فرا رسيدن بهار طبيعت و سال نو بر همه دوستان عزيز مبارك باد.
بهار من سلام
يک سلام عاشقانه
و بعد
و بعد نوروزي ديگر...
اما هر روزي که مي آيد مگر نوروز نيست؟
به من ميگويند چرا از بهار نمي نويسي؟
چرا صفحات دلت را همراه با آمدن بهار بهاري نميکني؟
اما ...
اما مگر من از بهار نگفتم؟
به خدا از بهار گفتم
هر بار که نوشتم از بهار زندگي حرف زدمو حرف زدم
آنقدر که گاهي ديگر نمي دانستم از بهار گفتن را با کدام حرف آغاز کنم که همچو بار قبل نباشد!
آنقدر از بهارم که تو باشي گفتم
گفتم
گفتم
اما نيامدي

تو كه يك گوشه چشمت غم عالم ببرد / حيف باشد كه تو باشي و مرا غم ببرد
شايد آن روز كه سهراب نوشت: ‹‹تا شقايق هست زندگي بايد كرد››
خبر از دل پردرد گل ياس نداشت،
بايد اين طور نوشت:
هر گلي هم باشي، چه شقايق، چه گل پيچك و ياس،
تا نيايد مهدي‹‹عج››، زندگي دشوار است .
یا مهدی ادرکنی
چشم در راه تو صاحبنظرانند هنوز
لالهها، شعلهكش از سينه داغند به دشت
در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز
از سراپرده غيبت، خبري باز فرست
كه خبريافتگان، بيخبرانند هنوز
رهروان، در سفر باديه حيران تواند
با تو آن عهد كه بستند، برآنند هنوز
ذرهها در طلب طلعت رويت با مهر
همعنان تاخته چون نوسفرانند هنوز
طاقت از دست شد اي مردمك ديده! دمي
پرده بگشاي كه مردم نگرانند هنوز
بي تو... غروب جمعهها دلگير است.
همه لبخندها بوي تو را ميدهند
همه نگاهها غريبند وهيچ چيز همسفر خوبي براي روزهاي بيتو بودن نيست
مي خواهم از غربتم برايت بگويم بگذار آهسته بگويم :
بگذار آهسته بگويم تا تنگ بلور ماهي نلرزد.
بگذار آهسته بگويم تا مهربانترين بنفشهها نشنوند.
بگذار آهسته بگويم تا لانه ي گلي پرستوها خراب نشوند .
بگذار آهسته بگويم تا عطر سيب سرخ در جهنم تنهايي كلبه فراموش نشوند .
دلم گرفته
تو دير ميآيي وهمه دنيا برايم غريبهاند.
آخر انتظار كي به پايان مي رسد.
.jpg)
ادامه مطلب....

بفرماييد فروردين شود اسفندهاي ما
نه بر لب، بلکه در دل گل کند لبخندهاي ما
بفرماييد هرچيزي همان باشد که ميخواهد
همان، يعني نه مانند من و مانندهاي ما
بفرماييد تا اين بيچراتر کار عالم؛ عشق
رها باشد از اين چون و چرا و چندهاي ما
سرِ مويي اگر با عاشقي داري سرِ ياري
بيفشان زلف و مشکن حلقهي پيوندهاي ما
به بالايت قسم، سرو و صنوبر با تو ميبالند
بيا تا راست باشد عاقبت سوگندهاي ما
شب و روز از تو ميگوييم و ميگويند، کاري کن
که «ميبينم» بگيرد جاي «ميگويند»هاي ما
نميدانم کجايي يا کهاي، آنقدر ميدانم
که ميآيي که بگشايي گره از بندهاي ما
بفرماييد فردا زودتر فردا شود، امروز
همين حالا بيايد وعدهي آينده هاي ما
قيصر امينپور

راستش را به ما نگفتند یا لااقل همهی راست را به ما نگفتند.
گفتند: تو که بیایی خون به پا میکنی، جوی خون به راه میاندازی و از کشته پشته میسازی و ما را از ظهور تو ترساندند.
همه پیش از آنکه نگاه مهر گستر و دستهای عاطفهی تو را توصیف کنند، شمشیر تو را نشانمان دادند.
کسی به ما نگفت که آن ساحل امید که بر پس این دریای خون نشسته است، چگونه ساحلی است؟!
کسی به ما نگفت که وقتی تو بیایی:
پرندگان
در آشیانههای خود جشن میگیرند و ماهیان دریاها شادمان میشوند و
چشمهساران میجوشند و زمینچندین برابر محصول خویش را عرضه میکند.
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی:
دلهای بندگان را آکنده از عبادت و اطاعت میکنی و عدالت بر همه جا دامن میگسترد و خدا به واسطهی تو دروغ را ریشهکن میکند و خوی ستمگری و درندگی را محو میسازد و طوق ذلت بردگی را از گردن خلایق برمیدارد.
ادامه مطلب در لينك مطلب

کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟
بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند0 یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد0 بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا000 دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد0 بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد0 بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند0 ای پیدا ترین پنهان من! تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم0 نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم0 پس بیا که نذر خود را ادا کنم0 ای آفتاب عمر! تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم0 به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0 کاش می شد که خدا اجازه ظهورت می داد
کاش می شد
که در این دیار غربت ومیان موج غمها به سکوت سرد وسنگین رخصت خاتمه می دادکاش می شد
جمعه ما شاهد ابروی زیبای تو می شد دیده نا قابل ما فرش کیسوی تو می شد کاش می شد انتظار منتظر بپایان رسد وهوا میزبان یاسها و نسترنها خاک پای مهدی زهرا شود کاش می شد تو هم از انتظار خسته شوی و برای فرج دعا کنی کاش می شد
بهترین بهار پایان انتظار است
واقعا زیبا گفت
امیدوارم روزی این بهار را جشن بگیریم

خداوند می فرماید:
بنده ی من هنگامی که در دعاهستی
آنچنان به سخنانت گوش می دهم
که گویی همین یک بنده را دارم و تو چنان از من غافلی که گویی چندین خدا داری
.
خدايا
گفتم:خدایا همنشینم باش!
گفت:من مونس کسانی هستم که مرا یاد کنند.
گفتم:چه آسان بدست می آیی
پس ساده از دستم نده

ذکر این موضوع بسیار حائز اهمیت می باشد که ایراد و نوشتن مطلب در خصوص مهدویت نباید از سر احساس و بدون پژوهش باشد که بس مخاطره انگیز و گمراه کننده است.
چه بسا مخاطب به جهت اطمینان از ماهیت موضوع به گفتار و نوشتار اعتماد کرده و دچار انحراف فکری گردد.
موضوع مهدویت یکی از باریک ترین و حساس ترین موضوعات در حوزه دین است که پرداختن به آن بدون بررسی و صرفا از روی شنیده ها و مطالعات سطحی نه تنها فایده ای نخواهد داشت بلکه امکان خطا و اشتباه را بسیار بالا می برد.
دوستداران خاندان نبوت و امامت از سر صدق در خصوص مهدویت بسیار مقالات و نثرهای ادبی نوشته اند و اشعار سروده اند ولی باید به این نکته توجه کرد چه بسا عزیزانی که با نشر مطالب بدون پژوهش موجبات بروز انحرافات اعتقادی و بدبینی ها و سو استفاده ها را فراهم کرده اند.
پرداختن به دیدار ها و کرامات حضرت ولیعصر عج یکی دیگر از مواردی است که پرمخاطره می باشد. چه علما و مراجع دینی که در طول حیات خود بارها و بارها به دیدار امام عصر عج مشرف شده اند و دم بر نیاورده اند.
ذکر کرامات آن حضرت نیز می بایست با مطالعه و از منابع موثق باشد. صرف روایت شخصی نباید موجب نشر آن گردد مخصوصا در این برهه از تاریخ که موضوع مهدویت به شدت مورد تهاجم قرار گرفته است.
با امید به ظهور آن یگانه منجی عالم امکان و اینکه با شناخت صحیح از تنها باقیمانده نسل امامت و ولایت بتوانیم زمینه های ظهور آن حضرت را فراهم آوریم.
اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان عج

شناخت دین بر دو پایه استوار است. عقل و نقل
عقل؛
عقل بشر محدود است و کلیات را درک میکند و پاسخگوی بسیاری از سؤالهای
انسان نیست. به عنوان مثال: عقل به ما میگوید به صورتی باید از نعمت
دهنده تشکر کرد ولی چگونگی این شکر گذاری را بیان نمی کند.
نقل؛ نقل
از قرآن و سنت تشکیل شده است. قرآن مانند قانون اساسی است و بیان امور
جزیی را به سنت واگذار کرده است. مثال: در قرآن وجوب نماز و اینکه نماز
انسان را از بدی و زشتیها باز میدارد، آمده است[1]
ولی چگونه انجام دادن و تعداد رکعتهای آن را سنت و احادیث پیشوایان معصوم
بیان میکند. در نتیجه سنت در میان منابع ما نقش ویژهای دارد. حالا
ببینیم مهدویت چقدر و چگونه در آن بیان شده است.
ادامه مطلب در لينك مطلب
مسأله
عقيده به ظهور مصلحى جهانى در پايان دنيا امرى عمومى و همگانى است، و
اختصاص به هيچ قوم و ملّتى ندارد. سر منشأ اين اعتقاد كهن و ريشه دار،
علاوه بر اشتياق درونى و ميل باطنى هر انسان ـ كه به طور طبيعى خواهان
حكومت حقّ و عدل، و برقرارى نظام صلح و امنيّت در سرتاسر جهان است ـ
نويدهاى بى شائبه پيامبران الهى در طول تاريخ بشريّت به مردم مؤمن و
آزادى خواه جهان است.
تمام
پيامبران بزرگ الهى در دوران مأموريّت الهى خود به عنوان جزيى از رسالت
خويش به مردم وعده داده اند كه در آخر الزمان و در پايان روزگار، يك مصلح
بزرگ جهانى ظهور خواهد نمود و مردمان جهان را از ظلم ظالمان و ستم ستمگران
نجات خواهد داد و فساد، بى دينى و بى عدالتى را در تمام جهان ريشه كن
خواهد ساخت و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد.
سيرى
كوتاه در افكار و عقايد ملل مختلف جهان مانند: مصر باستان، هند، چين،
ايران و يونان و نگرش به افسانه هاى ديگر اقوام مختلف بشرى، اين حقيقت را
به خوبى روشن و مسلّم مى سازد كه همه اقوام مختلف جهان با آن همه اختلاف
آرا، عقايد و انديشه هاى متضادّى كه با يكديگر دارند، در انتظار مصلح
موعود جهانى، بسر مى برند.
جو حاكم در دوران حكومتهاى بنىاميه و بنى عباس و نظير آنها سبب گرديد كه بسيارى از حقايق اسلامى به دست فراموشى سپرده شود و در ميان مسلمانان ترويج نشود و در مقابل بسيارى از چيزها كه در مسير سياست آنها قرار مىگرفتبه وجود آمد و تبليغ شد. نظير مساله جبر، خلق قرآن و امثال آنها.
جلالالدين عبدالرحمان سيوطى (1) در حالات «يزيدبن عبدالملك بن مروان» كه بعد از «عمر بن عبدالعزيز» به حكومت رسيد مىنويسد: او چون خلافت را به دست گرفت، گفت: مانند عمربنعبدالعزيز رفتار كنيد، اطرافيان او چهل نفر شيخ (عالم دربارى) را پيش او حاضر كردند و همه آنها شهادت دادند كه بر خلفا حساب و عذابى نيست! و او بعد از چهل روز از خلافتش (از عدالت و تقوا به ظلم و بىبندو بارى) برگشت .
«زمانى كه منصور عباسى از مالك بن انس
امام مذهب مالكى خواست كتاب «موطا» را بنويسد تا مردم را بر فقه او وادار
نمايد، با او شرط كرد كه بايد در كتابت از على بن ابىطالب(ع) حديثى نقل
ننمايى! و نيز (2) به او گفت: از «شواذ بن مسعود» و «شدائد بن عمر» و
رخصتهاى «ابن عباس» اجتناب كن » به هر حال در اثر جريانهاى اشاره شده و
(3) انزواى امامان: و شهادت، تبعيد و زندانى شدن آنها و مخالفت صد درصد
خلفا با مطرح شدن اهلبيت(ع) سبب گرديد كه مساله مهدويت در ميان برادران
اهل سنتبه دست فراموشى سپرده شود و اين مقدار كه در كتابها نقل شده و
محفوظ مانده از كرامات بلكه از معجزات است كه خداوند خواسته استحجتبر
همه اهل اسلام تمام شود. امروز كه وضع زمان عوض شده اميد است دانشمندان
اسلامى اين حقايق را ترويج كرده و وظيفه الهى خويش را در رابطه با اين
حقيقت ادا نمايند.
ادامه مطلب در لينك مطلب

تاريخ دانش شرقشناسى عموما با تحريفها، كتمان حقايق و نوعى بىانصافى همراه بوده است. اما در اين ميان گاهى برخى چهرههاى شاخص شرقشناسى، در مواجهه با منطق مستحكم برخى انديشههاى شرقى، شيفته آنها شده، به آن گرايش و ميل باطنى و ايمان قلبى يافتهاند. مرحوم پرفسور "هانرى كربن"، ايران شناس مشهور فرانسوى از جمله اروپاييانى است كه در دوران زندگى علمى خود، در پى گذر از انديشههاى وجود شناختى انديشورانى همچون "هايدگر" و "ادموند هوسرل"، با حكمت شرقى شيعى آشنايى حاصل كرده و به دنبال مطالعات چندين ساله، به وجود مبارك امام عصر، عجل الله تعالى فرجه الشريف، و معنويت بى بديل ساير ائمه شيعه، عليهم السلام، تمايل قلبى، و يقين عينى و عقلانى يافته است. .

