یار امام زمان
شاید این جمعه بیاید

جستجو در وبلاگ

درباره ما

آخرين مطالب

بایگانی

پيوند ها

آمار وبلاگ



شعر مهدوی

سید محمد رضا هاشمی زاده


وسعت سوز مرا زمزمه ی ســاز کم است

زخمه ی ســاز مرا فرصـــت آواز کم است



کهکشانی ست به هر گوشه ی چشمت ..اما

در هـوای نظـــــــرت قدرت پرواز کم است



با ردیفی که دوچشمـــــــان غریبـــــت دارند

شعــــر موزون تو را قافیــــه پرداز کم است



شهـــــر در غربــــت بی همنفسی می میرد

دستهــــــایی که کند پنجره ای باز...کم است



با بهــــــــــــاری که تو با آمـــــدنت آوردی

گر کنم جان به فدای قدمـــــت ..باز کم است
 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 11:11 AM - روز پنج شنبه 21 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

هادی میرزا نژاد موحد


مهمان نگاهم شو،دریک شب رویایی

بگشای به روی من،یک پنجره زیبایی

فانوس نگاهم را آویخته ام بر در

من منتظرم زیرا،گفتند:"تو می آیی"

بی تاب تر از موجم،بی خواب تر از دریا

من مانده ام ویادت با یک شب یلدایی

تا عابر چشمانت،ره گم نکند در شب

بر کوچه بتابان نور، ای ماه تماشایی

از پهنه ی چشمانت،موج آمد ودل را برد

آری شده ام اینک...دریایی دریایی

تو رفتی و با لیلی،همراه شدی در عشق

من مانده ام مجنون،با یک دل صحرایی
 


 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 11:10 AM - روز پنج شنبه 21 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

مرتضی کردی


ی شود پنجره ها باز اگر برگردی

وزمین غرقه ی آواز اگربرگردی!

باغ،باز آمدنت رابه همه می گوید

آه ،ای سرو سرافراز اگربرگردی!

باز می گردد آخربه زمین سرسبزی

می تپد قلب زمان باز اگر برگردی!

رخت می بندد از این آینه تاریکی ها

روشنی می شود آغاز اگر برگردی!

با تو این پنجره ی ابری من خواهد دید

آسمانی پر پرواز اگربر گردی!

پیش چشمان تو ای آینه رو،اشعارم

باز هم می کند اعجاز اگر برگردی
 






نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 11:09 AM - روز پنج شنبه 21 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

نغمه مستشارنظامی


درسال های ممتد مصلوب بودن

عیسی نداردچاره جز ایوب بودن

ما هم که از نسل سپیداران نبردیم

میراث چندانی به غیر از چوب بودن

ای کاش ابری،کفتری،موجی بیاید

ای کاش مردی از تبار خوب بودن

مردی که از نسل غزل های نجیب است

درعین طوفان سینه گی محجوب بودن...

دردست ما این قلبهای منتظر،زرد

این چشمهای قرنها مرطوب بودن




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 11:09 AM - روز پنج شنبه 21 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

شهریار


یا رب آن یوسف گمگشته به من باز رسان

تا طرب خانه کنی بیت حزن باز رسان

ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف

این زمان یوسف من نیز به من باز رسان

رونقی بی گل خندان به چمن باز نماند

"یارب آن نوگل خندان به چمن باز رسان"

ازغم غربتش آزرده خدایا مپسند

آن سفرکرده ی ما رابه وطن باز رسان
 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 10:30 AM - روز پنج شنبه 21 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

مصطفی علیپور


نظر ز راه نگیرم مگر که باز آیی

دوباره پنجره ها را به صبح بگشایی

تمام شب به هوای طلوع تو خواندم

که آفتاب منی ! آبروی فردایی

تو رمز فتح بهاری، کلام بارانی

تو آسمان نجیبی ، بلند بالایی

چه می شود که شبی ای نجابت شرقی!

دمی بر آیی و این دیده را بیارایی

به خاک پای تو تا من بگسترم دل و جان

صبور سبز !بگو از چه سمت می آیی؟

هجوم عاصی طوفان به فصل غیبت تو

چه سروها که شکسته و چه ریخت گلها یی




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 10:29 AM - روز پنج شنبه 21 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی

جبار نوروزی


دلم افتاده می دانم که خیلی زود می آئی

کجا یاکی؟نمی دانم خلاصه زود می آئی

برای بستن زخم قناری هاشده،حتی

وازدنیا اگریک لحظه باقی بودمی آئی

دل من هرچه می گردد درونش گم شده چیزی

وتوحتما برای رفع این کمبود می آئی

سحر،دل خسته از این انتظارسرد وطولانی

کسی آهسته زیرگوش من فرمود:می آئی

اگردستی بخشکاند تمام نیل نیلی را

توباصندوق چوبی از فراز رود می آئی

به دنبالت ورق خواهم زد این تقویم خالی را

دلم افتاده می دانم که خیلی زود می آئی
 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:33 AM - روز پنج شنبه 21 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

مریم خجسته


سلام برتو که هستی،تمام مطلع انسان

وجاده بی تو وچشمت عجیب مانده پریشان

دوباره جمعه ی دیگر،جوانه زدگل شعرم

وآسمان تغزل،گرفته بی تو که باران

تمام شعرنگاهم و واژه واژه ی غربت

وسطر سطرشقایق وجمله جمله ی ایمان

همه،همه،نه فقط من،کتاب آمدنت را

ورق زدیم که شاید...ولی چه بی سروسامان

کدام پنجره رامن،گشوده ام که بیائی؟

کدام خاکی قلبم،برای اوست خیابان؟

سکوت می کنم انگار واژه نیست وحرفی

نمانده است برایم،پراز گناهم وعصیان

غروب دردغزلها،طلوع آمدنت شد

بیاکه قصه ی عمرم نمانده است به پایان
 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:33 AM - روز پنج شنبه 21 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

احمد عزیزی


الا ای عطر دین ما کجایی؟

شه خضرا نشین ما کجایی؟

مذاب کوره ی آهنگرانم

به یادت جمعه ها در جمکرانم

تو را احوال میپرسم ز مردم

چه در سهله، چه در کوفه، چه در قم

حبیبا! جانب احباب برگرد

رعیت هستم ای ارباب برگرد

ز هجرت مهدیا در کنج خانه

دعای ندبه می خوانم شبانه

شب و روز از فراقت بیقرارم

بیا مهدی، بیا مهدی ست کارم
 






نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:32 AM - روز پنج شنبه 21 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

احمد عزیزی


آه، ای انتظار معصوم!
تا کی درسایه ی دیوارها و در پناه فواره ها بایستم و نیامدن تو راتماشاکنم!

چه اندازه به تمنای توپرده ها راکنارکشم وفانوس فرومرده ی نگاهم رابرسقف بی پنجره ی یاس آویزان کنم! آخر تا کی بر بوم آرزوهای خود تصویر انتظار تو را بکشم و ثانیه ی مقدس دیدارت را از ساعت های رهگذر بپرسم؟

کجائی ای حامی گنجشکهای گرسنه!

ای دوستدارکودکان وکبوتران!

ای پشت وپناه ناودان ها!

ای تکیه گاه شیروانی ها !

به چشم هایم نگاه کن! زائر زاری تواند، به دست هایم بنگر!قلب زخمی شقایق ها درفراق توست! کبوتر دلم برای پشت بام تو له له می زند.

صبح ها وقتی با دست های مهربان تو سجاده را پهن می کنم روءیای روءیت تو می بینم، ظهرها وقتی لک لک ها بر سپیدارها اذان می گویند باران عشق تو بر دلم می گیرد، عصرها دستم را بر قناری مظطرب قلبم می گذارم و برای تو "والعصر" می خوانم
 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:32 AM - روز پنج شنبه 21 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

کامران شرف شاهی


مث یک پنجره ی روبه نسیم دلامون پره ازعشق وانتظار

انتظاری که پراز شکفتنه پره از خاطره های بی شمار

نفسامون بوی خوب یاس می ده چشما مثل نرگسای بی قرار

معنی وجود ما یک کلمه است انتظار و انتظار و انتظار

می دونم میرسه یکروز شگفت میاد اون که معنی روشنیاس

روزی که قشنگترین روز خداست روزی که بزرگترین روز خداس

می رسه تاقصه ها تازه بشه همه چی دوباره اندازه بشه

حتی از توخواب ما زشتی بره هرچی خوبیه پرآوازه بشه

می رسه منجی ما بدون شک اون که معنی شکوفا شدنه
 


 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:31 AM - روز پنج شنبه 21 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

محمد مقدّمان


یا صاحب‌الزمان (عج)
الا ای اشک! جاری شو ز مژگان
الا ای دل! بشو خونین ز هجران

ز هجر روی مولا داغ دارم
که عمری از فراغش سوگوارم

همی شب تا سحر گویم به مولا:
کجایی ای دل و دلدار زهرا؟

به او گویم که هستم طفل راهی
گدایی می‌کنم با رو سیاهی

اگر تو یک نظر بر من نمایی،
نوایی می‌دهی بر بینوایی

انیس درگهت غربت نبیند
دلم با یاد تو ظلمت نبیند
 


 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:31 AM - روز پنج شنبه 21 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

ابراهیم قبله آرباطان


هر شب نشسته‌ام لب بام نظاره‌ها
شاید بیابمت وسط این ستاره‌ها

هر روز بر دهان جهان تازه می‌شوی
تکرار می‌شود نفس‌ات بر مناره‌ها

ای ساحل غریب! کجایی که سال‌هاست
رؤیای من رها شده بر تخته پاره‌ها

در جست و جوی قُلّة تو، زیر پای من
چون پنج تخته سنگ حقیرند قاره‌ها

محراب خم شده است به تعظیم چشم تو
ای چشم تو پناه تمام اشاره‌ها

عطر تو را گذاشته‌ام بر دریچه‌ها
نام تو را نگاشته‌ام بر جداره‌ها

با چاه‌ها نشد که شبی درد دل کنم
باید گذشتن از سر این خون نگاره‌ها

شکی نداشتم که برازندة تو نیست
پیراهنی که دوختم از استعاره‌ها

تن کنده‌ام مگر که مرا جاودان کن
با این غزل، برای تمام هزاره‌ها
 


 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:29 AM - روز پنج شنبه 21 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

منتظرم! منتظر دلى از جنس نور، كسى از قوم خورشيد! كسى
از نژاد نفس هاى گرم! مردم نيز منتظرند! و غرق در لحظه هاى
انتظار، نيازشان را از لابه لاى نفس هاى حيران خود بازگو
مى كنند. شقايق ها منتظرند! منتظر كسى كه به فرهنگ شبنم ايمان
بياورد. كسى كه آيينه هاى مكدر زمانه را در هم بشكند و اشك هاى
ارغوانى را از كوچه هاى پريشانى نجات دهد. كوچه ها چشم به
راهند! كوچه ها نيز چشم به راهند! چشم به راه قدم هايى هستند
كه زخم هاى بى رحم گمراهى را از چشمان مردم پاك كند. كوچه ها
منتظر چشمان باران زايى هستند كه با قدم هايش جان مردم را به
شبنم اشك ها بشويد. جاده ها منتظر رهگذرى هستند كه براى هميشه
خواهد ماند. منتظر قدم هايى كه تن مرده كوچه ها را زنده مى كند.
لاله ها منتظرند! در اين عرصه انفجار بلا، مردم ياد
لاله ها را بين كوچه هاى اين شهر خاموش گم كرده اند و حتى
امواج درياى عاشق سر بر ساحل نگاه هايى تيره مى گذارند و سرود
عطش را سر مى دهند. لاله ها منتظرند؛ منتظر كسى كه همزاد
موج هاى خورشيدى است. كسى از جنس ابر، پريزاد باران.
عاشقان منتظرند! عاشقان بى تابند، بى قرارند تا هم
آواز شيدايى صبح فردا باشند. اى دريا تبار، بر گونه هاى امت
ببار. عاشقانت صبورند، منتظر خواهند ماند...




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:28 AM - روز پنج شنبه 21 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی

سید حمید رضا برقعی


جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز
ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز
می خرم از پسرک هر چه تفال دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها
تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد
 


 





نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 1:35 PM - روز چهارشنبه 20 بهمن 1389    |  

 

تعداد صفحات :33   1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
[ra:blog_page_title]
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.