيم و پيش بريم ولي از طرفي مشيت الهي نيز بر اين است كه ما اسباب و لوازم تحقق خواستهاي خداوندي را كه همانا جز خير و نيكي براي بندگانش چيز ديگري نيست، به نحو احسن فراهم نمائيم. يكي از اين عوامل مهم، مسئلة پزشكي و امداد پزشكي در جبههها ميباشد. برادران و خواهران اين قسمت نقش مهمي در پيشبرد عمليات دارند، به طوري كه ما ميديديم امدادگران پا به پاي رزمندگان به قلب دشمن ميروند تا اگر برادر رزمندهاي مجروح بشود بلافاصله به درمان و انتقال آنان به پشت جبهه بپردازند. آن چه كه از همه مهمتر است تحولات روحياي است كه در پزشكان عزيز و متعهد ما ايجاد گرديده است به طوري كه برخلاف روح كلي كه بر جامعة پزشكان حاكم گرديده، اين برادران پزشك با بريدن از تمامي وابستگيها و تعلقات مادي به ايثارگري و حتي جانبازي و شهادت طلبي پرداختهاند و اميدواريم كه اين امر طليعهاي باشد تا تمامي پزشكان محترم، به ارزش والاي شغلشان پي برده و خدمت عظيم پزشكي را به خاطر خدا و خدمت به خلق خدا، و نه به خاطر ماديات، انجام دهند. از فعاليتهاي اين ايثارگران و نحوه تشكيل ستاد امداد جبهه گزارشي تهيه شده كه در ذيل مطالعه ميفرمائيد. قابل توجه است كه اين گزارش در زمان عمليات بيت المقدس تهيه گرديده است. سير تكوين و تكميل امداد و درمان در جبهه بهداشت و درمان در جبههها از اهميت خاصي برخوردار است كه به خاطر نقش حياتي آن بايد مورد توجه قرار گيرد، و در اين ميان سپاه نقش مهمي را به عهده داشته است. و از آنجايي كه سپاه به عنوان يك ارگان ايدئولوژيك، سياسي، نظامي فعاليت ميكند طبيعتاً از نظر نظامي بايد به وسايل درماني و امدادهاي پزشكي قرار شد در اين زمينه اقداماتي صورت پذيرد و در ابتدا قسمتي به نام بهداري سپاه تأسيس شد. اما در ارتباط با امدادهاي پزشكي در جبهه بايد بگوئيم كه در آغاز جنگ، امدادهاي پزشكي جبههها توسط دو ارگان، يكي كميته امداد پزشكي جهاد سازندگي و ديگري بهداري سپاه پاسداران در منطقه اداره ميشد. اما به علت عدم تجربه كافي با مشكلاتي مواجه بودند كه اين مشكلات در حين كار تا حدود زيادي حل شده و ميشود. يكي از مشكلات مهم، عدم هماهنگي بين امدادگران و پزشكياران و تعداد كمي از پزشكان بود كه در جبههها حضور داشتند. در حدود اوايل آبان ماه سال 60، هلال احمر نيز پس از تغيير و تحولاتي كه در ردة مسئولين و كاركنان آن صورت پذيرفت به اين مجموعه پيوست و در تاريخ 29/8/60 ستادي متشكل از كميته پزشكي جهاد، بهداري سپاه و هلال احمر تشكيل و آغاز به كار كرد و تقريباً از آغاز عمليات «طريق القدس»، كارش را به صورت فعال ادامه داد. در عمليات طريق القدس همكاران اين ستاد براي اولين بار اطاق عمل سيار را به داخل جبهههاي جنگ بردند و دو جراح و يك اطاق عمل جراحي در دل تپههاي ا… اكبر در منطقة بستان مستقر كردند، كه در رابطه با جراحيهاي اورژانس نتيجه بسيار خوبي داشت، زيرا بعضي از مجروحين براي ادامه حيات و خدمت و جهاد در راه خدا نياز فوري به عمل جراحي داشتند. در عمليات بعدي و به ويژه عمليات ظفرمندانه فتح المبين اين نوع فعاليتهاي درماني و امداد پزشكي به اوج خود رسيد و نتايج بسيار چشمگيري داشت بدين ترتيب كه حدوداً 13 اكيپ پزشكي جراح در جبهههاي بلتا، دالپري، و رقابيه به كار درمان مشغول بودند. البته محورهائي كه براي استقرار اطاقهاي عمل جراحي در نظر گرفته ميشد با هماهنگي عمليات بود. يعني فرماندهان عمليات بر اساس ضرائب، برآوردها محلهاي مناسبي را جهت ايجاد اطاقهاي عمل سيار پيشنهاد ميكردند، و ستاد امداد هم اكيپهاي خودش را در آن محلها مستقر ميكرد. در مورد امدادهاي درمان و پزشكي در عمليات بيت المقدس تعداد 17 اكيپ جراحي در جبههها كار ميكنند كه حدود 10 اكيپ در بيمارستان سوسنگرد و 7 اكيپ در داخل انرژي اتمي دارخوئين ميباشد و در شرايطي كه بيمارستان زير آتش توپخانه و بمباران ميباشد، جراحان مشغول به كارند. در گذشته بهداري سپاه خلاصه ميشد از تعداد محدودي آمبولانس، امدادگر و پزشكيار، حال ميبينيم كه تقريباً در حملات اخير، حداقل 16 يا 17 اكيپ در داخل جبههها مشغول به كارند و 50 تا 60 پزشك عمومي در جبهه حضور دارند. در عمليات فتح المبين حداقل 900 پزشكيار و امدادگر حضور داشت و آماري كه در رابطه با حمله بيت المقدس است در مجموع 1700 نفر امدادگر و پزشكيار و 70 پزشك و 60 دانشجوي پزشكي ميباشد. همكاري وزارت بهداري پزشكاني كه ميآيند تقريباً پزشكاني هستند كه در عمل امتحان خودشان را در جبههها دادهاند و از متعهدترين و مكتبيترين پزشكان جراح انتخاب شدهاند و حدود 95% پزشكان مكتبي، مذهبي و متعهد كه در رابطه با جبههها كار ميكنند از شهر اصفهان ميباشند و اين امر نشانه اهميت كار ستاد و درمان ميباشد. رويهم رفته دو ستاد در منطقه فعاليت ميكند. يكي ستاد امداد با جبهه است به خاطر مسائل جنگي، كه مسائل جبههها را از لحاظ امدادهاي زير پوشش دارد مثل سپاه و جهاد و هلال احمر؛ و يك ستاد درمان هم هست كه بهداري و سپاه و جهاد در آن نقش دارند و وظايف اين دو، گوناگون است. وظايف ستاد امداد جبهه انتقال مجروح از خط مقدم تا داخل بيمارستانهاي شهر ميباشد و وظايف ستاد درمان، كار روي مجروحيني كه به شهر آورده شدهاند و انتقال آنها به مراكز مجهزتر ميباشد و در ستاد درمان وزارت بهداري پزشكاني دارد كه در آن رابطه از آنها استفاده ميكند. فعاليت پزشكان عراقي (مجاهدين) اكثر پزشكان مجاهدين عراقي در رابطه با سپاه كار ميكنند و بسيارشان كه اگر در رابطه با سپاه نباشند داوطلبانه در مواقع حمله، در رابطه با جبهه كار ميكنند و هميشه مشتاق رفتن به خط اول جبهه هستند و تا به حال هم نقش فعالي داشتهاند كه شايد در حملة بيت المقدس هم حدود 15 يا 16 نفر از پزشكان عراقي بودند. وضع اورژانسهاي خط مقدم جبهه و نحوة كار آنها در داخل جبهه استقرار پستهاي اورژانس در داخل جبههها به اين صورت است كه در خطوط مقدم، سنگرهاي امداد ميباشد و بعد با فاصلهاي كه چندين سنگر امداد را به هم متصل ميكند يك سنگر اورژانس وجود دارد كه معمولا پزشك عمومي در آن كار ميكند و هر چند پست اورژانس قوي به يك اطاق عمل وصل ميشود اين نحوة كار در داخل جبههها ميباشد. اما در بعضي مواقع پست اورژانس در زير ديدبان قرار دارد كه اين كار در هيچ كجاي دنيا نظير ندارد و يك كار ابتكاري از طرف برادران سپاه ميباشد به هر صورت و به خصوص در رابطه با عمليات بيت المقدس از نظر برنامه ريزي و از نظر كيفيت، در سطح بالائي است و در مجموع اين طرح در داخل جبههها نيز به همان فرم ذكر شده ميباشد يعني شامل سنگر امدادي، پست اورژانس قوي، اتاق عمل سيار است. همكاري دكترهاي متخصص با پزشكان مستقر در جبههها اكيپهاي جراحي سپاه كه تا به اين جا رسيده است و شامل 16 اكيپ جراحي ميباشد، همه در جريان همين جبهههاي جنگ ساخته شدهاند و شايد بسياري بودند كه در رابطه با جبهه ترس و ضعف داشتند ولي يك يا دوبار در داخل جبهه رفتند، دست خدا را در بالاي سرشان ديدهاند و مطمئن شدهاند كه هيچ اتفاقي نميافتد و الان شايد 80% جراحهايي كه در جبهه هستند اكثرشان در سوسنگرد كار كردهاند در حالي كه در روز 10 الي 15 بار سوسنگرد را بمباران ميكردند ولي در آن شرايط هيچ جراح يا پزشكي صدمه نديده است و الان داراي روحية خيلي عالي هستند و حتي قبل از اين كه حمله شروع شود داوطلبانه شماره تلفن و آدرس دادهاند كه به محض اطلاع به طرف جبهه حركت كنند. در اين رابطه قابل تمجيد است كه از پزشكان متعهد اصفهان و ستاد امداد و درمان اصفهان كه نقش ارزندهاي داشتهاند و شايد 90 درصد يا 95 درصد پزشكان در جبهه از همين ستاد تأمين ميشود. حضور امدادگران در جبهه تقريبا از يكي دو حملة اخير كه بهداري سپاه يك شكل تشكيلاتي پيدا كرد به مجرد اين كه فرمانده عمليات اعلام كرد كه شما بايد از نظر بهداري آماده شويد كلية پزشكياران و امدادگران سپاه در سطح كشور بسيج ميشوند براي منطقه جنگي و بقيه از طريق ستادهاي شهرستانها و بر اساس اعلام نياز، اعزام ميشوند (لازم به توضيح است كه نيروهايي كه فرستاده ميشوند تماما دستچين شده ميباشند). تحولات روحي و معنوي برادران پزشك اولا فرصت و مجال براي پزشك كم ميباشد اگر يك دانشجوي پزشكي سال اول را هم در نظر بگيريم، معروف است كه اين دانشجو در دانشكده فرصت مطالعه و خواندن كتاب و بحث در رابطه با مسائل ايدئولوژيك را ندارد يا بسيار فرصت كم دارد و شما اگر بخواهيد يك نفر را از نظر فكري و عقيدتي ضعيف نگاه داريد، كار زياد به او ميدهيد و پزشكان سال اول دانشجويي پزشكي اين مشكل را دارند. دوم اين كه آن چه قداست به جامعه پزشكي ميبخشيده مسئله بعد معنوي بوده است يعني يك پزشك از نظر روحي و رواني براي يك مريض بيشتر اهميت داشت و چون بعد معنوي داشت براي خانوادهها محرم راز بود ولي ميبينيم كه الان علم به صورتي درآمده كه اصلا راجع به مسائل معنوي به هيچ وجه بحث نميشود مخصوصا در دانشجويان پزشكي كه بايد بدانند كه اخلاق و رفتار يك پزشك چگونه باشد. ممكن است يك پزشك راجع به يك مسئله كوچك پزشكي مثل عاطفه 30 يا 40 ساعت روي آن بحث كند ولي يك ساعت راجع به اين كه رفتار يك پزشك بايد چگونه باشد بحث نميشود اين است كه اين درس باعث شده كه بعد معنوي را حذف كند. نمونه تحولات در اين قشر تحولات روحي بيشتر از همه به وجود آمده، براي مثال اين كه جراحي از يكي از شهرستانها در شب عمليات طريق القدس برايش حكم مأموريت در منطقه بستان نوشته شد. ايشان در بدو ورود به محض اين كه منطقه را ديد و بيمارستان را مشاهده كرد اصلا حاضر به كار نشد و گفت به هيچ وجه نميشود در اين اتاق عمل كار كرد و من كار نميكنم. يك شب در آنجا خوابيد و فرداي آن روز كه صبح اول وقت مجروح آوردند بدون اين كه كسي به او بگويد، مجروح را به اتاق عمل برد و همكاران ما از او خواهش كرده بودند كه فقط سه روز در جبهه كار كند بعد از آن مدت كه برادران به او سر زدند و طبيعتا كار سبكتر شده بود به او گفتند حالا شما برگرديد به شهرستانتان در جواب آن پزشك گفت: نه، من تا موقعي كه اين جوانهاي 12 و 13 ساله كه اين طور در جبهه پر پر ميشوند وجدانم حاضر نميشود، من اصلا درك درستي از جبهه نداشتم و تا موقعي كه در اين جا مجروح باشد، ميمانم و دقيقاً يازده روز اين جراح با امكانات كم در آن بيمارستان كار كرد و جالب اين كه اين دكتر آنفاكتوس داشت و چون سكتة قلبي هم داشت گفته بود كه برايم قرص نيتروگليسيرين بياوريد و من كار ميكنم و خودش تعريف ميكرد و ميگفت جبهه واقعي اين جاست كه من آمدم ديدم و آن چه كه ما در تلويزيون ميبينيم جبهه نيست و من ميفهمم كه حالا در جبهه چه مقدار مؤثر هستم، يك جراح چه قدر ميتواند مؤثر باشد و من بايد به شهر خودم بروم و يك سميناري تشكيل بدهم و نقش و اهميت حياتي يك جراح را در رابطه با جبهه بگويم يعني ميبينيم كه يك جراح كه اصلا آمده بود و منكر همه چيز بود 180 درجه تغيير پيدا كرده و ميخواست يك كاري را به دست بگيرد كه يك جنبة ارشادي براي سايرين پيدا بكند. مورد ديگر دكتري بود كه در رابطه با جبهه مشكلاتي داشت آن هم وقتي اتاق عمل شروع به كار كرده بود يك مجروحي را آورده بودند كه يك دستش قطع شده بود، بعد اين برادر مجروح كه حالت معنوي پيدا كرده بود گفت كه خدايا مرا ببخش كه نتوانستم سرم را در راه تو بدهم در اين وقت اين جراح شروع به گريه كرد. يعني همان جراحي كه نميخواست به جبهه برود به محض ديدن اين صحنهها دوباره شروع به كار كرد. موردي ديگر بسياري امدادگرها كارشان را در جبهه ياد گرفتند پزشكي بود كه تزريقات را براي يادگيري امدادگران روي بدن خودش آزمايش ميكرد كه البته او هم شهيد شد و بسيار گمنام رفت و از تمام وابستگيهايش بريده بود و در رابطه با ستاد امداد آبادان كار ميكرد. الان بزرگترين تحول در پزشكان حاضر در جبهه انجام گرفته در حالي كه روزي 5 يا 6 بار محل كارشان بمباران ميشود ولي با آن شرايط كار ميكنند و مرگ و شهادت برايشان مسئلهاي نيست. نمونه ديگر از تحولات روحي اين كه مثلا مدت 2 ماه دعاي كميل بيمارستان شهيد چمران را يكي از جراحها ميگرداند و اين قدر در مسائل جا افتاده بود كه خود دعاي كميل ميگذاشت و خودش صبح بچهها را براي نماز بيدار ميكرد و دعاهاي مختلف را ميخواند. ببينيد يك پزشك جراح تمام مسائل مذهبي بيمارستان را اداره ميكرد يك جراح در عمليات فتح المبين دقيقا با نيروي عملياتي به خط مقدم حركت ميكرد يعني اتاق عمل سيارش را به محض اين كه بچهها پيشروي ميكردند منتقل كرد به چندين كيلومتر جلوتر، نزديك بچههاي رزمنده بدون اين كه دستوري به او بدهيم. نيايش پزشكان در جبهه اين جراحان در اول همشان شناخته شده نبودند آن چه كه باعث شكل گرفتنشان شد همان دعاها و جلسات قرآن بچهها بود كه داشتند. و اين تأثيري است كه از نيروهاي رزمنده بر روي نيروهاي امدادگر ميگذارد. براي مثال در رابطه با يكي از حملهها يك متخصص بيهوشي كه يك ارمني است و خيلي آدم جالبي است و در بحثهاي ايدئولوژيكي خيلي از ابعاد ما را قبول دارد مثل مسئله شهادت و اين تقريباً در اكثر حملات داوطلبانه ميآيد و در بدترين اوضاع بمبارانها هم مانده و عمل كرده است ارمني ميباشد و با بچهها شبها بحث ايدئولوژيك داشته و حتي گفته است كه روي خيلي مباحث كه مطرح شده به صورت مقايسه مكتبشان با اسلام بايد بروم روي اين مباحث فكر كنم يعني پزشك ارمني داشتيم كه در رابطه با نيروهاي رزمنده دارد كار ميكند. مشكلات و انتقادات و پيشنهادات مشكلات ما هميشه از اول جنگ چند چيز بوده است كه يكي از آنها آمبولانس است شما اگر توجه كنيد ما هميشه در جبههها كمبود آمبولانس داريم و…. مثلا در فتح المبين 340 دستگاه آمبولانس اعزام كرده بوديم به جبههها و احتياجمان بسيار بود كه از هليكوپترهاي هوانيروز استفاده ميشد. مشكل ديگر ما كه به عنوان پيشنهاد ميگوئيم اين است كه بايد به مسئله امداد جبهه بهاي بيشتري داده شود شالودة كار بهداري سپاه، امداد جبهه است اگر در درمانگاه سپاه كار درماني پزشكي انجام ميشود اين كار اصليش نيست اين وظيفه بهداري است آن چيز كه وظيفه اصلي بهداري سپاه است امداد در جبهه ميباشد به خاطر اين كه سپاه يك سازمان نظامي هست بنابراين اگر امداد جبهه در كشور مطرح ميشود بايد مسئول مستقيمش يك سازمان نظامي باشد كه آن هم سپاه ميباشد. و اين مشكل الان وجود دارد يعني امداد جبهه هنوز شكل نگرفته است درمان. كار ما در اصل نيست كار بهداري است و اگر ضعفي در سيستم وجود دارد يا اين كه نارسائي زياد است و ما كار درماني را انجام ميدهيم آن بحثي جدا است. يعني محور كار اين است كه بايد اساس كار را روي جبهه بگذاريم و هر چه بيشتر آن را شكل بدهيم اگر قرار است كه به صورت ستاد هماهنگ شود مسئول مستقيمش سپاه بايد باشد اگر قرار است كه خود سپاه مستقلا امداد جبهه را بگرداند آن هم بايد برايش برنامه ريزي شود كه ظاهراً آن صورت برنامه ريزي ندارد. تا به حال بهداري با سيستمي جداي از ساير قسمتهاي سپاه عمل ميكرده است اگر مثلا در يك گردان يا تيپي، واحد تداركات، عمليات، اطلاعات بود، ولي واحد بهداري نبود چون سيستم كار بهداري بدين صورت است و تجربه نشان داده بود كه بر اساس محورها عمل بكند مثلا اين محور عمليات است پس اورژانس و يا اطاق عملي در نظر گرفته ميشود اخيراً از عمليات بيت المقدس طرح داده شد كه هر تيپي هم مثل قسمتهاي ديگر بهداري سپاه هم داشته باشد يعني نه به صورت ارتش با ضوابط خشك، ولي هر تيپي خودش يك بهداري و نيروهاي امدادگر داشته باشد مثلا 15 امدادگر با مقداري آمبولانس و دو پزشك كه اين طرح داده شد و تقريباً اين طرح در عمليات فتح المبين توسط دكتر خاتمي مطرح شد و گفته شد كه زمان كم است ولي مع الوصف گفته شد كه اساس كار روي اين طرح گذاشته شود كه باعث حركت ما به سوي تشكيل بهداري در داخل هر تيپ سپاه شود و الان در عمليات بيت المقدس تقريباً به صورت تيپي اداره ميشود. يعني هر تيپي يك مسئول بهداري دارد هر لشگري يك مسئول بهداري دارد آن چه كه هست نقص وجود داشته و دارد و اگر نقصي وجود داشته بيشتر در رابطه با برنامه ريزي جديدي است كه در اين رابطه تنظيم شده است ولي معتقدند كه ارزش دارد اگر هم نقص وجود داشته باشد در برنامه ريزي آينده رفع خواهد شد. همكاري و هماهنگي بين ارگانها در رابطه با هماهنگي با ساير ارگانها آنچيز كه نقش ارزندهاي دارد، كميته پزشكي جهاد ميباشد يعني حداقل در منطقه جنوب امدادگر و پزشكيار و حتي پزشكهايي در اين رابطه شهيد داده در رابطه با بهبود وضع جبههها كه حداقل دو، سه پزشك به نامهاي شهيد دكتر حكيم، و شهيد دكتر شهيدزاد كه شهيد شدهاند و نقش بسيار فعالي در همين مسائل امداد داشتهاند بنابراين جهاد نقش ارزندهاي در رابطه با جبههها با ما داشته است مسئله دوم هلال احمر است هلالاحمر دقيقاً از موقعي كه برادر شهيدمان رجائي بر اساس تلاشهاي زياد موفق شد بهزادنيا را كنار بگذارد و برادر متعهد و مؤمن، برادر دكتر فيروزآبادي را بر سركار بياورد دقيقاً 180 درجه كارش عوض شده و ميبينيم از زماني كه سرپرستي عوض شده با آمدن يك برادر متعهد در رأس كار، تمام امكانات هلالاحمر در خدمت جبهه قرار گرفته است و اصلا تز معروفي دارد برادر دكتر فيروزآبادي كه ميگويد هلالاحمر صرفاً بايد در خدمت نهادها و ارگانها باشد و اين تز معروفشان است يعني اگر در بعضي جاها مطرح شود كه هلالاحمر دارد كار ميكند ميگويد نه هلالاحمر فقط در رابطه با ارگانها و نهادها است يعني از آن موقع تا به حال كه ستاد، هلالاحمر را در خودش جا داد نقش ارزندهاي در رابطه با تداركات درماني و داروئي و امدادي داشته و كاملا هماهنگ با دو ارگان ديگر بوده است و در رابطه با مسائل جبهه تا آنجا كه توان داشته كوشش كرده است. مسئله بعد مسئلة هوانيروز است كه الحمدلله نقش آن را تمام نيروهاي رزمنده در جبهه ديدهاند در رابطه با تخليه مجروحين نقش بسيار حساسي داشتهاند يعني حساب كنيد كه در بعضي از جبههها شايد 2 ساعت يا 3 ساعت تا بيمارستان شهر راه است و اينها با انتقال سريع از طريق شنوك اين فاصله را كم ميكنند و حفظ حيات مريض بسيار جالب انجام ميگيرد. ـ مسئله ديگر نقش ارزندة ستاد امداد و درمان اصفهان است يعني شايد 60 تا 70 درصد آن چه كه در جبهههاي جنوب انجام ميگيرد به علت عملكرد خوب ستاد امداد و درمان اصفهان ميباشد كه واقعاً بايد از طريق وزارت بهداري بررسي شود كه اين ستاد چه كرده است كه اين همه جراح خط مقدم جبهه از آن جا ميآيد اين همه اتاق عملهاي جبههها توسط ستاد اصفهان تأمين ميشود اين قابل بررسي كه داراي يك نكتة ظريفي ميباشد. ـ شركتهايي كه در منطقه هستند در رابطه با مواقع حمله همكاري نسبتاً خوبي داشتهاند مانند (شركت نفت، سازمان آب و برق، صنايع فولاد و ساير شركتها و سازمانها) كه در مواقع حمله وسائل نقليه موتوريشان را در اختيار ما ميگذارند كه در اين رابطه استانداري نقش هماهنگ كننده اين سازمانها و شركتها را در رابطه با ستاد دارد و مورد سپاسگزاري ميباشد. نقش مردم و كمك رساني به برادران امدادگر نقش مردم در اين جا خيلي ارزنده است به دلايل زير: اول در رابطه با امكانات مادي كه در اختيار ستاد قرار ميدهند يعني مواقعي كه كوچكترين اعلام نياز ميشود بيشترين امكانات در اختيار ستاد قرار ميگيرد و شايد چندين مورد داشتهايم كه از مدارس و دبيرستانها در مواقع حمله كمك نقدي كردهاند يا براي كمك به مجروحين در جبهه هميشه داوطلب زياد بوده مثلاً در حملة بيت المقدس 70 نفر از خانواده شهدا داوطلب شده بودند كه كمك به مجروحين جنگي در منطقه بكنند يا مثلاً شستن لباسهاي اطاقهاي عمل در مناطق جنگي كه براي نمونه پيرزن 60، 70 ساله هم داشتهايم كه آمده و داوطلب شده كه لباسهاي مجروحين را بشويد و كلاً هميشه هجوم مردم بوده و هميشه هم مازاد بوده است و دقيقاً در موقع حمله هر كه هر چه ماشين و يا امكانات دارد ميآورد مثلاً پيكان ميآورند و به خط مقدم ميبرند و موردي نداشتيم كه ما تقاضا بكنيم و مثلاً جوابي داده نشده باشد. جذب پزشك هيچ برنامه ريزياي در ظاهر براي جذب پزشك نشده است يعني خيلي از بچهها فارغ التحصيل از دانشكده پزشكي ميشوند و اين كه مثلاً به سپاه ميتواند بيايد و يا خير يا چند درصد از فارغ التحصيلان را سپاه ميتواند جذب كند هنوز مدون و مشخص نيست يعني هنوز مشخص نيست كه چگونه پزشكان را جذب بكنيم؟ به هر حال در رابطه با جذب نيروي متخصص و حداقل در مورد مسائل امداد بايد برنامهريزي بشود يعني چند درصد از فارغ التحصيلان مثل ارتش كه سهميهاي دارد (حالا يا از طريقه بهداري جذب بشود يا از طريق قوانين كه در مجلس ميگذرد مثلاً اين قدر درصد از فارغ التحصيلان پزشكي ميتوانند وارد سپاه شود) يا دورة خدمتشان را در سپاه بگذرانند به هر حال روي جذب پزشك بايد كار شود يكي از كارهاي مهم ديگر ما تأسيس نقاهت گاه در سطح منطقه ميباشد كه مجروحيني كه مداواي آنها فوريت ندارد در آن جاها براي استراحت زير نظر يك تيم امداد درماني و پزشكي تأسيس كنيم. والسلام [ چهارشنبه 20 آبان 1388 1:33 PM ] [ علي رضا کلامي ]
اولين خلبان شهيد در دوران دفاع مقدس شهيد فيروز شيخحسني فرزند حمزه بود، وي در
سال 1331 در شهرستان تنکابن از خطه سرسبز شمال ديده به جهان گشود.در اولين روز جنگ
تحميلي مصادف با سي و يکم شهريورماه سال 1359 طي مأموريتي از پايگاه چهارم شکاري
اصفهان عازم جبهه هاي نبرد شد و در همان روز پس از درگيري هوايي با دشمن به شهادت
رسيد.
[ سه شنبه 19 آبان 1388 5:19 PM ] [ علي رضا کلامي ]
ادبيات مقاومت در عراق بيشتر با مبارزات ضد بعثى معنا پيدا مى كند. شهيد آيت الله سيد محمد باقرصدر، اسوه مقاومت و صبر در مقابل جنايات رژيم بعث، بزرگترين چهره اين ادبيات است. اين اولين بار بود كه با بى رحمى تمام، يك مرجع تقليد را به شهادت رساندند و آب از آب تكان نخورد. در خاطرات شاگرد شهيد، شيخ محمدرضا نعمانى در كتاب «سال هاى رنج، خاطرات و ناگفته ها از شهيد صدر» اين چنين آمده است: «چند روز پيش از دستگيرى، شهيد صدر به منزل امام خمينى(ره) در نجف مى رود و به امام مى گويد كه از وضع اختناق فكرى و ظلم رژيم به ستوه آمده است و تصميم دارد به همراه ۷۲ نفر از شاگردانش كفن پوش در صحن حرم امير المؤمنين تحصن كند و كشته شود تا شايد خون آنها مردم خوابيده عراق را به خروش آورد». صدام سه شرط را براى آزادى او تعيين كرده بود؛ اول تاييد نظام بعث، دوم عدم همكارى با حزب دعوت اسلامى و سوم عدم تاييد انقلاب اسلامى ايران . در نهايت صدام به شرط آخر اكتفا كرد و شهيد زير بار آن نيز نرفت. مهمترين نمود فرهنگ مقاومت در عراق، پديده نو ظهور مداحى سياسى است كه جريان هاى سياسى بزرگى همچون انتفاضه عراق ۱۹۹۲ را همراهى كرده است. باشد تا در «پلاكارد»ى ديگر به اين پديده پرداخته شود. شعر زير از داود عطار عضو فعال حزب دعوت اسلامى توسط مداح مشهور، سيد وليد مزيدى در وصف شهيد صدر خوانده شد كه سال هاست به عنوان سرودى ملى ميان انقلابيون عراقى زمزمه مى شود: «سلام بر تو اى باقر صدر كدام ظالمى جام مرگ را به دستت داد چرت هزار ساله ما را پاره كردى اى كه قسم خوردى هيچ گاه نخوابى چگونه از ما دورگشتى درحالى كه هنوز مؤمنان هم مرام تو نشده اند زود از بين ما رفتى در حالى كه انقلابى براى فرار دادن ظالم پديد نيامده رهبرى را در سكوت از دست داديم و در همان سكوت برايت خون گريه مى كنيم اى شهيد كه تنها برخواستى و شمشيرى بران براى طاغوت گشتى تو همچون فرزند رسول، حسينى و همواره در زندگى تشنه بودى ابوجعفر، تو تا ابد خواهى ماند مانند چراغ روشنى كه هرگز خاموش نمى شود اين يك دروغ بعثى است كه تو نتوانستى همچون خمينى، مردم را بيدار كنى ما قسم خورده ايم كه برخيزيم تا آنگاه كه در قانون و نظام، اسلام را بنگريم ...» نعيم شرافت [ سه شنبه 19 آبان 1388 5:18 PM ] [ علي رضا کلامي ]
نخستین پیام آیتالله سید محمد شیرازی به ارتش عراق
اینجانب از یگانهای ارتش غیور عراق که گروه گروه از سوی حزب بعث به سوی سوریه، کویت، و جمهوری اسلامی ایران فرار میکنند تشکر می کنم. از کسانی که مجبور به ماندن در ارتش بوده ولی هنگام رودرویی بر برادران مسلمانشان در ایران آتش نمیگشایند تشکر میکنم همچنین از افراد ارتشی که در داخل خود عراق از رفتن به پادگانها سر باز زدهاند و مخفی شدهاند کمال تشکر را دارم. حزب بعث بهترین افراد ارتش عراق را کشته و کودکان بعثی را بر شما مسلط کرده است، آیا بعد از این برای ارتش عراق آبرو وشرفی باقی خواهد ماند؟ ای ارتش مسلمان! آیا به یاد نمیآورید که مرحوم آیتالله حکیم درباره حزب بعث فرمودند: «آنان کافر و جنایتکارند؟» و امروز آیتالله العظمی امام خمینی می فرمایند که آنان کافر و فاجرند. آیا بعد از اینها شرم آور نیست که یک مسلمان در چنین ارتشی خدمت کند؟ تا آنجا که میتوانید خودتان سلاح حمل کرده فرار کنید و هر بعثی ملحدی را بکشید... نخستین پیام آیتالله سید محمد حسینی شاهرودی ای ملت باایمان و ای ارتش مسلمان عراق! دست جنایتکار استعمار هماکنون موجب رودررویی شما با برادران مسلمان ایرانی شده است. از نظر شرعی این جنگ با برادران مسلمان ایرانی حرام است و در صورتی که از طرف رژیم بعث مورد اکراه قرار گرفته لازم است به برادران ایرانی خود بپیوندید. مطمئن باشید که کشور اسلامی ایران با تمامی افراد ملت و ارتش و رهبر آگاه آیتالله العظمی خمینی(ره) با روی باز از شما استقبال کرده و آرزوی دولت اسلامی و آزاد را برای شما میکند. نخستین پیام آیتالله العظمی مرعشی نجفی ملت مسلمان و آگاه ایران! به دنبال حملات هوایی و زمینی ناجوانمردانه و غیرانسانی مزدوران رژیم بعثی عراق به مناطق مسکونی و آموزشی و درمانی صدها زن، کودک، مرد، پیر و جوان، شهید، مجروح، مصدوم و یا آواره شدهاند برخی ازدستگاههای تبلیغاتی به تقلید از رادیو عراق حملات وحشیانه را به مراکز نظامی و خارج از مناطق مسکونی قلمداد میکند ... ایشان به ترغیب ملت عراق در سرنگونی رژیم بعثی مطالبی بیان داشتند و گفتند:«نگذارید تسلیحات جنگی آنها که از بیتالمال مسلمین تهیه شده و بایستی در جنگ با دشمنان اسلام به کار رود صرف تجاوز به خاک ایران و کشتار برادران مسلمان بیدفاع و نابودی منابع حیاتی شود.و در ادامه ضمن درود به ارواح پاک شهدا با مردم ابراز همدردی کردند و از نیروهای مسلح و نیروهای جان بر کف انقلابی قدردانی کردند. نخستین پیام آیتالله محلاتی نخستین پیام آیتالله العظمی بهاالدین محلاتی به ملت شریف و نیروهای رزمنده ایران پس از آغاز جنگ تحمیلی در روزنامه کیهان منتشر شد. ایشان با تشکر از حضور نیروهای مسلح، اشتیاق خودشان را در صورت توانایی برای حضور اعلام کردند و این جنگ را باعث ظهور هویت حزب نحس بعث عراق دانستند. پایان پیام منبع: خبرگزاري حيات [ سه شنبه 19 آبان 1388 5:17 PM ] [ علي رضا کلامي ]
نخستین گزارش مستند سازمان ملل از کاربرد سلاح های شیمیایی توسط عراق
تیم سازمان ملل سرانجام نخستین گزارش مستند 28 صفحهای خود را در تاریخ ششم فروردین ماه سال 63 منتشر نمود. در این گزارش که مربوط به تحقیقات اواخر اسفند ماه سال 1362 در ایران بود. استفاده از دو عامل شیمیایی خردل گوگردی و اعصاب از نظر پزشکی و شیمیایی ثابت شده بود. در مورد گاز اعصاب این گزارش نخستین مستند استفاده از آن در یک جنگ محسوب میشد که در ادامه تحقیقات از دو نمونه گاز اعصاب مربوط به دو بمب مختلف توسط کارشناسان تیم نمونه برداری شد که آزمایشها نشان میداد که به جز گاز tabua ترکیبات دیگری به عنوان ماده نگه دارنده و یا ناخالصیهای فراوان در گاز وجود داشته که میتواند برخی علائم بالینی غیر متعارف مصدومین را توجیه نماید. نخستین گزارش سازمان ملل درباره استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی به دنبال کاربرد سلاحهای شیمیایی از طرف رژیم عراق در جنگ تحمیلی و تقاضاهای مکرر ایران و نیز در پی اعزام مجروحان سلاحهای شیمیایی به کشورهای اروپایی (فوریه 1984) و انجام آزمایشهای پزشکی، دبیر کل سازمان ملل هیاتی را برای بررسی به ایران روانه کرد. این هیات از 22 تا 29 اسفند ماه سال 1362 (13 تا 20 مارس1984) از ایران بازدید کرد و در گزارش خود اعلام کردند که در جنگ عراق علیه ایران گاز خردل و عنصر مؤثر بر اعصاب به نام تابون مورد استفاده قرار گرفته است. بنا به درخواست ایران در 23 بهمن ماه سال 1364 (12 فوریه 1986) دبیر کل هیات کارشناسی سازمان ملل را برای بررسی استفاده دوباره عراق از سلاحهای شیمیایی به ایران اعزام کرد. این هیات از هفتم اسفندماه سال 1367 تا دوازدهم اسفند ماه از ایران بازدید و گزارش خود را که مبنی بر وجود شواهد و دلایل قوی بر استفاده از سلاحهای شیمیایی علیه نیروهای ایران بود تسلیم دبیر کل کرد. نخستین شهر قربانی سلاحهای شیمیایی در جهان پس از جنگ جهانی اول وسیعترین حملات شیمیایی در طول جنگ هشت ساله عراق علیه ایران روی داد. نخستین استفاده ثبت شده 23 دی ماه سال 1359 در منطقهای بین هلاله و نیخزر در پنجاه کیلومتری غرب ایلام اعلام شده است. گسترده ترین حمله عراق در ساعت 16 روز هفتم تیرماه سال 1366 در شهر سردشت در استان آذربایجان غربی انجام شد که 110 نفر به شهادت رسیده و 1500 نفر مصدوم شدند. در طول هشت سال دفاع مقدس بنا بر آمار موجود رژیم عراق 242 حمله شیمیایی به مناطق کشورمان داشته است و در حال حاضر بیش از یکصدهزار مجروح شیمیایی وجود دارد. منبع: خبرگزاري حيات [ سه شنبه 19 آبان 1388 5:16 PM ] [ علي رضا کلامي ]
نخستین اقدام آمریکا بر ضد ایران در جنگ با عراق سیاست آمریکا در جنگ تحمیلی پس از بیرون راندن عراقیها در سال 1361 دگرگون شد و دولت ریگان جانب عراق را گرفت. از سال 1362 آمریکا عملیات انسداد را با طرح معاون وزیر امور خارجه به نام ریچارد مورفی اجرا کرد که به منظور کاستن قدرت نظامی و کاهش قدرت اقتصادی ایران برنامهریزی شده بود. متوقف ساختن صادرات تسلیحات به ایران، ارایه اعتبارات به عراق برای خرید محصولات کشاورزی و غیره از آمریکا، قاچاق اسلحه به ایران به قیمت گزاف و پایین نگه داشتن قیمت نفت از اهداف اقدامات غیرقانونی آمریکا بر ضد ایران در جنگ تحمیلی بوده است. نخستین درگیری نیروهای آمریکایی با قایقهای ایرانی کاسبر واینبرگر وزیر دفاع آمریکا اعلام کرد قایقهای مسلح ایران به سوی سه فروند هلیکوپتر آمریکایی در خلیج فارس آتش گشودند. وی ادعای ایران را مبنی بر این که نیروهای ایرانی یک هلیکوپتر آمریکایی را منهدم ساخته و به یک فروندکشتی جنگی آمریکایی آسیب رسانده اند تکذیب کرد. نخستین پرچم آمریکا بر فراز کشتی نخستین پرچم آمریکا برای نخستین بار در 21 جولای سال 1987 بر فراز نفت کشهای کویتی به اهتزاز درآمد و بدین ترتیب عملیات اسکورت، که در آن زمان عملیات اراده آهنین نامیده میشد، آغاز شد. نخستین بیانیه کاخ سفید نخستین بیانیه کاخ سفید امریکا پیرامون جنگ در 26 سپتامبر 1980 منتشر شد که در آن موضوع جنگ به عنوان محور فرعی و نگرانی آمریکا از عرضه نفت به عنوان موضوع اصلی بیان شده بود. بویژه که این تهاجم از نظر کاخ سفید درگیری میان دو کشور اعلام شد و آمریکا در این بیانیه هیچ موضعی اتخاذ نکرد. منبع: خبرگزاري حيات [ سه شنبه 19 آبان 1388 5:15 PM ] [ علي رضا کلامي ]
پس از پیروزی نیروهای خودی بر عراقی ها در
ارتفاعات اللهاکبر، شهید چمران اصرار داشت نیروهای ایران هرچه زودتر قبل از اینکه
دشمن بتواند استحکاماتی برای خود دست و پا کند به سوی بستان سرازیر شوند که این کار
عملی نشد و شهید چمران خود طرح آزادسازی دهلاویه را با ایثار و گذشت و فداکاری
رزمندگان جان بر کف ستاد جنگهای نامنظم و به فرماندهی ایرج رستمی عملی ساخت.
فتح دهلاویه در نوع خود عملی جسورانه و خطرناک و غرورآفرین بود. نیروهای مؤمن ستاد جنگهای نامنظم، پلی بر رودخانه کرخه زدند، پلی ابتکاری و چریکی که خود ساخته بودند، به وسیله آن از رودخانه عبور کردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاویه را به یاری خدای بزرگ فتح کردند. که این نخستین پیروزی پس از عزل بنیصدر از فرماندهی کل قوا بود. نخستین پیروزی عظیم ایران در جنگ تحمیلی عملیات ثامنالائمه نخستین حرکت جدی و سازمان یافته نیروهای مسلح ایران بود. نخستین پیام موفقیت را تیپ یک پیاده در ساعت 8:32 دقیقه روز پنجم مهرماه اعلام کرد که جاده ماهشهر- آبادان آزاد شد. این پیام نوید آزادی تمام منطقه شرق کارون بود. نخستین آتشبار توپخانه سپاه با توجه به این اصل که پشتیبانی آتش، نقش اساسی و تعیین کنندهای در عملیات مختلف داشته است، سردار شهید حسن شفیع زاده با وقوف کامل به اهمیت این اصل، در زمانی که افق دید بسیاری از مسوولان و فرماندهان از خمپاره فراتر نرفته بود، به فکر تشکیل نخستین آتشبارهای توپخانه با استفاده از توپهای غنیمتی پرداخته و در عملیات بیت المقدس مسوولیت هماهنگی پشتیبانی آتش در یکی از قرارگاههای عمده را بر عهده گرفت و با موفقیت به انجام رسانید. او قبضه توپهای غنیمتی را در قالب گردانهای مستقل به سرعت سازماندهی کرد و اکثر قریب به اتفاق آن را در عملیات رمضان شرکت داد؛ اوج شکوفایی تلاشهای شهید در عملیات والفجر 8 ظهور پیدا کرد. نخستین ابتکار عمل نظامی امکان غافلگیری دشمن در سال سوم جنگ بدون ابتکار عمل نظامی فراهم نمیشد و توجه به این مساله نخستین بار پس از عملیات رمضان برای فرماندهی سپاه حاصل شد. منطقه هور برای نخستین بار به عنوان منطقه عملیاتی مورد توجه قرار گرفت. با تغییر زمین منطقه عملیات از خشکی به آب با ویژگیهای «هور» از جمله وجود آبراههای مختلف و امکان استتار در نیزارها این امیدواری به وجود آمد که با غافلگیری امکان غلبه فراهم شود و عملیات خیبر در سوم اسفندماه سال 62 در منطقه هورالهویزه آغاز شد. منبع:حيات [ سه شنبه 19 آبان 1388 5:14 PM ] [ علي رضا کلامي ]
شهر بندری فاو نخستین شهر از شهرهای عراق است که در دوران دفاع مقدس در عملیات والفجر 8 به تصرف رزمندگان اسلام درآمد.در فاصله 90 کیلومتری شمال غربی آن شهر صنعتی بصره قرار دارد. عملیات والفجر 8 در بیستم بهمن ماه سال 1364 توسط سپاه پاسداران با پشتیبانی هوایی و توپخانه و هوانیروز ارتش ساعت 22 با رمز یا زهرا (س) آغاز شد. در این عملیات 50 هزار نفر از نیروهای دشمن کشته و زخمی شدند و دو هزار نفر دیگر به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند.شهر حلبچه دومین شهر تصرف شده توسط رزمندگان اسلام بود. نخستین شکست دشمن نخستین شکست دشمن در تاریخ 9 آبان ماه 59 در عملیات کوی ذوالفقاری در جبهه آبادان رقم خورد. در این عملیات بیش از 700 نفر از نیروهای عراقی کشته شدند و 500 نفر دیگر به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند. در این عملیات غنایم زیادی ازدشمن توسط نیروهای مردمی، سپاه ارتش و نیروهای کمیته انقلاب اسلامی به دست آمد. نخستین شبیخون به دشمن نخستین شبیخون گروه دوازده نفری آرپیجی زن نیروهای اسلام در نهم مهرماه سال 1359 در حمیدیه به فرماندهی شهید «غیوراصلی» بود که منجر به عقب راندن نیروهای دشمن شد. نخستین شکار با ضد هوایی ساخت سپاه نخستین موشک ضد هوایی نیروی هوایی سپاه «میگ 25» عراق را در آسمان اصفهان شکار کرد. [ سه شنبه 19 آبان 1388 5:14 PM ] [ علي رضا کلامي ]
|
||