امام
باقر
و امام صادق علیهماالسلام بنیانگذاران دانشگاه اهل البیت هستند که
حدود
شش هزار رساله علمی از فارغ التحصیلان آن به ثبت رسیده است. ایشان در
علم
آموزی مردم را به طریق صحیح رهنمون میکردند و میفرمودند: «علم سلاحی
است
علیه دشمنان». در عین حال به ممنوعیت سوء استفاده از دانش اذعان
داشتند
و میفرمودند: کسی که با انگیزهای نادرست به دانش دست یافته باشد
هر
چند از عهدهکاری برآید، از نظر روحی شایستگی تصدی امور و ریاست را
ندارد.
امام باقر علیه السلام با آن که همواره مومنین را به کسب علم دعوت
مینمودند،
ولی همواره سفارش میکردند که: خداوند متعال از قیل و قال و
تباه
نمودن مال و زیاد سوال کردن نهی مینماید، زیرا هر انسانی ظرفیت تحمل
پاسخ
برخی سوالات را ندارد امام باقر علیه السلام نه فقط در علوم اسلامی
شهره
آفاق بود، بلکه دارای شخصیتی عظیم در سایر علوم بودند
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم
برخي
از
مومنان درعبادت هاي خويش راه افراط را در پيش مي گيرند و در هنگامي كه
به
خودسازي مي پردازند، براي دست يابي به كمالات، خود را به آب و آتش مي
زنند.
گروهي، شيوه رهبانيت را در پيش مي گيرند و يا همانند مرتاضان هندو
از
زندگي دنيايي و بهره هاي آن چشم مي پوشند. اين گونه است كه نه تنها به
نقش
ربوبيت خود توجهي ندارند بلكه آسيب هايي را نيز به اطرافيان و جوامع
بشري
وارد مي سازند. آنان به جاي آن كه به مسئوليت و وظيفه الهي خود نسبت
به
آباداني زمين بپردازند، دست از كار و توليد بر مي دارند و يا حتي ثروت
و
درآمد خويش را به انفاقي افراطي از دست مي دهند و خود را نيازمند و
محتاج
ديگران و كار و توليد آنان مي كنند
.
در زمان پيامبر (ص
)
يكي
از صحابه هنگام مرگ خويش همه سرمايه و ثروت خود را به ديگران مي بخشد
و
از حوزه تصرف خود بيرون مي كند. اين در حالي بود كه وي دختران چندي داشت
كه
نيازمند ثروت پدر بودند. پيامبر (ص) هنگامي كه از انفاق مال از سوي مرد
و
فقر و نداري دختران آگاه مي شود اجازه نمي دهد تا اين مرد در گورستان
مسلمانان
دفن شود؛ زيراچنين رفتاري را به دور از مسلماني مي دانست
.
بنابر
اين، اگر كسي بخواهد به مسئوليت الهي
خويش عمل كند مي بايست در همه امور
راه اعتدال و ميانه روي را در پيش گيرد و
با اين روش آسايش و خوشبختي را
نه تنها براي خود بلكه ديگران به همراه
آورد
.
خداوند
در بيان
جامعه برتر و كامل و ارايه نمونه عيني
آن، جامعه اسلامي و برتر را جامعه
اي معتدل و ميانه رو معرفي مي كند كه
استقامت با اين روش در ذات و نهاد آن
سرشته مي شود. (بقره آيه 143) بنابر اين،
از نظر قرآن و اسلام، صراط
مستقيم هر كس و جامعه اي، ميانه روي و
اعتدال در همه امور و اقتصاد در
زندگي است
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم
اهمیت
پردازش
الگوی انسان اقتصادی در نظریهپردازیهای اقتصادی، هر اقتصاددان
مسلمان
را وا میدارد تا پیش از داخل شدن در هر گستره اقتصادی، درباره این
موضوع
بیندیشد. برخی از مبانی فلسفی اسلام میتواند ما را در پردازش انسان
اقتصادی
یاری دهد. در گستره خداشناسی، آموزههای «توحید افعالی» رابطهای
خاص
بین خداوند و انسان برقرار میسازد که در آن، از انسان سلب اختیار
نشده
و از طرف دیگر نیز آنگونه نیست که در این جهان به خود واگذار و رها
شده
باشد. «توحید عبادی» نیز ویژگیهای رابطه مزبور را دقیقتر نشان داده،
تأکید
میکند که دخالت پروردگار در امور انسان از دو جنبه تکوینی درباره
انسان،
با آفرینش امور فطری تحقق یافته که «مطلقگرایی» و «لذتپذیری» دو
نمونه
از آن است. توحید عبادی تشریعی نیز از مبانی خداشناسی شناخت وحیانی
بوده،
جایگاه آن را در بین دیگر منابع شناخت معین میکند
.
پس
از مبانی خداشناسی به جهت سنخیت با موضوع
انسان اقتصادی، باید به مبانی
انسانشناسی پرداخت تا از آموزههای
اسلامی، عناصری استخراج شود که در
ترسیم این الگو به طور کامل مؤثر باشد.
مبانی انسانشناسی اسلام، «فطرت
»
را مهمترین ویژگی مشترک همه انسانها در
نظر گرفته است
از امور فطری که در شناسایی ویژگیهای انسان اقتصادی تأثیر دارد، «لذتپذیری و المگریزی» و نیز «مطلقگراییِ» نفس است. با پذیرفتن «مطلقگرایی» به صورت یکی از امور فطری میتوان پیشبینی کرد که بیشینهسازی به گونهای که بتواند امور غیر مادی را نیز پوشش دهد یکی دیگر از ویژگیهای الگوی فرضی انسان اقتصادی از دیدگاه اسلام است؛ «لذتپذیری و المگریزی انسان» نیز باید با توجه به یکی دیگر از مبانی انسانشناسی اسلام یعنی «تجرد و بقای روح» مطرح شود. با ترکیب آموزههای مزبور میتوان انتظار داشت که در گستره هستیشناسی هر نظریهپردازی که «مطلقگرایی» و «لذتپذیری و المگریزی» را از ویژگیهای مشترک هر انسانی بداند، در پردازش الگوی انسان اقتصادی باید « حداکثرسازی بهرهمندیها یا لذات» را از ویژگیهای مطرح شده در آن الگو لحاظ کند؛ البته این ویژگی دارای حالتهای گوناگون است که با توجه به مبانی ارزشی اسلامی، یکی از آنان برگزیده و انسان اقتصادی مطلوب معرفی میشود . مبانی جهانشناسی اسلام، جنبه دیگری از الگوی انسان اقتصادی را روشن میکند. شامل بودن هستی از دو بخش اساسی طبیعت و ماورای طبیعت و تأثیرپذیری این دو از یکدیگر از عناصر این گستره هستند که باید به آنها توجه شود. نظام سرمایهداری با پذیرش عدم تأثیرپذیری این دو از یکدیگر، الگوی خاصی را برای انسان اقتصادی مطرح کرد. با توجه به اهمیت این تأثیرپذیری در ترسیم جایگاه انسان در هستیشناسی میتوان انتظار داشت از آنجا که مبانی جهانشناسی اسلام چنین تأثیرپذیری را میپذیرد، میتواند معرف الگوی دیگری برای انسان باشد. با مطالعه دیدگاه اسلام درباره روابط حاکم بین طبیعت و ماورای طبیعت میتوان تأثیرگذاری چنین جهانشناسی را بر الگوی انسان اقتصادی پی گرفت. از مهمترین روابطی که قرآن کریم در اینباره به معرفی آنها پرداخته، « امدادهای غیبی»، «ابتلاء» و «هماهنگی تلاش و پاداش» است. روابط مزبور افزون بر این میتواند در تبیین و تحلیل قاعده رفتاری الگوی انسان اقتصادی مطلوب که با توجه به مبانی ارزشی اسلام معرفی خواهد شد، مورد استفاده قرار گیرد . بهترین روش برای شناسایی ویژگیهای انسان اقتصادی مطلوب در فرهنگ دینی، ردیابی ویژگیهای «انسان کامل» است. انسان کامل که قرآن کریم با عنوان «عباد الرحمن» از آنها یاد کرده در گسترههای گوناگون رفتاری ویژگیهای خاص دارد. در گستره رفتارهای اقتصادی، مهمترین ویژگی که به آن اشاره شده، «اعتدال» است. شناختن این ویژگی به تلاش دیگری نیاز دارد که به نظر میرسد شناخت وحیانی به خوبی از عهده آن بر میآید. در «اخلاق اسلامی » و «فقه اسلامی» میتوان مبانی را یافت که با استفاده از آن ثابت میشود، تعریف اعتدال به برداشت ویژه از عنصر «بهترین ترکیب» در تعریف ارائه شده برای الگوی انسان اقتصادی باز میگردد. در این برداشت باید ترکیب بین بهرهمندیهای گوناگون به گونهای باشد که هیچیک از آنها مورد غفلت و فراموشی قرار نگیرد و جای خود را به دیگری ندهد
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم
فلانی، از نظر اخلاقی، آدم متعادلی نیست !
این جمله به گوشتان آشنا نیست؟ شاید اگر تا به حال، خودتان آن را به زبان نیاوردهاید، بارها از زبان دوستان و یا اطرافیان خود شنیدهاید . و امّا چند سؤال : یک نفر، چه ویژگیهای اخلاقیای میتواند داشته باشد که بگوییم از نظر اخلاقی، متعادل است؟ و یا به عبارت علمیتر، معیارهای «اعتدال اخلاقی» کدامها هستند؟ اصلاً یک جوان امروزی، از کجا باید بفهمد که اخلاق معتدلی دارد یا نه؟ و اصولاً چه رابطهای بین «اعتدال» و « اخلاق» وجود دارد؟
اخلاق «خوش» یا «معتدل »
هنگامی
که
صحبت از اخلاق و جنبههای مختلف آن به میان میآید، اولین
چیزی
که به ذهن میرسد، اخلاق خوب (پسندیده) و اخلاق بد (ناپسند
)
است،
که از اولی به «خوشاخلاقی» و از دومی به «بداخلاقی» تعبیر
میشود.
در اصطلاح عوام، خوشاخلاق به افراد خندهرو و بذلهگو،
خوشقول
و متعهّد و افرادی که با همه جور آدمی بسازند گفته میشود و
در
مقابل، به افراد بدقول، بهانهگیر، عبوس، اخمو و عصبانی و افراد
ناسازگار
و مستبد، بداخلاق گفته میشود. اما آیا میتوان گفت که هر
فرد
خوشاخلاقی، دارای اعتدال اخلاقی هم هست؟ و یا به عبارتی،
افراد
خوشاخلاق را از نظراخلاقی کامل دانست؟ چه
بسا ممکن است فردی در ظاهر، انسان
خوشاخلاق به نظر آید، ولی در
درون، فردی ترسو، هوسران، حسود، حریص
و... باشد و یا بر عکس، ممکن
است همین فردِ خوشاخلاق، نه تنها
ترسو نباشد، بلکه آن قدر در شجاعتْ
افراط کند که به تهوّر کشیده شود.
مثل این که حتی پریدن از یک
ساختمان پنج طبق هم برایش ترسی
نداشته باشد و یا این که در پرهیز
از شهوات، دچار خمود و بیتوجهی کامل
به نیازهای جسمی و روحی خود
شده باشد و یا به جای حرص و طمع، آن
قدر دست و دلباز باشد که
تمام زندگی خود را خرج دوستان و آشنایان
کند. پس ملاحظه میکنید
که بین خوشاخلاقی و اخلاق متعادل،
فاصلة زیادی وجود دارد؛ اما این
که «اخلاق متعادل» چیست و چه
معیارهایی دارد، بحث اصلی این نوشتار
است که در ادامه به آن میپردازیم
معیارهای اعتدال اخلاقی
قرآن
کریم،
در نصایح لقمان به فرزندش میآورد که: «و در کارهایت،
میانهرو
باش!» 1 حال، اگر از شما بخواهند میانهرَوی یا اعتدال
اخلاقی
را تعریف کنید، چه جوابی میدهید؟ خب، شاید بگویید: با رعایت تمام اصول و
موازین میتوان به اعتدال اخلاقی دست یافت
.
حال
اگر از شما بخواهند که این معیارها و
موازین اخلاقی را نام ببرید،
به چه چیزهایی اشاره میکنید؟ آیا میتوانید
تمام آن اصول را یک
به یک و بدون این که چیزی را از
قلم انداخته باشید، نام ببرید،
به گونهای که به طور قطع بتوان گفت
با رعایت این اصول میتوان
مطمئن بود که اخلاق متعالی داریم؟ احتمالاً
شما
هم با من هم عقیده هستید که این کار، بسیار مشکل و تا حدّی
غیر
ممکن است؛ چون که به راحتی نمیتوان تمام صفات و حالات
اخلاقی
انسان را نام برد و برای آنها معیار و واحد مشخصی ارائه نمود
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم
اصلاح الگوی مصرف که رهبری عزیز بدرستی بطور مبسوط در بیاناتشان اشاره کردند نیازمند اصلاح نوع نگاه به این مقوله در بین همه احاد جامعه از مسئولین تراز اول و میانی و نیز بدنه جامعه است اول اهمیف این مسئله باید در بین اقشار مختلف جامعه جا بیفتد و این نیازمند کارهای فرهنگی در همه سطوح زندگی از خانواده و مدارس گرفته تا ادارات و نهادها و سازمانها است و البته باید از تمام ابزارهای اطلاع رسانی در این زمینه باید استفاده شود مثل صدا و سیما، جراید، تریبونها، برگزاری جشنواره ها و نمایشگاهها و کارهای از این قبیل پر واضح است که این کار لازم ولی زمان بر است و برای رسیدن به آن زمان طولانی لازم است و در طولانی مدت جواب خواهد داد اگر بدرستی به این امر پرداخته شود و صد البته اگر از اینطریق فرهنگ مصرف درست ایجاد شود پایدار خواهد بود
و اما برای کوتاه مدت می توان از پاره ای اقدامات مدیریتی بهره گرفت که من نمونه هایی را ذکر می کنم : - واقعی کردن قیمت کالاها مثل آب و برق و گاز و نان و از این قبیل موارد - اعمال سیاستهای تنبیهی و تشویقی مثلا برای کسانی که الگوی مصرف صحیحی دارند امتیازاتی داده شود و برعکس برای سایرین تنبیهاتی متناسب در نظر گرفته و اعمال گردد
-
اعمال مقررات مناسبی در ادارات برای استفاده صحیح از دارایی ها و
امکانات و مدیریت صحیح منابع
-
بالا
بردن کیفیت محصولات در مراحل تولید تا از هدر رفتن آنها جلوگیری شود مثلا اصلاح
پخت نان و مانند آن
-
استفاده
بهینه از
IT
که
می تواند جلوی بسیاری از اسرافها را بگیرد بعنوان مثال مصرف سوخت را
-
و بسیاری کارهای دیگر
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم
