ایثاروشهادت
بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است ///که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است//// نه ظلم کن به کسی نی به زیر ظلم برو ///که این مرام حسین و منطق دین است

سلام ما به محرم که ماه خون و قیام است
به جلوه‌های شهادت که زندگی مدام است

سلام ما به حسین و به قبله‌گاه نمازش
به جایگاه قیام و به گاه راز و نیازش

سالام ما به عزیزان دشت کرب‌ و بلا
مهاجران سفر کرده در دیار بلا

سلام ما به تن رنجدیده سجاد
به اشک دیده شب‌های حضرت سجاد

سلام ما به علمدار زاده زهرا
به دست‌های قلم گشته‌اش در آن صحرا

سلام ما به علی‌اکبر جوان حسین
به فرق منشق او نزد دیدگان حسین

سلام ما به رباب و اصغر بی‌شیر
به کام تشنه و آن حنجر بریده و تیر

سلام ما به گل روی نوجوان حسن
به قاسم آن گل خوشبوی بوستان حسن



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 دی 1390  توسط محمدعلي حاجيان

آدم در کربلا

وقتی حضرت آدم علیه السلام مرتکب ترک اولى شد از بهشت رانده و بر زمین فرستاده شد، محل هبوط او در مکّه معظّمه بوده است. آدم علیه السلام بر روى زمین حرکت کرد و بیابانها و دشتها را زیر پا گذاشت تا گذار او به سرزمین کربلاى پر بلا افتاد. وقتى به آن سرزمین رسید، ملاحظه کرد که گرد غم و غبار همّ در وجودش پدیدار شد و قلبش به تنگ آمد، تا رسید به قتلگاه حضرت سیّد الشهداء علیه السلام، قدمش به سنگى برخورد کرد و افتاد - و بر اثر اصابت سرش به زمین - خون از سر حضرت آدم جارى شد، آدم علیه السلام ناراحت شد و سر به آسمان برداشت که، بار الها آیا گناه تازه اى مرتکب شده ام که مرا اینگونه مجازات می کنى خدایا من تمام عالم را گشتم و چنین بلائى بر سرم وارد نشد، حال آنکه در اینجا چنین عقوبت می شوم!

از جانب پروردگار عالم ندا آمد که اى آدم از جانب تو گناهى سر نزده است لکن این همانجایى است که فرزندت حسین علیه السلام بر اثر ظلم شهید می شود، و خداوند روضه سیّد الشهداء را خواند و حضرت آدم علیه السلام بر مصائب آن حضرت گریست. حضرت آدم عرض کرد: خدایا آن حسین که در این جا شهید می شود پیامبر می باشد؟

وحى نازل شد که اى آدم او پیامبر نیست، لکن نوه پیامبر آخرالزمان و فرزند دختر آن پیامبر، فاطمه زهرا می باشد. پس با رهنمایى جبرئیل چهار مرتبه بر قاتلین حضرت سیّد الشهداء علیه السلام لعن فرمودند.

نوح در کربلا

 در طوفان جهانى حضرت نوح علیه السلام، کشتى نوح در همه زمین (که بصورت دریا درآمده بود) گشت تا رسید به سرزمین کربلا، حضرت نوح احساس کرد، کشتى درمانده و زمین آن را می کشد، نوح علیه السلام به گمان غرق کشتى ترسید، و جریان را به خدا عرضه داشت، جبرئیل بر او نازل شد و گفت:  در این سرزمین حسین علیه السلام فرزندزاده محمّد خاتم پیامبران و فرزند على خاتم اوصیا را می کشند.

حضرت نوح عرض کرد، قاتل او کیست جبرئیل گفت: قاتل او کسى است که اهل هفت آسمان و زمین او را لعنت می کنند، حضرت نوح علیه السلام چهار بار بر قاتل امام حسین علیه السلام لعنت گفت، آنگاه کشتى به حرکت در آمد، و سرانجام در کوه جودى (در شام) مستقر شد.


 

ابراهیم در کربلا



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 دی 1390  توسط محمدعلي حاجيان

   

1- محرم 1431 فرا رسيد. آن هم محرمي که در سال 61 خاطره تلخ شهادت مصباح الهدي و سفينه النجاه، سالار شهيدان حضرت حسين بن علي عليه السلام را با خود دارد، در آن سال با اينکه جنگ در آن ماه حرام بود و گفته مي شد «محرم الحرام» آنان حرمت جان فرزند پيامبر خدا و علي و فاطمه عليهم السلام و همراهان وي را پاس نداشته و ميهمان فرا خوانده مردم کوفه به دست والي کوفه «ابن زياد» و مردم به شهادت رسيد و شد «عاشوراي حسيني» که مي بايست، اين حادثه هولناک و فاجعه وحشتناک و خاطره دلخراش که بي نظيرترين ضايعه تاريخ بشري است، هر روز و هر هفته و هر ماه و هر سال، تجزيه و تحليل شود و تبيين گردد و اضافه بر نقل و نقد اين حادثه، نتيجه آن را تذکار دهيم، تا عبرت همگان شود، حادثه آفرينان محکوم شوند و حماسه سازان مورد تقدير و تجليل قرار گيرند.
2- عاشوراي حسيني و حماسه کربلا، فقط داستان يزيد و حسين بن علي عليه السلام در سال 61 نيست بلکه يک «پروسه» است، يک جريان است، آن هم يک جريان فرهنگي و فکري و فقهي و سياسي و عقيدتي، که از ابتداي تاريخ بشر تا حال ادامه يافته است. داستان کربلا داستان «ياقوت و طاغوت» است، داستان «ابليس» است و «آدم ابوالبشر»، سرگذشت انسانيت و رذالت است، سرگذشت عاشورا به اطلاع همه پيامبران رسيده و آنان را محزون و مهموم ساخت، که شرح آن در روايات اهل بيت نقل شده است، حادثه عاشوراي حسيني، با خود عنوان «لايوم کيومک يا اباعبد الله» را دارد و همه حماسهآفرينان و همه مصلحان و همه احرار و ابرار و صالحين و صديقين را شگفت زده نموده است.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 دی 1390  توسط محمدعلي حاجيان
از عطش حسین حیا کردم.گفتم' میرزا تقی خان! 2 تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود!
به نقل از  آیت الله اراکی فرمود:

شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت

پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟

با لبخند گفت

خیر

سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟

گفت
نه

با تعجب پرسیدم

پس راز این مقام چیست؟


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 دی 1390  توسط محمدعلي حاجيان

سيد احمد خاتمى‏‏



نهضت سالار شهيدان حضرت امام حسين(ع) از سه ركن اصلى تشكيل شده است:

1ـ رهبر قيام;

2ـ حضرت امام زين العابدين(ع) و زينب كبرى(س);

3ـ ياران وفادار و فداكار.

در اين مقاله برآنيم تا اندكى درباره ركن سوم اين قيام, يعنى ياران فداكار امام حسين(ع) بحث كنيم.


نقش ياران وفادار

اساسا در تاريخ نهضتهاى الهى هيچ نهضتى بدون ياران وفادار و فداكار جان نگرفته است, انبيا و پيام آوران حق با اين كه مويد از ناحيه خداوند بودند, اما روى ياران

مومن حساب مى كردند:

((و كاين من نبى قاتل معه ربيون كثير فما وهنوا لما اصابهم فى سبيل الله و ما ضعفوا و ما استكانوا والله يحب الصابرين;(1) و چه بسيار پيامبرانى كه مردان الهى

فراوانى به همراه آنان جنگيدند, آنها هيچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنها مى رسيد سست نشدند و ناتوان نگرديدند و خداوند استقامت كنندگان را دوست دارد.))

پيامبر بزرگوار اسلام در دوره بعثت على رغم ناملايمات و سختيهاى فراوان و اصرار دوستان بر اعلان جنگ با دشمنان خدا, اجازه نبرد مسلحانه با دشمن را نداد چرا

كه جنگ نياز به ((عده)) و ((عده)) دارد و اين در مكه فراهم نبود. با هجرت حضرت به مدينه اين مهم برآورده شد. دوره سخت مكه در حقيقت دوره سازندگى بود.

حضرت در اين دوره سربازانى فداكار پروريد; سربازانى كه در جنگهاى پيامبر اكرم(ص) افتخارات فراوانى براى اسلام و مسلمين آفريدند. آن گاه كه اين زمينه ها

فراهم شد در سال دوم هجرت اولين آيات قتال صادر شد:(2)



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 دی 1390  توسط محمدعلي حاجيان

آيا مدارك معتبري دال بر قران خواندن سر بريده امام حسين(ع) بر سر نيزه وجود دارد؟

پاسخ :

اين كه سر امام حسين عليه السلام بر سر نيزه قرآن خوانده است ، از ضروريات تاريخ است كه هم علماي شيعه و هم علماي اهل سنت آن را به سند صحيح نقل كرده‌اند ؛ از جمله شيخ مفيد رحمت الله عليه در كتاب شريف و معتبر الإرشاد مي‌نويسد :

عن زيد بن أرقم أنه قال : مر به علي وهو على رمح وأنا في غرفة ، فلما حاذاني سمعته يقرأ : ( أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا ) فقف - والله - شعري وناديت : رأسك والله - يا ابن رسول الله - أعجب وأعجب .

الإرشاد - الشيخ المفيد - ج 2 - ص 117 - 118

و نيز مرحوم محمد بن سليمان الكوفي مي‌نويسد :

[ حدثنا ] أبو أحمد قال : سمعت محمد بن مهدي يحدث عن عبد الله بن داهر الرازي عن أبيه عن الأعمش : عن المنهال بن عمرو قال : رأيت رأس الحسين بن علي على الرمح وهو يتلو هذه الآية : * ( أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا ) * [ 9 / الكهف : : 18 ] فقال رجل من عرض الناس : رأسك يا ابن رسول الله أعجب ؟ .

مناقب الإمام أمير المؤمنين (ع) - محمد بن سليمان الكوفي - ج 2 - ص 267 .

همچنين ابن حمزه طوسي مي‌نويسد :

عن المنهال بن عمرو ، قال : أنا والله رأيت رأس الحسين صلوات الله عليه على قناة يقرأ القرآن بلسان ذلق ذرب يقرأ سورة الكهف حتى بلغ : * ( أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا ) * فقال رجل : ورأسك - والله - أعجب يا ابن رسول الله من العجب . 274 / 2 –

وعنه ، قال : أدخل رأس الحسين صلوات الله عليه دمشق على قناة ، فمر برجل يقرأ سورة الكهف وقد بلغ هذه الآية * ( أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا ) * فأنطق الله تعالى الرأس ، فقال : أمري أعجب من أمر أصحاب الكهف والرقيم .
 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 دی 1390  توسط محمدعلي حاجيان

نهضت امام حسین(ع)از نادرترین رخدادهایى است كه تفكر انسانها را به خود معطوف داشته و در تاریخ اسلام، ارزش والایى دارد. شهادت حسین بن على(ع)حیات تازه‏اى به اسلام بخشید، خون ها رابه جوش آورد و تن ها را از رخوت خارج ساخت. امام حسین(ع)باحركت قهرمانانه خود، روح مردم مسلمان را زنده کرد .
آنچه امت اسلامى از زمان وقوع این حادثه عظیم تا امروز بر آن‏متفق است، این است كه انقلاب كربلا هیبت و ابهت اسلام را كه به‏علت‏حاكمیت فرمانروایان ضعیف النفس و تحقیر ارزشها و مقدسات‏دینى رو به افول گذارده بود، احیا كرد. حركت امام حسین(ع)،حركتى است مستمر براى همه نسلها و همه عصرها.
بسیاری از بزرگان سیاست و علم درباره عاشورا اظهار نظر کرده اند :
"مَهاتما گاندی" (رهبر استقلال هند): من زندگی امام حسین(ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجّه كافی به صفحات كربلا نمودم . بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد یك كشور پیروز گردد، باید از سرمشق امام حسین(ع) پیروی كند.
"محمّد علی جناح" (بنیانگذار جمهوری اسلامی پاكستان): هیچ نمونه ای از شجاعت، بهتر ازآنكه امام حسین(ع) ازلحاظ فداكاری و تهوّر نشان داد، درعالم پیدا نمی شود. به عقیده من تمام مسلمین باید ازسرمشق این شهیدی كه خود را در سرزمین عراق قربانی كرد، پیروی نمایند.
"چارْلز دیكنْز" (نویسنده معروف انگلیسی):اگر منظور امام حسین(ع) جنگ در راه خواسته های دنیایی بود، من نمی فهمیدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حكم می نماید كه او فقط به خاطر اسلام، فداكاری خویش را انجام داد.
"توماس كارْلایل" (فیلسوف و مورخ انگلیسی): بهترین درسی كه از تراژدی كربلا می گیریم، این است كه حسین(ع) و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. تفوّق عددی در جایی كه حق با باطل روبرو می شود و پیروزی حسین(ع) با وجود اقلّیتی كه داشت، باعث شگفتی من است.
"ادوارد براوْن" (مستشرق معروف انگلیسی) :آیا قلبی پیدا می شود كه وقتی درباره كربلا سخن می شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتّی غیر مسلمانان نیز نمی توانند پاكی روحی را كه در این جنگ اسلامی در تحت لوای آن انجام گرفت، انكار كنند.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 دی 1390  توسط محمدعلي حاجيان

حادثه عاشورا، بى‏ شك از عظيم ترين رخدادهايى بود كه در تاريخ بشرى، موجى عظيم ‏پديد آورد و مسلمانان و غير مسلمانان را با ارزش هاى متعالى و مفهوم حياتِ هدف دار آشنا ساخت و انگيزه‏ هاى مبارزه براى حفظ كرامت انسان و نفى سلطه ستم را در انسان ها ايجاد يا تقويت نمود. هر اندازه كه مسلمانان و انسان ها با درس هاى نهفته در آن حركت ‏خونين و عميق آشناتر شده و از آن بهره برده‏اند، به همان ميزان عزتمند و بزرگوار زيسته و پايه ‏هاى حكومت طاغوت ها را لرزانده‏اند. درس هايى كه از عاشورا مى‏توان گرفت،در کلام و منش و روحيات امام حسين‏ و يارانش و همچنین تأثير آن واقعه در فكر وزندگى مسلمانان نهفته است و كسى كه ‏با دقت به اين واقعه بنگرد، با اين درس ها آشنا مى‏شود.[1]
گفتار و سخنان و وصایای انسان های بزرگ در آخر عمرشان بسیار درس آموز است؛ حال اگر این انسان بزرگ، امامی معصوم باشد، انسان باید سر تا پا گوش شود و به آن سخنان توجه نماید. از راه این گفتارها می توان با روحیه شجاعت و شهامت و شخصیت معنوی و اخلاقی و روح عاطفی امام حسین آشنا شد. [2] کلمات و سخنان امام حسین  را می توان به چند بخش تقسیم نمود:

1.سخنان امام خطاب به خداوند
نهضت کربلا بر پایه توحید بنا شده است؛ به طوری که توحیدگرایی در جای جای حرکت امام و اهل بیت ایشان نمایان است. عاشورا جلوه گاه توحیدمداری و عرفان و پاكباختگى در راه خدا و هيچ انگاشتن ماسواى او می باشد و این در مناجات های امام حسین(ع) در روز عاشورا به خوبی منعکس است:
حضرت سجاد می فرماید:
«هنگامى كه لشكر دشمن به جانب پدر بزرگوارم عزيمت كردند، ایشان دست به دعا و مناجات برداشت و عرض كرد: «اللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِي فِي كُلِّ كَرْبٍ وَ رَجَائِي فِي كُلِّ شِدَّةٍ وَ ...»

«پروردگارا تنها تو در تمام پيش‏آمدهاى ناگوار مورد اطمینان من هستی و در هر سختى به تو امید دارم و تو در هر پيش‏آمدى كه براى من اتفاق مى‏افتد، يار و ياور من می باشی و اطمينان من به تو است. بسيارى از اندوه هايى كه به من رو مى‏آورد و قلب را ناتوان مى‏كند و راه چاره را مسدود مى‏سازد و دوست مرا تنها می گذارد و دشمن شماتت مى‏نمايد، همه را با توجه تو، بر خود هموار ساختم و به جز تو با ديگرى به ميان ننهادم و به جز وصول به حضرت تو به ديگرى اعتنایى ننمودم و تو درب گشايش را به روى من گشودى و كليد همه نعمت ها به دست تو است و تو ملازم هر نیکی، و غایت و منتهای هر میل و رغبت هستی»[3]

امام در آخرین لحظات عمر خود نیز چنین با خداوند نیایش می کردند:



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390  توسط محمدعلي حاجيان

على کرمى



مفهوم «عزّت» در فرهنگ واژه شناسان

واژه «عزّت» و بزرگمنشى در فرهنگ واژهشناسان به معنى عزيز، دوست داشتنى، گرامى، نيرومند، بى نظير[1]، کمياب، ناياب،[2] ارجمند، ارجدار، سخت، گران و دشوار، انجام ناشدنى، غيرقابل نفوذ و شکستناپذير آمده،[3] و نيز وصف و حالتى است که اگر در دنياى وجود انسان راه يافت و فرد، جامعه و تشکيلاتى حقيقت عزّبه آن گوهر گرانبها و زندگى ساز آراسته گرديد، آن حالت اجازه مقهور شدن و تن سپردن به ذلّت و فرومايگى را به او نمى دهد، و وى را در برابر مشکلات، موانع رشد، دشوارى هاى طاقت فرسا، دشمنان ددمنش، فراز و نشيبهاى تند و سخت و انواع وسوسه ها و دمدمه هاى ويرانگر و لغزاننده، شکستناپذير و بيمه مي سازد.

اصل اين واژه و مفهوم آن از ريشه «عَزاز» (زمين سخت و نفوذناپذير) گرفته شده به همين جهت هنگامى که گفته مى شود:

«اَرْضٌ عَزازٌ»; منظور زمين سخت و نفوذناپذير است، و آن گاه که گفته مي شود: «تَعَزَّزَ اللَّحْمُ» منظور اين است که: «گوشت، در بازار به گونهاى کمياب و يا ناياب شده است، که نمى توان به آن دست يافت».[4]

با اين بيان شايد بتوان گفت که اين واژه در اصل به مفهوم صلابت، و شکستناپذيرى آمده، آن گاه به تناسب ريشه و از باب توسعه در به کارگيرى معانى ديگر، به مفهوم عزيز، ارجمند، ناياب، توانا، و حتى تعصب، خودبزرگ پندارى در برابر حق و حقناپذيرى نيز به کار رفته است.

قرآن و کاربرد اين واژه

در آيات قرآن نيز واژه «عزّت» و مشتقات آن در اين معانى و مفاهيم به کار رفته است:

1ـ عزيز و ارجمند، در برابر ذليل و بى ارج و بها:

(فَلَمّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ)[5]

«پس هنگامى که برادران يوسف بر او وارد شدند، گفتند: هان اى عزيز! ... .»[6]

2ـ سرفراز و پرصلابت، دربرابر فروتن و نرمخو:
 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390  توسط محمدعلي حاجيان

عبدالكريم پارسانيا ‌

اصلاحات، اصلاح طلبى، مصلح و واژگانى از اين قبيل از رايج ترين اصطلاحات قرآنى است. اين كلمات و مشابه آن كه بارها در كلام وحى به كار گرفته شده (1) بيشتر در مقابل فساد و مفسد استعمال مى شود. از منظر كتاب آسمانى قرآن، انبيإ الهى به عنوان طلايه داران اصلاحات معرفى شده و آنان با تحمل رسالت سنگين نبوت، تمام هستى خود را در راه مبارزه با فسادهاى اخلاقى، اجتماعى، سياسى و فرهنگى به كار گرفته اند.

از آنجايى كه امام حسين(ع) از سويى به عنوان جانشين نبوت و گنجينه دار كلام وحى در تمام حركات و رفتار و گفتار به عنوان الگوى كاملى براى امت محسوب مى شود كه بايد آنان از رفتار آن امام(ع) سرمشق بگيرند، هم چنان كه خودش فرمود: «فلكم فى اسوه؛(2) قيام من سرمشق شماست.» و از سويى نيز قيام جاويدان خويش را با شعار اصلاح طلبى و مبارزه با فسادهاى گوناگون عصر اعلام نموده و در تبيين حركت خويش مى فرمايد: «انما خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى؛(3) من براى اصلاح در ميان امت اسلام به پا خاسته ام» و هم چنين آن حضرت در پايان سخنرانى معروف خويش در سرزمين منى اصلاح واقعى را در جامعه اسلامى خواستار شده و معناى روشنى از اصلاحات به دست داده و فرمود: «اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منا تنافسا فى سلطان و لا التماسا من فضول الحطام ولكن لنرى المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك و يإمن المظلومون من عبادك و يعمل بفرائضك و سننك و احكامك؛(4) خدايا! همانا تو مى دانى آن چه از ما سرزده (حركت و مبارزه) به عنوان رقابت در به دست آوردن قدرت سياسى و يا به دست آوردن ثروت و نعمت هاى دنيوى نبوده است، بلكه ما مى خواهيم اصول و ارزش هاى دين تو را در جامعه حاكم كرده و در شهرهاى تو اصلاحات نماييم براى بندگان ستم زده ات امنيت به وجود آورده و زمينه عمل به فرامين و احكام تو را فراهم نماييم.»

با توجه به نكات فوق در اين نوشتار سعى شده تا اهداف اصلاح طلبانه امام حسين(ع) در حماسه عاشورا براساس مبانى وحيانى آن بررسى و در حد گنجايش مقام به برخى از مقاصد قرآنى آن حضرت پرداخته شود. به اميد آن كه با پيروى از آن اسوه راستين اصلاحات بتوانيم به صلاح و مصلحت واقعى خويش در دنيا و آخرت دست يابيم.

اولين گام اصلاحات



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390  توسط محمدعلي حاجيان

عاشورا حرکتی سیاسی با خاستگاه کاملا دینی و از موضع رهبری و امامت جامعه اسلامی و بر اساس برنامه و چارچوبی از پیش طراحی شده بود. از نخستین روز فرمان به بیعت با حکومت بنی امیه تا سرانجام شهادت سیدالشهدا (ع)، چند ماه بیشتر به درازا نکشید اما پیش زمینه ها و پیامدهای آن به سالها «پیش » و قرنها «پس » از آن منتهی می گردد; سالهایی که مسیر امامت و رهبری سیاسی و دینی جامعه اسلامی بویژه سرزمینهای تازه فتح شده، از خطی که پیامبر اکرم (ص) ترسیم کرده و بارها بر آن تاکید جسته بود منحرف شد و در دوران خلیفه سوم به اوج خود رسید و تلاش های چشمگیر امیرالمؤمنین علی (ع) و یاران دلسوز حضرت نتوانست همه کجی ها را راست و تمام کژی ها را درست کند و این گونه بود که دوباره «امور» به دست نااهلان و منحرفانی افتاد که به تعبیر و تاکید امیرالمؤمنین (ع) «ما اسلموا و لکن استسلموا و اسروا الکفر، فلما وجدوا اعوانا علیه اظهروه; هیچ گاه اسلام نیاوردند، به اسلام درآورده شدند و کفر را در درون خود پنهان داشتند و همین که بر آن یاورانی یافتند، آشکارش ساختند.» (نهج البلاغه، نامه 16)

کافران متظاهر به اسلامی که با برداشتن حکومت علوی از پیش روی خود، اینک قدرت مسلمانان را نیز در خدمت خویش گرفته بودند و شگفت نبود که علی رغم پیمان خود، مسیر سلطه برگرده مسلمانان و به بردگی کشاندن آنان را برای جوانی خام و تهی از ارزشهای اسلامی و انسانی، هموار سازند که در کاخ شاهنشاهی معاویه، کاخ آرزوهای دیرینه سران قریش و بنی امیه و ابوسفیان را برپا می ساخت و روزی که خبر مرگ پدرش پیچید، با خامی تمام همه راه را بر خود هموار دید و این گونه بود که فرزند پاک پیامبر (ص)، حسین بن علی (ع) را میان کشته شدن و یا پذیرش سلطنت وی محدود و محصور ساخت. و شد آنچه شد.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ شنبه 3 دی 1390  توسط محمدعلي حاجيان

عباس كوثرى

زائر در سفر معنوى زيارت به ديدار آمران به معروف و الگوهاى نهى از منكر مى‏رود و گامهاى بلند آنان در جهت پاسدارى از ارزشها را يادآور مى‏شود. از اين مقال به نمونه‏هايى از «معروف‏گرايى‏» و «منكرستيزى‏» از درسهاى «مكتب زيارت‏» آشنا مى‏شويم.

امام حسين(ع) در بيان هدف خودش از نهضت الهى و عظيم عاشورا از امر به معروف و نهى از منكر ياد مى‏كند و مى‏فرمايد: و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر: من بدين هدف (از مدينه) بيرون آمدم كه امت جد خويش را اصلاح نمايم و تصميم دارم امر به معروف و نهى از منكر كنم.

جهت معرفى امر به معروف و نهى از منكر به نمونه‏هايى از آن اشاره مى‏كنيم.

الف) نهى از همكارى با ستمگران

1. امام صادق(ع) به يكى از شيعيان خود به نام «عذافر» فرمود: بلغنى انك تعامل «ابا ايوب‏» و «ابا الربيع‏» فما حالك اذا نودى بك فى اعوان الظلمة: به من اينگونه خبر رسيده كه با «ابى ايوب‏» و «ابا الربيع‏» همكارى مى‏كنى! حالت چگونه خواهد بود اگر تو را در قيامت در رديف همكاران ظالمان صدا بزنند.


چون «عذافر» چهره در هم كشيد.

حضرت فرمود: من تو را به چيزى ترساندم كه خداوند مرا به او ترسانده است.
 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ شنبه 3 دی 1390  توسط محمدعلي حاجيان


آزادي» و «آزادگي» واژه هاي فارسي، به معناي وارستگي و رهايي ، مترادف با كلمه «حرّيّت» در عربي است . اين واژه كلمه اي  كليدي ، و ريشه اي در حماسه عاشورا است . ترديد نيست كه آزادي يكي از اصول بنيادين در حماسه حسيني و قيام عاشورا است . اين دو مفهوم  در فرهنگ مسلمانان، به ويژه در معارف شيعي، تا آنجا پيش رفته است كه مي توان گفت: دو كلمه «آزادي » و «عاشورا» پيوسته يادآور يكديگرند حتي گاه معناي يكي به حوزه ديگري وارد مي شود، درست مانند دو كلمه «عدالت » و «علي(ع)» كه هميشه تداعي گر يكديگرند، چنان كه اگر علي(ع) نبود، عدالت معناي صحيح خود را در حوزه  عمل و ميدان اقدام باز نمي يافت.
اگرچه از امام حسين (ع) در كتاب هاي تاريخي و متون روايي، بيشتر با كفنيت ف پرآوازه «ابوعبدالله» نام  برده شده است، اما در متون ادبي و قصايد حماسي و نيز در لسان شاعران ف شيعي و بيشتر با كفنيت ف «ابوالاحرار» و «سرور آزادگان » شناخته  شده است. سخن مستند و معروفي كه  امام حسين(ع) در واپسين لحظات عمرش مي گفت، «منشور آزادي » و «حديث حرّيّت » خوانده شده  است .(۹)

مقدمه:
آنان كه ديندارانه به آزادي مي نگرند، گاهي توهمي را پيش مي كشند و مي پرسند آيا آزادي بر عدالت نيز مقدم  است ؟ و با شگفتي ديده مي شود كه عدالت را از آزادي برتر مي انگارند و وجودف اين را به بود يا نمودف آن مشروط مي سازند. در ميان اينان آزادي  هنوز هم آواره اي بيش نيست؛ چرا كه فرع را بر اصل مقدم انگاشته اند.
در پاسخي ساده مي توان گفت : خواهش مي كنيم برگرديد و يك بار ديگر اصول دين ومذهب خويش را برشماريد كه اصول دين ، پنج است و اول توحيد و دوم عدل . و «توحيد» همان اصلي است كه در روزگار ما «آزادي » ناميده مي شود و آنان كه با آزادي مخالفند، با اساس اديان  آسماني سَرف ستيز دارند. به اين  گروه بايد همان سخني را گفت كه پيامبر اسلام(ص) دعوت خويش را با آن آغاز كرد: «قولوا لا اله الاّ الله تفلحوا»(۱)
امير آزادگان حضرت علي (ع) نيز در تأييد و تفسير همين اصل بود كه مي گفت : «لا تكن عبد غيرك فقد جعلك الله حفرّاً؛(۲) بنده ديگري مباش كه خداوند تو را آزاد آفريده است».
امام حسن و حسين(ع) و امامان ديگر نيز، همه و همه، براي تكامل و تداوم همين اصل  مي زيستند كه سخن همه باورمندان به قرآن كريم هم صدا با خدا همين است كه  مي گفتند: «كلمه لا اله الاّ الله حصني فمن دخل حصني اَمفن من عذابي ».(۳) امام حسين (ع) را نيز فقط بايد در سلسله همين «سلسله الذهب » جست وجو كرد، صد البته با اجتناب و احتراز از باورهاي بنيان برافكن ف غاليان و افراطيان كه آنان غافل از «انّك ميّت و انهم ميّتون »(۴)اند و «انّما انا بشر مثلكم »(۵) و «كنت من قَبْلهف لمن الغافلين »(۶) و ده ها آيه ديگر را فراموش كرده اند. كتاب كربلا را تنها با همين رمز مي توان گشود كه سرور آزادگان خود گفت : «ان لم يكن لكم دين و لاتخافون المعاد فكونوا احراراً في دنياكم »(۷).
دقت در اصلف عدل ـ از اصول مذهب و دين ـ، معلوم مي كند كه منظور از طرح بحث  عدل، نفي ف جبر و اثبات اختيار و آزادي و انتخاب  بوده است ؛ اصل توحيد آزادي عقيده و انديشه را ـ پس از رهايي از هرچه و هركه غير خداست ـ تأمين  مي كند و تعميم مي دهد. اصل دوم (عدل ) نيز آزادي بيان و قلم و عمل را از انسان هاي زنده و باورمند و انديشه مند مي خواهد. انسانف بما هو انسان ، انسانيت خود را مديون و محصول ف همان آزادي فطري و ذاتي خود مي داند و اينك در غربت خويشتن خويش هم صدا با حافظ خدا را مي خواند:
در ازل پرتو حفسنت ز تجلّي دم زد



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 2 دی 1390  توسط محمدعلي حاجيان

فداکاری در راه مکتب

امام حسین علیه السلام با عمل خود به انسان های مؤمن آموخت هنگامی که اساس مکتب با خطر مواجه می شود، باید در راه حفظ آن از هیچ گونه فداکاری دریغ نورزند. امام حسین علیه السلام وقتی دید زمام جامعه اسلامی به دست فردی مثل یزید افتاده است که به صورت علنی احکام الهی را زیر پا می گذارد قیام کرد و مردم را هم برای مبارزه با یزید فرا خواند و در این راه از جان و مال و فرزندان و یارانش گذشت و اجازه نداد که مرد فاسقی چون یزید احکام الهی را پایمال سازد و فرمود: «ای شمشیرها، اگر دین محمّد صلی الله علیه و آله وسلم جز با قتل من حفظ نمی شود، مرا در بر گیرید». بدین ترتیب عمل آن حضرت الگویی شد برای تمام انسان های مومن که در مواقع به خطر افتادن ارزش های الهی با سرمشق گرفتن از عمل کرد امام حسین علیه السلام در برابر طاغوت ها قیام کرده، جلو تعدی آنها را بگیرند و از این طریق ارزش های دینی را در طول قرون متمادی از خطرها حفظ کنند.
آزاده زندگی کردن

یکی از درس های مهم نهضت عاشورا برای همه انسان ها این بود که صرف نظر از هر عقیده ای که دارند، سعی کنند در زندگی آزاده باشند و تن به هیچ گونه خواری ندهند و تسلیم ستم هیچ ستمگری نشوند. آری، آن هنگام که مرد ستمگری چون یزید او را به بیعت با خود فرا خواند، در جواب او فرمود: «هرگز دست ذلّت به شما نمی دهم و هم چون برده ها تسلیم شما نمی شوم» و بارها جمله «مَوتٌ فی عزٍّ خیرٌ مِن حیاةٍ فی ذُلٍّ؛ مرگ با عزت بهتر از زندگی ذلیلانه است»، را بر زبان جاری ساخته، انسان ها رابه آزادگی دعوت کرد. در کربلا وقتی آن حضرت را بین مرگ و بیعت با ستمگری چون یزید مخیّر ساختند، فرمودند: «این گروه ستم پیشه مرا به انتخاب یکی از دو چیز یعنی جنگ و پذیرش ذلت مجبور کردند. امّا محال است که من به ذلّت تن دهم».
لزوم احیای امر به معروف و نهی از منکر

امام حسین علیه السلام ضمن تبیین این حقیقت که حاکمیّت یزید بزرگ ترین منکر اجتماعی است و در چنین اوضاعی وظیفه انسان آزاده و با تقوا امر به معروف و نهی از منکر است، در نامه ای که به افراد سرشناس کوفه فرستادند این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را گوش زد کردند که می فرمایند: «هر مسلمانی سلطان ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال می شمارد و پیمان الهی را در هم می شکند و با سنّت رسول خدا مخالفت می کند و در برابر چنین سلطانی با عمل یا گفتار مخالفت نکند، بر خداوند سزاوار است که چنین کسی را داخل آتش جهنم سازد». حضرت در ادامه فرمودند: «آگاه باشید به درستی که اینان (یزیدیان) پیروی از خدا را ترک و تبعیّت از شیطان را بر خود واجب کرده اند. فساد را رواج داده، حدود الهی را تعطیل کرده اند... حلال را حرام و اوامر و نواهی الهی را دگرگون کرده اند. من سزاوارترین شخصی هستم که به این اوضاع اعتراض کنم...». و در وصیّتی که به برادرشان محمد حنفیه نوشته اند تصریح دارند: «من برای خودخواهی یا خوشگذرانی و فساد قیام نکرده ام؛ بلکه می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و سیره جدم و راه و روش پدرم را احیا کنم». بر این اساس یکی از درس های مهمّ عاشورا ضرورت احیای دو تکلیف بزرگ الهی، یعنی امر به معروف و نهی از منکر، است.
بردباری
 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 2 دی 1390  توسط محمدعلي حاجيان
سخنان آیةالله حاج آقا مجتبی تهرانی در شب پنجم ماه محرم
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين. «الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا».

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین(علیه‏السلام) بود. عرض کردیم این حرکت صحیفه جامعی بود که درس‏های مختلفی را در ابعاد گوناگون معرفتی، معنوی، فضیلتیِ انسانی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی در بر داشت. بالأخره گفتیم که امام حسین(علیه‏السلام) مصلحی غیور و انسانی ضدّ غرور بود؛ یعنی نه خود مغرور بود و نه کسی را مغرور کرد.

بحث در جلسه گذشته به اینجا رسید که ابنای دنیا در حرکت‏هایی که در ربط با حدوث یا بقای حکومتشان انجام می‌دهند، معمولاً ابزارهای سه‏گانه‏ای را از قبیل تطمیع، تهدید و تحمیق به کار می‏گیرند. در مقابل، آنهایی که ابنای دنیا نیستند و حرکت‏هایشان جنبه‏های الهی دارد، به هیچ وجه از این ابزار استفاده نمی‏کنند. جلسه گذشته من به جهت این مسأله هم اشاره کردم و آن اینکه حرکت‏های الهی با ابزارهای شیطانی همگونی ندارد. یعنی در هر حرکتی باید از ابزارهای متناسب آن استفاده کرد و وسیله با هدف باید تناسب داشته باشد.

در مکتب الهی، هدف وسیله را توجیه نمی‏کند

من اینجا به نکته‏ای اشاره کنم که جلسه گذشته هم این را نگفتم. گاهی یک چیزهایی به گوش‏هایتان حتماً خورده است؛ خصوصاًٌ آنهایی که اهل آن هستند، شنیده‏اند که می‏گویند «هدف وسیله را توجیه می‏کند». اصلاً و ابداً در مکتب الهی یک چنین مطلبی نیست که نیست که نیست. هدف وسیله را توجیه نمی‏کند. هدف الهی با ابزار شیطانی تحقّق پیدا نمی‏کند. اینکه امام حسین(علیه‏السلام) ابزارهای شیطانی تهدید و تطمیع و تحمیق را به کار نگرفت، به همین جهت بود. چون دو نشئه دنیا و آخرت در نظر حضرت بود. لذا این حرف درست نیست؛ اتّفاقاً عکس است. یعنی این ابزار باید فدا و رها شود تا به هدف الهی برسی. این همان چیزی است که جلسه گذشته گفتیم و صراحت آیه شریفه همین بود.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 2 دی 1390  توسط محمدعلي حاجيان
(تعداد کل صفحات:2)      [ 1 ]   [ 2 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.