شهداودفاع مقدس
مامدیون شهداوایثارگران هستیم
موضوعات
دیگر امکانات
تماس با ما


 

    كتاب «جنگ تحمیلی 8 ساله و ارامنه ایران» به تازگی توسط بنیاد انتشاراتی خلیفه‌ری ارامنه تهران منتشر شده است. این كتاب از 10 فصل و 300 صفحه تشكیل شده است.
از کتاب جنگ تحمیلی هشت ساله و ارامنه ایران، در کلیسای «پطروس مقدس» تهران رونمایی شد.
 این کتاب که با هدف نشان دادن انسجام یکپارچه ملت ایران در هشت سال دفاع مقدس تألیف شده، حضور ارامنه را در سال‌های جنگ تحمیلی و دفاع از ایران كارساز دانسته است.
در این مراسم، خانم «آوانِسیان»، رئیس شورای خلیفه‌گری ارامنه تهران، کتاب جنگ تحمیلی هشت ساله و ارامنه ایران را جزیی از تاریخ ایران دانست و گفت: ارامنه از اقوام بومی ایران هستند.
 دفاع از شرف بر همه واجب است و شرکت ارامنه نیز در این چهارچوب قابل ارزیابی است و چنانچه ارامنه برای دفاع از شرف، انقلاب و میهن خود در میدان‌های نبرد حاضر نمی‌شدند جای تأسف داشت.


 


ارسال شده توسط : محمدعلي حاجيان
ادامه مطلب
[ دوشنبه 8 آذر 1389 4:53 PM ] [ محمدعلي حاجيان ]

فرهنگ جبهه انقلاب اسلامی ایران در جنگ تحمیلی (1359 ـ 1367 هـ. ش) موضوع كلی مجموعه گفتار و نوشتار و رفتار رزمندگانی از سراسركشور در جبهه های جنگ تحمیلی در دوره دفاع مقدس است.
هدف طرح، جمع آوری، تدوین و تكثیر مظاهر فرهنگ مذكور در انواع و عناوین بیست و چندگانه اصطلاحات و تعبیرات، شعارها و رجزها، نام ها و نشانی ها، شوخ طبعی ها، كلمات قصار، حاضرجوابی ها، مكاتبات، یادگار نوشته ها، خلاقیت ها، بازی ها، اوقات فراغت و .... در قطع و قالب كتاب است.
منابع اطلاع رسان طرح، یكصد و پنجاه هزار رزمنده محصل در مقاطع مدارس ایثارگران، مراكز تربیت معلم و مراكز آموزش عالی عادی و نظامی (دافوس) (سال های 1366 ـ 1380 هـ. ش) در كل كشور است.
روش تحقیق، میدانی و بر اساس استقرا ناقص است . در مراكز تجمع نیرو، با طرح و توجیه مسئله، توزیع فیش كارت های حاوی سؤالات مربوط به مشخصات شخصی و رزمی، یافته های ذهنی راویان بر اساس علاقه مشابهت و قرینه یابی نمونه گیری و سندسازی می شود.
این دست نوشته ها به عنوان اصل خبر مورد مداقه قرار می گیرند و محتویاتشان از حیث داخل و خارج موضوع بودن، صحت انتساب به جبهه و جنگ (در مقایسه و مراجعه به سایر فیش ها با ملاحظه وحدت زمان و مكان) ضعف تالیف، مشترك و مكرر بودن، كدگذاری و نمایه سازی می شوند.
از مجموع ده ها هزار فیش به دست آمده بیش از یازده هزار صفحه كتاب در هفده  موضوع منتشر و بالغ بر چهار هزار صفحه در دست تحقیق و تالیف است. همكاران این پروژه دارای تحصیلات عالیه و سوابق حضور در میادین نبرد هستند.
این دایرةالمعارف مستند توانسته است تاكنون نقد بسیاری از اساتید و ارباب نظر را در داخل و خارج كشور به خود معطوف و جایگاه ویژه ای در حیطه‌ی ادبیات پایداری كسب نماید، فرازهایی از این آرا در ادامه‌ تقدیم علاقمندان می گردد در كتاب های جبهه ای نو در فرهنگ شناسی ایران  منتشر شده است.
این مجموعه در نخستین دوره انتخاب پژوهش های برتر فرهنگی سال 1375 در حوزه فرهنگی ـ اجتماعی برگزیده شده است.

 


ارسال شده توسط : محمدعلي حاجيان
ادامه مطلب
[ دوشنبه 8 آذر 1389 4:51 PM ] [ محمدعلي حاجيان ]

این اثر در بردارنده‌ی خطارات شهید زنده‌ای است كه مایه‌ی مباهات و افتخار مردم مسلمان ایران و نیروهای ارتش جمهوری اسلامی می‌باشد.
او در طول هشت سال دفاع مقدس و با وجود جراحت‌های بسیار، توانست 142 تانك و 51 دستگاه نفربر زرهی ، معادل كل ادوات یك لشكر دشمن را منهدم كند.
پایمردی، انگیزه و ایمان و توكل او به قدرت لایزال الهی، تجلی بخش آیه‌ی ‹‹‌و ما رمیت اذ رمیت و لكن الله رمی››‌ شد و حماسه‌ای جاودان آفرید.
 شكارچی /گرد آورنده: جعفری، مجتبی
تاریخ انتشار: مرداد 1383تعداد صفحات: 100قیمت: 6000 ریال
قطع: رقعی نوبت چاپ: اول شمارگان: 3000

www.iricap.com/


ارسال شده توسط : محمدعلي حاجيان
ادامه مطلب
[ دوشنبه 8 آذر 1389 4:49 PM ] [ محمدعلي حاجيان ]

* بابا درس داد / داستان های كوتاه برای گروه سنی ج
    بچه كه بودم همیشه همراه دایی مرتضی به مزار شهیدان می رفتیم. . . به قبرستان كه می رسیدیم باید از كنار قبرهای زیادی می گذشتیم تا به انتهای قبر ها برسیم كه قبر كوچكی آن جا بود كه دایی همیشه یك شاخه گل روی آن می گذاشت. . . یك روز هنگام برگشتن از دایی پرسیدم: این قبرِ كیه كه هر پنجشنبه براش یك شاخه گل میآری؟ دایی گفت: یكی از دوست های دائیه كه شهید شده. گفتم: پس چرا اندازه اش مثل بقیه قبر ها نیست. آخه این خیلی كوچیكه؟ دایی با خنده گفت: آخه این دوست دایی خیلی كوچیك بود. درست اندازه تو. . .
    بابا درس داد / داستان های كوتاه برای گروه سنی ج
    نویسنده: معصومه گومه جمهور
    تصویرگر: علی نامور ‎/ چاپ اول: ۱۳۸۶  قیمت: ۶۰۰۰ ریال
    انتشارات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس


  *  در صلاة باران / مجموعه اشعار دفاع مقدس (استان گیلان)
    كتاب حاضر، مجموعه ای است از اشعار شاعران خوب گیلانی كه جملگی با موضوع دفاع مقدس سروده شده اند. در این مجموعه، از بیش تر شاعران نام آشنای این استان، اشعاری به چشم می خورد كه در مجموع، ویژگی های خاص شاعران این خطه زیبا و سرسبز میهن مان را می توان در آنها مشاهده كرد. شاعرانی همچون: اكبر اكسیر، منوچهر جراح زاده، رحمت حقی پور، كریم رجب زاده، غلام رضا رحم دل، محمد شمس لنگرودی، سید ضیاالدین شفیعی، حمیدرضا شكارسری، بهمن صالحی و . . . .
     در صلاة باران / مجموعه اشعار دفاع مقدس (استان گیلان)
    به اهتمام: رحیم زریان
    چاپ اول: ۱۳۸۶  شمارگان: ۳ هزار نسخه  قیمت: ۲۲۰۰۰ ریال
    انتشارات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس


   * كنار چشم خدا /  مجموعه شعر دفاع مقدس شاعران استان گیلان
    این كتاب نیز مجموعه شعری است با موضوع دفاع مقدس كه توسط شاعران استان گیلان سروده شده، اما این سروده ها در شناسنامه كتاب، به اشتباه، به شاعران استان همدان نسبت داده شده است. در یادداشت كوتاهی با عنوان حرف اول، كه در ابتدای مجموعه و به قلم گردآورنده اشعار- فرامرز محمدی پور- نوشته شده است، می خوانیم:
    «پنجره را بگشاییم و با آواز باران؛ باران سرزمین گیل و دیلم، ترانه خوان بهشت عاشقان شویم. همراه با شاعران دلسوخته عشق و مهربانی كه پیش تر در مجموعه های «بهشت همین جا بود» و «صدای ما را از بهشت می شنوید» ترانه های آبی تر از دعا را ترنم كردند و اینك با «كنار چشم خدا» برگزیده اشعار شاعران امروز گیلان كه بوی یكدلی ۸ سال دفاع مقدس را به همراه دارد، همصدایی و همدلی را به بازخوانی می نشینیم. . . »
   


ارسال شده توسط : محمدعلي حاجيان
ادامه مطلب
[ دوشنبه 8 آذر 1389 4:48 PM ] [ محمدعلي حاجيان ]

شهید سرلشكر حسن آبشناسان , در تهران و در خانواده‌ای مذهبی متولد و از ابتدا با قرآن و معارف اسلامی مأنوس شد. او در سال 1336 به دانشكده‌ی افسری رفت و در سال 1339 با درجه‌ی ستوان دومی فارغ التحصیل شد. وی علاقه ی وافری به امور نظامی داشت و دوره ی دافوس ( دانشكده ی فرماندهی و ستاد ) را با موفقیت به پایان رسانید . پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، به همت او بسیاری از نیروهای ارتش و بسیج ، امكان آموزش نظامی یافتند . در عین حال حضور او در كردستان ، تأثیر زیادی در آرام سازی آن منطقه داشت . با شروع جنگ تحمیلی ، شهید آبشناسان به منطقه ی جنوب اعزام شد و در ستاد جنگ های نامنظم فعالیت كرد و سرانجام در عملیات قادر ، در سال 1364 به شهادت رسید .
  شیر صحرا /گرد آورنده: پوربزرگ (وافی)، علیرضا
تاریخ انتشار: تیر 1382تعداد صفحات: 120قیمت: 8000 ریال
قطع: رقعی نوبت چاپ: اول شمارگان: 2500

www.iricap.com


ارسال شده توسط : محمدعلي حاجيان
ادامه مطلب
[ دوشنبه 8 آذر 1389 4:46 PM ] [ محمدعلي حاجيان ]

آن‌ها كه بر فراز آسمان درس پرواز آموخته بودند، دیگر زیستن برخاك زمین میسرشان نبود و جنگ بهانه‌ای بود تا مشق نیمه‌كاره‌ آسمانی بودنشان را كامل كنند. هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران همپای تمام ارگان‌های دیگر نیروهای مسلح در طول دفاع مقدس، شهدای زیادی را تقدیم انقلاب و اسلام نمود كه شرح زندگی نامه‌ آنها، موضوع این كتاب است.
 اهالی آسمان (خاطرات فرماندهان هوانیروز)
گرد آورنده: پوربزرگ (وافی)، علیرضا
تاریخ انتشار: فروردین 1383 تعداد صفحات: 464
قیمت: 29000 ریال قطع: وزیری نوبت چاپ: اول شمارگان: 3000
 انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی

www.iricap.com


ارسال شده توسط : محمدعلي حاجيان
ادامه مطلب
[ دوشنبه 8 آذر 1389 4:45 PM ] [ محمدعلي حاجيان ]

كتاب "جنگ،نمایش،اسطوره " در پنج فصل با عنوان "پایش مرز و مرزبانی"،"آرش شیواتیر آزاده جانباز"،"رستم مرزبان دلیر ایران"، "یادگار زریران حماسه شور انگیز عشق و ایمان" و "جنگ ،نمایش ،اسطوره " تالیف شده است.
 بالازاده پیشتر درباره این كتاب گفته بود:در فصل اول این كتاب به واژه "مرز" كه به معنی "سرحد" آمده و ریشه در اساطیر كهن دارد و در فصل دوم به اسطوره" آرش" جداكننده مرز ایران و توران پرداختم،برای نوشتن این بخش تمام كتاب هایی راكه درباره آرش نوشته شده مطالعه كردم.
 در فصل سوم به "رستم"،مرزبان ایران پرداختم كه در مواقع خطر برای كمك می آید و با كارهای بزرگ ،وحدت را حفظ می كند.
بالازاده با بیان این كه در فصل چهارم داستان "یادگار زریران"،حماسه شورانگیز افرادی راكه از مرزهای كشور دفاع كرده اند می خوانید، اشاره كرده: در فصل آخر، نمایشنامه هایی راكه با زاویه مرز،داستان آرش،دفاع از مرزها و تعزیه نوشته شده اند به عنوان نمونه آورده و توضیحاتی درباره نقاط قوت و ضعف این آثار داده ام.
كتاب "جنگ،نمایش،اسطوره " نوشته "امیر بالازاده" در انتشارات سوره مهر به چاپ رسید.

www.iricap.com


ارسال شده توسط : محمدعلي حاجيان
ادامه مطلب
[ دوشنبه 8 آذر 1389 4:41 PM ] [ محمدعلي حاجيان ]

‌‌شهری در آسمان (قسمت اول)


‌‌‌‌‌‌قسمت اول:
با خود می‌گفتم: از دوازدهم مهر ماه ١٣٥٩ چه به یاد داری؟ هیچ! آنجا که تو به آن پای می‌نهادی خرمشهر نبود، خونین‌شهر نیز نبود... این شهر دروازه‌ای در زمین داشت و دروازه‌ای دیگر در آسمان. و تو در جست و جوی دروازه‌ی آسمانی شهر بودی که به کربلا باز می‌شد و جز مردانِ مرد را به آن راه نمی‌دادند.

زمان، بادی است که می‌وزد؛ هم هست و هم نیست. آنان را که ریشه در خاک استوار دارند از طوفان هراسی نیست. جنگ می‌آمد تا مردانِ مرد را بیازماید. جنگ آمده بود تا از خرمشهر دروازه‌ای به کربلا باز شود.

با خود می‌گفتم: جنگ بر پا شده بود تا از خرمشهر دروازه‌ای به کربلا باز شود و محمد جهان‌آرا به آن قافله‌ای ملحق شود که به سوی عاشورا می‌رفت.

یک روز شهر در دست دشمن افتاد و روزی دیگر آزاد شد. پندار ما این است که ما مانده‌ایم و شهدا رفته‌اند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده‌اند.

مسجد جامع خرمشهر رازدارِ حقیقت است و لب از لب نمی‌گشاید. از خود می‌پرسم: کدام ماندگارتر است؟ این کوچه‌های ویران که هنوز داغ جنگ بر پیشانی دارند و یا آنچه در تنگنای این کوچه‌ها و در دل این خانه‌ها گذشته است؟

در این ویرانه‌ها چه می‌جویی؟ دفترچه‌های مشق شب کودکانی که اکنون سال‌هاست دوران کودکی را ترک گفته‌اند؟ و یا کهنه‌تصویرهایی از مُشت‌های فروبسته و دهان‌هایی که به فریاد باز شده‌اند؟ بر فراز پله‌های ویران، از روزن پنجره‌ها، در لابه‌لای نخل‌های آتش‌گرفته... چه می‌جویی؟ لوحی محفوظ که همه‌ی آنچه را که گذشته است بر تو عرضه دارد؟ این لوح هست، اما تو که چشم دیدن و گوش شنیدن نداری.
 


ارسال شده توسط : محمدعلي حاجيان
ادامه مطلب
[ یک شنبه 7 آذر 1389 11:10 PM ] [ محمدعلي حاجيان ]

‌‌شهری در آسمان (قسمت دوم)


خرمشهر دروازه‌ای در زمین دارد و دروازه‌ای دیگر در آسمان. آن روزها زمین و آسمان به هم پیوسته بود و مردترین مردان از همین خاک بال در آسمان‌ها می‌گشودند. زمین عرصه‌ی ظهور یک حقیقت آسمانی است و جنگ بر پا شده بود تا آن حقیقت ظهور یابد.

دیگر می‌دانستم که در جست و جوی چه هستم، اما محمد نورانی تا آنجا می‌توانست از آن حقیقت باز گوید که کلام تاب می‌آورد، نه بیش‌تر. روزها یکی پس از دیگری گذشته بود و ما پیرتر شده بودیم و از آن شهر آسمانی دورتر و دورتر. شهر مانده بود و ما رفته بودیم.

‌‌ ‌محمد نورانی و سید صالح موسوی واقعه‌ی شهادت جانخراش پرویز عرب را تعریف می‌کنند.

‌‌پرویز عرب، تاریخ تولد ١٣٤٠، تاریخ شهادت ١٣٥٩. سید صالح موسوی همین واقعه را سیزده سال پیش در پرشِن هتل برای ما گفته بود و آن روزها هفده سال بیش‌تر نداشت.

‌‌سیزده سال قبل، آبادان‌
‌حافظه‌ی فیلم‌ها رضا دشتی را به خاطر می‌آورد. سیزده سال پیش در کنار پرشِن هتل آبادان.
آن روز، او از شهادت یکی دیگر از همراهان خویش سخن می‌گفت.

 


ارسال شده توسط : محمدعلي حاجيان
ادامه مطلب
[ یک شنبه 7 آذر 1389 10:26 PM ] [ محمدعلي حاجيان ]

‌‌شهری در آسمان (قسمت سوم)


آیا نام خرمشهر به همین خانه‌ها و خیابان‌ها و کوچه‌ها و نخلستان‌هایی اطلاق می‌شود که در آتش کینه‌ی متجاوزان می‌سوزند؟ و یا نام خرمشهر شایسته‌ی آن خطه‌ای است که جوانانش مبعوث شدند تا حقیقت متعالی وجود انسان را ظاهر کنند؟ باد در جسم شهر می‌وزید و بر آتش کینه‌ی متجاوزان دامن می‌زد، اما روح شهر، ققنوس‌وار از میان خاکستر نخل‌های نیم‌سوخته و خانه‌های ویران و کوچه‌های ناامن سر بر می‌آورد و زندگی می‌یافت.

سوخته‌دلی و سوخته‌جانی را جز از بازار پرآتش عشق نمی‌توان خرید، چرا که جز پروانگان بی‌پروای عشق، کسی جرأت بال سپردن به شعله‌ی این شمع را ندارد. شهید ابوالفضل اسماعیلی، و یا آن دیگری، شهید علی لسانی... و شهدای دیگری از این جمع که نامشان را نمی‌دانیم.

و به‌راستی آیا زیباتر از این راهی وجود داشت که خداوند از آن طریق، بهترین بندگان خویش را برگزیند؟ مجاهدان این تقرب را به بهای چشم فرو بستن بر تعلق حیات خریده‌اند و مگر آن متاع ارزشمند را جز به بهایی چنین گران می‌توان خرید؟

محمد نورانی خاطره‌ای از شهید سید عبدالرضا موسوی تعریف می‌کند.

‌‌شهید سید عبدالرضا موسوی همین واقعه را برایمان باز گفته بود: دوازده سال پیش. آیا آن روزها می‌دانستیم که این سخن‌ها به چه کار خواهد آمد؟
 


ارسال شده توسط : محمدعلي حاجيان
ادامه مطلب
[ یک شنبه 7 آذر 1389 10:23 PM ] [ محمدعلي حاجيان ]

‌‌شهری در آسمان (قسمت چهارم)


ورودی خرمشهر، میدان مقاومت‌
‌‌بر این میدان نامی شایسته نهاده‌اند، اما آنان که یاد آن مقاومت عظیم را در دل محفوظ داشته‌اند پیر شده‌اند و پیرتر. کودکان می‌انگارند که فرصتی پایان‌ناپذیر برای زیستن دارند، اما چنین نیست و بر همین شیوه، ده‌ها هزار سال است که از عمر عالم گذشته است. یعنی بقا و جاودانگی را در اینجا نمی‌توان جست و هر کس جز یک بار فرصت گوش سپردن به این سخن را نمی‌یابد. کودکان می‌پندارند که فرصتی پایان‌ناپذیر برای زیستن دارند، اما فرصت زیستن، چه در صلح و چه در جنگ، کوتاه است، به کوتاهی آنچه اکنون از گذشته‌های خویش به یاد می‌آوریم.

یک روز آتش جنگ ناگاه جسم شهر را در خود گرفت. آن روزها گذشت، اما این آتش که چنگ در جسم ما افکنده جز با مرگ خاموشی نمی‌گیرد. رسول و بهنام سیزده‌ساله اکنون به سرچشمه‌ی جاودانگی رسیده‌اند. آنان خوب دریافتند در جایی که هیچ چیز جز لمحه‌ای کوتاه نمی‌پاید، برای جاودان ماندن چه باید کرد. سخن عشق نه فقط پیر و جوان نمی‌شناسد، بل جوانان که نسبت به ملکوت جدید العهدند و هنوز به اعماق این چاه فرو نیفتاده‌اند و ثقل خاک زمین‌گیرشان نکرده است، گوش و چشمی گشوده‌تر دارند.

‌‌آبان ماه ٥٩، آبادان‌
‌‌از آبان ماه ١٣٥٩ که کریم را در آبادان دیده بودیم و او از بهنام برایمان گفته بود تا امروز بیش از یازده سال گذشته است. خونین‌شهر یک بار دیگر خرمشهر شده، اما بهنام محمدی همچنان سیزده‌ساله مانده است.

‌‌‌ ‌سید صالح موسوی ماجرای شهادت تقی محسنی‌فر را تعریف می‌کند.
 


ارسال شده توسط : محمدعلي حاجيان
ادامه مطلب
[ یک شنبه 7 آذر 1389 10:21 PM ] [ محمدعلي حاجيان ]

‌‌شهری در آسمان (قسمت پنجم)


خرمشهر شقایقی خون‌رنگ است که داغ جنگ بر سینه دارد... داغ شهادت. ویرانه‌های شهر را قفسی درهم‌شکسته بدان که راه به آزادی پرندگانِ روح گشوده است تا بال در فضای شهر آسمانی خرمشهر باز کنند. زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است. سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند. و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند تا در مقتل کربلای عشق آسان‌تر بریده شوند؟ و مگر نه آنکه از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند که حسین را از سر خویش بیش‌تر دوست داشته باشد؟ و مگر نه آنکه خانه‌ی تن راه فرسودگی می‌پیماید تا خانه‌ی روح آباد شود؟ و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه‌ی سرگردان آسمانی، که کره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند؟ و مگر از درون این خاک اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرم‌هایی فربه و تن‌پرور بر می‌آید؟ پس اگر مقصد را نه اینجا، در زیر این سقف‌های دلتنگ و در پس این پنجره‌های کوچک که به کوچه‌هایی بن‌بست باز می‌شوند نمی‌توان جست، بهتر آنکه پرنده‌ی روح دل در قفس نبندد. پس اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر. پرستویی که مقصد را در کوچ می‌بیند، از ویرانی لانه‌اش نمی‌هراسد.

سید صالح خاطراتی از مجید خیاطزاده تعریف می‌کند.

‌‌زندگی زیباست، اما از مجید خیاطزاده بازپرس که زندگی چیست. اگر قبرستان جایی است که مردگان را در آن به خاک سپرده‌اند، پس ما قبرستان‌نشینان عادات و روزمرگی‌ها را کی راهی به معنای زندگی هست؟ اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر. پرستویی که مقصد را در کوچ می‌یابد از ویرانی لانه‌اش نمی‌هراسد...

 


ارسال شده توسط : محمدعلي حاجيان
ادامه مطلب
[ یک شنبه 7 آذر 1389 10:17 PM ] [ محمدعلي حاجيان ]

‌‌شهری در آسمان (قسمت ششم)


صدای نواختن سنج و دمام روی تصاویری از جنگ چهل و پنج روزه‌ی خرمشهر به گوش‌ ‌‌ ‌می‌رسد.

جنگ اگرچه ادامه‌ی حیات معمول را برید، اما از منظری دیگر، دروازه‌ای به بهشت خاصان اولیای خویش بر ما گشود. تو گویی نبض دلیری و مرگ‌آگاهی است که در سنج و دمام می‌تپد.

‌‌‌ ‌روی تابلوی ورودی شهر نوشته است: «کوچه‌های این شهر به خون شهدا آغشته است،‌ ‌‌ ‌‌با وضو وارد شوید.»

‌رزم‌آوران از این منظر آسمانی به جنگ می‌نگریستند: «در هر وجب از این خاک شهیدی به معراج رفته است؛ با وضو وارد شوید.» این تابلو را بر دروازه‌ی خرمشهر، شهید بهروز مرادی نگاشته است؛ مردی از سلاله‌ی جوانمردان. این تصاویر به سال ١٣٥٩ باز می‌گردد، چهار ماه پس از آغاز جنگ. او تا سال ١٣٦٧ که به شهادت رسید، پای از جبهه‌ها بیرون نگذاشت.

خانه‌ی شهید بهروز مرادی در خیابان نقدی، کنار مسجد اصفهانی‌هاست. در این خانه سه شهید زیسته‌اند: بهروز مرادی، پدر و برادرش.

سید صالح موسوی خاطره‌ای از امیر رفیعی تعریف می‌کند. او که حاضر نشده بود شهر را ترک کند، در کنار فلکه‌ی فرمانداری با یک تیربار ایستاده و خطاب به همرزمانش گفته بود: «شما بروید، اگر شهر رفت من هم می‌روم. من نمی‌توانم شهر را ترک کنم.»


ارسال شده توسط : محمدعلي حاجيان
ادامه مطلب
[ یک شنبه 7 آذر 1389 10:14 PM ] [ محمدعلي حاجيان ]

‌‌با من سخن بگو دوکوهه (قسمت دوم)


‌‌یک بار دیگر، سلام دوکوهه
دوکوهه، تو یک پادگان نیستی، تو قطعه‌ای از خاک کربلایی، چرا که یاران عاشورایی سیدالشهدا را به قافله‌ی او رسانده‌ای. دوکوهه، در باطنِ تو هنوز راز این روزهای سپری‌شده باقی است، می‌دانم، اما دیگر خاک تو قدمگاه این کربلاییان آخرالزمان نیست. بعضی‌ها ما را سرزنش می‌کنند که چرا دم از کربلا می‌زنید و از عاشورا. آنها نمی‌دانند که برای ما کربلا بیش از آنکه یک شهر باشد، یک افق است، یک منظر معنوی است که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده‌ایم؛ نه یک بار و نه دو بار، به تعداد شهدایمان.

دوکوهه، تو خوب می‌فهمی که من چه می‌گویم. تو با حاج همت، با حاج عباس کریمی، با چراغی، با دستواره، با اسکندری، علیرضا نوری، وزوایی، ورامینی، رستگار، موحد، حاج مجید رمضان، صالحی، حاجی‌پور و صدها شهید دیگر انس داشته‌ای. تو که بوسه بر پای بسیجی‌ها زده‌ای، تو که با زمزمه‌ی شبانه‌ی آنها آشنا بوده‌ای، تو که نجواهای عاشقانه‌ی آنها را شنیده‌ای، تو که معنای انسان را دریافته‌ای، تو خوب می‌دانی که ما چه می‌گوییم. آری، تو دیگر در جست و جوی انسان نیستی؛ تو یافتی آنچه را که یافت نمی‌شود.

‌عده‌ای برای بازدید به دوکوهه آمده‌اند.


ارسال شده توسط : محمدعلي حاجيان
ادامه مطلب
[ یک شنبه 7 آذر 1389 10:11 PM ] [ محمدعلي حاجيان ]

‌‌با من سخن بگو دوکوهه (قسمت اول)


‌‌آخرین روز اسفند ١٣٦٧، اندیمشک‌
‌‌اگر بپرسی دوکوهه کجاست، چه جوابی بدهیم؟ بگوییم دوکوهه پادگانی است در نزدیکی اندیمشک که بسیجی‌ها را در خود جای می‌داد و بعد سکوت کنیم؟ پس کاش نمی‌پرسیدی که دوکوهه کجاست، چرا که جواب گفتن به این سؤ‌ال بدین سادگی‌ها ممکن نیست. کاش تو خود در دوکوهه زیسته بودی که دیگر نیازی به این سؤ‌ال نبود. اگر آنچنان بود، شاید تو هم امروز با ما به دوکوهه می‌آمدی؛ ماه‌ها بعد از ختم جنگ، روز تحویل سال.

گفته‌اند: شرف المکان بالمکین _ اعتبار مکان‌ها به انسان‌هایی است که در آنها زیسته‌اند _ و چه خوب گفته‌اند. دوکوهه پادگانی است در نزدیکی اندیمشک که سال‌های سال با شهدا زیسته است، با بسیجی‌ها، و همه‌ی سر مطلب در همین‌جاست.

اگر شهدا نبودند و بسیجی‌ها، آنچه می‌ماند پادگانی بود درندشت، با زمین‌هایی آسفالته، خشک و کم دار و درخت، ساختمان‌هایی معمولی، کوتاه و بلند، و تیرک‌هایی که بر آن پرچم نصب کرده‌اند. اما دوکوهه سال‌ها با شهدا زیسته است، با بسیجی‌ها، و از آنها روح گرفته است؛ روحی جاودانه. دوکوهه مغموم است، اما اشتباه نکنید! او جنگ را دوست ندارد، جمع باصفای بسیجی‌ها را دوست دارد، جمع شهدا را؛ آرزومند آن عرصه‌ای است که در آن کرامات باطنی انسان‌ها بروز می‌یابند.

‌‌داخل پادگان خالی دوکوهه‌
 


ارسال شده توسط : محمدعلي حاجيان
ادامه مطلب
[ یک شنبه 7 آذر 1389 10:06 PM ] [ محمدعلي حاجيان ]

تعداد کل صفحات : 25 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >
درباره وبلاگ

یادمان8سال مقاومت وپایداری رامدیون شهدای گرانقدرجنگ تحمیلی هستیم دراین وبلاگ به خاطرات وسلحشوری های شهیدحسین پیرامی می پردازیم وخاطرات این شهیدعالی قدرودیگرشهیدان میهن اسلامیمان راپاس می داریم
آمار و بازدید ها
کل بازدید:19077
تعداد کل مطالب : 371
تعداد کل نظرات : 17
تاریخ آخرین بروزرسانی : یک شنبه 9 بهمن 1390 
تاریخ ایجاد بلاگ : جمعه 2 مهر 1389