language english arabic french turkish فارسي afrikaans belarusian chinese german hindi russian italian korean serbian welsh
برترينهاي بيان:

بخش ها

mamas
مذهبي
ورزشي
رايانه
موبايل
دانش و فناوري
خانواده و زندگي
تغذيه و سلامت
تصاوير
دانلود
مداحي و مولودي
موسيقي
هنرى
اخبار
احاديث
پيمانه

ساعت


آرشیو

فروردین 1388
اردیبهشت 1388
خرداد 1388
تیر 1388
مرداد 1388
شهریور 1388
مهر 1388
آبان 1388
آذر 1388
دی 1388
بهمن 1388

همه آرشیوها

مطالب اخیر

دعوت به همكاري
از مقالات اصلاح الگوي مصرف
از مقالات اصلاح الگوي مصرف
از مقالات اصلاح الگوي مصرف
از مقالات اصلاح الگوي مصرف
از مقالات اصلاح الگوي مصرف
از مقالات اصلاح الگوي مصرف
از مقالات اصلاح الگوي مصرف
از مقالات اصلاح الگوي مصرف
از مقالات اصلاح الگوي مصرف

لیست آخرین پستها

عكس تصادفي

منوي ويژه


خروجی مطالب

RSS   Atom


مي نويسم چون مي ترسم


بازخواني زندگي و انديشه هرتا مولر

ده سال پيش جايزه نوبل ادبيات به کونتر گراس اهدا شد و حال پس از گذشت ده سال اين جايزه دوباره آلمانيها بدست آوردند و البته اين بار ، خانم هرتا مولر ِ رومانيايي تبار که در سال 1987 به آلمان فدرال مهاجرت نموده است ، صاحب اين جايزه ي معتبر جهاني گرديد.

...و اما هرتا مولر کيست؟

اين نويسنده‌ي 56 ساله در روماني به دنيا آمده است. او در سال 1987 که هنوز رژيم کمونيستي در روماني بر سر قدرت بود، به آلمان غربي مهاجرت کرد. خانم مولر که از آغاز کارهاي خود را به زبان آلماني نوشته، از زمان مهاجرت به آلمان با برخورداري از فضاي آزاد آفرينش ادبي، آثار بيشتري منتشر کرد. او در آثار بعدي خود به توصيف زندگي مهاجران پرداخت.

به نظر منتقدان بلوغ ادبي هرتا مولر در آخرين کارش به نام «نفس‌هاي بريده» به بهترين وجهي جلوه‌گر شده است. او در اين اثر بر پايه‌ي روايت‌هاي واقعي، سرگذشت يک زنداني را در يک اردوگاه اسيران شوروي (سابق) توصيف مي‌کند.

همچنين گفته شده که اين نويسنده «وقايع‌نگار زندگي در نظام ديکتاتوري» است. او کودک


ي خود را زير سلطه ديکتاتوري چاوشسکو گذراند و در کارهاي ادبي خود از تجارب تلخ خود از آن دوران سخن گفت. او تمام درد و ماتم خودکامگي را با گوشت و پوست خود تجربه کرده بود. در سال 1987 خانم مولر سرانجام موفق شد به همراه همسرش روماني را ترک کند و در برلين غربي اقامت گزيند. با ترجمه آثار هرتا مولر به بيش از بيست زبان، اينک او به يکي از ستون هاي عمده در ادبيات جهان بدل شده است.

هرتا مولر در 17 اوت 1953 در نيتسکي‌دورف در نزديکي تميشوار به دنيا آمده است. از جواني به نويسندگي روي آورد، اما بيشتر کارهاي او با سانسور و خود او با آزار و مزاحمت مأموران روبرو شد.

در ليست نامزدهاي امسال بنياد نوبل در کنار هرتا مولر نويسندگان بزرگي قرار داشتند، از جمله فيليپ راث و جويس کارول اوتس از آمريکا، ماريو وارگاس يوسا نويسنده‌ي نامدار پرو، آموس اوز از اسرائيل و آدونيس، شاعر نامي سوري.

 

مولر 56 ساله که اگر 22 سال ديگر مي‌توانست خفقان حکومت چائوشسکو را تاب آورد، حالا رومانيايي‌ها را خوشحال مي‌کرد، نهمين آلماني نوبلي در 110 سال تاريخ اين جايزه رؤيايي است.

او تنها دوپنجم از عمرش را در آلمان سپري کرده است اما حالا آنچه به دست آورده است، تنها متعلق به آلمان است.

با اين حال، رد پاي عميق 34 سال تلخ و سخت در روماني، چنان بر ذهن و شخصيت اين شاعر - نويسنده خوش اقبال نقش بسته است که انگار تنها نوبل مي‌توانسته است درهاي روحش را دوباره بگشايد.

مي‌گويد: «احساس آزادي مي‌کنم اما آن‌چيزها هنوز پاک نشده‌اند. حتي اگر آن دوران به پايان رسيده باشد، هنوز در اذهان باقي‌مانده‌اند. من در 3 دهه حکومت ديکتاتوري زندگي کردم. افراد خيلي زيادي هستند که طاقت آن را نداشتند

چيزهايي که مولر از آنها سخن مي‌گويد، همان چيزهايي‌اند که اگرچه راهي جز ترک وطن را برايش نگذاشتند اما به گونه‌اي حيرت‌انگيز و غيرقابل توصيف، او را به سلاح نويسندگان بزرگ، مجهز کردند.

همان سلاحي که همه همقطاران سال‌هاي ديکتاتوري اروپاي شرقي را به نويسندگاني جهاني بدل ساخته‌اند. نويسندگاني که در صدرشان ميلان کوندراي چک، هر سال بازي را به نويسنده ديگري واگذار مي‌کند و انتظار طرفدارانش دوباره براي يکسال ديگر، آغاز مي‌شود.

نيويورک‌‌تايمز  نوشته است: «از سال 2000 تاکنون به‌غير از اورهان پاموک، دوريس لسينگ، جي‌ام کوئتزي و وي. اس. نايپائول، ديگر برندگان جايزه نوبل ادبيات چهره‌هاي سرشناسي محسوب نمي‌شوند...

او تمام درد و ماتم خودکامگي را با گوشت و پوست خود تجربه کرده بود.

هرتا مولر و ترس

گفت و گوي هرتا مولر با لنا کلم تگ

زبان و ترس دو مشخصه بارز آثار هرتر مولر است. جايي مي نويسد « از تاريخي که شروع به انديشيدن کردم . با از دست دادن ترسم به بزرگترين دستاورد زندگي ام رسيدم».

- زبان برايم بي اهميت است. البته از ديدگاه ادبي مسأله به شکل ديگري است. زندگي که در زبان خلاصه نمي شود. از اين گذشته من به زبان اعتماد ندارم . تجربه هايم به من مي گويند با زبان همان کاري را مي شود کرد که با انسان مي توان کرد. زبان صدمه بسياري به آدمي زده است.

زبان في نفسه نمي تواند وسيله اي براي ابراز مخالفت يا مقاومت باشد. کاري که من مي کنم اين است که زبان خودم را حفظ کنم و نگذارم رژيم تعبيرهاي باب دلش را از آن بکند.

او در ادامه مي افزايد: من هميشه با زبان مشکل داشته ام زيرا که گفته ها بايد قابل در ک باشند. زندگي بايد آنگونه تصوير شود که بر مردم اثر کند. و اين چيزي است که مرا به خود مي کشاند و به مبارزه مي طلبد. من شيفته اين گونه موفق شدنم.

- آيا به اين خاطر است که مي نويسي؟

- نه. مي نويسم چون به نوشتن عادت کرده ام. نوشتن جهان را قابل درک مي کند. من هرگز براي نويسنده شدن ننوشته ام.

- تو در همه نوشته هايت هميشه به همان موضوع هميشگي بر مي گردي: ديکتاتوري چائوشسکو

- من موضوع ها را انتخاب نمي کنم. اين موضوع ها هستند که مرا مي جويند و مي يابند. اگر انسان اينگونه فکر نکند نمي تواند بنويسد. کتاب هاي بسياري گواه اين مدعاست. نويسندگان بسياري اين گونه نوشته اند.

- در يکي از مقالاتت نوشته اي که منتقدان آلماني مي خواهند که تو گذشته ات را فراموش کني و از آلمان امروز بنويسي :

« هنگام نوشتن بايد در جايي اطراق کنم که بزرگترين زخمهاي دروني ام را باعث شده اند».

- صدها نويسنده از آلمان امروز و آنچه روي مي دهد نوشته و مي نويسند . من سايه هايي از روماني در سرم باقي دارم که بايد نوشته شوند. سايه هايي که به من جرأت سؤال مي دهند : اين همه چگونه امکان داشت؟ من نمي توانم و نمي خواهم تظاهر به نبودنشان بکنم. (هنگام گفتن اين جمله تن صدايش را پايين مي آورد).

- ترس با قلمت چه کرده است؟

- قلمم؟ هيچ. بر عکس. من مي نويسم زيرا که مي ترسم. من هر لحظه مي توانم روحأ به روزگار ديکتاتوري چائوشسکو سفر کنم و ترس هايم را به خاطر بياورم. درست همين جا در برلين مثلا و قتي آگهي اطلاعات شرکت اسباب کشي را مي خوانم « ما به مبل هاي شما رد پا مي دهيم». اين را تجربه کرده ام. پليس مخفي رد پايش را در خانه ام مي گذاشت. در نبودنم صندلي هاي آشپزخانه مي توانستند جا به جا شوند يا صندلي از اتاقي به آشپزخانه مي آمد. تصاوير هميشه در سرم وجود دارند. هر لحظه اراده کنم مي توانم با آنها دوباره پيوند بخورم ، چيزي که اطرافيانم نمي توانند ببينند. من با اين تصاوير زند گي مي کنم.

مي نويسم چون مي ترسم

مولر نمي تواند گذشته اش را فراموش کند. اين تنها در نوشته هاي او منعکس نمي شود بلکه او شديدأ نويسندگان آلماني را به خاطر همکاري با پليس امنيت آلمان به باد انتقاد مي گيرد. در اواخر سا ل1990 مولر انجمن نويسندگان آلمان را به عنوان اعتراض عليه اتحاديه نويسندگان ترک کرد.

او در اين باره مي گويد:

«- کسي مجبور به همکاري نبود. حداقل اگر عذر خواهي مي کردند و توضيح مي دادند چرا اين طور شد ، شايد مسأله قابل قبول مي شد. اما آنها اين کار را نکردند» .

 

هرتا مولر شهامت مبارزه دارد. چاپلوسي نمي کند. او شهامت نوشتن آنچه که به نظرش خطا مي آيد - دارد. او سالها در تعقيب و آزار بوده است. حتا در سالهاي اول اقامتش در آلمان نامه هاي تهديد آميز بسياري دريافت کرده است ، اما همچنان نوشته است. خود در اين باره مي گويد: « بسياري از دوستانم جانشان را در اين راه باختند. چرا من زنده مانده ام ؟ نمي دانم!»

در ادامه با آثار و جوايز مولر و هم چنين نگاهي مختصر به رمان ِ سرزمين ِ گوجه هاي نارس مي پردازيم...

شراره جمشيد



نگارنده : [مسعود نائيني] در دوشنبه 4 آبان 1388  و ساعت 5:54 PM مرتبط با *بيان* | لینک | نظرات 0



لوگو سایت


امار سایت

 
 


آمار بازدیدها:
مجموع: 221879

اطلاعات سایت
آخرین بروز رسانی: پنج شنبه 22 بهمن 1388 
كل نظرات: 45
کل مطالب : 1786

مدیر سایت:

مسعود نائيني

نظرسنجی

لینکستان

قالب ساز
جزیره دانلود
ثبت دامنه و هاستینگ
موسسه فرهنگي و اطلاع رساني راسخون
موسسه فرهنگي و اطلاع رساني تبيان
موسسه فرهنگي و اطلاع رساني آويني
سیستم تبادل لینک
سایت تبادل لینک خودکار
نیازمندیهای نیاز شهر تمامی نیاز های یک شهر
مسعود ده نمکی
مطالبي از سراسر اينترنت
محور
ادبیات زیبای رنگارنگ
آموزش برنامه نويسي
ديدنيها
جوابستان
توسن
مدل لباس
بيان
جوابگر
جمعه بازار
ايران

همه لینکها

ديكشنري آنلاين

حديث ثقلين كتاب: دايرة المعارف تشيع، ج 6، ص 158 نويسنده: مشايخ فريدنى ثقل به دو فتحه هر شى‏ء نفيس و گران قيمت است كه بايد در حفظ آن اهتمام شود. به همين معنى است در حديث «انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى» يعنى: همانا من بين شما دو چيز گرانبها را باقى مى‏گذارم. كتاب خداى و عترت خود را (قاموس، فيروز آبادى، 470 و ساير كتب لغت) در حديثى ديگر آمده است: «ان لكل نبى اهلا و ثقلا و هولاء (يعنى عليا و فاطمة و الحسن و الحسين) أهل بيتى و ثقلى» يعنى: هر پيغمبرى را اهلى و كالاى نفيس و گرانبهايى است و اينان (على و فاطمه و حسن و حسين) اهل بيت من و كالاى گرانبهاى منند . باز در حديثى روايت شده كه: «من كان له من انبيائه ثقل فعلى و فاطمة و الحسن و الحسين ثقلى» يعنى هر كه را از پيامبرانش كالاى گرانبهايى در دست است پس على و فاطمه و حسن و حسين نيز متاع گرانبهاى منند، كه در اين دو حديث نيز ثقل به معنى شى‏ء نفيس گرانبها است كه بايد در حفظ آن اهتمام شود (مجمع البحرين، طريحى، 427) . بعضى هم احتمال داده‏اند ثقل در اين حديث به معنى شى‏ء سنگين وزن است. اشاره به آن است كه عمل به قرآن و متابعت اهل بيت وظيفه‏اى سخت و دشوار است (الصواعق المحرقه، ابن حجر ميثمى، 90) . حديث ثقلين، كه چون قرآن و اهل بيت در آن ثقلين خوانده شده‏اند به اين نام معروف شده، حديثى است صحيح كه نزد علماى همه مذاهب اسلامى معتبر است و شيعيان آن را از دلايل امامت و خلافت بلافصل امير المؤمنين على بن ابى طالب (ع) مى‏شمارند. اين حديث را مسلم در صحيح و ترمذى در صحيح و ابن حنبل در مسند و ثعلبى نيشابورى در تفسير و ابن مغازلى شافعى در مناقب و سمعانى در فضائل الصحابه و ابن حجر ميثمى در صواعق و ساير علماى اهل سنت، همچنين محدثين شيعه ـ به هشتاد و دو طريق ـ با عبارات و صور گوناگون از رسول الله (ص) روايت كرده‏اند، (اعيان الشيعه، 1/370) ذيلا بعضى از اين روايات نقل مى‏شود: 1) مسلم بن حجاج نيشابورى (م 261 ق) در صحيح كتاب فضائل الصحابه، باب فضائل على بن ابى طالب به روايت از زيد بن حيان حديثى آورده است كه ترجمه آن چنين است: «همراه با حصين بن سبره و عمر بن مسلم نزد زيد بن ارقم رفتيم. بعد از اين كه در كنار او نشستيم حصين گفت: اى زيد! ترا خير بسيار نصيب شده است. پيغمبر را ديده‏اى و حديث او را شنيده‏اى و همراه با آن حضرت جهاد كرده‏اى. اى زيد! تو خير بسيار ديده‏اى. براى ما شمه‏اى از آن چه از رسول الله (ص) شنيده‏اى باز گوى. زيد گفت: اى برادرزاده! به خدا سوگند كه سال من بزرگ و عهدم با رسول الله (ص) كهن شده و بسيارى از آنچه از او شنيده بودم فراموش كرده‏ام. پس آن چه براى شما مى گويم بپذيريد و آن چه را نمى‏گويم مرا به گفتن آن مجبور نسازيد. پس گفت: روزى پيغمبر خداى بين ما براى خواندن خطبه برخاست. ما در مكانى بين مكه و مدينه بوديم كه «خم» خوانده مى‏شود. پس حمد خداى و ثناى او را به جاى آورد و به وعظ و ذكر پرداخت. سپس گفت: اما بعد، بدانيد اى مردم كه من هم بشرم و به زودى فرستاده خداى پيش من مى‏آيد و دعوت او را اجابت مى‏كنم. من بين شما دو چيز گرانبها از خود بر جاى مى‏گذارم. نخستين آنها كتاب خداست كه در آن هدايت و نور است. كتاب خدا را محكم در دست بگيريد و آن را رها نكنيد ـ پس درباره قرآن سفارش بسيار نمود و بدان تشويق و ترغيب فرمود ـ سپس گفت: و اهل بيت من. درباره اهل بيت من همواره خداى را به ياد داشته باشيد (اين جمله را سه بار فرمود) حصين از زيد پرسيد: اهل بيت او چه كسانى هستند؟ مگر زنان او اهل بيت او نيستند؟ ـ گفت: زنان او اهل خانه او بودند اما اهل بيت رسول الله (ص) كسانى هستند كه بعد از او صدقه برايشان حرام است ـ حصين گفت: آنان چه كسانند؟ ـ گفت آل على و آل عقيل و آل جعفر و آل عباس. حصين گفت: آيا صدقه بر همه ايشان حرام است؟ ـ گفت: آرى. مسلم به اسناد ديگرى از زيد بن ارقم روايت كرده است كه از او پرسيدند: آيا زنان پيغمبر هم اهل بيت او هستند؟ ـ گفت نه ـ به خدا قسم ـ زن تا مدتى از زمان با مرد است. بعد او را طلاق مى‏دهد و نزد پدر و مادر خود بر مى‏گردد. اهل بيت او اصل و جماعت او هستند كه صدقه بر ايشان حرام است. حديث فوق را احمد بن محمد بن حنبل در المسند (4/366) احمد بن حسين بيهقى در سنن (2/148) و عبدالله بن عبدالرحمن دارمى در سنن (2/431) على متقى در كنز العمال فى سنن الاحوال و الافعال (1/45) احمد بن محمد طحاوى در مشكل الآثار (4/368) و ساير محدثين نيز روايت كرده‏اند. آنچه در اين مقاله مورد استناد است قسمت اول حديث، يعنى برابر بودن و تلازم اهل بيت با قرآن و پيوستگى جاودانى اين دو با يكديگر است. 2) محمد بن عيسى ترمذى (م 279 ق) در صحيح (2/308 ق) به روايت از ابو سعيد و اعمش، آن دو از حبيب بن ابى ثابت و از زيد بن ارقم حديث ثقلين را چنين آورده است: «قال رسول الله صلى الله عليه (و آله) و سلم: انى تارك فيكم ما ان تمسكتم لن تضلوا بعدى: احدهما اعظم من الآخر. كتاب الله حبل ممدود من السماء الى الارض و عترتى اهل بيتى و لن يفترقا حتى يردا على 158 الحوض فانظروا كيف تخلفونى فيهما» ـ يعنى ـ رسول الله (ص) فرمود: من چيزى بين شما بر جاى مى‏نهم كه اگر بدان چنگ زنيد، بعد از من هرگز گمراه نخواهيد شد. يكى از آن دو از ديگرى عظيم‏تر است: كتاب خدا رشته‏اى است كه از آسمان به زمين كشيده شده است. و ديگرى عترت كه اهل بيت منند. اين دو هرگز از هم جدا نمى‏گردند تا بر سر حوض (كوثر) نزد من وارد شوند. پس بنگريد بعد از من با ايشان چگونه رفتار مى‏كنيد ـ اين حديث را عزالدين ابن اثير در اشد الغابه (2/12) و سيوطى در الدر المنثور در تفسير آيه مودت (شورى، 23) نيز روايت كرده‏اند. 3) همچنين ترمذى در صحيح (2/308) از جابر بن عبدالله انصارى روايت كرده است كه «رأيت رسول الله صلى الله عليه (و آله) و سلم فى حجته يوم عرفه و هو على ناقيه القصوى يخطب فسمعته يقول: ايها الناس انى قد تركت فيكم ما ان اخذتم به لن تضلوا كتاب الله و عترتى اهل بيتى» ـ يعنى ـ رسول الله را در حجة الوداع، در روز عرفه ديدم كه بر ناقه قصواى خود سوار بود و خطبه مى‏خواند. از او شنيدم كه مى‏گفت ايها الناس! همانا من چيزى را بين شما بر جاى مى‏گذارم كه اگر نگاه داريد و بدان عمل كنيد هرگز گمراه نخواهيد شد. آن كتاب خدا و عترت من يعنى اهل بيت من است ـ اين حديث را متقى هندى نيز در كنز العمال (1/48) از ابن ابى شبيه و خطيب بغدادى روايت كرده است. 4) محمد بن عبدالله معروف به حاكم نيشابورى (م 405 ق) در كتاب، المستدرك على الصحيحين (3/109) به اسناد خود از ابو الطفيل و از زيد بن ارقم چنين حديث كرده است: «لما رجع رسول الله (ص) من حجة الوداع و نزل غدير خم امر بدوحات فقمن فقال: كانى قد دعيت فاجبت . انى قد تركت فيكم الثقلين احدهما اكبر من الآخر. كتاب الله تعالى و عترتى فانظروا كيف تخلفونى فيهما فانهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض. ثم قال: ان الله عز و جل مولاى و انا مولى كل مؤمن. ثم اخذ بيد على فقال: من كنت مولاه فهذا وليه اللهم و آل من والاه و عاد من عاداه» ـ يعنى ـ چون رسول الله (ص) از حجة الوداع بازگشت و در «غدير خم» فرود آمد دستور داد زير درختها را از خار و خاشاك پاك كردند... سپس فرمود: گويا كه مرا فرا خوانده‏اند و من اجابت كرده‏ام. همانا من بين شما دو شى‏ء گرانبها بر جاى گذاشته‏ام كه يكى از آنها از ديگرى بزرگتر است، كتاب خداى تعالى و عترت من. پس بنگريد كه بعد از من با آن دو چگونه رفتار مى‏كنيد، كتاب خدا و عترت من از هم جدا نمى‏شوند تا در كنار حوض (كوثر) نزد من بيايند. سپس گفت: همانا خداى عز و جل مولاى من است و من مولاى همه مؤمنانم. پس دست على را گرفت و فرمود: هر كه را من مولاى اويم پس على هم ولى و سرور اوست. خدايا دوست بدار هر كه او را دوست دارد و دشمن بدار هر كه با او دشمنى كند. حاكم نيشابورى تمام اين حديث را مفصلا نقل كرده و آن را صحيح شمرده است. اين حديث را نسائى، احمد بن على (م 303 ق) در كتاب خصائص امير المؤمنين على بن ابى طالب (93) آورده و اضافه كرده است: «به زيد گفتم آيا تو خود اين سخن را از رسول الله (ص) شنيدى؟ گفت: در آن درختستان هيچ كس نبود مگر آن كه رسول الله (ص) را به چشم خود ديده و سخنش را به گوش خود شنيده است» همين حديث را متقى در كنز العمال (1/48) از زيد بن ارقم و ابو سعيد خدرى روايت كرده است، 5) حاكم در روايت ديگرى (المستدرك، 3/109) از سلمة بن كهيل از پدرش از ابوالطفيل از وائله از زيد بن ارقم چنين حديث كرده است: «نزل رسول الله (ص) بين مكه و المدينة عند شجرات خمس دوحات عظام فكنس الناس ما تحت الشجرات. ثم راح رسول الله (ص) عشية فصلى ثم قام خطيبا فحمد الله و اثنى عليه و ذكر و وعظ فقال ما شاء الله ان يقول (ثم قال) ايها الناس. انى تارك فيكم امرين لن تضلوا ان اتبعتموهما و هما كتاب الله و اهل بيتى عترتى (ثم قال) اتعلمون انى اولى بالمؤمنين من انفسهم؟ (ثلاث مرآت) قالوا نعم. فقال رسول الله (ص): من كنت مولاه فعلى مولاه» ـ يعنى ـ رسول الله (ص) بين مكه و مدينه نزديك پنج درخت بزرگ پر شاخ و برگ فرود آمد. پس مردم زير درختها را جارو كردند. سپس رسول الله (ص) شامگاهان به آن جا رسيد و بعد از نماز براى ايراد خطبه برخاست. ابتدا حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و سخنانى در ذكر و وعظ بيان كرد و آنچه را خداى مى‏خواست كه او بگويد گفت. سپس فرمود: ايها الناس، من دو امر را بين شما باقى مى‏گذارم كه اگر از آن دو پيروى كنيد هرگز گمراه نمى‏شويد: كتاب خدا و عترت و اهل بيت من. (سپس گفت) آيا مى‏دانيد كه من بر مؤمنان از جانهاى خودشان اولى‏ترم؟ (سه بار) گفتند: آرى. پس رسول الله (ص) فرمود: هر كه را من مولى و سرورم على هم مولى و سرور اوست. حاكم نيشابورى (به روايت سيد مرتضى فيروزآبادى در كتاب فضائل الخمسة فى الصحاح الستة 2/46) و ابن حجر هيثمى (الصواعق المحرقه، 89) اين حديث را صحيح شمرده‏اند. 6) حاكم نيشابورى (المستدرك، 3/148) از مسلم بن صبيح از زيد بن ارقم چنين حديث كرده است: «قال رسول الله صلى آله عليه و آله و سلم: انى تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و اهل بيتى. و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض» ـ يعنى ـ همانا من بين شما دو شى‏ء (يادگار) گرانبها از خود بر جاى مى‏گذارم، كتاب خدا و اهل بيت خود را و همانا اين دو هرگز از هم جدا نمى‏گردند تا در كنار حوض بر من وارد شوند ـ حاكم اين حديث را صحيح دانسته است. 7) ابن حنبل در مسند (3/17) حديث ثقلين را از ابو سعيد 159 خدرى، از رسول الله (ص) را چنين روايت كرده است: «انى اوشك ان ان ادعى فاجيب و انى تارك فيكم الثقلين. كتاب الله عز و جل و عترتى كتاب الله حبل ممدود من السماء الى الارض و عترتى اهل بيتى. و ان اللطيف اخبرنى انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض فانظروا بم تخلفونى فيهما؟» ـ يعنى ـ نزديك شده است كه مرا فرا خوانند و من اجابت كنم. و همانا من دو شى‏ء گرانبها را بين شما باقى مى‏گذارم، كتاب خداى عز و جل و عترت خود را. كتاب خدا رشته‏اى است كه از آسمان به زمين كشيده شده و عترت من اهل بيت منند. همانا خداى مهربان مرا خبر داده كه اين دو هرگز از هم جدا نمى‏شوند تا در كنار حوض نزد من بيايند. پس بنگريد بعد از من با اين دو چگونه رفتار مى‏كنيد. اين حديث را با جزئى اختلاف، ابن حنبل در موارد ديگرى از مسند (3/14 به بعد، 4/371، 5/181) فخر رازى در تفسير كبير ذيل آيه «و اعتصموا بحبل الله و لا تفرقوا» (آل عمران، 103) متقى در كنز العمال (1/47 به بعد) هيثمى در مجمع الزوائد (9/163) و ابن سعد در طبقات (2، قسم 2، ج 2) روايت كرده‏اند، 8) حافظ ابو نعيم احمد بن عبدالله اصفهانى (م 430 ق) در حلية الاولياء (1/355) از حذيفة بن اسيد غفارى از رسول الله (ص) چنين حديث كرده است: «ايها الناس انى فرطكم و انكم واردون على الحوض. فانى سائلكم حين تردون على عن الثقلين فانظروا كيف تخلفونى فيهما. الثقل الاكبر كتاب الله. سبب طرفه بيد الله و طرفه بايديكم. فاستمسكوا به لا تضلوا و لا تبدلوا . و عترتى اهل بيتى. فانه قد نبأنى اللطيف الخبير انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض» ـ يعنى ـ ايها الناس همانا من پيشگام و پيشاهنگ شمايم. و شما همه در كنار حوض نزد من خواهيد آمد. وقتى بر من وارد شديد از شما درباره ثقلين پرسش خواهم كرد. بنگريد بعد از من با ايشان چگونه رفتار مى‏كنيد ـ ثقل (وزنه) بزرگ كتاب خدا است. ريسمانى است كه يك طرفش در دست خداست و طرف ديگرش در دستهاى شماست. پس بدان چنگ بزنيد تا گمراه نگرديد و دگرگون نشويد. و عترت من كه اهل بيت منند زيرا خداى مهربان دانا مرا خبر داده است كه اين دو گوهر گرانبها از هم جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد گردند. اين حديث را ـ به الفاظ مختلف ـ ابو نعيم در حلية الاولياء (9/46) ابن اثير در اسد الغابة (3/147) متقى در كنز العمال (1/47 و 96) نور الدين هيثمى در مجمع الزوائد (9/163) ابن حجر در صواعق (75) ... و ساير محدثين اهل سنت روايت كرده‏اند. اما محدثين شيعه چنان كه اشاره شد در تواتر آن اجماع دارند و آنرا به هشتاد و دو سند از طريق ائمه اطهار (ع) از رسول الله (ص) روايت كرده‏اند و اين حديث را از دلائل استوار و روشن خلافت و امامت بلافصل امير المؤمنين (ع) مى‏دانند و گويند اگر شيعيان براى اثبات خلافت آن حضرت حجتى جز همين حديث نداشتند ايشان را بسنده بود (فضائل الخمسه، 2/53، اعيان الشيعه، 1/370) . حديث ثقلين حديثى است صحيح بلكه متواتر سند آن محكم و دلالت آن واضح و غير قابل انكار است. بزرگان صحابه مانند على بن ابى طالب (ع) و ابوذر غفارى و جابر بن عبدالله انصارى و زيد بن ثابت و حذيفة بن اسيد غفارى و زيد بن ارقم و ابو سعيد خدرى و عبدالله بن حنطب و ابو هريره دوسى و جمع كثير ديگر (فيض القدير، تأليف مناوى، 3/14) كه تعدادشان از بيست افزون است (صواعق، 136) آن را روايت كرده‏اند. كمتر حديثى در صحاح و مسانيد به اين قوت و اعتبار وجود دارد. دلالت آن نيز واضح و در اعلى مراتب قوت است . اين حديث در حجة الوداع بر زبان رسول الله (ص) جارى شده و در الفاظ مختلف آن آمده است كه: من مقبوض ـ يعنى در شرف مرگم ـ من مانند شما بشرم و به زودى دعوت حق را لبيك خواهم گفت ـ من دو وديعه گرانبها از خود باقى مى‏گذارم ـ من دو خليفه بين شما باقى مى‏گذارم ـ قرآن و اهل بيت هميشه با همند. چيزى را بر ايشان مقدم نداريد تا هلاك نشويد ـ چيزى به آن دو مياموزيد كه هر دو از شما عالمترند... اينها همه قوانين قطعى است كه پيغمبر وفات خود را نزديك مى‏ديده و وصيت مى‏كرده و قرآن و اهل بيت را به جانشينى خود منصوب مى‏داشته است. اما بين اهل بيت و عترت تنها فردى كه صلاحيت خلافت رسول الله (ص) داشته على (ع) بوده است خود رسول الله (ص) اين حقيقت را ضمن حديث ثقلين با صراحت روشن كرد. يعنى دست على را گرفت و فرمود هر كه را من مولى و سرورم و هر كه را من از جان او به او نزديكترم پس على نيز بايد كه مولاى او و ولى او و سرور او باشد. بنابراين به استناد حديث ثقلين شكى در تقدم على بر اهل بيت و ساير مسلمانان و تعيين او براى خلافت و امامت بلافصل باقى نمى‏ماند. ابن حجر، احمد بن محمد هيثمى (م 947 ق) در كتاب خود الصواعق المحرقة فى الرد على اهل البدع و الزندقه كه در رد بر شيعه نوشته است بعد از بيان مطالب مشروحى درباره حديث ثقلين و وجوب تمسك به اهل بيت تا قيام قيامت و اين كه آنان همسنگ كتاب خدا و امان براى اهل زمينند (اهل بيت) گويد: «... پس شايسته‏ترين كس از اهل بيت كه بايد بود تمسك نمود پيشوا و عالم اهل بيت بود و على بن ابى طالب كرم الله وجهه است كه علمش از همه بيشتر و مدركات و دريافتهاى او از همه دقيق‏تر بود.» از اين رو ابوبكر مى‏گفت: «على عترت رسول الله يعنى همان كس است كه تمسك بدو را مؤكدا دستور فرموده است» (صواعق، 90) به علاوه حديث ثقلين كه اهل بيت (على و فاطمه و حسن و حسين) را به طور لا ينفك و همسنگ و همتاى قرآن و واجب الاطاعه مقرر فرموده و تصريح نموده است.
Check PageRank