|
مهدی فرجی |
نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:10 AM - روز دوشنبه 18 بهمن 1389 |
|
قاسم صرافان |
نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:10 AM - روز دوشنبه 18 بهمن 1389 |
|
ظهور عشق کن آقا ,که از اين فصل دلسردم |
نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 12:39 PM - روز یک شنبه 17 بهمن 1389 |
طنين حاشيه ي سبز برکه هايي تو
بگير گوش فلک را خود خدائي تو
هميشه قسمت من يک غزل کمي واژه
امير شهر غزل شاه واژه هائي تو
دوباره شب به تن شهر سايه مي بندد
طلوع صبح اميدم بگو کجائي تو
نگاه کن که در اين جمعه هاي دلمرده
دقيقه ها همه گيجند تا بيائي تو

نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 12:38 PM - روز یک شنبه 17 بهمن 1389 |
مصدر هر هشت گردون، مبدأ هر هفت اختر
خالق هر شش جهت، نورِ دلِ هر پنج مصدر
والى هر چار عنصر، حكمران هر سه دفتر
پادشاه هر دو عالم، حجت يكتاى داور
آن كه جودش شهره نُه آسمان، بل لامكان شد
مصطفى سيرت، على فر، فاطمه عصمت، حسن خو
هم حسين قدرت، على زهد و محمد علم و مه رو
شاه جعفر فيض و كاظم علم و هشتم قبله گيسو
هم تقى تقوا، نقى بخشايش و هم عسكرى مو
مهدى قائم كه در وى جمع اوصافى چنان شد
پادشاه عسكرى طلعت، نقى حشمت، تقى فر
بوالحسن فرمان و موسى قدرت و تقدير جعفر
علم باقر، زهد سجاد و حسينى تاج افسر
مجتبى حكم و رضيّه عصمت و دولت چو حيدر
مصطفى اوصاف مجلاى خداوند جهان شد
امام خمينى(ره
نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 12:37 PM - روز یک شنبه 17 بهمن 1389 |
|
آتش گرفته است لباسي که بر تن است
|
نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 10:15 AM - روز یک شنبه 17 بهمن 1389 |
گل همیشه بهار
لغات پر زده ی دل به لب سرود شدند
و شاه بیت غزلهای هرچه بود شدند
بهار در پس پنهان برگ می چرخید
اگرچه ثانیه ها از تپش کبود شدند
به پای بوسی چشمان روشن باران
تمام چلچله ها رهسپار رود شدند
سوار شانه ی گلها رمیده و بی تاب
سپید جامه تنان زمین خمود شدند
حوالی همه احوال عشق پاشی شد
به یمن آمدنت دارها درود شدند
و مرغ های پریشان قالی دل من
شمیم خواه نگاهت به تار و پود شدند
رسید مژده که آمد گل همیشه بهار
ستارگان نگاهم به جان سجود شدند
نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 10:15 AM - روز یک شنبه 17 بهمن 1389 |
عزیز فاطمه
از حصار فاصله بر من تبسم میکنی
ابرها را با سلامی در دلم گم میکنی
در کدامین جاده هستی ؟ تک سوار بی نشان ؟
با نگاهت ماه را مد تلاطم میکنی
با نوائی سبز ، همرنگ سکوت مصطفی
همچو حیدر بر گنهکاران ترحم میکنی
خاک از شوق حضورت آب بر مو می زند
با ظهورت چشمه را غرق توهم میکنی
ندبه ندبه از دعایم عشق می بارد ولی
با دو رکعت نافله بر من تقدم میکنی
در غروب جمعه ها ، در قبله گاه عاشقان
با سمات دل کشت دل را ترنم میکنی
خوب میدانم که می آئی ، عزیز فاطمه
از حصار فاصله بر من تبسم میکنی !
نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 10:14 AM - روز یک شنبه 17 بهمن 1389 |
مسافر آدینه ها
برای عافیتِ تو ، نماز می خوانم
به سوز و آهِ دل و اشک و ناز ، می خوانم
درونِ کعبة دل ، معتکف شدم ، مولا
دعای آمدنت با نیاز می خوانم
الا مسافر آدینه ها کجائی تو؟
سمات و ندبة دل ، در فراز می خوانم
هجومِ بغضِ سکوتم ، شکسته از هجرت
به هِق هق ام ، غزلم را به راز می خوانم
ستاره هایِ قنوتم ، به سجده افتادند
ببین توسلِ دل ، پُر گُداز می خوانم !
قسم به عشق ، قسم بر سَماعِ هر شَب ام
برای عافیت تو ، نماز میخوانم .
نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 9:01 AM - روز پنج شنبه 14 بهمن 1389 |
جـمـعــههـا طـبـع مـن احــســاس تـغزل دارد
نـاخـودآگـاه بـه سـمـت تـو تـمایل دارد
بـی تـو چـنـدیـسـت کـه در کـار زمیـن حـیرانم
مـانـدهام بـی تـو چرا باغچهام گل دارد
شـایـد ایـن بـاغـچـه ده قـرن بـه استـقـبـالــت
فـرش گـسترده و در دست گلایل دارد
تـا بـه کـی یـکسـره یـکریـز نباشی شب و روز
مـاه، مـخـفـی شدنـش نیز تعادل دارد
کودکی فـال فروش است و به عشقت هر روز
میخـرم از پـسرک هـر چـه تفال دارد
یـازده پــله زمــیــن رفــت بـــه سـمت ملکـوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد
هیچ سنگـی نـشود سـنـگ صـبـورت، تـنـهــا
تـکـیــه بـر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد
نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 9:00 AM - روز پنج شنبه 14 بهمن 1389 |
|
نــوری ز پـشـت ابـر هـزاران ستاره خواب دستی به دست پنجره، چشمی بر آفتاب آرامـــش نـگـاه مـن از لـحـظـهی غـــروب در خـواهـش طـلـوع تـو ای مـاه در نـقاب! چشمی سیاه، بارش سبزی گرفته است امــا کـویــر، غـیــر تــو را نـشـنـود جــواب عـالـم بـه تـنـگ مـاهی ظلمت اسیر شد دریــا! بــیــا و مـاهـی خود را رسان به آب بـلـبـل سکـوت کـرده، کـبـوتر شکستهبال طـاووس پـر گـشـا کـه جهـان را نمانده تاب صـحـرای تشنه، گرگ گرسنه، هزار میش باران! تو راست بارش و چوپان! تو را شتاب |
نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 9:00 AM - روز پنج شنبه 14 بهمن 1389 |
شبی ستاره چشمش ظهور خواهد کرد
مرا ز غربت این کوچه دور خواهد کرد
طلوع میکند از سمت آسمان مردی
نگاه پنجره را غرق نور خواهد کرد
هزار حنجره آواز سبز و شورانگیز
نثار این نفس سوت و کور خواهد کرد
و واژههای پر از انتظار میدانند
که از حوالی شعرم عبور خواهد کرد
میآید از دل ویرانههای شب مردی
که جای پای خدا را مرور خواهد کرد
نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:18 AM - روز سه شنبه 12 بهمن 1389 |
عمر را پایان رسید و یارم از در درنیامد
قصه ام آخر شد و این غصه را آخر نیامد
جام مرگ آمد به دستم ، جام می هرگز ندیدم
سال ها بر من گذشت و لطفی از دلبر نیامد
مرغ جان در این قفس بی بال و پر افتاد و هرگز
آنکه باید این قفس را بشکند از در نیامد
عاشقان روی جانان ، جمله بی نام و نشانند
نامداران را هوای او دمی بر سر نیامد
کاروان عشق رویش صف به صف در انتظارند
با که گویم آخر آن معشوق جان پرور نیامد
مردگان را روح بخشد ، عاشقان را جان ستاند
جاهلان را این چنین عاشق کشی باور نیامد
نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:17 AM - روز سه شنبه 12 بهمن 1389 |
عبور میکند از متن سایهها یک مرد
که از تبار بهار است، از قبیله درد
نسیم خاطرهها پیش پای آمدنش
ز باغ عشق امید ظهور را آورد
سکوت میکند آری! همان که مانده غریب
کنار سایهای از خود نشسته، خسته و سرد
بدون رویش چشمانت ای گل نرگس!
برای خویش نداریم جز بهاری زرد
تو مثل موجی و این کلبه ساحلی تنهاست
بیا به خاطر دریا به کلبهات برگرد
نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 7:16 AM - روز سه شنبه 12 بهمن 1389 |
عشق از من و نگاه تو تشکیل میشود
گاهی تمام من به تو تبدیل میشود
وقتی به داستان نگاه تو میرسم
یکباره شعر وارد تمثیل میشود
ای عابر بزرگ که با گامهای تو...
از انتظار پنجره تجلیل میشود
تا کی سکوت و خلوت این کوچههای سرد
بر چشمهای پنجره تحمیل میشود؟
آیا دوباره مثل همان سالهای پیش
امسال هم بدون تو تحویل میشود؟
بی شک شبی به پاس غزلهای چشم تو
بازار وزن و قافیه تعطیل میشود
«آنروز هفت سین اهورایی بهار
موعود! با سلام تو تکمیل میشود»
نظرات (0) نويسنده : فرزاد اشرفي - ساعت 8:25 AM - روز دوشنبه 11 بهمن 1389 |