یار امام زمان
شاید این جمعه بیاید

جستجو در وبلاگ

درباره ما

آخرين مطالب

بایگانی

پيوند ها

آمار وبلاگ



شرکت درمسابقه جهاد اقتصادی

باتشکرازهمه کاربران وبینندگان محترم می خواهم به بررسی این کلام امام درسال 90بپردازم امیدکه مثمرثمرواقع شود.

این حقیر وبلاگ خودراباموضوع "بررسي جايگاه تبليغات ( رسانه اي و فردي)در اقتصاد سرمايه داري و مقايسه آن با مباني فكري اقتصادي اسلامي"درنظرمی گیرم.




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 6:35 AM - روز یک شنبه 7 فروردین 1390    |  

 

پست شعر مهدوی


 

سیمین بهبهانی


ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا

شراب نور به رگهای شب دوید بیا

ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت

گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا

شهاب یاد تو در آسمان خاطر من

پیاپی از همه سو خطّ زر کشید بیا

ز بس نشستم و با شب حدیث غم گقتم

ز غصه رنگ من و رنگ شب پرید بیا

به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار

به هوش باش که هنگام آن رسید بیا

به گام های کسان می برم گمان که تویی

دلم ز سینه برون شد ز بس تپید بیا

نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت

کنون که دست سحر دانه دانه چید بیا

امید خاطر سیمین دل شکسته تویی

مرا مخواه ازین بیش ناامید بیا
 






نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 10:44 AM - روز پنج شنبه 19 اسفند 1389    |  

 

پست شعر مهدوی


 

حسین منزوی


خانه های دم کرده ، کوچه های بغض الود

طرح شهرِ خاکستر ، در زمینه ای از دود

چرک آب و سرد آتش ، خفته باد و نازا خاک

آفتاب بی چهره ، آسمان غبار اندود

در کجای این دلتنگ می دهید پروازم ؟

پرسه های عصرانه ! ای مدارتان مسدود !

یاد روزگارانی کاسمان و آفاقش

همت پَر مارا عرصه ی حقیری بود

در سکون این مرداب بو گرفته گندیدیم

مثل ماهی تنبل ، تا جدا شدیم از رود

* * *

فصل ضجه و زنجیر باز هم رقم خورده ست

خیره چشم ما تا دور باز در پی موعود

در کجای این دفتر تا نشانشان ثبت است

بردگان جان داده پای باروی نمرود؟

* * *

پای هر ستونش را دشنه ای موشح کرد

پاره و پریشان باد این کتاب خون آلود
 






نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:40 AM - روز پنج شنبه 12 اسفند 1389    |  

 

پست شعر مهدوی


 

قاسم صرافان


لب ما و قصه‌ی زلف تو، چه توهمی! چه حکایتی!
تو و سر زدن به خیال ما، چه ترحمی! چه سخاوتی!

به نماز صبح و شبت سلام! و به نور در نَسَبت سلام!
و به خال کنج لبت سلام! که نشسته با چه ملاحتی!

وسط «الست بربکم» شده‌ایم در نظر تو گم
دل ما پیاله، لب تو خم، زده‌ایم جام ولایتی

به جمال، وارث کوثری، به خدا حسین مکرری
به روایتی خود حیدری، چه شباهتی! چه اصالتی!

«بلغ العُلی به کمالِ» تو «کشف الدُجی به جمال» تو
به تو و قشنگی خال تو، صلوات هر دم و ساعتی

شده پر دو چشم تو در ازل، یکی از شراب و یکی عسل
نظرت چه کرده در این غزل، که چنین گرفته حلاوتی!

تو که آینه تو که آیتی، تو که آبروی عبادتی
تو که با دل همه راحتی ، تو قیام کن که قیامتی

زد اگر کسی در خانه‌ات، دل ماست کرده بهانه‌ات
که به جستجوی نشانه‌ات، ز سحر شنیده بشارتی

غزلم اگر تو بسازیم، و نی‌ام اگر بنوازیم
به نسیم یاد تو راضیم نه گلایه‌ای نه شکایتی

نه، مرا نبین، رصدم نکن، و نظر به خوب و بدم نکن
ز درت بیا و ردم نکن تو که از تبار کرامتی




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:37 AM - روز سه شنبه 10 اسفند 1389    |  

 

پست شعر مهدوی


 

محمد سعید میرزایی


تقویم ، شرمسار هزاران نیامدن

یک بار آمدن وَ پس از آن نیامدن

این قصه مال توست بیا مهربانترین!

کاری بکن چقدر به میدان نیامدن؟

این خانه ی پر از گلِ پژمرده هم هنوز

عادت نکرده است به مهمان نیامدن

باران بدونِ آمدنش نیست بی گمان

مرگ است در تصور باران ، نیامدن

اما تو با نیامدنت نیز حاضری

کم نیست از تو چیزی ازین سان نیامدن

اشیاء خانه جمله ی تاریکِ رفتن اند:

آیینه ، عکس ، پنجره ، گلدان ، نیامدن
 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 1:52 PM - روز دوشنبه 9 اسفند 1389    |  

 

شعر مهدوی

حسین آرامی

او از تبار آفتاب و نسل آب است
در چشمهایش کودک آیینه خواب است
 باران مهتاب است در آرام شبها
 فرط عطش را ابر عشق او جواب است
گل می‌شکوفد دمبدم با یاد سبزش
 با یاد او سطح چمن در پیچ و تاب است
آرامش دلهای عاشق همره اوست
 کی با حضور او دلی در اضطراب است
در چشمهایش برق لبخندی است پنهان
 در دستهایش هرم خورشیدی مذاب است
از پیچ در پیچ سکوت آسمانها
 میاید و مهتاب او را در رکاب است
آرامش باد سحر دارد عبورش
 آهسته می‌آید ولی نفس شتاب است
دریا، دلش را تاب گنجایش ندارد

طوفانی آغاز صبح انقلاب است
میراث‌دار چشمه‌های پاک و جوشان
 او از تبار آفتاب و نسل آب است




نظرات (1) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 11:32 AM - روز سه شنبه 3 اسفند 1389    |  

 

شعر مهدوی

افـسـوس کـه عـمـرى پـى اغیار دویدیم

از یـار بـمـانـدیـم و بـه مـقصـد نرسیدیم

سـرمـایـه ز کـف رفـت و تـجـارت ننمودیم

جـز حـسـرت و انـدوه مـتـاعى نـخریدیم

پـس سعـى نمودیم که ببینیم رخ دوست

جـان هـا بـه لـب آمـد، رخ دلـدار نـدیـدیم

مـا تـشـنـه لــب انـدر لــب دریـا مـتـحـیــّر

آبـى بـه جـز از خـون دل خـود نـچشیدیم

اى بـستـه بـه زنـجیر تو دل هـاى مـحبـّان 

 رحمى که در این بادیه بس رنج کشیدیم

چـنـدان کـه به یاد تو شب و روز نشستیم

از شـام فـراقـت چـو سـحـرگـه نـدیـدیم

اى حـجّـت حـقّ پـرده ز رخـسـار بـرافـکـن

کـز هـجـر تـو مـا پـیـرهـن صـبـر دریـدیـم

ما چشم به راهیم به هر شام و سحرگاه

در راه تـو از غـیـر خـیـال تــو رهــیــدیــم

اى دست خـدا دست بـرآور کـه ز دشـمن

بـس ظلم بدیدیم و بسى طعنه شنیدیم

شمشیر کَجَت، راست کند قـامت دیـن را

هـم قـامـت مـا را کـه ز هـجر تو خمیدیم
 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 11:32 AM - روز سه شنبه 3 اسفند 1389    |  

 

شعر مهدوی

آی آچان قلبیلری دوم دورو آیدین حوزونو
کایناتین گوزو حسرتده دی گورسون یوزونو

آی گوزه ل لیه گویونون گورمه لی گویچه گونشی
نه قه ده ر گیزله ده جه سن بولودآلتدا ازونو

یاشاییش چوللری تاپسین ینی ده ن بلکه اوزون
بیرباخیم بو قوزئیین اوسته دولاندیر گوزونو

گل گیننان گورنئجه قوربان که سه جه لر یولونا
ساریبانلار دوه نی یالخی چوبانلار قوزونو

هارداسان هاردا آقا هاردا مکان ایله میسن
قولاق آسدیم هارا گوردوم دانیشیرلار سوزونو

بونه اوددورکی آلیشدیقجا آتیر جان یانانی
قاریاغیشدان قورویورگوزکوره سینده کوزونو

بو داغیلمیش اوره ییم سنده ن اوتور بیر تیکه دیر
قادان آللام بودور اول قیسسا سوزونده اوزونو

یا قوناق گل منی بیر یول یتیر ان ایسته ییمه
یا چاغیرکونلومی قوی بیر کره دادسین دوزونو

گوز یاشیملا سولارام آتدیم آتان یوللارینی
کیرپیگیمله سیله ره م گول اتیینده ن توزونو


 





نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 12:19 PM - روز شنبه 30 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی

ستاره ی دوازدهم بتاب
رخصت دهید قافیه ها را به نام سِنگ
ای آخرین تلاوت باران امام سِنگ
این قبله را گلوله به تاراج برده است
اینجا نماز می شکند درمقام سِنگ
پر پر شده ست بر پر بابا کبوتری
یعنی هجوم فاجعه بر التیام سِنگ
این کاروان زخمی لب تشنه از کجاست؟!
زینب به دوش می رسد از کعبه شام سِنگ
دارد سپاه کفر زمان غرق می شود
جاریست از تمام زمین نیل؛رام سِنگ
باید دوباره فتح شود قبله گاه عشق
بالا رود بلال اذانی به بام سِنگ
ای آخرین ستاره ی خیبر شکن بتاب
بردار ذوالفقار علی(ع)از نیام سِنگ
((هرگزنمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم)) قیام سِنگ

 




نظرات (1) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 12:19 PM - روز شنبه 30 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی

ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا

شراب نور به رگهای شب دوید بیا

ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت

گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا

شهاب یاد تو در آسمان خاطر من

پیاپی از همه سو خطّ زر کشید بیا

ز بس نشستم و با شب حدیث  غم گقتم

ز غصه رنگ من و رنگ شب پرید بیا

به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار

به هوش باش که هنگام آن رسید بیا

به گام های کسان می برم گمان که تویی

دلم ز سینه برون شد ز بس تپید بیا

نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت

کنون که دست سحر دانه  دانه چید بیا

امید خاطر سیمین دل شکسته تویی

مرا مخواه ازین بیش ناامید بیا




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 12:17 PM - روز شنبه 30 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

هاتف اصفهانی


چه شود به چهره ی زرد من، نظری ز بهر خدا کنی

که اگر کنی همه درد من، به یکی اشاره دوا کنی



تو شهی و کشور جان ترا، تو مهی و جان جهان ترا

ز ره کرم چه زیان ترا، که نظر به حال گدا کنی



ز تو گر تفقد و گر ستم، بُوَد آن عنایت و این کرم

همه از تو خوش بُوَد ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی



همه جا کشی می لاله گون، ز ایاغ مدعیان دون

شکنی پیاله ی ما، که خون به دل شکسته ی ما کنی



تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم ومن غمین

همه ی غمم بُوَد از همین، که خدا نکرده خطا کنی



تو که"هاتف" از برش این زمان، روی از ملامت بی کران

قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی؟




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 12:17 PM - روز شنبه 30 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی

خانه های دم کرده ، کوچه های بغض الود

طرح شهرِ خاکستر ، در زمینه ای از دود

چرک آب و سرد آتش ، خفته باد و نازا خاک

آفتاب بی چهره ، آسمان غبار اندود

در کجای این دلتنگ می دهید پروازم ؟

پرسه های عصرانه ! ای مدارتان مسدود !

یاد روزگارانی کاسمان و آفاقش

همت پَر مارا عرصه ی حقیری بود

در سکون این مرداب بو گرفته گندیدیم

مثل ماهی تنبل ، تا جدا شدیم از رود

* * *

فصل ضجه و زنجیر باز هم رقم خورده ست

خیره چشم ما تا دور باز در پی موعود

در کجای این دفتر تا نشانشان ثبت است

بردگان جان داده پای باروی نمرود؟

* * *

پای هر ستونش را دشنه ای موشح کرد

پاره و پریشان باد این کتاب خون آلود
 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 12:16 PM - روز شنبه 30 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

رضی الدین آرتیمانی


همه دردم، همه داغم، همه عشقم، همه سوزم

همه در هم گذرد هر مه و سال وشب و روزم



وصل و هجرم شده آسان همه از دولت هجرت

چه بخندم، جه بگریم، چه بسازم، چه بسوزم



گفتنی نیست که گویی، ز فراقت به چه حالم

حیف و صد حیف که دور از تو ندانی به چه روزم



دست و پایم تپش دل همه از کار فکنده

چشم بر جلوه ی دیدار نیفتاده هنوزم



" رضیم " جمله آفاق فروزان ز چراغم

همچو مه چشم به دریوزه ی خورشید ندوزم
 


 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 12:16 PM - روز شنبه 30 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

حامد اهور


ای چهار چوب ذوق که حاشا نمی شوی

ای فیلسوف عشق که معنا نمی شوی



ای حجم آتش عطش شوق و آشتی

که در دهان سینه من جا نمی شوی



یک عمر پای پرچمتان سینه می زنیم

جان تمام سینه زنان پا نمی شوی ؟



ناقابل است سفره دل تعارفت کنم

همسفره گدای شکیبا نمی شوی ؟



من هیچ شب بدون تو روشن نمی شوم

آیا چراغ روشن شبها نمی شوی



اینجا من و تو منتظر یک اشاره اند

آقا ضمیر متصل ما نمی شوی ؟
 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 12:14 PM - روز شنبه 30 بهمن 1389    |  

 

پست شعر مهدوی


 

مهدی فرجی

در باغِ گل بر آتش نمرود می رسد

با شعر ، با صدای دف و عود می رسد

این بار هم به تارک طاغوت می خورد

سنگی که از فلاخن داوود می رسد

پیغمبرانِ آمده ، رفته! مبارک است

او که نوید مصحفتان بود می رسد

ای دستهای سبز دعا گل برآورید

او گرچه دیر کرده ولی زود می رسد

جز او به هیچ حادثه ای دل نبسته ایم

موعودِ جمعه ، جمعه ی موعود می رسد


 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 9:34 AM - روز چهارشنبه 27 بهمن 1389    |  

 

تعداد صفحات :33   1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
[ra:blog_page_title]
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.