یار امام زمان
شاید این جمعه بیاید

جستجو در وبلاگ

درباره ما

آخرين مطالب

بایگانی

پيوند ها

آمار وبلاگ



شعر مهدوی


 

سعید بیابانکی


خدا کند که بهار رسیدنش برسد
شب تولد چشمان روشنش برسد

چو گرد بر سر راهش نشسته ام شب و روز
به این امید که دستم به دامنش برسد

هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ
که آن انارترین روز چیدنش برسد

چه سالها که در این دشت منتظر مانده ام
که دست خالی شوقم به خرمنش برشد

بر این مشام و بر این جان چه می شود یا رب...!
نسیمی از چمنش ، بویی از تنش برسد

خدای من دل چشم انتظارم تا چند
به دور دست فلک بانگ شیونش برسد؟

چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن
خدا کند که از آن دور توسنش برسد




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 1:35 PM - روز چهارشنبه 20 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

امام خمینی (ره)


عمر را پایان رسید و یارم از در در نیامد
قصه ام آخرشد واین غصه را آخر نیامد

جام مرگ آمد به دستم ، جام می هرگز ندیدم
سال ها برمن گذشت ولطفی از دلبر نیامد

مرغ جان دراین قفس بی بال وپر افتاد وهرگز
آنکه باید این قفس را بشکند از در نیامد

عاشقان روی جانان ، جمله بی نام ونشانند
نامداران را هوای او دمی برسر نیامد

کاروان عشق رویش صف به صف درانتظارند
با که گویم آخرآن معشوق جان پرور نیامد

مردگان را روح بخشد ، عاشقان را جان ستاند
جاهلان را این چنین عاشق کشی باورنیامد
 


 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:47 AM - روز چهارشنبه 20 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی (شعرنو)


 

یدالله عالی‌خانی‌ (فرجام‌)


اگر آن‌ یار سفر کرده‌...
دره‌ای‌ می‌دانم‌
شیب‌ تندی‌ دارد
و زلالی‌ که‌ ز برفاب‌ افق‌ می‌آید
در سراشیب‌ همین‌ دره‌ سحر می‌روید
آب‌ و آیینه‌ و باران‌ و سحر
در اینجا
همه‌گی‌ یک‌ رنگند
اگر آن‌ یار سفر کرده‌ بیاید از راه‌
عشق‌ در شیب‌ همین‌ دره‌ کپر می‌سازد
دره‌ای‌ می‌دانم‌
روز تندی‌ دارد
آفتابش‌ هر روز
به‌ نفس‌ می‌افتد
و سراپای‌ کمرکش‌ها را
مه‌ فرا می‌گیرد
ـ چشمه‌ تا می‌نالد ـ
کاش‌ می‌شد
باران‌
نفسی‌ تازه‌ کند
مفردم‌ از تنهایی‌
ریشة‌ الفت‌ من‌ در اینجاست‌
دستهایم‌ امّا
جاری‌ دورترین‌ خواسته‌هاست‌
ناکجا آبادی‌
سفر عشق‌ مرا می‌طلبد
های‌ مَردم‌، مَردم‌
مفردم‌ از تنهایی‌
وسعتی‌ می‌خواهم‌
که‌ بنالم‌ سنگین‌
عشق‌ همه‌ فاصله‌ها را نشکست‌
آه‌ می‌دانم‌
روزی‌
مردی‌
ذوالفقاری‌ در دست‌
از سراشیب‌ همین‌ دره‌
گذر خواهد کرد
از زلال‌ خنک‌ و جاری‌ برفاب‌
نمی‌نوشد
زیر لب‌ خواهد خواند:
به‌ فدای‌ لب‌ خشکیده‌ی‌ سالار شهید
و سفر خواهد کرد
دل‌ من‌ می‌لرزد
اسب‌ و زینی‌ باید
به‌ هماوردی‌ تنهایی‌ من‌
یا علی‌ می‌گویم‌
به‌ تکاپوی‌ سواری‌ که‌ دلم‌ را برده‌ست‌
سفری‌ تا لب‌ زیبای‌ سحر خواهم‌ رفت‌
اگر آن‌ یار سفر کرده‌ بیاید از راه‌




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:46 AM - روز چهارشنبه 20 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

محسن‌ رجبی‌ تهرانی‌ ـ قم‌


چند رباعی‌... برای‌ موعود مهربان‌
جانا ز چه‌ رو ز دیده‌ها پنهانی‌؟
ای‌ آنکه‌ تو ذکرف حلقة‌ مَستانی‌!
عالم‌ همه‌ جسم‌ است‌ و تو آن‌ را جانی
‌ درد دل دردمند را می‌دانی‌
*
ای‌ دوست‌ اگر تو را نبینم‌ چه‌ کنم‌؟
از باغف رفخت‌ گفلی‌ نچینم‌ چه‌ کنم‌؟
بنما نظری‌ که‌ تشنة‌ دیدارم‌
از دست‌ برفته‌ دل‌ و دینم‌ چه‌ کنم‌؟
*
جانم‌ به‌ فدای‌ دوستدارانت‌ باد
دل‌، مست شرابه‌های‌ چشمانت‌ باد
دیوانه‌ و مست‌ و محو رخسار توام
‌ دیوانة‌ مست‌ از سوارانت‌ باد
*
ای‌ چهرة‌ تو آینة‌ روی‌ خدا!
ای‌ قبله‌ نما ابروی‌ تو سوی‌ خدا!
عطر همه‌ گفته‌های‌ تو بوی‌ خدا!
خوی‌ تو بود نشانة‌ خوی‌ خدا!
 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:45 AM - روز چهارشنبه 20 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی (شعرنو)


 

هادی‌ صالح‌آبادی‌ ـ سبزوار 

همین‌ امروز یا فردا...
آری‌
همین‌ امروز و فرداها
کسی‌ از نسل‌ آدم‌
با سوارانی‌ سراسر هیبت‌ و شوکت‌
به‌ حیرت‌
بر گروه‌ غافل‌ و تاتار می‌تازد
و چه‌ شوم‌ است‌ آن‌ لحظه‌
که‌ این‌ بد مردم‌ بیگانه‌ از دین‌ و جوانمردی‌
به‌ این‌ چابک‌ سوار مشرقی‌
در گیروداری‌ سخت‌ و پولادین‌
ز چهره‌ رنگ‌ می‌بازند
آری‌
همین‌ امروز و فرداها
همان‌ موعود خوش‌ اقبال‌ و خوش‌ سیرت‌
به‌ مرز باور و تردید می‌آید
و ما خسته‌
نه‌ خسته‌ بلکه‌ گویا سخت‌ دلبسته‌
چشم‌ در راه‌ افق‌ داریم‌
و همرنگ‌ درختانی‌
که‌ در دی‌ماه‌ می‌پایند
می‌مانیم‌
آری‌
همین‌ امروز و فرداها
که‌ آن‌ سبزینه‌ پوش‌ آید
دگر رنگ‌ افق‌ رنگی‌ دگر گیرد
به‌ رنگ‌ خون‌
و ما خاموش‌ و در حسرت‌
همه‌ مبهوت‌ سر تا پای‌
و آن‌ روز انتظارش‌ را
به‌ گل‌ ما جشن‌ می‌گیریم‌
و چون‌ شور غزل‌
شیواترین‌ نوع‌ غزل‌ را
از زبان‌ قمری‌ سرمست‌
می‌خوانیم‌
و می‌مانیم‌ تا فردا
سرودی‌ دلکش‌ از
برگشت‌ آن‌
دلخواه‌
بسراییم‌.




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:44 AM - روز چهارشنبه 20 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

علی اکبر لطیفیان


پائیز شد فصل بهاری که به من دادند
طی شد تمام روزگاری که به من دادند

خورشید پیشم هست اما من نمی بینم
نفرین به این چشمان تاری که به من دادند

یعقوب نابینای راه یوسفم کرده
این گریه ی بی اختیاری که به من دادند

از بس نیامد که زمان رفتنم آمد
اینگونه سرشد انتظاری که به من دادند

پایان کار "من" به وصل "او" نینجامید
آخر چه شد قول و قراری که به من دادند

ای جاده ها! ای جمعه ها! ای مردم دنیا
کو وعده آن تکسواری که به من دادند

من آرزوی دیدنش را می برم _ شاید ...
... گاهی بیاید تا مزاری که به من دادند

***
حالا زمستان است و من درگور خوابیدم
خورشید من! این خانه تاریک ِ به من دادند
 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:43 AM - روز چهارشنبه 20 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

احسان پرسا


زمان: امروز، عصر احتضار عدل در دنیا
مکان: کلّ زمین، برنامه: قتل عام انسان ها

عدالتخواه: مجرم، تحت تعقیب دموکراسی
و آزادی طلب: بر دار، یا در خاک یا دریا

زنان زندانی مد – تحت عنوان حقوق زن –
و مردان گیج مطبوعات – یا آزادی دعوا –

عدالت واژه ای محذوف از متن لغتنامه
و آزادی فقط تندیس منفوری در آمریکا

برای پیشرفت علم تنها بمب می سازند
و از هر بمب می روید نهال مرگ یا اغما

به کلی منع شد جیغ تظلّم، جز دو-سه مورد
فقط فریادهای زیر آب و جیغ در نجوا

.. و مظلومان که در عصر اتم هم گوش بر جاده
به امید سواری .. یا اباصالح بیا آقا !

بیا ای مضطر ِ اَمَّن یجیب، ای قائم بالحق
بیا ای آخرین تکرار نور ِ حضرت زهرا

بیا ای وارث پیغمبران، میراث ِ پیغمبر
بیا خورشید پشت ابر، ای صبح شب یلدا

بیا .. این آخرین نامه ست ، دیگر خش
 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:17 AM - روز سه شنبه 19 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

پانته‌آ صفایی بروجنی

غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی
غروب، این‌همه غربت، چرا نمی‌آیی؟


زمین به دور سرم چرخ می‌زند، پس کی
تمام می‌شود این روزهای یلدایی؟

کجاست جاذبه‌ات آفتابِ من؟ خسته است
شهابِ کوچکت از این مدارپیمایی

کبوترانه دلم را کجا روانه کنم؟
کجاست گنبد آن چشم‌های مینایی؟

تمام هفته دلم را به جمعه خوش کردم
غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:16 AM - روز سه شنبه 19 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

قربان ولیئى


اى واپسین سپیده!
خورشید را گرفته، زمینْ گیر کرده یى
اى واپسین سپیده که تأخیر کرده یى
پژمرده اند بى تو تمام درخت ها
از زیستن، تبار مرا سیر کرده یى
ابریم، ابرف آبىف از یاد رفته را
چشم انتظار تفنْدرف شمشیر کرده یى
بنشین به چشم من، که به دریا کشیده رخت
این رودخانه یى که سرازیر کرده یى
من دست از تمام مذاهب کشیده ام
در شوق مفصَحفى که تو تحریر کرده یى
تنها دلیلف ماندن دل هاى عاشق است
تقدیر روشنى که تو تصویر کرده یى
 






نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:16 AM - روز سه شنبه 19 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

مریم توفیقی

مست می وصالم آقا بده جوابی
جانم فدای نامت دیگر نمانده تابی
آقای خوب قلبم اینجا دلی شکسته
اینجا دلی اسیر است از شرم و از خرابی
آقا نشانی ات را مرغ دلم نداند
این مرغک گنهکار دنبال دان و آبی
هر دم صدای قلبم آهسته می شود تو
اما هنوز غایب دریایی و سرابی
محو نگاه جانت گشته است چشم جانم
دیدار تو به رویا آری شبیه خوابی
این کوچه و خیابان بی تو صفا ندارد
همچون تمام دریا در موجی از حبابی
ای حاجت رمیده اشفع لنا بخوان تو
در ابتدای نامش دانم که مستجابی




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:15 AM - روز سه شنبه 19 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

یاسر رحمانی

دردهاراطبیب یعنی تو
ذکر امن یجیب یعنی تو
ساکنان دیار غربت را
آشنای غریب یعنی تو
بر ستمدیدگان این عالم
سر فتح غریب یعنی تو
بهر غمنامه در و دیوار
آخرین غم نصیب یعنی تو
آن که دارد به دل زداغ حسین
ناله هایی عجیب یعنی تو
ای به قربان وتر نافله ات
شفع یوم الحسیب یعنی تو
گرچه مرد عمل نبودم لیک
منتظر را حبیب یعنی تو




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:12 AM - روز سه شنبه 19 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی

اروجعلی شهودی


آی آچان قلبیلری دوم دورو آیدین حوزونو
کایناتین گوزو حسرتده دی گورسون یوزونو

آی گوزه ل لیه گویونون گورمه لی گویچه گونشی
نه قه ده ر گیزله ده جه سن بولودآلتدا ازونو

یاشاییش چوللری تاپسین ینی ده ن بلکه اوزون
بیرباخیم بو قوزئیین اوسته دولاندیر گوزونو

گل گیننان گورنئجه قوربان که سه جه لر یولونا
ساریبانلار دوه نی یالخی چوبانلار قوزونو

هارداسان هاردا آقا هاردا مکان ایله میسن
قولاق آسدیم هارا گوردوم دانیشیرلار سوزونو

بونه اوددورکی آلیشدیقجا آتیر جان یانانی
قاریاغیشدان قورویورگوزکوره سینده کوزونو

بو داغیلمیش اوره ییم سنده ن اوتور بیر تیکه دیر
قادان آللام بودور اول قیسسا سوزونده اوزونو

یا قوناق گل منی بیر یول یتیر ان ایسته ییمه
یا چاغیرکونلومی قوی بیر کره دادسین دوزونو

گوز یاشیملا سولارام آتدیم آتان یوللارینی
کیرپیگیمله سیله ره م گول اتیینده ن توزونو




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:14 AM - روز دوشنبه 18 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی

سیمین بهبهانی

ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا

شراب نور به رگهای شب دوید بیا

ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت

گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا

شهاب یاد تو در آسمان خاطر من

پیاپی از همه سو خطّ زر کشید بیا

ز بس نشستم و با شب حدیث غم گقتم

ز غصه رنگ من و رنگ شب پرید بیا

به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار

به هوش باش که هنگام آن رسید بیا

به گام های کسان می برم گمان که تویی

دلم ز سینه برون شد ز بس تپید بیا

نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت

کنون که دست سحر دانه دانه چید بیا

امید خاطر سیمین دل شکسته تویی

مرا مخواه ازین بیش ناامید بیا

 




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:13 AM - روز دوشنبه 18 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی


 

مریم حقیقت 
ستاره ی دوازدهم بتاب
رخصت دهید قافیه ها را به نام سِنگ
ای آخرین تلاوت باران امام سِنگ
این قبله را گلوله به تاراج برده است
اینجا نماز می شکند درمقام سِنگ
پر پر شده ست بر پر بابا کبوتری
یعنی هجوم فاجعه بر التیام سِنگ
این کاروان زخمی لب تشنه از کجاست؟!
زینب به دوش می رسد از کعبه شام سِنگ
دارد سپاه کفر زمان غرق می شود
جاریست از تمام زمین نیل؛رام سِنگ
باید دوباره فتح شود قبله گاه عشق
بالا رود بلال اذانی به بام سِنگ
ای آخرین ستاره ی خیبر شکن بتاب
بردار ذوالفقار علی(ع)از نیام سِنگ
((هرگزنمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم)) قیام سِنگ




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:12 AM - روز دوشنبه 18 بهمن 1389    |  

 

شعر مهدوی

حسین منزوی 

خانه های دم کرده ، کوچه های بغض الود

طرح شهرِ خاکستر ، در زمینه ای از دود

چرک آب و سرد آتش ، خفته باد و نازا خاک

آفتاب بی چهره ، آسمان غبار اندود

در کجای این دلتنگ می دهید پروازم ؟


پرسه های عصرانه ! ای مدارتان مسدود !

یاد روزگارانی کاسمان و آفاقش

همت پَر مارا عرصه ی حقیری بود

در سکون این مرداب بو گرفته گندیدیم

مثل ماهی تنبل ، تا جدا شدیم از رود

* * *

فصل ضجه و زنجیر باز هم رقم خورده ست

خیره چشم ما تا دور باز در پی موعود

در کجای این دفتر تا نشانشان ثبت است

بردگان جان داده پای باروی نمرود؟

* * *

پای هر ستونش را دشنه ای موشح کرد

پاره و پریشان باد این کتاب خون آلود




نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:11 AM - روز دوشنبه 18 بهمن 1389    |  

 

تعداد صفحات :33   1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
[ra:blog_page_title]
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.