من حسینم،

پناهی ام

خودمو می بینم،خودمو میشنفم،خودمو فکر میکنم...تا هستم جهان ارثیه بابامه !

سلاماش و همه عشقاش و همه درداش و همه تنهاییاش

وقتی هم نبودم مال شما...!

"حسین پناهی دژ کوه" در روستای دژ کوه از توابع شهرستان کهکیلویه(دهدشت یسوق) در استان کهکیلویه و بویراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسه آیت ا... گلپایگانی رفت و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش باز گشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت کرد.تا اینکه روزی زنی برای پرسش مساله ای که برایش پیش آمده بود نزد حسین آمد.او پرسید که:فضله ی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاشم بود،افتاده است.آیا روغن نجس است؟؟؟ حسین با وجود انکه میدانست روغن نجس است،ولی اینرا هم میدانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی خرج سه ،چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند،به زن گفت :نه! همان فضله و مقداری از اطراف انرا در بیاور،باقیمانده روغن مشکلی ندارد. بعد از این اتفاق علی رغم فشارهای اطرفیان ،حسین نتوانست که در کسوت روحانیت باقی بماند و این اقدام او به طرد وی از خانواده انجامید حسین به تهران آمد و در مدرسه اناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه نویسی را گذراند پناهی بازیگری را نخست از "محله بهداشت" آغاز کرد.سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه های خودش ساخت که مدت ها محاق ماند با پخش نمایش "دو مرغابی در مه" از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی ،خودش نیز در آن بازی میکرد ،خوش درخشید در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد او یکی از پر کارترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود. او به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده ، نحوه خاص سخن گفتن و خلوصی که از رفتارش می بارید و طنز تلخش ،بازیگر نقش های خاصی بود اما "حسین پناهی" بیشتر شاعر بود و این شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت نخستین مجموعه شعر او به نام"من و نازی" منتشر شد و تا کنون 16 بار تجدید چاپ شده است.این مجموعه به 6 زبان زنده دنیا نیز ترجمه شده است. در مصاحبه ای از او پرسیدند:دوست داری در چه سنی از دنیا بروی؟؟؟او پاسخ داد:چهل سالگی،او هشت سال دیدرتر از زمانی که خود میپنداشت از پی این جذبه رفت 
.
.
.
 و رسالت من این خواهد بود تا دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم تا در شبی بارانی آن ها را با خدای خویش چشم در چشم هم،نوش کنیم...!