سال1388 با همه پیش زمینه ها و آینده نگری ها به سال اصلاح الگوی مصرف نامیده شد.این نام مناسب ترین کلامی بود که می توانست در این برهه به رفتارهای فردی و جمعی سامان دهد سال1388 با همه پیش زمینه ها و آینده نگری ها به سال اصلاح الگوی مصرف نامیده شد.این نام مناسب ترین کلامی بود که می توانست در این برهه به رفتارهای فردی و جمعی سامان دهد. بدیهی است برای تبیین چنین کلام بزرگی ،لازم است ابعاد مختلف اصلاح و الگوی مصرف روشن شود و چگونگی عملکرد جملگان نیز مشخص گردد . اصلاح الگوی مصرف را می توان در دو ساختار متفاوت بررسی کرد : اول: ساختار حاکمیتی که خود دو بعد متفاوت را پوشش می دهد. یکی ابعاد سخت افزاری که لازم است شناخته شوند و برای آنها برنامه ریزی گردد، دیگر بعد نرم افزاری که معمولا در قالب ساختار مدیریت در حاکمیت شکل می گیرد . دوم : ساختار مردمی که مستلزم شناخت عمیق نیازهای آنها و آموزش جامعه برای تغییر رفتار مناسب در جهت تغییر الگوی مصرف است . در ابعاد سخت افزاری که حاکمیت مکلف به شناخت و برنامه ریزی برای آنهاست ،چند مثال خوب در کلام رهبریت وجود داشت مثل چگونگی تامین منابع آب و توزیع آن و احیانا نحوه مصرف آن و یا شناخت علل دور ریز نان و کمبود و یا گاهی نبود کیفیت در این قوت غالب مردم. همچنین مصرف انرژی که به عنوان مثال در مورد بنزین و گازوئیل و مصرف آنها در اتومبیل ها، در کشور ما حدود 60 درصد بیشتر از کشور های پیشرفته توسط اتومبیل ها مصرف می شود،اندیشیدن در مورد این مصرف نا خواسته توسط مردم و میزان سرمایه ای که به هدر می رود کار سختی نیست اما همت حاکمیت را چه در بعد سخت افرازی و چه نرم افزاری می طلبد تا الگوی اصلاح شده مصرف در خدمت مردم قرار گیرد و آن صرفه جویی بزرگ اتفاق افتد . در مورد انرژی الکتریکی نیز تصمیمات حاکمیتی بر آنچه تصمیمات مدیریتی و مردمی نامیده می شود ارجح است.در کشور ما بیش از 70 درصد از لوازم برقی ساخته شده که مورد استفاده همگان است از شاخص مصرف انرژی C به پائین هستند. لوازمی همچون ماشین لباسشویی ،یخچال ،فریزر ، بخاری ،کولر و ... اگر حاکمیت در اصلاح سخت افزاری این لوازم مصرفی برنامه ریزی کند و یا با آگاهی نحوه انتقال انرژی الکتریکی را در سیم های کهنه و غیر استاندارد پیگیری نماید یقینا روزی به ذهنیتی می رسد که تغییر اصول الگوی ساخت و مصرف این لوازم برای کشور دخل و خرج می کند و آن وقت ما هم در زمره کشورهای پیشرفته در مصرف بهینه انرژی الکتریکی در جهان قرار می گیریم و می توانیم با شاخص های روشن اثر بخشی هزینه انرژی را بدنیا نشان دهیم. در غیر اینصورت اگر همه امکانات تبلیغاتی و یا آموزشی را بکار گیریم باز هم نمی توانیم الگوی مصرف جامعه را تغییر دهیم، زیرا جامعه قادر نیست سخت افزارهای مصرف را تغیر دهد، و این از وظایف حاکمیت است. بدیهی است در همه موارد منظورم از حاکمیت به مجموعه قوایی است که سکان هدایت جمهوری اسلامی ایران را در دست دارند اعم از قوه مجریه، قوه مقننه و یا قوه قضائیه. اما در بعد نرم افزاری حاکمیت معمولا در ساختار مدیریت اجتماعی خلاصه می شود و به نحوی مورد خطاب مقام معظم رهبری نیز بوده کارهای بزرگی می تواند صورت گیرد که اگر چه اثر بخشی کمتری از بعد سخت افزاری حاکمیت دارد اما به دلیل فراگیر بودن و آسان تر بودن میتواند نتایج درخشانی از خود بروز دهد . اکبری در ادامه یاداشتی که برای قلم نوشته است اضافه کرده است: این روزها در اغلب کشور های صنعتی نمی توانید وارد فضایی شوید که کمتر مورد استفاده است و با کلید برق آنجا را روشن کنید؛ بلکه ورود شما سبب روشن شدن لامپ ها می شود تا خروجتان نیز به خاموشی آنها منجر شود و شما فراموش نکنید که کلید را خاموش کنید ،در عوض در زمستان در اغلب فضا های دولتی و حتی خصوصی در کشورمان شاهد بودیم که ساختار گرمایش در حال کار و مصرف انرژی است و در عوض پنجره ها بر حسب ضرورت برای تنظیم گرمایش باز و بسته می شود. آیا چنین اتفاقی در هیچ کشور پیشرفته ای امکان بروز دارد؟ در حال حاضر در کشور ما از 11 قلم میوه موجود در میوه فروشی ها 8 قلم آن خارجی است و این در حالی است که همه آنها را می توان در داخل تهیه کرد. تنها لازم است مدیریت محاسبه کند که الگوی مصرف را به کدام سمت هدایت کند تا هزینه اثر بخش باشد. مثال روشنی از مدیریت اجتماعی که می تواند الگوی مصرف را در کشور تعیین کند در مورد اتفاقی است که سال گذشته و یا سالهای گذشته برای شکر و برنج افتاد. در کشور ما میزان مصرف شکر باید حداکثر 2 میلیون تن در سال باشد(30 کیلو گرم برای هر نفر که بالاترین رقم مصرف در جهان است) از این میزان قریب به 3/1 میلیون تن در سال 1385 در کشور تولید می کردیم و بر اساس برنامه مقرر بود تا سال 1387 به میزان 7/1 میلیون تن برسد. اما یک باره واردات شکر شروع شد و در همان سال 1385 که تنها 700 هزار تن شکر احتیاج داشتیم ،6 میلیون تن شکر وارد شد و این واردات همچنان ادامه دارد . طبیعتا این مدیریت اجتماعی به پر مصرفی میزان قند های ساده یا ساکاریدی در کشور منجر شد که عوارض جسمی و اقتصادی آن تا سالها ی طولانی گریبان ملت ایران را خواهد گرفت. مصرف شکر در کشور ما با این ارقام به حدود 10 برابر پر مصرف ترین کشورهای جهان رسید و طبیعتا عوارض آن هم به همین میزان افزایش می یابد. از نظر اقتصادی نیز تولید 3/1 میلیون تنی که قرار بود به 7/1 میلیون تن برسد به 800 هزار تن سقوط کرد یعنی نسبت به سال مبدا 500 هزار تن و نسبت به سال 1387 900 هزار تن از تولید قند و شکر از محل نیشکر و چغندر کاسته شد. مفهوم مدیریتی این رفتار مصداق جامعی است بر کلام رهبری که با زدن ریشه های اقتصادی و سلامتی مردم، الگوی مصرف آنها را هم تخریب کرده ایم که معلوم نیست چگونه و در چه مدتی امکان بازگشت و سالم سازی الگوی مصرف را پیدا کنیم. در مورد برنج نیز وضعیت همین طور است. وقتی کشت برنج در دنیا کاهش پیدا کرد، پادشاه تایلند از مردمش خواست که در مصرف برنج صرفه جویی کنند تا میزان بیشتری را صادر کنند و ارز وارد مملکت نمایند، در چین از مردم خواسته شد که مصرف خود را 5/1 کاهش دهند تا مجبور به واردات برنج گران نشوند ،در کشور آمریکا برای اولین بار در طول تاریخ تاسیس این کشور سهمیه بندی مصرف برنج صورت گرفت و در این کشور سرمایه داری در فروشگاههای زنجیره ای کی مارت به هر کس تنها یک سهم برنج داده شد.یعنی الگوی مصرف را بر حسب اقتصاد پویا و سالم هدایت کردند. اما آنچه ما انجام داده ایم کاملا مغایر با اندیشه حکومتی و اصلاح الگوی مصرف بود. کاری کردیم کارستان و اعلام کردیم که از همه دروازه های کشور برنج وارد کرده ایم و گفتیم خیالتان راحت باشد و همچنان اندام ها را با نشاسته برنج نا موزون کنید که ما جیب بیگانگان را از اموال شما پر کرده ایم . در اصلاح الگوی مصرف با دلسوزی های مدیریتی مثال ها زیاد است که به یک مورد دیگر بسنده می کنم . اگر موجودی بازار از مواد دخانی را در طول 8-7 سال گذشته پیگیری کنید، از میزان تنوغ این مواد و در دسترس بودن و ارزان بودن آنها با خبر می شوید ،کدام نصیحتی می تواند جوانان عزیز ایرانی را از مصرف این مواد دخانی ظاهر فریب و خوش رنگ و لعاب مصون بدارد .بدیهی است که باید میزان مصرف از 7/11 درصد به قریب 15 درصد برسد و معلوم نیست چقدر سلامتی و پول مردم باید هدر رود تا فقط به جایگاه اول خود بر گردیم . در قسمت دوم یعنی اصلاح ساختار و عادات مردم در الگوی مصرف موضوع کمی فرق می کند. الگوی مصرف مردم در بسیاری از زمینه ها مثل آنچه در بالا مثال زدم، نتیجه رفتارهای سخت افزاری و مدیریتی حاکمیت است.اما بهر حال مردم عزیز نیز اگر آگاه شوند حق خود را مطالبه می کنند و از طرفی در مواردی که قدرت انتخاب دارند الگوی مصرف سالم را پیگیری می کنند.قوات حاکم بر سرنوشت مردم نباید گناه کاستی ها و ضعف در برنامه ریزی و مدیریت را به گردن مردم بیندازند. نباید بگویند مردم شکر می خواهند ،برنج می خواهند ، سیگار می خواهند، حتی چند برابر کشور ها ی پیشرفته و باید فراهم کنیم. عقل دلسوزانه حکومت حتی می تواند نیازهای اساسی جامعه را منطبق بر ساختار های حاکمیتی طراحی کند و تغییر دهد. لذا برای مردم آنچه مهم است تبعیت از سیاست های کلان و مدیریتی حاکمیت است .در این زمینه سه قدم اساسی باید برداشته شود که این قدم ها هم از وظایف حکومت است . اول آموزش جامعه : این آموزش باید متنوع و در همه ابعاد و حتما فراگیر باشد.آموزش تنها در بعد انتقال مفاهیم نباید باشد بلکه باید در جامعه اعتقاد بوجود آورده و منجر به تغییر رفتار گردد،در جهان مثال های بزرگی از این نوع آموزش وجود دارد که در اینجا ذکر نمیکنم . دوم ارائه استاندارد ها: ارائه استاندارد ها ی علمی و منطبق بر نیاز های جامعه از وظایف حاکمیت است. این استاندارد ها برمبانی فرهنگی، اقتصادی، قومی و جنسی هر جامعه ای طراحی می شود و در قالب قوانین و مقررات ابلاغ می شود. قوانین و مقرارات در صورتیکه زمینه اجرائی آنها فراهم نباشد امکان تخلف و انحراف و قانون گریزی پیش می آید.بعنوان نمونه اگر شما مجوز خرید خودرو را صادر کردید و مردم نیز امکان خرید آن را پیدا کردند و بر اساس قانون و مقررات اجازه حضور در هر خیابان و کوچه ای را پیدا نمودند اما محل پارک برای آنها تعبیع نکردید و در اینجا قانون یا مقررات وضع ننمودید، مطمئن باشید که تخلف و انحراف پیش می آید ، لذا استاندارد سازی و تدوین قوانین و مقررات نیز باید بر اساس موقعیت ها و امکانات باشد نه کمتر و نه فراتر از آن . سوم: ارزشیابی که وظیفه حاکمیت است تا همه چیز را زیر نظر داشته باشد ، و بر اساس این نظاره گری حکم صادر کند. بدیهی است اگر کسی استخر شنای خصوصی خود را می خواهد از آب آشامیدنی مردم پر کند که معادل 350 نفر آب می شود ، لازم است به همان میزان به حاکمیت برای تامین آب کمک کند و همین طور برای بنزین و میوه و .... یادمان باشد که در اینجا نیز وجود استخر عمومی برای پاسخگویی به نیاز های جامعه هم از وظایف حاکمیتی است. اینک که از سوی رهبری عالم نظام کلامی به فراگیری همه نیازهای اجتماعی اعم از سخت افزاری و نرم افزاری مطرح شده است لازم است برای اجرایی کردن آن بر یک قیام ملی دست بزنیم و کاری کنیم که در پایان سال کارنامه ای ارزشمند برای ارائه با شاخص های روشن داشته باشیم . انشاء الله تعالی
فرمت: جاوا
دانلود
- با حجم 200کیلوبایت
کپی برداری تنها با ذکر منبع مجاز است.
اعتدال در آموزش بر اساس ظرفیت افراد
افراط و تفریط در تعلیم و
تربیت
یکی از اشکالاتی که کفار به پیغمبر (صلی اللّه علیه و آله
و سلم) میکردند
میگفتند چرا قرآن یک جا نازل نشد خوب
این افراط است بابا یک جیزی که
ظرفیت انسان محدود است قرآن میفرماید که
میگفتند «لو لا نزل علیه جملة
واحدة» چرا یکمرتبه قرآن نازل نشد قرآن
میفرماید بابا اگر خواسته باشیم
که شما را تربیت کنیم باید آیات تدریجاً
نازل بشود سیل که بیاید آب که
فرود نمیرود که اگر خواسته باشیم آب به
عمق زمین برود باید قطره چکان
باشد یکمرتبه بکوب میخوانند دانشجوها و
دبیرستانیها و همه میخوانند شبها
تا صبح زیر لامپها بخوان امتحان است
کنکور است یاللّه میرود توی اتاق در
را قفل میکند یا شبانه روز میخواند
یکبار هم میبینی اصلاً سه ماه است
هیچی نخوانده
.
آموزش نماز یک کار تعلیمی است بنده الان از من میپرسند
بچهمان
را بفرستیم قرآن حفظ کند من جواب نمیدهم جواب مثبت نمیدهم جواب
منفی
هم نمیدهم چون اسلام، آنچه ما بلدین از دین اینست اسلام فرمود
بچهات
را تا 7 سال آزادش بگذار «دع ابنک سبع سنین» بچهات را تا 7 سال
کاریش
نداشته باش حالا به چه دلیل من بچه 4 ساله را تحمیل کنم که قرآن حفظ
کند
بله یک وقت یک بچه استعدادهای فوق العاده دارد تیزهوش است نابغه است
خوب
نابغه حسابش جداست مثل بیام وه میدود ولی ما هر بشکه و درشکهای را
خواسته
باشیم هی هلاش بدهیم خوب از پا میافتد تحمیل، حتی حدیث داریم اگر
حال
دعا نداری کم دعا بخوان لازم نیست دعا را بخوانی تا آخر اگر نشاط داری
بخوان
نشاط نداری نخوان حاجیها که میروند مکه خدا اعمال مکه را قیچی
گذاشته
و سطلش یک پنج تا عمل انجام بدهید چند روز استراحت لباس احرام بپوش
7
بار
طواف 2 رکعت بخوان سعی و صفا و مروه یک خورده مو قیچی کن آزاد، آزاد
که
شد دو مرتبه اعمال حج شروع میشود یعنی بین عمره و حج واشِر گذاشته طرف
میبرد
«کفواً احد» که گفتی خدا خمات میکند دو رکعت که خواند میگوید
بنشین
«اشهد أن لا اله» خوب «اشهد ان لا اله الّا اللّه» را نمیشود
ایستاده
بگویم؟ نه بنشین خم شو دولا شو تنوع واشر گذاشتن بین حج عمره
زمانی
برای استراحت و بعضی از مسائل دیگر روایاتی داریم مومن ساعاتش را
چند
تقسیم کند که قبلاً خواندم ساعتی را برای لذت و تفریح بگذارد روایاتی
داریم
همه قرآن را یک جا یک ضرب نخوان یک کسی همه لباسهایش را سبز کرد
جوراب
سبز عبا سبز کفش سبز دستکش سبز ریشهایش را هم سبز کرد گفتند دیگر
چرا
ریشات را... گفت من میخواهم یک ضرب 14 معصوم شوم
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم
نه افشاگری، نه کتمان
بعضیها به اسم افشاگری همه عیبها را به همه میگویند اسم آن را هم میگذارند افشاگری، نه آقا این افشاگری نیست این آبروی مؤمن را بردن است، اصلاً استیضاح وزیر هم همینطور است، اگر یک وزیری مشکل دارد نماینده برود اتاق وزیر بگوید آقای وزیر شما مشکل دارید، نماینده شما، مدیر کل شما در استان ما در شهر ما مسئول نماینده شما این غلط را کرده، این هم دلیلش فقط استیضاح باید برسد به جایی که با تذکر مسئله حل نمیشود، از قدیم گفتهاند گرهای که با دست باز میشود... از قدیم گفتهاند سری که درد نمیکند دستمالش نبندید از قدیم گفتهاند کار را به کاردان بگو. نهضت سوادآموزی بنده رئیساش هستم یکی از کلاسهای نهضت سوادآموزی در یک گوشهای یک مشکلی دارد این را مثلاً شما به چه دلیل توی روزنامه و تلویزیون... به من زنگ میزدی. ما باید آبروریزی را بگذاریم در حدی که هیچ راهی جز آبروریزی نداریم، اگر فقط یک راه داریم که بیائیم بگوئیم مرگ بر شاه، مرگ بر شاه، شاه ببیند همه ایران بگویند مرگ بر شاه فرار میکند، اگر رسید که شاه دیگر قابل موعظه نیست، تذکرپذیر نیست، آنجا بسیج میشویم هورا میکشیم شاه فرار میکند اما یک چیزی را که راحت میشود گفت اصلاً اگر یک پسری بد است چرا به بابش میگوئیم، بگو آقا جان بیا این کار تو خلاف بود، چرا عکساش را برمیداری، جرا حرفهایش را توی نوار ضبط میکنی، میخواهی آبرویش را بریزی، اصلاً یک مجرمی را میخواهند شلاقش بزنند، همانجا شلاقش بزنند، چرا این را میبرند توی در دکان باباش میزنی، میخواهی باباش هم سکته کند در دکان حالا یک جوانی خلافکار بود، بنا هم بود ده تا شلاق بخورد خوب این ده تا شلاق را چرا میروی توی محله پهلوی ... پهلوی پدر زنش چرا... زندگی خانوادگی اینرا چرا به هم میزنی، مجرم شلاق بخورد ولی زندگیاش به هم... وقتی این مجرم را میبرند توی محلهاش دیگر خانمش هم از خجالت فرار میکند، دیگر دخترش هم خواستگار گیرش... میگوید اِه! دختر فلانی را گرفتهای، همان که باباش را شلاق زدند، میخواهی داماد او شوی، بابا حالا یک پدری خلاف کرد، چرا دخترش را بی خواستگار میگذاری، چرا زنش را به... ببینید قوه قضائیه و قوه مقننه و قوه مجریه و خاص و عام همهمان باید به خدا پناه ببریم. اگر به خدا پناه نبریم از خط مستقیم خارج میشویم «اهدنا الصراط المستقیم» خدایا یک لحظه از راه مستقیم دور نشویم، بنابراین خیلی مهم است نه همه چیز را همه بدانند که آبروریزی است، افراط است نه، مسئولین هم ندانند که این کتمان است، خوب، مشکلات را باید به مسئولین بگوئیم که مسئولین یک فکری بکنند به همه نگوئید تفریط است، به همه بگوئیم افراط است نه تهمت بزنیم و محروم کنیم، همه را از مسئولیتها نه سوء سابقهها را نادیده بگیریم، نه تهمت نه نادیده گرفتن سوءسابقه . بعضیها تهمت میزنند عیبی هم که نیست میچسبانندو یک کسی را با تهمت فشل میکنند میدانی فلانی... همینطور یک چیزی میگویند و خیلی از این تهمت ... شایعه هم چیز بردهاند آقا فلانی چه باغی دارد، چه مزرعهای دارد، فلانی چه برجی دارد، چه کاخی دارد، چی دارد، چی دارد، چی دارد، وارسی کنید اگر دارد با او بد بشوید، اگر دارد و از راه حرام دارد و خیلی سوء استفاده کرده از موقعیتش، آخر ممکن است یک کسی داشته باشد از حلال داشته باشد حالا سلیمان (علیه السلام) هم پول داشت، مگر باید آبروی حضرت سلیمان (علیه السلام) را ریخت، حضرت یوسف (علیه السلام) هم حکومت داشت، ببینید این پولی که دارد از حق پیدا کرده یا سوء استفاده کرده، اگر سوء استفاده کرده خوب... ولی عدهای را تهمت میزنیم، عدهای هم که سوء سابقه ما را نمیدانند بابا آخر این سابقهاش چنین است، حد وسط چیه؟ حد وسط این است که تهمت نزنیم اما عیبهای... سوء سابقه افراد را هم نادیده نگیریم هر پستی را به هر کس ندهیم خوب این سابقهاش خراب است .
نه
تجسس و شنود و کنترل
در مسائل شخصی، نه بی تفاوتی نسبت به
توطئهها بعضی وقتها حالا این دیگر
به وزارت اطلاعات میخورد بعضی وقتها
شنودی ممکن است بگذارند که... بابا
من میخواهمب ه یک کسی توی تلویزیون فحش
بدهم، یک کسی میخواهد با نامزدش
شوخی بکند، اگر شنود بگذاریم برای اینکه
همه مسائل شخصی این افراط است،
اما گاهی هم ما میفهمیم که اینها با
خارج یک قراردادی توطئه دارند آنجا
هم بگوئیم نه انشاءاللّه بز است، آن هم
خیلی سادگی است، نباید برای زندگی
شخصی تجسس کنیم، شنود بگذاریم نه باید
نسبت به توطئهها که امنیت ملی را
در خطر میاندازد بی تفاوت باشیم، پس
کجا؟ مردم در زندگی شخصیشان هیچ کس
نباید تجسس کند، شنود بگذارد، تلفنها
کنترل بشود، مسائل شخصی مردم را
بناید وارد بشویم به حریم خانوادگی کسی
وارد نشویم، اما اگر احساس کردیم
که یک خطی بین ایران و خارج هست، یک رد و
بدلهایی است که اقتصاد، سیاست،
امنیت و عزت ما در خطر است، آنجا باید
شنود بگذاریم، آنجا باید تجسس هم
بکنیم، باید عامل نفوذی هم داشته باشیم،
توی زندگی شخصی نه ولی توی
زندگی... یکوقت یک کسی سیلی میزند توی
گوش بچهاش بیخود ما اینجا نباید
الو!! کلانتری آقا این یک پدری توی
خانهاش به بچهاش کتک زده به تو چه
توی خانه میخواهد بزند بعد هم عذرخواهی
خواهد کرد، حالا غلط هم کرد
عذرخواهی میکند، مسئله شخصی را چکار
داری، اما یکوقت همین آقایی که سیلی
میزند یک 20 کیلو تریاک از این خانه
میبرد خانه دیگر که با این تریاک
میخواهد جوانها را از بین ببرد آنجا اگر
دیدی تریاک حمل و نقل میکند به
کلانتری بگوئید اما اگر یک گناه شخصی
میکند لازم نیست به کلانتری اطلاع
بدهی، پس ببینید، اینها باید مواظب باشیم
کجا اطلاع بدهیم کجا اطلاع
ندهیم، مسائلی که نسل جوان در خطر است،
مسائلی که امنیت عمومی هرجا
مسئولیت عام است باید آنجا نعره بکشیم
هم... شنود بگذاریم عامل نفوذی
بگذاریم، همه دقتهای لازم را انجام
بدهیم، چون مسئله مهم است، اما اگر یک
مسئله شخصی است و فردی است و جزیی است
توی مسائل شخصی جزئی فردی حق
آبروریزی، افشاگری، شفافگری نداریم
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم
ستایش «اکبر الحمق» رئیس
احمقها کیه
رئیس احمقها کسی است که «الاغراق فی
المدح والذم» رئیس احمقها کسی است
که وقتی خوشش میآید خیلی تملق میگوید
وقتی عصبانی میشود خیلی انتقاد
میکند این پیداست خیلی آدم احمقی است
«الکر الحمق» بالاترین درجه احمقی
این است که انسان در ستایش و انتقاد
توازن نداشته باشد. از یک کسی خوشش
میآید بگوید آقا اصلاً روی کره زمین دو
تا آدم مثل تو نیست. ای کاش همه
مردم مثل تو بودند، خاک زیر کفشات بخورد
توی کله نمیدانم... همچین ابروی
تو نمیدانم فرض کنید که کمال تو تملق
میگوید ایشان از... تملق میگوید
گاهی هم خودش آدم از خودش میرود بیرون
مثلاً حالا نمره درسش نوزده است
حالا نمره نوزده است فکر میکند خدا هم
نمره نوزده به او میدهد نه، ممکن
است یک کسی نمرهاش نوزده باشد ولی پهلوی
خدا نمرهاش پائین باشد «انّ
اکرمکم عنداللّه» خوشا بحال کسی که همه
چیزهایش میزان باشد یعنی ادب 20
نماز 20 احترام به پدر و مادر 20 تحصیلات
20 مطالعات 20 فهم 20 نظافت 20
اگر همه چیزها میزان بود خیلی خوب بود
اما اگر کسی هوش بالا زبان حرف بد
از دهانش آمد بیرون فحش داد یعنی میزان
نیست مثل زنی که میزاید کله سه
کیلو است بدن یک سر کله سه کیلو بدن یک
سیر خوب این میمیرد. قران خوب
میخواند صوتش خوب است اما آن مقداری که
روی الفاظ کار میکند روی معنی
کار نمیکند خوب این نامیزان است. اگر
طلبههای ما درسهایی را میخوانند
اما مثلاً با نهجالبلاغه و تفسیر کم رنگ
آشنا باشند خدای ناکرده، این هم
نامیزان است. توی ساختمانهای ما پول
منار میدهیم اما پول بلال نمیدهیم
.
یعنی الان منار میسازیم اما بلالی که
برود روی آن اذان بگوید وجود ندارد
یعنی مؤذن تربیت نمیکنیم اما محل برای
مؤذن میسازیم یعنی بشقاب هست اما
پلویی توی آن نیست، منار بی بلال، بشقاب
بی پلو، یعنی باید منار و بلال با
هم باشد، بشقاب و برنج با هم باشد، این
توازن این است. بنده اگر یک قبای
سفید بپوشم اما پیراهنم مشکی باشد همه
میگویند چرا همچین کفشهایم تا به
تا بشود. جورابهایم رنگاورنگ باشد. یک
دستم را حنا ببندم یک دستم را حنا
نبندم توازن... گفتم این کاریکاتورهایی
که میکشند این کاریکاتورها
میدانید میخواهد بگوید چه؟ میخواهند
بگویند جامعه توازن ندارد، یک آدم
هست شکمش گنده بغلش یک آدم هروئینی این کاریکاتورها
همهاش هنرمند یک چیز
روانی دارد پشت این نقشهاش ظاهرش
کاریکاتور است اما پشتش از نظر روانی،
از نظر سیاسی یک اهداف روانی، یک
اهداف... یک نالههایی دارد نعرههایی
دارد یک افکاری دارد آن افکارش را در
قالب کاریکاتور نشان میدهد میگوید
این چرا همچین است
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم
مواظب باشید نه خودتان گول
خودتان
را بخورید نه گول کتابها را بخورید یک کسی ممکن است کتابخانه خیلی
قشتگی
داشته باشد ولی کسی توی آن مطالعه نکند، خانهاش مهرهای بزرگ
جانمازهای
قشنگ اما نماز نمیخواند. ما چقدر آدم داریم که اتاقهای
میهمانخوان خوبی دارد، برای اتاق
پذیرایی پولهای سنگینی خرج میکند، اما
حاضر نیست مثلاً بیاید یک سالن توی مدرسه
بسازد برای نمازخانه بچهها یعنی
برای میهمان سالی یکبار سالی دو بار پول
خرج میکند اما برای نماز نسل نو
که هر روز نسلش میخواهد نماز بخواند
نمیآید توی دبیرستان پسرش بگوید آقا
من که 5 میلیون 10 میلیون خرج
میهمانخانهام کردم یک 10 میلیون میدهم یک
نمازخانه توی مدرسه بسازید یا دگاری
بیایند مثلاً... ما الان دهها هزار
مدرسه داریم که بچهها میخواهند نماز
بخوانند سالن نمازخانه ندارند و پدر
بعضی از این بچهها خرج... برای تغییر
ماشین تغییر لوستر تغییر اتاق
پذیرایی تغییر خانه سنگ کاری روکاری
منبدکاری دکورسازی یکوقت ممکن است
میلیونها تومان پول دکور بدهد اما برای
بچهاش کفش میخرد یعنی چند هزار
تومان برای بچهاش کفش میخرد اما اگر یک
کتاب هزار تومانی باشد هو هزار
تومان!! یعنی برای مخ بچهاش هزار تومان
سوت میکشد برای مخ بچهاش پول کم
خرج میکند اما برای کفش بچهاش به راحتی
پول خرج میکند اینها
...
نامیزانی هایی است که...
دولتها همینطور یک دولت اصل را میگذارد روی
اقتصاد یک دولت اصل را میگذارد روی
سیاست یک دولت اصل را میگذارد روی
دیانت یک دولت اصل را میگذارد روی...
همه چیز باید با هم باشد سیاست و
دیانت و تقوا و اقتصاد و ورزش
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم
