|
|
|
بی تردید واژه شناسی در جهت پیشبرد افراد در علم و دانش و حتی شخصیت فرهنگی و معنوی آنها اهمیت فراوانی دارد. نویسنده : عابدین پاپی |
حجتالاسلام والمسلمين راشد يزدي گفت: ميانهروي و اعتدال در تنبيه و تشويق، باعث تربيت كودكاني داراي شخصيت قوي و مستحكم در آينده ميشود.
به گزارش سرويس فرهنگي پايگاه اطلاعرساني آستان قدس رضوي، حجتالاسلام والمسلمين راشد يزدي در سلسله جلسات «دين، نشاط، زندگي» با موضوع تعارض در روشهاي تربيتي در محل صحن جمهوري اسلامي حرم مطهر رضوي برگزار شد، با بيان اين مطلب افزود: كودكان را به دستور اسلام و معصومين(ع) و پيشوايان بزرگ ديني بايد بسيار اكرام كرده و همواره شخصيت آنان را مورد محبت و احترام قرار داد چرا كه شكلگيري شخصيت آنان در گرو همين برخوردها است.
وي خاطرنشان كرد: هرگز نبايد والدين در محبت و تنبيه فرزندان زيادهروي نمايند، چرا كه محبت زياد نيز باعث تعارض در شيوه تربيت و شكلگيري شخصيت نامناسب در كودكان ميشود.
راشد يزدي با تأكيد بر اينكه اگر اعمال محبت بر كودكان بيش از حد باشد آنان از نظر روانشناختي نازپرورده بار ميآيند، تصريح كرد: اين حالت شايد در كودكي چندان ناخوشايند نباشد، اما در آينده با توجه به اينكه شخصيت مورد نظر ما به سختي كشيدن عادت نكرده و زندگي هم داراي فراز و نشيبهاي فراوان است، نميتواند زندگي خوب و معتدلي داشته باشد.
وي ادامه داد: كودكي كه تازه به دنيا ميآيد مانند نهالي است كه تازه كاشته شده و طبيعي است كه در ابتداي زندگي بايد به دقت و محبت پرورش يابد، اما با شكلگيري شخصيت كودك بايد اعتدال پيشه تمامي عملها و عكسالعملهاي والدين باشد تا آن كودك در آينده به درختي ستبر تبديل شود و بتواند در برابر طوفانها و سختيهاي زندگي دوام بياورد.
اين كارشناس امور خانواده و مسائل تربيتي با اشاره به خصوصيات اخلاقي ذاتي آدمي، توضيح داد: تمامي انسانها عافيتطلب هستند و راحتي را به هر چيز ديگري ترجيح ميدهند، اما در صورتي كه از كودكي به ما آموخته شود كه در صورت تحمل كمي سختي ميتوانيم قدرتي كامل براي ادامه زندگي و مهار مشكلات پايان ناپذير آن به دست آوريم، موضوع تغيير كرده و آدمي به راحتي تن به سختي ميدهد.
وي با انتقاد از برخي دوستيها و محبتهاي نابخردانه والدين، اظهارداشت: به عنوان مثال خريدن ماشين يا موتورسيكلت براي نوجوانان و جوانان زير 19 سال قادر به كنترل هيجانات خود نيستند اشتباهي بزرگ از سوي والدين است.
حجتالاسلام والمسلمين راشد يزدي درخصوص نگراني والدين از هجمههاي فرهنگي مختلفي كه اين روزها متوجه فرزندانشان و خصوصاً نسل جوان است، يادآور شد: مطمئناً اگر در جامعه امروز فرزندان از كودكي با شخصيتي محكم و متعادل بزرگ شده باشند، حتي اگر تمامي جامعه دچار فساد شده باشد باز هم آنان ميتوانند به راحتي گليم خود را از آب بيرون كشيده و دچار هيچگونه تزلزلي نشوند.
وي در تذكر به والدين در نحوه كنترل فرزندان، اذعان داشت: اگر نحوه كنترل فرزندان به صورت مخفيانه و با ديد منفي باشد، مطمئناً توفيق حاصل نخواهد شد.
حد اعتدال، ميانه روي: معياري براي شكل گيري گروهها و فرقهها
بررسي سير تاريخي عقايد و فرق و مذاهب و مكاتب شرقي و غربي از گذشته تا دوران معاصر نشانگر آن است كه اغلب اين نحلهها چه ديني، چه فلسفي و چه كلامي يا هنري و ادبي، در پي آن بودهاند كه راهي ميانه از دو نحله يا ديدگاه يا طريقه موجود زمان خود برگزينند و به عبارت ديگر همهشان به دنبال اعتدال بودهاند. در حالي كه ديرزماني بعد خودشان از اعتدال خارج شده و راه افراط پيمودهاند، به طوريكه مكتب يا فرقه و طريقه بعدي دقيقاً به خاطر اين به وجود آمده كه نشو و نما كرده و طرفداراني براي خود يافته است كه بر عليه همين افراط و تفريط و يكجانبهگرايي آن فرقه و طريقه پيشين قيام نموده و در جستجوي اعتدال نظريه و ديدگاه جديد و سپس مكتب فكري نويني را با آن همه دار و تشكيلات به وجود آورده است.
خودتان قضاوت كنيد. در اينجا فقط چند نمونه به عنوان شاهد ذكر ميشود، تطبيق آنها با بقيه موارد با خودتان. (در اينجا ما كاري به حق و ناحق بودن عقايد اين فرقهها نداريم، تنها ميخواهيم الگوي واحدي را در تشكيل و تاسيس اين نحلهها نشان دهيم):
خوارج: پس از امضاي قرارداد آتش بس ميان سپاه امام علي عليهالسلام و لشكريان معاويه، خواج با شعار : ان الحكم الا الله (حكم و داوري مخصوص خداست. سوره انعام - آيه 57) عليه امام عليهالسلام قيام كردند. در مجموع چند اختلاف زير باعث بوجود آمدن اين فرقه گرديده است:
1- مصلحت بودن پذيرش حكميت، يا مصلحت نبودن آن
2- اختلاف در تعيين فرد برگزيده شده براي حكميت
3- اختلاف در گناه بودن پذيرش حكميت افراد يا جائز بودن آن
البته در شكلگيري فرقه خوارج ، مسائل كلامي و اعتقادي نيز نقش داشتهاند، اما چون بناي تاسيس آن موضوع و جريان سياسي و تاريخي بوده است و بعداً براي خود عقايد و تفكراتي به هم زدند و حتي گفته شده به دهها فرقه منشعب شدهاند.
مرجئه: مرجئه از كلمه ارجاء ريشه گرفته و داراي دو معنا در لغت عرب است علت پيدايش اين فرقه در قرن اول هجري، سياسي بوده و بعداً به صورت مذهب كلامي درآمده است.
گفتيم ارجاء به دو معناست:
1- تاخير انداختن، 2- اميد دادن
مرجئه در معناي نخست: (تاخير انداختن) به واسطه ايجاد تعادل در جامعه آن روز شكل گرفته هر چند مانند خوارج در ايجاد تعادل جامعه مسلمين كمترين توجيه نداشتهاند، بلكه باعث آسيبهاي فراوان هم شدهاند، زيرا تعادل هميشه به معناي صحيح آن كه عدالت و حق و حقيقت و راه درست باشد نيست، گاهي تعادل در نوعي جهالت و اغراف و مآلاً افراط يا تفريط ناشي ميشود ولي فرد يا گروه گمان ميكند در راه جهالت و اغراف در راه تعادل و ميانه گام برداشته، در صورتي كه اگر به موقعيت حقيقي خود واقف شود، درمييابد كه نه تنها در مسير تعادل نبوده كه راه افراط و تفريط را پيموده است.
علت پيدايش فرقه مرجئه به لحاظ سياسي اين بوده كه گروهي از مسلمانان در اطراف سرزمينهاي اسلامي مشغول نبرد با كفار بودند، پس از بازگشت به مدينه ديدند عثمان كشته شده و مردم با هم اختلاف دارند. برخي از عثمان طرفداري ميكنند و بعضي علي عليهالسلام را بر حق ميدانند. در اين هنگام آنها گفتند ما عليه عثمان و علي عليهالسلام حكمي صادر نميكنيم و اين كار را به تاخير مياندازيم، تا خدا در اين باره حكم كند، ابن سعد نيز در « الطبقات اكبري- ج 6- ص 307» مرجئه نخستين را چنين تعريف كرده است:
«آنها كساني بودند كه قضاوت درباره علي عليهالسلام را به تاخير ميانداختند و درباره ايمان و كفر آن دو حكمي نميكردند.»
از آنجا كه نظريات كلامي و فكري هر فرقه و نحله و طريقه پس از به وجود آمدن آن شكل ميگيرد، چندان نميتواند علت محدثه آنها نقش داشته باشد، اما به عنوان علت مبقيه آن فرقهها بسيار موثر است. براي همين اين نظر كه علت پيدايش فرقهها و مكاتب عموماً جنبه اعتدالي و ميانهرويانه دارد، به علت محدثه آنان (چه سياسي و چه عقيدتي) مربوط است، نه علت مبقيه. مثلاً فرقه زير يك نمونه غيرسياسي است كه برمبناي يك اصل اعتقادي شكل گرفته و تاسيس شده است.
معتزله: اعتزال به معناي «كنارهگيري» است. معتزله نام دو گروه و فرقه در ميان فرقههاي اسلامي است كه يكي جنبه سياسي و ديگري اعتقادي صرف دارد. البته ميان اين دو ارتباطي وجود ندارد.
معتزله سياسي: در مورد پيدايش اين گروه دو نقل قول است:
1- اين گروه پس از خلافت امام علي عليهالسلام توسط افرادي چون عبدلله بن عمر، محمدبن سلمه انصاري، اسامه بن زيد و سعدبن ابي وقاص كه از امام عليهالسلام كنارهگيري نموده و از حمايت و همراهي آن حضرت در جنگها سرباز زدند، به وجود آمده است.
2- اين گروه در زمان امامت امام حسن عليهالسلام با كناره گيري از آن امام عليهالسلام و نيز معاويه به وجود آمده اند.
معتزله كلامي: اين گروه، دستهاي از متكلمان بودند كه به پيشوايي واصل بن عطا (80-131 ه.ق) فرقه كلامي خاصي را تشكيل دادند.
شهرستاني در «الملل و النحل» نقل ميكند كه : شخصي در مجلس در «حسن بصري» از وي پرسيد: در روزگار ما جماعتي پيدا شدهاند كه مرتكب گناه كبيره را كافر ميدانند، اين گروه «وعيديه خوارج» نام دارند. جمع ديگري معتقدند كه گناه به ايمان آسيبي نمي رساند، اين گروه «مرجئه» هستند؛ عقيده تو در اين باره چيست؟
«حسن بصري» در انديشه فرو رفت ، اما پيش از آنكه لب به سخن بگشايد، يكي از شاگردان وي گفت: مرتكب كبيره، نه مومن است و نه كافر، بلكه جايگاه او ميان كفر و ايمان است: «منزله بين المنزلين».
اين مرد «واصل بن عطا» بود كه اولين عقيده مكتب اعتزال را بيان ميكرد وي سپس به كنار يكي از ستونهاي مسجد رفت و به توضيح عقايد خود پرداخت.
در پي آن، حسن بصري گفت: واصل از ما كناره گرفت. «اعتزال عنْا واصل» از همان روز و اصل و پيروانش به معتزله موسوم گشتند. (الملل و النحل- شهرستاني - ج 1- ص 48)
از «واصل» چهار نظريه نقل شده كه مشهورترين آنها (علت محدثه مكتب فكري او) همان «منزله بين المنزلين» است كه در گناهان كبيره و «مرجئه» درباره مومن بوده ، مرتكبين گناهان كبيره است؛ يعني به اين عده امير ميبخشند كه از بخشش خدا در قيامت عليرغم ارتكاب گناه كبيره نااميد و مايوس نباشند.
البته شكي نيست كه عقيده شيعه اماميه، بدون اينكه حد واسط همه اين فرقهها باشد، در كمال اعتدال و انسجام است . لذا مذهب اماميه را بايد وراي همه فرقههاي اسلامي بررسي نمود. شيعيان هم با عقل گريزي حنابله و اصحاب حديث مخالفند و هم با عقل گرايي افراطي و جدلي معتزله، ضمن آنكه در بسياري از عقايد كمالي از جمله: جبر و اختيار ، حد وسط و امربين الامربين و الامرين و اعتدال و كمال را برگزيدهاند.
ميانه روي و اعتدال پايه و اصل تكامل
از اينرو براي آنكه انسان (به عنوان هسته اوليه تشكيل جامعه ) در حد اعتدال وميانه در پي هدف خود يعني تكامل باشد بايد به هر مسئله اي در خود آن توجه واهتمام كند ونبايد به موضوعي خاص غافل از مسئله يا حايل ديگر گرايش
واجب ترين وظايف انسان در زندگي دنيوي سعي وتلاش براي نجات خود از عذاب آخرت است اما اين هدف با شانه خالي كردن او از وظايف شرعي اجتماعي اش در مقابل ديگران هرگز ميسر نخواهد شد. چگونه انسان مسلمان مي تواند از آتش جهنم نجات يافته باشد درحاليكه وظايف ديني وقي
در بدن انسان رشته غددي وجود دارد كه نقش آنها سازمان دهي كار بافت ها وتقسيم كار وتوزيع امكانات وتوانائيهاي بدن است . چنانچه حتي يكي از اين غدد در كار خود با وقفه ويا اشكالي روبرو شود در رشد مطلوب بدن اخلال وناهماهنگي بروز مي كند وممكن است عضوي زائد واضافي در آن ظاهر شود ويا به طور ناگهاني با انساني بيش از حد واندازه هاي طبيعي قد بلند ويا قد كوتاه ويا خيلي چاق وغير طبيعي ويا لاغر ونحيف مواجه شويم .
اين امر درباره عقل انسان نيز صادق است . يعني عقل آدمي واستعدادها وتوانائيهايش را برنامه ريزي وسازماندهي مي كند ودر انجام وظايف وكارها راهنماي اوست لذا اگر عقلش زايل گردد ويا انسان خارج از اصول وچارچوب هاي عقلي رفتار كند ويا بر آينه صاف عقل ، غبار شهوات دنيوي ومادي وزنگار خشم وغضب نشيند آنوقت است كه درزندگي او جز افراط ويا تفريط ويژگي عمده ديگري به چشم نمي خورد وما شاهد خواهيم بود كه چگونه برخي ابعادوجوانب زندگي در راه بي توجهي ويا توجه مفرط وشديد به يك بعد قرباني مي شوند واين در حالي است كه انسان (ازآنجا كه هدفش زندگي مطلوب وبهره گيري از دنيا براي آخرت بوده ) بايد همواره عاقلانه تصميم گيري ورفتار كند.
اكنون بايد ديد كه وظايف انسان چيست ؟ وبراي انجام اين وظايف چگونه بايد برنامه ريزي كند؟ واساسا چه مسئوليت هايي دارد؟ كه بايد توانمنديهاي خود را برابر وهم سنگ با آنها منطبق وهماهنگ كند؟
قبل از هر چيز بايد بگوئيم كه توان انسان وعمر او محدود است وگرداگرد آدمي را موانع ومحدوديت هاي كمي وكيفي فرا گرفته كه همه آنها براي انسان به طور طبيعي دست وپاگير وبازدارنده است .
امام سجاد عليه السلام در پاسخ به كسي كه در اين باره از ايشان سئوال كرده مي فرمايند:
به صبح درآيم در حاليكه اهل وعيال از من طلب نفقه ومعاش كنند واز آن سو خداوند از من عمل صالح خواهد وازسويي قبر نيز مرا مي خواند كه ....
ودر جاي ديگري مي فرمايند: ودانستم كه مرا كار جز به خود صورت نگيرد پس براي انجام آن كوشيدم .
ظرفيت عمر انسان در اين دنيا به اندازه اي نيست كه به او اين مجال را بدهد كه كار خود را به فردا موكول كند ويا به ديگران وكالت دهد تا مسئوليت انجام واجبات ووظايف او را بر عهده گيرند. ظرفيت توانش نيز آنقدر نيست كه خود رامتقاعد كند تمامي امكانات وتوانمنديهايش را در يك زمينه وجهت خاص مصروف كند وبي توجه به جوانب ديگرآنها را به حال خود رها كند زيرا او بايد به ساير ابعاد وزواياي زندگي نيز اهتمام ورزد.
اجازه بدهيد تا اين واقعيت را تصريح كنم كه (انسان مسئول سلامت وصحت خود است . زيرا تن وبدن او بر گردنش حق وحقوقي دارد وسلامتي (آنطور كه گفته مي شود) همچون تاجي بر سر افراد سالم كه تنها بيماران ارزش آنرامي دانند وانسان بدون سلامتي قادر به زندگي نيست ونخواهد توانست خدمتي را به ديگران ارائه كند وبراي خانواده ويا جامعه وحتي خودش كاري را صورت دهد وباري خواهد بود كه بر دوش ديگران سنگيني مي كند).
براين اساس او مسئول صحت وسلامت خود است . وسلامتي اگرچه تنها يك واژه ولغت است اما فهرست طولاني وبلند بالايي از مسئوليت وظايف مختلف وبي پايان را در پي خود دارد. انسان براي آنكه سالم باشد بايد از غذاي سالمي تغذيه كند وآب سالم وگوارا بنوشد تا بتواند فعاليتهاي مختلف را انجام دهد ونبايد بي تفاوت باشد ويا آنكه بيش از حد معمول به خود فشار آورد. ومصداق كلام رسول اكرم نباشد كه فرموده اند: >نه آن زمين تكه تكه شده مزرعه وكشتزار است ونه آن زميني كه دست نخورده باقي مانده باشده <.
ويا آنجا كه امير مومنان عليه السلام خطاب به فرزندش امام حسن عليه السلام فرموده اند:
فرزندم اين دين ، دين محكم واستواري است در آن ملايمت ومدارا پيشه كن .
پس انسان براي آنكه از لغزش در اين مخاطره مصون بماند بايد اعضاي بدن سالمي داشته باشند. براي مثال يكي ازاين اعضاء وجوارح ، دستگاه گوارش بدن است . اگر دستگاه گوارش انسان از سلامت كامل برخوردار نباشد تمام اعضاي بدن از نعمت سلامت محروم خواهد بود. ما روايات بي شمار وزيادي در خصوص حفظ سلامتي در دست داريم حتي (در بسياري از احاديث وروايات اين نكته به چشم مي خورد كه به انسان مسلمان در كنار توصيه به مسايل وموضوعات مهم واساسي مانند اصول عقايد همزمان به مقوله بهداشت وسلامت مانند مسواك كردن كه ما به غلط وبابي تفاوتي ويا بي توجهي با آن برخورد مي كنيم ، سفارش شده است ) اين امر به خودي خود نشانگر تاكيد صريحي است كه اسلام بر رابطه مستحكم ميان سلامت بدن از يكسو وسلامت روحي ورواني از سوي ديگر دارد وهمانطور كه تحقيقات وكشفيات پزشكي مبين آنست روشن وبديهي است كه بسياري از بيماريهاي جسمي وبدني به اخلاق درسيستم عصبي وروحي ورواني آدمي منجر مي شود.
براي مثال فردي كه دچار نوعي حالت رواني است از ادراك صحيح ويا تصميم گيري درست ومطلوب ناتوان مي شود ومالا زندگي بر او سخت وپر از رنج ومحنت مي شود واين وضعيت تا بدانجا گسترش مي يابد كه ديگر حتي قادر به تشخيص درست موقعيت ومكان خود نير نخواهد بود. توجه واهتمام به آيات شريفه قرآن مانند اين آيه كه مي فرمايد: >وانفقوا في سبيل الله ولا تلقوا بايديكم الي التهلكه واحسنوا ان الله يحب المحسنين < وهمچنين اهميت دادن والتزام به متن احاديث وروايات فراواني منقول كه از اهل بيت عليهم السلام مد نظر داشتن توصيه هاي پزشكي وعلمي به انسان امكان وتوان برخورداري از حيات وزندگي را مي دهد وعملكرد او را به گونه اي شكل مي دهد كه در اعتقادات واعمال ورفتارش نشاني از بي ثباتي وعدم تعادل به چشم نمي خورد ومصداق بارز كلام خداوند منزه وتعالي مي شودآنجا كه در توصيف بندگان نيك خود مي فرمايد: >وعباد الرحمن الذين يمشون علي الارض هونا واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما<.
وبسياري از ويژگيها وصفات ديگر كه بر شمردن واشاره به آنها از حوصله وتوان اين چند ورق خارج است در اينجاموضوع بسيار مهمي مطرح مي شود كه عبارت از لزوم خودداري انسان از خوردن غذاي حرام ويا اطعام ديگران ازغداي حرام است در اين رابطه (دلايل بي شماري در ابعاد مختلف وجودي اعم از بدن ، اخلاقيات واعتقادات فردي كه مال حرام مي خورد يافت مي شود كه مبني بر اينكه چنين فردي هرگز از ويژگيهاي اخلاقي خوب ومثبتي برخوردارنيست زيرا كه او اساسا براي ديگران حق مالكيت وزندگي قائل نيست ) چه كه او حقوق ديگران را به زور غصب كرده واز اينرو شاهديم از آنجا كه انگيزه او ميل به تصاحب به هر قيمت ممكن است از ارتكاب هرگونه عمل حرام وجرم وجنايت ابايي ندارد.
احساس مسئوليت براي انجام وظايف شخصي به هدف تضمين سلامت وامنيت وپيشرفت جامعه يكي ديگر ازمقوله هايي است كه در اين رابطه اهميت زيادي مي يابد. رسول خدا صلي الله عليه وآله در اين خصوص مي فرمايد:همه شما مسئول هستيد شما هم مسئول افراد زيردست خود هستيد ودر جاي ديگر مي فرمايند: كسي كه سربارديگران شود ملعون است . ايشان مي فرمايند: شما مسلمانان به سان مسافران كشتي هستيد كه يكي از شما مي خواهدآنرا غرق كند حال اگر ديگران مانع كار او شوند همگي نجات مي يابند واگر مانع نشوند او غرق مي شود وسايرين را نيزبا خود غرق مي كند. (اگر در كشوري مواد مخدر، سرقت ، تجاوز وتعدي وساير اقدامات واعمال خلاف وغير قانوني رواج يابد ويا بيماريهايي مانند ايدز وساير بيماريهاي مقاربتي فراگير شود وآن كشور به جولانگاه افراد رواني تبديل شود آيا شهروندان عادي وخوب در امان خواهند بود. طبيعي است كه در شرايطي اين چنين آنها در معرض مخاطره دائمي قرار خواهند داشت ). حال در چنين فضايي اختصاصي اگر شهروندي به آيه شريفه >يا ايها الذين امنوا عليكم انفسكم لايضركم من ضل فينبئكم بما كنتم تعلمون < استناد كند وبا تحريف مفهوم آن در خيال خود حاشيه امني را تصوركند. آيا هرگز راه به جايي خواهد برد؟ آيا او با بي تفاوتي وچنين برداشتي مانند مسلماناني كه از انجام وظيفه مسلماني خود شانه خالي كردند وطفره مي رفتند عمل نكرده است . كساني مانند عبد الله بن عمر كه از ترس مخاطرات ناشي ازمقابله با مفاسد امويان فقط به اداي دو ركعت نماز در مسجد الرسول مدينه بسنده كرد. يا مانند آن شخص معروف به امام غزالي كه در بحبوحه جنگهاي صليبي كه در اواخر حكومت عباسيان كشورهاي اسلامي را فرا گرفته بود به كنج اعتكاف وعزلت خود مي گريزد. يا مانند كساني كه معتقدند با ذكر دعا واستغاثه به ائمه باران خير وبركت بر آنها فروخواهد آمد. مفهوم آيه مذكور فقط عبارت است از اينكه انسان مومن نبايد از كمي تعداد مومنان واقعي در هراس باشدواينكه ضرر وزياني زماني متوجه او خواهد بود كه از اندك بودن شمار پويندگان راه حق وحقيقت دچار دلهره واضطراب شود. لذا بر اوست كه آنچه در توان دارد بكوشد تا مباني اعتقادي وايماني اش را تثبيت وتحكيم كندوديگران را هم با خود سوار كشتي نجات كند نه آنكه با پشت كردن به آنها سعي كند كه تنها مسافر آن باشد. اما درباره تثبيت وتمسك ناآگاهانه وغير منطقي به اهل بيت بايد بگوئيم كه اين امر قبل از هر كس از جانب خود ايشان مردوداست زيرا امير مومنان خود فرموده اند: مرا با پرهيزگاري ، پاكدامني ، تلاش واستوار بودن يار وهمراه باشيد. حال آنكه ويژگيهاي چهارگانه خود با گوشه گيري وانزواطلبي اختيار كردن از مردم به بهانه رواج وشيوع فساد در ميان آنها در تضادوتناقض كامل است زيرا انساني كه به نيكي وصلاح دعوت مي كند بايد پرهيزگار تلاشگر عفيف واستوار باشد ويا به عبارتي مانند شعله اي فروزاني وتابان باشد وعطاء وبخشش او به ديگران دائمي وپايدار باشد.
آري (واجب ترين وظايف انسان در زندگي دنيوي سعي وتلاش براي نجات خود از عذاب آخرت است اما اين هدف با شانه خالي كردن او از وظايف شرعي اجتماعي اش در مقابل ديگران هرگز ميسر نخواهد شد). چگونه انسان مسلمان مي تواند از آتش جهنم نجات يافته باشد درحاليكه وظايف ديني وقرآني خود را به طور تمام وكمال ابلاغ نكرده وانجام نداده وفقط در خود خواهي وخود پسندي غوطه ور است ). ودست ياري به سوي ديگران دراز نمي كندوبراي پيشرفت جامعه مسلمانش برنامه وطرحي را ارائه واجراء نمي كند او چگونه مي تواند از آتش جهنم نجات يافته باشد درحاليكه حتي در يك جبهه وبراي لحظه اي در برابر دشمن مسلمانان نايستاده وبا آنها مقابله نكرده است . اگروظايف وواجباتي از اين قبيل را انجام نداده خود را از آتش جهنم نجات يافته بداند پس فرق ميان او با آن انسان كافري كه محكوم به آتش دائمي جهنم مي باشد چيست ؟ به اين ترتيب آيات قرآني مذكور گروهي از مسئوليتهاي انسان مسلمان را تصريح كرده ودر لابلاي آنها برخي از شرايط مهم وخاص توفيق انسان وجامعه در عرصه هاي دنيا وآخرت آمده واينكه نجاح ورستگاري تنها در يك عرصه است ونه در دو عرصه زيرا نجاح وكاميابي در دنيا طبق تعريف ديني ،وبي هيچگونه استثناء وتبعيض به معني همان كاميابي ورستگاري در آخرت است وقرآن كريم بر اين نكته تاكيد مي كندكه شرط فلاح ورستگاري اتصاف به ايمان است .
واين ايمان نيز به نوبه خود داراي ويژگيهايي است كه از جمله آنها اداي فريضه نماز همراه با خشوع متانت وعلم وآگاهي است وصفت ديگر دوري از لغو وبيهودگي وپي گيري روش توام با جديت در زندگي است زيرا (انسان فرصتهايي را كه از دست مي دهد ديگر بدست نمي آورد. ودقيقا اينجاست كه بايد براي فرصتها واوقاتي كه برمسلمانان به بطالت مي گذرد حسرت بخوريم . فرصت ها واوقاتي كه در مجموع عمر نسلها را تشكيل مي دهد وبي هيچ استفاده وحاصلي در قالب انواع محافل ومجالس بيهوده به هدر رفته بايد توجه داشت كه اكنون نيز اين اتلاف وقتهاوتضييع اوقات با نامهاي مختلف وتحت عنوان تكنولوژي جديد انجام مي گيرد).
ويژگي وصفت سوم ايمان مسئوليت متقابل اجتماعي است كه درچارچوب دادن زكات كه عناوين ديگري نيزمي توان به آن اطلاق كرد متبلور مي شود.
صفت چهارم ايمان : عدم افراط وتفريط در مسايل خانوادگي وزندگي زناشويي است .
صفت پنجم : تقويت وتثبيت اعتماد متقابل در پيمانها وقراردادها واداي امانت در كارهاي معمول وروزانه اجتماعي است .
در اين رابطه شايد اين مسئله جلب توجه كند كه قرآن كريم صفات مذكور را به صورت جمع آورده واين اشاره مستقيم به خواست واراده الهي است داير براين كه اعتقاد در كنار تحرك خصيصه وجنبه اجتماعي به خود بگيرند. چراكه دست خدا با جماعت است . در اين بحث وبررسي مختصر قرآني هر خواننده با ذوقي به حقيقت اين نكته پي مي برد كه تمايل قرآن در اين جهت است كه عنصر تحرك وحركت در انسان كه يك موجود اجتماعي عاقل ومسئول است . حالت متوازن ومتكامل بيابد واز افراط وتفريط بدور باشد اين همان حقيقتي است كه روح تمامي آيات قرآني مالامال از آن است ويك نمونه آن آيه زير از سوره فرقان است >والذين يقولون ربنا هب لنا من ازواجنا وذرياتنا قره اعين واجعلنا للمتقين اماما<.
به اين ترتيب (هيچ تضاد وتناقضي نخواهد بود اگر انسان در همان حال كه دغدغه خانواده ومعاش روزانه اش رادارد در انديشه نيل به درجات عالي معنوي در ميان پرهيزگاران ومتقين باشد. علم ودانش وطلب روزي وتغذيه وورزش وحب تملك وغيره همگي امري مطلوب وپسنديده است اما نبايد ميل به اين مسايل به ضرر انجام واقامه فرايض وواجبات وسلامتي انسان وسرگرمي مفرط او وتجاوز وتعدي به ديگران تمام شود). (علم ودانش نبايد بدون عمل باشد، وطلب روزي كردن به معني دست كشيدن مردم از اداي فرايض وواجبات آنها نيست . تغذيه وخوردن غذاامري لازم ومطلوب است اما نبايد افراط در آن منجر به بيماري واز دست رفتن سلامت شود. ورزش امري در خورتوجه است اما انسان بايد در پرداختن به آن حد واندازه هاي معمول را رعايت كند تا به اتلاف عمر وانرژي اش منجرنشود. حب تملك نبايد انسان را به ورطه تجاوز وتعدي به حقوق ديگران سوق دهد). اين قاعده واصل درباره سايرمسايل وموضوعات نيز صدق مي كند. اين اعتدال وتعادل مطلوب در راستاي روند تكامل انسان ونيز جامعه است .تصور تحقيق اين امر بدون تحقق مقدمه آن كه همان تربيت صحيح مي باشد عملي وامكانپذير نيست . تربيتي كه چه بسا در بعضي موارد سراسر لحظات عمر انسان را به خود اختصاص مي دهد. تربيتي كه هرگز تحقق نخواهد پذيرفت مگر آنكه انسان با بهره گيري از توانائي شگرف خود از هيچگونه كوششي فروگذاري نكند واز عقل سليم خود براي بروز آن توانائيها استفاده كند. تربيتي كه با اتكال خالصانه انسان به ذات پروردگار قادر وكريم ميسر خواهد شد.
از اينرو براي آنكه انسان (به عنوان هسته اوليه تشكيل جامعه ) در حد اعتدال وميانه در پي هدف خود يعني تكامل باشد بايد به هر مسئله اي در خود آن توجه واهتمام كند ونبايد به موضوعي خاص غافل از مسئله يا حايل ديگر گرايش وتوجه داشته باشد. بطوريكه بايد با داوري عقل كه مبتني بر باورها واعتقادات درست ومتعادل است جوانب مختلف زندگي را مطالعه وبررسي كند كه اين همان فرهنگ وتربيت ناب انساني است .
از خداوند تبارك وتعالي مسئلت داريم كه ما را در امر پايه گذاري زندگي مان بر مباني واصول صحيح ومعتدل موفق گرداند وهر صاحب حق را به حقوق خود برساند وما را از كساني قرار دهد كه حيات وممات آنها حيات وممات محمدوآل اوست وتعاليم ودستورات ايشان رهگشاي زندگي شان است ودر قيامت در زمره گروه ايشان محشور مي شوند. انه ولي التوفيق وصلي الله علي محمد وآله الطاهرين .
اسراف به معنی هرگونه زیاده روی و تجاوز از حد اعتدال در هرچیزی است که انسان آن را بجا می آورد، مثلا برای یک وعده غذا وسیر شدن، معادل 600 گرم غذا کافی است، اینک اگر کسی برای خود،یک کیلو غذا درست کند، و 800 گرم آن را بخورد، و بقیه بماند وآن را دور بریزد، چنین کسی در یک وعده غذا دوگونه اسراف نموده،نخست این که 200 گرم بیشتر خورده، دوم این که 200 گرم دیگر راکه بیشتر درست کرده به دور ریخته است، به این ترتیب در یک وعده غذا 400 گرم غذا بیهوده مصرف شده است. با توجه به این مثال، وجریان دادن آن در جهات و ابعاد مختلف زندگی، به روشنی می فهمیم که در جامعه ما چقدر اسراف در چهره های گوناگون وجود دارد.
حضرت امام خمینی قدس سره، که در عمل به دستورهای اسلام، بسیارجدی و نمونه بودند، در مورد اسراف در همه ابعادش و به ویژه درمصرف، حساسیت مخصوصی داشتند، به عنوان نمونه نظر شما را به سه مورد زیر جلب می کنم:
اعتدال در مصرف که یکی از ویژگی های بندگان ممتاز الهی است،که در میانه دو چهره قرارگرفته است، نخست جنبه افراطی آن است که از آن به اسراف و تبذیر یاد می شود که بیان گردید، دوم جنبه تفریطی آن است که چهره تفریط اعتدال در مصرف است که از آن به تقتیر یا سخت گیری و زندگی رنج آور تعبیر می گردد، اسلام دین سمحه و سهله است، هرگز حاضر نیست که مسلمانان در سختی و رنج اقتصادی زندگی کنند، باید با کار و کوشش و سرپنجه تدبیر، شکل زندگی رابه شیوه ای تبدیل کرد که موجب وسعت در زندگی و آسایش گردد.
اعتدال در صدا و صوت، یعنی رعایت ادب و انضباط در صدا و صوت که به گونه ای بلند و ناهنجار و نا به هنگام نباشد تا باعث آزردگی دیگران شود. با توجه به این که صداها دارای انواع و اقسام است، مانند: صدای وسائل نقلیه، صدای ماشین آلات، صدای بلندگوها بر فراز مساجد و حسینیه ها و تالارها، صدای عادی انسان ها در گفت و گوهای رودررو و یا در تلفن، صداهایی که از سرفه و عطسه و دهان دره و سکسکه تولید می شود، که اگر غیر طبیعی باشد و انسان بر فشار آن با اختیار خود بیفزاید، نیز یک نوع صدای ناهنجاری است که باید از آن پرهیز کرد، و هم چنین صداهای مختلف رسانه های صوتی از قبیل رادیو، تلویزیون، ویدئو، صدای بوق های مختلف از اتومبیل ها، ترن ها و کارخانه ها و موتورسیکلت ها... و به طور کلی یکی از مشکلات، به ویژه در عصر حاضر که عصر ماشین و فضا و ارتباطات است، آلودگی صوتی است که موجب سلب آسایش و آرامش انسان ها می شود و به عقیده کارشناسان، آلودگی صوتی علاوه بر آسیب رسانی به نیروی شنوایی موجب آسیب رسانی به قلب و اعصاب، و باعث بی خوابی و ضعف خواهد شد، و این آلودگی به ویژه یکی از آزارهای جانکاه برای بیماران اعصاب و بیماران دیگر به شمار می آید، و این نوع صداها گاهی به عنوان عروسی، و زمانی به اسم عزاداری، و موقعی در زمین ورزش، و وقتی به نام سیزده بدر، و آتش بازی و ترقه بازی، که از بدترین و خطرناک ترین نوع ایجاد صدا است، و یا فریادهایی هنگام خرید و فروش، و نزاع ها پدیدار می گردد، و احیانا این فریادها موجب فتنه و کشمکش و ناهنجاری ها شده است، بسیار دیده وشنیده شده، همسری نزد همسرش، فرزندی نزد پدر و مادر و به عکس، و یا همسایگان و برادران و همسفران به خاطر این که درشت وخشن سخن می گویند، و انضباط در صدا را رعایت نمی کنند، آتش عداوت بین خود را پدیدار آورده و شعله ور می سازند، به طوری که این موضوع هم چون یک مثل شده، که یکی به دیگری می گوید: «صدایت را بلند نکن، خفه شو، این قدر داد و فریاد نکش، آرام حرف بزن وگرنه من هم فریاد می زنم!» و همین سخنان که هر روز شاهد آن در بین مردم هستیم، مقدمه جنگ و جدال، و هیزم آتش کینه و عداوت خواهد شد. و می توان گفت: که فریادها و صداهای ناهنجار یا بلند که موجب آزار دیگران می شود، و حتی باعث تنفر و انزجار می گردد، یکی از گناهانی است که موجب حق الناس است، یعنی توبه از آن گناه، مشروط به جلب رضایت آنهایی است که بر اثر سر و صدای او آزرده شده اند. به خصوص رانندگان باید بیشتر رعایت کنند، بسیار دیده شده که در خیابان های شلوغ، و پس از ورزش های عمومی، و یا اموری که باعث راه بندان شده، بعضی از رانندگان با بوق های ممتد، اعصاب مردم را خرد می کنند، و در این میان افراد بیمار و یا سالخرده ای وجود دارند، که به طور جدی آزرده شده و روح و روانشان کوفته خواهد شد، بر همین اساس در کشورهای متمدن، برای جلوگیری از آلودگی صوتی، قوانین و برنامه های مبسوطی قرار داده اند، و جریمه هایی وضع نموده اند تا آسایش و آرامش محیط را حفظ کرده، و مردم را از این آلودگی زیانبخش حفظ کنند، آمار نشان دهنده افراد بیمار بسیاری است، که جان خود را فدای همین آلودگی صوتی نموده اند، به عنوان مثال، شخصی به بیماری قلبی مبتلا است، وبی خبر از همه جا از راهی عبور می کند، ناگهان نوجوان بی ادبی در کنار او ترقه ای با صدای مهیب ایجاد می کند، و همین باعث مرگ آن بیمار، و یا آسیب شدید به او می شود، هر انسان باوجدانی از این گونه حرکات نابخردانه، اظهار تنفر کرده و در مورد عامل آن نفرین می نماید.
در قرآن در سه مورد سخن از انضباط صوتی در سخن گفتن به میان آمده (4) که دو مورد آن مربوط به سخن گفتن با پیامبر (ص) است، و یک مورد آن به عنوان یکی از نصایح حضرت لقمان به پسرش، که یک اندرز عمومی است می باشد، در مورد نصیحت لقمان چنان که در آغاز ذکر شد، متن آن چنین است:
رسول اکرم (ص) فرمود:
البته ناگفته نماند که در بعضی از موارد به عنوان استثناء، بلند کردن صدای خوب، پسندیده و مطلوب است، مانند جاهایی که به عنوان دفع ظلم ظالم، و دفاع از حق و در مواردی که تلاوت آیات قرآن و همایشی دینی و علمی برقرار است، و بلند نمودن صدا موجب رسایی سخن و آثار مثبت دیگری باشد، بر همین اساس در قرآن می خوانیم:
حضرت امام خمینی (ره) در مورد پرهیز از صداهای بی رویه، و مزاحمت های صوتی - گرچه به عنوان عبادت باشد - به طور مکرر نصیحت نموده و هشدار می دادند، و در این خصوص، بسیار حساس بود.
اعتدال گرایی نقش بسیار مهم و اساسی در تمدن سازی و شکوفایی تمدنی دارد. آیات 46 تا 49 و نیز 55 و 56 و 100 و 101 سوره یوسف هنگامی که به علل شکوفایی تمدنی در دوران حضرت یوسف(ع) می پردازد تبیین می کنند که چگونه نظامی که حضرت یوسف(ع) بر پایه عدالت و اعتدال بنیاد گذاشته، توانسته است تمدن بزرگ و شکوفا پدید آورد. مدیریت بهینه و درست آب در همه بخش ها از حفظ و نگهداشت تا مصرف درست و معتدل آن بود که شکوفایی تمدنی سبا را سبب می شود. (سبا آیات 15 و 16) اگر به نشانه های تمدنی از نظر قرآن چون ارتباطات فرهنگی (کهف آیه 93)، برج سازی (سبا آیات 12 و 13 و غافر آیه 36 و قصص آیه 38)، توسعه کشاورزی (یوسف آیات 46 و 49 و روم آیه 9 و دخان آیات 25 و 26)، حکومت و دولت (یوسف آیه 43 و نمل آیه 22 و 23 و آیات دیگر)، سدسازی و مدیریت آب (سبا آیات 15 و 16 و کهف آیات 83 و 84 و 94 تا 96) صنعت و ذوب فلزات (همان)، عمران آبادانی در ساختمان سازی (اعراف آیات 73 و 74 و آیات دیگر) هنرهای معماری و آبگینه سازی، تندیس سازی و مانند آن (نمل آیه 44 و سبا آیات 12 و 13) توجه شود به خوبی می توان دریافت که همه این فناوری ها و نشانه های تمدنی، ریشه در گرایش اعتدالی جامعه به ویژه مدیریت صحیح منابع و مصرف بهینه و درست آن دارد. خداوند هنگامی که به علل فروپاشی تمدنی می پردازد نشان می دهد که چگونه انحراف از اعتدال و عدالت موجب شده تا تمدن های بزرگ از هم فروپاشد. آیات 15 و 17 سوره سبا تبیین می کند که چگونه کفران نعمت در اثر ناسپاسی و عدم مصرف درست نعمت در مسیر تعالی و کمال، موجب شد تا قوم سبا از مقام شوکت و عزت سقوط کنند و تمدن آنان از درون فرو پاشد. طغیان گری که به عنوان یکی از علل و عوامل انحطاط و فروپاشی تمدنی در آیات 6 تا 13 سوره فجر بیان می شود، در حقیقت بیانگر داستان نادیده گرفتن اعتدال و میانه روی در زندگی این تمدن هاست. چنان که رفتار خشونت آمیز و به دور از اعتدال زمامداران و دولتمردان در آیات 123 و 128 تا 139 سوره شعراء به عنوان عاملی دیگر در فروپاشی تمدنی معرفی می شود تا دولتمردان بدانند که هرگونه خروج از اعتدال و گرایش به خشونت، می تواند چه عواقب بدی برای خود ایشان و بلکه تمدنشان داشته باشد بسیاری از تمدن ها که در اوج شکوفایی و رونق اقتصادی و تمدنی بودند به سبب گرایش به ظلم و دوری از عدالت و اعتدال از درون فروپاشیدند که آیات 11 تا 13 سوره انبیاء و نیز 45 سوره حج و 45 تا 52 سوره نمل و 9 روم به نمونه هایی از این تمدن ها اشاره می کند. بی گمان افساد به معنای دوری از عدالت و اعتدال (اعراف آیات 74 و 78 و نمل آیات 48 تا 52 و فجر آیات 7 تا 13) و اطاعت و پیروی مردم جامعه از مفسدان (شعراء آیات 141 تا 158) در کنار اسراف و اشرافیت خوشگذران و بی درد و پیروی جامعه از آنان که خود نمونه های بارز خروج از اعتدال و عدالت است، از مهم ترین علل و عوامل فروپاشی تمدنی است که خداوند به دوری از آن فرمان می دهد و از مردم می خواهد تا به جای این روش از شیوه درست مصرف و رفتار در حوزه های مختلف از جمله اقتصادی بهره گیرند.
تفسیر نظریه اعتدال توسط حضرت زهرا(سلام الله علیها) در فعالیتهای اجتماعی
گفتگو با حجت الاسلام سیداحمد خاتمی
به جای اشاره:
امشب ستاره های آسمان خدا بر دامن شب آرام خواهند گرفت و تلألؤ نورشان را برای همیشه به بشریت هدیه خواهند كرد. امشب در عرش خدا غوغایی برپاست. دردانه ای متولد می شود، سیب سرخ بهشت، كوثر رسول، یاس نبی.
امشب خانه محمد(صلی الله علیه وآله)غرق در جشن و سرور است؛ جشنی كه میهمانی جز محمد(صلی الله علیه وآله)و خدیجه(سلام الله علیها)ندارد. امشب پیامبر(صلی الله علیه وآله)صاحب فرزندی می شود كه وجود نازنینش بوی بهشت می دهد. آری. امشب، جهان به خود می بالد كه گوهر هر دو جهان، پابه عرصه خاكی می نهد تا از همان گامهای نخستین حركت، در راه احقاق حق قدم بر دارد و اولین گامهای كوچكش را بر خاكهای تفتیده شعب ابی طالب بگذارد. تا همگان بدانند كه فاطمه(سلام الله علیها)از همان كودكی برای دفاع از حق، گامهایش را استوار كرده بود.
نوشتن درباره فاطمه(سلام الله علیها)كاری است بس دشوار. فاطمه(سلام الله علیها)را با چه می توان سنجید، قیاس كرد، تعریف كرد....؟ نه. فاطمه(سلام الله علیها)را فقط با فاطمه(سلام الله علیها)می توان شناخت.در آستانه میلاد خجسته این بانوی آسمانی، در گفتگو با حجة الاسلام والمسلمین سیداحمد خاتمی، نویسنده و محقق، به بررسی ابعاد اجتماعی شخصیت فاطمه(س) پرداخته ایم كه تقدیم شما می گردد. برای شروع بحث از میلاد خجسته حضرت فاطمه(س) شروع كنید... حضرت صدیقه طاهره(س) موجودی بهشتی است؛ یعنی نور پاك آن حضرت از میوه ای بهشتی كه در شب معراج به نبی اكرم (ص) داده شد، به وجود آمد. آن نور، نوری است كه با تلألؤ آن در خانه نبی اكرم(ص)، كوثر در آن جوشید.
كوثر را نباید تنها به كثرت اولاد حضرت صدیقه طاهره(س) تفسیر كنیم، بلكه باید آن را فراتر ببینیم. كوثر یعنی خیر فراوان؛ هم در عرصه اولاد و هم در عرصه آموزشهایی كه این مكتب به انسانها داد و راه را آموخت. در هرحال، میلاد حضرت طاهره (س)، میلاد نور و انسانیت است كه باید آن را مبارك دانست.
آن طور كه پیداست، رابطه آن بزرگوار با پدر، صرفاً یك رابطه پدر و فرزندی نبوده؛ بلكه به لحاظ فرهنگی و اجتماعی، رابطه بسیار زیبایی با یكدیگر داشتند. مایلیم سایر ابعاد آن رابطه را برای ما تبیین بفرمایید.
رابطه حضرت فاطمه(س) با پیامبر(ص)، طبیعی است كه رابطه عاطفی بود. یعنی نبی اكرم(ص)، این دختر با فضیلت را از صمیم جان دوست می داشت و حضرت زهرا(س) هم چنین بود. اما می خواهم عرض كنم كه این رابطه الهی هم بر مبنای الهی بود؛ یعنی عشق پیامبر(ص) و عشق حضرت زهرا(س) و محبتشان حب فی ا... است. نگاه حضرت زهرا(س) به پیامبراكرم(ص)، تنها نگاه به یك پدر نبود؛ بلكه نگاه به ولی بود. وقتی آیه نازل شد كه پیامبر(ص) را مودبانه صدا بزنید و مثل یكدیگر او را با نام صدا نزنید، وقتی پیامبر(ص) وارد خانه شد، حضرت زهرا(س) فرمود:"السلام علیك یا رسول ا...".
پیامبراكرم(ص) به ایشان فرمود:"به من بابا بگو، كه بابا گفتن تو مایه آرامش قلب من است." از این نگاه، می بینیم كه حضرت صدیقه طاهره(س)، به پدر به عنوان ولی و رسول خدا(ص) نگاه می كند. این را هم باید اضافه كرد كه دفاع حضرت صدیقه طاهره(س) از امیرالمؤمنین(ع) هم دفاع از شوهر نبود، بلكه دفاع از"ولی" بود؛ یعنی ایشان به شوهر نیز، چنین نگاهی داشتند. نشانه اش هم این است كه در موارد زیادی، حضرت زهرا(س)، سخن از غدیرخم دارد. در جای جای خطبه فدكیه هم آن بزرگوار، سخن از شخصیت والای امیر مومنان(ع) دارد. جان كلام این است، آنچنان كه از پیامبراكرم(ص) داریم:"وما ینطق عن الهوی ان هوالا وحی یوحی"؛ یعنی، نطق پیامبر و افعال او، افعال خدایی است و انگیزه های شخصی در آن نیست، معصومین دیگر(ع) و از جمله حضرت زهرا(س) هم چنین هستند.
او اگر به پدر عشق می ورزد، این عشق یك عشق خدایی است؛ و از آن روست كه او را رسول خدا و عبدصالح خدا می داند و از همین جایگاه باید آن همه عشق و علاقه تحلیل شود.
تعریفی كه در نگاه یا بیان ائمه معصومین(ع) درباره این شخصیت نورانی تاریخ به ذهن دارید، چیست؟ در رابطه با شخصیت والای حضرت صدیقه طاهره(س) گفتنی ها زیاد است، ولی به نظر می رسد موجزترین گفتنی در این رابطه، سخن حضرت كاظم(ع) است. این سخن را مرحوم كلینی(ره) در"كافی" و در باب "مولد الزهرا(س)" حدیث پنجم آورده است. این سخن تنها دو كلمه است و همین دو كلمه در واقع تمام شخصیت حضرت صدیقه طاهره(س) بیان شده است. این حدیث از جهت سند خیلی صحیح و به امام كاظم(ع) می رسد. ایشان فرمود:"ان فاطمه صدیقه شهیدة" حضرت فاطمه(س)، صدیقه بود و شهیده. "صدیقه" یعنی چه؟ تمام كمالات حضرت فاطمه(س)، را می توان در همین یك كلمه جا داد. قرآن كریم، حضرت ابراهیم(ع) را صدیق می داند:"وكان صدیقاً نبیا". مقام صدیقین، بعد از مقام انبیاست. مرحوم علامه مجلسی(ره) از این كلمه صدیقه، استفاده عصمت حضرت صدیقه طاهره(س) را كرده است. عصمتی كه حتی بعضی از بزرگان اهل تسنن مثل "ابن ابی الحدید معتزلی" هم آن را قبول دارند. من تحلیلم از "صدیقه" این است كه ما در جامعه دو گروه داریم كه دم از دین می زنند. یكی از آنان كه فقط مدعیان ایمانند، اسمی از ایمان دارند و رسم ایمان را ندارند. این یك گروه؛ گروه دوم هم مؤمنان صادقند.
دین شعاران اسم دین را دارند. ولی دین در هیچ كجای زندگی شان نمود و بروز و ظهور ندارد. اینها یك گروهند و گروه دوم هم دینمداران هستند. قرآن دینمداران را صادق می نامد. (سوره حجرات، آیه 15). در این آیه، سه ویژگی دینمداران صادق ذكر شده است.
آن وقت آن روایتی كه عرض كردم، می گوید حضرت زهرا(س)، صدیقه است یعنی مبالغه در صدق است. یعنی اگر آن وجود نازنین می گوید كه عاشق خداست، به راستی عاشق ذات مقدس ربوبی است.
یعنی آن شخصیت بزرگواری كه در عمل، صداقت دینش را به نمایش بگذارد، صدیقه یعنی زهرایی كه آیات حجاب را وقتی می خواند، خود در خط مقدم، عمل به آیات حجاب است. به حدی كه وقتی نابینا هم می آید، حجاب می گیرد.
اگر حضرت در قرآن می خواند كه اولیای خدا اگر خودشان محتاج هم باشند، ایثار می كنند؛ می بینیم كه حضرت زهرا(س) و این خاندان، در خط مقدم ایثارند. صداقت در ایمان یعنی وقتی حضرت زهرا(س) احساس وظیفه می كند كه در مسجد خطبه بخواند، آن خطبه بلند فدكیه را می خواند. خطبه ای كه از جهت معارفی در اوج قرار دارد، توحید در آن هست، نبوت در آن هست و استیضاح منطقی دستگاه خلافت و در یك كلام، فلسفه احكام در آن هست. خطبه فدكیه كه آل ابی طالب مقید بودند، همان گونه كه به بچه های خود حفظ قرآن را سفارش می كنند، حفظ این خطبه فدكیه را سفارش كنند؛ زیرا این خطبه جلوه هایی از صداقت است.
مسأله دفاع ایشان از ولایت، دفاع از تمامیت اسلام بود.
در نگاه حضرت زهرا(س) ولایت با اصل دین، گره خورده و گره خوردنی هم هست. بنابراین، وقتی حضرت زهرا(س) از تمام هستی خود برای ولایت مایه می گذارد، در حقیقت برای دین مایه گذاشته است و از رهگذر همین است كه فاطمه شهیده می شود و در عرصه دفاع از ولایت از همه جانش مایه می گذارد و این یعنی صداقت در دین؛ یعنی همان كه امام كاظم(ع) فرمود:"ان فاطمه(س) صدیقه شهیده" در این دو كلمه كمالات بلند حضرت صدیقه طاهره( نهفته) است. آری مثل ما و مثل حضرت زهرا(س)، مثل كسی است كه در كنار دریای بیكرانه نشسته و به اندازه ظرف اندكی كه دارد، بهره می گیرد.
یكی از القاب بزرگ حضرت فاطمه(س) كه قطعاً ارادت همگان را نسبت به آن وجود ارزشمند زیادتر می كند، این است كه به ایشان "سیده النساء العالمین" می گویند. اینكه در میان زنان بزرگ تاریخ، چنین لقبی زیبنده نام حضرت زهرا(س) قرار می گیرد، به نظر جناب عالی به چه بخشی از فضایل ایشان مربوط می شود؟ در روایات فراوانی كه از نبی اكرم(ص) رسیده، چند بانو هستند كه به عنوان بانوان برتر جهان هستی معرفی شده اند. بانوی اول، حضرت آسیه(س) همسر فرعون است. بانوی دوم، حضرت مریم(س). بانوی سوم حضرت خدیجه(س)، همسر نبی اكرم(ص) و مادر حضرت صدیقه طاهره(س) است.
چهارمین بانو نیز حضرت صدیقه طاهره(س) است. در روایات هست كه حضرت زهرا(س) در بین این چهاربانو، افضل آنهاست. وجه مشترك این چهاربانو در فضیلت، این است كه هر چهار نفر مدافع ولایت بودند.
حضرت زهرا(س) هم با تمام وجودش، مدافع ولی زمان بود، با این تفاوت كه آنها تنها جان خود را فدا كردند و فاطمه(س) از جان خودش و جان عزیزش یعنی محسن شش ماهه اش، در راه دین گذشت. علاوه بر آن و رنجهایی كه حضرت صدیقه طاهره در این مسیر به جان خرید، بسی بیشتر از رنجهای دیگر بانوان جهان هستی بود. مسأله بعدی اینكه حضرت زهرا(س) در كمالات و فضایل بر دو قله نشسته است. بعضهم علی بعض. حضرت صدیقه طاهره(س) بعضی كمالاتی كه داشت، چنان بود كه او را برتر از بانون با فضلیت دیگر جهان هستی ساخته است. خوب است در اینجا یادی داشته باشیم از امام راحل عظیم الشأن كه روز بیستم جمادی الأخر، روز ولادت این خلف صالح حضرت فاطمه(س) هم هست.
ما در تاریخ اسلام، از یك طرف حضرت زهرا(س) را آن گونه می شناسیم كه می فرمایند" جهاد زن، خوب شوهرداری است" و از سوی دیگر وقتی بحث دفاع از عقاید و یا به تعبیر جناب عالی بحث دفاع از حریم ولایت پیش می آید، ایشان را چنان می بینیم كه در عرصه های اجتماع حاضرند. امروز یكی از مباحثی كه مطرح است، اینكه حضور اجتماعی زنان، تا چه حد و مرزی در اسلام توجیه دارد. نگاه خود حضرت به این مقوله چگونه است؟ از ابعاد برجسته زندگی حضرت صدیقه طاهره(س)، تفسیر همین نكته است كه به اصطلاح حضور زن در عرصه های اجتماعی، باید چگونه باشد و جایگاه خانه داری و شوهرداری در نگاه ایشان، چگونه بود؟ دو نكته گفتنی در این عرصه وجود دارد؛ یك نكته این است كه اصولاً ما باید تفسیر كنیم كه نگاه اسلام در این رابطه چیست. نگاه اسلام در این رابطه، آن است كه كار زن در بیرون از خانه و تلاشهای اجتماعی او، همراه با عفاف، همراه با حجاب و همراه با موازین شرعی، شبهه ندارد. بخصوص در آن عرصه هایی كه حضور بانوان ضروری است.
مثل پزشكی بانوان و مسایل مخصوص بانوان، دبیرستانهای دخترانه و بخصوص در دانشگاهی كه دانشجویان آن تماماً خانمها هستند، خیلی خوب است كه استاد ایشان هم زن باشد. در این عرصه ها با توجه به دو نكته ای كه گفتم، یكی مسأله عفاف و حجاب و دوم موازین شرعی می توانند در عرصه حضور فعالی داشته باشند و این از دیدگاه اسلام، هیچ اشكالی ندارد.
اما نباید ارزش بانوان، در كارهای اجتماعی آنان خلاصه شود كه متأسفانه این مسأله در بعضی عرصه ها فرهنگ شده است. اصولاً نباید ارزش بانوان را با شغل بیرونی آنها مقایسه كرد. كار بیرونی نباید ارزش خانه داری، شوهرداری و تربیت فرزند را تحت الشعاع قرار دهد زیرا این ارزشها در روایات، به جهاد تعبیر شده اند. جهاد در حقیقت ملاك یكی از ارزشهای والای اسلامی است و این ارزش نباید در بانوان ما كم شود. این ارزش والا را باید پر رنگ و پر رنگ تر كرد كه تحكیم بنای خانواده، در حقیقت تحكیم سعادت جامعه است. به شرط اینكه به خانواده رنگ دین داده شود.
نكته دیگر اینكه حضرت زهرا(س)، اعتدال را با عمل خود تفسیر كرد كه در باب بانوان، خانه داری و شوهرداری، ارزش والایی دارد. ایشان 9سال با امیرالمؤمنین(ع) زندگی كرد.
در آن 9سال كار ایشان چه بود؟ كار حضرت در طی این سالها شوهرداری و بخصوص تربیت فرزندانی همچون امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و زینبین(س) بود. این حضرت بود كه در خانه محیط آرامی می ساخت و حضرت امیر(ع) هم در جایگاه خدمت به دین قرار می گرفت. ما این اصل را نباید در زندگی فاطمه(س) فراموش كنیم. آری، آنجا كه احساس وظیفه كرد، وارد میدان شد و آن هم با رعایت حجاب و عفاف و اساسی ترین نقش را ایفا كرد. پس بنابراین، بانوان جامعه ما باید این الهام را از حضرت زهرا(س) بگیرند كه جایگاه خانه داری و شوهرداری را ارج نهاده و به آن بها بدهند و در كنار آن خدمات و مشاغل اجتماعی را هم با رعایت موازین شرعی داشته باشند.
عنایت دارید كه معرفی چهره های تابناك اسلام به نسل حاضر، ظرافتهای خاصی را می طلبد، به نظر جناب عالی، بهترین راه معرفی ایشان به زنان و دختران امروز به عنوان الگو، چگونه است؟ من معتقدم كه باید مناقب حضرت زهرا(س) را به گونه ای شفاف بیان كرد. مثلاً مناقب حضرت در عرصه ارتباط با خداوند، باید بیشتر تبیین شود كه او ارتباطش با خداوند كاملاً از سر حب به ذات مقدس ربوبی بود. در عرصه مسایل اجتماعی، مسأله حجاب و عفاف و...
هرچه گفته شود، كم گفته ایم و این مسأله باید به صورت برهانی تبیین و بیان شود و نمونه هایی كه در زندگی حضرت زهرا(س) بوده، به صورت خیلی شفاف، به عرصه بیان بیاید.
در عرصه سیاسی، مسأله حمایت ایشان از ولایت و اینكه حضرت زهرا(س) فدایی ولایت شد، باید تبیین گردد. زندگی خانوادگی حضرت صدیقه طاهره(س) و امیرالمؤمنین(ع) كاملاً الگوست. باید زوایای مختلف این زندگی خانوادگی را تبیین كرد كه چگونه این زندگی پاگرفت، چگونه ادامه پیدا كرد، در این زندگی، اگر مشكلاتی بود از چه قبیل بود. از آغار این زندگی تا پایانش نكات الهام بخش فراوانی وجود دارد، این زندگی سراسر مهر است. مبنای این عدم اختلاف باید تبیین شود و این برای زنان و همه خانواده ها درس دارد. ما باید این گلهای جهان هستی را به صورت درسی معرفی كنیم. من معتقدم در كتابهای دبیرستانی كه دختران در آستانه ازدواج آن را می خوانند، باید این بخش از زندگی خانوادگی حضرت زهرا(س) را به صورت درسی عرضه كنیم كه در زندگی مشترك آینده خود پیوسته این الگو را مد نظر داشته باشند. اگر بخواهیم اهل بیت(ع) را به صورت الگو معرفی كنیم، باید دو نكته را مدنظر داشته باشیم. یك نكته اینكه اینها شخصیتهای ملكوتی هستند، كمالات بلند اهل بیت(ع) را باید باورداشته باشیم. علم غیب آنها و ولایت تكوینی و نیز عصمت آنها را باید باور داشته باشیم و البته همه اینها از سوی ذات اقدس ربوبی است.
علم غیب آنها از سوی خداست. ولایت تكوینی آنها هم از سوی خداست؛ ولی این معنایش آن نیست كه شخصیت بشری آنها را مورد غفلت قرار دهیم. چنان كه پیامبراكرم(ص) در اوج مقام نبوی و شخصیت ملكوتی است ولی در عین حال در قرآن داریم كه:"قل انما انا بشر مثلكم" باید جنبه های بشری الگویی را ما در زندگی اهل بیت(ع) و حضرت صدیقه طاهره(س) به صورت شفاف مطرح كنیم.
یكی از جنبه های الگویی ایشان برای خانواده ها، الگوی تربیتی ایشان است. به خانه نورانی علی(ع) اشاره كردید و اینكه فرزندان بزرگواری چون امامان معصوم(ع) از دامن بزرگواری چون فاطمه(س) به این جا می رسند. مایلیم قدری از شیوه های تربیتی ایشان، با مادران امروز جامعه ما صحبت كنید. واقعیت مطلب این است كه مسأله محیط خانه و خانواده تأثیر اساسی در تربیت مثبت و منفی بچه ها دارد. اگر محیط خانوادگی، محیط صالح و سالمی باشد؛ گلهایی كه در این خانه می رویند، گلهای معطری هستند. اما اگر محیط خانوادگی، محیط فاسدی بود؛ آنچه می روید، میوه های تلخ است.
بنابراین محیط تربیتی خانوادگی بسیار مهم است. حضرت سیدالشهداء(ع)، ذلت ناپذیری خویش را به دامان پاك فاطمه(س) پیوند می دهد. بنابراین، پدران و مادران جامعه ما اگر می خواهند نسل صالحی داشته باشند، باید محیط خانه را همان گونه قرار بدهند كه امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) قرار دادند. محیط خانه را محیط دین قرار دهند، محیط اخلاق و رفتار مناسب اخلاقی قرار دهند، محیط كاری متقابل قراردهند، محیط تعاون قرار بدهند، در روایتی از امام صادق(ع) داریم كه امیرالمؤمنین(ع) هیزم می آورد و سوخت خانه را تأمین می كرد. از چاه آب می كشید و كارهای خانه را انجام می داد و حضرت زهرا(س) هم گندم آرد می كرد و آن را خمیر می نمود و نان می پخت. باید ریزه كاریهای این زندگی را آموخت و اجرا كرد. آنچه می خواهم عرض كنم، اینكه رفتار عملی پدر و مادر، مؤثرترین مربی در محیط خانه است. بیش از گفتارشان، رفتارشان است كه تأثیرگذار است.
شما جامعه امروز ما را به لحاظ تأثیرپذیری از ابعاد مختلف زندگی اهل بیت(ع) چگونه ارزیابی می كنید؟ محبت اهل بیت(ع) در كشور درحال افزایش روز افزون است. از جامعه جوان آمارگیری شده و 90درصد پاسخ قاطع داده اند كه ما عاشق و شیفته اهل بیت(ع) هستیم. این عشق به اهل بیت(ع)، سرمایه بسیار نفیسی است. اگر بتوانیم از این سرمایه استفاده بهینه كنیم و آن بزرگواران را به صحن جامعه بیاوریم، من معتقدم از این سرمایه توانسته ایم آن چنان كه خدا می خواهد، استفاده كنیم. خداوندی كه مودت فی القربی را به عنوان اجر رسالت پیامبر(ص) بیان كرده، برای اینكه اهل بیت(ع) راه و مسیر ما باشند، راه مردم راه اهل بیت(ع) شود و در این عرصه همه وظیفه داریم اهل بیت(ع) را معرفی كنیم. درپایان، باید به این نكته هم سفارش و تأكید كنم به همان میزانی كه به ایام شهادت و عزای معصومین(ع) بها می دهیم، به ولادت آن بزرگواران هم باید بها دهیم. یعنی ولادت آنها را كانون جشن و خوشحالی قراردهیم، زیرا ائمه(ع) خود فرمودند كه:"شیعیان ما در شادی ما شادند و در ماتم ما غمگین".
حامد گیلانی-روزنامه قدس
همانگونه که هدف از تربیت اسلامی، ساختن انسان متعادل است، هدف از ارتباط جرأت مندانه نیز ارتباطی بر مبنای اعتدال و به دور از افراط و تفریط است، ارتباطی که حد وسط برخورد منفعلانه و پرخاشگر است.
افرادی که از جرأت ورزی بیبهرهاند، نمیتوانند از خودشان دفاع کنند، غالباً در برخورد با دیگران منفعل، پشیمان و ترسو هستند، به نیازها و خواسته های خود اهمیت نمی دهند و از خواسته و نظر دیگران تبعیت میکنند.
افراد با برخورد پرخاشگرانه از حقوق خود دفاع میکنند، اما به شیوهای خصمانه سعی میکنند نیازها و خواسته های خود را از طریق غالب شدن، توهین و تحقیر دیگران برآورده کنند و به حقوق و خواسته دیگران اهمیت نمیدهند. این افراد بعد از مدتی خود را از دیگران بیگانه میکنند و در جزیره تنهایی و انزوای خود زندانی میشوند، اما افراد با جرأت برای خود و دیگران احترام قائلند، منفعل یا پرخاشگر نیستند و با دیگران مدّبرانه ارتباط برقرار میکنند، نه اجازه میدهند که دیگران از آن ها سوء استفاده کنند و نه خود قصد سوء استفاده دارند. جرأت ورزی موجب خودکار آمدی و خودکنترلی در افراد شده، اعتماد به نفس و عزّت نفس آن ها را تقویت میکند.
جرأت ورزی نیازمند دانش، تدبیر، مذاکره و انعطافپذیری است. جرأت ورزی، هم از مهارت های مقابله با خشم محسوب شده و هم بهترین روش ارتباط رضایت بخش با دیگران است.
● تعریف جرأت ورزی:
زمانی که با درخواست های نادرست و نامعقول دیگران مواجه میشویم، میتوانیم با روش ردّ قاطعانه(جرأت مندانه) به درخواست آنان پاسخ منفی بدهیم.
از این روش در مواقعی که نیازمند کمک گرفتن از دیگران هستیم، استفاده میکنیم.
از این روش برای بیان احساس و افکار خود در تقدیر و تشکر از دیگران استفاده میکنیم.
۲) زمانی که طرف مقابل ما در شرایط روحی مناسبی قرار ندارد. مثلاً شخصی با حالت خشم و عصبانیت تمام، با عجله وارد نانوایی شده و خارج از نوبت نان را برمیدارد، در این جا درخواست جرأت مندانه به عمق مشکل میافزاید.
۳) زمانی که دیگران میخواهند با رفتارشان ما را تحریک کنند. مثلاً شخصی که در حال کشیدن سیگار است، میخواهد درباره مضرات مصرف سیگار با ما بحث کند.
● مهارت هایی برای ابراز جرأتمندی
ـ نه نمیآیم.
ـ من اهل این گونه میهمانی ها نیستم.
ـ نه حتماً باید بروم منزل.
ـ در این روش، موضوع صحبت را عوض میکنیم.
ـ راستی فیلم دیشب را دیدی؟
ـ فردا امتحان داریم؟
ـ لباسی که خریدی، خیلی زیباست!
ـ رفتن به خانهای که نمیشناسم را اصلاً درست نمیدانم.
ـ دلیلی ندارد به جایی بروم که راضی نیستم.
ـ روحیهام دراین جور میهمانی ها ضعیف میشود.
ـ من هنوز بچهام، بزرگ نشدهام.
ـ من شب ها زود خوابم میبرد.
ـ گفتم که اهل رفت و آمد با غریبه ها نیستم.
ـ دیگر حرفش را نزن، به هیچ وجه نمیآیم.
ـ در مواقعی که میبینیم شخصی خیلی اصرار میکند، بهتر است از آن محل و موقعیت دور شویم.
ـ شاید دلت میخواست که من با شما بیایم، این موضوع را میفهمم ولی متأسفانه در اینگونه میهمانی ها شرکت نمیکنم.
ـ موافقید جایی غیر از میهمانی برویم که شما هم دوست داشته باشید؟
ـ با عرض پوزش به هیچ وجه نمیآیم، امیدوارم مرا ببخشید.
ـ لطف کردید مرا به میهمانی دعوت کردید، ولی من دوست ندارم و نمی آیم.
اذا تَمَّ العَقلُ نَقصَ الکلامُ
انسان، هر اندازه که عقل و شعورش بیشتر شود و به سوی کمال برود، به همان نسبت، کمتر حرف میزند و در عوض بیشتر فکر میکند.
کسانی که زیاد حرف میزنند و جلوی زبان خود را نمیگیرند، عقلشان کم و فکرشان کوتاه است. به همین دلیل، هنگام سخن گفتن، درباره آنچه میگویند، فکر نمی کنند، و هر چه به زبانشان آید، بدون فکر و اندیشه، بیان میکنند.
اما بر عکس، افراد عاقل، تا زمانی که موضوعی را خوب بررسی نکرده اند، و درباره خوب و بد آن نیندیشیده اند، سخنی بر زبان نمی آورند. به همین دلیل، شخص عاقل، کمتر حرف میزند، چون مقداری از وقت خود را، به فکر کردن درباره گفتاری که میخواهد بر زبان آورد، میگذراند.
حضرت علی علیه السلام، در جمله دیگری میفرماید: «زبان عاقل، در پشت عقل او قرار دارد».
یعنی: شخص عاقل، عقل خود را پیش از زبانش به کار میاندازد. در هر کاری، اول فکر میکند، عقل و شعور خود را به کار میگیرد، و هنگامی که به درستی سخن خود مطمئن شد، زبان به گفتار میگشاید. در حالیکه شخص نادان، پیش از آنکه فکر خود را بکار اندازد، شروع به حرف زدن میکند، و چه بسا که با سخنان بیمعنی و حساب نشده اش، هم خود و هم دیگران را بزحمت و ناراحتی دچار میسازد.
خوب است اکنون که این حدیث را باهم خواندیم، کمی بیندیشیم آیا دچار این بیماری هستیم یا نه و بعد تصمیم بگیریم که بعد از این حرفهایمان را کمی دیرتر بزنیم تا فرصت اندیشیدن داشته باشیم!!
فکرمی کنید پیشرفت مطلوبی ندارید؟ اول باید ببینید که درست فکر میکنید یانه؟ ملاک شمابرای پیشرفت چیست، این ملاک تاچه حدعینی است؟ آیا اصلا ملاکی برای پیشرفت دارید یا فقط براساس مقایسه خود با دیگران، تصورمی کنید که پیشرفتتان خوب نیست؟ در هرحال اگر برایتان ثابت شد که خوب پیشرفت نمی کنید، بایدوضعیت را ارزیابی وتحلیل کنید. لذا در ارزیابی آنچه برای پیشرفت مهم است باید به عوامل زیر توجه نمود.
احساس اطمینان و باور توانمندی ها ، احساسی است که لازمه به کار بستن آن، استفاده از تمام دانستههایمان است و نتیجه به کار نبستن آن ، دست نیافتن به چیزهایی که در زندگی شایستگیشان را داریم.
یک دلیل عدم پیشرفت می تواند ضعف پیش نیازهای شما باشد یادگیریهای جدید در پایه یادگیریهای قبلی ساخته می شوند، زیرا هنوز ضعف خودتان را جبران نکرده اید توقع نداشته باشید که همه چیزخوب پیش برود، یا سطح توقعات خود را پایین بیاورید و یا به صورت جدی به دنبال رفع کمبود، پیش نیازهایتان را اصلاح کنید. بدون جبران ضعفهای پایه ای، پیشرفت معنایی ندارد.
الف: بعضی ها انگیزه ندارند و یا اینکه انگیزه آنان کامل نیست. دراین دسته انگیزه ها دچارتغییرات ودگرگونی های زیاداست. زمانی ممکن است کاملا سرحال باشید و در آمادگی روانی درسطح بالایی بسربرید و زمانی هم هیچ حال وحوصله ای برای فراگیری ندارید. انگیزه کافی ندارید و سطح انگیزه دائما بالا و پایین می رود.
ب: بعضی مردم هم درموردانگیزه های خود دچار اغراق و خود فریبی می شوند. همان گونه که کافی نبودن انگیزه مشکل ساز است بزرگ نمایی دراین باره هم موجب پوشیده ماندن واقعیتها می شود. این دسته از افراد حتی اگرحرکت خود را با شور و حرارت شروع کنند، معمولا درادامه دچار کندی می شوند. مشاوران باید به این افراد واقع گرایی ونحوه تقسیم انرژی روانی ازابتدا تا انتهای کار را آموزش دهند. برخی از مردم کار خود را با سر و صدا و صرف انرژی زیاد شروع می کنند باید بدانند که احتمالا درماه های بعدی نخواهد توانست این روند را ادامه دهند پس آهسته و پیوسته رفتن بهتر از تند رفتن است. انگیزه های واقعی خود را بشناسید و هرچند وقت یکبار آنها را مرور نموده و در صورت لزوم اصلاح کنید.
عدم شناخت ملاکهای پیشرفت : عامل دیگر برای عدم پیشرفت مشخص نبودن ملاکهای پیشرفت است. ملاک می تواند براساس زمان تعیین شود، دراین صورت شما باید سعی کنید با یک برنامه تدریجی و منطقی ساعات مفید خود را افزایش دهید. توصیه میشود ملاکهای ارزیابی پیشرفت خود را به صورت جزیی مثلا روزانه و یا حتی هفتگی تعیین نکنید، چرا که باعث دلسردی میشود. دراین خصوص بهتر است کمی کلی عمل نمایید. ارزیابی روند پیشرفت درفرصتهای دوهفته ای خوب است. همیشه به خودتان امید بدهید که میتوانید بهتر از گذشته عمل کنید. با تعیین ملاکهای مشخص، کنترل روند پیشرفت خود را تسهیل کنید. مدیریت زمان دریک تعبیر ساده یعنی: توانایی اداره ی زمان .
بحث مدیریت زمان فقط به کنترل زمان وافزایش ساعات مطالعه اختصاص ندارد، بلکه آن به هرچیزی که منجر به افزایش بهره وری زندگی شود ارتباط دارد، ازجمله: اصول و راهبردهای مطالعه، روشهای برنامه ریزی، و حتی آمادگیهای روانی.
در نظر داشته باشید که عملا زمان شما بدون استفاده ی مفید تلف خواهد شد.
پشتکار :
آمادگی روبرویی با شکست : هر شکست می تواند به عنوان یک تجربه مطرح باشد و به هیچ وجه نباید مایه دلسردی و یا عقب نشینی گردد .
حل مشکلات به طور مداوم : هر فردی باید مراحل برخورد مشکلات را پیدا کند .
الف ) شناسایی مشکل
ب ) جستجو برای یافتن مشکلات
ج ) پیدا نمودن راه حل های موجود
د ) مورد آزمایش قراردادن هر راه حل
ه ) انتخاب بهترین راه حل
و ) اجرای راه حل انتخابی تمایل به مشورت با کارشناسان
مسئولیت پذیری : هر شخص مسئول عواقب هر اقدامی است واین یک واقعیت است . متاسفانه این عادت در جامعه وجود دارد که افراد ، مسئولیت هر شکستی را به دیگران نسبت می دهند و این یک خطر جدی است .
دیدگاه مثبت : چنانچه افراد جامعه بخصوص نسل جوان دچار دیدگاه منفی گردند دیگر مجالی برای نواندیشی و فعالیت باقی نخواهد ماند .
لازمه کسب نتایج مثبت و رسیدن به خواسته ها و آرمان ها در نظر گرفتن این عوامل است . هریک از این عوامل به میزان قابل توجهی می تواند موانع بر سر راه شما را برطرف کند و مسیر را هموار نماید. کافی است پس از توقف های موقتی و مواجهه با عاملی که به عنوان یک کند کننده و یا سد آن را برداشت می کنیم به آیتم های بالا سری بزنید و ریشه این توقف را بیابید.
انجمن های تبیان فضای مناسبی برای تبادل اطلاعات در این زمینه می باشد.
کتاب "پیش بسوی زندگی بهتر" به شما در زمینه راه های موفقیت کمک می کند.
◄ مروري بر گزارش بنگاه پژوهشي رند درباره آسيب پذيري هاي ايران و ايجاد شبكه هاي مسلمان ميانه رو
برنامه هاي آمريكا براي درگيري با جهان اسلام
بازخوانی آیات قرآن برای دست یابی به اصول اقتصاد اسلامی هر چند امری نیست که بتوان در یک نوشتار کوتاه بدان پرداخت ولی با این همه آشنایی اجمالی و گذرا با این اصول می تواند دست کم ما را با برجسته ترین عناوین و مسایلی که در این حوزه از سوی قرآن مطرح و تاکید شده آشنا سازد و گاهی برای توجه بیشتر و اجرایی کردن آن در زندگی خود برداریم.
اقتصاد از واژه قصد به معنای میانه روی و اعتدال آمده است و در اصطلاح به دانشی گفته می شود که به بررسی فعالیت های فردی و اجتماعی مربوط به تولید، مبادله و توزیع و مصرف کالا و خدمات می پردازد.
در آیات قرآن این واژه با این مفهوم اصطلاحی خود به کار نرفته است و مسایل به طوری مطرح می شود که نظریه با عمل در آمیخته است و مباحث نظری آن از مباحث اجرایی و عملی آن جدا نیست.
از این رو به جای آن که مباحث به طور کلی مطرح شود در قالب مصادیق اجرایی بیان می شود و آموزه های آن همان طور که به بیان قوانین و آموزه های دستوری می پردازند به اصول و بنیادهای آن توجه می دهند. بنابراین بیش از همه با واژگانی چون اکل و اموال، انفاق، صدقه، طعام، رزق، نعمت، طیبات، فی و مانند آن رو به رو هستیم.
● مباحث قرآنی علم اقتصاد
آیات قرآن به مسایل مربوط به اقتصاد توجه داشته و به مباحثی چون آزادی اقتصادی، آسیب شناسی اقتصادی، اصلاحات اقتصادی، اصول اقتصادی، اهمیت اقتصادی، رشد اقتصادی و موضوعاتی چون انفاق و مالکیت و مانند آن پرداخته است.
شاید ارتباط تنگاتنگی که میان اقتصاد اسلامی و اعتدال است، موجب شده است تا عنوان اقتصاد برای بیان این مفهوم به کار گرفته شده، بلکه در همه حوزه ها با هم ارتباط استوار و تنگاتنگی داشته باشند.
به سخن دیگر، اقتصاد که به معنا و مفهوم اعتدال است بیانگر این نکته است که اقتصاد اسلامی بر پایه و بنیاد اعتدال و میانه روی نهاده شده است. از این رو در مفهوم شناسی اقتصاد در آموزه های اسلامی می توان این نکته را در نظر داشت که بی اعتدال اقتصاد اسلامی معنا و مفهومی ندارد.
بنابراین اعتدال در همه مسایل مربوط به اقتصاد، از اصول اساسی اقتصاد اسلامی بر پایه آموزه های قرآنی به شمار می آید. از این روست که هرگونه تجاوز و تعدی از اعتدال و میانه روی به عنوان امری اسرافی و تبذیری دانسته و از آن نهی و بازداشته شده است.
قرآن در آیه ۳۱ سوره اعراف و انعام آیه ۱۴۱ با اشاره به اصل اساسی اعتدال، هرگونه اسراف و تبذیر را نادرست برشمرده است و در حوزه مصرف و به کارگیری منابع اقتصادی از هزینه کردن اموال و استفاده از آن بیرون از مرز اعتدال و میانه روی، باز داشته است.
قرآن در تبیین امت اسلامی و امت برتر و جامعه نمونه و شاهد به اصل اعتدال اشاره می کند و جامعه برتر قرآنی را جامعه ای برمی شمارد که در همه حوزه های خویش اصل اعتدال و میانه روی را مراعات می کنند و از اسراف و زیاده روی و یا کوتاهی در هر کاری پرهیز می کنند.
این گونه است که جامعه نمونه می بایست در حوزه اقتصادی نیز اصل اعتدال و میانه روی را مراعات کند تا بتواند به این عنوان دست یابد. هرچند که میان اعتدال و عدالت تناسب مفهومی و معنایی می توان یافت و به جهت واژه شناسی ریشه هر دو را یکی دانست و بر همین پایه و اساس این گونه تحلیل کرد که اعتدال بی عدالت ناممکن است؛ ولی تفاوت هایی در این حوزه می توان ردگیری کرد که می تواند این مسئله را توجیه کند که عدالت اصلی غیر از اصل اعتدال باشد؛ زیرا اعتدال میانه روی است در حالی که عدالت بنا بر تعریف هایی که از آن به دست داده اند قرار دادن هر چیزی در جای خویش است که این معنا از نظر مفهومی گسترده تر از مفهوم اعتدال است.
عدالت از آن جایی که در آیات قرآن ضد ظلم و ستم است ارتباط تنگاتنگی با ستم ستیزی دارد. بنابراین جایی که ظلم و تعدی رخ دهد عدالت رخت می بندد.
قرآن در آیه ۲۷۹ سوره بقره، از عدالت به عنوان اصل مهمی در اقتصاد اسلامی یاد کرده و می فرماید که در معاملات و یا تبادل های ارزی و اقتصادی از ربا پرهیز کنید، زیرا ربا، به عنوان خروج از مرزهای عدالت و ظلم و ستم است.
بنابراین اگر به کسی وامی داده اید همان اندازه پس بگیرید و بیش از مایه از وی نخواهید. قرآن می کوشد تا جامعه برای دستیابی به عدالت به گونه ای در حوزه رفتار اقتصادی و تبادلات آن عمل کند که به دو سوی معامله ضرر و زیانی نرسد. از این رو تاکید می کند که گرفتن اصل مایه می بایست به گونه ای باشد که به دو طرف ظلم و ستمی نشود.
قرآن با اشاره به مصادیق عدالت می کوشد تا مسئله را از علم و نظریه محض به حوزه عینیت و مسائل ملموس جامعه بیاورد از این رو با اشاره به سرمایه یتیم می فرماید که در بکارگیری آن مرزهای عدالت مراعات شود و یا در موزون و میکال (وزن و پیمانه) مراعات عدالت شود و قسط اصل قرار گیرد. (انعام آیه ۱۵۲) چنان که نمی بایست زیان و خسرانی و کمی در ترازو باشد تا به این طریق مراعات نشود و در حق دیگر ظلمی صورت پذیرد. (رحمان آیه ۹)
قرآن همچنین با بیان این که هدف از ارسال رسولان و فرو فرستادن کتاب و میزان آن بوده است که عدالت در جامعه و حوزه اقتصادی مراعات شود، به اهمیت و ارزش عدالت در بینش و نگرش قرآنی اشاره می کند.
هنگامی که قوانین همراه مجریان و حاکمانی الهی برای این فرستاده شده باشند که عدالت مراعات شود این خود به خوبی اهمیت و ارزش مسئله را می رساند. قوانین وحیانی مردمان را به حدود و مرزها و نیز حقوق یکدیگر آگاه می سازد و رهبران نیز جامعه را برپایه آن مدیریت می کنند. این گونه است که جایگاه عدالت به خوبی باز نموده می شود و نقش مدیریت الهی و مدیران الهی تبیین می گردد. (حدید آیه ۲۵)
در آیه ۲۵ سوره حدید افزون بر قوانین از میزان و حدید (آهن) سخن به میان می آید که بیانگر تشدید در حوزه اقتصادی است. به این معنا که امور اقتصادی تنها با قوانین سامان نمی یابد و تا مدیران اقتصادی الهی و قدرت و اقتدار وجود نداشته باشد نمی توان امید به اجرای این قوانین در حوزه عمل اجتماعی داشت.
● اصل کار و گردش سرمایه
از دیگر اصول اساسی اقتصاد اسلامی، کسب و کار به عنوان اصل اولی در تامین نیازهای اقتصادی انسان است.
قرآن در آیه ۶۱ سوره هود با اشاره به یکی از علل و اهداف خلقت و آفرینش انسان و استقرار وی در زمین می فرماید: هو انشاکم من الارض و استعمرکم فیها؛ او خداوندی است که از زمین شما را انشا و ایجاد کرده و در آن برای عمران و آبادانی به کار گرفته است.
بنابراین انسان برای کار در زمین آفریده شده است. البته در این آیه به هر کاری بها و ارزش داده نمی شود بلکه تنها کاری دارای ارزش و اعتبار است که به هدف عمران و آبادانی باشد. از این رو در تفکر و بینش قرآنی کاری که در راستای آبادانی نباشد، از ارزش و اعتبار برخوردار نبوده و نمی توان به عنوان کار برای آن ارزش قائل شد. به سخن دیگر کار برای کار و یا کار بی فایده و بی تاثیر در حوزه عمران و آبادانی زمین، از نظر اسلام دارای ارزش و اعتبار نمی باشد و ارزش افزوده ندارد و تنها کاری دارای ارزش است که حرکتی رو به جلو برای تحقق اهداف عمرانی و آبادانی زمین باشد.
تحلیل درست و کامل از این آیه بسیاری از مطالب مربوط و مرتبط به کار و فعالیت های اقتصادی را روشن می سازد. بنابراین بازخوانی این آیه و آیات همانند می تواند بسیاری از مسایل مربوط به اقتصاد اسلامی و اهداف و اصول آن را بیان کند.
در آیات دیگر قرآن، همواره سخن از ابتغا و جست وجو و حرکت است. این که قرآن سخن از جست وجو در زمین برای کسب و دست یابی به مواهب و نعمت های طبیعی و خداداد به میان می آورد نشانگر آن است که کار در مفهوم اسلامی تنها هنگامی معنا پیدا می کند که در آن حرکت رو به جلو وجود داشته باشد. بنابراین هر کاری که تلاش و حرکت رو به جلو و کمالی در آن نباشد نمی تواند به مفهوم واقعی آن کار تلقی شود و ارزش افزوده ای را ایجاد کند.
در آیه ۱۴ سوره نحل به مساله صید و شکار و یا استخراج زینت آلات اشاره می شود که خود تلاش و کاری است که سودمند و مفید ارزیابی می شود. این آیه و نیز آیات دیگری چون ۱۲و ۱۶ سوره اسرا قصص آیه ۷۳ و جمعه آیه ۱۰ و مانند آن نشان می دهد که کار به عنوان اصلی اساسی در اقتصاد اسلامی از جایگاه ویژه ای برخوردار است.
از دیگر اصول اساسی اقتصاد اسلامی گردش سرمایه و ثروت در میان جامعه است. از این روست که از نظر اسلام هرگونه انحصار طلبی و تمرکز اموال و سرمایه در دست ثروتمند به عنوان عامل ضد اقتصادی شمرده و ممنوع شده است. (حشر آیه ۷)
قرآن این ممنوعیت را تنها در اموال و امور مادی و غیرمنقول صادر نمی کند بلکه با ممنوع کردن هرگونه کنز و نگهداری اموال منقول از سکه و مانند آن می کوشد تا منابع و یا ابزارهای اقتصادی در جامعه به آسانی و سادگی در جریان باشد و اموال به طور انحصاری در دست فرد و یا افراد خاصی قرار نگیرد و یا ابزارهای اقتصادی در جایی کنز و نگهداری نشود به گونه ای که درجریان آزاد آن در جامعه خللی وارد شود.
همچنین قرآن در آیه ۳۴ سوره توبه خارج کردن نقدینه از جریان اقتصاد و بازار کار و دور شدن از استفاده را ممنوع کرده است تا اقتصاد سالم در جریان باشد.
از دیگر اصول اقتصادی اسلامی که در آموزه های قرآن بر آن تاکید شده است مالکیت چندگانه است. به این معنا که مالکیت خصوصی همانند مالکیت عمومی معتبر و پذیرفته شده است.
خداوند در آیه ۱۸۸ سوره بقره مالکیت خصوصی را تایید کرده و آن را اصلی در اقتصاد اسلامی برشمرده است. این معنا درآیات ۲۷۹سوره بقره و نیز ۲۹سوره نسا مورد تایید و تاکید قرار گرفته است.
در آیه ۱و ۴۱ سوره انفال و نیز ۷ سوره حشر به طور صریح اقتصاد عمومی و مالکیت عمومی را تایید و آن را برای مصالح جامعه مهم و ارزشی دانسته است.
میانه روی می کنم، پس هستم
در کشورما کم اند کسانی که حرفی بزنند که واقعا بیان دردهای ما برای دوران های مختلف باشد. یکی ازاین افراد نادر دکتر فرهنگ رجایی است او در کتاب مشکله هویت ایرانیان امروز استدلال می کند که تا زمانی که ما (ایرانیان) به درک مشترکی از هویت نرسیم مداوم بر سر جهان بینی هایمان با هم درگیر خواهیم بود، به جای آن که بر سر آرا و نظراتمان مجادله کنیم که سازنده و اثر بخش است مداوم در حال تهمت زدن به هم وحذف یکدیگریم.
آن چه که در سال های اخیر شاهدش بوده ایم همین است. ما دولت احمدی نژاد را یک سره نادرست می دانسته ایم و ایشان نیز تمام کارشناسان غیر خودی را از دولت حذف کردند. ما صدای استدلال طرف مقابل را نشنیده ایم و ایشان نیز راه را بر درک هر کس که غیر خودی می دانند بسته اند. جالب این که در شب های مناظره در انتخابات طرفداران هر یک از دو طرف خود را برنده دانسته و آن را فتح الفتوح قلمداد کرده اند. این روزها نیز که مناظره های در سطح پایین تری در جریان است ما گوش مان بر استدلال های طرف مقابل بسته است و تنها صدایی که می خواهیم می شنویم. من شما را لباس شخصی، بازجو و ... خطاب می کنم و شما مرا عامل دست اجنبی، خود فروخته و ... به نظر می رسد که باید کمی بالغ شویم و بر مشترکاتمان تاکید کنیم تا منظره ها، گفتگو ها و بحث ها اثر داشته باشند. من به دلیل بی ثمری این مناظره ها آن ها را ندیده ام اما گمان نمی کنم که در جامعه نیز پژواکی داشته باشد یا حتا صدا و سیما نیز در ادامه آن ها ثابت قدم باشد.
این دعواها نتیجه ای برای ما ندارد تنها دشمن خارجی است که خوشحال پای کوبان رسانه اش را در اختیار می گذارد تا در برابر رسانه ملی که غیر ملی عمل می کند تنور داغ دعوا خنک نشود. اما تنها در این تنور نان تندروها را می توان چسباند. چه خارجی و چه داخلی. این روزها همه به میانه روی توصیه می کنند. اما میانه روی واقعا چیست؟ حداقل هایی توسط اشخاص مختلف ارائه شده است و توصیه هایی هم میر حسین موسوی در بیانیه 17 خود کرده است. به نظر من بیانیه اخیر نشان از فراست و شناخت عمیق او از سیاست ایران دارد.
پایان درگیری و تظاهرات خیابانی و سپردن کار به دست نخبگان چیزی است که اکنون می تواند زمینه ساز میانه روی باشد. اما متاسفانه در هر دو سوی ماجرا گروه های تندرو نمی خواهند که ماجرا تمام شود تا زمانی که به خواسته های خود نرسیده باشند. از یک طرف بر ادامه درگیری خیابانی و از طرف دیگر به بازداشت و زندانی کردن و حتا اخیرا مجازات های سنگین تر مخالفان می اندیشند.
بسیاری گفته اند و من هم لازم می دانم که بگویم نقش رهبر انقلاب در آرام کردن فضا و جلوگیری از خشونت ها و تندرویی و اتفاقات بسیار ناگوار، کلیدی و تعیین کننده بوده است و به همین دلیل نیز از ایشان نام نیک در تاریخ معاصر ایران خواهند ماند. هیچ کس نمی تواند بی طرفانه اتفاقات اخیر را بررسی کند و از نقش رهبری ایشان بگذرد.
اما ما برای میانه روی چه کردیم؟ کوچک یا بزرگ؟ نمی دانم. اما می توانم نمونه هایی را نام ببرم. آیت اله دستغیب پس از حمله به مسجد قبا واقعا از خود آرامش نشان دادند و میانه روی ایشان در این دوران به آرام شدن فضای شیراز انجامید. این بردباری ایشان نیز نباید دست کم گرفته شود. در حالی که توهین به روحانیت شیعه دل آدم را بدرد می آورد. همیشه گفته شده است که نقد باید توسط خبرگان صورت گیرد. ایشان که خبرگان ملت ایران هستند و برای عده ای حکم مرجعیت دارند. همین جاست که تندروی ها انسان را نا امید می کند. معتقدان به اسلام خود در مسجد می بندند و هتک حرمت روحانیت می کنند. در هر صورت دستور به آرامش توسط آیت اله دستغیب به دوستدارانش یک میانه روی سرنوشت ساز در شیراز بود که اثرات خیر آن به مرور ظاهر می شود.
به نظر می رسد دورانی از زندگی سیاسی ایرانیان کم کم به پایان خود می رسد و شروع دوران جدیدی آغاز می شود. در این دوران جدید ما باید به شعور جدیدی مسلح شویم و آن هم اعتدال است در کنار جدی گرفتن دیگران. ما باید از جنگ جهان بینی ها خارج شویم به تضارب آرا بپردازیم. به دنبال حذف یکدیگر نباشیم و به حرف های یکدیگر احترام بگذاریم. در غیر این صورت بازهم تاریخ تکرار خواهد شد و ما به سمت ضعیف شدن خواهیم رفت و همین عاملی برای ورود دشمن خارجی خواهد بود. نمی دانم می توانیم از این دوره بگذریم یا نه؟