«كلوا و اشربوا و لاتسرفوا انه لا يحب المسرفين» «وَالذینَ اذا اَنفَقوا لَم یُسرفوُا و لَم یَفتروُا وَ كانَ بینَ ذلكَ قواما»ً آنان كسانى هستند كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف كنند و نه سختگیرى، بلكه در میان این دو، اعتدال مى ورزند.
«وَالذینَ اذا اَنفَقوا لَم یُسرفوُا و لَم یَفتروُا وَ كانَ بینَ ذلكَ قواما»ً آنان كسانى هستند كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف كنند و نه سختگیرى، بلكه در میان این دو، اعتدال مى ورزند.
عوامل و زمينههاي مدگرايي در ميان
جوانان عبارتند از:
1) نوگرايى
يكي از ويژگيهاي دوره جوانى، نوگرايي
و تمايل به تجدد است. جوان به دنبال چيزهايي است كه نو هستند و چيزهاي تازه را
انتخاب ميكند. به دليل اين روحيه در جوانان، آنان به اشعار تازه و نو علاقهمند
هستند و به سمت اجناسي كشيده ميشوند كه به روش تازهاي معرفي و عرضه ميگردند. تمايل
به امروزي شدن و نوگرايي در هر جواني وجود دارد و نشاندهنده نياز او به شكستن
قالبهاي موجود و فاصله گرفتن از هنجارهاي گذشته است تا از اين راه هويت مستقلي به
دست آورد. جوانان بنا به ميل ذاتي خود، تنوعطلب و خواهان تغيير و تحول هستند.
بنابراين، آنها علاقه دارند خود را به شكل افراد و گروههاي محبوب اجتماعي يا
سوپراستارهايي درآورند كه تبليغات زيادي روي آنها صورت ميگيرد.
2) چشم و همچشمى
رقابت و چشم و همچشمى، از ديگر
زمينههاي رواج مدگرايي در ميان جوانان است. اگر رقابت در جهت صحيح صورت گيرد، سبب
پيشرفت و تكامل انسان ميشود، اما اگر به سمت امور مادي و مدپرستي هدايت شود و فرد
بكوشد با نوع پوشش و آرايش خود از ديگران عقب نماند، سرانجام خوبي نخواهد داشت.
گاهي اوقات افراد طبقه پايين سعي ميكنند هرچه بيشتر شبيه افراد طبقات بالا شوند.
از ديگر سو، افراد طبقات بالا كه ميبينند بين آنان و افراد ديگر طبقات تفاوتي نيست،
ميكوشند با خريد كالاها و لباسهاي گرانقيمت، مانع شبيه شدن افراد طبقات پايين
شوند. يكي از صاحبنظران ميگويد كه مُد، يكي از ويژگيهاي همرنگي با جماعت است
كه سعي ميكند افراد را با يكديگر همرنگ كند. او معتقد است كه مد، برعكس تشريفات،
سبب ميشود افراد شبيه اشخاص طبقه بالاتر شوند و در حقيقت نوعي رقابت بين افراد
است.
طبقات متوسط و پايين با مشاهده
ولخرجيهاي ثروتمندان، خود را در دام مصرف غيرمنطقي گرفتار ميكنند و مصرف را نوعي
منزلت اجتماعي ميپندارند. همچشمي سبب ميشود كه فرد مانند افراد فاميل، همسايه يا
دوست يك لباس بخرد كه نياز واقعي به آن ندارد يا مراسم ازدواج و مهماني دوستانه
خود را طبق عادات طبقه ثروتمند برگزار كند.
ممكن است چنين فردي به تغيير
دكورخانه، خريد لوازم لوكس و غيرضرور دست بزند كه اصلاً به آنها نياز ندارد. اين
امر به زندگي اقساطي ميانجامد و در حقيقت، درآمدي را كه بايد به مصرف بازسازي
اقتصادي ميرسيد، به جيب آرايشگران و فروشندگان ميريزد.
امروزه عوامل متعددي مانند رسانههاي
جمعي و تبليغات فراگير و تودهاي سبب شده است نيازهاي كاذب در جامعه نمودار شود و
افزايش يابد. در چنين شرايطى، استفاده از مدهاي لباس، اجناس لوكس و حتي افكار و
عقايد مختلف به نحو فزايندهاي بروز ميكنند.
يكي از صاحبنظران ميگويد كه
امروزه فرهنگ تودهاى، عوامگونه، مصرفگرا، غير خلّاق و منفعل است. بايد توجه كرد
كه ادامه اين روند، عواقب خطرناكي را در پي خواهد داشت كه وابستگي فرهنگى، اقتصادي
و بحران هويت از جمله اين پيآمدهاي شوم است.
پس از انقلاب صنعتي و نياز
روزافزون صنايع غرب به مواد اوليه، آنان بدون در نظر گرفتن حقوق ديگر انسانها، تسلط
بر سرزمينهاي ديگر را در برنامه خويش قرار دادند و با استفاده از طرحهاي كارشناسي
دقيق، كنترل منابع جهان سوم را در دست گرفتند. بدين ترتيب، سيل مواد اوليه از شرق
به غرب سرازير شد و در نتيجه، غرب به پيشرفتي بينظير دست يافت و جهان سوم در درّه
فقر فرورفت.
در اين جدال نابرابر، آنان تنها
به غارت منابع كشورهاي جهان سوم بسنده نكردند، بلكه با تحميل سياست تكمحصولى، اقتصاد
اين كشور را به نابودي كشاندند و هر يك از سرزمينهاي غرب را به صورت انبار ارزان يكي
از محصولات مورد نياز خود درآوردند. به اين ترتيب، برزيل، انبار قهوه؛ آرژانتين، انبار
گوشت و پشم؛ كشورهاي نفتخيز، انبار انرژي و بوليوى، گنجينه قلع شد. اينها از
نظام سلطه غرب، اختاپوسي هزارپا پديد آورد كه با حرص و طمع به بلعيدن منابع جهان
مشغول است.
از ديگر سو، سردمداران غرب، فرهنگ
مولّد و پوياي جوامع را به فرهنگي نامتحرك و مصرفي تبديل كردهاند. آنان ميكوشند
با تبليغات فرهنگى، مصنوعات خود را جايگزين كالاهاي محلي كنند و اينگونه القا ميكنند
كه كالاهاي خارجي به علت مرغوبيت و بادوام بودن، براي ديگر جوامع مقرون به صرفهتر
است.
دوام هر جامعه به فرهنگ آن جامعه
است. اگر كشوري در پاسداري از فرهنگ خود كوشا نباشد، بدون ترديد افزون بر پذيرش
سلطه فرهنگي بيگانگان، ناچار است سلطههاي سياسي و اقتصادي و نظامي آنان را نيز
بپذيرد؛ زيرا فرهنگ، مايه شكوفايي ذهنهاي خلاق و مستعد است و در سايه فرهنگ زنده
و پوياست كه افراد جامعه به رشد و استقلال سياسي اقتصادي ميرسند.
سرمايهداران غرب پس از سالها
به اين نتيجه رسيدهاند كه مهمترين مانع توسعهطلبي آنها در ديگر كشورها، قدرت
فرهنگي اين ملتهاست و تا زماني كه باورهاي مذهبي جامعهاي پايدار باشد، چپاول آن
كشورها مشكل خواهد بود. بنابراين، تلاش كردند سلطه فرهنگي خود را پي بگيرند.
اگر سلطه فرهنگي گريبانگير
جوانان كشور شود، احساس حقارت و پوچي و ناتواني در روح آنان ايجاد ميشود و آنها
به اين باور دروغين ميرسند كه قدرت هيچ كار مهمي را ندارند يا تنها با استفاده از
كالاها و مدهاي غربي ميتوانند به تشخّص و موفقيت برسند.
آنان كه از ناحيه فرهنگ اسلامي
احساس خطر ميكنند، با پوچانگاري و نفي فرهنگهاي بومى، به گسترش فرهنگ مصرفي خود
ميپردازند. آنان كالاهايي را صادر ميكنند كه افسونگري خاصي دارند. اين كالاها بر
اثر تواناييهاي فنآورى، با جذابيت بالايي كه دارند، جوانان را مسخ ميكنند و به
ذهن آنان چنين القا ميكنند كه چون صادركنندگان اين كالاها از قدرت علمي و فني
بالايي برخوردار هستند، از نظر روابط اجتماعي و معنوي زندگي و رفتارهاي خانوادگي و
غيره نيز بهترند.
بيشتر تهاجمهاي فرهنگي در جوامع
ديني صورت ميگيرد؛ چرا كه عامل اصلي و محوري در جلوگيري از سودجويي و سوداگري و
سلطهجويي دشمنان، دين و فرهنگ ديني است. دين اسلام كه حامي شخصيت و استقلال بشر
است، به انسان اجازه نميدهد خود را در برابر ديگران ذليل كند.
دشمنان از حقارت برخي از افراد
سوءاستفاده ميكنند و روح استقلالخواهي را با انبوه تبليغات از يك جامعه ميگيرند.
آنان با بهرهگيري از اين افراد، بازار مصرفگران و كارگران ارزان را از بين
جوانان براي خود فراهم ميآورند و با كمال تأسف، جوانان، اولين و بيشترين فريبخوردگان
اين مسئله هستند.
گراهام اي فولر، معاون پيشين
شوراي اطلاعاتي امنيت ملي در سازمان سيا ميگويد: «اسلام و نهضتهاي اسلامي در
زمان ما، منبع كليدي كسب هويت را براي اقوامي فراهم ميآورند كه قصد دارند همبستگي
اجتماعي خود را در مقابله با تهاجم فرهنگي غرب تقويت كنند.» براساس اين برداشت،
چندي پيش مؤسسه امور امنيت ملي يهوديان در واشنگتن در كنفرانسي به صراحت اعلام
كرد: «بايد هويت ديني مسلمانان را از آنان بگيريم».
فقر شخصيتى، مهمترين آسيب
اجتماعي امروز ايران است كه مظاهر آن در جامعه ديده ميشود. الگوهاي رسمي تبليغشده
در سالهاي گذشته، با نيازهاي جوانان و ويژگيهاي جامعه مطلوب تضاد اساسي دارد. جوان
امروز ايراني در سرگشتگي و حيراني براي خود هويتي نمييابد، بهويژه آنكه هيچ بينش
و محتوايي در زندگي خود ندارد. در چنين شرايطى، با اينكه يك جوان مدرن از انواع
مدها و وسايل لوكس بهرهمند است، اما هيچ فضيلت و رشدي پيدا نكرده است.
دوست من! سرزمين ايران، سرزمين زيباييهاست
و مردم آن، از فرهنگي عميق و ريشهدار برخوردارند كه از دين اسلام و تاريخ كهن پيشينيان
سرچشمه ميگيرد. چنين مردمي نبايد به هر شكل و ظاهر فريبندهاي دل ببندند و
كوركورانه از ديگران پيروي كنند.