با سلام خدمت دوستان گلم
از اینکه با نظرات قشنگتون به ادم حال میدین کمال تشکر رو دارم یه دلنوشته از خودم براتون میذارم نظر شما خیلی خیلی برام مهمه هر گونه انتقادی رو از ته دل پذیرا هستم دوست دارم عیب و ایرادمو بهم بگین امیدوارم خوشتون بیاد .........
قحطی باران است
گرم گرم است هوا
توی این بی خبری ، مرده اند قاصدکا
قحطی باران است
چشمها گريان است
آفتاب ظلمت همه جا تابان است
همه جا خشکيده ، قطره بارانی نيست
ديگر از ابرها هم کاری ساخته نيست
ابرها ميترسند ،آ سمان بی رحم است
کلبه کوچک آزادی ما در به رويش قفل است
و ا ی بر آ دمها
قحطی باران است ، باز هم در خوابند
خند ه ا م ميگيرد
چه اميدی به شب و ريزش باران دارم؟؟؟!
ما در این خانه بی رحم کوير
همگی خواهیم مرد
قحطی باران است!!!
كتابهای «دوازده داستان سرگردان» نوشتهگابريل گارسيا ماركز و ترجمه بهمن فرزانه و «خروسخوان» نوشته ياشار كمال و ترجمه عليرضا سيف
الديني براي دريافت مجوز راهي ارشاد شدند
.
به گزارش مهر ، «دوازده داستان سرگردان» ، پيش
از اين در سال 1373 توسط رضا موسوي به فارسي ترجمه و از سوي نشر علم منتشر شده بود ولي آن ترجمه در حال حاضر ناياب است و در صورت انتشار اين كتاب با ترجمه بهمن فرزانه ، تنها نسخه موجود از اين كتاب ماركز در بازار كتاب ايران خواهد بود
.
«
خروسخوان» نوشته ياشار كمال ، نويسنده كردتبار تركيه سومين كتاب از سه
گانه وي است كه پيش از اين كتاب
ها «بنگر فرات خون است» و «آب خوردن مورچه» توسط عليرضا سيف
الديني ترجمه و توسط نشر ققنوس منتشر شده است
.
عاشقان هرچند مشتاق حال دلبرند / دلبران در عاشقی از عاشقان عاشقترند
. . .
-------------------
در این شب ها اگر باران چشمانت فرو ریخت / کویر قلب ما را هم دعا کن
. . .
-------------------
تو طراوت باران ، تو سخاوت زمینی / تو کرانه های قلبم ، بهترین ، تو بهترینی
. . .
-------------------
به لبخنذی مرا از غم رها کن / مرا از بی کسی هایم جدا کن
اگر مردن سزای عاشقان است / برای مردنم هر شب دعا کن
. . .
-------------------
آنچنان کز برگ گل عطر گلاب آید برون / تا که نامت میبرم از دیده آب آید برون
. . .
-------------------
میبخشم شهر دلم را به گل خنده های تو ، ای کلامت معنی هستی
. . .
-------------------
زندگی با تو برایم بوی ریحان میدهد / بی تو اما بوی ریحان ، بوی زندان میدهد
. . .
من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند.
« دکتر علی شریعتی »
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق . آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد .
« دکتر علی شریعتی»
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
و هر روز او متولد میشود؛
عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهی صورت مردش به جی گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم هی لرزان مردش؛ گام هی شتابزده جوانی بری رفتن و درد هی منقطع قلب مرد؛
سینه ی را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ... و ینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و ین, رنج است. دکتر علی شریعتی
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
زن عشق می کارد و کینه درو می کند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنیش با تو برابر... می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی .... بری ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی ... او کتک می خورد و تو محکمه نمی شوی ... او می زید و تو بری فرزندش نام انتخاب می کنی... او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ... او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .....
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتنهاست
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی .
دکتر شریعتی
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
هر لحظه حرفی در ما زاده میشود
هر لحظه دردی سر بر میدارد
و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش میکند
ین ها بر سینه میریزند و راه فراری نمییابند
مگر ین قفس کوچک استخوانی گنجیشاش چه اندازه است؟
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
هر کس آنچنان می میرد که زندگی می کند
دكتر قيصر امينپور در دوم ارديبهشت ماه 1338 در گُتوند از توابع شهرستان دزفول به دنيا آمد.
دوران كودكي و تحصيلات ابتدايي را در زادگاهش گذراند و براي ادامه تحصيل به دزفول رفت.
امينپور در سال 1357 ديپلم تجربي گرفت و سپس تحصيلات دانشگاهي خود را در رشته دامپزشكي در دانشگاه تهران آغاز كرد.
وي در سال 1358 با انصراف از رشته دامپزشكي، به جمع دانشجويان علوم اجتماعي پيوست. قيصر امينپور مجدداً در سال 1363 تغييررشته داد و تحصيلات خود را در رشته زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تهران دنبال كرد و در سال 1366 به دريافت مدرك كارشناسي نائل آمد.
وي در همان سال به ادامه تحصيل پرداخت و در سال 1369 مدرك كارشناسي ارشد زبان و ادبيات فارسي را كسب كرد و در ادامه اين راه در بهمن ماه سال 1376 با دريافت مدرك دكتراي زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تهران فارغالتحصيل شد.
دكتر قيصر امينپور از زمرهِ شاعراني بود كه از همان آغاز فعاليتهاي حوزه هنري به جمع گروه شعر آنجا پيوست و همگام با ساير شاعران فعال حوزه هنري در بسياري از شبهاي شعر برگزار شده در جبهههاي دفاع مقدس شركت كرد و در مناطق مختلف عملياتي به شعرخواني پرداخت.
وي عضو شوراي شعر و ادبيات حوزه بود و در تشكيل جلسات شعرخواني و نقد و بررسي شعر و تشويق و ترغيب شاعران جوان انقلاب نقش مؤثر و ارزندهاي داشت. فعاليتهاي امينپور در حوزه انديشه و هنر تا اواخر سال 1366 ادامه يافت.
وي سپس به جمع نويسندگان و شوراي سردبيري مجله سروش نوجوان پيوست.
همچنين دكتر امينپور به تدريس زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه اشتغال داشت. وي در آخرين روزهاي سال 1377 دچار سانحه تصادف در جاده كناره شمال گرديد و به شدت مجروح شد.
شدت جراحات وارده به دكتر امينپور به حدي بود كه وي به دفعات تحت عملهاي مختلف جراحي قرار گرفته و براي ادامه معالجات براي مدت كوتاه به كشور انگلستان اعزام شد. وي در سال 1381 تحت عمل پيوند كليه قرار گرفت و بهبودي نسبي يافت.
دكتر قيصر امينپور در سال 1367 از مؤسسه گسترش هنر، جايزه ويژه نيما يوشيج را دريافت كرد. همچنين در سال 1378 از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان يكي از شاعران برتر دفاع مقدس در دهههاي 60 و 70 برگزيده شد.
سر انجام در آبان ماه 1386 اين خبر منتشر شد؛قيصر امينپور درگذشت.
قحطی
باران است
گرم گرم است هوا
توی این بی خبری
،
مرده اند قاصدکا
قحطی
باران است
چشمها گريان است
آفتاب
ظ
لمت
همه جا تابان است
همه جا خشکيده
،
قطره
بارانی نيست
ديگر از ابرها هم کاری
ساخته نيست
ابرها ميترسند
،آ
سمان بی رحم
است
کلبه کوچک آزادی ما در به رويش قفل است
و
ا
ی با
آ
دمها
قحطی
باران است باز هم در خوابند
خند
ه ا
م ميگيرد
چه اميدی به شب
و
ريزش باران دارم؟؟؟!
ما در این خانه بی رحم
کوير
همگی خواهیم مرد
اونایی که عاشق دکتر شریعتی اند معطل نکنن که ضرر میکنن
خودتون ببیننین و حالشو ببرین
"در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم میکند:
آبی آسمان که می بینم و می دانم که نیست
خدایی که نمی بینم و می دانم که هست
دانلود در ادامه مطلب
ميشه بهم لبخند بزنی مثل وقتيکه خورشيد مي تابه؟
ميشه به شوخيام بخندی حالا هر چی که ميخواد باشه؟
ميشه تا ابد عشقمو به خاطر بسپاری؟
ميشه بهم بگی:عشقم!؟
ميشه دوستم داشته باشی؟
ميشه دنيای فرو پاشيدمو دوباره بسازی؟
ميشه از دست شيطون نجاتم بدی؟
ميشه یه ذره هوامو داشته باشی؟
ميشه قسم بخوری که هرگز نميری؟
ميشه يه جایی رو نشونم بدی که بتونم هميشه باهات حرف بزنم؟
ميشه وقتی مردم سنگ قبرمو تو بسازی؟
ميشه دسته گل قرمز بياری سر خاکم؟
ميشه!؟؟؟