یار امام زمان
شاید این جمعه بیاید

جستجو در وبلاگ

درباره ما

آخرين مطالب

بایگانی

پيوند ها

آمار وبلاگ



پست شعر مهدوی


 

قاسم صرافان

لب ما و قصه‌ی زلف تو، چه توهمی! چه حکایتی!
تو و سر زدن به خیال ما، چه ترحمی! چه سخاوتی!

به نماز صبح و شبت سلام! و به نور در نَسَبت سلام!
و به خال کنج لبت سلام! که نشسته با چه ملاحتی!

وسط «الست بربکم» شده‌ایم در نظر تو گم
دل ما پیاله، لب تو خم، زده‌ایم جام ولایتی

به جمال، وارث کوثری، به خدا حسین مکرری
به روایتی خود حیدری، چه شباهتی! چه اصالتی!

«بلغ العُلی به کمالِ» تو «کشف الدُجی به جمال» تو
به تو و قشنگی خال تو، صلوات هر دم و ساعتی

شده پر دو چشم تو در ازل، یکی از شراب و یکی عسل
نظرت چه کرده در این غزل، که چنین گرفته حلاوتی!

تو که آینه تو که آیتی، تو که آبروی عبادتی
تو که با دل همه راحتی ، تو قیام کن که قیامتی

زد اگر کسی در خانه‌ات، دل ماست کرده بهانه‌ات
که به جستجوی نشانه‌ات، ز سحر شنیده بشارتی

غزلم اگر تو بسازیم، و نی‌ام اگر بنوازیم
به نسیم یاد تو راضیم نه گلایه‌ای نه شکایتی

نه، مرا نبین، رصدم نکن، و نظر به خوب و بدم نکن
ز درت بیا و ردم نکن تو که از تبار کرامتی




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 9:33 AM - روز چهارشنبه 27 بهمن 1389    |  

 

پست شعر مهدوی


 

عبدالرحیم سعیدی راد

از فاصله ای دور به هم می ریزد
بتخانه مغرور به هم می ریزد
می آیی و از صلابت هر قدمت
بت های زر و زور به هم می ریزد






نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 9:32 AM - روز چهارشنبه 27 بهمن 1389    |  

 

پست شعر مهدوی


 

الهام پیری

توبیاعزیززهراکه توسیدجهانی
که توهم بهارمردم که توهم بهارجانی
توبیاکه چشم مردم به ره عنایت توست
که توهم طبیب دلها که تونوردیدگانی
توبیا که جان فدایت ای ذخیره الهی
که تونورروشن حق که تومشعل زمانی
توبیاکه بسته درها پشت درنشسته دلها
که توبابی ازخدایی که تودرهابگشایی




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:17 AM - روز چهارشنبه 27 بهمن 1389    |  

 

پست شعر مهدوی

محمد سعید میرزایی

تقویم ، شرمسار هزاران نیامدن

یک بار آمدن وَ پس از آن نیامدن

این قصه مال توست بیا مهربانترین!

کاری بکن چقدر به میدان نیامدن؟

این خانه ی پر از گلِ پژمرده هم هنوز

عادت نکرده است به مهمان نیامدن

باران بدونِ آمدنش نیست بی گمان

مرگ است در تصور باران ، نیامدن

اما تو با نیامدنت نیز حاضری

کم نیست از تو چیزی ازین سان نیامدن

اشیاء خانه جمله ی تاریکِ رفتن اند:

آیینه ، عکس ، پنجره ، گلدان ، نیامدن
 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:17 AM - روز چهارشنبه 27 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

علیرضا فولادی


به چشم من ببخش- آسمانی!-

افق‌افق طلوع ناگهانی

بیا و ماه لحظه‌های من باش

در این هزارویک شب کتانی

بهار من که بی تو بی تو بی تو

خزانی‌ام خزانی‌ام خزانی

بیا و برگ زیستن بیاور

برای این درخت استخوانی

تو را به انتظار می‌سرایند

تمام سروهای ارغوانی

تویی که کوله‌بار دستهایت

پر است از خدا و مهربانی




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:41 AM - روز سه شنبه 26 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

مریم سقلاطونی


پر کن دوباره کیل مرا ایهاالعزیز

دست من و نگاه شما ایهاالعزیز

رو از من شکسته مگردان که سالهاست

رو کرده ام به سمت شما ایها العزیز

جان را گرفته ام به سر دست و آمدم...

از کوره راه های بلا ایهاالعزیز

وادی به وادی آمده ام از درت مران

وا کن دری به روی گدا ایهاالعزیز

چیزی که از بزرگی تو کم نمیشود

iین کاسه را...فاوف لنا...ایهاالعزیز

ما جان ومال باختگان را رها مکن

بگذار بگذرد شب ما ایهاالعزیز

.. .دستم تهی است راه بیابان گرفته ام

محتاج یک نگاه تو یا ایهاالعزیز
 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:40 AM - روز سه شنبه 26 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

احسان پرسا


زمان: امروز، عصر احتضار عدل در دنیا
مکان: کلّ زمین، برنامه: قتل عام انسان ها

عدالتخواه: مجرم، تحت تعقیب دموکراسی
و آزادی طلب: بر دار، یا در خاک یا دریا

زنان زندانی مد – تحت عنوان حقوق زن –
و مردان گیج مطبوعات – یا آزادی دعوا –

عدالت واژه ای محذوف از متن لغتنامه
و آزادی فقط تندیس منفوری در آمریکا

برای پیشرفت علم تنها بمب می سازند
و از هر بمب می روید نهال مرگ یا اغما

به کلی منع شد جیغ تظلّم، جز دو-سه مورد
فقط فریادهای زیر آب و جیغ در نجوا

.. و مظلومان که در عصر اتم هم گوش بر جاده
به امید سواری .. یا اباصالح بیا آقا !

بیا ای مضطر ِ اَمَّن یجیب، ای قائم بالحق
بیا ای آخرین تکرار نور ِ حضرت زهرا

بیا ای وارث پیغمبران، میراث ِ پیغمبر
بیا خورشید پشت ابر، ای صبح شب یلدا

بیا .. این آخرین نامه ست ، دیگر خشک شد اشکم
بیا آقا .. بیا آقا .. بیا .. امضا: الف. پرسا




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:40 AM - روز سه شنبه 26 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی

مریم توفیقی


مست می وصالم آقا بده جوابی
جانم فدای نامت دیگر نمانده تابی
آقای خوب قلبم اینجا دلی شکسته
اینجا دلی اسیر است از شرم و از خرابی
آقا نشانی ات را مرغ دلم نداند
این مرغک گنهکار دنبال دان و آبی
هر دم صدای قلبم آهسته می شود تو
اما هنوز غایب دریایی و سرابی
محو نگاه جانت گشته است چشم جانم
دیدار تو به رویا آری شبیه خوابی
این کوچه و خیابان بی تو صفا ندارد
همچون تمام دریا در موجی از حبابی
ای حاجت رمیده اشفع لنا بخوان تو
در ابتدای نامش دانم که مستجابی
 


 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:39 AM - روز سه شنبه 26 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

دردهاراطبیب یعنی تو
ذکر امن یجیب یعنی تو
ساکنان دیار غربت را
آشنای غریب یعنی تو
بر ستمدیدگان این عالم
سر فتح غریب یعنی تو
بهر غمنامه در و دیوار
آخرین غم نصیب یعنی تو
آن که دارد به دل زداغ حسین
ناله هایی عجیب یعنی تو
ای به قربان وتر نافله ات
شفع یوم الحسیب یعنی تو
گرچه مرد عمل نبودم لیک
منتظر را حبیب یعنی تو




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:38 AM - روز سه شنبه 26 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی

حسین آرامی


او از تبار آفتاب و نسل آب است
در چشمهایش کودک آیینه خواب است
باران مهتاب است در آرام شبها
فرط عطش را ابر عشق او جواب است
گل می‌شکوفد دمبدم با یاد سبزش
با یاد او سطح چمن در پیچ و تاب است
آرامش دلهای عاشق همره اوست
کی با حضور او دلی در اضطراب است
در چشمهایش برق لبخندی است پنهان
در دستهایش هرم خورشیدی مذاب است
از پیچ در پیچ سکوت آسمانها
میاید و مهتاب او را در رکاب است
آرامش باد سحر دارد عبورش
آهسته می‌آید ولی نفس شتاب است
دریا، دلش را تاب گنجایش ندارد

طوفانی آغاز صبح انقلاب است
میراث‌دار چشمه‌های پاک و جوشان
او از تبار آفتاب و نسل آب است
 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:37 AM - روز سه شنبه 26 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی

حسین آرامی


کسی از دوردست می‌آید
زلف آشفته ، مست می‌آید

کسی از انجماد ذهن زمین
می‌زده ، ‌می‌پرست می‌آید

چشم‌هایش پر از طراوت روز
آفتابی به دست می‌آید

گیسوانش رها به دست نسیم
با صبا هم‌نشست می‌آید

در تکاپوی فرصت فردا
فارغ از هرچه هست می‌آید

طرح گنگ تبسمی برلب
چابک و فرز و چست می‌آید

سیلان ستاره همراهش
گه‌فرا،‌ گاه پست می‌آید

آنکه تصویر شب در آیینه
با سحر در شکست می‌آید

آنکه در خلوت نیستانها
قامت عشق بست می‌آید

چار تکبیر زد به هفت سرا

یأس از هم گسست می‌آید

کسی از انتهای آگاهی

کسی از دور دست می‌آید




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:37 AM - روز سه شنبه 26 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

احسان نصری نژاد


اذان جمکران شوری به پا کرد

دلم را از غم عالم جدا کرد

صبا را گشته بودم محرم راز

مرا با رمز غیبت اشنا کرد

بخوان در دل تمنای فرج را

بگو شاید نگاهی هم به ما کرد

چو یعقوب از غم یوسف بنالید

به بوی جامه اش او را شفا کرد

نباشد گل به بستان در زمستان

گل نرگس به هر باغی وفا کرد

ببینیم در جهان عدل علی را

اگر امد حکومت را به پا کرد

اگر ابری بییاید روی خورشید

مشو نومید وباید بس دعا کرد

خدا یا عمر من را طاقتی بخش

که بینم غیبت کبری رها کرد




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:36 AM - روز سه شنبه 26 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

علیرضا فولادی


به چشم من ببخش- آسمانی!-

افق‌افق طلوع ناگهانی

بیا و ماه لحظه‌های من باش

در این هزارویک شب کتانی

بهار من که بی تو بی تو بی تو

خزانی‌ام خزانی‌ام خزانی

بیا و برگ زیستن بیاور

برای این درخت استخوانی

تو را به انتظار می‌سرایند

تمام سروهای ارغوانی

تویی که کوله‌بار دستهایت

پر است از خدا و مهربانی




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:43 AM - روز دوشنبه 25 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

مریم سقلاطونی


پر کن دوباره کیل مرا ایهاالعزیز

دست من و نگاه شما ایهاالعزیز

رو از من شکسته مگردان که سالهاست

رو کرده ام به سمت شما ایها العزیز

جان را گرفته ام به سر دست و آمدم...

از کوره راه های بلا ایهاالعزیز

وادی به وادی آمده ام از درت مران

وا کن دری به روی گدا ایهاالعزیز

چیزی که از بزرگی تو کم نمیشود

iین کاسه را...فاوف لنا...ایهاالعزیز

ما جان ومال باختگان را رها مکن

بگذار بگذرد شب ما ایهاالعزیز

.. .دستم تهی است راه بیابان گرفته ام

محتاج یک نگاه تو یا ایهاالعزیز




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:42 AM - روز دوشنبه 25 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی

مریم توفیقی


مست می وصالم آقا بده جوابی
جانم فدای نامت دیگر نمانده تابی
آقای خوب قلبم اینجا دلی شکسته
اینجا دلی اسیر است از شرم و از خرابی
آقا نشانی ات را مرغ دلم نداند
این مرغک گنهکار دنبال دان و آبی
هر دم صدای قلبم آهسته می شود تو
اما هنوز غایب دریایی و سرابی
محو نگاه جانت گشته است چشم جانم
دیدار تو به رویا آری شبیه خوابی
این کوچه و خیابان بی تو صفا ندارد
همچون تمام دریا در موجی از حبابی
ای حاجت رمیده اشفع لنا بخوان تو
در ابتدای نامش دانم که مستجابی
 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:41 AM - روز دوشنبه 25 بهمن 1389    |  

 

تعداد صفحات :33   1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
[ra:blog_page_title]
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.