قحطی
باران است
گرم گرم است هوا
توی این بی خبری
،
مرده اند قاصدکا
قحطی
باران است
چشمها گريان است
آفتاب
ظ
لمت
همه جا تابان است
همه جا خشکيده
،
قطره
بارانی نيست
ديگر از ابرها هم کاری
ساخته نيست
ابرها ميترسند
،آ
سمان بی رحم
است
کلبه کوچک آزادی ما در به رويش قفل است
و
ا
ی با
آ
دمها
قحطی
باران است باز هم در خوابند
خند
ه ا
م ميگيرد
چه اميدی به شب
و
ريزش باران دارم؟؟؟!
ما در این خانه بی رحم
کوير
همگی خواهیم مرد