همسر نوح

مطابق نص صريح قرآن مجيد، نوح پيغمبر مدت 950 سال در ميان قوم زيست و به تبليغ و راهنمايى آنان پرداخت (1)   نوح پيغمبر مردم را سرزنش ‍ مى كرد كه چرا ايمان به خداى يكتا نمى آورند و از سنگ ، بت ساخته و آنها را پرستش مى كنند؟
عمر نوح در روايات اسلامى افزون از هزار سال بوده است . در مدت 950 سال ماءمور تبليغ خلق بوده و هدايت قوم را به عهده داشته است . مردم آن روز با اينكه هنوز تعداد زيادى نبوده اند مع الوصف بر اثر هواخواهى و سركشى نفس در شرك و بت پرستى و فساد اخلاق فرو رفته بودند .
نوح از يك خانواده شهرى ، زنى به همسرى گرفت . اين زن اگرچه پاكدامن بود ولى يك عادت ناپسند داشت كه به همان سبب نيز قرآن مجيد او را توبيخ و ملامت كرده است . زن نوح اسرار خانه را به خارج مى برد و از شوى خود به اين و آن شكايت مى نمود .
زن نوح با همه تبليغات پيگير و طولانى همسرش پيغمبر خدا، كافر بود و ايمان به خداى يگانه نداشت . او نيز تحت تاءثير انحراف فكرى مردم محيط از اينكه مبداء عالم را خداى خالق توانا و آفريدگار لايزال بداند امتناع مى ورزيد و در مقابل نصايح مشفقانه و تذكرات خيرخواهانه نوح پيغمبر، سرپيچى مى نمود. مردم در غفلت و بى خبرى به سر مى بردند، نه درباره فلسفه خلقت و آفرينش خود مى انديشيدند و نه از اعتقاد خرافى و كردار ناپسند و رفتار زشت خود احساس شرمسارى مى نمودند .
سالهاى سال سپرى شد و قوم نوح همچنان در معصيت و نافرمانى الهى فرو رفته بودند و نسبت به وضعى كه داشتند شادى مى كردند. در طول اين مدت دراز تعداد كسانى كه به نوح گرويدند و دعوت او را اجابت نمودند، به صد نفر نرسيد! زن نوح نيز همرنگ جماعت شده بود و از اينكه يكتاپرست باشد سرباز مى زد. او علاوه به شوهر خود نيز خيانت مى نمود و پاس احترام او را نگاه نمى داشت . زن نوح به ميان قوم مى آمد و آنان را از پذيرش دعوت همسرش نوح برحذر مى داشت و مى گفت : او پير شده و قدرت تعقل و تفكر خود را از دست داده است ! گوش به او ندهيد كه عقل درستى ندارد !!
در نتيجه نوح نه تنها از اينكه پس از سالهاى متمادى و تبليغات دامنه دار قومش همچنان در گمراهى فرو رفته بودند، رنج مى برد بلكه خيانت همسرش و اينكه وى نيز با گمراهان همفكر است حتى آنان را به گمراهى بيشتر تشويق هم مى كند، رنج بيشتر مى برد. اين وضع چندان ادامه پيدا كرد تا سرانجام حوصله نوح به سر آمد .
او ديگر از اصلاح قوم و به راه آمدن آنان ماءيوس شد و دعوت خود را بى نتيجه ديد. نوح قوم گناهكار و بى بندوبار را نفرين نمود و عرض كرد : خدايا! تمام اين مردم كافر و بى دين را نابود گردان و يك نفر از آنان را در روى زمين باقى مگذار (2)
البته اين هنگامى بود كه نوح همه چيز را به قوم خود گفت ولى قوم در خود سرى ولجبازى و شرارت و نافرمانى كه پيش گرفته بودند اصرار ورزيدند . خداوند ماجراى نصايح نوح و سخنان نافذ و سازنده او را در قرآن مجيد در سوره نوح بدينگونه به تفصيل شرح مى دهد : ما نوح را به سوى قوم فرستاديم و گفتيم كه قوم خود را از نافرمانى ما بيم ده ، پيش از آنكه عذاب ما آنان را فرا گيرد
نوح هم به سوى قوم آمد و گفت : اى قوم ! من براى هدايت و بيم دادن شما از عذاب الهى آمده ام ، آمده ام كه به شما بگويم خداى يگانه را پرستش كنيدو از كيفر او بر حذر باشيد و اطاعت ذات مقدسش را گردن نهيد تا شما را بيامرزد . بدانيد كه چون مرگتان در رسد، چيزى جلو آن را نمى گيرد و چون با اين همه پند و اندرز باز هم از خواب غفلت بيدار نشدند و ترتيب اثرى به مواعظ نوح ندادند نوح گفت : خدايا! من قوم خود را شب و روز دعوت به دين حق كردم ولى آنان به جاى اينكه گوش فرا دهند،دسته دسته گريختند .
هر وقت آنان را دعوت نمودم (تا به راه بيايند) و توايشان را بيامرزى ، انگشتان خود را در گوشها نهادند و خود را پوشاندند تا سخنان مرا نشنوند! از پذيرش سخنانم سرباز زدند و تكبر ورزيدند .
آنان را آشكارا دعوت نمودم و همه چيز را برايشان بيان كردم و گفتم در پيشگاه الهى توبه كنيد كه خداى عالم بخشنده است ولى سرانجام تمامى زحمات مرا ناديده گرفته و به راهى رفتند كه جز زيان ، طرفى نبستند .
خدايا! آنان بسيارى از مردم را گمراه نمودند. من ديگر اميدى به هدايتشان ندارم . آنان به خود و ديگران ستم نمودند و هر چه بيشتر بمانند گمراهتر و ستمكارتر مى شوند :
اگر آنان را باقى گذارى بندگانت را گمراه مى كنند و نسلى هم كه از آنان باقى بماند همگى آلوده و كافر خواهند بود (3)
خدايا! مرا و پدر و مادرم را و هر كس كه ايمان بياورد و به خانه من در آيد و مردان و زنان با ايمان را بيامرز و ستمگران را از روى زمين برانداز (4)
مصيبت بزرگ نوح اين بود كه گذشته از همسرش ، پسر او نيز رنگ محيط به خود گرفته و در ميان مردم گمراه ، گمراه شده بود. نوح نه تنها در معرض ريشخندقوم نادان و جسوربود بلكه در خانه هم راه احتياط را نگاه مى داشت .
سرانجام خداوند نفرين نوح را پذيرفت و دستور داد كه چون ديگر در بقاى قوم سركش و هوا پرست ، اميدى نيست ، كشتى بساز و خود و تمام پيروان و معتقدانت در آن قرار گيريد ولى ستمگران را به حال خود رها كن و از من مخواه كه آنان را نجات دهم چون همه بايد غرق شوند .
همينكه فرمان خدا براى نابودى قوم صادر شد و آب از مخازن زمينى جوشيدن گرفت ، خداوند فرمود : اى نوح ! (چون طوفان همه چيز را نابود مى كند) از جنس آدميان و ساير جانداران يك جفت نر و ماده و بستگانت را به كشتى بياور جز آن كس (زن و فرزند نوح ) كه قبلا خدا فرموده است بايد هلاك شوند. و هر كس كه ايمان آورده باشد نيز به كشتى بياور ولى جز عده كمى به وى ايمان نياورده بودند (5)
طوفان نوح سراسر جهان يا قلمرو تبليغاتش را فرا گرفت . رعد و برقى آمد و از آسمان مانند آبشار باران باريد. با يك زلزله نيز انفجارهايى در زمين پديد آمد و دهن چاههاى زمينى گشوده شد و آب فواره وار از آن جوشيد. آب همه بلنديها و پستيها،شهرها،قريه ها و زمينها را فرا گرفت و همه را نابودگردانيد .
در اين طوفان جهانى ، فقط نوح و سرنشينان كشتى جان به سلامت بردند. زن نوح و پسر او كه هر دو از گمراهان و كافران بودند نيز با ساير ستمگران هلاك شدند و نام ننگى از خود به يادگار گذاردند .

پی نوشتها:

1- فَلَبِثَ في هِمْ اَلْفَ سَنَةٍ اِلاّ خَمْسي نَ عاماً (سوره عنكبوت ، آيه 14 (
2- وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى اْلاَرْضِ مِنَ الْكافِري نَ دَيّارًا (سوره نوح ، آيه 26 (
3- اِنَّكَ اِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدوُا اِلاّ فاجِرا كَفّارا (سوره نوح ، آيه 27 )
4- رَبِّ اغْفِرْلى وَلِوالِدَىَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِىَ مُؤْمِنا وَ لِلْمُؤْمِني نَ وَاْلمُؤْمِناتِ وَ لاتَزِدِ الظّ الِمي نَ اِلاّتَبارا (سوره نوح ، آيه 28)
5- حَتّى اِذاجاءَ اَمْرُنا وَفارَالتَّنُّورُ قُلْنَا احمِلْ في ها مِنْ كُلِّ زَوْجَيْنِ اثْنَينِ وَ اَهلَكَ اِلاّمَنْسَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ ا مَنَ وَ ما امَنَ مَعَهُ اِلاّ قَلي لٌ (سوره هود، آيه 40)  

منبع: کتاب زن در قرآن



ارسال شده در تاريخ پنج شنبه 14 آبان 1388 | لينک مطلب | نظرات(0)
سخن گفتن قرآن‏

امام على عليه‏السلام از سويى در مورد اوصاف قرآن در نهج‏البلاغه مى‏فرمايند: اين كتاب كتاب ناطق است؛ خودش سخن مى‏گويد؛ از سخن گفتن خسته نمى‏شود. سخن و مطلب خويش را به روشنى بيان مى‏كند و از ديگر سوى، مى‏فرمايند اين قرآن، ناطق نيست؛ بايد آن را به سخن درآورد و من هستم كه اين قرآن را براى شما تبيين مى‏كنم. و گاه در بعضى از تعابير آمده است كه قرآن صامت ناطق؛ قرآن ساكت است و در عين حال ناطق‏- نهج‏البلاغه، خطبه 147. لازم به ذكر است كه تمامى آدرس‏هاى داده شده از نهج‏البلاغه در ين كتاب بر اساس نهج‏البلاغه فيض الاسلام مى‏باشد. و گويا. به راستى معناى اين سخن چيست؟
به نظر مى‏رسد اين تعبير بيانگر دو نگاه متفاوت به اين كتاب آسمانى است كه در يك نگرش قرآن كتابى مقدس، ولى خاموش در گوشه‏اى نشسته است و با كسى سخن نمى‏گويد و كسى با او ارتباطى ندارد و از نگاهى ديگر كتابى است گويا كه همه انسان‏ها را مخاطب خويش قرار داده است و آنها را به پيروى از خود فرامى خواند و به پيروان خود نويد بهروزى و سعادت مى‏دهد.
بديهى است قرآنى كه تنها وصف آن تقدس باشد و بس، كلمات و جملات و آياتى است منقوش بر صفحاتى از كاغذ كه مسلمان‏ها به آن احترام مى‏گذارند، آن را مى‏بوسند و آن را در بهترين جاى خانه خويش نگه مى‏دارند و گاه در مجالسى بدون توجه به حقيقت و معانيش آن را تلاوت مى‏كنند. اگر با اين ديد به قرآن بنگريم، قرآن كتاب صامتى است كه با صوت محسوس سخن نمى‏گويد و كسى كه چنين نگرشى به قرآن دارد هرگز سخنى از قرآن نخواهد شنيد و قرآن كريم مشكلى از او حل نخواهد كرد.
بنابراين ما موظفيم به نگرش دوم روى بياوريم؛ يعنى قرآن را كتاب زندگى بدانيم و با ايجاد روحيه تسليم در برابر خداى متعال، خود را براى شنيدن سخنان قرآن كريم كه تمامى آنها دستورات زندگى است آماده كنيم. در اين صورت است كه قرآن ناطق و گوياست؛ با انسان‏ها سخن مى‏گويد و آنها را در تمام زمينه‏ها راهنمايى مى‏كند.
علاوه بر اين تفسيرى كه براى صامت بودن و ناطق بودن قرآن بيان كرديم، معنايى عميق‏تر از اين نيز براى اين مطلب وجود دارد كه آن معنا مورد نظر حضرت على عليه‏السلام است و بر اساس آن معناى خاص است كه مى‏فرمايند قرآن صامت است و بايد آن را به سخن درآورد و اين من هستم كه قرآن را براى شما تبيين مى‏كنم. اينك به توضيح صامت بودن و ناطق بودن قرآن به معناى دوم - و در واقع به تبيين معناى حقيقى آن - مى‏پردازيم: هر چند قرآن كريم كلام خداى متعال است و حقيقت اين كلام الهى و صدور و نزولش براى ما شناختنى نيست،انما از آن جا كه هدف از نزول آن هدايت انسان هاست،اين كلام الهى آن قدر تنزل پيدا كرده است كه به صورت كلمات و جملات و آيات قابل خواندن و شنيدن براى بشر درآمده،ولى در عين حال چنين نيست كه مضامين همه آيات آن براى انسان‏هاى عادى قابل فهم و دسترسى باشد و خود مردم بدون تفسير و تبيين پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم‏السلام و راسخين در علم بتوانند به مقاصد آيات نايل شوند.
به عنوان مثال،تفصيل و تبيين جزئيات احكام در قرآن نيامده است، همچنين آياتى از قرآن كريم مجمل است و نياز به تبيين و توضيح دارد.بنابراين قرآن از بسيارى از جهات صامت است يعنى براى انسانهاى عادى،بدون تفسير و تبيين كسى كه با غيب ارتباط دارد و به علوم الهى آگاه است قابل استفاده نيست.

منبع: قرآن در آيينه نهج‏البلاغه‏



ارسال شده در تاريخ پنج شنبه 14 آبان 1388 | لينک مطلب | نظرات(0)
مثل مستكبران و مستضعفان در قرآن ( قسمت اول )

آيات دوازده گانه سوره كهف (32ـ43)، سى و دومين مثل قرآنى مورد بحث را تشكيل مى دهد; خداوند متعال در اين آيات مى فرمايد:

وَ اضْرِبْ لَهُم مَثَلاً رَجُلَيْنِ جَعَلْنَا لاَِحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أعْناب و حَفَفْناهُما بِنَخْل وَ جَعَلْنا بَيْنَهُما زَرْعاً كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ ءَاتَتْ أُكُلَهَا وَ لَمْ تَظْلِم مِّنْهُ شَيْئاً وَ فَجَّرْنَا خِلَـلَهُمَا نَهَراً وَ كَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصاحِبِه وَ هُوَ يُحَاوِرُهُ أَنَاْ أَكْثَرُ مِنكَ مَالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ قَالَ مَآ أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هذِهِ أَبَداً وَ مَآ أَظُنُّ السّاعَةَ قَآئِمَةً وَ لَئِن رُّدِدْتُّ إِلَى رَبِّى لاََجِدَنَّ خَيْراً مِّنْهَا مُنْقَلَباً قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَ هُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِى خَلَقَكَ مِن تُرَاب ثُمَّ مِن نُّطْفَة ثُمَّ سَوّكَ رَجُلاً لَّـكِنَّاْ هُوَ اللّهُ رَبِّى وَ لاَأُشْرِكُ بِرَبِّى أَحَداً وَ لَوْ لاَ إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَآءَ اللّهُ لاَ قُوَّةَ إلاَّ بِاللّهِ إِن تَرَنِ أَنَاْ أَقَلَّ مِنكَ مَالاً وَ وَلَداً فَعَسَى رَبِّى أَنْ يُؤْتِيَنِ خَيْراً مِّنْ جَنَّتِكَ وَ يُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسبَاناً مِّنَ السَّمَآءِ فَتُصْبِحَ صَعِيداً زَلَقاً أَوْ يُصْبِحَ مَآؤُهَا غَوْراً فَلَن تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَباً وَ أُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ

يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلَى مَآ أَنْفَقَ فِيهَا وَ هِىَ خَاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِهَا وَ يَقُولُ يا لَيْتَنِى لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّى أَحَدَاً وَ لَمْ تَكُن لَّهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَ مَا كَانَ مُنْتَصِراً هُنَالِكَ الْوَلايَةُ لِلّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَواباً وَ خَيْرٌ عُقْباً ;

اى پيامبر!  براى آنان مثالى بزن: آن دو مرد، كه براى يكى از آنها دو باغ از انواع انگورها قرار داديم و گرداگرد آن دو باغ  را با درختان نخل پوشانديم و در ميانشان زراعت پربركتى قرار داديم; هر دو باغ، ميوه آورده بود،ميوه هاى فراوان ، و چيزى فروگذار نكرده بود; و ميان آن دو، نهر بزرگى جارى ساخته بوديم.

صاحب اين باغ، درآمد فراوانى داشت; به همين جهت، به دوستش ـ در حالى كه با او گفتگو مى كرد ـ چنين گفت: «من از نظر ثروت از تو برتر و از نظر نفرات نيرومندترم!» و در حالى كه نسبت به خود ستمكار بود، در باغ خويش گام نهاد و گفت: «من گمان نمى كنم هرگز اين باغ نابود شود! و باور نمى كنم قيامت برپا گردد! و اگر به سوى پروردگارم بازگردانده شوم و قيامتى در كار باشد ، جايگاهى بهتر از اين جا خواهم يافت.

دوستِ با ايمانِ وى ـ در حال گفتگو با او ـ گفت: «آيا به خدايى كه تو را از خاك و سپس از نطفه آفريد و پس از آن تو را مرد كاملى قرار داد، كافر شدى؟! ولى من كسى هستم كه «اللّه» پروردگار من است و هيچ كس را شريك پروردگارم قرار نمى دهم.

چرا هنگامى كه وارد باغت شدى، نگفتى اين نعمتى است كه خدا خواسته است؟! قوّت و نيرويى جز از ناحيه خدا نيست. و اگر مى بينى من از نظر مال و فرزند از تو كمترم ] مطلب مهمّى نيست 

شايد پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد; و مجازات حساب شده اى از آسمان  بر باغ تو فرو فرستد، به گونه اى كه آن را به زمين بى گياه لغزنده اى مبدّل  كند.

و يا آب آن در اعماق زمين فرو رود، آن گونه كه هرگز نتوانى آن را به دست
آورى.

 به هر حال عذاب الهى فرا رسيد، و تمام ميوه هاى آن نابود شد; و او به خاطر هزينه هايى كه در آن صرف كرده بود، پيوسته دست هاى خود را به هم مى ماليد ـ در حالى كه تمام باغ بر داربست هايش فرو ريخته بود ـ و مى گفت: «اى كاش كسى را همتاى پروردگارم قرار نداده بودم!

و گروهى نداشت كه او را در برابر عذاب خداوند يارى دهند و از خودش نيز نمى توانست يارى گيرد.

در آنجا ثابت شد كه ولايت و قدرت از آنِ خداوندِ بر حق است. اوست كه برترين ثواب و بهترين عاقبت را براى مطيعان دارد!

دورنماى بحث

مثالى كه در اين دوازده آيه ـ كه از طولانى ترين مثل هاى قرآن است ـ بيان شده، مَثَل افراد مؤمن و كافر يا مَثَل افراد مستكبر و مستضعف است كه قرآن اين دو گروه را به دو نفرى تشبيه كرده است كه يكى بسيار ثروتمند و مغرور به مال و ثروت خويش و ديگرى انسانى مستضعف، ولى مؤمن و خداشناس است، كه سرانجام به سبب ناسپاسى، تمام ثروت آن مرد مغرور نابود شد و اين امر موجب بيدارى او از خواب غفلت گشت. در اين مَثَل نكات ظريف و لطيفى نهفته است كه بدان خواهيم پرداخت.

ارتباط آيات مثل با آيات پيشين

چرا خداوند متعال، آيات دوازده گانه مَثَل را در اين سوره در ضمن آيات (32ـ44) مطرح نموده است؟ آيا ارتباطى بين اين آيات، و آيات گذشته وجود دارد؟

پاسخ : اگر به آيات قبل مراجعه كنيم، درمى يابيم كه آيات مذكور به هم مرتبط هستند و به همين سبب، بيان مثل فوق در اين سوره لازم به نظر رسيده است.

از اين رو، خداوند در آيه 28 همين سوره مى فرمايد:

وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَوةِ وَ الْعَشِىِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ وَ لاْ تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الْحَيَـوةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَوَيهُ وَ كانَ اَمْرُهُ فُرُطاً

 پيامبر ما!  با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مى خوانند و تنها رضاى او را مى طلبند و هرگز به خاطر زيورهاى دنيا، چشمان خود را از آنها برمگير! و از كسانى كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن، همانها كه از هواى نفس پيروى كردند و كارهايشان افراطى است!

در شأن نزول آيه شريفه بالا آمده است كه عدّه اى از ثروتمندان مشرك عرب به خدمت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) شرفياب گشته، عرض كردند: «ما مايل هستيم كه جزء اصحاب و ياران شما به شمار آييم و به جرگه مسلمانان بپيونديم و توحيد و رسالت را بپذيريم; ولى در اطراف شما انسان هاى فقير و نيازمندى وجود دارد كه براى ما ناخوشايند است در كنار آنها بنشينيم; زيرا آنها با ما تناسبى ندارند; سلمان ها، ابوذرها، صهيب ها، خبّاب ها و مانند آنان را از خود دور كن! اين افرادِ پا برهنه آستين پاره را از گرد خود پراكنده ساز تا ما ثروتمندان بر گرد تو حلقه بزنيم!(1)»

بر همين اساس، آيه شريفه فوق ـ كه معيار و منطق اصلى اسلام را با خود به ارمغان آورده است ـ نازل شد و خداوند وظيفه پيامبر(صلى الله عليه وآله) را در اين مسأله روشن ساخت.

شكستن ارزش هاى كاذب از اهداف انبياست

از اهداف مهم پيامبران و اولياى خداوند ـ مخصوصاً پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) ـ شكستن ارزش هاى كاذب بوده است; براى اين كه در نظر مردم بت پرست عصر جاهليّت، «ثروت و مال» بالاترين ارزش ها به شمار مى رفته و اكنون نيز در دنياى ما، اين ارزش كاذب حاكم است و تا زمانى كه اين نوع ارزش ها بر جوامع حكومت كند،

دنيا به سامان نخواهد نشست.

آن هنگام كه حضرت رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله)مبعوث گشت و از دين نوپاى اسلام خبر داد، برخى از مشركان مكّه به يكديگر گفتند:

بياييد خبر جديدى برايتان داريم! كودكى يتيم و بى مال و ثروت ادّعاى نبوّت و رسالت از سوى خداوند مى كند! مگر اين مسأله امكان دارد! اگر قرار بود خداوند كسى را به سوى ما بفرستد، چرا از ميان اين همه ثروتمندان مكّه و طائف كسى را انتخاب نكرد! (وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُل مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظيم(2))

علّت اين كه مشركان مكّه اين سخن را مى گفتند، اين بود كه بالاترين ارزش در نزد آنها مال و ثروت بود. هنگامى كه حضرت موسى(عليه السلام) فرعون را به دين الهى دعوت كرد، فرعون در حالى كه به وضع ظاهرى موسى(عليه السلام) مى نگريست، با خنده گفت: «مگر چوپان هم پيامبر مى شود! من با اين همه ثروت و قدرت، تسليم يك چوپان بشوم!»

آرى! قدرت و ثروت، ارزش والاى آن مردم به شمار مى رفت و پيامبران براى شكستن اين ارزش هاى نادرست مبعوث شدند. قرآن مجيد در آيات متعدّدى از يك سو، دنيا و ارزش هاى دنيايى، همچون مال و ثروت و فرزند را، بازيچه مى شناسد(3) و از سوى ديگر، ارزش حقيقى و واقعى را تقوا معرّفى مى كند.(4)

از اين رو، خداوند در سوره زخرف آيه 33 مى فرمايد:

«اگر مردم گمراه نمى گشتند، ما به كفّار آن قدر پول و ثروت مى داديم كه سقف هاى خانه هاشان را از نقره بسازند و نردبان هاى نقره اى درست كنند، تا بدانيد پول و ثروت ارزش واقعى نيست!»

در آيه 53 همين سوره نيز آمده است كه فرعون درباره نبوّت حضرت موسى(عليه السلام) به

اطرافيان و دربارى ها و مردم مصر گفت: «اگر موسى راست مى گويد چرا دستبندهاى طلا به او داده نشده است!» يعنى پيامبر بايد ثروتمند باشد!

پيامبران مبعوث گشتند تا اين توهّمات باطل را از بين ببرند و اين ارزش هاى دروغين را بشكنند; آيه شريفه مَثَل نيز براى شكستن اين ارزش هاى كاذب نازل شده است.

«وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَوةِ وَ الْعَشِىِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ»

پيامبر ما ! تو بايد با سلمان ها، ابوذرها، بلال ها، صهيب ها و مانند آنها بسازى! زيرا اين گونه افراد، كسانى هستند كه صبح و شام به درگاه خداوند روى مى آورند و در مقابل خداوند به خاك مى افتند. اگرچه اين افراد، پاهايشان برهنه و انسان هاى فقير و بى چيزى هستند; ولى قلب آنها مملوّ از نور ايمان و معرفت خداوند بزرگ است.

«وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا.»

از اين مسلمانان پاك باخته چشم بر مدار! مبادا زينت حيات دنيا، ثروت و اموال ثروتمندان، زرق و برق دنياى آنان، تو را بفريبد! از اين گونه افراد كه قلبشان از ياد ما غافل است، اطاعت و پيروى مكن!

«وَ اتَّبَعَ هَوَيهُ وَ كانَ اَمْرُهُ فُرُطاً»

اين ثروتمندان تابع هوى و هوس خويش هستند و تمام كارهايشان افراط و تفريط است!

از اين آيه شريفه استفاده مى شود كه اسلام از آنِ مستضعفان و زجركشيدگان است، نه ثروتمندان و خودبرتربينان!

اين منطق براى برخى تعجّب آور بود; به همين جهت براى رفع اين تعجّب و حيرت، خداوند براى افراد مستكبر و مستضعف مثالى زد تا مسأله براى همگان كاملاً روشن شود.

پی نوشتها:

1- 1- تفسير نمونه، جلد 15، صفحه 414

2- سوره زخرف، آيه 31

3- اين مضمون در آيات متعدّدى، از جمله آيه 32 سوره انعام، 64 سوره عنكبوت، و 36 سوره محمّد، آمده است

4- سوره حجرات، آيه 13

منبع: کتاب مثالهاى زيباى قرآن، جلد دوم

ادامه دارد................



ارسال شده در تاريخ چهارشنبه 13 آبان 1388 | لينک مطلب | نظرات(0)
دعاى آدم و حوا

آدم و حوا داستان پر رمز و رازى دارند. خداوند آنان را در بهشت جاى داد و دستور داد تا از فلان ميوه يا دانه نخورند. اما شيطان آنان را وسوسه كرد و آنان از آن خوردند و گرفتار شدند. خداوند به آنان گفت: <آيا من شمارا از آن نهى نكردم و نگفتم كه شيطان دشمن آشكار شماست.»

http://www.borhan.rasekhblog.com

در اين هنگام، آدم و حوا توبه كردند و دست به دعا برداشتند و گفتند:

رَبّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكونَنَّ مِنَ الخاسِرينَ؛ (1)

بارالها، ما به خود ستم كرديم - كه نافرمانى تو كرديم - اگر ما را نيامرزى و به ما رحم نكنى ما از زيان كاران خواهيم بود.

پی نوشتها:

1- اعراف (7) آيه 23

منبع: کتاب دعاهاى قرآنى



ارسال شده در تاريخ چهارشنبه 13 آبان 1388 | لينک مطلب | نظرات(0)
اللّه جل جلاله

1- اللّه است و معبودى جز او نيست , زنده و پاينده است .
2- اللّه است و معبودى جز او نيست , نامهاى نيكوتر ويژه اوست .
3- اللّه است و معبودى جز او نيست , مومنان بايد بر اللّه توكل كنند و بس .
4- اللّه است و معبودى جز او نيست , به يقين در روز رستاخيز, كه هيچ شكى در آن نمى باشد, شما راگرد خواهد آورد.
چه كسى راستگوتر از اللّه است .
5- اللّه نور آسمانها و زمين است .
6- اللّه بهتر مى داند كه رسالت خويش را در كجا قرار دهد.
7- اللّه است آن كه آسمانها و زمين را آفريد و از آسمان آبى فروفرستاد, و به وسيله آن از ميوه ها براىشما روزى بيرون آورد.
8- اللّه دوست و كار0ساز كسانى است كه ايمان آورده اند, آنان رااز تاريكيها به سوى روشنايى بيرونمى برد.
9- اللّه است آن كه شما را آفريد, آنگاه به شما روزى عطا فرمود,سپس شما را مى ميراند و پس از آنزنـده تـان مـى گرداند.
آيا درميان شريكهايى كه شما (براى او مى پنداريد) كسى هست كه چيزىازاين كارها را بتواند انجام دهد.

http://www.borhan.rasekhblog.com


او منزه است از آنچه (برايش ) انبازقرار مى دهند.
10- اللّه اسـت آن كـه زمـين را قرارگاه شما قرار داد و آسمان رابرافراشت و شما را صورتگرى كرد وصورتهايتان را نيكوگردانيد و از چيزهاى پاكيزه به شما روزى بخشيد.
11- اللّه به بندگانش مهربان است , هركه را خواهد روزى دهد, اونيرومند و شكست ناپذير است .
12- اللّه آفريننده همه چيز است و او بر هر چيز نگهبان است .
13- اللّه اسـت كـه آفـريـنـش را آغـاز مـى كـند, سپس آن را بازمى گرداند, پس از آن به سوى او بازگردانيده مى شويد.
14- اللّه اسـت كـه شـمـا را آفـريـد درحالى كه ناتوان بوديد, پس ازناتوانى نيرو و توان بخشيد, بعد ازنيرومندى ناتوانى و پيرى قرارداد, هرچه خواهد مى آفريند و او دانا و توانا است .

منبع: کتاب انوار از قرآن



ارسال شده در تاريخ چهارشنبه 13 آبان 1388 | لينک مطلب | نظرات(0)
چرا مى گوئيم قرآن تحريف نشده

شما خواننده گرامى بايد توجه كنى كه قطعا سخن درست محكم و استوارى كه به دلائل قطعى از عقلى و نقلى مسلم و روشن شده اين عقيده است كه هر آن چه از قرآن كريم در دسترس مردم هست تمامش چيزهائى است كه خداوند بلند مرتبه بر پيامبرش آخرين برانگيختگان ، حضرت محمد بن عبدالله (ص ) فرو فرستاده ، و هيچگونه كم و زيادى در آن نشده و دليل اين عقيده اين است كه :
1- اندازه سوره هاى قرآن كه يكصد و چهارده تاست بدون ترديد از دوران خود رسول خدا (ص ) تا كنون تغيير نيافته است .
2- ترتيب و در جاى خود قرار دادن آيات و سوره ها، به دستور شارع مقدس بوده كه كسى حق چون و چرا در آن را ندارد، و يقينا به دستور پيامبر (ص ) بوده و همانگونه كه جبرئيل امين وحى خدا به فرمان پروردگارش به او خبر داده ، تنظيم گرديده است .
3- در زمان زندگى پيامبر خدا پيش از آن كه جهان فانى را بدرود گويد مردم سوره ها را با نامهاى ويژه شان مى شناختند .
4- سرح ريزى حروف و علائم ، و صورت سازى خطوط در قرآن مجيد طبق همان طرحى است كه از نوشته هاى نويسندگان وحى در دوره پيامبر نمونه بردارى شده است .

http://www.borhan.rasekhblog.com


5- علت آن كه در آغاز نهمين سوره قرآن برائت آية بسم الله الرحمن الرحيم نوشته نشده ، آن است كه : چنانكه با يكصد و سيزده سوره ديگر غير آن يكباره نازل شده با اين سوره نازل نگرديده است .
6- بسم الله الرحمن الرحيم جزء هر سوره است همانگونه كه جزء آيه اى از سوره 27 نمل مى باشد (1)
7- اخبار و آثارى كه گوياى آن است كه عده زيادى از ياران پيغمبر در دوران آن حضرت يا بعد از درگذشت آن بزرگوار قرآن را گرد آورده اند مانند آن كه گويند: در دوره خلافت ابوبكر آيات پراكنده قرآن جمع آورى شده مقصود آن نيست كه آنان آيات را در سوره ها مرتب نمودند.در مورد ترتيب سوره ها نيز بزودى به تحقيق خواهيم پرداخت . همه اين مطالب را كه ياد آور شديم عقيده اهل تحقيق از دانشمندان پيرو ائمه اطهار است كه بهشت خداجايگاهشان باد و جز آنان برخى از علماء اهل تسنن نيز به آن معتقد مى باشند و هر كه عقيده اى بر خلاف آن را برگزيده بدون بصيرت بوده و سخن بيهوده اى گفته و به كوره راهى گام نهاده است . لازم به تذكر است اگر مى خواستم در هر يك از عناوين فوق همه دلائل آن را مفصلا يادآورى نمائيم و بطلان گفته مخالف را بياوريم نوشته ما به درازا مى كشيد، و سخن روياروى ما پراكنده مى گشت و گرفتارى ما افزون مى گشت ، بدين جهت مختصرى از دلايل هر يك از آن عناوين را مى آوريم و به خواست خدا براى آن كه در قفسه سينه دلى سالم دارد بسنده خواهد بود .

پی نوشتها:

1- انه من سليمان و انه بسم الله الرحمن الرحيم ؛ النمل 27

منبع: کتاب قرآن هرگز تحريف نشده



ارسال شده در تاريخ سه شنبه 12 آبان 1388 | لينک مطلب | نظرات(0)
مطالب اخير
بنرهاي دوستان
موضوعات
آرشيو ماهيانه مطالب
جستجو در مطالب

نظرسنجي
آیه امروز
حديث امروز

آخرین مقالات قرآن شناسی
درباره وبلاگ


يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا ( اى مردم! دليل روشن از طرف پروردگارتان براى شما آمد؛ و نور آشکارى به سوى شما نازل کرديم ) سوره نساء آيه 174

منوي اصلي
زمان

لينک هاي دوستان
حمایت می کنیم
اشتراک خبرنامه





Powered by WebGozar

لوگودوني
آمار و اطلاعات
» بازديد کل: 33840
» تعداد کل پست ها : 51

خروجی آر.اس.اس وبلاگ

افتخارات وبلاگ

كسب رتبه سوم بخش آزاد جشنواره قرآني كلام نور كسب رتبه سوم بخش آزاد جشنواره قرآني كلام نور
يکي از برندگان مسابقه وبلاگ نويسي راسخون

يکي از برندگان مسابقه وبلاگ نويسي راسخون

Theme Design By Moh3en Razani & Translated & Edited By Borhan